آنچه اكنون بر اين قلم ميآيد بغض فروخورده بيش از ده سال تبعيت از استادم زندهياد نصرالله مرداني است. مردي كه مدت بيست سال زندگيام را در حال و هواي او نوعي ممتاز از شاعر مسلمان بودن را از او آموختم. استاد همواره مرا از بازگويي آنچه در پي خواهد آمد بر حذر ميداشت و ميگفت تا من هستم نه!
امروز كه سوگوار استاد هستم احساس دين ميكنم كه كوتاهي نكنم و حداقل شمهاي از آنچه را كه حق ميدانم، بگويم.
كساني كه سال 62 سال آشنايي من با مرداني را از زاويه فضاي ادبي به خاطر داشته باشند و غبار انكارهاي برآمده از سال 64 و 65 و همه گير شده و در دهه هفتاد، حافظه تاريخي و وجدان ادبي آنها را مختل نكرده است، ميدانند كه ما تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دو دسته شعر انقلابي داشتيم؛ يك دسته شعرهايي كه توسط شاعران انقلابي مسلمان سروده ميشد، از قلم شخصيتهايي همچون استاد حميد سبزواري، حجهالاسلام محمدحسين بهجتي (شفق)، سيدعلي موسوي گرمارودي، طاهره صفارزاده، سهراب سپهري و دستهاي ديگر مسلمانزادگان متمايل به تفكرات و مكتب گونههاي بشر ساخته كه به حرمت سهمي كه در شعر و ادب فارسي دارند از ذكر نام آن اجتناب ميكنم.
به اعتقاد بنده آنچه ميتوان از آن به شعر انقلاب تعبير كرد شعر پس از پيروزي انقلاب اسلامي و محصول دگرگوني اجتماعي در زواياي مختلف انسان ايراني است و درست در همين نقطه است كه طنين نام شاعري بنيانگذار و آغازگر به نام نصرالله مرداني به گوش ميرسد.
مرداني در فاصله سالهاي 57 تا 67 طرحي نو در شعر فارسي افكند كه در دو محور درون مايه و ساختمان شعر قابل ارزيابي است. نصرالله در شعر معاصر يك جهش بلند از متن تلاشهاي پس از نيما بود كه با درك روشني از ضرورت همدلي و همزباني موجي از استعدادها را به شاعري برانگيخت و در ايجاد آنچه به او الهام شدم بود با خود همراه ساخت.
ده سال پرتب و تاب و بيآرامش زندگي مرداني در تمام جغرافياي ايران گذشت و خانواده عزيز او بيش از همه ميدانند كه در طول آن ده سال مرداني هيچ هفتهاي را به طور كامل در ميان خانواده نبود. در اين سالها مرداني هم شعر ميآفريد و هم شاعر. وي براي راه افتادن مجامع ادبي، كنگرههاي شعر، شبهاي شعر در دورافتادهترين شهرها و روستاهاي كشور و در سالهاي دفاع مقدس در مقدمترين خطوط دفاع پيشگام ميشد و آنگاه تعدادي از استعدادهايي را كه كشف كرده بود با خود همراه ميكرد و به منقار عشق ميگرفت و از اين شهر به آن شهر ميرفت تا هم پيام انقلاب را به همه برساند هم شعري شايسته انقلاب بنيان بگذارد و هم شاعراني منطبق با پيام انقلاب تربيت كند.
مرداني نردبان ترقي كساني شد كه خود آنها را يافت و هميشه خوشحال بود كه آنان رشد ميكنند، تحصيلات عالي ميكنند شناخته ميشوند، آثارشان به چاپ ميرسد و در مقابل قلم به مزدان قلم متعهد ميزنند.
وي هميشه به من ميگفت: خليل، من تنها چيزي كه از تو و هر كس كه فكر ميكند حقي از من در گردن اوست ميخواهم اين است كه پشت سر ولايت فقيه حركت كند و در بذل آنچه از توان ادبي كه خدا به شما داده به سايرين كوتاهي نكند و دچار حسد نسبت به نسل پس از خود نشود.
زندگي و شعر مرداني را ميتوان از زاويههاي متعددي ارزيابي كرد و به يقين در اين يادنامه محل پرداختي به اين زوايا به طور كامل نيست، اما به مقتضاي اداي ديني كه بر گردن من است، اين موضوع را از چند زاويه مطرح ميكنم.
1. مرداني و انديشه ولايي
عشق به اهل بيت(ع) از خصلتهاي وجودي مرداني بود كه در شعر و زندگي او تجلي روشني داشت. در طول بيست سال آشناييام با مرداني همواره او را عاشق اهل بيت(ع) ديدم. اهل بيت در شعر مرداني مستقيم و غيرمستقيم حضور دارند؛ چه آنجا كه مستقيماً به وصف يا مرثيه خاندان عصمت و طهارت ميپردازد و چه آنجا كه در ساير شعرهايش جلوهاي از زندگي و زمينههاي الگويي انديشه و رفتار آنان را پشتوانه پيام فكري، اخلاقي و اجتماعي خود ميكند.
به همين جهت رهبري و ولايت فقيه در ذهن و زبان مرداني جايگاهي ويژه داشت. به طوري كه در طول ربع قرن انقلاب تاكنون همواره پشت سر رهبري حركت كرد و شاگردان خود را نيز به اين عبادت مهم تشويق ميكرد. شاهد مدعا شعرهايي است كه مرداني در وصف امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري سروده است و رفتار اجتماعي مرداني در طول اين سالها، كه بر همه كساني كه او را ميشناسند مبين و مبرهن است.
2. مرداني و شعر انقلاب
مرداني واژههاي خود را از متن انقلاب اسلامي برميداشت. واژههايي مثل شهيد، شهادت،حماسه، مبارزه، امام، رهبري قيام، نور، خون و كلمات را به همنشيني تازه در تولد مصراعها و بيتهاي شعر وا داشت. چنانچه در شعر او با زباني متفاوت نسبت به آنچه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در شعر ديديم مواجه بوديم. زبان متفاوت مرداني بعدها توسط نسل اول و دوم پرورش يافتگان شعر انقلاب به سمت تعادل و تعامل در عناصر پيش رفت و شعر انقلاب را به مرز تبديل شدن به يك سبك در ادامه سبكهاي شناخته شده شعر فارسي پيش برد. شعري كه در قالب غزل، مثنوي، رباعي، دوبيتي و چارپاره نشان داده شده و نمونههاي آن را در شعر مرداني و ساير شاعران شعر انقلاب ميتوان ديد.
3. مرداني و شاعران انقلاب
آنچه به ارتباط مرداني و شاعران انقلاب برميگردد، در دو دهه قابل بررسي است در نيمه اول دهه اول مرداني شاعر بزرگسالتر از خود و هم سن و سالان خود را در گوشه گوشه ايران پيدا كرد و به همراه آنها جرگه شاعران انقلاب را بنيان گذاشت، مرداني در نيمه دوم دهه اول پس از پيروزي انقلاب اسلامي به سراغ نسل بعد از خود رفت و از ميان دانشجويان، طلاب و در مواردي دانشآموزان استعدادهاي ادبي را يافت و در ايثاري وصفناشدني خود را وقف پرورش و رشد نسل جوان شعر انقلاب كرد. بيترديد حركتهاي مرداني و شاعران جوان متأثر از مرداني شعر دانشجويي، شعر طلاب و شعر دانشآموزي را در قالب كنگرهها و جشنوارهها و شبهاي شعر به وجود آورد كه نصرالله مرداني در تمامي اين برنامهها نقش ممتاز و پيش برنده داشت اگر چه همواره از ديده شدن پرهيز داشته و كارهاي پيدا را به سايرين ميسپرد.
مرداني شاعر گروههاي پيش گفته را به سازمانها و مجامعي كه سر فعاليت ادبي به بهانه موضوعات ميهني و ديني داشتند، معرفي ميكرد و برخي از آنها را با خود به اين طرف و آن طرف كشور و در سالهاي دفاع مقدس به جبهه نبرد ميبرد تا هم در ميان رزمندگان شعر بخوانند و موجب تقويت روحيه آنها شوند و هم خود از دانشگاه دفاع مقدس درس بگيرند و در همان سالها شعر عاشورايي به شكلي كه امروز در ميان شاعران مرسوم است، توسط مرداني ترويج و پشتيباني شد.
4. مرداني و دفاع مقدس
مرداني درخشانترين دوره زندگي ادبي خود را به دفاع مقدس اختصاص داد، با رزمندگان از اين مرز و بوم دفاع كرد و با شهيدان تا ارتفاعات شهادت پر و بال زد. مرداني همچنان استوار و معتقد به گسترش شعر دفاع مقدس قيام كرد و قيام نور را در خوننامه خاك متجلي ساخت و سمند صاعقه را براي اوجگيري رزمندگان در عرصه دفاع روز به روز مهياتر ساخت و بر ستيغ سخن شعر متعهد زمانه ايستاد.
5. مرداني و شعر فارسي
نصرالله مرداني شاعر زمانه خود بود و از شعر زمانه دركي روشن و خاص داشت. او ادامه راه بزرگان شعر و ادب و زنده نگه داشتن شعر، ادب و زبان فارسي را بر خود واجب ميدانست. اما با اين باور كه در هر دورهاي شعري را ميطلبد و هر شعري زباني، با توان خارقالعادة خود قالب غزل، مثنوي و رباعي را جان ديگر بخشيد و دوبيتي پيوسته را از فضاي رخوتناك احساسهاي رمانتيك خارج ساخت، عشق و حماسه را به هم آميخت و عرفاني نو را در عرصه شعر و ادب فارسي بنيان گذاشت.
6. مرداني و آرمانهاي اخلاقي
مرداني كه شيعه آگاه اهلبيت(ع) بود و در تمام زندگي خود بر مدار آموزههاي اهلبيت(ع) حركت كرد، شخصيتش آنچه بود كه در شعرش ديديم و شعرش همان بود كه در شخصيتش ديديم. هر كس پس از خواندن شعر مرداني، مرداني را ميديد به اين واقعيت اعتراف ميكرد. به جز اشعاري كه در وصف اهلبيت، شهيدان و... سرود، حتي اشعار عاشقانه مرداني نيز اشعاري پاك، بيآلايش و مبتني بر ارزشهاي اخلاقي بود. اگر غبار غفلت ناشي از تبليغات ناپختگان و نيرنگ كاران را كه دل بيرنگ مرداني را در طول سالهاي پربركت زندگياش خستند، از ديده بشوييم، مرداني الگوي بسيار شايستهاي براي شاعر بودن است. هيچ كدام از مظاهر و ابزار آلوده سازي انسان كه كممايگان و مفسدان به بهانه واهي، توسل به آنها را لازمه شاعري ميدانستند در زندگي مرداني راه نيافت.
فصلی دلم در گرمی ات می دید اتش را
از شاخه های خنده ات می چید اتش را
ای رانده بر اهنگ اتش عشق هم فصلی
سنگر به سنگر با تو می رقصید اتش را
بغض کدامین لحظه اواز تو را خشکاند
بر پیکر دریایی ات پیچید اتش را؟
برزیگر گلبوته های سبز کوچک سال
تنها نه جان عاشقت فهمید اتش را
از اشک گلهایت شنیدم مرگ هم روزی
سرکش ترین بیدادگر نامید اتش را
رفتی و بی اختر نشان شرقی چشمت
راند از حریم روشنی خورشید اتش را
با نوبهار تازه بر می گردی ای باران
هر چند هستی بر سرت باید اتش را
فردا میان اتیش ها سبز خواهد شد
دستت که بی صبرانه می کاوید اتش را
http://www.hormozgan.medu.ir ارسال کنند.
میعادگاه عشق نهانم را
در ازدحام این همه خاکستر
گم کردهام دوباره نشانم را
آن نخلهای تشنه کجا هستند
تا بنگرم نشان جوانم را
جز سوختن نشانه نمیبینم
همسایگان روز و شبانم را
ماندند و سوختند و من رفتم
شرمندگی برید امانم را
برگشتهام به شهر و نمیفهمند
دیوارهای خسته زبانم را
۱.سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر عزیز گرامی باد.
۲.امروز نزدیک به یک سال از شروع به کار وبلاگ پژمان دیری می گذرد.جا دارد از همه کسانی که در این یک سال نسبت به این وبلاگ لطف داشته اند تشکر کنیم
۳.فقط یک نکته که باید به ان مجددا اشاره کنم این که هدف از ایجاد این وبلاگ اشنا نمودن مردم شهر و استان با اثار و اشعار اقای عمرانی و دیگری متمرکز نمودن اخبار و مصاحبه های ایشون در یک جا می باشد .با تشکر مدیر وبگاه پژمان
داغ گل
داريم داغ سرخ تو اي گل، به جان هنوز
در حيرتيم زين همه تاب و توان هنوز
عطر كلام سبز تو، اي معني كمال
پيچيده است در دل باغ جهان هنوز
در منتهاي دخمه تاخير مانده است
بي شعله هاي گرم نگاهت، زمان هنوز
داغ فراق تلخ تو در شهر لاله ها
سنگين نشسته بر دل پير و جوان هنوز
در جمع عاشقان تو، هنگام گفتگو
نامت چنان كه شعله رود بر زبان هنوز
با يادت اي هميشه مطهر، نشسته است
مرغ غزل به شاخه حسرت غمان هنوز
بي تو، ز جان خسته «پژمان» شرار آه
پرمي كشد به سينه كش آسمان هنوز
به نام خدا
به هنرمندان و فرهنگیان بسیجی و برادرم محمود احمدی نژاد
« ني نامهي بيداري »
دیروز گذشتیم و چه پیروز گذشتیم
از آن همه شب با نفس روز گذشتیم
گفتند تمام است و نشستند که والنّون
گفتند تمام است ونشستند دگرگون
دشمن ولی از جنگ به جنگ دگر آمد
هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد
آن روز علی گفت شبیخون شده آغاز
نور ازلی گفت شبیخون شده آغاز
صد بار علی گفت و جماعت نشنیدند
باطل شدگان حق و حقیقت نشنیدند
امروزولی طرح شبیخون همه خون است
از پرده برون پرده برون پرده برون است
برخیز کهجنگ است و جهانی استبرادر
این فتنه ی آخر همگانی است برادر
نان را بگذارید قلم حرف نخست است
جانم به چه ارزد که دلم حرف نخست است
برخیز برادر غم این فاصله بشکن
اندوه مرا قافله در قافله بشکن
برخيز برادر كه علم دست تو عشق است
دل دست تو امروز قلم دست تو عشق است
امروز علمدار جهان جمله شمایید
در چشم جهان آینه مردان خدایید
دنیاهمهچشماستبهراهیکهدلآنجاست
درجاذبهی مست نگاهی که دل آنجاست
اینجا دل دنیاست هر آینه دل اینجاست
یکپارچه دل سر به سر آینه دل اینجاست
دل نهضت نورانی آن روح خدایی است
سرچشمه روحانی آوای رهایی است
این نهضت اگر شور حسین است شمایید
این دولت اگر نور حسین است شمایید
امروز بلندای خبر دست شماهاست
فرهنگ و ادب ، علم و هنر دست شماهاست
دشمن شده سردرگمتان نور بتابید
از غار حرا با نفس طور بتابید
محمود برادر! که شکستی صف خارج
بر باد شد از عزم تو اسباب خوارج
ای دست عدالت طلب رهبر عادل
یک دیده به خارج ده و صد دیده به داخل
یاران تو ازجبههی داخل نگرانند
دلواپس رنگ و دغل فتنه گرانند
بدخواه تو آندشمنخونخوردهي مردم
خنجر شده ، خنجر شده برگردهي مردم
از پنجرهی ترس نشان میدهد اوضاع
هر گوشه به يك گونه تكان ميدهد اوضاع
مغشوش نشان میدهد احوال جهان را
تا بلکه به بحران بکشد قصهی نان راتوانا
گفتند تورم زده بالا ولی این نیست
افسون کسی پشت سر موج گرانیست
سر رشتهی اين فتنه که یک درد قدیمیست
این مرتبه در چند نهان خانهی تیمیست
با آن که تویی ، شهر اسیر نه خودی هاست
خدمت همه آسیب پذیر نه خودی هاست
در راه عدالت خطر گردنه هاییست
در پیکره ی سعی شما روزنه هاییست
هر چند که در آینه روز است برادر
مشکوک به اعمال نفوذ است برادر
یک عده کلافند چه باریش و بی ریش
در خط خلافند چه باریش و چه بیریشا نا
سخت است که از رانتخوری دور بمانند
سعی است که تا لحظهی مقدور بمانندوانا
بگذار نمانند که مقدور بسوزد
این زخم ورم کردهِي ناسور بسوزدوانا
وقت است که از شور عدالت بنویسیم
نینامهی بیداری امت بنویسیم
از ریشه ببینيد که از ریشه درست است
بیدار شدن از رگ اندیشه درست است
از ما کسی این مایه تساهل نپسندد
از اهل خرد ، عقل تجاهل نپسندد
این مایه پریشانی و حسرت نپسنديد
دولتشدگان ! غربت ملت نپسنديد
این ملت نستوه همان فاتح جنگ است
دنیا همه چشم است جهان چشم به راهست
برخیز برادر که نه هنگام درنگ است
دنیا همه با توست بسیج است و سپاهست
محمود برادر! كه شكستي صف خارج
بر باد شد از عزم تو اسباب خوارج
مردم همه از جبههي داخل نگرانند
دلواپس دوغ و دغل فتنهگرانند
وي با اشاره به اين نكته كه كتاب، بوستان اهل ادب است گفت: وقتي به كسي كتاب هديه ميدهيم يعني او را به اين بوستان دعوت كردهايم تا در آن گشت و گذار كند.
اين شاعر ادامه داد: خوب است در ايام نوروز كه فراغت بيشتري حاصل ميشود، كتابهايي را كه در ايام سال فرصت مطالعه آنها پيدا نميشود، بخوانيم.
وي به سري كتابهاي تاريخي دفتر اسناد انقلاب اسلامي اشاره كرد و گفت: مطالعه اين كتابها كه به تاريخ صد ساله اخير ايران و موضوعاتي چون ملي شدن صنعت نفت يا انقلاب مشروطه ميپردازد، براي همه به ويژه جوانان مفيد و لازم است.
عمراني اضافه كرد: برهههاي مختلف تاريخ كشور، نكات دقيقي دارد كه بايد آنها را به دقت مطالعه كرد، نظير انقلاب اسلامي كه با تكيه بر فكر، انديشه، ادبيات و فرهنگ به وقوع پيوست
سبزهها
میرسند از مشرق باور دلاورهای سبز
با غرور سرخ گل در فصل باورهای سبز
در نگاه گرمشان مو نجابت میزند
گریه میدان مین، لبخند بیسرهای سبز
شاخهها از رخوت پاییز خالی میشوند
با بهار چیده بر بال صنوبرهای سبز
آسمان آبستن مو است و میآرد به بار
نسل ناآرام باران را، برادرهای سبز
هرزه میکوشند شیادان پنهان در نفاق
چشم زخم خنجر و خشم ابوذرهای سبز؟!
دار هم دیگر نمیتابد زبان سرخ را
ریشه در پای جنون دارند این سرهای سبز
تا رمق در مشق رگهامان رعایت میشود
رنگ میبازد شب از الله اکبرهای سبز
گروه ادب: احترام شهدای كربلا بالاتر از مسائلی همچون توصيف چهره و الفاظ عاشقانه معمولی است و اين توصيفها و الفاظ بايد از سطح و عمق شعرهای عاشورايی حذف شوند.
«خليل عمرانی» شاعر در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) با اشاره به زايدبودن برخی شرحها و توصيفها در شعرهای عاشورايی با بيان اين مطلب گفت: هيچگونه خرافه و انحرافی نبايد در نقلها وجود داشته باشد و آنچنان كه ايستادگی و درخشندگی نهضت عاشورا زبانزد است، شعر و هر گونه نقلی از آن واقعه نيز بايد اين ايستادگی و درخشندگی را دربر داشته باشد.
شاعر «ترنم حضور» افزود: لفظ ترانه برای شهدا و عاشورا لفظ بهجايی نيست و به ياد داشته باشيم شعرهايی كه برای افراد معمولی جامعه سروده میشود بايد با شعرهای شهدای كربلا تفاوت زيادی داشته باشد. اين درحالی است كه گاهی وقتها ترانهها و شعرهايی برای امام حسين(ع) شنيده میشود كه با ترانههای عاشقانه عادی تفاوتی ندارد.
وی تصريح كرد: شعر عاشورا و كربلا بايد با نگاه حماسی به عاشورا همراه باشد و محكم بودن خود را هميشه حفظ كند و همچنين عزت و احترام شهيدان را نبايد از ياد برد.
مرانی درباره عبارت «ترانههای عاشورايی» گفت: لفظ ترانه به نوع خاصی از شعر گفته میشود و برای ما عبارت «شعر عاشورايی» كفايت میكند. قالب ترانههای امروز با شعر كمی متفاوت است ولی اين تفاوت بايد آشكار باشد تا لفظ ترانه به نوع خاصی از شعر گفته شود.
شاعر «مرواريد فراموش» ادامه داد: امسال به دليل نكاتی كه بزرگان و علما تذكر دادهاند وضع مطلوبتری را نسبت به سالهای گذشته داريم و اميدواريم كه در سالهای آينده اين روند ادامه پيدا كند.
وی در پايان گفت: ايران مملكت تشيع است و آنچه كه اينجا اتفاق میافتد در كشورهای ديگر بازتاب زيادی دارد و حتی الگوی مسلمانان آن كشور میشويم؛ بنابراين بهتر است تمام تلاش خود را به كار بريم تا الگوی خوبی باشيم.
