|
|
|
|
|
حركت مدني و آرام مردم بوشهر در اعتراض به انتقال دفاتر شركت نفت مركزي و فلات قاره به استان فارس ضمن اينكه بيانگر هوشياري مردم و جهتدهي درست افكار عمومي توسط مطبوعات محلي بود ، اما در درون خود عدم برخورداری استان از يك ديپلماسي فعال و مقتدر در سطح قدرت مركزي برای پیگیری مطالبات مردم را حکایت می کرد . همزماني اين حركت با حضور رييس جمهور محترم در استان جهت افتتاح مبارك فازهاي 6 تا 8 پروژه ملي پارس جنوبي فرصت بسيار ارزشمندي بود كه نمايندگان استان بويژه دو نماينده اصولگرا بتوانند در صورت كسب نتيجهاي شفاف و قطعي برگ زريني را در كارنامه خود ثبت نمايند اما از اين فرصت در حدقول گرفتن از وزير نفت و نقل صحبتهاي ايشان به رسانهها استفاده شد. از خبرگزاري "خليج فارس " بخوانيد: ««نماینده بوشهر، گناوه و دیلم اظهار داشت: در حاشیه سفر رییس جمهور نشست مشترک میان بنده، استاندار و نماینده ولی فقیه با رییس جمهور و وزیر نفت برگزار شد و مهندس نوذری درباره انتقال دفاتر نفتی قول داد که این مراکز به شیراز منتقل نمی شود. وی ادامه داد: نوذری رو به رییس جمهور و آیت الله ایمانی سوگند یاد کرد که با صداقت نظراتش را بیان می کند و با وجود علاقمندی کارکنان شرکت فلات قاره برای حضور در شیراز با این موضوع موافقت نمی کند. وی ادامه داد: در این سفر بحث استقرار دفتر مرکزی شرکت پایانه های نفتی در جزیره خارگ با قول وزیر قطعی شده و همچنین بحث حضور دفاتر فلات قاره و نفت مرکزی در شیراز منتفی اعلام گردید. وی گفت: نوذری در مورد نگرانی بنده از اینکه گاهی در مجموعه وی عده ای بخواهند مردم استان را دور بزنند، سوگند یاد کرد که در بیان اظهارتش صادق است و برنامه ای برای انتقال دفاتر نفتی به شیراز ندارد.»» نميدانم با وجود مصوبه دولتي لازمالاجرا در زمينه انتقال دفاتر شركتها به مناطق عملياتي چه ضرورتي داشت كه آقاي نوذري براي اجراي آن سوگند ياد كند. وقتي رياست جمهوري در جلسه حضور داشتهاند،چه نيازي به پيشكشيدن سوگند وزير نفت بود؟ نمايندگان محترم ميتوانستند بطور مستند درخواست مردم استان را در خصوص اجراي مصوبه به رييس جمهور تقديم و از ايشان دستور كتبي بگيرند، تا فردا اگرچنانچه كوتاهي ديده شود بتوانند با استناد به آن دستور و از مجاري قانوني موضوع را پيگيري نمايند. اگر نه ، لااقل ترتيبي داده ميشد تا جناب وزير اين سخنان را در حضور رسانهها ايراد كنند. اي كاش جناب نماينده بجاي نقل قول، قولهاي وزير نظر رياست جمهوري را هم جويا و به مردم منتقل ميكردند. اما اين زحمت را خبرنگار محترم "خبرگزاري خليج فارس" متقبل شدند، بخوانيد : " اين خبرنگار از رییس جمهور پرسیدکه: آیا دفتر شرکت فلات قاره باید در بوشهر مستقر شود؟ ايشان تصریح کردند: در موارد ریز مانند این باید وزیر نفت اظهار نظر کند، اما همچنان که بارها گفته شده، باید به مصوبه دولت در زمینه انتقال دفاتر شرکت های غیر ضرور به مناطق عملیاتی شان و نه جای دیگر عمل شود" پاسخ رياست محترم جمهوري هرچند مختصر اما منطقي ،مطابق با نص قانون و متناسب با جايگاه ملي ايشان است. ايشان با اين پاسخ راه را براي چانهزني و ادامه رايزنيهاي نمايندگان و مسئولين استان بوشهر و فارس باز گذاشتهاند. براي روشن شدن اين موضوع به بخشي از مصاحبه دكتر قادري نماينده محترم شيراز با خبرنگار نسيم جنوب توجه كنيد: " قادری با بیان اینکه امروز استان فارس را به عنوان قطب بزرگ تولید کننده نفت و گاز می دانیم گفت: «ما همیشه این بحث را به صورت جدی دنبال می کردیم که بخش عمده ای از توانمندی ها و ظرفیت های وزارت نفت که الان بی دلیل در تهران متمرکز شده، باید در استان های جنوبی و نزدیک مناطق عملیاتی مستقر شود و ما امروز استان فارس را به عنوان قطب بزرگ تولید کننده نفت و گاز می دانیم و در کشور هم برای خودمان ادعایی داریم و اگر ساختمان و یا امکاناتی از وزارت نفت به فارس منتقل شود کمترین حقی ست که نسبت به استان فارس ادا شده و همان طور هم که اشاره کردم، اصلا رقیب استان های جنوبی نیستیم، ولی نسبت به تمرکز ساختمان ها و امکانات وزارت نفت در تهران به صورت جدی پیگیری می کنیم تا به مناطق عملیاتی منتقل شود.»....." با اين حساب فارسيها نيز درست مانند ما(شايد بيشتر) مدعياند كه استان فارس منطقه عملياتي فعاليتهاي شركت نفت است، باضافه اينكه نماينده مزبور گفتهاست:" استان فارس هم از نظر شرایط آب و هوایی نسبت به استان های همجوار بهتر و مساعدتری است و هم از نظر توان تخصصی، دانشگاه و مراکز آموزش عالی در استان فارس وجود دارد و هم از نظر پرواز های ملی و بین المللی که فرودگاه شیراز دارد و از گذشته فارس به عنوان قطب علمی، قطب تجارتی و سیاحتی مطرح بوده ......." با اين احوال اميد است آقاي وزير به قول و قرارهاي خود درست و به موقع عمل نمايد، اما اگر چنانچه بحث مجدداً در دايره رايزنيهاي سياسي افتاد چه سرانجامي پيدا خواهد كرد؟ آيا آن موقع به استناد قول وزير ميتوان به نتيجه رسيد؟ گذشته از اينها ،اگرچنانچه نمايندگان محترم استان از همان جايگاه قانوني خود انديشه و اراده پيگيري مطالبات مردم را داشتند آياكار به اينجا كشيده ميشد؟ آيا طرز برخورد نمايندگان با اين موضوع (حتا در صورت كسب نتيجه اي دلخواه) موضع آنها را در پيگيري مسائل اصلي تعامل استان با فعاليتهاي بخش نفت و گاز در منطقه تضعيف نخواهد كرد؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 2:31 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
اين يادداشت براي هفتهنامه "پيام عسلويه "نوشته شده است. موضوع ورود یا عدم ورود خاتمی به انتخابات ریاست جمهوری دهم در حال حاضر یکی از موضوعات داغ و بحث انگیز محافل سیاسی و رسانه های کشور است. عده ای از اصلاح طلبان از مزیت ها و فرصت ها ی بازگشت خاتمی و نقش آفرینی مؤثر و کارساز ایشان در برون رفت از شرایط موجود سخن می گویند و معتقدند در صورت حضور خاتمی امکان ائتلاف تمامی گروههای اصلاح طلب (از کارگزارانی گرفته تا مشارکتی) فراهم شده و لذا با احتمال قریب به یقین پیروزی در انتخابات و خلق حماسه ای دیگر نظیر دوم خرداد 76 محقق می گردد. اين ديدگاه بسيار خوشبينانه است و تمايلي ندارد به آنچه در گذشته اتفاق افتاده نظر كند .تجربیات دو سه انتخابات اخیر بيانگر آنست كه ضعف تشکیلاتي و عدم سازماندهی مشخص و همچنین فقدان رفتار سیاسی خردورزانه ، دموکراتیک و برنامه محور در میان اصلاح طلبان و تأكيد بر ادامه روشهاي قبلي کسب نتایج دلخواه و متناسب با وزن سیاسی و فرهنگی آقای خاتمی را در انتخابات آتي تا حد زيادي دشوار ميسازد. از اينرو جماعت خوشبين اصلاحطلب بايد در برداشتهاي خود از اوضاع فعلي تجديد نظر كرده تا بتوانند ساز و كارهاي مناسبي براي رفع دشواريهاي محتمل انديشه نمايد. در مقابل عده ای دیگر هم اعتقاد دارند که بنا به تجارت تلخ انتخابات ریاست جمهوری نهم و همچنین انتخابات مجلس هشتم و کسب نتایج بسیار ضعیف برای کاندیداهای اصلاح طلب امکان شکست در انتخابات منتفی نیست پس بهتر است جبهه اصلاحات از شخصیت موجه فرهنگی آقای خاتمی در این شرایط هزینه نکند. اینان می گویند خاتمی مرد عمل سیاسی دوره بحران نیست. او اهل چالش نیست و تحقق مطالبات اصلاح طلبانه با رفتار تساهل آمیز و مداراگونه خاتمی جور در نمی آید....... { ادامه در صفحه بعد.....} ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 12:33 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب برای چاپ در هفته نامه «نصیر بوشهر» نوشته شده است.
اصلاحطلبان كدام "راهبرد" را انتخاب ميكنند؟: بررسي اجمالي راهبردهاي جبهه اصلاحات در انتخابات دهم رياست جمهوري جبهه دوم خرداد در برخورد و تصميمگيري در زمينه انتخابات رياست جمهوري خردادماه سال آينده همچنان دچار سردرگمي است.از درون اين جريان صداهاي مختلف و بعضاً متناقضي بگوش ميرسد كه در صورت تداوم انتخاب راهبردي جامع و فراگير را با مشكل جدي مواجه ميسازد. شوربختانه در حالي كه تمامي طيفهاي موجود در اين جريان بر حساسيت اوضاع كشور اذعان داشته و شرط ضروري برونرفت از اين وضعيت را برنامهمحوري و اعتقاد و التزام به عقلانيت سياسي و اقتصادي ميدانند، تاكنون راه حل يا بسته سياستي مشخصي كه نشان از عقلانيت و خرد جمعي در برخورد با انتخابات دهم رياست جمهوري باشد در اين جريان سياسي به چشم نميخورد . البته بخشي از اين اختلافات طبيعي است و رسيدن به يك برنامه واحد و منسجم در فرصت اندك باقيمانده تا انتخابات هرچند سخت اما ناممكن نيست. با نگاهي به فضاي گفتگوهاي انتخاباتي موجود در جبهه اصلاحات ميتوان چهار راهبرد (رويكرد) يا بسته انتخاباتي مختلف را تشخيص داد: 1- راهبرد جامع ائتلاف گروههاي اصلاحطلب 2- راهبرد تك حزبي اعتماد ملي 3- راهبرد محافظهكارانه ائتلاف اصلاحطلبان با راست ميانه 4- راهبرد همه يا هيچ اصلاحطلبان راديكال در راهبرد اول كه از سوي بسياري از تشكلهاي دوم خردادي از جمله جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي پيگيري ميشود بر حضور مجدد آقاي خاتمي و ضرورت ائتلاف يكپارچه گروههاي اصلاحطلب تأكيد مي گردد. بر پايه اين راه حل خاتمي تنها كسي است كه قادر است با جلب حمايت چهره ها و گروههاي شاخص اصلاح طلب و حتا راست ميانه تمامي مراحل انتخابات را از مرحله تأييد صلاحيت تا كسب آراء مردم با موفقيت پشت سر گذارد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:5 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
هفته قبل خانم كيارشي خبرنگار محترم هفتهنامه نصير بوشهر با هماهنگي قبلي يك مصاحبه كوتاه تلفني تك سؤالي در خصوص موضوع تغيير مديران استان با اينجانب انجام دادند . متأسفانه اين مصاحبه با غلطهاي املايي و ويرايشي زياد باجملات مبهم و غيرقابل فهم و متناقض توسط مصاحبهگر پياده و در شماره اخير هفتهنامه چاپ شده است . متن اصلاحشده و صحيح اين مصاحبه در زير ميآيد:
سؤال: نظر شما در مورد وضعيت عملكرد و تغيير مديران استان كه ........... چيست؟ پاسخ: تغییرات بر پایهی کارآمدی لازم و مؤثر است. برای ارزیابی وضعیت به شاخص نیاز داریم از اينرو براي بررسي عملكرد مديران استان باید گزارش عملکرد آنها دستمان باشد تا بتوانیم بر پایهی یک سری شاخصها نتیجهی ارزیابی را اعلام کنیم. به نظر بنده در مجموع عزل و نصب مدیران در یک مجموعه و سیستم، شرط لازم برای ثبات و پایداری آن سیستم همراه با پیشرفت و پويايي تلقي ميشود. ما ثبات و پایداری را با پیشرفت و پويايي، مدنظر قرار ميدهيم نه هر گونه ثباتی را. شرطی کافی ثبات، کارآمدي، توان تصمیمگیری واجرا و در مجموع ادارهی صحيح امور است. از این رو اگرچنانچه تغییر و جابهجایی مدیران نیز در راستای عناصر یاد شده صورت گيرد اجتناب ناپذیر خواهد بود، در واقع صرف تغییر نامطلوب نیست بلکه گاهی اوقات مطلوب هم هست و در جهت بهبود وضعیت صورت میگیرد. باضافه به نظر اينجانب ريشه تمامي مسائل را در تفکر حاکم بر مجموعه میبایست جست و جو کرد. اگر تفکر حاکم مبتنی بر عقلانیت، تصمیمگیری علمی، برنامهریزی و آیندهنگری البته حول تأمین منافع ملی باشد، معیارهای گزینش و انتصاب مدیران نیز غالباً بر پایهی کارآمدی است. در چنین وضعیتی امکان دوام و بقاء مدیران بیشتر میشود و تغییراتی نیز که صورت میگیرد در راستای بهبود عملکرد و پویایی بیشتر است. در این شرایط بستهها و برنامههای سیاستی مبنای کار است و سیستم قائم به تعامل نهادها است نه قائم به افراد. اما اگر چنانچه تفکر حاکم بر یک مجموعه چه در سطح کلان و چه در سطح منطقهای بر پایهی احساسات، شعارزدگی و ملاحظات سیاسی باشد، شاخصهای کارآمدی از ابتدا در زمینهی چينش و انتصاب مدیران نادیده گرفته میشود که به عنوان نمونهای بارز میتوانیم منطقهی خودمان را نام ببریم . بدیهی است که در این صورت سهم خواهی، مصالح و حمایت گروههای سیاسی پایهی گزینش مدیران میشود، نه کارآمدی و رویکرد تأمین و حفظ و توسعهی منافع ملی. در این شرایط یک مجموعه آشفته ،سست و شکننده شکل میگیرد که دچار تعییرات پیاپی است بدون اینکه بهبودی حاصل شود. در این جا بیثباتی کاملاً طبیعی است و اصل موضوع که ارادهی خردمندانهی دستگاههای زیر مجموعه است تحت الشعاع گرایشات و تمایلات سیاسی مقطعی که در نهایت به دعواهای سیاسی منجر میشود قرار میگیرد. چیزی که در این جا قربانی میشود مصالح و منافع عمومی و نادیده گرفتن آن است. در این وضعیت روزمرگیها جای آیندهگری و پیگیریهای فيريكي و مستقيم مقام مافوق جایگزین برنامهریزی میگردد. این انتظار هم وجود دارد که با تغییر در تفکر حاکم ترکیب مدیران نيز تغییر کند، اما متأسفانه در کشور ما تغییر مديران شعاع بسیار گستردهای دارد. انتظار این است که با تغییر در تفکر حاکم، مدیران فرهنگی و سیاسی استان جابهجا شوند اما تجربه در منطقه ما حداقل طی دو الي سه سال اخیر نشان میدهد که شعاع تغییرات به مدیران غیر سیاسی و غیر فرهنگی نیز میرسد اينگونه تغییرات فرصتهای زیادی را از ما سلب کرده و به ضرر استان بوده است هرچند گاهی اوقات تغییرات لازم و ضروری است.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:42 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
طرح تحول اقتصادي دولت نهم كه چندي است در 2 برنامه تلويزيوني توسط رئيس جمهوري محترم معرفي و توسط رسانههاي مختلف به آن پرداخته شده است از زواياي مختلفي قابل بحث و بررسي است. این یادداشت به بررسی اجمالی ضرورت ها و چالش های اجرای این طرح اختصاص دارد و در شماره ۵۰۸ هفته نامه نسیم جنوب چاپ شده است. پرداخت گسترده و پرهزينه يارانه كالاها و خدمات كه معمولاً از محل درآمدهاي ارزي ناشي از خامفروشي ثروت پايانپذير ملي يا نفت پرداخت ميگردد ريشه اغلب مشكلات ساختاري در اقتصاد ايران است. كسري بودجه دائمي دولت عليرغم اينكه حداقل 50 درصد بودجه عمومي از محل درآمدهاي نفتي تأمين ميشود ، فشارهاي تورمي مزمن و پايدار، عدم شفافيت بازارها و در نتيجه انحراف در فرآيند تخصيص مناسب و كارآمد منابع ، دست كم سه مشكل ساختاري و پايدار اقتصاد ايران است كه مستقيماً از ناحيه پرداخت اين يارانهها ناشي ميشوند و سالهاست كه در اقتصاد بيمار ايران ريشه دوانده و كاركرد مثبت هر سياست و برنامهاي را دشوار نموده است. از ديد هر متخصص اقتصادي ، داراي هر انديشه سياسي ، چپ يا راست، شفافيت بازار يا تصحيح قيمتها بر اساس فرآيندهاي واقعي تقاضا و عرضه يگانه راه قرار گرفتن بازار در مسير كارآيي ، خلاقيت و كارآفريني است، باضافه حجم بالاي دولت و دخالتهاي دولت در كسب و كار جامعه اصليترين عامل ناكارآمدي و سستي بازار تلقي ميشود. بهلحاظ منطق اقتصادي دايره حضور و دخالت دولت در امور اقتصادي صرفاً شامل مواردي است انگيزه و امكان حضور بخش خصوصي در آنها وجود ندارد. هر چه اقتصاد پيشرفته تر باشد اين دايره كوچكتر ميشود. دولت ايدهآل و كارآمد در اقتصاد دولت حداقلي است، بدين معنا كه مدعي منابع اقتصادي و رقيب بخش خصوصي نباشد. دولتي كه به منظور اجراي وظايف حاكميتي خود ،از طريق دريافت ماليات و اجاره منابع عمومي بودجهاش را تأمين نمايد نه از محل توليد و فروش كالاها ، هر چند كالاي مزبور ثروت ملي نفت باشد. اقتصاددانان دو دليل مهم دخالت دولت در اقتصاد را شكست بازار در زمينه توليد كالاهاي عمومي و داخلي نمودن عوارض جانبي فعاليت هاي بخش خصوصي ميدانند. دولت كارآمد حداقلي هيچگاه فراتر از اين دو مقوله در اقتصاد دخالت نميكند. اما در مورد طرح تحول اقتصادي دولت، به نظر اينجانب نبايد به اين طرح تنها از زاويه مسائل سياسي نگاه كرد. پرداختن به اين موضوع تنها از زاويه علايق و گرايشهاي سياسي چه از سوي منتقدان دولت نهم و چه از سوي هوادارنش پسنديده نيست و حتا گمراه كننده هم ميباشد. متأسفانه در طول اين مدت انگيزههاي خاص سياسي در برخي تحليلها به روشني ديده شده است. اين در حالي است هدف اعلام شده اين طرح كه همان هدفمند كردن يارانههاست يكي از محورهاي اصلي چهار برنامههاي توسعه اقتصادي و محور اصلاحات اقتصادي دولتهاي قبلي بوده كه به دلايل اقتصادي و سياسي متعددي كه شرحش در اينجا ممكن نيست ،در پيگيري و اجراي آن ناكام ماندند. بايد به اين مهم توجه داشت كه افزايش درآمدهاي نفتي در شرايط فعلي عمق فاجعه ناكارآمدي اقتصاد دولتي را بيشتر و آثار مخربش را آشكارتر ساخته است و با ادامه اين وضعيت امكان جبران آسيبهاي ساختاري در آينده سختتر و پرهزينهتر خواهد بود. حذف يارانهها و هدفمند كردن آنها يكي از گامهاي اساسي منطقي نمودن اندازه دولت ، آزادسازي اقتصادي ، مكمل سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي و زمينهساز مشاركت بيشتر بخش خصوصي در اقتصاد ملي است. افزايش درآمدهاي نفتي ، تورم جهاني ، مسئله تأمين مايحتاج اساسي مردم توسط دولت ، تعهدات فزاينده دولت در سفرهاي استاني ، افزايش شديد حجم نقدينگي را در سالهاي اخير بدنبال داشته است. دولت منابع مالي مورد نياز را عمدتاً از محل فروش مستقيم دلارهاي نفتي به بانك مركزي و دريافت ريال بر اساس نرخ مقطوع ارز و در نتيجه توسعه پايه پولي بدست آورده است. اين اقدام به افزايش حداقل 200 درصدي نقدينگي و تورم بالاي 20 درصد در اقتصاد ايران دامن زده كه در كنار ثابت ماندن نرخ ارز مزيت رقابتي توليدكنندگان داخلي را در بازارهاي خارجي و حتا بازار داخلي به شدت كاهش داده است. در اين وضعيت دولت جهت كنترل نرخ تورم به افزايش در واردات كالاهاي اساسي مبادرت نموده است. بخش عمدهاي از اين كالاها نيز باقيمت هاي يارانهاي به مردم عرضه ميشود. ادامه اين شرايط به اتلاف بيشتر درآمدهاي نفتي، فزوني حملات ميگرني بيماري هلندي، كاهش توليدات داخلي ، از دست دادن بازارهاي جهاني و بيكاري و تورم بيشتر يا تشديد وضعيت تورم ركودي و عميقترشدن بحرانهاي اقتصادي ما دامن ميزند.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 14:5 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
این رفتار در برخي شرايط اجتماعي و تاریخی کارکرد خود را بخوبی نشان داده است. از جمله گویاترین و زنده ترین اسنادی که می توان در تأیید این ادعا بکار بست عبارتند از: رفتار انتخاباتی مردم از لحاظ نحوه برخورد و مشارکت آنها در انتخابات مختلف و نوع انتخاب های آنها که عمدتاً بار سیاسی داشته است ، کثرت دیدگاهها ، گروهها و جریانات سیاسی هرچند غیرمتشکل و سازماندهی نشده و دیگری تعدد و تنوع مطبوعات سیاسی وبعضاً غیر حزبی در سطح استان . اصولاً سیاسی بودن مردم به لحاظ فراگيري، ظرفيت و كاركرد مثبت و سازنده خود نوعي سرمايه اجتماعي به حساب ميآيد. بزرگترین چالش استان نیز شناخت ، سازماندهی ، کاربست و هدایت این سرمایه اجتماعی در مسير پیشرفت و توسعه منطقه ای است . بعلاوه از آنجا که سیاسی بودن ریشه در تمایل درونی مردم به مشارکت در تعیین سرنوشت و بهبود شرایط زندگی جمعی دارد ، فضای سیاسی استان ظرفیت و فرصت های بالقوه ارزشمندی را برای توسعه استان در خود می پروراند . اهم این فرصت ها را می توان به سطوح زیر طبقه بندی نمود: ۱-شکل گیری نهادهای مدنی توانمند ، پویا و مردم محور اعم از :احزاب سیاسی ، مطبوعات مستقل و فراگیر ، تشکل های غیرسیاسی غیر دولتي ۲-شکل خوب انتخاب یا انتخاب آگاهانه نمایندگان مردم بر پایه توانمندیهای افراد و ضرورت های توسعه ای استان ۳-شکل گیری سیاستها و برنامه های توسعه منطقه ای در چارچوب معیارهای علمی و مبتنی بر خرد جمعی و روشهای مشارکتجويانه ۴-بهبود وزن و سهم مشارکت استان در مدیریت و تصمیم گیریهای کلان و سیاستهای ملی در نهادهای حکومتی، مانند مجلس و هیأت دولت. {ادامه مطلب را نيز بخوانيد} ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 2:13 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
بر خلاف نظر بسیاری از چهره های سیاسی و مطبوعاتی استان و همچنین نمایندگاه محترم استان در مجلس، اینجانب اعتقاد دارم یک استاندار غیربومی در حد و اندازه آقای ندیمی،آقاي شفقت و آقای دهمرده برای استان بسیار مفیدتر و کارآمدتر از نیروهای بومی پیشنهادی توسط نمایندگان استان خواهد بود. به سه دلیل مهم ، دلیل نخست عملکرد آقای افراشته استاندار اصولگرای بومی و مدیرانش در طول 5/2 سال اخیر می باشد. علیرغم اختصاص مبلغ قابل توجه بودجه به استان در طول این مدت ناشی از افزایش شدید درآمدهای نفتی ، غیر از اجرای چند طرح عمرانی که ادامه طرحهای در دست اجرا یا در حال پیگیری در دولت قبلی بوده است این مدیریت چیزی در کارنامه خود ندارد. در طول این مدت دیده نشد که حتا یک طرح صنعتی بزرگ مقیاس یا یک پروژه ملی جهش آفرین افتتاح یا پایه گذاری شده باشد. علاوه بر این برخی فعالیتهای اقتصادی و صنعتی استان نیز دستخوش رکود گردیدند. نمونه بارز آن شرکت صنعتی دریایی صدراست که صدها کارگر را بلاتکلیف گذاشته است. باضافه قلع و قمع نیروهای باتجربه و متخصص استان و واگذاری امور به عده ای بی تجربه ،بی کفایت و فرصت طلب بر پایه معیارهای کور سیاسی و روابط دوستانه حتا به بهای تعطیلی برخی امورمهم و بی توجهی به نیروهای متخصص و آگاه جامعه که دغدغه هایی خارج از دایره منافع شخصی اشان داشتند ضربه ای نیست که به این آسانی فراموش شود. این همه از قبل وجود استاندار بومی در این فضا حاصل شد و بعید می دانم افراد مورد نظر نمایندگان از این لحاظ ظرفیتی بیش از افراشته داشته باشند. دلیل دوم نقش آفرینی و صحنه گردانی نیروهای اصولگرا و افراطی در فضای سیاسی استان است. بر هیچکس پوشیده نیست که در طول این مدت استان دستخوش چه آشوبهایی پرهزینه از ناحیه اختلافات درونی نیروهای اصولگرا بوده است. جبران این هزینه مستلزم ایجاد فضایی مبتنی بر تدبیر و تلاش عقلایی ، دور از احساسات کور سیاسی و شعارهای کهنه و بی خاصیت است. محال است که انتصاب یک نیروی بومی ( چه اصولگرا و چه اصلاح طلب!!!) به تنش آفرینی های شدیدتری منجر نشود. بویژه آنکه عده ای از اصولگرایان ( اعضای ستاد احمدی نژاد) خود را در کنارگذاشتن افراشته سهیم دانسته و قطعاً در متقاعد ساختن وزارت کشور در این زمینه نقشی تعیین کننده داشته اند. این عده که پر مدعا ترین طرفداران و سهم خواهان دولت نهم در استان هستند و کاندیداهایی را نیز برای تصدی استانداری به وزارت کشور پیشنهاد داده اند محال است دست از بحران سازی بردارند حتا اگر استاندار آینده از جمع افراد پیشنهادی و مورد حمایت آنها باشد ( مانند تجربه افراشته). اما دلیل سوم شخصیت و سوابق افراد پیشنهادی از سوی نمایندگان می باشد. با نگاهی به افراد پیشنهادی نمایندگان به وزارت کشور و بررسی سوابق آنها پیش بینی این نکته دشوار نیست که با انتصاب هر کدام از اینها استان با یک شوک مدیریتی تلخ دیگر مواجه خواهد شد. تغییر و تحول در مجموعه مدیران طبیعی است اما بنا به شناختی که از افراد پیشنهادی وجود دارد بعید است که معیار کارآیی و شایستگی در تغییر و تحول ها در نظرگرفته شود. محال است بازهم روابط دوستانه و فامیلی، رجحانها و مصالح سیاسی ، تمکین در برابر گروههای فشار مدعی و باجدهی های سیاسی مبنای گزینش همراهان نباشد. البته فضای سیاسی حاکم بر استان بگونه ای است که نادیده گرفتن این معیارها و مقاومت در برابر گروههای مدعی از هر کسی برنمی آید یا لااقل در افراد معرفی شده چنین شهامتی وجود ندارد. با توجه به این موارد بهتر است نمایندگان بر یک گزینه بومی در حد و اندازه ملی و توانمند تأکید نمایند و یا سکوت پیشه نمایند و خود را از ابتدا خرج عواقب قابل پیش بینی عملکرد افراد ضعیف و شاید پرادعا ننمایند . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 1:29 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
در ادبيات ما سكوت را به اشكال مختلفي تعبير و تأويل ميكنند. از لحاظ ويژگيها و قابليتهاي فردي عدم توانايي ، بيتفاوتي و يا بياهميتي اوضاع نزد فرد باعث سكوت می شود. در مقياس اجتماعي و از زاويه مشاركت در فعاليتهاي اجتماعی و سياسي سكوت را زاييده يأس، نوميدي، رعب، مصلحت، ترس از دست دادن موقعيت و يا فرصت طلبی ميدانند. منظور نظر نگارنده سكوت در مقام دوم آن است. علاوه بر دلایل برشمرده كه به لحاظ روشن بودن نيازي به شرح و بسط ندارد سكوت نوع دوم دليل ديگري هم دارد و آن " پيبردن به بيثمري حضور،فعاليت و تكاپو"ست. اينجاست كه انسان نتيجه ميگيرد سكوت هم منطقي است و هم جايز و موجد برخي آثار نسبتاً ارزشمند وهم به منزله فضیلت . به عقيده من وقتي آدمي طبق معيارهاي منطقي مورد نظرش و با سلاح محك و تحليل در مورد شرایط موجود به بيثمري تلاشهاي مورد علاقهاش واقف ميشود ممكن است در عين اميدوار بودن سكوت برايش شيرين گردد. اميدوار از آن رو كه جريانات و رفتارهاي مشهود، خود آبستن تحولاتي است كه شما آرزوی آن را داريد و شايد برخي تلاشها شما دست و پا زدن بيهوده باشد . به بیانی دیگر آنچه شما ميجویید سنتز تكاپوهاي رايجي است كه باعث بيثمري تلاشها و حساسيتهاي شما ميگردد. اما چنين سكوتي بايد همراه با صبوري باشد و انسان انرژيهاي خود را عاطل و باطل نگذاشته و در مسير مثبت ديگر بكار ببندد. از دید نگارنده چنین سکوت ارزشمندی حاصل از وضعیت و شاکله فعلی سه عنصر تعیین کننده گستره و اثربخشی حضور فعال ناشی می شود: گفتمان غالب ، سوژه های رایج و وضعیت و نقش آفرینی نهادهای اجتماعی . در ادامه اجمالاً به شرح موارد فوق در ارتباط با استان عزیزم بوشهر می پردازم. گفتمان غالب : در چند سال اخير گفتمان خدمت به جاي گفتمان بيهوده !!سياست و قدرت نشسته است، ملاك و مقياس هر سخن حتا اگر علمي هم باشد متن و محتوي نيست بلكه خود فرد و ادعاي اوست. نقدپذيري در گرد و غبار شعارهاي عوامانه گم شده است . خط و نشان كشيدن ، و تعيين تكليف در تمامي امور و براي همگان (حتا دانشگاهيان) با ادبياتي كليشهاي توسط نو منصبان جايي را براي حضور مؤثر ديگران باقي نميگذارد. عملكردها ، اقدامات و نحوه برخورد با مسائل و دغدغههاي صاحبنظران كه گاهي اوقات در لابلاي صفحات هفتهنامههاي محلي و وبسايتها به چشم ميخورد خود گواهي ميدهد كه ادعاي نقدپذير بودن و اعتقاد به كارهاي علمي يك شعار بيش نيست و اصولاً چنين ظرفيتي در قاموس جماعت مدعی نميگنجد . در طول اين مدت هر عقل سليمي ميداند كه قدرت و سياسيكاري محور تمامي اقدامات است و در اين راه تنها چيزي كه اهميت ندارد منافع درازمدت استان است. درشتنمايي كارهاي فعلي و سياهنمايي گذشته به ادبياتي مسلط در گزارش عملكردها تبديل گشته است.به هشدارهای خردمندانه اهمیتی داده نمی شود و در هیاهوهای دست و دلبازان و گرد و غبار هواداران گم می شود. با این وضعیت نقادی و نوشتن موضوعیتی ندارد و بهتر آنست که منتظر عواقب و نتایج کارها باشیم. سوژه های رایج: شرط نوشتن خوب وجود سوژه مناسب است. در شرایط کنونی سوژه های زاییده از اختلافات درونی و خانوادگی مدیران و مسئولین اصول گرای استان آنقدر فراوان است که نه تنها خودشان بلکه دیگران را نیز به شدت مشغول کرده است بطوریکه مسائل اساسی و بلندمدت استان و مردم به فراموشی سپرده شده است. حال در این وضعیت شما بیائید سوژه جدیدی را مطرح کنید هرچند مهم هم باشد متأسفانه انعکاسی دربرندارد و در این بازار شلوغ گم می شود. بعنوان نمونه ببینید مقاله وزین ، علمی ، زیبا و هشداردهنده دکتر آذین در هفته جاری(و کارهایی از این قبیل که در گذشته ارائه شده است) چه انعکاسی در مطبوعات و در میان مسئولین خواهد داشت و در مقابل اختلافات موجود میان آقایان چگونه و چقدر نفوذ و جذبه ای دارد. هرچند این وضعیت باعث یأس افراد دلسوز و فرهیخته نمی شود اما بطور طبیعی تلاشها را به سمت و سوی دیگری می کشد. بعنوان نمونه دیگر ،روزنامه دنیای اقتصاد روز شنبه را دیدم که تیتر زده بود: "دو منطقه ویژه برای استقرار صنایع انرژی بر در جنوب ایران" با خواندن مطلب دیدم همان هشدارهایی که برخی نویسندگان و فعالان اجتماعی در مورد انزوای استان و خارج کردن آن از دایره صنایع وابسته به نفت و گاز می دادند به دلیل بی توجهی مسئولان دارد عملی می شود و تقریباً کار از کار گذشته و تلاشهای قبلی بی نتیجه و امیدی هم به تکاپوهای بعدی نیست. اینجاست که آدمی به بی ثمری حضور و تلاش و جایز بودن سکوت بیش از پیش واقف می شود. وضع نهادهای سیاسی و اجتماعی: شرط دیگر نوشتن خوب فضای مناسب در زمینه مسائل مورد علاقه فرد است و این فضا را نه تنها دولت بلکه نهادهای اجتماعی ازجمله مطبوعات و احزاب ایجاد می کنند. بحمدا... مطبوعات موجود در استان حداقل تا دو سه سال قبل هم بلحاظ موضوع و هم از لحاظ گرایش سیاسی دارای تنوع خوبی بودند و بویژه در زمینه های ادبی و هنری نیز همواره خوب عمل کرده اند اما در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی شاهد رکود و فترت هستیم که بخشی از آن ناشی از افت انگیزه ها در میان نویسندگان و علاقمندان به نوشتن اینگونه مسائل و بخشی از آن هم متوجه خود مطبوعات است. جامعه مطبوعاتی ما بویژه در دوساله اخیر دارای تعامل قوی و بعضاً دوستانه ای با مسئولین و مدیران استان بوده است( که امری لازم است) ، حال اگر چنانچه در کنار این تعامل، ارتباط خود را با نیروهای اجتماعی مستقل نیز تقویت نماید می تواند تا حدی این فضا را بشکند . با نهایت احترامی که به اصحاب محترم و زحمتکش مطبوعات دارم باید بگویم چنین عزم و اراده ای در غالب آنها وجود ندارد، شاید هم بخاطر مشغله فراوان آنها باشد. احزاب نیز که حسابشان روشن است . هیچکدام از احزاب راست و اصولگرا در استان دفتر و شعبه ای مشخص ندارند و مدیران فعلی نیز عنوان یک حزب سیاسی سابقه دار را یدک نمی کشند و اصولگرایی را جریانی فراحزبی می دانند. بنابراین اگر صحبت از کار حزبی در استان بوشهر بمیان می آید نگاهها عمدتاً به نمایندگان و هواداران احزاب خارج از حاکمیت یا احزاب اصلاح طلب است.رخوت و رکودی که در حال حاضر بر این احزاب حائل شده بر هیچکس پوشیده نیست، برخی در مرحله نوزادی، برخی درگیر اختلافات داخلی و برخی نیز درسردگمی به سر می برند. باضافه احزاب موجود مطابق معمول همیشگی فاقد هرگونه برنامه مشخصی در راستای رسالت حزبی خود هستند و نگاهشان کماکان به تهران دوخته شده است . البته گاهی اوقات بگونه ای محدود و با مخاطبینی انگشت شمار به برخی اموری که بیشتر در حیطه وظایف یک انجمن ادبی است تا یک حزب سیاسی ،دست می زنند. از اين لحاظ نیز مشغلات و گرفتاریهای جدید ،انسان را متوجه می سازد که بهتر است فضیلت سکوت را بر تلخی حضور ترجیح دهد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:47 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
در حاشیه برگزاری همایش نخبگان استان بوشهر هفته نامه نسیم جنوب از قول مسئولین محترم برگزاری همایش نخبگان استان بوشهر از طرح و ارائه صد پیشنهاد تخصصی در همایش مزبور خبر داده است. اینجانب نمی خواهم در مورد ضرورت یا عدم ضرورت برگزاری چنین همایشی بحث کنم، موضوعی که مسئولان امر حتی قبل از برگزاری همایش نیز چندان وقعی به طرحش نمی نهادند چه رسد حالا که با حرارتی وصف ناپذیر از برکات و درجاتش برای مردم سخن می گویند. علاوه بر این نگارنده در پی کشف و بازخوانی نیت برگزارکنندگان همایش نبوده و قرار بر استنطاق آنها هم ندارد. شاید اسم این مطلب را نقد گذاشت اما نه آن نقدی که مطابق رسم مألوف منتقد را به آینده حوالت داد و یا مهر بدبینی بر پیشانی اش کوبید، بلکه نقدی که جوابش در خود نقد نهفته است و بدنبال پاسخ از سوی هیچ مقام و نهادی نیست. از آنجا که برگزارکنندگان محترم به طرح پیشنهادات تخصصی در همایش اذعان نموده اند ، نگارنده لازم می دانم ابتدا به مناسبات و چارچوب منطقی مورد نیاز برای ارائه پیشنهاد تخصصی اشاره نمایم. یک پیشنهاد تخصصی در حقیقت راهکاری برای حل یک مسئله است که توسط جمعی صاحبنظران و افراد اهل فن تحت شرایط زیر ارائه می گردد: 1- آگاهی از اهداف و شناخت وضعیت موجود سازمان یا دستگاهی که مورد پیشنهاد واقع می شود 2- الگوی علمی مناسب ودسترسی به اطلاعات و داده های معتبر 3- وجود تیمی از تخصص های مرتبط همراه باارتباط کافی و معنی دار میان متخصصین بنابراین پیشنهاد تخصصی نتیجه یک کار پژوهشی است که ملزومات مسلمی را طلب می کند. معمولاً این پیشنهادات در قالب مقالات علمی یا گزارشات تحقیقی در نشریات تخصصی یا ارشادی و یا در شکل سمینارهای تخصصی عرضه می شوند. پیشنهادات تخصصی از جمله مستندات یک برنامه توسعه هم بشمار می روند. ناگفته نماند که یک پیشنهاد تخصصی نمی تواند جنبه قطعیت داشته باشد بلکه مشروط به یک سری شرایط و پیش فرض هایی است که در صورت عدم تحقق آنها در پیش بینی ها و پیشنهادات تجدید نظر صورت می گیرد. اصولاً هدف از برگزاری یک همایش به تناسب درجه علمی یا راهبردی بودن آن ،تولید دانش و دریافت پیشهادات یا راهکارهای تخصصی در زمینه محورهای اصلی همایش است که ماهها قبل از برگزاری همایش طی فراخوانی اعلام می شود. بدنبال آن مقالاتی توسط متخصصان علاقمند به شرکت در همایش ارسال و سپس مقالات ارسالی توسط کمیته علمی همایش مطابق با معیارهای علمی مورد داوری قرار گرفته و مقالات تأیید شده در همایش ارائه می شوند. هرچند در کنار ارائه مقالات برنامه های دیگری نیز در همایش اجراء می شود اما شاخص وزن گذاری و ارزش علمی همایش سطح علمی و راهبردی مقالاتی است که در آن ارائه می شود.پیشنهادات تخصصی نیز از لابه لای مقالات و سخنرانی های تخصصی که در چارچوب محورهای همایش تنظیم گردیده است استخراج و در برنامه ریزیها و تصمیم گیریها مورد بهره برداری قرار می گیرند. همایشی که فاقد چارچوب تعریف شده در بالا باشد نمی تواند به ارائه راهکار و پیشنهادات تخصصی بیانجامد. متأسفانه باید گفت همایش نخبگان استان بوشهر هیچکدام از ویژگیهای شکلی و محتوایی یک همایش علمی و راهبردی را برخوردار نبوده است. تا جاییکه نگارنده اطلاع دارد همایش موصوف فاقد فراخوانی با محورهای تعریف شده و مشخص بوده است و صرفاً با گزینش عنوانی فراگیر بر حسب جایگاه علمی افراد و نه بر حسب موضوعات اولویت دار یک منطقه یا یک بخش برگزارشده و لذا درمحدوده تعریف همایش منتج به تولید دانش و یا ارائه راهکار نمی گنجد.تولید دانش و طرح راهکار صرفاً با حضور فیزیکی عالمان میسر نمی شود بلکه مستلزم بررسیها و پژوهشهای عالمانه است. بنظر من بیش از همه آن دسته از نخبگانی که در همایش حضور داشته اند بر این موضوع واقفند که صرف حضور در برنامه ای که نه محورهای تعریف شده ای دارد و نه فراخوانی برای انجام کار علمی، نمی توان در زمینه مسائل علمی و اجرایی راهکار داد، اگر هم چنین کاری هم صورت گرفته باشد هیچگونه ارزش و اعتبار علمی و راهبردی ندارد. کمیسیونی که اعضای آن دو روز قبل از برگزاری همایش انتخاب می شوند و هیچکدام نیز طرح یا مقاله ای علمی در مورد موضوعی مشخص و اعلام شده در دست نداشته و طبیعتاً اطلاعات متقارنی هم در مورد مسائل موجود ندارند چگونه قادر است به تصمیم سازی و راهکاراندیشی و پیشنهاد تخصصی بپردازد؟ مگر می توان از پس گزارش عملکرد چند مسئول اجرایی و چند سخنرانی در باب مسائل مختلف ، درحضور ترکیبی نامتجانس از شرکت کنندگان از لحاظ تخصصی راهکار استخراج نمود؟ به گمان من مسئولان محترم اگر می خواهند از توانایی نخبگان استان استفاده نمایند قبل از برگزاری چنین متینگهایی ، اندکی هم در زمینه استفاده از دستاوردهای همایش های قبلی و تعامل معنی دار با نیروهای دانشی استان اندیشه نمایند . علیهذا بهتر بود مسئولان امر در خصوص ملزومات اولیه برگزاری یک همایش تأمل بیشتری می کردند تا استان بتواند از ثمرات این برنامه ها بهره مند گردد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:3 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||
|
|
|
|
|
تعامل درونی نیروهای اصولگرا از زمان در دست گرفتن یکپارچه امور در استان بوشهر فازهای مختلفی را پشت سر گذاشته است. شناخت و بررسی مسیر طی شده و ویژه گیهای هر مرحله بدون درنظرداشتن انگیزه های سیاسی و صرفاً از زاویه منافع و هزینه هائی که برای استان بوشهر دربرداشته است حائز اهمیت فراوان است و شاید در یافتن راه حلی جهت برون رفت از وضعیت موجود مناسب بنظرآید. در اين نوشته دوره دو ساله اخير از لحاظ سير تكامل مجموعه مديريت استان و شكل تعامل ميان نيروهاي اصولگرا به پنج فاز تقسیم شده است. در ادامه به بیان مختصر ویژهگیهای هر فاز و در نهايت به ذكر هزینهها و راه حلهای ممکن پرداخته میشود: ---فاز اول : مرحله شناسائی و تعیین دایره مدیران اصولگرا نام دارد. این مرحله مهمترین و سرنوشت سازترین مرحله در طول اين مسير بحساب میآید بهمین لحاظ کمی بیشتر از سایر فازها از آن سخن میرانیم. رایزنیها و تنظیم سیاهه تقسیم مناصب با محوریت ستاد پیروز در انتخابات(ستاد آقاي احمدينژاد) از فردای انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری آغاز گردید.در این فاز برای مدیریت آینده تمامی دستگاهها از سوی فرماندهی ستاد پیروز تصمیمگیری میشد. در این مرحله بنا به مصالحی که وجود داشت از جمله کمبود نیروهای متخصص و مدیر در ستاد اصلي مجبور بودند اعضای سایر ستادهای منسوب به اصولگرا را با چشم پوشی از اختلافات زمان انتخابات با خود همراه سازند. كنار گذاشتن نيروهاي دوم خردادي خواسته مشترک ستادهاي همراه در این مرحله بود. بنا به مصلحت یادشده حتا افراد و چهرههای شناخته شدهای که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ستاد پیروز را همراهی نکرده بودند اما از دوم خرداد دل پري داشتند در این دایره قرار گرفتند. از یک زاویه میتوان این مرحله را مرحله ائتلاف نیروهای اصولگرا نامید. این دوره حداقل شش ماه بطول انجامید. در طول این مدت حتا تخصصی ترین امور استان نیز معلق مانده بود..
----فاز دوم را می توان مرحله عزل و نصب ها و انتقال مسئولیتها نامید كه از زمان روي كار آمدن استاندار جديد شروع گرديد. البته اقدامات هرچند سریع اما طبيعتاً آنی نبود و مدتی كژدار و مریض با مدیران قبلی سپری گشت . در طول این مرحله امور اجرائي استان كماكان نیمه تعطیل بود اما برنامة اصلي(غربال كردن نيروها و تغییر انقلابی کابینه اجرائی در استان) به سادگی و سهولت هرچه تمامتر ،بطور هماهنگ و بدون كوچكترين مقاومتي از سوي مجموعه قبلي توسط ستاد پيروز و متحدان اصولگرايش پيش میرفت ..........
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:43 توسط ابراهیم حیدری
|
|
||