واکنش پورفاطمی نسبت به تغییرات جدید در کابینه دولت
باید عادت کنیم از شعارگرایی فاصله بگیریم
نماینده دشتی و تنگستان در مجلس شورای اسلامی در واکنشی نسبت به تغییرات پیدر پی در کابینهی دولت گفت: نباید عادت کنیم که با شعار و سخنان زیبا به ملت امید واهی دهیم بلکه باید سعی نماییم تا جای که میتوانیم از شعارگرایی فاصله بگیریم . پورفاطمی در گفتوگو با نصیر بوشهر اضافه کرد: این آقایان قرار بود که نفت را بر سر سفرههای مردم بیاورند ولی در این امر ناموفق بودند، از طرفی دیگر وضعیت معشیتی و اقتصادی مردم اندکی بدتر شد. با این اوضاع مطمئن باشید که این آخرین تغییراتی نیست که احمدینژاد در کابینه ایجاد میکند بلکه این تغییرات همچنان ادامه دارد تا اینکه بتواند حداقل چند وقتی ذهن مردم را منحرف نماید و مردم اینگونه بپندارند که مشکلاتشان به شدت از سوی رییسجمهورشان در حال پیگیری است.
وی ادامه داد: " وزیری هامانه" وزیر نفت تا آخرین لحظات در پست خود از تمامی توانی که داشت جهت برآورده نمودن انتظارات دولت استفاده کرد اما به محض این که احمدینژاد احساس نمود وضعیت سهمیهبندی بنزین شرایط بسیار نامطلوبی دارد برای جلب افکار عمومی نسبت به خود در پی تغییر ایشان برآمد.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس ششم و صنایع مجلس هفتم در پایان خاطرنشان کرد: هنگامی که طهماسبی به عنوان وزیر صنایع و معادن منصوب شد احمدینژاد گفت تعدادی از نیروها باید تغییر کنند که این کار صورت پذیرفت و نیروهایی آمدند که متأسفانه با صنعت و معدن آشنایی چندانی نداشتند، به همین منظور طهماسبی اعلام کرد با این شرایط نمیتوانم کار کنم و قبل از اینکه رییسجمهور ایشان را کنار بگذارد خودش استعفاء کرد.
وحدت، هر تهدید و توطئهای را خنثی میکند
وحدت، هر تهدید و توطئه ای را خنثی می نماید. روز ولادت پیامبران ، ائمه ومعصومین روز شادی ملتها ومسلمانان وشیعیان میباشد. این مطلب را بهرام نکیسا در روز ولادت امام حسین (ع) در گفتگو با خبرنگارنصیر بیان داشت. وی در خصوص اظهارات اخیر تندروهای آمریکا در رابطه با سپاه پاسداران در آستانهی تولد امام حسین (ع) و روز پاسدار گفت: پاکترین، نابترین و ایثارگرترین انسانهای کشور درطول دوران دفاع مقدس با مدیریت سپاه و بسیج به عشق وافتخار سربازی امام حسین در کنار سایر نیروهای نظامی و انتظامی غیورایران از مرزهای کشور عزیزمان دفاع نمودند. تضعیف وتوطئه بر علیه سپاه با هدف از بین بردن وحدت در بین مجموعههای نظامی کشورانجام گردیده است. هدف استکبار، اختلاف بین ملتهاست. استکبار در سال روز شکست اسرائیل از حزب ا.. راهی جز طرح وبیان موضوعاتی از این دست ندارد . دبیر مجمع نیروهای خط امام (ره) استان بوشهر گفت :این که بزرگان و سردمداران استکبار بعضاً بیمهابا برای تضعیف به میدان میآیند، ناشی از این است که اهداف استکبار در دنیا با شکست مواجه گردیده است و این که استکبار برای هدف قرار دادن واز بین بردن جمهوری اسلامی میراث گرانبهای امام (ره) مترصد فرصت است، بر کسی پوشیده نیست وباید از این مهم غافل نبود. برای مقابله با هر تهدید وترفند وتوطئهای باید از رهنمودها و نصایای امام (ره) که در رأس نصایای ایشان داشتن وحدت کلمه، اخلاص در عمل وانجام عمل شایسته وخدمت به مردم خوب است الهام گرفت. عمل به این نصایا تمامی توطئه ها و ترفندهای استکبار در خصوص کشورهای اسلامی را خنثی می نماید.
مصاحبهی جدید عطارزاده!
شنیده شده است عطارزاده در گفت و گو با یکی از سایتهای اصولگرایان در استان مجدداً علیه استاندار، دکتر شجاع، پور فاطمی، اصلاحطلبان و وزیر کشور مطالبی را بیان داشته است.
جوابیهی شجاع به عطارزاده
شنیده شده است که دکتر شجاع در پاسخ به مصاحبهی جدید عطارزاده اظهار داشته است که عطارزاده در مورد من دروغ گفته است. جریان خواب و جریان انتخاب افراشته را همهاش دروغ گفته. ایشان حامی شخصی به نام ملکزاده جهت استانداری بود و تا پایان هم از ایشان حمایت میکرد. اصلاً وی معرف افراشته در جلسه با امام جمعه نبوده است. شنیدنیها حاکی است. دکتر شجاع اعلان داشته که به زودی پاسخ مطالب کذب وی را جهت ثبت در تاریخ خواهم داد.
شورای حل اختلاف مطبوعات استان
شنیده شده است دادگستری بوشهر در تلاش است که شورای حل اختلاف مطبوعات محلی استان را تشکیل دهد.
سهیمهی بنزین جانبازان
شنیده شده است اخیراً در جلسهای در شهرستان بوشهر برای جانبازان 50 درصد به بالا 10 لیتر بنزین تصویب شده است که با مخالفت مسئولین استان در این زمینه روبرو گردیده است. گفته میشود جانبازان50 درصد به بالا برای ایاب و ذهاب خود از خودروهای شخصی استفاده میکنند.
تمام شدن 600 لیتر سهمیهی خودروها
شنیده شده است اکثر خودروهای شخصی در مدت 2 ماه سهمیه بندی، 600 لیتر سهمیهی خود را استفاده کردهاند. گفته میشود اکثر خودروها به علت نداشتن سهمیه در پارکینگها متوقف شدهاند. شنیدنیها حاکی است بعضی از رانندگان خودروهای شخصی گفتهاند دولت و مجلس برای صرفهجویی کامل، هر گونه تولید و توزیع بنزین را ممنوع میکند.
ساختمان جدید استانداری
شنیده شده است استانداری بوشهر درصدد است ساختمان جدید خود را در خارج از محدودهی شهر و در زمینهای اطراف میدان آزادی بسازد. گفته میشود احداث این ساختمان در هفتهی دولت شروع خواهد شد.
پورفاطمی بدون رقیب مطرح
شنیده شده است که با عدم استعفای شهریاری، پورفاطمی نمایندهی دو دورهی مجلس در حوزهی انتخابیه دشتی و تنگستان بدون رقیب مطرح میباشد.
تعطیلی سایت اصولگرایان دشتستان
شنیده شده است سایت "یاس نیوز" متعلق به بعضی از اصولگرایان دشتستان عملاً تعطیل میباشد. گفته میشود سایت دیگر اصولگرایان دشتستانی از خبرها و مطالب دیگر سایتها استفاده میکند و فقط گاهی مصاحبههایی با شخصیتها انجام میدهد.
نگاهی به فیلم "گفتگو با سایه" اثر خسرو سینایی
شلاق به سایه
سینمای ایران همواره در پی شانه خالی کردن از به تصویر کشیدن زندگی شخصیت های تأثیر گذار در عرصه های مختلف ومتفکرین معاصر بوده است. جسارت نزدیک شدن به این مقوله در کمتر کارگردان ایرانی یافت میشود. هالهی تقدس و یا خط قرمزهای ساختگی پیرامون این شخصیتها را شاید مهمترین عاملی باید دانست که سینماگران ایران را کمتر مایل به سرمایهگذاری در این امر می کند. شاید هم تنبلی های خاصی که حوصلهی تحقیق و پژوهش در ابعاد مختلف زندگی یک شخصیت معاصر میطلبد، سدی در این راه باشد. البته پرداختن به زندگی شخصیتهای تاریخی هم کمتر در سینمای ایران جایگاهی به خود اختصاص داده و اگر هم چند فیلم در این ژانرتولید شده محصول کوتاه کردن سریال های تاریخی بوده که قبل از آن از طریق تلویزیون به نمایش در آمدهاند. این تفکر چه در سینمای قبل از انقلاب و چه در سینمای بعد از انقلاب بر سینماگران ایرانی حاکم بوده است. بر این اساس تا کنون هیچ اثر قابل اعتنایی را نمی توانیم به یاد آوریم. "جهانپهلوان تختی " تنها نمونه از فیلم هایی است که به این موضوع پرداخته که شاید تقدیر مایل نبوده این تنها فیلم هم به سرانجام برسد و در نیمه راه "علی حاتمی " کارگردان این فیلم زندگی را بدرود گفت . با مرگ علی حاتمی این پروژه به دست "بهروز افخمی" سپرده شد و به هر شکلی بود این فیلم کامل شد، اما در مجموع نتوانست انتظارات را برآورده سازد . به هر حال با مرگ "علی حاتمی" سینمای ایران تنها کارگردانی را که به تاریخ معاصر علاقهمند بود از دست داد .
سالها پس از این ماجرا، شایعهای بر سر زبانها افتاد مبنی بر اینکه "خسرو سینایی" در حال ساخت فیلمیست که بر اساس زندگی "صادق هدایت" شکل گرفته است. صادق هدایت به عنوان شاخصترین نویسنده ایران ودارا بودن پر رمز و رازترین زندگی خصوصی، موضوع جذابی بود که میتوانست نام هر کارگردان ایرانی را همچون نام هدایت جاودان سازد. به هر حال این فیلم با عنوان "گفتگو با سایه " و بر اساس تحقیق و پژوهش "حبیب احمدزاده" ساخته شد. نام حبیب احمدزاده، سه ضلع این مثلث را کامل کرد، مثلثی که با نام هایی چون صادق هدایت ، خسرو سینایی و حبیب احمدزاده شکل گرفت و همین بر جذاب بودن موضوع افزود. ادعای هفت سال تحقیق به روی زندگی هدایت و نگاهی واقع بینانه و بدون تعصب، دلیل دیگری بود تا هر علاقهمند به ادبیات ، سینما و تاریخ معاصر را به سینما جذب کند. شایعهی عدم مجوز به این فیلم از سوی ارشاد و اکران های خصوصی از دیگر عواملی بود که هر علاقهمندی را برای دیدن این فیلم تشنه می ساخت.
جسارت نزدیک شدن به هدایت برای دست اندرکاران این فیلم قابل ستایش بود. جسارتی که میتوانست هدایت را به دور از تمام تعصبات و شیفتگیها، کینهها و دشمنیها نشان دهد و چهرهای واقعی را که در خور نام و شأن مطرح ترین نویسندهی ایران در ادبیات جهان است به نمایش در آورد. چهرهای که پس از نیم قرن خاموشی، هنوز در پرده ای از ابهامات قرار گرفته و نزدیک شدن به او بدون پیش داوری و تعصب، خطر در جا زدن در عقاید قبلی و یا افتادن از سوی دیگر دیوار را در پی دارد. به هر حال خسرو سینایی این خطر را پذیرفت. اما این روی خوش سکه بود که با دیدن فیلم به یک باره روی دیگر خود را نشان داد.
"گفتگو با سایه " را میتوان از دوجنبه مورد بررسی قرارداد :
1ـ موضوع فیلم
این فیلم بر اساس زندگی صادق هدایت و با محوریت دو ایده شکل گرفته: زندگی و آثار هدایت.
براساس ادعای سازندگان آن، تحقیقی هفت ساله پیشتوانهی ساخت این فیلم است، تحقیقی که مدعی است نگاهی واقع بینانه و علمی دارد ، اما از همان ابتدا تکلیف خود و بیننده را روشن می کند.
الف: زندگی هدایت
عشق به دختری فرانسوی به نام "ترز" تنها نکتهی قابل اعتنا در زندگی پنجاه ساله هدایت است که محققین این فیلم توجه خود را به آن معطوف کردهاند. بر اساس این عقیده، تمام کنشها و واکنشهای روحیـ روانی، اجتماعی و ادبی هدایت متأثر از شکست در این عشق میباشد. گوشه گیری و انزواطلبی، نا تمام گذاردن تحصیل در فرانسه، بازگشت به وطن، سفر به هند، بازگشت به فرانسه و ردپای زنی لکاته در تمام آثار هدایت و سرانجام میل به خودکشی در ضمیر تمام شخصیتهای داستانی از تبعات عشق نافرجام هدایت به ترز است که محققین این فیلم به کشف و بزرگنمایی آن پرداختهاند. تحمیل این عقیده چنان با شدت و قاطعیت صورت میگیرد که بیننده را وادار به واکنش منطقی میسازد که آیا به راستی "عشق" فی نفسه چیز بدیست؟ و مهمتر آنکه آیا این شکست تنها عامل شکلگیری شخصیت هدایت است؟
متأسفانه پیش داوری و تأکید بیش از حد به اولین نتیجه در تحقیقات، راه را برای کشف دیگر عواملی که در زندگی هدایت نقش داشتهاند سد کرده است. اگر سازندگان این فیلم نگاهی دقیق به زندگی هدایت داشتند و گرفتار قضاوت عجولانه نمیشدند، میتوانستند عوامل دیگری را که در شکلگیری نظام فکری و فلسفی، روحیات نفسانی، روابط اجتماعی و سلایق ادبی هدایت نقش داشتهاند، در تحقیقات خود لحاظ کنند. به عنوان نمونه به چند مورد که در زندگی هدایت به عنوان نکاتی تأثیرگذار قابل پیگیریست، اشاره میکنیم .
1ـ پرورش یافتن درخانواده ای اشرافی و صاحب منصب که همگی اهل ذوق و هنر و سیاست بودند
2ـ اعزام جهت ادامه تحصیل به بلژیک و فرانسه و پای نهادن به دنیای مدرن و آشنا شدن با مکاتب فکری و هنری اروپا
3ـ درک شکست مشروطه و روی کار آمدن رضا شاه
4ـ آشنایی با متفکرین غرب و درک بدون واسطهی آخرین نحله های فکری اروپا و در نتیجه در زیر فشار قرار گرفتن بین سنت و تجدد
5ـ مقایسهی اروپای مدرن و ایران عقب مانده در سال های حکومت رضا شاه
6ـ درگیر شدن در ماجرای عشقی دختری فرانسوی به نام "ترز" و شکست این عشق
7ـ آشنایی با زبان پهلوی و تاریخ ایران باستان
8ـ آشنایی با ادیان شرقی به ویژه هند
9ـ درک نظام فکری و فلسفی خیام
10ـ وطن پرستی افراطی باقیمانده از خانواده و ضدیت با اعراب
11ـ آشنایی با بزرگ علوی، مجتبی مینوی و مسعود فرزاد و تشکیل گروه ادبی "ربعه"
12ـ متأثر شدن از فرار رضا شاه در شهریور 1320 و خوشبینیبه جنبش اجتماعی (هدایت در این سالها فعالانه در جریانات اجتماعی حضور داشت، به طوری که عضو هیئت رئیسهی «نخستین کنگره نویسندگان ایران » در سال 1325 شد.)
13- شکست جنبش روشنفکری و بازگشت دیکتاتوری
14- بازگشت به فرانسه
به طور حتم به فهرست بالا می توان موارد دیگری را افزود که هر یک از زیر مجموعه های دیگری تشکیل شده اند ودر شکل گیری شخصیت هدایت مؤثر بودهاند و اکتفا کردن به یک یا دو مورد نمی تواند نتیجهی یک تحقیق علمی باشد. حال چرا سازندگان فیلم به یک مورد بسنده کردهاند و تمام زندگی یک شخصیت علمی وفرهنگی را زیر سؤال بردهاند جای تأمل دارد. با نگاهی به کارنامهی علمی و ادبی صادق هدایت میتوان دریافت دغدغههای فکری هدایت مجال کمتری را به او میداد تا تمام زندگی خود را وقف عشقی نماید که بیش از دو سال دوام نیاورد.
آموختن زبان پهلوی در هند ـ ترجمه متون پهلوی شامل : زند و هومن یسن ، کارنامه اردشیر بابکان ، گجسته ابالیش ، گزارش گمان شکن ( باید توجه داشت ترجمه و تصحیح این متون، ذهنی ساختار مند و بدون پریشانی فکر را می طلبد )
تحقیقات ادبی شامل: زبان های باستانی ، شناخت دانشِ عامه، فرهنگ عامیانهی مردم ایران
تک نگاری و پژوهشها : فواید گیاه خواری ، پیام کافکا ، ترانه های خیام
سفرنامه : اصفهان نصف جهان
رمان : بوف کور ، حاجی آقا ، توپ مرواری
نمایشنامه : مازیار ، پروین دختر ساسان
مجموعه داستان : زنده بگور ، سه قطره خون ، سایه روشن ، سگ ولگرد
ترجمه ها : دیوار ( سارتر ) ، گروه محکومین ، مسخ ( کافکا ) ، جلو قانون ، تمشک تیغ دار ( چخوف )
و بسیار آثار پراکنده و نامه ها و تحقیقات نیمه کاره.
آیا جای این پرسش باقی نمیماند: شخصیتی که یک عشق شکست خورده، او را چنین به بازی میگیرد، چگونه میتواند این کار نوشت با این تنوع را از خود به جای بگذارد؟
ب : آثار هدایت
یکی از مواردی که فیلم "گفتگو با سایه" بر آن تأکید دارد، این است که تمام آثار هدایت متأثر از عشق شکست خورده به ترز و تأثیر پذیر از سینمای اکسپرسیونیستی آلمان بوده است.
انکار تأثیر سینمای اکسپرسیونیستی بر آثار هدایت تلاشی بیهوده است، اما آیا این تأثیر از ارزش های ادبی داستانهای هدایت میکاهد؟ آیا آثار هدایت صرفأ تقلیدی از سینمای اکسپرسیونیستی است و یا متأثر از آن؟ تأکید بیش از حد به روی این نکته و صرفنظر کردن از خلاقیتهای هدایت در ارائهی روایتی جدید، ظلمیست در حق نویسندهای که با ارائهی زبانی نو، روایتهایی تازه را به ادبیات افزوده است . به جز ردپای سینمای اکسپرسیونیستی در آثار هدایت، میتوان نمونههای تأثیر گذار دیگری را در داستان های وی یافت، اما آیا با کشف این موارد، از ارزش های ادبی آثار هدایت کاسته می شود؟
شباهت «سه قطره خون » و « گربه ی سیاه » ادگار آلن پو با این تفاوت که اثر هدایت استعاری است ولی « گربهی سیاه » متأثر از سمبولیسم است. (محمد رضا قربانی ، نقد آثار هدایت )
«سگ ولگرد» با داستان «کاشتانکا» اثر چخوف در ساختار مشابهت دارد ، ولی هدایت می کوشد با نشان دادن ددمنشی و پستیهای انسان، او را به حالات غیر انسانی خود آگاه سازد. ( محمد رضا قربانی ، نقد آثار هدایت )
«زنده به گور» از « قلب راز گو» ادگار آلن پو تأثیر گرفته است. در آن جا نیز راوی داستان، دیوانهای است که حکایت را با ذهنی پریشان بیان می کند .
در مورد بوف کور نیز عقاید مختلفی وجود دارد که از جمله می توان به چند مورد اشاره کرد :
تأثیر بوف کور از کتاب «ریلکه» ( هفت مقاله، جلالآل احمد )
شباهت بوف کور به رمان « ارلیا» اثر ژراردونروال نویسندهی فرانسوی (دکتر کاتوزیان )
اقتباس بوف کور از داستان کوتاه «ماجرای دانشجوی آلمانی» اثر واسکین آیرونیک (دفتر هنر،
شمارهی شش )
بنابراین میتوان با "پل ریکور" هم عقیده شد که : «تمامی هنر های روایی ، و به ویژه آن دسته که منشاء نوشتاری دارند، تقلیدی هستند از شکلی از داستان که در مراودات روزمره از آن استفاده میشود. »
به راستی کدام اثر هنری را می توان یافت که متأثر از سنتهای پیشین خود نباشد . هر اثر هنری له یا علیه آثار ما قبل خود بوده که گفتمان بین این دو، آیینهایی جدید را در عرصهی هنر به وجود آورده است. بنابراین میتوان به جای خرده گیریهای بیهوده به نقد آثار هدایت روی آورد، و این چیزی است که ادبیات امروز ایران به آن نیاز دارد.
نکتهی دیگری که سازندگان «گفتگو با سایه» بیش از حد به آن پرداختهاند، تأثیر عشق نافرجام هدایت است. در این میان به نکتهای اشاره میکنند که برخاسته از این عشق است. آنها عدد" بیست و چهار" را که نمایانگر مدت زمان آشنایی هدایت و ترز بوده، مبنای نشانه شناسی اعداد در "بوف کور" دانستهاند. البته باید گفت اعداد در این رمان دارای اهمیت بسیاری هستند، اما نگاه به این اعداد و رمز گشایی آنها به سادگی آن چه که سازندگان فیلم پنداشتهاند نیست.
در بوف کور با این اعداد سر و کار داریم :
دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند ، ..... چهار دیوار اتاقم ، سراسر زندگیم میان چهار دیوار گذشته است، دایهام توی چهار چوب در ایستاده....
دکتر سیروس شمیسا در کتاب « داستان یک روح » که به شرح و تفسیر بوف کور پرداخته، معتقد است:
« بنیاد کتاب "بوف کور" بر همین عدد "دو" است . دو بخش دارد که هر بخش تکرار دیگری است، هم از نظر ساخت و هم از نظر وقایع و جزئیات و توضیحات و واژگان و جملات. آرزوی پنهان و آشکار راوی، بازگردان این دوئی به یکی است. یعنی بازگشت به عصر اساطیری صدر آفرینش، چنان که در اشاره به زمانهای دور در آغاز قصه ها می گفتند "یکی بود، یکی نبود" زیرا هنوز مفهوم دوئی نبود و این زمان اساطیری پیش از عصر انشقاق ، عصر حماسه ها و نخستینه هاست. »
و در جایی دیگر مینویسد: «... هدایت، انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد دو و مضارب آن نشان داده است. عدد زوج از نظر روانشناسی مؤنث است، مثلاً چهار که رمز چهار عنصر و آرزوی وحدت است مؤنث است، اما سه اصل مذکر است و اجتماع آن دو عدد هفت است که رمز کمال مطلق است. »
بنابراین می بینیم هدایت بسیار ژرفتر از آنکه به تصور درآید از نماد گرایی اعداد استفاده کرده است. متأسفانه نگاه محدود و بسته به هدایت دایرهی قضاوتهای این دوستان را تنگ کرده است .
نکتهی دیگری که سازندگان « گفتگو با سایه » بر آن تکیه داشتهاند، ظهور "ترز" به عنوان زن اثیری و لکاته در "بوف کور" است که مبنای شکل گیری این رمان بر آن پیریزی شده است. حال ببینیم آیا داستان به همین سادگیست؟ بیشک "بوف کور" تأویل پذیرترین رمان معاصر در ایران است که تا کنون نظریات گوناگونی بر آن نوشته شده است. در اینجا دو شرح کوتاه و با دو دیدگاه مختلف به عنوان نمونه میآوریم:
"حسن میر عابدینی" در توضیح مختصری دربارهی بوف کور در «صد سال داستان نویسی ایران » میگوید:
«بوف کور داستان شکست یک روشنفکر در دستیابی به پاکی ها و وحشت او از غرقه شدن در روزمرگیها و رجاله بازی هاست . راوی ، در محیطی بیمار گون و خفقان زده ، می خواهد خود ِانگلی ، خود ِ خنزر پنزری را نابود کند تا خود ِ هنرمند ـ همان نیلوفری که در مرداب زندگی ِ مرسوم می روید بی آن که به پلشتی ها آلوده شود ـ امکان زندگی بیابد . اما عوامل روحی و اجتماعی بسیاری در کارند تا خود ِ هنرمند را به قتل برسانند و تداوم ِ پیرمرد خنزر پنزری را امکان پذیر کنند. هنرمند در این سیر و سفر روحی هم دریچه ای رو به تاریخ اساطیری ملت می گشاید و هم به پیچیدگی ها و انشقاق روحی خود به عنوان یک هنرمند پی می برد. او با نقاشی و نوشتن ، به هستی خود معنا می بخشد . اما پیرمرد خنزر پنزری ـ که شاید بتوان او را استعاره ی قراردادها و رسوم سنگواره شده ی جامعه پدر سالاری دانست ـ چون وزنِ مردهای بر سینهاش فشار میآورد و عاقبت با در آوردن او به لباس خودش ، او را می کشد ....»
"دکتر شمیسا" در «داستان یک روح» معتقد است :
« داستان راوی و معشوقش در بوف کور شباهت زیادی به داستان "آدم و حوا" دارد . سرانجام راوی، زن اثیری ( مار ) را پای درخت سرو چال میکند . زیرا در اسطوره ی آدم و حوا، مار بر تنهی درخت پیچیده بود و در اینجا به ریشه آن باز میگردد. مار، کنش آنیماست که پیچیده و مهیب است و به حوا میگوید که میوهی ممنوعه ( معرفت نیک و بد ) را بخورد . می توان حوا را همان زن اثیری یا آنیما دانست که دست در دست سایهی آدم یعنی شیطان نفس (پیرمرد خنزر پنزری ) مینهد و عروس او میشود، به زمین میآید و لکاتهی "بوف کور" میشود.»
نکتهی دیگری که در این فیلم به آن اشاره میشود، میل به خودکشی در تمام شخصیتهای داستانی هدایت است. در اینجا باز هم تأثیرگذاری شکست عشقی هدایت را مهمترین عامل در این تفکر دانستهاند، بدون آنکه کمترین توجهی به دغدغههای فکری دیگری که فکر و روح این نویسنده را آزار میداد، توجه شود. آنچه که به نظر میرسد انتخاب ساده ترین و دم دست ترین پاسخ هایی است که سازندگان این فیلم در ارتباط با معماهای زندگی هدایت به آن دست یافتهاند، همین مسئله باعث شده نه تنها از ارزش تحقیقی این فیلم کاسته شود، بلکه یک سویه نگری که در ابتدای فیلم مشهود بود تا پایان فیلم قوت یابد.
معلم شهید دکتر علی شریعتی در « ویژگیهای قرون جدید » می گوید:
«دورهی اتوماسیون یک دورهی وحشتناک در آینده است، دورهی تمام خودکار شدن دستگاههای تولیدیست، و در آنجاست که انسان دور از ماشین و در کنار ماشین ، به یک زندگی مرگبار دچار میشود. نوشتهی صادق هدایت "س – گ – ل – ل " را بخوانید ، از این دوره سخن می گوید و این دوره را هدایت آن زمان پیشبینی میکند، دورهای که همهی انسان ها در آرزوی مرگ هستند . »
2ـ ساختار فیلم
بازی نابازیگرانی که نمیدانستند نقش شان در فیلم چیست، چون سوهان روح بیننده را آزار می داد. حرکات کلیشهای، دیالوگهایی که با حرکت دوربین ادا می شد ، زل زدن به دوربین و محو تماشای آن شدن، سر تکان دادنهای بیمورد به معنای تصدیق صحبتهای طرف مقابل، ژست های سینمایی و کلیشهای برای بیان حالات روحی از عواملی بود که نمرهی بازیگران این فیلم را به کمترین حد ممکن میرساند.
از طرفی دیالوگهای طولانی، مکث های بی مورد و سر تکان دادن های اضافه در بین دیالوگ ها ، بارها و بارها نشان دادن نوشته های یک کارت پستال ، از هم گسیختگی و منقطع بودن سکانس های فیلم، معلق بودن فیلم بین دو ژانر سینمایی و پژوهشی ، معلوم نبودن نقش هنرپیشهها، و موارد بسیار دیگری ـ که از کارگردانی چون خسرو سینایی بعید به نظر میرسید ـ ارزش این فیلم را پایین آورده است.
عدم استفاده ازفیلمنامهای منسجم و تکیه کردن بر یک تحقیق ، بدون آنکه هیچ زحمتی به خود داده شود تا فیلمی خوش ساخت و قابل اعتنا ساخته شود از دیگر اشکالاتی بود که بر این فیلم حاکم است .
به هر حال آرزوی اینکه سینمای ایران نیز به زندگی چهرههای شاخص معاصر بپردازد، برآورده شد و ای کاش هنوز در حسرت این آرزو مانده بودیم.
در غربتی که به چشم میآید
مکاتب و سبکهای ادبی در طول تاریخ هنر و ادبیات، مبتکرانی داشته اند. این مبتکران بیآن که خود بدانند، کارشان مبدل به سبکی شده است. سرایندگان متعددی در مقطعی طولانی از تاریخ با قصیده، غزل، رباعی، مثنوی و انواع قالب و لحن و فرم دست به آفرینش و خلاقیت زدهاند و آیندگانی در ادامهی راه آنان خسته از تکرار و مشتاق تحول، بنیانگذار سبک و شیوههای دیگری شدهاند. شعر فارسی در روند تکاملی خود دستخوش دگرگونیهایی از این دست بوده است. در پس هر جهش طولانی یا پیشرفته یا مثل دوران بازگشت، دچار تعلیق و فطرت شده و بر محور تکرار گذشته (آن هم سرگردان و حیران) به دور خود چرخیده است. متفاوت نگریهای "نظامی" و بازیهای زبانی پر از پیچیدگی "خاقانی شروانی" سکویی شد برای پرتاب شدن "حافظ" به سمت سبکی استثنایی و در پس والاییِ کار او فریاد و مویههای "بابا فغانی شیرازی" و "وحشی بافقی" هم منجر به پدیداری سبک"هندی" شد، سبکی که آن قدر پیش رفت تا انجمن نشینان مشتاق را بر آن داشت، تا نگاهشان را به سوی دیگری برند، اگر چه این نگاه سالهای پر از ملال و تکراری را در عرصهی شعر در پی داشت عرصهای که حامل جرقههایی بود اما هیچ گاه نمیتوان آن را سبک نامید.
نیاز به بیدار شدن بود و پریدن از صف. تقی رفعت، شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی حرکتهایی را آغاز نمودند و کمی بعد کلیدی وارد این قفل شد که ورودیِ سرزمین پر از نشاطی را بر روی جهان شعر گشود. نیمای بزرگ وارد گود شده و انقلابی عظیم صورت گرفت، راهیان نیما هر یک به اقتضای استعداد، توانائیهای خود را بروز دادند. در دنبالهی سبک عالم شمول نیما، احمد شاملو بعد از طی مراحلی از تجارب خود، به هوای تازهای دست یافت. موسیقیِ کلام کار عمدهای بود که شعرِ شاملو را به سمت جاودانگی و سبک شدن در ادامهی راه نیما رهنمون میشد. بعد از آن بسیاری دست به ابتکاراتی جدید زدند، یکی جیغ بنفش کشید و دیگرانی موج بر پا کردند (موج نو) و کسی از میان آنها مانیفست شعر حجم را خواند و… گذشت تا جریان شعری دههی هفتاد، دههای که پر از برجستگی است و هیچگاه نمیتوان آن را کتمان کرد. شاید روزی برسد که نظیر یکی از سبکهای قبل، آیندگان آن را ثبت کنند و شاید هم به عنوان دورانی از یک مقطع فطرت از آن یاد کنند.
دو جریان را که دو شاعر و دو منتقد مبتکر آن هستند: "براهنی" که میگوید من دیگر شاعر نیمایی نیستم و "علی بابا چاهی" شاعری که به شعر نگاهی در وضعیت دیگر دارد. من بیآن که نظر دکتر براهنی را رد کنم،به حرکتی میپردازم که شاعر پر کار و فعال جنوبی معاصر ایران یعنی "علی بابا چاهی" دارد انجام میدهد.
" بابا چاهی" کسی نیست که همچون مَنی او را معرفی کنم، شاعری که از مدرسهی شریعتی بوشهر (پهلوی سابق) تا دانشگاه شیراز و تا دورهی اجباری در کسوت افسر وظیفه تا معلمی ادبیات در بوشهر تا شانه به شانه شدن با همهی آنهایی که از گذر کودتای 28 مرداد آمده بودند، با همهی نیمائیان، با همهی جنگلی سرایان و از شعر مسلسل سازان، با فریاد گران دههی چهل و پنجاه، با سرود خوانان و صف آرایان پیروز 22 بهمن 57، با سوگ سرایان دههی شصت، تا دیگر سرایان دههی هفتاد و با همهی اکنونیانِ همین حالا، راست قامت و استوار آمده است و پر خروشتر از سرایندگان اشعار چریکی دههی چهل، پر شتاب اما با تأملی عمیق و معقول دارد میرود. او از آنهاییست که در یک صف واحد و شناخته شده نمانده و از نشانههای تازه در آواز او این گونه میشود فهمید که حالا حالاها سرِ ایستادن و در یک صف به سر بردن را ندارد. او به هر صف جدیدی که وارد شده، اگر
چه خود او تشکیل دهندهی این صفها بوده، غافل از گذشته نبوده و همواره مسیری را که طی نموده، یادآوری کرده است. این تنها ایستادهیِ موفق در هر صف تازه، تمام صفهای به هم خورده و به هم نخورده و ثبت شده را میشناسد. نمیدانم کتاب چهار صد صفحهای "بیرون پریدن از صف" او را که به سعی مازیار نیستانی در سال 85 منتشر شده، خواندهاید؟ این کتاب از تحلیل و بررسی گذشته، به ماجراهایی پرداخته است و فرازی بسیار عالی دارد با عنوان: من از دههی چهل میآیم. نگاهش به همه جا نور افشانی نموده است و چه قدر نجیب و تیز بینانه به وجه عاشقانههای نیما، نظر دارد. در این کتاب که مثل همیشه از صفی به صف دیگر پریده است، نهفتههای بسیاری را رو کرده است: از تکوین تا ترجمهی آثار ایرانی، از شعر، سینما، و… و حرف بسیار بجایی که زده است و کتمان آن یعنی ناخوش احوالی: ـ جوانها میگویند تو متعلق به نسل ما هستی!
اگر جوانها این را میگویند، پس چرا غیر جوانها (مثل من و بزرگترهای من) نتوانند ببینند؟ معنای این مقبولیت مگر این حرف مرا ثابت نمیکند که او در یک صف ثابت نمیماند و مرتب صف جدیدی را تشکیل میدهد. تشکیل شدن همین صف جدید یعنی رسیدن به یک فضای جدید، از قلهای به قلهی دیگر رفتن، آسمانی، دریایی، و ... و از جایی به جایی،
یعنی از حالت خشک شدن و راکد شدن به در آمدن، یعنی تازه شدن، و کسی که با کولهباری از تجربه در صفهایی دیگر به صف دیگر رفته است، مسلم است که مقبول و متعلق به معاصرین آن صف است، همیشه معاصر است. در آغاز صفحهی 135 کتاب "بیرون پریدن از صف" نوشته است: «فکر میکنم که در گوشهای از این دنیا، کوچهی اسرار آمیزی وجود دارد که برخی از شاعران، بخت و وقت آن را داشتهاند که از آن عبور کنند.» و من فکر میکنم، باباچاهی بارها از این کوچه گذشته و این کوچه هم نباید یک جای ثابتی باشد، یا کوچه باغی است تا بینهایت، یا کوچهای که برای همیشه با از صف بیرون پریدهگانی مثل حافظ، مثل خاقانی، مثل نیما، مثل شاملو، و مثل باباچاهی در حال جا به جایی است. این کوچه ـ شک نکنید ـ هر جا اینها رفتهاند، بوده است. خودِ باباچاهی گفته است: میدانم که حافظ، سعدی، مولانا، خیام، باباطاهر و چند تن دیگر از هم عصرهای خودمان، شاملو، فروغ، اخوان، خویی، نادرپور، و… از آن گذشتهاند، و توضیح داده است که این کوچه همان کوچهای ست که: سر میشکند دیوارش. و اضافه باید کرد که اگر این گونه است ـ که هست ـ پس باباچاهی هم از آنهاییست که بارها سرش شکسته و از نوجوانی این زلف شلال و بلند تا همین حالا به خاطر این است که رازِ سر شکستن همیشهی خود را فاش نسازد، و ای کاش در کنار بابا طاهر گفته بود: فایز! بر من متعصب خورده مگیرید! آتشی، باباچاهی، فایز و بسیاری از هم دیاران من از این کوچه با فرق شکافته گذشتهاند. در مورد شعر آوانگارد و در خصوص یک شاعر ملی، شاملوی صاحب سبک را بررسی کرده است و میخواهد بگوید من اگرچه همیشه معترضم، اما از واقعیتهای حال و گذشته نیز نمیگذرم. از تصویرهای جاودانهی شاملو به عنوان عکسهای محزون تاریخ یاد میکند: جوجهای در آشیانه / گلی در جزیره/ ستارهای در کهکشان. (شاملو، ابراهیم در آتش).
در مورد این اثر چهارصد صفحهای که سیری از تاریخ ادبیات ماست، حرفهای بسیاری میتوان زد. شاید به اندازهی حجم همین کتاب یا چند برابرش، اما باور کنید مکتوب کردن این حرفها کار من نیست، آن هم در مورد کسی که از یک زاویه به مولانا شباهت دارد. مولانا از بخارا به قونیه رفت و آواز خوان بازار زرگرها شد و جاودانه در غربت، و او از جنوب (بوشهرِ همیشه) راهی تهران و غریب در وطن. جاودانگی در روشن غمهای غربت، غربتی عظیم که به چشم میآید تا شاهد بیرون پریدنهایش از صف باشند، و او از صفی به صف دیگر پرید تا ثابت کند که جنوب چشمهی جوشان "شعر" است.
کلیشهها و نقیضههای مطبوعات محلی
برای سالزاد پیغام و دو دوست : رضا معتمد و علی هوشمند
میتوان فهرست بلند بالایی را نوشت در آسیبها و کاستیهای مطبوعات کنونی استان بوشهر. میتوان نوشت: هنوز نشریات بوشهر از فقدان شکل و فرم حرفهیی رنج میبرند.
میتوان نوشت: عوامل انسانی نشریات محلی جایگاه ژورنالیسم، تکنیکهای ژورنالیستی و نگاه رسانهیی معیار را به درستی هضم نکردهاند.
میشود گفت و نوشت از سردبیری تا ویراستاری، از عکس تا خبر نویسی، از صفحه آرایی تا مقاله نویسی و بالاخره مدیریت رسانهیی بسیاری از مطبوعات این استان پر است از خطا و خامی.
اما اینها همه، مصداقهایی هستند که با آموزش، سعی ورزیِ خانهی مطبوعات و البته خودِ روزنامهنگاران قابل حل است.
سخن مفهومی عمیقتر اما این است که کلیشهها و نقیضههای رسانهیی در مطبوعات محلی به وفور قابل ردیابی است. از این رو نقد معرفت شناسانهی رسانههای نوشتاری در استان بوشهر، ضرورتی است که شاید تلنگری تحول خواهانه را پی اندازد.
قدرت زدهگی در مطبوعات محلی خصیصهیی کاملاً فراموش شده است. خصیصهیی که در ناخودآگاه و بُنِ ذهنِ روزنامهنگار بوشهری خانه کرده است. پندارها و رفتارهای رسانهیی این گروه به گونهیی است که ناخواسته اسیر و گرفتار همان قدرت زدهگی است.
تأثیرپذیری از بافت هژمونیک فرهنگ سنتی، نگرش غالب اجتماعی، علقههای تاریخی، کنش و واکنشهای سیاسی مهمترین نمودهای عینی آن است. این مسأله به شکلگیری نوعی پوپولیسمِ رسانهیی دامن زده است؛ پوپولیسمی که در آن روزنامه نگار صرفاً به عنوان سخنگوی عموم مردم است و بس. سخن گویی که به لحاظِ فلسفی در سطح واقعیت (Realite) عملِ اجتماعی حرکت میکند.
ساده انگاری محض است اگر فکر کنیم قدرت تنها در سطح متمرکز و ملی پنهان شده است.
منظورم از قدرت اما نه قدرت سیاسی (Political Power ) که همهی اشکال غالب، قاهر و جبارانهی فرهنگی، نگرشی و اجتماعی است. الزمات محلی بودن، گاه آن چنان روزنامه نگار بوشهری را زیر سلطهی مسلط عقدهها و عُلقههای محلیّت در آورده که سرپیچی از آن را به مثابه نوعی خودشکنی تلقی میکند.
در دنیای مدرن، ژورنالیست صرفاً کار چاق کن و کارمند روزنامه و نشریهی خاص نیست که به مثابه یک کنشگر و یک فیلسوف اجتماعی عمل میکند. منظورم افتادن در دام نخبهگراییهای آکادمیک نیست، که منظور پیش برندگی و جریان سازیهای ذهنی و زبانی در سطح رسانه و مبادلات مدرن است.
مطبوعات محلی در استان بوشهر، در این یک دهه (از دوم خرداد 76) که جامعهی ایران شاهد تغییر فاز گفتمانی بوده و گفتمانهای رسانهیی و نوشتاری دستخوش دگردیسیهای مثبت و مدرنی شده، چه قدر توانسته خود را از پندارههای «محلی زدهگی» نجات دهد؟
روزنامهنگاران بوشهری چه میزان توانستهاند در تولید باورهای بومی، انباشت نظریات بومی و مدل سازی در هنجارهای فرهنگیِ این دیار نقش تعیین کنندهی داشته باشند؟ من بر این باورم بسیار بسیار کم.
در این یک دهه درست است که شاهد تحلیلها و چاپ مقالههایی دربارهی جهانی شدن، مدرنیسم، فمینیسم و فیلسوفان بزرگ جهان و … بودهایم، اما به راستی چه قدر در جهان بینی ذرهیی ما تفاوت حاصل شده است؟ چه قدر از آن نگاه محلهیی فاصلهگرفتهایم؟
در این جا نقیضهیی شکل میگیرد بدین مفهوم: آن جا که باید فرا محلی بیندیشیم به شدت محلی زدهایم و بلعکس. این پارادوکس به باور من بر ملا کنندهی کژ تابیهای معرفتی است که خود ریشه در آشفتگی ذهنیت بومی زده دارد.
مدیریت رسانهیی در مطبوعات محلی، مبتنی بر روابط مهر پیوندی است (به تعبیر تونیس) و چنین روابطی نه تنها منجر به شکلگیری مبادلات مدرنِ رسانهیی نمیشود که آن روابط را در چنبرههای قومی و عشیرهیی محدود میکند.
روابط سنتی در مبادلات حرفهیی، نتیجهیی جز باز تولید کلیشهها و تابوهای مقدّر محلی ندارد. نبودن تفاوت به معنای نداشتن محدودهها و مرزهای ذهنیتی و جهان بینیهای ویژهی جمعی است. این عدم تفاوت به صدای بلند میخواهد بگوید: ما همه یکی هستیم. و این آیا معنایی جز همان پوپولیسم رسانهیی را تداعی میکند؟ لازم نیست این تفاوتها در بنیادِ اندیشگی و نظام اعتقادی و جهان بینی جمعی باشد، میتواند تفاوت در رویکرد به مقولههای بومی باشد. اگر چنین باشد میتوان به تنوع و تکثری در تولید و راهبردهای توسعه و الگوهای عمل اجتماعی چشم داشت.
کنشگری در جهان ما سخت محتاج خلاقانه نگریستن به زیستن است. بدون نگاه خلاقانه به زیست جمعی قادر به ایجاد الگوهای نیرو بخش در فازهای توسعهیی نخواهیم بود. نگاه خلاقانه نیز لزوماً از کلیشهها و ابتذال گریزان است. به یکنواختی تن نمیدهد. به روزمرگی نمیگراید.
جای این پرسش جدی وجود داردکه متنهای مطبوعات بوشهر چه قدر از ابتذالِ روزمرگی در امان ماندهاند؟
چه قدر موفق به نوآوری در عرضهی کالاهای جذاب، مفید و عمیق فرهنگی بودهاند؟
کنشگران یا روزنامهنگاران این استان بدین خلاقیت دست نخواهند یافت، مگر با کلیشه شکنی در فرم و محتوا، در نگاه و نگرش، در بیان و زبان و در تکنیکهای جدید و نوین ارائهی مفهوم و نیز با تن ندادن به سنتهای سنگ شدهی محلهیی و ملی در سطح فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و رسانهیی.
فراموش نکنیم که روزنامه نگاری خود عملی است قدرت گریز و پای کوشی در راه هضم و حل نشدن در مناسبات پیشا مدرن و این یعنی مفهومی جدید از پرولترهای محلی جهانی.
مشروطه؛ جرقهی آزادی
حکومت ناصرالدین شاه دوران پر فراز و نشیب ایران بود. دورانی چندان طولانی که شاه را به چنان غروری رساند که خود را سلطان صاحبقران خواند و عمارت بزرگ نیاوران را صاحبقرانیه نامگذاری کرد.
آشنایی بیش از پیش ایرانیان با جهان غرب و دستاوردهای آنها تنها به تلگراف، عکس و ابزاری همانند اینها که سوغات شاه پر سفر ایرانی بود ختم نمیشد. بلکه از همه مهمتر پیدایی "دارالفنون" نخستین مدرسه ایرانی، انتشار روزنامهها و سفر به خارج از کشور، ایرانیان را به دریافتی دیگر از جامعه و نحوه زندگی غرب رساند. جامعه در ازای این دریافتها حرکتی نو در پیش گرفت که در برابر بسیاری از وقایع قادر نبود سکوت اختیار کند، و حتی نمیخواست برای خود تصمیم بگیرد.
مهمترین حادثه اجتماعی در این دوره که عموم مردم را در برگرفت واقعه معروف به «رژی» بود که طی آن امتیاز انحصار تجارت داخلی و خارجی تنباکوی ایران به ماژور تالبوت انگلیسی و شرکای او واگذار شد. در پی این اقدام با فتوای میرزای شیرازی و حاجی میرزا حسن آشتیانی، شورش در میان مردم افتاد و ناچار دولت تن به درخواست ملت داد. ناصرالدین شاه یک روز پیش از 50 سالگی حکومتش با گلوله تپانچهی میرزا رضا کرمانی کشته شد و فرزند علیل او مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت نشست تا 12 سال حکومت را با آشفتگی دنبال کند. دربار او عرصهی اختلاف و دو دستگی، بین رجالی چون عینالدوله (صدراعظم) با محمد علی میرزا (ولیعهد)، میرزا علی اصغر خان امین السلطان با اتابک اعظم و میرزا علی خان امینالدوله گشت. از طرفی رقابت و درگیری بین سه تن از فرزندانش یعنی "محمد میرزا" حاکم آذربایجان "شعاع السلطنه" حاکم فارس و "سالار الدوله" حاکم کردستان برای به دست آوردن سلطنت، ناامنی را در تمام اوضاع مملکت ایجاد کرد.
یکی از جرقهها روزی زده شد که علاءالدوله، تجار تهرانی را به فلک بست. در برابر این فشار، بازاریان چارهای نیافتند مگر روی آوردن به علما و روحانیون تا شاید از جانب ایشان کمکی برسد. از سوی دیگر چاپ عکسی توهینآمیز نسبت به باورهای مردم از میسیونر بلژیکی باعث تهییج افکار عمومی شد. علما در واکنش هماهنگ در برابر فشارهای عینالدوله و عاملانش در رمضان 1323 هـ . ق به نشانهی اعتراض از تهران به حرم عبدالعظیم در ری هجرت کرده و در آنجا تحصن نمودند که این حرکت در تاریخ به "مهاجرت صغری" شهرت یافت.
شاه برای آرام کردن اوضاع و پاسخ به ملت، فرمان تأسیس مجلس عدالت را صادر کرد. با این فرمان تحصن شکسته شد، اما سکته و بیماری شاه بهانه شد تا اجرای فرمان صادره به تعویق افتاد. عینالدوله که همچون دیگر مستبدانی که برآورده شدن خواست مردم را برنمیتابند از این فرصت بهره برد و دوباره به اذیت و آزار عمومی از جمله حبس و تبعید آزادی خواهان پرداخت که اوج این حرکات کشتار جمعی از معترضین در صحن مسجد جامع تهران بود. اینها سبب گردید تا دوباره علما به حرکتی بزرگتر دست بزنند و از تهران به قم مهاجرت کرده و در مرقد مطهر حضرت معصومه(س) بست بنشینند. آنان در راه، نامهای به شاه نوشتند و در آن متذکر شدند که چنان چه شاه به وعدههایش عمل نکند آنان جلای وطن میکنند. این مهاجرت نیز «مهاجرت کبری» نام گرفت. مقارن همین ایام مردم به بست نشینی در مساجد و اماکن دیگر پرداختند. بست نشینی فراتر رفته به سفارت انگلیس منتقل شد، چنان که در جمادی الاخر 1324 هـ . ق نزدیک به 14000 نفر در بست نشینی شرکت داشتند. شاه در برابر این فریاد بزرگ مردم چارهای جز اجرای خواستشان نداشت پس ناگزیر عینالدوله را از صدارت عزل و میرزا نصرا... خان را جایگزین وی کرد و میرزا نصرالله خان در نخستین اقدام، مجتهدین را با احترام از قم به تهران مراجعت داد و پس از چند روز مذاکرات میان متحصنین و دولت به سرانجام رسید.
در 14 مرداد 1285 هـ . ش برابر با 14 جمادی الثانی 1324 هـ . ق در حالی که خورشید بار دیگر بر عمارت بزرگ صاحبقرانیه میتابید، اعلمالدوله ثقفی طبیب مخصوص شاه در حال نوشتن فرمانی بود که بعدها به فرمان مشروطیت مشهور گشت. لحظاتی بعد اعلمالدوله آن چه را که نوشته بود برای مظفرالدین شاه خواند تا آن را مهر و آمادهی اجرا کند.
اما صدور فرمان مشروطیت در 14 مرداد پایان ماجرا نبود، بلکه آغاز دورهای شد که به انقلاب مشروطه، قیام ستار خان و قیام باقر خان منجر گردید.
آن روز گذشت و صاحبقرانیه با تلاطم بسیار روزمرگی را با وقایع دیگر گذراند و امروز در صد سال بعد، 14 مرداد در برابر صاحبقرانیه فرا رسیده است تا یادآور قیامهای آزادیخواهانه و عدالت طلبانهی ملت ایران باشد.
نقدی بر نوشتهی آقای مهدی تندپور
در پاسخ به مقاله آقای تندپور در شماره 407 هفتهنامه نصیر بوشهر. لازم دیدم نکاتی را در مورد آن بیان کنم:
1ـ از احساس مسئولیت اجتماعی آقای تندپور تشکر میکنم. وظیفهی مطبوعات اطلاع رسانی و انعکاس دیدگاههای مختلف در جامعه است. یک نشریهی حرفهای باید تمام دیدگاهها را منعکس کند و حقوق شهروندان را که همانا آزادی بیان است رعایت نماید. از نظر ما نقد گذشته و بیان دیدگاهها مغالطه کاری یا ایجاد بد بینی نیست. اصولاً در حوزه اندیشه، آزادی مخالفان و احترام به دیدگاههای مختلف مد نظر است. نویسندگان و تحلیل گران بایستی بدون رودربایستی واقعیتها را منعکس و تحلیل نمایند و استقلال قلم خود را حفظ کنند.
2ـ مبارزه با امپریالیزم با روشهای فیزیکی و خشن در حال حاضر با توجه به رشد تکنولوژی کار آیی ندارد. بهترین روش مبارزه با استکبار حذف فقر، حل مشکل بیکاری، رعایت حقوق مخالفان، جلوگیری از قاچاق کالا، ایجاد مشارکت سیاسی و… میباشد. اقتصاد دولتی و کوپنی در زمان جنگ قابل قبول بود ولی امروزه بهترین شیوه برای توسعهی اقتصادی روش مبتنی بر بازار آزاد است. انسانها بایستی با توجه به شرایط زمانی و مکانی تغییر کنند. عصر حاضر به عصر "تحول و تغییر" مشهور است.
3ـ در دوران اصلاحات، انتقاد از آقای رفسنجانی توسط مطبوعات صورت میگرفت و الان هم از سیاستهای گذشتهی ایشان انتقاد میشود ولی "انتقاد" با "نفی" تفاوت دارد. وظایف مطبوعات نقد کردن گذشته و ارائهی الگوهای جدید است، اما مطبوعات اصلاحطلب هرگز مخالفان اصلاحات را به بیدینی. براندازی و … متهم نمیکردند. دولت آقای رفسنجانی اشتباهاتی داشت ولی بهتر از دولت نهم بود، اما بهترین دولت وقتی تشکیل میشود که در کشور چهار اصل دموکراسی یعنی آزادی انتخابات، آزادی نهادهای مدنی، پاسخگویی حاکمیت و فرهنگ سیاسی (مناظره، رفراندوم، تظاهرات مسالمت آمیز، استیضاح، ائتلاف) وجود داشته باشد. چون تاکنون در ایران دموکراسی به طور کامل وجود نداشته، بنا براین نمیتوان گفت فلان دولت بهترین بوده است، مقایسهها نسبی است.
4ـ انتخابات دوم خرداد 76 و سوم تیر 84 هر دو احساسی و پوپولیستی بودند، منتها در انتخابات دوم خرداد تمام ابزارها مثل صدا و سیما، ستادهای نماز جمعه، اکثریت روزنامهها و … در اختیار حاکمیت راست بود و علیرغم محدودیتهای شدید، آقای خاتمی رأی آوردند اما در انتخابات سوم تیر 84 نهادهای تبلیغی در اختیار جریان حامی آقای احمدینژاد بودند. در دوره اول انتخابات ریاست جمهوری سال 84 اکثر کاندیداها به روند انتخابات اعتراض داشتند که هیچ نهادی به آنها رسیدگی نکرد و باعث به وجود آمدن شبهاتی در خصوص سلامت انتخابات شد. چرا باید نهادهای نظارتی در اختیار یک جریان فکری باشند؟
7ـ اگر آقای خاتمی با زنان دست داده باشد به حریم خصوصی ایشان مربوط است، آقای خاتمی یک فرد مذهبی و فیلسوف اسلامی است ولی از نظر مدیریت اجرایی ضعفهایی دارد.
8ـ سهمیه بندی بنزین توسط هر دولتی که باشد کاری غلط است. برای حل مشکل حمل و نقل بایستی اولاًٌ خودروهایی با سوخت پایین تولید شوند ثانیاً صنعت ریلی به ویژه قطارهای سریع السیر تقویت شود، ثالثاً صنعت مترو و قطارهای داخل شهری راه اندازی شوند.
9ـ دولت آقای احمدینژاد هیچ کار مؤثری انجام نداده است. رشد تورم، افزایش بیکاری، انزوای بینالمللی ایران، فرار سرمایهها، انفعال نخبگان، گسترش فقر، کاهش صنعت توریسم و … در دولت آقای احمدینژاد شدت یافته است. عملکرد دولتهای سازندگی و اصلاحات نیز در حد انتظار نبود ولی بهتر از دولت نهم بود. در دولت سازندگی تورم بالا بود ولی رشد اقتصادی نیز بالا بود. در دولت نهم افزایش تورم همراه با رکود اقتصادی است.
10ـ من اطلاعات موثقی در خصوص گروههای فشار و حادثهی کوی دانشگاه ندارم. پیشنهاد میکنم با شرکت نمایندگان دو جناح سیاسی و قوه قضائیه یک کمیتهی حقیقت یاب تشکیل شود.
11ـ ما به رییس جمهور آقای احمدی نژاد احترام میگذاریم و علیرغم انتقاد از سیاستهای ایشان نسبت به توفیق دولت ایشان تلاش میکنیم. دموکراسی یعنی دیگران نیز حق دارند، اما از انسداد فرهنگی و مطبوعاتی دولت نهم به شدت گلهمند هستیم. در ایران روشهای عوامگرایی در خون هر دو جریان سیاسی هست ولی در جریان سیاسی راست شدیدتر است.
12ـ لیبرال دموکراسی، سوسیال دموکراسی سکولار دموکراسی و… مکتبهای سیاسی هستند که هر کدام طرفداران و منتقدانی دارند. مهم این است که به دیدگاههای همگان احترام بگذاریم و با انتخابات آزاد، خود را در معرض انتخابات مردم قرار دهیم. آن چه مسلم است امروزه 90 درصد اقتصاد دنیا در اختیار کشورهایی لیبرالیستی است و دموکراسی خواست اصلی بسیاری از مردم دنیا از جمله ایرانیان است. پس بهتر است نقاط مثبت لیبرالیسم یا دموکراسی را بومی کرده و در مقابل پیشرفتهای دنیا مقاومت نکنیم که دود حاصل از آن به چشم مردم میرود.
هر انقلابی بعد از حدود 10 سال نیاز به اصلاح و بهبود دارد، در غیر این صورت همان روشهای قبل از انقلاب تکرار میشود. مهم این است که همه گروهها، جناحها و شخصیتها بر اساس علم، منطق و شرع درصدد بهبود شرایط کشور باشند و مردم را از فقر، بیکاری، اعتیاد و … نجات دهند. به هر حال وضعیت فعلی مردم متناسب با امکانات بالقوه کشور نیست و اگر 2 جناح نتوانند وضعیت را اصلاح کنند جریان دیگری وارد خواهد شد.
بیتالمال / اموال دولتی
میراث فرهنگی (6)
بخش دوازدهم
توسعهی تعریف و مفهوم موزه و بالاخص گسترهی وظایف و تغییرات بنیادی تشکیلاتی و ماهیتی آن اگر چه در دورهی معاصر و از سوی شورای بینالمللی موزهها (LCOM) صورت پذیرفته، اما وجود آثار، لوحها و سنگ نوشتهها، کاخها و بناهای ویران شده، مقبرهها و آرامگاههای تخریب شده ـ که خود موزههای طبیعی هستند ـ در هر دوره از تاریخ زندگی انسانها به صورت غریضی و ناخودآگاه، مردم سرزمینهای مختلف را به منظور جمعآوری آثار و تحقیق و کاوش در وضعیت و سرگذشت نسلهای پیش از خود و سایر ملل ترغیب نموده و موزه هانیز که جایگاه مشخص و امنی برای استقرار و حفظ و نگهداری این میراث عظیم میباشند (با توجه به تاریخچه ارائه شده در باب پیدایش و روند تحول و ارتقاء آن) در مقاطع زمانی مورد نیاز، مسیر این حرکت را تسهیل مینمایند.
ارتباط و تعامل فرهنگی، سبب انتقال اندیشهها و جذب ایدههای نو و سازنده بین ملتها و اقوام گوناگون میگردد و به تأسی از این امر برخی از سلاطین و حکمرانان گذشتهی سرزمین ما مترصد فرصت بودهاند تا با سفر به نقاط دیگر دنیا (ترجیحاً کشورهای اروپایی) از پیشرفتهای سایر ملل آگاهی یافته و یا حداقل از الگوهای فرهنگی و رفتاری آنها تجربه اندوخته و در مملکت آبا و اجدادی از این اندوختهها استفاده برند. از جمله تأثیرات برون مرزی در این زمینه، احداث موزهای توسط ناصرالدین شاه قاجار در سال 1290 هجری قمری و بعد از بازگشت از سفر اروپا بود که در آن سفر از موزههای اروپا بازدید کرده و به محض مراجعت در ارگ سلطنتی (کاخ گلستان) موزهای را احداث (17) میکند. جای تعجب و شگفتی است که ایران بزرگ و مهد تمدن و تاریخ جهان که در هر نقطه از خاکش، نقش پادشاهی یا مقبرهی سلطانی و یا کاخی در زیر خاک مدفون دارد و قدمت شهر باستانی "شوش" حداقل به بیش از شش هزار سال میرسد و اخیراً آخرین پژوهش دکتر عبدالکریم مشایخی (با عنوان نگاهی گذرا به پیشینهی تاریخی و اهمیت جایگاه تمدن بوشهر در ایران و جهان ـ شماره 408 نصیر بوشهر) حاکی از وجود سلسلههای گوناگون قومی و پادشاهی ـ ایلامیها، مادها، هخامنشیان ، سلوکیان، ساسانیان و … ـ در این خطهی تاریخی (بوشهر) است، چگونه مردمانش ایجاد و تأسیس موزه را هم از اروپاییها آموخته و بعد از آنها به فکر حفظ و احیای دستاوردهای نیاکان خود افتاده و از این لحاظ هم آنها از ما پیشی گرفته و احساس برتری مینمایند.
در حالی که همین اجنبیهای غارتگر (انگلیسیها و فرانسویها) سالها پیش از این تاریخ، قسمتهایی از خاک ما و از جمله شهر شوش را مورد هجوم قرار داده و با حفاری به اصطلاح قانونی و با انعقاد قرارداد، اشیاء تاریخی بسیار ارزشمندی را به کشورهای خود و موزههایشان منتقل نموده و با سهل انگاری پادشاهان وقت و دسیسهها و ترفندهای خائنین، موجبات غارت اقلام زیادی از اموال فرهنگی و اشیاء عتیقهی کشورمان را فراهم آوردند.
شاید به زعم برخی، ذکر این موارد خارج از حیطهی متن به نظر رسد اما به یقین، نگارنده قصد اطاله کلام و پرداختن به حاشیه را نداشته و به لحاظ اهمیت فوقالعادهی این سرمایههای تاریخی که متعلق به همهی نسلهاست، طرح جزئیات و اتفاقات ناگواری که بر ما رفته، هشداریست جدی و زنگ خطریست دائم تا آحاد مردم همواره آمادهی مقابله با چپاولگران باشند، هشداری که سالها پیش با توجه به موقعیت شغلی و بازرسی اموال دستگاههای اجرایی در همین زمینهی اموال فرهنگی و موزهای به مسئولین گوشزد گردید، اما به علت بیاعتنائی منجر به خسارات جبران ناپذیری شد و نوش داروی بعد از مرگ سهراب دیگر اثر نداشت.
موزهی احداث شده که نخستین موزهی دولتی در ایران است در یکی از تالارهای عمارت خروجی کاخ گلستان که بنای آن بین شمس العماره و در گوشهی شمال شرقی باغ قرار داشت تأسیس گردید. در سال 1316 بنای موزهی قدیم تخریب و در محل آن استخری بزرگ ایجاد شد. بخش اعظم اشیاء موزه در همان سال به خزانهی جواهرات بانک ملی ایران منتقل گردید. در سال 1295 نیز موزهای با نام موزه ملی یا موزه معارف در محل ساختمان دارالفنون احداث شد که تعداد 270 قلم اموال فرهنگی تاریخی در آن نگهداری میگردید. محل این موزه در سال 1304 به عمارت مسعودیه و نهایتاً در سال 1315 به ساختمان جدید موزه ایران باستان انتقال یافت. در واقع هستهی اولیهی موزه ایران باستان را"موزه معارف" تشکیل میدهد. موزه ایران باستان در حال حاضر به "موزه ملی ایران" تغییر نام یافته و شامل دو بخش "موزه دوران اسلامی" و "موزه دوران پیش از اسلام" است که یکی از غنیترین و کاملترین موزههای جهان از نظر آثار تاریخی و فرهنگی ایران است. موزه مذکور به عنوان یک واحد مستقل اداری در تشکیلات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و زیر مجموعه سازمان میراث فرهنگی، وظایف خود را همگام با سایر موزههای توسعه یافتهی جهانی در باب ارائه و معرفی، پژوهش، حفاظت، مرمت و احیا با در نظر گرفتن معیارهای تعیین شده انجام میدهد.
عتیقه؛ بخشی از هویت تمدن
چرا برخی عتیقه را با اینکه بخشی از هویت و شناسنامه یک جامعه متمدن است، کهنه و بیارزش میدانند، تا جایی که اینگونه میگویند که «این چیزها دیگر قدیمی شده و باید دور انداخت»، اما متوجه نیستندکه تنهاوسیله ارتباط با تاریخِ گذشته و فرهنگ جوامع همین آثار باز مانده از دوران اجدادی میباشد. ریزهکاریها و نقوش رنگین و برجسته بر روی کاسه بشقابهای قدیمی، در بعضی موارد هم طرحهای بسیار زیبا از انسانهای ملبس به دوران حکومت پادشاهان چند قرن پیش، یا تابلوهای بسیار زیبای مینیاتوری که وقتی بر دیوارهی نمایشگاهی نظاره میکنیم غرق در ستایش انگشتان معجزهگر نقاش میشویم.
بیشتر این آثار و عتیقهها آن قدر ارزشمند هستند که غالباً ارزیابی آنها را غیر ممکن ساخته است. بنابراین، تصورات این کج خیالان و بد اندیشان در این باره بیاثر است. عتیقهجات، آثار باستانی و آنچه را که در دل خاک نهان بوده و پس از جستجوی فراوان خارج شده و پس از شناسایی و بررسی به نوعی خاص به نمایش گذاشته، وقتی به تماشای آنها ایستاده و با دقت به ریزهکاریهای آنها میپردازیم ـ ضمن اینکه اشیاء تداعی کنندهی دوران خاطره انگیز سالهای خیلی دور و گذشته هر جامعه میباشد ـ میتوان گفت تقریباً تاریخ و یا شناسنامه دورانی مطالعه میشود و هویت جامعهای آشکار میگردد. افرادی هم هستند که چندان شوقی به گذشته ندارند اما تصور میشود گاهی هم که به تاریخِ گذشتهی خود نظری میاندازند مسلماً نسبت به عوامل و آثاری که از دوران خاطره انگیزشان در برابر خویش مجسم مینمایند به نوبهی خود شور و احساس دیگری دارند. افرادی که در زندگی روزمرهی آنها، دلبستگی و علاقه به زیبایی نقش مؤثری دارد، چشمانشان همواره به دنبال انتخاب اشیاییست که طالبش میباشند و آثار گذشتگان را بخشی از زندگی خود میدانند. اگر در هر جا هر چیزی از گذشته را مشاهده نمایند تا ریشه و هویت اصلی آن را بررسی نکرده و پی به منشأ آن نبرند آرام نخواهند گرفت.
از بیست و پنج قرن پیش تا کنون شاهان و حاکمان ایرانی هر زمان از برخوردها و کشمکشها آسوده میشدند و فراغتی مییافتند و ملت را در رفاه و آسایش میدیدند به گردآوری نفائس کوشش مینمودند، چنان که شکوه و عظمت گنجینههای شاهان ساسانی ـ از جمله خسرو پرویز ـ مؤید این مرحله از سابقهی فرهنگی و تمدن میهن میباشد. همچنان دول اسلامی کشورمان نیز به نوبه خود در گردآوری نفائس جدی و کوشا بودند و با سپری شدن قرنها و کشمکشهای گوناگون، آثاری از آن میراث گرانبها به جا گذاشتهاند که همچنان نگهداری میشود. دوران کشورداری پادشاهان صفوی و گسترش و نفوذ پی در پی آنان به ویژه شاه عباس بزرگ موجب گرد آوردن مجموعهای نفیس در دربار ایران شد و همین امر سبب ثبت و ضبط این نفائس گردید و در نگهداری آنها از هیچ کوششی دریغ نکردند. البته نفائس و گوهرهای گرانبهایی هم در اثر حمله بیگانگان به ایران به تاراج رفت، هر چند نادر شاه افشار هم در بازپس گرفتن آنان از پای نایستاد و در تعقیب آنان همت گماشت و سرانجام مقدار قابل توجهی از غنائم به غارت رفته را باز پس گرفت و هم اکنون این میراث گرانبهای اجدادی ملت ایران در خزانه ملی حفظ و حراست میشود.
همانگونه که هرکشور دارای موزههای متعددی در تمام شهرها بوده و میراث اجدادی و تاریخی گذشتگان در آنجا نگهداری میشود و در طول سال بازدیدکنندگان بیشماری از کشورهای دیگر جهان به عنوان محقق، تاریخ نگار، توریست و باستان شناس از این موزهها بازدید میکنند و افتخارات پیشنیان را مطالعه مینمایند، خانوادههای علاقهمند و بیشماری هم در کشور وجود دارند که عتیقهها و اشیاء بسیار گرانبهای قدیمی خود را در گوشهای از اتاق پذیرایی و در گنجهای به عنوان موزهای کوچک جای داده، چنانکه در گذشته برای نگهداری و به نمایش گذاشتن اینگونه اشیاء از طاقچه استفاده مینمودند. چند طاقچه در قسمت پایینی اتاق و تعدادی هم در قسمت فوقانی که هنوز هم در پارهای از خانههای بسیار قدیمی که بنای آن را تغییر ندادهاند به همان شکل قدیمی خود آراستهاند.
در نگهداری عتیقهجات، پارهای زنان و مردان هستند که همیشه به دنبال خرید اشیاء قدیمیاند و چنان دکوراسیون اتاق خود را مزیّن میسازند که چشم هر بینندهای را خیره مینماید. پارهای هم در کنار این نوع اشیاء، علاقهمند به کتابها و دست نوشتههای قدیمی گذشتگان هستند که آثار خوشنویسان قدیمی را به تماشا بگذارند و زینت بخش خانهی خود نمایند. وقتی در گوشهای از اتاق، گرامافون قدیمی با بوق بلند گوی بزرگش و صفحهای قدیمی را تماشاگرم، از خود میپرسم که سازندهی این دستگاه برای پخش تصنیف و ترانه چه سلیقه و ابتکاری به کار گرفته و با چه اندیشه و تفکری در آن زمان این وسیله را اختراع نموده است.
همان گونه که مشتاقانی به ریزهکاریهای جعبهی خاتمکاری یا سینی و بشقاب قلمکاری خیره میشوند و از ذوق و استعداد سازندگانشان لذت میبرند، کسانی هم هستند که خط نوشتههای هنرمندی که کتابی را با قلم و انگشتان معجزهگر به رشتهی تحریر درآورده ستایش میکنند. مشتاقان هنر موسیقی هم وقتی آهنگی با صدای خوانندهای قدیمی میشنوند ضمن لذت بردن از آن صدا و آهنگ دوران خاطره انگیز گذشتهشان را هم مرور میکنند. تصنیفهایی که از حنجرههای طلایی و نوای موسیقی گذشته به گوش میرسد خود عالمی با صفا و عشق دارد، اگر چه اکثریت آن زندهیادان و نوازندگان به زیر خاک خفتهاند، اما هنر دوستان و خوش ذوقان امروز در نگهداری و حفظ آثار آن صفا دهندگان و گرمی بخش مجلس نشینان از هیچ کوششی دریغ نداشته و همواره سعی دارند اگر جسم و جان آنان به زیر خاک خفته اما صدایشان و هنرشان ماندگار بماند. جسم میمیرد و میپوسد و خاک می شود، اما آثار هنری میمانند و خالقانشان نیز با این آثار ماندگارند.
قاتل پرسپولیس و استقلال تهران مدیر عامل ایرانجوان شد
عاقبت نظر سنجیهای بخش ورزشی هفتهنامه نصیر کار خودش را کرد. طی چند ماه نظر سنجی جهت مدیر عاملی باشگاه مردمی ایرانجوان بوشهر آقای حاج مجید چاهیبخش انتخاب شد. انتخابی که عموم مردم علاقهمند انجام دادند و یکی از بزرگان این باشگاه انتخاب گردید. بعد از نظرسنجی نصیر، بعضی از پیشکسوتان ایرانجوان بر ما خُرده گرفتند که چرا حاج مجید انتخاب شد. جواب آن عزیزان را اینگونه دادیم که کس که حقش است به جایگاهش دست پیدا میکند، ولی هنوز چیزی از پایان نظرسنجی نگذشته بود که اعضاء هیأت مدیره ایرانجوان بوشهر مهر تأییدی بر نظر سنجیهای هفتهنامه نصیر بوشهر زدند و با رأیگیری جناب آقای حاج مجید چاهی بخش را به عنوان مدیر عامل دائم این باشگاه بزرگ و مردمی منصوب کردند.
مجید چاهیبخش کیست؟ وی سالها به عنوان بازیکن در خدمت این باشگاه بود و وقتی کفشها را آویخت به جرگهی مربیان پیوست و در امر مربیگری نیز موفق بود. حاج مجید چاهی بخش را میتوان قاتل پرسپولیس و استقلال تهران نامید. دو تیم پایتخت با بازیکنان مطرح کشور به بوشهر آمدند و کیسه کیسه گل سوغات بردند. استقلال با سه گل وداع تلخی از جام حدفی داشت و پرسپولیس تیم میلیاردی عابدینی پنج گل سوغاتی در جام بسیج به پایتخت برد، چاهی بخش هر موقع به داد ایرانجوان رسید این باشگاه پر قدمت را نجات داد. همانند فصل قبل که این تیم حال و روز خوبی نداشت اما با آمدن حاج مجید به عنوان یک مدعی ظاهر شد و حالا وی میخواهد در یک جایگاه وسیعتر در نقش مدیر عامل ایفای نقش کند. ما که یقین داریم این مرد دلسوز، مردمی، خادم و ایرانجوانی از جان مایه میگذارد و اینجا باید آنهایی که خود را از خانواده ایرانجوان میدانند دست یاری به وی دهند و کمک حالش باشند تا به امید خدا ایرانجوان به جایگاه اصلیاش باز گردد.
مسعود رجبنیا مهاجم شاهین پارس بوشهر
احترام خاصی برای هواداران شاهین پارس قائل هستم
پیشآغاز: روزنامهنگاری هم مثل تمام مشاغل دیگر در جوامع بشری، به زیر شاخهها و تخصصهای مختلفی در درون خود تقسیم میشود که به طور طبیعی مردم عادی نباید از این جزییات خبر داشته باشند! ما معمولاً در معرفی خود یا دیگران از نام کلی یک شغل استفاده میکنیم، درست مثل معرفی زادگاهمان که نام استان یا شهر مرکز استان (که مشهورتر از سایر شهرهاست) را ذکر میکنیم، یا در فوتبال میتوانیم یازده بازیکن در ترکیب تیم قرار دهیم در حالی که فاصلهی تخصص یک دروازهبان و شرایط لازمه این پست و صفات فیزیکی و ... آن با یک مهاجم نوک از زمین تا آسمان و به اندازهی فاصله نجاری با نانوایی است! حالا .... بین تخصصهای مختلف روزنامهنگاری مصاحبه گرفتن از سختترین بخش هاست. اگر یک مصاحبه حرف تازهای نداشته باشد یا به مسائل حاشیه و شخصی ستارهها نپردازد و در یک کلام جذاب، واقعی و دلنشین نباشد. مخاطب آن را نخوانده و اعتمادش از آن روزنامه و یا هفتهنامه سلب میشود. مصاحبه طنز به همین اندازه که کارساز است، هرگز تکراری نمیشود چون هر مسابقه ورزشی نتایج و عملکرد گذشته ورزشکار را ثابت میکند ولی دیدگاهها در مورد مسائل مختلف مرتب تغییر میکند و هم دامنه سؤالات وسیع است، هم در فاصله دو مصاحبه کلی به تجربهی فرد اضافه میشود و به یک سؤال واحد دو جواب متفاوت میدهد. به تمام ویژگیهای مصاحبه کننده و مصاحبه شونده باید خلق و خوی آن لحظه و محیط را هم در نظر گرفت. بعضیها ذاتاً روحیهی طنز ندارند و خیلی زود بهشان بر میخورد!
عمداً مقدمه را مبسوط و طولانی نوشتم تا یک بار برای همیشه شرایط مصاحبهها را بدانید و براساس همین شرایط سطح توقع خود از هفتهنامه را تنظیم کنید! مسلماً هر کس دوست دارد به بهترین شکل کارش را انجام دهد ولی همیشه تنها تصمیم گیرنده انسان نیست و شرایط و افراد مقابل هم خیلی در فرجام یک کار مؤثرند. را با یک مصاحبه طنز گیر انداختیم! بخوانید و امیدواریم که لذت ببرید.
که نام استان یا شهر مرکز استان (که مشهورتر از سایر شهرهاست)
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1909 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و بیستم
بوشهر (بدون تاریخ)
1ـ انجمن جدید به ریاست سید عبدالرضا حکیم درروز بیست و ششم ژوئن تشکیل جلسه داد و از جمله اقداماتی که به عمل آورد ارسال نامهْ اعتراضآمیزشدیداللحنی بود که به مدیر گمرکات فرستاد زیرا او به تازگی بابت تذکرهْ (گذرنامه) کارگرانی که بین بنادر تردد میکنند یا کارگرانی که (مزیریها) برای تخلیه کشتیها بین بنادر بوشهر و بصره استخدام شدهاند، حقالزحمهای را مطالبه میکند. چون انجمن از او پاسخی دریافت نکرد او را در روز بیست و نهم به انجمن احضار نمود، اما او به بهانهْ این که فاقد مترجم است، از حضور در انجمن سرباز زد. انجمن دستوری صادر کرده که به موجب آن دریافت عوارض بابت تذکرهْ کارگران را ممنوع میسازد. این مطلب به صورت موضوعی برای مکاتبات بالیوزگری با هیئت سیاسی انگلستان درآمده است.
2ـ در روز سیام ژوئن اخبار دریافتی از دریابگی در روستای شمشیری ـ روستای زایرخضر خان ـ حاکی از این است که رئیس علی و حسن بخشو فرار کرده و به کوه ها متواری شده و روستاهای خود، دلوار و انبارک را ترک کردهاند. با وجودی که بستگان درجه یک رئیس علی به اردوگاه آمده و طلب عفو کردهاند معالوصف دریابگی، کماکان پافشاری میکند که رئیس علی باید تاوان خساراتی که به اتباع خارجی و داخلی، هنگام اغتشاشات اخیر بوشهر، وارد آمده است، بپردازد. دریابگی دلوار را تحت کنترل فرزند زایر خضر درآورده و فردی به نام محمدباقر هم به عنوان مدیر گمرک آن جا منصوب کرده است.
3ـ در روز سیام ژوئن اخبار دریافتی حاکی از آن است که عالیجناب دریابگی بابت خسارات وارده و غیره از حسن بخشو خواستار پرداخت غرامت شده و چون از او پاسخی دریافت نکرده است، انبارک، روستای حسن بخشو، را بمباران، اشغال و به آتش کشیده است. دریابگی بابت تنبیه حسن بخشو تعداد زیادی از نخیلات به ارزش 2000 تومان را قطع کرده است.
4ـ گزارش شده است که عالیجناب حکمران قرار بوده در بعدازظهر روز نخست ماه اوت دلوار راـ به دلیل این که رئیس علی از پرداخت جریمه سرباز میزده ـ مورد حمله قرار داده و کشتی پرسپولیس هم میبایست در بامداد روز یکم بوشهر را ترک میکرده و از طریق دریا در این عملیات، او را یاری میداده است.
5ـ گزارش میشود که همسر و دوستان سید مرتضی برای آزادی و اجازه یافتن سید جهت اقامت در بوشهر، مشغول توطئه میباشند. چنین مینماید که همسر او مجاز است از سید دیدن کند. دریابگی نامهای به انجمن نوشته و اظهار داشته که شنیده است که دوستان سید مرتضی اکنون چنان با او اوقاتشان تلخ است که میخواهند او را به قتل برسانند. عالیجناب توجه انجمن را به خدمات خود در بوشهر معطوف نموده است.
پی. زد. کاکس
نماینده سیاسی انگلستان در خلیجفارس
فصل میگو؛ گرانی و نارضایتی مردم !
مقدمه: صبح دیروز سری به اسکلهی جلالی زدم تا در خصوص میزان صید و نرخ میگو گزارشی تهیه نمایم در این بین با افرادی رو به رو میشدم که هر کدام با مشقت بسیار پولی را تهیه کرده بودند تا بتوانند میگو برای فرزندانشان بر سر سفره ببرند. نرخ میگو و برخورد نامناسب برخی از صیادان از یک سو و سهمیه بندی بنزین و مشکلات معیشتی از سوی دیگر فشار روحی و روانی بسیار سنگینی بر مردم وارد آورده بود.
اندکی جلو رفتم تا خودم قیمتها را بسنجم. قیمتها کاملاً متفاوت و هر کس برای خود نرخی تعیین کرده بود و همانند سالهای پیش عدم نظارت دقیق بر چگونگی افزایش قیمتها موجبات ناراحتی عدهی بسیاری از مردم را فراهم آورده بود. در حال قدم زدن و تهیه گزارش بودم که ناگهان توجهم به سویی جلب شد که عدهی بسیاری از مردم تجمع کرده و معترض بودند. به آن سو رفتم تا علت را جویا شوم. به همین منظور سریعاً واکمن و دوربین خود را پنهان نمودم و از فروشنده پرسیدم: کیلویی چند؟پاسخ داد:3500 تومان. برایم عجیب بود چرا که میگو را با آب میکشیدند و کیلویی 3500 تومان هم میفروختند. از این وضع بسیار ناراحت شدم و تصویر همان مادری تداعی شد که با حالتی افسرده میگفت: به خدا من این پول را از کسی قرض گرفتم تا برای فرزندانم میگو خریداری کنم و چشم آنان به دست کسی نباشد.
به راستی این موضوع دردناک و آزار دهنده نیست که در کنار دریا و در این گرما و شرجی 50 درجهای زندگی کنیم و از این برکت و نعمت خدادادی هم بینصیب بمانیم.
به هر حال در این میان فرصت را غنیمت شمردم و سری هم به بازار میگو فروشان زدم. آن جا هم عدهای از مردم بابت افزایش قیمتها ناراضی بودند. مصاحبهای با فروشندگان میگو و شهروندان در خصوص علل تفاوت قیمتها و میزان میگوی صید شده در سال جاری نسبت به سالهای گذشته انجام گرفت که میخوانید:
یکی از میگو فروشان در گفت و گو با خبرنگار ما رضایت خود را از میزان صید میگو در سال جاری اعلام نمود و اظهار داشت: امسال صید میگو قطعاً نسبت به سالهای پیش بهتر است. قیمتها از اسکلهها کیلویی 2500 تومان است، چون شرکتها از آنان خریداری نمیکنند و فقط مردم میخرند بنا براین نرخ آن به 3500 تومان میرسد. قیمت میگو نهایتاً تا 2800 تومان پیش نمیرفت اما مردم متأسفانه اشتباهی که کردند این بود که به اسکله هجوم آوردند و جالب این جاست که با آب برایشان میکشند کیلویی 3500تومان. به نظر میرسد اگر از بازار خریداری کنند به سودشان خواهد بود و این جا میگوی بدون آب و یخ را خریداری میکردند. وی اضافه کرد: شرکتهایی که با اسکلهها قرارداد بستهاند گفتهاند که ما میگو را بیشتر از 2500تومان نمیخریم و طبق جلسهای که در استانداری برگزار شد هر چه تعاونیها تلاش کردند که نرخ 3 هزار تومان را به تصویب برسانند در پایان بیشتر از 2500 تومان راضی نشدند. وی خاطر نشان کرد: اگر ما از لنجی میگو را کیلویی 2800 تومان بخریم، آن را 3 هزار تومان میفروشیم یعنی هر کیلو 200 تومان سود خودمان است. این فروشنده میگو ادامه داد. امروز در بازار میگو را 3600تومان میفروشد ولی ما 3400 تومان یعنی 200 زیر قیمت بازار. با این وضع مطمئناً قیمت میگو بالا میرود که این با توجه به اندازه) میگو میباشد بنابراین مردم مجبورند با قیمت بالا میگو خریداری کنند چون میدانند قیمت میگو بالا خواهد رفت. وی تصریح کرد: جهت خریداری میگو این شرکتها وامهای سنگین میلیاردی از بانکها دریافت میکنند و بانکها هم به صرف این که حسابهای بزرگ و کارهای بزرگ دارند وام در اختیار شرکتها قرار داده این شرکتها و مردم میگو را تا 6 هزار تومان نیز بخرند. وی افزود: سهمیهبندی بنزین در قیمت میگو به دلیل حمل و نقل با وسیله بنزین سوز تأثیر بسزایی در قیمت میگو داشته و این نکته را هم باید به خاطر داشت که طی روزهای آینده نرخ میگو بالاتر خواهد رفت.
فروشنده دیگر میگو نیز گفت: صید امسال نسبت به سال گذشته بسیار خوب بوده ولی به دلیل نوسان صید میگو نرخ آن هم طبیعتاً در حال تغییر است.
وی خرید و تازگی میگو را از عوامل تأثیر گذار بر قیمت آن دانست و اظهار داشت: میگو که یک روز مانده باشد قطعاً ارزانتر خواهد بود. ما مستقیماً میگو را از لنج میخریم و هیچ کاری به شیلات و تعاونیها نداریم چرا که در این جا بحث رقابتی است. برای مثال هنگامی که میگو را وارد بازار میکنند، شرکتها 200 تومان ارزانتر خریداری کنند و گران میفروشند. وی در خصوص ابراز نگرانی عدهی بسیاری از شهروندان از گرانی میگو گفت: در خصوص این که میگویند میگو گران است، این بستگی به خود مسئولین دارد زیرا ما برایمان فرقی نمیکند، هر جنسی دستمان بیاید ما فروشندهایم.
وی خاطر نشان کرد: تنها راه این مشکل آن است که مسئولین از خرید شرکتها جلوگیری کنند در نتیجه قیمت آن کاهش مییابد و مردم میتوانند با قیمت نازل تری میگو خریداری کنند ولی اگر رقابتی شد تا چندین شرکت بخواهند میگو تهیه کنند مطمئن باشید میگو گرانتر میشود. وی ادامه داد: در روزهای آتی اگر میگو کم شود قیمت آن به شدت افزایش خواهد یافت. فروشندهی دیگری نیز اظهار داشت: در سال جاری میزان صید میگو نسبت به سالهای گذشته پیشرفت قابل توجهی داشته است که امید است طی روزهای آتی این روند ادامه یابد.
وی افزود: به دلیل خرید شرکتها و تعاونیها قیمت بالا میرود یعنی وقتی شرکتها از لنجها کیلویی 3500 تومان خریداری میکنند، لنجها اجباراً قیمت میگو را 200 تومان افزایش میدهند و هر کس با توجه به خرید خود نرخی برای میگو تعیین میکند.
یک شهروند گفت: قیمت میگو همانند سالهای گذشته گران است که عوامل متعددی دارد ولی از نظر صید نسبت به سالهای قبل وضعیت بهتر شده اما متأسفانه باز هم نتوانسته بر نرخ آن تأثیر بگذارد. این شهروند به افزایش قیمت میگو نیز اشاره کرد و اظهار داشت: صیادان میگویند به دلیل گران بودن ابزار صیادی و … قیمت میگو هر سال افزایش مییابد، در حالی که به نظر من دلیل متفاوت بودن قیمتها آن است که سامان دهی وجود ندارد. چند سال پیش شورای شهر بوشهر حرکت بسیار مثبتی را در این راستا انجام داد ولی باز هم روز از نو روزی از نو، و هم اکنون شیلات نسبت به این قضیه در بیتفاوتی محض به سر میبرد.
شهروند دیگری نیز ضمن انتقاد شدید از وضعیت قیمت میگو، عملکرد مسئولین را در این زمینه بسیار ضعیف توصیف کرد و افزود: شب گذشته نرخ میگو 3 هزار تومان بود در حالی که امروز در بازار 3600 تومان به فروش میرسد. هر کس برای خود نرخی را تعیین میکند که این نشان از عدم نظارت مسئولین بر عملکرد فروشندگان میگو میباشد.
وی ادامه داد: مسئولین باید به فکر مردم و در پی راهی برای حل این معضل باشند. شرکتها برای صادر کردن، میگو خریداری میکنند و در این بین منِ شهروند چه گناهی کردم؟!
شهروند دیگری نیز گفت: وقتی میگو از دریا میآورند آن را در آب میریزند و جدای از بالا بودن قیمت فروش، جالب این جاست که با آب برای مردم میکشند. وی افزود: گرمای مصیبتبار بوشهر را ما تحمل میکنیم ولی میگوهای درجه یک به شهرهای بالا صادر میگردد و میگوهای با کیفیت پایین نیز در بازار بوشهر عرضه میشود.
فرمانده نیروی انتظامی بوشهر خبر داد
رشد 19 و 14 درصدی سرقت و جرایم قضایی در استان بوشهر
فرمانده نیروی انتظامی استان بوشهر گفت: استان بوشهر طی سال جاری و سال گذشته در زمینه سرقت و جرایم قضایی با رشد 19 و 14 درصدی مواجه بوده ضمن این که در خصوص جرایم خشن به ویژه قتل کاهش قابل توجهی داشته است.
امیر مصطفی نژاد در جمع خبرنگاران در همچنین از دو برابر افزایش کشفیات قاچاق تا چهار ماه نخست سال جاری خبر داد و افزود: طی این مدت 620 کیلو گرم انواع مواد مخدر در استان کشف شده است، اما گفتنیست که استان بوشهر در زمینه تولید و مصرف مواد مخدر از جمله استانهای پاک کشور محسوب میشود.
وی در ادامه به طرح ارتقاء امنیت اجتماعی در زمینه مبارزه با بد حجابی اشاره نمود و اظهار داشت: با نظر سنجی که صورت پذیرفته است 85 درصد از مردم از چگونگی اجرای این طرح ابراز رضایت نمودهاند.
وی در خصوص حضور اراذل و اوباش در این استان گفت: فضای تهران با بوشهر قابل قیاس نیست و نیازی دیده نمیشود که با شدت برخورد کنیم، ضمن آن که در این استان خوشبختانه این افراد حضور کمرنگی دارند. فرمانده نیروی انتظامی استان بوشهر در ادامه نقش مطبوعات را در جامعه محوری دانست و گفت: خبرنگاران نبایستی به نشریات نگاه ابزاری داشته باشند، بلکه آنان باید بر روی تقوای رسانهای و مسائل تأثیرگذار بالاخص مسائل فرهنگی و اخلاقی در جامعه کار کنند و دقت نظر بیشتری داشته باشند. امیرمصطفینژاد خاطر نشان کرد: از جمله حرکتهای زیبای مطبوعات این است که پالس اخبار را هم ذکر میکنند. معاونت اجتماعی نیروی انتظامی استان بوشهر نیز گفت: از 17 مرداد ماه سال گذشته تاکنون تعداد 1318 عنوان خبری از مرکز اطلاع رسانی برای رسانهها ارسال شده که شامل اخبار، حوادث، مصاحبه با مسئولین، گزارش عملکردها و … بوده که 6954 سطر از کلیه مطالب رسانههای مکتوب استان به پلیس و مسائل مربوط به آن اختصاص داشته است. سرهنگ نیکوفر افزود: طی یک سال گذشته تعداد 67 درخواست مصاحبه با مسئولین پلیس یا پیگیری موارد خاص از طریق نشریات به مرکز اطلاع رسانی واصل شده است و 44 بار از خبرنگاران رسانهها به منظور پوشش خبری دعوت به عمل آمده است.
مدیر عامل شرکت توزیع نیروی برق استان بوشهر در واکنش به انتقادات مطرح شده
مسائل مالی این شرکت را حل نمایند یا اینکه خود را برای شرایط بحرانیتر آماده کنید
مدیر عامل شرکت توزیع نیروی برق استان بوشهر گفت: طی چند ماه آینده از برق منطقهای فارس جدا و زیر نظر شرکت توانیر خواهیم رفت.
دکتر دشتی در گفتوگو با نصیر بوشهر در واکنشی به انتقادات مطرح شده مبنی بر مدیریت ایشان و وضعیت نامطلوب برق استان گفت: به افرادی که این مسائل را مطرح میکنند توصیه میکنم به جای حاشیه پردازی به اصل موضوع بپردازندو از مسئولان میخواهم یا مسائل مالی این شرکت را حل نمایند یا این که خود را برای شرایط بحرانیتر آماده کنید.
وی تصریح کرد: این که ضعفهای موجود را بر گردن مدیریت جدید میاندازند طبیعی است ولی باید به این نکته توجه کرد که صنعت برق با چالش بسیار جدی مواجه شده است و هم اکنون تنها راه حل این معضلات برطرف نمودن مشکلات مالی میباشد.
وی افزود: تا زمانی که خودم تشخیص دهم در این پست خواهم بود. اگر مشکلات مالیمان حل شود از این وضعیت نامطلوب رها میشویم و گرنه این مسئله هیچ گونه ارتباطی به بنده ندارد.
مدیر عامل شرکت توزیع نیروی برق استان بوشهر اظهار داشت: هم اکنون 7 میلیارد تومان به شرکت های ایران ترانسفور، کنترلسازی و سازندگان داخلی بدهکار هستیم. علیرغم اینکه کارهای جدی جهت کاهش خاموشیها صورت گرفته است اما متأسفانه به صورت ضعف ولتاژی بسیار حاد خود را نشان میدهد که این عمدتاً ناشی از مصرف بالای مردم است. دکتر دشتی خاطر نشان کرد: طی رایزنیهای که انجام شده، موافقتنامهای را روز گذشته امضاء نمودهایم و طی دو هفتهی آینده 4 میلیارد تومان اعتبار در اختیار شرکت توزیع نیروی برق قرار خواهد گرفت.
وی تصریح کرد: شرکتهای توزیع برق باید پول قبض را از مردم وصول و برای خود هزینه کنند. علیرغم اینکه مردم فکر میکنند مبلغ بسیار زیادی را میپردازند ـ که اصلاً اینگونه نیست ـ امسال از کلیهی قبوض جمعآوری شده تنها 7 میلیارد تومان عایدمان شده است.
وی در پایان در خصوص ادعای برخی افراد مبنی بر اینکه استاندار، اعتبارات استان را در اختیار شهرستان قرارداده است ضمن تکذیب این موضوع اظهار داشت: چنین مسئلهای صحت ندارد و اعتبارات کاملاً شفاف تقسیم شده است.
ماهنامهی تخصصی " گزارش موسیقی" منتشر شد
صاحب امتیاز: مؤسسهی فرهنگی هنری ارغنون
مدیر مسئول و سردبیر: سروش ریاضی
دبیر هیئت اجرایی و تحریریه : سلام ریاضی
نشانی پست الکترونیکی: info @musicreport.ir
نشانی پایگاه اینترنتی: www. musicreport.i.
شماره چهارم و پنجم "گزارش موسیقی" ـ ماهنامه تخصصی موسیقی ـ منتشر شد. انتشار این ماهنامهی پر بار و ارزشمند که با فُرم و صفحه آرایی چشم نواز و کاملاً حرفهای به پژوهشگران و دوستداران موسیقی عرضه میشود، اتفاق خجستهایست که در فضای فعلی با توجه به کمبود
نشریات حرفهای و تخصصی باید به فال نیک گرفت و تلاش و همت دست اندرکاران آن را ستود.
شایان ذکر است دبیر هیئت اجرایی و تحریریهی این نشریه، شاعر جوان و ارجمند هم اقلیمیمان " سلام ریاضی" ست که در کنار سرایش، اکنون لذت درک اعجاز موسیقی را نیز با ما قسمت میکند.
مطالبی چون: موسیقی کجاست و به چه سمتی میرود، هستی بخش موسیقی افسانهها (درباره بهزاد رنجبران)، پروژهی جادهای ابریشم، فستیوال موسیقی مذهبی ملل، دربارهی یو ـ یوما، گفت و گو با دلبر حکیم آرا (مدرس و نوازنده پیانو)، گفت و گو با آرام تالالیان (نوازندهی ویولنسل)، یادی از استاد محمد طغانیان، شبی خاطره انگیز به یاد استاد بهاری، تاریخ موسیقی غرب، دربارهی اسمتانا (آهنگساز)، شناخت موسیقی جَز، سرگذشت موسیقی ایران، آغاز فناوری صدا روی فیلم، نخستین سمینار بررسی موسیقی زیر زمینی و گفت و گو با استاد محمد رضا شجریان در فهرست مطالب این شمارهی "گزارش موسیقی" جای دارند.
گفتنیست گزارش موسیقی، نخستین نشریهی تخصصی موسیقیست که همراه با سی دی عرضه میگردد.
ضمن تبریک به همکاران ارجمندمان در ماهنامهی تخصصی "گزارش موسیقی"، تمامی دانشجویان، پژوهشگران و دوستداران هنر ناب موسیقی را به مطالعهی این نشریهی وزین دعوت میکنیم.