استاندار بوشهر: در این 2 سال 438 میلیارد تومان هزینه شده است
استاندار بوشهر گفت: ما نباید از یادمان برود که در 15 سال 429 میلیارد تومان در این استان هزینه شد و در دو سال گذشته 438 میلیارد تومان!
علی افراشته در جمع خبرنگاران در خصوص طرح سهمیهبندی بنزین و سوخت گفت: در تبصرهی 13 تصمیمات به صورت کشوری گرفته میشود و متأثر از پیشنهادهای استان یا استانها نمیتواند باشد.
وی افزود: ما همهی مشکلات موجود را در فرصتهای مختلف منعکس کرده و در جلسهی دولت نیز به رئیس جمهور و هیئت دولت گزارش داده شده است.
افراشته اضافه کرد: خوشبختانه با پیگیریهایی که انجام شده و مجوزی که از ادارهی استاندارد کشور دریافت خواهیم کرد و مجوزی که از وزارت نفت دریافت کردهایم مشکل حمل و نقل مردم را به صورت پرتابل حل خواهیم کرد.
استاندار بوشهر همچنین اظهار داشت: راه دیگری که برای حل مشکل استان پیشبینی کردهایم آوردن CNG به صورت پرتابل است. شرکت گاز مسئولیت پیدا کرده با کارشناسان خارجی وارد مذاکره شود. این کار اگر به لحاظ کارشناسی به نتیجه برسد درصدد هستیم با گرفتن گاز شهرستان دیر یا کنگان و استقرار و حمل گاز در تمام شهرهای استان از دیلم تا کاکی و شهرهای دیگری که هنوز گاز کشیده نشده است مشکل حمل و نقل مردم را حل کنیم. راه سوم نیز گرفتن مجوز از هیئت دولت برای وارد کردن 200 دستگاه ون است که خوشبختانه اقدامات اولیه انجام شده است.
وی خاطر نشان کرد: در مورد خودروهای عمومی مثل ماشینهای بین شهری تسهیلات پرداخت میکنیم. رقم قابل توجهی نیز از اعتبارات استان را برای خرید اتوبوس گذاشتهایم که در وهلهی اول 50 دستگاه خریداری خواهد شد. اتوبوسها که وارد استان میشوند در شهرهای استان به نسبت نیازمندی هر شهری توزیع خواهد شد. تلاش همهی مدیران استان این است تا اول مهر کار را ساماندهی کنیم.
علی افراشته در ادامهی این نشست از زحمات رضوی مدیر عامل شرکت پارس جنوبی تشکر کرد و گفت: با سیاستهایی که طراحی کردهایم قرار شد تمامی کمکهایی که از طریق وزارت نفت به استان انجام میپذیرد با اولویت بندی شورای برنامهریزی استان و تعیین پروژههایی در کار گروهای تخصصی اعتبار تخصیص پیدا کند.
استاندار بوشهر گفت: اولویت اول را برای دانشگاه گذاشتهایم. اگر دانشگاهها را تجهیز کنیم و یا حتی دانشگاه مورد نیاز استان را احداث کنیم قطعاً در تربیت نیروی انسانی استان گام بلندی برداشتهایم و نیاز استان را به صورت زیر بنایی و ساختاری حل کردهایم. علی افراشته ضمن این که مخالفت خود را با تغییر نام بوشهر اعلام کرد، گفت: نظراتی مطرح میشود، این هم نظری است که مطرح شده و مخالفان یا موافقانی دارد. وی افزود: اگر نامهای به دست رییس جمهور برسد ایشان نامه را به بخشهای دیگری برای کارشناسی و اظهار نظر ارسال خواهد کرد. دستور رییس جمهور برای بررسی این نامه به معنای موافقت با این درخواست نیست. من به عنوان یک بوشهری دلیل خاصی برای تغییر نام بوشهر نمیبینم و ضرورتی هم ندارد.
استاندار بوشهر در خصوص نظارت بر کرایهها نیز گفت: ما کاری را که باید انجام میدادیم، انجام دادهایم. خوشبختانه آژانسها نیز همکاری خوبی داشتهاند. در روز 8 شهریور نیز تعرفههای تاکسیها، آژانسها، مینیبوسهای دربستی و ماشینهای بین شهری اعلام خواهد شد. رانندگان نیز مؤظف هستند تعرفهها را روی شیشهی ماشین خود نصب کنند تا مردم خودشان نظارت کنند.
وی سپس به هفتهی دولت اشاره کرد و گفت: تعداد طرحهایی که افتتاح میشود 338 طرح است با 13 درصد رشد، نسبت به سال گذشته با رقم ریالی 90 میلیارد و 578 میلیون تومان به نسبت سال گذشته به لحاظ رقمی 62 درصد رشد داشتهایم.
وی در پاسخ به این پرسش که چرا شما میگویید 70 درصد مصوبات اجرا شده، اما عطارزاده میگوید 50 درصد مصوبات اجرایی شده،گفت: ما مصوبات سفر را حق مردم استان میدانیم، در هفت جلسه نیز گزارش مصوبات سفر را دادهایم. ما بیش از تعهد خود کار انجام دادهایم. امکان ندارد کسی با این دقت کار را دنبال کرده باشد. هر شخصی که ایرادی در کار میبیند، یا در جریان قضیه نیست یا درست به او اطلاع رسانی نشده است.
وزیر دفاع : باید از فرصتها حداکثر استفاده را کرد
هفتمین جلسهی شورای اداری استانداری بوشهر با حضور وزیر دفاع برگزار شد.
سردار سرتیپ محمد نجار اظهار داشت: باید از فرصتها حداکثر استفاده را به عمل آورد و باید با بسیج امکانات، مدیریت صحیح و هدفمند در راستای سند چشمانداز 20 ساله کشور، این استان را به استانی مولد، پیشرفته، شاداب و با نشاط تبدیل کرد.
وزیر دفاع با تقدیر از تلاش مسئولان استان در پیشبرد اهداف دولت گفت: بررسیها نشان میدهد مصوبات هیئت دولت در استان بوشهر 20 تا بیش از 80 درصد پیشرفت فیزیکی داشته است.
وی در ادامه تصریح کرد: در این سفر از سوی ریاست محترم جمهور مأموریت دارم که به صورت صریح و شفاف و بدون ملاحظه کاری مسائل استان و مصوبات استانی هیئت دولت را پیگیری و برای مشکلات و سرعت بخشیدن به اجرای برنامههای یاد شده گزارش جامعی را تقدیم رییس جمهور کنم.
در این جلسه همچنین استاندار بوشهر گزارشی از فعالیتها و اقدامات در استان بیان کرد و اظهار داشت: تا پایان هفتهی دولت بیش از 338 طرح با 181 میلیارد تومان اعتبار به بهرهبرداری میرسد.
افراشته همچنین از صدا و سیمای مرکز بوشهر به دلیل پوشش صد درصد شبکه استانی در شهرها و 90 درصدی در روستاهای استان قدردانی کرد و گفت: استان بوشهر اولین استانی است که صدا و سیمای آن مجهز به سامانهی دیجیتال است.
در ادامه نماینده مردم دشتستان در مجلس شورای اسلامی نیز گفت: موفقیت استان بوشهر در اجرای مصوبات هیئت دولت بیانگر همدلی و تلاش مسئولان دلسوز استان است.
دکتر شجاع در ادامه با تأکید به این که استان بوشهر به عنوان خط مقدم دفاع از کشور قلمداد میشود اظهار داشت: ضروری است که به مرزداران غیور نظامی و غیر نظامی این استان توجه ویژهای صورت پذیرد.
وی در ادمه خواستار انتقال پادگان و پایگاههای نظامی از مرکز شهر به مناطق دیگر شد و افزود: با توجه به حساسیت مردم استان بوشهر، اشتغال نیروهای بومی در صنایع نفت و گاز به طور کامل محقق نشده است.
دکتر شجاع در ادامه بر استقرار صنایع پایین دستی و در شهرستان دشتستان به منظور ایجاد اشتغال پایدار تأکید کرد.
صدای یک اعتراض!
بالاخره با تماسهای تلفنی مکرر با این و آن (بند پ) بلیط پرواز روok میکنی. خوشحال از این که توی این شرایط تاکسی تلفنی هم جواب رد بهت نداد، شام خورده نخورده ساکت رو میبندی، خداحافظی میکنی، تازه این جاست که میفهمی یه خُرده که چه عرض کنم زود اومدی. اگه آدم خوششانسی باشی 1 ساعت یا 2 ساعت با تأخیر مواجه میشی، هیچ جوری هم نمیتونی خودتو سر گرم کنی. تازه یادت مییاد که باید زنگ بزنی به اونی که قراره بیاد پیشوازت و بهش بگی عجله نکنه پرواز تأخیر داره!
آقای زارعپور ـ که 48 سالش هست ـ میگفت: حدود 10 ساله که در مسیر تهران ـ بوشهر تردد میکنم. قریب به 80% پروازها با تأخیر بوده، خیلی کم پیش میآید که پروازی "آنتایم" باشه. بعضی وقتها پرواز کنسل میشه و به ناچار باید با یک پرواز دیگه بری. تنها کاری که از دستت بر مییاد اینه که صبر کنی. هیچ خدماتی هم برای ما در نظر نمیگیرند، میگویند خدمات نداریم.
دختر جوانی که برای کاری به بوشهر آمده میگفت: متأسفانه این مشکل هم در تهران و هم در بوشهر وجود دارد. ما هم عادت کردیم. مرد جوانی که در آن شلوغی جایی برای نشستن پیدا نکرده بود گفت: اگر این سؤال را در یک کشوری دیگر از من میپرسیدی میگفتم غیر طبیعی است، ولی چون این جا ایران است باید تحمل کنیم، و بعد اشارهای به فضای سالن کرد و گفت: پرواز 414 امشب ایرباس است. یه هواپیمای بزرگتر از اندازهی این فرودگاه! سالن فرودگاه گنجایش 200 نفر را داره اما هواپیما چهارصد مسافر را جابه جا میکنه، هنوز هم بارگیری انجام نشده.
خانم جوانی که به همراه همسرش عازم سفر بود گفت: هفتهی گذشته هم پرواز داشتهام، 4 ساعت هم معطل شدم، هیچ کاریش هم نمیشه کرد. شوهرش با لبخند گفت: فقط میشه حرص خورد. فرودگاه مهرآباد، کتابفروشی و چند تا فروشگاه داره و یه جوری وقت رو میگذرونی، اما این جا چی؟ تأخیر، اعصاب مردم رو تحریک میکنه. خانم جوان دوباره رشتهی کلام رو به دست گرفت و گفت: اعتراض کردن هم فایدهای نداره. کی صداتو میشنوه، به کی اعتراض کنی، به وزیر؟!
مرد جوان به عنوان اعتراض گفت: هر کسی در این مملکت زندگی میکنه باید با همه سازش هم برقصه. زن جوان هم گفت: من به همسرم اعتراض میکنم، چون همسرم دَم دستترین کسی یه که میشناسمش!!
همان طور که مطلع هستید و در هفته گذشته هم در نصیر چاپ شد، یک جوان بوشهری به این وضعیت اعتراض کرد، البته جوابش رو هم با مشت و لگد دادند!
در همین راستا وزیر هم در کنار مردم، صدای این اعتراض را شنید.
اعضای شورای اسلامی شهر بوشهر با ارسال یک نامه اعتراض خود را نسبت به این موضوع اعلام کردند و از استاندار بوشهر خواستند به شکلی جدی پیگیر موضوع باشد. در این نامه آمده:
جناب آقای افراشته ـ استاندار محترم بوشهر
سلام علیکم
احتراماً به استحضار میرساند موضوع تأخیرهای مکرر و لغو ناگهانی پروازهای مسیر تهران ـ بوشهر و بالعکس در جلسهی علنی شورا روز یکشنبه مورخ 13/3/86 مطرح و اعضاء دغدغهها، نگرانیها و نارضایتیهای شدید شهروندان بوشهر را از این بابت بیان نمودند.
بارها اتفاق افتاده که مسئولان سازمان هواپیمایی کشوری با تصمیمگیریهای تبعیض گونه و با نگاهی تحقیر آمیز، پروازهای بوشهر را لغو و هواپیما را به استان دیگری اختصاص دادهاند که در یک مورد آن در مقابل چشمان حیرت زدهی مسافران بوشهر و در حالی که یکی از اعضای شورای شهر بوشهر ناظر ماجرا بوده پرواز تهران ـ بوشهر را لغو و هواپیما را به استان کرمان اختصاص دادند! این اقدام در حالی صورت میگرفت که مسیر تهران ـ شیراز دارای چندین پرواز در ساعات مختلف بود و هیچ کدام لغو نشدند ولی مسیر تهران ـ بوشهر که فقط یک پرواز داشت باطل شد.
در صحنهای دیگر در شهریور ماه سال 85 در حالی که خود شاهد قضیه بودیم به همراه حدود 20 مسافر بوشهری در حالی که بلیت هواپیما به مقصد بوشهر را در دست داشتیم و در صف دریافت کارت پرواز بودیم، ناگهان اعلام نمودند که کارت پرواز به علت کوچک شدن هواپیما تمام شده و شما میتوانید با اتوبوس عازم بوشهر شوید و در مقابل اعتراض شدید مسافران هیچ فرد مسئولی پاسخگو نبود.
این نوع برخوردهای غیر مسئولانه و این قبیل نگاه تحقیرآمیز به شهروندان استان بوشهر موجب نارضایتی شدید آحاد مردم گشته و اقشار مختلف که برای سامان دادن به امور شخصی خود و یا مأموریتهای اداری و تجاری در مسیر تهران ـ بوشهر و بالعکس با هواپیما مسافرت مینمایند هر شب در انتظار تأخیر و یا لغو پرواز میباشند. از جنابعالی به عنوان نمایندهی عالی دولت در استان و بالاترین مقام مسئول اجرایی انتظار میرود که اجازه ندهید مسئولان سازمان هواپیمایی کشوری این گونه برخوردها و تبعیضهای ناروا را در حق مردم فهیم استان بوشهر اعمال کرده و خود را نیز از پاسخگویی مبرا نمایند.
استدعا دارد دستور فرمایید موضوع تأخیرهای مکرر پروازهای مسیر تهران ـ بوشهر و بالعکس و همچنین لغو ناگهانی پروازهای بوشهر به طور جدی مورد پیگیری قرار گرفته و مراتب به نحو شایستهای که در خور شأن و منزلت شهروندان با کرامت استان بوشهر باشد ساماندهی شده و به دغدغهها و نگرانیهای آحاد مردم عزیزمان پایان داده شود.
قبلاً از پیگیری ویژهی جنابعالی در این خصوص سپاسگزارم.
اردشیر محمدی باغملایی ـ رییس شورا
در همین رابطه نیز علی افراشته استاندار بوشهر نامهای به وزیر راه و ترابری نوشت که به شرح ذیل میباشد:
برادر گرامی آقای مهندس رحمتی ـ وزیر محترم راه و ترابری
سلام علیکم
به استحضار میرساند زمان نا مناسب و در کنار آن تأخیرهای مکرر پروازهای مسیر تهران ـ بوشهر و بالعکس باعث گردیده تغییر ساعات پروازی مسیر یاد شده به یکی از تقاضاهای جدی مسافرین استان تبدیل گردد. لذا پیرو مذاکرات تلفنی و موافقت حضرتعالی با موضوع، خواهشمند است به منظور کاهش مشکلات استان در این زمینه، پرواز مسیر بوشهر از برنامهی پروازی استان سیستان و بلوچستان حذف و ساعت پرواز تهران ـ بوشهر به ساعت 18 تغییر یابد. مجدداً از توجه جنابعالی قدردانی میشود.
سخنگوی شورا با ابراز تأسف از برخوردی که با یک شهروند بوشهری انجام گرفت گفت: برخورد فیزیکی با اصل قانون اساسی و حقوق اولیهی شهروندی منافات دارد. حتی با مجرم هم نباید برخورد فیزیکی انجام شود. مسعود شکوهی اضافه کرد: متأسفانه بارها و بارها در موارد متعدد این مسئله پیش آمده، حتی در بحث طرح امنیت اجتماعی که طرحی با بحثهای مختلف بود اقدامات نابجای نیروی انتظامی باعث شد کل محاسن این طرح زیر سؤال برود. اگر اعتراض هم نابجا باشد نباید شهروندی را مورد ضرب و شتم قرار دهند. شجاعی نیز در این راستا گفت: رفتارهای نابخردانهی این چنینی باعث تقویت شدن آتش زیر خاکستر است. میتوانستند خیلی منطقی با او صحبت کنند. همه میدانیم که ما لاستیک هواپیما و قطعات دیگر هم نداریم و در تحریم نیز به سر میبریم. متأسفانه به جای صحبت کردن با مشت و لگد فرد معترض را بدرقه کردند.
سخنگوی استانداری نیز ضمن محکوم کردن چنین حرکتی در جمع خبرنگاران از دریافت مجوز تأسیس شرکت هواپیمایی، اختصاصی بوشهر خبر داد و ابراز امیدواری کرد با شروع به کار این شرکت هواپیمایی شاهد بهبود کیفیت پروازها و کاهش تأخیر آنها باشیم.
بیتالمال / اموال دولتی
میراث فرهنگی (7)
بخش سیزدهم
نهادینه شدن موزهها و گسترش انواع آن مشتمل بر موزههای تاریخی (باستانشناسی، اماکن باستانی، مردم شناسی)، هنری، علمی، علوم طبیعی، علوم و فنون، صنایع، تجهیزات نظامی و … ضرورت ایجاد تشکیلات اداری و حفاظتی را به منظور مراقبت و نگهداری وحفظ و حراست آثار ملی ـ مذهبی اجتناب ناپذیر نموده و باعث گزینش و انتصاب "موزهدار" و تعریف و تحلیل دانش موزهداری گردید. سابقهی موزهداری و تداوم آن تا به امروز و همچنین تغییر و تحول ایجاد شده در این روند مربوط به قرن هیجدهم میلادی در اروپاست که برخی از مجموعه داران خوش ذوق، اشیاء پیرامون محیط زیست خود و نسلهای پیشین را طبقه بندی نموده و با مطالعه علمی ـ کاربردی در آن، روشها و شیوههای علمی نحوهی حفظ و نگهداری مجموعهی در اختیار را با انتشار دستور العملهای پژوهشی به دیگران منتقل مینمودهاند. این فرآیند سالها بعد و پس از پایان جنگ جهانی دوم از سوی شورای بینالمللی موزهها (ایکوم ـ ICOM) قانون مند شده و تحت عنوان موزهداری و فعالیت موزهداران با برنامهریزی و تدوین ضوابطی سازمان یافته در سطح جهان توسعه یافت. شاید اغراق نباشد اگر موزهدار را علاوه بر آن که در تبصره دو ماده یک «آییننامه مربوط به شرایط و طرز انتخاب و حدود وظایف و مسئولیتهای امین اموال مصوبه شماره 74888 / ت 17482 هـ ـ 15/11/76 هیأت محترم وزیران» در زمرهی امناء اموال محسوب نموده، مدیری آگاه و مدبر نیز بدانیم و اهمیت تصدی این مسئولیت را به لحاظ ویژگی آن، فراتر از سمتهای سازمانی هم نام و مشابه مد نظر قرار دهیم، زیرا در وجه تفاوت مشارالیه با سایر امناء اموال (انبارداران، کتابداران، متصدی یا مسئولان آزمایشگاه که کلاً در حکم امین اموال بوده و یکی از شرایط احراز آنها در این سمت، دارا بودن مدرک تحصیلی پایان دورهی دبیرستان یا حداقل پایان دورهی راهنمایی نظام آموزشی فعلی میباشد) این نکته را میتوان یادآور شد که مدرک تحصیل برای انتصاب موزهدار بعد از کسب سایر شرایط استخدامی، حداقل گواهی نامهکاردانی (فوق دیپلم) و مدارک بالاتر تا درجه دکتراست و به همین علت موزهدار با مسئولین هم طراز در یک کفهی ترازو نبوده و منحصر به فرد است و از سوی ردههای مافوق هم توجه خاصی نسبت به این مقوله اعمال میگردد.
بر اساس شرح دستورالعمل موجود، این عنوان (موزهدار) در بر گیرنده پستهایی است که متصدیان آنها، انجام امور مربوط به نگهداری و حفظ آثار تاریخی و اموال موزهها، طراحی و تزیین و تعمیر موزهها، گردآوری آمار و اطلاعات فنی راجع به اموال و آثار موجود در موزهها و یا طرحریزی، هماهنگی، اجرا و سرپرستی فعالیتهای مذکور را عهدهدار بوده و متشکل از ده طبقه میباشد. وظایف و مسئولیتهای پیشبینی شده ابلاغی مستلزم وجود یک یا چند نفر از نیروهای انسانی مجرب، صدیق و صالح شاغل در سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با رشتهی تحصیلی موزهداری، راهنمای موزهها و بناهای تاریخی، باستانشناسی و مردم شناسی است. ایشان میبایست از تواناییهای لازم برخوردار بوده و در راه انجام وظایف و تکالیف، ذوق هنری و عشق و علاقهی فی نفسه داشته باشند، چرا که ممکن است حقوق و دستمزد دریافتی در قبال تراکم و حجم کار، گاه مسبب دلسردی و حذف انگیزهها گردد. این یأس و انفعال در چنین مناصب و مشاغلی نتایج وخیم و جبران ناپذیری را به بار میآورد.
اهم مسئولیتهای موزهدار را میتوان به موارد زیر تفکیک نمود:
1ـ وظایف مربوط به دائر نگهداشتن موزه جهت بازدید کنندگان، مراقبت از اموال و آثار موزه و راهنمایی بازیدکنندگان.
2ـ ارائه گزارشهای مقطعی پیرامون فعالیتهای جاری موزه و همچنین ذکر نواقص کار و تهیهی فهرست لوازم و وسایل مورد نیاز
3ـ شناسایی و بررسی مقدماتی آثار موجود در موزه یا واحدهای زیر مجموعه
4ـ تهیه و تنظیم برنامههای مربوط به تعمیرات و رفع نواقص ساختمانی موزه
5ـ برنامهریزی و هدایت فعالیتهای مربوط به تأمین و تربیت کادر موزه
6ـ ارشاد و راهنمایی محققان اشیاء موزهای که در سطوح تخصصی پژوهش میکنند
7ـ همکاریهای لازم در تشکیل نمایشگاههای موقت و نظارت بر نقل و انتقال اشیاء و آثار هنری در این راستا
8ـ شرکت در جلسات و سمینارها و کنفرانسهای علمی مربوطه
9ـ تحقیق و مطالعهی علمی در باب تمدنهای گذشتهی اقوام ایرانی در سرتا سر کشور
10 ـ نظارت و سرپرستی برفعالیتهای یکی از موزههای کشور
11ـ نظارت بر ثبت اشیاء موزهای در دفاتر اموال و تهیه و تنظیم صورت حسابهای اموال و ارسال آن به مراجع ذیربط
12 ـ ایجاد هماهنگی و انسجام در امور واحدهای تابعه و انجام سایر امور محوله.
با عنایت به موارد فوق، ویژگی و خصوصیات بارز شغلی "موزهدار" کاملاً مشهود و آشکار گردیده و در این راستا برنامهریزی، سیاستهای کلان، نظارت و کنترل وی در امر مدیریت و راهبری مجموعه آثار و ساختار و عملکرد موزهها و همچنین داشتن سیستمهای امنیتی و حراست از سرمایههای معنوی و فرهنگی موجبات اطمینان خاطر همهی آحاد ملت را فراهم میآورد.
گردش بر رودخانه
گی دومو پاسان
تابستان گذشته، خانهیی روستایی کنار ساحل رودخانهی سِن در چند فرسنگی پاریس اجاره کردم و هر شب از پارس به آن جا میرفتم. چند روزی از اقامتم در آن خانه گذشته بود که با یکی از همسایگانم، که شاید سی یا چهل ساله مینمود و در واقع عجیبترین آدمی بود که تا آن روز دیده بودم، آشنا شدم. این مرد، دیوانه و شیفتهی قایقرانی بود و همیشه یا کنار ساحل رودخانه میزیست یا در آن میرفت و میآمد. پسینگاه روزی که کنار ساحل رودخانهی سِن قدم میزدیم از او خواستم که چیزهایی دربارهی زندگیاش در رودخانه برایم بگوید.
او گفت: "بله ، من خاطرههای بیشماری از این رودخانهیی دارم که میبینید دارد از اینجا میگذرد و میرود. آدمهایی مثل شما که از شهر به اینجا میآیند، اصلاً نمیدانند رودخانه چه جور چیزی است. آدم باید به صحبتها و داستانهای یک ماهیگیر گوش بدهد".
این مرد، رودخانه را چیزی مرموز و اسرارآمیز میدانست، یعنی چیزی ژرف و ناشناخته و محل سراب، و شب هنگام، محل دیدن چیزهایی که نمیتوانند وجود داشته باشند، و یا محل شنیدن صداهایی که پیشتر و یا هیچگاه نشنیدهاید.
آدم توی قایقش جوری به خود میلرزد که انگاری توی گورستان راه میرود.
حقیقت رودخانه، گورستانی هراسانگیز است، گورستانی که مردگان در آن گور ندارند. یک ماهیگیر، خشکی را جایی محصور و محدود میبیند، اما رودخانه، در شبهای تاریک و بدون ماه، نامحدود یا لایتناهی است، در صورتی که دریانوردان چنین برداشتی از دریا ندارند. حقیقت این است که دریا یک وقت سنگدل و بیرحم میشود، ولی رودخانه هم آرام و بی سرو صدا و خاموش است و هم خیانت پیشه. رودخانه هیچگاه نمیغرّد و هیاهوی رعدآسا به راه نمیاندازد، بلکه آرام و خواب آلوده به راهش ادامه میدهد. من این جریان یا حرکت بیپایان رودخانه را هراسانگیزتر از امواج کوه پیکر اقیانوس میدانم.
خُب، چون خواستهاید چیزهایی از خاطراتم را برایتان بگویم، دربارهی رویداد عجیبی میگویم که حدود ده سال پیش در همین جا بر من گذشته است. آن روزها، مثل امروز، در خانهی "مادام لافون" زندگی میکردم. یکی از بهترین دوستانم، "لویی برند" که امروز عضو هیأت مشاوران دربار سلطنتی است، قایقرانی را وانهاده بود و در ده فرسنگی پایین رودخانه در روستای "ث" میزیست. ما هر روز، یا در خانهی او یا در خانهی من، با هم غذا میخوردیم.
پسینگاه یک روز تنها به خانه میرفتم، و زیاد هم خسته بودم، زیرا در قایق دریایی چهار متریام که اغلب شبها از آن استفاده میکردم به دشواری پیش میرفتم. در محل نیزاری که در دویست متری پل راهآهن بود کمی درنگ کردم تا خستگی در کنم. شب عجیبی بود. ماه میدرخشید ورودخانه نیز درخشندگی ویژهیی یافته بود و هوا آرام و گرم بود، یعنی به حدی آرام بود که به وسوسه دچار شدم و به قول معروف خیال برم داشت. به خودم گفتم که بهترین کار این است که در همین جا پیپ (چپق) بکشم.
فکر، پدرِ کردار است. بنابراین لنگر انداختم، و در پاشنهی قایق دراز کشیدم.
هوا آرام بود، خیلی آرام بود، اما گهگاه صدای اندک برخورد آب به ساحل را ـ که به دشواری شنیده میشد ـ میشنیدم و نیهای ساقه بلند را به شکلهای گوناگون و شگفتانگیزی میدیدم که پیوسته به این سوی و آن سوی تکان میخوردند.
رودخانه واقعاً آرام بود و من در این سکوت یا خموشی وَهم برانگیز خیالاتی شده بودم و به قول معروف خیال برم داشته بود. تمامی موجودات باتلاق زی مثل قورباغهها که شبها آواز سر میدادند ساکت شده بودند. درست در همین هنگام در سمت راستم قورباغهیی نوا سر داد و مرا از جایم پراند. چون پس از آن دیگر صدایی نشنیدم، تصمیم گرفتم پیپ بکشم تا لااقل کاری کرده باشم. چپق را چاق کردم و پک دوم که زدم حالم به هم خورد و ناگزیر آن را وا نهادم. بعد آواز سر دادم، اما از صدای خودم بدم آمد.
بنابراین روی کف قایق دراز کشیدم و به آسمان زل زدم و تا دیری به همان حال باقی ماندم، اما اندکی بعد بر اثر تکان خوردن قایق ناراحت شدم، زیرا گمان میکردم قایق دارد حرکت میکند و به این سوی و آن سوی میرود و بالاخره گمان کردم دستی ناپیدا آن را بلند میکند و روی خشکی میاندازد…
سر و صداهایی را از پیرامونم شنیدم. بیدرنگ نشستم. آب میدرخشید و همه جا در سکوت فرو رفته بود. من به این نتیجه رسیدم که اعصابم دارد داغان میشود و بهتر است از آن جا بروم. زنجیر لنگر را کشیدم، قایق کمی جلو آمد، اما پایداری ویژهیی احساس میکردم. طناب لنگر را محکمتر کشیدم، اما متوجه شدم آزاد نمیشود. گمان کردم لنگر جایی گیر کرده است و آزاد نمیشود. بعد پاروها را برداشتم و سرِ قایق را برگرداندم و کوشیدم محل استقرار لنگر را عوض کنم، که این کار هم افاقه نکرد. لنگر سخت گیر افتاده بود. نشستم و به فکر فرو رفتم. زنجیر لنگر را هم نمیتوانستم پاره کنم....
ناگهان حس کردم چیزی به پهلوی قایق برخورد کرد. پنداشتم نکند الوار سرگردانی روی آب میرفته و به قایق برخورده است. در این هنگام مه غلیظ و سفیدی روی سطح آب را پوشانده بود، جوری که رودخانه و پای خودم و قایقم را خوب نمیدیدم و فقط سرِنیهای بلند را میدیدم و دشتی که پشت سرشان بود. من در یک محیط سفید پنبه گونه غرق شده بودم و گمان میکردم چیزهای عجیب و غریب میبینم. به نظرم رسید که یک نفر، که او را نمیدیدم، تلاش میکند وارد قایقم بشود. پس از آن گمان کردم شکلها وپیکرههای گوناگونی را میبینم که پیرامون قایق دارند شنا میکنند. ترس برم داشت و به خودم گفتم بهتر است خودم را شنا کنان به ساحل برسانم. اما واقعاً ترسیده بودم.....
در هر صورت، چون ناگزیر بودم حداقل پانصد متر شنا کنم تا جایی عاری از نی و علفهای خودرو بیابم و خودم را به ساحل برسانم، ده درصد امکان داشت از مه بیرون بیایم و غرق نشوم. در نتیجه کوشیدم منطقی فکر کنم که فکر کردم شرط عقل این است بیم به دل راه ندهم، اما چیزی یا نیرویی نیرومندتر از ارادهام تلاش میکرد بیم به دلم راه بدهد. آن گاه شگفتزده به خودم گفتم که من باید از چه چیزی بترسم، که در این هنگام خویشتن یا نفس دلاورم بر بز دلیام خندید و در نتیجه فهمیدم دو نیروی متضاد درونم دارند با هم میجنگند و میکوشند پیروز شوند. ترس و هراس نابخردانه و غیر قابل توصیفم به حدی زیاد شده بود که به وحشت بدل میشد. منتظر چه چیزی بودم؟ فکر میکردم و به خود میگفتم که اگر یک ماهی تصمیم بگیرد از توی آب به هوا بپرد، که گهگاه چنین میکنند، واقعاً از شدت ترس قالب تهی میکنم و میمیرم....
اندکی بعد فکری به سرم زد که در نتیجه بانگ برآوردم و به چهار سوی دنیا فریاد کشیدم. چون بالاخره گلویم خشک شد، ساکت شدم و گوش فرا دادم. کمی دورتر سگی پارس کرد. جرعهیی مشروب نوشیدم و روی کف قایق دراز کشیدم و شاید تقریباً یک یا دو ساعت به همین وضع باقی ماندم، بیآنکه چشم بر هم بگذارم و یا بخوابم. پیوسته به خودم میگفتم: بلند شو! اما آن قدر ترسیده بودم که نمیتوانستم از جایم تکان بخورم. بالاخره با تلاش فوقالعاده و در حالی که میکوشیدم سر و صدا به راه نیندازم، نشستم و به هر سوی نگاه کردم...
مه، که قبلاً سطح آب راپوشانده بود، از بین رفته بود و در حالی که رودخانه را رها کرده بود، از دور مثل رشته کوهی شده بود که شش یا هفت متری بلندی داشت.
تمامی موجوداتی که توی آبگیر یا باتلاق میزیستند بیدار شده بودند. قورباغهها سروصدا راه انداخته بودند. حالا دیگر ترسی در دل نداشتم و در محیطی آن چنان دل انگیز نشسته بودم که هر رویدادی میتوانست در آن رخ بدهد و مرا شگفتزده کند.
واقعاً نمیتوانم بگویم که این ماجرا چقدر به درازا کشید، چون که سرانجام چرت زدم و خوابیدم. وقتی که چشمهایم را دوباره باز کردم، ماه پنهان شده بود و ابر،آسمان را پوشانده بود. آب رودخانه اندوهگنانه میرفت، باد هم برخاسته بود و هوا هم سرد و تاریک شده بود. آن چه که از مشروب برایم باقی مانده بود لاجرعه سر کشیدم و لرزان نشستم و به صدای به هم ساییده شدن نیها گوش دادم، و نیز به صدای یکنواخت رودخانه ....
سرانجام تاریکی هوا رو به کاستی گذاشت و ناگهان به نظرم رسید سایهیی از کنارم گذشت و رفت. فریاد کشیدم و یک نفر به فریادم پاسخ داد. یک ماهیگیر بود. صدایش کردم. پاروزنان به سویم آمد و به او گفتم چه بر من گذشته و چه بر سرم آمده است. کنار قایقم پهلو گرفت و هر دو زنجیر لنگر را کشیدیم، اما لنگر از جایش تکان نمیخورد. روز داشت رخ میگشود و هوای سرد و اندوه برانگیزی پدیدار میشد. اندکی بعد قایق دیگری را دیدم و برای صاحبش دست تکان دادم. این قایقران هم به ما پیوست که بالاخره لنگر اندک اندک از جای تکان خورد، و وقتی به سطح آب رسید، دیدیم چیز سیاهی را با خود به درون قایق میآورد. آن چیز، پیکر زنی بود که سنگ بزرگی هم دور گردنش بسته شده بود.
تهران ـ مرداد 86
یادی از دکتر حسن علوی
نوروز سال 1288 در حالی برهنه پا و نفس نفس خود را به کوچه های باریک بندر بوشهر می رساند که گروهی تفنگ به دست آمده بودند تا مردمان بوشهر را درس آزادی خواهی بدهند.
ولی دارایی گمرک که ته کشید تفنگداران فهمیدند که بندری ها به این راحتی مشروطه خواه نمی شوند.
پس سراغ بازارهای بسته رفتند شلیک های پی در پی و بی هدف و تاقه های پارچه ؛ بر باد می رفتند و کم کم مردم بوشهر نیز مشروطه طلب شدند آنها نیز تفنگ تهیه کردند بر پشت بامها رفتند و شب ها تا صبح بیدار ماندند. اما شب بیداری مردم و خالی شدن گمرک و بازار و انبار ها، سایه ها را از شهر تب آلود تاراند . آری خورشید بالا آمده بود و احرار با خورجین های پر به سوی دهاتشان خندان و نغمه خوان می رفتند ... .
در یکی از همان کوچه های تب آلود بوشهر ۱۳۲۷ قمری مطابق ۱۲۸۸ سید حسن متولد شد تا سال 1300 خورشیدی درمدرسه سعادت بوشهر به تحصیل پرداخت و سپس برای ادامه تحصیل راهی انگلستان شد با تخصص چشم پزشکی در سال 1316 به ایران برگشت و در سال 1350 با رتبه استادی از دانشگاه تهران بازنشست شد مطب آن چشم پزشک حاذق تا اوایل 1370 در میدان فردوسی تهران کوچه علوی بر روی بیماران باز بود .
دکتر علوی در تابستان 1328 یک سفر انتخاباتی به بوشهر و رودحله ، شبانکاره ، گناوه(حیات داود ) و لیراوی ( روستاهای حصار و لیلتین ) و بندر دیلم کرد . در دیداری که زمستان سال 1384 با این نماینده دوره شانزدهم مردم بوشهر و بنادرداشتم ایشان به نیکی ازرفتار و پذیرایی نصرا..خان حیات داودی و از وطن پرستی خوانین شبانکاره یاد نمود وپس از 50سال هنوز به خاطر داشت دیدار با امیرحسن خان امیرلیراوی و محمدعلی خان لیراوی و یک " حاجی " که شب در بندر دیلم نزد او اقامت کرده بود .
چندی پیش از طریق یکی از دوستان با خبر شدم که دکتر علوی در 1385 برابر با 1427 قمری در گذشته است در مصاحبه ای که با ایشان داشتم به 3 چیز گفت افتخار می کنم :
۱- بوشهری هستم
۲- فرزند حضرت زهرا (س) هستم
نعیم سعداوی از دیروز تا امروز
نام: نعیم / نام خانوادگی: سعداوی / متولد: 26/3/1348
تیمهای متوالی: ابوذر و گروه ملی اهواز، جنوب اهواز، پیروزی تهران، فولاد خوزستان
تعداد بازی ملی در ردههای مختلف: 36 بازی ملی
تیمهای دوران مربیگری: فولاد خوزستان، پگاه خوزستان، تیم ملی امید، شاهین بوشهر
افتخارات دوران بازیگری: قهرمانی و نایب قهرمانی در لیگ ایران (چند دوره)، مقام سوم باشگاههای آسیا (دو دوره)، مقام سوم جام ملتهای آسیا، غلبه بر تیم استرالیا و حضور در جام جهانی
افتخارات دوران مربیگری: با باشگاه فولاد خوزستان مقام سومی لیگ (دو دوره) و قهرمانی در لیگ، با پگاه خوزستان در نیم فصل دوم مقام دوم
دیروز
جوان ترکهای و محجوبی که تازه از فولاد خوزستان به تهران آمده بود، لباس قرمز پرسپولیس پوشید و با چند بازی دیدنی، محبوب هواداران پرسپولیس شد. جناحی که او بازی میکرد معروف شده بود به "جناح آهنین". خیلی سخت بود از آن سمت توپی رد بشود. سعداوی شد عصای دست استانکو در پرسپولیس، تیم ملی ایران و محمد مایلی کهن نیز به این جوان خوشروی خوزستانی اعتماد کرد و جواب اعتماد خود را نیز گرفت. سعداوی به یک فوق ستاره تبدیل شد. قرمز پوشان پایتخت به این خوزستانی سرعتی میبالیدند. نعیم پلکان پیشرفت را طی کرد و یک جام جهانی نیز تجربه کرد. او درکنار ورزش هیچ وقت از درس خواندن غافل نشد تا اینکه توانست مدرک مهندسی نفت را از دانشکده مهندسی نفت اهواز بگیرد و حالا سمت سر مربیگری تیم فوتبال شاهین پارس را بر عهده گرفته است.
امروز
آقا نعیم خیلی عوض شده، پخته شده، با تیم پرسپولیس تهران و تیم ملی بزرگسالان ایران چندین قهرمانی را تجربه کرده، مدرک مربی گریش را از انگلستان گرفته و دارای مدرک مهندسی نفت میباشد.
تجربهی مربیگریش از پگاه خوزستان استارت خورد. فصل قبل چند ماه با شاهین بوشهر بود تا اینکه چشمان تیزبین تیم ملی امید و بگویچ وی را از فوتبال بوشهر قاپید و حالا آمده با کولهباری از تجربه به دیار نخل و آفتاب و میخواهد با همکاری مردم استان بوشهر و بازیکنان غیرتمند شاهین پارس جنوبی با یک فوتبال زیبا و جنوبی، نام شاهین و پارس را در لیگ کشور فریاد زند.
پس از همین حالا دست یاری به وی دهید و با حمایتهای بیدریغ خود شاهین پارس را در مسابقات دسته یک کشور حمایت کنید.
1ـ برای فصل جدید مربیگری شاهین پارس جنوبی را انتخاب کردید. به نظرتان انتخاب خوبی کردهاید؟
با توجه به واگذاری امتیاز به پارس جنوبی میتوان تا اندازهی زیادی کارهای اصولی و زیر بنایی در این باشگاه انجام داد و مسئولین در این زمینه از هیچ کوششی تا به حال دریغ نکردهاند.
2ـ فکر میکنید بتوانید به آن اهدافی که دارید دست پیدا بکنید؟
در صورت پیاده شدن برنامه ارائه شده، فکر میکنم حرف برای گفتن داریم.
3ـ امسال دیگر مشکلات مالی ندارید. با این داشتههای فعلی میتوان نسبت به صعود به لیگ برتر امیدوار باشید؟
بیشتر به فکر ایجاد ساختار اصولی و زیربنایی و فراهم نمودن بستری مناسب برای رشد و پیشرفت فوتبال در استان بوشهر هستیم.
4ـ تا قبل از آغاز اولین بازی لیگ کشور چه برنامههایی تدوین نمودهاید؟
دو اردوی داخلی وخارجی و چند بازی تدارکاتی، همچنین برنامهریزی مناسب برای تیمهای پایه و مدارس فوتبال
یک در میان با نعیم سعداوی:
تحصیلات: مهندسی نفت
تیم داخلی محبوب دوران کودکی: پرسپولیس
تیم خارجی محبوب دوران کودکی: منچسریونایتد
خاطره انگیزهترین بازی: غلبه بر تیم استرالیا
شانس: فاکتوری که حداکثر استفاده را از آن باید نمود.
از خدا چه میخواهی: عزت نفس
بهترین دوست: خانواده
علاقه به مادیات: تا جایی که محتاج به کسی نباشم
از کنار فوتبال به چه چیزی رسیدی: نکات زیادی آموختم
پیراهن مورد علاقهات: سفید و قرمز
روزنامهها و هفتهنامههای مورد علاقهات: روزنامهها و هفتهنامههایی که حقایق را منتشر کنند و با ارائهی راهحلهای مناسب راه را برای رشد و پیشرفت فوتبال مهیا سازند.
یک دعا: عاقبت به خیری،آرزوی موفقیت و پیشرفت روزافزون برای شما
شنیدنیهای مصاحبهی استاندار!
شنیده شده است استاندار در مصاحبهی مطبوعاتی، مطالب حاشیهایبسیاری گفته است. شنیدنیها حاکی است وی در مصاحبهاش اظهار داشته که: در ارتباط با کوچهها من حاضرم با هر کدام از شما که هست این را به مسابقه بنشینیم! تعداد اشکالاتی که در شهر بوشهر هست همه را عکس گرفتهاند. مطلبی را میگویم که میخواهم کسی آن را انعکاس ندهد نه طرفداران شهردار سابق و نه مخالفین. انصافاً بوشهرِ این دو سه ساله را مقایسه کنید با بوشهرِ 4ـ 5 سال پیش. خیلی باید کار کنیم، گامهای بلندتری، اما خیلی اشکال در این شهر است. دوربین فرستادیم عکس گرفته که اگر شما عکسها را ببینید وا میمانید که این عکسها متعلق به کجاست؟ اما من میگم نشریه "نصیر" که این عکسها را چاپ میکند که روی سایت هم است خارج از کشور هم میبینند و میگویند این استانی است که میگویند قطب اقتصادی کشور است و قراره یک تحول عظیم در ایران صورت گیرد. این استان، زباله دونی است! مگر ما مریض هستیم بیاییم در این استان کار کنیم. من اگر جای شما بودم تیتر میزدم مسئولین بشتابید… مردم مشارکت کنید! بیایید 4 الی 5 عکس قشنگ از کشورها و شهرهایی که مشابه ما هستند را چاپ کنید و بنویسید آقای شهردار، کوچهی تمیز یعنی این، این کار باعث میشود منِ مسئول ایده پیدا کنم. من امشب به آقای لاوریِ صدا سیما گفتم در این ایام نهضت زیبا سازی، کار کُن دوربین مخفی بگذار. کسی که کاغذی در جیبش هست و میخواهد پول از جیب خود در آورد و کرایه تاکسی را حساب کند، این کاغذ را میاندازد در خیابان. تصویر این را بگیر بده تیزرهای انیمیشن درست کنند و پخش کن و مدام فرهنگ سازی کن در زیبا سازی شهر و کمک کردن شهرداری! چرا ما همش زشتیها را پخش کنیم؟ این شهر همش زشتی دارد؟ آیا همهی کارهایی که در این شهر انجام شده بعد از انقلاب کاری صورت نگرفته؟
میخواهیم شهرک مطبوعات راهاندازی کنیم و منزل محمد باقر تنگستانی را برای این منظور در نظر گرفتهایم و اعتبارش را در سال آینده مد نظر داریم.
... و گفتههای دیگر وی:
ـ نوبت بندی آب در بوشهر حذف خواهد شد.
ـ دانشکده پتروشیمی در بوشهر در بهمن ماه دانشجو میپذیرد.
ـ 313 گام در تحول شهر بوشهر به وسیله شهرداری در نظر داریم.
ـ خانه برای جشنهای عروسی در نظر گرفتهایم.
ـ پارکینگ چند طبقه به وسیله اوقاف و شهرداری بوشهر در مرکز شهر احداث میکنیم.
ـ 313 جایزه ربع سکه بهار آزادی میدهیم.
ـ در مدت 9 ماه مشکل بنزین در استان بوشهر را حل میکنم.
ـ 20 زمین ورزشی توسط پارس جنوبی در شهر بوشهر احداث میکنیم!
گفتنیست سخنان استاندار بدون ویرایش درج شده است.
بنزین در اختیار استاندار
شنیده شده است 14 هزار لیتر بنزین به صورت روزانه در اختیار "علی افراشته" استاندار بوشهر میباشد که به صورت ضرورت از آن استفاده نماید.
برگشتی اعتبارات در سال 85
شنیده شده است بیش از دو میلیارد تومان از اعتبارات استان در سال 85 برگشت خورده است. شنیدنیها حاکی است بخشهایی که اعتبارات را برگشت دادهاند، بخش صنایع و دو بخش دیگر بوده است.
امام جمعه جدید خورموج
شنیده شده است حجتالاسلام مصلح ـ برادر امام جمعه سابق خورموج ـ به عنوان امام جمعه خورموج منصوب شده است.
معاونین جدید دادگستری استان
شنیده شده است اسماعیل بریدانی به عنوان معاون اداری و مالی دادگستری و حسین مطاف به عنوان معاون برنامهریزی و توسعه دادگستری استان منصوب شدهاند.
کاندیداهای جدید در حوزه دیر و کنگان
شنیده شده است حجتالاسلام حاجیانی نماینده پیشین دیر و کنگان و جم و ریز و حجتالاسلام حاج شیخ مجید محمودی رایزنی خود را برای کاندیداتوری در حوزه دیر، کنگان و جم و ریز شروع نمودهاند.
دلوار و امام جمعه
شنیده شده است چند شهر از استان بوشهر دارای "امام جمعه" میشوند. شنیدنیها حاکی است حجتالاسلام بحرانی رییس سیاستگزاری ائمه جمعه استان بوشهر اعلام نموده است که شهر دلوار نیز به زودی دارای امام جمعه میشود.
رییس جدید پخش فرآوردههای نفتی بوشهر
شنیده شده است در زمان سهمیهبندی بنزین علوی رییس پخش فرآوردهای نفتی بوشهر جای خود را به شخص دیگر داده است
سرقت درِ قله کلات
شنیده شده است درِ قلعه کلات در تنگستان به سرقت رفته است. گفته میشود سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان قادر نیست از میراث فرهنگی استان حراست نماید.
رییس سازمان ادوار و تحکیم استان بوشهر:
انتخاب واقعی مردم در یک انتخاب دموکراتیک معنا مییابد
عبدالکریم شیخی شتان ـ خبرنگار نصیر بوشهر: رییس سازمان ادوار و تحکیم استان بوشهر گفت: انتخابات آتی مجلس باید آزاد باشد در حالی که اخیراً با مشکل مواجه بودیم، حتی انتخابات شورای شهر ـ دوره گذشته ـ دموکراتیک نبود و رد صلاحیتهای عقیدتی داشتیم.
حسام منصوری در گفتوگو با نصیر بوشهر اضافه کرد: اگر انتخابات آزاد باشد و شورای نگهبان براساس ضوابط و قوانینی که موجود است البته نه براساس تفسیری که خود آقایان دارند، صلاحیت را اعراض نمایند آن وقت باید دید که ملت کدام جبهه را انتخاب میکند.
وی در پاسخ به سؤال خبرنگار نصیر بوشهر مبنی بر اینکه ستاد انتخابات مستقر در وزارت کشور و شورای نگهبان به طور کلی در دست طیف خاصی خواهد بود گفت: مطمئناً اینگونه است بیتردید از کلیه ابزارآلات شان استفاده میکنند همانگونه که در انتخابات ریاست جمهوری تحلیل شخصیام این بود که آنها این استراتژی را به کار بستند یعنی از اختلاف نظری که بین نیروهای سنتی و مدرن ایجاد شده بود استفاده کردند و شکافی در دو طیف ستاد انتخابات کروبی و معین ایجاد نمودند.
وی تصریح کرد: قطعاً از این حربه برای انتخابات آتی مجلس در استان استفاده خواهد شد و از 4 حوزه انتخابی، حداقل 3 حوزه انتخابی به مرحله دوم میرود به این دلیل که در هر حوزه انتخابی بین اصلاحطلبان چندین نفر را با افکار مختلف تأیید صلاحیت میکنند.
منصوری در ادامه بر همگرایی به جای واگرائی میان اصلاحات جهت کنار زدن مناقشات فعلی تأکید نمود و اظهار داشت: در حال حاضر با توجه به جَو موجود، بهترین برگ برنده اتحاد و آرامش میان تمامی نیروهاست تا بتوانیم این سناریو از قبل طراحی شده را خنثی کنیم که اگر اینگونه شد میان تمام نیروهای اطلاحطلب در استان همگرایی ایجاد میشود و میتوانیم قاطعانه بگوییم در مجلس آتی رأی و کرسی اصلاحات بیشتر است و اصولگرایان در اقلیت قرار میگیرند.
سخنگوی استانداری: نرخ بیکاری استان امسال به 9 درصد رسید
سخنگوی استانداری در جمع خبرنگاران گفت: استان ما جزء استانهای توسعه یافتهی صنعتی قلمداد میشود و در رابطه با احداث شهرک صنعتی رتبهی سوم را در کشور به دست آورده است. غلامحسین کرمی افزود: استان بوشهر در بخش بهداشت و در رابطه با نرخ بیکاری نیز جزء سه استان برتر کشور است.
معاون برنامهریزی استانداری بوشهر خاطر نشان کرد: این مطلب به این معنا نیست که ما در استان بیکار نداریم. آخرین وضعیت آمار اشتغال در استان بوشهر در بهار 85 نرخ بیکاری 8/12 در تابستان 1/11 در پاییز 85 که سرشماری نفوس مسکن انجام شد نرخ بیکاری 9 درصد در زمستان8/7 و در بهار 86 نیز مجدداً به 9 درصد رسید. وی اضافه کرد: منبع رسمی خبر ما مرکز آمار ایران است که از طریق دکتر جهرمی وزیر کار به بوشهر اعلام شد.
کرمی در رابطه با وامهای زودبازده نیز گفت: آخرین آمار که روز گذشته در کار گروه اعلام شد طرحهایی که به انعقاد قرارداد رسیده بیش از 6 هزار طرح است. چیزی در حدود305 میلیارد تومان انعقاد قرارداد داشتهایم و نزدیک به 167میلیارد تومان پرداختی داریم که بالغ بر 18 هزار و 700 فرصت شغلی در انعقاد قرار دادها به وجود آمده است.
وی در ادامه از تبدیل شرکت اتوبوسرانی استان به سازمان اتوبوسرانی خبر داد و گفت: شرکت اتوبوسرانی زیر مجموعهی شهرداری و یکی از معاونتها است، در حال حاضر که بحث سوخت را دنبال میکنیم باید ناوگان حمل و نقل عمومی را به شکل جدی پیگیری کنیم. وی خاطر نشان کرد: جلسات متعددی نیز در این زمینه برگزار شده است. اگر شرکت اتوبوسرانی تبدیل به سازمان اتوبوسرانی شود از استقلال و امکانات بیشتری بهرهمند خواهد شد.
افراشته : مطمئن باشید اعتبارات در مسیر دیگری هزینه نمیشود
استاندار بوشهر در جمع خبرنگاران در خصوص برداشت 20 میلیون تومان از 100 میلیون تومان اهدائی به هنرمندان، و پرداخت آن به کارمندان روزمزد "ارشاد" که شفیعی مدیر کل این اداره ادعا نموده توسط دادگاه از حساب اداره کل ارشاد برداشت شده است، اظهار داشت : مطمئن باشید اعتبارات در مسیر دیگری هزینه نمیشود و اگر تخلفی صورت گرفته، طبق قانون برخورد میشود! به حوزه معاونت برنامهریزی سفارش ویژه میکنم که این موضوع را به شدت پیگیری نماید.
علی افراشته اضافه کرد: این هفته به معاون سیاسی دستور دادهام که شورای تألیف و آثار هنرمندان را تشکیل دهد و هر گونه کمکی صورت گرفت در آن شورا انجام گیرد که دیگر سلیقهی افراد مبنا نباشد.
وی تصریح کرد: موافقتنامه آن 100 میلیون تومان بر مبنای خرید کتاب و آثار هنرمندان امضاء شده و نمیتوان اعتبار آن را در زمینهی دیگری هزینه کرد.
استاندار بوشهر در ادامه در پاسخ به دو سؤال خبرنگار نصیر بوشهر مبنی بر وضعیت فرهنگ و هنر استان و اهانت به یکی از سرداران شهید مبارزات ضد استعماری جنوب توسط یکی از مدیران زیر مجموعهاش در واکنشی عجیب اظهار داشت: آقای خبرنگار، ما را در چاله چوله نبر!
با اجرای 313 پروژه، نهضت زیباسازی در شهر بوشهر اجرا میشود
به مناسبت هفته گرامیداشت دولت، نهضت زیبا سازی در شهر بوشهر با آغاز عملیات 313 پروژه عمرانی در زمینههای مبلمان شهری، فضای سبز و … اجرا میشود.
به گزارش روابط عمومی استانداری بوشهر، استاندار در نشست با مدیران دستگاهها با تأکید بر همکاری و مشارکت دستگاههای اجرایی و مردم در زیبا سازی شهر بوشهر افزود: مطبوعات و رسانهها نیز باید شرایط مشارکت مردم را در نهضت زیبا سازی شهر فراهم کرده و مدیران را نیز نسبت به مشکلات شهری آگاه کنند.
افراشته با بیان این که مشارکت مردم؛ همکاری مدیران و دستگاههای اجرایی باعث ایجاد تحولات جدید در شهر بوشهر میشود اظهار داشت: باید با یک برنامه زمان بندی دقیق، شهری را بسازیم که الهام بخش هویت دینی باشد.
استاندار بوشهر بر ایجاد پارک زباله، کارگر سرا و پارکینگ عمومی تأکید کرد و افزود: در امر نهضت زیبا سازی شهر بوشهر، ساختمانهای مخروبه، زمینهای رها شده، میدان میوه و تره بار، پیاده روها و … ساماندهی و بازسازی خواهند شد.
شهردار نیز در این جلسه وضعیت زیست محیطی را بزرگترین چالش شهر بوشهر عنوان کرد و گفت: همهی مدیران و مردم باید در رفع مشکلات شهر بوشهر، به شهرداری کمک کنند.
شاپور رجایی افزود: همکاری بین بخشی در سطح ملی و محلی و مشارکت مستقیم و مستمر مردم در حوزه خدمات شهری ضروری است.
وی اظهار داشت: بررسی و جمعبندی نظرات مردم و رسیدگی به وضعیت داخلی محلات شهر بوشهر از مواردی است که در اجرای نهضت زیبا سازی شهر بوشهر دنبال خواهد شد.
بالاخره زمینهای منطقه دوم دریایی بوشهر آزاد شد
با حضور وزیر دفاع، بخشی از اراضی منطقه دوم نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در بوشهر آزاد سازی شد.
با اجرای این طرح که از مصوبات سفر استانی هیئت دولت به استان بوشهر است 2411 متر مربع از زمینهایی که در اختیار نیروی دریایی بود به تعریض جادهی منتهی به بوستان لیان بوشهر اختصاص یافت. برای اجرای تعریض جاده 3 میلیارد ریال اعتبار اختصاص یافته است.
همچنین با حضور سردار سرتیپ محمد نجار، ساخت موزه دریانوردی خلیجفارس در بوشهر آغاز شد. با اجرای این طرح کلیه لوازم و تجهیزات مربوط به دریانوردی ایران در خلیجفارس در زمینی به مساحت 8 هکتار به نمایش گذاشته میشود.
نمایشهای عروسکی "رنگین کمان دوستی" و "تبر" به جشنواره منطقهای کشور راه یافتند
31 شهریور دهمین جشنوارهی نمایش عروسکی استان بوشهر با اجرای گروههای نمایشی سراسر استان در سینما کانون بوشهر برگزار شد.
مدیر اجرایی دهمین این جشنواره در مصاحبه با خبرنگار نصیر گفت: این دهمین جشنواره نمایش عروسکی است که هر ساله در این تاریخ برگزار میشود.
وی در ادامه به تفاوت این جشنواره با سالهای گذشته اشاره کرد و اظهار داشت: در نهمین جشنواره 9 گروه نمایشی حضور داشتند و امسال 15 گروه نمایشی در سراسر استان شرکت داشتند.
مدیر کانون پرورش فکری و کودکان نوجوانان بوشهر در ادامه به کیفیت گروههای نمایشی اشاره کرد و گفت: آن طور که دوستان میگویند کیفیت نمایش ما نسبت به سالهای قبل خوب بوده است و مخصوصاً صدا و سیما حضور چشمگیری در این جشنواره داشت.
قادریان در ادامه یاد آور شد: برگزیدگان این جشنواره به مرحلهی منطقهای راه پیدا خواهند کرد که جشنواره منطقهای با حضور شش استان خوزستان، فارس، هرمزگان، چهارمحال بختیاری، کهگیلویه بویراحمد و بوشهر برگزار خواهد شد که امیدوارم گروههای نمایشی بوشهر با کسب مقام برتر در مرحله کشوری حضور پیدا کنند.
شایان ذکر است در این جشنواره گروههای نمایشی از شهرستان بوشهر، برازجان، بندر ریگ، دیلم، گناوه، اهرم، خورموج، کنگان، بردخون، دیر، جم و ریز، وحدتیه و دالکی حضور داشتند که در اختتامیه این جشنواره، نمایشهای"رنگین کمان دوستی" از بوشهر و "تبر" از دیلم به جشنواره منطقهای راه یافتند.
کسب مقام برتر کشور توسط گروه سرود مدرسه راهنمایی کوثر خارگ
گروه سرود مدرسه راهنمایی دخترانه کوثر خارگ به مقام اول مسابقات سرود بسیج دانشآموزی کشور دست یافت.
گروه سرود مدرسه راهنمایی دخترانه کوثر خارگ که در اردیبهشت ماه در مسابقات فوق شرکت کرده بود، مقام اول استانی را از آن خود نمود و سپس در تاریخ 22/5/86 در مسابقات سرود بسیج دانشآموزی کشور که در شهر مقدس مشهد برگزار گردید، به مقام اول کشوری دست یافت.
نامهی جمعی از مردم استان بوشهر به استاندار در خصوص وضعیت برق استان
بسمهتعالی
جناب آقای افراشته؛ استاندار محترم بوشهر
با سلام:
احترماً به استحضار میرساند مدیر عامل شرکت توزیع نیروی برق استان به جای آن که تمام سعی و تلاش خویش را مصروف بهبود تأسیسات جهت کمبود مشکلات عدیده اداره متبوع خود نماید با نهایت پرخاشگری مشکلات حاشیهای را عامل اصلی وضعیت نابسامان موجود میداند و نهایتاً با عصبانیت اعلام می نماید که «تا زمانی که خودش بخواهد کسی نمیتواند ایشان را تغییر دهد».
( در مصاحبه با هفتهنامه نصیر بوشهر)
جناب آقای استاندار، آیا یکی از مسئولان دولت عدالت محور، مهروز و پاسخگو باید با چنین لحنی پاسخ مردمی را که همه مقامات ولی نعمت خودشان معرفی میکنند بدهد؟ واقعیت این است ما مردم هر سال به امید بهبود وضعیت برق رسانی و با توجه به قول و قرارهایی که مسئولان جدید به ما میدهند توقع داریم با ما نیز همانند سایر استانها برخورد شود که چندان با قطعی برق مواجه نیستند. اما متأسفانه هر سال دریغ از سال گذشته! شهر بوشهر روزانه با توجه به گرمای هوا با قطعی فراوان برق مواجه هستیم و در طی این مدت به علت عملکرد بسیار ضعیف شرکت توزیع نیروی برق چه تعداد لوازم خانگی که مردم با مشقت فراوان برای خود تهیه نمودهاند از کار افتاده و با مشکل مواجه شدهاند اما مدیر عامل شرکت توزیع نیروی برق استان در پاسخ به مطبوعات میگوید «تابستان امسال در استان خاموشی برق داریم اما من هیچ تضمینی جهت بهبود اوضاع موجود نمیدهم».
(در مصاحبه با هفتهنامه خیلج فارس و خبرگزاری ایرنا)
لذا خواهشمند است به جناب آقای دشتی بگویید اگر همت حل مشکلات مردم را ندارید لااقل با ادبیات توأم با احترام و در شأن مردم این استان زر خیز برخورد نمایید.
به امید پاسخگویی نماینده عالی دولت در استان
جمعی از مردم استان بوشهر
میش خدا خواست و ننه رباب!
سر و کلهام باند پیچی بود. چپ و راست میگفتند "آمیش خدا خواست" خدا بدنده!؟. حوصلهام سر رفت، گفتم بروم تو هفتهنامهها ماجرا را بنویسم و خودم را راحت کنم. عرض کنم کاکای جونی که تو باشی، چند مدتی پیش ننه رباب پیله کرد و گواهی نامه گرفت. هر چه طلا داشت فروخت و یک ماشین خرید. چند مدتی باهاش دور زد و آماده میشد که امسال تابستان ما را ببرد امام رضا و خطهشمال تا شبی که اعلام کردند بنزین کوپنی شده که الهی روز بد نبینی رنگش شد مثل ماست بهبهان! گفت حوصلهام سر رفته، میخوام برم توی آموزشگاه رانندگی، تعلیم بدم! کلی دوندگی کردیم و رفت مشغول شد و هر روز با اعصاب خُرد و یک کولهبار گله و شکایت و تعریف و تجربه میآمد خانه. چندین نوع غذا و مربا و ترشی جدید یاد گرفته بود. تعریف میکرد: دیروز یک خانمی ساعت 4 تا 5 نوبت داشت. به محضی که سوار شد، منِ گردن خُرد گفتم: خوشا به حالتان، چه پوست ظریف و صافی دارید. چونهش گرم شد که: بله، من خیلی مواظب هستم، حتی شبها برای فرار از نور، تمام چراغها را خاموش میکنم. ماسک آب سیر، پودر پیاز، پوست سیب و جوانه گندم و تخم مورچه غوغا میکند. تازگی یک کرمی خریدهام با عصارهی گیاهی و ماتریال حیوانی. طبیعیِ طبیعی. میخواهی بنویس. یادداشت کن، مارک معروفی است. G.M.G یعنی گی ماگا پرودکشن، البته با امگا 3 و جی . تی ـ انول اشتباه نشود. این مالیدنیست نه خوردنی. مواد شیمیایی ندارد، تولید و ترکیب گیاهی حیوانی دارد، مواظب باش تقلبی نخری از اینهایی که کانتینر، کانتینر از کشور چین و اسکلههای نامرئی میآید. اصلیش رنگش قهوهای متمایل به مشکی هست!
ننه رباب میگفت: این قدر سرگرم شده و مشتاق و خواهان این کرم شده بوده که یک مرتبه از کتل دختر هم گذشته و توی کفه دشت برم نزدیک بورنجان بوده یک مرتبه متوجه میشود نزدیک به سه ربع از وقت گذشته. وقت برگشتن با مشتری بعدی دعواش شده و یک بخش نامه هم دادن دستش که: بانوانی که با امور حمل و نقل و ماشین و کرایه و آموزش سر و کار دارند باید یک دوره ورزش رزمی ببینند و یک ابزار دفاعی از نوع سرد مثل چماق وقمه داشته باشند. ماننه رباب را فرستادیم یک کلاس دو ماهه تکواندو، یک نانچیکو و یک پنجه بوکس هم براش خریدیم. بعد از ظهری توی آشپزخانه مشغول ظرف شستن بودم، یک مرتبه با یک ضربه چپیدم به ظرفشویی. گفت: بیحرکت، برگرد، برو جلو! آوردم تو هال. گفت: برگرد، رو به دیوار، تکان نخور، دستها بالا، بالا، رو سرت، حالا برگرد! یک مرتبه با پای راست یک تکل از نوع آب کای زد توی چشم و ابروی چپم، یک بورهای کشید که: اوباش! خون فوران زد. گفت: از امروز من هر جا احساس خطر کنم میتوانم اراذل و اوباش و مزاحم بانوان را ناک اوت کنم. مواظب خودت باش. خلاصه، کارمان کشید به بیمارستان. نتیجه آزمایش که آمد به ننه رباب محرمانه گفتند مجروح باید مدت یک هفته در بخش مراقبتهای ویژه بستری شود، ما به وجود ویروس جنون گاوی مشکوک هستیم. البته شب قبل "ننه رباب" مقداری کرم به دستها و کف و اطراف پاش مالیده بود! من ماندم توی بیمارستان. ننه رباب هم رفت ماشین را گذاشت بنگاه به معرض فروش برای مخارج یک هفتهی بیمارستان ماندن من، و صورت ننه رباب هم کک مکی و پیسه شد چون با عجله کرم چینی تقلبی خریده بود و مارک اصلی G.M.G نبود!
پروژهی نیمه کاره بانک تجارت خارگ
تجربه ثابت کرده همیشه مسایل حاشیهای از اصل جذابتر بوده است، این خود موجب میشود که اصل موضوع فراموش شود و به حاشیه سوق داده شویم و باعث میشود که همیشه در جا بزنیم و فرصتهای طلایی را از دست بدهیم و عقب گرد نمائیم و کلی هزینهی بیتالمال را بدون کارشناسی صرف نماییم و چون نتوانستهایم امکانات رفاهی را برای مردم فراهم سازیم به مردم خیانت کردهایم و هم بودجهی مملکت را هدر دادهایم. نمونه بارز آن پروژهی نیمه کاره و یا بهتر بگویم مخروبهی اداری ـ مسکونی بانک تجارت خارگ میباشد که در سال 1378 کلنگ آن زده شد و شروع به ساخت آن در سال 1379 بوده است با بودجهای بالغ بر 000/000/600 میلیون تومان که قرار داد پروژه از طرف مسئولین تهران با پیمانکاران غیر بومی (تهرانی) در تهران منعقد گردید و اکنون با گذشت نزدیک به 9 سال هنوز این پروژه به اتمام نرسیده است و به صورت مخروبهای محل تجمع جانواران موذی گردیده است.
براساس شنیدهها اخیراًً از تهران به مدیریت بانک تجارت استان بوشهر مجوز دادهاندکه دوباره ساخت این بانک به مناقصه گذاشته شود و از پیمانکاران بومی استفاده گردد. (اکنون که بودجه به ته دیگ خورده به استان رسیده است) و پیمانکار بومی بودجهای (بالغ بر 000/000/400 جهت انجام پروژه درخواست نموده است ولی با مخالفت مسئولین تهرانی مواجه گردید و اعلام کردهاند: ما زیر سؤال میرویم که برای یک چنین پروژهای 1 میلیارد تومان هزینه کنیم! باید از آقایان پرسید آیا کسی اصلاً پیگیر قضیه بوده که شما جوابگو باشید؟ و یا چه کسی نسبت به این پروژه مهم جوابگوست؟ این پروژه که از افتخارات مسئولین امر محسوب میشود، چهره شهر را نامطلوب نموده است و جای جانوران موذی و معتادان فراهم گردیده است. مردم هر روز صبح به این ساختمان چند طبقه خیره میشوند و افسوس میخورند که چرا مسئولین نسبت به بیتالمال بیتفاوت هستند. امیدوارم مسئولین ارشد استان فکری به حال ساختمان متروکهای که تاکنون موقق به افتتاح آن نگردیدهاند، بکنند و انشاءالله به مرحله افتتاح هم برسد، چرا که مردم میترسند این بنا ریزش بکند و افتتاح هم نشود. ما امیدواریم که هر چه زودتر به اتمام برسد.
دستنوشتههای یک فهمیخته
پلو کمتر، زندگی بهتر!
از این که دو هفته غیبت داشتم عذر میخوام، اما غیبتم موجه بود. اگه باور نمیکنید از مدیر مسئول مون بپرسید.
عرض به خدمتتان، همین اواخر محمدرضا اسکندری (توضیح: وزیر جهاد کشاورزی) گفت: ما باید فرهنگ سازی کنیم! یعنی چی ؟! یعنی این که کمتر پلو بخورید تا به خود کفایی برنج برسیم (توضیح: خوب دیگه یک لیوان آب کمتر مینوشیم، یک لامپ 100 هم تو خونههامون خاموش میکنیم، کمتر هم پلو میخوریم) قابل توجه مدیران و مسئولان عزیز که بخشی از شکم محترمشان آمده جلو، کمتر چلو کباب بخورید، برای سلامتی تون خوبه!
بعد از این همه سر و صدا و به به و چه چه که چه طرح خوبییه این سهمیه بندی بنزین (توضیح: هزار تا اِیوَل) فرمانده نیروی انتظامی گفت: آمار 6 میلیون لیتر مصرف سوخت از 10 تیر تا 15 مرداد شک برانگیزه! حالا این شده معما که مردم این همه بنزین رو از کجا مییارن؟!! (توضیح: خدا گر ز حکمت ببندد دری / ز رحمت گشاید در دیگری! کاریش هم نمیشه کرد.)
بالاخره تکلیف ساعت هم روشن شد. نمایندگاناینا به این نتیجه رسیدند که ساعت رو اول فروردین بکشن جلو و 30 شهریور هم برگردونن سر جاش! (توضیح فردوسیپور: چه میکنن این نمایندگان اینا!)
اما… آقای فرهنگ هم مخالفت صریح خودش رو راجع به تغییر نام بوشهر اعلام کرد (توضیح: بعضیها برن جلو بوق بزنن)!!
بُنتوک
پنجاه سال پیش تو ایام جوانی به خاطر یه کسالت ساده و محض احتیاط رفتم پیش مرحوم دکتر عادلی. امیدوارم که نور به قبرش بباره، از بس که این فرد با شرف، انسان بود و انسان دوست. آوازهی او تا بحرین رفته بود و کرورکرور آدمهای مختلف با دردهای مختلف از نقاط مختلف میآمدند پیشش تا معاینهشان کند و همان جا هم خودش نسخه شان را بپیچد و شفا دهد. اگر آمپول داشتند میفرستاد پیش مرحوم خدا بیامرز آسید مهیمنی و یا خدا بیامرز علیباش سبیل. یادش بخیر، تکیه کلام مرحوم علیباش موقع آمپول زدن به خانمها خیلی جالب بود. از لحظهای که آمپول داغ میکرد تا زمانی که کارش تمام میشد هَمش میگفت: خواهر برادریهها، خواهر برادریهها! مرحوم سید مهیمنی هم که تبحر خوبی داشت و فقط هدف میگرفت و چشم بسته میزد. حیف و صد حیف که دیگه تکرار نمیشه. واقعاً درود بر شرف و انسانیتشان. اگر کسی پول نداشت، همت عالی هر چه قدر دستش میرفت پرداخت میکرد و هر کسی هم نداشت به سلامت. یک بار با چشمهای خودم دیدم که دکتر عادلی دست کرد توی جیبش و کرایه راه به بنده خدایی که از اطراف اومده بود داد. ای درود به معرفت و مردانگیات که انسانیت پیشت زانو میزد و تبسم میکرد. اینها را گفتم که بدونید اگر کار نیک هر وقت انجام بگیره، نام نیک تا قیامت میمونه.
چند روز پیش به خاطر کسالت رفتم دکتر، اول که با هزار پارتی و رابطه و واسطه تونستم نوبت دکتر متخصص را از شش ماه بکنم 6 روز. وجداناً این دکترا هم مثل بعضی از آرایشگاهها یاد گرفتهاند برای خودشون کلاس بذارند والکی شلوغش کنند. بنده خداها از زور کسادی و رقیبِ زیاد نشستند و سر خودشون و همکاراشون را بزک میکنند که تلفون زنگ میخوره، فوراً استاد سلمانی گوشی را بر میداره و شروع میکنه ناز کردن که: به خدا وقت ندارم و سرم شلوغه، حالا ساعت یازده شب بیا ببینم چه کار میتونم برات بکنم، و در حالی که تقویم را ورق میزنه، یه چیزهایی هم توی تقویم یادداشت میکنه و برای خودش جلو چهار تا سرباز بخت برگشتهی مجبور به اصلاح اجباری، کلاس میذاره. حالا دکتراهم از اینها یاد گرفتند و از بیکاری چرت میزنند ولی حاضر نیستند مریض بدبخت را معاینه کنند و الکی وقت شش ماهه و یک ساله میدهند تا مریض بیفتد به التماس و پارتی و بعد هر کاری با مریض خواستند انجام دهند و هر نرخی خواستند ببرند. حالا ما رفتیم پیش یکی از همین دکترا تا علت برفک زبانمان را پیدا کند و شفایمان دهد. چشمتان روز بد نبینه اول که بدون اُرس و پُرس گوشی گذاشت روی قلب من و نبضم را گرفت، بعدیه شیاف شیشهای درجهدار گذاشت زیر زبونم و گفت حرف نزن! بعد هم بلافاصله از توی کشوی میزش یک چکش قشنگی در آورد و ناغافل کوبید رو زانویم که لنگه کفش ما رفت بالای کمدی که توش یه ماری انداخته بودن داخل شیشهی الکل! بعدش هم از بالای عینک مصلحتیش یه نگاه معنی داری به بنده کرد و با چهرهای معنیدار فهماند که: وضعت خیلی خرابه و امکان مرگت بسیار زیاد! به طوری که عزرائیل را یک قدمی خودم دیدم و برای دلداری با خودم گفتم هفتاد سال هم کم عمری نیست، مرگ حقه و "کل من علیها فان" که فورا نشست پشت میزش و شروع کرد به نوشتن و در ظرف یک دقیقه چهار تا نسخه از پیش آماده شده تاریخ زد و مُهر کرد و اسم چهار تا دکتر هم بالای هر کدام نوشت و داد دست ما و از همان جا هم دستور داد به منشی خوش سلیقهاش که تازه از اتاق تزریقات بیرون آمده بود و نوبت داد برای مراجعهی بعدی و جواب آزمایشگاه و ارتوپدی و سونوگرافی و عکسبرداری از پای راست و عینک برای چشم و نوبت دندانساز برای دندان مصنوعی و خلاصه با یک حساب سرانگشتی با بچهها تو خونه، هشتصد هزار تومان پیاده شدم بابت برفک زبان سرخ که قراره سر سبز را دهد بر باد! همهی این بدبختیها نمیدونم چه طور یک مرتبه توی یک روز بر سر ما آمد و چه شد که اینجوری شدم. هر چه فکر کردم که دفترچهی بیمه الان چه نقشی میتونه داشته باشه و چه دردی از ما دوا میکنه فکرم به جایی قد نداد که عیال مربوطه وارد شد و خبر داد که این جوری که زنهای محل میگن این یک مرض جدیدیه که چند نفر دیگه هم گرفتند اما رفتند پیش عطاری و با یک معاینه جزیی و دادن یه جوشاندهی معمولی خوب شدند. علتش هم خوردن میوهی درخت "جمبو" تو این فصله که ما نا پرهیزی کردیم و دوای عطاری خوردیم و انشاءا… خوب شدیم!
اینها همه صحبتهای بنیادی بود که بدون مقدمه و یک نفس از بس خوشحال بود که تو سن هفتاد سالگی قرار نیست بمیره برای رفقاش تعریف میکرد. یکدفعه شهسوار دنبالهاش ادامه داد: بله واقعاً روحت شاد دکتر عادلی. کودیگه آدمهای قدیم. این دکتر برای اون دکتر مشتری میفرسته، اون یکی برای این یکی، والا برفک زبون چه ربطی به سونوگرافی و ارتوپدی و دندون مصنوعی داره؟ رحم و مروت هم که رخت بر بسته و رفته ابرقو، وقتی توی قشر تحصیل کرده، بعضیها این جوری میخوان سوار زانتیا و ماکسیما بشن، دیگه چه توقعی از مردم عادی دارید.
و سوگند نامه بقراط آویزان بر دیوار مطبی برای جلب رضایت مشتری و صدای آژیر آمبولانسی که سکوت چراغ سبز و زرد و قرمز را شکست و سلطان رفت و شبان برگشت.
سکوت معنادارِ افراشته در برابرِ عملکردِ شفیعی!
نامهی سرگشاده به مردم آزادهی بوشهر
در پی انتشار یادداشتی در هفتهنامهی "نصیر بوشهر" خطاب به آقای افراشته، حاوی تشریح عملکرد "شفیعی" ـ مدیر کل فعلی اداره ارشاد بوشهر ـ و شرح وضعیت اسفبار "هنر" و "فرهنگ" در این زادبوم و نیز طرح پرسشهایی از استاندار و سکوتِ معنیدارِ وی، اکنون "بینیاز از واکنش" او، با بزرگانِ هم خونِ همشهریام سخن میگویم.
در آن نوشتار، مثله کردنِ 100 میلیون تومانِ اهدایی به هنرمندان را مطرح کرده بودم که مبلغ 20 میلیون تومان ـ براساس اعتراف شفیعی در مصاحبه با هفتهنامهی نسیم جنوب ـ از سوی دادگاه به نفع کارمندان روزمزد ادارهی ارشاد، از حساب این اداره برداشت شده بود که این ادعا با معیارهای قانونی در تضاد است، چرا که دادگاه فقط قادر است "حساب" را مسدود کند و نمیتواند مبلغ مورد ادعای شاکی یا شاکیان را برداشت کند. اما طرح این مسئله، بیاعتنایی استاندار نسبت به این تخلف آشکار را در پی داشت و بدین ترتیب احتمالاً در هفتههای آینده شاهد هزینه شدن بخشهایی دیگر از این 100 میلیون تومان اهدایی! برای پرداخت بدهی آب و برق مجتمع فرهنگی ـ هنری و قبض تلفنهای اداره "ارشاد" و سایر موارد خواهیم بود!! حال پرسش این است که اگر استاندار مایل است مبلغی به "شفیعی" برای پرداخت بدهیهایش کمک کند، چرا نام "هنرمند" به بازی گرفته میشود که به قول نیاکانمان: آش نخورده و دهان سوخته!
گفتنیست در مصاحبهی مطبوعاتی اخیر استاندار، وی در پاسخ به پرسش خبرنگار هفتهنامهی "نصیر بوشهر" در راستای برداشت 20 میلیون تومان از 100 میلیون تومان اهدایی گفته است: "مطمئن باشید اعتبارات در مسیر دیگری هزینه نمیشود"!!
با این پاسخ، نتیجه میگیریم که یا ما اعتراف "شفیعی" در مصاحبهاش را در "خواب" خواندهایم، یا "شفیعی" دچار توهّم شده که گمان کرده از حساب "ارشاد" برداشت شده، یا شاید هم آقای افراشته نشریات استان را نمیخواند که متوجه
شود"اعتبارات" در این موردِ خاص در "مسیر دیگری" هزینه شده است!... داوری را بر عهدهی مردم بیبدیل دیارم میگذارم.
مورد دیگر در نوشتارِ پیشین، طرح وضعیت اسفبار "فرهنگ" و "هنر" در این زادبوم بود که فردی مدیریت این حوزهی حساس را اشغال کرده که اولین و آخرین پیشینهی مدیریتاش، مدیر مسئولیِ یک نشریهی محلیست.
البته ظاهراً منطق آقای افراشته این است که باید از مدیران بیتجربه حمایت کرد تا انشاءا... به مرور زمان، تجربه کسب کنند و مکرراً با " آزمون و خطا"، به مدیرانی با تجربه ـ البته در ایام بازنشستگیشان ـ تبدیل شوند! داوری این مورد را هم بر عهدهی مردم بیبدیل دیارم میگذارم.
مورد بعد، تخریب داشتههای فرهنگی و نیز اهانت به یکی از مبارزانِ شهیدِ نبردهای ضد استعماری جنوب بود که در نوشتار پیشین، شرح کامل این روند تخریبی را نگاشتهام.
در هفتهنامهی "دریای جنوب" و فصل نامهی "فرهنگ بوشهر" ـ به مدیر مسئولی شفیعی ـ اهانتهایی به سردار شهید "میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه"، شده بود که در این راستا، این پرسشها مطرح میشود: با توجه به مبارزهی شهید غضنفرالسلطنه با متجاوزان انگلیسی ـ که شرح آن در کتابها و مقالات متعددی آمده ـ و نیز شهادت او در این مسیر، چرا تا کنون اقدامی از سوی مسئولین ذیربط و شخصِ استاندار در برابرِ اهانتهای "شفیعی" صورت نگرفته است؟ آیا صرفاً عنوان و سِمَت افراد، توجیهی برای آن "اهانت" و این "سکوت" است؟ آیا این سکوت، مجوزی برای دیگران محسوب نمیشود تا به عنوان "مدیر" و "رییس" و با در اختیار داشتن یک نشریه، به داشتههای فرهنگی و ارزشها و باورهای مردم ما اهانت کنند و در حاشیهی "امنیت" قرار گیرند؟ چرا در مواردی که احتمال اهانت افراد "غیرخودی" به یک "باور" و یا "شخص" یا "جناح" ، "برداشت" میشود، بیدرنگ با این افراد برخورد میشود؟ و آیا میتوان شهدای مبارزات ضد استعماری نظیر غضنفرالسلطنه، رئیسعلی دلواری، شیخ حسین خان چاهکوتاهی و دیگر مبارزان را به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم کرد؟
البته این پرسشها و پرسشهای دیگر را در نوشتار پیشین خطاب به آقای افراشته مطرح کردم که سکوت قابل پیشبینیِ وی را در پی داشت. اصولاً در دیدگاهِ ساکنانِ برجِ عاجِ قدرت، مردم در روزهای مشخصی از سال ـ به ویژه در ایام انتخابات ـ "ولینعمت" محسوب میشوند و بعد همین مردم به مرتبهای نزول میکنند که اهالیِ این برجِ سُست بنیاد، ضرورتی برای پاسخگویی به مطالبات و پرسشهای آنان احساس نمیکنند.
به عنوان حسن ختام، این جملهی تاریخی استاندار را هم ثبت کنم که: زمانی که خبرنگار هفتهنامهی نصیر از استاندار، دلیل عدم واکنش وی در برابر اهانت به شهید غضنفرالسلطنه را جویا شد، او با لبخندی ملیح پاسخ داد: آقای خبرنگار، ما را در چاله چوله نیندازید!
از "هیچ" نگذریم
یادداشت کوتاهی بر مجموعه داستان "هیچ" نوشتهی سعید بردستانی
سعید بردستانی با ارائه مجموعه داستان "هیچ" گام نخست را استوار برداشته است. مجموعه ای شامل داستانهایی با نام های خوش آهنگی مانند: "آتش ته نشین"، "دُر مادیان"، "زمزمه های آتش دوشیزه"، "سرد سنگین"، "تشنهی چای" و... .
"هیچ" مجموعه ای است که قابلیت بردستانی را در تغییر تکنیک و نثر داستانی نمایش میدهد. در هر داستان ما با گونهی متفاوتی از زبان داستانی مواجه می شویم که این امر تنوع چشمگیری به داستانهای مجموعه داده و باعث لذت خواننده می شود. خواننده ای که از سیل داستانهای روزنامهای و دم دستی این روزها با نثرهای شلخته و کار نشده دیگر به تنگ آمده. از این بابت "هیچ" مجموعه ای است بسیار صیقل یافته. به گفته "کارور" او انگار به استخوان زبان رسیده است.
«مرده را باید زود آورد و زود غسل داد و دفن کرد. مرده داغ است. خاک سرد است. داغ را زودتر باید خاک کرد.» ص73
«درنگه آن قدر سوز داشت که مادرم دست از قلیان کشید و آهسته گریه کرد. پیدا نبود که گریه می کند، اما من میدانستم او گریه می کند. آمخته بود گریه را می ریخت توی سینه اش. و اگر من ندانم مادرم کِی می خندد کِی گریه میکند، اصلاً به چه دردی می خورم؟» ص81
«هم در من که خاکم، هم در پدرم که سنگ بود، در ما سودای جاودانگی بود. و اگر نبود دست ورزندهی استاد سنگ تراش غنی آبادی و استاد تن تراش دیّری، همان سنگ و خاک که بودیم، بودیم.» ص25
«نهایت شنیدن، دیدن است و من دیدم؛ زن را که آن جا بود، دیدم، با تمام زنانگی اش. گرم آب تنی بود. و از روشنی، شیشه بود انگار؛ اندامش آب را می برید.» ص85
داستانهای این مجموعه را میتوان داستانهایی زبانگرا دانست که شالوده و اساس همهی آنها زبان است. اوج این زبان در داستان هایی مانند: "سرد سنگین" و "زمزمه های آتش دوشیزه" اتفاق می افتد که اولی کاربرد زبان در یک فضای شهری و دومی کاربرد زبان در یک داستان بومی (جنوبی) را به رخ میکشد. بردستانی در این داستانها از تکرار نمی هراسد. از پرگویی در نثر ابایی ندارد. از به کار گیری جملات بسیار طویل استقبال می کند. و با روی باز به پیشواز قابلیت های مهجور و آرکاییک زبان می رود. دو داستان یاد شده از این نظر چیزی از نمونه های مقبول داستان فارسی که تجربهی طولانی نویسندگان شان را یدک می کشند، کم ندارد.
ایجازِ بجا موضوع دیگری است که به بردستانی در به بار نشستن تلاش هایش مدد رسانده. بردستانی کلماتش را مثل یک آدم اقتصادی خرج می کند و هرگز دست به پر نویسی و ولخرجی در نثر نمیزند. نمونهی بارز این امر در داستان "دخیل بر دستار شروه" دیده می شود. جایی که انبوه اتفاقات ریز و درشت از پی هم میگذرند و داستان را در کمترین زمان داستانیِ ممکن شکل میدهند. در این داستانِ عصاره مانند که بیشباهت به خلاصهی یک داستان بلند نیست، کمترین کلمات ممکن صرف شده تا داستانی زنده و پر حرکت خلق گردد.
البته مسلم است که تمام داستانها در یک سطح نباشند و داستانهای ضعیفی هم در این میان دیده شوند که داستان "تشنه چای" از این زمره است. در تشنه چای ـ که زوج پیر و مفلوکی تصویر شده که در انتظار خبری (شاید خبر مرگی) از فرزندشان هستند ـ نه در زبان نه در پرداخت داستانی چیز زیادی دیده نمی شود و تنها چیزی که شاید داستان را تا مدتی در ذهن نگه بدارد پایان آن باشد که دارای تعلیق بخصوصی است:
«عاقبت مرد گفت:
ـ می دونی چیه؟... باید دیگه به فکر یه بچه باشیم.
زن گفت:» ص51
اما وقتی با داستانهای شسته و رفته ای مانند: "دخیل بر دستار شروه"، "سرد سنگین" و "زمزمه های آتش دوشیزه" روبرو می شویم انگار میتوانیم از کنار برخی کارهای ضعیفتر مجموعه بگذریم و "بردستانی" را به خاطر ارائه تکنیک و زبان درخور، پویا و متنوع در اولین اثر داستانی اش بستاییم.
منبع : سایت فروغ
به : محمد مختاری
احمد آزاد مهر
پچپچهایست در پیاده رو
انگار خیابان از دهان ممنوعی گذشته است
که مسافتی از پاهای عابران
ردّ جویده شدن را
بر پوست خود تکرار میکند
گامی شتابان از پناه دیوار میگذرد
و هجوم چشمهایِ از پلک بیرون پریده
تصویرِ قیریِ خون را
بیاعتنا به ماه نگهبان
تا شیشههای پنجره
جاری میکنند
هر سو که عینکم را بر میدارم
شکل تاریکی بخار میشود
و پوست از هم پاشیدهام
به کف خیابان
فرو میرود
اکنون خیابان
تابوتی مدور است بر دوش گامها
که از دهان ممنوع باز میگردد و
پچپچه از پیاده رو
گذشته است.
حد این…(1)
سیامک برازجانی
واژه / اگر ای کاش آغوش تو باشد
به عصر حجر پناه میبرم
اما
نقش ورم کردهای نمیگیرم
ـ در این نقش
از جوی هر چه رد نشده
بهشت را
از نای خود پرت کرده
در ...
ریههای تشنهام بار میزند
حشیش
دیدنم خمیده میبیند
ـ دهانم ـ
از حلقه حلقه بیرون بزنی که
موزائیک روان تر از ابر ...
ریه از لبم لب میگیرد.
راهزن / اگر ای کاش آغوش تو باشد
ابری در کنجدزار2 شنا نمیکند
که این زمین را
کسی باید آب بدهد
که آب پوست تناش را
نوشتهام / ـ از هر طرف ـ
اما آسمان کاغذی
به رنگ خودکارم
هاشور میخورد
(زیبا نیست تو را میان واژهها قایم کنم
که حتی حمورابی هم نوشته
که تو کبوتری پریدهای و جانی به موج زدن
ندارد آب)
و من ایستادهام
تا صندلی نبودن تو را جان بدهد
اما
نبض میزند ریهام
(جان بر احتضارم
تنش دارد)
فصل دوم قانون:
(حمورابی رفته و دستش شکسته
با چشم کور تو که ببینم هم
بگو جهان همیشه هردنبیل باشد):
این ریه حالا
تو را شهوت سیر نشدهای است
برای سطرهای پرتِ ریهام
و دهان صدف میتپد مدام
دنبال یک قطرهی باران
قدم به رؤیای رودخانه گذاشته
سنگ
قدم به از جوی هر چه رد نشده گذاشته
اما جریان تشنهای دارد
آب
(چه طور میشود که هر چیز رو به جلو
ـ میبرم بهشت
جریان معکوسی را رقم میزند
پایم
این گربه
از هر بامی که پرت کنی
روی پاهای شکستهاش
نمیایستد)
واژه / اگر ایکاش آغوش تو باشد هم که باشد
نشستنات کنار من
سبز این همه کنجدزار است.
پینوشت:
1ـ نام کامل شعر
حد این لمس شدن
اگر نه تبعید تمام هم
بگو "رضا شاه" باشد
که روسری
شکل با تو بودنش
مطلقاً دریا نیست.
2ـ اشاره به ضربالمثل سر راه کسی کنجد کاشتن است. شاید مفهوم ضمنی این ضرب المثل "آمدن در زمانی محال" باشد.
پیام احمد شاملو
به جلسهی یادبود مهدی اخوان ثالث
به مناسبت نخستینسالگرد اخوان ـ شهریور 1370
باور نمیکنم امروز سالگرد درگذشت اخوانِ شاعر باشد، چون مرگِ شاعر را باور نمیکنم. اگر شاعر بمیرد، شعر میمیرد.
همچنان که مردنِ چراغ، به سادگی مرگِ نور است، پس اخوانِ شاعر در نگذشته است. چون او، ـ یک کلام ـ در نگذشتنی است.
جانش را نفس به نفس مایهی دستِ جاودانگیِ خود کرده، صدا به صدایِ ملت خود افکنده، مشعلش گذرگاهی چهل ساله از معبرِ تاریخیِ ما را تا قرنها بعد چراغان کرده، به عبارتی: مادهای ناپایدار به نیرویی پُر تپش مبدل شده است.
ما همه در میگذریم. نه شِکوهای هست نه اعتراضی. اما او داربستِ بلندِ نام و مفهوم ملتی است که ماییم، پس به سوگش نمینشینیم.
گرد هم آمدهایم تا نامِ بلندش را که هم اکنون تداعی کنندهی بخش عمیقی از فرهنگ ما شده است، حرمت بگذاریم.
به او سلام میکنم. حضورش محسوس است، پیش پایش برمیخیزم.
روابط هلندیها با خلیجفارس
نوشته : ویلم فلور
قسمتدهم
واک تصمیم میگیرد به تجارت ابریشم در ایران دست یازد
روند توسعه تجارت واک در غرب آقیانوس هند کُند بود به این دلیل که پرتغالیها هنوز به عنوان یک قدرت به شمار میآمدند، هرچند توانایی آنها در مشرق زمین رو به کاهش نهاده بود. به علاوه در ابتدا هلندیها فقط نیروی کوچکی جهت دفاع از ایستگاههای تازه تأسیسشان در هند داشتند. بنابراین تاریخ شرکتها در مشرق زمین، در ارتباط با کاربردشان از نیرو، همیشه جور واجور بود و در سی سال نخست حضورشان در مشرق زمین، آنها متکی به تواناییشان در دفاع متهورانه از خود بودند.34
درست بعد از سال 1631 بود که شناورهای هلندی یا انگلیسی توانستند بدون معارض به مقصد خلیج فارس دریانوردی کنند و برای نبرد با پرتغالیها ترجیح دهند، علیرغم رقابت بیامانشان در جاهای دیگر، به طور مشترک در خلیج فارس وارد عمل شوند. از مولوکاس و بانتام ـ اندونزی کنونی ـ که «واک» و «ایک» هر دو در آنجا مستقر بودند آنها به تدریج دایره نفوذ و روابط تجاریشان را با شمال و غرب، گسترش دادند و به زودی مراکز تجاری دیگری در گوشه کنارهای دورافتادهی جنوب آسیا تأسیس کردند به گونهای که گسترهی نفوذشان در ژاپن تا دریای سرخ، وسعت گرفت. انگلیسیها که پیش از هلندیها با ایران روابط تجاری برقرار کرده بودند با مشکلاتی در تجارت با این کشور دست و پنجه نرم میکردند که مدیران امروزین احتمالاً آن را «مشکلات آغازین» مینامند. انگلیسیها معتقد بودند که آنها از طریق دست به دست هم دادن با یکی از رقیبهایشان آسانتر خواهند توانست بر این دشواریها فایق آیند. بنابراین در سال 1620 «ایک» پیشنهاد نمود که با «واک» متحد شده و با یکدیگر تجارت ابریشمِ ایران را ت