نگاهی اجمالی به وضعیت درمان در بوشهر
در شهر بوشهر پزشکان بزرگی آمده، کسب تجربه کرده و منبع درآمدی داشته و هنگامی که سرمایه دار شدهاند به دیار خود بازگشته اند. متأسفانه به نوعی می توان گفت کاسبی جای طبابت را گرفته است. برای یک عمل جراحی ابتدا می بایست مبلغی را در مطب شخصی پرداخت کرد تا بتوان در بیمارستان دولتی عمل کرد، عملی که باید مجانی باشد. این مقدمه را گفتم تا از اتفاق ناگواری که طی هفته گذشته در درمانگاه "بنتالهدی" به وقوع پیوست برایتان بگویم. زن جوانی بعد از 8 سال بچهدار نشدن و انتظار، مورد موهبت الهی قرار میگیرد و فرزندی نصیبش میشود، اما دکتری بر بالینش حاضر نمیشود. میگویند قبل از زایمان با دکتر تماس گرفتهاند که مریض اورژانسی دارند ولی دکتر اعلام میکند که در مطبام به سر می برم و بعد از پایان کار و شمارش پول های امشبم می آیم!!!
لحظات بسیار سختی بر مادر و نوزاد می گذشت که دو مامای بی تجربه چارهای نیافتند جز این که خود وارد ماجرا شوند و زمینهی مرگ نوزاد را فراهم آوردند. هنگامی که مادر متوجه از دست رفتن تنها آرزوی شیرین خود شد آه از نهادش برخاست و بعد از گذشت اندک دقایقی حال مادر هم وخیم گزارش شد.
نمی دانیم در این شهر چه کسانی باید پاسخگو باشد؟ چرا هیچ گونه نظارتی بر عملکرد سؤال برانگیز پزشکان نمیشود؟ همین یک ماه پیش بود که زنده یاد "حمید لطفی" هنرمند توانای شهرمان به خاطر تأخیر پرسنل اورژانس 115 بدرود حیات گفت، ولی مسئولان استانی همچون گذشته سکوت را سر لوحه کارشان قرار دادند و امروز هم شاهد تلف شدن فرزند مادری هستیم که برای به دست آوردن شیرینی زندگیاش لحظه شماری میکرد اما به راحتی پزشک بی تعهد این شیرینی را با کامش تلخ کرد.
واکنش دشتی به خبر سرقت درِ قلعه کلات:
تمامی این سخنان در جهت تشویش افکار عمومی و تضعیف دولت است!
شیخی شتان ـ خبرنگار نصیر بوشهر: رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان بوشهر در واکنشی صریح به سرقت رفتن درِ قلعه کلات را رسماً تکذیب نمود.
دشتی در گفت وگو با نصیر بوشهر ضمن انتقاد شدید به اانعکاس اخبار مبنی بر به سرقت رفتن درِ قلعه کلات توسط افراد ناشناس و عدم توجه سازمان میراث فرهنگی در این زمینه اظهار داشت: درِ قلعه کلات در حال حاضر در مراکز نگهداری اشیاء تاریخی حفاظت میشود و بنده رسماً به سرقت رفتن آن را توسط افراد ناشناس به شدت تکذیب میکنم.
وی اضافه کرد: یگان حفاظتی که در سطح استان داریم 600 پاسدار حفاظت هستند که در زمینه حراست از آثار تاریخی دقت نظر بسیاری دارند و هیچ گونه شیء تاریخی ربوده نشده است.
وی در ادامه ضمن رد سخنان شهردار و اعضای شورای اسلامی شهر اهرم در خصوص به سرقت رفتن در قلعه کلات تصریح کرد: تمامی این سخنان در جهت تشویش افکار عمومی و تضعیف دولت است و معتقدم دولت را می بایست تقویت نمود و از پخش خبرهایی که موجب تشویش افکار می شود پرهیز کرد.
آغاز پروژه تخریب و بازسازی دیوار بندر بوشهر
در مراسم شروع به کار این پروژه که استاندار و سایر مسئولین محلی حضور داشتند مدیر کل بنادر و کشتیرانی استان بوشهر هدف از تخریب و بازسازی دیوار محدوده بندر بوشهر را برقراری ارتباط بصری شهروندان با دریا، بهسازی و زیبا سازی مبلمان شهری و کف سازی پیاده رو به منظور رفع مشکل عبور و مرور شهروندان اعلام نمود. راستاد افزود: با تکمیل این پروژه، تمامی محوطه بندری و فعالیتهای تخلیه و بارگیری، تأسیسات بندری برای شهروندان از بیرون قابل مشاهده خواهد بود که از این طریق همشهریان عزیز در جریان فعالیتهای بندری قرار خواهد گرفت. وی اعتبار تخصیص یافته برای این پروژه را 1 میلیارد و مدت اجرای آن را 3 ماه اعلام نمود.
پاسخ میگلی نژاد به اعضای شورای اسلامی شهر بوشهر
در پاسخ به مطالب عنوان شده به صورت مکرر از سوی رییس محترم شورای اسلامی شهر بوشهر و یکی از اعضای محترم شورا مبنی بر بدهی 12 میلیاردی شهرداری، جهت روشن نمودن اذهان مردم شریف، فهیم و قدرشناس بوشهر مطالب ذیل به نظر عزیزان میرسانم.
1ـ انتظار میرود که رییس محترم شورا به عنوان برگزیده مردم شریف بوشهر و نیز فردی با سابقه بیش از 30 سال تجربه مفید اداری و مدیریتی، و به پاس احترام به مردم شریف بوشهر قانون را مطالعه کند تا مصاحبه و گفتههای وی ذهنیت عوامفریبی به وجود نیاورد.
2ـ تدابیر و برنامههای شهردار با توجه به ماده 55 قانون شهرداریها در قالب بودجه سنواتی قابلیت اجرایی پیدا میکند و هر گونه اقدامی خارج از قانون، شهردار را مستوجب تعقیب قانونی مینماید. اگر رییس محترم شورا موردی از تخلف قانونی که مراجع ذی ربط و ذیصلاح همواره در پی کشف و تعقیب برای برخورد با تخلف هستند سراغ دارد چرا تاکنون معطل مانده است؟آیا این تأخیر موجب ذهنیت منفی مردم نسبت به رئیس محترم شورا نمیشود که چرا با این اظهارات به جای پرداختن به راهکارهای قانونی به منظور توسعه و عمران شهری، به عنوان ابزار جریانات سیاسی با غیر واقعی جلوه دادن موضوع سبب اتلاف وقت و دلسردی همکاران زحمتکش و صادق در شهرداری گردیده و موجب سلب اعتبار و اعتماد عمومی نسبت به شهرداری می گردد!این در حالی است که حداقل سه دوره مالی سالهای 82 لغایت 84 شهرداری توسط حسابرسان منتخب شورای اسلامی شهر بوشهر مورد حسابرسی قرار گرفته و رسماً اعلام داشتهاند که عملکرد شهرداری دراین مدت قابل قبول بوده است.
3ـ اینجانب رییس شورا را فردی خدمتگزار و دلسوز میشناسم که بیان این مطلب ریشه در علاقه ی ایشان به مردم دارد،اما راه انتخاب شده این نیست که دنبال میشود. پیشنهاد میکنم که برای تحقق برنامهها و توفیق شورا و شهردار محترم در اجرای برنامهها، اعتماد سازی را پیشه ی راه خود نموده تا زمینه مشارکت مردم، هر چه بهتر در برنامههای شهرداری فراهم شود.
4ـ اگر رییس محترم شورا، وظایف شهردار را که در قالب ماده 55 قانون شهرداریها است مورد توجه قرار دهند و نیز نظری به آییننامه مالی شهرداری و ماده 71 قانون شورای شهر اسلامی شهر بیندازند بدون شک با تعهدی که در این برادر عزیز سراغ دارم شخصاً در پی تصحیح مطالبی که عنوان کردهاند برخواهند آمد و مستحضر خواهند شد که شهرداری نیز همانند دیگر سازمانهای دولتی و دستگاههای اجرایی به هیچوجه نمیتواند خارج از چارچوب بودجه مصوب شورا، استانداری و وزارت کشور عمل نماید و تعهدی برای شهروندان ایجاد نماید. پس اصل ادعا کاملاً نادرست و بیاساس است.
اینجانب همواره آمادگی خود را برای پاسخ به هر سؤال، رفع هر گونه ابهام و … انتقال تجربیات دوران خدمتم که سرمایه مردمی محسوب میگردد اعلام کردهام و در خدمت شورا و شهرداری محترم میباشم و این مهم را در جلسه ی تودیع که با حضور استاندار محترم و اعضاء شورای اداری تشکیل گردیده بود به صراحت تقاضا و استدعا نمودهام.
بدیهی است در هر ساعتی ازشبانه روز آمادگی همکاری دارم و هرگز برای عمران شهرم کوتاهی و تعلل نخواهم کرد.
رئیس سازمان تربیت بدنی:ما اسنادی ندیده ایم چگونه می توانیم بگوییم جعل اسناد شده است
مدیر کل تربیت بدنی استان بوشهر در خصوص اظهارات اخیر محمد دوانی رییس هیئت فوتبال مبنی بر این که بسیج جعل اسناد کرده است گفت: این موضوع را نه تکذیب می کنم و نه تأیید، چرا که ما اسنادی ندیده ام چگونه می توانیم جعل اسناد شده است.
حسین وردیانی اضافه کرد: این موضوع را از طریق فدراسیون پیگیری کرده ام . فدراسیون یک مبحثی دارد (شورای استیناف) و آقای دوانی هم به همین صورت اما طرفین باید این مسئله را هر چه سریع تر حل نمایند تا به ضرر فوتبال استان نشود.
نامه ی اهل قلم و هنر استان بوشهر به رییس حوزه ی هنری
جناب آقای دکتر بنیانیان
رییس محترم حوزه هنری کشور
سلام علیکم
خبر تلخ و تأسف برانگیز بر کناری "عبدا... رییسی" از سمت سرپرستی حوزه هنری استان بوشهر در حالی باعث رنجش خاطر و تأسف عمیق اهالی فرهنگ و هنر استان بوشهر شد که در دو ماه گذشته، انتصاب ایشان به این سمت، موجی از شادی و رضایت را در میان هنرمندان استان به وجود آورده بود.
لذا ما شاعران، نویسندگان و هنرمندان، ضمن ابراز نارضایتی شدید از برخورد ناشایست که با آقای عبدالله رییسی، سرپرست متعهد، فعال، خوش نام و جوان حوزه هنری استان بوشهر صورت گرفته، به اطلاع حضرتعالی می رسانیم با توجه به این که ایشان در طول دوره کوتاه حضور در حوزه هنری تحولی بزرگ و عمیق را در برنامه ها، سیاست ها و فعالیت های حوزه هنری رقم زده و باعث جذب هنرمندان سراسر استان به حوزه شده بود، از حضرتعالی به طور جدی درخواست داریم که ایشان را با توجه به عملکرد خوب و موفقی که در این مدت داشته با توجه به درخواست اهالی فرهنگ و هنر استان مبنی بر ابقاء ایشان، در این سمت ابقاء نمایند؛ در غیر این صورت ما هنرمندان و روزنامه نگاران ، ضمن انعکاس این موضوع در رسانه ها و مطبوعات، همکاری خود را به طور کامل با آن حوزه قطع خواهیم نمود.
شاعران، نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران استان بوشهر
برگزاری جشن در مجتمع فرهنگی بهمن به مناسبت میلاد حضرت مهدی (عج)
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان بوشهر روز دوشنبه مورخه 12/6/86 مراسم جشنی به همت صندوق حمایت از هنرمندان، تعاونی مسکن هنرمندان و امور سینمایی حوزه هنری استان بوشهر به مناسب میلاد با سعادت حضرت مهدی (عج)، هفته دولت و هفته تعاون برگزار گردید.
این مراسم با حضور مهندس "مقاتلی" رییس سازمان مسکن و شهرسازی مدیر کل تعاون استان و هیئت همراه، اساتید و پیشکسوتان و جمعی از هنرمندان رشتههای مختلف هنری و خانوادههای آنان در مجتمع فرهنگی بهمن برگزار شد.
پس از آغاز مراسم آریا بهرام نژاد مدیر عامل تعاونی مسکن هنرمندان ضمن خیر مقدم، حمایت و پشتیبانی مسئولین استان را برای تحقق این امر خواستار شد. در ادامه برنامه "مقاتلی" رییس سازمان مسکن و شهرسازی ضمن اعلام اهمیت تهیه ی مسکن اقشار مختلف مردم برای دولت به سهم 16000 واحد استان بوشهر در این طرح ملی اشاره نمود. و ابراز خوشحالی خود رااز تأسیس تعاونی مسکن هنرمندان استان بوشهر اعلام کرد.
ایرج صغیری از پیشکسوتان عرصه هنر استان نیز ضمن ابراز خرسندی از چنین اقداماتی از سوی جوانان استان، این امر را فالی نیک دانست و آمادگی خود را برای حمایت از این تعاونی اعلام نمود. در ادامه پیام سیدزاده ریاست حوزه هنری استان بوشهر مبنی بر حمایت بیدریغ حوزه و پیش قدم شدن در این امور که به نفع جامعه هنری استان است قرائت شد.
از دیگر بخشهای این مراسم اجرای قطعاتی زیبا از گروه موسیقی پاپ سیراف به سرپرستی عیسی سلیمیان، گروه موسیقی محلی شبدیز به سرپرستی محسن حیدریه، اجرای میان پرده ی طنز توسط چاهشوری و شهرستانی و اکران فیلمهای کوتاه هنرمندان جوان استان مان صفاری، غضنفری و عرب زاده بود.
نماینده ولی فقیه و امام جمعه بوشهر:تفاهم و همدلی اجرایی، باعث پیشرفت و توسعه استان بوشهر شده است
نماینده ولی فقیه و امام جمعه بوشهر گفت: تفاهم، همدلی و همکاری میان اجرایی باعث توسعه و پیشرفت استان شده است.
آیتالله ایمانی در دیدار با آیتالله ابوالقاسم خزعلی دبیر کل بنیاد بینالمللی غدیر افزود: در حال حاضر بیش از 85 درصد از مصوبات سفر هیأت دولت به استان اجرایی شده که این امر با تلاش و همدلی مسئولین و مشارکت مردم صورت گرفته است. آیتالله ایمانی اظهار کرد: شرایط امروز استان با 6 ـ 7 سال گذشته قابل مقایسه نیست و در بسیاری از شاخصهای استان بوشهر رشد داشته است. وی گفت: در زمان فعالیت دولت نهم 720 کیلومتر لوله گذاری آب صورت گرفته و خط انتقال آب از سد کوثر تا منتهی الیه استان ادامه یافته است. امام جمعه بوشهر ادامه داد: در خصوص مسئله برق که یکی از نیازهای اصلی استان بوده برنامهریزیهای فراوانی برای آسایش و رفاه مردم در این زمینه صورت گرفته است.
وی افزود: همکاری دستگاههای اجرایی و بانکهای استان در خصوص اعطای تسهیلات بانکی به بنگاههای اقتصادی زودبازده قابل تقدیر است به طوری که شرایط استان بوشهر در مقایسه با استانهای دیگر در زمینه تسهیلات بانکی مطلوبتر میباشد.
اخراج عطار زاده از صدا و سیما
شنیده شده است یکی از کارکنان صدا و سیما در خصوص مصاحبه جدید عطار زاده در زمان شاغل بودن در صدا و سیما اظهار داشته که وی را از صدا و سیما اخراج کردند و به نگهبانان گفته بودند از ورود وی به صدا و سیما جلوگیری شود.
مرگ دختر بچه و رییس شبکه بهداشت دیلم
شنیده شده است یک دختر بچه یک ساله به علت گیر کردن پوست تخمه در گلویش در اورژانس بهداشت دیلم فوت نموده است. گفته می شود رییس دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر یک کارشناس بهداشت را به عنوان رییس شبکه بهداشت دیلم منصوب نموده و رییس شبکه بهداشت نیز یک پزشک فلج را به عنوان پزشک اورژانس منظور نموده که به دلیل عدم رسیدگی دقیق دختر بچه فوت نموده است.
هزینه گاز در استان
شنیده شده است استاندار در سفر به دیلم اظهار داشته که 100 میلیارد تومان هزینه گاز کشی در استان بوشهر می باشد که فقط 20 میلیارد تومان فعلاً می توانند هزینه کنند.
بخش دلوار، لاور ساحلی و عالی شهر
شنیده شده است شورای اسلامی شهر دلوار طی نامه ای به استاندار خواستار الحاق عالی شهر و لاور ساحلی به بخش دلوار شده است
مسجد یک میلیاردی برای 33 نفر!
شنیده شده است میراث فرهنگی استان با همکاری عده ای از مسئولین استان مسجدی بزرگ با اعتبار یک میلیارد تومان برای روستایی در شهرستان دشتی احداث نموده است. گفته می شود میراث فرهنگی قسمتی از هزینه را پرداخت نموده و قسمتی دیگر را خیرین پرداخت نموده اند. گفته می شود روستای فوق الذکر فقط 33 نفر ساکن دارد!
توهین به عمه ی مسئولین!
شنیده شده است عطار زاده از توهین، اهانت و تهمت به خودِ مسئولین راضی نشده و به عمه، خاله و خانواده مسئولین رقیبان و اهالی بوشهر توهین و اهانت می کند. وی اخیراً به عمه ی یکی از مسئولین استان نیز توهین نموده است.!
مدیرکل جدید امور اداری و مالی استانداری
شنیده شده است پولادی به عنوان مدیرکل جدید امور اداری و مالی استانداری بوشهر منصوب شده است. گفته می شود حیدری مدیرکل سابق توسط عطارزاده حمایت می شود.
مشاور جدیدIT استاندار
شنیده شده است دکنر مصلح مدیرکل پیشین برنامه ریزی استانداری بوشهر به عنوان مشاور جدید IT استاندار منصوب شده است
جوابیه میراث فرهنگی
در خصوص درج یک خبر در ستون شنیدنیها در شماره 310 مورخ یکشنبه 4 شهریور ماه1386 هفته نامه وزین نصیر بوشهر به موضوعیت سرقت درب قلعه کلات و عدم توان سازمان در حراست از میراث فرهنگی استان باستحضار میرساند مطالب فوقالذکر کذب محض بوده و طبق گزارش نگهبان قلعه زائرخضرخان اهرمی و بررسیهای به عمل آمده توسط کارشناسان یگان حفاظت سازمان هیچ گونه درب یا شیء دیگری از قلعه کلات مفقود نگردیده است و درب ورودی قلعه پس از مرمت هم اکنون آماده نصب در جای اصلی خود میباشد و در خصوص موضوع دوم (حراست از آثار تاریخی، فرهنگی) سازمان جهت و پاسداری از میراث فرهنگی استان اقدام به تأسیس یگان حفاظت نموده و این یگان با داشتن پرسنل مجرب در سراسر استان و ایجاد و تجهیز بیش از 15 پایگاه حفاظتی در شهرستانهای استان به صورت شبانه روزی وظیفه خطیر حفاظت از میراث گرانبهای استان را عهدهدار میباشد. لازم به ذکر است نشر این گونه اخباری که مرجع و مأخذ مشخص و درستی ندارد میتواند باعث تشویش اذهان عمومی و ایجاد ذهنیت غیر واقع و دور از انصاف باشد که اصحاب جراید میبایست از آن پرهیز نمایند.
مراحل پرداخت تسهیلات در صندوق تعاون به مراتب سادهتر از بانکهاست
ابراهیم عالی محمودی سرپرست صندوق تعاون استان بوشهر گفت: خیلی از تعاونی داران اذعان دارند که پرداخت تسهیلات در صندوق تعاون به مراتب ساده و راحتتر است و این را شاید بعضی از تعاونیها ندانند. وی ادامه داد: متأسفانه بعضی از تعاونیها به سمت بانک میروند و که موقع ورشکسته می شوند یا مشکلی برایشان پیش می آید از ما کمک میخواهند
عالی محمودی اظهار داشت: با ایجاد کمیته بحرانی که سال گذشته تشکیل دادیم و تمام تعاونیها را سرو سامان دادیم دست تعاونیهای ورشکسته را هم گرفتیم و آنها را رها نکردیم.
وی در ادامه از سرمایهگذاری400 میلیارد تومانی صندوق تعاونی کشور خبر داد و تصریح کرد:طبق آماری که مدیر عامل صندوق تعاونی کشور اعلام کرده است صندوق تعاون400میلیارد تومان سرمایه گذاشته است و همچنین در روزهای گذشته توسط معاون اول رییس جمهور 12 شعبه ی ویژه قرضالحسنه در سراسر کشور افتتاح شد که در حال گسترش در سراسر کشور است.
سرپرست صندوق تعاون تسهیلات صندوق تعاون را در زمینههای کشاورزی، صنعت، خرید مسکن،هزینه ازدواج،لوازم درمان و… عنوان کرد واظهار داشت: صندوق تعاون،وام قرضهالحسنه از 300 هزار تومان تا 10 میلیون تومان پرداخت میکند و این کار بزرگی است که هیچ بانکی تااین اندازه از خودش سرمایه نمیگذارد و در این سطح پرداخت نمیکند.
وی در ادامه یادآور شد: متأسفانه مردم از خدمات تعاونی ها کمتر اطلاع دارند در حالی که اکثر مردم عضو تعاونی هستند که میتوانند ما را پشتیبانی کنند و منابع قابل قبول و خوبی را برای ما ایجاد کنند تا بتوانیم یک شعبه قرضالحسنه جداگانه با نگاهی به اهداف و چشم اندازاصل 44 در استان ایجاد کنیم.
عالی محمودی در ادامه در پاسخ به این سؤال که سیاست کلی صندوق تعاون در ارائه ی خدمات چیست، گفت: از سال گذشته اختیارات سرپرستی بیشتر شده است و پرونده ما تا سقف یک میلیارد تومان در خود سرپرستی تعیین تکلیف میشود و بعد از مراجعه به صندوق و تشکیل پرونده اگر موردی در پرونده نباشد ظرف یک هفته به آن تعاونی تسهیلات پرداخت خواهد شد.
وی اضافه کرد: در حال بررسی هستیم که این اختیارات را تا سقف 1 میلیارد و 500 تا 3 میلیارد تومان بالا برویم و سیاست تمرکز زدایی از بین برود و بتوانیم پروندههای در آن سطح به تهران نفرستیم و در خود استان بررسی و تصویب شود.
وی افزود: در پنج ماه نخست امسال نسبت به سال گذشته چیزی حدود 220 درصد افزایش تسهیلات وجود داشته است.
وی در ادامه تأکید کرد: هر چه قدر مردم منابع خود را در اختیار صندوق تعاون قرار دهند به نفع خودشان و همچنین استان خواهد بود و هر چه این منابع بالاتر برود درجه و تعداد شعب بیشتر خواهد شد.
سرپرست صندوق تعاون استان در پایان خاطر نشان کرد: خوشبختانه تسهیلات صندوق تعاون در هر زمینه وجود دارد و امیدوارم تعاونی داران ترغیب شوند و به سمت صندوق تعاونی بیایند تا کار آنها را به خوبی انجام دهیم.
قابل توجه مسئولان سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر:رهروان شرمنده در پیشگاه حقیقت!
ش ـ ع
با این که نزدیک به یک ماه از انتخاب رشته دانشآموزان مجاز شده در آزمون سراسری سال 1386 میگذرد، ولی هنوز پس لرزههای آن، باعث اظهارنظرهای وهم انگیز و غیر کارشناسانه مسئولان سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر در جلسات رسمی و غیر رسمی میشود. چنان که گویی با نوعی فرافکنی، قصد دارند تا خود را از مظان اتهام در دادگاه اذهان عمومی دور سازند. در این مجال اندک قصد بر آن است تا مروری بر عملکرد سازمان آموزش و پرورش استان در زمینه آماده سازی همه جانبه دانشآموزان استان، برای حضور موفقیت آمیز آنها در آزمون سراسری سال تحصیلی گذشته داشته باشیم، تا بر اساس رتبههای به دست آمده دانشآموزان، مشخص شود که آیا سازمان به اهداف از پیش تعیین شده ی خود دست یافته است یا خیر.
در یک نگاه گذرا به مصاحبهها و سخنرانیها و نوشتههای مسئولان دست اندر کار، این ذهنیت ایجاد میشود که گویی آنان با اطمینان بر این باورند که همه ی اهداف محقق شده است و حتی در القای آن نیز اصرار میورزند؛ ولی با اندکی تأمل ـ البته به دور از هر گونه غرض ورزی ـ متوجه میشویم که نه تنها به اهداف کلی یک ساله در سطح استان دست نیافتهایم، بلکه با نوعی رکود و سکون حتی در مواردی نزول نیز روبه رو بودهایم.
در سال تحصیلی گذشته مبالغ هنگفتی ـ بنا به گفته مسئولان امر در حدود چهار میلیارد و سیصد میلیون ریال و البته با اطلاع استاندار ـ از طرف منطقه ویژه اقتصادی (پارس جنوبی) به موضوع آماده سازی همه جانبه دانشآموزان استان، برای حضور موفقیت آمیز آنها در آزمون سراسری سال تحصیلی 86 ـ 85 اختصاص مییابد ـ البته این، علاوه بر هزینه کرد مستقیم خود سازمان آموزش و پرورش است ـ تا در این زمینه صرف شود. اما در مقایسه با این هزینه کرد، نتیجه حاصل شده چه بوده است؟! اولین اقدام مسئولان امر برای حصول نتیجه موفقیت آمیز، بهرهگیری از استادان به اصطلاح پروازی تهرانی تراز اول ـ البته به قول خودشان ـ و مشاوران عالی رتبه و ممتاز کشور در زمینه ی کنکور ـ باز هم بنا به قول مسئولان ـ است. اکنون این سؤال مطرح است که معیارهای انتخاب آن استادان چه بوده است و اساساً کدام موارد موفقیت آمیز در کارنامه ی آن بزرگواران وجود داشته است که مسئولان امر با این همه جرأت، آنان را به زحمت انداخته به این دیار میآورند تا با سرنوشت جمع کثیری از آینده سازان ما بازی شودو واقعهای بی علاج را رقم زنند.
چنان که آمد مسئولان بارها و به تکرار از موفقیت آمیز بودن برنامه ی خود در حصول اهداف سخن میگویند. به راستی این همه با اطمینان خاطر در این خصوص سخن گفتن از کدام استدلال و بر مبنای کدام آمار سرچشمه میگیرد؟ کدام مدرک مستند در این مورد بهتر از کارنامه ی علمی دانشآموزان است؟
ما در مرکز استان حتی یک رتبه ی دو رقمی نداشتهایم، و رتبههای سه رقمی هم در گروههای آزمایشی مختلف در شهرستان بوشهر به تعداد انگشتان دو دست نمیرسد. در شهرستان و مناطق دیگر نیز وضعیت به همین منوال است.
شهرستان دشتستان حتی یک رتبه ی دو رقمی در گروه آزمایشی ریاضی نداشته است که این بر خلاف هر سال بوده است. البته در گروه آزمایشی تجربی مدارس نمونه ی نجابت و دکتر حسابی پنج نفر رتبه ی دو رقمی داشتهاند که شاید این امر بتواند شانس مسئولان را در امر پاسخگویی بالا ببرد،ولی بایستی گفت که بر اساس نتایج سالهای گذشته، این دو آموزشگاه در سالهای گذشته نیز دانشآموزانی با همین رتبههاداشتهاند.در شهرستان گناوه تنها یک نفر رتبه ی قابل توجهی حاصل کرده است و در دیّر و جم نیز هر کدام یک نفر. این وضعیت اسفبار ما در مناطق و شهرستانهای چهاردهگانه ی استان است.
آیا واقعاً استعداد استانی ما در همین حد و اندازه است؟ آیا باید این آمار نا امید کننده را به حساب موفقیت گذاشت؟ استانی که در سالهای متمادی گذشته، خاستگاه نیروهای انسانی موفق با کارنامههای درخشان بوده است ـ گواه این مدعا کارنامههای سالهای گذشته ی دانشآموزان این دیار، و تقدیر و تشویق نامههای دانشگاههای معتبر علمی کشور از مدارس ماست که بر دیوار دفاتر دبیرستانها جلوهگری میکنند ـ چرا باید با عملکرد نادرست مسئولان، اکنون به چنان گردابی گرفتار شود که با این وضعیت ناگوار رو به رو گردد. چرا دیگر از توفیق دانشآموزان مدارسی که در سالهای گذشته با قبولی صد در صد آن هم در دانشگاههای معتبری چون صنعتی شریف، امیرکبیر، تهران، شهید بهشتی و … باعث افتخار مردم استانمان میشدند،دیگر خبری نیست؟! به راستی چه شده است که بعضی از دانشآموزان نمونه و تیز هوش ما حتی مجاز به انتخاب رشته هم نمیشوند؟! مراجعه به کارنامهی بعضی از دانشآموزان مدارس نمونه و تیز هوشان سند این مدعاست.
مشکل کیست و چیست؟ دانشآموز است؟ خانوادههاست؟ برنامهاست؟ یا ناتوانی مسئولان در اجرای برنامه؟
درباره دانشآموزان شایان ذکراست که گاهی اوقات در جلسات مطرح میشودآنها بیانگیزه هستند و اصلاً اهل کنکور نیستند. این مطلب جایگاه و وجهه علمی ندارند. جنب و جوش دانشآموزان برای حضور در کلاسهای درس به مراتب بیش از هر زمانی دیگر شده است. مراجعه ی دانشآموزان به آموزشگاههای آزاد علمی در مرکز استان و شرکت در کلاسهای کنکور و مقایسه آن با سالهای گذشته، بیانگر این واقعیت است که جدیت آنها اگر از زمانهای گذشته بیشتر نباشد، کمتر هم نیست.
در مورد خانوادهها نیز باید اذعان کرد که آنها نسبت به گذشته به مراتب حساستر و مسئولیت پذیرتر شدهاند. آنان خود را به آب و آتش میزنند تا سرمایههای زندگیشان به هدر نرود. مصداق بارز این ادعا نیز اهتمام خانوادهها و حساسیت آنها برای انتخاب دبیران مدارس نمونه ی تیز هوشان و غیر است.
در خصوص برنامهریزی نیز ما مشکل خاصی نداشتهایم. گاهی اوقات برنامهها آن چنان آرمانی به نظر میرسند که گویی میخواهیم جای استان یزد را در کشور اشغال کنیم،ولی نتیجه عکس اتفاق میافتد.
در اجرای برنامه سلیقههای شخصی را در به کارگیری نیروها دخالت میدهیم. تفکرات دوره ی پارینه سنگی هنوز در ذهن مسئولان ذی ربط موج میزند. نگرش باطلی که هیچ گونه انعطاف و تحولی در آن دیده نمیشود. مسئولان آموزشی ما قلههای سترگ خودمان را "تپه" میدانند و مینامند و تپههای دیگران را "اورست" معرفی میکنند!
جای دبیران توانمند و خوب ما در کلاسهای کنکور یا بسیار کم رنگ بود و یا اگر حضور داشتند هیچ گونه انگیزهای برای استمرار همکاری آنها ایجاد نشد. به دبیران درجه ده تهرانی، خروار خروار پول دادیم اما سازمان هنوز حق الزحمه ی دبیران بوشهری را که در کلاسهای کنکور حضور داشتند، به طور کامل پرداخت نکرده است. خوب است که مسئولان سازمان آموزش و پرورش با بیانی شفاف و روشن چگونگی هزینه کردن آن چهارصد و سی میلیون تومانی که در واقع سرمایه ی دانشآموزان این استان بوده است به اطلاع افکار عمومی برسانند تا هر گونه ابهامی بر طرف شود.
به عنوان نمونه آقای مشاوری که از تهران میآمده و دانشآموزان معدل بالای ما را به اصطلاح هدایت میکرده، کدام تخصص مشاورهای داشته است؟ آیا انصاف است که ما اولیای دانشآموزان را به بهانه ی محروم بودن!! از واقعیت دور سازیم؟ چگونه به خود جرأت میدهیم که سرنوشت دانشآموزان مطرح استان را در مشاوره کردن به دست کسی بسپاریم که دبیر شیمی است، ولی او را به عنوان مشاور به اولیا و دانشآموزان معرفی میکنیم و مبالغ هنگفتی از این بابت نصیب وی میکنیم ـ به استناد مدارک موجود در آموزشگاه ـ و حتی برای وی کلاس ضمن خدمت مهیا میکنیم؟!
مسئولان در سخنرانیهای خود پیوسته از تقویت علمی دانشآموزان به عنوان یک موفقیت! سخن میگویند و در تحقق این توفیق ـ که صد البته موهوم است ـ از دبیران تهرانی آن چنان تعریف و تمجیدی به عمل میآوردند که … و اما دریغ از یک ذره تشویق از دبیران استانی که سالیان سال زحمت کشیده و میکشند. جالب این جاست که بعضی از دبیران ما حتی در کشور همتایی ندارند و از طراحان سؤال در سطح کشوری هستند.
آن زمان که رتبهی تک رقمی داشتیم از کدام دبیر بومی تقدیر شد؟ آنگاه که رتبههای دو رقمی داشتیم از کدام دبیر سپاس به عمل آمد؟ آن هنگام که در سال تحصیلی گذشته مسئولان آموزش و پرورش استان و شهرستان بوشهر در جلسهای از دانشآموزان متمایز تقدیر کردند ـ که در جای خود ستودنی است ـ از کدام دبیر نامی به میان آمد؟
باری استان ما با این همه تواناییهای موجود و دانشآموزان خلاق فعل توانستن را میتواند به خوبی صرف کند. پس اندکی به خود بیاییم و از این پیلهای که به درون آن خزیدهایم به درآییم و درست بیندیشیم. تفکرات قدیم و کهنه را دور بریزیم. از نیروهای جوان و فعال و پرکار استان استفاده کنیم و خودباوری را در آنها تقویت کنیم. به آنها ارزش و اعتبار ببخشیم تا بتوانیم در آینده برای استان خود در سطوح ستادی و اجرایی نیروی انسانی کار آمد تحویل دهیم و سال تحصیلی جدید را با فرمایشات گهربار مقام معظم رهبری و هدایتهای عالمانه ریاست محترم جمهوری آغاز کنیم و برای داشتن آموزش و پرورشی پویا و با نشاط از همهی ظرفیتها به خوبی استفاده کنیم تا موفقیت دانشآموزان که سرمایههای اصلی ما هستند را به همراه داشته باشد.
خبرنگاران بازاریاب یا بازاریابان خبرنگار!
م . ج
فضای تأسفبار حاکم بر جلسات مطبوعاتی استان در حالی چوب بیتوجهی بعضی از مدیران مسئول نشریات محلی را میخورد که نتیجه آن فقط تنزل جایگاه خبرنگاران تحصیل کرده، کوشا، باتجربه و مطبوعاتی با کارکرد قوی میباشد. این وضعیت سبب شده است که حتی در این جلسات به نام خبرنگار از تایپیست، منشی دفتر نشریه تا بازاریاب، صفحهآرا و گرافیست حضور داشته باشند. قصد زیر سؤال بردن تخصص مجموعه حوزههای مطبوعاتی نیست؛ چرا که بدون یک تایپیست آشنا به قواعد ادبی و حوزه ی کاری و تخصصی انشاء نگاری یا یک بازاریاب فعال در زمینه حفظ موجودیت یک نشریه و صفحهآرایی ممتاز با شناخت اصول روانی خبر و گزارش عملاً زحمات و فعالیت خبرنگاران و نشریات به جایی نمیرسداما توجه به این نکته که هر شخص میتواند با دانش و تجربه خویش در حوزه ی کاری و تخصصی خود پاسخگوی خواستههای بحق مخاطبانش باشد امری انکارناپذیر است.
قطعاً وقتی در این جلسات سؤالهای نسنجیده با رویکردی ناشی از عدم داشتن حداقل اطلاعات از فضای خبری جامعه و استان شنیده میشود، عملاً نه تنها دیدگاه مدیران دستگاههای اجرایی به تشکیل جلسات مطبوعاتی ـ که میتواند دستگاه اجرایی متبوعش را با انواع سؤالات به چالش بکشد ـ تغییر می دهد بلکه با کاهش این جلسات زمینه را برای پاسخگویی چهره به چهره ی مدیران با خبرنگاران واقعی با مشکل مواجه میکند. این وضعیت را با حالتی در پایان جلسات مطبوعاتی تجسم کنید که چانهزنیهای این به اصطلاح خبرنگاران با مدیران دستگاههای اجرایی برای گرفتن یک رپرتاژ آگهی و رسیدن به یک قیمت توافقی خارج از آییننامه ی خانه مطبوعات باعث میگردد که این مدیر کلافه از این وضعیت عطای هر مصاحبه ی مطبوعاتی را به لقایش ببخشد و به دنبال راهی دیگر جهت اطلاعرسانی رود.
آن چه که به صراحت میتوان به عنوان یکی از دلایل استفاده از این قشر زحمتکش و عالم بر فنون خود به جای خبرنگاران در جلسات مطبوعاتی عنوان کرد، نگاه اقتصادی محور بعضی از مدیران جراید محلی استان میباشد که شرط استخدام خبرنگار را فعالیت در زمینه بازاریابی و چند منظوره بودن اعلام میدارند. نگاه هوشمندانه اکثر جراید استان نشان میدهد که سهم این افراد در پوشش خبرنگار در میزان مقالهها، گزارشهای خبری و کنکاشهای مطبوعاتی تقریباً صفر میباشد و یا آن قدر کم است که به دید نمیآید.
به جاست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی که متولی ساماندهی و نظارت بر کارکرد مطبوعات استان میباشد با تعامل مثبت و پویا با خانه مطبوعات که به حق در آموزش خبرنگاران تلاش فراوانی به خرج داده است، پس از معرفی مدیران مسئول جراید محلی زمینه معرفی خبرنگاران با کارت شناسایی معتبر و یکسان پس از طی مراحل قانونی به سیستمهای اجرایی و اداری استان را فراهم سازد به طوری که جایگاه خبرنگار، عکاس و حتی مدیر مسئول به تفکیک مشخص شده باشد.
این وضعیت باعث میشود که نه تنها جایگاه خبرنگاران و عکاسان جراید محلی به خوبی شناخته شود بلکه با ایجاد این زمینه سطح مطالعات و آموزشهای خبرنگاران نیز افزایش یافته و با ارائه مطالب نغز و نیاز سنجی شده به شعور بالای مخاطبان احترام گذاشته شودو گرنه میبایست شاهد خالی شدن میدان از خبرنگاران ورزیده به دلیل تاب نیاوردن از شرمساری حضور افرادی در پوشش خبرنگاری با سؤالات بسیار پیش پا افتاده و غیر منطقی در جلسات مطبوعاتی از یک طرف و جدی نگرفتن خبرنگاران واقعی در مطبوعات فعال توسط مسئولین و مردم فهمیده به عنوان یکی از ارکان توسعه استان با پایین آمدن کیفیت خبرها و گزارشها باشیم، دردی که به شکلی متفاوت اما تقریباً مشابه شبکه محلی صدا و سیمای استان نیز به آن مبتلا شده است.
یک روز با شورا
ساعت چهار بعد ظهر است. نباید دیر برسم، اما چه میشود کرد در این وقت روز تاکسی گیر نمیآید. نمیدانم چه قدر گذشت اما بالاخره خودم را به ساختمان امیریه رساندم. با سرعت از پلهها بالا میروم. درِ سالن جلسات را که باز میکنم خیالم راحت میشود، جلسه هنوز شروع نشده است.
"اردشیر محمدی باغملایی" که روزی پشت میز مدیر کلی امور اجتماعی استانداری نشسته بود، بعد هم با عنوان مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری به مردم این شهر خدمت میکردـ راستی یادم نرود که روزی به ایشان فرماندار هم میگفتند فرماندار دشتی ـ این بار نیز پشت میز نشسته و مدام او را رییس خطاب میکنند، رییس شورای اسلامی شهر بوشهر. جناب رییس صدایش را صاف میکند و میگوید: سی و ششمین جلسهی علنی شورای شهر بوشهر را با نام و یاد خدا آغاز میکنیم. در ابتدا روز 17 شهریور را گرامی میداریم و به روان پاک شهدا درود میفرستیم، نطق پیش از دستور نداریم دو نفر از اعضای شورا در مرخصی و مأموریت به سر میبرند ]امانالله شجاعی ، و مسعود شکوهی را می گوید[. پوربهی نیز با تأخیر میآید. با لحن جدیتر میگوید خواهش من از شهروندان این است که موبایلها را خاموش کنند.
بعضی وقتها حس و حال یک مدیر کل را دارد، این را از لحن صدا و نگاهش میتوان تشخیص داد (البته خودش قبول ندارد).
صدا میزنند "جمالی". پیرمردی که موهای سفیدش حکایت از تجربههای فراوان دارد پشت تریبون قرار میگیرد و میگوید: حضور بنده در شورا به خواستهی مردمی است که شایستهی توجه بیشتر هستند. سپس از نقطه زمینی که به گفته ی خودش 50 سال حراستش کرده سخن میگوید.او میگوید با سختی آن جا را به فضای سبز تبدیل کرده، تا این که شهرداری آمد به ما قول داد آن جا را به شکل نوینی در بیاورد، اما افسوس ...
پیرمرد از گذشتهها نیز یاد میکند میگوید یادم هست در قدیم هم انجمنی بود ولی شهردار را انتصابی از مرکز میفرستادند ولی الان ما قدر عافیت را نمیدانیم. او به اعضا گفت مردم شهر بوشهر این جا را یک پارلمان میدانند. مردم انتظار و امید دارند. او میگوید دیواری دور زمین کشیدند و شهرداری 5 میلیون چک کشیده است ( برای این که آن جا را به شکل نوینی در بیاورد) سپس میگوید شاید 400 هزار تومان خرج شده باشد، این را به میگلینژاد هم گفته بود.
بعداز جمالی،اسامی دیگری نیز صدا میزنند. افراد هم به نوبت پشت تریبون قرار گرفته و از مشکلاتشان سخن میگویند. یکی از توافقی که با شهردار قبلی داشته میگوید، یکی هم از پیرزنی که سر خیلیها را کلاه گذاشته و زمینش را به چند نفر فروخته میگوید. حالا در و دیوار قدیمی این ساختمان هم با غمها و دردهای مردم این شهرآشنا هستند. شاید باورتان نشود یک روز یک دیوانه نیز به شورا مراجعه کرد و پشت تریبون هم رفت و حرف زد، آن هم چه حرفهایی با چه شوری. یک روز هم خانم جوانی که از مشکلاتش گفته بود با این جمله که من تهدید به مرگ شدم همه را شگفت زده کرد. یکی از اعضا گفت: مگر این جا برره است، نمیدانم شاید باشد! زن و شوهری به شورا مراجعه میکنند و میگویند وزیری ( همان وزیری که روزی یکی از اعضای شورای شهر بود) به آنها سخت گرفته و آب و برق را بر رویشان قطع کرده است. زن با بغض میگوید بیایید تحقیق کنید. چه کسی میتونه بدون آب و برق بمونه؟ من با بچههام توی حیاط میخوابیم. آنها ظاهراً در زمین دولتی ساکن هستند، اداره مسکن و شهرسازی میگوید به آنها گفته مشکلاتتان را با وزیری حل کنید، وزیری نیز میگوید من پیمان کار هستم به من ربطی ندارد.
جناب رییس این طور راهنماییشان میکند : شما بفرمایید مشکلاتتان را در دادگاه حل کنید.بعد مشخص شد دادگاه هم رفتند و نتیجه نگرفتند. به این فکر میکنم مشکل این زن و شوهر را روی کاغذ پیاده کنم. صدای پیرزنی که نزدیک به در نشسته بود بلند شد و به جوانی که پشت تریبون ایستاده بود گفت: به تو میگویند این طرحی را که میخواهی اجرا کنی آیا کسی اجرا کرده یا نه؟! آقای جوان بهش برمیخورد رو به رییس میگوید آقا این خانم نظم جلسه رو داره به هم میزنه! جناب رییس هم نگهبان را خبر میکند.
نگهبان رو به پیرزن کرد و گفت: برو بیرون! پیرزن با خشم گفت: سی کو ای جرأت داری مو بنداز بیرون! چند جملهی دیگر نیز که خوب نیست بنویسم ردو بدل شد. که یکدفعه نگهبان دست پیرزن گرفت و کشیدش به بیرون. صدای مشت و لگد هم با صدای نالهی پیرزن به گوش میرسید. با سرعت شماره 110 را گرفتند بعد از 5 دقیقه 110 آمد قضیه را جمع کرد.
اما آن چه که بیشتر باعث ناراحتی من و یکی از دوستان خبرنگار شد تشکر و قدردانی یکی از اعضا از نگهبان بود خوب ما هم تشکر میکنیم.
بیتالمال / اموال دولتی
میراث فرهنگی (8)
بازرس اداره اموال و اوراق بهادار خزانهی معین استان بوشهر
بخش چهاردهم
مسئولیت و وظائف موزه داران بنا بر شرحی که ارائه گردید بسیار خطیر و حساس و گسترده بوده و در واقع موزهدار به مثابه نیرویی مطمئن، امانتدار، مجرب و قدرتمند، همانند یک پلیس وظیفهشناس که حافظ جان و مال و ناموس مردم است و یا یک نظامی و پاسدار غیرتمند که جان بر کف از مام میهن نگاهبانی میکند میبایست با دل و جان از اموال و اشیاء تحت ابوابجمعی حفاظت و حراست نماید، یکایک آثار را بسان فرزند دلبندِ خویش دانسته و از میراثی که سرآغاز زمینه شناخت انسان و برقراری ارتباط با گذشته خود و عامل پژوهش پیرامون رفتگان و پیشینیان است صیانت و پاسداری کند.او نیک میداند که موزه فراتر از یک تفرج گاه و محیط گردش و تفریح بوده و چنان چه بازدید کننده جذب آن شود، به علت جوهرهی کاوشگرانه و نفس انسان در شناخت خود و محیط اطرافش، به سوی بهرهگیری علمی هدایت شده و با علاقه ی وافر مجدداً به این مکان باز میگردد. کنجکاوی اشرف مخلوقات در عصر حاضر و پی بردن به چگونگی و نحوهی زندگی هم نوعان خود از ابتدای حیات و دورههای نخستین که قادر به تکلم نبوده و زبان ایماء و اشاره تنها عامل ارتباط و گویش فی ما بین آن ها بوده است، فوقالعاده برایش مسرت بخش و او را اقناع و خرسند میسازد.افراد در موزه با اشیاء از طریق زبان خاصی تکلم و هر یک به فراخور هدف و مقصود مورد نظر (اعم از بیسواد، کم سواد، محقق و پژوهشگر) زمینهی ارتباطی با هر شیء کوچک و بزرگ، تندیس و پیکره و عتیقه و سکه را برای خود ایجاد مینماید و در این جاست که نقش اجتماعی و تأثیر گذار موزه نیز نمایان شده و بالاخص در موزههای مردمشناسی و باستان شناسی یا موزههای منطقهای محلی که مجموعههای مستقر در آن گویای بسیاری از علائق و مشترکات جوامع کوچک و بزرگ است، اثرات آن با نقد و بررسی مراجعین و پرسش و پاسخ با راهنمایان موزه بیشتر و بهتر متبلور میگردد. موزهدار به خوبی دریافته است که تداوم این روند مردم را به سمت و سوی عادات فرهنگی جدید و نو سوق داده و به طریقی تضمین کننده امور و مراودات فرهنگی است.
اکنون با توجه به اهمیت شایان این مقوله، چگونه باید امنیت و حفاظت ثروت ملی و آثار باقی مانده از نیاکان را تأمین نمود؟اهمیت مراقبت و محصور بودن چنین مؤسسهای که علاوه بر نگهداری اشیاء قدیمی و تاریخی به منزلهی مرکز هویتی و شناسنامهای این ملت و مملکت نیز میباشد چه قدر است؟ قطعاً تا کنون به سازمانها و اداراتی که سیستم حفاظتی و نگهبانی خاصی دارند مراجعه کرده و شاهد حساسیت ویژه مسئولین انتظامی آن بودهاید.به نظر میرسد کنترل و ممنوعیت ورود اشخاص مشکوک که با مقاصد سوء آنان و احتمال عملیات خرابکارانه مالی یا تجهیزات صورت میپذیرد مآلاً با دستگیری عامل یا عاملین تبهکار یا سارق و به انحاء مختلف دیگر (تأدیه ی خسارت از سوی مجرمین) به ماجرا خاتمه داده و تا حدی جبران خسارت گردد، اما چنان چه اتفاقات مشابهی در موزه یا بنایی تاریخی و باستانی رخ دهد، خسارات وارده جبران ناپذیر و با معادل پولی و ریالی نیز تأدیه نخواهد شد زیرا ویژگی آثار و وضعیت ساختاری آن به نحوی ست که با کمترین آسیب و صدمهای آن اثر معیوب و ناقص و از حیز انتفاع خارج میگردد. اهمیت این توصیه به قدری ست که در تبصره دو ماده پنج آییننامه مربوط به مسئولیتهای امین اموال آمده است: «نوع برچسب باید متناسب با وضعیت مال به صورتی که دوام لازم را داشته باشد تهیه و به نحوی الصاق گردد که صدمه و خسارتی به مال وارد نیاید». مفاد این تبصره و پیش بینی چنین مقرراتی صراحتاً با اقلامی مانند میراث فرهنگی است که در هنگام الصاق بر چسب هم باید رعایت صحت و سلامت شیء گردد و از صدمات احتمالی پیشگیری به عمل آید. بنابراین حراست و حفاظت اشیاء فرهنگی مقولهای حیاتی و منحصر به فرد است که چگونگی تهیه و تدوین موارد ایمنی و برنامهریزی پیرامون آن میبایست در دستور کار مسئولین و صاحب منصبان ذی ربط قرار گیرد. بدیهی است ساختار کلی و فیزیکی موزه ، محل ساختمان موزه (به استثنای بناهای تاریخی که ذاتاً به عنوان موزه محسوب یا از آن به منظور محل نگهداری مجموعهها استفاده میگردد) محل تالارهای نمایش اشیاء، کتاب خانهها و مراکز اسناد، ویترینهای نمایش، انبارها و مخازن، کارگاهها، آزمایشگاهها، چاپخانه و کافه تریا، درِهای ورودی و خروجی، سیستم برق و میزان نور و روشنایی، سیستمهای تهویه و برودتی و حرارتی، سیستمهای مقابله با آتش سوزی و سرقت، تجهیزات ایمنی و فنی تأسیساتی، جنس دیوارها و کف پوشها و سایر اقدام ایمنی و عملیاتی به هنگام بروز حوادث و یا برخوردهای مسلحانه و حملات هوایی، زمینی از جمله ضوابط و مواردی است که بدین منظور و قطعاً باید مراعات شود تا این گنجینههای ذیقیمت و گرانبها از تعرض و سوء استفاده و سرقت و آتش سوزی و سایر بلایا و آفات و از گزند حادثه و اتفاق مصون ماند.
شهر در امن و امان بید!
عطریانفر پیشنهاد "صدور کارت رأی" برای تمام ایرانیان کرده( توضیح: انتخابات مکانیزه با کارت الکترول!)
سخنگوی شورای شهر کرمان هم با شکایت خبرنگاران بازداشت میشه !
ابراهیم شیبانی هم رییس کل پیشین بانک مرکزی به قول خودش از سر دلخوشی استعفاء داده!
تهماسب مظاهری که الان شده رییس بانک مرکزی باز از سر دلخوشی یه چیزهای گفته که اگر بنویسم میدونم فردا رو باید آب خنک بخورم!
از همه جالبتر این که مقام معظم رهبری، فاطمه خانم رجبی را منع شرعی کرده (توضیح: ……!!!)
باز از این هم جالب تر، هفته پیش خانم جوانی آمده بود شورا از مشکلاتش میگفت. بعدش در کمال تعجب و ناباوری ما و اعضای شورا اینا گفت: تهدید به مرگ شده و اگه طرف بدونه که اومده شورا با چاقو میکشتش! (توضیح: باور کنید جدی میگمها)
بعد از تصمیم عجیب و غریب "کت قشنگ" یکی دیگر از کت قشنگها هم ـ که با اسمش یاد فیلمهای قدیمی میافتی ـ از تشکیل شدن یک استان دیگه خبر داده! به قول یکی دیگه از دوستان، نفر بعدی هم احتمالاً تصمیم می گیره بوشهر را از صفحهی روزگار محو کنه !!!
نتیجه:
میدونم یاد "برره" افتادین، ولی من اینارو از سر دلخوشی ننوشتم . باور کنید متن هیچ سریال طنزی هم نیست.
اوضاع و احوال مملکت خودمونه به خدا
احمدزاده که به خاطر ورم پاهاش صبح تا صبح میرود دریا شنا و سعی دارد خود درمانی کند،
ظاهراً بنده خدا نتوانسته با زبان بیزبانی دردش را به کسی بگوید و به توصیه حاج یوسف که تقریباً بهتر از بقیه زبان احمدزاده را میفهمد صبح زود و بعد از نماز بلند میشود و میرود پلاژ قدیم روبهروی مجسمه ی رئیسعلی دلواری، همانی که قبلاً گفتیم از بس گرد و خاک گرفته انگارکه همین الان از یک درگیری سخت با قشون انگلیس از توی نخلهای تنگک برگشته و حالا داره با انگشتش محل شنا کردن به احمدزاده نشان میدهد و شاید هم احمدزاده اینطوری فکر میکنه. اینقدر احمدزاده آدم ساکت و سادهای است که نگو و نپرس. محمود دکهدار بعضی وقتها برای اینکه سر به سرش بذاره با زبان اشاره میپرسه کجای دریا میروی شنا و احمدزاده با انگشت روی خاک پیادهرو شکل یک تاج میکشه، یعنی جلو مجسمه و هنوز که هنوزه و سی سال از انقلاب گذشته فکر میکنه شاه سرما خورده و مُرده و این مجسمه هم مجسمه شاه به نظرش مییاد. اصلاً او هر چه مجسمه تو دنیا هست از سعدی و حافظ گرفته تا فردوسی و بابا طاهر عریان و رئیسعلی همه را با تاج و شاه میشناسد و حالا احمدزاده به خاطر ورم پاهاش میرود دریا و نه تنها خوب نشده، بلکه چند تاول بد شکل زده به تمام بدنش به خصوص دو تا پاهاش و خانهنشین شده و تمام همسایهها هر کس به نوبه خودش طبابت میکنه و یک چیزی میگه. یکی میگه: باید بروی اهرم تو آب گرم میراحمد. یکی میگه: باید با آب چاه حمام کنی. دیگری میگه: با روغن نهنگ چربش کن و خلاصه احمدزاده مانده و درد بیدرمان و زبان بیکلام. شهسوار هم که این روزها بحث دریا رفتن احمدزاده پیش کشیده شده دلش کشیده با یاد ایام جوانی برود دریا و به قول خودش تا جزیره خارگ شنا کنه و برگرده و به همین دلیل هم بقیه را متقاعده کرده صبح زود بعد از نماز بروند دریای قبلهای روبهروی مجسمه رئیسعلی و تن پیری را با خاطرات جوانی بزنند به دریا. به قول شهسوار، مردم از اون سر دنیا میان بوشهر به خاطر دریا ولی ما تو یک قدمی دریا میریم تو حوض شنا، و حالا محمود و رسول و حاج یوسف و بنیادی و شهسوار همراه با سید رضا با شلوارک مامان دوز توی هوای گرگ و میش دارند به قول محمود آب تنی میکنند. البته این جمله را محمود فقط برای خنده دیگران میگوید و بقیه هم میزنند زیر خنده وعین بچههای هفده، هجده ساله آب به هم میپاشند و زیرآبی میروند. شهسوار که چند متر جلوتر از بقیه شنا میکرد صدا زد: بنیادی، بنیادی بیا اینجا عجبآبش خنکه، دل آدم حال مییاد،و همه شنا کنان رفتند به طرف محل مورد نظر. شهسوار راست میگفت واقعاً این قسمت از دریا خیلی حال میده. حاج یوسف اعتقاد داشت ریزش آب رودخانه ی دالکی به دریا باعث این رگه ی خنکی میشه و با دست مشتیآب برداشت و غرغره کرد تا دلش حال بیاد. سیدرضا میگفت بعضی جاهای دریا چشمه ی جوشان آب شیرین داره و خنکی آب از همان چشمهها ست. بنیادی میگفت این آب سردخانه ی کشتیهای صیادی صنعتی است که آب یخهای ماهی ومیگوی منجمد شده تخلیه میکنند به دریا و خلاصه اظهارنظر بسیار و کیف کردن فراوان و با روشن شدن هوا همه از آب زدند بیرون و پیاده از محلهی جفره تا بنمانع و از انجا تا سنگی گفتند و شنیدند و بعد هر کس به طرفی رفت. فاضلاب شهری از دوازده جای ساحل وارد دریا شد و خنکای صبح را در آب دریا دو چندان کرد و بدن پر از تاول احمدزاده همچنان در خارش بود و اداره محیط زیست و مرکز بهداشت و شهرداری در تلاش برای راهکار اساسی و... این نیز بگذرد!
گفت و گو با "محمدرضا تاجدینی" شاعر و پژوهشگر:بسیاری از میراث های فکری و فرهنگی ما در تاجیکستان ریشه دارد
پیش آغاز: محمدرضا تاجدینی از شاعران نامی خوزستان و جنوب کشور است. هر چند او در خوزستان متولد شده ولی سالهای متمادی را در بوشهر گذرانیده و حضور مستمر و مؤثری در عرصهی فرهنگ، ادبیات و هنر این خطه داشته است. گرچه او چند سالی از بوشهر دور مانده ولی همواره ارتباطات فرهنگی و فکری خود را با دوستان و فعالان عرصهی فرهنگ و هنر استان بوشهر حفظ کرده است. چندی پیش در حاشیهی همایش نخبگان استان بوشهر با او دیداری داشتم. از سفر قریبالوقوع خود به تاجیکستان خبر داد و خاطر نشان کرد برای ادامهی فعالیتهای گستردهی فرهنگی و هنری خود با مرکز گفتوگوی تمدنها در "بنیاد شاهراه ابریشم" در شهر دوشنبه تاجیکستان به طور جدیتر همکاری خود را آغاز کرده است. ایشان که به تازگی به سمت نمایندهی بنیاد شاهراه ابریشم و مرکز گفت و گوی تمدنهای تاجیکستان در ایران منصوب شده، هدف از این همکاری را رشد و ارتقاء سطح همکاری شاعران، نویسندگان و هنرمندان ایرانی و تاجیکی و معرفی ارزشهای فرهنگی ـ هنری دو کشور اعلام کرد. وی قول مساعد داده که در این راستا ظرفیت بالقوه و ارزشمند هنرمندان استان بوشهر را در جامعهی فرهنگی و هنری تاجیکستان معرفی و استعدادها و نیروهای هنری استان بوشهر را در این راستا به کار گیرد. با توجه به نزدیک بودن فرهنگ و ادبیات ایران و تاجیکستان، مسئولین استان بوشهر با تشکیل N.G.Oها و اختصاص دادن بودجه در این رابطه می توانند هنرمندان، شاعران و نویسندگان فعال و برجستهی استان بوشهر را در راستای تبادل افکار علمی و فرهنگی این منطقه با تاجیکستان حمایت و یاری کنند . گفتوگوی ما با این شاعر و پژوهشگر ارجمند را میخوانید:.
انگیزهی شما از سفر به تاجیکستان چیست و چه اهدافی را در این سفر دنبال خواهید کرد؟
ـ به عنوان یک آدم معمولی که به وطنش، آداب و رسومش، اصل و نسب و اصالتش ـ از باستان تا آستان ـ علاقه دارد، دوست دارم در تاجیکستان هم شاگردی کنم و هم تحصیلات آکادمیک خود را ادامهدهم که لاجرم در این راستا تبادلات فکری، فرهنگی و ذوقی خوبی انجام میگیرد. هم درسم را خواندهام، هم تحقیقات و پژوهشهای ادبی مورد علاقهام را انجام خواهم داد. به قول شاعر «آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید». خوشحال خواهم شد در حد توان ارتباطات اصیل بین ایران و تاجیکستان را بیشتر کنم، به خصوص دوست دارم اهل قلم و هنرمندان بوشهری با من همکاری داشته باشند تا بتوانند با شرایط و تسهیلات فراهم شده، خودشان را نشان بدهند. من در آن جا به عنوان نمایندهی ایرانی آن مرکز در خدمت هنرمندان ایرانی، به ویژه بوشهریها خواهم بود. اهالی قلم و هنرمندان این اقلیم که کارهای فرهنگی، هنری و ادبی انجام میدهند میتوانند با توجه به پتانسیلهایی که در آنجا هست خودشان را نشان بدهند. قصدم این است که هنرمندان بوشهری با همکاری مستمر، آن جا به شهرت برسند و از طریق رسانههای جهانی و بینالمللی که در آن جا وجود دارد به دیگر مناطق جهان معرفی شوند. به گمان من از آن جا که تاجیکستان از لحاظ ریشه، نژاد، فرهنگ، ادبیات و هنر با ما یکی است، به نسبت کشورهای دیگر آسیای میانه برای فعالیت مناسب تردیده میشود.
شما فکر میکنید آن جا امکان چه نوع فعالیتهای فرهنگی و هنری وجود دارد؟
ـ بستگی به ذوق و سلیقهی افراد دارد. آنها که حدود 70 سال زیر سیطرهی شوروی سابق بودند، اکنون آزاد شدهاند و حالا ما ایرانیان که از لحاظ فکری و فرهنگی به آنها نزدیکتر هستیم، باید پیوندهای فرهنگی، فکری، هنری و ادبی خود را برقرار کنیم و این مهم نیز تنها با تبادل گونههای مختلف فعالیتهای فرهنگی و هنری امکان پذیر خواهد بود. شاعران، نویسندگان و هنرمندان بوشهری میتوانند بیایند و هنرشان را نشان دهند، ما به طور مسلم مشترکات خیلی زیادی با آنها داریم. در این راستا مسئولین استان که اهل ذوق و هنر هستند میتوانند با اختصاص بودجه و حمایت از هنرمندان و آثارشان زمینهی این همکاری را گسترش دهند.
آقای تاجدینی؛ در آن جا شما در چه مراکزی فعالیت خواهید داشت و هنرمندان ایرانی در چه حوزههایی میتوانند با شما همکاری داشته باشند؟
ـ در سفر پیشینم به تاجیکستان فکر میکردم با یک سخنرانی و شعر خوانی مثل بقیهی جاها همه چیز تمام میشود؛ ولی خواست پروردگار بود که این قدر روابط با گروههای فرهنگی و هنری آن جا نزدیک شود که بعدها بتوانیم ارتباطات تنگاتنگی برقرار کنیم. من در همان سفر اول خود با دستاندرکاران تلویزیون پیوند، شبکهی سفینه، انستیتو شرقشناسی دانشگاه ملی تاجیکستان، انجمن تاجیکان جهان و … دیدار و گفتوگو داشتم و قرار شد این ارتباطات دو سویه باشد که این مهم در مدت کمتر از یک سال با سفر پروفسور بایمتاف به بوشهر و آبادان امکان پذیر شد. حالا فقط همت بلند هنرمندان مانده است و ایجاد یک انجمن غیر دولتی مرکزی در ایران که بتوانیم این پیوندها را بیشتر و عمیقتر کنیم. خوشبختانه رؤسای جمهور دو کشور در این رابطه قراردادهایی منعقد کردهاند و ما میتوانیم این قراردادها را تقویت کنیم و همهی هنرمندان ایرانی چه در قالب گروههای موسیقی، تئاتر، شعر، داستان، فیلم و غیره در آن جا به فعالیت مشغول شوند.
نام آن مرکزی که قرار است شما در آن جا فعالیت کنید چیست و حوزهی فعالیتهای آن مرکز در چه راستایی میباشد؟
ـ فعالیتهای فرهنگی و هنری من به طور یقین در بنیاد شاهراه ابریشم خواهد بود که به اصطلاح هدف
غایی و نهایی آنها گسترش گفت و گوی تمدن آسیای میانه در جهان است. آنها تمایل دارند ارزشها و گنجینههای نهفته، پنهان و نامکشوف مشرق زمین و تمدن آریایی را به جهانیان نشان دهند. این نکته را هم اضافه کنم که بسیاری از میراثهای فکری و فرهنگی ما ایرانیان در تاجیکستان ریشه دارد. زمانی که شرق بوده، غربی به معنای امروزی وجود نداشته ولی آنها هم میراثهای فکری خوب و مناسبی داشته و دارند که برای ما نه تنها قابل احترام بلکه مفید و قابل پیوند با فرهنگ شرق میباشد. از این رو بنیاد شاهراه ابریشم میخواهد این دو قطب را به هم نزدیک کند. هنرمندان و فعالان عرصهی فرهنگ در ایران میتوانند با ترجمهی آثار خود در این مرکز ما را در رسیدن به این مهم یعنی پیوند فرهنگها به هم یاری رسانند و از این طریق به دنیا معرفی شوند. پیشاپیش از همهی هنرمندان، اندیشمندان و دانشجویان و استادان بوشهری دعوت به عمل میآورم هر کدام در زمینهی فعالیت فکری و حوزه تخصصی خود ما را یاری رسانند و در اعتلای نام و فرهنگ اصیل بوشهر کوشا باشند.
این فیلم دربارهی درخت است و نه میوه!
یادداشتی بر نقد "فرشید جان احمدیان"
دوست عزیز و محقق گرانقدر، جناب آقای فرشید جان احمدیان عزیز:
نقد تان را در اینترنت ملاحظه کردم. اولاً حتماً از ادب و متانت شما در گفتار و نوشتار در زندگی چراغ راه خواهم ساخت که شرط اول هر ادبیات، ادب است، و بعد بسیار خوشحالم که بالاخره بحث منطقی و استدلالی در باب فیلم «گفتگو با سایه» به رشتهی تحریر درآمد و این ذوق و شوق را آنچه که برایم دو صد چندان میکند این است که محققی جنوبی و نه پایتختنشین و خوشنشین بدان مبادرت ورزیده است.
و اما جوابیهای هر چند کوتاه بر مقالهی محققانه جنابعالی
بحث و نظریه ی «مرگ مؤلف» را هر دو تا حدی میشناسیم . خلاصه ی آن از باب تکرار این است که در مواجههی اثر و مخاطب ، نباید واسطه ای به نام نویسنده را مد نظر قرار داد یا به مفهومی دیگر، برای شناخت واقعی هر اثر باید تنها به اثر پرداخت و نه نویسنده و یا صاحب اثر.
از شما دوست عزیز سؤالی دارم:
آیا واقعاً دربارهی مرحوم صادق هدایت اینچنین است؟آیا تمام سؤالات در کشور ما به خود این نویسنده و نه لزوماً آثارش بر نمیگردد؟ قریب پنجاه سال است که واقعیت و افسانه دربارهی این مرد درهمآمیخته؛ هدایت که بود؟ چه اندیشههایی در سر داشت؟ چرا خودکشی کرد ؟ و.... .
تحقیق این فیلم عمدتاً برای شناخت چگونگی خلق اثر توسط این نویسنده و بر اساس روش نقد تکوینی شکل گرفته است (چگونگی شکلگیری ایدهی یک اثر در ذهن نویسنده و رشد و بلوغ آن) و نه بر پایه اشتباه همیشگی آنکه ما دوست داریم چه برداشتی از اثر آن نویسنده داشته باشیم که این دومی حق انسانی هر فرد، از خوانندهی عادی تا استاد دانشگاه است که برداشتهای شخصی خود را (بدون قطعینگری) مطرح کند. در واقع ما به زایش ورشد وبلوغ اثر توجه کردهایم و منتقد به میوه.
و سؤال بزرگ تری که این دوستان منتقد پاسخگویش نیستند آن است که اگر اصل بر حذف هر فیلتر تأثیرگذار بین اثر و مخاطب میباشد، پس چرا این منتقدان به خود حق می دهند تا نویسنده را حذف و خود بین مخاطب و اثر قرار گیرند ؟
بیش از 50 سال است که هر روانکاو، سمبل شناس، منتقد ادبی به خود حق داده تا با بی رحمی چنین کند و با حذف هدایت، تنها فرضیههای در گلو ماندهاش را به عنوان افکار هدایت به مردم عرضه کند.
دقیقاً این نقطهی تمایز و برتری تحقیق فیلم «گفتوگو با سایه» است. نزدیک شدن به شخصیت واقعی این نویسنده به عنوان اصل جستجو با توجه به روشی که خود آن مرحوم بدان اشاره داشته است.
«برای این که بتوان دربارهی آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می زیسته و در آن جا پرورش یافته را در نظر گرفت1»
به جای آثار کافکا بگذاریم هدایت و یا آنکه «من سر یک عشق، دو دفعه اقدام به خودکشی کردم، دوسال، دوسال آزگار، بله، 24 ماه، مثل عدد بیست وچهار توی بوف کور، 24 ساعت، 24 شاهی، دو قران و یک عباسی، بیست وچهارماه... همین عدد 24 که یک جا تبدیل می شود به دو قران و یک عباسی و می گوید تمام سرمایه زندگیش است... برای این که سرمایه زندگی بیست وچهار ساعت است... شب است و روز... اول دو سال، یعنی بیست وچهار ماه بوده... اما تا حالا این همه اظهار معلومات کرده اند کسی به این مطلب ساده توجه نکرده...2»
و به همین دلیل ساده ،قریب به اتفاق گفتار فیلم بر اساس اسناد و مدارک بر جای مانده ازهدایت و زمانهی زندگی هدایت است و نه دیگران، پس آنچه دکتر شمیسا در باره ی عدد 24 میگوید، در باب تفاسیر دیگران از بوف کور محترم است، چون دکتر صنعتی نیز در جهت مخالف عقیده دکتر شمیسا عدد 24 را به حمله ی اعراب به ایران نسبت داده، پس وقتی میخواهیم، نظر و تفکر نویسنده ای را دربارهی دلیل نگارش اثرش دریابیم، باید سند معتبر را گفتار خود نویسنده قرار دهیم، همان گونه که خود دکتر شمیسا نیز به نوعی واژگونه معترفند.
«از این رو توضیحی که از قول هدایت در یکی از کتابها نقل شده نمی تواند چندان ارزش نقادانهای داشته باشد. نویسنده از هدایت نقل میکند که او زمانی عاشق زنی بوده و این عشق دو سال طول کشیده بود و عدد 24 که در بوف کور به صورت مختلف تکرار شده، اشاره به این عشق دو ساله است. به هر حال چنان که قبلاً اشاره کردهام، تنها سند معتبر برای تفسیر یک اثر ادبی خود آن اثر ادبی است3»
پس دکتر شمیسا تفسیر خود را بر دلیل نگارشی نویسنده ارجح تر میداند. مادر تحقیق «گفتوگو با سایه» با مهندسی معکوس اثر، سعی در رسیدن به دلایل نگارشی و چگونگی نگارش اثر توسط هدایت داشتهایم و نه آنکه هر کدام از ما تمایل به چه تأویل و تفسیری داریم که این در جای دیگری محترم است و نه برای شناخت عقاید و آراء یک نویسنده به نام صادق هدایت.
همین قدر کافی است که بدانیم "بوف کور" ملغمه ای از همهی دیدهها و شنیدههای هدایت است و بسیار آثار دیگر در نگارش آن مؤثر بودهاند ولی بزرگترین برجستگی فیلم «گفتگو با سایه» اثبات این مدعاست که پیرمرد خنزر پنزری همان دراکولای خون آشام تاریخی است و زن اثیری توسط گزیده شدن به زن لکاته تبدیل می شود .....و صدها سر نخ دیگر که مواجهه با آثار هدایت را سهل و آسان میکند و ناگزیر تنها نکاتی در فیلم ذکر شده که مهمتر محسوب و یا با زمان محدود 90 دقیقه ای فیلم، مطابقت داشته است.
شاید بعدها اگر عمری باقی بود در کتاب حجیم تحقیق، به تمام موارد پرداخته شود .
در آخر این را بپذیریم که هدایت نه فرشته بود و نه شیطان. هدایت انسانی بود مانند همهی ما، با ضعفها و قوت ها. او نیز عاشق میشد، او نیز شکست میخورد و این ماییم که برخلاف حتی میل هدایت ،درماندگیها وضعفهای انسانی اش را به اسطوره و بهانهی واماندگیها و کاهلی خود در مقابله با مشکلات ساده و زودگذر زندگی قرار دادهایم و می دانم که هر دو اعتقاد مشترک داریم که بت را شاید بتوان شکست ولی اذهان بُت ساز را به قول همهی جنوبیها، مشکل!
به هر حال این بیت شعر مولانا وصف حال واقعی و امروزین هدایت است:
هر کسی از ظن خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من
سرّ من از نالهی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست
پینوشت:
1ـ هدایت صادق ـ گروه محکومین- انتشارات امیرکبیرـ چاپ چهارم1342- ص17
2ـ فرزانه مصطفی ـ آشنایی با صادق هدایت- نشر مرکز- چاپ اول 1372– ص 92
3ـ شمیسا سیروس- داستان یک روح – انتشارات فردوسی ـ چاپ سوم 1376 ـ ص 139
حکایت "شفیعی" و آهنگر بلخی!
بالاخره بعد از مدتها سکوت و اضطراب ناشی از پیگیریِ ماجرای برداشت 20 میلیون
تومان از 100 میلیون تومان مبلغ مربوط به خرید آثار هنرمندان، شفیعی ـ مدیر کل ارشاد بوشهر ـ به شکلی عجیب و شتابزده به اتهام زدایی از خود پرداخت.
وی که از زمان پیگیری این ماجرا توسط "نصیر"، قصد دارد به هر قیمت، خود را از این بحران خارج سازد، اخیراً در نشریه اش ـ دریای جنوب ـ سکوتِ برخی مطبوعات و هنرمندان را به مثابه حمایت از خود تلقی کرده، غافل از این که هر "سکوتی" نشانه ی اعلام رضایت و حمایت نیست و در این موارد شاید " سکوتی سرشار از ناگفته ها" باشد. واقعیت این است که او در این بحران، فقط باید به ساپورت شدن از سوی یک نشریهی هم سو دلخوش باشد.
حکایت "شفیعی" و آهنگر بلخی!
بالاخره بعد از مدتها سکوت و اضطراب ناشی از پیگیریِ ماجرای برداشت 20 میلیون
تومان از 100 میلیون تومان مبلغ مربوط به خرید آثار هنرمندان، شفیعی ـ مدیر کل ارشاد بوشهر ـ به شکلی عجیب و شتابزده به اتهام زدایی از خود پرداخت.
وی که از زمان پیگیری این ماجرا توسط "نصیر"، قصد دارد به هر قیمت، خود را از این بحران خارج سازد، اخیراً در نشریه اش ـ دریای جنوب ـ سکوتِ برخی مطبوعات و هنرمندان را به مثابه حمایت از خود تلقی کرده، غافل از این که هر "سکوتی" نشانه ی اعلام رضایت و حمایت نیست و در این موارد شاید " سکوتی سرشار از ناگفته ها" باشد. واقعیت این است که او در این بحران، فقط باید به ساپورت شدن از سوی یک نشریهی هم سو دلخوش باشد.
در هفتههای اخیر، درباره ی برداشت 20 میلیون از مبلغ 100 میلیون تومان مربوط به خرید آثار هنرمندان، مطالبی در هفته نامهی "نصیر" منتشر گردید که در نتیجه "شفیعی" را به واکنش واداشت. وی با توسل به شیوه ی تاریخ گذشتهی "فرافکنی" و "مظلوم نمایی"، پیگیری مسئولانه در این راستا را "تخریب فعالیتهای اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی" عنوان کرده و به جای پاسخگویی منطقی، بازیِ کودکانهیِ" کی بود، کی بود، من نبودم" به راه انداخته است و در این بازی، با ایما و اشاره مدیریت پیشین را "آهنگر بلخ" معرفی می کند و خود را "مسگر شوشتر"!
در هر حال شفیعی باید پاسخگوی این ابهامات باشد که: او که وظیفه داشته این مبلغ 100 میلیون تومان را صرفاً برای خرید آثار هنرمندان هزینه کند ـ به فرض که بر اساس ادعای او، دادگاه 20 میلیون تومان را از حساب ارشاد برداشت کرده باشد ـ چرا و با چه هدفی اصرار دارد به هنرمندان بقبولاند که این مبلغ از آن 100میلیون اهدایی برای پرداخت حقوق کارمندان روز مزد ارشاد برداشت شده، در حالی که حقوق کارمندان ارشاد از سوی وزارتخانه تأمین میشود و این مبلغ صرفاً برای خرید آثار هنرمندان بوده و هزینه شدن آن در هر مورد دیگر به هر بهانهای غیر قانونیست.
شفیعی راهی ندارد جز آن که به دور از جَوسازی و فرافکنی و وارونه نمایی حقایق، پاسخ گوی افکار عمومی به خصوص هنرمندان باشد. او مؤظف است شرح هزینه کردِ مبلغ برداشت شده و 80 میلیون تومان باقی مانده را به شکلِ مستند و با ریزِ جزییات در مطبوعات منتشر نماید و گرنه هم چنان ابهامات درباره ی ادعا ها و عملکرداو باقی خواهد ماند. شفیعی بالاخره این نکته را هم باید بفهمد که با طرح مسائل جعلی و انحرافی نه قادر خواهد بود نقش یک قربانی بی گناه با کاراکترِ "مسگر شوشتری" را بازی کند و نه میتواند نویسندهی به زعم او "کینهتوز" را از نشر حقایق منصرف سازد. این نکته را آن نویسنده ی هم سایه به نگارنده ی این متن گفت و ضمناً تأکید کرد: این گوی و این میدان!
لحظه ی دیدار نزدیک است…
در آستانه ی چهلمین روز بدرود زندهیاد " حمید لطفی"
«چه مردی / چه مردی که میگفت / قلب را شایستهتر آن / که به هفت شمشیر عشق / در خون نشیند / و گلو را بایستهتر آن / که زیباترینِ نامها را بگوید».
چهل روز از غیابِ حضورِ "حمید لطفی" گذشت. هنرمردی که آمیزهی کم نظیری از هنر و اندیشه و عشق و مهرورزی بود و بازماندهیِ زمانِ حضورِ عطوفت و انسان.
اما ماهِ کوچ این نامیرا را مگر نباید "نشانه" دانست که در امردادِ "شاملو" و اَمردادِ دیگر نامیرایان کوچید. امروز با شوق نظارهی غزل نمایشهایش، حسرت آوای آنیم که نمایشهای اجرا ناشدهاش را نظاره نتوانیم کرد و امروز در اندوه "صحنه" مویه گرانِ این حسرتیم و گر نه "حمید" در متن آثار و در بطن خاطرههاش، هنوز و همیشه، زنده و جاری ست.
در چهلمین روز بدرود زندهیاد "حمید لطفی" همراه با تمامی اهالی قلم و هنر و اندیشه و پاهمپای خانوادهی گرانارجاش در کنارِ مأمن هماره ی او، همسرایانِ غزلِ یاد و نامش خواهیم بود.
هفتهنامهی نصیر بوشهر ـ گرافیک نیلبک
رگزاری نمایشگاه خوشنویسی و نقاشیخط هادی منوچهری در گالری حوزه هنری
نمایشگاه و خوشنویسی و نقاشیخط هنرمند جوان و ارزندهی بوشهری "هادی منوچهری" از تاریخ
5 تا 16 شهریور ماه به همت حوزه هنری استان در گالری حوزه برگزار گردید. شایان ذکر است این هنرمند در تابلوهای خود ضمن استفاده از اشعار حافظ، از شعرِ شاعرانِ معاصر: احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و فریدون مشیری بهره گرفته بود. گفتنیست سرویس هنری "نصیر" به مناسب برگزاری این نمایشگاه با "هادی منوچهری" گفت و گویی انجام داده که در شمارهی آینده نصیر منتشر خواهد شد.
توفیق روزافزون این هنرمند پر توان را خواستاریم.
نخستین اجرای گروه موسیقی "سیراف"در سالن سینما بهمن
دوشنبه مورخ 12/6/86 مراسمی از سوی تعاونی مسکن هنرمندان و امور سینمایی حوزه هنری استان بوشهر در سالن سینما بهمن
بوشهر برگزار گردید.از برنامه های این مراسم، نخستین اجرای گروه موسیقی "سیراف" به سرپرستی هنرمند ارزنده"عیسی سلیمیان" بود که استقبال حضار را در پی داشت.
در این اجرا، گروه موسیقی سیراف، چهار قطعه با عنوان گل بهار، رنگ مشکی و کاروان ( با اشعاری از بهروز تقینژاد) و شهر من بوشهر (با شعری از هادی زارعی) را اجرا نمود. گفتنیست گروه موسیقی "سیراف" رسماً یک هفته است که فعالیتهای هنری خود را آغاز کرده است و اعضای آن عبارتند از: عیسی سلیمیان (خواننده و سرپرست گروه)، امین سلیمیان (پرکاشن)، بهروز تقینژاد (گیتار باس، آهنگ ساز)، وحید جمی (کیبورد)؛ ایمان احمدی (کیبورد)، ایمان جفرهیی (درام)، شهرام نجفیان (گیتار اسپانیش)امیر کاکیزاده (گیتار لید)، امید رضا محبی (دمام و تمپو). گفتنیست اعضای این گروه در صددند تا پس از ماه رمضان، کنسرتی را در بوشهر اجرا کنند و همچنین تلاش خواهند کرد تا نخستین آلبوم خود را در سال آینده عرضه نمایند. توفیق روز افزون برای هنرمندان این گروه از خداوند منان خواهانیم.
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1909 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و بیست و دوم
مترجم: حسن زنگنه
5ـ در روز دوازدهم تلگرافهائی در بوشهر دریافت گردید که در آن گفته شده که علمای نجف در نظر دارند به داخل ایران پیشروی کرده و جهاد را علیه روسیه تبلیغ کنند. سیداسداله اعلامیههائی صادر کرد و از عموم درخواست کرد تا از جهاد پشتیبانی کنند. او در انجمن، جلسات مردمی جهت جمع آوری اعانه و ارسال آن به ملیون در تهران، تشکیل داد. او و "ملّا عبدالواعظ" نطق های پرهیجان ایراد کردند و آن گاه اعانه به مبلغ 18400 قران جمع آوری گردید و تاکنون مبلغ 30000 قران جمع آوری شده است. 12000 قران از این مبلغ به اصفهان فرستاده شد.
6ـ در روز پانزدهم کارگزار از طرف انجمن به دیدن معاون اول نماینده سیاسی شتافت. او به معاونِ اول توضیح داده که آن چه اعضاء انجمن خواستار آن هستند این است که در آمدهای گمرک نباید به تهران فرستاده شود بلکه باید در بوشهر نگهداری گردد. او گفته است که انجمن آماده است تا ماهیانه مبلغ 30000 تومان بابت سود وامها بپردازد و باقیمانده در آمدهای گمرک را جهت هزینه حکمرانی محل صرف کند یا این که تمام درآمدهای خالص را به بانک بسپارد. این موضوع همان روز به طور تلگرافی به اطلاع هیئت سیاسی انگلستان رسانیده شد.
7ـ انجمن اصفهان گاه و بیگاه تلگراف هائی را به انجمن بوشهر میفرستد و این انجمن را از شرح رویدادهای اصفهان باخبر میسازد. ضمناً تلگراف هائی هم از تبریز و قزوین فرستاده شده و درخواست کمک گردیده است.
پی. زد. کاکس
نماینده سیاسی انگلستان در خلیج فارس
روابط هلندیها با خلیجفارس نوشته : ویلم فلور
قسمت یازدهم
در 16 نوامبر حکمران کل به مدیران شرکت در آمستردام نوشت که انگلیسیها در دو سال گذشته مبلغ 120.000 ریال به صورت نقره به ایران فرستادهاند. اسناد انگلیسی نشان میدهد که آن ها در واقع مبلغ 130.000 پیاستر در سال 20 ـ 1619 از ناوگان دریافت کرده بودند، هرچند به طور کلی روشن نیست که منبع این پول کجا بوده است. گفتنی است، خودِ «ایک» هم مانند «واک» دچار کمبود سرمایه بود، اما حکمران کل از آن ناآگاه بود. او نمیدانست که به دست آوردن اطلاعات سودمند دشوار است؛ بنابراین، این حرفها را به زبان میآورد. در هرحال نقطه نظر او این بود که «واک» برای پرداختن به تجارت ابریشم ایران پول ندارد، «زیرا ما همه میدانیم که هلند بیپول نیست و بیشتر پولی که انگلیسیها به دست آوردهاند از ناحیهی هلند بوده است». او نمیتوانست بفهمد که به چه دلیل مدیران شرکت میخواهند «ما را از این تجارت پرسود محروم کنند». در واقع بر خلاف این نقطهنظر خوشبینانه و نگرشهای توسعهطلبانه حکمران کل، مدیران شرکت در چهاردهم مارس 1621 نوشته بودند که شرکت سرمایه کافی برای خرید ابریشم ایران ندارد و حکمران کل باید خرید ابریشم ایران را از طریق معاملات پایاپای و مبادلهی کالاهایی که برای سورات در نظر گرفته میشود، انجام دهد ـ یا در غیر اینصورت باید با انگلیسی ها وارد معامله گردد.43 به رغم اینکه جمعآوری اطلاعات تجاری یکی از اهداف عمدهی ناوگان تحت امر جاکوب دِدل بود با وجود این ناوگان اعزامی هدف مشخصتری هم میبایست دنبال کند. هیچیک از این شرکتها مایل نبودند که فقط به منظور گردآوری اطلاعات تجاری، هزینه هنگفت سفری اکتشافی را متحمل شوند. با همه اینها، آنها امیدوار بودند، سودی هم کسب کنند. ناوگان مشترک هلندی ـ انگلیسی میبایست شناورهای پرتغالی ـ از نوع کاراکس و گالیون ـ منهدم کنند. به ویژه آنکه ناوگان هلند میبایست در حوالی ساحل مالابار، به منظور رهگیری شناورهای پرتغالی که مقصدشان گوا بوده، مستقر گشته و آنگاه در آوریل 1622 به مقصد موزامبیک و جزایر واقع در جنوب شرق آفریقا، بادبان میافراشت.
این شناورها به منظور رهگیری ناوگان پرتغال، اعزامی در سال 1622 ـ که پیش از پایان سال میرسید ـ به موقع میبایست به گوا برمیگشت. بنابراین اقدامات ناوگان هلند فعالیتهای ناوگان انگلستان را در خلیج فارس تکمیل کرد. ناوگان انگلستان در 23 آوریل 1622 با نیروهای ایرانی، به منظور بازپسگیری قلعه هرمز از پرتغالی متحد گردید. این اقدام رویدادی فوقالعاده بود که دست کم، به طور نمادین به عنوان محوری به کار رفت که حول آن میتوان، تجارت تجدید ساختار شدهی غرب با مشرقزمین را مورد بررسی قرار داد. واکنش فوری هلندیها، این باور بود که انگلیسیها آن ها را فریب داده و به نفع خود سود جستهاند.
هرمز میبایست به عنوان قلعهای ـ جهت امتیازاتی برای آنها یا تأمین کننده عایداتشان ـ به حیات خود ادامه میداد اما بعد از تسخیر آنجا روشن گردید که شاه عباس اول بیهیچ تردید قصد آن نداشته که دوباره هرمز به عنوان تأسیساتی عمده، باز هم در دست بیگانگان قرار گیرد. بنابراین در پایان سال 1622 ساکنان شهر هرمز ـ به استثنای تعداد اندکی سرباز که در قلعه مستقر بودند ـ آنجا را ترک گفتند و در عوض ایرانیان مرکز تجاری جدیدی در روستای قدیمی گامبرون تأسیس کردند. این روستا در سال 1614 که از پرتغالیها پس گرفته شد، به «بندرعباس مبارک» نامگذاری شده بود. بندر جدید برای ایرانیها دارای این امتیاز بود که در کنار خشکی ـ و نه در جزیرهای دور از دسترس ـ واقع بود.44 واندر بروک نخستین کسی در سورات بود که راجع به پیروزی انگلیسیها در هرمز به واک گزارش کرد. در حالیکه واکنش او در بدایت امر این اظهار تأسف بود که کاش ناوگان تحت امر دِدل هم در این عملیات حضور میداشت تا برای هلندیها جایگاهی همسنگِ جایگاه انگلیسیها به دست میآورد، با وجود این در ادامه یادآور شده بود که شاه عباس اول زرنگتر از آن است که اجازه دهد انگلیسیها به جایی دست یابند که به تازگی دست پرتغالیها از آنجا کوتاه شده است، که حق با او بود.45 ناوگان تحت امر دِدل در چهاردهم اکتبر 1622 وارد سورات گردید. زمانیکه ناوگان وارد سورات گردید، واندر بروک میخواست در اسرع وقت شناوری را به مقصد ایران گسیل دارد.
واندر بروک معتقد بود که توسعه تجارت با ایران و عربستان تأمین کنندهی طلا و نقره برای شرکت است که با آن خواهد توانست برای سرمایهگذاری تجارتاش در جاهای دیگر آسیا، استفاده کند. در این مورد واندر بروک یکی از نخستین افرادی بود که دریافت «واک» سرانجام از تجربهای دشوار فقط چه درسی خواهد گرفت. موقعی که واندر بروک در یکم ژانویه 1623 به طور کتبی درخواست کرد شناوری هنوز آنجا را ترک نکرده بود، زیرا آدمیرال دِدل مدعی بود که او نمیتواند شناوری را از ناوگان تحت امرش، به این کار اختصاص دهد. سر نخهایی وجود دارد که نشان میدهد سایرین در سورات ادعای او را مورد تردید قرار میدادهاند، اما واندر بروک در این گیر و دار به مدیران نوشت که او تردیدی ندارد که واک خواهد توانست با شاه عباس یکم وارد معاملات تجاری شود. او اعتقاد داشت که نتیجهی این اقدام، انحصار ابریشم است و «سایر تجار بومی، ابریشم از راه خشکی به حلب نخواهند آورد»، هرچند به احتمال انگلیسیها در این معامله سهیم خواهند شد. به هر تقدیر او در نظر داشت در اسرع وقت شخصی را به ایران گسیل دارد و لذا پیش از پایان ژانویه 1623، هیأت اعزام شده بود.46 فردی که برای گشودن باب روابط تجاری به ایران اعزام شد، «هیوای ویسنیچ» بود که در پاییز 1621 حکمران کل در سورات، دستورات لازم برای او صادر کرده بود. او ظاهراً در ماه مه 1622 از کروماندل وارد سورات شده بود، و این زمانی مناسب برای مطلع شدن از سقوط هرمز بود. او ظاهراً تا روشن شدن اوضاع در سورات میماند، اما پیش از پایان یافتن ژانویه 1623، با کشتی هیوسدن، رهسپار ایران میگردد. او با دستورالعملی جهت گردآوری اطلاعات دایر بر اینکه چه نوع تجارتی میتوان انجام داد و نیز وادار ساختن شاه عباس اول برای انعقاد یک قرارداد رسمی تجاری، به ایران اعزام شده بود. مواد مندرج در قرارداد پیشنهادی بر اساس قرارداد 1617 انگلستان ـ ایران استوار بود و شامل حقوق همهجانبهی خودمختاری و معافیت از عوارض گمرکی بود، هرچند این قرارداد در برگیرندهی انحصار صادرات ابریشم نبود. گفتنی است کشتی هیوسدن نخست به موخا و آنگاه به مقصد ایران بادبان افراشت و در ماه ژوئن 1623 وارد ایران گردید.4
ابریشم ایران: کجا و چقدر این محصول تولید میگردید؟
پیش از آنکه به ماهیت مسألهای که همهی گروههای علاقهمند به تجارت ابریشم (دولت، تجار محلی و شرکتهای بینالمللی) با آن مواجه بودند، بپردازیم ضروری است راجع به محل تولید ابریشم در ایران و نوع و کیفیت آن، توضیح داده شود. ابریشم در سرتاسر ایران تولید میگردید، اما به طور ویژه و به مقدار زیاد در مناطقی واقع در شمال ایران و به انواع گوناگون تولید میگردید. ارداسه «ARDASSE» که به عنوان VOLTE CORDE، ABBLACO و KANNEKIE48، هم شناخته میشود و نیز انواع متعدد دیگری که از آنها به نام یاد میشود و ظاهراً تا حدی به کیفیت یا خاستگاه آنها اشاره میشود در شیروان، سیگان، شماخی، گنجه، بردا و ارس ـ به نقل از منابع هلندی ـ تولید میگردید.49 در منابع انگلیسی آمده است که نوع «Ardas» درجه اعلا، نوع «Ardaset» درجه دوم و نوع «Kanarie» درجه سوم بوده است.50 نوع «Legie» در ایالات خزر کشت میگردید.51 به نقل از منابع هلندی نوع اعلا در رشت تولید میشد. سایر مراکز تولید هم قرهباغ، لاهیجان، مازندران و فرحآباد بوده است. در دو منطقه اخیر نوع ویژهای ابریشم تولید میگردید که فاقد نخ، نامرغوب و نازک بود و به سالواتیکا «SALVATIKA» شهرت داشت. کیفیت محصول فرحآباد بهتر از محصول مازندران بود.52 سایر مراکز تولید، اما کماهمیتتر، در خراسان بود که در آنجا ابریشم فوقالعاده مرغوبی کشت میگردید. این نوع برای استفاده در خود ایران تولید میگردید، هرچند مقداری به هند صادر میشد و از آن برای بافت قالیهای ابریشمی و صنایع نساجی استفاده میگردید.53 سرانجام مقدار کمی ابریشم هم در سایر جاهای ایران، ولی عمدتاً در کرمان، طبس و یزد، تولید میگردید. ابریشم تولیدی مناطق کلاً به مصرف صنایع داخلی میرسید54 طوری که از ایالات خزر هم وارد میگردید، برای مثال به یزد.55 ابریشم خام حتا در خوزستان هم به عمل میآمد.56 اصطلاحات Ardaesse و Legie عمدتاً در مراحل آغازین تجارت اروپ