صفحه نخست | بایگانی

...

در اعتراض به عملکرد "شفیعی" مدیر فرهنگ و ارشاد استان صورت گرفت: - مریم خویینی _ خبرنگار نصیر بوشهر:

شنیدنی‌ها

معاون امور مالی شهرداری شهر بوشهر: - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

عسلویه -  بهرام نکیسا

شفیعی 1984 در 1386 -  حمید مؤذنی

بیت‌المال / اموال دولتی -  حشمت‌ا... غضنفر

مروری بر کتاب "شعر امروز، زن امروز" -  اسکندر احمدنیا

رئیسی هماهنگ نبوده؟! ما هم نمی شویم -  منصوره حکمت‌شعار

از بذل هزینه‌های میلیاردی تا عدم خریداری یک نسخه‌کتاب!! -  اسماعیل جاشویی

افشاگری یک نماینده با لحنی گستاخانه! -  مریم خوئینی

اعتراض‌های زنجیره‌ای! -  عبدالعزیز افتخاری

نامه جمعی از فرهنگیان به استاندار در راستای عدم تحویل منازل مسکونی توسط تعاونی مسکن فرهنگیان

متقاضیان خرید توافقی خرما 170 میلیارد ریال تسهیلات می‌گیرند - زهرا رکنی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

خبرهای کوتاه استان

گفت‌وگو با "هادی منوچهری" هنرمند خوشنویس به انگیزه‌ی برگزاری نمایشگاه خوشنویسی "بیداد" در گالری حوزه هنری -  امید غضنفر

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون -  شهرزاد بخشایش

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون -  نسرین ایرانی

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون -  لیلا صبوری‌زاده

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون -  عاطفه احمدی

روابط هلندی‌ها با خلیج‌فارس - حسن زنگنه

بُنتوک - زاغو قلندری

تشکر از دادگاه مطبوعات و هیئت منصفه محترم -  محمد سرخوش

کشکول نصیر - حسن زنگنه

غریب‌زاده؛ شیرمردی از جفره ماهینی - حسن غریبی

معرفی دو چهره برتر جوانان شاهین پارس جنوبی - حسن غریبی

هلیله معدن فوتبالیست‌های مطرح استان - حسن غریبی

بازیکنان بومی و غیر بومی -  محمدرضا محمدی

اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر - حسن زنگنه

...

در اعتراض به عملکرد "شفیعی" مدیر فرهنگ و ارشاد استان صورت گرفت: - مریم خویینی _ خبرنگار نصیر بوشهر:

در اعتراض به عملکرد "شفیعی" مدیر فرهنگ و ارشاد استان صورت گرفت:
تجمع هنرمندان دشتستان در برابر استانداری
روز شنبه مورخ 24/6/86، جمعی از هنرمندان دشتستانی در اعتراض به اقدامات "شفیعی" ـ مدیر فرهنگ و ارشاد استان ـ مبنی بر عزل و نصب‌های بی‌رویه در این حوزه که "ضربات جبران ناپذیری را بر پیکره‌ای فرهنگ و هنر دشتستان وارد نموده"، در برابر استانداری تجمع کردند و خواستار واکنش استاندار شدند. گفتنی‌ست از مهم‌ترین دلایل این تجمع، عزل یکی از محبوب‌ترین چهره‌های فرهنگی این شهرستان "نجفقلی محمودی" از مدیریت فرهنگسرای ارشاد برازجان است و سپس منصوب کردن وی به عنوان مسئول مجتمع فرهنگی ـ هنری آبپخش که وجود خارجی ندارد!
در بخشی از نامه‌ی هنرمندان دشتستانی خطاب به استاندار در راستای نقد عملکرد "شفیعی" آمده است:
«ایشان در بدو ورود به مدیریت حوزه ارشاد استان با مخالفت و عدم حمایت از یکی از برترین مدیران فرهنگی استان و شهرستان دشتستان از دید هنرمندان و مسئولین، آقای نادر آزاده را از اداره فرهنگ و ارشاد حذف نمود که عواقب ناگوار و زیان‌بار آن و رکود فعالیت‌های انجمن‌های فرهنگی و هنری ضربه‌ی جبران‌ناپذیری را بر پیکره‌ی فرهنگ و هنر شهرستان وارد نمود.
عدم حمایت از هنرمندان در اعزام به جشنواره‌های مختلف، عدم جذب اعتبار مورد نیاز فعالیت‌های فرهنگی و هنری، صرف هزینه‌های فرهنگی در بخش‌های متفرقه غیر فرهنگی، عدم اطلاع‌رسانی به موقع جشنواره‌ها و برنامه‌های کشوری و به تبع آن عدم شرکت هنرمندان در برنامه‌های مذکور، از جمله اقدامات اداره کل در زمان مدیریت وی می‌باشد.
[وی] در آخرین اقدام خود نجفقلی محمودی یکی از چهره های فرهنگ و هنر شهرستان را از مدیریت فرهنگسرای ارشاد برازجان عزل نموده و تحت عنوان مسئول مجتمع فرهنگی ـ هنری به جایی می‌فرستد که علناً مجتمعی وجود ندارد.
لذا ما جمعی از هنرمندان شهرستان دشتستان، عدم رضایت شدید خود را از اقدامات "مدیر کل فرهنگ و ارشاد استان" بیان داشته و هشدار می‌دهیم با رویه‌ای که آن مدیریت در پیش گرفته و عزل و نصب‌های ناصواب که استبداد گونه و بر خلاف صلاح هنرمندان انجام می‌دهد، خشم ما هنرمندان را برانگیخته. هنگامی که در جلسه‌ی جمعی از هنرمندان مراتب اعتراض خویش ‍را از‌ این بابت اعلام نمودند، وی اعلام می‌دارد: این تصمیمی است که من گرفته‌ام و هنرمندان نباید شیطنت کنند.»
در این تجمع، هنرمندان شهرستان دشتستان خواستار واکنش استاندار در برابر اقدامات "شفیعی" و وضعیت موجود فرهنگ و هنر دشتستان شدند.

...

شنیدنی‌ها

تفرقه افکنی رهیافته!
شنیده شده است "رهیافته" برای انتخاب مجدد خود و تفرقه بین بوشهر‌ی‌ها و اهالی گناوه و دیلم، نام استان بوشهر را می‌خواهد تغییر دهد. گفته می‌شود "رهیافته" با حذف بوشهر از نام استان به اهالی شمال استان می‌گوید من با بوشهری‌ها مخالفم و شما به بومی (یعنی عطار‌زاده) رأی دهید. شنیدنی‌ها حاکی است عطارزاده قصد دارد از طرفی نام گناوه را به حیات داوود و نام دیلم را به لیراوی تغییر دهد!!

مدیران دولتی گناوه در منزل ایرج شمسی‌زاده
شنیده شده است اکثر مدیران دولتی گناوه در هفته دولت به منزل "ایرج شمسی‌زاده" شاعر برجسته‌ی گناوه‌ای رفته‌اند. گفته می‌شود فرماندار گناوه لوح تقدیری به "شمسی‌زاده" اهدا نموده که توسط معاونش به وی تقدیم شده است.

رایزنی‌برای‌نمایندگی‌کارگزاران‌و مجاهدین‌انقلاب
شنیده شده است دادفر برای تأثیر‌گذاری بیشتر بر ائتلاف اصلاح‌طلبان و اجرای نظرات خویش توسط ائتلاف، اقدام به رایزنی جهت اخذ نمایندگی حزب کارگزاران سازندگی و مجاهدین انقلاب اسلامی در استان بوشهر برای آقایان صدرالله محمدی و بختیاری آزاد نموده است. گفته می‌شود ائتلاف اصلاح‌طلبان در بوشهر به صورت باندی اداره می‌شود و در جلسات گذشته افرادی از دوستان دادفر که هیچ گونه نمایندگی احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب را نداشته‌اند به عنوان نماینده‌ی گروه‌ها در ائتلاف شرکت نموده‌اند و برای اصلاح‌طلبان استان تصمیم‌گیری نموده‌اند.

شورای اصولگرایان بوشهر
شنیده شده است در جلسه‌‌ی اخیر اصولگرایان استان، 7 نفر به عنوان اعضای شورای اصولگرایان استان مشخص شده‌اند. آقایان عبدالهی، فاتحی، احمد‌زارعی، علی‌زارع، عباس رومزی، ایرج‌زاده، از جمله این افراد می‌باشند. گفته می‌شود اکثر این افراد حامی عطار‌زاده هستند.

شهرستان خنسیر
شنیده شده است روستاهای ساحلی بوشهر از روستای کلات تا روستای زیارت ساحلی خواهان جدا شدن از دشتی و تنگستان و ایجاد شهرستانی به نام شهرستان خنسیر می‌باشند. شنیدنی‌ها حاکی است اهالی لاور ساحلی به همراه روستاهای فوق‌الذکر با تهیه و امضاء طوماری درخواست خویش را به مسئولین استان ارائه داده‌اند.

...

معاون امور مالی شهرداری شهر بوشهر: - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

معاون امور مالی شهرداری شهر بوشهر:
شهرداری حدود 15 میلیارد تومان بدهکار است!
معاون امور مالی شهرداری شهر بوشهر گفت: شهرداری شهر بوشهر حدود 15 میلیارد تومان بدهکار است. 5 میلیارد تومان به بانک ملی که در دو فقره است. یک فقره 3 میلیارد و 816 میلیون و 800 هزار تومان، یک فقره هم 1 میلیارد و 184 میلیون و 700 هزار تومان است. حدود یک میلیارد و 150 میلیون تومان نیز به بانک ملت بدهکار است.
مهدی اعتمادی افزود: شهرداری شهر بوشهر 5 سال است که به تأمین اجتماعی پولی پرداخت نکرده است. در یک حساب سرانگشتی و بدون محاسبه یک میلیارد و 800 میلیون تومان به تأمین اجتماعی بدهکار هستیم.
وی اضافه کرد: همچنین بابت متلکه کردن زمین مردم حدود 2 میلیارد تومان به مردم و یک و نیم میلیارد تومان نیز به پیمانکار‌ها بدهکار هستیم. پیمانکار‌ ساختمان جدید شهرداری 400 میلیون تومان از شهرداری می‌خواهد. 500 میلیون تومان نیز به بازار بدهکار هستیم که 352 میلیون تومان آن در امور مالی موجود است. حدود 2 میلیارد و700 میلیون تومان نیز اداره برق بابت زمین پارک شغاب از ما طلبکار است. که این مسئله به دادگاه نیز کشیده شده و حکم قطعی نیز صادر شده است. حدود 200 الی 300 میلیون تومان نیز به اداره مالیات بدهکار هستیم، مالیات از پیمانکار گرفته شده است اما به حساب اداره مالیات واریز نشده است.
معاون امور مالی شهرداری بوشهر گفت: اگر بخواهیم کار اساسی کنیم و این شهرداری را به یک شهرداری کارآمد تبدیل کنیم به زمان نیاز داریم. امروزه جامعه کنونی ساختار 30 ـ 40 سال قبل را نمی‌پذیرد. یکی از کارهایی که داریم انجام می دهیم اصلاح ساختار است.
اعتمادی گفت: در شهرداری تعداد زیادی نیرو جذب شده است، رُک بگویم، خواستند مشکل نیرو را حل کنند. طرف بیکار بوده جای کار نداشته گفتند بیاید شهرداری حقوق بگیرد. باید نیرویی وارد شهرداری شود که مشکل شهرداری، شهر و شهروند را حل کند. ما به دنبال نیرو هستیم که شهرداری به آن وابسته باشد نه ایشان به شهرداری!
وی در ادامه افزود: اصلاح ساختار نیاز به یک دیدگاه بلند مدت دارد. به عنوان مثال شما یک ساختمان دارید ساختمانی کهنه و مشکل‌دار خوب کارفرما می‌گوید ساختمان باید تخریب شود و از نو ساخته شود. زمان می‌برد.
اما اگر کارها با برنامه‌ریزی و دیدگاه بلند مدت انجام شود به نتیجه می‌رسیم. به کشور مالزی نگاه کنید 25 سال پیش شروع کرد برای 20 سال بعد برنامه‌ریزی کرد و قرار شد بعد از 20 سال نمره مالزی بشود 20، که شد.
وی خاطر نشان کرد: هدف یک چیز است، اما ما براساس سلیقه و با اهداف کوتاه مدت حرکت می‌کنیم هر کسی یک تصمیمی می‌گیرد.
وی افزود: ساختار مالی موفق باید خوب درآمد کسب کند، خوب هم خرج کند، اما شهرداری بد درآمد کسب کرده، بد هم خرج کرده. این مشکل همه‌ی شهردارها است.
اعتمادی در ادامه گفت: درآمد شهرداری به گونه‌ای است که شهرداری را تابع نظر شهروند می‌کند، مثلاً شهرداری طبق برنامه و نظر کارشناسی تراکم و نما یک منطقه را مشخص می‌کند شهروند می‌گوید تراکم بیشتری می‌خواهم و همان‌طور که دوست دارم نما کار کنم جریمه‌اش را می‌دهم، ما هم قبول می‌کنیم. 80 درصد درآمد شهرداری‌ها حاصل فروش تراکم یا خلاف اصول معماری و شهرسازی است. معماری شهر تابع نظر شهروندان و نه تابع برنامه‌ریزی‌ست که شهرداری دارد. در اروپا و کشورهای پیشرفته تنها 20 درصد از درآمد شهرداری از محل عوارض است که مردم می‌پردازند. 30 درصد از محل فعالیت اقتصادی است که انجام می دهند شهرداری لندن بانک دارد و درآمد کسب می‌کند. 50 درصد دیگرش نیز دولت بر عهده می گیرد. متأسفانه در ایران از اوایل دهه‌ی 60 شهرداری را مستقل اعلام کردند. دولت یک باره شهرداری‌ها را رها کرد. در حال حاضر اگر مردم ما روی اصول شهرداری پیش بروند، شهرداری هیچ ندارد.

...

عسلویه -  بهرام نکیسا

عسلویه
هر از چند گاهی درسطح استان بحث انتزاع عسلویه مطرح میشود گرچه این موضوع قبلا نیز مطرح گردیده و از سوی مسئولین دولتهای آقایان هاشمی وخاتمی ونمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در دوره های مختلف این موضوع را کاملا منتفی میدانسته و پرونده آن را مختومه اعلام نموده اند لکن معلوم نیست چه اهدافی پشت طرح مجدد این موضوع وجود دارد که بعضا در آستانه انتخابات این بحث در سطح استان مطرح میشود اما این بار به نوعی دیگر و آن هم با عنوان تشکیل استانی دیگر. البته مدتی بود که به دلیل موضع روشن استاندار محترم جناب آقای افراشته در جلسه معارفه شان مبنی بر اینکه از استان بوشهر منطقه ای که جدا نمی شود بلکه به دلیل توان و استعداد بالای موجود در استان آمادگی الحاق مناطق دیگر را دارا می باشیم ، تا حدودی این اطمینان خاطر در خصوص عدم انتزاع عسلویه از استان در مردم بوجود آمده بود . راستی آیا تشکیل استانی دیگر باعث میگردد مشکلات موجود درمنطقه بخش عسلویه که به نوعی همه مردم استان به دلیل مسائل خاص منطقه با آن مواجه هستند مرتفع می گردد . و یا باز استان جدید نیز به دلیل همین مسائل خاص قادر به مرتفع نمودن بخشی از آن مشکلات اساسی نخواهد بود پس باید با همفکری یکدیگر به یک راه حل منطقی در درون استان برسیم.
چرا که پیشنهاد تشکیل استانی جدید گره ای از کار و مشکلات موجود را که باز نمی نماید بلکه با دست خود برمشکلات موجود خود و مردم نیز افزوده ایم .
به اعتقاد نگارنده که به بخشی از عملکرد مسئولین استان نقدهائی نیز در راستای توسعه از جمله بحث حوزه نفوذ پارس جنوبی دارم، این است که تنها استاندار محترم با کمک نماینده محترم ولی فقیه هستند که میتوانند به این مباحث کما فسابق خاتمه بخشند و جمع نمایند . نمی شود که وقت و فضای استان هر از چند گاهی با طرح چنین مباحثی گرفته و ضایع نمود . البته در این راستا نکاتی را هر چند شاید تکراری باشد نیز یادآوری می نمایم هر چند شاید خالی از اشکال نباشد .
نخست اینکه توجه بیشتری به مردم عزیز وارجمند بخش عسلویه شود تا احدی نتواند با طرح موضوعاتی از این دست موجبات نگرانی مردم استان را فراهم نماید. وقتی به خواسته های بحق مردم عسلویه در زمینه های گوناگون رسیدگی شود اول کسانی که با موضوعات اینچنینی مثل انتزاع یا تشکیل استانی دیگرمخالفت می نمایند همین مردم خوب و سختکوش عسلویه ونخل تقی وبیدخون و روستاهای تابعه خواهند بود . اخیرامطلبی را به نقل ازیکی ازمسئولین محترم عسلویه دریکی از نشریات استان خواندم مبنی بر اینکه "مردم عسلویه از آب آشامیدنی بهداشتی بر خوردار نمی باشند و یا اینکه عوارض قانونی توسط شرکتهای مستقر درمنطقه به شهرداریهای عسلویه و نخل تقی پرداخت نمی گردد" اینها مسائلی نیست که به راحتی نشود در استان حل نمود تا در پرتو حل این مسائل بخشی از مشکلات و محرومیتهای منطقه رفع شود تا پس از آن همین مردم خود از اولین جماعتی از استان باشند که با مباحثی از این دست ، مثل انتزاع عسلویه و یا تشکیل استان جدید مخالفت نمایند.
دوم اینکه توجه خاصی به تقویت ، توسعه وتجهیز ادارات مستقر در عسلویه با توجه به شرائط خاص این منطقه ( بدی آب و هوا وآلودگی زیست محیطی ) تا از اداراتی در عسلویه در جهت خدمت به مردمی که به تعبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی ولی نعمت مان هستند بهرمند باشیم اداراتی که در شان مردم خوب وارجمند عسلویه ونخل تقی وبیدخون وروستاهای تابعه آنها درآن بخش باشند .
با دوستی کارمان به یکی از ادارات بسیار مهم عسلویه افتاد آن عزیز گفت: فلانی شما که اینقدر عسلویه عسلویه می کنید این وضعیت ساختمانی یکی از مهمترین ادارات این بخش بسیار مهم است . گرچه با این شرائط نیز پرسنل محترمش خوب انجام وظیفه می کنند اما مگر نمی بینی که آقایان برای خود چگونه فضای اداری فراهم نموده اند با این اوصاف دیگرچه کسی گوشش بدهکار حرف حق است بروید برای خودتان فکری کنید قبل از اینکه دیگران برای اینجا فکری کنند .
مسئولین محترم دولتی و دلسوزانی که به جز گفتن ،کاری از دستتان برنمی آید‌ ، اصحاب محترم مطبوعات، هزینه و شرائط زندگی در عسلویه نسبت به سایر نقاط استان حتی نسبت به محرومترین جای استان سخت تر و سنگین تر و بالاتر است .
عسلویه نگاه ویژه می خواهد ، توجه ویژه به مسائل رفاهی مردم منطقه و پرسنل ادارات مستقر در عسلویه نیاز است واین توجه و نگاه ویژه تحقق نمی یابد جز اینکه آدمهائی که می خواهند این نگاه را شکل دهند خود را با واقعیتهای موجود در منطقه محروم عسلویه هماهنگ نمایند وخود را قدری به جای مردم عسلویه بگذارند . اگر دولت با ایجاد ادارات کل دریک بخش موافق نیست به دلیل اینکه نمی شود در یک استان دو اداره کل وجود داشته باشد پس با صدور مجوز استخدام و در نظر گرفتن شرائط ویژه و حقوق و مزایایی خاص این نقصان را جبران نمایند.
البته در این فرایند نه از کسانی نظر خواهی شود که در گرفتن حقوق و مزایا خود را با کسانی که د ر عسلویه کار میکنند برابر میدانند ولی حاضر نیستند یک روز نیز در این منطقه خدمت کنند و موقع در نظر گرفتن مزایای برای شاغلین درعسلویه احساس کنند که مزایای شاغلین در عسلویه بیشتر از مزایای خودشان می شود و لذا موضوع را رها نمایند .
و آخر اینکه افرادی را از استان در عسلویه بکار گمارند که علاقمند به توسعه استان بوشهر وخد مت دراین منطقه محروم باشند .

...

شفیعی 1984 در 1386 -  حمید مؤذنی

شفیعی 1984 در 1386

یادداشتی بر مخدوش کردن تصویر غضنفرالسلطنه در فصلنامه ارشاد


حماسه رسمی سوم تیرماه که به ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در ایران انجامید، اتفاقات منحصر به فردی را رقم زد. اگر از حوزه کلان کشوری بگذریم و نگاه خردتر و محلی به این ویژگی منحصر به فرد داشته باشیم یکی از این هزاران، مدیر

کلی نصرالله شفیعی بر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر است. هفته نامه سلام جنوب پس از مدیر کلی شفیعی، گفت و گویی را با وی انجام داد و شفیعی به بیان دیدگاه‌های صریح و شفاف خود در خصوص مسائل فرهنگی و هنری که البته پیش از آن در هفته نامه دریای جنوب با شجاعت آن را بیان داشته بود پرداخت: مخالفت با موسیقی محلی، کم اهمیت شمردن مفاخر ملی و محلی از جمله آتشی، چوبک، هدایت،‌پرویزی و موافقت و رضایت از تعطیلی فله‌ای مطبوعات و ...
شفیعی پس از طی مدتی از مدیریت خود منویات و دیدگاه‌های فرهنگی خویش را در مخالفت با مخالفین دیدگاه‌های خود نشان داد. سیل تذکرات وی به مطبوعات محلی در باب سانسور و تهدید و تحدیدهای وی اوج گرفت تا آنجا که مدیران مسئول مطبوعات محلی در بیانیه‌ای مشترک به نقد عمکلرد وی پرداختند اما ایمان شفیعی به دیدگاه‌هایش که البته ابراز همین دیدگاهها او را به مدیر کلی ارتقاء داده بود بدانجا انجامید که در زمان وی دو نشریه تعطیل شد و از این لحاظ وی، رکورد دار برخورد با مطبوعات محلی بوشهرشد تا نام وی در تاریخ مطبوعات بوشهر به عنوان روزنامه نگاری که علیه روزنامه نگاری اقدام نمود در اذهان ماندگار بماند. خصلت تقابلی شفیعی گرچه مورد قبول هیچ انسان آزاده و اهل فرهنگی نیست اما شجاعت وی در بیان دیدگاه‌ها و عملیاتی نمودن آنها را می توان قابل تقدیر دانست که وی حاضر است هزینه مخالفت با فرهنگ و هنر را به صراحت و شجاعت بپذیرد.
نکته‌ی تأسف برانگیز اما در این است که آقای شفیعی برخلاف عمل و دیدگاه خود وقتی فضا را کم هزینه مشاهده کرد و سکوت رسانه‌های منتقد را دید تلاش می‌‌کند از منظر یک انسان و مدیر فرهنگی آزاده و پلورال سخنان عجیبی را بگوید که گرچه غیرقابل باور است اما چون اینجا ایران و بوشهر است و هر کسی می‌تواند هر چه خواست بگوید و ادعا کند حتی اگر خلاف آن را ثابت کند:
1ـ در روز خبرنگار نصرالله شفیعی سخنانی را گفت که گویا وی مدیر کل فرهنگ و ارشاد دوم خرداد است و وزیر هم مهاجرانی است. برای مثال نگاه کنید:«بر دوش گرفتن رسالت روشنگری و اطلاع رسانی هزینه‌های سنگینی حتی فدا کردن سرمایه‌ی هستی را نیز به دنبال دارد. چه زیباست که انسان در مسیری جان می‌بازد که در راستای روشنی بخشی به انسان‌ها از ظلمات ناآگاهی و جهالت باشد»(1) یا «وجدان اخلاقی و رسانه‌ای خبرنگار حکم می‌کند صرفاً زلال حقیقت و عین واقعیت را گزارش کند.»(2)
وقتی تعطیلی دو نشریه محلی استان را که اتفاقاً از منتقدین آقای شفیعی بوده‌اند و کسب مجوز همزمان 7 نشریه جدید همفکر وی را می‌بینیم و همچنین ابراز نظرهای شفیعی در زمان بستن و تعطیلی این دو روزنامه و همچنین بیانات صریح وی در رضایت از تعطیلی فله‌ای مطبوعات در کشور انسان تعجب می‌کند که چگونه یک نفر با دو دیدگاه متضاد به عنوان یک روزنامه نگار می‌تواند چنین تناقضی را شکل دهد. البته دانش روانکاوی این موارد شخصیتی را صحه می‌گذارد و فیلم «دکتر جکیل و مسترهاید» موید همچنین خصلت دوگانه و حتی چند گانه‌ی آدمی است اما از این مصیبت بارتر و تلخ‌تر سکوت و عدم نقادی چنین رویکردهایی در نشریات محلی است. اگر رسانه‌ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی مسئولیت نظارت عمومی بر قدرت را به خوبی و شایستگی به عهده بگیرند آن وقت دیگر مسئولان به راحتی نمی‌توانند چنین تناقضاتی را رقم بزنند و آقای شفیعی در روز خبرنگار با کلمات بازی نمی‌کند و بر اساس باور خود به نقد نشریات منتقد و ابراز خوشحالی از تعطیلی سفیر و سلام می‌پردازد نه اینکه این چنین داد از روشنگری و اطلاع رسانی آزادی بزند که خود راه آن را سد کرده است.
2ـ آقای شفیعی در آخرین رفتار مخالف خوان بافرهنگ در فصلنامه پژوهش «فرهنگ مردم» (آبی‌های سابق) عکسی از غضنفرالسلطنه مبارز وطن دوست را منتشر کرده است و متأسفانه چهره‌ی این مبارز را به گونه توهین آمیز مخدوش شده است.
در زمانه‌ای که چهره‌ی دیکتاتورها و تروریست‌ها همچو بوش، بن لادن، زرقاوی در رسانه‌ها منعکس می شود و تلاش رسانه‌ها بر رعایت اخلاق روزنامه نگاری برای همه‌ی افراد حتی چهره‌های منفی است مشخص نیست این نشریه پژوهشی بر اساس کدام باور به این عمل مبادرت نموده است متأسفانه این مورد از چند منظر وضعیتی تراژیک دارد: اولاً‌مدیر مسئول این نشریه مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی است و در کسوت حقوقی خود می‌بایست در خصوص بی اخلاقی روزنامه نگاری به دیگران تذکر دهد و متأسفانه خود ایشان عامل این کارند و مسئول آن . دوماً نشریات به صورت کلی باید حرمت افراد را پاس دارند و موضع‌گیری له یا علیه افراد نداشته باشند این مورد در خصوص نشریات تخصصی وپژوهشی یک اصل اساسی و مهم است و متأسفانه نشریه پژوهشی آبی ها با این کار مشروعیت و اعتبار پژوهشی خود را از بین برده است.
3ـ رفتار غیرفرهنگی فصلنامه پژوهشی ارشاد نسبت به یکی از مشاهیر استان متأسفانه با عکس العمل اهل فرهنگ روبرو نشد و تنها یک روزنامه نگار به آن پرداخت که ایشان نیز به واسطه ارتباط نسبی (نوه‌ی غضنفرالسلطنه) موضع گیری نمود. این سکوت و انفعال اهل فرهنگ و رسانه‌های بوشهر جدا از اینکه نشانه عدم حساسیت لازم نسبت به تخریب مشاهیر محلی است نماد نبود موضع انتقادی در این رسانه‌هاست و از سوی دیگر نشانه‌ی تمرکز گرایی و خصلت «خودی/ غیرخودی» در فرهنگ این دیار است.
4ـ خانه مطبوعات و روزنامه نگاران لازم است نسبت به این موضوع موضع گیری انتقادی نمایند آقای شفیعی نیز لازم است به تصحیح و پوزش آن اقدام نماید.
5ـ در رمان 1984 جورج اورول جامعه‌ای به تصویر کشیده می‌شود که نسانها اسیر یک نظام میلیتاریستی و بسته‌ هستند و رسانه‌های رسمی تمام حرکات و رفتار آنها را کنترل می‌کنند. در این جامعه هر نهاد و سازمانی کارکردی در تضاد با معنای عنوان خود دارد: وزارت صلح در پی جنگ افروزی است، وزارت عشق به مخدوش کردن روابط زن و مردم می‌پردازد و...
مخدوش شدن معناها بر اساس عملکرد گفتمان رسمی در این جامعه، انسانها را مستأصل و منفعل کرده و همه به ابژه‌هایی شبیه هم و در خدمت سیستم قرار گرفته‌اند و ...
آقای شفیعی نیز در سال 1386 با سخنرانی خود در باب اطلاع رسانی آزاد و اهمیت رسانه‌ها که برخلاف گفته‌های تحدید کننده و عملیاتی شده اوست و مخدوش کردن تصویر غضنفرالسلطنه در نشریه تحت مسئولیت خود، 1984را در 1386 رقم زده و ما می‌توانیم در این اتمسفر غرق در این رمان شویم و از خواننده تبدیل به کاراکتری شویم که اکنون واقعیت ماست.

...

بیت‌المال / اموال دولتی -  حشمت‌ا... غضنفر

بیت‌المال / اموال دولتی
میراث فرهنگی (9)

بخش پانزدهم
پاسداری و حفاظت از سرمایه‌های فرهنگی و میراث بر جای مانده از تاریخ گذشتگان که بخش اعظم آن (اموال منقول) در موزه‌ها مستقر و نحوه‌ی نگهداری و مراقبت از آن تابع ضوابط و مقررات این مؤسسه می‌باشد تنها بر عهده‌‌ی موزه‌دار و همکاران اداری او نبوده و با وجود مسئولیت‌های سنگین و خطیر ایشان، وجود مستمر و دائمی ارگان‌ یا نهاد مقتدر یاری دهنده‌ی دیگری احساس می‌شود و گرچه در هنگام وقوع حوادث و بروز خطر، سیستم‌های هشدار دهنده و زنگ‌های اخطار‌ کننده به صورت خودکار عمل نموده و علائم و نشانه‌های مخصوص را به صدا در آورده و یا به شکل چراغ‌های ثابت و گردان چشمک‌زن، نور‌افشانی می‌کنند، اما صرف به کار انداختن علائم و سیستم‌های خطر، دفع و رفع آن انجام نگرفته و مقابله با آن نیازمند مساعدت و حمایت نیروهای مجرب و ویژه است. مانند آن که در هنگام وقوع سرقت و حملات مسلحانه و اخطار آژیر‌های تعبیه شده می‌بایست پلیس و انتظامات موزه وارد عمل شده و به پیگیری ماجرا بپردازند و یا در مواقع آتش‌سوزی هر چند ضوابط ایمنی و وسایل دستی اطفاء حریق (سیلندر‌های آتش‌نشانی) به مقابله با حادثه کمک می‌نماید، ولی نهایتاً خودرو‌های آتش‌نشانی و پرسنل کار کشته آن هستند که با حداقل زمان ممکن بر شعله‌های سرکش آتش فائق آمده و از رسیدن آسیب و صدمات جدی و عمده به موزه و مجموعه بنا و ساختمان آن جلوگیری به عمل می‌آورند. مضافاً این که کثرت، پراکندگی و تنوع آثار تاریخی و فرهنگی خارج از موزه‌ها نیز به اعمال سیاست‌های خاص نیاز داشته و از حیطه مراقبت‌های موزه‌دار خارج است و با توجه به امکانات دولتی گاه از این گونه آثار ناممکن، به نظر می‌رسد.
صد‌ها بنای تاریخی، هزاران تپه باستانی، بافت‌های تاریخی ارزشمند در اکثر شهر‌های این سرزمین باستانی و گنجینه‌های مدفون در خاک موضوع وظایف حفاظتی وظائف حفاظتی و نگهبانی دستگاه‌های ذی‌ربط و متولی مانند سازمان میراث فرهنگی کشور است.
لذا این مهم از ابتدای تأسیس وزارت فرهنگ و هنر سابق مد نظر بوده و به موازات شروع به فعالیت‌ وزارت خانه مذکور و تدوین شرح وظایف و اهداف تشکیلاتی، از اهم اموری که در زمینه شناسایی، پژوهش و معرفی میراث فرهنگی مورد توجه قرار گرفت، حفاظت و حراست از این آثار بود و همین امر موجب سازماندهی و تشکیل اداراتی مانند اداره کل حفاظت آثار باستانی و بناهای تاریخی ایران (18) گردید که از جمله وظایف بنیادی و اساسی این اداره کل:
1ـ امور نگهبانی و حفاظت کلیه آثار و تپه‌های باستانی و بناهای تاریخی و جلوگیری از حفاری غیر مجاز
2ـ نظارت بر کار عتیقه فروش‌ها و جلوگیری از خرید و فروش غیر مجاز اشیاء عتیقه
3ـ آشنا ساختن مردم به اهمیت آثار باستانی و آموزش آنان برای حفظ این آثار
4ـ انجام کلیه امور مربوط به ثبت آثار و بنا‌های تاریخی در فهرست آثار ملی
5 ـ اقدامات حفاظتی فرهنگی ایران در سطح بین‌المللی
6ـ تهیه و اجرای طرح‌های لازم به منظور حفاظت بنا‌ها و آثار و بافت‌های با ارزش قدیمی
7ـ شناسایی آثار و تپه‌های باستانی و بناهای تاریخی و بافت با ارزش قدیمی و تعیین حریم استحفاظی و علامت گذاری آن.
8ـ مراقبت در حفظ اصالت هنر معماری ملی
9ـ مراقبت در ایجاد هماهنگی بین بنا‌ها و آثار و بافت ارزشمند قدیمی و عملیات عمرانی و نوسازی
10ـ نظارت و مراقبت در امر تعمیرات و هر نوع دخل و تصرف دیگری که در بناهای تاریخی به عمل آید و شرح وظایف جانبی و فرعی دیگری را نیز عهده دار بوده است.

...

مروری بر کتاب "شعر امروز، زن امروز" -  اسکندر احمدنیا

مروری بر کتاب "شعر امروز، زن امروز"

نوشته‌ی‌ علی باباچاهی

کتاب قطوری پیش رویم است، 560 صفحه که در سال 1386 توسط نشر ویستار، انتشار یافته است. پدیده آورنده‌ی آن هم اگر نام ببرم، "ایران" او را می‌شناسد: علی باباچاهی، شاعری صاحب سبک و ناخدایی که از بَلم تا غُراب با رتبه‌ی ناخدایی و در کسوت غواصّی، هم بر روی عرشه‌ها و هم در ته اقیانوس‌ها جستجوگرانه به اعماق آب‌ها زده است. نام کتاب: شعر امروز، زن امروز. وقتی شروع به نوشتن می‌کنم بعد از سه بار دوره کردن کتاب ناگهان مسیر ذهنم از یادداشت‌هایی که برای پرداخت به آن برداشته‌ام، کج می شود و روی عنوان کتاب می‌ایستد. هر چه این‌ور و آن‌ور «کلیک» می‌کنم، فایده ندارد. ناچار به سراغ همین می‌روم: شعر امروز، زن امروز. این زن چه زنی است که وارد شعر امروز شده است؟ زنی است که فقط فارغ‌التحصیل یک رشته‌ی مهم دانشگاهی است؟ زنی است که در پنهانی پر از زرق و برق و در حالی که چند حلقه و چند رشته جواهر نایاب دست و گردن او را تزیین نموده‌اند و چندین حوری وش قبراق دست بر سینه مقابل او ایستاده‌اند و چندین مشاطه گرو... این زن آیا زنی است که بر روی زمین خدا از کمیاب ترین‌هاست؟ این زن آیا؟... در پی سرریز شدن این سؤال‌ها در ذهنم به خاطر این‌که بیشتر به بیراهه نروم، به اولین بحث باباچاهی پناه می‌برم، آن‌جا که او به "رابعه" پرداخته است، زنی که دختر امیری است به نام کعب، زنی که سرنوشت مردی و نخبه‌ای به نام "امیرکبیر" نگذاشت در حمام خون چشم بر هم نهادن، متعلق به صنف زنان باشد، اگر چه باید این مدال ابدی را فقط افتخار ابدی زنان و آن‌هم متعلق به رابعه دانست. باری؛ نویسنده‌ی بسیار هوشمند، باب وارد شدن به شعر امروز و نور انداختن به گوشه‌های تاریک و یافتن بر جسته‌های پنهان که دور از چشم و گاهی مقابل چشمِ مذکرها به عرصه آمده‌اند را باز نموده است. پاسخ پرسش‌های من و نیز هزاران زن شاعر و شعر دوست را باباچاهی در این کتاب بزرگ داده است، حکایت رابعه و مهستی. او دست زن امروز را می‌گیرد و گاهی با اشاره و گاهی تند و با تحکم ـ آخر مرشد و راهنما و معلم گاهی این‌گونه است ـ ولی بیشتر با مهربانی و دلیل، وارد حوزه‌ی شعر امروز می‌کند. شعر امروز آیا شعری است که رابعه و مهستی‌ گفته‌اند؟ کدام نقطه‌ی برجسته و خلاق و پر از هنر و ادبیت در کار آن‌دو بوده است که باباچاهی، آغاز بحث را به آنها اختصاص داده است؟ اگر کتاب را بخوانید، خواهید فهمید که ویژگی کار این دو هیچ‌ کدام از این‌هایی نیست که از شاعر امروز سراغ می‌رود، به جز سنت شکنی در بی‌پروا سخن گفتن. خیلی ساده: "من زنم و حق دارم عاشق شوم و حق دارم از معشوق خودم حرف بزنم و در این راستا هر تصمیمی بر عهده‌ی خودم می‌باشد. وای حمام خلوت، وای چاه سیاه و عمیق وای ... من شما را می‌پذیرم ولی امروز نهی هیچ تنابنده‌ی قلدر را نه!"
نویسنده‌ی کتاب با مرور این قضایا و طی نمودن نفس‌گیر تاریخ شعر زن و گذر از شمه‌ای از تاریخ، زن را ـ زن شاعر را ـ هر جا که در محاق بوده، بیرون کشیده و به قصه‌ی بی‌پایان و ادامه‌دار تاریخ ادبیات وصل نموده است.
تاریخی که قهرمانان آن ـ مذکرهاش ـ در سروده‌هایشان گاهی در وصف زلف همچون کمندِ زن سروده‌اند، گاهی او را با شیطان برابر نموده‌اند. نمونه‌های بسیاری در همین کتاب از پیدایش شعر ـ به طور رسمی ـ حتی از زبان









بزرگانی همچون نظامی، خاقانی و ... وجود دارد و طنزهای جدی ایرج میرزا، ستمی دیگر است. باباچاهی ضمن روشن نمودن موقعیت این شاعران و معرفی نوع نگاه و شکل شعر هر یک، «قرطینه» بودن ذهن و زبان‌شان را نیز تحلیل نموده است. نکته‌ی جالبی که در این کتاب یکی از ویژگی‌های کار نویسنده می‌باشد، این است که در کنار بیان اوضاع تاریخی، اجتماعی این مسیر انتخاب شده، به فعالیت شاعران ـ چه مرد و چه زن ـ نیز اشاراتی شده است: مثلاً در هر مقطعی چه تعداد شاعر کتاب چاپ کرده‌‌اند و چه انجمن‌های ادبی وجود داشته‌اند و چه روزنامه یا هفته‌نامه یا ماهنامه‌ای منتشر شده‌ است. در این کتاب، نحوه‌ی انتخاب و پرداخت نویسنده، کم‌نظیر که نه، بی‌نظیر است، آن هم نویسنده‌ای پر تجربه و صاحب سبک به ویژه در حوزه‌ی شعر. در مورد صاحب سبک بودن وی هم آینده می‌تواند نظر بدهد و هم صاحب‌نظران بی‌غرض. من به عنوان یک مخاطب پر سابقه و شاید حرفه‌ای نه تنها در زمینه‌ی شاعری باباچاهی چنین اعتقادی دارم، بلکه در زمینه‌ی نقد پردازی‌های او هم قائل به این هستم که این کارش نیز سبک و سیاق جدیدی در عرصه‌ی نقد است. در این کتاب اگر چه مقداری شتاب‌زده عمل شده است و بسیاری از چهره‌های شاعر زن، در گوشه و کنار نادیده گرفته شده و بسیاری از شاعران مهاجر را ـ شاید در تیررس او نبوده‌اند ـ فراموش کرده است، ولی من آن را بدیع‌ترین و کامل‌ترین اثر در مورد طیف عظیمی از شاعرانی می‌دانم که به دلایلی معلوم و نامعلوم کمتر به آنها توجه شده است.
در این کتاب، باباچاهی چند کار برجسته انجام داده است: یکی پرداختن به سیر تاریخی شعر زنان، و دوم بنا به خصیصه‌ی ناقد بودن خود و مهم‌تر شاعر بودن، به تحلیل و در جاهایی به نقد اجمالی آثار بعضی از آنان پرداخته، سوم این‌که موقعیت زمانی حیات شعری آنها را نیز در کند و کاوی مستدل بیان نموده است. اوج این نگاه در شروع کار است، در پرداخت به زندگی و نوع شعر رابعه. در عبور از مقاطعی چند، در عصر قاجار بر روی پروین اعتصامی تأملی بدیع دارد و می‌شود گفت نیامده‌های پروین را هم نگذاشته در محاق سپید خوانی‌های پیچیده فراموش شود. در صفحه‌ی 96 آمده است که: کافی است یادمان باشد که پروین فقط 34 سال زندگی کرده است. رسیدن به قلعه‌ی سخنوری تا جایی









که زمینه را برای مقایسه‌ی قصیده‌ای از او با ناصر خسرو قبادیانی هموار سازد و ... و در پایان همین بحث ـ بحث پروین ـ ص 102 می‌گوید: پروین در اوج این‌گونه بلاغت و سخنوری، نه فقط هویت زنان در نوشتار بلکه تشخص فردی یا فردیت زبان شعر خود را بدان معنا که مُهر زمانه‌ی شاعر بر آن خورده باشد ـ از دست داده است... و با مثالی که از محسن مخملباف ذکر نموده بر این نتیجه صحه نهاده است.در میان چندین زن مشهور، به جز فروغ، در اثر کدام‌شان "زن بودن" مشهود است؟ آیا اگر زیر شعر پروین، نام ملک‌الشعرا بهار را بگذاریم، کسی متوجه زن بودن پروین خواهد شد؟
اما آن‌چه نگارنده در بحث نویسنده‌ی کتاب در مورد پروین و قسمت سپید خوانی‌های آن گرفته‌ام: نویسنده می‌خواهد بگوید پروین اگر فرصت بیشتری داشت و در سن 34 سالگی میدان را خالی نمی‌کرد، چه بسا که با ورود به دوران کمال زن، آن چه را که متعلق به زن بود و بر محور روزگار کج به چرخش درآمده بود، به جایگاه اصل خود برمی‌گرداند. "پروین" شاعری که با قدرت‌مندی وارد گود شعر شده بود، بی‌هیچ گونه شکی، چشم کنده شده‌ی گرگ را توسط شیر به خوبی می‌دیده است، او آگاه بوده است که بر رابعه و مهستی چه رفته است و با این وجود نقل این ابیات ـ که در کتاب هم آمده است ـ از پروین خالی از لطف نمی‌دانم: ای گل تو زجمعیت گلزار چه دیدی؟ / جز سرزنش و بد سری خار چه دیدی؟ ای لعل دل افروز، تو با این همه پرتو / جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟ رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت / غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
دوران فروغ ـ جاودانه‌ی به حق شعر ـ اوضاع اجتماعی به شکل دیگری بوده است. بافت خانوادگی فروغ، محیط زندگی او، تفاوت بسیاری با موقعیت پروین داشته است، با این وجود باید هم به نویسنده‌ی کتاب و هم مخملباف گفت: کدام زن شاعری را می‌شناسید که در راه دفاع از آن‌چه که انسانی است به نام زن از تریبون شعر پا در مسیر ابدی تیغ و حمام خون نهاده است یا سرو تن و جان را به سیاهی چاهی که ... .
باباچاهی در این کتاب تحلیلی تاریخی، به غیر از تاریخ حضور زن در شعر فارسی از دیروز تا امروز، گریزها‌یی به وقایع تاریخی هم زده است. شاید کسانی بر این نظر باشند که این کار ضرورت نداشته است، اما ضرورت این امر، وقتی پذیرفته می‌شود که می‌بینیم در هر مقطع از این حوادث و وقایع، فعالیت شاعران نیز هم‌زمان ذکر شده است. نویسنده اما در این مسیر از آن جایی که شاعر است، آن هم شاعری که بسیار طولانی در سرودن و کسب تجربه و هر لحظه با ورود به عرصه‌ای تازه‌تر، جوان و قبراق از صف بیرون پریده است، از صفحه‌ی 177 تا صفحه‌ی 191 به گونه‌ای تقریباً ناگفته حتی از زبان خودش، عمیق و کارشناسانه به روند شعری روزگار حال و گذشته پرداخته است، اوج این‌گونه نگری‌ها را می‌توان ـ به خصوص در مورد شعر زنان و به طور کلی شعر ـ از صفحه‌ی 122 تا صفحه‌ی 153 مطالعه نمود. در مورد زنان شاعری که باباچاهی در کتاب خود به آنها پرداخته، علاوه بر ذکر ماجراهایی که بر آن‌ها گذشته، بر شعر هر یک از آن‌ها نقد و نظر خود را نیز نگاشته است. کار این نویسنده ـ باباچاهی شاعر ـ سوای نو بودن و بی‌نظیر بودنش، پرسش‌هایی را هم در شعر زنان امروز مطرح می‌‌نماید. و آن سؤالی که بیشتر پاسخ آن از سوی زنان امروز، و حتی زنان دهه‌های سی و چهل غالباً داده نشده است ـ دو نفر را تقریباً می‌شود معاف دانست فروغ و سیمین بهبهانی ـ شاید راجع به کسان دیگر، من کمتر کارهایی را که آن‌ها در شعر کرده‌اند دیده باشم، و گر نه این نظر از سر معروفیت این دو نفر نیست، و سؤال این است که آیا قرنطینه‌ای که پیش روی رابعه و مهستی و قره‌العین و حتی پروین بوده و ایجاد مانع می‌نموده، در زمان شاعرانی که اشاره نمودم هم وجود داشته، انصافاً مشکلات این‌ها، با مشکلات و سیاه روزی‌های آنها قابل مقایسه است؟ بگذریم، بحث در مورد این کتاب ـ که خالی از کاستی هم نیست ـ به یک نشست و اظهار نظر صاحب‌نظران بزرگ و منتقد نیاز دارد، و اشارات من شاید در حد یک معرفی باشد، معرفی کتابی که پیشروترین و جامع‌ترین اثر در مورد شعر زنان پارسی‌گوی دیروز تا امروز است. کتاب از سه بخش تشکیل شده است: بخش اول از رابعه تا جهان ملک خاتون (قرن چهارم تا هشتم) بخش دوم، حضور زنان در عصر جدید و بخش سوم تا همین اکنون را در بر گرفته است. نو گامی، نوخواهی، پیشگامی، متعارف نویسان، شاعران متعارف نویس، و ... بحث‌هایی کلیدی و تازه‌ای است که این کتاب را به یک اثر مرجع و ماندگار تبدیل نموده است.

...

رئیسی هماهنگ نبوده؟! ما هم نمی شویم -  منصوره حکمت‌شعار

رئیسی هماهنگ نبوده؟! ما هم نمی شویم

جریان انتصاب رئیس جدیدی برای حوزه ی هنری، موجی از تغییرات نوین با خود به همراه آورد، اعم از ظاهری و باطنی. مرکزی که می توانست به یمن ورود شخصیت هنری لایقی چون "عبدالله رئیسی" دکمه‌ی پاور شروع حرکت‌های

هنری بوشهر به عنوان یک مرکز جریان ساز باشد، می‌توانست محرک نسل قدیم و مشوق نسل جدید باشد، همان‌طور که از سوابق هنر بوشهر به شکل مستقل دفاع کند و قبلاً به ندرت چنین رویکردی داشت.
موضوع سخن من نگاه به فرایند تصمیم گیری در نهادی است که بی شباهت به یک نظام فئودالیست اداری عمل نکرده و کانون انتقاد و نقطه‌ی ثقل تشکیک سایرین قرار گرفته است. نهادی که هنرمند توانایی را با آن سابقه ی درخشان اجرایی و تئوریک ، از بسترِ کارش جدا کرده و در فضای لا یتناهی بی انگیزگی اداری و بی مسئولیتی فراگیر صنفی رها می کند. روندی که پس از دو ماه خدمت بی شائبه ی "عبدا.. رئیسی" بی کوچک‌ترین دلیل و منطق، او را از کار برکنار کرده با حیثیت فرهنگی و شخصیت اجتماعی او بازی می‌کند. سوابق اوضاع، همیشه بدین منوال نبوده و قصد من بی ارج کردن کلیه ی اقدامات این ساختار اداری نیست. اما به قول نیچه: اگرچه حقیقت قابل تأویل باشد و هر آن از زاویه‌ای و به شکل دیگری نمود پیدا کند، طوری که انسان هماره از تصرف تمامیت آن عاجز باشد، از گفتن جزئیات منظر آن هیچگاه گریزی نبوده و نیست.
اگر در تعریفی ساده، شرایط آب و هوایی را اقلیم بخوانند و برای هر بستر هنری ارزش اقلیمی قائل باشیم ، من به جرأت می‌گویم که اغلب نهاد های فرهنگی هنری بوشهر بداقلیم نَه که اقلیم‌اند. حضور عبدا... رئیسی به عنوان یک اهرم کارآمد در این شرایط ، شور و شعوری تازه به تار و پود حوزه ی هنری دمید که متأسفانه به یمن تلاش های خیرخواهانه‌ی! اقلیتی صاحب میز ، در پاره وقتی دو ماهه رخت بربست. عزل کسی که – با عنایت به شناختی که از او داریم ـ آمار گرفتن از خدمات شبانه روز ی اش به فرهنگ و هنر این دیار، حقیقتاً کاری دشوار به نظر می رسد. از این زاویه می توانیم چند نگاه داشته باشیم که اگر برای اصحاب هنر محل تأمل نباشد، دست کم موجبات تأسف خواهد بود. عبدا... رئیسی در زمانی به این سِمَت منصوب شد که در جایگاه خودش در اداره کل تبلیغات اسلامی یک ستون به حساب می آمد. ستونی که به جرأت می‌توان گفت حمل فشار یک اداره‌ی فرهنگی ـ تبلیغاتی را به تنهایی تاب می آورد. دفتر کارش مادام محل آمد و شد هنرمندان و اهالی فرهنگ بود و هیچ گاه ندیدیم که در سِمَت قبلی به مدت طولانی در حال مسافرت و غایب از خدمت باشد.
با توجه به فرصت کوتاهی که به او داده شد تا جایگاه خود را تثبیت نموده و به معرفی نظرگاه خود بپردازد، این موضوع مطرح می شود: این دستگاه، رئیسی را بی شک با توجه به ضمایم علمی پرونده ی کاری و تحت بررسی هدفمند سوابقش به این سِمَت منسوب کرد. که اگر خلاف این باشد قطعاً صلاحیت عملکرد گزینشی آن زیر سؤال خواهد رفت . گرچه به نظر می رسد این پارامترها بی در نظر گرفتن فاز فکری فرد جایگزین حاوی دردسرهایی بوده است. کما این‌که تنها دلیلی که به صورت موهوم و کلی در جهت عزل او ذکر شد این بود که که: رئیسی هماهنگ نبود!!!
بنابراین می‌توانیم بپرسیم: تئوریزاسیون ساختاری که بدین گونه برق آسا عزل و نصب در یک سِمَت فرهنگی را تکوین می دهد و در برابر واکنش‌های دفعی مخاطبان، مسئولیت هیچ پاسخی را نمی‌پذیرد، کدام است؟تحت چه مکانیزم فکری می‌توان از یک هنرمند مسئول، یک ژورنالیست و منقد ادبی و یک مهره‌ی فعال فرهنگی و هنری بی هیچ گونه بازرسی و علت یابی، تصویر شخصیتی بی کفایت و جاه طلب ارائه کرد؟ کدام فرضیه ای مجموع گزاره هایی را که مؤید حضور مفید و سازنده ی عبدا... رئیسی به عنوان رئیس حوزه ی هنری بود، مشکوک اعلام می‌کند؟چرا با حضور اکتیو عده ای هماهنگ!!! عبدا.... رئیسی انتخاب می شود و پس از 2 ماه به ناگاه حکم عزل او فکس می شود؟ چگونه اقدامات او که شامل زیباسازی و تعمیر درو دیوار فروریخته و تعویض صندلی های پلاستیکی و اصلاحات کلی و جزئی دیگر بوده، هیچ انگاشته می شود و هیچ کس به این سؤال پاسخ نمی گوید که چرا برای او تا روز آخر ذی حسابی در نظر گرفته نشد ؟ بر چه پایه‌ای هیچ کس از تلاش های شبانه روزی عبدا... رئیسی که به خاطر رسیدگی به امور حوزه ی هنری از شرکت در امتحان دکترا صرف نظر می کند ، کوچک‌ترین گزارشی نمی نویسد و تمام وقت گزارشات کذب حاوی مسافرت های طولانی و عدم حضور او در حوزه به مرکز ارسال می شود؟چگونه چارت اداری حوزه که به هیچ وجه منطبق با سازماندهی مألوف نبود به این سرعت تغییر کرد و هر کارمند در جایگاه خاص خود قرار گرفت و با تکالیف خود آشنا شد؟
قصد من از ارائه ی این سؤالات، دراماتیک نشان دادن این مسئله نیست، چرا که به خودیِ خود در همکفه گی یک تراژدی، کاستی ندارد. اما شواهد گویای آن است که مثل همیشه در کمال تأسف و ناباوری، من و شما‌ی هنر جو و هنرمند از داشتن فراسویی روشن تر و دامنگاهی مساعد جهت رشد و پرورش خلاقیت ها محروم شده ایم. شرایط تازه ای که در آن می شد با همراهی و همکاری یک هنرمند جوان و تازه نفس با سابقه ی علمی و عملی درخشان، سرانجام از لاک انزوا بیرون آمده از حیثیت هنری دیارمان به نحوی شایسته دفاع کنیم.
خطاب من به عنوان نماینده ای از سوی جمع کثیری از هنرمندان دیارم به مسئولین خصوصاً آقای استاندار این است:
کماکان ابزار مجهول است و هدف بهانه...! سر و کار طیف هنرمند را با این گونه بحران های سیاست زده ی اداری نیندازید تا شاهد رکود و انفعال نباشید. چه چیزی خواهد توانست در دیگری انگیزه ای را که در رئیسی و امثال اوست ایجاد کند؟ هیچ..! کار حوزه ابداً شباهتی و صمیمیتی با کار دیگر ارگان های فرهنگی ندارد. با یک خیل عظیم هنری صاحب رأی ،خصوصاً در استان بوشهر که محل صدور اندیشه های شگرف ادبی و هنری بوده و هست، نمی‌توان از این شوخی‌ها کرد. بوشهری که خاستگاه آتشی ها، بیابانی‌ها، چوبک‌ها، باباچاهی‌ها، روانی‌پورها و ... بوده است.
رئیسی با چه چیز هماهنگ نبوده؟ چگونه وقتی طبق نظام اداری، هر رئیس می بایستی ظرف 3 ماه ریز عملکرد خود را ارائه دهد او می بایست در 2 ماه هماهنگ می بود؟ شاید می‌بایست عده‌ای سم زدا جهت دفع آفات گیاهی شاخ و برگ اضافه ی این سِمَت استخدام می‌کرد؟
در کمال احترام به همه‌ی "خادمان مردم" و مسئولان این دولت ـ به ویژه آقای استاندار که در این جریان عملاً شاهد تلاشی از ایشان نبودیم ـ بار دیگر تأکید می‌کنم:
محبوبیت در بین هنرمندان با سوابق اجرایی صرف، هیچ رابطه ی مستقیمی ندارد.
"رئیسی" هماهنگ نبوده و نیست، ما هم نمی‌شویم.

...

از بذل هزینه‌های میلیاردی تا عدم خریداری یک نسخه‌کتاب!! -  اسماعیل جاشویی

از بذل هزینه‌های میلیاردی تا عدم خریداری یک نسخه‌کتاب!!
یادداشتی به انگیزه‌ی انتشار کتاب"بوشهر قدیم در آیینه‌ی تصویر"
کتاب « بوشهر قدیم در آیینه‌ی تصویر» یکی از کتاب‌های ارزشمند چاپ شده در طی یکی دو سال اخیر است. چند ماهی‌ست که این کتاب روانه بازار شده است و شاید برای نوشتن در خصوص آن اندکی دیر شده باشد. از اولین روزهای انتشار در پی فرصت و بهانه‌ی مناسبی بودم تا به آن بپردازم. در یکی از همین روزها، انسان بزرگواری که زحمات تألیف و چاپ این کتاب را متحمل شده بود، برای فروش تعدادی از نسخه‌های آن به سازمانی فرهنگی ـ که اتفاقاً چاپ چنین کتاب‌هایی دقیقاً در راستای اهدافش می‌باشد ـ مراجعه نمود، اما متأسفانه حتی یک نسخه از این کتاب هم از وی خریداری نشد. این در حالی است که کتابخانه‌ی این سازمان بهترین مکانی‌ست که مخاطبان می‌توانند از چنین کتاب‌هایی استفاده نمایند. در همین حین دعوت‌نامه‌ی افتتاح بنایی در روستای «احشام قائدی» که از سوی همان سازمان صادر شده بود را رؤیت نمودم. البته دعوت‌نامه مربوط به رؤسا و مدیران استان بود. ای کاش عموم مردم استان می‌توانستند در این مراسم شرکت کنند و امیدوارم در آینده این سازمان فرهنگی از نظر بُعد مسافت (روستای احشام قائدی در شهرستان دشتی واقع گردیده است) امکاناتی برای بازدید عموم فراهم نماید. به هر حال صرف میلیارد‌ها ریال هزینه توسط این سازمان می‌بایست کار برد فرهنگی خاص خود را نیز داشته باشد و از آن جا که سکنه‌ی این روستا به دو یا سه خانوار بیشتر نمی‌رسد، مطمئناً مدیران این سازمان و خصوصاً ذیحساب آن ـ که از اهالی همین روستا است که ترقی نموده و در تهران بر مسند امور مالی نشسته ـ در جهت رفاه گردشگران چنین هزینه‌ای را متقبل گردیده‌اند!
می‌دانم بهانه‌ای که برای نوشتن درباره‌ی کتاب « بوشهر قدیم در آیینه‌ی تصویر» پیدا کرده‌ام در ظاهر امر چندان ارتباط مستقیمی با موضوع کتاب ندارد، ولی قضاوت در این مورد را در پایان مقاله به عهده‌ی مخاطب می‌گذارم.
تصاویر قدیمی بوشهر در این کتاب به خوبی ما را با حال و هوای بوشهر قدیم آشنا می‌کند. زحمات فراوان آقای "فقیه" و دیگر دست‌اندر کاران چاپ این کتاب در جمع آوری این میراث‌های ارزشمند تصویری جای تقدیر دارد. یکی از نکات برجسته‌‌ی این کتاب، تلفیق حکایت سفر راوی به شهر بوشهر با تصاویر است. بر عکس شیوه‌های متعارف و کلیشه‌ای کتاب‌های تصویری که بر اساس موضوع و یا تاریخ، فهرست بند‌ی می‌شوند، در این کتاب یک راوی پنهان از سفر خود به این شهر می‌گوید. در زیر هر عکس توضیح مختصری در حد یک یا دو جمله ما را در نظاره‌ی عکس‌ها همراهی می‌کند. سفر راوی از رسیدن به برج مقام و دروازه‌ی ورودی شهر بوشهر آغاز می‌شود و در نهایت با خروج از این شهر پایان می‌یابد. اگر که فقط عکس‌ها بدون هر گونه زیر‌نویس چاپ می‌شد، ما با یک کتاب ارزشمند که حاوی اسناد تصویری است روبه رو بودیم، ولی همین زیر نویس راوی، کتاب را تبدیل به یک اثر ارزشمند هنری می‌کند که علاوه بر اهمیت اسنادی آن با حال و هوای درونی یک شخصیت که خود را در بوشهر قدیم احساس می‌کند مواجه هستیم.
نکته‌ی مهم‌تر این که راوی دچار درازگویی و پر حرفی

نمی‌شود و فقط با ذکر یکی دو مورد زمانی و مکانی و گاهی احساسی می‌گذارد که خود مخاطب در عکس‌ها به جستجوی گذشته‌ها بپردازد.
"رولان بارت" فیلسوف معروف فرانسوی در کتاب «اتاق روشن» به تفسیر فلسفی

عکس می‌پردازد. این فیلسوف پس از مرگ مادر خود با مرور عکس‌های خانوادگی با چنان دقت و ظرافتی به موشکافی تصویری و تجزیه و تحلیل آنها می‌پردازد که به راستی می‌توان گفت تا کنون در دنیای هنر عکاسی هنوز هیچ کتابی نیامده که به اندازه‌ی «اتاق روشن» رولان بارت به ساختار درونی عکس دست یافته باشد. هنر این فیلسوف این است که با تجزیه و تحلیل یک امر خصوصی به دنیایی از رمز و اشارات فلسفی در مورد تصویر می‌پردازد. دنیایی چنان شگفت که تمامی تصاویر جهان پیرامون ما را در بر می‌گیرد. یکی از مواردی که در این کتاب بررسی می‌گردد، یافتن یک جزء کوچک از

دنیای عکس است که از طریق آن جزء ما به درون دنیای فلسفی عکس راه می‌یابیم. این اجزاء کوچک در بعضی‌ از عکس‌ها یافت می‌شود و همین باعث ارزشمند شدن آن عکس‌ می‌شود.
عکس‌های کتاب "بوشهر قدیم در آیینه‌ی تصویر" در

خیلی از موارد‌ حاوی همین اجزاء کوچک هستند. اجزایی که ما را به درون سال‌های گذشته می‌برد و حال و هوای آن سال‌ها را برایمان زنده می‌کند. "رولان بارت" در بعضی‌ از عکس‌های خانوادگی خود می‌توانست با کمک همین اجزاء، حضور مادر خود را احساس کند و بر اساس همین جزئیات به شناخت فلسفه‌ی زندگی دست یابد.
همه‌ی ما نیازمند شناخت فلسفه‌ی زندگی خود هستیم و این شناخت را می‌بایست از طریق رجوع به ریشه‌ها و فرهنگ و میراث فرهنگی خود به دست آوریم. کتاب "بوشهر قدیم به روایت تصویر" یکی از همین ریشه‌هاست. ریشه‌های فرهنگی ما شاخه‌های مختلفی را دارا می‌باشد. تصویر و نوشتار دو رکن اصلی برای رسیدن به این شناخت است.
از نظر نوشتاری، کتاب‌های ارزشمندی تا کنون انتشار یافته، هر چند هنوز تا ایده‌آل راه زیادی باقی مانده، ولی از نظر تصویری متأسفانه کار چندانی صورت نگرفته

است. یکی دو کتاب تصویری که توسط بنیاد ایران‌شناسی ـ که ناشر همین کتاب نیز می‌باشد ـ تنها فعالیت‌های مثبت چند ساله‌ی اخیر است. این حرکات ارزشمند توسط این نهاد جای تقدیر دارد ولی می‌بایست از دیگر ادارات و نهادهای فرهنگی استان

سؤال شود که چه حرکت مثبتی تا کنون در این زمینه‌ها انجام داده‌اند. شناخت نسل جوان و آحاد مردم از فرهنگ تصویری خود مسئله‌ای بسیار مهم و حائز اهمیت است. این ادارات فرهنگی می‌بایست به اصول کاری خود آشنا شوند و فعالیت‌های فرهنگی خود را در این زمینه‌های ریشه‌ای گسترش دهند. هر چند تا کنون چیزی از آنها ندیده‌ایم ولی امیدواریم با دیدن کتاب‌های چاپ شده‌ی فعلی ـ هر چند تعداد‌شان به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد ـ در این خصوص فکری اساسی نمایند.
میراث ماندگار ما در زمینه‌های تصویری نیازمند توجه اساسی است. هم اکنون در موزه‌ی کاخ گلستان که

آرشیوی از شیشه‌های اصلی عکس‌های دوره‌ی قاجاریه را نگهداری می‌نماید، می‌توان تعداد زیادی از عکس‌های استان بوشهر را که شامل عکس‌های قدیمی بناها و پرتره‌ی انسان‌هاست، پیدا نمود. در تهران مراکز مختلفی به چاپ چنین عکس‌های قدیمی در

کتاب‌های بسیار نفیس و گرانقیمت می‌پردازند، ولی متأسفانه در استان ما هیچ کس خود را به زحمت نمی‌اندازد که هزینه‌ی چنین فعالیت‌های فرهنگی ریشه‌ای را متقبل شود.
نسل جوان احتمالاً بارها در خصوص نام‌هایی مثل برج، دروازه، شهر و خیلی از اسامی دیگری که هنوز هم کاربرد داشته و هر روز برای سوار شدن به تاکسی بارها از آن اسامی استفاده می‌کند، از خود سؤال نموده است. این اسامی خیالی نیستند و بی‌دلیل هم به وجود نیامده‌اند. شاید تنها منبعی که بتواند به خوبی جواب چنین سؤالاتی را بدهد امثال همین کتاب باشد. دیدن برج بوشهر و ده‌ها مکان دیگر که تصویر‌‌هاشان را در این کتاب می‌بینیم، خاطره‌های ازلی ما را زنده می‌کند، خاطره‌هایی که جزیی از زندگی پدران و مادران ما بوده و از طریق آنان به ما به ارث رسیده است. بدون این خاطره‌ها بخشی از وجود ما ناقص است. هر قومی نیازمند یاد‌آوری خاطره‌هایش می‌باشد. از طریق نوشتار هر چه قدر هم که دقیق باشد، نمی‌توان انگاره‌های ذهنی خود را از این خاطره‌ها تکمیل نماییم. میراث تصویری همپای میراث نوشتاری و گفتاری، هویت و شناسنامه‌ی ملت ما را شکل می‌دهد. بدون شناخت این میراث، بخشی از هستی و هویت ما ناقص می‌ماند. ملتی که این میراث را به فراموشی بسپارد به مانند فردی است که دچار فراموشی شده و گذشته‌ی خود را از یاد برده باشد.
خاطره‌ها بخش با ارزش وجود هر انسانی را تشکیل می‌دهد. آلبوم‌های عکس خانوادگی در هر خانه‌، هویت اهالی آن خانه را شکل می‌دهد. ما با دیدن عکس‌های پدران و مادران خود و مکان‌هایی که از آن‌ها عکس‌ گرفته‌ایم، خاطره‌هایمان را مرور می‌کنیم. مرور خاطره‌ها در هر فرد نه تنها باعث می‌شود که فرد خود را با هویت احساس کند بلکه همین خاطره‌ها منجر به بیشتر شدن انرژی و بازده زندگی آن فرد می‌شود. این مسئله دقیقاً در مورد یک جامعه هم صدق پیدا می‌کند. تصاویر قدیمی، خاطره‌های جمعی جامعه‌ی ما را شکل می‌دهد. بدون این تصاویر، یادآوری این خاطره‌ها دشوار می‌شود و به مرور به فراموشی سپرده می‌شوند. انسان در گذشته‌های دور برای فراموش نکردن این خاطرات جمعی آن‌ها را تبدیل به اساطیر می‌کرد و یا با قصه‌ و افسانه به نسل های بعدی خود منتقل می‌نمود ولی در همان زمان هم با نقاشی بر روی دیواره‌ی غارها و سنگ تراشی کوه‌ها و حکاکی بر صخره‌ها، خاطرات تصویری خود را برای ما به یادگار گذاشتند. آن‌ها بدون تکنولوژی‌ امروزی و بدون امکانات و با وسایل ابتدایی زمان خود توانستند این وظیفه‌ی خطیر را به بهترین نحو به انجام رسانند. اگر ما امروز دارای اساطیر و گذشته‌ی پر افتخاری هستیم که هویت ما را تشکیل می‌دهد و ما را در هجوم فرهنگی بیگانگان نجات می‌دهد؛ بی‌تردید مدیون انسان‌هایی سخت کوش در گذشته هستیم که برای ما میراثی ماندگار به جای گذاشتند.
معدود کشورهایی در دنیا هستند که روز استقلال ندارند و جشنی برای استقلال کشورشان و رهایی از دست بیگانگان برپا نمی‌کنند، کشورهایی مانند ایران، یونان، ایتالیا، ژاپن و شاید چند کشور دیگر. این کشورها همگی دارای سابقه و تمدن درخشان هستند و تنها دلیل این مسئله با هویت بودن ملت‌های آنان است. اگر ما می‌خواهیم این هویت فرهنگی را حفظ کنیم و به نسل‌های بعدی انتقال دهیم، بی‌گمان می‌بایست از ذره ذره میراث تصویری، نوشتاری و گفتاری ملت‌مان پاسداری کنیم و در این میان وظیفه‌ی نهادها و ادارات فرهنگی دولتی با توجه به امکانات و اعتبارات‌شان خیلی بیشتر از عموم مردم است. بی‌تردید چاپ کتاب‌هایی نظیر «"بوشهر قدیم در آیینه‌ی تصویر"» در راستای اهداف فرهنگی چنین سازمان‌هایی است ولی با نهایت تأسف می‌بینیم نه تنها اقدامی در جهت چاپ کتاب و یا تولید دیگر فعالیت‌های فرهنگی نمی‌کنند بلکه از خرید حتی یک نسخه از این کتاب هم به بهانه‌ی نداشتن بودجه خودداری می‌کنند. به راستی شگفت‌آور است. سازمانی که می‌تواند در روستای "احشام قائدی" چنین هزینه‌ی هنگفتی را صرف نماید، چه طور از خرید یک نسخه‌ی کتابی با این اهمیت که وجودش در آرشیو و کتابخانه‌ی آن سازمان می‌توانست بر آبرو و حیثیت آن کتابخانه بیفزاید، طفره می‌رود؟!

...

افشاگری یک نماینده با لحنی گستاخانه! -  مریم خوئینی

افشاگری یک نماینده با لحنی گستاخانه!

عطار‌زاده از یک سو از پیروزی اصول‌گرایان در انتخابات مجلس هشتم در استان سخن می‌گوید و از سوی دیگر در نشریه‌ی خود یکی از مهره‌های اصولگرا را مورد هجوم قرار داده و با القابی چون "مار+مارمولک" و "حاج قدرت" از وی

نام می‌برد و پیروزمندانه از لو رفتن نامه‌‌ی محرمانه معاون سیاسی ـ امنیتی خبر می‌دهد و اقدام او را عاجزانه می‌خواند، غافل از این که با این کار خود باهنر را زیر سؤال می‌برد و این حقیقت که شکاف موجود در جبهه‌ی اصولگرایان از مرکز نشأت می‌گیرد را آشکار‌تر از همیشه می‌سازد. اما آن چه مهم است فرصت‌هایی است که از دست می‌رود. همان طور که مطلع هستید بار اول نیست که عطار‌زاده در نشریه‌ی خود به شخصیت‌های سیاسی استان توهین می‌کند. ابتدا از خاتمی و پور‌فاطمی شروع کرد و بالاخره نوبت به استاندار و حتی وزیر کشور نیز رسید و حال که جوابی از سوی افراشته دریافت نکرده، معاون سیاسی‌اش را مورد هدف قرار داده است. همان طور که در نشریه‌ی خود نوید این را داده که برای آخرین بار نخواهد بود و در هفته‌ی آتی نیز باید منتظر باشیم.
آن چه سؤال بر انگیز است این است که هدف عطار‌زاده از اهانت به شخصیت‌ها و متشنج کردن فضای سیاسی استان چیست؟ وی ماه‌ها از عزل و تغییر استاندار بوشهر سخن گفت، اما به جایی نرسید. حالا هدفش چیست ؟ نمی‌دانیم؛ اما هر چه هست باید بداند درک و فهم مردم به حدی رسیده است که بدانند مسائل این چنینی هیچ ربطی به توسعه و آبادانی استان ندارد.

...

اعتراض‌های زنجیره‌ای! -  عبدالعزیز افتخاری

اعتراض‌های زنجیره‌ای!


مسئله «واترگیت» روشن شد، قتل‌های زنجیره‌ای بر ملا، خفاش شب بر چوبه‌ دار و طناب اعدام گردنِ کلفتِ صدام را خرد کرد. اما مسئله اعتراض در فوتبال بوشهر به پایان نرسید.

وقتی که به کسی اتهام زدند که اخطارها را پاک می‌کند و کامپیوتر جانشین آن شد بچه کامپیوتری با دو اخطاره بودن هم بازی کرد و برای نجات تیم شاهین دفتر هیأت فوتبال خشت را در استان دیگری بازرسی کردند اعتراض تمام نشد. یک روز اعتراض تیم شاهین بوشهر با قهرمانی پرسپولیس گناوه همراه شد (رأی 1521/261 مورخ 25/2/79 فدراسیون فوتبال) و این بار برای نجات ایرانجوان آن شیر ترسو! که نشانی از دلیران نداشت، دفتر هیأت فوتبال را به هم ریخت تا آن رأی در بررسی مجدد فدراسیون برگردد و کسی مقصر نشد. ایرانجوان قهرمان شد و برای دل خوشی شاهین و پرسپولیس تنها یک بازیکن محروم. هیأت فوتبال بوشهر و تنگستان به لحاظ قصور و سهل‌انگاری و عدم دقت در بررسی مدارک مستحق انتقاد شدید و سرزنش قرار گرفت (رأی 1965ـ 261 مورخ 7/3/79 فدراسیون فوتبال) ولی اصل ماجرا مثل اعتراض صنعت نفت و راه‌آهن گم شد.! روزی دیگر وقتی که شهردار بوشهر با سلام و صلوات دو منبع فایبر گلاس آب به هیأت فوتبال بوشهر داد و آن را در بوق و کرنا گذاشتند در اسفند ماه 79 با اعتراض شهرداری بوشهر نه این شهرداری که از امتیاز آدینوس خراسان به دست آمد بلکه شهرداری صاحب منابع آب! بر روی تیم فوتبال آزادی گناوه، هیأت فوتبال بوشهر این تیم را کسر امتیاز و به دسته دو سقوط داد و شهرداری را دسته اولی کرد! اما اعتراض آزادی گناوه و کشانیدن پرونده به کمیته‌ی انضباطی فدراسیون فوتبال به نفع تیم آزادی گناوه صادر و شهرداری با دو منبع آب سقوط کرده سراغ تیم خراسانی رفت! در آن حکم هیأت فوتبال بوشهر توبیخ شد اما رأی به دلیل این‌که معتقد بودند این‌جانب پارتی بازی کرده‌ام پنجاه و سه روز در هیأت فوتبال بوشهر بایگانی شد! در حالی که پس از چند سال خدا را گواه می‌گیریم با مدارک و مستندات موجود در آن پرونده حق تیم آزادی را اثبات و ذره‌ای پارتی بازی نبود، ولی آقایان فقط حرف خودشان را قبول داشتند! و حتی رییس هیأت فوتبال خارگ به دروغ گفته بود که به خارگ رفته‌ام و چنین هم نبود. راستش رأی به میل حضرات نبود که پای شهرداری در میان بود! اما وقتی که داوری قادر نبود یک بازیکن متقلب را با کارت شناسایی دیگری در میدان چک کند و ماجرا را به بیابان‌ها کشانید و این کار زشت برای همیشه در تاریخ فوتبال ماند و همین آقا در کنگان پرچم به پا شدن جنجال را برافراشت و ابوذر نقره داغ شد و باعث گردید تا ابوذر و مقاومت هر دو بسوزند! چرا؟ چون روزی که گاز جم را به صورت غیر قانونی وارد مجمع و لیگ یک بوشهر نمودند فکرش را نمی‌کردند که همین تیم با اعتراض بر روی علیرضا حسن‌زاده موی دماغ‌شان شده و دست همه را در پوست گردو گذارد! از روز 18/10/85 تا 21/5/86 که فدراسیون فوتبال به مدیر کل تربیت بدنی، کل ماوقع را نوشته، این اعتراض هم پایان نیافته است! در قسمتی از نامه دبیر کل فدراسیون فوتبال به مدیر کل تربیت بدنی اشاره شده است که جلسه‌ای با شرکت رییس هیأت فوتبال بوشهر در تاریخ 25/2/86 در حضور شورای عالی استیناف تشکیل و رییس هیأت فوتبال بوشهر ارشاد شده است! و این بار از انتقاد شدید، سرزنش و توبیخ خبری نبوده است و در پایان نوشته شده است که رأی شماره 88 مورخ 4/2/86 صادره از شورای عالی استیناف قطعی است و تا این تاریخ از طریق مراجع ذی‌صلاح رأی بر بی‌اعتباری حکم فوق صادر نشده است لذا هیأت فوتبال طبق مقررات مکلف به اجرای مدلول اصداری شورای عالی استیناف می‌باشد. راستش منظور از ارشاد را متوجه نشدیم. یعنی راهنمایی شدن، یعنی این‌که حکم بالا دست را بپذیرد، یعنی این‌که مدارک درست بوده است یا مقاومت را بچسب و ابوذر را فراموش کن! چه می‌دانم، خدا می‌داند. ابوذری که پول داوری داد تا داور بی‌طرف بیاورند و پول آن را به کمک داوران بوشهری دادند و پانصد هزار تومان هم ناز شست روی آن گذاشت اصل قضیه است! اگر آن روز ابوذر در مقابل توحید با پرچم به مقام دوم ارشاد نمی‌شد و کابوس ابوذر با اعتراض گاز جم به وجود نمی‌آمد، حالا مقاومت هم زنده بود. پس اصل قضیه ابوذر است نه حسن‌زاده، نه اعتراض و نه مقاومت و در پی همه‌ی این ماجرا زیانی است که این کابوس برای فوتبال ابوذر و مقاومت به وجود آورده است. با این اوضاع و احوالی که هر دو طرف قضیه گرفته‌اند و دو تیم یاد شده پا در هوا و نمی‌دانند کدام نماینده بوشهر هستند، با این مسائل پیش آمده تاوان خیلی چیزها را فوتبال بوشهر می‌باید پس دهد. تعلیق هیأت فوتبال و فوتبال بوشهر به لحاظ عدم اجرای دستورات مافوق، عدم پذیرش تیم ابوذر از سوی فدراسیون فوتبال به عنوان نماینده بوشهر، بلاتکلیفی دو تیم مقاومت و ابوذر که در آخرین لحظه هر کس نماینده بوشهر باشد ضعیف می‌نماید که زمان از دست رفته است ولی در آخر یک سؤال داریم: اگر در برازجان یا هر شهر دیگر استان یک چنین رأیی صادر شود و هیأت فوتبال استان رأی را برگرداند و حق را به دیگری بدهد و هیأت فوتبال برازجان یا دیگران آن را نپذیرند چه می‌کنید؟ و چه می‌کنید که اعتراض در فوتبال بوشهر پایانی ندارد؟ با این کار هیأت فوتبال استان، زمان برای مقاومت از دست رفته، وقت برای اعتراض مجدد ابوذر کشته شده و در این میان پرسپولیس بنه‌گز و امید گناوه می‌بایست چوب اشتباهات چه کسی را بخورند و پاسخگو کیست؟ آیا این از عدم توانایی هیأت فوتبال در کنترل مدارک نیست که هر ساله اعتراض‌ها به بعد از پایان مسابقات کشیده می‌شود؟!

...

نامه جمعی از فرهنگیان به استاندار در راستای عدم تحویل منازل مسکونی توسط تعاونی مسکن فرهنگیان

نامه جمعی از فرهنگیان به استاندار در راستای عدم تحویل منازل مسکونی توسط تعاونی مسکن فرهنگیان
استاندار محترم
جناب آقای افراشته
احتراماً به عرض می‌رساند: در سال 76، توسط تعاونی مسکن فرهنگیان، ثبت نام جهت خرید منازل مسکونی که قرار بود در کوی بهمنی و کوی صلح‌آباد احداث گردد ـ از ما به عمل آمد و برخی با پرداخت پول کامل و برخی با پرداخت پول کامل و برخی با پیش پرداخت و به شکل اقساط خواهان خرید منازل مذکور شدیم . پس از ثبت نام مقرر گردید این منازل در عرض 6 ماه احداث و از سوی تعاونی مسکن به ما تحویل داده شود که متأسفانه علی‌رغم وعده‌های مدیر عامل پیشین و فعلی این تعاونی، این مهم تا کنون صورت نگرفته است. برخی از همکاران ما به امید تحویل منازل یاد شده، تا کنون مبالغ هنگفتی را بابت کرایه خانه پرداخت کرده‌اند و معلوم نیست تا کی باید متحمل پرداخت این مبالغ باشند. آخرین مجمع عمومی این تعاونی 2 سال پیش برگزار گردید و مدیر عامل تعاونی وعده داد که در بهمن ماه 85 خانه‌ها تحویل داده خواهد شد که با خُلف وعده، مجدداً "هفته‌‌ی معلم" و سپس هفته‌ دولت را در سال جاری به عنوان تاریخ تحویل این منازل مطرح کردند که تا این لحظه هنوز اقدامی صورت نگرفته است.
در حال حاضر با توجه به این که مدیر عامل تعاونی مدعی‌ست با رفع معضل برق، این منازل آماده‌ی تحویل خواهد بود و تأمین برق این منازل را هم استانداری متقبل شده، خواهشمندیم با توجه به این که یک دهه از تاریخ تحویل این منازل سپری شده و صاحبان این منازل(فرهنگیان) با مشکلات اقتصادی و معیشتی عدیده‌ای رو به رو هستند، دستور رفع موانع و مشکلات موجود در راستای تحویل هر چه سریع‌تر این منازل به صاحبان آن‌ها را صادر فرمایید. شایان ذکر است که در حال حاضر هیچ مسئولی اعم از مدیر تعاونی مسکن و رییس آموزش و پرورش پاسخگویی ما نبوده و با توجه به پذیرش رفع مشکل برق این منازل از سوی استانداریی، از خود رفع مسئولیت کرده‌اند.
از توجه و عنایت جنابعالی سپاس گزاریم.

جمع‌کثیری از فرهنگیان
اعضای تعاونی مسکن فرهنگیان

...

متقاضیان خرید توافقی خرما 170 میلیارد ریال تسهیلات می‌گیرند - زهرا رکنی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

متقاضیان خرید توافقی خرما 170 میلیارد ریال تسهیلات می‌گیرند

استاندار بوشهر در جلسه‌ی توسعه صادرات غیر نفتی استان اظهار داشت: متقاضیان خرید توافقی خرما 170 میلیارد ریال تسهیلات می‌گیرند.
افراشته افزود: پرداخت این مبلغ از هفته‌ی آینده در بانک‌های ملت، سپه، صادرات و ملی آغاز می‌شود.
وی اضافه کرد: پیش‌بینی شده 45 هزار تن خرما به این صورت خریده شود و قرار است کنسرسیومی متشکل 33 شرکت خرمای استان را به طور کامل بخرند و برای بسته‌بندی و عرضه به داخل و خارج کشور برنامه‌ریزی کنند. وی در پایان گفت: قیمت خرید هر کیلو گرم خرما به صورت توافقی نباید کمتر از 211 تومان یعنی قیمت خرید تضمینی این محصول باشد.

اجرای طرح نظارت بر قیمت کالاهای مورد نیاز مردم در ماه مبارک رمضان
زهرا رکنی ـ خبرنگار نصیر بوشهر: استاندار بوشهر در نشست تنظیم بازار استان گفت: باید نظارت مستمر بر حمل و نقل شهری انجام شود.
افراشته افزود: طرح نظارت بر فعالیت‌های تاکسی‌های شهری در بوشهر به زودی با هماهنگی دستگاه‌های اجرایی اجرا می‌شود.
وی همچنین به طرح نظارت بر قیمت کالاهای مورد نیاز مردم در ماه مبارک رمضان تأکید کرد و اظهار داشت: همزمان با گشایش مدارس این طرح باید اجرا شود.
وی اضافه کرد: در اجرای این طرح سازمان بازرگانی و اداره کل تعزیرات حکومتی استان به مدت یک ماه بر قیمت کالاهای اساسی مردم در این ایام از جمله مواد غذایی، کیف، کفش و پوشاک نظارت می‌کنند.
حسینی رییس سازمان بازرگانی نیز گفت: تعیین قیمت کالاهایی مانند مرغ و گوشت به سازمان جهاد کشاورزی محول شده و اکنون مرغ گرم به قیمت هر کیلوگرم 1950 تومان و گوشت قرمز به ازای هر کیلو گرم 3900 تومان در نمایشگاه عرضه کالا هر خدمات بوشهر فرخته می‌شود.

...

خبرهای کوتاه استان

حوزه هنری استان بوشهر در جشنواره فیلم رشد
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان بوشهر؛ حوزه هنری استان با 4 فیلم کوتاه در سی و هفتمین "جشنواره بین‌المللی رشد" ـ که آبان ماه در تهران برگزار می‌شود ـ شرکت می‌کند. هنرمندان بوشهری که آثارشان به این جشنواره ارسال شده است عبارتند از: تلخ و شیرین(انیمیشن) جواد رمضانی / قفس (داستانی) مسعود‌ عرب‌زاده / فتح (نماهنگ)ایرج حسین‌پور / دم دم سحری (مستند) لقمان قاسمی

حوزه هنری استان بوشهر در جشنواره فیلم رویش
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان بوشهر؛ حوزه هنری استان 3 فیلم کوتاه جهت شرکت در "جشنواره فیلم رویش" به دبیرخانه این جشنواره ارسال کرد. آثار ارسال شده عبارتند از: تلخ و شیرین (انیمیشن) جواد رمضانی / درخت الفبا (مستند) داریوش غریب‌زاده / فتح (نماهنگ) ایرج حسین‌پور

نخستین جشنواره فیلم‌نامه‌ی کوتاه
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان بوشهر؛ نخستین جشنواره فیلمنامه‌نویسی کوتاه با موضوعات نماز، زن، دفاع مقدس و اتحاد ملی و انسجام اسلامی به همت واحد هنرهای تصویری حوزه هنری بوشهر برگزار می‌گردد.
آخرین مهلت ارسال آثار تا پایان مهرماه می‌باشد که ضمن اهدای جوایز نفیس به برگزیدگان، حمایت ساخت فیلم کوتاه نیز از برگزیدگان به عمل می‌آید. جهت اطلاعات بیشتر علاقه‌مندان می‌توانند به حوزه هنری استان مراجعه یا با شماره تلفن 2524083 تماس بگیرند.

مراسم محفل نور در حوزه هنری بوشهر
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان بوشهر؛ مراسم "شب‌های انس با قرآن" هر شب ماه مبارک رمضان با حضور پیشکسوتان، اساتید و هنرمندان رشته‌های مختلف هنری از ساعت 5/8 به مدت 1 ساعت در سالن اجتماعات حوزه هنری بوشهر برگزار می‌گردد. از بخش‌های این مراسم می‌توان به ختم قرآن، صفحاتی از نهج‌البلاغه و شعر خوانی اشاره کرد.

...

گفت‌وگو با "هادی منوچهری" هنرمند خوشنویس به انگیزه‌ی برگزاری نمایشگاه خوشنویسی "بیداد" در گالری حوزه هنری -  امید غضنفر

گفت‌وگو با "هادی منوچهری" هنرمند خوشنویس به انگیزه‌ی برگزاری نمایشگاه خوشنویسی "بیداد" در گالری حوزه هنری
... و عشق مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
آقای منوچهری؛ نقش آفرینی‌های شما را در عرصه‌ی تئاتر شاهد بوده‌ایم، اما این بار با وجه دیگری از توان‌مندی‌های هنری شما روبه‌روایم. از چه زمانی به خوشنویسی و نقاشیخط روی آوردید؟
ـ سهراب سپهری می‌گوید: «و عشق تنها عشق، مرا رساند به امکان یک پرنده شدن». از دوران نوجوانی به خط و نقاشی می‌پرداختم، همیشه در کلاس بهترین خطاط بودم و به مرور زمان نقاشی را از روی کتاب‌هایی که در دست داشتم کار می‌کردم.گر چه به علت گرفتاری‌های متعددی که داشتم نمی‌توانستم نزد استادان بزرگوار بروم، اما بالاخره از یک جا باید شروع می‌کردم. چند سالی گذشت تا توانستم کتاب‌هایی را که مورد نیاز بود فراهم کنم و آن کتاب‌ها استادم شدند. نقاشی و خوشنویسی را به صورت تجربی دنبال کردم و از سال 80 به طور نسبتاً حرفه‌ای کار کردم.
ایده‌ی نمایشگاه "بیداد" چگونه شکل گرفت و چه مدت زمانی صرف آماده سازی تابلو‌ها شد؟
"ـ تنهایی" تأثیر بسیار بر من گذاشت. کار کردن در شهر عسلویه و مهم‌تر، درگذشت پدرم بود که این آثار به نام "بیداد" به وجود آمد. نمایشگاه "بیداد" احساس ساده‌ی یک فرد عادی نیست. آماده‌سازی این تابلوها، 4 ماه طول کشید که این شور و شوق را حاصل رنج‌ها و شوریدگی‌هایم می‌دانم تا بازوی حس شاعرانه‌‌‌ی من زخم بخورد و آنها را در قالب تابلو در بیاورم.
چه معیارهایی برای انتخاب اشعار داشتید؟
ـ شعر نو، گاهی اوقات چنان تکانی در هنر خوشنویسی ایجاد می‌کند که با نوشتن آنها انسان سبک‌بال می‌شود. وقتی شعر نو و نقاشی و خط به هم گره بخورند حال و هوای دل انگیزی دارد. زمان و مکان در شعر نو جاری است. هر بار که اشعاری از بزرگانی چون شاملو، سهراب، فروغ، مشیری، نیما و… می‌خوانم، شعرهای زیبای آنها را به طریقی دیگر تجربه می‌کنم.
جایگاه خوشنویسی و وضعیت فعلی آن را در بوشهر چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ـ ما هنرمندان زیادی در زمینه‌های مختلفی چون خوشنویسی، نقاشی و کاریکاتور داریم ولی حمایت نمی‌شوند مثل خانم آمنه مؤیدی و آقایان مسعود ماهینی، علی ایزدجو و دیگر هنرمندان مطرح این زادبوم. چه توقعی می‌توانم از انجمن خوشنویسان استان داشته باشم که حتی یک سَرک هم به نمایشگاه من نکشیدند. چگونه می‌توانم هنر خوشنویسی را ارزیابی کنم در حالی که استادان این عرصه آن قدر فاصله گرفته‌اند که با تلسکوپ هم نمی‌توان آنها را دید!
در آثارتان، آیا از شیوه‌‌ی خاصی پیروی می‌کنید؟
ـ من دوست دارم به طور تجربی کار کنم، البته به نوعی تأثیرپذیراز آموزه‌های استادانی چون اسرافیل شیرچی و عباس صدیق هستم.
حال کمی هم به حضور شما در عرصه‌ی تئاتر بپردازیم. دیر زمانی است در این عرصه حضور ندارید، چرا؟
ـ باز هم درد، درد نهفته. دیگر مثل استاد عزیزم "رامتین بالف" زاده نخواهد شد. در آن سالی که برای شرکت در جشنواره‌ی منطقه‌ای فجر برای نمایش 666 (بازی شیطان) عازم کرمان بودیم، به بالف گفتم : امسال چه سالی است؟ در حالی که شال سرخی بر پیشانی‌اش بسته بود گفت: سال شهادت.
تئاتر یا خوشنویسی؛‌ کدام یک بیشتر شما را ارضا می‌کند؟
ـ تفاوتی ندارد. مهم آن است که ما به بهترین شکل ممکن بتوانیم با آمیزه‌ای از هنر و اندیشه، آثار تأثیر گذاری خلق کنیم.
سخن آخر؟
ـ از هفته‌نامه‌ی نصیر سپاس‌گزارم و جا دارد از دوستانم که در زمینه‌ی برپایی این نمایشگاه مرا یاری کردند تشکر کنم. از همراهی بی‌دریغ حوزه‌ی هنری استان بوشهر، اداره‌ی امور شعب بانک رفاه بوشهر، رامتین بالف، علی سرخوش، محمد مزارعی‌ پور، فرامرز فریدونی و دیگر یاران قدردانی می‌کنم.
"هادی منوچهری" در یک نگاه

متولد: 11/9/1356 ـ بوشهر
کار نوشت هنری:
1378 ـ بازی در نمایش "لیوا" و شرکت در جشنواره‌ی یزد / کاندیدای بازیگری در یزد و دریافت جایزه (مشترک) در بوشهر
1379 ـ بازی در نمایش "لیمر" به کارگردانی علی قربانی
1381 ـ بازی در نمایش "پخش زنده‌ی تارزان" به کارگردانی رامتین بالف و راه‌یابی به جشنواره‌ی تئاتر منطقه‌‌ای سنندج / حضور در جشنواره‌ی بین‌المللی فجر تهران
1382 ـ بازی در نمایش "666play" به کارگردانی رامتین بالف و حضور در جشنواره‌ی منطقه‌ای کرمان / بازی در فیلم مستند "آتش‌بس" به کارگردانی رامتین بالف و راه‌یابی فیلم به جشنواره‌های کالیفرنیا، دُبی، کیش و جشنواره‌ی سینمای آوانگارد
1383ـ بازی در فیلم مستند "ملاقات" ساخته‌ی رشاد بالف / دستیار رامتین بالف در فیلم‌های مستند برکت، جایی در زیر آفتاب، فراموش‌خانه، دیگران، کوه خط، سیزیفوس، آتش‌بس و حضور در جشنواره‌ی بین‌المللی کیش
1385 ـ دستیار کارگردان و بازی در فیلم سینمایی "پا مرغی آمریکایی" به کارگردانی رامتین بالف / کسب مقام سوم در مسابقه‌ی خوشنویسی "مرغ بسم‌ا..." (استانی)
1386 ـ حضور در فستیوال موسیقی قطر همراه با گروه موسیقی "لیمر" / برگزاری نمایشگاه خوشنویسی و نقاشیخط "بیداد" در گالری حوزه هنری استان بوشهر

...

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون

نگاهت را نگیر از من . . .
 زهره زنگنه
نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم
دو چشم بی‌ریای تو شود حلّال این دردم
قسم خوردم به جان تو که تو از بهترین‌هایی
تو از جنس بهارانی و من هر لحظه پاییزم
نگاهت را نگیر از من که می‌میرند چشمانم
توپیدایی‌ترین پیدا، تماشایی‌ترین رؤیا
چه زیبا نِی شکایت می‌کند درد جدایی را
نگاهت را نگیر از من تو که هم درد فرهادی
همیشه شوق دیدارت کند بی خواب و بیدارم

همیشه بی‌رخ ماهت به این دنیا بدهکارم
به جان تو قسم بی تو درختی بی‌برو بارم
و دانی بی حضور تو سیه همچون شب تارم
به روی هر گلی از دل نوشتم: دوستت دارم
و آن دم چشم تو باشد گواه قلب بیمارم
منم آن مرغ سرگشته به عشق تو گرفتارم
و من هم درد نِی هستم نه پر آوازه چون تارم
و من از عشق تو افتاده بر هر انجمن کارم
نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم


بوی عطر اطلسی‌ها
 سارا شهامت
ظهر تابستان میان اطلسی‌ها دیدمت
تو میان باغ من گم گشته‌ بودی ای دریغ
بوی عطر اطلسی‌ها داشتی ای آشنا
از میان آفتاب ای نازنین خنده‌رو
خنده بر لب داشتی از سبزه‌ها رد می‌شدی
باز گم گشتی و من در لحظه‌های انتظار
خشک می‌گشتی زداغ آفتاب نیم روز
حال می‌خواهی دلم را بشکنی ای بی‌وفا

شرم می‌کردم زگل چیدن و لیکن چیدمت
جان به لب آمد مرا تا عاقبت جوییدمت
در دلم با منتهای عاشقی بوییدمت
من زبیم این و آن در زرورق پیچیدمت
در میان خنده‌هایت بارها گرییدمت
بار دیگر دیدمت از جان و دل بوسیدمت
اشک‌ها دادم به پایت باز هم روییدمت
ساده من بودم که از روز ازل بگزیدمت

...

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون

بن ‌بست لحظه‌ها
 لاله ایرانی
درون واژه‌ی غربت دوباره جا ماندم
دوباره فاصله‌ها مانده تا رسیدن تو
ببین تو رهگذر خاطرات بی‌پایان
چه شد که رفتی و این خسته را رها کردی
من از تو تا ته بن‌ بست لحظه‌ها رفتم
تو لحظه‌ای که نبودی دلم چه تنها بود
درون خاطره‌ها پرسه می‌زدم هر دم
دلم به دیدن رویت چه ناشکیبا‌ رفت
ببین درون دلت مانده ردپای کسی؟
غمی به جان من افتاده لیک پنهان است
دلم شبیه شب است و دل تو از سنگ است
تمام ثانیه‌ها چون طناب اعدام است
درون واژه‌ی غربت دوباره جا ماندم

و تا به مرز جدایی چه بی‌صدا ماندم
و دل نشسته در این جا برای دیدن تو
بیا و عشق مرا در خودت نکن ویران
ببین چه ولوله‌هایی، ببین چه‌ها کردی
فقط خدای تو داند که تا کجا رفتم
درون غربت خود آشنای غم‌ها بود
مگر چه بوده گناهم، مگر چه بد کردم
چه شد که از دل تو نام من به یغما رفت
و یا به تیرگی‌اش مانده سایه‌های کسی؟
و باز شب شد و این دل اسیر زندان است
ببین که ظلمت شب با دلم چه یک رنگ است
مرا کشیده به بالا و او چه آرام است
تو هم نماندی و من با خود خدا ماندم

مرد رؤیایی ...
 لیلا فیروزبخت
از کجای غزل خواجه دلم سهم تو شد
تو بگو سهم من از بودن مرموز تو چیست

همه گفتند: نمان جاده تمامش خطر است
تا تو باید شب و این قصه‌ بمانند ولی

حافظ آن شب غزل عشق به گوشم می‌خواند
آه حافظ سر آن رشته کجا می‌بردم

بین ما فاصله انگار عبوری‌ست محال
مرد رؤیایی شب‌های غزل‌خوانی من

مرد رؤیایی شب‌های غزلخوانی من
ای خدای همه شب‌های پریشانی من

من ولی تکیه کلامم شده: نه می‌مانم
به خدا آخر قصه‌ من و تو … می‌دانم

سرِ این رشته نگهدار که او می‌ماند
تو بگو خواجه که قلبش همه را می‌داند

جاده‌ها منتظر حادثه‌ای غمگین است
بی تو این جا نفس ثانیه‌ها سنگین است

ببار باران
 ساره غلامان

شب باز هم رسیده و باران گرفته است
گویا بهار آمده اما تو رفته‌ای
دارم نگاه می‌کنم از پشت کوچه‌ها
از یاد رفته صحبت دیر آشنای ما
باران ببار باز به قلب شکسته‌ام

غم در سکوت نیمه شبم جان گرفته است
قلبِ همیشه در پیِ درمان گرفته‌ است
این جا چه قدر رنگ پریشان گرفته است
زان کوچه‌ای که غربت باران گرفته است
این کوچه را غبار فراوان گرفته است

...

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون -  شهرزاد بخشایش

کدام جاده تو را در همیشه‌ها دیده؟



درون آبیِ دل، بندر از تو می‌گذرد
تمام فوت وفَنَت را مسافران بلدند
سکوت می‌کنی و جاده می‌نویسدشان
دلم نشسته به تردید آرزوی خودش
اجازه داری از این پس که سایه‌تر بشوی
رها نمی‌کُندَم چشم‌های بارانی
کدام جاده تو را در همیشه‌ها دیده
تو رفته‌ای و من از تو چقدر دلگیرم
چقدر مرده‌ام از تو درون قبر خودم
تو آخرین تپش از یک تبسّم سردی
ستاره می‌شمرم در هوای ابری تو
به رغم حادثه‌هایی که اتفاق افتاد
سگان وحشی آواره پاچه می‌گیرند
چه شد صدای عبور عروس دریایی
هنوز خواب کسی را ندیده‌ام جُز تو
تو رفته‌ای به فراسوی اشک‌های زنی
چرا؟ چگونه به جادوی عشق می‌خندی؟
اگر به ذرّه‌ای از گفته‌هات پابندی

سکوت می‌کنی و خودسر از تو می‌گذرد
و رمز غمزه‌ی چشم تو عابران بلدند
دلم نشسته به ‌تردید رفت و آمدشان
و دست‌هاش درازند پیش روی خودش
زبان شوم و بچرخم دوباره کر بشوی
چقدر از تو گذشتم؟! فقط تو می‌دانی!
که رفته‌ای و نگاهم از عشق ترسیده
نشسته‌ام که بیایی به سمت تقدیرم
قسم به روح مسیحا، قسم به صبر خودم
چگونه با چه زبانی بخوام برگردی؟
به زیر حَجم تلنبار زخم جبری تو
چه در نگاه تو دیدم که کار دستم داد؟
چه می‌دهند به آدم؟ از او چه می‌گیرند؟!
هنوز با همه‌ی اضطراب، زیبایی
به هر چه فکر کنی من رسیده‌ام جُز تو
و مانده روی تنت بوی ساد‌ه‌ی بدنی
اگر به ذرّه‌ای از گفته‌‌هات پابندی
چرا؟ چگونه به جادوی عشق می‌خندی؟

...

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون -  نسرین ایرانی

بانوی عشق
ای که دیوان من از شعر تو لبریز شده
مادر ای سنگ صبورم، گل من، سالارم
بالش نور که بر شانه‌ی توگل کرده
بی‌تو در کوچه‌ی تنهایی شب گم شده‌ام
خالی از هیچم و لبریز‌تر از حس جنون
تو بیا تا که در آغوش تو مأوا بکنم
بی‌تو مادر نفسم خسته‌تر از حوصله است
بی‌تو در این دل من لحظه‌ای آرام که نیست
خواب من فرصت بیدار‌ترین پنجره‌هاست
عاشقم، عاشق آن چارقد مخملی‌ات
گیسوانت به چراغانی برف آمده است
زیر پاهای تو پنهان شده اکسیر بهشت
تو همان ناب‌ترین فلسفه‌ی تحسینی
تو درون عطش باور من گل کردی
جانماز تو پر از یاس‌ترین صحبت نور
خوب من، آینه از روشنی‌ات می‌شکند
ای تو بانوی گل و عشق و هر آن چیز که هست
تو بیا فاصله‌ها را به ابد بسپاریم
بین ما فاصله‌ای نیست دگر پل بزند
ای به قربان دل خسته که تنگ است هنوز
مادرم خانه بدون تو حقیر است، حقیر
خستگی‌های تو سرد است بیا برگردیم

با غزل‌های قشنگ تو گلاویز شده
شانه‌ات خانه‌ی امنی‌ست اگر می‌بارم
خستگی‌های مرا پاک‌ تحمل کرده
خسته از سردترین صحبت مردم شده‌ام
گریه‌ای قهقهه‌‌‌ آمیز‌تر از حس جنون
عشق سرگشته ی خود را زتو پیدا بکنم
به خدا روز و شبم تلخ‌تر از هر گله است
خانه‌ای هست ولی روی سرش بام که نیست
رو به دروازه‌ی دیوارترین پنجره‌هاست
عاشق راز و نیازت، غزل یا علی‌ات
چین دستان تو گویا که به حرف آمده است
روی پیشانی تو حک شده تقدیر بهشت
از پس عینک تنهایی خود می‌بینی؟
هر چه پیش آمده بر ما تو توکل کردی
غرق الماس‌ترین گوهری از آیت‌نور
دلم از قصه‌ی ناگفتنی‌ات می‌شکند
چینی چین تو در فاصله انگار شکست
ما که در پیش تو هستیم ببین، بسیاریم
یا به چشمان به در دوخته‌ات زل بزند
صورت خسته و غم دیده قشنگ است هنوز
بی‌تو در ورطه ی کابوس اسیریم، اسیر
خانه آلوده‌ی درد است بیا برگردیم

...

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون -  لیلا صبوری‌زاده

و اگر شیب‌ تند چشمانت از خطوط دلم گذر بکند
یا خدای نکرده لب هایت روی اندیشه‌ام اثر بکند
زندگی هر چه قدر سرخ شود گونه‌هایت مقصر آنند
زندگی قصد دارد از امروز کوچه‌ را با دل تو سر بکند
دوست داری شبیه من باشی چه بدی دارد این که زن باشی
دوست داری خدا وجود تو را مثل احساس یک پسر بکند
شاید از سیب هم که رد بشوی چشم‌هایت ستاره جذب کنند
باید این ارتباط جاذبه‌ی نیوتون