شنیدنیها
آخرین رتبه اشتغال برای بوشهر در کشور
شنیده شده است پس از برگزاری جشن بزرگ اشتغال در استان، توسط مدیرکل سابق کار و امور اجتماعی، و معاون فعلی اداری و مالی استانداری بوشهر، وزارت کار و امور اجتماعی وضعیت اشتغال در استان بوشهر نسبت به کل کشور را آخرین رتبه اعلام کرده است. شنیدنی ها حاکی است مسئولین استان با تلاش بسیار قصد دارند که این مسئله به مطبوعات کشیده نشود.
توتال هم رفت
شنیده شده است شرکت فرانسوی توتال که با ایران در خصوص پارس جنوبی قرار داد امضاء کرده بود به دلیل ممنوع کردن معاملات تجاری و اقتصادی کشورش با ایران از پارس جنوبی و نهایتاً از ایران خارج شد.
استعفای شهردار دیلم
شنیده شده است به علت تصمیم شورای اسلامی شهر دیلم، امیرزاده شهردار دیلم استعفاء داده است.
تغییر وزیر مُعین استان
شنیده شده است جهرمی وزیر کار و امور اجتماعی که قبلاً به عنوان وزیر معین استان معرفی میشد، جای خود را به نجار وزیر دفاع داده است.
وضعیت نامعلوم بخشداری سنا و شُنبه
شنیده شده است بیش از یک سال است که با پیگیریهای پورفاطمی نماینده دشتی و تنگستان، بخشداری سنا و شُنبه تصویب و ابلاغ شده است ولی مسئولین استان از راه اندازی این بخشداری خودداری می نمایند. هنوز دلایل این امتناع مشخص نشده است.
منطقه ویژه اقتصادی کنگان
شنیده شده است از 5 کیلومتری کنگان تا روستای بید خون به عنوان منطقه ویژه اقتصادی کنگان تصویب شده است. شنیدنی ها حاکی است مردم مناطق مذکور می توانند بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی با کشورهای حاشیه خلیج فارس در محدوده منطقه کالا و اجناس وارد و یا صادر نمایند.
مروری اجمالی بر کارنامه ی رهیافته
بخش اول
دشمــن دانا بلنــدت می کند
بر زمینت می زند نادان دوست
به عنوان یک همشهری آقای عطارزاده هر چه تحمل کردم دیدم ساکت نمی شود وازنتیجه اعمالش درس نمی گیردو وضع استان ما هر روز بدتر از دیروز است لذا از مشورت با دوستان بهره برده وبا ایشان گپی دارم که یا تامل می کنند ویا به قول خودش برای ماندگار شدن در تاریخ خواهد بود.
آقای عطارزاده خوب میدانستید که دری به تخته خورده و غیر مترقبانه و ناباورانه به مجلس راه یافته ایدواین فرصتی بود تا گذشته خود را جبران می نمودید وبه مردم خدمت می کردید اما شما به عکس عمل نمودید ودنبال این رفتید که کاری کنید که مطرح شوید. پس به جای پرداختن به مردم، رسیدگی به مشکلات یا انعکاس مسائل مردم و از همه مهمتر وظیفه اصلی ات یعنی قانونگذاری که شاید تا کنون هم از آن بیاطلاع باشید ، به مسائل حاشیهای و غیر ضرور که ربطی به وظیفهی نمایندگی نداشت روی آوردید تا هم بگویند کسی است و هم زمینهای برای آیندهات در پستهای کشور فراهم شود، زیرا خوب میدانستید که نه ابتدا رأی مردم را به سوی خود جذب کرده بودید (2% رأی بوشهر) و نه آینده رأی خواهید داشت، پس هر چه زودتر باید اقدام میکردید تا این ولع خود مطرح کردن را اشباع کنید:
الف: اولین حضور در سیما:شاید با واسطه خود را به صدا وسیما رساندید ولی در همان ابتدای نشست گفتگوی ویژه خبری آنقدر غیر منطقی بحث کردیدکه مجری فقط به یک سئوال کوتاه در پایان آن نشست از شما بسنده کرد .
ب: کاندیدا شدن برای رئیس جمهوری: عجائب هفتگانه جهان حتماً باید هشت گانه شود و این یکی هم اضافه گردد. بالاخره اگر بزرگانی چون قالیباف، کروبی، معین، رفسنجانی، ناطق و ... که کاندیدا شدنداسباب بزرگی آماده کرده بودندواز وجاهت خاص خود برخوردار ؛ قالیباف سال ها فرماندهی، مسئولیت ریز و درشت، کروبی سال ها ریاست مجلس و معین وزیرواستاددانشگاه و ... را در کارنامهی خود ثبت و ضبط داشتند، ولی کاندیدا شدن شمابیماری خود بزرگ بینی و نیزیک توهین به بزرگان این کشور بود، که چیزی جز اشباع ولع خود مطرح کردن در پی نداشت.
ج: قلع و قمع منتقدان:
از همان ابتدا سعی کردید منتقدان خود را به هر وسیله از صحنه خارج کنید خصوصا کسانی که در جائی مسئولیتی داشتند چرا که اگر مسوول باشند، حنایشان رنگ بیش تری دارد و اگر فاقد مسئولیت اداری، کسی شنوای حرفشان نیست و اگر هم حرفی بزنند به راحتی خواهید گفت چون از مسئولیت خلع شده اند همانطوری که بارها رقیبان و مخالفان شخصی یا فکری خود را با انگ و مارک ضد انقلاب و ضد نظام و ضد ... متهم ساخته بودید. پس اولین اقدام مؤثر در کارنامهی نمایندگی خود را با تسویه حساب با کسانی که قبلاً با شما روابط مناسبی نداشته اند و حالا مسئولیتی دارند آغاز کردید و برای اشراف براستان و تسهیل در رسیدن به خواسته ا ت اقدام به قلع قمع نیروهای زحمت کش انقلاب، جبهه رفته، آگاه و خبره و کارشناسان واقعی تحت عناوین مختلفی نمودید،که البته این کار از شما بعید نبودو اگر خلاف این عمل می کردید جای تعجب داشت .
د: کارنامه یک نماینده:آنچه در کارنامه یک نماینده باید ببینیم کار و خدمت به مردم و پیگیری مطالبات آنها می باشد اما به عکس در کارنامه شماکه به قلم خودت نگاشته می شود فقط مطالبی از خدمات راستین نمی توان دید و اتفاقاً دست شما در چگونگی و چرایی با مخالفین رو می شود زیرا مطابق نوشته های خود در این اوراق شمار منتقدین و معترضین قلم زن خود را بیش از صدها نفر در استان دانسته که به قول خود مغرضانه اقدام به مخالفت می کنند و همچنان در مقابلشان سکوت اختیار کرده اید؛ عجب مخالفینی که گروه های راست و چپ، نویسنده و شاعر، روزنامه نگار و ادیب جبهه رفته و بسیجی، همه را در بر می گیرد چه نماینده ای در کشور تاکنون این همه مخالف داشته است آیا آنها مکتبی و ولایی نیستند؟ بالاخره آنها یا دیدگاه چپ دارند یا راست و یا غیر اینها ولی چون منطقی هستند و کارهای غیر مدبرانه انجام نمی دهند با شعور و احساسات مردم بازی نمی کنند و با عقلا و فرهیختگان مشورت می کنند خود محور و یکه تاز نیستند مخالفان و منتقدان کمتری دارند( چون هر کس مخالف و منتقد دارد و باید هم داشته باشند). پس بگوییم چون ما تاکنون در این چند سال نمایندگی نزدیک هزار مخالف و منتقد داشته ایم بهتریم. نه، اینطور نیست بالاخره استان از همین نویسندگان، روزنامه نگاران، قلم زنان، ادیبان، شاعران ومحققان تشکیل می شود و مشت نمونه خروار است و ای کاش بدنبال این انتقادها به خود می آمدید
هـ : جاده صاف کنی به نام استاندار:
در زمان ورود استاندار جدید به استان حداقل تصور این بود که ایشان چشم و گوش بسته مطیع نمایندهی به اصطلاح تندرو استان به خاطر همکاریشان با هم در اداره کل ارشاد و یا تلاش های نماینده برای انتصاب ایشان بوده است و این امر زمانی قوت گرفت که استاندار مطابق خواست شما و نه خواست مردم یا اکثریت نمایندگان اقدام به جا به جایی بعضی از مسئولان خدوم نمود و تا جایی این قضیه پیش رفت که اگر امروزشما می گفتید فلانی نباید تا هفته آینده باشد استاندار هم بی چون و چراو بدون خواستن کمترین دلیل این گناه و خطای نا بخشودنی را مرتکب می شد که نه به صلاح استان بود و نه کشور و در بعضی از مواقع کاملاً غیر منطقی و مطابق خواست دشمن برای ایجاد شکاف در وحدت بین مردم و مسئولان بود ولی ازآن جایی که خواست نماینده در تعویض مسئولان کلان سیری ناپذیر بود وتسویه حساب ها وعقده گشائی ها به این جاهم ختم نمی شد و مسئولان جزء تا معاونین فرمانداران و بخشداران و... را نیز در بر می گرفت و این در هم ریختگی کاملاً خود را نشان داده بود استاندار به خود آمد و حرکت شجاعانه ای کرد و در مقابل بقیهی خواست های شما مقاومت کردالبته دیر متوجه این زیان اسفبار شدهر چندامیداست بتواند جبران کند و نیروهای ناکارآمدی که قبلا با فشارجنابعالی در شهرها ومرکز استان بکار گمارده را تسویه نماید.
انتظار میرفت از مطالب گذشته وازحوادث کمیسیون انرژی ونشست اصولگرا ها در استان درس می گرفتید و اصلاح می شدید اماشما به عکس بحث استان خلیج فارس را مطرح کردید که عوارض زیر را می تواند در پی داشته باشد.
1- نقشههای دراز مدت و رنگارنگ دشمن:
هر زمان کشوری اعلام استقلال کرده است و روی پای خود ایستاده است دشمن هم به انحای مختلف برای او نسخههایی پیچانده و سناریوهای از بیش طراحی شدهای مطرح کرده است. از آن زمان که جمال عبدالناصر در مصر به جای خلیج فارس خلیج عربی را مطرح کرد، نسخهای بود که در داروخانهی بیگانگان برای روز مبادا نگهداری شد. تا برای چپاول و باز کردن جای پای خود مطرح کنند. انقلاب اسلامی که به وجود آمد وزیر بار هیچ بیگانهای نرفت آنها هم بیکار ننشستند و اعراب امارات را بعد از حمایت از صدام معدوم در عراق برای جریان حاکمیت بر جزایر ایرانی تحریک کردند و سپس مسألهی تغییر نام خلیج فارس را به خلیج عربی سر زبانها انداختند.
و از داخل نیز چهرههایی که در جایگاه انسانهای بزرگ تکیه زدهاند آگاهانه و یا ناآگاهانه القاء کردند که برای پرداختن و مبارزه با این تغییر نام باید بعضی از اشیاء و اقلام عوض شود که البته نامگذاری مؤسسه- بزرگراه- شرکت و ... به نام خلیج فارس شاید خطا نباشد که یک سنبل و یک علاقه است؛ ولی خطرناک تغییر ارضی است؛ یعنی بر یک بزرگراه، ورزشگاه، اداره شاید نام خلیج فارس پسندیده باشد که زنده کردن یک واژه است اگرچه چیزی را اثبات نکند که حتماً نمیکند.
ولی بحث بحث ارضی و سرزمین است، یعنی خلیج فارس را که یک منطقهی جغرافیایی است بخواهیم بر روی یک منطقه جغرافیای کوچکتر محدود کنیم. عجب پیشنهاد نابخردانهای. آیا گمان نمیرود دستی در کار باشد؟ آیا نمی شود فکر کرد دشمن از ضربه زدن مستقیم خسته شده است و نقشههای نامرئی خود را برای در هم کوبیدن ملتها، استانها و مردم به گونههای نامرئی اجرا میکند.
2- ساختن مدارک و اسناد به نفع دشمن:
دشمن قسم خوردهی ملت ایران برای ساختن سند و مدرک برای تغییر نام خلیج فارس و حتی محدود کردن آن به یک استان در ایران سوای خلیج فارس تاریخی و اصلی تاکنون خیلی هزینه کرده است. چه برنامهها و ارتباطاتی که با تکنسینهای مؤسسه «نشنال ژئوگرافیک» از سوی دستهای پیدا و پنهان استعمارگران برای ساختن مدرک مجعولی در اثبات نام خلیج فارس به خلیج عربی یا هر کار دیگری که با نقشههای آنها کمک کند تا مردم ایران دست از استقلال و آزادی خود بکشند، درکار بوده است و خواهد بود؛ پس چرا ما که عالم به علوم تاریخ و جغرافیا نیستیم و از سیاستهای پشت پرده بویی نبردهایم حداقل هوشیار نباشیم و مدرکی را با دست خود بسازیم که در آینده برای دشمن کاربرد قضایی در محاکم بین المللی حقوقی داشته باشد. مگر تصور نمیشود که اعراب تحریک شده از سوی آمریکا و انگلیس، آینده خواهند گفت طبق نقشههای جغرافیای ایران که از سوی نمایندگان ملت مطرح و سپس تصویب شده است و در کتب ایرانی ثبت و هر دانش آموز ایرانی آن را فرا میگیرد. خلیج فارس فقط یک استان است و بس.
نخواهند گفت، خلیج عربی و خلیج فارس دو مقولهی جداگانه خواهند بود؛ یعنی اکنون میگویند خلیج فارس نیست و فقط خلیج عربی؛ ولی نهایتاً اگر ایرانیان در محاکم بین المللی دلایلی بر اثبات خلیج فارس ارایه کنند، این تغییر نام و تغییر نقشهی جغرافیایی جدید سندی بر اثبات مدعای آنها خواهد بود و آنها خواهند پذیرفت که خلیج فارس یک سرزمین و یک استان بیش نیست (طبق مدارک و نقشهی جدید ایرانیان) و خلیج عربی چیز دیگری که آنها ادعا میکنند و این خدمتی بس بزرگ است که به دست خودمان برای دشمن انجام می دهیم. و حداقل خدمتی که برای دشمنان در پی خواهد داشت «خلط مبحث» را پیش خواهد آورد که در آینده باعث لطمه به کارشناسان و مدافعین این آب و خاک و تسهیل دفاعیات بلاوجه دشمنان خواهد شد ...
3- «مار» در آستین پروراندن و ضربه «خودیها»:
آقای عطارزاده حتما می دانیددیروز نه جنگ صفین و نهروان و جمل علی (ع) را از پای درآورد که عبادت و مسجد ابن ملجم و نه جنگ و معاهده صلح معاویه، امام حسن را که «جعدهی» خانه پرورده و امروز هلندیها میرمهنا را بلکه اقوام و اقاربش در حمله به او در بازار و مجبور ساختنش به فرار شبانه و پهلو گرفتن در بصره که نتیجهاش بریده شدن سرش از بدن شد توسط حاکم بصره و نه انگلیسیها رئیس علی دلواری را که هم ولایتی دست پروردهاش «غلامحسین تنگکی» از پشت سر بر او شلیک کرد دشمن هرگاه نتوانسته است مقابله روبه رو کند در آستین دوست وارد شده است و چنان ضربهای نواخته است که تا قیامت فراموش شدنش مشکل است.
در انقلاب عظیم ما هم با دهها ترفند و حتی تحریک مستقیم صدام و حملهی نظامی او چون دید کاری از پیش نمیبرد در آستین دوستان وارد شد گاهی در قالب خودی شهید بهشتی و یاران این مرز و بوم را تکه پاره کردند و گاهی رئیس جمهور و نخست وزیر محبوبش را با چنان وضعی از میان ما بردند؛ زمانی رهبر معظم انقلاب را و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را با گذاشتن بمب در جایگاههای سخنرانی آنها خواستند از میان ما ببرند. و دهها نفر از نخبگان و بزرگان به ایران و اسلام را از میان ما بردند که اغلب از راه دوستان و کسانی که خود را دوست و حامی این ملت و کشور میدانستند وارد شدند و این ضربات بر ملت ما کمتر از حملات نظامی نبود که خود گاهی جبران ناپذیر بود.
گاهی هم برای این که خدمات صادقانه عالمان بزرگی چون دکتر شریعتی را از اذهان بزدایند و آن همه آماده سازی مردم و دانشگاهیان آن زمان را برای قیام نادیده بگیرند با وارد کردن اتهامات و انگهای نا چسب و تغییر تابلوها و خیابانها و مؤسساتی که به نامش بودند به دشمن خدمت بزرگی کردند و زمانی هم این ناجوانمردی را در حق رئیس جمهور زحمتکش و آگاه وقت یعنی آقای خاتمی که رهبر انقلاب صراحتاً از ایشان حمایت میکرد، به جا آوردند، یعنی بعضی تافتهی جدا بافته شدند و کاسهی داغتر از آش و دایهی دلسوز تر از مادر؛ زمانی که انسجام و وحدت و احترام به بزرگان و نخبگان لازم بود در قالب دلسوزی هر اتهام ناچسبی را بر بزرگان و دلسوزان این نظام وارد کردند و باعث طرد خیلی از زحمتکشان به این مرز و بوم و دوستداران انقلاب شدند.
یعنی مارهایی که در آستین خودی پرورش یافتند و زهر مهلک خود را بر پیکر مردم صادق این کشور وارد ساختند تا گامی هر چند کوچک به نفع دشمن برداشته شود. جالب این که این گونه افراد خود را مؤمنان صدیق و وفاداران راستین به نظام دانستهاند؛ که کشور هر ضربهای خورده است بیش تر از ناحیهی همین شعار دهندگان بوده است و نه عمل گرایان واصولگرایان واقعی.
پس مواظب مارهای خطرناک در آستین خود باشید. مطرح کردن تغییر نام استان بوشهر به خلیج فارس جدایی بخشی از استان و ایجاد استانی جدید نه به نفع استان است و نه کشور و آنچه مسلم است به نفع دشمن خواهد بود خلاف وحدت ملی و انسجام اسلامی در سال مورد نظر .وبازمی گویم این تغییرنام نه چیزی رابه نفع ما اثبات خواهد کرد و نه منطقاً مدرکی در طرح دعاوی آتی خواهد شد و کمتر از ترور فیزیکی و شخصیتی بزرگان این مرز و بوم که پارهای از آنها ذکر شد، نخواهد بود. یک ترور ارضی و زمینی محو کردن یک استان، تکه پاره کردن یک استان، توهین به بزرگان و نویسندگان توهین به دلاوران و مبارزان و در یک کلام توهین به مردم بوشهر و کشور ایران.
4- توهین به نخبگان ، نویسندگان، شعرا و اهل قلم:
کارها بر عکس شده است پیشنهادهای مهم باید از سوی اهلش مطرح شود، نوشته شود، پیگیری شود و اگر نتیجه ای حاصل نشد از نماینده خواسته شود تا خواست مردم و اهل علم و هنر را تا حصول نتیجه ادامه دهد اما زمینه ی تغییر نام استان و همچنین جدایی شهرستان ها ی جنوبی استان و تبدیل آن به استان پارسیان هیچکدام از بزرگان پیشنهادی مطرح نکرده اند و درخواست رسیدگی نداشته اند؛ بلکه سیل قلم زنی درمخالفت با این پیشنهادات هر خواب آلودی را نیز بیدار کرده است. مردم و محققان این عمل را غیر مسئولانه و خطرناک دانسته و خواهان بستن این دفتر شده اند ؛شماوظیفه داشتید قبلا این موضوع را با عموم مردم و نخبگان وبزرگان مطرح می نمودید ونظر آنها را جویا می شدیدحال آنکه نه تنها پشت این قضیه حمایت هیچ محقق و نویسنده ی آگاهی نیست، بلکه به نوعی توهین به شعور مورخین و نخبگان خواهد بود.
دستنوشتههای یک فهمیخته
شخصیتهای موجود در این متن مربوط به 100 سال پیش است. هر گونه کاشت، داشت و برداشت از این مطلب ممنوع میباشد.
اندر حکایتِ «وان دقیقه»!
با اجازهتون میخوام خط قرمز رو رد کنم و راجع به یکی از مسئولین خیلی قدیمی بنویسم (توضیح: اصلاً منظورم آدم خوبه نیستها!)
در یک بعد از ظهر پاییزی آقا خوشتیپه تصمیم
میگیره به یه سفر خارجی بره، اون هم کجا درست وسط لانهی زنبور!! گویا علاقهی زیادی به سفر کردن داشت، چرا… نمیدونم!
در یکی از همین سفرها تصمیم گرفت «وان دقیقه» فرصت بگیره تا در یکی از دانشگاههای اونجا سخنرانی کنه.آقا خوشتیپه یا از قدرت دنیای ارتباطات چیزی نمیدانست یا چیزی به عنوان رسانه را قبول نداشت و فکر میکرد خودش تنها کسیست که از کشورش برای اونا خبر آورده. اون گفت: ما در کشورمان برای دانشجو و دانشجویان احترام قائل هستیم، در صورتی که همه میدونستند همین الان که این حرف رو زده یک سری از دانشجویان دانشگاه کشورش در انفرادی به سر میبرند. چون میهمان بودن دوست داشتن به روی خودشون نیارن که متأسفانه آوردن. تلویزیون دولت هم با این که ماه رمضون رو نباید دروغ بگه، هی یه چیزهایی میگفت که آدم و به خنده وا میداشت. یکی هم پیدا نمیشد بگه: آخه آدم حسابی، دم خروس و باور کنیم یا قسم …اگه راست میگین چرا همچین برنامههایی رو زنده پخش نمیکنید؟!
نتیجه: میخواهید باور کنید! میخواهید باور نکنید! اینایی که گفتم مربوط به زمانهای خیلی خیلی قدیمه… حالا دیگه الحمدالله این جوری نیست!!!
ویژه ی نکوداشت حیات شاعری حسین عسکری
به خجسته باد زادروز ـ 1 مهر ماه سرویس ادب و هنر
به پاسِ حضورِ شاعر
زیباست به پاسِ حضورِ شاعر در امروزِ حضور سرودنها و تلخ در غیاباش، از دیروزِ حضور گفتنها. پس به پاس "1 مهر "روز اعلام حضور "حسین عسکری" شاعر تبریکی باید گفت به شاعر و به شعر که همچنان در راه است.
مهر ماه 1386
آشنا با ذهن و زبان گلهای وحشی کوهستان
در سپاس داشت استاد حسین عسکری
از خواب بعد از نهار که بیدار میشود، کلاهش را بر سرش میگذارد، موتور سیکلت قدیمیاش را سوار میشود و مستقیم به طرف کوهستان میراند. پس از ده، دوازده دقیقه رانندگی آرام ـ که وجه مشخصهی اوست ـ به رشته کوههای زاگرس میرسد، رشته کوههایی که تقریباً تمام شهر کازرون را احاطه کرده است.
او تمام کوهستان را میشناسد. با تمام درختها، درختچهها، سنگها و به خصوص گلهای وحشی کوهستان نسبتی صمیمی پیدا کرده است. با آنها گاه به تنهایی و گاه در حضور دوستانش سخن میگوید و شاعر این چنین است و این چنین آدم، شاعر میشود. استاد "حسین عسکری" زبان کوهستان و گلهای وحشی را که زبان نشانههاست میشناسد و این حکایت ممتد، حکایت زندگی اوست.
استاد، پسر خالهی من است. او همچنین پسر بزرگ خالهی من است و البته از هر جهت هم بزرگتر از من است.
خانوادهی ما با همهی کم و کاستهایش،
خانوادهی خوشبختی است. ما یک حلقهی چهار نفری ناپیوسته و پیوسته از خویشان داریم. ناپیوستهایم چون در سه شهر متفاوت زندگی میکنیم و پیوستهایم چون دلمان با هم است.
هر مناسبت شادی و یا غم به حلقهی غیر رسمی ما
رسمیت میبخشد. سر حلقهی ما، استاد ما، عزیز ما، دایی ما، پروفسور "علی حسین سازمند" است. در وصفِ این اقیانوس بیانتهای انسانیت آن قدر عاجزم که باید بگذارم و بگذرم. فرد دیگر این حلقه را هم معرفی کنم. او معلم من است، پسر خالهی دیگرم آقای "زینالعابدین" افروزنده. مهربان است و اهل دل و امروز دلبستهی حج و زیارت. ما در فرصتهای اندک این حلقه، حرفها و درسهای بزرگ آموختهایم. محور حدیثِ حسینِ
عزیز در این جلسات و اغلب جلسات «اندیشه» است. آن قدر از اندیشه میگوید، میشنود، مینویسد، لذت میبرد، میآموزد و به آواز همراه با "نِی" میخواند که من هر گاه این واژهی مقدس به گوشم میرسد، ناهشیارانه به یاد او میافتم.
استاد حسین عسکری، عاشقِ بوشهر است. وقتی از بوشهر سخن میگوید، انگار جادهای را میپیماید که انتهایش به بوشهر ختم میشود. تکتک نویسندگان بوشهر را میشناسد، اصلاً با آنها عشقورزی میکند. در باب عاشقیاش با استاد یگانهی در گذشته ـ منوچهر آتشی ـ جای دیگر مفصل نوشتهام ولی نانوشته شهرهی عام و خاص هم ولایتیهاست. نام قبیلهای از نامآوران بوشهر ورد زبانش است. همین دیشب که در کنار زایندهرود اصفهان قدم میزدم، به من زنگ زد و با اشتیاق تمام گفت: میدانی در اوج لذت در کنار چه کسی نشستهام؟… و ادامه داد: استاد "محسن شریف" در کنار من است، جایت سبز ... و من دیگر به این صداها عادت کردهام.
یاد و خاطرهی نامآوران قبیلهی اهل قلم استان بوشهر، همیشه در دلش جاری است.فرهیختگانی چون: حسن زنگنه، علی باباچاهی، محسن شریف، ایرجشمسیزاده، فرج کمالی، محمددادفر، خورشید فقیه، ماشاا… رضازاده، حسن لاوری، مرتضی زندپور، مهدی جهانبخشان، اسکندر احمدنیا، رضا معتمد، علی هوشمند، فرشید جاناحمدیان، امید غضنفر، روجا چمنکار، حمید مؤذنی، سینا برازجانی و زینب عوضپور.
خانهی او آشناترین منزلگاه هر کسی است که فقط بگوید از بوشهر آمدهام.
سخن در باب اندیشهها، مطالعات و وجاهت او در بین اهل کازرون و سخن در باب شعر و شاعریش باشد برای زمان دیگر.
گلویم را / برایت میتکانم بانو
شناخت نامهی اجمالی حسین عسکریِ شاعر
"حسین عسکری" ـ متولد 1/7/1332 ، کاردان زبان و ادبیات فارسی ـ بیش از دو دهه است که در قالبهای کلاسیک و آزاد میسراید و لذت دریافتهای شاعرانهاش را در سرودههایی ارزشمند با خیل آنها که دوستش دارند و دوستشان دارد قسمت میکند.
اشعار و مقالات وی تاکنون در نشریات مختلف سراسری به چاپ رسیده، اما با صفحات ادبی نشریات "شیراز"، "کازرون" و "بوشهر" نظیر عصر مردم، بیشاپور، نصیر بوشهر و نسیم جنوب و نیز با اهل قلم این سه خطه ی هم سایه ارتباطی مستمر و ناگسستنی دارد. رابطهی صمیمانه و بسیار نزدیک حسین عسکری وزنده یاد آتشی از سالیان دور تا لحظههای بدرود استاد، مثال زدنی است. آتشیِ بزرگ، عسکریِ ارجمند را یکی از شاعران موفق معاصر میدانست و خطاب به او نوشته است: "حسین عسکری شاعر، زیباترین جان شیفتهای که میشناسم."
شاعر برجستهی هم اقلیمی، ضمن ارتباط تنگاتنگ و مداوم با شاعران و نویسندگان بزرگ و نامدار شهر شعر و شعور "کازرون" هماره سبز همچون: حسن حاتمی، حسن اجتهادی، عباس عاشورینژاد و غلامحسین پرتابیان، با بزرگان اهل قلم استان بوشهر چون: علی باباچاهی، حسن زنگنه، محمد بیابانی، ایرج شمسیزاده، محسن شریف، فرج کمالی، محمد دادفر از دیر باز پیوندی عمیق و دیرینه داشته و در اکثر نشستهای اهل قلم این اقلیم حضوری تأثیر گذار و بایسته دارد.
وی حدود 4 سال دبیر "انجمن ادبی ـ هنری بیشاپور" کازرون بوده، انجمنی که در همین سالها، ظهور نسل جدیدی از شاعران گرانمایهی این خطه را بشارت داد که از این شاعران میتوان از "سلیمان جهانبخشی" و "فریده هوشیار" ـ شاعر مجموعهی "نخند داوینچی میخواهم برای گریه رنگی پیدا کنم" ـ یاد کرد.
از "حسین عسکری" دو مجموعه شعر با نامهای "به رنگ فهم" و "بانو و مشقهای شبانه" آمادهی چاپ است که هرچند شاعران و دوستداران شاعر با زمزمه ی عاشقانهها و گلوی سبز او آشنایند، اما انتشار این دو مجموعه را همچنان در انتظارند.
به پاس حیات شاعریِ این انسان ـ شاعر گرانقدر که همواره عشق و مهر و انسان را رعایت کرده است، به خجسته بادِ زادروزش ـ 1 مهرماه ـ این ویژه نامه به حضور انسانی و شاعرانهاش تقدیم میگردد.
در منگنهی تولد و مرگ
حسین عسکری (سحر)
میبارم گلویم را
در شهری ـ
که شانههایش سالهاست
داغ کویر را
در بهتی عظیم/ می چرخاند
و کسی نمیداند
سرابی باغچه
از کجا/ آب می خورد!
و از کدام سمت
ابرهای آلوده / خواب بر خاک میپاشند.
بیتابی عبور
بال میزند در رگانم
غرق سوسن است و ستاره
دهانم!
استخوانم...
هجوم فصلهایی سرد را
ورق میزند.
هر روز / دیروز
فردای نیامده را / رقم میزند.
کبودی تکرار
حصارهای نامریی
انگشتهای بیمار
دیوار / دار/ خار...
در نقشی نیامده میآیند!
و انسان / در منگنهی تولد و مرگ
باز هم خاطره میکند
غرابت خویش را.
شاعری از دیار نرگس زارها و شقایقها
برای شاعر معاصر "حسین عسکری"
فایز میخواند
آفتاب می سوزاند
ـ پسرک
ـ گوش ماهی
ـ طعم گس خارک
تلاطم موجی / شروه تقسیم میکند
با نان و خرما.
اولین بار که ببینیاش، انگار که سالهاست او را میشناختهای. آن قدر صمیمیست که عطر تمام نرگسها و رنگ تمام شقایقهای "کازرون" را یک جا در او احساس می کنی. شعرهایش طراوت درختان لیمو و گویای سبزیِ بالندهیِ احساسیست تمام نشدنی. "عسکری" راهنمای خوبیست، چرا که وارد است و خالصانه شمع راه میشود. بارها جوانانی که او بلد راهشان بوده است را دیدهام. اشعارشان را میآورند و پختگی آثارشان، نشان دهندهی استادیِ خوب اوست.
"حسین عسکری" به حقِ آب و خاکش واقف است و شعرای شهر و دیارش را هر جا که دستی داشته باشد معرفی میکند. عسکری، شاعر تمام قالبهاست، از منظومههای بلند "بانو و مشقهای شبانه" تا غزلیات محکم و رباعیات زیبا و مثنویهای دلنشیناش، همه و همه نشان از توانایی هنری اوست.
امید که پاینده باشد و همچنان شاعر…
مشغله اما شاعر
بیش از سه دهه است که "حسین عسکری" را میشناسم. اول باری که او را دیدم جوان بود و پر اشتیاق و جویای نام و من مشوق و امیدوار. تا این اواخر که آمد و من از همیاری او در راهاندازی سرویس هنر و ادبیات "هفته نامهی بیشاپور" برخوردار شدم. حسین عسکری از معدود شاعران این خطه است که کار شعر را به جد گرفته، اما به علت مشغلهی بسیار، بیگمان حتی در نیمههای شب هم کمتر مجال بهرهگیری از تخیل خود در تولید شعر و مطالعه پیدا میکند و این پاشنهی آشیل هنروری اوست. شاعر ما گاهی که بیرون از الزامات و عادیات میسراید، خوب هم میسراید. توجه کنید به این تکه از شعر «در منگنهی تولد و مرگ»: «میبارم / گلویم را/ در شهری / که شانههایش / سالهاست داغ کویر را / در بهتی عظیم / میچرخاند / و کسی نمیداند / سرابی باغچه / از کجا / آب میخورد».
یک بار در در جایی برایش نوشتم: تو که میتوانی چنین بسرایی، چرا در پرداخت هزینهی بیشتری در آفرینش هنرت کوتاه میآیی؟
در قطعات موزون و منظوم شاعر هم رگههای قشنگ شعر به فراوانی دیده میشود. اما من دچار حیف و دریغ میشوم که گاهی شاعران، استعداد و انرژی خود را به عبث به کار میگیرند و ناچار در تصریف قافیه و ردیف، عمر صرف میکنند و حال آن که حسین عسکری به سادگی میتواند هم از ریش سفیدگی بیحاصل سرباز زند و هم پایبند خانقاه ریاضت کش هنرش شود تا مجال یابد هم کاری کارستان کند و هم دست کم با جمع و جور کردن سرودهایش دفتری را منتشر سازد. شاعرِ ما چندی پیش اعلام کرد که درصدد انتشار دو دفتر شعر خود به نامهای «به رنگ فهم» و «منظومهی بانو و مشقهای شبانه» میباشد و من در همین جا میگویم: نیت خیر مگردان که مبارک فالیست.
شاعرانگیهای همیشهی یک شاعر
شاید همین امروز بود و دیروز برای رجعت من به خاطرهای که سالهاست با آن زندگی میکنم و به گونهای زنده هم هستم فاصلهی دوری باشد. "حسین عسکری" برای من تداعی یاد عزیز رفتهای است که پرپر شدنش تا ابد برایم شوک برانگیز است. محسن و آن کوچه پس کوچههای شب، شبهای شعر، دبیرستان داریوش کبیر، ـ همکلاس اما نبودیم ـ خانهشان نزدیک خانهمان و برادرش که نجیب روزگار خودش بود. برای محسن و خانوادهی برادرش و برای من بیشتر خودش سوار بر ترک موتور من میزدیم به امتداد ساحل و میرفتیم تا آن سوی بخش ساحلی و دیوان عراقی که تقدیمی اوست یعنی هدیهای جاودانه با خط و امضاء "محسن پزشکیان" شاعری که هم غزل میسرود و هم...
و هنوز حتا باورم نمیشود... و از همین رو کمتر کلمهی مرحوم یا زندهیاد را برای او به کار میبرم و چه خوش در غزل استاد "حسین عسکری" اگر چه برای آتشی و بیابانی، اما گویا از زبان من و به یاد محسن سروده است:
ز داغ سرو به چشمم بهار زیبا نیست / خط بنفشه و بانگ هزار خوانا نیست. سرودهیی که تعلق خاطر مرا نسبت به عسکری عزیز افزون کرد، "عسکری" شاعری فروتن و بزرگ است و در عین بزرگی به سبب حجب و ظرفیت انسانی مثالیزدنیاش، خود نمیخواهد که در قلمی دمیده شود به عکس بسیاری که این طریق را بوق و کرنایی برای برپایی نام خود میدانند یا نمودهاند. گفتم که "حسین عسکری" شاعر فارسی، شاعر کازرونی، شاعر بوشهری برای من تداعی خاطرهای است که اشاره کردم و اگر که صلابت و شکوهی را که در چهرهی بزرگ استادی همچون عباس عاشورینژاد مشاهده نمودهام باز هم طرح روشنی از پاک نهادی و چهرهی روشن اوست و نمایانگر اینکه این بزرگ ـ یعنی حسین عسکری ـ از سلالهی سینه سرخانی است که پیوسته میسرایند و میخوانند: چنان ز داغ سیاووشها پریشانم / که با چگور و سبو هم خمار گیرا نیست، و چقدر صمیمی و مترنم و واقعاً سرشار از صداقت که همیشهی شعر است. اگر با «سحر» راجع به گندم هم صحبت کنی، پاسخ او شاعرانه است. او در خواب و در بیداری، در آب، در آسمان، در خشکی، شاعرانه میاندیشد، میگوید و .... میزید.
متولدِ ماهِ مهر
وقتی حسین عسکری باشی، ماهِ میلادِ تو هم باید که "مهر" باشد، چرا که از یک سو به "مهر"بانی، مهر و صداقت و دوستی را میان یاران قسمت میکنی و از دیگر سوی "مهر"واره به محفل یاران روشنی و گرمی میبخشی.
آن گاه معنای دو "مهر" که باشی، سه مانا سرودِ سهیل و ستاره و سحر را هم که سروده باشی، تغزل مهین هم که نجوای جاودانهات باشد، آن گاه که از نای "نِی" نه از جدایی که از وصل حکایت کنی، "بانو و مشقهای شبانه" را هم که زندگی کنی و زندگیت که "به رنگ فهم" باشد، آن گاه که قلبی داشته باشی به گنجایش پذیرش همهی انسانها، میشوی "حسین عسکری"؛ غزلی بی مقطع که مطلعاش "مهر" است و هر شبا روز در جایجایِ جنوبِ شاعران، بیتی از آن سروده میشود.
"حسین عسکری" بیتردید تجسم عینی انسانهای آرمانیِ تصویر شده در "افق روشن" شاملوست. انسانهایی که مهربانی را با زیبایی پیوند میدهند، آنان که در باورشان، قلب برای زندگی بس است و معنای هر سخنشان، دوست داشتن.
زادروزِ شاعرِ بزرگِ جنوب "حسین عسکری" آمیزهی مهر و اندیشه و صداقت و دوستی خجسته باد.
مأمور خان و مأمورین فوتبال !
در دو ماه گذشته نسبت به مطالب بنده دو مطلب یکی بر له و دیگری بر علیه مطالب اینجانب چاپ شده بود که خودم در آن زمان پاسخ ندادم تا نه از مطلب آقای حشمتی مثل بعضی ها خشمگین شوم و نه از نوشته های آقای سرشار خود را گم کنم، گر چه از هر دو آنها سپاسگزارم. در مطلب آقای حشمتی کلی حقایق بود و از آن پند گرفتم؛ این که خبرنگار هیچ سهمی در ورزش ندارد، این که کسی که محراب شاهرخی را می شناسد با ورزش بیگانه نیست و این که هر کس می تواند، من نمیتوانم این نوع فیرپلی را تحمل کنم، چرا؟ برای این که طبق اظهارات وی ـ که از این موضوعات و رازهای مگو اطلاعات کافی ندارد ـ وقتی کشتیگیری در مسابقات جهانی مدال نمیآورد و برای آن که کس دیگری هم مدال نگیرد ـ با عرض معذرت ـ ادرار در آب معدنی کشتیگیر دیگری مینماید که مسموماش کند تا او هم مدال نگیرد آیا میتوان کادوی این «نافیرپلی» را پذیرفت و برایش عکس چاپ کرد و مطالب نوشت؟ نمی دانم. اما آقای سرشار که عمری را با پشتکار در ورزش گذراند و در فوتبال، تیم پاس گناوه را طراوات و تازگی خاصی داد، به کشتی خدمت کرد و بدون چشمداشت و با سماجت تمام به ورزش و خصوصاً گناوه خدمت کرد مرا شرمندهی مطلب خویش کرد. ضمن اینکه در مقابل نوشتههایش بسیار سپاسگزارم و عرق بر پیشانیام نشست برای او و مطلباش بهتر است با یک ماجرا هم به وی پاسخ داده باشم هم به کسانی که در ورزش این استان و در خیلی جاهای دیگر فعالیت دارند تلنگری زده باشم. وقتی در زمانهای قدیم و دوران سیطرهی خانها، خانی دنبال مردی بود که کارهایش را راست و ریست کند، کسی آمد و مأمور او شد تا به او خدمت کند. روزی خان به این مأمور گفت: کسی بیاور تا در میهمانیها سفره بیندازد. مأمور گفت: باشد جناب خان، و روزی که میهمان برایشان آمده بود خودش سفرهانداز شد! وقتی دیگر، خان از مأمورش خواست تا برای اصلاح خود و پسرانش کسی آورده آنها را اصلاح کند، مأمور چون کسی غیر از خودش را قبول نداشت، اصلاح سر و صورت خان و پسرانش را به عهده گرفت! یا موی سر کسی را با مکینه میکشید و یا صورت دیگری را با تیغ پاره میکرد و چون خان فکر میکرد غیر از او کس دیگری به این کار وارد نیست تحمل میکرد! زمان میگذشت و این مأمور همچنان در دربار خان خدمت میکرد! تا اینکه روزی دندان یکی از خان زادهها لق شده و مأمور شد "دندانکش" ! خان از این مسائل اطلاعی نداشت، مأمور هم جز خودش به کس دیگری میدان نمیداد. نخی پشت دندان پسرخان گذاشته آن را کشیده و آب از چشمان پسر خان جاری شده درد تمامی وجودش را فرا گرفت، فریاد زد آخر تو چند کارهای؟! مأمور ـ که میخواست در دربار خان باشد و همه کاره هم باشد قصدش هم کمی تا قسمتی خدمت به خان بود و منظور خاصی نداشت فقط یک عیب داشت که کسی جز خودش را قبول نداشت ـ جواب پسر خان را نداد و سکوت کرد. این کارهای «چندر قلی» مأمور ادامه داشت تا روزی نوبت به ختنهی پسر خان رسید! جشن و پایکوبی و ختنهسورانی برگزار شد. نوازندگان بنواختند، رقاصها رقصیدند، طبال بر طبل کوبید و مأمور که برای خودش قدرتی شده بود و اجازهی میدانداری به کسی نمیداد با فیس و افاده بسیار به طرف پسر خان رفت تا او را ختنه کند. تیغ برداشت و در حال ختنه کردن، بیضهی پسرخان را نیز تیغ زد و داد پسر خان به آسمان بلند شد و جشن به هم خورد. خان دستور داد مأمور را زندانی کنند، اما روزی که دیگر کار از کار گذشته بود!
حالا برادر عزیز، جناب آقای سرشار، نظرات شما «گل». من که در مقابل خیلیها دانشی ندارم اما وقتی که عدهای مثل مأمور خان در فوتبال ما میخواهند همه کاره باشند، تیمداری میکنند، باشگاهداری کنند، رییس و مدیر و مدیر عامل و مؤسس و عضو هیأت مدیره باشند و میدان به کسی ندهند و تا تخم این فوتبال را از بیخ نکندهاند کسی جلودار آنها نیست و کسانی مثل آقای شمسا همچنان خانهنشین باشند! البته ما هم میدانیم آنها قصد شان خدمت است اما کسی جز خودشان را قبول ندارند. وقتی علیآبادی که معاون رییس جمهور و رییس سازمان تربیت بدنی است از فوتبال نمیگذرد، وقتی که کفاشیان با آن پست بالای خود، بند کفشهایش را برای فوتبال محکم میبندد، زمان که فردی که تا حالا تیم فوتبال کوره دهاتی را سرپرستی نکرده یک شبه توسط دوستانش ره صد ساله میپیماید و تا زمانی که در این فوتبال پست، پارتی و پول هست، شما آقای سرشار دنبال سهام محرومان باش، من هم جهت دل خوش کردن کنار ماندههای لایق و دلسوختگان ورزش تا هستم قلم میزنم. شما هم در خانه بمانید تا روزی که شاید تخم پست و پارتی بریده شود نه تخم فوتبال، اما روزی هم زین به پشت میشود.
پرسپولیس برازجان با عبدا...زاده لیگ یکی میشود
سالهاست که تیم پرسپولیس برازجان در دسته دوم کشور دست پا میزند. با اینکه مرد دلسوزی همچون رضوی مدیر عامل و امید فتحی این تیم را هدایت میکنند ولی دل کندن از لیگ دسته دوم انگار برایشان خیلی سخت است. برای فصل جدید با اینکه تاکنون اسپانسر خاصی پیدا نشده ولی روی قول فرماندار دشتستان ـ که خود اهل ورزش و از خانواده ورزشی تکواندو میباشد ـ پایبند هستند. پرسپولیس برازجان تا انحلال پیش رفت ولی نماینده دشتستان دکتر شجاع قول مساعد کمک مالی به مجموعه پرسپولیس برازجان داد. تمرینات این تیم در حال حاضر شروع شده و حال و هوای دیگری دارد. یک کادر فنی قوی همچون آقایان: امید فتحی، حیدر عبدا... زاده و عباس متقی به عنوان مربی و یک مرد پر کار و خستگیناپذیر همانند منوچهر رستمپور به عنوان سرپرست در پرسپولیس برازجان در حال خدمت به ورزش این شهر میباشند. پرسپولیس برازجان با بازیکنانی همچون حبیب دویره، عبدالعظیم کاظمزاده، موسی رحمت، حمید بورکی و حسن فلسفی میتواند در لیگ دسته دوم کشور مدعی قهرمانی شود. ما به حیدر عبدا...زاده ایمان داریم که این مربی باتجربه برای سربلندی فوتبال برازجان کوتاهی نخواهد کرد. قطعاً پرسپولیس برازجان با عبدا...زاده لیگ یکی میشود، البته در صورتی که دکتر شجاع و فرماندار این خطه حاج غلامرضا کشتکار به قولی که دادهاند وفا کنند و فوتبالیستهای دشتستانی نیز همانند گذشته با تعصب امتیازهای لازم را جمعآوری کنند و باعث شوند که پرسپولیس بعد از چندین سال مزهی قهرمانی در لیگ دسته دوم کشور را بچشد.
یارگیری بازیکن
حدوداً 90% تیم را بستهایم. تقریباً در دو پست احساس نیاز میکنیم، پست دروازهبانی و جناح چپ. فکر میکنم اگر دو گزینه بتوانیم جذب بکنیم شرایط تیم به حد مطلوب خواهد رسید و از نظر بازیکن هیچ مشکلی نخواهیم داشت.
انتخاب کمک مربی
برای انتخاب دستیار، از مسئولین شاهین پارس لیست مربیان استان را خواستم که نام بیش از 10 نفر را در اختیارم قرار دادند. در همه جای دنیا انتخاب کمک مربی بر عهدهی سرمربی میباشد. برای انتخاب دستیارم 20 روز بررسی کافی بود. بین 10 نفر "محمدی" شرایطش بهتر بود. در این مقطع تصمیم گرفتم با آقای محمدی باغملائی همکاری داشته باشم.
قلم قرمز بر روی نام دو بازیکن بوشهری
قائدپوری و قوسی از بازیکنان کار آمد و آیندهدار استان بوشهر هستند اما به جهت این که در تفکرات فنی تیم ما نمیتوانستند جا بگیرند تصمیم گرفتیم آنها را در اختیار نداشته باشیم تا بتوانیم با گزینههای دیگری کار کنیم.
حذف امیر راست کردار
فصل قبل وقتی آمدم این جوان از نفرات اصلی تیم نبود. هم خودش تلاش کرد و هم من خیلی سعی کردم تا توانست خودش را به عنوان بازیکن ثابت مطرح کند، ولی امسال طی مدتی که با ما بود نتوانست در حد مطلوب، انتظارات ما را برآورده کند. به این دلیل تصمیم گرفتیم در خدمت ایشان نباشیم.
حذف بازیکن با پیامهای کوتاه
اگر احساس کنم به بازیکنی نیاز دارم زیر بار هیچ چیز نمیروم و تصمیم نهایی را خودم میگیرم. پیام کوتاه که هواداران زیاد برای من ارسال میکنند و لطف هم دارند. خیلی از هواداران دوست داشتند که آن دو بازیکن بومی در تیم شاهین پارس باشند ولی تشخیص دادیم که از لحاظ فنی نمیتوانند خواستههای ما را برآورده کنند. آنهایی که مرا میشناسند میدانند که اصلاً زیر بار چنین مسائلی نخواهم رفت که با یک پیام کوتاه یک نفر را انتخاب کنم و یک نفر را حذف کنم.
آمدن اسماعیل هلالی به شاهین پارس جنوبی
"هلالی" بازیکن فوقالعاده تأثیرگذار و با تجربهایست. سال قبل یکی از مهرههای ثابت شهرداری بندر عباس بود. شهرداری به همت هلالی در گروهش اول شد و در بازیهای پلی آف حضور پیدا کرد. ایشان یک مقطعی در لیست ما بود ولی به لحاظ مالی با باشگاه به توافق نرسید و باعث شد برای مدت کوتاهی جدا شود. مجدداً شرایط هموار شد. او آن انتظارات مالی که داشت یک مقدار سطحاش را پایین آورد و به یک جمع بندی خوبی در موردش رسیدیم و هلالی به تیم ما اضافه شد.
بالا رفتن میزان سنی تیم شاهین
تفکر من این است که برایم فرقی نمیکند نام بازیکن چیست، رنگش چه رنگی است، اهل کجاست و سن و سالش چه قدر است، مهم آن است که انتظاراتی که ما از بازیکن داریم بتواند پیاده کند و با تمام وجود در خدمت تیم باشد، اگر این اتفاق بیفتد قطعاً ما میتوانیم به صورت شایسته از آنها استفاده ببریم. برای ما بومی و یا غیر بومی هم تفاوتی ندارد.
در اردوی ارومیه چه گذشت
ما قبل از اردوی ارومیه بیش از یک ماه تمرین کرده بودیم. بیشتر دنبال شناخت تیم بودیم. یک سری از مهرههایی را باید محک میزدیم. تست گرفتیم و حدود 65% تیم را بستیم. در ارومیه اولین مرحله آمادگی تیممان را برگزار کردیم که شامل تمرکز کاریمان روی آمادگی فیزیکی و تمرینات هوازی و استقامتی بود که توانستیم به جاهای خیلی خوبی برسیم.
بازیهای تدارکاتی
اولین بازی در بوشهر مقابل مخابرات شیراز بازی کردیم. با این که به آمادگی بدنی نرسیده بودیم ولی حریف را 3 بر صفر بردیم. دومین بازی را در شیراز مقابل مرصاد شیراز برگزار کردیم و 2 و بر 1 پیروز شدیم. در ادامه به تهران خواهیم رفت. در اردوی کرج سه بازی تدارکاتی در دستور کارمان است که با سه تیم لیگ برتری بازی خواهیم کرد. انشاءا… بتوانیم تمام آن تاکتیکهایی که مد نظرمان است در آن سه بازی پیاده کنیم و به یک جمع بندی خوبی برسیم.
کنترل تغذیهی بازیکنان
خوشبختانه نسبت به فصل گذشته شرایط خیلی خوب است. باشگاه دارد با تمام وجودش حمایت میکند. در شهر بوشهر با رستورانی قرار داد بسته شده است. بحث تغذیهی بچهها را دنبال میکنم ولی شرایط به گونهای است که بازیکن باید به فکر خودش باشد. نباید انتظار داشته باشد مجموعه باشگاه به فکر تغذیه و استراحت و یا مسائل حاشیهای بازیکن باشد. باید بازیکن از هر جهت آن فاکتورها و ابزاری که به وی جهت پیشرفتش کمک میکند را در نظر بگیرد.
تمرینات انجام شده
از آغاز تستگیری تا اردوی ارومیه حدوداً 50 جلسه تمرین انجام دادهایم و هنوز هم ادامه خواهد داشت. حالا تیم به شرایط مسابقه نزدیک شده است. در اردوی کرج که ده روز به طول میانجامد بازیهای سنگین در پیش خواهیم داشت. کماکان تمرینات ادامه دارد تا این که وارد مسابقات رسمی شویم.
وظایف فردی بازیکنان
ما روی شیوهی خاصی تمرین نمیکنیم، برای تمامی کارهایی که داریم تفکر هجومی و دفاعی را همزمان دنبال میکنیم. برای ما آرایش مهم نیست. هیچ کس نمیتوانند تضمین کند که یک تیم با این آرایش بخواهد برود بازی کند حتماً پیروز میشود. آن چه ما داریم دنبال میکنیم این است که وظایف فردی و گروهی در شرایط دفاعی و در شرایط هجومی را برای بازیکنان تمام و کمال تعریف بکنیم تا بازیکنان بتوانند آن را پیاده بکنند.
خارجیهای دیپورت شده
اعتقاد من در مورد بازیکنان خارجی این است که بازیکن خارجی یا نمیگیریم و یا اگر بخواهیم بگیریم نیت و تفکر ما این است که 30 الی 40% نسبت به بازیکنان خودمان سطح کیفیاش بالاتر باشد. اگر چنین بازیکن خارجی در هر حال شناسایی کردم جذب باشگاه میکنیم. آن سه برزیلی به درد ما نمیخوردند و رفتند.
برنامهی اردوی کرج
بیشتر دنبال این هستیم که بچهها را به مرز آمادگی خوبی به لحاظ تکنیکی و تاکتیکی برسانیم. همچنین تمرینات سرعتی در دستور کار ما هست و در کنارش حتماً بازیهای تدارکاتی خیلی خوبی انجام خواهیم داد که تیم خودمان را محک بزنیم و ببینیم کجا هستیم و نقاط نهایی ضعف و قوت خودمان را بتوانیم شناسایی کنیم که امیدواریم به آن چه دنبالش هستیم دست پیدا کنیم.
صحبت با هواداران شاهین
در این فرصتی که ما داریم باید فکر کنیم که تیم را چگونه باید مورد حمایت خودمان قرار بدهیم تا این که به دنبال مسائل پیش پا افتاده باشیم و بگوییم چرا این بازیکن آمد و آن بازیکن کنار گذاشته شد. اینها کمک نمیکند به مجموعهی شاهین. آن چه که کمک میکند صبر و حوصلهی هواداران است که اجازه بدهند برنامهای که تعریف شده و مورد تأیید هیأت مدیره است به هر حال به شکل صحیح پیاده شود. انتظار ما از هواداران این است که فقط به دنبال حمایت تیم باشند و جلو حاشیهها را بگیرند. همه دست به دست هم دهند و کمک کنند تا یک شرایط مطلوبی برای باشگاه به وجود بیاید. چون بچههای تیم نیاز به آرامش دارند و حمایتهای دلسوزانهی هواداران شاهین یاریگر آنها خواهد بود.
کم بودن بازیکنان بومی
من احترام خاصی برای بازیکنان بومی قائلم. فصل قبل که تیم شاهین را من نبسته بودم شما چهار بازیکن بومی داشتید ولی این فصل ما هشت بازیکن بومی داریم که یک آمار خیلی خوبیست. آنهایی که دامن میزنند به بحث بومی و یا غیر بومی، اگر به این آمار توجه داشته باشند ما بیش از دو برابر فصل قبل بازیکنان بومی گرفتهایم، این بازیکنان میتوانند آیندهی خوبی در پیش داشته باشند و اگر یک سال با اینها کار بشود قطعاً میتوانند حرفی برای گفتن داشته باشند. به نظر من آنهایی که در این مقطع میآیند این بحثها را مطرح میکنند با توجه به این آماری که من دادم اگر خیلی واقع گرا باشند و منصفانه قضاوت بکنند این بحث برایشان منتفیست.
امید به صعود به لیگ برتر
شما نگاهی به فولاد خوزستان بیندازید. برای امسال چیزی معادل 7 میلیارد تومان کنار گذاشته است. این تیم قهرمان لیگ برتر شد و در آسیا بازی کرد. چندین سال تجربهی لیگ برتر دارد. ما که هنوز تجربهی لیگ برتر نداریم. دیدگاهمان نباید این قدر وسیع باشد. ما تلاش خودمان را خواهیم کرد که یک تیم منسجم راهی لیگ کشور کنیم. الان تیمهای استیل آذین، تراکتورسازی و شهرداری بندرعباس بودجه کلانی هزینه کردهاند. آنها نیز به فکر صعود به لیگ برتر هستند. امسال مدعیان بسیاری خواهان صعود به لیگ برتر میباشند. پس ما نیز امید به صعود داریم.
تشکیل کانون هواداران
من شاهد هستم که آقای دمشقی تمامی زندگیش را گذاشته برای این کار، شب و روز نمیشناسد. او مدیری دلسوز و لایق برای مجموعهی شاهین پارس جنوبیست. روابط عمومی باشگاه نیز مشغول به کار شده و در رأس برنامههایش پرداختن به کانون هواداران قرار دارد و قرار است به صورت مستقیم با هواداران صحبت کنند.
ما امروز هر چه داریم از همین هواداران است. اگر اینها نخواهند بیایند و با تمام وجودشان تیم ما را تشویق نکنند ما چیزی برای گفتن نخواهیم داشت. ما به هواداران نیاز داریم، آنها یار دوازدهم ما هستند، یاری که نقش بسیار خوبی در تیممان خواهد داشت. هوادارانی که بینظیرند. هوادارانی که با عشق و وجودشان میآیند تیم شاهین را مورد تشویق خودش قرار میدهند و هیچ گونه انتظاری هم از مسئولین باشگاه ندارند. باید قدرشان را دانست.
کس نخارد پشت من پ جز ناخن انگشت من!
شاهین پارس جنوبی در لیگ یک کشور با انتخاب چنین چهرههایی راه به جایی نخواهد برد. در مربیگری آب و آینه رویش ذات مربیگری و آشیانه آزاده هواداران و بازیکنان را بر هم میزند. اگر آقایی که میگوید شاهین کیلویی چند است و پیراهنش را پرتاب میکند به سوی هواداران و فصل بعد که بوی پول به مشام میرسد و توسط انترپنترهای کنار تیم با ماشین شخصی به ارومیه میرود، آن جا قرار داد میبندد ـ این چه دلسوزیست که برای شاهینیها خودسوزی است ـ میخواهد بگوید هواداران شما هیچ نیستند!
تیمداری در یک باشگاه شامل چند فاکتور است : این که با تیمهای پایه بسته شود. امروز اگر قطر، عربستان، عراق، بحرین در تیم بزرگسالان ملی به جایی رسیدهاند و قهرمان آسیا میشوند از تیمهای جوانان و امید به جایی رسیدهاند در حالی که در ایران در چند سال اخیر تمام تیمهای ما ورشکسته بودند و تیم بزرگ سالان هم به جایی نرسید. سازماندهی مربی در به کارگیری بازیکنان و سرپرست لازم الااجرا است. اگر در تیم سپاهان سازماندهی صورت گرفته آقای ساکت انتخاب مربی و دستیار و بازیکن را به عهده داشته در صورتی که پیش کی فریاد بزنیم که این بازیکنان تاریخ مصرفشان سر آمده است. آقای سعداوی؛ شما خیلی هوشیارید. در انتخاب بازیکن از تبریز تا بوشهر که چندین و چند باشگاه لیگ برتر و یک و دو و سه میشود عبور کرد فقط آقای هلالی در بانک نعیم سعداوی به درد کار میخورد، آیا نمیتوانستی به جای هلالی 6 بازیکن امید و کار آمد بسازی. چه طور شد که در بوشهر به درد نخورد و نتوانستی قرارداد امضاء نمایی و در ارومیه که دور از انظار باشد قرارداد بستی! زیباتر از این آقای خداداد عزیزی جواب داده است که آقای فریساد در تمام لیگهای برتر جایی ندارد! چه طور شد که این آقایان کار آمد بودند و یکی از مشهد تا بوشهر و دیگر از تبریز تا بوشهر اگر یک ضربدر بزنیم در بانک نعیم سعداوی مشغول به کار میشوند. کمیته اجرایی باشگاه چه جایی دارد؟ چه کسی جوابگوی ما هواداران خواهد بود؟
در بانک سعداوی جایی برای وام دادن به بومی وجود ندارد. اگر میخواهید در بانک فوتبال شما را به حضور بپذیرند باید شناسنامهات از دیلم تا کنگان جزو استان بوشهر نباشد، یعنی این که آقای هلالی وقتی در کیش روی سکوی ورزشگاه پیش خانمش میرود به آقای کللی این مربی بومی وارسته ـ که هیچ گاه به حقش نرسیده است ـ انگشت سبابه و شست به هم میمالد و میگوید: پول من را بده تا به زمین ورزشی بروم! اگر همین سه امتیاز در کیش میگرفتیم اکنون در لیگ برتر بودیم. اینکار خیانت به کیست؟!
آقای نعیم سعداوی؛ شما با صداقت و امانت تیم را نبستهای و راه به جایی نخواهی برد. در تیم اگر کسی به شما بله قربان گفت و مرید شما بود جایی دارد در غیر این صورت باید از تیم خداحافظی کند. از اول کار بگویم خدا کند این هواداران عزیز پشت به شما و تیم شما ننمایند!
رییس شورای اسلامی شهر بوشهر:
ناهنجاری بهداشتی و زیست محیطی در بوشهر باید ریشه کن شود
رییس شورای اسلامی شهر بوشهر گفت: فاضلاب در شهر بوشهر، شرایط بسیار بد و غیر بهداشتی را برای شهروندان رقم زده است.
مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر: اردشیر محمدی باغملائی گفت: یکی از جدیترین آسیبهای شهر بوشهر فاضلاب و زباله است. ما باید عزم خود را جزم کنیم تا بتوانیم شهر بوشهر را از این ننگ نجات دهیم.
وی افزود: به عنوان یکی از اعضای شورای شهر بوشهر اعتقاد دارم باید بخش عظیمی از اعتبارات سال آینده را به این موضوع اختصاص دهیم تا این ناهنجاری بهداشتی و زیست محیطی را ریشه کن کنیم.
وی اضافه کرد: متأسفانه شهرداری ما فاقد طرح مطالعاتی برای پس ماندهها است، بنابراین از اعتبارات میلیاردی این طرح نمیتوان استفاده کرد. از یک سو در طرح چهارم توسعه کشور و بحث پس ماندهها فقط استانهای شمالی را در نظر گرفتند یعنی ما در برنامه چهارم توسعه نیز از اعتبارات و تسهیلات محروم هستیم.
وی خاطر نشان کرد: از شهرداری میخواهیم طرح دفع پس ماندهها را هر چه زودتر آماده کند تا بتوانیم در اواخر سال جاری از اعتبارات این طرح استفاده کنیم.
وی متذکر شد: ما نیروگاه اتمی بوشهر را یک موفقیت بزرگ برای کشور میدانیم. در بحث فنآوری روی نیروگاه بوشهر مانور داده و از فنآوری هستهای و پیشرفت علمی در رسانههای جهان سخن میگوییم اما در مسیر همین تکنولوژی و فنآوری، زبالههای شهری به صورت انبوه جمع شده و یک منظره بسیار زشت به وجود آورده و آبروی ما را در جوامع بینالمللی برده است.
اگر ما میتوانیم به فنآوری دست پیدا کنیم قطعاً میتوانیم مسئله بازیافت و حمل بهداشتی زباله را نیز حل کنیم.
انتقاد فرمانده کل سپاه استان به نشریات محلی
اولین جشنواره مطبوعات در دفاع مقدس با حضور "سردار رزمجو" فرمانده کل سپاه استان و اصحاب مطبوعات ارشاد برگزار شد.
در این جشنواره فرمانده کل سپاه استان بوشهر اظهار داشت: یکی از وظایف مطبوعات، پاسداری و انتقال معیارهای ارزشی و هویت تاریخی انقلاب اسلامی برای نسل جدید است. سردار رزمجو در ادامه از نشریات محلی به دلیل عدم انعکاس رژه 31 شهریور در بوشهر انتقاد کرد و گفت: رژه نیروهای مسلح در 31 شهریور در میدان امام اجرا شد که فقط دو الی نشریه یک اشارهی کوچکی به مراسم داشتند و هیچ خبر دیگری دربارهی رژه در نشریات انعکاس داده نشد. وی در ادامه خاطر نشان کرد: موقعیت جغرافیایی استان ما ایجاب میکند با توجه به این که محور تهدید دشمن قرار گرفتهایم باید قدرت مان را بیشتر به رخ دشمن بکشیم. سردار رزمجو تصریح کرد: مطبوعات ما یکی از ویژگیهایش ارزشهای اصیل اسلامی است که از خون هزاران شهید و بیش از 2هزار شهید استان گرفته و به نوعی از بیتالمال تغذیه میشود و باید به این برنامهها در ابعاد مختلف توجه بیشتری کند.
وی در بخش دیگری از صحبتهایش به نقش مطبوعات در آگاه سازی جوانان در حماسههای دوران دفاع مقدس پرداخت و گفت: آگاه سازی اقشار مختلف به ویژه جوانان در حماسههای دوران دفاع مقدس توسط مطبوعات ما میتواند نقش بسزایی در استراتژی بازدارندگی ایفا کند.
سردار رزمجو در ادامه اظهار داشت: با اجرای این رزمایشها که در صفحات مطبوعات و در صدا و سیما به نمایش گذاشته میشود دشمن روی آن تجزیه و تحلیل میکند که در استراتژی کشورمان حائز اهمیت است.
سردار رزمجو فرمانده کل سپاه استان در پایان به متولیان مطبوعات در استان یادآور شد: متولیان مطبوعات در استان باید ادبیات دفاع مقدس را نه تنها در طول هفته دفاع مقدس بلکه در طول ایام سال زنده نگه دارند.
مدیر سازمان آموزش و پرورش اعلام کرد: کسب مقام برتر در جشنواره فیلم رشد
توسط دانشآموزان بوشهری
مراسم آغاز سال تحصیلی جدید با حضور نماینده ولیفقیه و امام جمعه بوشهر، استاندار و همچنین رییس سازمان آموزش و پرورش استان در دبیرستان دخترانه فاطمه زهرا (س) برگزار شد.
استاندار بوشهر در این مراسم گفت: دختران دانشآموز اگر بخواهند جامعهای را متعالی کنند باید حضرت فاطمه زهرا(س) را الگوی خود قرار دهند.
افراشته افزود: امسال با یک برنامهریزی اصولی تصمیم گرفته شد تا مدیریت نرمافزاری کلاسهای کنکور در سطوح مختلف برای دانشآموزان دایر شود.
وی در ادامه اظهار داشت: احداث دهکدهی دانایی استان و پارک علم و فنآوری از دیگر اولویتهای استان است که با جدیت پیگیری میشود. استاندار در پایان صحبتهایش اضافه کرد: در این دهکده دانشگاههای مختلف و معتبر کشور و نیز شعباتی از دانشگاه خارج از کشور نیز ایجاد میشود.
در ادامه عباسی رییس سازمان آموزش و پرورش استان گفت: در سال جاری بیش از 200 هزار دانش آموز در 2500 مدرسه و 10 هزار کلاس درس در سال تحصیلی جدید به دانش اندوزی خواهند پرداخت.
رییس سازمان آموزش و پرورش استان در ادامه تصریح کرد: امسال از سوی نهضت مدرسهسازی 76 طرح به سازمان آموزش و پرورش تحویل داده شد و در سال آینده نیز 700 کلاس دیگر و فضاهای آموزشی استان اضافه خواهد شد.
وی در پایان گفت: سال گذشته با عنایت خداوند متعال و حمایت اولیای دانشآموزان و مسئولان استان در زمینهی تحصیلی استان بوشهر موفقیتهای چشمگیری به دست آمد و زمینه حضور دانشآموزان در مسابقات علمی و فرهنگی هنری و ورزشی را فراهم کرد و یکی از آنها کسب مقام برتر در جشنواره فیلم رشد بود.
شایان ذکر است در پایان مراسم، زنگ آغاز سال تحصیلی جدید توسط آیتالله ایمانی نماینده ولی فقیه در استان زده شد.
پاسخ اداره کل ارشاد به متن اعتراض هنرمندان دشتستانی
توضیح نصیر: در متن جوابیهی زیر که به درخواست روابط عمومی اداره کل ارشاد به چاپ رسیده، نکات قابل توجهی را میتوان برشمرد: 1ـ چگونه مدیریت ارشاد، آقای محمودی را که در دورهی سرپرستیاش در فرهنگسرای برازجان «متأسفانه ... اشکالاتی» وجود داشته برای «سر و سامان» بخشیدن به مجتمع فرهنگی هنری آبپخش به عنوان اولین «مسئول رسمی» اعزام میکند؟!! 2ـ روابط عمومی ارشاد باید پاسخگوی این اهانت باشد که چرا در متن ذیل عنوان کرده «افراد حاضر در تجمع ... دارای سابقهی خوبی در شهرستان دشتستان» نمیباشند. 3ـ نصیر بر خلاف ادعای مسئول روابط عمومی ارشاد «عقده» ندارد، بلکه ظاهراً این روابط عمومی و مسئولین اداره کل ارشاد هستند که متن جوابیه را به فضایی برای عقدهگشایی بدل کردهاند. امید است این موضوع برای ایشان قابل فهم باشد!
متأسفانه حضور چند نفر که خود را هنرمند نامیدند براساس برنامهریزی حساب شده در جلوی استانداری توسط هفتهنامه نصیر بوشهر بزرگنمایی شد و گویا مهمترین مسأله استان همین تجمع چند نفر بود که برای هفتهنامه نصیر مهم جلوه کرد و بدین وسیله خواست فعالیتهای یک مجموعه بزرگ فرهنگی هنری را بدون در نظر گرفتن سوابق اجتماعی برخی از افراد حاضر در تجمع که خود دارای سابقه ی خوبی در شهرستان دشتستان نمیباشند زیر سؤال ببرد.
و اما در راستای وظایف فرهنگی هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، یکی از وظایف اداره کل نظارت دقیق بر چگونگی نحوه اجرا میباشد که متأسفانه در دوره سرپرستی آقای محمودی اشکالاتی در فرهنگسرا وجود داشت که تلاش شد با تذکرات لازم این مشکلات رفع شود. از سوی دیگر مجتمع فرهنگی آبپخش حدود 12 سال است که تأسیس شده و تاکنون هیچ مسئول رسمی نداشته است. این اداره کل صلاح را بر آن دید که آقای محمودی را به مدت یک ماه به آنجا مأمور کند تا اوضاع آن مجتمع را سر و سامان بخشد که وی در ابتدا با عدم تکمین موجبات سوء استفاده عدهای از این امر شد که نتیجه، امضا نامهای از سوی تعدادی از هنرمندان در راستای حمایت از آقای محمودی بود و امضاءکنندگان اصلاً به مسائل جانبی که در آن ذکر شد توجهی نداشتهاند و تعدادی امضاها نیز جعلی بوده است که صاحبان امضای جعلی به این کار اعتراض کردهاند. این یک واقعیت انکارناپذیر است. البته آقای محمودی در نهایت پذیرفتند که از قانون تمکین و اطاعت نماید و به محل کار خود در مجتمع فرهنگی هنری شهید روای آبپخش برود.
نکات دیگری نیز در این نامه قید شده بود که به طور مختصر بدان اشاره میگردد: فعالیتهای فرهنگی هنری اداره ارشاد دشتستان در سال 1384 بیش از 108 مورد و در سال 1385 بیش از 131 مورد بوده است که این فعالیتها موجب شد اداره ارشاد دشتستان در میان سایر ادارات ارشاد مقام اول را کسب نماید به طوری که از آقای رضایی رییس اداره ارشاد تقدیر گردید.
برگزاری دو جشنواره استانی (تئاتر و هنرهای تجسمی) در سال 1385، افزایش کانونهای فرهنگی هنری مساجد، برگزاری همایش استانی شعر به مناسبت روز فردوسی، فعالیت گسترده و متنوع انجمن سینمای جوان و افتتاح ساختمان آن با حضور معاون سینمایی وزیر ارشاد، فعالیت جدی انجمن شعر و ادب، فعالیت سایر انجمنها، برگزاری انواع همایشها و مراسم و نمایشگاهها همه و همه ناشی از تحرک و پویایی در اداره ارشاد دشتستان بوده است. ضمن آن که هر تغییر مدیریتی در مدت زمان اندکی نیز ممکن است در برخی زمینهها فراز و نشیبی ایجاد نماید. تلاش جدی بر این بوده از همهی هنرمندان که در جشنوارهها حضور پیدا میکنند حمایت شود و زمینهی حضور آنها فراهم گردد، اینکه گفته شده اطلاعرسانی دیر صورت گرفته اگر چنین امری نیز رخ داده باشد به هیچ وجه تقصیر به عهدهی اداره کل یا مدیریت آن نمیباشد. هر فراخوانی از مبدأ دیر ارسال شود و از سوی پست با تأخیر وصول شود.
البته ما از هفتهنامه نصیر بوشهر که در تخریب اداره کل ارشاد خود را تنها بیند و به نحوی با انواع تهمتها و تخریبها عقدههای خود را خالی میکند میپرسیم آیا تجمع چند نفر در جلوی استانداری در حمایت از سرپرست یک فرهنگسرا که در نظام مدیریتی هیچ جایگاهی هم ندارد آن قدر مهم بود که به عنوان تیتر اصلی انتخاب شود؟!
امروزه اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی با اقتدار و با تأکید بر اصل قانون مداری توانسته است ضمن ایجاد فضایی صمیمی بین هنرمندان و اداره کل زمینه را برای رشد و شکوفایی امور فرهنگی هنری هنرمندان استان فراهم نماید. امید است این موضوع برای نصیر قابل فهم باشد.
توسط سازمان آتشنشانی صورت میپذیرد:
آموزش نکات ایمنی و مبارزه با حریق برای 2000 دانشآموزان ابتدایی
با بازگشایی مدارس، آموزش ایمنی کوتاه مدت مدارس ابتدایی در دبستان گلستان، شاهد دختران ، دبستان معینی آغاز میشود.
معاونت سازمان آموزش آتشنشانی در این خصوص گفت: در سال تحصیلی جدید درصدد هستیم حداقل 2000 نفر از دانشآموزان با نکات ایمنی و مبارزه با حریق آشنا شوند و بدین منظور برنامه زمانبندی شدهای آماده کردهایم.
نصرا... اسدی: هفته دفاع مقدس، یادآور هشت سال ایثارگری مردم ایران است
نصرالله اسدی گفت: هفته دفاع مقدس یادآور هشت سال دفاع جانانه، رشادت خواه و ایثارگریهای ملت ایران است.
عضو شورای اسلامی شهر بوشهر افزود: استان به علت وضعیت سوق الجیشی خود از هوا و دریا مورد تهاجم دشمن بعثی بود و اگر دفاع جانانه خلبانان تیز پرواز پایگاه شهید بابایی و رزمآوران پایگاه دریایی نبود ـ که هیچ گاه اجازه ندادند خفاش صفتان بعثی به نیات پلیدشان نائل آیند ـ امروز این همه شوکت و عظمت در دنیا نداشتیم.
اسدی همچنین اضافه کرد: در طول هشت سال دفاع مقدس، شهدای بزرگواری را نیروهای مسلح و بسیجیان استان بوشهر تقدیم انقلاب نموده که هیچ گاه در پیچ و خم زندگی روزمره فراموش نخواهند شد.
رسمیت انجمن نویسندگان ورزشی
با ارسال نامه انجمن نویسندگان، خبرنگاران و عکاسان ورزشی ایران به هیأت امناء انجمن ورزشینویسان استان بوشهر، این انجمن در بوشهر رسمیت یافت و همانطوری که در نامه ارسالی از تهران نیز قید شده به زودی گروهی از انجمن ورزشینویسان ایران به بوشهر اعزام میشوند تا در مجمع این انجمن در بوشهر با حضور کلیه نویسندگان، خبرنگاران و عکاسان ورزشی استان بوشهر زمینه انتخاب هیأت مدیره، بازرسان و ... فراهم آید. اساسنامه انجمن تدوین شده و امیدواریم در انتخابات مجمع علاقهمندان زحمتکش با حضور خود و کاندیدا شدن محفل گرمی برای نویسندگان، خبرنگاران و عکاسان ورزشی دلسوز بوشهری فراهم آورد.
اصلاحیه
بدین وسیله خبر درج شده در صفحه دوم شماره 413 هفتهنامه نصیر با عنوان«باند 36 نفره اراذل و اوباش در شهرستان دشتستان متلاشی شد» با پوزش از معاونت محترم اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر به شرح ذیل اصلاح میگردد.
در پاراگراف اول سرهنگ "قلندر لشکری" رییس پلیس امنیت عمومی استان صحیح میباشد که نام رییس پلیس امنیت عمومی استان در چندین مورد به اشتباه «عسکری» و «سرلشکر» عنوان شده که صحیح نمیباشد.
در سطر اول پاراگراف سوم جمله «وضعیت سنی افراد بین 17 تا 25 ساله» صحیح میباشد.
در سطر دوم از پاراگراف پنجم جمله «این گروه امنیت و آسایش عموم را از خانوادهها سلب کرده بودند». صحیح میباشد.
بیتالمال / اموال دولتی
میراث فرهنگی (11)
بخش هفدهم
بر اساس مطالب پیش گفته و شرح ارائه شده، امور حفاظتی ـ مراقبتی و حفظ و حراست تمامیت میراث فرهنگی این سرزمین در حیطه مسئولیتهای موزهداران، انجمنهای میراث فرهنگی و نیروی انتظامی منطبق با ضوابط مقرر در قوانین مدون است که در این راستا هر یک از ارگانهای مذکور متناسب با شرح وظایف تعیین شده و در قبال تکالیف قانونی مصرح، تصدی انجام امور مربوطه را بر عهده گرفتهاند. لیکن علاوه بر عوامل اصلی یاد شده و بالاخص موجودیت یگانهای مؤثر نیروی انتظامی که به عنوان ضابط قضائی محسوب و به موازات عملیات مبارزه با قاچاق، کشف جرایم، دستگیری و احراز هویت مجرمین و سایر امور، مبارزه با جرائم علیه میراث فرهنگی و هدایت متهمین به مراجع قضایی و مهمتر از آن پیگیری و تجسس و کشف اموال فرهنگی ـ تاریخی ایران را در خارج از کشور عهدهدار هستند، سایر دستگاههای اجرایی و سازمانهای دولتی هم در این زمینه ملزم به همکاریهای لازم بوده و علیرغم عدم تصریح از سوی قانون گذار و اشاره مستقیم و روشن در این خصوص، معالوصف با توجه به اهداف تشکیلاتی و ماهیت وظایف قانونی نهادها، ارگانها، سازمانها، وزارتخانهها، و مؤسسات دولتی که شرح تأثیر عملکرد آنها در این رابطه به اختصار ارائه میگردد، ضرورت دخالت و پشتیبانی و هم یاری دستگاههای اجرایی را ایجاب مینماید.
1ـ قوه قضائیه به عنوان یکی از قوای مستقل سه گانه کشور و با عنایت به اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با هدف رسیدگی به تظلمات، شکایات، حل و فصل دعاوی، کشف جرم و اقدام مناسب به منظور پیشگیری از وقوع جرم، احیای حقوق عموم مردم، گسترش عدل و اجرای حدود و مقررات مدون جزایی دین مبین اسلام بر پایه حق و عدالت و … به منظور حفاظت از آثار تاریخی و فرهنگی اعم از منقول و غیر منقول و نشانههای فرهنگ و تمدن ملی، هر گونه تعرض نسبت به میراث منقول و غیر منقول، سرقت، قاچاق و تخریب آنها را جرم دانسته و برابر قانون مجازات اسلامی برای هر یک از جرایم مذکور و اعمال شده، ضمن تعریف و تفسیر نوع آن، مجازاتهای سنگین و بازدارنده تعیین نموده و سازمان میراث فرهنگی کشور را محق دانسته تا به استناد بند هفت از ماده سه قانون اساسنامه سازمان و حسب تفکیک وقوع جرم، برابر اصول حاکم بر حقوق جزایی ایران (حیثیت عمومی، حیثیت خصوصی) و سایر اختیارات قانونی بر علیه مجرمین به عنوان شاکی و مدعی خصوصی اقامه دعوا و ضرر و زیانهای احتمالی ناشی از خسارات وارده و تجاوز به عرصه حریم آثار را مطالبه نماید.
هر چند برخی از انواع خسارات به اشیاء و اموال باستانی غیر قابل جبران و قابل تقویم به معادل ریالی و پولی نخواهد بود. قوهی قضائیه به عنوان یکی از مراجع مهم رسیدگی کننده در این امر و مصدر اعمال مجازاتهای قانونی بر علیه مرتکبین جرائم میراث فرهنگی، نقش بسیار اساسی و ارزندهای را در روند حفاظت آثار فرهنگی ایفا کرده و با استناد به وظایف و اختیاراتی که در تدوین و پیشنهاد لوایح قضایی دارد، با اصلاح و تصحیح و تکمیل مقررات ناظر و موضوعه، میتواند در باب حفاظت آثار و نظارت بر اجرای قوانین مصوب سهم بسزایی داشته باشد.
2ـ گمرکات ایران اعم از هوایی، دریایی و زمینی تحت عنوان دروازههای میهن اسلامی و مختار به اجرای ضوابط مربوط به صادرات و واردات و کالاهای ممنوع الورود و ممنوع الخروج که از جمله وظایف بنیادی این دستگاه اجرایی است، در کشف و ممانعت از خروج اقلام فرهنگی، همکاری تنگاتنگی را با سازمان میراث فرهنگی دارد، مصوبهی ممنوعیت صدور اشیاء عتیقه و هنری و اعمال مجازات برای خارج کنندگان اموال فرهنگی و تاریخی (قاچاق)، مأمورین گمرک را حمایت نموده تا با قاچاقچیان و چپاولگران برخورد نماید و با مساعدت کارشناسنان سازمان میراث میراث فرهنگی (به منظور تشخیص ماهیت نوع اقلام و اموال تاریخی) اقدام قانونی را نسبت به موارد مشکوک انجام داده و اموال ضبط شده را پس از طی مراحل قانونی به جایگاه اصلی یعنی سازمان میراث فرهنگی تحویل دهد، گمرکات جمهوری اسلامی ایران، همکاری گستردهای را در زمینه اجرای مقررات کنوانسیون یونسکو و جلوگیری از ورود اموال فرهنگی ـ تاریخی غیر مجاز انجام میدهد.
3ـ سازمان جمعآوری و فروش اموال تملیکی که وظیفه جمعآوری، نگهداری، توزیع و فروش کالاهای متروکه دولتی و غیر دولتی، کالاهای قاچاق (بلا صاحب، صاحب متواری) و اموال منقول و غیر منقول استردادی، مصادرهای، ضبط شده، تملیکی و انحاء دیگری که به تملک و تصرف دولت درآید را داشته و مطابق مصوبه دی ماه سال 1370 مجلس شورای اسلامی ایران به طور رسمی شروع به فعالیت نموده است، هرگاه در میان اموال در اختیار، اشیایی نفیس و با مشخصات ویژه فرهنگی ـ بنا به تشخیص هیأتی مرکب از کارشناس منتخب مجمع سازمان متبوع، کارشناس سازمان میراث فرهنگی و کارشناس دستگاه اجرایی ذیربط ـ مشاهده نماید، مکلف است آن را به منظور استقرار و نگهداری و حفاظت به سازمان میراث فرهنگی کشور تحویل دهد.
پاسخ به مطلبی تحت عنوان «انرژی هستهای و بیمارستان هر دو حق مسلم ماست.»
با احترام در پاسخ به مطلب مندرج در آن هفتهنامه با عنوان انرژی هستهای و بیمارستان هر دو حق مسلم ماست؛ بیتردید یکی از بهترین و موثرترین عوامل اصلاح و پیشرفت در هر فرآیندی ارزشیابی و نقد صحیح و اصولی عملکرد آن است تا از این طریق صاحب فرآیند به کاستیهای موجود پی برده و برای رفع آن تلاش کند. دانشگاه علوم پزشکی و واحدهای تابعه آن نیز با استقبال از این نوع نقد همواره در پی یافتن کمبودها و مشکلات حوزهی بهداشت و درمان به طور کلی سلامت و حل آنها با استفاده از تمام ظرفیتهای موجود در استان یا سطوح بالاتر بوده و هست . لکن مطلب فوقالذکر با عنوان غیر عادی و ناملموس آن به جای نقد مستدل و منطقی حاوی کلیگویی و مطالب پراکنده غیر مرتبط با بزرگ نمایی مشکلات موجود و بیاهمیت جلوه دادن اقدامات انجام شده و ارائه آمارهای غلط و تا حدودی نیز جهتگیری و انعکاس عقاید جزیی و سیاسی است که به شرح ذیل پاسخ داده میشود:
1ـ انرژی هستهای و بیمارستان هر دو از حقوق مسلم مردم عزیزمان هستند ولی مشخص است استفاده از این دو در عنوان مطلب به چه منظور است. جهت اطلاع نگارنده محترم احداث بیمارستان دارای استانداردهای خاص خود میباشد و بر مبنای شاخصهای جمعیتی و غیرتعریف میشود که در حال حاضر در خصوص کاکی این ملاکها جهت بیمارستان وجود ندارد.
2ـ در سال 85 با توجه خاص مسئولین دانشگاه، 12 نفر نیروی تخصصی جدید شامل پزشک، ماما، کاردان بهداشت خانواده، بهداشت محیط و مبارزه با بیماریها جهت مرکز بهداشتی درمانی کاکی به کارگیری شد و در همین سال تنها مرکزی که در استان دارای 5 پزشک بود، همین مرکز بود که در مقایسه با مراکزی با شرایط مشابه از وضعیت بسیار بهتری برخوردار شده است . در خصوص ادعای کمبود امکانات نیز همچون سایر موارد کلیگویی شده و به مورد خاص اشاره نشده است ولی برای اطلاع، مرکز فوق دارای کلیهی تجهیزات و امکانات تعریف شده جهت مراکز بهداشتی درمانی در این سطح میباشد و البته در سال 85 نیز تجهیزاتی برای واحدهای آزمایشگاه، دندانپزشکی، تسهیلات زایمانی و مطب پزشکان و اورژانس خریداری شده است
3ـ در خصوص نداشتن آمبولانس (که با قید چند علامت تعجب ذکر شده) باید گفت در حال حاضر دو آمبولانس در کاکی فعال است که هر دو سالم هستند و در زمینهی اعزام بیماران فعال میباشند. حال اگر این دو آمبولانس از لحاظ ایشان، آمبولانس محسوب نمیشوند باید دید آمبولانس مورد نظر ایشان به چه وسیلهی نقلیهای اطلاق میگردد. البته یک دستگاه آمبولانس اسپرینتر نیز جهت این مرکز خریده شده که پس از طی مراحل شمارهگذاری مورد بهرهبرداری قرار خواهد گرفت.
4ـ وسیله نقلیه اداری این مرکز دستگاه خودرو پیشرفته موسو است که بنا بود در معاونت بهداشتی مورد استفاده قرار گیرد ولی برای کمک به رفع مشکلات مرکز کاکی در سال 85 به این مرکز تعلق گرفت و هماکنون مشغول به کار است. نگارنده در صورت تمایل میتواند با مراجعه به مرکز بهداشت این خودرو را از نزدیک مشاهده نماید.
سایرموارد عنوان شده در مقاله پراکندهگوییهایی است که به اتهاماتی علیه مسئولین اجرایی استان و دانشگاه آراسته شده و دانشگاه حق پیگیری قضایی این مطالب را برای خود محفوظ میدارد.
نهایتاً این که به نظر میرسد هدف دوست عزیزی که عنوان مسئول انجمن اهل قلم شهر کاکی را برای خود انتخاب نموده از داشتن این مقاله بیشتر طرح مسائل سیاسی است. از طریق سیاه نمایی در خدمات بخشی از بدنهی دولت بوده تا نقد منصفانهی این خدمات .
باید دانست که تأمین سلامت مردم تنها در گروه یک دستگاه آمبولانس و دو قلم تجهیزات پزشکی نیست، آن چه مهم است عزم و اراده عمومی در تأمین سلامت است.
جنابعالی که تا این حد دغدغه سلامت مردم را دارید آیا تاکنون در خصوص مسأله دخانیات، لزوم اصلاح برنامهها و رژیم غذایی مردم، لزوم ترویج فرهنگ ورزش و تحرک بدنی، نظافت فردی و غیره مطالبی نوشتهاید. رسالت اهل قلم در وارد ساختن ایرادات بیاساس به دیگران نیست. کمی بیشتر بیندیشید.
روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر
اخراج از خانه؛ هدیه به یک معلم در اول ماه مهر!
همهی خاطرات روزهای اول مهر را در ذهن خود مرورکرد، هیچکدام به این بدی نبودهاند. چه روزهای که با لباس، کیف و کفش نو که بوی تازگی میداد پشت نیمکت مینشست، چه روزها که با لباس اتو کشیده وارد کلاس میشد و با یک "برپا" همه به احترامش بلند میشدند.
رادیوِ ماشین، سرود «بوی ماه مهر» پخش میکند، انگار نمک به زخمش میزنند، آخر آقای معلم اولین روز سال تحصیلی را با اسباب و اثاثیهاش کنار خیابان گذرانده بود.
«م. ر» که 2 تا از فرزندانش محصل هستند گفت: با هماهنگی که بین فرمانده پایگاه هوایی و استاندار صورت گرفت قرار شد یک واحد مسکونی در پایگاه در اختیارم بگذارند، اما همان شب اول (یعنی 31 شهریور) زمانی که داشتیم اسباب و اثاثیه را وارد منزل میکردیم از من خواستند واحد مسکونی را تخلیه کنم.
«م.ر » گفت: ورود ما به پایگاه هوایی کاملاً قانونی بود و تمام مراحل امنیتی را برای صدور کارت تردد طی کرده بودیم. به ما نگفتند به چه علت شبانه از پایگاه اخراجمان کردند، تنها توضیحی که در این زمینه دادند این بود که: به دستور فرمانده از پایگاه خارج شوید. ما نیز به ناچار ساعت 3 نیمه شب از پایگاه خارج شدیم. مسعود شکوهی ـ که خود یک فرهنگی است ـ گفت: در اولین روز بازگشایی مدارس یکی از همکاران فرهنگی را ساعت 3 نیمه شب از خانه خارج کردند. شکوهی گفت: خواهش من از همهی دوستان چه آنها که در عرصهی قدرت حضور دارند و چه آنها که خارج از عرصه قدرت هستند این است که حداقل ظرفیت را در خود تقویت کنیم تا بتوانیم خودمان را تحمل کنیم.
وی اضافه کرد: اگر برخی از اختیار و توان لازم برخوردار هستند نباید از آن در همه جا استفاده کنند. در بعضی مواقع سعهی صدر میتواند مشکلات را حل کند و ظرفیتها را بالا ببرد.
بیت علی ماتم سراست
بیت علی ماتم سراست، آل علی در عزایند، نوای هجران دارند، سیه کردند همه جا را، برپا کردند محفل عزا را چون که مجری عدالت رفته، مظهر شهامت رفته. کودکان چشم انتظار، نخلستانهای بیسوار و چاههای خالی از صدای علی، همه و همه تنها مانندهاند.
باز هم از لابهلای کوچههای شهرمان از دل مساجد و حسینیههای دیارمان صدای «اللیل لیل عزا است، شیون به اَرض و سماست از جفای مشرکین تارک حیدر دو جاست» به گوش میرسد. صدای فریاد "وای علی کشته شد" و نوای دلنشین سنج و دمام دل هر آدمی را میلرزاند. چه حال و هوایی دارد شبهای قدر به خصوص شب شهادت امیرالمومنین علی (ع).
ما نیز به یاد این مرد بزرگ تاریخ اشک میریزیم و با دیگر مسلمانان جهان به سوگ مینشینیم.
به امید روزی که تمام شیعیان جهان راه و هدفشان همانند علی (ع) شود و نه تنها اسم علی را بر زبان بیاورند.
متأسفانه در جامعه ما خیلی ها گرسنه هستند و جایی برای اسکان ندارند، در صورتی که بعضیها در ناز و نعمت به سر میبرند
در این شبهای قدر به یاد امیرالمومنین سری به گرسنگان بزنیم و سفرههای رنگین افطارمان را با آنان قسمت کنیم.
ای که از عشق علی دم میزنی
بر یتیمان علی سر میزنی
بر یتیمان علی پرداختن
بهتر از صد بار مسجد ساختن
آری اگر برخی از این ثروتمندان بگذارند نعمتهای خداوند بیشمار است و برای تمام بندههایش میرسد، ولی افسوس که بعضی به آن چه که دارند قانع نیستند و میخواهند بیشتر داشته باشند و همین باعث شده بیعدالتی به وجود بیاید.
تشکیل جهان ز روی بیانصافی است
چون دستخوش تجمل اشرافی است
یک دستهی خود خواه اگر بگذارند
از بهر بشر ثروت دنیا کافی است
این هفته تقارن دارد با هفته نیروی انتظامی و به این مناسبت میخواهیم از این نیروی همیشه بیدار مملکت اسلامی ایران تشکری کرده باشیم و به یاد تمام شهیدان نیروی انتظامی از تک تک خانوادههای این عزیزان سپاس گزاری کنیم که چنین فرزندانی را نثار این دیار کردند.
بُنتوک
شهسوار با صدای جیغ زن همسایه پرید توی کوچه و درِ خانه همسایه را زد. ظاهراً "عبدو" همسایه بغل دستی داشت زنش را میکشت و زن عبدو با جیغ کمک میخواست و فریاد رسی هم نبود. عبدو با زنش تنها زندگی میکنند و حالا کسی نیست که بیاید در را به روی شهسوار باز کند و شهسوار که دید در زدن فایدهای نداره برگشت تو و از بالای دیوار تو خانه عبدو سرک کشید. عبدو بیانصاف کمربند پهن فانوسقهایاش را دور دستش پیچیده بود و عین بعثیها آن چنان به این اسیر بدبخت روزگار سیاه میزد که انگار نه انگار زنش است. حالا دیگه التماسهای صغری زن همسایه و فریادهای باز دارنده شهسوار فایدهای نداشت. عبدو دیوانه شده بود و هیچی نمیشنید. شهسوار معطل نکرد، یا الله زد و پرید تو حیاط عبدو و از پشت گرفتش تو بغل و آورد عقب، عبدو مثل ماهی تو دست شهسوار پرید جلو و دوباره به طرف صغری زنش حملهور شد. صغری هم معطل نکرد و با سرعت رفت به طرف در خانه و دست برد که در حیاط را باز کنه که عبدو یک کمربند محکم نواخت تو سر صغری که نقش زمین شد، ش