بهرام نکیسا عضو ستاد ائتلاف گروه های سیاسی اصلاح طلب خط امام پیرامون انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی
منافع ملی کشور تنها با حضور مؤثر دوستداران ایران تضمین خواهد شد
تنها با حضور و شرکت مؤثر دوستداران ایران در عرصهی انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی میتوان منافع ملی کشور را تضمین نمود.
این مطلب را بهرام نکیسا عضو ستاد ائتلاف گروهای سیاسی اصلاح طلب خط امام در پایان نشست گروها و فعالین سیاسی اصلاحطلب خط امامی در استان بوشهر بیان نمود.
وی افزود: شرکت در انتخابات و قهر نکردن تنها راه مقابله با جریان متحجر و انحصار طلب و ضد اندیشه امام و مردم است. همانگونه که رهبر انقلاب تأکید فرمودند باید جهت برگزاری انتخاباتی با نشاط همه در صحنه باشند. و لذا تحت هیچ شرایطی نباید قهر کرد که چنانچه مأیوس و دلسرد شویم. مجدداً با فضای مشابه فضای موجود مواجه خواهیم شد. عضو ستاد انتخابات مجمع نیرویهای خط امام استان بوشهر در پاسخ به این سؤال که آیا در لیست کاندیدهای اصلاحطلب انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی از نمایندگان فعلی استان نیز کسی خواهد بود؟ وی گفت: بجز آقای پورفاطمی که در همه شرایط چه زمانی که نماینده مجلس نبوده و چه زمانی که در مجلس حضور داشته و دارند در همه حال مدافع تفکر خط امام و دولت اصلاحات و نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده است.
و در حال حاضر نیز از جمله محدود نمایندگانی است که بر استمرار و تداوم اندیشه خط امام و اصلاحات در کشور تأکید دارد دیگر هیچ کدام از نمایندگان فعلی استان در مجلس شورای اسلامی نه قدمی در راه تفکر اصلاحطلبی مردم برداشتهاند و نه هیچگاه مدافع تفکر اصلاحطلبی بودهاند. چرا که در استان بوشهر بدترین برخورد با نیروهای سیاسی استان گردید لیکن هیچ کدام از نمایندگان مذکور به جز آقای پورفاطمی دفاع ننموده فقط آقای پورفاطمی از سوی اصلاحطلبان تنها نماینده این دوره است که انشاءا... مورد حمایت نیروهای خط امام و اصلاحطلب قرار میگیرد.
بهرام نکیسا افزود: گروههای کارشناسی ستاد انتخابات مجمع نیروهای خط امام(ره) استان بوشهر در حوزههای مختلف انتخابیه استان در حال بررسی کاندیداهای اصلاحطلب خط امامی میباشند و لازم به ذکر است که از حوزههای مختلف انتخابیه استان نیز با این ستاد تماسهای داشتهاند و خواهان دعوت ستاد انتخابات مجمع نیروهای خط امام از افراد برای ثبتنام بودهاند مثلاً افرادی از حوزه انتخابیه دشتستان و گروههای سیاسی و فعالین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی استان از این ستاد درخواست داشتهاند تا از آقایان حجتالاسلام و المسلمین شیخ حسین رزمجو یا مهندسی سیاسی راد با توجه به تفکرات خط امامیشان دعوت شود تا جهت شرکت و نامنویسی در انتخابات آتی اقدام نمایند. که این درخواست و دعوت گروههای سیاسی و فعالین سیاسی، فرهنگی، اجتماعی به این بزرگوار تقدیم گردید و ظاهراً آنها نیز خودشان تا حدودی به یک جمعبندی مثبتی رسیدهاند.
وی در پایان اعلام داشت اگر نیروهای سیاسی اصلاحطلب خط امام هوشیار نباشند باز افراد فرصت طلب که در دولت اصلاحات با فشار گروهای غیر رسمی و به تعبیری خودشان ( عقلای قوم) نفوذ نمودند مجدداً نیز وارد خواهند شد و آن میشود که اکنون شاهد آن هستیم و لذا نباید به افرادی که در غیر سیاسی نمودن استان بسیار نقش آفرینی نمودهاند مجدداً میدان داد. کاندیداهای سیاسی حوزههای مختلف استان را نیروهای سیاسی و گروهای سیاسی استان تعیین مینمایند. نه آنانی که خود در هیچ گروه سیاسی عضویت ندارند و حتی اعتقادی نیز به هیچ تفکر سیاسی (به ویژه اصلاحطلبی) بجز فرصت طلبی ندارند ولی میخواهند کاندیدا معرفی نمایند آفت دوران اصلاحات، نه جریان راست بود لذا به دلیل شناختی که مردم از جریان راست داشتند اصلاحات را برگزیدند، و پای آن نیز ایستادهاند. بلکه جریان فرصت طلب و نفوذی بود که پروژه غیر سیاسی کردن کشور و استان را دنبال نمودند و اجرا کردند و از آن نیز نتیجه هم گرفتهاند.
مجلس هفتم و دولت نهم حاصل کار آنانی است که پروژه غیر سیاسی کردن کشور و استان را دنبال نمودند.
عبدالمحمد زنگوئی رییس هیأت مؤسسین شاهین بوشهر:
انحلال هیئت موسسین شاهین را تکذیب میکنم
آقای زنگوئی؛ منحل شدن هیأت مؤسسین شاهین بوشهر حقیقت دارد؟
ـ خیر، چنین موردی را تکذیب میکنم، اصلاً حقیقت ندارد. هیأت مؤسسین بالاترین مرجع قانونی و تصمیمگیری بوده ناظر بر کلیه امورات باشگاه میباشد. اگر هیأت مؤسسین منحل شود بنابر این گزی و رییس نژاد کارهای نیستند. این مسئله کذب محض است هیچ کس قدرت ندارد که منحلش کند چون کار هیأت مؤسسین کار ورزشی است.
پس گفتههای رئیسینژاد در مطبوعات محلی استان در مورد رأی دیوان عدالت اداری را داد؟
ـ تا این لحظه رأی در این زمینه صادر نگردیده و اصولاً دیوان عدالت در باشگاههای خصوصی دخالتی نمیکند. اینها ساخته و پرداختهی عدهایست که خودشان را با طرح چنین مسائلی سر گرم کردهاند.
هیأت مؤسسین در باشگاه بر چه مواردی نظارت دارد؟
ـ بر کلیه امور مربوط به باشگاه، نظارت عالیه دارد.
انتخاب مدیر عامل چگونه است؟
ـ انتخاب و معرفی مدیر عامل باشگاه به اداره کل تربیت بدنی به عهده هیأت مؤسسین است و مدیر عامل باشگاه با تصویب هیأت مؤسسین انتخاب میشود و اختیارات کلیهی مسئولیتهای فنی، مالی، اداری، اجرایی، و حقوقی باشگاه به عهده ایشان است.
به عنوان یکی از پیشکسوتان شاهین فکر میکنید با این هزینهای که پارس جنوبی برای شاهین هزینه کرده. شانس صعود به لیگ برتر را دارید؟
ـ پاسخ شما را من نمیتوانم بدهم چون باشگاه سخنگو دارد. شما باید جوابتان را از آقای مهندس دمشقی بگیرید. با توکل به خدا و با همت بازیکنان و کادر فنی و زحمات بیدریغ دکتر رضوی و مهندس دمشقی امیدواریم که تیم شاهین پارس جواز حضوردر لیگ برتر را به دست بیاورد و باعث خوشحالی مردم استان شود.
اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید؟
ـ از هواداران متعصب باشگاه خواستارم که تیم را مورد تشویق خود قرار دهند. از انتقاد پرهیز کنند. مسائلی پیش نکشند که باعث کدورت شود. از ورزشی نویسان استان نیز خواستارم که با قلم شیوای خود پشتیبان نمایندگان استان باشند.
آمیزهی شعر و شور و تعهد
اسکندر احمدنیا با حدود چهار دهه حضور فعال در عرصه ی شعر، جایگاهی تثبیت شده درادبیات جنوب برای خود اختیار کرده است. احمدنیا در این سال ها
فعال و پر انرژی شعر سروده و زبانی را برگزیده که در عین سادگی، لایههایی ژرف را بر خود حمل می کند. زبان احمدنیا، ساده و به دور از آرایه های تصنعی بوده اما موقعیتهایی را که او بر میگزیند ناب و از تجربه های ناب حسی او سرچشمه گرفتهاند و همین امر باعث شده شعر او در عین سادگی و جزئی نگری از روزمرگی دور شود و دارای لایههایی مستتر در خود باشد. تلاش احمدنیا برای خود بودن در شعر خود ستودنیست، تلاشی که زبان او را مختص به خود کرده واز شباهت به دیگر شاعران به دور کرده است. تعهد به ادبیات، او را وادار ساخته همواره پویا باشد و این از گذر شعر او در این سال ها به خوبی نمایان است.
چهرهی دیگری که از احمدنیا می توانیم به آن اشاره کنیم، باز هم حضور فعال وی در طی این سال ها در محافل ادبی است. حضوری پررنگ و تأثیر گذار و بدون حاشیه که از او چهره ای موجه ساخته است. همنشینی با بزرگان ادب ایران که از دیرباز برایش میسر بوده، او را از هنرمندان جوان دور نکرده و همواره در کنار آنها روزگار گذرانده است. این خصوصیت از احمدنیا چهره ای خاص در بین شاعران ساخته است. سادگی و صداقت او این امکان را به جوانترها میدهد تا از حضور او بهره ببرند.
تعهد اجتماعی احمدنیا از دیگر خصوصیتهای وی به شمار میآید، تعهدی که از او در دوران انقلاب چهرهای انقلابی ساخت و در دوران جنگ یک بسیجی و رزمنده و پس از آن هم روزنامهنگاری که به هر گوشه سرک میکشد تا ضعفها و کاستیها را به گوش دولتمردان برساند، حتی تا آن جا که از فوتبال هم دریغ نمیکند و دلسوزانه به دنبال آن است که این ورزش اول جنوبیها را سرو سامانی دهد. تعهد احمدنیا نسبت به دیار خود ، او را حتی وادار نمود تا وارد گود انتخابات شورای شهر شود و امید اول جامعهی هنری بوشهر برای به دست آوردن یکی از صندلیهای شورا باشد. طنازی او در طنز نیز از دیگر شگردهاییست که صدای دردمندان را فریاد زند.
پای منبر و وعظ و خطابه نشستنِ احمدنیایِ مذهبی، هیچگاه مانعی برای حضور او در محافل روشنفکری نبوده و بر عکس؛ همین خصیصه از او چهرهای ایدهال ساخته تا جایگاهی خاص در هر دو طیف فکری داشته باشد و این نیست مگر نشانهی روح جستجوگر احمدنیایِ طالبِ حقیقت.
احمدنیا آدم را وادار میکند در دل او را تحسین کند و خواهان آن باشد همیشه پر شور و انرژی در همهی عرصهها حضور داشته باشد.
زلالِ شعر/ جاریِ مهر
"اسکندر احمدنیا" انسان ـ شاعری که بیش از سه دهه زندگیِ شاعرانه ای دارد و شعرش به تعبیرِ درستِ دوستِ شاعرِ ارجمندم "عبدا... رئیسی"، ساده و بی پیرایه است، ساده و
بی پیرایه چون شخصیتِ ساده و نجیب اش که آمیزه ای از
صداقت و یکرنگی ست و در این هنگامه یِ ملال آورِ هجومِ هذیان ها و چیستان هایِ تقطیع شده بار دیگر "شعر" و "اندیشه" را با یکدیگر پیوند داده، آن هم با زبانی که نه به تردستی هایِ "رویایی" با زبان گرایش دارد و نه به سمتِ آرکائیسم "شاملو" می رود. شاعری که "معاصر" است، نه صرفاً به واسطه ی آن که هم عصر و هم نفسِ ماست، بلکه به این دلیل که جهان معاصر و انسان معاصر را با تمامِ دغدغه ها، نیازها و هراس هایش می شناسد. "احمدنیا" در برخی از سروده هایش، به سمت شخصیت هایی فراموش شده از لایه های فرودست اجتماع می رود. انسان هایی چون "هاشم" که در تمامی دوران حیات شان هرگز دیده نمی شوند و هیچ کس از تولد و زیست و مرگ شان خاطره ای در ذهن ندارد. اما دوربینِ قلمِ "احمدنیا" به ثبتِ تصاویری از این قربانیانِ اجتماعِ بیمار می پردازد، قربانیانی که نَه کسی تولدشان را تبریک گفت و نه در مرگ شان برای روزنامه ها تسلیت فرستاد.
باری... "اسکندر احمدنیا" یک شاعرِ تمام وقت است، نه به قول فروغ از آن دسته شاعرانی که فقط وقتی شعر می سرایند، شاعرند. او شاعر است، حتا وقتی که شعر نمی سراید و من دوستش دارم و ما دوست اش داریم... می داند.
من همچنان به سادگی ات می اندیشم
ما در فضای لال بازی اشیاء و آدم ها هستیم. دیرگاهی ست که حرکت آغاز شده، حرکت به سوی نوعی تجرد تا واژه واژه ردّش را بگیریم.
انگار یک نفر خاطره تعریف می کند. وصف آدم ها، وصف بی تأکید و بی تصویر و بی تکرار
است. حتی کودک، نیای خود را به خاطر نمی آورد. این نوع دیدن و دیده شدن، نوعی بی تابی و سرگردانی ست، در 24 ساعت شبانه روز. مثل گشودن لب های دیگری در چهره ی زندگی. نزدیک شدن به خود و دور نشدن از آنِِ خود است. چشم آدم را باز می کند. "اسکندر احمدنیا" چنین آدمی ست که من همچنان به سادگی اش می اندیشم.
شکل باران، تازه تر از شبنم
به حضور همیشه سبزِ استاد "احمدنیا"
چقدرمیپرسی/ ساعتها/ روی کدام سمت از عقربه هایشان/ به دور آفتابگردان میچرخند؟/ تمامی پاها/ در یک دایره ردیف شدهاند/ و مفهوم عقب گرد/ چه میتواند باشد؟/ دوستاش دارم/ گناه که نیست!/ میروم بهشت/ همین جا …/ نپرس با چه کسی/ دل ام را آرام کرده/ حالا میتوانم بیایم/ جهانی باید زنده بماند/ تمام چشمها/ مرا میخوانند.
اگر این سرگردانی را همچنان ادامه بدهی آغازِ همیشه و اکنونات را به فکر اقیانوسها پیوند میزنم. او هم شبیه همهی آدمهاست ولی از جنس دیگر.
بعضیها وقتها پیش میآید که میگویند از آدمها بنویس! ولی
بعضی وقتها هم اتفاق میافتد که باید از تک ستارههایی حرف بزنی که خیلی آن سوترند. مثلاٌ آن طرف آسمان، حتا. حرف از بزرگی از تبار سبزاندیشان است، همانی که شکل باران است: استاد اسکندر احمدنیا. از سال 1377 او را میشناسم، با آثار ایشان هم در حد توان و درک شخصیام آشنایی دارم. نوگرا است و تازه. از شبنمها مینویسد، با زبان دل سخن میگوید. این را خیلی خوب می دانم که این مرد سپید، طیفی از همهی زندگی به معنای واقعیاش را هر جا که باشد منتشر میکند. از دریا گفتن خیلی مشکل است.
برخورد پروانه وار این مرد سپید را با جوانان در انجمنها و جاهای دیگر دیدهام. هر وقت که قلم به دست میگیرم تازه میشوم. اگر نیایی باز هم اتفاقها، اتفاق خواهد افتاد، پس بهتر است بیایی و همچنان و همیشه بمانی. گفتند ویژه نامهی استاد اسکندر احمدنیا را دارند تهیه میکنند. نمیدانم کجا رفتم، هرجا بود مثل این جا نبود. وقتی آمدم، پهنای روزگارم را آسمان آبپاشی کرده بود. خیلی خوشحال شدم خیلی ... ای آنکه تقدیر در دستهای پر سخاوت توست، شبام را بشکن/ شبهای درد را ـ درد را ـ درد را.
برای این استاد گرانارج، طول عمر با عزت و سلامتی همراه با موفقیت در تمام امور زندگیاش را از خدای مهربان خواهانم و با امید به این که: تا هست چنین باشد.
"احمدنیا"یی که من میشناسم
اسکندر برای من وجود نازنینیست. تنگسیرِ عصبی مزاجِ شاعر مسلکِ بسیار زود جوش. شاعر است، زیرا نزدیک به چهار دهه شعر سروده است و پیرانه سر، کتابی هم منتشر کرده که اهل فن میگویند بدک هم نیست.
حالا پست مدرن است، رئالیسم است، سوررئالیسم است، حجم یا ناب، اینها مباحثیست بیرون از عقل ادبیات ناشناس من و در قلمرو استادان معظم دانشگاه و حالا هم شبه دانشگاه!
اسکندر، دستی هم به "نقد" دارد: از شعر، داستان، دفاع مقدس و مقولات اجتماعی تا مسایل ریز و درشت شاهین و ایرانجوان. او از معدود کسانیست که چراغ کم فروغ نقد را در نشریات محلی بوشهر روشن نگاه داشته، هر چند این چراغ هنوز هم کم سوست و گاه به پت پت میافتد. احمدنیا چند صباحی بخت خود را در حوزهی سیاست هم آزمود که به کرسی شورای شهر نرسید و خداوند وجود او را برای نصیر و پیغام و مطبوعات محلی دیگر حفظ کرد ( این را بگویم که به عقیدهی من بزرگترین آفت برای یک اهل قلم، پرتاب شدن به کوی سیاست است).
خداوند عاقبت همهی قلم زنان تبعید شده به این کوی را ختم به خیر گردانَد … آمین!
ویژه ی نکوداشت حیات ادبی اسکندر احمدنیا
به خجسته بادِ زادروز ـ 1 مهر ماه سرویس ادب و هنر
یاران! صلای عشق است...
شهری ست پُر ظـریفان وز هر طرف نگاری یاران! صلای عشق است گر می کنید کاری دوستان نصیر، در حرکتی شایسته ویژه نامه هایی را برای یاران اهل قلم و اندیشه تدارک دیده اند و ضمن گرامی داشت یاد و نام درگذشتگان این عرصه، پاسداشت حضور فرهیختگانی را نیز که همچنان خلّاق و پویا به خلق آفرینه های هنری و ادبی اهتمام می ورزند، مورد توجه قرار داده اند.
این بار، ویژه نامه ی نصیر در نکوداشت حیات ادبی اسکندر احمدنیاست؛ شاعری که بیش از سه دهه استوار و هدفمند شعر می سراید، نقد
می نویسد و در محافل ادبی، جوانانِ پرشور را به سمت تعالی در حوزه ی شعر و ادبیات رهنما می شود.
با تبریک زادروزش، امیدوارم همچنان حضور بایسته و تأثیرگذار این شاعر و منتقد ارجمند را در عرصه ی مطبوعات و محافل ادبی و فرهنگی این اقلیم شاهد باشیم.
یک دریا "مهر"
یارب چه چشمهایست محبت که من از آن یک قطره نوش کردم و دریا گریستم
ما جنوبیها فرزندان نوار ساحلی، خلیج، گرما، شرجی، زادگانِ فرهنگ جاشویی و باغبانی و بازیاری و کارگری و سختی و کمبودیم. غصه که نه، اما غم را همیشه برای تلطیف دل با خود حمل میکنیم. قاعدتاً چنین مردمی باید دارای کمبودهای گوناگون باشند، اما درست بر عکس، مردمان این دیار بیعقده، مهربان، با گذشت و دریا دلاند، انگار در محیط زادگاه خود همهی امکانات خوب زیستن و خوشبخت بودن را در کنار داشتهاند.
من نمیدانم این خصایص از کجا سرچشمه میگیرد، اما میبینم که مهر و عاطفه در این دیار نهادینه شدهاند و دریا دریا عرضه میشوند و این دست و آن دست میگردند.
"اسکندر احمدنیا" زادهی اصیل و بیشیله پیلهی این فرهنگ است. هر کجا اثری از نوازش
مهربانانهاش را در حق این و آن به حق یا ناحق میبینم (با دوستان مروت با دشمنان هم مروت).
او زاییدهی فرهنگ محبت و گذشت و بخشش است. بی توجه به ماهیت مخاطب، خود را با جانی پرورده در پاکی و جسمی کاملاً خاکی عرضه میکند. وقتی کسی حقد و کینه و حسد ندارد، همگان را لایق محبت میداند و عجبا که این خلاف طبیعت درد و رنج و سختی محیط است. خوشا به حال آنان که خوشبختی و خوشوقتی را در یدِ قدرت خود میبینند و از این دو به مقدار فراوان به این و آن میبخشند و "اسکندر احمدنیا" یکی از آنهاست.
شاعرِ "مهر"ورز میلادت مبارک
اول مهرماه میلاد همسفر شاعرم اسکندر احمدنیا را ارج می نهم و برایش امید بهروزی روزافزون دارم.
آشنایی من با این انسان ساده و بی تکلّف، به چند سال قبل یعنی سال 1378 برمی گردد. در این مدّت که با او بوده ام می دانم دغدغه ی اعتلای هنر استان را دارد و بیشتر خواستار پیشرفت هنرمندان جوان است.
خاطره ای را به یاد می آورم که سوء تفاهمی جزئی بین زنده یاد استاد منوچهر آتشی و اسکندر احمدنیا پیش آمده بود. اسکندر از من خواست به علت اطلاعی که من از موضوع داشتم آن را برای استاد شرح دهم.
هر دو از دفتر نصیر حرکت کردیم و به طرف دفتر هفته نامه نسیم جنوب رفتیم. به دفتر هفته نامه که رسیدیم، استاد لطف کرد و همین که ما را دید به بیرون دفتر آمد. من موضوع را برای ایشان شرح دادم. اسکندر صورت استاد را بوسید و شعری از زمان کودکی برایشان خواند. آن گاه هر دو چنان همدیگر را در آغوش گرفتند و بوسیدند که اشک شوق از دیدگانم جاری شد.
اسکندر، همسفر خوبی است. چند سفری با هم
بوده ایم. از هر کدام این سفرها خاطره ای در ذهنم به جای مانده است. خصوصاً سفر به جم و ریز و اقامت شبانه در انارستان. خاطره ای زیبا و به یادماندنی و دیدار انسان های فرهیخته و شاعران و نویسندگان ارزشمند که از اطراف انارستان به منزل محمد محمدزاده شاعر و انسان مهربان انارستانی آمده بودند و تا پاسی از شب چنان شور و شوقی آفریده شد که تا پایان عمرم آن را از یاد نمی برم. در این محفل بیشترین بارِ بحث و پاسخ گویی را اسکندر بر عهده گرفته بود.
برای این مردِ بزرگ، آرزوی موفقیت دارم.
هم نفس آینه، هم کیش خاک
چند سال پیش با همدم و رفیق همیشه همراه "ایرجو" ـ یکی از سرآمدان شعر و شعور ـ برای دیدار دوست شاعر و اهل باطن "علی هوشمند" به دفتر انتشارات "شروع" رفته بودیم. فکر کنم فرهیختهی گرانمایه "عباس عاشورینژاد"، خانم "هوشیار" و چند نفری دوستان دیگر هم بودند. نشستی بود و گپ و گفتی پیرامون شعر و ادبیات و …
مردی آمد با شمایلی مهربان، دستی داد و مرا در آغوش گرفت. همدیگر را بوسیدیم و گفت: میشناسی؟ گفتم: همان قدر که آغوشی داغ داری و بوی جنوب و آتشی میدهی، بزرگواری. گفت: اسکندر.
کنارم نشست و از دوستی و خاطرههایش با زنده یاد شهید "محسن پزشکیان" ـ هنرمند راستین شهرم ـ سخن گفت و …
هر چند سالها بود با قلم و شعرش آشنا بودم، اما این اولین دیدار من و اسکندر بود، مردی که هم اهل خرد است و هم اهل یقین. دیداری که روز به روز سبزتر و شوریده تر ادامه پیدا کرد.
امروز فهمیدم: تو هم مثل من زادهی "مهر" ماهی و فهمیدم بیسبب نبود آشنایی دل آگاهانهی ما با یکدیگر.
پس با درودی به پاکی "مهرگان" زادروزت را تهنیت میگویم:
عاشق شوریدهی دلهای پاک
هم نفس آینه! هم کیش خاک
شاعرِ مهر، راویِ امید
نوشتن، جنون میخواهد و جنون نوشتن آن رنج مقدسی را میطلبد که همچون رودخانهای در رگ و پی آدمها جاری باشد.
میگویند درد و رنج همزاد آدمهاست و آدمها آمدهاند تا با دردها و رنجهایشان دنیای مختصری رقم بزنند که درآن کلمات امپراتوری میکنند.
یکی از آن آدمهایی که با کلمات نفس میکشد و درد و رنجهایش را سطر به سطر و متن به متن بر شانه میکشد، اسکندر احمدنیاست که در "مهر" ماهی خجسته تولد یافته است تا مهر بپراکند و شعر بسراید.
همیشه اسکندر احمدنیا را چونان رودخانهای یافتهام که هرگز سرِایستایی و توقفش نبوده است. انرژی سرشار، دل جوان و عاطفهی حساس و مطالعهی مستمرش از او شاعر و نویسندهای پویا ساخته است که روایتگر دردها و آرزوهای مردمانش باشد.
روح معترض، زبان جسور و مهربانیهای بی مضایقهاش برای من همیشه شیرین و شورانگیز جلوه کرده است.
سالها با شعرها و نوشتههایش سر کردهام و روزان و شبان بسیاری، همسایهی آثار بیریایش بودهام. شبنشینیهای تا بامداد، شب گردیهای فراوان، جنگ و دعواهای مهرانگیز برادرانه، لطفهای بیکرانهاش همیشه در یاد و خاطرهام باقی خواهد ماند؛ در خاطرهی من که خودش خوب میداند این روزها چقدر خستهام...
برای احمدنیای عزیز عمری افزون از هزار آرزومندم تا همچنان بنویسد و بسراید تا جاودان.
در حق کاپیتان دشتی، عدالت رعایت نشده!
"حسین دشتی" کاپیتان با تجربهی شاهین بوشهر که بیش از 15 سال است در تیم شاهین بازی میکند کمترین مبلغ قرارداد با وی بسته شده است. آیا این عدالت است؟ با چند بازیکن بازنشسته که باید در خانه استراحت کنند مبلغهای کلانی بیش از 80 میلیون قرار داد بستهاند ولی حسین دشتی که جوانیش در این تیم سپری کرده باید مبلغ وی این گونه باشد. مسئولین پارس جنوبی چه جوابی دارند؟ چرا با بومیها این گونه برخورد میشود؟ چه کسانی مبلغهای کیلویی قراردادهای بازیکنان شاهین پارس را کنترل میکنند؟ آیا کمیته ای در این زمینه وجود دارد؟ حقیقت امر این است که کنار تیم، فوتبالی کم دارید. این بازیکنان میلیونی یک سال میهمان ما هستند ولی بوشهریها متعلق به این زادبوماند. نگذارید حق آنها ضایع شود. عبدالرضا بازیاری، سمیر ماهینی، هادی شفیعی هم مظلوم واقع شدهاند. واقعاً کل مبلغ قرارداد این چهار نفر به نصف قرارداد مالی آن پیرمردها میرسد. آنهایی که باید اینک در تیم پیشکسوتان دیار خود بازی کنند، به شاهین پارس پیوستهاند!
آقای سعداوی؛ بعضی ها فضولند!!
اینجا جنوب است. سرزمین آفتاب سوزان، دیار موج و شرجی و دریا، دیار دلیر مردان سربلند و نخلهای استوار. همه چیز آشکار است و هیچ چیز پنهان نیست، با فرهنگی متفاوتتر از شمال، شرق و
غرب. فرهنگی دوست داشتنی، جذاب و توأم با همکاری و همدلی است و همه از هم باخبرند، پیدا و آشکار مثل روشنی آفتاب. تازه اگر گاه گاهی هم هوا ابری شود آفتاب زیاد پشت ابر نمیماند. در این مطلب نمیخواهم به فرهنگ جایی تلنگری زده باشم که فرهنگ ایرانی قابل احترام است، اما مقایسهای دارم تا بعد برویم سراغ اصل مطلب. در تبریز همسایهها تا دعوت نشوند، به دیدار هم نمیروند. عروسیها را با کارت میروند و در زیر کارتها نوشته شده از بچهها بعداً پذیرایی میشود (یعنی بچهها را نیاورید) و در رفتو آمدها کسی فضولی نمیکند که امروز کی به میهمانی شما آمده، اما در جنوب چنین نیست. یک وقتی در خانه نشستهای که درِ حیاط را میکوبند. درِ را که باز کردی میبینی همسایهات آمده با قلیان چاقش، تازه سبزیهایش را هم آورده نزد شما پاک کند! در عروسیها کافی است صدایی بلند شود یا آهنگ دلنواز نیانبان به گوش برسد، از گوشه و کنار شهر همراه با دعوتیها همه سرازیر میشوند به طرف مجلس عروسی. با ماشین یا موتور سیکلت، پیاده یا با کفش، با گیوه، دمپایی، حتی هنوز هم بعضی از بچهها پا برهنه میآیند! حالا اگر میهمانی برای یک همسایهای میآید و میگوید: مادرم گفته قدری یخ بده و کی خونتونه؟ تا یک ساعت بعد از ناهار میفهمند کی میهمان شما بوده، ناهار چی داشتید و حتی رنگینک شما هسته داشته یا مغز گردو! بعضیها فضولند آقا، فضول. مثل ما فضولی میکنند. به خاطر هم این است که میگویم همه چیز آشکار است.
ده پانزده سال پیش شاید بیشتر و پیشتر در جام بسیج که تیمهای بسیج تبریز، پرسپولیس تهران، ایرانجوان و شاهین بوشهر، فجر و چند تیم دیگر حضور داشتند، در همان مسابقاتی که عابدینی به سوی یک بسیجی دست درازی کرد، در پایان گزارشی که به کیهان ورزشی دادم برای چند بازیکن که نمیشناختم به خاطر بازی خوبشان نوشتم آینده درخشانی دارند: پرویز برومند دروازهبان فجر، ستار همدانی و اسماعیل حلالی بازیکنان بسیج تبریز! جه میدانستم، کف دستم را که بو نکرده بودم. اولی یعنی پرویز برومند به استقلال تهران رفت اول باعث سقوط ناصر حجازی شد که حجازی بعدها گفته بود اشتباه کردم به او اعتماد نمودم و در ادامه هم با مشت به صورت پایان رأفت کوبید و در دو سال گذشته یار تقلبی راهآهن بود که توسط فدراسیون یک دندهی دادکان رأی به ضرر صنعت نفت صادر شد. دومی ستار همدانی که مدتها با پارتی بازی در تیم ملی ماند و همین چند روز پیش آبادان را به هم ریخت و سومی هم که بعد از بسیج به تراکتور سازی رفت و از آن جا به پرسپولیس تهران و روزی که یادم نمیآید کی بود به تیم ملی دعوت شد، در یک مصاحبهی رادیو تلویزیونی ـ که خودم شنیده بودم ـ وقتی از او پرسیدند چطور شد به تیم ملی دعوت شدی؟ جواب داد خودم هم نمیدانم! و شاید هم نمیداند شاهین کیلویی است یا سیخی یا دانهای؟ اما روی سخنم با سعداوی است. شاید حالا هم نمیداند بیست میلیون سه سال پیش چگونه شصت و چند میلیون میشود! درست است که در تیم جنوب بوده و به فولاد، پرسپولیس تهران و تیم ملی رفته، مدتی آنالیزور فولاد بوده و چند صباحی هم تیم دیهیم اهواز را داشته و مدت کوتاهی هم در شاهین بال شکسته بوشهر بوده و با رفاقت وینگو به تیم ناموفق اینک پوسته اما چقدر در نقل و انتقالات سابقه یارگیری داشته؟ درست است که در فوتبال به هم ریخته ما کیلویی که هیچی بلکه شب جمعهای یادگاری و با گاری دستی پست و مقام خیرات میکنند و بیشتر هم به رفیق و رفقای خودی میدهند و سابقه و تخصص اصلاً معنی ندارد، اما کسی را که آن مربی بیسواد یاغی نخواست، چرا مربی باسواد ما خواست و آن یکی را که کربکندی نخواست شما چرا؟ و مردم بوشهر از جام بسیج که خیلی سالها پیش بوده تا حالا مثل روز روشن حلالی را به یاد دارند. در تراکتورسازی، پرسپولیس تهران، شهرداری هرمزگان و همچنین شاهین بوشهر توسط دلالها و با بیست میلیون سه سال پیش به بوشهر آمده چگونه نو نوار شده، با بازار گرمی یک بار او را دعوت کردهاید، مبلغ بالایی گفته و رفته، باز او را به ارومیه میبرید و قرارداد شصت و چند میلیونی میبندید. مسلماً حلالی برای تفریح به ارومیه نرفته بلکه او را دعوت کردهاید. آقای سعداوی؛ بعضیها فضولند آقا! فضول. وقتی که میپرسند کی به منزلمان آمده، وقتی که هستهی رنگینک را شناسایی میکنند یادشان نمیرود که شما قبل از رفتن دنبال وینگو در مصاحبهای گفته بودی از جوانان با استعداد بوشهری استفاده میکنم، اما چندتای آنها را نخواستی و بعضیها را تا روزهای آخر سرکار گذاشتی که روی بازگشت به منزل را هم نداشتند! بعضیها فضولند آقا، فضول! جایشان نمیگیرد. همهاش میپرسند. از بازیکن، از مربی، از قرارداد و حتی کردار و رفتار و اخلاق را زیر نظر دارند.
اینجا همه چیز مثل آفتاب روشن است اینجا جنوب است. من آن روز اشتباه کردم. من مثل بعضیها بیاشتباه دنیا نیامدم. چه میدانستم آن دو نفر شهر را به هم میریزند و یکی پرندگان توی آسمان را کیلویی میفروشد؛ شاهین را عشق مردم را. نمیدانستم آقای سعداوی، مردم هم فضولند و هم میپرسند. میپرسند کسی نبود که آتیلا حجازی آنالیزور و استقلال شود؟ چرا یکی را به علیآباد علاقهمند میکنند و دیگری را به آجر آباد؟ کسی که پشت پرده خبر ندارد. چرا هر عدهای کار تخصصیشان را ول کردهاند به پارس آباد رفتهاند؟ چرا هر مربی به جایی میرود هم شهریاش را با خود میبرد، یکی هم مثل شما. چرا وقتی علی پروین مربی پرسپولیس است پول نیست، وقتی کسان دیگری میآیند پول برای بایرمونیخ و آریهان هست؟!
آقای سعداوی؛ در کلاسهای مربیگری به شما نگفتهاند که به بازیکنانی میدان بدهی که تشنهی بازیاند، نه آنهایی که از بس بازی کردهاند تلو تلو میروند و فقط برای پول له له میزنند، نه توپ! جواب این چراهای مردم، کیلویی بودن شاهین و توانمند بودن فریسات و حلالی و ارزش آنها و خیلی از سؤالات فضول باشیها را باید توی زمین داد؛ منتظریم. ما خیلی حرفها میشنویم چون که واکمن در گوش نگذاشتهایم، چون که در طیاره و جایگاه استادیوم نمینشینیم شاید بیرونمان کنند، چون که افطاری دزدکی در آب انبار نمیخوریم، برای اینکه در آن جا ماهی هست و ماهی خار دارد شاید گلویمان را بگیرد و دیگر نتوانیم حرف بزنیم! راستی یادم رفت به همکارانم بگویم دیگر مثل من از اینگونه بازیکنان به فوتبال ایران معرفی نکنند که روزی رو در روی خودتان هم میایستند. بگذریم که بعضیها بیحساب و کتاب پول میگیرند از روی رفاقت نه لیاقت و به پیراهن تیم و شهرشان پشت میکنند و دیگر روی هم برنمیگردانند. باشد تا یاران میلیونی را ببینیم و ما هم تشویق کنیم.
دستنوشتههای یک فهمیخته
شخصیتهای موجود در این متن مربوط به 100 سال پیش است. هر گونه کاشت، داشت و برداشت از این مطلب ممنوع میباشد.
ایران گلستانه!
همه جا گلستان شده! همه ی مسئولین بدون ریا مشغول کارن و تنها فکرشون اینه که باری از دوش مردم بردارند!
همه جوونها سرکار رفتند و اون قدر سرشان گرم شده که از کارفرما خواهش میکنند فقط 2 روز در سال استراحت کنند! چند روز پیش یک راننده تاکسی که حسابی ذوق زده شده بود یک دفعه ترکید. وقتی پزشک قانونی معاینهاش کرد گفت که به علت خوشی زیاد ترکیده! اصولاً آمار سکته هم بالا رفته چون مردم از خوشی نمیدانند چه کار کنند در نتیجه سکته می کنند!
ما هم نشستیم تو دفتر پشهها رو میپرونیم. وضع مون هم خیلی خوب شده، دیگه کسی نمیره شکایت کنه. اگر وضع به همین منوال بگذره باید درِ ستون فهمیخته را پلمب کنم و بِرَم دنبال یه کار دیگه!
در دیدار با اعضای انجمن اهل قلم مطرح شد:
وعدهی حمایت از برگزاری مراسم بزرگداشت استاد باباچاهی از سوی مدیر کل ارشاد
اعضاء هیئت مدیره انجمن اهل قلم بوشهر در دیدار با مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر، مسائل و مشکلات انجمن اهل قلم را بیان کردند. در این دیدار که عباس عاشوری نژاد، فرشید جاناحمدیان و مهری کرمی حضور داشتند، در ابتدا گزارشی از فعالیتهای انجمن اهل قلم ارائه شد. سپس برگزاری همایش بزرگداشت استاد علی باباچاهی از سوی انجمن اهل قلم موضوعی بود که مطرح گردید و شفیعی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر وعده داد این موضوع را در جلسه شورای فرهنگی استان مطرح کرده تا مجوزهای قانونی صادر شود. مسائل و مشکلاتی که محدودیت فعالیتهای انجمن را باعث شده از دیگر مواردی بود که در این جلسه به بحث گذاشته شد که بررسی و رفع برخی از کمبودها از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر وعده داده شد. در پایان این نشست، انتشار جدیدترین شماره فصل نامه پژوهشی "فرهنگ بوشهر" به انجمن اهل قلم سپرده شد.
1000 نفر از بیماران خاص استان سهام عدالت میگیرند
مدیر کل اجتماعی استانداری و دبیر بیماران خاص استان بوشهر اظهار داشت: 100هزار نفر از بیماران خاص استان سهام عدالت میگیرند.
خلیجی افزود: بیماران خاص در استان پس از شناسایی به منظور دریافت سهام عدالت معرفی میشوند.
وی گفت: بیماران خاص استان که تا کنون برای دریافت سهام عدالت در مراکز دولتی ثبت نام نکردهاند میتوانند با مراجعه به دانشگاه علوم پزشکی و فرمانداریها با ثبت نام از تسهیلات بنیاد بیماریهای خاص استان استفاده کنند.
وی در ادامه به برخی از داروهای تخصصی بیماران خاص که به صورت رایگان به آنها ارائه میشد اشاره کرد و گفت: با عنایت استاندار و پیگیری دستگاههای ذیربط در سطح استان و همکاری ریاست بیماران خاص کشور موفق شدیم در این زمینه گامهایی برداریم.
دبیر بیماران خاص استان خاطر نشان کرد: یک بیمار میتواند تا 5 میلیون ریال تسهیلات دریافت کند.
وی در پایان از خیرین استان در خواست کرد: کمکهای خود را به بیماران خاص استان به شماره حساب 117068032 نزد بانک ملت شعبه دانشگاه شعبه دانشگاه علوم پزشکی واریز کنند.
معاون عمرانی استانداری بوشهر:
به وسیله راه آهن مناطق جنوب کشور به هم وصل میشود
نشست مطبوعاتی مهندس نصوری معاون عمرانی استانداری بوشهر با حضور اصحاب رسانهها در خانه مطبوعات برگزار شد.
معاون عمرانی استانداری در این نشست در مورد راهآهن شیراز ـ بوشهر اظهار داشت: بعد از این که راه آهن شیراز ـ بوشهر ـ عسلویه به اتمام رسید در حال پیگیری هستیم راه آهن بندر امام به بوشهر ، دیلم و همچنین عسلویه به بندر عباس وصل شود.
وی در ادامه به بحث بزرگ راهها در استان اشاره کرد و گفت: بعد از بزرگراه چغادک به عسلویه، بزرگ راه برازجان به سمت گناوه و دیلم در دست مطالعه است و بعد از آن دیلم به هندیجان و ماهشهر اجرا خواهد شد.
مهندس نصوری افزود: یک سری از پروژهها که در هیئت دولت به تصویب رسیده باید ردیف اعتباری پیدا کند و بودجه برای آن در نظر گرفته شود.
وی در ادامه اضافه کرد: تمام توافقاتی که با حضور معاونین و وزرا منعقد شده استخراج کردهایم و از وزرای، وزارتخانه متبوعه در خواست پیگیری داشتهایم.
معاون عمرانی استانداری در پایان تصریح کرد: اگر یک برنامه توسعهای بلند مدت داشته باشیم و بتوانیم این برنامه را با استانهای همجوار و در کنار هم قرار بدهیم به راحتی میتوانیم اهداف بلندی را محقق کنیم.
شیخ سقا: شورای سوم باید پاسخ گوی مطالبات مردم باشد
رئیس شورای دوم اسلامی شهر بوشهر در خصوص عملکرد شورای سوم گفت: افرادی که انتخاب شدند افرادی هستند صاحب نظر و صاحب فکر.
وی افزود: دوست دارم در کارشان شتاب بیشتری داشته باشند متأسفانه آن چه انتظار داشتیم تا کنون ندیدهایم.
شیخسقا اضافه کرد: این که بگوییم شهرداری بدهکاری دارد جواب خوبی برای مردم نیست. باید دنبال راهکار باشند. شورا باید پاسخ گوی مطالبات مردم باشد. مردم انتظارشان از شورای سوم بیشتر از شورای دوم است.
واگذاری 7 هزار خط تلفن ثابت در نیمه نخست امسال
مدیر عامل شرکت مخابرات استان بوشهر گفت: در نیمهی نخست امسال 7 هزار خط تلفن ثابت در استان واگذار شده است.
قنبریان افزود: تا پایان سال 35 هزار شماره تلفن دیگر به متقاضیان تحویل داده میشود و اکنون در بخش تلفن ثابت تعداد 29964 مشترک در استان وجود دارد.
وی در ادامه ضمن اشاره به بدهی ادارات و نهادها به مخابرات گفت: بیشترین بدهیها به شرکت مخابرات مربوط به ادارات و نهادهاست.
شهردار جم : توسعه صنعتی جم مایه مباهات استان بوشهر است
شهر جم به دلایل مختلف هر روز پویا تر می شود و توسعه صنعتی آن مایه مباهات استان است.
مهندس جمالی که در جمع عده ای از مردم و مسولین در محل شهرداری سخن می گفت ضمن بیان این مطلب خاطر نشان کرد :شهر جم به لحاظ طبیعی با ارتفاع 600 متر از سطح دریا بام استان بوشهر محسوب می شودو این استیلای طبیعی می تواند در بخش های مختلف پر دامنه شود.
وی با اشاره به باز شدن راه فیروزآباد به جم در آینده ای نزدیک حاطر نشان کرد:شهر جم از این حیث به زودی دروازه ورود به استان بوشهر از طریق جنوب محسوب می شود.
شهردار جم در این دیدار مردمی اعم برنامه ها و عملکرد شهرداری را تشریح کرد.
وی توسعه و تدوین طرح های جامع شهری و توزیع امکانات به تمام نقاط شهرو مسله ترافیک را از مهمترین دغدغه های خود دانست و یاد آور شد :شهرداری اقدامات جدی در راستای توسعه شهر خواهد برداشت.
مهندس جمالی اجرای بلوار 45 متری به طول یک کیلومتر را از جمله این کارها دانست که در حال حاضر این پروزه به سرعت به کار خود ادامه می دهد.
در ادامه این جلسه رییس شورای شهر جم نیز ضمن معرفی شهردار شهر بر توانایی علمی و فنی وی تاکید کرد و نوید آینده ای شکوفا تر برای شهر جم داد .
وی گفت تعامل با مردم مهمتریم وظیفه شوراست و شورا به دنبال این اسنت که در این زمینه مشارکت هر چه بیشتر مردم را نهادینه کند .
سید علیرضا سجادی زاده در جمع مردم و مسولین ضمن ابراز تاسف از برخی از مردم که از توان مالی خوبی برخوردارند ولی در توسعه شهری مشارکت نمی کنند خاطر نشان کرد :با توجه به بهره برداری از راه شیراز به جم در آینده ای نزدیک و تراکم جمعیتی انبوه در شهر بایستی بر روی زیر ساختارها اقتصادی و فرهنگی برنامه ریزی کرد که این امر همت سرمایه گذاران در شهر را می طلبد.
وی اضافه نمود :شهرستان جم در آینده به کانون تبادلات اقتصادی تبدیل خواهد شد.
سجادی زاده در ادامه اعم برنامه های شورا در این دوره را تشرح کرد.
پاییز امسال، فصل انتشار آثار جدید یا حسینی
سید قاسم یاحسینی ـ پژوهشگر و تاریخ نگار بر جستهی بوشهری ـ آبان ماه سال جاری، مجموعهای از آثار خود در حوزهی ادبیات پایداری را منتشر خواهد کرد.
1ـ دستهای سفید، 2ـ شما کی به شهادت رسیدهاید / خاطرات جانبازان 70 درصد استان بوشهر ـ
جلد اول، 3ـ سرباز سالهای ابری/ خاطرات عبدالحسین بنادری، 4ـ مهمان فشنگهای جنگی/ خاطرات مجید بنشاخته (سجادی)، 5ـ چاپ دوم آخرین شلیک / خاطرات سرهنگ کاظم فرامرزی 6ـ چاپ دوم و ترکش خورشید/ یاد نامهی شهدای فولاد خوزستان.
گفتنیست همراه با انتشار این آثار در حوزه ادبیات پایداری، چهار اثر دیگر نیز با عناوین: پنج هزار سال فرهنگ نوشتاری و کتابخانههای بندر بوشهر، ریشهر و هجوم پرتغالیها، ظهور و سقوط خاندان تنگستانی و مطالعاتی در باب تنگستان و همچنین زیتون سرخ / خاطرات ناهید یوسفیان (اولین زن اتمی ایران که در سال 57 در رشتهی فیزیک هستهای با معدل 20 از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد) از سوی این پژوهشگر پُرکار منتشر خواهد شد.
شایان ذکر است مجموعهی بیبدیل گسترهی فرهنگ استان بوشهر در 110 جلد ـ که بیش از 70 جلد این مجموعه آماده چاپ و انتشار است ـ و همچنین کتاب پر حجم و گرانسنگ "تاریخ مطبوعات استان بوشهر" که شناختنامهی کامل و تحلیلی مطبوعات منتشر شده در استان بوشهر از آغاز تا امروز محسوب میشود، از دیگر آثار ارزشمند "یاحسینی" در کار نوشت متنوع اوست که متأسفانه به دلیل بیتوجهی متولیان فرهنگ استان نسبت به ضرورت حمایت از انتشار این گونه آثار، پژوهشگران و علاقه مندان به فرهنگ، هنر و تاریخ این اقلیم تا کنون از مطالعهی این آثار ارزشمند محروم ماندهاند که همتی بایست تا با انتشار این آثار، بیش از پیش بر دانستههای خود ببالیم.
سخنی با مدیریت سازمان تأمین اجتماعی
امروزه هر قشری از جامعه تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی میباشد از کارگر ساده گرفته تا ملوان، نانوا، کاسب و... سازمان تأمین اجتماعی سرمایه عظیمی به دست آورده ولی چه کاری توانسته برای بیمه شده ارائه دهد. چند سال است که کارگران مظلوم استان که کارشان سخت و زیانآور است پشت چراغ قرمز عدهای کارمند تأمین اجتماعی بوشهر ماندهاند. نمیدانیم تفاوت بوشهر با آبادان، اهواز، اصفهان، اراک و بندرعباس چیست؟ چندین ماه است که طرح 20 ساله سخت و زیانآور در استانهای فوق اجرا میشود ولی بخشنامه به بوشهر نیامده است. اگر از تهران بخشنامه کارهای سخت و زیانآور را کسی پیاده هم آورده بود تا الان رسیده بود ولی هر وقت به شعبهی شهید هندیزاده کارگری مراجعه میکند جواب سر بالا میشنود. شکر خدا نماینده استان در مجلس شورای اسلامی این قدر سرگرم بازیهای سیاسی خود است که مردم را فراموش کرده چند ماه پیش عدهای از کارگران به دفتر وی مراجعه نمودند قولهای مساعدی داد ولی عمل نکرد. صحبت ما با مدیریت سازمان تأمین اجتماعی استان است.
حالا که مقام معظم رهبری اعلام نموده اصل 44 باید اجرا شود طرح 25 ساله پیشنهاد داده چرا پیگیری نمیشود. در این استان چه کسانی باید جوابگو قشر کارگر باشند؟
کشف بیش از 10 هزار لیتر مشروبات الکلی در استان بوشهر
مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: رئیس پلیس امنیت عمومی استان بوشهر از کشف مقدار 10930 لیتر مشروبات الکلی دست ساز و 3669 بطری خارجی در این استان خبرداد. رئیس پلیس امنیت عمومی استان بوشهر در گفتگو با خبرنگار پلیس در راستای خبر فوق گفت: پلیس امنیت عمومی استان از مهرماه سال گذشته تا کنون موفق به انهدام 11 باند تهیه و توزیع مشروبات الکلی شده که در نتیجه مقدار 10930 لیتر مشروبات الکلی و 3669 بطری خارجی کشف و ضبط کرده اند. وی در ادامه به کشف تجهیزات ماهواره اشاره نمود و افزود: پلیس استان در مدت مذکور تعداد 7867 دستگاه ماهواره و تجهیزات آن را کشف و ضبط کرده است که در این راستا نیز 3 باند تهیه و توزیع ماهواره را منهدم نموده است. سرهنگ قلندر لشکری به بیان فعالیت های دیگر پلیس امنیت عمومی در استان پرداخت و و گفت: از دیگر فعالیت های پلیس امنیت عمومی در این مدت شامل 25214 درخواست ثبت صدور گذرنامه، 52126 مورد بازدید از واحدهای صنفی ، 530 مورد رسیدگی به شکایات اماکن عمومی، 8843 مورد شناسایی و برخورد با صنوف متخلف و ... عنوان نمود. رئیس پلیس امنیت عمومی استان بوشهر در پایان از دستگیری 497 نفر اراذل و اوباش در این استان خبرداد.
کاهش 25 درصدی تصادفات منجر به فوت در استان بوشهر
مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: رئیس پلیس راه استان بوشهر از کاهش 25 درصدی تصادفات منجر به فوت در شش ماهه اول سال 86 نسبت به مدت مشابه سال قبل در استان بوشهر خبرداد. سرهنگ محمد بیرانوند رئیس پلیس راه استان بوشهر در گفتگو با خبرنگار پلیس گفت: مجموع تصادف های رخ داده در شش ماهه نخست امسال 861 مورد بوده است که شمار فوت شدگان و مجروحان در نیمه ی نخست سال 86 در مقایسه با مدت مشابه سال قبل 16 درصد کاهش داشته است. سرهنگ بیرانوند خاطر نشان ساخت: از مجموع تصادف های به وقوع پیوسته 535 مورد مربوط به جاده ها، 31 مورد گردنه ها، 115 مورد تقاطع ها و مابقی نیز مربوط به سایر محورهای ارتباطی است. به گفته سرهنگ بیرانوند 56 درصد از رانندگانی که در تصادفات مقصر بوده اند از کمربند ایمنی استفاده نکرده اند. رئیس پلیس راه استان بوشهر از سرعت غیرمجاز، رعایت نکردن فاصله، ناتوانی در منترل وسیله نقلیه ، رعایت نکردن حق تقدم و عدم مهارت در رانندگی به عنوان علل تصادفات در استان نام برد.
قاچاقچی پرندگان حفاظت شده در کنگان گرفتار قانون شد
مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس شهرستان کنگان یک نفر قاچاقچی پرندگان حفاظت شده را شناسایی و دستگیر کرد. مأمورین شهرستان کنگان برابر گزارش اداره محیط زیست این شهرستان مبنی بر شکار و نگهداری غیرمجاز پرندگان توسط شخصی به نام بلوط وارد عمل شده و پس از تحقیقات لازم و با کسب دستور مقام قضایی از منزل وی بازرسی به عمل آمده که در نتیجه تعداد 9 قطعه پرنده وحشی از نوع کبک کشف و ضبط کردند.
کشف موادمخدر در قبرستان بوشهر
مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس بوشهر دو نفر را در قبرستان که در حال خرید و فروش مواد مخدر بودند دستگیر و مقداری تریاک کشف و ضبط کردند. مأمورین بوشهر در پی کسب خبری مبنی بر اینکه دو نفر برادر بنامان محمد و علی در امر خرید و فروش موادمخدر فعالیت دارند وارد عمل شده و پس از بررسی و صحت و سقم خبر انها را در قبرستان در حال خرید و فروش مقدار 2 کیلوگرم تریاک شناسایی و دستگیر کردند.
دو بوشهری نامزد جایزه ادبی گلشیری شدند
خبرگزاری میراث فرهنگی: "فرزانه طاهری"، مدیر عامل بنیاد هوشنگ گلشیری و "نسترن موسوی"، دبیر این دوره جایزه هوشنگ گلشیری روز دوشنبه 9 مهر ماه در نشستی با خبرنگاران در دفتر نشر دیگر، اسامی نامزدهای دریافت هفتمین دوره جایزه هوشنگ گلشیری را اعلام کردند.
به گزارش میراث خبر، اسامی این نامزدها به ترتیب الفبایی نام نویسندگان به شرح زیر است:
مجموعه داستان اول
سعید بردستانی، "هیچ"، انتشارات ققنوس
آذردخت بهرامی، "شب های چهارشنبه"، نشر چشمه
امیرحسین خورشیدفر، "زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود"، نشر مرکز
لیلی دقیق، "چرت کوتاه"، انتشارات بازتاب نگار
علی صالحی، "لکه های گل"، انتشارات ققنوس
سقوط یک پیرزن در آب انبار منزلش
در کوی ریشهر جنب مدرسه شهید ریشهری پیرزن 75 ساله به علت مشکلات روحی و روانی، خود را در آب انبار منزلش انداخت که بعد از اطلاع نیروهای آتش نشانی و اعزام به محل، وی از درون آب انبار بیرون کشیده شد. گزارش ها حاکی ست این پیرزن هیچ گونه آسیب بدنی ندیده و از این حادثه جان سالم به در برده است.
شاعری در انتظار عدالت
خدا خیرِ امید غضنفر بدهد که گاهگاهی برای بعضی افراد ویژه نامه منتشر میکند. برای این کارش یقهی آدم را سفت میگیرد و میگوید: یالله مطلب بده. صبح زنگ میزند، ظهر زنگ میزند، شب زنگ میزند… چی شد؟ مطلب نوشتی ؟ بیام ببرمش؟
آخه عزیز من، آدم چه بنویسد که تو خوشت بیاد؟ آن قدیم قدیما، سنت حسنهای بود که میگذاشتند وقتی یک نفر آدم ادیب یا هنرمند یا سیاستمدار از این دنیا به آن دنیا تشریف میبرد، پشت سرش هر چه که میخواستند، مینوشتند، آن بنده خدا هم که از نفس کشیدن کاملِ کامل محروم شده و آدم مطمئن بود که از توی قبر بلند نمیشود که اعتراض کند مثلاً: چرا این جای مطلب راست است و آنجایش غیر راست.
حالا ما شدیم و امید و اسکندر! خداییش ماندهام که چه بنویسم که اسکندر خوشش بیاد و ما را از رفاقتش محروم نکند و هم واقعیت را گفته باشم که وجدانم آسوده خاطر باشد و هم دل امید خان را نشکسته باشم.
اصلاً هر چه بادا باد، مینویسم بگذار هر چه میخواد پیش بیاد. "اسکندر احمدنیا" آدم قد بلند، خوش بر و رویِ خوش برخوردی که همیشه تیپ میزند. شعر هم میگوید. شعر میگوید ماه. شعر عاشقانه میگوید که عاشق و معشوق را مثل فیلم جلویت میبینی، طوری هم با هم عشق میورزند که از روی بدجنسی و حسادت کیفت میگیرد زنگ بزنی و 110 را خبر کنی که بیایند حال عاشق و معشوق را بگیرند. آقاجان؛ نقد مینویسد که پدر صاحب اثر را در می آورد. چه میکند این اسکندر، از بس اثر را زیر رو میکند و هی گوشه موشههایش را زیر نور افکن به همه نشان میدهد که دوست داری طرف را هو کنی. آقا اصلاً میدانید چیه، اسکندر ماهه . اسکندر یه تیکه جواهره . خوبه آقای غضنفر؟! بابا جان ممکنه با این ویژه نامههات کار دست آدم بدی! ولی باز دلم راضی نمیشود که اسم این کار
را بگذارم مطلب در مورد اسکندر.
هم خودم و هم امید و هم اسکندر میدانیم که این طور قضاوت کردن در مورد کسی بیشتر به شوخی شباهت دارد. لا اله الا الله از دست امید. بابا جان امسال که احتمالاً اسکندرِ ما پنجاه و خوردهای الی شصت سالش است، صبر میکردی
بیست سی سال دیگر میآمدی سراغمان که راحتتر در موردش مطلب بنویسم. حالا مجبورم با احتیاط و محافظه کاری کامل که نه سیخ بسوزد و نه کباب در مورد اسکندر بنویسم.
اسکندراحمدنیا از روشنفکرهای معترض زمان شاه ملعون معدوم است. شاعر است. آن موقع که من نوجوان بودم، دورا دور ـ یعنی نه چندان هم دور ـ ایشان را میشناختم. فکر کنم یک دو چرخهای هم داشت. کمی هم جنجالی بود. البته نه این که با ماجراهای عشقی در مجامع هنری ادبی، جنجال عشقی یا فراعشقی به پا کند، مثلاً بر میداشت نامه و شعر میفرستاد برای مجلهای به نام "فردوسی" و با چهار تا کلام پس و پیش، کفر دست اندرکاران مجله را در میآورد، آنها هم جوابش میدادند و چند مدتی خوراک مجامع هنری برای غیبت کردن و این حرفها
میشد. توی انقلاب هم، اسکندر نه چپ شد و نه راست. فقط یک راست رفت توی سپاه پاسداران. ما آن موقع توی یک تشکیلات چپی بودیم. برای خودمان نمایشگاه میگذاشتیم. طرفدار سرسخت انقلاب هم بودیم. اسکندر میآمد بحث میکرد و ما را میکوبید. البته کوبیدن اسکندر توأم با
ابزار لازمه نبود. فقط با بحث و نقد ما را میکوبید. آن موقعها به ما اپورتو نیست، رویزیونیست و سوسیال امپریالیست و این حرفها میگفتند، ولی اسکندر این چیزها نمیگفت.
او از یک چیز غافل بود، که ما هم مثل خودش خواهان عدالت اجتماعی هستیم و هر دومان دشمن مشترک انسانها را امپریالیسم آمریکا میدانیم. بعدها که آبها از آسیاب افتاد، چشم اسکندر هم خسته شد از بس انتظار عدالت کشیده بود. دوزاریاش افتاد که ای وای عدالت که نیامد هیچ، بیعدالتی و تبعیض طبقاتی هم مثل بالون رشد میکند. بعضی از رفقای اسکندر سوار ماشینهای آخرین سیستم میشدند و پستهای آن چنانی داشتند و خانههای شیک و پیک، ولی اسکندر هنوز سوار یک موتور کهنهی دندهای که مارکش نمیدانم چیست!
گاه گاهی اسکندر ما، آه میکشد و میگوید. آخی … هی! من دقیقاً نمیدانم در این دو کلمهی آخی… هی چیست. شاید خودش هم نداند ولی بیشتر بوی بیعدالتی مشامش را آزار میدهد که با تأکید میگوید: آخی ... هی…!
دوم خرداد که شد، اسکندر که هنوز دنبال عدالت وادی به وادی میگشت، رفت در جوار عطارزاده منادی عدالت و مهرورزی و این حرفها در هفته نامهی لیان! "عطار" هم حرفهای قشنگی میزد و هنوز هم اگر سر حال باشد گاهگاهی میزند!!
نمیدانم چه شد که اسکندر، عطار را گذاشت و آمد طرف بچه دوم خردادِیها و روشنفکران و روشنفکر نماها و این حرفها. خوب آدمی است دیگر، هزار راه رفته و نرفته را میرود تا راه درست را پیدا کند. حالا هر جا این حضرات باشند، اسکندر هم هست.
اما خدایی بگویم، وجدانی بگویم. من به شخصه معتقدم اسکندر آدم پاک و خوب و مهربانی است. وجداناً قضیهی پاچه خاری و این حرفها نیست، من از کسی خرده بردهای ندارم. وقتی میبینمش خوشحال میشوم، او هم همین طور. در میان این همه شاعر و آدمهای پرمدعا، شعرِ اسکندر، حقیقتاً شعر است، حتی شعرهایی که از لحاظ محتوا و معنا با ذهنیات من کاملاً منافات دارند. نقدهایش هم نقد است. چون انصاف دارد. در نقدش قصد کوبیدن کسی را ندارد، چون حسود نیست که مغبون شده باشد که: چرا این اثر هنری را من نیافریدهام. قصدش از نقد تا آن جایی که من دیدهام روشنگری است. اگر صاحب اثر خوب کار کرده باشد و در هنرش تعالی دیده باشد میگوید احسنت و اگر ضعفی هم داشته باشد، ضعفش را خیلی ملایم بدون آن که طرف دردش بگیرد و آخ و اوخ کند روی کاغذ میآورد.
آقا امید؛ خوب است دیگر یا هنوز بنویسم؟!
آقای استاندار؛ آن شتاب برای کدام مقصد؟
نشریه ی نصیر بوشهر را پس از سالها دیدم. عناوین خوب، صفحهبندی مناسب و از همه مهم تر مطالب پر بار و با محتوای آن را وقتی به دقت وارسی نمودم، هیجان زده شدم، زیرا در کمتر از یک
دهه، این همه پیشرفت و بالندگی در عرصهی مطبوعات و تبدیل شدن به یک نشریه ی حرفهای و فراگیر نه تنها موجب مسرّت و شادمانیم شد که به حقیقت دچار شگفتی گردیدم. جا دارد به شخص «لاوریِ» فرهیخته و تمامی کارکنان خوشفکر و متعهد آن هفتهنامه، صمیمانه تبریک بگویم. اما آن چه سبب شد تا به منظور ارج نهادن به تلاش آنان مطلبی به نشریه ارسال دارم، عکس صفحهاول نصیر در شماره 408 (21 مرداد 86) بود که با تیتر "تصاویری زیبا از نازیباییهای محله شکری"، شرایط لازم را فراهم آورد، یعنی معرفی یکی از محلات بوشهر، مرکز استان زرخیز و ثروتمند بوشهر، سرزمین کهن که صفحه ی اول تاریخ ایران را باید با نام «لیان» بنویسند. در منزلت و جایگاه بوشهر ده هزار ساله همین بس که ستون خیمه ی پارس بوده و هست و با چنین موقعیتی نگاه به بوشهر علیالقاعده بایستی نگاه خاص باشد و شخصیتهایی حاکم بر ارادهی امور دولتی شوند که دانش و بینش والایی را در کنار تجارب گران عملکرد گذشته در کارنامه ی خود داشته باشند و قادر باشند بار سنگین مهربانی، گذشت، حیا و عواطف فوقالعادهی مردم بسیار خوب بوشهر و استان را تحمل کنند.
آقای استاندار! بنده سه بار شما را در یک همایش دیدهام، و آن چه از شما میدانستم در برخوردها و سخنان تان یافتم، «اصالت و نجابت» غریبه واژههایی که متأسفانه شتابان در حال رفتن به حاشیه ی جوامع است، صفاتی که با چهرهی «مادی» شما فاصله داشت و طبیعی هم مینمود که در عرف سیاسی، معنویت کمتر رخ بنماید. شما شخصیتی قابل احترام هستید، علت چنان مزیتی را هم باید در همان اصل و نسب جستجو کرد، صفتی که باعث گردید تا در میان مردم «عزیز» بمانید، هر چند در اجرای تعهد به وظایف مجبور شوید در برخی جهات ملاحظاتی را مرعی داشته و خطا یا لغزشهایی را مصلحتی غمض عین نمایید، البته تا آن جا که خدشه ای بر اعتبار «خانمانی»تان وارد نکند قابل تحمل است.
این مقدمه گفته آمد تا راجع به مطلب «نصیر» بگویم. در یکی از هفتهنامههای استان از قول شما آمده بود که: اگر من جای «نصیر» بودم تیتر میزدم مردم بشتابید و .... و .... یا به «لاوری» تلویزیون میگفتم بروید و از چه ... و چه ... فیلم تهیه کنید!!
آقای استاندار، نشریه ی نصیر در کمال صداقت با شما و مدیرانتان از طریق «هنر» سخن گفت؛ مگر وظیفه ی یک رسانه ی «مسئول و متعهد» شفافسازی بحثهای اجتماعی و اطلاعرسانی به موقع و شایسته نیست. آن نشریه در نهایت ظرافت به مسؤولان مربوط به جای واژهها و جملات بسیار، به وسیله «تصویر» کم کاری و کاستی را همراه با «چرایی اش» یک جا پیام داده بود، حال اگر بگویند در بوشهر چرا معنا ندارد، آن حدیث دیگری است. و حالا مخاطبان نصیر میخواهند نگرانی ایجاد شده را برطرف سازند، مسؤولان بفرمایند مردم به کدام سمت بشتابند؟ به کجا بروند؟ به راستی چه مسؤلیتی تا امروز به مردم سپرده شد که از زیر آن شانه خالی کردهاند؟ سیمای استان چند بار میتواند شکوه یک «سازه» یا زیبایی ساحل را تصویر کند، با این که میدانیم ساحل زیباست وگرنه برای زیبا سازی سواحل بوشهر آن گونه که بایسته و شایسته بوده کاری صورت نگرفته است.
آقای استاندار؛ بنده اگر به جای شما بودم به محض دیدن این تصاویر به شهردار بوشهر میگفتم به پاس کار خوب "نصیر" یک سبد گل به دفتر نشریه بفرستید.
نشریات و رسانهها ،آیینه ی اعمال مردم و مدیران هستند. مطبوعات پل ارتباطی جامعه و دولت هستند و چه بهتر که مسئوولان از مطبوعاتی حمایت نمایند که کار آنان را نقد میکنند و عملکردشان را اگر عیب و ایرادی دارد به چالش میکشانند یا فریادهایی را منعکس میکنند که به هر دلیل به گوش مدیر نمیرسد و جریاناتی را قلمی میکنند که ادبیات محلی عاجز از نقل آن است.
آقای استاندار، لحظهای یادداشت های روزانه ی خود را از اوایل انتصاب مرور کنید. آیا همه ی خواستهها و اهداف تان به ثمر نشستهاند؟ آشکار است آن چه مردم میدانند، شما بهتر میدانید، اما آن چه شما به علت داشتن اهرمهای لازم میتوانید انجام دهید مردم قادر به انجام آن نیستند، ضمن آن که آگاهی و درک آنان بسیار بالاست و اگر نمیگویند علتش "ندانستن" نیست.
رجاء واثق دارم که دردِدل شما بیش از رسانههاست. رسانهها مجبورند تا حد امکان با حفظ حریم قانون پیش روند ولی شما دچار معذورات عدیدهای هستید. آقای استاندار؛ حرف و حدیث فراوان است، افسوس که مجال آن در این مقال نیست و شاید انباشت کارها فرصت ندهد آن چه نوشته میشود بخوانید. امید روزی بتوانم فرصتی به دست آورم و صمیمانه بگویم: چرا اجازه میدهید حجب و حیای شما موجب گردد بعضیها به حوزهی سیاسی و اجرایی قلمروتان تجاوز نمایند و در حیطهی امور مدیریتی، خود را صاحب اختیار تام دانسته و چنان کنند که موجب تنش در جامعه شود.
روشن است که برخی انتصابات یا اعمال بعضی از مسئولان خواست شما نبوده، اما تسامح و تساهل هم حدی دارد. ریاست اجرایی استان بر عهده ی شماست و در پیشگاه ملت و دولت مسؤول و جوابگو هستید. وظیفه مدیران است تا در راستای سیاستهای کلی نظام طوری عمل نمایند که مجبور نشوید در برابر هنجار شکنی و عدم پایبندی به قانون واکنش نشان دهید، زیرا همان مکانیزم اجرایی، دست شما را برای مقابله با سوءاستفاده کنندگان از منصب و شغل تا عزل مدیران ناهماهنگ با برنامههایتان باز گذاشته است، هر چند کار غیر قانونی بعضیها به شما نسبت داده نمیشود اما شک نکنید عوام حق دارند شخصیت اول استان را دور از ماجرا ها ندانند.
مشکلات موانع فیزیکی غیراستاندارد در خیابان ها
در خبرها آمده بود که شهردار یکی از شهرهای اروپایی دستور داده که کلیه علائم راهنمایی و رانندگی را از سطح شهر جمع کنند. او اعتقاد دارد که مردم این شهر از نظر فرهنگی آنقدر فهم و شعور دارند که خود مراعات مردم را بکنند و قوانین راهنمایی و رانندگی را نیز بکار گیرند .
بی شک آقای شهردار از روی هوا این حرف را نزده است یا آموزش در سطح این شهر خیلی بالاست و یا اینکه مردم این شهر خیلی مقید به رعایت مقررات هستند که پس از دریافت گواهینامه مراعات مقررات را میکنند.
ما معتقد هستیم که مردم ایران از هر نظر سرآمد بقیه جوامع هستند زیرا اعتقادات مذهبی آنان بالاست و از نظر فرهنگی نیز در سطح بالایی از شعور انسانی هستند اما چگونه است که در کشور ما برای اجرای مقررات راهنمایی و رانندگی بجای تکیه بر اعتقادات مردم، سالانه مبالغ قابل توجهی را برای ایجاد موانع فیزیکی هزینه میکنیم و فرهنگ سازی وارونه می کنیم.
درمقررات راهنمایی و رانندگی آمده است که سرعت در سطح شهر بین 50 تا 60 کیلومتر در ساعت است و راننده برای اینکه بتواند از پس آزمایش برآید؛ باید این مطلب را به درستی بداند اما پس از دریافت گواهینامه و هنگامی
هنگامی که در سطح شهر رانندگی میکند با موانع فیزیکی تحت عنوان دست انداز مواجه میشود و اینگونه به او القاء میشود که هر جا موانع بود باید سرعت را کم کنی و هر جا موانع نبود سرعت آزاد است. این نوع فرهنگ سازی برخلاف آموزشهای اولیه است .
در مقررات راهنمایی و رانندگی آمده است که در محل خطوط عابر پیاده باید رعایت حال عابرین بشود و حق تقدم در این زمینه رعایت شود اما در سطح شهر برای وادار کردن رانندگان به رعایت حال عابرین، خطوط را بین دو مانع تحت عنوان موانع دیسکی قرار داده اند تا به راننده بفهمانند که اینجا باید سرعت را کم کنی حال میخواهد عابری باشد خواه نباشد خواه در پیک ترافیک عبورعابر باشد خواه در نیمه شب که یک نفر عابر هم عبور نمی کند راننده باید سرعت را کم کند .(البته اگر هدف کاهش سرعت باشد باید دیسکهای پلاستیکی را چند متری قبل از رسیدن به خطوط عابر پیاده نصب میکردند تا راننده را متوجه یک علامتی کند. حال گذاشتن خطوط عابر پیاده بین دو ردیف دیسک پلاستیکی با چه هدفی انجام میشود معلوم نیست.)
در مقررات راهنمایی و رانندگی آمده است که در خیابان دو طرفه بدون بلوار، خطوط مشخص وسط خیابان تعیین کننده نحوه ادامه مسیر و یا سبقت و یا دور زدن است اما در سطح شهر با نصب جداکننده های پلاستیکی بی کیفیت و یا چشم گربه ای مسیر حرکت را مشخص میکنند تا این موانع باشند که تعیین تکلیف کنند نه خطوط ممتد و مقطع و راننده برای همیشه کارکرد این خطوط را از خاطر ببرد .
براستی این موانع چه مشکلاتی را برای شهروندان به وجود میآورد؟
1ـ هزینه بالای تعمیر جلوبندی خودروها ناشی از برخورد با این موانع که بر هزینه های خانوار تحمیل میشود و در هیچ سبد هزینه ای هم جای ندارد.
2ـ هزینه بالایی که بر شهرداری تحمیل میشود که این هزینه بر خلاف وظایف و برنامه های شهرداری در خصوص آموزش شهروندان است .
3ـ کاهش سرعت خودروهای امداد رسان و بروز خسارت بعضاً "جبران ناپذیر" ناشی از تأخیر در رسیدن
اینگونه خودروها به محل و مقصد مورد نظر.
4ـ بدآموزی اینگونه موانع در سطح شهر و بدینصورت که فقط مانع میتواند جلو رانندگان را بگیرد و علائم راهنمایی و رانندگی که خاصیت
خودبازدارندگی دارد کارکرد خود را از دست میدهد.
در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی زدن موانع غیر استاندارد در ورودی شهرها بسیار زیاد شده بود که پس از مشخص شدن عوارض اینگونه موانع، آقای نخست وزیر دستور جمع آوری همه موانع فیزیکی در سطح جاده ها را به وزارت راه و ترابر داد و کلیه موانع جمع آوری شد .
آیا نمیشود این همه هزینه ای که بر مردم و شهرداری و خسارتی که بر جامعه تحمیل میشود صرف آموزش شهروندان بشود؟ و نیز از وسایل هوشمند برای کنترل و نظارت استفاده شود؟
آیا میدانید که در یکی از کشورهای کوچک حوزه خلیج فارس که جمعیت آن در حد بوشهر است در سطح شهر و چهارراهها اصولا"از مامور استفاده نمیکنند و نظارت بر رانندگان از طریق سیستمهای هوشمند کنترل میشود؟ براستی این اقدام مهم نمیتواند به عنوان یک طرح اساسی در فهرست 313 گام قرار گیرد؟ انتظار می رود شهروندان عزیز هم در این مورد کمک کنند و نقطه نظراتشان را به شورای شهر و شهرداری بدهند.
جذب و نگهداشت نیروی انسانی متخصص، ضرورتی انکارناپذیر
تردیدی نیست در هر جامعهای نیروی انسانی محور اصلی حرکت و عامل مهم و تأثیر گذار در به کارگیری سایر
منابع در اختیار آن جامعه میباشد. به علاوه بایستی گفت زیر بنای توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورهای پیشرفته مرهون سرمایهگذاری دقیق آنها در بعد نیروی انسانی و تربیت متخصصین استوار میباشد. مقوله مهم و حیاتی توجه به نیروی انسانی متخصص در کشور ما نیز با انجام اقدامات اساسی، جهتدار و گسترده پس از پیروزی انقلاب اسلامی کاملاً مشهود میباشد. از جمله این اقدامات افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشگاهها، راهاندازی دانشگاههای جدید در سطح کشور همچون دانشگاه آزاد پیام نور، علمی کاربردی، و نیز ارتقاء سطحی علمی و تخصصی کارکنان شاغل در دستگاههای دولتی از طریق برگزاری دورههای آموزشی کوتاه و بلند مدت میباشد که همگی در راستای ارتقاء سطح تخصصی افراد جامعه و به عبارتی دیگر سرمایهگذاری در بعد نیروی انسانی بوده است. به رغم تمامی اقدامات انجام شده، همچنان کمبود نیروهای متخصص در بخشهای مختلف و حتی مسئلهی عدم نگهداشت نیروهای ناکافی متخصص موجود، موجب بروز و ظهور نگرانیهای جدی و روز افزون در جامعه گردید و از جمله آثار و تبعات منفی ناشی از آن میتوان به مسئلهی مهاجرت افراد متخصص از استان به سایر مناطق کشور اشاره کرد. به عبارتی بایستی اذعان نمود در زمینهی جذب و نگهداشت نیروی انسانی متخصص موجود نیز ناموفق عمل نمودهایم. به نظر میرسد در زمینهی جذب و نگهداشت نیروی انسانی متخصص یا فاقد برنامهریزی و سیاستهای تشویقی میباشیم یا سیاستهای تشویقی فعلی در جهت اشتغال کادر تخصصی در استان ناکافی میباشد. علی ایحال به نظر میرسد تدوین برنامهای اصولی و تبیین راهکارهای علمی و شناسایی عواملی که امکان جذب و نگهداشت نیروهای متخصص را در مناطق محروم استان افزایش میدهد میبایست مورد مداقهی جدی مسئولین و متولیان امر قرار گیرد. در عرصهی کنونی نداشتن توان جذب و نگهداشت نیروی انسانی متخصص خود منجر به بروز محرومیت بیشتر جامعه میشود. اگر در زمینه جذب نیروی متخصص در جهت رفع غبار محرومیت از چهرهی استان غافل بمانیم و یا در این زمینه کم کاری نماییم، فاصلهی موجود استان را در مقایسه با استانهای برخودار بیشتر شاهد خواهیم بود.
به امید روزی که شاهد رشد و تعالی روز افزون منطقه و رفع غبار محرومیت از چهرهی زیبای استان مان باشیم.
اندر احوال دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر
بوی مهر و عطر خوش رمضان با هم درآمیخته و زیبایی این فصل را دو چندان کرده، با اینکه هنوز گرمای تابستان بیداد میکند. اما دیگر برای نه تنها من بلکه تمام دانشجویان دانشگاه آزاد بوشهر، پاییز فقط ما را به یاد دغدغههای تمام نشدنیمان میاندازد.
دغدغههایی چون انتخاب واحد، افزایش شهریهها، رفت و آمد و سر و کله زدن با کارمندانی که انگار فراموش کردند در برابر ارباب رجوع مسئول هستند و انتخاب واحدی که به میمنت ورود به عصر جدید اینترنتی انجام میشود، چه انجام شدنی!
آقای امامی؛ میخواهم شما را از وضعیت دانشگاهی که ریاستش را بر عهده گرفتهاید مطلع کنم، چون انگار رشته ی کارها از دست تان در رفته است یا خبر ندارید و در تابلو اعلام میکنید فلان روز انتخاب رشتهی فلان، هنوز 3 یا 4 ساعت از باز شدن سایت نگذشته هر درسی انتخاب میکنیم کامپیوتر اعلام میکند ظرفیت تکمیل است، حالا بدو دنبال کارشناس که اگر پیدایش کردید ما را خبر کنید!
کارشناس هم باشد باید نازش بکشید که اکثراً راه به جایی نمیبرید، تنها لطف میکنند و میگویند روز حذف و اضافه اقدام کنید.
دست از پا درازتر اما با قلبی امیدوار برمیگردیم. زمان حذف و اضافه ی واحدها ده دوازده روز بعد از شروع کلاسهاست در روزهایی که گرما امانت را میبرد، در صفهای طویل که گرسنگی و بوی عرق دیوانهات می کند میایستیم. اگر کارمند وظیفهشناس باشد و با کارمند بغل دستی به خاطره گویی نپردازد یا
با تلفناش مشغول صحبت نشود میتوان امیدوار بود بعد از یکی دو ساعت 2 یا 3 واحد درسهایت اضافه شود. بعد از اتمام کار البته ضعیف و نصفه نیمه، خسته با اتوبوسهای دههی 40 که از رده خارج شده برمیگردیم. وقتی از شما میپرسیم این چه سرویسی است که برای ما گذاشتید؟ میگویید چرا جو سازی میکنید؟
چه جوسازی؟! آیا ما حق نداریم امکاناتی در حد متوسط داشته باشیم؟ با این اتوبوسها که یا از سرعت بالا و استاندارد نبودن شان هر لحظه امکان تصادف هست یا از سرعت کم و فشار گرما به ستوه میآییم.
وقتی از شما پرسیدیم کی این سرویسها را عوض میکنید، چون نه شیشه ی درست و حسابی دارند تا هوا را عوض کند و صندلیها هم درب و داغون است، گفتید تا پایان امسال قرارداد دارید و از افزایش هزینهی سرویس پرسیدیم چیزی نگفتید یعنی بله، شهریه هم بیشتر میشود و ما مثل بقیه ی هزینهها بایستی پرداخت کنیم.
آقای امامی؛ چرا وقتی از شما خواستیم سوار سرویس شوید قبول کردید ولی وقتی اتوبوس خواست حرکت کند سریع سوار اتومبیل کولردار خودتان شدید؟ حتی نتوانستید لحظهای گرمای این سرویسها را تحمل کنید. سایت دانشگاه هم چند روز
است باز نمیشود، در حالی که گفتید مشکلی ندارد، پس چرا این گونه است؟ لطفاً پاسخ دهید!
شاعر؛ تمام نخواهی شد
در زمانهای که به «من قال» مینگرم، یکی را میشناسم که به «ما قال» می اندیشد.
در زمانهای که شاعران و ادیبان چون گرد هم آیند، گوی سیاست در میان اندازند و ادبیات و شعر و فرهنگ، چوگانی ست در کف سیاسیون، گفتِ او از شعر است و عشق.
در زمانهای که "مهر" را پاس نمیدارند تا
«مهرـ بانی» کم و دیریابترین واژهها باشد.
در زمانهای که او خود میگوید:
این جا عجیب شده است
عجیب تر از این که کسی بگوید
امروز خورشید
با همهی هیکل اش
مهمان من بوده است.
و هم او به دنبال یک شهریورِ پر از مهر می گردد، اما همچنان در همین زمانه می سراید:
اگر خورشید یخ بزند
باز هم دوشنبه
روزی ست
که بوی تو را می دهد
و می خواند:
ریشخندها را
عاطفه میپذیرم
تا با عاشقیام تمام شوم.
دوست من؛ اسکندر احمدنیا، ای جان پُر از مهر، تمام نخواهی شد.
ای زادهی مهر؛
تولدت خجسته باد و بمانی تا یک فروردینِ انباشته از مهر.
دیر زیاد آن بزرگوار ...
"اسکندر احمدنیا" را هم به عنوان یک شاعر توانا و هم به عنوان یک منتقد فهیم و پرکار و هم به عنوان یک روزنامه نگار مسئول و بالاتر از همه به عنوان یک دوست خوب و صمیمی می شناسم و می ستایم. احمدنیا با بیش از سی سال سابقهی فعالیت ادبی، اجتماعی و مطبوعاتی، یکی از متواضعترین و بی ادعاترین افراد در این عرصه است. او هنوز هم بی هیچ تکلف و تصنعی در هر محفل ادبی که برپا می شود حضور می یابد و به هر دعوتی در این زمینه با فروتنی پاسخ می دهد و از این حیث یکی از ممتازترین چهره های ادبی استان است. شعرهای "احمدنیا" آینهی تمام نمای وجود اویند و واکنشهای راستین و بیشائبه از دنیای درون سراینده ی خویشند. شعرهای او به عشق به حماسه و به دردهای عینی اجتماع کاملاً متعهد و وفادارند، همچنان که نوشتههای او در صراحتی ستایش آمیز؛ نارساییهای اجتماعی را فریاد میزنند. علاقهمندی
او به ورود به همهی عرصههای ادبی و اجتماعی از شعر و نقد و سیاست و حتی ورزش؛ احمدنیا را در میان فعالان در این عرصهها شاخص کرده است.
دیدگاه سیاسی من با اسکندر احمدنیا تقریباً همواره متفاوت بوده است،
اما این تفاوت دیدگاه هیچ گاه باعث نشده است که به عمق دوستی ما کمترین خدشه ای وارد شود و من این را بیشتر از هنر احمدنیا و درک بالای او
می دانم که همیشه به تفکیک دیدگاه های سیاسی از سایر جنبه های فکری و شخصیتی افراد معتقد بوده است.
به گمان من حضور چهرههایی چون اسکندر احمدنیا در جامعهی ما یک غنیمت است که باید
قدرشان را شناخت و حضورشان را پاس داشت. برای من که به عنوان یک دوست نزدیک با مشکلات شخصی احمدنیا به عنوان یک پدر خانواده و احساس مسئولیت هایش نسبت به فرزندانی که همگی در سال های جوانی و بلوغ چشم به راه شغل و شخصیت مستقل اند، آشنایم؛ وجود این همه انرژی برای ورود به عرصه های فعالیت ادبی، هنری و اجتماعی هم غبطه آور است و هم ستایش بر انگیز. از این رو آرزو می کنم که به زودی همه ی دغدغه های شخصی او تبدیل به آرامش شود، تا او با فراغت و جمعیت خاطر حتی بیشتر از آن چه امروز است در صحنه باشد.
سالروز تولد احمدنیا، فرصت خوبی است تا برای این دوست صمیمی و وفادار و صادق و این فرهیختهی عزیز آرزوی دیرپایی و مانایی کنم و به خود و جامعه ی خویش، قدرشناسی و پاس داشت حضور چنین عزیزانی را یاد آور شوم.
دیر زیاد آن بزرگوار خداوند/ جان گرامی به جانش اندر پیوند...
شاعرِ شعرِ اندیشه
ضیاء جمالی
او به اندازهی تمامی اعتقادش، تو را میپذیرد. دوستیاش بیریاست و به خدایت احترام میگذارد.
وقتی قلم به دست میگیرد، ُرک و بی پروا در عین سادگی سخن میراند و به کوتاه سخن مخاطبش را میقاپد. وقتی در باغ شعرش به تفرج میپردازی به همان «اقیانوسهای دور در خوابی که فردا» همه خواهند دید؛ با تو میگوید و فریاد میزند:
«شاد تر از تو
شادتر از من
دریایی است»
اما دریغ و درد که «فرو رفته در هوا» و دیری نمیپاید که برای تو میخواند:
«طاق بلند من
روی هیچ کس خراب نمیشود
تا سپیدی موهایم
درون دستهای توست»
و با خود میگویی: چرا همیشه برای نفس کشیدن قرار باید صادر شود؟ و این قرار در اشعار احمدنیا یافت میشود، اما مستلزم استغراق است در اندیشههای او …
روح سرکشِ شاعر
احمد خالق پناه
گاندی میگوید: «شاعر نیازی به آزادی ندارد؛ زیرا او خود آزاد است.»
گویا دنیا برای گفت و شنود عاجز و ناتوان میبیند که در هر درد و هر رنجی، او را به سرودن و نوشتن وامیدارد. روح سرکش و ناآرام شاعر همیشه در پیِ شکار، به جزیرهی سرگردانی در سفر است. او شکارهای خود را یکی پس از دیگری از دل آب میگیرد تا بر سفرهی دل بچیند.
گاهی به این میاندیشم که "اسکندر احمدنیا" برای نوشتن میزید و یا به عبارتی زندگی میکند تا بنویسد و بسراید، اما آن چشمهیی که همیشه در او جاریست، همانا زلالِ آبیِ شعر است. شاعر، سبک بال و سرمست، نشسته بر قایق خیال، پارو زنان خود را در دریای پر تلاطم هستی رها میسازد و امواج، او را به خیابانی پرتاب میکنند که در آن جا سنگ روئیده و "هاشم" با کفشهای پر از سنگ در کوچههای نفتی و بلوارهای قیر اندود، سرگردانی را زندگی میکند:
کوچهها نفتی است / بلوارها، قیر اندود / کفشهای هاشم / پر از سنگ است / خار / سنگی که در خیابان روئیده است.
همیشه برای گپ زدن سوژه وجود دارد، اگر با اسکندر احمدنیا باشی. کافیست شکوهای و یا صدای نالهای گوش و روحش را آزار دهد تا او در کوتاهترین زمان، این درد را در جوهر قلمش بریزد و به مدد جوهر وجود، آن را بر زمهریر کاغذ فریاد کند.
زادروزش خجسته، قلمش پر توان و جویبار شعرش همچنان جاری باد.
نگاهی به مجموعه شعر "سرگردان ساعت چهار"
سرودهی اسکندر احمدنیا
باز هم حسین عسکری آمد و این بار مجموعه شعری از هم ولایتی "اسکندر احمدنیا" برایم آورد. لازم است که بگویم هر چند برشگفت زدگیام نیفزود اما بر این باور راسختر شدم که منطقهی داغ و سوزان دشتی و دشتستان و
همزادش تنگستان نه تنها دلاورانی سترگ دارد، بلکه عبدوی جط هم دارد و محمدرضا صفدری که قلمش تا مغز استخوان متجاوزین به زمین و حقشان چنان سوزاند که زبان آتش گرفتهشان به لکنت انداخت. من این همه شاعر و نویسندهی توانا و انسان دوست را محصول یک دلی و یک جهتی بچههای آن خطه میدانم که زانو به زانوی هم مینشینند و برای هم شعر و قصه میخوانند و لبخند میزنند و بانگاه مهربانانه و محبت آمیز، شب نشست خود را دل انگیز و تر و شاداب میسازند. همگی هنرمند و جالب این که حرف یکدیگر را میشنوند و چای و لقمهی خود را به هم تعارف میکنند، انگار همه قرار گذاشتهاند که صرفاً از زندگی بگویند و بسرایند و همین کتاب «سرگردان ساعت چهار» از هم ولایتی خوبمان اسکندر احمدنیا را ورق میزنیم.
هر چند عبدالله رییسی در مورد سرودهای اسکندرخان در مقدمهی کتاب همهی حرفها را زده و سنگ تمام گذاشته اما یکی دو سه نکته هم ما به عنوان ادای دین و پذیرش احسان بگوییم و بگذریم.
اسکندراحمدنیا بیانی ساده و دور از تکلف دارد. در اولین شعر کتاب، آن قدر بیان ساده و پیش پا افتاده است که ظاهراً