سه نفر دیگر از حوزه انتخابیه استان بوشهر تایید صلاحیت شدند
شورای نگهبان اسامی 251 نفراز تاییدشدگان را به وزارت کشور اعلام کرد . در این لیست 3 نفر از استان بوشهر تایید صلاحیت شده اند..
*بوشهر
محمدکاظم حقشناس - بوشهر و گناوه و دیلم
احمد خواجهگیری - بوشهر و گناوه و دیلم
سیدحجت علوی - دشتستان
شنل قهرمانی بر تن کارگر بنهگز
کارگر بنه گز 2 توحید بوشهر صفر
لیگ فوتبال استان بوشهر به روزهای پایانی خود نزدیک میشود .
28 بهمن 86 ورزشگاه اهرم تنگستان
شاگردان فرهاد مشترینژاد تیم کارگر بنهگز در یک بازی سخت مقابل توحید بوشهر توانست 2 بر صفر بر حریف خود پیروز شود توحید را رضا غریبی مربی بسیار جوان و آیندهدار بوشهری هدایت میکند، از این بازی دیدنی و پر تحرک مشتاقان زیادی استقبال نموده بودند که اکثریت هواداران کارگر بنهگز بودند با این پیروزی کارگر بنهگز به صدر جدول رده بندی لیگ استان تکیه زد، ندسا و توحید رقیبان اصلی کارگر میباشند. حالا شنل قهرمانی لیگ استان بر تن کارگربنهگز و فرهاد مشترینژاد میباشد.
5نفر از استان بوشهر تایید صلاحیت شدند.
شورای نگهبان نام5 نفر از افراد تایید صلاحیت شده استان بوشهر در لیست 290 نفری خود را منتشر کرد.
دونفر از حوزه انتخابیه بوشهر گناوه ودیلم. دونفر از حوزه انتخابیه دیر .کنگان وجم و ریزو یک نفر از حوزه انتخابیه دشتستان تایید صلاحیت شده اند.خبرگزاری فارس لیست کامل 290 نفر را منتشر کرده است.
بوشهر
بهمن بهزادی - بوشهر و گناوه و دیلم
عسگر جلالیان - دیر و کنگان و جم
حسن قاید زاده - بوشهر و گناوه و دیلم
جوانشیر کدخداپور- دشتستان
کامبیز یوسفی - دیر و کنگان و جم
داور بازی را به جنجال کشید
توحید بوشهر 2 ایرانجوان خورموج 2
داور: عبدالرسول استادزاده
از سری مسابقات لیگ استان بوشهر
22 بهمن 86 ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر
توحید بوشهر میزبان ایرانجوان خورموج بود دیداری که در دور رفت به سود خورموجیها به پایان رسیده بود، توحید به دنبال رسیدن به صدر جدول رده بندی بود ولی ایرانجوان برای ماندن در میانه میدان تلاش میکرد در هر صورت بازی پر برخوردی بود ولی، داور بازی را به جنجال کشید. دو گل سالم توحید مردود اعلام کرد، دو بازیکن اخراج کرد یکی از توحید یکی هم از ایرانجوان ولی اعتراضهای کادر فنی توحید داور را مجبور کرد که در رأی خود تجدیدنظر کنند. بلافاصله بازیکن اخراجی توحید به زمین مسابقه برگشت.
در دقایق پایانی توحید گل سوم نیز به ثمر رسانید که باز هم این گل به خاطر آفساید مردود اعلام شد و همین مسائل باعث شد تا درگیریهای به میان تماشاگران و مسئولین دو تیم کشیده شود از نقاط تاریک این دیدار قضاوت ضعیف استادزاده داور لیگ برتری بود که داوریاش در حد لیگ استان بوشهر هم نبود
حاشیههای بازی:
* تماشاگران خورموجی و بوشهری درگیر شدن و تعدادی از صندلیهای ورزشگاه را شکاندند
* مدیر عامل ایرانجوان خورموج منفرد با دوانی رییس هیأت فوتبال استان درگیری لفظی داشتهاند که حرفهای رکیکی رد و بدل شد.
* دو تیم از قضاوت استادزاده داور این دیدار شاکی بودند.
نبود ذخیره تأثیر گذار ایراندوست را کلافه کرده
شاهین پارس جنوبی بوشهر صفر ماشین سازی تبریز صفر
داور: مرداس جابری
تماشاگر: 5 هزار نفر
بهترین بازیکن : هادی خنیفر با تقدیر از عزیز فریسات (شاهین بوشهر)
23 بهمن ماه 86 ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر (مسابقات فوتبال دسته اول کشور)
اولین بازی دور برگشت. شاهین میزبان ماشینسازی تبریز بود. شاهین در نیمه اول صاحب توپ و میدان بود. اگر مسعود رجبنیا و لطیف جنامی دقت بیشتری میکردند، شاهین با دو گل نیمه اول را به پایان میرساند اما این چنین نشد تا نیمه اول بدون گل به پایان رسد، در شروع نیمه ی مربیان باز هم شاهین حاکم بر بازی بود ولی خط حمله عجول شاهین کاری از پیش نمیبرد چندین مرحله از روی سانترهای خنیفر، جنامی و دشتی کم دقتی میکردند، همین عوامل باعث گردید گلی روییده نشود در روزی که شاهین مستحق پیروزی بود، بازیش به تساوی کشیده شد نبود ذخیره تأثیرگذار بر روی نیمکت ذخیرههای شاهین، نصرت ایراندوست را کلافه کرده بود. این قدر این مربی بدشانس است که بازیکن برای بازی در اختیارش نیست . امید است بازیکنانی که مصدوم هستنددر آینده به شرایط مسابقه برسند.
صلاحیت کاندیداهای اصلاحطلب در استان بوشهر
شنیده شده است تمامی کاندیداهای اصلاح طلب در تمامی حوزههای انتخابیه استان بوشهر ـ به جز حجتالاسلام پورفاطمی ـ رد صلاحیت شدهاند. شنیدنیها حاکی است ماشاءا... حیدرزاده، اکسیر، مجید حسینی کنگانی، محمد دادفر، دکتر محمود جمهیری، دکتر محمد باقر هوشنگی، دکتر عباس لیراوی، صدرا... محمدی باغملایی، زمانی، تاج الدین، کدخداپور، سیاسی راد، یدا.. قایدی، علی کرمی و... کاندیداهای اصلاح طلبان بوده اند.
تایید شدگان استان
شنیده شده است در حوزه انتخابیه بوشهر، گناوه و دیلم، اکبرپور قاضی سابق دادگستری، عبدا... پرور صاحب امتیاز نشریه دریای جنوب، دارابی، شریعتی فر، سید حسن موسوی، سید کریم موسوی، میگلی نژاد، یزاف در حوزه انتخابیه دشتستان، اسکندری، ایرج زاده، پاپری، شجاع، مهدوی، یوسفی و در حوزه انتخابیه دشتی و تنگستان، ابراهیمی، اتیاز، حجت الاسلام پورفاطمی، حسینی نژاد، علوی نژاد، قطب الدین، نادریزاده، نمازی و در حوزه انتخابیه دیر، کنگان، جم و ریز، شیخ موسی احمدی، حجتالاسلام حاجیانی و قیصر صالحی تأیید صلاحیت شدهاند.
فراموش کردن اجرای مصوبههای اولین جلسه هیأت دولت در استان
شنیده شده است اجرای تعداد زیادی از مصوبات هیأت دولت در اولین جلسه در استان بوشهر فراموش شده است. شنیدنیها حاکی است گمرک و بازارچه لاور ساحلی، بازارچه دلوار، بازارچه کنگان که در هیأت دولت تصویب شده بود، هیچگونه اقدام اجرایی نداشتهاند.
وحدت اصلاح طلبان در انتخابات استان
شنیده شده است برای ناکام کردن هیأت نظارت شورای نگهبان استان بوشهر، اصلاح طلبان استان بوشهر در چهار حوزه ی انتخابیه استان با وحدت کامل چهار کاندیدای نزدیک به خود را انتخاب کرده و برای آنان تبلیغ خواهند کرد و با اقدام خود نخواهند گذاشت کاندیداهای هیأت نظارت شورای نگهبان استان بوشهر رأی بیاورند.
دلایل واهی رد صلاحیت
شنیده شده است کاندیداهای رد صلاحیت شده که برای اعتراض و شکایت از هیأت نظارت شورای نگهبان به دفاتر مربوطه مراجعه و شکایت خود را تقدیم میکردند، حجتالاسلام دشتی و حیدری از اعضای هیأت نظارت دلایلی را برای رد صلاحیت آنان مطرح مینمودند. شنیدنیها حاکی است به تعدادی از کاندیداها گفتهاند که عضویت در جبهه مشارکت از دلایل رد صلاحیتشان بوده است. همچنین فردی را که در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری طرفدار کروبی بوده است به جرم عضویت در جبهه مشارکت رد صلاحیت نموده اند.
لزوم فرهنگسازی در دندانپزشکی برای مردم
"دندان خراب را باید کشید و دور انداخت". این عبارت سالهاست که از سوی مردم به عنوان ضربالمثلی غلط که باعث شده بسیاری از مردم به دلایل مختلف از نعمت دندان محروم شوند و کمتر نسبت به درمان بیماری و ترمیم دندانهایشان اقدام کنند، در حالی که علم دندانپزشکی کشیدن دندان را به مثابه آخرین مرحله از سر ناچاری تجویز میکند.
هزینهی بالا یکی از علل اصلی آمار بالای پوسیدگی دندان است، اما تمام آن نیست. خرابی دندان از دیگر سو به علت فقدان اطلاعات درست درباره بهداشت دهان و دندان در میان خانوادههاست. دیده شده که خیلی از خانوادهها درآمد مناسب و خوبی دارند و هزینههای پزشکی برای آنها مهم نیست، ولی آگاهی کافی در این زمینه ندارند و گول تبلیغات غلط برخی دندانپزشکان را میخورند.
در واقع هنوز فرهنگ دندانپزشکی و لزوم رعایت بهداشت دهان و دندان در جامعه جا نیفتاده است. مردم وقتی که در سلامت به سر میبرند انگیزه چندانی برای کنترل وضعیت دهان و دندان خود ندارند و فقط هنگام بیماری به این گونه مراکز مراجعه میکنند. به اعتقاد بسیاری از دندانپزشکان، بیشتر ایرانیان به درستی مسواک زدن را بلد نیستند. مردم ما در مسواک زدن تنبلی میکنند و در این باره تأکید میشود. این یک وجه قضیه است. وجه دیگرآگاه شدن مردم است و این آگاهی میتواند برای دولت بسیار سودمند باشد.
بیمههای دندانپزشکی
خدمات دندانپزشکی همواره به دلیل هزینههای بالا مشغول خدمت بیمهای نبوده است، اما به مرور بحث بیمه در دندانپزشکی جایگاه خود را پیدا کرد.
امروزه در بسیاری از کشورهای جهان، کارهای معمولی دندانپزشکی مشمول بیمه میباشد. در کشور ما هم به صورت موردی برخی خدمات دندانپزشکی مشمول بیمه است و خدمات مهم و گران مثل عصبکشی، دندان مصنوعی، جرمگیری و دندان ثابت که امروز لازم تر و واجبتر است شامل نمیشود. همکاری نکردن مراکز بیمهای برای رفع مشکلات بیماریهای دهان و دندان مهمترین مشکل ما در حوزه دندانپزشکی است و برای رفع این معضل باید یک عزم ملی در کشور شکل گیرد. در کشورهای پیشرفته 40% از هزینههای دندانپزشکی را دولت و 60% بقیه را بیمههای خصوصی پرداخت میکنند، اما در کشور ما بیمههای دولتی و خصوصی در این زمینه فعال نیستند و با وجود این، معاون سیاستگذاری و برنامهریزی وزارت رفاه و تأمین اجتماعی از تلاش برای تحت پوشش قرار گرفتن خدمات دندانپزشکی کوتاهی نکرده ولی تاکنون عملی نشده و وزارت بهداشت نیز همکاری ندارد. ارائه خدمات دندانپزشکی باید جزو بیمهی پایه محسوب شود تا این افراد به سهولت برای پیشگیری و مداوای دندانهای خود اقدام کنند.
هزینههای بالای خدمات دندانپزشکی
دندانپزشکی به دلیل گرانی مواد اولیه و وارداتی بودن بیشتر اقلام آن در ایران، یکی از گرانترین رشتههای پزشکی هم برای دانشآموختگان آن و هم برای مردم است. شرکتهای بیمه نیز با لوکس تلقی کردن بیشتر خدمات پزشکی مربوط به دندانپزشکی، مردم را در بازار سلامت دهان و دندان و مقابله با بیماریهای مرتبط با آن تنها گذاشتهاند. علاوه بر آن تعرفههای دندانپزشکی در این کشور تابع هیچ ضابطهی خاصی نیست. حتی در یک شهر با شهری دیگر و بدتر از آن جنوب شهر با شمال شهر فرق میکند، هر چند آن هم روال مشخصی برای خود ندارد. در یک شهر مثل بوشهر 000/70 هزار تومان در شهری دیگری مثل دلوار، دیر، دیلم 000/30 تومان میباشد. عصبکشی و ترمیم هم به همین نرخ و تعرفه است و هیچ نهادی نیز در این زمینه پاسخگو نمیباشد. دندان مصنوعی که حداکثر 000/300 تومان میباشد این در حالی است که در میدان امام یک میلیون و در عاشوری 000/200 تومان میباشد. تعرفههای دندان پزشکی نیز تنها و تنها در مراکز دانشگاهی و برخی مراکز رعایت میشود.
نامشخص نبودن قیمتها موجب بیاعتمادی و فریب بیماران میشود. طبق برآوردهای موجود تنها 30% مردم برای ترمیم و درمان دندانهای خود به مطب مراجعه مینمایند. تعرفههای وزارت بهداشت در مطبهای خصوصی حتی دولتی اجرا نمیشود. هزینههای زندگی، گرانی تجهیزات پزشکی و گرانی اجاره خرید مطب که عامل آن دولت است باعث شده که رعایت تعرفههای واقعی و اعلام شده را غیر ممکن کند.
نگاهی به مراسم سینه زنی در بوشهر
قسمت دوم: گفتگو با بُرساز محلهی صلحآباد جنوبی، حسینیهی سیدالشهداء
خودتان را به طور کامل معرفی کنید؟
ـ اینجانب ماشاءا... جاشویی فرزند ابراهیم متولد سال 1326 در محلهی صلحآباد جنوبی بوشهر میباشم. دوران سوادآموزی را در مکتبخانههای آن زمان فرا گرفتم و از سن 12 سالگی با شغل کارگری مشغول به کار شدم و بعدها وارد شرکت صنایع دریایی شدم و حال نیز بازنشسته این شرکت میباشم. من دارای همسر و شش فرزند میباشم که چهار تای آنها متأهل و 2 نفر دیگر مجرد هستند و با خودم زندگی میکنند.
چه شد که به میان حلقهی سینهزنی آمدید و به عنوان بُرساز شروع به فعالیت کردید؟
ـ من از همان دوران نوجوانی علاقه به درست کردن صفها داشتم و همیشه در هنگام مراسم بیرون بُرها حرکت میکردم و مواظب بودم تا صف خراب نشود. در آن زمان مرحوم مشهدی عبدا... میمندی (سعادتمند) بُرساز محل بود و آقای محمد ملاحزاده هم به عنوان کمک ایشان خدمت میکرد تا اینکه در سال 1367 به دلیل سن بالای مرحوم مشهدی عبدا... و علاقهی شدیدی که محمد ملاحزاده به سینهزنی داشت و نمیتوانست هم بُرساز باشد و هم سینهزن بالاخره با مشورت هیأت اُمنا و حسینیه، من به عنوان بُرساز حسینیه به میان حلقهی سینهزنی رفتم و تا حال این امر بر عهده بنده میباشد. من از هیأت اُمناء حسینیه و محل کمال تشکر را دارم که بنده را لایق دانستند.
مراسم عزاداری بوشهر را چگونه ارزیابی میکنید؟
مراسم عزاداری بوشهر به خصوص مراسم سینهزنی حالت خاصی دارد که با دیگر استانها فرق میکند. البته در مناطق خوزستان به خصوص شهرستان آبادان این مراسم کمی شبیه مراسم بوشهر میباشد که آن هم به دلیل سکونت برخی از بوشهریها در آنجاست. مراسم سینهزنی بوشهر سبک خاص خود را دارد و از آن جایی که حرکت پا، دست و حرکت بدن که به سمت بالا و پایین میرود یک شکل خاصی را به خود اختصاص داده که افرادی که آشنایی کامل با این رسوم نداشته باشند، نمیتوانند به راحتی وارد حلقهی سینهزنی شوند، لذا چند سالی ست که در دیگر نقاط کشور هم مشاهده شده که از سبک سینهزنی بوشهریها تقلید میکنند ولی باز هم آن شور و حس سینهزنی بوشهری ندارند.
بُر ساختن در قدیم سختتر بوده یا در حال حاضر؟
ـ اگر بخواهم مقایسهای کرده باشم بهتر است بگویم همه چیز برمیگردد به احترام گذاشتن وگر نه ساختن بُر در قدیم هیچ فرقی با حال ندارد. در قدیم عزاداران به بُرساز بیشتر احترام میگذاشتند ولی امروزه چنان بیاحترامی به بُرساز میشود که قابل مطرح کردن نیست و این بیاحترامی بیشتر از سوی جوانان است.
وظیفهی یک بُرساز به طور کلی چیست؟
ـ به طورکلی وظیفهی یک بُرساز ایجاد نظم و قراردادن به ترتیب صفها و سینهزنهاست و میتوان گفت همانند یک سکاندار امر هدایت را بر عهده دارد.
در چند سال اخیر دیده شده هر کس چفیه به دور کمر دارد بُرساز او را سریع به داخل بُرهای وسط میبرد. آیا این حرکت صحیح است؟
ـ این طور نمیتوان تصور کرد که هر کسی چفیهای به دورکمر زده باید حتماً وارد صفهای داخل شود و از نظر من این کار صحیح نیست. باید یک بُرساز دقت لازم را داشته باشد تا بتواند سینهزن را وارد بُرهای داخل کند نه هر کسی را... در بعضی مواقع اشخاصی هستند که چفیه به دور کمر ندارند ولی چنان سینهزنی از خود نشان میدهند که دیدنیست و یا بالعکس هم بوده خیلی از عزاداران هم همانند شما از این موضوع انتقاد دارند.
از مشکلات بُرسازان بگویید؟
ـ مشکل خاصی وجود ندارد و تنها مشکلی که هست بیاحترامیهایی است که در حین مراسم و یا بعد از مراسم برای بُرساز پیش میآید. بیاحترامی بین بُرساز و سینهزن از عُمده مشکلات است که باید به آن توجه خاص شود.
نوحهخوان زمانی که وارد حلقهی عزاداری میشود حداقل تعداد بُرها (صفها) چه تعدادی باید باشد؟
معمولاً باید میدان (صحن) و تعداد عزاداران را سنجید و این طور میتوان گفت که حداقل 2 بُر باشد کافیست یا بیشتر باشد.
از عزاداران حسینی چه انتظاری دارید؟
ـ انتظار میرود اولاً عاشقانه عزاداری کنند، دوماً احترام به پیشکسوتها بگذارند، سوماً نظم بُرها را به هم نزنند و بدون اجازه به صفهای جلو وارد نشوند تا صفها خراب نشوند.
درپایان اگر کلام ناگفتهای باقیست با خوانندگان بگویید؟
ـ از شما و دیگر عزیزان تشکر میکنم و میگویم مرواتون همه ساله باشد و به نوبه خود از تمامی خدمتگزاران ابا عبدا... الحسین(ع) که به هر نحوی در این راه قدم برمیدارند تشکر میکنم و برای تمام عزیزان توفیق و سربلندی از خداوند منان خواستارم.
نمایندهی مجلس و حقوق مردم
1ـ مردم مسلمان ایران که با فداکاری و توکل به خدا بزرگترین حادثه تاریخی را در قرن اخیر خلق کردند دارای مطالبات به حقی هستند 1ـ این مردم صاحب ذخایر عظیم نفت و گاز هستند و به حق انتظار دارند از رفاه و امکانات خوبی برخوردار باشند. متأسفانه فعلاً فقط کسانی که در وزارت نفت کار میکنند از این رفاه برخوردارند که البته حق آنهاست، ولی همهی مردم به طور مساوی از این رفاه و بالاتر از آن باید برخوردار باشند تا شعار عدالت تحقق یابد.
2ـ متأسفانه طبق قوانین فعلی ظلم فاحشی به کارگران میشود. پیمانکار بابت حقوق کارگران مبلغی قریب 500 یا 600 هزار تومان از دولت می گیرد ولی نصف این مبلغ را هم به کارگر نمی دهد درحالی که دولت برای اجرای عدالت باید مستقیماً به کارگر حقوق بدهد و دست واسطه را قطع کند تا به کارگران ظلم نشود.
3ـ یکی از معضلات جامعه ما ناامنی راههای کشور است که خیلی قربانی می گیرد ولی مسئولان در مقابل آن یا سکوت کردهاند و یا اقدام جدی حداقل در بعضی مناطق انجام نمیدهند. گاهی ملاحظه میشود جادهای که میتوان با هزینهی کم خطر تصادف و انحراف خودروها را برطرف کرد ولی این کار انجام نمیشود و گهگاه عدهای مظلومانه کشته میشوند. نمونه آن جاده دیلم به خوزستان است گرچه ترمیم آن وظیفه مسئولین خوزستان است، چرا که در حوزه این ناحیه است ولی مسئولین بوشهر هم باید احساس مسؤلیت نمایند.
روحِ فردوسی را آسوده بگذارید...!
یادداشتی بر سریال "چهل سرباز"
خوشبختانه آخرین قسمت از سریالِ عذاب دهندهی «چهل سرباز» به پایان رسید تا سوهانِ روحخراشِ تحمل تصویر فعلاً از حرکت باز ایستد. حقیقت را بگویم؛ من همهی قسمتهای سریال را ندیدم. آن قسمتهایی را هم که نصف و نیمه دیدم، با اصرار دیگران انگشت بر دکمهی کانال دیگری فشرده شد تا من دهانم را بیشتر آلودهی ناسزا به سر تا پای این سریالِ بیسر و ته نکنم، چرا که با هر دیالوگ و صحنهی لوس و چندشآوری که میشنیدم و میدیدم، نمیتوانستم از واکنش و مقابله خودداری کنم. معذرت هم نمیخواهم و پوزش و حلالیت نیز نمیطلبم. همین است؛ وقتی احساس میکنی به شعور و هویت و تاریخ و مقدساتت به بدترین شکل توهین میشود، نمیتوانی خونسرد و بیخیال بنشینی و فقط نظارهگر باشی.
متأسفانه بعضی بدون شناخت جایگاه خود، و شأن و ارج آنچه که بدون وضو دست به سویاش دراز میکنند و قصد پرداختن به آن دارند، جنایتهایی فرهنگی را مرتکب میشوند که لَک و ننگ آن تا مدتها بر دامان ذهن و روح جامعه و روزگار میماند. سریال «چهلسرباز» جنایتی فرهنگی از این زمره بود.
استفادهی ابزاری از آنچه که مورد علاقه و توجه مردمان این سرزمین است، سابقهای دیر سال دارد. بسیارند کسانی که با تنظیم بادسنجشان و ارزیابی نرخِ نانِ روزِ دیروز و امروز، با توجه به این گرایشها میگردند و رنگ عوض میکنند. اینچنین است که پس از آن همه کوبیدنها و مانع آمدنها و تحقیر و تخته و تخطئه کردنها، حالا با درکِ گرایش مردم به ملیّت و ایرانیّت و نمادهای فرهنگی ملی ایرانزمین، دیگرانِ دیروز نیز سعی در همرنگیِ با جماعت دارند. فردوسیای که سنگِ قبرش را تیشه میزدند، حالا سنگش را به سینه میزنند. همانها که حتا نامِ شاهنامهاش را بر نمیتابیدند و عزم تغییر این نام جاودان داشتند، حالا با بیت اول کاخ بلند نظم او، سخن آغاز میکنند. سرودِ "ای ایران ای مرزِ پرگهر"ی را بر لب دارند که تا دیروز چون میشنیدند، لب میگزیدند.
بر این باورم که نباید «شاهنامه»ی "فردوسی" را به تصویر کشید و از جعبهی تلویزیون و یا پردهی سینما نمایش داد. حداقل در این مملکت با توجه به امکانات محدود سینمایی فعلاً امکانِ آن وجود ندارد، مگر آنکه کسی همچون استاد "بهرام بیضایی" آن هم با تکیه بر خلاقیت و نبوغ ذاتی و خدادادی خود، بتواند سینمای ایران را به «شاهنامه» نزدیک کند. البته هنرهای دیگر همچون تئاتر، گرافیک، موسیقی، انیمیشن و... به خوبی از عهدهی این مهم بر آمده و میآیند، اما هنوز برای سینمایی کردن «شاهنامه» در ایران زود است چرا که ستونِ تصویر، زیر سقف عظمتِ این کاخِ نظم زدن، فعلاً از توانایی سختافزاری کشور ما خارج میباشد. حالا این امکانات محدود و مشکلات پیشارو جای خود، یکی هم مثل جناب "فتحی" با آن بنیهی ادبی و هنری ناچیز پیدا بشود و لقمهی بزرگتر از دهانش بردارد و پایش را از گلیمِ نداشتهاش درازتر کند، حاصل کار، سریال مزخرف و بیخودی میشود به نام «چهل سرباز»!
شک دارم که نویسنده و کارگردان و بازیگران و دیگر عوامل این سریال، حتا یک بار «شاهنامه» را به طور کامل و دقیق خوانده باشند. بیسوادی آنها و ناآگاهی ایشان از هر صحنه و دیالوگ این سریال هویدا بود، چنانچه حتا در تلفظِ صحیح نام برخی از پهلوانان و شخصیتهای «شاهنامه» مشکل داشتند، به عنوان مثال «زُواره» را «زَوّاره» میگفتند. یا در جایی دیگر اشتباهی را مرتکب شده بودند که خودِ من در ایام تحصیلات راهنمایی چنین میاندیشیدم؛ مجسمهی یک وایکینگِ جنگجو را به عنوان تندیس "رستم" به کار برده بودند. البته اشتباهات کودکانهای از این دست شخصاً در همان اندک قسمتهایی که دیدم، وجود داشت و گر نه در صورت بررسی دقیق "گاف"ها و اشتباهات آشکار، شاید خود مقالهای مجزا میشد.
فیلم «300» که روی پردهی سینماهای جهان رفت و افسوس و هیهات برآوردیم که تحریف میکنند و دروغ میگویند و دلخوش بودیم به اینکه این دروغها را دشمنانمان نوشته و پرداختهاند و خود جایگاه خویش میدانیم و میشناسیم، و البته خشم فرو خوردیم از بیلیاقتی آقایانی که با تدابیر و سیاستگزاریهای غلط در سطح بینالمللی، عرصه را برای چنین هتک حرمتی به تمدن و فرهنگ مظلومِ ایرانی وا داده و باز گذاشتهاند. میدانستیم دروغ است. اما حالا
با به نمایش درآمدنِ سریالِ شلمشوربای «چهل سرباز» چه بگوییم؟! به راستی حالا که خود اینچنین به تصویر میکشیم چه کسی باید به دفاع از ما برخیزد، و چه مصداق دارد مضمونِ جملهی مرحوم "شریعتی" در مورد این سریال که اگر میخواهید چیزی را بکوبید، از او بد دفاع کنید!
متأسفانه بسیاری از اهل ادب و هنر، از نوآوری در آثار کلاسیک ادبی از جمله «شاهنامه» دم میزنند، حال آنکه نوآوری در صورتی که هنوز اصل و ریشه را نشناختهایم، بیهوده و بیمعنی است و ضرورتی ندارد. وقتی همکارم از پسرش میگفت که با دیدن قسمتی از قسمتهای این سریال، پرسیده بود آیا حضرت "علی(ع)" و "رستم" همزمان در یک عصر زندگی میکردهاند، به اندیشه فرو رفتم که مسافرِ جادههای کدام تُرکستانیم! گویی قصد داریم علاوه بر ناآگاهی خود و نیز بیاعتنایی به آثار فرهنگیِ ملی، سردرگمی را هم برای نسل آینده به میراث بگذاریم.
البته نویسنده و کارگردان این سریال واقعاٌ یکی از موارد اساسی را جا انداخته بود. کم مانده بود رستمِ این سریال، جملهی معروف «انرژی هستهای حق مسلّم ماست» را هم میگفت تا دیگر آقای کارگردان وظیفهاش را به نحو احسن ادا کرده و کلامی ناگفته نگذاشته باشد!
بزرگمردا و آزادهسیرتا حضرت "فردوسی" که هنر خود به هیچ صاحبقدرتی نفروخت و حالا بیاذن و اجازهاش، «شاهنامه» را دستاویز شعارها و سیاستهای کلیشهای و نخنما ساختهاند!
اصلاً گذشتیم! نمیخواهیم! سریالِ ملی نمیخواهیم! ببخشید که از شما به خاطر نپرداختن به آثار ملی و میهنی انتقاد کردیم! شما اینکاره نیستید. بهتر است همان زنجیره و سلسلهی سریالهای بیابانهای تفتیدهی حجاز را بپردازید و جلوی دوربین ببرید!
نگاهی به سانسور در حوزهی "سینما" سانسور به مثابه "دزدی"
«خرید فیلمهای کپی و قاچاق "دزدی" محسوب میشود، "دزدی" عملی غیر قانونیست»!
این هشدار ـ که در تیزر آغازین آثار سینمایی "مجاز" در ویدئو کلوبها گنجانده شده ـ در مقایسه با نوع رفتار و عملکرد مسئولان مؤسسههای مجاز تکثیر و پخش آثار سینمایی و متولیان اعطای مجوز به این افراد، تناقض آشکاری را نشان میدهد. این آقایان ـ که خود را "قیّم" سینما دوستان میپندارند ـ خرید فیلمهای کپی را به مثابه "دزدی" تعریف میکنند، اما خود بدون در نظر گرفتن حقوق قانونی سازندگان فیلمها و بیاعتنا به اصول اخلاقی و حتا شرعی ـ قابل توجه شرع باوران ـ ضمن تکثیر بیرویهی آثار سینمایی با مجوز وزارت ارشاد، پلانها و حتا سکانسهای فیلمها را با توجیه "رعایت اخلاقیات" سلاخی میکنند و به تعبیرِ نگارنده "میدزدند" و در این دزدیِ آشکار، متأسفانه بیاعتنایی به قانونِ "کپی رایت" ـ که در این دیار محلی از اِعراب ندارد ـ دستِ این افراد سودجو را باز گذاشته است؛ قانونی که ضمن توجه به حقوق "مادی"، بر حق پیگیری و طرح شکوائیهی خالقانِ آثارِ هنری در صورتِ "دستبرد" به آثارشان تأکید دارد.
یکی از دلایل مهم کاهش مراجعهی دوستداران سینما به فروشگاههای عرضهی آثار مجاز سینمایی را بیتردید باید عملکرد متولیان و مسئولان این حوزه دانست که با توهین به شعور جمعی، به اصطلاح "تشخیص" میدهند که چه بخشهایی از هر فیلم "بهداشتی"ست و چه پارههایی ممکن است به اضافه کاریِ "شیطان" و تحریکِ "نفس" منجر گردد! نکتهی دیگر این که سارقانِ مجوزدار (سانسورچیها) بیشک در زمانِ سلاخیِ هر فیلم و در راستای ابتذالزدایی، صحنههایِ "مسئلهدار" و "مبتذل" را بارها مشاهده میکنند و معلوم نیست این افراد ـ که قطعاً از شکافی در آسمان به سمت زمین پرتاب نشدهاند ـ چگونه "نَفس" شان را علیرغم بارها نظارهی این صحنههای "مسئلهدار" کنترل میکنند و اصولاً چه کسی یا کسانی، صلاحیت ایشان را تأیید کردهاند؛ مگر این که بپذیریم این افراد یا در مقابل ویروس "نفس"، "واکسینه" شدهاند یا از ابزاری به نام "نفس بند" استفاده میکنند! ضمناً این آقایان باید پاسخ این پرسش را بدهند که اگر در راستای سلاخی فیلمها، سلیقهای برخورد نمیکنند و کنش آنان بر پایهی اعتقاد به فرهنگ و باورهای سنتی جامعهی ما استوار است، اصولاً چه اصراری بر عرضهی آثاری دارند که مجموعهی رخدادها، روابط، کنشها و واکنشهای عاطفی و حسّی کاراکترها در این آثار طبعاً از فرهنگ و اصول پذیرفته شده در جوامع غربی نشأت گرفته و از سوی فیلمسازانی برخاسته از این جوامع تصویر شده است؟
عرضه کنندگان آثار "مجاز" سینمایی میپندارند با دزدیدنِ بخشهایی از یک فیلم و سپس چسباندن تکه پارههای آن بدون در نظر گرفتن توالی منطقیای که در مرحله ی تدوین به انجام رسیده، میتوان یک اثر استیلیزه برای پر کردن اوقات فراغت به خوردِ جامعه داد، غافل از اینکه عرضهی فیلمهای مثله شده، صرفاً رویکرد اکثر سینما دوستان به نسخههای اصلیِ بدون "دستبرد" را در پیخواهد داشت.
از موارد عجیب در سلاخیِ فیلمها، سانسورِ مجدد فیلمهای مجاز توسط برادرانِ "سیما" ست، به این ترتیب که آثار سینمایی سانسور شدهای که از هفت خوانِ "ارشاد" گذشتهاند، در هنگام پخش از شبکههای "سیما" دوباره سلاخی میشوند.
برای نمونه، باید از فیلم درخشان "ساعتها" با حضور بازیگران بزرگی چون: نیکول کیدمن، مریل استریپ، جولین مور و اِدهریس یاد کرد. در نسخهی "مجاز" ـ که سلاخیِ مورد نظر روی آن انجام شده ـ خودکشیِ ویرجینیا وولف و خودکشیِ ریچارد را شاهد هستیم که در منطقِ رواییِ فیلم، بیشک نماهایی مؤثر و حذف ناشدنی به شمار میروند، به ویژه خودکشی ریچارد که در سکانسهای بعدی، واگویهی مادر سیاهپوش "ریچارد" و بیان دلایل ترک خانواده از سوی او را در پی دارد، اما در نسخهی پخش شده از "سیما"ی "ضرغامی"، صحنههای خودکشی "وولف" و "ریچارد" حذف شده است. حال اگر دلیل اقدام این رسانهی به اصطلاح "ملی" را "حرام بودن" خودکشی از منظر دین فرض کنیم، پس چگونه این فعلِ "حرام" در سریال "ساعت شنی" ـ که از شبکهی یک سیما پخش شد ـ انجام میگیرد، آن هم از سوی شخصیتی که مطالعهی آثار "هدایت"، او را به خود کشی ترغیب نکرده، بلکه انجام این فعلِ حرام به دلیل "شکست عشقی" ست! نکتهی دیگر این که نوع خودکشیِ ریچارد (سقوط از لبهی پنجره) دقیقاً در فیلمِ ایرانیِ مجوزدارِ "تقاطع"
اثر "ابوالحسن داوودی" بازسازی شده است.
اخیراً فیلم "روزی روزگاری در آمریکا" (Once Upon A Time In America) اثر برجستهی "سرجئولئونه" (محصول سال 1995 آمریکا) نیز مورد دستبردِ سانسورچیها قرار گرفت.
حجم سانسور در این فیلم حیرت انگیز است. مواردی از این سلاخی را مرور کنیم:
در سکانسِ "تماشاخانهی چینیها"، سانسورچیها این تماشاخانه را که در نسخهی اصلی، محیطی برای استعمال مواد مخدر و تفریحات غیر مجاز است، با نبوغ خود به فضای مطلوبی برای ماساژ، مطالعهی روزنامه و تماشای نمایش عروسکی بدل کردهاند!
کاراکتر "پِگی" نوجوان ـ با بازیِ جولی کوهن ـ در نسخهی "مجاز" کاملاً حذف شده، بنابراین تماشاگر فیلم از پلانهایی که تودلز و دوستانش از پلیس مزاحم و پگی بر روی پشت بام عکس میگیرند و با این برگ برنده در نتیجه پلیس را وادار به نادیده گرفتن بزهکاری و سکوت در برابر اعمال خلافشان میکنند، بیاطلاع است!
در بخش رجعت "نودلز" میانسال به مقطع نوجوانی، پلانهایی که او تمرین بالهی "دبورا"ی نوجوان ـ با بازیِ جنیفر کانلی ـ را به یاد میآورد، و همچنین مجموعه پلانهایی در طول فیلم که شخصیت "دبورا" حضور دارد ـ به جز 20 ثانیه ـ حذف شده است. حذف این پلانها موجب شده تا تماشاگر فیلم هیچ گونه اطلاعاتی نسبت به پیشینهی رابطهی عاطفی "نودلز" و "دبورا" نداشته باشد!
پلانهای مربوط به خرید کیک برای "پگی" از سوی "پتسی" و لحظات انتظار او برای دیدن "پگی" کاملاً از نسخهی "مجاز" حذف شده است!
پلانهایی از سکانسِ "سرقت الماس" همچنین بخش هایی مهم از سکانسِ دیدارِ "نودلز" و "دبورا" در رستوران و سپس دیالوگ آنها در اتومبیل حذف شده است!
با محاسبهی تایمِ دو نسخهیِ "اصلی" و "مجاز" بیشتر به عمق فاجعه ی سلاخیِ این فیلم پی می بریم. تایمِ ورسیونِ هالیوودی یا همان نسخه ی اصلی فیلم، در لحظه ی رجعت به دوره ی نوجوانی نودلز و دوستانش از دقیقه ی 36 آغاز می شود و تا قتل "با گزی" توسط "نودلز" 1 ساعت و 27 دقیقه از زمان فیلم سپری شده است، اما همین بخش با تدوینِ مجددِ سانسورچیها و در نسخه ی مجاز از دقیقهی 27 آغاز می شود و در دقیقه ی 55 پایان میپذیرد، در نتیجه در مییابیم که فقط از این بخش فیلم، 23 دقیقه حذف شده است!
در مجموع، تایم نسخه ی سانسور شده فیلم در دو CD عرضه شده در ویدئوکلوبها، 2 ساعت و 15 دقیقه و تایم نسخهی اصلی، 3 ساعت و 43 دقیقه است، بنابر این سانسورچیها از کّل تایم فیلم، 1 ساعت و 28 دقیقه را دزدیدهاند. متأسفانه این مورد و موارد مشابه تنها نوع "دستبردی" محسوب می شود که سارقان به جای "حذفِ دست"، "دستمزد" می گیرند! علی رغم تمامی موارد یاد شده، باز هم جای امیدواریست که نام فیلم را تغییر ندادهاند، چرا که سالها پیش کاست موسیقیِ متنِ این فیلم ـ شاهکار "موریکونه" با نوای فلوت جادویی "زامفیر" ـ در ایران با نام مضحک و جعلیِ «یکی بود، یکی نبود» عرضه شد!... و ختام مقال آنکه گویا سانسورچیها جمله مشهور "دکارت" را اینگونه به نفع خود تغییر دادهاندکه: سانسور میکنم، پس هستم!
اجرای موسیقی بوشهر در دوحه و دبی
خبرگزاری فارس: گروه موسیقی مروارید لیان در قطر و سپس در امارات متحده عربی به اجرای موسیقی بوشهر خواهد پرداخت.
به گزارش خبرگزاری فارس، محسن شریفیان مدیر این گروه گفت: اعضای گروه ما روز جمعه از شیراز به دوحه قطر رفتند تا در روز 21 بهمن به دعوت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در دوحه به اجرای موسیقی بپردازند.
وی افزود: علاوه بر این اجرا در تلاش هستیم تا برنامههای جانبی دیگری نیز در این کشور داشته باشیم. از جمله اجرای موسیقی و ورکشاب در دانشگاههای قطر که در حال هماهنگی هستیم. بعد از این اجرا گروه مروارید لیان از قطر به دبی خواهد رفت تا میهمان فستیوال مهرجان دبی باشد.
شریفیان گفت: پیش از این قرار بود قبل از ماه محرم به دبی برویم اما به دلیل اجرا در ایران موفق نشدیم.
گفتنی است، اجرای پرتحرک این گروه همواره مورد توجه این فستیوال بوده و بارها از تلویزیون دبی نیز پخش شده است.
گروه مروارید لیان یکی از گروه های مطرح موسیقی جنوب ایران است که پیش از این علاوه بر قطر و دبی در بحرین، کویت، عمان، ترکمنستان، سنگاپور، ترکیه و آلمان به دفعات برنامههای خود را به اجرا گذاشته است.
شریفیان دلیل این استقبال کشورهای عربی را اشتراکهای قابل توجه موسیقی جنوب ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس میداند و همواره به طرح گفتوگوی موسیقیایی اقوام و ملتهای این منطقه تأکید دارد.
دومین جشنوارهی نوروزی
بوشهر برگزار میشود
دومین جشنوارهی نوروزی بوشهر در ایام نوروز برگزار خواهد شد. مهندس "میثم بشکوه" دبیرکل جشنوارهی نوروزی بوشهر با بیان این خبر گفت: «این جشنواره به منظور ارایهی خدمات مختلف به میهمانان نوروزی و همشهریان بوشهری برگزار میشود تا با سامانمند کردن اوقات فراغت میهمانان و همشهریان در ایام نوروز در جهت جذب بیش از پیش گردشگران به این استان گام بردارد».
"بشکوه" افزود: «جشنوارهی نوروزی بوشهر عمدتاً فرهنگی است و معرفی پتانسیلها و داشتههای غنی فرهنگی و علمی این دیار را هدف اصلی خود قرار داده و سعی دارد به ارایهی تصویری صحیح و منطبق با واقعیات بوشهر بپردازد».
دبیر جشنوارهی نوروزی بوشهر خواستار حمایت بیش از پیش مسؤولین بوشهر از این جشنوارهی فرهنگی شد.
جشنوارهی نوروزی بوشهر که به همت تبلیغات «پرپروک» برگزار میشود، بخشهای مختلف و متنوعی از جمله غرفهی مطبوعات، بوشهرشناسی، ارایهی خدمات مختلف و مورد نیاز میهمانان نوروزی و... را در بر میگیرد.
لازم به ذکر است، اولین جشنوارهی نوروزی بوشهر در فروردینماه سال جاری برگزار شد و با ارایهی بخشهای مختلف فرهنگی- خدماتی با استقبال چشمگیر میهمانان نوروزی و شهروندان بوشهری مواجه شده و رضایت آنان را در پی داشت.
دومین جشنوارهی نوروزی بوشهر با شعار «همیشه بندر بوشهر، همیشه خلیج فارس» برگزار خواهد شد.
هلا ای عابر ولگرد!
به بهانهی «بیرون پریدن از صف»؛ مجموعهی مقالهها، مصاحبهها و سخنرانیهای علی بابا چاهی به کوشش مازیار نیستانی
از بامداد تجدد ایرانی قصهی سنت و نو داستانی شد که بر هر سر بازاری رفت. میدانیم و میدانید که این قصه تابعی است از آن چه در داستان روشنفکری ایرانی بوده است: مشروطه و مشروعه، روشنفکری عرفی و دینی، مدرن و پست مدرن همه و همه از فعال بودن شکاف دو قطبی در معرفتشناسی حوزهی نخبگان خبر میدهد و کیست که نداند چه تکفیرها و تفسیقهایی که در این غائله متوجه «لاادری» گویان نشد.
تفاوت دو قطبی «مدرن ـ پست مدرن» اما این است که جهان شمولتر و فراگیرتر است و خود را به همهی صورتها و گونههای علوم انسانی، معرفت شناسی، زیبا شناسی، نشانهشناسی و ... تعمیم و تسری داده است.
هر چند در برداشتهای از نوع ایرانی آن ذوق زدهگی و «تو ذوق زدگی» هر دو کم نیست، و بیراهه شاید نباشد/ نیست اگر بگوییم درِ گفتمان شعری و ادبی ایرانی هم چنان بر همان پاشنهی «سنت ـ تجدد» میچرخد، گفتمانی که ماهیتاً سنتی (و نه لزوما کلاسیک) ولی از دریچهی مدرن میبیند و مییابد.
سرزیر شدن چالشهای شعری به حوزههای عمومی تر جامعه ـ البته ـ گویای دیرینه داری شعر در این سرزمین است؛ چه در دیگر گونههای آوانگارد هنر در ایران، این «تعیین تکلیف کردن» های اهل حق! خیلی کمتر به چشم میآید و به گوش میخورد … و اما
علی باباچاهی
هر چند که از تاریخ مصرف باز کاوی فرد شاعرانه در نقد ادبی نزدیک به 8 دهه میگذرد، حضور فردیت شاعرانه را در شعر امروز ایران نمیتوان آشکار کرد و اگر نبود این فردیت چه گونه میشد که شاعری بر فراز همهی مخالفتها بر جنون خود پای فشرد؟
«از دههی چهل آمدن» علی باباچاهی و رسیدنش به دههیی که اکنون هشتاد است خود به تنهایی بهانهی مناسبی به دست می دهد تا حرف زدن از او «چیزی» شخصی تلقی نشود.
سال 46 که «در بی تکیهگاهی» منتشر شد، «دلتنگیها»ی یدا.. رویایی هم از چاپ در آمد، در سال 49 که «جهان و روشناییهای غمناک» منتشر شد، «مصیبتی زیر آفتاب …» براهنی هم روبهروی مخاطبانش قرار گرفت. از آن سالها و از نسل دههی چهلی کافی است تا اشارهوار شاعرانی که به حیات حرفهیی خود ادامه دادند را مرور کنیم تا ببینیم که جز همین سه نفر (رویایی / براهنی/ بابا چاهی) دیگر ترانی که به مواجههی هم زمان، در دو حوزهی تئوری و شعر، متفاوت تر از هم روزگاران خود ظاهر شده باشند را نمیبینیم. با این تفاوت که بابا چاهی در حرکتهای انفجاریاش در شعر و تئوری واپسینتر ـ و نه واپستر ـ از آن دوی دیگر گام برداشت و البته دشواری کار باباچاهی بیش از آن دیگران بود، که مخاطبان باباچاهی چون از موجهای دههی هفتادی گذشته بودند حساستر و وسواستر به جریانهای شعری نگاه میکردند و هیجانات پیشین خود را ـ نه به تمامی ـ فرو نهاده بودند.
تغییرات، تأثیرات و تأثراتی که هر کدام از این افراد داشتهاند و ردیابی و ریشهشناسی فرهنگی، اجتماعی آن هم ـ البته ـ میتواند جالب باشد که در حوصلهی این نوشتار نمیگنجد.
تفرد، اندوه و عصیان رواننژندانهیی که در «در بیتکیه گاهی» و «جهان و روشناییهای غمناک» موج می زد و با تغزلی ـ نه تغنی وارانه ـ که شیدا سرانه در آمیخته بود، شاعر را مستعد و مهیای همین «بیرون پریدن از صف» هم میکرد.
غلبهی فردیت شاعر بر شخصیت او (شخصیت ادبی او که معرف وجه جریانی و شعریاش است) مهمترین مؤلفهی ممتازی است که او را فراتر از موجها میشناساند؛ فردیتی که او را در جدال ذهنی و نوشتاری با چند نحله قرار می دهد: سنتیها، مدرنها، آکادمیسینها.
بابا چاهی «چیز»ی را چون پست مدرنیسم درونی خود کرد و به آفرینشی هم ذات پندارانه از آن دست یازیده است. او به پست مدرن به مثابه صرفاً یک امر ذهنی نمینگرد و در کل کلِ مدام ـ به قولی ـ با شاعران و متشاعران جوانتر از خود نسبت به تصنعی شدن آفرینههای شعری هشدار میدهد.
تلاش هم ذات پندارانهی شاعر به جایی میرسد که کردار، نوشتار و گفتار را ساحتی شفاف و یک سان میبخشد.
همین که شاعر در باززایی و باز آفرینی مدام است یعنی این که از تصویر کلیشهی خود میگریزد و همین بیایمانی آیا گوهر شاعرانهگی را رقم نمیتواند زد؟
شاعری که ترجیح میدهد میان مسجد و میخانه راهی را جدا بیابد حتی اگر «رندی خام» خطاب شود.
شورش بر آکادمی
نقد باباچاهی نقدی رادیکال است همانند نقد دکتر براهنی و از نوشتارهای پلمیک کسانی چون حقوقی، دستغیب و شمس لنگرودی فاصله میگیرد.
هر چند ـ به گمان من ـ گوهر نقد بابا چاهی هم همانند آن دیگران است، کسانی که به واقع شارحان شعرهایی از جنس خودند کما این که پس از خواندن نقد ـ نوشتههای بابا چاهی مخاطبی چون من به این نتیجه میرسد که تنها شعری شعر است که از نوع پسا نیماییاش باشد.
سنت نقد ما البته از آکادمی بر نخاسته است و این سنت چونان هیچ یک از نحلههای فکری و علوم انسانی ریشهیی ندارد.
سنت آکادمیک اگر چه سهمی بس سترگ در تولید نظریه و ارائهی مدلهای واحد در علوم تجربی و انسانی داشته، تن دادن به «قدرت» را همواره بر خود هموار کرده و روی از آن برنتافته است. مگر نه این که سنتهای سنگ شدهی آکادمیک و مدرن متفکران پست مدرن را به واکنش در مقابل کلیت، یکپارچگی و نظم آهنین آن واداشت؟
باباچاهی در نقد به سنت راست و کنسرواتوریسمی که در علوم انسانی و گونهی شعری، ادبی آن تعبیه شده است وقعی نمینهد و مقابل آن میایستد. چیزی که در نقد پست مدرن هم به صورت آنتیتزی علیه آکادمی به کار گرفته میشود. نقد آکادمیک گر چه در ایران جایگاه و پایگاه چندانی ندارد، رویکردهای شبه آکادمیک (نه تنها انگارههای محافظه کارانه را در آن به چشم میتوان دید) را اما در حرف و سخن و تحلیلهای منتقدان ایران میتوان ردیابی کرد.
رفتار باباچاهی اما با شعر و نقد امروز بیشتر
شورش گرانه و هنرمندانه است تا مؤدبانه!
شیدایی دن کیشوت وار باباچاهی او را در معرض هجوم هر دو گروه سنتیها (نمیگویم کلاسیک ها) و آکادمیسینها قرار داده که شاید بتواند گفت یکی تولید کنندهی سنتهای فراگیر است و دیگر سر سپردهی به آن.
پیشتر از «پسا»
پست مدرنیسم در شعر ایران تنها تخم لقی نبود که دکتر براهنی زیر زبان و دندان جوانترها گذاشته باشد، که جامعهی در حال گذار ایران ناگزیر از شنیدن صداهایی متفاوت و متضاد با آن چه در درون خودش داشت بود.
ناسلامتی حضرت نیچه پیشتر از این به پیامبر این قوم روی خوش نشان داده بود و جناب فوکو هم که چند ده سالی بیشتر از تشریف فرماییاش به ایران نمیگذرد.
بنابراین رساندن اول و آخر بحث پست مدرنیسم به براهنی نوعی ساده کردن مسأله است، هر چند جایگاه پیشتازانهی او را در این موج پروری نباید
نادیده گرفت.
مسألهی مهم دیگر در بحث مدرن، سؤال و جوابهای نخ نمایی است که موافق و مخالف به همدیگر میدهند و شاعر ـ منتقد بیرون از صف ما نیز بر کنار از آن نبوده.
مخالفانی که بحث جامعه و فرهنگ را پیش کشیده و استدلال میکنند که ما کشمش نشده چه جوری مویز شویم؟!
نمونهای از نوع آکادمیک و مدرنش: «حرف مهملی است. اگر در جوامع غربی بعضی مسائل جا افتاده است برای این است که اینها را زیستهاند…
ما جامعه مان هنوز صنعتی نشده است. ما در هنرهای بومی خوب هستیم.
برای این که تجربهاش را داریم… شاید بشود تا حدی از روی مسائل سریعتر حرکت کرد، ولی یک مرتبه از جامعهی سنتی نمیتوانیم وارد جامعهی مدرن شویم.»
(مصاحبهی دکتر ضیاء موحد با لادن نیکنام ـ اعتماد / پنجشنبه 20 اردیبهشت 86)
و استناد موافقی چون بابا چاهی به این سخن مارکس که ارتباط مستقیمی میان شکوفایی هنر در دوران مدرن با تکامل همگانی جامعه قائل نشده است.
اما واقعیت این است که ابهامات و ایهامات پست مدرنیسم هم در مرحلهی تولید نظریه، هم در بحث انطباق آن با ابژههای متعین و هم در فرایندهای ادبی، هنری آن فاقد حقیقتی مطلق و همه گیر است.
پرداختن به صدق و کذب های پست مدرن هم در این مجال موضوعیتی ندارد و این بحث شاید از اساس بیهوده باشد، چرا که مفروضات تمامی نظریات اعم از کلاسیک، مدرن، پست مدرن، روشنگری، اومانیسم، رنسانس، فرانکفورت و ... مفروضات متکثری است و از پذیرفتن یک نقش واحد و همهگیر، همواره تن زده است. این از این.
مهمترین ایدهیی که باباچاهی ترجیعوار بدان استناد میکند «دانش ـ قدرت» است و از این رهگذر به نقد فرآوردههای شعری ایران میپردازد. (در قالب مصاحبه یا مقاله)
او زیباشناسی شعر مدرن ایران را به چالش گرفته و با استناد به مواردی همچون کلیت، یکپارچگی، قطعیت، قطبیتگرایی، روایتهای مرکز محور، تصویر گرایی، نمادپردازی، مفهوم زدگی و صلبیت معنا، مخاطب محوری و کالایی شدن روابط معنایی، زبان شعر مدرن ایران را در نوعی بنبست گرفتار دیده است.
شکی نیست که رهیافت منتقد به این وضعیت پیش از اینکه متصّل به هر نوع «ایسم» و «پسا»یی باشد رهیافتی مبتنی بر زبانیت است. رهیافتی که موجهای آوانگارد جهانی را هم همراه دارد.
بدون اینکه بخواهیم محاجهیی حداکثری در به چالش کشیدن رهیافتها و رویکردهای منتقد راه بیندازیم تنها از زاویهی «محلی بودن مقاومت و حقیقت» فوکو میتوان تشکیک و تردیدی را در یکپارچه انگاری برخی از نقدهای باباچاهی روا داشت.
سؤالها و ابهامهای من / ما؟
آیا شعر مدرن ایران به تمام ظرفیتهای خود پاسخ گفت؟ یا این که عوارض بدخیم آن که در نگاه و نقد باباچاهی عیان شده است ناشی از اجرای ضعیف آن بوده است؟
سؤال: آیا کالایی شدن رابطههای شعری و معنایی معطوف به مدرنیزم بوده یا سنت شبه مدرن آن در این سرزمین؟
سؤال: آیا هر متن پست مدرنی واجد تمامی شاخصههای پست مدرن است؟
باباچاهی در نقد به نوعی پست مدرنیسم حداکثری توسل میجوید. چیزی که خود پست مدرنیسم نیز به اثبات آن برنخاسته است و خود او نیز در جاهایی به نقد و نفی آن «حداکثرها» همت میگشاید.
آیا تئوری دانش ـ قدرت در ایدهی منتقد قدری سهلانگارانه و تعمیمپذیر طرح نشده است؟
یک بار دیگر «لیوتار» را مرور کنیم و ببینیم آیا محور ایدهیی که او ـ به تأثیر از نیچه و فوکو ـ بسط دهندهاش بوده وضعیت و موقعیت خاص هنر، فرهنگ، علوم انسانی و انسان در جامعهی سیستمزده، یکپارچه و نظام مند مدرن نبوده است؟
آیا آفرینش شعر پست مدرن (فرض کنید شعر در وضعیت دیگرش) به نحوی مبتنی و معطوف بر وجه نظری و تئوریک قضیه نیست و این خود متأثر شدن از «قدرت» پست مدرن نیست؟ قدرتی که در همهی اشکال و گونهها میتواند باز تولید شود؟ آیا در این صورت آگاهی پیشینی بر خود آگاهی جنون مند غلبه نکرده است؟
به عبارتی پای کوشیهای فراوان برای گذار از گزارهگرایی نتیجهی جز در افتادن به دام گزارههای قدرت و پست مدرن باقی میگذارد؟
آیا اصولاً در شعر به دنبال لذت قاعدهمند و به هنجار هستیم و گمان نمیرود که «شعر در وضعیت دیگر» گر چه میکوشد که نفی کند وقتی (نفی)ها به تکرار و اصرار رسید ایجاد قاعدهمندی کند؟ با خود نوعی قدرت آورد؟ آن هم در شعر و لذت شعری؟
پست مدرنیسم گوهری رادیکال دارد اگر چه در بطن و متن فروریزیاش نوعی واسازی DECONSTRUCTION را به همراه دارد. همین رادیکالیسم که نه هیأتی راست مآبانه دارد و نه صبغهیی چپ گرایانه (به معنای مصطلح آن) تعریف پذیری از کنشهای پرولترهای آن را مشکل کرده است. کنشهایی که در مرز میان جنون، ایهام، نسبیت و ایمان به باورهای قطعیتناپذیر سرگردانند، و شاعر ـ منتقد بیدار (بیرون پریده از صف) نیز از این ایمان و کفران بینصیب نیست. عصیان باباچاهی عصیان طراوت مندی است و این طراوت که به طنز و تشکیک و سرک کشیدن به الفاظ و مفاهیم سنت منجر میشود لحن شاعر را عطر و طعمی امروزی و شاداب بخشیده است.
کل کلهایی که او با نمایندگانی از شاعران دههی هفتاد به راه میاندازد هیچ بوی افاضهی فضل و مؤدب بودن به آداب فاضلانه ندارد.
در مقابل، رادیکالیسمی که در لحن و ادبیات طرف دعوی نهفته است قدر زیادی بوی تحقیر شدن، دیدن شدن، افتخار، انزجار، فردیت(؟!)، تک روی و بعضاً نوعی شیزو فرنیسم معرفتی نمیدهد؟!
* از شعر «چه باید گفت» کتاب "در بیتکیهگاهی"
به همت "خانه مطبوعات" برگزار شد:
نشست روزنامه نگاران استان بوشهر با استاد "علی دهباشی"
روز پنج شنبه مورخ 18/11/86 به همت خانه ی مطبوعات استان بوشهر ، نشست تخصصی "فرهنگ و مطبوعات" با حضور استاد علی دهباشی ـ روزنامه نگار و پژوهشگر برجسته حوزه فرهنگ ایران ـ و جمعی از پیشکسوتان عرصه ی قلم و اندیشه، روزنامه نگاران، نویسندگان و هنرمندان استان بوشهر در سالن سینما بهمن برگزار شد. در آغاز این نشست، تاریخ نگار و پژوهشگر گران ارج "سید قاسم یا حسینی" در سخنانی با نگاهی اجمالی به تاریخ مطبوعات، به تشریح کارنوشت استاد دهباشی پرداخت. سپس استاد "علی دهباشی" سخنرانی خود را با دعوت از حضار به قرائت فاتحهای به مناسبت در گذشت زندهیاد "احمد بورقانی" آغاز کرد.
وی در بخشی از سخنان خود اظهار داشت:
برای علاقه مندان فرهنگ، هنر و ادبیات در هر جای جهان در نهایت این پرسش مطرح است که می خواهند نوع دیگری از تفکر درباره زندگی، انسانیت و فرهنگ را چگونه ارائه دهند. در سرزمین ما هم زندگی فردوسی نمونه ی عبرت انگیزی ست، تا دهخدا که اگر آدم بزرگوار و با فرهنگی مانند دکتر مصدق نبود، معلوم نبود چه بر سر فرهنگ لغت او می آمد، برای این که او توانست در موضع یک شخص صاحب قدرت این امکان را به وجود بیاورد و بودجه ای را در مجلس به تصویب برساند که کار بر روی این لغت نامه ادامه پیدا کند و ما الان صاحب چنین فرهنگی شویم.
وی سپس به نقش مطبوعات در حوزه ی فرهنگ و ادبیات اشاره کرد و گفت: صد سال گذشته آن چه که در عرصه مطبوعات در حوزه فرهنگ و ادبیات مهم بوده، این است که از نخستین نشریه ها و روزنامه ها، همیشه بخش هایی را به مطالب ادبی و هنری اختصاص می دادند. اولین ترجمه های جدی از نویسندگان بزرگ آن روزگار در آن نشریات به چاپ رسید و ما با شیوه های جدید داستان نویسی، شعر و وجوه دیگری در ادبیات فارسی آشنا شدیم.
استاد دهباشی افزود: از شهریور 20 می بینیم که مهم ترین نویسندگان ایران توسط این روزنامه ها و مجلات معرفی شدند. استعدادهایی که در جامعه وجود داشت تنها امکان معرفی شان در روزنامه ها و نشریات ادبی بود. حتی نیما یوشیج در ابتدای کار در کنار نشریات ادبی که حزب توده منتشر می کرد معرفی شد. حزب توده به دلیل این که سعی می کرد در بحث نوگرایی و مدرنیزم در عرصه شعر و ادبیات برای خودش جایی باز کند، افرادی چون نیما یوشیج در عرصه شعر و داستان نویسی را معرفی میکرد و بعد به علت این که این نشریات با اقبال روبرو می شد مردم با این شاعران آشنا می شدند و اگر این نوع مطبوعات و نشریات ادبی نبودند معلوم نبود که بتوانیم این نویسندگان را بشناسیم، چون امکان دیگری نبود. کتاب به آن صورت هنوز در جامعه ما بُرد وسیع نداشت و اگر هم داشت این نویسندگان نمی توانستند با کتاب معرفی شوند.
وی یادآور شد: شعر سهراب سپهری "صدای پای آب" در مجله "آرش" منتشر شد. مجله "آرش" مجلهای بود که سهراب سپهری را به جامعه ادبی ایران معرفی کرد و به علت اهمیتی که این مجله در آن شرایط داشت سهراب سپهری یک شبه ره صد ساله را طی کرد و بعد اشعار فروغ فرخ زاد در مجله آرش به چاپ رسید؛ شعرهای مرحوم اخوان ثالث در نشریات موجود در زمان خودش چاپ شد و مهم ترین شعرهای او اولین بار در این نشریات منتشر گردید.
در پایان استاد دهباشی به پرسش های حاضران در این نشست پُر بار پاسخ گفت. امید که تلاش دست اندر کاران خانه مطبوعات در راستای برگزاری مستمر این نشست های تخصصی تداوم یابد.
شاعر گران ارج و همراه ارجمند :
جناب آقای حسین عسکری
ما را در این اندوهان سهیم بدانید.
هم سوگ برجاییانیم،
تعزیت ما را پذیرا باشید.
هیأت تحریریه هفته نامه نصیر بوشهر
فرهنگ حذف
یک تئوری نانوشته در انقلابها وجود دارد با این مضمون که انقلاب ها فرزندان خویش را میبلعند. شاید ترجمان این سخن، عبارت مرحوم شریعتی است که انقلابیون را دو دسته میکند: انقلابیون قبل از انقلاب و انقلابیون بعد از انقلاب. انقلابیون بعد از انقلاب همان کسانی هستند که در گرماگرم فتح و غفلت از راه میرسند و همه چیز را در انحصار خویش میگیرند؛ هرچند انقلاب زاییدهی تفکر و مبارزهیآن حذف شدگان باشد. بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان گروهی موسوم به گروه 47 شکل گرفت که بعدها روزنامه شان به روزنامهی "خطاب" معروف شد. رسالت این گروه ایجاد فرهنگ حذف در آلمانِ آن روزگار بود. حذف همهی آنانی که شبیه آنان نمی اندیشیدند. "مارینا تسوه تایوا" شاعر روسی نیمه اول قرن 20 بعد از آنکه شوهرش توسط حاکمیت تیرباران شد، خود را حلقه آویز کرد. لوله های تفنگی که بر شقیقههای "استیوساندرال" شاعر ایرلندی قرار میگیرد از همان جنسی است که بر سینه "ویکتورخارا" شاعر شیلیایی قرار میگیرد. "لرمانوف" شاعر نابغهی روس در قرن 19 با چاپ منظومه "دمون" که به مذاق حاکمیت خوش نیامد، جوانمرگ اندیشهی حذف شد. "جرج ربلو" شاعر موزامبیکی که عمری را صرف اندیشههای سیاسی کرده بود وقتی هدف اندیشهی حذف قرار میگیرد درگیر سرایش شعرهای عاشقانه میشود و با دنیای سیاست وداع می کند. خانم "آنانا شوایت والز" شاعر آنگولایی وقتی هجمهی حذف از طرف خودکامگان پیرامون او را فرا میگیرد به صراحت اعلام می دارد: "شعر اسلحهی آزادی نیست". اینها همه نمونهی کوچکی از فرهنگ حذف در جوامع مختلف است. شاید بشریت با چنین تجارب تلخی بود که در دههها و سدهی گذشته در قوانین موضوعهی خویش تجدید نظر اساسی کرد و در همه کشورهای دنیا قانون، اصل را بر برائت افراد گذاشت. قانون گزار وقتی اصل را بر برائت میگذاشت نگران باب شدن فرهنگ حذف بود تا افراد به بهانههای مختلف از گردونه حذف نگردند. بدترین برخورد با قانون این است که اصل را بر اتهام افراد بگذاریم، مگر آنکه صلاحیت آنها احراز شود. قطعاً امروزه دورههای تفکرات فاشیستی که معیار را بر بودن خویش و حذف دیگران میگذاشتند سپری شده است. همین گونه است که باید اذعان کرد عصر رهبران بزرگ و شخصیتهای همه چیز خواه به سر آمده است. عصر جدید، عصر تجربه میباشد. انسانهایی بزرگتر هستند که تجارب بزرگتری برای بشریت آوردهاند. این اندیشهها نتیجه تأملات اندیشمندان بزرگ و علمگرایی چون "اگوست کنت" فرانسوی است که به انسانها آموخت مذهب آیندهی بشر، "علم" خواهد بود و علم کعبهای است که بشر آمال و آرزوهای خود را از درگاه آن جستجو خواهد کرد. ازاین تاریخ بود که حرکت و دگرگونی به عنوان قاعدهی حیات جمعی و لازمه بلامنازعه علم به صورت امری طبیعی و پذیرفته شده درآمد و از این به بعد بود که عقل "ستایشگر" جـــای خود را به عقل "پرسشگر" داد و "عقل" دیگر نه خادم خدایان، بلکه به مثابه عاملی درآمد که میتوانست از آنچه پیرامونش میگذرد پرسشگری کند. رهاورد چنین تفکری این شد که اگر نگوییم از ساحت اندیشه تقدس زدایی شد، دست کم میتوان گفت دیگر در وادی اندیشه چیزی مقدس میماند که با رهیافتهای علمی در تناقض نبوده و قابل تبیین عقلی باشد و نهایتاً چنین اندیشهای بود که جامعه اروپایی را به این درجه از توسعه رساند. از نتایج تجارب علمی آنها این بود که قبل از هر توسعهای باید به انسان توسعه یافته رسید. انسانی که بزرگ بیندیشد و بزرگ تصمیم بگیرد. دموکراسی به عنوان نهایت تلاش عقلی بشر نتیجه چنین نگاهی به انسان بود که بر اساس آن گردش قدرت به عنوان ضرورت گریزناپذیر حکومت وارد معادلات سیاسی شد. پیداست انسانی که منتهی علیه سمت راست و
چپ اندیشهاش، حذف کسانی است که شبیه او نمیاندیشند، نمیتواند بزرگمنشانه برای جامعه خود تصمیم بگیرد. خانم گاندی در کتاب معروف خود به نام "حقیقت" میگوید: "وظیفه و مسئولیت یک حکومت این نیست
که به شست و شوی مغزی مردم بپردازد و آنها را به یک جهت خاص سوق دهد، بلکه حکومت باید وسیله رشد فکری مردم را فراهم سازد". البته شاید این کلام ارزشمند گاندی برای حاکمانی که خود را در عمل از جنس مردم نمیدانند مصداق نداشته باشد. برای مثال وقتی "اسکندر" خود را از اولاد خدایان می دانست و اصرار داشت که حکومت خود را با ارواح نیک پیوند بزند و سعی داشت برای تمام رفتارهای خویش یک جنبه روحانی و البته عوام فریبانه برشمرد؛ به این دلیل بود که فکر میکرد پسر "ژوپیتر" است و پسرخالهی هرکول و آشیل و بنابراین او میتواند منجی عالم بشریت باشد و هرجا می رود نوری از رستگاری بتاباند. از این جهت است که در مشی حکومتی خویش باید حرف اول و آخر را او می زد. در چنین حکومتهایی، جهل مردم بیشترین عنصری است که به درد حاکمان میخورد. یادمان نرود که در حکومتهای دیکتاتوری روحیهی تمامیت خواه توتالیترها علت تامه حکومت نیست، بلکه بخش عمدهای از علت به جهل مردم برمیگردد. بنابراین هیچگاه در جوامع رشد یافته "صدام حسین" به وجود نمیآید. صدام حسین در جامعهای پدید میآید که مردم به دست بوسی صدام حسین میروند.
"آندره مورالس" عضو اداره اطلاعات و خدمات محرمانه شیلی در دورهی دیکتاتوری پینوشه در مصاحبه ای با نشریه "کاس" چگونگی حذف مخالفین را با شدیدترین شیوه های غیر انسانی تشریح کرد. او در مصاحبه اش توضیح داد که چگونه مخالفین را در حالی که به آنها دارو خورانده بودند از هلیکوپتر به بیرون پرتاب میکردند. او در ضمن مصاحبهاش اینگونه میآورد: "سال 1975 مأموریت داشتیم جوانانی را که همراه ما نیستند سربه نیست کنیم. بنابراین افراد را در حالی که به آنها دارو خورانیده بودند سوار هلیکوپتر میکردیم. حتی افرادی که عضو شورای شهر "رنکا" بودند- و از بالا به اقیانوس میانداختیم و برای اینکه روی آب شناور نشوند شکمهایشان را پاره میکردیم تا در آب فرو بروند".
بیتردید حاکمان اگر بنا را بر داشتن "حکومت آسان" بگذارند برای رسیدن به آن حاضرند به هر شکل ممکن حقیقت را فدای مصلحت کنند که نتیجه چنین نگرشی حذف همهی آنانی است که شبیه "ما" نمیاندیشند. میگویند عادل کسی است که حاضرنیست به هر قیمت در قدرت باقی بماند. بنابراین کسی که برای حذف دیگران نقشه می کشد و به صراحت حکم "نبود" دیگران را توصیه و تجویز میکند حق ندارد واژهی مقدس عدالت راآلوده کند؛ مگر آنکه سعی در تقسیم عادلانهی حذف و فقر و تحقیر مخالفان داشته
باشیم.ارسطو در کتاب "سیاست" به نیکی توضیح می دهد که چرا حاکمانی که مشتاق "حکومت آسان"هستند از آزادمردان و نامتملقان بیزارند و سعی در حذف آنان دارند و می کوشند متملقان را بزرگ ببینند. در حکومت های آسان
ستمگران، چاپلوسان و فرومایگان را بزرگ میدارند؛ زیرا چاپلوسی را خوش میدارند. او اعتقاد دارد از نشانههای شهریار ستمگر یکی این است که از مردان "حُرمنش" و " آزادکام" بیزاراست. زیرا این صفات را فقط از آن خود می داند و چنین می پندارد که هر کسی که غرور او را با غرور پاسخ دهد و آزاده باشد از امتیاز مقام او میکاهد و به قدرت شهریارانهاش گزند میرساند. از این روست که مردان گرانمایه و یکدل همیشه منفور ستمگرانند. ارسطو اضافه میکند که نشانه دیگر پادشاه ستمگر آن است که چه بر سر خوان خویش و چه در بزم دیگران، صحبت بیگانگان را بر شهروندان ترجیح میدهد؛ چون اینان را دشمن خویش می داند و آنان را بیزیان. با این مقدمه شاید بتوان به همهی حکومتها حق داد که چرا حاضر نیستند منتقدان خویش را فربه و آزاد ببینند. از این جهت است که به راحتی میتوان دریافت که چرا حذف و ترور شخصیتی آنان که چون حاکمان نمیاندیشند همیشه در اولویت برنامه های حکومتها میباشد.
میگویند هنگامی که شایع شده بود قرار است "سمیعی" به وزارت ملوکانه پهلوی منصوب شود به دیدار شاه میرود تا بگوید توان نخست وزیری را ندارد. شاه در جواب او میگوید: "اگر ما بخواهیم کسی را وزیر کنیم تنها کاری که باید بکنیم تصمیم گرفتن است". سپس شاه به جاده کوچکی در محوطه کاخ اشاره میکند که جوی آبی از میان آن روان بود و گفت: "این جاده باریک را ببینید. می بینید چقدر باریک است؟ نخست وزیر ما همین قدر اختیار دارد." برای من این عبارت تعجب ندارد، چون اعتقاد دارم شاه را چه به اسم شاه بدانیم چه به صفت همینگونه رفتار خواهد کرد. به این معنا که نه محمدرضا پهلوی مسبب خودکامگی است، بلکه هر آن کس که صفت شاهانه و تمامیت خواه را برای خویش بخواهد از چنین ویژگی برخوردار است.در چنین فضایی بقا و دوام منش شاهانه جز با حذف مخالفان میسر نخواهد بود.
از اساسیترین سئوالاتی که دیرگاهی داست ذهن من را آزار میدهد این است که آنان که به راحتی دستور حذف و نبود دیگران را صادر می کنند از چه ساختار ذهنی برخوردارند که حاضرند، "به دور از اخلاق" خود را بر دیگران ترجیح دهند. در آستانه انتخابات شورای دوم شهر و روستا از طرف فرمانداری از من دعوت شد برای عضویت در هیأتهای اجرایی. قبل از آنکه وارد هیأتهای اجرایی بشوم یک روز به فرماندار وقت گفتم؛ نگاه من به امور اصولاً از جنس نگاهی نیست که شما می خواهید! چه شده است که از من دعوت کرده اید؟ ... ورود یک جلسه ای من و سپس استعفا از آن جمع دلیل عمده اش این بود که می دیدم بعضی از افراد که سواد آنها "مکتبی" بود و بی گمان با بدیهیترین مفاهیم دنیای جدید آشنایی نداشتند، چنان در ترکتازی بر حرمت آدمیان بی پروا بودندکه نشستن همان یک ساعت در آن جمع برایم غیر قابل تحمل بود. اصرار بر هتک و حذف دیگرانی که واقعاً از تشخیص گران عالمتر و موجهتر بودند.
اگر در حوزه انتخاباتی بوشهر - گناوه کاندیداهایی نظیر آقایان دادفر و قائدزاده، در دشتستان آقایان کدخداپور و قائدی و ... در جنوب استان آقایان حیدرزاده و اکسیر رد صلاحیت وحذف نمی شدند، و من در آن حوزه حضور داشتم- چون بی تردید هیچ دینی به این افراد ندارم- معلوم نبود به آنها رأی میدادم یا نه! با این وجود شاگردانه و مشفقانه از همهی حذفکنندگان دعوت میکنم در یک محکمه اخلاقی و شخصی، خود را با این افراد رد صلاحیت شده قیاس کنند و بعد با همان معیارهایی که برای دیگران خط و نشان تقوا ترسیممیکنند به خویش نمره بدهند. از عمدهترین عیب های دموکراسی موجود در جامعه ما این است که فصلی و موسمی مردم را باور دارند! به این معنا که اگر مردم بر چیزی اجتماع کردند که گروهی خاص می پسندند بر شعور مردم می بالیم؛ ولی اگر قرار شد در انتخابات شرکت کنند راه را بر آنها می بندیم و بر تشخیص آنان خرده می گیریم. بنابراین حتی اگر بخواهیم با معیار دموکراسی به انتخابات نگاه کنیم و نه اخلاق؛ انتخابات به عنوان نمود عینی دموکراسی و دموکراسی به عنوان نهایت تلاش عقلی بشر برای سازماندهی و تدبیر جوامع حکم میکند که به رأی و نظر مردم احترام بگذاریم. چند شب پیش تلویزیون سخنان امام خمینی را پخش کرد به این مضمون که " گیرم نسل گذشته محمدرضا پهلوی را انتخاب کرده بودند؛ نسل گذشته چه حق دارد برای ما تصمیم بگیرد؛ ما خود باید برای خویش تصمیم بگیریم". به راستی آیا این سخن ارزشمند امام برای انتخابات ما سندیت و مصداق ندارد؟ اگر ما مردم را نه برای روزهای سرد و گرم میخواهیم و رأی آنها برای ما ارزشمند است چرا حاضر نیستیم به حداقل شعور آنها که شرکت در یک انتخابات آزاد است احترام بگذاریم؟
از دیگر نتایج وجود فرهنگ حذف در جوامع، خروج اهالی سیاست از این عرصه، و ورود سیاستمردان خام در دایره قدرت است. ارادت من بی تردید نسبت به اهل هنر و ادب و ورزش بسیار بیشتر از اهالی سیاست است. با این وجود این سئوال را مطرح می کنم که چه اتفاقی می افتد که مختاباد(خواننده)؛ احمد نجفی(بازیگر)؛ غلامرضا محمدی(کشتی گیر)؛ علی رضا دبیر(کشتی گیر)؛ مایلی کهن(پیشکسوت ورزش و ...) عزم را جزم بر پوشیدن قبای وکالت میکنند و در سنوات پیش نیز برادران خادم و ساعی و .... و بی گمان این نشان از تزلزلی اساسی در فرایندی است که روزی با جسارت تمام می بالید بیحجاب و باحجاب، زن و مرد، ترک و لر و فارس و .. با رأی خویش در سالهای پایانی دهه50 ، نظام موردنظر خویش را انتخاب کردهاند، و آیا اینک رأی همه مردم را باور داریم؟
از جان بوشهر چه میخواهند؟
خلیج پارس از آغاز شکلگیری ممکن است دچار تغییراتی در سواحل و کرانههایش شده باشد، اما قرنهاست که هیچ اتفاق و عوارضی در حوزهی آبهای سرزمینی، کرانهها و پس کرانهها از آبادان تا تنگه هرمز، روی نداده
است، لذا بنادر و سواحل مرتبط با آن در تقسیمات جغرافیایی ایران به این شرح ثبت گردیده: استان خوزستان، اهواز ـ استان بوشهر، بوشهر و استان هرمزگان، بندرعباس. در طول ساحلی که از خوزستان آغاز و تا بندر چابهار امتداد دارد از روزگاران گذشته، روستاها، آبادی و شهرهای متعددی در محدودهی جغرافیایی نقاط یاد شده بر اساس مرز بندیهای سیاسی کشور تعریف شده و در تقسیمات، مناطق و حدود استانها سپس شهرها و بخشها با همان روش مشخص شده است.
این مطلب یک واقعیت تاریخی است و نه یک ادعا. بخش وسیعی از فارس کنونی جزو سرزمین باستانی «لیان» بوده که باید بر آن اساس بوشهر، پارس یا پارس مرکزی نامیده شود و فارس کنونی را فارس شمالی گویند، با این همه از سالی که بوشهر مرکز استان شد تا امروز که بیش از نیم قرن از تثبیت مرزهایش میگذرد، بدون چشم داشت به ذخایر مهم ارضی استان، از بندر دیلم گرفته تا دورترین نقطه بندر عسلویه را با همان اعتبارات اندک تغذیه میکرد. نقطهی عطف کارهای عمرانی استان پل بزرگ «مند» است، پلی که با اتکاء به نیروهای بومی و تلاش فوقالعاده مدیران وقت استان، به ثمر نشست و بر ثروت ملی کشور افزود. جم، دیر، کنگان، سیراف و عسلویه در باریکهی کم عرضی قرار دارند که به آن استان بوشهر میگویند و مجموعهی همین بنادر و آبادیهای دیگر است که بندر بوشهر کرسی آنان شده است. چند سال است استانداران فارس ـ و به احتمال با حمایت مرکز ـ طرحی دارند تا فارس را به دریا پیوند زنند، چه هدف و نظری پشت این برنامه نهفته است؟ ادله آنان هم این است که مثلاً لامرد یا گلهدار به جم یا عسلویه نزدیکتر است تا به بوشهر، در حالی که فاصلهی بین لامرد و شیراز خیلی بیشتر است از بوشهر به عسلویه و آن شرایط حکم میکند که گلهدار، مُهر و لامرد به استان بوشهر ملحق گردند. وانگهی اگر دسترسی به دریا مدنظر باشد فارس در حال حاضر از سه جهت و راه آسفالته به دریا دسترس دارد 1ـ از
چنارشاهیجان راهی میان بُر از طریق (ماهور میلاتی) که بین گناوه و دیلم به دریا میرسد 2ـ جاده قدیمی بوشهر، برازجان به شیراز 3ـ و به تازگی جاده فیروزآباد ـ جم، پس اصرار طراحان برای چیست؟ مگر ثروت کلان تأسیسات عسلویه فقط
در خزانه بوشهر جمع میشود که قصد تملک را دارند و میخواهند ریشه پویای اقتصاد کهنترین بندر تجاری ایران را بخشکانند. آخر چرا؟ مگر امروز در استان هزاران کارگر، مهندس، کارمند و … آذری ، تهرانی و شیرازی مشغول به کار نیستند، مگر فارسیها بیشترین نیروی انسانی را در عسلویه ندارند، از جداسازی آن بندر، دنبال چه هستند؟ ما میدانیم شما به ثروت کنونی منطقه مورد نظرتان چشم نیندوختهاید، اراضی زرخیز آن حوزه را میخواهید و فکر میکنید بوشهر که سالیانی دراز تحمل، فقر، بیماری، کمبودها و … را نمود و اجازه نداد منطقهای از خاکش محتاج دیگران شود تا امروز که به لطف خدا همان نقاط دارای ارزش اقتصادی شدهاند و چشم و دل از خاطرخواه برده بیاید قسمتی از ثروت و داراییاش را ببخشد.
سلطان ازل کنج غم عشق به ما داد / تا روی در این منزل ویرانه نهادیم/ چون میرود این کشتی سر گشته که آخر/ جان بر سر آن گوهر یکدانه نهادیم
دورهی حاج میرزا آغاسی نه تنها سپری شده که عکس آن هم شده است. ما به خاطر چند قطره آب شورِ سرزمین آباء و اجدادیمان، هزاران قطره خون بل هزاران سر در جهت بقایش میدهیم. صادقانه و بیریا به مجموعه مدیران فارس و دولت به روشنی میگویم اجازه ندهید حساسترین مرز آبی ایران را ملتهب کنند، منطقه آرام و مطلوب استان بوشهر را به آشوب و جنجال بکشانند، با ساخت یک جاده، مدیران استان فارس سینهخیز و بیصدا دنبال بلعیدن خاک زرخیز بوشهر هستند. ما هم قسم شدهایم تا در برابر هر زور و تعدی با نثار جان بایستیم. حافظهی تاریخی ملت ایران از این موضوع آگاه است که خوزستان و بوشهر (کرانه خلیج پارس) پدید آورندگان حکومت و مدنیت در ایران زمین هستند لذا آن چه به استان بوشهر تعلق دارد حقوقی است که از نسلی به نسل دیگر رسیده و تجزیه خاکش امکانپذیر نیست.
روابط هلندیها با خلیجفارس
نوشته : ویلم فلور
قسمت سی و یکم
از پایان فوریه 1739 به ندرت فعالیت تجاری در بندرعباس انجام میگرفت زیرا تجار از اخاذی و بهزورستانی مقامات دولتی بیمناک بودند. هلندیها گزارش کرده بودند که در گذشته هرگز دیده نشد که تجار را به زور وادارند تا فقط کالاهای پرفروش را بخرند. حتا آنوقت هم آنها میبایست این پیه را به تن خود بمالند که آیا میتوانند این کالا را با بهرهای مناسب بفروشند یا نه.58 به علاوه کاروانهای تجاری میبایست از دشتهای کمارتفاع و توسری خوردهای عبور کنند که به ندرت در آنجا مواد غذایی دستیافتنی بود، زیرا مقامات دولتی همهی آنها را تصاحب می کردند.59
هلندیها نسبت به این اقدامات اعتراض کردند، بنابراین محمدتقی شیرازی در دسامبر 1739 دستور داد که هیچ کس مجاز نیست به دلال واک در بوشهر زحمت دهد یا برای کالایش نرخی تحمیل کند، زیرا این اقدام مغایر با عرف تجارت است.60 در پی صدور این دستور تلاش برای تحمیل نظارت دولت بر تجارت خارجی در جنوب کشور به عمل نیامد با وجود این شرکت هند شرقی هلند (واک) و شرکت هند شرقی انگلیس (ایک) کماکان از سایر سوءاستفاده ها مانند به عاریه گرفتن کشتی و تجهیزات و وام گرفتن پول، صدمه میدیدند.61 مراجعت نادر از هند و سقوط رضاقلی میرزا از قدرت تأثیر سودمند کم دوامی بر تجارت داشت. در سال 1740 تجار اصفهان به جای مطالبه نسیهی درازمدت خواستار پرداخت ارزش کالا به صورت نیمی نقدی و نیمی نسیه شدند و این در حالی بود که آنها به عرف بازرگانی که کاهش قیمت بعضی از کالاها را بین نیم الی 1 محمودی مجاز میشمرد، احترام میگذاشتند. آلامیس، جانشین لیپزیک در اصفهان، اظهارنظر کرده بود: «سپاس خدای بزرگ که اکنون تجار میتوانند با کمال آرامش در حجرات خود نشسته و به داد و ستد بپردازند، زیرا در همین اواخر، که رضاقلی میرزا هنوز نایبالسلطنه بود، با همه تجار (از خرد تا کلان) به طرزی رقتانگیز رفتار میگردید».62
این اقدام به آن مفهوم نبود که نادرشاه از بهرهبرداری کردن از فعالیتهای تجاری به شیوهای هماهنگ قطع علاقه نموده است. زیرا در ژوئن 1741 او آقا محمد را به عنوان «ملکالتجار» کل کشور منصوب کرد و هلندیها در اینباره اظهارنظر کردند:
«او قیمت تمام کالاهایی که در کشور تولید میشود و نیز کالاهایی که از خارج وارد کشور میگردد، تعیین خواهد کرد». او هم مانند برادرش، علیاکبر، به اصفهان جهت بررسی تمامی مالالتجاره آنجا سفر کرد و آنگاه در نظر داشت از بنادر خلیجفارس هم دیدن کند.
تجار بیمناک آن بودند که مبادا مانند ایام نایبالسلطنه که تجار وابسته به او همه را چاپیدند و به فرار واداشتند این بار هم دمار از روزگار آنها درآورند.63 هانوی اظهار میدارد زمانیکه وان میروپ در مشهد، شهری پررونق و شکوفان، تجارت میکرد تا زمانی که او خود در سال 1744 از این شهر دیدن کرد، در این فاصله مشهد ویران شده و تجارت در آنجا بسیار کساد گردیده بود.64 نتایج تجاری در بندرعباس هم مأیوسکننده بود. کوناد نوشته است که اگر او شکر، میخک و جوز هندی بیشتری ـ که بیاندازه موردتقاضای تجار بود ـ در اختیار میداشت، احتمالاً میتوانست سود بیشتری به دست آورد. ضمناً اخاذی و بهزورستانی مقامات دولتی، که هیچکس از آن مصون نبود ـ رو به فزونی نهاده بود ـ کما اینکه دردسرها هم که مسبب آن نیروهای نظامی بود، افزایش یافته بود.65 همانگونه که محمدتقیخان قول داده بود تعداد 60 نفر بانیانی که تحت حمایت واک بودند از پرداخت کلیه عوارض و مالیات معاف بودند و حتا نایب حکمران بندرعباس هم مجاز نبود حتا یک دینار از آنها بابت مالیات وصول کند. یادآوری میگردد دستور مربوط به آن (تعلیقه)، صادره از سوی والی ایالت فارس (بگلیربگی)، حاتم خان، در روز بیستم ماه مارس 1741 دریافت گردد.66
با همهی اینها، مقامات دولتی کماکان در امور تجاری بانیانها مداخله میکردند و «چاپار» امام وردیخان، سرکردهی بانیانها (چوشال؟) را که دلال واک و هم ایک بود به ستوه آورده بود. چاپار به منظور حصول مروارید، اعزام شده بود، اما زمانی که به او گفته شد که هیچ مرواریدی وجود ندارد درصدد برآمد تا بانیانهای را به فلک ببندد. قرار بود نایب حکمران فرا خوانده شود لذا هلندیها از امام وردیخان تقاضا کردند تا به این حرکات نامعقول و غیرموجه خاتمه داده شود، زیرا جدا از اینکه این حرکت توهینی به واک بود، بانیانها مردمی قابل اعتماد بودند.67
یادآوری میگردد تنها شرکتهای اروپایی نبودند که برای ارتقاء منافع و علایق خود، بانیانها را به خدمت میگرفتند بلکه محمدتقی شیرازی، از مهمترین سیاستمداران ایران و کسی که نادر هم به او اعتماد میکرد به منظور مراقبت از منافعاش در بندرعباس، دارای نماینده بازرگانی (وکیل) بود. نام آن وکیل«Gesjall» یا کدخدای بانیانها مالتانی بود و احتمالاً این نام همان «جوشال» یاد شده در بالا میباشد.68 تجار عمدهی غیراروپایی در بندرعباس اهل حیدرآباد، واقع در پاکستان کنونی ـ و بانیان بودند و همهی آنها به نظامی طبقاتی (کاست) «Bangasalies» و «Berwellies» تعلق داشتند. بنابراین، محمدتقی خان شیرازی احتمالاً بنا به همین دلایل بود که برای اقلیت بانیان، سری دوستانه تکان میداد.69
اگر مقامات دولتی منفعتطلب ـ مانند محمدتقی خان شیرازی ـ به بانیانها بیاندازه ظلم میکردند، بیتردید آنها بودند که دستآخر به منافع بازرگانیشان، آسیب جدی وارد میآمد.70 به رغم اینکه عوامل دربار در شمال کشور اقامت داشتند معالوصف فعالیتهای تجاری در جنوب کشور انجام می گرفت که به حالت بیرونقی درآمده بود، زیرا تجار در معرض اخاذی و مطالبهی مالیات سنگینی قرار داشتند و لذا جرأت نمیکردند به بندرعباس بروند. از این گذشته، عطش و میل شدید شاه به جنگ مانع از فعالیتهای تجاری معمولی میگردید و دلال های «واک» هم مورد ظلم و ستم محمدتقی خان واقع میشدند و قادر به پرداخت به او نبودند.71
شیخ مذکور نیز در تجارت هلندیها در بوشهر دخالت میکرد و بنابراین کوناد از دریابیگی ایران، مستقر در بوشهر خواست تا به شیخ دستور دهد تا از این دخالتها دست بردارد.72 هلندیها به دنبال فرصتی بودند تا تجارت مروارید را توسعه بخشند اما این هم برایشان راه چاره نبود، زیرا کسی نبود که آنها بتوانند راجع به این مبلغ کلان به او اعتماد کنند. نادرشاه هم مصمم شده بود تا صید مروارید را قویاً گسترش دهد و در اینباره دستورات لازم به مقامات دولتی در بوشهر و بحرین داد ـ و بدینمنظور تعداد 300 فروند شناور آماده بهرهبرداری گردید.73
آوانس، خریدار ارمنیِ پشم از «واک» ساکن کرمان، پیش از این در اکتبر 1740 گزارش داده بود که نادرشاه علیالظاهر دستور بنای قلعهای ـ نزدیک محلی که در آنجا صید مروارید صورت میگرفت ـ داده و این تجارت در انحصار او درخواهد آمد.74 حتا تعطیلی دفتر بازرگانی شرکت هند شرقی انگلیس (ایک) در اصفهان، به تجارت هلندیها در سال 1740 میدان نداد.75 تنها رویداد امیدوارکننده برای «واک» این بود که در سال 1740 چنین به نظر میآمد که گویی «بدهی میناب» سرانجام پرداخت خواهد شد. هنوز هم کمبود پول مسألهای عمده بود زیرا موقعی که هلندیها خواستند پولشان را از مقامات میناب وصول کنند، آنها (کدخداها، کلانتر و کوتوال) به بانیان (Paboe Kalamtjent?)، گفتند که او باید منتظر بماند. آنگاه آنها به بانیان گفتند که فقط میتوانند بدهیشان را به صورت جنسی ـ مانند گاو، رطب، خرما و غیره ـ تأدیه کنند، زیرا پول نقد وجود ندارد.76 با این پیشنهاد موافقت گردید اما کماکان عذر و بهانه وجود داشت. از این گذشته وزن هر عدل خرما (بَل) به جای 16 من، 12 من بود و محصل مالیاتی هم قیمت تعیین نمیکرد و اظهار میداشت که این کار وظیفهی او نیست.77 علیرغم اینکه مقامات دولتی، ساکنان محلی را سرکیسه میکردند طوری که بیشتر آنها از حضور یافتن در محل در خلال روز امتناع میورزیدند و فقط شبها به خانههایشان میآمدند، معالوصف هلندیها به طلبیهای خود چندان دست نیافتند، زیرا ساکنان تنگدست بودند و خرما هنوز نرسیده بود و آنها نمیتوانستند مالیات بپردازند. بانیان ـ نماینده واک ـ مستخدم ارشدش (شاطرباشی) را نزد محصل مالیاتی ـ که او هم به همین منظور نزد حکمران میناب (شهریار) آمده بود ـ فرستاد تا از او دلیل اینکه تاکنون پولی وصول نگردیده است، استفسار کند. محصل مالیاتی در پاسخ اظهار نمود که او به دلیل اینکه هیچکس در شهر حضور ندارد، نمیتواند پولی وصول کند و آنگاه یادآور گردید: «بگو در کجا میتوان فردی را یافت تا من بلافاصله پولی به دست آورم». بانیان هم به محصل مالیاتی گفت که او سیاههای از نام همهی بدهکاران در اختیار دارد و او باید به وظایف خود عمل کند. از طرفی خرمایی که به عنوان بخشی از بدهیها میبایست تادیه گردد باید با جهاز به بندرعباس حمل میگردید و به منظور جلوگیری از بروز هرگونه بینظمی، دستور نایب حکمران (طلیقه) موردنیاز بود.78
امید فتحی سرمربی پرسپولیس برازجان:
امیدواریم مسئولین شهرستان برازجان پرسپولیس را مورد لطف خودشان قرار دهند
نصیر: تیم پرسپولیس در چه شرایطی میباشد؟
وضعیت ما دارد بهتر میشود، چون ما دوران آمادهسازی و فصل یارگیری اصلاً نداشتیم حدوداً یک هفته قبل از مسابقات تیم پرسپولیس بسته شده ما این ایام را به عنوان یک دورهی آمادهسازی محسوب کردهایم الحمدا… تیم وضعیت بهتری دارد.
نصیر: فکر میکنید بتوانید بعد از سالها دل مردم برازجان را با صعودتان به لیگ دسته یک کشور خوش کنید؟
ناامید نیستیم، ولی این کار مشکل است چون تیم برای صعود بسته نشده است، زمانی نداشتیم که تیم را ببندیم. جدول ردهبندی را که نگاه میکنیم تیم اول فاصله زیادی با ما ندارد. چون یک مقدار دور شروع کردیم دل به نیم فصل دوم بستهایم، به خاطر این که هم تیم به شرایط خوبی رسیده و هم بازیهای بیشتری در خانه داریم.
نصیر: برای نیم فصل دوم قصد آوردن بازیکن جدیدی ندارید؟
ـ خیر، با وضعیت مالی نامناسب تیم، ما گزینههای دیگری نمیتوانیم اضافه کنیم. چون پیگیری هم کردیم در خط حمله میخواستیم یک مهاجم اضافه کنیم. شرایط مالی طوری نبود که بتوانیم این بازیکن را جذب کنیم.
نصیر: مشکلات مالی درد تمام تیمهای استان است مگر تربیت بدنی از کمکه