مراسم درگذشت ایت الله توسلی در بوشهر برگزار شد.
مراسم درگذشت ایت الله توسلی رئیس دفتر امام خمینی (ره)با حضور شخصیت های سیاسی استان در مسجد جامع عطار بوشهر برگزار گردید.
حجه الاسلام رزمجو در خصوص شخصیت سیاسی . اجتماعی . فقهی و فرهنگی ایت الله توسلی سخنرانی کرد .حچه الاسلام پور فاطمی نماینده مردم دشتی وتنگستان . تبادار استاندار سابق بوشهر. نیز دراین مراسم حضور داشتند.
ازلیست 250نفری جدید شورای نگهبان هیچکس از بوشهر نبود.
خبرگزاری فارس لیست جدید 250 نفری تایید شدگان شورای نگهبان را بروی خروجی خود گذاشت . در این لیست هیچکدام از ردصلاحیت شدگان استان در ان وجود ندارد.
گفته می شود اسامی بوشهریها در لیست اخر خواهد بود.
مصاحبه مطبوعاتی استاندار بوشهر برگزار گردید.
علی افراشته استاندار بوشهر شب چهارشنبه با مدیران مسئول نشریات محلی و خبرنگاران رسانه ها در ساختمان استانداری بوشهر مصاحبه مطبوعاتی برگزار نمود.
گفته میشود این مصاحبه پس از لغو اردوی استانداری و لغو مصاحبه معاون سیاسی استاندار انجام می گردد. مشروح مصاحبه متعاقبا منتشر می گردد
باز هم درویشی به داد ایرانجوان رسید
ایرانجوان بوشهر 1 پارچین قزوین صفر
گل: 77 علیرضا درویشی
از سری مسابقات فوتبال لیگ دسته دوم کشور 30 بهمن ماه 86 ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر
ایرانجوان بوشهر در خانه خود میزبان تیم پارچین ته جدولی بود در حالی که از این بازی تماشاگر زیادی استقبال نکرده بود، مهاجمین ایرانجوان اگر در ضربات آخر دقت بیشتری میکردند میتوانستند جشنوارهای از گل را بیندازند ولی اینگونه نشد، پارچین نیز دست و پا بسته نبود دو مرحله علی آسمانی مهاجم این تیم تا باز شدن دروازه ایرانجوان پیش رفت که هر دو مرحله زائر ابراهیمی سد راهش شد با آمدن حسن آتشی به ترکیب ایرانجوان بازی تهاجمیتر شد از کرنری که آتشی در دقیقه 77 بر روی دروازه پارچین فرستاد کاپیتان با تجربه ایرانجوان به خوبی استفاده کرد و با یک ضربه سر دیدنی دروازه نماینده قزوین را باز کرد بازی با همین تک گل به پایان رسید. باز هم درویشی به داد ایرانجوان رسید.
سه نفر دیگر از حوزه انتخابیه استان بوشهر تایید صلاحیت شدند
شورای نگهبان اسامی 251 نفراز تاییدشدگان را به وزارت کشور اعلام کرد . در این لیست 3 نفر از استان بوشهر تایید صلاحیت شده اند..
*بوشهر
محمدکاظم حقشناس - بوشهر و گناوه و دیلم
احمد خواجهگیری - بوشهر و گناوه و دیلم
سیدحجت علوی - دشتستان
شنیدنیها
رد صلاحیت کنندگان کاندیداها در هیأت نظارت استان
شنیده شده است 5 نفر اعضای هیأت نظارت شورای نگهبان استان نقش مهمی در رد صلاحیت کاندیداهای مجلس داشتهاند. گفته میشود حیدری، نصرا... شفیعی (مدیر کل ارشاد)، منعمی (مدیر آموزش و پرورش شهرستان بوشهر)، حجتالاسلام دشتی و حجتالاسلام رستگار از اعضای هیأت نظارت شورای نگهبان استان هستند.
لغو اردوی استاندار و مصاحبهی معاون
شنیده شده است استانداری بوشهر با ارسال دعوتنامه به مدیران کل ادارات و نشریات قصد برگزاری اردوی یک روزه در تنگ ارم را داشت که به علت مخالفت تعدادی از مطبوعات لغو گردید. همچنین مصاحبه مطبوعاتی معاون جدید سیاسی که قرار بود در روز شنبه برگزار شود به دلایل نامعلومی لغو گردیده است.
ابقاء معاون عمرانی
شنیده شده است مهندس نصوری معاون عمرانی استانداری بوشهر که در 24 بهمن ماه مأموریت وی به اتمام رسید با اصرار استاندار در پست خود ابقاء شد. گفته میشود فعالیت عمرانی استان با حضور مهندس نصوری در معاونت عمرانی رونق گرفته است.
باغچهبان و تأیید صلاحیت
شنیده شده است حجتالاسلام دکتر باغچهبان کاندیدای نمایندگی بوشهر، گناوه و دیلم توسط هیأت اجرایی و هیأت نظارت شورای نگهبان استان تأیید صلاحیت شده است.
مدیر کل ارشاد و بنر تصاویر داستاننویسان استان
شنیده شده است در جلسه "جشنواره قلم طلایی" که به همت انجمن اهل قلم برگزار شده بود، مدیرکل ارشاد خواهان جمعآوری بنر تصاویر داستاننویسان استان بوشهر شد که مورد اعتراض حاضران در جلسه گردید. گفته میشود در واکنش به عمل شفیعی، قرار بود حاضران در جشنواره، سالن مجتمع فرهنگی هنری ارشاد را ترک نمایند که با اصرار تعدادی دیگر از این کار منصرف شدند. شنیدنیها حاکی است معترضین با تهیهی طوماری نارضایتی خود را از عمل شفیعی اعلان داشتند.
مصوبه هیأت دولت و کار غیرکارشناسی
شنیده شده است علی افراشته مصوبه هیأت دولت در خصوص بازارچههای مرزی در دلوار، کنگان را مصوبه غیر کارشناسی نامیده است.
به همت انجمن اهل قلم بوشهر
دومین جشنوارهی "قلم طلایی" با تجلیل از استاد شریف برگزار گردید
روز پنجشنبه مورخ 25/11/86، دومین دورهی جشنوارهی "قلم طلایی" به همت انجمن اهل قلم بوشهر با جمع کثیری از اهالی قلم و هنر و مطبوعات استان و علاقهمندان به ادبیات داستانی در مجتمع فرهنگی ـ هنری برگزار گردید.
در این مراسم که اجرای آن بر عهدهی مجری توانمند "نبیدهقان" بود، نخست دکتر "عباس عاشورینژاد" ـ رییس هیأت مدیره انجمن اهل قلم ـ به سخنرانی پرداخت و در پی حبیب احمدزاده ـ داستان نویس و فیلمساز ـ سخنانی ایراد کرد.
پس از سخنرانی ایشان، "محمود سعیدنیا" ـ منتقد ادبی ـ متنی را در تجلیل از استاد محسن شریف قرائت کرد.
سپس "امید غضنفر" با سپاس از زحمات انجمن اهل قلم در برگزاری مراسم و با ادای احترام به بزرگان عرصهی ادبیات داستانی بوشهر، داستان "مسخ به روایتی شرقی" را قرائت نمود. شایان ذکر است پژواک نامهای بزرگ داستان نویسان بوشهری در سالن، دقایقی تشویق پرشور و ممتد حاضران را در پی داشت.
بخش بعدی، طنزخوانی "مهدی جهانبخشان" بود و در پی با دعوت مجری، استاد "محسن شریف" در جایگاه قرار گرفت تا مراسم تجلیل از این نویسندهی نامدار اجرا گردد. در این بخش هدایایی از سوی نشریات، انجمنها و شخصیتهای فرهنگی به پاس حیات پربار ادبی استاد شریف به ایشان اهدا شد.
پایان بخش مراسم قرائت بیانیهی هیأت داوران جشنواره "قلم طلایی" از سوی فرشید جاناحمدیان (دبیر جشنواره) بود و سپس مجری، برندگان مسابقه را به این شرح اعلام کرد: منصوره حکمتشعار (نفر اول ـ با داستان بیمار) / سینا برازجانی و زهره سعدزاده (مشترکاً نفرات دوم ـ با داستانهای اشکهای ما بعد الرحمی و غزل) و حسن مختارزاده (نفر سوم ـ با داستان تپههای شنی).
گفتنیست در این مراسم "شفیعی" ـ مدیر کل ارشاد ـ از قرار دادن تصاویر نویسندگان بوشهری بر روی سن ـ که در قالب استند طراحی شده بود ـ و همچنین توزیع بولتن جشنواره جلوگیری کرد که در پی، مسئول یاد شده با اعتراض شدید حاضران در این مراسم مواجه گردید.
تبادار ودادفر مخالف قاید زاده به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان هستند.
شنیده شده است تبادار استاندار سابق بوشهر به نزدیکان. دوستان واقوام خوددر بوشهر .گناوه وبندر ریگ گفته است که به قاید زاده رای ندهند. شنیدنیها حاکی است که یکی از عللی که قایدزاده کاندیدا شده است رقابت با تبادار بود که قبلاقصد کاندیدا توری داشت. شاید یکی از دلایلی که تبادار چنین تصمیمی گرفته است به همین دلیل بوده است
همچنین گفته می شود دادفر نیزنظریه تبادار را قبول دارد وی نیز مخالف رای اصلاح طلبان به قاید زاده می باشد
مناظره انرژی اتمی با گاز شمالی و جنوبی
وضعیت جغرافیایی و طبیعی محل زندگی ما برای کارآمدترین روش سوخت در دستور کار کارآفرینان پر تلاش جنوب است، هر کدام سعی نمودهاند در این راه حرف بهینهتر بزنند و به راه پر سودتر برسند، اما اگر ما هم مثل قدیمیها با شیوههای معماری سنتی و طراحی خود به درستی سنجیدهتر عمل کنیم اصلاً این اتفاق تازه در استان رخ نمیداد.
اخیراً نیروگاه اتمی بوشهر در پیامک خود که با فخر و افاده فراوان به کنگان و جم و عسلویه فرستاده گفته است من فرزند باد، آب، خورشیدم و حاصل یک انرژی تجدید شدنی، اما شما که در ساحل و کوه قرار دارید حاصل بیمورد و مصرف تجدید نشدنی فسیل، گاز و نفت ذغال سنگیدکه پایه اساسی ندارید خیلی زودبازده هستید، اما من از اول هستی تا ابد برخلاف شما پایدار، و به راستی این را در شعر شاعر ماندگار ایران یعنی سهراب سپهری آمده
«تا شقایق هست زندگی باید کرد» من زاده خورشیدم و تو زاده سنگ و زغال فسیل من به شهر انرژی معروفم و تو برای ماندنت زمان انتخاب کردهاند.
من با همه این ویژگیهایی که
برایم آوردهاند هر چند پولساز نیستم و سالهاست دست به دست بین آلمان و روس جابهجا و گاهی افقی و گاهی عمودی شدهام و در کلانترین بودجهها جا باز کردهام و وابسته به هزینه هستم و دستم مثل شما به سیستمهای سرمایش و گرمایش نرسیده اما باز هم وابستگی به تو ندارم و برای برقراری کورانهای موج
دریا هلیله و بندرگاه در نزدیکی بوشهر را در آغوش دارم و از همه مهمتر یک عالم معدن طلا را که باصلاح زبالههای گاز سوز شهر و شهرداری بوشهر با بوی
نامطبوع آن در کنارم، باز هم در کمال آرامش زندگی میکنیم کل مردم یک کشور در انتظار آن چیزی هستند که حق مسلم آنان است. من در آینده برق و آب شیرین دریا را برای تو و دیگران از سرنه انرژی خود به سوی شما هدایت خواهم کرد.
اما ناگهان گاز جنوبی و شمالی استان با چهرهای برافروخته و گرمای 50 درجه با روشن کردن انبوه مشعلهای فروزان در شب به نیروگاه ایمیل میزند که: درست است من گاز فسیل نیاکان هستم که بعد از سالها به سرزمینم و استانم برکت و نیروی کار فراوان دادم بدون این که مثل تو آن همه تحمیل هزینه سنگین سالانه را همواره بر دوش داشته باشم تازه موجب شادی در اقتصاد ملی و پایه و بنیاد قرمزپوشان ورزش نیز شدم و توچیزی جز گرفتن زمان اقتصادی از دست مردم نداری و الان همان انرژی بادی خواف و یزد با باد و گرماهایش و آن قناتهای طولانی که به شیوه سنتی و طبیعی قابل دسترسی است بالاتر هستند و این انرژی اتمی که آدامس لب و لوچه جهانیان شده، آیا میتواند مشکلات موجود استان و کشور را در زمینههای زیست محیطی مالی و استانی حل کند؟
شخصیتهای موجود در این متن مربوط به 100 سال پیش است. هر گونه کاشت، داشت و برداشت از این مطلب ممنوع میباشد.
مدیر ناهماهنگ
در دومین جشنواره "قلم طلایی" که به همت "انجمن اهل قلم" برگزار شد همه چیز خوب بود، تنها یک چیز فضا را به شدت ناهمگون ساخته بود آن هم برخوردِ حذفی
مدیر کل اداره ارشاد و فرهنگ اسلامی با نویسندگان بزرگ بوشهری بود .گویا وی تاب تحمل شنیدن نام و دیدن عکس این بزرگان چون صادق چوبک، رسول پرویزی، منیرو روانیپور و محسن شریف و ... را نداشت!
زمانی که وی روی سن در کنار استاد محسن شریف ایستاد، این ناهمگونی بیشتر به چشم آمد. مقصر "شفیعی" نیست، وی دیدگاه و نظریات خود را دارد و دیدگاه و نظر هر شخص نیز محترم است. باید کسانی را نقد کرد که این چنین پست مدیریت را بین اصحاب خود بذل و بخشش میکند و آنها را در چنین شرایط ناهمگونی قرار می دهند.
نگاهی به مراسم سینه زنی در بوشهر
قسمت سوم: گفتگو با بُرساز محلهی کوتی، مسجد شیخ سعدون
خودتان را معرفی کنید؟
حاج محمود صائب فرزند علی در سال 1328 در بوشهر کوی شیخ سعدون چشم به جهان گشودم. مدرک تحصیلی من دیپلم فنی از هنرستان فنی حاج جاسم بوشهری است.
چه طور شد به میان حلقهی عزاداری آمدید؟
ـ از همان دوران کودکی علاقهی شدیدی به مراسم عزاداری داشتم. مرحوم پدر و مادرم نیز از بانیان و پیشقدم در مراسم عزاداری اهل بیت بودند و من نیز از همان عشق و علاقه والدین برای خود سرمایهی اندوختم. بعد از فوت مرحوم حاج مسلم نیکبین «بُرساز» در سال 1372 به اصرار مرحوم سید جواد عینالملک و هیأت امناء مسجد بنده برای ساختن بُر پای به میدان گذاشتم و تا به امروز افتخار بُرسازی این محل را بر عهده دارم.
نظرتان در مورد نوع عزدارای استان بوشهر چیست؟
ـ فقط میتوان گفت هیچ جایی از ایران همانند عزاداری سنتی بوشهر دارای چنین نظمی نیست. عزاداری در بوشهر چنان نظمی را در خود دارد و چنان هماهنگی را به همراه دارد که در چند سطر نمیتوان آن را توصیف کرد. این نوع عزادارای مانند ندارد و باید آن را حفظ کنیم.
از نظر شما بُرساز به چه معنی است؟
ـ اول باید بگویم بُر به چه معنی ست؟ بُر به معنی ردیف است که در زبان انگلیسی به معنی "رو" میباشد و زمانی که این ردیفها باید کنار هم قرار گیرند نیاز به کسیست که برای برقرار کردن این قاعده آن را هدایت کند و شخصی که این ردیفها را میسازد بُرساز میگویند. بُرساز در واقع به کسی میگویند که کار برقراری و ردیف کردن افراد را بر عهده دارد.
وظیفه اصلی یک بُرساز چیست؟
ـ یک بُرساز به طور کلی وظیفه دارد نظم بین سینهزنان را ایجاد کند و تشخیص دهد از چه کسانی برای تشکیل صفها باید استفاده کند. اگر بُرساز نباشد مراسم عزا نامنظم میشود و هر کس که بخواهد وارد صفهای جلو میشود و آنگاه مراسم آن طوری که باید اجرا شود، انجام نمیگیرد. لذا یک بُرساز میداند چه کسی را باید داخل صف کند و چه کسی را نباید به داخل صفها راه دهد.
بُر ساختن در قدیم مشکل بوده یا در زمان حال؟
ـ در زمان حال واقعاً بُر ساختن مشکل است. زیرا جوانان امروزی آن احترام قدیم را نسبت به یک بُرساز ندارند. در قدیم نظم و انضباط حرف اول را میزد. در قدیم برای تشکیل یک صف اول کسی که سیّد بود وارد میکردند و اگر هم سیّدی نبود یک ریش سفید را به جلو هدایت میکردند و امروزه اگر بخواهی ریش سفیدی را وارد بُر کنی بعضی از جوانان با بیاحترامی اعتراض میکنند که خود سینهزن هم نیستند. به هر حال در قدیم بیشتر احترام میگذاشتند ولی امروز تا جایی پیش رفته که با بُرساز مشاجره هم میکنند.
دیده شده برخی از بُرسازان هر کسی را که چفیه بسته به دور کمر، او را سریع به داخل صفهای جلویی میببرند، آیا از نظر شما این عمل صحیح است؟
ـ به نکتهی بسیار مهمی اشاره کردید. اگر به عکسها و فیلمهای قدیمی سری بزنید و یا از بزرگان سؤال کنید خواهید دید که بستن چفیه یک نوع عادت میباشد که حال یا برای پاره نشدن جای کمربند و یا یک دست شدن همه عزاداران بوده است. متأسفانه امروزه بعضیها آن را برای نشان دادن خود میبندند و این کار درست نیست. خیلیها هستند که چفیه نبستهاند ولی چنان سینهای میزنند که واقعاً دیدنیست. لذا اینجانب هیچگاه به هیکل و یا بستن چفیهی اشخاص توجه نمیکنم و فقط سینهزن خالص اهل بیت(ع) را به جلو رفتن دعوت میکنم. منظور من از خالص بودن آن دسه از عزادارانیست که برای وقت گذراندن به مراسم عزاداری نمیآیند و فقط برای عزای اهل بیت(ع) پای به میدان میگذارند.
چرا بعضی مواقع نوحهخوان، نوحهای با ریتم تند میخواند ولی همچنان بُر باز است و یا بالعکس؟
1ـ ناهماهنگی بُرساز با سینهزن 2 ـ ازدحام جمعیت 3ـ جابهجا خواندن نوحههای نوحهخوان. نوحهخوان باید نگاهش و حواسش به بُرساز باشد و نوحههای خود را با نظر به تعداد بُرها بخواند که متأسفانه برخی اینگونه عمل نمیکنند.
چرا در برخی از مساجد بُرساز در بُر اول از داخل تبعیض قائل میشود و همیشه افرادی نامعلوم به چشم میخورد که در اوج سینه خسته شده و بُرها را رها کرده و موجب از هم گسستگی بُر می شود که این کار هر ساله به صورت رسم درآمده است؟
ـ سؤال بسیار منطقی است. باید بگویم بعضی از برسازان به اجبار مسئولین مساجد به این کار تحمیل میشوند و برخی دیگر برای خودنمایی، بزرگ نمایی و به نوعی پارتی بازی به این کار روی میآورند زیرا این افراد از اقشار گوناگون جامعه محسوب میشوند، از سرمایهداران، نامداران و دوستان نزدیک هیأت اُمناء و نوحهخوان به شمار میروند که این عمل در عزای اهل بیت(ع) و سینهزنی سنتی بوشهر بسیار ناپسند میباشد. بنده با این گونه رفتارها و عملها مخالف بوده و این روش باعث بیرغبتی دیگر عزیزان عزادار نسبت به آن محل میگردد.
راهکار شما در این باره چیست؟
ـ احترام گذاشتن به این قبیل افراد به جا است ولی نه به اینگونه، زیرا تنها و برای همیشه این قبیل افراد وجود ندارند. تعداد سینهزنان در صحن تنها 10 نفر داخل نیست بلکه بیش از 10 نفر هستند. لذا وظیفه ماست که از این عزیزان در بُرهای داخل استفاده کنیم، خصوصاً از جوانان زیرا در آینده همین جوانان هستند که بُرهای داخلی را تشکیل خواهند داد. اگر نقدی هم از این حقیر سر زده فقط به دلیل حفظ این سنت دیرینه است.
از مشکلات بُرسازان و انتظار شما از عزاداران بگویید؟
ـ از مشکلات میتوان بیاحترامی جوانان به عزای حسین و یک بُرساز نام برد و از دیگر مشکلات بدون اجازه وارد شدن و به وسط بُرها آمدن است که خود موجب به هم خوردن صفها میشود و دیگر صداهای ناهنجاری که از سینهزن به گوش میرسد. انتظاری که میرود این است که عزادارای باید خالص باشد و بدون ریا و نه تنها در عزادارای بلکه در تمام امور زندگی سعی کنند با بدنی طاهر و غسل رفته وارد مراسم شوند. این حقیر هرگاه وارد حلقهی عزاداری میشوم غسل کرده و با نام اهلبیت وارد میشوم. این بُرها را خود اهل بیت هستند که اداره میکنند و ما تنها وسیله هستیم. در آخر انتظار میرود که عزیزان سینهزن از همان آغاز مراسم وارد عرصه شوند و نگذارند که نوحهخوان اصلی بیاید و صفها بیشتر شود و بعد بیایند که این امر باعث میشود که جوانان نیز یاد بگیرند.
در پایان اگر حرفی باقی مانده بگویید؟
ـ جا دارد از شما که در فکر ما بُرسازان بودید تشکر کنم و اگر اجازه دهید میخواهم از بُرسازان قدیم چهار محل اصلی شهر نام ببرم. انشاءا... که خداوند ما را لایق عزای حسین و خاندانش بداند. محل شیخ سعدون: مرحوم حسن پرنده، مرحوم گرگعلی بن شمس، مرحوم حاج مسلم نیکبین، مرحوم ماشاءا... ذوالقدر، احمد خسرویان/ محل دهدشتی: مرحوم شیرو خالوزاده، مرحوم ماشاءا... مرادی، عبدالرحیم مرادی، مرحوم حسینبنازاده/ محلهی شنبدی: مرحوم سید امیر، مرحوم حبیب تمهید، مرحوم اسماعیل تمهید، مرحوم حسین سهرابی/ محلهی بهبهانی: مرحوم احمد مختار «مختاری»، مرحوم رسول فروزان، مرحوم کریم کشیبان، مرحوم بو بون سیاه «باباجی»، مرحوم حاجی غلامی بوشهری.
هدایت به روایت تصویر
کتاب آلبوم عکسهای صادق هدایت با نام «حسرتی، نگاهی و آهی» به همت برادرزاده او یعنی جهانگیر هدایت با کیفیت نفیس در سال 1379 به چاپ رسید. قبلاً تعداد زیادی از همینعکسها را با چاپهای نامطلوب و در کنار مطالب و کتابهای زیادی که درباره هدایت بودند، به کرات دیده بودیم ولی آنچه این کتاب را متمایز نموده تمرکز بر روی عکسها بدون هر گونه توضیح اضافه، با طراحی ساده ولی پرقدرت و تأثیرگذار به همراه کیفیت بسیار خوب چاپ است. عکسهای این کتاب مانند داستانهای هدایت از نوعی نامیرایی و جاودانگی برخوردارند و با هر بار دیدن نکات تازهای را میتوان در آنها یافت. عکسها بیواسطه و صریح و مستقیم، ما را با شخصیت هدایت آشنا میکنند، ولی این آشنایی و شناخت از نوع متعارف نیست، در اینجا ما با ذات و هستی درونی صادق هدایت روبرو هستیم و ارتباط ما مستقیماً با واقعیت درونی او برقرار میشود. شناختی که میبایست با کنار زدن لایههای سطحی و ظاهری چهرهی هدایت همراه باشد. هدایت در این کتاب خودش را به وضوح در پس و پشت یک ماسک پنهان میکند. همهی انسانها همینطورند. همه انسانها در برابر دوربین عکاسی سعی در پنهان نمودن شخصیت واقعی خود دارند و به محض اینکه بفهمند دوربینی روبهروی آنهاست به سرعت ژست میگیرند و از حالت عادی خارج میشوند. چیزی که ما در ارتباط با عکسهای او در مییابیم نه این ماسک ظاهری، بلکه جزییاتی است که ما را به درون شخصیت هزار توی او میبرد.
توجه به جزییات میتواند خیلی از مسائل کلی شخصیت هدایت را برای ما به ارمغان آورد. یکی از این جزییات نوع پوشش و کلاهها است. عکسی که هدایت را با کلاه پهلوی بعد از بازگشت از تحصیل اروپا در سال 1309 میبینیم، حاوی نکتهی جالبی است. عکسهای هدایت تا قبل از سفر به اروپا همگی با پوشش و کلاه قاجاری هستند. از ابتدای سفر تحصیلی، لباس قاجاری تبدیل به کت و شلوار و پالتو، و کلاه قاجاری هم تبدیل به کلاه فرنگی میشود و این تیپ به اضافه عینک معروف او تا انتهای عمر با او همراه بودند. در میان آلبوم عکسهای هدایت فقط یک عکس است که او را با کلاه پهلوی میبینیم. دیدن سطحی عکس نکتهای را به ما نشان نمیدهد، به غیر از نوع نگاه و حالت دستها.
ظاهر عکس، حالتی دال بر مخالفت هدایت با نوع پوشش و کلاه در بر ندارد ولی وقتی کل مجموعه عکسهای کتاب و نوع پوشش را بررسی میکنیم و با
اطلاعات فرامتنی (پدیده کلاه پهلوی و ارتباط آن با سیاستهای رضا شاه و اجبار مردم برای پوشیدن آن) که در ذهن داریم، در کنار هم قرار دهیم، کمکم عمق نگاه مضطرب و در عین حال تنفر هدایت را نه تنها در چشمها بلکه در حالت دستهای او نیز به خوبی احساس میکنیم. تضاد متن و محتوا به مانند طنزی سیاه خودنمایی میکند. خیلی از مواقع موضوعات، ضد خودشان را خیلی بهتر نشان میدهند. این تضاد در عکس دیگری از هدایت همین کارکرد را پیدا میکند. "ترز" عشق دوران تحصیل هدایت در پاریس و مادرش در این عکس به همراه هدایت دیده میشوند. بچگی و بازیگوشی ترز و مهمتر از آن دور بودن این زن از دنیای ذهنی و افکار هدایت به وضوح نمایان است. هدایت پشت به آن دو نفر در حال نگاه به دستان خود دیده میشود و مشخص است افکارش از آن موقعیت فاصلهیی بسیار دارد. دنیای عکس، دنیای تضادهاست. عکس در عین نشان دادن حقیقت، پنهان کنندهی واقعیت هم است. برای رسیدن به لایههای زیرین و حقیقت پنهان در عکس میبایست از ظاهر چهرهی انسانها گذشت. همین یک عکس کافی است تا بدانیم "ترز" در زندگی هدایت چه نقش اندک و ناچیزی داشته و به خیالپردازی بیاساس فیلم «گفتوگو با سایه» اثر خسرو سینایی پی ببریم.
عکس ابتدایی کتاب، هدایت را با لباس سفید در سن 5 سالگی با معصومیت کودکانهای نشان میدهد و مسئله عجیب و فوقالعاده دیدن همین معصومیت به همراه شادی و نشاط در عکسهای انتهایی کتاب یعنی اواخر عمر هدایت است. در تمام عکسهای کتاب، هدایت همیشه ظاهری رسمی و خشک دارد و
در کمتر عکسی حتی لبخندی بر لب دارد به جز یکی دو عکس اول یعنی تا سن 10 سالگی، ولی در 15 عکس انتهایی کتاب یعنی از حدود سال 1325 تا 1329 ما با چهرهای متفاوت از او روبهرو میشویم. شادی و نشاط هدایت در این عکسها خصوصاً عکسی که با صادق چوبک دیده میشود، نشان از شادمانی او در اواخر عمر میدهد و این شاید با خودکشی او چندان سازگار نباشد. همین مسئله ما را به نکتهی جالب توجه دیگری میرساند. شاید از دید عوام ـ و خصوصاً خسرو سینایی در فیلمی که از زندگی هدایت به صورت مغرضانه ساخته ـ خودکشی صادق هدایت مانند خودکشی جوانی شکست خورده در عشق به نظر میآید، ولی عکسهای اواخر عمر هدایت بدون واسطه حقیقت زندگی او را عیان میکنند.
اگر کتاب آلبوم عکسهای هدایت را از نظر تاریخی بررسی کنیم، سه دوره کلی را میتوانیم در آن تشخیص دهیم: دورهی جوانی خصوصاً زمان تحصیل در فرانسه حجم بیشتر عکسهای کتاب را تشکیل میدهد و به دنبال آن یک دوره سکوت تصویری از سال 1312 تا 1324 داریم که هیچ عکسی از هدایت در این سالها نمیبینیم و نهایتاً سومین دوره که از 1324 تا 1329 یعنی 5 سال انتهای عمر هدایت را شامل میشود. در این بین سکوت 12 سالهی تصویری زندگی هدایت از رازهای سر به مهر زندگی اوست. میدانیم که بزرگترین اثر هدایت یعنی "بوف کور" در همین دوران و در پی سفر پربار فرهنگی او به هند در سال 1315 نگاشته میشود.جای خالی عکسی از هدایت در هند هیچگاه پر شدنی نیست.
در سالهای تحصیل هدایت در اروپا، آتلیههای عکاسی پاریس شیوهی جالبی برای گرفتن عکسهای هنری پرتره داشتهاند و چهره را در هالهای کاملاً محو عکاس میکردند. هدایت با ارسال یکی از همین عکسها به خانوادهاش توضیح میدهد که محو بودن عکس به دلیل هنری بودن آن است و نه بیماری و یا ضعف او. همین محو بودن را در آخرین عکسی که از جسد هدایت بعد از خودکشی گرفته شده نیز میبینیم. شاید اگر هدایت میتوانست توضیحی هم بر این عکس بنویسد و برای خانوادهاش بفرستد همان محتوای جملهای میشد که در جوانی بر روی عکس محو خود نوشته بود. محو بودن این دو عکس به همراه آن جمله عنصر غریب و شگرفی را شکل میدهد. هدایت در پی اثبات سلامتی خود بر میآید و میخواهد به خانواده اطمینان دهد که هیچ ضعف و بیماری او را تهدید نمیکند. در عکس جسد نیز هالهی محوی سراسر عکس را فرا گرفته است. هدایت بر روی تختخواب به آرامی خوابیده و گویی صدایش را از پس تناسخ اساطیری به وضوح میشنویم که میگوید: نگران نباشید من در سلامتی کامل به سر میبرم.
در انتهای کتاب آلبوم عکسهای صادق هدایت، دو عکس از اتاق او میبینیم. در این دو عکس، میز و صندلی و چند جلد کتاب دیده میشود. هیچ فردی حضور ندارد ولی حضور سنگین هدایت را کاملاً احساس میکنیم.
مرگ هدایت را باور نداریم و همچنان در ذهن مان هدایت را نشسته بر روی صندلی میبینیم. این قدرت ذهن و عکس، خیال و واقعیت، دروغ و حقیقت است؛ دو عنصری که در کنار هم در هر عکسی خودنمایی میکند.
نویسندهای که هرگز مشت خود را باز نکرد
این مرد، چه قدر اندیشیده است، چه کتابها و اسناد را که نخوانده است، چه فیلمها ندیده است، چه شبها نخفته است، چه قدر تنهایی نکشیده است و در کُنج تنهایی چه سوزنهای قلم بر چشم نزده است تا در نهایت سرگذشت
اسطورههای اندیشه ایران معاصر را بنویسد. میگویند 25 سال از بهترین لحظات عمرش به این کار گذشت تا کارستانی سترگ پدید آورد و چراغی را پیش پای ما برافروزد. صادق هدایت را نمیگویم، بلکه کسی را میگویم که بیمطالعه کارستان او «پژوهشگران معاصر ایران» کسی نمیتواند عمیقاً به حقیقت زندگیِ غریبترین و راز آلودهترین نویسنده معاصر ایران "صادق هدایت" نزدیک شود.
جلد ششم از مجموعهی بزرگ پژوهشگران معاصر ایران تألیف اندیشمند بیبدیل «هوشنگ اتحاد» به صادق هدایت اختصاص یافته است. این کتاب یک هزار و یکصد و هفتاد و پنج صفحهای بیتردید کاملترین پژوهشی است که تا به حال درباره زندگی، افکار و مرگ رازناک صادق هدایت نوشته شده است.
کتاب یاد شده برای اولین بار با تیراژ سه هزار نسخه در سال 1382به همت انتشارات فرهنگ معاصر به چاپ رسیده است. این کتاب شامل یادداشت مؤلف، سه بخش اصلی و نمونههایی از نثر هدایت، فهرست آثار او، یادداشتها، کتابنامه و فهرست اعلام است.
در بخش یادداشت مؤلف میخوانیم: هدایت نسبت به نویسندگان دیگر نظیر آلبرکامو، ارنست همینگوی، سامرست موام، آندره ژید و ماکسیم گورکی که بر سالهای نوجوانی و جوانی من فرمانروایی کردند، بیشترین فضا را در ذهنم به عنوان بزرگترین نویسنده ایرانی به خود اختصاص داد و همیشه گوشه چشمی به او داشتهام. وقتی به کاوش در زندگی و آثار پژوهشگران ایرانی پرداختم، در خلال کار دریافتم که هدایت از جمله معدود افرادی است که جامعیت دارد. او نه تنها نویسندهای عالیقدر و صاحب سبک است بلکه خیام شناس و بنیانگذار خیامشناسی در ایران است و هنوز کسی چون او نتوانسته است آنچنان که باید، به ژرفای اندیشهی خیام نزدیک شود و منطقیترین و هوشمندانهترین باور را در شناخت اندیشههای خیام ارائه دهد، به خصوص اینکه عبدالحسین زرین کوب هم تأکید میکند: «صادق هدایت بینش عمیقی نشان داده است و در نقد خیام ـ ترانههای خیام ـ در این مورد مثل داستاننویسی صادق هدایت، یک سرمشق بیبدیل است و ملامتناپذیر».با مشخصاتی که از هدایت در دست داریم واژهی پدیده (Phenomenon) برازندهی اوست که این تعبیر مورد تأیید پرویز ناتل خانلری نیز هست. صاحب این قلم بر این باور است که هدایت حیثیت ایران در ادبیات معاصر جهان است. انسانی فاخر با هالهای از ابهام که هرگز مشت خود را باز نکرد». (هوشنگ اتحاد، 1381؛ ص11)
علاوه بر این مقدمهی ارزشمند، کتاب مورد بحث در بخش اول به خلق و خوی هدایت پرداخته است. بخش دوم به نویسندگی اختصاص یافته است. در این بخش، تأثیرپذیری هدایت، تأثیر هدایت بر دیگران، داستان کوتاه، رمان، بوف کور، تحلیلی بر بوف کور، زنده به گور، سفرنامه و نمایشنامهنویسی، نقاشی، موسیقی وشعر، ترجمههای هدایت شامل آثار نویسندگان اروپایی و متون پهلوی، پژوهش هدایت درباره فرهنگ مردم (فولکلور) و آثار هدایت در زمینه نقد و بررسی به شیوهای عالمانه مورد بحث قرار گرفته است. در بخش سوم، زندگینامه این نویسنده شامل دوران کودکی، سفر به بلژیک، فرانسه و بازگشت، تشکیل گروه ربعه، سفر هند، تهران، قبل از آخرین سفر او به پاریس، و بالاخره خودکشی او در پاریس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
در نمونههایی از نثر صادق هدایت نیز دربارهی بوف کور، سگ ولگرد، قضیهی خواب راحت، لاله، قضیهی ساق پا، فولکلور یا فرهنگ توده (نمونهها و دستور جمعآوری و تدوین آن)، پیام کافکا، و اصفهان نصف جهان، مطالب خواندنی و ارزشمند وجود دارد.
از جمله بدایع این کتاب نیز ذکر احوال و آثار شخصیتهای زیادی از معاصران و قدمای ایرانی و سرزمینهای دیگر است که به همراه نام برخی از مکاتب و مفاهیم و... در ابتدا به طور فهرستوار ذکر شده تا اگر محققی بخواهد درباره آنها اطلاع بیشتر یابد بتواند در متن کتاب در ارتباط با صادق هدایت آنها را جست و جو کند. در پایان این نوشتار نمونههایی از متن کتاب آورده میشود تا خوانندگان عزیز بنگرند که کاری، شاهکار میشود که از متدولوژی صحیح بهره برده باشد:
فرهنگ چمبرز، ضمن شرح حال هدایت، از بوف کور به عنوان بهترین اثر او یاد کرده و آن را جزو دوازده رمان بزرگ جهان درقرن بیستم به شمار آورده است. (کامشاد 2001: ص886)
خانم دورا اسمودا، که بعضی آثار هدایت را به آلمانی ترجمه کرده، در برنامه ی ویژه ی سال روز تولد او، که از تلویزیون سراسری کشور آلمان پخش شد، گفت: هدایت دیگر متعلق به کشور ایران نیست، او به همه ی جهان تعلق دارد (آرین پور 1374 : ص ص 356 ـ 357)
نیما یوشیج می گفت: صادق هدایت برومند ترین کسی است که من در بین همه ی دوستانم نسبت به آب و خاکِ خود در قلمروی کار نویسندگی دیده ام (نیما یوشیج :1336 ص 1)
آندره روسو، ادیب و نویسنده ی معروف معاصر فرانسوی، به تألیف یک دوره کتاب درباره ی ادبیات قرن بیستم (Litterature du Vingtieme siecle) پرداخت،که جلد پنجم آن شامل مباحثی درباره ی گروهی از نویسندگان بزرگ معاصر است، از آن جمله اند: مارسل پروست، ژان پل سارتر، الوار، ویلیام فاکنر، هنری میلر، مونترلان، موریاک؛ و فصلی از آن را به تفصیل به «بحث درباره ی آثار صادق هدایت» اختصاص داده است. (سخن 1334 ب: ص 253 ـ 254)
با یاد صادق هدایت
خاکستر زخمهای روزگار در منگنه ی تولد و مرگ
می بارم گلویم را
در شهری
که شانههایش
سال هاست
داغ کویر را
در بهتی عظیم/ می چرخاند
و کسی نمی داند
سرابی با غچه
از کجا / آب می خورد!
و از کدام سمت
ابرهای آلوده
خواب بر خاک می پاشند.
• • •
بیتابی عبور
بال می زند در رگانم
غرق سوسن است و ستاره
دهانم!
استخوانم…
هجوم فصل هایی سرد را
ورق میزند
• • •
هر روز / دیروز
فردای نیامده را ـ
قلم میزند
کبودی تکرار
حصار های نامریی
انگشت های بیمار
خار
دیوار
دار
در نقشی نیامده/ می آیند.
و انسان
در منگنه ی تولد و مرگ
باز هم / تجربه میکند
غرابت خویش را.
تحلیل اجمالی بر بوف کور هدایت
«بعضی جاها فقط تنههای بریده و درختهای کج و کوله دور جاده را گرفته بودند و پشت آن خانههای پست و بلند، به شکلهای هندسی، مخروط ناقص با پنجرههای باریک و کج دیده میشدکه گلهای نیلوفر کبود از لای آن در آمده بود
و از دیوار بالا میرفت، این منظره یک مرتبه پشت مِه غلیظ ناپدید شد. ابرهای سنگین باردار قله کوهها را در میان گرفته میفشردند و نَمنَم باران مانند گرد و غبار ویلان و بیتکلیف در هوا پراکنده شده بود. بعد از آن که مدتها رفتیم نزدیک یک کوه بلند بیآب و علف کالسکهی نعش کش نگهداشت…»
«بوف کور»
اصولاً در ادبیات جهان، ما با دو مقوله در داستان نویسی مواجه هستیم: یکی تماماً بر اساس خیال سامان و ساختار میگیرد و دیگری بر پایهی واقعیت گرایی و رئالیسم. شاید بر همین قیاس است که داستان معانی و اشکال گوناگونی پیدا میکند. آن چه در شکل خیال میآید به جریان سیال ذهن منتج میشود، در واقع این طریق نوشتاری به لحاظ گسترش میدان حرکت، قلم و اندیشه نمیتوان برایش حدود و حوزهای معین یافت و هر جا که خیال به حرکت در آید، قلم به اختراع و ابداع واژه و متن و در نهایت فرم میانجامد. یکی از ابزار مهم داستان "تخیل" است، در این گونه داستانها، لایه زیرین که قصه بر آن بنا نهاده شده، چندان پر رنگ نیست، یعنی ساختار داستان فلسفه ارسطویی را دنبال نمیکند، لذا ابتدا و انتهایی نمیتوان برای آن متصور شد. گاهی قصهای بسیار ساده میتواند در کارخانه جریان سیال ذهن نویسنده یک رمان بزرگ خلق کند. آناتومی این رمانها از عناصر پیچیده کلامی، زبانی و معانی هزار لایه و تودرتو تشکیل یافته که در نگاه اول پیوند و ادیت آن بسیار مشکل و دست نیافتنی تلقی میشود، که صد البته این نقیصه با چند بار خواندن و تحلیل جدا جدا قابل آنالیز و شناخت خواهد شد و فهم مخاطب را به کنکاش و تکاپو واخواهد داشت و در پایان لذتی بصری ایجاد خواهد نمود.
داستان "بوف کور" هدایت آمیختهای از حالتهای شیزوفرنیک یا همان روان پریشی انسانی است که میان اندیشه سنتی و مدرنیته اسیر است. رمان، مانیفست صادق هدایت در گذر از جامعه سنتی ایران و حرکت به سمت پدیده مدرنیته است. آن چه مسلم است ادبیات مدرن، معماری خود را بر شناخت سامان دهی کرده است. تا پیش از این آن چه به عنوان داستان نگارش مییافت برای سرگرمی و تفریح بود، اما در مکتب جدید تأکید بر فهمیدن و درک درست از پدیدهها است. بیمورد نیست که صادق هدایت را از پیشگامان اندیشه نوین ایران میدانند و ادبیات هدایت را شروع انگاره انسان عصر معاصر و قرن حرکت و تلاش تلقی میکنند. نقش زمان و مکان در بوف کور نامعلوم بوده و حوادث داستان هم در عصر معاصر جریان دارد و هم در گذشته دور، لذا هدایت نمادهای سمبولیسم، سوررئالیسم، اکسپرسیونیسم و در مجموع فضای متافیزیک را در اثر دنبال میکند. در ادامه به طور گذرا نگاهی بر ساختار اندیشه صادق هدایت در رمان "بوف کور" میاندازیم.
رمان را میتوان به دو بخش تقسیم نمود که البته این دو بخش کامل و مجزا با یک ادیت خوب هدایت به یک داستان یک دست بدل میشود. بخش اول "راوی" است که تمام خصوصیات خود هدایت را دارد، درست در کنار راوی حرکت می کند و همقدم با راوی و شاید خود بخشی از اندام راوی است. اما بخش مقابل که در تمام رمان پارادوکس شدید با بخش اول دارد و در واقع جهت منفی رمان است، زنی بدکاره (لکاته) و راوی ایستاده، راوی هم با فرشته در مراوده است هم با لکاته. زمان و مکان در قسمت آغازین دوران مدرن و حال است که میتوان آن را اواخر حکومت قاجار تلقی کرد، اما بخش دیگر دوران قدیم است، یعنی شهری در دوران پیش از مغولها. داستان در شروع شهر دورهی قجرهاست، یعنی زمانی که دور شهر تهران خندق بزرگی حفر کرده بودند. راوی در شهر تنها زندگی میکند، او علاقه زیادی به نقاشی روی گلدان دارد. یک روز عموی پیرش که سالها در هندوستان زندگی میکرده به دیدنش میآید. او که قوزی در پشت و دستاری دور گردن و عبای پاره روی شانه دارد، وارد زندگی راوی میشود. راوی عمویش را هرگز ندیده، برای این که عمو را خوشحال کند، از بالای رف یک بغلی شراب برای او میآورد، اما با کمال تعجب از رف وقتی به بیرون سر میکشد، دختری جوان را می بیند که یک شاخه گل نیلوفر آبی به پیرمرد قوزی که پای درخت سروی نشسته است تعارف میکند. راوی از همین منظر دل به دختر میبندد، اما وقتی زمان دیگر میآید آن جا انگار هرگز رف نبوده است. راوی ماهها میگردد، اما هرگز فرشته را نمییابد. تا این که یک شب که به خانه باز میگردد با جنازه دختر جوان مواجه میشود. راوی چون نمیخواهد کس دیگری چشم به فرشته مرده بیندازد او را قطعه قطعه کرده و در چمدانی میگذارد تا به خاک بسپارد.
در بخش دوم راوی به همراه لکاته ـ یا همان زن بدکاره ـ داستان دیگری را آغاز میکند. در واقع راوی بعد از یک نشئگی مواد مخدر، همراه با خوابی سنگین فضای خیال را سامان میدهد. زن این بار همسر راوی است و از پنجره خانه به جای رف، دکان قصابی را در میدان میبیند که هر روز صبح دو لاشه گوسفند را با ساتور خود قطعه قطعه میکند و بر قلابه دکان میآویزد. اندکی دورتر پیر مردی با چشمان کم سو در کنار بساط خنزر پنزری و در حالی که یک کوزه لعابدار و یک خنجر دارد دیده میشود.
راوی در خیال احساس میکند که با این مرد از زمانهای بسیار دور آشنایی داشته و او را میشناسد. راوی پدرش را ندیده اما می داند که عمویش سالها در هند زندگی میکرده و با مادر راوی رابطه نامشروعی داشته است. داستان در یک کش و قوس یا همان کشمکش اما از نوع مدرن تا خارج شدن راوی از خیال ادامه داشته و موارد فرعی فراوانی در طول داستان از مقابل چشمان مخاطب میگذارد.
شخصیتهای هر دو بخش رمان کاملاً به هم شباهت دارند. در تمام طول داستان بوف کور، راوی خود هدایت است و آوارگی و در به دریاش در کشورهای مختلف جهان مخصوصاً هند. میان مرد قوزی و مرد خنزرپنزری نیز همان رابطه مستقیم وجود دارد. شاید پیچیدهترین شخصیت رمان، راوی باشد که هرگز خط و مسیری یک دست دنبال نمیکند، فراز و فرودهایی دارد که داستان بوف کور را سخت و غیر قابل فهم ـ البته برای کسانی که اثر را جدا نکنند ـ پیش میآورد. در مجموع تمام شخصیتهای داستان به هم بافته شده هستند و همچون نقش قالی دارای شیرازهای محکم. میان زن زیبای بخش اول و زن لکاته نیز رابطه ای است که آن دو را با هم همسو و هم شکل میکند. در اثر، اشیاء نیز نقش عمدهای بازی میکنند، مثل کوزه لعابی پیرمرد که راوی را در زمان حال و گذشته سیلان میدهد و یک خنجر که در طول قصهبارها مورد استفاده قرار میگیرد.
جُستارهای روشنفکری در آثار و اندیشهی هدایت
گمان نمیکنم هیچ نویسندهی دیگر ایرانی چون صادق هدایت و به اندازهی او توانسته باشد در احضار روحِ ناخودآگاه ایرانی اینگونه، عمیق نگریسته و نوشته باشد.
نوشتههای هدایت و به ویژه داستانهایش مواد خام سرشاری است برای تحلیل و تعلیل مناسبات فرهنگی، روشنفکری و سنتی جامعهای ایران. چیزی که کمتر مورد کاوشگری منتقدان و روشنفکران ما قرار گرفته است.
سمبلیسم هدایت ـ آنچنان که در خودِ جریان مدرنیسم هم هست ـ آماده گاهی است برای نقد مناسبات پیشا مدرن. اوج توانایی کار هدایت در آن جاست که نه چونان منور الفکران از فرهنگ برگشته نسخههای تماماً غربی میپیچد و نه همانند نویسندگانی چون مرحوم جمالزاده به نقد یک لایهی مناسبات سنتی در ایران میپردازد.
هدایت نمادها را به خدمت میگیرد، زیرا نمادها میتوانند هزار توهای منزوی، خمود، غیر شفاف و مبهم ذهنیت و روان ایرانی را نشان دهند، چه فرهنگ جامعه بسته و خودکامه هیچگاه اجازهی ظهور و بروز واقعی پدیدهها را نمیداده است. به جز هدایت، بیضایی نیز در به تصویر کشیدن این مناسبات از زاویهی سمبلیستی موفق و هنرمندانه عمل کرده است.
فرانسهی زمان هدایت، کانون روشنفکری بود. فرانسه یک «چیز»ی داشت که مثلاً در آلمان، آمریکا یا کشورهای اروپایی دیگر نبود. بر عکس آلمان که زادگاه و جایگاه میراثهای فلسفی بزرگ بود و بر خلاف آمریکا که هنوز با نوعی پراگماتیسم فلسفی و فکری (که گاه خیلی متصلّب مینمود) درآمیخته بود. فرانسه اما چند بُعدیتر مینمود؛ هم اندیشههای چپ در آن رشد بیشتری گرفته بود، هم با نوعی رمانتی سیسم گره خورده بود، هم آماده گاه سینمای موج نو بود و هم ادبیات سیاه و پوچی در آن جرقههای بزرگی زد. هم مهد "آرتور رمبو"ی
سمبولیست بود. هم آندرهبرتون را داشت. هم کافکا و کامو را پرورانده بود و هم سارترِ اگزیستانسیالیست را و مهمتر این که روشنفکران پیرامونی چون فرانتس فانون وامه سزر را در خود حل کرده بود.
میراث انقلاب 1789 فرانسه و دستاوردهایی چون آزادی و برابری سبب شده بود این کشور به عنوان گرانیگاه سنت و
روشنفکری، آوانگاردیسم و تعهدهای اجتماعی ـ فلسفی به شمار آید. نکتهی دیگر اینکه برای روشنفکران و نویسندگان پیرامونی جاذبهی فرانسه بیش از کشورهای دیگر بود. اندیشههای رادیکال ـ که به عنوان ابزاری برای مخالفت با حکومتهای وقت بود ـ اغلب از فرانسه برمیخاست. علی شریعتی نماد بارز این وضعیت بود.
هدایت از همین قانون برخاسته بود. نوشتههای او عمیقاً با سنت ایرانی آمیخته شده بود. گمان نمیکنم هیچ داستان نویس ایرانی به اندازهی او به عمق ناخودآگاه قومی جامعهی ما نزدیک شده باشد. اگر شریعتی از ادبیات سارتر و فانون رادیکالیسمی انقلابی را بر گرفت هدایت اما از جهان کافکا و کامو بُن مایههای عمیقی از زیست متفردانهی «مسخ» شدهی انسانی را پیش چشم مخاطب به تصویر کشید.
در بوف کور، هویت ایرانی، تمام رخ به صحنه میآید. هدایت در به تصویر کشیدن این هویت از تکنیک «وَهم انگاری» استفاده کرده، رویکردی که
نمای مبهم و موهوم هویت ایرانی را به نمایش میگذارد.
«زن» یکی از محوریتریم نقشها و عناصر را در این هویت بازی میکند. زن فتانه، زن اثیری، زن لکاته و نگاه جنسیتی جامعه. زنی که هیچگاه نمود و بروزی تمام نداشته است.
«پیرمرد خنزر پنزری» آیا نه آن
سنت قدیمی دیرینهدار و هراس
انگیزی است که در مقابل جاذبهی افسون انگیز شور و عشق به دانایی و احساس جدید ایستاده است؟!
هدایت دوربین «جریان سیّال ذهن» را به کار میگیرد تا نگاتیوهای هویّت صامت ایرانی را در تاریک خانهی ذهن و زبان امروزیان به چاپ و ظهور رساند.
"بوف کور" از جنس وَهم است. چنان که هویت ما وَهمناک است، و وَهم آنگاه که به زبان هنر، خود را نشان دهد زیبا و افسون گراست؛ همانند«در جست و جوی زمان از دست رفته»ی پروست، همانند «جان شیفته»ی رومن رولان.
هدایت در «داش آکل» به نقد مناسبات جامعهی تودهیی مینشیند. مناسبات اخلاقی جامعهی قهرمانزدهی بیمار. قهرمانانی که تنها تصاویر سیاه یا سفیدی هستند و بس. قهرمانانی که قدرت مقاومت ندارند. از پا در میآیند. قهرمانانی که احساسی و هیجان زدهاند. یا چونان داش آکل افسرده و در خود فرو رفته و منزویاند. یا چونان کاکارستم لااُبالی آنارشیست و عقدهیی و جامعهیی که ناچار یا باید بدان آری گوید یا به این یکی بلی و خود نقش منفعلانه را بازی میکند. جامعهیی که یکی را دوست میدارد و به دیگری از سر ترس مایل است.
در «توپ مرواری» با نثری مغشوش، با ذهنیتی استعمارزده، با رفتارهایی توهم انگارانه، خیال پردازنه، تهاجمی، خرافهگرا و آدمهایی شیزوفرنیک و مالیخولیایی مواجه هستیم. توپ مرواری در عین حال حکایت صفویه و مذهب نیز هست. حکایت استعمار نیز هست. حکایت جدال مذهبی هم هست. حکایت خرافه و فناتیزم نیز. حکایت توطئه هم و اینها همه شاکلهی ناخودآگاه تاریخی ایران است؛ ناخودآگاهی که شکستناش سخت و دشوار است.
در داستانهای هدایت نوعی شهود شرقی و گونهیی نازک رفتاری و ظرافت اشرافی دست به دست هم داده تا لطافتی هنری را بیافریند.
گرایش هدایت به پاک دینی و بازگشت به اصیلترین چشمههای هویت ایرانی و اقبال او به دین بهی و مزدیسنا هم البته میتواند در تحلیل و نقد روشنفکری ایرانی و رویکردیهای آنان قابل تأمل باشد و از این حیث میتوان صادق هدایت و مهدی اخوان ثالث را در یک رده و ردیف به تماشا ایستاد.
در جهانبینی هدایت نوعی سازگاری و مدارای ایرانی را میتوان سراغ گرفت. حیای شرقی، گوشهگیری، ایثار و بخشش و از همه مهمتر شادخواری ایرانی ـ که او را به خیام و حافظ و بُنِ آرمانِ ایرانشهری نزدیک میکرد ـ محورهای مهم اندیشه و رفتار هدایت را برای ما باز میتاباند. از این رو صادق هدایت را میتوان در تصویرگری و روایتگری ذهنیت، زبان، رفتار و ناخودآگاه ایرانی منحصر به فرد دانست.
به باور من تجزیه و تحلیل مباحثی چون روشنفکری ایرانی، جامعهشناسی سنت و مدرنیسم، روانکاوی قدیمی ایرانیان، تحلیل طبقاتی جامعه، ذهنیت تاریخی و انسانشناسی اجتماعی در این سرزمین بدون فهم و تحلیل آثار هدایت تحلیلی ناقص و ناتمام خواهد بود.
مردی که نه خود را تحریف نمود و نه زندگی را
بسیار نویسندههایی هستند که وقت نوشتن و پرداختن به زندگی برای رسیدن به مقصود خود متوسل به تحریف زندگی میشوند؛ اعتقاد چخوف بر این گمان
راسخ است. چنین نویسندگانی هدفشان بیشتر این است که نویسنده باشند. معروف باشند و اثر آنها نایاب شود. به نظر میرسد نویسندههایی که در زمینهی تاریخ مینویسند بیشتر مبتلا به این گرایش هستند. فرقی نمیکند نیل به مطرح شدن از شاعر گرفته تا نقاش و بازیگر و مجسمهساز و... را در عمل به چنین سمتی و جایگاهی سوق میدهد. بیهقی داستان ـ تاریخ را با واقعیت نوشته است، آدمی همچون ذبیحا... منصوری هم در انبوهی از ترجمههای مثلاً تاریخی خود به شدت دست به تحریف و زیادهگویی ـ به تعبیری جعل روایت ـ زده است، خالق جیمز باند ماجرا پروری کرده است و مشهور به «نویسنده» شده است، در این زمینه تاریخ نویسندگی پر از نمونه و مثال است.
از میان همهی این نویسندگان و با مطالعهی همهی آثار آنان اگر روزی قرار باشد پالایش صورت پذیرد و منتقدانی واقعی و واقعبین سره را از ناسره جدا و به مخاطبان آنها معرفی نمایند، سرتاسر جهان دارای ـ شاید ـ دَه نویسندهی مطرح خواهد بود، در میان این ده نفر بیتردید زندهیاد صادق هدایت حضور خواهد داشت.
هدایت واقعیتگرا، اگر چه با نماد سازیهای هنرمندانهی خود، «بار معانی عمیق» آثارش را ماندگاری بخشیده است، برای رسیدن به این هدف که مثلاً مطرح باشد و نامش در ردیف بهترینها، هیچگاه مرز واقعیت را نشکسته است. تحریف در قلم و دیدگاه و اندیشهی هدایت متعلق به سلسلهی «رجاّله» هاست. اینها هستند که زندگی و سیر واقعی آن را تحریف میکنند تا نوشتههایشان در رنگ و لعاب، شکلی جذب کننده به خود گیرد و شهرت را برایشان به ارمغان آورد. هدایت هر آنچه را که در جهان دیده است، با همان وضعیت و همان فرم در قالب هنر عرضه نموده است، او نه خود را و نه زندگی را هرگز «تحریف» نکرد!
رو در روی رجاله ها
این کهن بوم و بر، افراد ادیب و صاحب سبک و فرزانگانی بسیار در دل خود پرورش داده و به جهانیان معرفی نموده است. شاعران، نویسندگان و
پژوهندگانی که گنجینه یی از آثار ارزشمند را برای نسل هایی آینده به یادگار نهاده اند.
در این میان کسی که توانسته است کار نوشت چشمگیری داشته باشد و خود را در حوزهی داستان نویسی مطرح سازد،نویسنده ی بزرگ ایران زمین صادق هدایت است. صادق هدایت از قلمی قوی و محکم برخوردار بود و جملات مؤثر طنز آمیزش چنان بر سرو روی رجالهها فرو میریخت که تا بن استخوانهاشان میسوخته است. "هدایت" آن قدر در داستان نویسی مهارت دارد که او را "عقاب آسمان قصهنویسی ایران" نامیدهاند. البته در نوشتههایش بعضی نکات که حاوی ضعف و قوت است به چشم میخورد مثلاً آن جا که تعصب را به حد اعلا میرساند و آن جا که پیکان اش هدف را به درستی تشخیص میدهد. یادم است در سالهای آخر دبیرستان تأکید میکردند "از صادق هدایت نخوانید" شاید به این خاطر که محصلی گرفتار سیاهی و یأس در آثار او نشود، البته این دلیل واهی بود و گرنه…!
جهت شناخت بیشتر صادق هدایت از کلام بزرگان بهره می برم:
… من معتقدم که همهی ما نویسندگان امروز از تاریکخانهی صادق هدایت بیرون آمدهایم. «محمود دولت آبادی»
… هدایت نمایندهی بشریت خُرد شده و پایمال گردیده در دوران انحطاط است، و اگر بخواهیم برای خودکشی هدایت دلیل اجتماعی پیدا کنیم باید به دنبال علل و معلولهای اجتماعی باشیم. هدایت آخرین تُف بر این کراهت و وقاحت را به صورت بیزاری از خود میاندازد. از این نقطه نظر، خودکشی هدایت یک خودکشی فردی نیست، نوعی خودکشی برای فریاد و عصیان علیه انحطاط اجتماعی است. نوعی هشدار به اجتماعی است که در مرز خودکشی قرار گرفته است، و تا حدی خودکشی هدایت شاید نوعی ضد خودکشی است، شاید نوعی شهادت است، تا اجتماعی منحط از خودکشی نجات یابد … «دکتر رضا براهنی»
یاد نویسنده ی بزرگ ایران زمین را در زادروزش گرامی میداریم.
تفاوت های خانواده ی سنتی و جدید
امروز در عصر مدرنیسم زندگی میکنیم که عصر نوآوری و فروپاشی مرزهای اطلاعاتی نامیده شده و شتاب تحولات و پیشرفت تکنولوژی تأثیرات عمیق و شگرف خود را در معادلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، تربیتی و دیگر جنبههای زندگی ما بر جای گذاشته است.
تغییرات و دگرگونیهای اساسی دنیای جدید کار کرد نهادهای تربیتی از جمله خانواده و مدرسه را با چالشها و دشواریهای جدی مواجه ساخته است. برای غلبه بر این آسیبها و چالشها بایستی توانایی جدیدی کسب کنیم که فرهنگ، اندیشه و روشهای تربیتی خود را متناسب با شرایط جدید رشد و تعالی بخشیم، تا بتوانیم به درستی از محصولات پیشرفتهی جامعهی مدرن استفاده کنیم و آسیبها یا آفتهای ناشی از تغییرات را کاهش دهیم. در این رویکرد، اولین گام، شناخت ویژگیها و قابلیتهای خانوادهای گذشته و جدید میباشد تا با درک تفاوتهای هر یک بتوانیم موقعیت خود را شناسایی و روشهای نوین در تربیت فرزندان را برگزینیم. خانوادههایی که توانستهاند از روشهای تربیتی و مدیریتی جدید استفاده کنند درجهی آسیب پذیری آنها بسیار پایین است.
مقایسهی خانوادهی سنتی و جدید
ویژگی خانوادهی سنتی ویژگی خانوادهی جدید
خانواده بر اساس مرد سالاری اداره میشد معادله شخص سالاری شکسته شده و به سوی حق سالاری و جمع گرایی در حرکت است
زن کمتر حق انتخاب آزادانه دارد و فعالیت اجتماعی آن محدود است زن در تمام عرصههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حقوق برابر و مساوی با مردها دارد
تربیت فرزندان بیشتر بر اساس تلقین، تقلید و اطلاعات بیچون و چرا بود تربیت فرزندان از طریق گفت و گو، در حین کار و بازی بر اساس استدلال و منطق است
فرزندان غالباً شغل و حرفه پدران خود را ادامه میدادند فرزندان حق دارند تخصصهای مختلف کسب نمایند و شغل دلخواه خود را انتخاب کنند
والدین اشتباهات فرزندان را عموماً با تنبیه و سرزنش پاسخ میدادند والدین اشتباهات فرزندان را فرصتی برای کسب تجربه و تفکر در مورد پیامدهای رفتارشان میدانند
جوانان کمتر حق حضور و شرکت آزادانه در عرصههای گوناگون جامعه را داشتند جوانان در تمام عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حق شرکت آزادانه دارند و میتوانند گذشته را نقد کنند
نسل نوجوان و جوان مطیع بزرگترها بودند و بزرگترها سنتها را حفظ میکردند. نسل جوان و نوجوان احترام بزرگترها را دارند ولی حق دارند از الگوهای جدید پیروی کنند. بزرگترها باید تغییر پذیر و نوگرا باشند.
اموال، دارایی و درآمد خانواده در انحصار مرد بود. اموال، دارایی و درآمد خانواده به صورت عادلانه ما بین اعضای خانواده توزیع میشود.
مدرسه برای آموختن خواندن و نوشتن بود مدرسه برای آموختن، خواندن و نوشتن و محل پژوهشگری، نقد، تحلیل و تشکیک است.
فقط جوانان و نوجوانان به مدرسه یا دانشگاه میرفتند آموزش و یادگیری مختص سن و جنس نیست. والدین نیز در حال آموزشاند تا از دانش روز دنیا برخوردار شوند.
ملک، زمین و عوامل فیزیکی مهمترین داوری خانوادهها به شمار میرفت والدین، فرزندانی به مراتب موفق تر از خود ترتیب میکنند
شرایط بقای نظام "مردماند"
مهمترین عنصر تأثیرگذار در حفظ و استقرار و پایداری نظام جمهوری اسلامی به ویژه در این شرایط حساس کنونی، مردماند.
در دنیای کنونی، هر نظام سیاسی برای حفظ و بقای خویش یا باید بر حمایت بیگانهای قدرتمند متکی باشد ـ که البته به شهادت تاریخ چنین نظامی محکوم به سقوط و فروپاشی است ـ و یا اینکه پایههای مشروعیت، استحکام و ثبات خویش را بر حمایت، همراهی و مشارکت مردم بنا کند.
دوست و دشمن به این واقعیت گواهی میدهند که اساس نظام جمهوری اسلامی، از نوع دوم است. تکیهگاه انقلاب اسلامی، هم در نگاه بنیانگذار آن و هم در مشی واقعیتهای دوران مبارزه " مردم" بوده است.
ساختار نظام در قانون اساسی از مهمترین رکن آن تا سایر تشکیلات و ارگانش برای رأی و نظر مردم تنظیم شده است. رکن دوم نظام دینی ما که پهلو به پهلو و در کنار عنصر اساسی آن یعنی "اسلامیت" قرار گرفته نیز "جمهوریت" نظام است. این تلفیق هوشمندانه، نه بر اثر جبر زمان و تحمیلی یا ناخواسته بلکه با تکیه بر بینش فلسفی و اعتقادی اسلام شناسی بزرگ چون امامخمینی(ره) و دین شناسان بزرگی که در مجلس خبرگان قانون اساسی حضور داشتهاند صورت عملی به خود گرفته است.
مردم سالاری نظام و قداست جمهوریت آن ریشه در اسلامیت نظام، متن قرآن، سنت، مدینهالنبی و سیرهی پیشوایان معصوم دارد. هر تفسیر و قرائتی که از چگونگی اصالت رأی و نظر و همراهی مردم در عرصهی تبیین تئوریک نظام حکومتی اسلام داشته باشیم در این که مشروعیت تولی امور مسلمین و تشکیل حکومت، مشروط به رأی اکثریت مردم مسلمان است، تأثیری نمیگذارد.
امام خمینی(ره) با وضوح هر چه تمامتر در پاسخ به سؤالی که پرسیده بودند: «در چه صورت فقیه جامع الشرایط بر جامعه اسلامی ولایت دارد» مینویسند: «ولایت در جمیع صور دارد، لکن تولی امور مسلمین و تشکیل حکومت بستگی دارد به آرای اکثریت مسلمین که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است و در صدر اسلام تعبیر میشد به بیعت ولیمسلمین».
صرفنظر از بخشهای تئوریک، آنچه که امروز به عنوان برترین نیاز و اولویت نظام جمهوری اسلامی در این شرایط حساس تاریخی و در مواجهه با تهدیدهای خارجی احساس میشود، شناخت راههای عملی بهرهگیری از کارکرد «جمهوریت نظام»، این عنصر ماهوی و حیاتی نظام و قانون اساسی میباشد. امام بارها میفرمود: مردم صاحب انقلابند. علاوه بر نگاه و منظر امام، در صحنهی عمل نیز این مردم بودند که انقلاب کردند و آن را پیروز ساختند و رأی مردم بود که نظام جمهوری اسلامی را مستقر کرد. امروز هم اگر قرار است عنصر «اسلامیت» نظام که همواره در فرهنگ این مرز و بوم پاسدار استقلال و عظمت این ملت بوده است، نقش آفرینی کند، باز همین مردم مسلمانند که میبایست ایمان دینی خویش را در حفظ و حراست از نظام سیاسی خود متجلی سازند. بنابراین «مردم» رکن بیبدیل برای حفظ نظامند. بدون حضور، مشارکت و نقشآفرینی آنان توفیقی نصیب نخواهد شد. خصوصاً آنکه به لطف الهی و با هوشمندی امام و مردم، نظام جمهوری اسلامی متکی به حمایت و قدرت خارجی نیست. بنابراین پیشبرد مقاصد حکومت و توفیق آن در تمامی امور کشور و در این نظام خاص سیاسی ممکن نیست جز در سایه جلب همراهی مردم و مشارکت مردم، غیر ممکن نیست مگر با جلب اعتماد آنان و توجه عملی به خواستهها و مطالباتشان. در نگاه امامخمینی(ره) حکومت و حاکمان خادمان مردمند و نه بیش از آن. اگر تعامل حکومت با مردم، تعامل خادم و مخدوم در محیطی آکنده از اعتماد و اعتقاد و حرمت متقابل نباشد، شکاف بین حکومت و مردم و دولت که نقطهی آغاز و سقوط و زوال است، فراهم میآید.
این چنین است که امروزه در مواجهه با تهدیدهایی که هر روز جدیتر میشوند، عطف توجه به آسیبها و شکافهای احتمالی و ترمیم عاجل آن، افزایش سطح امید ملی به هم آوایی مسئولان، برترین وظیفهای است که عقل و شرع بر آن گواهی میدهند.
در پایان فرازهایی از سخنان حضرت امام(ره) که خود در عرصه گفتار و عمل نمونهای از این نگرش بوده میآورم:
کوشش کنید که پایگاه ملی برای خودتان درست کنید، گمان نکنید که شما صاحب مقام هستید و باید به مردم فشار بیاورید وقتی (ملت) درک کرد که ما همه خیر ملت را میخواهیم ملت پشتیبان ماست.
این ملت حق دارد. دست شما را گرفته آورده این بالا نشانده، حتماً باید خدمت کنید به این مردم. شما و ما همه باید خدمتگزار اینها باشیم و شرافت همه ما به این است که خدمت به خلق خدا بکنیم.
دموکراسی این است که آرای اکثریت معتبر است. همهی اکثریت هر چه گفتند آرایشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما ولیِ آنها نیستید که بگویید این به ضرر شماست،... شما وکیل آنها هستید، ولیِ آنها نیستید.
این مردم همه چیز را قبول دارند، این من و شما هستیم که هر جا بر خلاف مصلحت ما باشد، اساس را میگوییم قبول نداریم. هر جا بر خلاف من است این اصلاً مسلمان هم نیست و هر که بر وفق من است، اگر شمر هم باشد این ابوذر است.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی چه وظایفی دارند؟
بخش هشتم
یکی دیگر از نظارتهایی که مجلس بایستی نسبت به تشکیل دولت داشته باشد نظارت اطلاعی است زیرا مجلس میدان بسیار بزرگ و آشکاریست که هر نوع اطلاعات اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … به آن روانه میشود و از این طریق با به کار بردن شیوههای خاص و همکاری نمودن قوهی اجرایی و قانونگذاری به صورت جدی پیگیری میشود و تسهیلات فراوانی در این زمینه به کار میبندند و بستری را برای اعمال هرگونه نظارت سازنده فراهم مینمایند. لذا مبادلهی اطلاعات از طریق مجلس، نمایندگان مردم قادر خواهد ساخت که به رسالت خود برای تضمین حقوق حقهی ملت مسلمان ایران اسلامی و تنظیم اعمال دولت عمل نمایند. پس مجموعه این اطلاعاتی که به مجلس میرسد، یا به طور مستقیم و یا به طور غیر مستقیم میباشد. یکی از اطلاعات مستقیم نامههای مردمی است که مردم شکایات خود را از طرز کار قوهی مجریه و قوهی قضائیه و حتی خود قوه مقننه به صورت طرح طلب بیان میدارند. با توجه به این که تظلم مردم، ماهیت قضایی دارد و مراجع تخصصی وفنی رسیدگی به آنها از طریق دادگاههای صالحه «صلاحیتدار» میباشد ولی بارها اتفاق افتاده یا میافتد که مردم رنج دیده و افسرده دل از بیتوجهی به خواستههای بر حقشان ناامید و مأیوس از اقدام مراجع مربوطه فریاد خویش را روانه مجلس مینمایند تا این که فریاد رسی معجزهوار از راه برسد و مورد محالی را ممکن سازد. خداوند متعال در سورهی نساء آیهی 148 میفرمایند: خداوند متعال بلند کردن صدا را به بدی دوست نمیدارد، مگر از کسی که به او ظلم شده باشد و همانا خداوند شنوا و داناست.
لذا اگر فریاد مظلومیت را در ادامه عدالت خواهی از حقوق فطری انسانها بدانیم هم چنان که خداوند متعال در آیهی فوق اشاره فرموده در عین بیزاری از آشکار نمودن بدیها و اعمال سوء استثنائاً به افراد مظلوم حق فریاد خواهی از ظلم وارده به خویش را میدهد. لذا فریاد خواهی ممکن است نه تنها در مقابل سیستم فردی باشد بلکه به عنوان اعتراض به سیستم اجتماعی از طرف افراد صورت میگیرد. بنابراین فریاد خواهی نزد بزرگان در ایران سابقهی طولانی دارد.
یک جو غیرت قَدِّ «زِینو»
در دنیای امروز توپ گرد، فاکتورهای زیادی جمعبندی شده تا تیمی پیروز شود. این عوامل عبارتند از: تمرین، تکنیک و تاکتیک، آمادگی جسمانی بالا ،
ارنج خوب، وجود ماساژور و کمک مربی، رهبری صحیح و حضور یک پزشک و روانشناس. اما فراتر از اینها عوامل دیگری هم در این پیروزیها دخیلاند که تعصب و غیرت باشگاهی و عرق به پیراهن وطن و شهر خود نیز از آن جملهاند. عدهای نیز با گفتن شعر و داستانهای حماسی به رگ غیرت آنان میزنند تا فراتر از آمادگی جسمانی در زمین نشان دهند البته اگر رگی و غیرتی مانده باشد! قبل از بازی و در رختکن برای بازیکنان تیمها داستانهای حماسی میگویند. میبایست غیر از تمرین، ارنج کردن و روش بازی، آنان را از لحاظ روحی و اینگونه مسائل تحریک به تلاش و فعل خواستن کرد. به یکی از این داستانها توجه کنید: میگویند مردی به نام «محسین» گاوی داشت که بسیار شیر داشت، اما هر کاری میکرد نمیتوانست شیر این گاو را بدوشد و مردم او را سرزنش و ملامت میکردند که: تو عرضه نداری و اگر یک جو غیرت داشتی نمیگذاشتی این گاو فربه و شیردار این قدر ول بگردد و تو که نام مرد به خود گذاشتی، از پس یک گاو بر نیایی و از این قبیل حرفها!
«محسین» دخترش «زینو» را صدا زده به او گفت: بابا جان از دست و زبان مردم خسته شدم بیا و گوشهای این گاو را بگیر تا آن را بدوشم. «زینو» آمد گوشهای گاو را گرفت، «محسین» هم شروع به دوشیدن کرد. هنوز سطل شیر به نیمه نرسیده بود که گاو لگدی زد و از دست «زینو» در رفت، سطل شیر را هم بر زمین ریخت! چند بار این کار تکرار شد و هر بار گاو به طریقی از دست زینو، محسین، و سطل شیری خلاص میشد.
«محسین» بسیار عصبانی و ناراحت شده خیلی جدی با «زینو» برخورد کرد و به او گفت: اگر این بار گوشهای گاو از دستت در رَوَد سَرت را میتراشم! «زینو» چون یک دختر روستایی بود و غیرت داشت و مثل جوجه فوتبالیستهای امروزی رگ غیرت که چه عرض کنم، مثل سیب زمینی پرورش نیافته بود، گوشهای گاو فربه را در منتهای ظرفیتش فشرد. «محسین» شروع به دوشیدن نمود. شیر داشت از نیمههای سطل میگذشت که گاو لگدی زده، شیرها را واژگون و از دست «زینو» گریخت!! «محسین» فریاد زد: «زینو» گیس بریده سرت را میتراشم بیعرضه! «زینو» در حالی که هم ترس وجودش را فرا گرفته بود و هم جیغ میکشید و فریاد زنان به هوا میپرید و میگفت: ایناهاش بابا، ایناهاش. ایناهاش بابا، گوشهای گاو در دست من است من وظیفهام را که گرفتن گوشهای گاو بود، انجام دادم حالا گوشهای کنده شده گاو در دست من مانده و گاو بیگوش در رفته. بابا من بیعرضه نیستم. «محسین» از کار دختر وظیفهشناس خوشحال شد و گفت: دخترم تو وظیفهات را انجام دادی مردم هر چه میخواهند بگویند!
حالا اگر هر یک از مربیان، مسئولین، بازیکنان و تماشاگران فقط وظیفه خود را انجام دهند دیگر جای اعتراض نیست چرا که این روزها کارشناس، کم فروش، کمکار و سنگانداز زیاد پیدا شده، پس از این داستانها و شعرهای حماسی که در فرهنگ دیار ما که نه در فرهنگ پاره پاره بیفرهنگها، زیاد داریم قبل از ورد تیمها به زمین برای بازیکنان تعریف کنند مطمئن باشید اگر این بازیکنان به وظیفهشان عمل کنند و از حالا به فکر پایان قرارداد نباشند یا یک جو غیرت در وجودشان قَدِ «زینو» باشد کم فروشی نکرده و حتی کم و کسری تکنیک و تاکتیک و کمبود قوای جسمانی را هم با غیرت و تعصب جبران خواهند کرد. پس مردم انتظار دارند آنها فقط و فقط بازی خوبشان را انجام دهند و بس.
تفنگ ایراندوست باروت نداشت
شاهین بوشهر صفر ماشین سازی تبریز صفر
23 بهمن ماه 86 ـ ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر
(از سری مسابقات فوتبال دسته اول کشور بازیکنان شاهین)
بوشهر: هادی شفیعی، عزیز فریسات، عماد نبیپور 62 ـ عادل کاشرفی، حمید محمدی، هادی خنیفر، ایمان عبدیزاده، رضا نظرزاده، لطیف جنامی، مسعود رجبنیا 60 ـ سمیر ماهینی، علی بشکوفه 75 ـ هوشنگ خانزاده و حسین دشتی (کاپیتان)
سرمربی : نصرت ایرندوست
مربی عزیز اسپندار
سرپرست : ناصر رفیعی
شاهین بوشهر اولین بازی برگشت در خانه خود میزبان ماشین سازی تبریز بود. بازی حساب شده و با نظم "شاهین"، ماشین سازی را به دفاع مطلق کشانده بود ولی شاگردان ایراندوست 30 دقیقه بیشتر بر نماینده آذربایجان فشار نیاوردند. در 15 دقیقه دیگر نیمه اول تیم ماشین سازی به دنبال بستن بازی بود، و از کنارههای زمین شاهین با نفوذهای بازیکنان تکنیکیاش به دنبال روزنهای بود که چندین مرحله با همین شیوه بر خط دفاع شاهین فشار آوردند که به جایی نرسیدند. در نیمه دوم باز توپ و میدان از آن شاهین بود. اگر مسعود رجبنیا و لطیف جنامی در سه مرحلهای که صاحب توپ شدند دقت بیشتری میکردند. دروازهی ماشینسازی باز میشد. یک مرحله نیز عزیز فریسات دفاع مطمئن شاهین با ضربه سر
دیدنی خود تماشاگران را نیمخیز کرد. ولی گلی روییده نشد. نبود هفت بازیکن تأثیر گذار شاهین دستان نصرت ایراندوست را خالی گذاشته بود. اگر شاهین نیمکت ذخیرهی قوی داشت قطعاً بر ماشینسازی غلبه میکرد.
تفنگ ایراندوست باروت نداشت هر چند هر چه سرمایه در تیم موجود بود به بازی گرفت، ولی ماشین سازی با بازی تدافعی خود
به آن چه که دنبالش بود رسید. تساوی برای شاهین تلخ و برای ماشین سازی شیرین بود.
امید است که بازیکنان مصدوم شاهین در
بازیهای آتی به شرایط مسابقه برسند تا بردهای شیرین شاهین تبسم را بر لبان هواداران شاهین بنشاند.
اکبر بختیاریآزاد بازیکن ایرانجوان بوشهر:
در شاهین، عدالت رعایت نشد!
سرآغاز: در بین جوانان پرانگیزه بوشهری، ورزشکارانی میتوان یافت که حاضرند با جان و دل در خدمت باشگاههای خود باشند. آنقدر به پیراهن تیمی که میپوشند وفا دارند که حاضرند تا زنده هستند از آن پیراهن حفاظت نمایند ولی وقتی کسانی وارد ورزش استان میشوند که دلشان نه به حال جوانان این دیار میسوزد و نه به حال فوتبال بوشهر، امثال نعیم سعداوی را وارد فوتبال استان بوشهر میکنند تا قدم روی استعداد و انگیزه جوانان بوشهری بگذارند و بازیکنان از کار افتادهی مناطق دیگر را به بوشهر تحمیل نمایند. میخواهیم جوانی را معرفی کنیم که در دوران سعداوی در حق وی خیلی اجحاف شد.
نشان: اکبر بختیاریآزاد/ متولد بوشهر 29/11/1367 / باشگاه ایرانجوان بوشهر
نصیر: آقای بختیاری آزاد؛ پدرتان از پیشکسوتان شاهین بوشهر هستند، خودتان نیز در تیمهای پایهای شاهین عضویت داشتهاید، چه شد که امسال به عضویت ایرانجوان بوشهر در آمدید؟
ـ بله، پدرم هم برای شاهین بازی کرده و هم مربی این باشگاه بوده است. خودم نیز چون شاهین را دوست داشتم به این باشگاه آمدم ولی افسوس که در شاهین، عدالت رعایت نشد. بیتوجهی سرمربی سابق شاهین آقای سعداوی، مسئولین تازه به فوتبال رسیده و بعضی از هواداران غیر بومی دست به دست یکدیگر دادند تا این باشد حال و روز شاهین بوشهر در لیگ دسته یک کشور.
نصیر: مگر شما در تست اول فصل شاهین حضور داشتید؟
ـ بله، ولی این تست گرفتنها حیله بود. میخواستند بازیکنان متعصب بوشهری را سرکیسه کنند و خودشان با آوردن بازیکنان غیر بومی به نان و نوایی برسند که با این حربه به آن چه میخواستند، رسیدند. سعداوی نقش پررنگی در آوردن بازیکنان غیر بومی داشت و باشگاه شاهین کمیته فنی نداشت که روی کار ایشان نظارت داشته باشد. سعداوی سر بچههای بوشهر را برید .
نصیر: دلیلی برای گفتههایتان دارید؟
ـ بله، هر کدام از بازیکنان را به دلیل غیر موجه حذف میکرد. بچههای بوشهر را فقط دور زمین میدواند و برای سیاهی لشکر آنها را میخواست. مسئولین این باشگاه هم مقصرند چون اختیار تام به وی داده بودند. وقتی با سعداوی در این مورد صحبت کردم با بی توجهی کامل ایشان روبرو شدم. اصلاً من قصد جدایی از باشگاه محبوبم شاهین بوشهر را نداشتم، مرا مجبور کردند که بروم.
نصیر: کدام باشگاه در بوشهر به تیمهای پایهای اهمیت میدهد؟
ـ قبلاً در زمان مربیگری مرحوم خسرو میالویی و حیدر عبداللهزاده و همچنین مدیریت احمد گزی توجه خاصی به تیمهای پایهای شاهین بوشهر میشد، ولی در حال حاضر ایرانجوان به این تیمها اهمیت میدهد زیرا همانطور که میبینید هفت الی هشت بازیکن در تیم بزرگسالان این باشگاه عضویت دارند.
نصیر: به غیر از فوتبال به چه ورزش دیگری علاقهمند هستید؟
ـ پرورش اندام که جا دارد از دوستانی که به بنده کمک کردهاند تشکر کنم، آقایان: محمدپور صباغ، محمد و علی ماهینی، پولادی، سلیمانی. از مربیانی که در فوتبال توانستهام از تجارب آنها استفاده ببرم سپاسگزارم، آقایان: خسرو مالیویی و مهدی پورصباغ، همچنین عبدالکریم تاجدینی، حیدر عبداللهزاده، بهرام غریبزاده، محمد ولیپور و پدر عزیزم سهراب بختیاریآزاد. در پایان از بخش ورزشی هفتهنامه وزین نصیر بوشهر نیز کمال تشکر را دارم که به جوانان و تیمهای پایهای استان توجه ویژهای دارد.
وضعیت ضریب نفوذ اینترنت ایران در آسیا و خاورمیانه بسیار خوب است
نشست کمیته پژوهشی وام وجوه هفت استان کشور در مخابرات استان بوشهر برگزار شد.
معاون وزیر اطلاعات و فناوری ارتباطات دراین نشست مطبوعاتی اظهار داشت:وضعیت ضریب نفوذ اینترنت ایران در آسیا و خاورمیانه بسیار خوب است.
دکتر محامدپور در ادامه افزود:متوسط ضریب نفوذ اینترنت در دنیا حدود 20درصد است که درایران حدود 1/1درصد جمعیت جهان و بالای 26درصد می باشد
وی افزود: باید تلاش بیشتری شود که میزان دسترسی به پهنای باند اینترنت افزایش یابد.
وی ادامه داد: شبکه کشوری ما بین استان ها و بین شهری به شدت در حال گسترش است ودر حال حاضر مجموعاً 70 هزار فیبر نوری شهری و بین شهری در کشور وجود دارد.
محامدپور درادامه به حدود 3 میلیون شماره تلفن همراه درایران اشاره کرد و اظهار داشت: در بخش خصوصی و دولتی حدود 30میلیون شماره تلفن همراه دایر شده است که ضریب نفوذ موبایل در ایران به بالای 40درصد رسیده است.
وی ادامه داد: بابرنامهریزیهای که برای توسعه موبایل در بخش دولتی و خصوصی شده است تا پایان برنامه چهارم توسعه به حدود 50 درصد ضریب نفوذ خواهیم رسید.
وی درادامه با اشاره به اینکه سال آینده اپراتورسوم نسل جدید تلفن همراه به مجموعه اپراتورهای کشور اضافه خواهد شد یادآور گردید: اپراتور سوم در یک مزایده بین المللی و با حضورشرکت های خارجی و سهامداران داخلی شرکت خواهد کرد و مهرماه اپراتور سوم در کشور شروع به کار میکند.
وی ویژیگیهای اپراتور سوم راتکنولوژی سرویسهای نسل جدید ذکر کرد وگفت: اپراتور سوم دارای پیامهای صوتی،تصویری،عکس، فیلم ویدئو و همچنین اینترنت میباشد که در سال اول 10شهر بزرگ که عمدتاً مراکز استانها هستند زیر پوشش قرار میگیرند که در ادامه مطابق یک برنامه زمانبندی شده ظرف 2سال تمام کشور زیر پوشش اپراتور سوم قرار خواهند گرفت.
وی درادامه تعداد روستاهای دارای ارتباط را 52 هزار روستا عنوان کرد و اظهار داشت:هم اکنون باید به سمتی حرکت کنیم که روستاهای دارای ارتباط بتوانند خدمات وسیع تری در دفاتر روستایی ارائه کنند و بتوانیم مشکلات روستاییان را در باب تردد به شهرها کاهش دهیم.
وی درادامه تصریح کرد:درحال حاضر حدود 50میلیون شماره ثابت و سیار در کشور وجود دارد که 30میلیون آن سیار است.
دکتر محامد پور در پایان یادآورشد: اخیرا نیز در برخی از شهر ها شبکه های هوشمند دایر شده است که این شبکه میتواند سرویسهای جدیدتری برروی شبکه ثابت شهری علاوه بر سرویس تلفنی ارائه دهد ودر ادامه شهرهای دیگر در دستور کار شبکه هوشمند قرار خواهند گرفت.
پیشرفته ترین و مجهزترین پژوهشگاه آبزیان جهان در دلوار ساخته میشود
دکتر عبدالصاحب امامی رییس دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر گفت: پیشرفتهترین و مجهزترین پژوهشگاه آبزیان جهان در دلوار ساخته میشود.
دکتر امامی اضافه کرد: ایران سوابق درخشانی پیش از اسلام و بعد از آن را دارا است و این شایستگی را دارد که بهترین و پیشرفتهترین پژوهشگاه آبزیان جهان را داشته باشد. این نکته را به آقای دکتر جاسبی رییس دانشگاه آزاد اسلامی کشور ذکر کردم.
وی افزود: در همین جهت بخشدار و شورای شهر دلوار با اهدای یک قطعه زمین حمایت کردهاند و با حمایت و پشتیبانی استاندار احداث این پژوهشگاه در حال انجام است و امیدواریم کار ساخت ساختمان آن تا ماه آینده شروع شود.
وی در ادامه گزارشی در مورد دانشگاه آزاد اسلامی ارائه داد و یادآور شد: دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر در منطقه یک کشور و در بین 35 واحد دانشگاهی از نظر مالی و اداری مقام اول کشور را کسب کرده و در کل کشور مقام 12 را دارا میباشد.
وی در ادامه تصریح کرد: 16 هزار متر مربع از فضای دانشگاه برای چهار پروژه بزرگ در دست احداث داریم که یکی از آنها استادیوم ورزشیست با پیست دو میدانی و استاندارد بینالمللی که در کشور نمونه خواهد بود و در حال حاضر اقدامات اولیه آن در حال انجام است.
وی در ادامه به افتتاح واحد علوم و تحقیقات اشاره کرد و اظهار داشت: در این واحد دوره کارشناسی ارشد و دکترا را آموزش خواهیم داد.
وی ادامه داد: رشته حقوق و جزا و جرم شناسی و همچنین دکترای زبان ادبیات فارسی کارشناسی IT و جنگلبانی که در کشور تعداد آن کم است راه اندازی میشود که یک گام بزرگ و ارزشمند خواهد بود. رییس دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر در پایان گفت: سیستمهای جدید و نوینی در دریافت شهریه و همچنین وام دانشجویی ارائه دادیم که واحدهای دیگر کشور از ما الگو برداری میکنند.
رییس دانشگاه علوم پزشکی عنوان کرد:
در جذب پزشک متخصص در کشور رتبه سوم را کسب کردیم
دکتر ابراهیمی رییس دانشگاه علوم پزشکی بوشهر درمصاحبه با خبرنگار نصیر گفت:در جذب پزشک متخصص در بین کل استانهای کشور رتبه سوم را به دست آوردیم و این نشان می دهد علیرغم اینکه استان محرومی هستیم با ارتباطهایی که بامرکز داشتهایم، شرایطی به وجود آوردیم که جذب متخصص برای استان داشته باشیم
دکتر ابراهیمی در ادامه افزود:در حال حاضر در مرکز استان 8 پزشک فوق تخصص مشغول به کار هستند و 25 پزشک متخصص نیز امسال جذب کردیم.
وی اضافه کرد: وضعیت نیروی متخصص و فوق تخصص در استان نسبت به گذشته خیلی بهبود پیدا کرده است.
وی درادامه در مورد وضعیت ساخت بیمارستان جدید بوشهر و بیمارستان برازجان گفت:30میلیارد تومان بودجه مصوب برای ساخت بیمارستان بوشهراختصاص داده شده است و هم اکنون نیز این بیمارستان 30درصد پیشرفت فیزیکی داردو همچنین بیمارستان 160تخت خوابی برازجان نیز کار تجهیزش آغاز شده که 10درصد پیشرفت داشته است
امام جمعه دیلم خواستار نظارت بیشتر در اسراف مواد غذایی از جمله نان شد
حجت الاسلام گنجی امام جمعه دیلم در آیین نماز جمعه 26 بهمن ماه با اشاره به سخنان امام حسین(ع) در مورد اهمیت دنیا افراد دنیا طلب را پست سرشت دانسته و خواستار تفکر و تأمل بیشتر در عواقب دنیا طلبی توسط برخی از مؤمنان شد. وی همچنین در خطبه نماز جمعه دیلم عمومیت تکلیف در نهضت عاشورا را بسیار با اهمیت دانسته و گفت: این درس را باید از مکتب امام حسین(ع) و یاران باوفایش یاد گرفت. گنجی در خطبه دوم نماز جمعه با تبریک و تهنیت ولادت با سعادت امام موسی کاظم (ع) پیرامون مسئله اسراف نکاتی را ایراد نمود. وی ضمن اشاره به بیانات مقام معظم رهبری در خصوص پرهیز از اسراف در کشور و با توجه به وجود سرانه مصرف 160 کیلوگرمی نان و دارا بودن آمار بیشترین کشور مصرف کننده این ماده غذایی خواستار بهبود کیفیت در شهرهای کوچک شدند. خطیب جمعه دیلم گفت: تنوع در پخت نان باعث کم شدن مقدار ضایعات آن شده و باید نظارت بیشتری از طرف نهادهای مسئول در پخت نان شود. ایشان با تشکر از حضور یکپارچه مردم در راهپیمایی 22 بهمن ماه ابراز امیدواری نمود: مسئولین قدر حضور مردم و در صحنه بودن آنها را بدانند. حجتالاسلام گنجی در ادامه سخنان خود در خصوص توهین اخیر برخی سایتهای اینترنتی به نوه حضرت امام خمینی(ره) گفت: ما هیچ وقت این حرکتها را قبول نداریم و انتظار داریم مسئولین نسبت به برخورد با عوامل چنین حرکاتی برخورد جدی داشته باشند. امام جمعه دیلم با تسلیت شهادت یکی از فرماندهان ارشد نظامی حزب ا... لبنان او را یکی از نیروهای ارزشمند برای ملت ما و لبنان دانست. وی همچنین از مجلس