صفحه نخست | بایگانی

...

گفت و گو با مسیح‌علی نژاد در خصوص جنجال ایجاد شده پیرامون مقاله "آواز دلفین‌ها"

شنیدنی‌ها

جانباز 50% در بخش روانی ها!!؟ -  ح . ر

اثرات سودمند فلوراید -  دکتر اسماعیل قاسمی

عملکرد بعضی از مدیران در 3 ماهه آخر سال قیل و قال میوه -  محمد سرخوش

دریغا نخل پر بار هنر رفتپ -  جواد نگهبان

پست مدرن؛ نظریه و عمل -  حسین پورصفر

گرامی‌داشتِ زادروز دکتر عباس‌عاشوری نژاد

تابوت و پیاله و مروارید -  محمد‌رضا صفدری

بیمار -  منصوره‌ حکمت‌شعار

واکاوی عدم حضور سیاسی زنان استان در هشتمین دوره مجلس -  پروین تاج محمدی

بزرگان از یاد رفته ی بوشهری در اهواز -  گزارش: زهرا رکنی ـ کبری کمالی

از آستینِ کوتاهِ دست نشان تا دست‌درازی! -  عبدالعزیز افتخاری

حاج محمد دوانی رئیس هیأت فوتبال استان بوشهر : - حسن غریبی

تمرینات تیم فوتسال شهید مجاهدی آغاز شد - حسن غریبی

امروز، روزِ ما نبود؟! -  علیرضا محمدی

سرآغاز

آقای رئیس جمهور؛ با تعریفی که شما از آرمان‌ها دارید، قله مد نظر ما کجاست؟ - عبدالکریم شیخی شتان

اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر - حسن زنگنه

اعتراض اهالی دشتستان به ابطال انتخابات این شهرستان - مریم خوئینی:

‪ ۴۹۵‬میلیارد ریال به طرح‌های آبخیزداری در بوشهر اختصاص یافت - بوشهر، خبرگزاری جمهوری اسلامی:

عملیات ROLL UP (عمودسازی) اولین جکت فاز 12 میدان گازی پارس جنوبی تا پایان نیمه دوم اردیبهشت ماه سال جاری انجام می‌شود - به گزارش روابط عمومی شرکت نفت و گاز پارس ROLL UP (عمودسازی)

استان بوشهر جزو 8 استان مشمول خشکسالی کشور در سال جاری است

خبرهای استان

مهاجرت و توسعه‌ی پایدار -  لیلا مکارم

سفیدخوانی بر مجموعه شعر "نخند داوینچی می خواهم برای گریه رنگی پیدا کنم" -  یونس نژاد

خبرهای حوزه ی هنری

شعر

خبرهای هنری

جلالیان و قیصر از یک تبار با دو رفتار! -  سجاد بهزادی ـ عضو فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران

بررسی رخدادهای روزهای پایانی سال 86 در مورد کارگران - حسام منصوری ـ دبیر سازمان ادوار تحکیم وحدت شعبه بوشهر

گرگو دشتی و تنگسو - گرگو برازجانی

آنتراکت -  سیاه پوش

نقدی کوتاه و اجمالی بر عملکرد شهرداری و شورای اسلامی شهر بوشهر در سال گذشته شورا و شهرداری؛ همراه یا رو در رو؟ -  مریم خوئینی

شاهین برای رفتن به دسته دو، پافشاری می‌کند! - حسن غریبی

صادق گشنی بازیکن پرسپولیس برازجان : - حسن غریبی

تیم فوتسال شهدای توحید به مقام قهرمانی رسید - حسن غریبی

خبرهای ورزشی - حسن غریبی

...

گفت و گو با مسیح‌علی نژاد در خصوص جنجال ایجاد شده پیرامون مقاله "آواز دلفین‌ها"

جنجال رسانه یی برای مقاصد سیاسی
مسیح علی‌نژاد در گفت‌و گو با" نصیر بوشهر" در رابطه با مقاله‌ی "آواز دلفین‌ها" وبحث‌های پیرامون این مقاله گفت: این مقاله مثل مقاله‌های دیگرم بود که در آن از آرایه‌های ادبی استفاده ‌کردم تا نیاز مردم را به تصویر بکشم و یادآور شوم مسئولان در برابر این گونه نیازها عزت نفس مردم را زیر سؤال نبرند. اما در این هیاهوی سیاسی و هنگامه‌ی‌ انتخاباتی چه اتفاقی رخ داد که ناگهان یک تشبیه و یک تمثیل که در ادبیات کهن ما و حتی در ادبیات دینی نیز از آن استفاده می شود تبدیل به بحران شد. این را باید از بحران‌ سازان پرسید.
وی یاد‌آور شد: حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه که شاهکار ادبیات عرب است زمانی که می‌خواهد تصویری از روز بیعت خود توصیف کند در خطبه 54 این چنین می‌گوید: "مردم همچون شتران تشنه‌ای که ساربان مهارشان را گشوده و رهایشان نموده‌ باشد و برای آشامیدن آب سراسیمه به سوی آبشخور بشتابند، این چنین برای بیعت کردن با من خود را به یکدیگر می‌زدند و به طرف من روی آوردند و چنان مرا در میان گرفته بودند که گمان می‌بردم قصد جان مرا دارند و یا این که در برابر دیدگان من گروهی می‌خواهند عده‌ای را از اسارت جان خلاص سازند".
علی نژاد در خصوص این که با توجه به شرایط پیش آمده آیا باز هم در روزنامه‌ی "اعتماد ملی" قلم می‌زند یا خیر، گفت: من روزنامه نگار هستم، ویژگی‌ یک روزنامه نگار هم این است اگر او را از دَر بیرون راندند از پنجره وارد شود، مثل زمانی که مرا از مجلس اخراج کردند اما باز هم تلاش کردم که به مجلس باز گردم.
مسیح علی‌نژاد اضافه کرد : فکر نمی‌کنم نگاه غالب اعتماد ملی، اصرار بر حذف من باشد. به هر حال تا زمانی که مسئولان این روزنامه‌ تمایل داشته باشند همچنان در اعتماد ملی می‌مانم.
این روزنامه نگار برجسته در رابطه با مسائل پشت پرده این ماجرا گفت: من یک مصاحبه با سران نظام ترتیب داده بودم که خیلی‌ها نیز با حسن نیت با درخواست مصاحبه من موافقت کردند،اما محافظه کاران ، بی دلیل جنجال آفرینی کردند. بی تردید این بحران،احساس بی اعتمادی نسبت به روزنامه نگاران را در پی خواهد داشت.
از علی نژاد پرسیدیم ارزیابی شما از این جنجال رسانه‌ای محافظه‌کاران چیست؟ وی در پاسخ گفت: به نظر من این تنها یک جنجال سیاسی است. مسئولان و دلسوزان واقعی کشور، این هیاهو و جنجال رسانه‌ای را باور نمی‌کنند. به یک باره روزنامه‌ها‌ی کیهان، ایران، رسالت، جمهوری اسلامی و خبرگزاری فارس بحران آفرینی می‌کنند و مدام به آن دامن می‌زنند. باید از آنها پرسید آیا دغدغه‌ی اصلی مردم این است؟ آیا اگر این اتحاد که برای حمله به یک روزنامه‌نگار به وجود آمد برای حل یکی از مشکلات مردم به وجود می‌آمد بهتر نبود؟
وی در خصوص شایعات روزنامه‌های محافظه‌کار مبنی بر ارتباط مسیح علی‌نژاد با رسانه‌های بیگانه گفت: من شش ماه با هزینه‌ی شخصی برای تحصیل به لندن رفتم و یکی از افتخارات من این است که علی‌رغم حذف من و خبرهایی که طی این شش‌ماه رسانه های محافظه کار در ارتباط با من می‌نوشتند تا مرا از عرصه‌ی رسانه‌ها‌ی داخلی حذف کنند هرگز وسوسه نشدم که سرزمینم را ترک کنم.
وی خاطر نشان کرد: دو سال است که کتاب من در وزارت ارشاد خاک می‌خورد و به دو کتاب دیگرم نیز اجازه چاپ مجدد نمی‌دهند اما من می‌خواهم و اصرار دارم همچنان کتابم در زادبوم‌ام به چاپ برسد. شگفتا افرادی در این سرزمین یافت می‌شوند که دیده بر این اصرار می‌بندند و منِ خبرنگار را به سامانه و رسانه‌های خارجی وصل می‌کند. قطعاً شکایت به دادگاه هم سودی ندارد.

...

شنیدنی‌ها

درگیری و راه بندان در شبانکاره و برازجان
شنیده شده است درگیری بین مأمورین و طرفداران تأیید انتخابات در دشتستان در مقابل فرمانداری دشتستان رخ داده است. شنیدنی ها حاکی است اهالی روستای سرخره در روز جمعه راه برازجان و گناوه را ساعاتی بستند. همچنین گفته می شود تا کنون به صورت شفاهی اعلان شده که انتخابات دشتستان باطل گردیده ولی به شکل رسمی اعلان نشده است.

کدخدا پور در شورای نگهبان
شنیده شده است کدخدا پور منتخب مردم دشتستان توسط شورای نگهبان فراخوانده شده تا با وی درباره‌ موضوع تأیید یا ابطال انتخابات دشتستان مذاکره شود.

هیأت نظارت استان و انتخابات دشتی و تنگستان
شنیده شده است هیئت نظارت بر انتخابات استان بعد از انتخابات نظر به ابطال انتخابات دشتی و تنگستان داده بود. حسین حیدری، حجت الاسلام دشتی، نصر الله شفیعی مدیر کل ارشاد و حجت الاسلام رستگار از اعضای هیأت نظارت شورای نگهبان استان بوشهر می‌باشند.

مدیرکل صنایع در چین
شنیده شده است رحمتی مدیر کل صنایع و معادن استان بوشهر اخیراً با تعدادی از مدیران کل به کشور چین مسافرت نموده اند. گفته می شود سال گذشته نیز مدیران استان چندین بار به کشورهای خارجی مسافرت نموده ولی دستاورهای این سفر به مردم گزارش نشده است.

گزینه جدید رییس آموزش و پرورش استان
شنیده شده است حاجی زاده گزینه پیشنهادی عطار زاده برای ریاست سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر جهت مصاحبه به وزارت آموزش و پرورش استان مراجعه و با وزیر گفت و گو نموده است.

تغییرات احتمالی در دیر
شنیده شده است رییس بنیاد مسکن دیر و رییس اداره آب و فاضلاب دیر به زودی منتقل می شوند. شنیدنی ها حاکی است رییس اداره آب و فاضلاب دیر با حفظ سمت به شهرستان کنگان انتقال می‌یابد.

تعطیلی چند روزه کلاس های مدارس راهنمایی و دبیرستان
شنیده شده تعدادی از معلمان مدارس راهنمایی و دبیرستان اخیراً به سر کلاس های درس نرفته اند. گفته می شود تعدادی از دبیرستان‌ها عملاً تعطیل شده بود. شنیدنی ها حاکی است معلمان به علت اعتراض به عدم پرداخت معوقه های چند ماهه خود دست به این کار زده بودند.

...

جانباز 50% در بخش روانی ها!!؟ -  ح . ر

جانباز 50% در بخش روانی ها!!؟
با خبر شدیم که جانباز شیمیایی "صالح رحیمی زاده" که مجروح 50% شیمیایی است را در بخش روانی بستری کرده اند. چون خودم را در وهله اول و در مرحله بعدی همه را مدیون و وامدار این عزیزان می‌دانستم سعی کردم دیداری با ایشان داشته باشم. ساعت 4 روز 27/1/87 در بخش روانی واقع در بلوار 50 متری حاضر شدم. خدا را شاهد می‌گیرم آن‌قدر وضع رقت انگیز و متأثر کننده بود که بغض سراسر وجودم را گرفت. اشک‌های سرازیر شده ام را از چشمان مادری زجر دیده پنهان کردم و به یاد این سخن پیر فرزانه افتادم که فرمود: من در میان شما باشم یا نباشم نگذارید پیش‌کسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی به فراموشی سپرده شوند.
وقتی نزدیک شدم مادر و پدر و برادر و خواهر را دیدم که مظلومانه اطراف آن عزیز حلقه بسته‌اند. جانباز حال حرف زدن نداشت و به سختی نفس می‌کشید. از بس نگاهش عمیق و ژرف بود می‌شد در عمق نگاهش سیل عظیمی از گله‌مندی و شکوه را نظاره‌ کرد. سلام کردم. مادرش جوابم داد! با خودش صحبت کردم. مادرش گفت: توان حرف زدن را مدتی‌ست از دست داده. گفتم چند روز است که این جاست گفتند: از 23 فروردین امسال. گفتم: چرا این جا، چرا بخش روانی‌ها؟ پدرش گفت: دکتر گفته. گفتم: بنیاد جانبازان در جریان هست؟ گفتند: بله! گفتم: آنها می‌دانند ایشان را خلاف معمول این جا بستری کرده‌اند؟ گفتند: بله، گفتم همراهی دارد؟ گفتند: نمی‌گذارند! گفتم: با این حال وخیم چه کسی خواسته های او را عملی می‌کند؟ مادرش گفت: هیچ کس. اگر در بیمارستان بود تنهایش نمی‌گذاشتیم ولی نه خودشان درست رسیدگی می‌کنند نه می‌گذارند کسی در کنارش باشد. برادرش روح ا… گفت: عصر که پیشش بودم گفتم می‌خواهم بروم، یک باره مرا در بغل گرفت و شروع کرد گریه کردن. اشاره کرد که دلم برای بچه‌ها تنگ شده. گفتم بچه‌هایش کجا هستند؟ گفتند: کنگان! گفتم: چرا. گفتند مخارج ندارند که این جا بیایند. از پدرش پرسیدم: چند سالشه؟ گفت: متولد 49. گفتم: از چه ناحیه‌ای مجروح است؟ گفت: گلو، ریه و چشم. گفتم: شغلت چیه؟ پدرش گفت: از کار افتاده‌ام و تحت پوشش کمیته امداد امام هستم. گفتم: چه قدر سابقه جبهه دارد؟ پدرش گفت: 20 ماه در شش نوبت. در مناطق مارد، فاو، خور عبدا…، شلمچه و جزیره مجنون بوده و در والفجر هشت شیمیایی شده. گفتم: بار چندم اعزام شیمیایی شده؟ گفتند: بار چهارم که بعد از شیمیایی شدنش دوبار دیگر رفت و بار آخر چون از نظر جسمانی کم آورد دیگر اجازه اعزام به او ندادند. پرسیدم: در دوره شیمیایی شدنش تحت درمان قرار گرفت؟ گفتند: بله در بیمارستان‌های شهید بابایی اهواز و تهران مجموعاً 28 ماه بستری بوده.
از مادرش پرسیدم: بعد از شیمیایی شدنش باز هم جبهه رفت؟ گفت: بله دوبار! سال 64 هم گاهی بیمارستان بستری بود، گاهی هم او را در خانه بستری می‌کنیم.
پرسیدم: تا کنون چه نهادی از شما حمایت کرده؟ گفتند: بنیاد شهید و امور ایثارگران. گفتم: چه حمایتی کردند؟ مادرش گفت: مبلغ6 میلیون تومان 12 سال پیش وام بهش دادن برای خرید خانه! گفتم: پس الان مسکن دارد؟ پدرش گفت: نه چون ما فقیر و بی بضاعتیم خانه‌اش را فروختیم و خرج بیمارستان کردیم. گفتم: وضعیت فرزندانش؟ گفت: سرگردان و ماهی یک جا! گفتم: آیا تا کنون این همه مصائب را به بنیاد امور ایثارگران خبر دادید؟ گفتند: ما بعد از خدا پناهی جز بنیاد نداریم. خیلی مراجعه کردیم. برادرش گفت: یک بار که با همسر برادرم به بنیاد رفته بودیم با زن برادرم برخورد کردند و من طاقت نیاوردم و با آنها درگیر شدم. از مادرش پرسیدم: مخارج و هزینه خانه و فرزندانش را چگونه تأمین می کنید؟ آه عمیق و سردی کشید و گفت: حقوق مستمری ای دریافت می‌کند که بیشتر خرج دارو و درمانش می شود.
آثار شیمیایی بر صورتش آشکار بود. با این‌که تحمل دیدن حالش را نداشتم چند دقیقه از او و جمع خانواده‌اش فیلم‌برداری کردم که اگر دل با رحمی، قلب رئوفی، همت مسلمانی پیدا شد به او که روزی جوانی قبراق و دارای انگیزه و توانی مضاعف بوده و اکنون تمام سلامتی خود، زن و فرزندش را برای پست و مقام بعضی‌ افراد!!! هدیه کرده، کمکی کنند.
از مادرش پرسیدم: به عنوان مادر یک جانباز شیمیایی از مسئولان چه انتظاری دارید؟ با شال سیاهش اشک های جمع شده در گوشه‌ی چشمش را پاک کرد و گفت: از این که سهمی در ادای دین به انقلاب دارم افتخار می‌کنم اما انتظارم از آقای خامنه‌ای و سایر مسئولین دلسوز نظام این است که نگذارند فرزندم و امثال او در این شرایط زجر بکشند. ناراضی نیستم. ما با خدا معامله کردیم، غیر او هم کسی را نداریم اما ما انتظار داریم الان امام جمعه محترم شهر، فرماندار یا رییس بنیاد شهید از وضعیت فرزند‌مان جویا شوند و پاسخ دهندآیا او را باید در این بخش که محل نگهداری روانی‌هاست بستری کنند؟
وقتی می‌خواستم خداحافظی کنم، دیدم مجروح حالت غیر عادی دارد. از برادرش پرسیدم، گفت: تا زمانی که کنارش هستیم حالت شادی دارد اما الان ناراحتی‌اش را بروز می‌دهد چون احساس می‌کند ما ناگزیر باید تنهایش بگذاریم، آخر او از این محیط به شدت وحشت دارد.
من به عنوان خبرنگار هفته نامه‌ی نصیر بوشهر به او قول دادم که با یاری مدیر مسئول نشریه که خود جانباز انقلاب است این مشکل را انعکاس خواهیم داد.
اگر حالا گوش شنوا و دل رحیمی وجود دارد. رحیمی‌زاده منتظر است.

* آدرس منزل پدر رحیمی در دفتر نشریه موجود است.

...

اثرات سودمند فلوراید -  دکتر اسماعیل قاسمی

اثرات سودمند فلوراید
فلوراید عنصری است که به طور طبیعی در آب، خاک و هوا یافت می‌شود. زمانی که فلوراید به صورت خوراکی و به میزان مناسب مصرف شود، دندان را مقاوم کرده، از پوسیدگی پیشگیری خواهد شد.
اگر فلوراید در آب آشامیدنی شهر به میزان مناسب موجود باشد، پوسیدگی‌های دندانی را تا حدود 60 درصد کاهش می‌دهد. روش دیگر دریافت فلوراید، استفاده از خمیر دندان‌ها، دهان شویه‌ها و ژل‌های حاوی فلوراید است. هر دو روش کاربرد فلوراید، یعنی سیستمیک دفلوراید موجود در مواد غذایی و آب آشامیدنی و موضعی فورایدی که بر روی دندان‌ها گذاشته می‌شود، در مقاوم کردن دندان‌ها و پیشگیری مؤثر شناخته شده‌اند.
در صورت کمبود فلوراید در آب آشامیدنی، دندان‌پزشک ممکن است آن را به صورت قرص با شربت و روزانه توصیه کند.
ـ فلوراید را به طرق مختلف می‌توان به دست آورد:
1ـ آب آشامیدنی
2ـ مصرف مواد غذایی مانند چای و غذاهای دریایی
3ـ قرص‌ها و شربت‌های حاوی فلوراید
4ـ دهان شویه، خمیر ژل (استفاده در خانه به صورت روزانه)
5ـ ژل‌های موضعی که توسط دندان‌پزشک بر روی دندان‌ها گذاشته می‌شود.
6ـ دهان شویه‌هایی که در مدرسه به صورت هفتگی توصیه می‌شود.
استفاده از خمیر دندان‌های فلورایددار در کودکان بالای 2 سال آن‌هم به میزان کم و کاربرد دهان شویه‌های حاوی فلوراید فقط در کودکان بالای 6 سال پیشنهاد می‌گردد.
توصیه نمایید که کودکان از بلعیدن خمیر دندان و دهان شویه‌‌های حاوی فلوراید جداً پرهیز کنند. بنابراین در این‌گونه موارد نظارت والدین ضروری است.
زمانی که فلوراید بیش از حد لازم مصرف شود، عوارض متعددی را در پی خواهد داشت. ایجاد بیماری دندانی به نام فلوئوروزیس دندانی یامینای لکه‌دار، مشکلات استخوانی و مسمومیت‌های حاد از آن جمله است.

...

عملکرد بعضی از مدیران در 3 ماهه آخر سال قیل و قال میوه -  محمد سرخوش

عملکرد بعضی از مدیران در 3 ماهه آخر سال قیل و قال میوه
درست 3 ماه به عید مانده وزیر بازرگانی در کوس و کرنا دمید که میوه‌ وارد شده و مردم نگران ایام نوروز نباشند. پرتقال و سیب وارد بازار شد و در جایگاه‌های معین با تیتر درشت نوشته شده بود میوه به قیمت دولتی عرضه می‌شود کیلویی 750 تومان. البته همین میوه سال گذشته کیلویی 500 تومان بود و امسال مانند اجناس دیگر سیر صعودی طی کرد. مردم باید دعا کنند تا سال آینده طول عمری از خداوند بگیرند تا دوباره میوه بخورند! انبوه مرکبات در خاک ایران وجود دارد و نه تنها این مملکت بلکه می‌توان کشورهای همسایه را هم از میوه اشباع کرد پس علت چیست که میوه فصلی قحط می‌شود تا قیمت‌ها بالا رود؟ دست چه کسانی در کار است؟ اگر دولت می‌تواند میوه وارد کند پس چرا این کار را نمی‌کند؟ قبل از انقلاب اگر دولت امکاناتی به کشورهای همسایه می‌داد یا با دنیا در ارتباط بود لااقل مردم با 300 تومان حقوق زندگی راحتی داشتند، حالا با 300 هزار تومان هم نمی‌توان زندگی کرد. وقتی که به اوضاع می‌نگریم کلید اصل گرانی در دست دولت مردان بوده و هست. سود‌جویانی که در دولت رخنه کرده‌اند این بدبختی‌ها را برای مردم دامن می‌زنند. مردم ایران مردم بسیار خوبی‌اند، انقلاب‌شان را دوست می‌دارند، به خون جوانان پای‌بندند، خیانت از طرف مردم این آب و خاک نیست، چه در قدیم و چه امروز هر فتنه‌ای که می‌بینیم از سوی فئودال‌های از خدا بی‌خبر است. دولت هم باغات مرکبات ایران را پیش خرید می‌کند و روزگار مردم را تباه می‌سازد. اگر دولت دلش به حال مردم می سوخت مثل "موسوی" نخست وزیر اسبق آن‌قدر میوه‌ وارد بازار می‌کرد که میوه‌های انبار شده‌ی فئودال‌ها گندیده شود. دولت می‌تواند، ولی این کار را نمی‌کند که به بخش خصوصی صدمه وارد نشود. اگر وزیر بازرگانی و زیر مجموعه‌اش می‌توانند مردم را از مخمصه نجات دهند که فبهاء و گرنه خداحافظی دعوا ندارد! گذشته را به یاد دارم و وضعیت امروز را هم می‌بینم. مردم از انقلاب انتظارات رفاهی بیشتری داشتند نه این‌که گرسنگی بکشند. تحمل مردم هم حدی دارد. میوه باید در بازار موجود باشد، دولت قیمت‌گذاری کند وسوبسید بدهد تا سود‌جویان حساب کار خودشان را بکنند نه تنها میوه بلکه باید کلیه اجناس قیمت عادلانه‌ای داشته باشند. عمر من و امثال من که رو به پایان است، آیا ما نباید بهبود اقتصادی مملکت‌مان را ببینیم و بعد از دنیا برویم. آیا آرزوی یک زندگی مناسب را باید به گور ببریم؟!

...

دریغا نخل پر بار هنر رفتپ -  جواد نگهبان

دریغا نخل پر بار هنر رفتپ
یادی از زنده یاد فرج‌‌ا… صیادی
دریغا نخل پُر بار هنر رفت
ز بحر علم و فن دُر گهر رفت
کنون صیاد دشت پاک معنی
بشد صید قضا و از قدر رفت
نهال نورسی در باغ دانش
چو زیبا کاشت وانگه پُر ثمر رفت
به قلب شب شرر افروخت تا صبح
سراپا سوخت، چون شمع سحر رفت
خوشا مرغی که فارغ حال دانه
زدام پُر فسون بی‌بال و پر رفت
در خشک سال این سرزمین، در سنگلاخ صعب العبور اندیشه، در بستر زخم‌های عریان کمبود‌ها، سختی‌ها و ناملایمات، گل‌های زیبایی روئیده‌اند، نهال‌های تُرد و شکننده‌ای که در عین ناباوری‌ به درختان ستبری مبدل گشته‌اند. در دیاری که فراگیری و کسب علم و دانش جز با مرارت و رنج و تحمل مصائب فراوان حاصل نمی‌شد، استعدادهای ناب و سرشاری پدید آمده‌اند. سوختند و ساختند، کاشتند و با خون دل آبیاری کردند تا آیندگان در مسیر هموار شده‌ی آنان به راحتی گام بردارند.
از مرحوم "میرزا محمد علی توکلی" ادیب فرزانه‌ی این سرزمین و شمع افروز و ستاره‌ی بی‌بدیل ادبیات فارسی ایران زمین زنده یاد "منوچهر آتشی" گرفته تا عبدالحسین شهریاری، محمد نوروزی، دکتر فرامرز خجسته و گوهر فرزانه‌ای چون دکتر علی صالحی افتخار ادبیات داستانی جنوب و صدها چهره‌ی تابناک دیگر که قلم از گفتن نام تمامی آنان ناتوان خواهد بود. همه از جمله ذخائر تمام ناشدنی این سرزمین دور افتاده و محروم از امکانات هستند.
شادروان زنده یاد "فرج‌ا… صیادی" آخرین شراره این شعله‌ی فروزان نخواهد بود. صیاد تیز تک اندیشه در فصل بهار، بهارستانی سرسبز از رویش و تکامل را فراروی آیندگان این سرزمین قرار داد و با رفتنش زمزمه‌های سرود بیداری در گوش‌های سنگین خواند. باشد که قداست زحمات بی‌شائبه‌ی این گل پر پر شده‌ی باغ اندیشه، هرگز در اذهان مردم دلیر"پشت کوه" و دفتر سبز دانش و ادبیات فارسی زدوده نگردد و نسل آینده بتواند انعکاس دهنده‌ی زحمات و تلاش‌های رفتگان جاوید و بر جا ماندگان فرزانه‌ی این سرزمین باشد.

...

پست مدرن؛ نظریه و عمل -  حسین پورصفر

پست مدرن؛ نظریه و عمل
پست مدرن نگرش سیستم‌های فکری مدرنیسم نسبت به پدیده‌ها را که با انگ علمی صورت گرفته است، صرفاً نتیجه عمل آگاهانه و تبانی کارشناسان و مراکز اقتدار علمی مدرنیته می‌داند و با الگوی مدرنیته که پدیده‌های اجتماعی را نتیجه شرایط تاریخی و اقتصادی می‌داند، مقابله می‌کند.
بدون تردید وقتی ارجاعات ذهن با دنیای بیرون، ارتباط میان پدیده و ارزش‌ مبادله اساساً نفی شود، چیزی باقی نمی‌ماند جز ذهنیت، عناصر غیر مفهومی و غیر ارتباطی. چنان که در حوزه فعالیت فرهنگی به گفته‌ "آدورنو" کالایی گزینش می‌شود که در جامعه‌ی تابع ارزش‌ مبادله، بی‌فایده باشد. مثلاً در حوزه‌ی فعالیت هنری، ادبیاتی گزینش می‌شود که در پرتو پیچید‌گی و نامفهوم بودن خود با مفهوم و ارتباط ناسازگار است. رهاورد این شیوه تفکر موجب می‌شود تا در فضای پست‌ مدرن در سده بیست، مرگ جامعه‌ی صنعتی (دانیل بل) مرگ واقعیت (بودریار) مرگ تئوری (هانس بلتینگ)، مرگ تاریخ (الکساندر)، مرگ هنر (بودریار) و مرگ انسان (میشل فوکو) مطرح شود. در نتیجه در فضای پست‌ مدرن نقد، مقابله و تضعیف کارکرد این مفاهیم ناگزیر به مرگ این مقوله‌ها می‌انجامد.
اندیشمندان پست مدرن، اساسی‌ترین تفاوت بین مدرنیته و پست مدرن را در تفاوت جایگاه پیوستگی در مدرنیته و گسست در پست مدرن می‌دانند که در بُعد هستی شناختی مطرح است. این عبارت گر چه با ژرف‌اندیشی، جایگاه پیوستگی و گسست را در حوزه‌‌ی فلسفی پست مدرن آشکار می‌سازد، اما قابل تأمل است. این عبارت با عبارت دیگری از اندیشمندان پست مدرن که در تشریح نگرش فلسفی پست مدرن بیان شده است، مقایسه شود.
اندیشمندان پست مدرن معتقدند در فضای پست مدرن حتا واژگان جنجالی چون مطلق نسبی نیز هیچ بار ارزشی فرا فردی ندارند و این از بنیادهای نظری پست مدرن است. در فضای پست مدرن حتا کانون ثقلی وجود ندارد که از آن وحدت را بردارند و در آن کثرت را بنشانند. هستی در این فضا محدوده‌ی پیدایش و مرگ مظاهر وحدت و کثرت است. به شیوه‌ای کثیرالوجه و همان حال واحد بی‌نظیر. پست مدرن وانهادن کثرت گرایی و وحدت گرایی است.
در اهمیت مقوله‌ی فرد در اندیشه‌ی پست مدرن همین بس که در فضای پست مدرن هر انسانی، محور هستی است، یعنی همان گونه که از همه‌ی ارزش‌ها، ارزش‌زدایی شده است. کلان فضاهای فوق فردی نیز از بین رفته‌اند. در وضعیت پست مدرن هر فضای فکری، فلسفی و هنری برخاسته از یک فردیت زیباشناختی است. آن چه دیدگاه‌های ناهم‌خوان را نقش می‌زند جلوه‌ای از خود بیگانگی فرد و جامعه نیست. این ناهماهنگی یا هم‌خوانی به عبارت دقیق‌تر هم‌سانی بین زیبایی و زشتی است. البته نه آن طور که در مدرنیته می‌نماید، بلکه در پست مدرن این ناهم‌‌خوانی یا به زبانی هم‌خوانی به هیچ قیمتی قابل تقلیل به فضای واحد زیبا شناختی نیست.
در فضای پست مدرن از آن جا که ارزش‌های فرا فردی وانهاده شده‌اند، کسی که وارد این فضا می‌شود با نگاهی متفاوت به امکانات و محدودیت‌های درونی و محیطی خویش می‌نگرد. به یک معنا دامنه‌ی داوری از محدوده‌ی فرد فراتر نمی‌رود و به معنای دیگر حتا فردیت نیز فاقد ارزش فرا فردی است. به زبانی مرکزیت داوری به محاق می‌رود.
پست مدرن، تجلی ظهور این فردیت‌هاست. به عبارتی از میان ویژگی‌های فرد، تمایزات افراد گوناگون با یکدیگر و فرد با گروه را گزینش ‌می‌کند و ویژگی‌های دیگر فرد از قبیل ارتباط، آگاهی، مبادله‌ی آگاهی، آگاهی اجتماعی و انباشت آگاهی تاریخی فرد را نادیده می‌‌گیرد و بر این باورند که فردیت مدرنیته گر چه بین خود و دیگران تمایزاتی قائل بود،

اما در عین حال پیوستگی میان خود و دیگران را نادیده نمی‌گرفت. در نتیجه معتقدند که فردیت مدرنیته ماهیتاً قائم به ذات نبود، چرا که فردیت منحصر به فردی که در کودکی مدرنیته دیده شد، بعدها در بلوغ مدرنیته با موضع قدرت و آمریتی که مکاتب فلسفی مدرنیته به آن

دست پیدا کردند. اثری باقی نماند، اما فردیت پست مدرن قائم به ذات است.
در این رابطه تبیین پدیده‌ی فردِ منحصر به فرد کودکی مدرنیته و پدیده‌ی فردِ فردیت یافته‌ی پست مدرن از دیدگاه جامعه شناختی حائز اهمیت است. از نگاه جامعه‌شناختی فردیت منحصر به فرد کودکی مدرنیته در اروپای غربی سده نوزده متأثر از پیدایش سرمایه‌داری آزاد و برای اولین بار متولد شد و از آن










پس فرد به معنای نسبتاً رها از وابستگی‌های هویت دهنده‌ی قومی، قبیله‌ای و خویشاوندی در مقیاس اروپایی و سپس جهانی پدیدار شد. این جمع‌بندی با آرای پست مدرن در مورد فردیت منحصر به فرد کودکی مدرنیته کاملاً منطبق است.
فضای پست مدرن به یک معنا مبتنی بر فردِ فردیت یافته است که آرمان دوره‌ی کودکی مدرنیته بود، اما با آن متفاوت است زیرا با ظهور پروتستانیسم و شروع اصلاحات مذهبی در کاتولیسیسم گر چه وابستگی فرد به کلیسا در اروپا کم و کم‌تر شد، اما طولی نکشید و با ظهور مفهوم انسانیت، ملیت و بعد وابستگی فرد به

ایدئولوژی، حزب یا سازمان سیاسی این خلاء پر شد.
در رابطه با آفرینش هنری، از آن جا که هنر ماهیتاً بستر مطمئن و پایداری برای تحکیم تئوری و جهان نگری نیست و روایت هنری حتا به نظریه‌های ادبی دوران خود اکتفا نمی‌کند، تبیین مقوله‌ی فرد در هنر پست مدرن آموزنده است.

اندیشمندان پست مدرن در تبیین هنر معاصر، راوی اثر هنری را علی‌رغم ویژگی‌های گوناگون پیرایش کرده و راوی فاقد سیستم ارزشی و زیبا شناختی فرا فردی پست مدرن را از آن استخراج می‌نمایند. یعنی ویژگی‌هایی از قبیل مفهوم، ارتباط و مبادله که درون مایه‌ی اثر هنری تلقی می‌شوند، نادیده می‌گیرد و هنر غیر مفهومی، غیر ارتباطی و فاقد از نظر مبادله را ارائه می‌دهند. "آدورنو" اساساً برتری مفهومی را در هنر رد










می‌کند و عناصر غیر مفهومی، غیر ارتباطی و تقلیدی زبان تخیلی را در روایت هنری برجسته می‌سازد و در نشانه شناختی بر نقش دال‌های چند معنایی به ضرر مدلول‌ها و مفهوم‌ها پافشاری می‌ورزد. آدورنو و هورکهایمر معتقدند که نفی مفهوم، نفی ارتباط و رد ارزش مبادله در هنر پیشتاز دو جنبه پیدا می‌کند. از یک سو با اصل سلطه که ممکن است به صورت دستکاری عقیدتی درآید، ناسازگار است و از سوی دیگر اصل سود نهفته در ارتباط بازاری را رد می‌کند. یعنی پایداری هنر پیشتاز در برابر اندیشه‌ی ابزاری و سودمند، هم رد ایدئولوژی است و هم رد ارزش مبادله که بیان کلامی آن ارتباط بازاری است. به زبانی هم رد انتقادی و هم نفی زیباشناختی. آدورنو معتقد است ابهام و سرشت یگانه، شعر انتقادی، آن را هم از دستکاری عقیدتی درامان نگاه می دارد و هم از ارتباط بازاری. چنا‌ن‌که شعر پیشتاز، شعر مالارمه، رمبو یا سلان در پرتو پیچیدگی و نامفهوم بودن خود با هر ‌گونه اندیشه‌ی ابزاری و در یک کلام با ارتباط ناسازگار است. ادبیات پیشتاز با این ویژگی‌ ماهیتاً از نظام ارتباطات تابع قوانین بازار طرد می‌شود و گزینش این ادبیات در آن است که در جامعه‌ی تابع ارزش مبادله بی‌فایده است.
به خوبی پیداست که آراء آدورنو و هورکهایمر در عرصه‌ی نظریه به شدت متأثر از ویژگی‌های هنر معاصر است، اما در نتیجه‌گیری ماهیتاً با ساخت و سازمان هنر معاصر در تضاد است و صرفاً با آثار هنری پست امپرسیونیسم به ویژه در نقاشی، شعر "بودلر" و قصه‌های "رب گریه" منطبق است.
لازم به یادآوری است که ظهور نهضت رمانتیسم در اواخر سده‌ی هیجده و اوایل سده‌ی نوزده، آغاز گرایش بنیادی در روند تحول هنر معاصر به شمار می‌آید. از این نگاه توجه به فرد و احساس‌های او درون مایه‌ی رمانتیسم است. در رمانتیسم، ظهور جهان قدیم را در هول و هراس و با جذبه و شیدایی فردی می‌بینیم. با این همه نباید از نظر دور داشت که رمانتیک‌ها در بودن تردید ندارند، که نوع بودن برای آن‌ها فرق کرده است. امپرسیونیست‌‌های اولیه حتا بر این باور بودند که در این گسست، وحدت جهان را خدشه‌دار نکرده‌اند. بدون تردید در هنر معاصر به ویژه از امپرسیونیسم به بعد سلیقه‌ها متنوع شد، فضای هنری برخاسته از یک فردیت زیبایی شناختی برجسته گردید، اما این رویکرد ماهیتاً هویت و زیبا‌شناختی هنر معاصر را در مرحله‌ی کنونی آشکار می‌سازد، یعنی ادبیات معاصر، گرچه پدیده‌ای اجتماعی با منشاء بورژوازی است، اما در عین حال فراسوی نظم اجتماعی پدیدار می‌شود، یعنی گرچه هستی منسجم، قوی، پایدار و کمال‌گرا و جاودان به تعبیری در هنر معاصر مورد تردید قرار گرفته است، اما هنرمند معاصر کماکان همسایه‌ی دیوار به دیوار جدید‌ترین گرایش‌هاست. هنرمند را گرایش‌های زیبا شناختی او به عصیان می‌کشاند، اما در عین حال یک انسان است با ترس‌ها، قیدها و باید و نبایدهای دوران خود و لاجرم تحت تأثیر فلسفه‌های دوران خویش است. فلسفه‌هایی که رشته‌هایی نامریی آن‌‌ها را با زیبا ‌شناختی مرتبط می‌سازد.
در حوزه‌‌ی اندیشه‌ی انسانی این پرسش اساسی مطرح است که نظریه‌ها و نتیجه‌گیری‌های پست مدرن در مقابله با همه‌ی مظاهر مدرنیسم به جای این‌که به معنای نفی پدیده‌های اجتماعی برآمده از سیستم‌های فکری مدرنیسم تلقی شود، آیا با اهداف سودجویانه و عملی نظام سلطه‌گر برخاسته از مدرنیسم هم‌خوانی ندارد؟
در این باره "یورگن‌هابرماس" اندیشمند پست مدرن در مخالفت با این نگرش نسبت به مدرنیسم در مباحثه با فرانسوا لیوتار از مدرنیسم به عنوان پروژه‌ی ناتمام در مقابل سنت ضدیت با عقل یاد می‌کند و پست مدرن‌ها را محافظه‌کاران نو می‌نامد و معتقد است که آن‌ها با به پرسش گرفتن تمایزاتی که نقد را ممکن می‌سازد، دستگاه‌های تفکر انتقادی را تضعیف کرده‌اند و نشان می‌دهد که چگونه پست مدرن‌ها در تضاد نظریه و عمل گرفتار می‌شوند. در نتیجه در معرض بهره‌برداری‌های سیاسی قرار می‌گیرند. "پی یربوردیو" معتقد است طبقه‌ی مسلط، سلطه‌ی خود را آشکارا اعمال نمی‌کند و طبقه‌ی تحت سلطه را به زور وادار به پذیرش آرای خود نمی‌کند. در برهه تاریخی کنونی که به قول یکی از فلاسفه، سرمایه‌داری بلهوسی بازار را در اختیار دارد و از طریق آن نیازمندی‌ها، افکار و رفتار انسان‌ها را کنترل می‌کند، اظهارات "هابرماس" بسیار آموزنده است.

...

گرامی‌داشتِ زادروز دکتر عباس‌عاشوری نژاد

گرامی‌داشتِ زادروز دکتر عباس‌عاشوری نژاد
در نشست انجمن دوستداران حافظ

نخستین نشست هفتگی انجمن دوستداران حافظ ( دفتر بوشهر) در سال جدید، دوشنبه مورخ26/1/87 با حضور جمع کثیری از فرهیختگان، حافظ پژوهان، اهالی قلم و دوستداران حافظ در سالن همایش "سازمان تبلیغات اسلامی" برگزار گردید.
در آغاز نشست، "حسن بوشهریان" مجری همیشگی و توانمند نشست‌های انجمن، ضمن تبریک سال نو و خیر مقدم به حضار، غزلی از حافظ را قرائت کرد و سپس دکتر "عباس عاشوری‌نژاد" پژوهش‌گر گران ارج و مسئول انجمن دوستداران حافظ دفتر بوشهر با خوشامدگویی به حضار به ارائه‌ی گزارشی اجمالی از عملکرد انجمن در سال 86 پرداخت.
در این بخش، حرکت ستودنی اعضای انجمن، دکتر عاشوری‌نژاد و تمامی حضار را غافلگیر کرد و آن کنش ستودنی، تجلیل از استاد عاشوری‌ نژاد به مناسبت روز تولد ایشان بود که دقایقی طولانی، حضار را به تشویق و ابراز احساسات واداشت. در این بخش هدایایی از سوی اعضاء و هیأت مدیره انجمن و برخی از اهالی قلم به دکتر عاشوری‌نژاد اهدا گردید و در پی "رضا معتمد" شاعر برجسته، ضمن قرائت غزلی از حافظ، شعری را که به ایشان تقدیم نموده بود، قرائت کرد.
سپس "امید غضنفر" با تبریک‌ زاد روز دکتر عاشوری‌نژاد، به قرائت دو غزل از حافظ پرداخت و در ادامه دکتر "رضایی" حافظ پژوه فرهیخته، مدعوین را به ضیافت دوباره‌ای از شرح غزل حافظ میزبان شد.
آن‌گاه "مرتضی زند‌پور" شاعر ارجمند دو غزل از سروده‌های خود را قرائت کرد.
در ادامه ی مراسم، شاعر و نویسنده ارجمند "ماشا‌ رضا‌زاده" با موضوع "حافظ و شعر طرب‌انگیز" به سخنرانی پرداخت.
حسن ختام مراسم، اجرای موسیقی با تک‌نوازی هنرمند ارزنده "حسام حق‌پرست" بود.

...

تابوت و پیاله و مروارید -  محمد‌رضا صفدری

تابوت و پیاله و مروارید

با برادرم از خانه‌ای درآمدیم. در چارچوب درِ آن خانه بودیم. تا صدای گریه و شیون شنیدیم، دانستیم که از میان چارچوب خانه‌ای به کوچه می‌دویم یا می‌خواهیم بدویم که با مردان دیگری توی کوچه همراه شدیم. زن‌های توی آن خانه را نمی‌شناختیم. تنها صدای آن‌ها در گوشم آشنا بود که از ما می‌خواستند در خاک‌سپاری همسایه شانه به زیر تابوت دهیم. مردان و زنان سیاه‌پوش، نه چندان انبوه این جا و آن‌جا به ته کوچه می‌رفتند.
از خانه‌ی سوگوار گذشتیم. چون خاموش بود و از آن صدایی نمی‌آمد. ته کوچه از درواز‌ه‌یی تو رفتم. سرای بزرگی دیدم و دیوار بلندی که پیش رویم بود. نمی‌دانستم آن دیوار بلند، سرای به آن بزرگی را از چه جدا می‌کرد. آیا از سرایی دیگر یا بیابان یا کشتزار؟ نگاه کردم بدانم سرِ دیگر دیوار تا کجا کشیده شده است. یادم رفت که بار دیگر دیوار را نگاه کنم. چشمم افتاد به پشته‌یی همان نزدیک، دست چپ دیوار که تابوت بسیاری روی آن پشته، پراکنده افتاده بود. تابوت‌‌ها همه کج و کوله بودند. اگر کسی زانوهایش را تا سینه بالا آورده بود تابوت برجسته شده بود. اگر به پهلو خوابیده بود و خمیده بود تابوت هم به اندازه و خمیدگی او درآمده بود. اگر یک زانو کشیده بود یک زانو بالا آمده بود. چوب به همان سان تراشیده شده بود. جای تراش تیشه بر روی چوب گرسنه‌ام کرد. چوب زمخت و ناهموار کُنار با نشانه‌های تیشه روی آن نمی‌دانم چرا گرسنه‌ام کرد. از گرسنگی یا اندازه‌های گوناگون تابوت‌ها بود که چوبی برداشتم و خواستم تابوت‌ها را بکوبم. کار دیگری نداشتم که بکنم. چوبی نمی‌دانم از کجا برداشتم، نه برای شوخی کردن و نه برای آزار دادن، به جایی نکوبیدم. صدای زنی شنیدم که توی تابوتی خوابیده بود، با جامه و دامن بلند گلبافت که اگر بلند می‌شد و چرخی می‌زد به اندازه‌ی خرمن گندم روی زمین پهن می‌شد. چون چنین نبود و خوابیده بود، جامه‌هایش درون خانه‌ی چوبی‌اش را پُر کرده بود و مرا در کنار خود جا داد و به شوخی پرداخت و من با او به شوخی پرداختم. دو زن از بالای تپه به پایین نگاه می‌کردند. چیزی به هم می‌گفتند. شادی یا اندوهی نداشتند. ما را نگاه می‌کردند. دیگران هم بودند که نگاه نمی‌کردند و می‌گذشتند. بی‌گمان سینه‌های کوچک‌اش جا را بر ما در آن جا تنگ کرد. برای گرفتن چیزی شاید همیشه چنین است که خود را باید پس کشید به گونه‌یی که تن خدنگ می‌شود. دو تنِ خدنگ شده‌ی آویخته درهم در آن جای تنگ به جای مهرورزی خواهان چیز دیگری شد و به یکدیگر چنگ انداختیم و از جا بلند شدیم و از تابوت بیرون افتادیم. سنگی پهن به دستم آمد. آن را به سرش کوفتم. سرش از پشت شکافت و او پیش رویم به زمین افتاد. دمی دیگر او از پشت با سنگ به سرم کوفت و خواست مرا بر شانه بگذارد و به راهی برود، و از من خواست که نترسم. پس من می‌مردم و او بی‌گمان با من می‌مُرد.

...

بیمار -  منصوره‌ حکمت‌شعار

بیمار

بیمار جرات نمی کرد جواب بدهد. می ترسید فک بزند و مهره ها دوباره به هم بریزند. دکتر از بس از این طرف به آن
طرف تخت رفته بود گیج و خسته شده بود. در حالی که نفس نفس می زد پائین تخت ایستاد و گوشی را از گردنش درآورد و کلافه پرت کرد روی میز معاینه:
ـ باید بازش کنم...اینجوری نمی شه.
بیمار صدای کشیده شدن پرده های مطب را شنید. دست چپ را با ناراحتی بالا آورد. دکتر توی دست چپش یک علامت منفی قرمز کشیده بود. این علامت معانی چندان پیچیده‌ای نداشت : مخالفم، نه، نیست، اشتباه و کلیه ی پاسخ هایی که جواب منفی داشترنگ رررنگ رترتررنگ رررنگ رنگ...
دکتر دستمال را از روی چشم‌هایش باز کرده بود .

روزهایی که نوبت آشپزی به برادر بزرگش می افتاد، خانه خلوتِ خلوت می شد. دخترها از خدا خواسته پی عشق‌شان می رفتند و مادر بالاخره تا ساعت 9 غیبش می زد. معمولاَ یک صندوق انگور از باغ چین های عموزاده می رسید و حتا توت توی حیات هم سایه ی خمیده ی خنکش را برگ به برگ جمع می کرد تا صدا، صدای دیگ و قابلمه باشد و بیمار توی زیرزمین بود.
آن روزها نمی دانستند بیمار است. خودش هم نمی‌دانست. دور و برش ر ا تا سقف طبقه به طبقه شیشه‌های رنگی پوشانده بود و به همه می‌گفت: ترکیب‌های اسیدی راآزمایش می کند برای به دست آوردن یک شکل از ترکیب‌های یونیزه شده ...و آن‌قدر اصطلاحات علمی به ناف این جمله می‌بست که همه استغفار گویان ، ول کن قضیه می شدند.
تنها برادر بزرگش می دانست که این‌همه انگور را نمی‌شود برای یک آزمایش توی اشل چپاند. همین هم بود که گهگاه استکان بر می داشت و می آمد روی سرپله می‌نشست. تکیه می داد به دیوار و صدایش را توی زیرزمین ول می‌کرد:
یک ذره از اون ترکیب اسیدی بریز این تو...دلمون لک گرفته پاکم نمی شه.
بیمار بی‌آن‌که برگردد می خندید و می‌خندیدند. و برادر آهی از سر خوشی می کشید و با استکان می‌رفت به آشپزخانه. زن نمی گرفت.
تا ظهر بوی یخنی با فس بلند و کشیده ی زود پز درآمده بود و دخترها به خانه بر گشته بودند. پروسه ی بیماری اش از مدت ها پیش آغاز شده بود و یادش نمی آمد از کی...شاید جایی درست مثل پای سفره ی یخنی!
تلویزیون، اخبار جنگ عراق را هر روز پای سفره شروع می کرد. معلوم نبود خانواده با ساعت اخبار غذا می خورد یا اخبار از ساعت غذا خوردن خانواده خبر دارد. گوینده صدایش را بالا آورد مثل وقت‌هایی که می‌خواهد اول یک خبر مهیج را شروع کند.: مهره های رژیم غاصب...رفتار های خشونت آمیز...جنایات اخیر....صلیب سرخ جهانی...پاره هایی از خبر به گوشش رسید. سر بلند کرد. تلویزیون سگ پلیسی را نشان میداد که قلاده اش در دست یک زن نظامی آمریکایی بود و صورت به صورت یک اسیر عراقی وحشیانه پارس می کرد . اسیر عراقی مردی میانسال بود که با دستان بسته روی زمین وسط دالان نشسته و مثل سگ می لرزید. لرزید...
یک آن بعد او جای اسیر عراقی نشسته بود. سگ، خرناسه های وحشیانه می‌کشید. با جریان تند و داغ نفسش در دوسانتی صورت او... کمی عقب رفت. سگ واق زد و اسیر عراقی تکان شدیدی خورد . دوربین هندی کم جابه جا شد و کادر از دست رفت... چشم‌هایش را بست و دوباره باز کرد... زن نظامی با موهای سیاه دم اسبی بود و تف...تف هایی که از دهان سگ با هر واق توی ظرف ترشی و روی صورت بیمار می نشست.مادر توی لیوان آب ریخت و حالا به جای پارس صدایی شبیه به چرخش و ریزش آب در چاه حمام شنیده می شد. ناگهان با وسواسی ناشناخته شروع به پاک کردن صورتش کرد. کادر برگشت . اسیر روی زمین افتاده بود و یک تکه از گوشت پایش در میان خون های روی زمین دیده می شد... دوربین دوباره اسیر راکه ضجه می زد گم کرد و کمر زیبای زن نظامی با اسلحه ی کمری... سگ وحشیانه واق می زد. بیمار عقب رفت . توی کاسه یک تکه گوشت بود...عق زد و خون بالا می رفت.

- مادر قحبه، بی شرف...گفتم که نه! پس این علامت چیه؟ مگه نگفتم منو می کشه این نور بد مصب؟
نخ صدایش به درون گلو کشیده شد و رو به زوال رفت: ببند...مهره ها...آخ خ خ...مهره های لعنتیتیتیرینگ رینگ رینگ و آرام گرفت . حالا فقط صدای نفس های بلندش شنیده می شد.
دکتر که صورتش پر ازلکه های ترس و هیجان و خستگی بود سعی کرد به خودش مسلط شود. چشم بند را آرام روی زمین رها کرد و گفت:
-آروم باش! خواهش می کنم. باید معاینه ات کنم. اونجوری نمی شد.
با دستمال کاغذی، عرق را از روی پیشانی بیمار پاک کرد و نفس عمیقی کشید. گوشی را برداشت و آرام به گوش راست بیمار نزدیک شد. صورتش حالت کسی داشت که می خواهد پروانه بگیرد: آها...خوبه...درد که نداری نه؟ اصلاَ تکونت نمی دم خیالت راحت باشه.

دفعه های بعد که دختر را دیده بود سعی کرده بود مثل یک مرد بالغ رفتار کند. همه ی نامه هایی را که خیال داشت بنویسد از توی ذهنش پاک کرد و دقیق شد به حرف هایی که دوستانش درباره ی دختر ها می زدند...
- نه بابا... اینم مث اون یکی‌یاس... فقط نمی دونم چرا وقتی قهر می‌کنه دلم براش تنگ می شه...این خیلی مغروره...اونای دیگه نبودن.
- دیوونه ای؟ دخترا از این‌که رنگ روبان موهاشونو هم بدونی حال می کنن... چه برسه به این‌که تو از پشت تلفن بهشون بگی : تاپی که تنته چه رنگیه...
- سه بار...آره... سه بار بوسیدمش. ولی در میره . نمی دونم شایدم واقعاَ خیلی نجیبه... چه می دونم بابا! دوره ی این جور عشقا دیگه سر اومده... کی باور می‌کنه که دوست دخترش فابریک خودشه؟
- حالا چه شکلی هس؟
چه شکلی بود؟ عادی... یک کمی زیبا...یک کمی بی خیال ...یک کمی شیطان و یک کمی با وقار. مثل خیلی های دیگر که از دبیرستان یه راست می روند توی کتابخانه تا ثابت شود خیلی هم به علم علاقه‌مندند. توی کتابخانه خیلی چیزهای دیگر هم ثابت می شد. مخصوصاَ پشت آخرین ردیف کتاب‌ها...ردیف کتاب های سیاسی. درست وقتی متصدی پشت میزش نشسته بود .
متصدی پشت میزش نشسته بود. دستی به موهاش کشید و راه افتاد. وسط راه پشیمان شد و کاغذ شماره تلفن را توی جیبش مچاله کرد.می خواست موقر و چیز فهم به نظر برسد...گفته بودند دخترهای خوددار نقطه ضعف‌شان سر و شکل پسرها نیست. اطلاعات علمی خوبی داشت ولی از چی باید حرف می‌زد؟ دختر در حالی که کیفش را روی دوشش ثابت نگه می داشت از روی کتاب ها چشم برداشت و گوشه‌ی چشمی به سایه ای که نزدیک می شد نگاه کرد...قبلاً هم بیمار را دیده بود. اخم کرد و زیبا تر شد. بیمار به دومتری دختر که رسید پا سست کرد و ایستاد. دست برد و از لای کتاب ها یکی را کشید. ورق زد و به برق کفش‌های سیاه دختر خیره شد. قفسه ها در آخرین ردیف بسیار نزدیک به هم و چسبیده به دیوار بودند. فضا ی بسته‌ای ایجاد شده بود. آن‌قدر بسته که وقتی پا به پا می شدند یا کتاب ورق می زدند گرد و خاک آغشته به بوی کتاب و کاغذ بلند شد و دختر به عطسه افتاد. وقتش بود. بود؟ لابد بود.

- سویچ... سویییچ!
سعی کرد فرکانس سوییچ دوم را کنترل کند و انگار ناگهان چیزی یادش آمده باشد با شتاب لای کتاب را بست و از پشت میز بلند شد. نوار مغز را از روی میز برداشت و از در بیرون رفت. صدای منشی قبل از همه شنیده شد: دکتر !!!
و این کلمه تکرار شد: دکتر ! آقای دکتر !
- مرخصن خانم!. متأسفم. باید برم.
تنهایی امید دهنده بود. بیمار سعی کرد بدون این‌که سرش را تکان بدهد از گوشه‌ی چشم، پریز تلفن را ببیند. دوشاخه از پریز در آمده بود...

دستمالش را از جیب در آورد و خیلی مؤدب در حالی که به او خیره شده بود به سمتش دراز کرد: می خواهید؟
دستی که دستمال را گرفت وقتی توده‌ی هوا را جابه‌جا کرد رگه هایی از عطری خنک به جا گذاشت. به طرز باور نکردنی بینی گرفتنش زیبا بود. فکر کرد توی کدام فیلم زنی به این زیبایی بینی گرفته است؟
دختر لبخند زد و سعی کرد از بین قفسه ها و بدن بیمار باریک شود و بگذرد. بدن بیمار کاملاً داغ بود و از جایش تکان نخورد. حتا متوجه نشد که دختر برگشته و دستمال را دراز کرده : اوه ببخشید. دستمال‌تون. مرسی. ( پا به پا شده بود) خدافظ. ( تند تند پلک می‌زنن، لبخند می زنن، سرکج می کنن... پا با پا شدن هم بود؟ گفته بودند؟) به فکرش فشار نیاورد . حسش نتیجه می‌گرفت: پا به پا شدن هم جزء علامات است.
دستمال را تا ایستگاه توی مشتش فشرده بود. می‌ترسید عطر خنک از لایش پرواز کند و در برود.
در راه لای دستمال را گشوده بود تا آن را بو کند و ناگهان از دیدن چیز کوچک و لزج لای دستمال چیزی از ته معده اش به سمت سینه و گلو جوشید...
دستمال را توی جوی آب انداخته بود. دست‌هایش را دیوانه وار به در و دیوار و لباس هایش می کشید. و به سرعت می دوید تا چیزی نبیند . درخت‌های سبز...سطل زباله های سبز...چراغ سبز ... الگانس پلیس...و دختر ها را که روپوش سبز پوشیده بودند و همه شان عطسه می کردند و از او دستمال می‌خواستند.. کنار جوب عق زد و سبز لزجی بالا آورد...


ـ میگه مهره‌اس دکتر. عکس‌هاش چیزی نشون نمیدن...
سکوت .
دکتر نوار مغز را بالا گرفته بود و نگاه آدمی را داشت که نمی داند سویچ ماشینش را کجا گذاشته.
- نه دکتر.... عدم تعادل حرکتی. عدم حرکت مایع گوش، عفونت ناحیه ی شیپوراستاش، ضعف و سرگیجه، تب و هذیان ... اینا که علائم یکی دو تا بیماری نیستن... جانم؟
سکوت .
- اسکنش فردا حاضر می شه... ولی دکتر وضعیتش حاده... این بیمار رو در حالی اینجا آوردن که مث یه مومیایی سرتاپاشو باند پیچیده بودند و روی برانکارد ثابتش کرده بودن. روی چشماشو بسته بود و توی دهنش یه تکه لاستیک چرخ بود.
سکوت کوتاه.
- بله لاستیک چرخ... می گه بوی لاستیک، بنزین و چیزایی شبیه به این باعث می شه ذهنش به طرف بوها و اشیایی که با اونها به ذهن متبادر می شن خطور نکنه.اوم م م ...و مدت هاست لب به غذا نزده...
نزده بود. از کی؟ یادش نمی آمد ...همه اش تقصیر این دکتر دستپاچه ی چیز خل بود که تلفنش را از پریز بیرون نیاورده بود... لابد از وقتی که تلفن دیریریریرینگ ترینگ ریرینگ ریتیریتیرینگ ... خیلی از یادها جابه جا شده بودند...مثل مهره ها وقتی یه ضربه‌ی کوچیک بهشون می خوره...کی می‌دونه چه ساختاری پیدا می‌کنن ... همه چیز غیر یقینیه به جز احتمال... و خیلی از فایل های حافظه‌اش مثل کمد لباس به هم ریخته بودند.
لعنت به روزی که دم در دانشگاه ساندویچ خورده بود. از آن روز بیست و چهار روز می گذشت.
- چی باشه؟
- چی داری؟
- سوسیس، همبرگر، هات داگ، هرچی بخوای.
- رفیقش پیشدستی کرد: مغزداری دو تا بذار . دمت گرم خوبم سرخش کن. سسشم کم باشه.
نشستند و نی‌های نوشابه را به دهن گرفتند. مردی با کت و شلوار عجیب و غریب عهد بوقش وارد شد و روبه‌روی بیمار نشست. صاحب ساندویچی سفارش را آورده بود که گاز اول لای دندان هاش کلید شد. مرد لگوری انگشت های بی قواره ی درازش را لای موهاش فرو کرد و به حالت بدبخت ها آرنجش را روی میز تکیه داد. جای بخیه ی بزرگ و بد دوختی که تا گوشه ی ابرویش پایین آمده بود از زیر موها بیرون افتاد ...
ناگهان چشمش به بیمار افتاد که روی بخیه میخ شده بود. مگسی روی زخم می پرید و می نشست. به اعتراض گفت: چیه دادا؟ تصادف مصادفی ندیدی؟ منو از دم چاله‌های یه متر و نیمی بهش زهرا برم گردوندن... چار تا بچه م دم تیر رفتن اونور... زنمم تو تیمارستونه... آها نیگا!
دست برد موهایش را مستقیم از روی پیشانی برداشت و گودال عمیقی روی سرش پیدا شد. با پوزخندی که زد صورتش استحاله یافت و شبیه به بز کش آمد: نصف مغزمو احتمالاً تو یه ساندویچی عین همینجا..
دکتر داد کشید: سماواتی! بدو بیا کمک... و سعی کرد به تنهایی بیمار را که دچار پرش‌های تشنجی شدید شده بود با نهایت قدرتش مهار کند. در به طرفه العینی گشوده شد و منشی که زنی بلند بالا و چابک بود خودش را روی پاهای بیمار انداخت و دکتر آرام‌بخش را تزریق کردددرنگررنگ...رنگ ...رن ....گ!
دیگر نشنید. تنها از پشت دخل دست های آشپز را دید که یک تکه مغز را جلز و ولز کنان زیر و رو می کند. ساندویچ از دست‌های لرزانش رها شد. حس کرد زمین زیر پایش نرم است با شیارهایی شبیه شیارهای مغز و مویرگ های ریز خونی از لای شیار ها در هم فرو تنیده اند. به طرف دستشویی رفت.
روی همه ی میزها نیم کاسه ی سری بود که مغز خونین و بخار آلود مشتی انسان در آن سرو شده بود. شیر دستشویی چرب، گرم و خونی بود... و وقتی زور زد که آن را بپیچاند زیر دستش یک تکه مغز وارفت . رنگ آب عین پیشاب بچه زرد شد... و با سر به زمین خورد.

دوازده ساعت بعد در بخش خصوصی بیمارستان اعصاب و روان روی تختی با ملافه های سفید به هوش آمد و پرستار بالای سرش فوراَ طبق دستور پزشک تکه لاستیک چرخ شسته و استیلیزه شده را توی دهانش گذاشت. بوی تنتور ید در اتاق غالب بود و سرش را به دوران وا می‌داشت.
روی دیوار روبه رو عکس کودک تپلی دید که با انگشت اشاره فرمان سکوت می داد.
بچه که بود پدرش برایش یک دوچرخه خریده بود تا به جعبه ابزار او دست نزند. شم مکانیک را داشت و فورا پیچ و مهره‌ی همه چیز را وا می‌کرد.
خواهر کوچکش جغجغه به دست در حالی که دندان‌های شیری پیشینش تازه نیش زده بودند می خندید و دنبال دوچرخه راه می افتاد.
پرستار پرسید: شیر؟
بیمار نالید و سعی کرد کف دستش را با علامت منفی نشان بدهد.
پرستار در حالی که پیچ سرم را سفت تر می کرد با نگاه های مرددش او را کلافه می کرد: چی؟
و به دست چپ بیمار نگاه نمی کرد.
دستش را رها کرددرنگ درردد نگ ردرنگ ررنننگ گ گ گ ..
جغجغه را پرت می کرد و او دور می زد و آن را برایش بر می داشت و به دستش می رساند و او دوباره جغجغه را پرت می کرد.
روزی که برای عمل می‌آوردندش، می خندید و می‌گفت: ـ من این کلیه رو چیکار کنم؟ تو وقتی میری دستشویی، ما سه تا حکم بازی می کنیم. سالی که تو از دستشویی می اومدی بیرون آس خشت دست هر کی بود اون اول می رفت تو....
این ها را با شیطنت در حالی که مادر عرقش را پاک می کرد به برادر بزرگ می گفت ...
برادر بزرگ تر با همان صدای محجوب همیشگی اش در حالی که سعی می کرد خوشحال به نظر برسد گفته بود: من از کجا می‌دونستم که کلیه ی بزرگان به مزاج حقیرت سازگار نیست. پولشو که ندادی هیچ ، منتم سرم می ذاری؟ اصلن پسش بده می برم سر میدون ...یه افغانی ام که قیمت بذاره و ببره از این فلاکت بهتره.
دیالیز...دیالیز.... هیچ‌کس اورا برای دیدن این دستگاه نبرده بود. اما دیالیزش درد می کرد... دیالیز بالا می آورد و حس می کرد توی دیالیزش یک غده ی مویی در حال رشد است.
دکتر آمده بود که سریع برود:
رو به پرستار تند و تند دستور می داد: نه قدغنه قدغنه.... به هیچ عنوان...
سعی کرد به بیمار لبخند بزند: خوبی؟ معلومه....بهترم می شی....
پرستار رو به دکتر با صدایی عشوه آلود غر زد: دکتر همه ش داره هذیون می گه: شیر... مهره... دوچرخه...دیالیز... سایکوی این شکلی ندیده بودم.
دکتر که از دخالت های اضافی پرستار آشکارا جان به لب شده بود با حرکت سریعی گوشی را توی گوشش گذاشت و گفت: آنتی بیوتیک هر شش ساعت... یادتون نره...سکوت یادتون نره...کسی با عطر وارد نشه...یادتون نره خانم... گل نیارن و احدی از خدماتی ها با لباس سبز وارد نشه...
پرستار ترسیده و حیران، چشمی گفت و کمک کرد تا تخت را به حالت عمودی در بیایدررررررررد. دکتر روی صندلی نشست و دستش را با مهربانی روی پیشانی بیمار گذاشت و با انگشت شست زیر چشمش را پایین کشید و نگاه کنجکاو و مأیوسش را دقیق دوخت به چشم‌هایش.
مچ دستش را گرفت و آستینش را بالا زد تا نبضش را ببیند. گویی به چک آپ عادت داشته باشد...شاید چون نمی دانست چه باید بکند پیشگیری از هر تغییر بیولوژیک معمولی را الزامی می دانست...
بیمار ناله کرد: مهره هاش آبی...و قرمز مخلوطن...یک در میون.... دکتر مچ بیمار را گشود و به علامت منفی قرمز که در اثر تعرق کمرنگ شده بود خیره ماند. سپس نا شکیبا به گوشی تلفنی که روی میز گذاشته بود نگاهی انداخت و خطاب به پرستار گفت: به سوپروایزر بگید دکتر امشب می رسه. به محض رسیدن اجازه ی معاینه دارند و اگر تجویز دارو یا تغییر دوز دادند حتماَ اعمال بشه. بگید این دستور خود منه.
باند دور پای بیمار را آهسته باز کرد و چکش کوچکش را از توی جعبه بیرون آورد.
- بفرمایید بیرون لطفاً!
در به آهستگی بسته شد .
بیمار نالید: دکتر ....چیکار ...می کنی؟
- مواظبم ...نترس...
- نه دکتر مهره هام.... شما متوجه حال من نیستین؟ داشت به گریه می افتاد که بختش گفت و گوشی با ویبره های کشیده ای روی میز شروع به لغزش کرد. دکتر صورتش را آماده کرده بود تا حرف های امیدوار کننده واقعاً غالب شوند ولی با صدای ویبره گوشی را برداشت و با گام‌هایی شتابناک و سبک از در بیرون رفت:
سلام دکتر... نه همون‌طوریه...نه دکتر...معلومه که ضروریه...یعنی من پرسنالیتی رو تشخیص نمیدم؟ شوخی می کنید...
و از در بیرون رفته بود.

بیمار جرأت نمی کرد جواب بدهد...می ترسید فک بزند و گلوله های اشک به هم بریزندش. دوسال می گذشت. و پشت شیشه های لعنتی ترکیب های یونیزه.... یک جغجغه ی رنگ و رو رفته پیدا کرده بود.
تکانش نمی داد. می ترسید مهره ها به هم بریزند . سرش را تکان داد و لبخند دخترک بیست ساله از جلوی چشمش گذشت... : این آس خشت منه ....بیا بیرون!
سرش را تکان داد و حس کرد چیزی توی سرش به هم می ریزددرنگررنگگرنگ رنگ...
وحشت برش داشته بود.

دکتر روبه‌روی بیمار ایستاد و دهانش باز ماند.
روی زمین میان باند های وارفته افتاده بود ... لبخندی صورتش را پوشانده بود و از جایی روی سرش مهره های کوچک رنگین فوران می‌کرد. چکش معاینه روی میز افتاده بود.باد پرده ها را به هم می زد و کرکره صدای کر کننده ای داشترقررقرررقررررررر.
* داستان برگزیده ی اول در دومین دوره ی مسابقه ی داستان نویسی "قلم طلایی" انجمن اهل قلم ـ اسفند 86

...

واکاوی عدم حضور سیاسی زنان استان در هشتمین دوره مجلس -  پروین تاج محمدی

واکاوی عدم حضور سیاسی زنان استان در هشتمین دوره مجلس
زنان ایران در سال 1343 شمسی با تصویب یک ماده واحد توانستند در عرصه‌ی انتخابات پارلمان حضور یابند. براساس قوانین صادره، افرادی که موافق مطلق سیاست‌های رسمی بودند و نهادهای امنیتی آنها را تأیید ‌کردند به شوراها و مجلس قانون‌گذاری راه می‌یافتند. در جمهوری اسلامی نیز زنانی که در عرصه‌‌ی مبارزات انتخاباتی مجلس شورای اسلامی طی دوره‌های قانون‌گذاری حضور یافته و توانسته‌اند بر مسند نمایندگی تکیه بزنند، غالباً معتقد به مبانی نظام بوده‌اند.
پس از یاد‌آوری این مقدمه لازم دانستم به واکاوی مختصری از موانع حضور مؤثر و چشمگیر زنان استان در انتخابات مجلس هشتم بپردازم.
یکی از دلایل اصلی عدم کاندیداتوری زنان استان در انتخابات مجلس هشتم ـ که به جرأت باید آن را مؤثر‌ترین مانع بر سر راه حضور آنان دانست ـ نظارت استصوابی و سایر صافی‌های گزینشی است. البته این فیلتر کل فضای سیاسی جامعه‌ی ایران را دگرگون کرده است. زنان در سایر جوامع از حیث فضاهایی که برایشان ساخته و پرداخته می‌گردد،‌ آسیب‌ پذیرترند و این مقوله تنها مختص به جامعه‌ی ایرانی نیست. نفوذ به لایه‌های خصوصی و عمومی زندگی زنان، پرداختن به پیشینیه‌ی‌ خانوادگی و ظرایف و مکنونات آنان، بررسی حواشی مسائل خانوادگی و اجتماعی ‌شان توسط نهادهای گوناگون استصوابی از بزرگ‌ترین موانع حضور زنان استان برای کاندید‌اتوری هشتمین دوره‌ی انتخابات مجلس بود. در دوره‌ی هفتم مجلس شورای اسلامی، گروهی از زنان توانمند و فرهیخته که در عرصه‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی سال‌های متمادی حضور داشتند، با دریافت عبارت‌های «عدم احراز» و «عدم التزام» رد صلاحیت شدند. «عدم احراز» برای زنان بار آسیب بیشتری را حمل می‌کند تا برای مردان. در آن ایام به بعضی از زنان متقاضی کاندیداتوری از سوی مراجع گزینش گفته شد: باید ممنون باشید که «عدم احراز» یافتید در واقع این عبارت برای شما مصونیت می‌آورد!
از آن سوء افشا و درز کردن تحقیقات انجام شده پیرامون زنان در مجامع و محافل، آن هم مسائلی که مربوط به خصوصی‌ترین حوزه‌های زندگی‌شان بود‌ تا مدت‌ها آنان را در معرض نگاه‌های متفاوت و جدید شهروندان قرار می‌داد. نوع پوشش، نوع خرید،

نوع انتخاب همسر، نوع تربیت فرزندان و حتی نوع ماشینی که یک زن کاندیدا سوار می‌شد از نگاه مراجع ذی‌ربط مخفی نماند. البته بودند مردانی که با وجود نقاط ضعف‌های قابل لحاظ از صافی گذشتند و به مجلس قانون‌گذاری راه یافتند!! کسانی که در رأس هرم تحقیقات بودند فضایی برای زنان ساخته و پرداختند که آنان در پاره‌‌ای موارد باید پاسخگوی خانواده باشند و حتی در محیط‌های کاری احساس خطر می‌کردند که شغل‌شان را نیز از دست دهند. ترس از باز نمودن مسائل و حرف و حدیث و سپس انتشار آن در بین شهروندان، زنان فرهیخته‌ و توانمند‌مان را از ثبت نام و شرکت مؤثر در این امر بازداشت. بار دیگر متذکر می‌شوم زنان در سراسر جهان از حواشی منفی، آسیب‌ بیشتری می‌بینند تا مردان، چنان چه هیلاری کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باید پاسخگوی خیانت همسرش باشد و بار منفی شخصیت او را نیز به دوش می‌‌کشد. از دیگر عوامل

مؤثر در عدم حضور زنان استان در این عرصه‌ی عظیم سیاسی، عدم استقبال گروه‌ها و احزاب سیاسی از معرفی زنان توانمند و اهل سیاست بود، البته در استان زنان فعال در عرصه‌ی احزاب بسیار کم‌اند.
باید یاد‌آور شد که هم استانی‌های

عزیز‌ ما همیشه به دنبال «زنجیره‌ی کاندیدایی» هستند و کمتر به دنبال چهره‌ها و پتانسیل‌های جدید بوده، چه رسد به آن که به حمایت از یک زن توانمند بپردازند. به یقین می‌گویم که میزان آرا در دوره اخیر مجلس شورای اسلامی، حاکی از آن بود که شهروندان در رابطه با توانمندی "مردان کاندیدا" نیز به یقین نرسیده‌اند.
از موانع دیگر باید به عدم تشکل‌ها و گروه‌های مستقل زنان در استان پرداخت. حضور زنان در قانون‌گذاری به تنهایی چاره ساز نابرابری‌های جنسیتی نیست و باید ساختار فرهنگی دولت با اتکا بر احزاب و انجمن‌ها و سازمان‌های مستقل بتواند زنان را از تمام طیف‌ها و لایه‌های اجتماعی و سیاسی و عقیدتی به صحنه‌های سیاسی جذب کند و موجبات مشارکت آحاد مردم را در قانون‌گذاری بدون جهت‌یابی انحصاری فراهم سازد.
در استان ما هیچ گونه تشکل‌، گروه و سازمانی مستقل و زنانه وجود ندارد. در واقع زنان استان از حضور و عضویت در گروه‌ها و احزاب بسیار می‌هراسند و حتی از عضویت در سازمان‌های غیر دولتی و تأسیس آن نیز می‌گریزند. تشکیل تشکل‌های مستقل فرهنگی، اجتماعی زنان توسط خود آنان با هدف برنامه‌های وسیع فرهنگی، اجتماعی و اعتلاء رشد علمی و شخصیتی آنان، زنان استان را برای مشارکت‌های آتی توانمند‌تر می‌سازد و به آنان اعتماد و اتکاء به نفس بیشتری خواهد داد. زنان فهیم استان نباید نرده‌بان ترقی و متأثر از شعار‌های جنسیتی در ادوار گوناگون انتخابات شوند.
زنانی در انتخابات شوراهای شهری بوده‌اند که با شعارهای جنسیتی و استفاده‌ی وسیع از زنان و دختران استان در ایام انتخابات توانستند به شوراها و مجلس قانونگذاری در دوره‌های گذشته راه یابند اما پس از راه‌یابی اعلام داشتند ما اعتقادی به تصویب قوانین جنسیتی نداریم. از نیروی زنان استان باید با تقویت بنیه‌ی علمی و فرهنگی و سیاسی خود در قالب نهادها و سازمان‌های غیر دولتی و تشکل‌های زنانه به دنبال کشف زنان و مردانی با توانمندی‌های بالا باشند تا پس از رسیدن به نمایندگی، فضاهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی استان را برای حضور زنان‌مان فراهم‌تر سازند. شوراهای شهری و روستایی استان ما فاقد حضور زنانی کار‌آمد و دارای جسارت‌های وسیع مدیریتی است. تخصیص منابع و امکاناتی بیشتر برای زنان استان تأکید ورزند متأسفم همان تعداد بسیار بسیار اندک پشت نقاب مردسالارانه حاکم بر شوراها و … پنهان شده و اعلام می‌دارند ما معتقد به تصویب لوایح جنسیتی نیستیم حال آن که با شعارهای جنسیتی سیر انتخابات را طی نمودند. زنان استان باید زیرکانه و فهیمانه دایره حضورشان را باتمام موانع در عرصه‌های گوناگون سیاسی در آینده گسترده سازند و فریب شعارهای جنسیتی هیچ کاندیدایی را نخورده و با جسارت تمام و با اتکا به احزاب و تشکل‌های سیاسی موجود، پا به میدان گذاشتند و به احقاق حقوق‌شان بپردازند.

...

بزرگان از یاد رفته ی بوشهری در اهواز -  گزارش: زهرا رکنی ـ کبری کمالی

بزرگان از یاد رفته ی بوشهری در اهواز
نخستین جشنواره مطبوعات جنوب غرب کشور با حضور اهالی مطبوعات استان‌ها‌ی خوزستان، بوشهر، چهارمحال بختیاری، ایلام، لرستان و کهگیلویه و بویراحمد برگزار شد.
* از سوی نشریه نصیر بوشهر همراه با خانم کمالی به جشنواره اعزام شدیم. علی‌رغم وقت بسیار کمی که برای آماده سازی غرفه داشتیم در کوتاه‌ترین زمان و بدون هیچ امکاناتی غرفه نصیر را در عین سادگی به زیباترین شکل تزیین کردیم و در نگاه بازدیدکنندگان غرفه‌ی ساده اما زیبایی در بین غرفه‌های دیگر داشتیم.
* در روزهای برگزاری جشنواره یکی از کسانی که ما را تنها نگذاشت یک بوشهری بود که ما را با یکی از بزرگان بوشهر آشنا کرد: آقای "اصلاح" نوه‌ی مرحوم محمدرضا بوشهری (اصلاح) که یکی از مبارزین علیه دولت انگلیس و یکی از همراهان رییسعلی دلواری بوده است و جالب‌تر این که این مرد بزرگ یک روزنامه‌نگار بوده و نشریه‌ای به نام "اصلاح" داشته است و همچنین یک شاعر به تمام معنا که اشعارش به وسیله نوه‌اش جمع آوری شده و در مطبوعات خوزستان و نشریات سراسری چاپ می‌شود. نوه‌ی ایشان تلاش‌های بسیاری تا کنون انجام داده است تا اشعارش و نامش را زنده نگه دارد اما هنوز در بوشهر چندان شناخته شده نیست، در حالی که اشعارش بوی عشق و طنین دیارش را می‌دهد. نمی‌دانم باید به چه ارگانی یا سازمانی خرده گرفت اما این را می‌دانم حق ماست که در مورد گذشتگان‌مان بدانیم، افرادی که باید نام‌شان و آثارشان را در بیرون از استان‌مان جستجو کنیم مثل "معین التجار" که بنیانگذار شهر اهواز بوده است و هم اکنون نام او را باید بر آثار باقیمانده‌ا‌ی چون بازار معین و سرای معین یافت.
دیدار مدیرکل ارشاد خوزستان از غرفه‌ی نصیر
طی بازدید مدیر کل فرهنگ ارشاد اسلامی خوزستان از غرفه‌ی نشریه نصیر، مصاحبه‌ای با ایشان ترتیب دادیم.
ایشان در مصاحبه با خبرنگار نصیر در پاسخ به این سؤال که آیا مدیرکل ارشاد از مطبوعات خوزستان شکایت می کند، گفت: شکایت از مطبوعات در استان خوزستان وجود ندارد بلکه یک رابطه بسیار تنگاتنگ و بسیار صمیمی بین اصحاب قلم و مجموعه اداره کل فرهنگ و ارشاد به عنوان متولی و حامی این بخش وجود دارد.
"بسی خواسته" اضافه کرد: فکر نمی‌کنم کسی از ما انتقادی داشته باشد و همه عزیزان که در عرصه مطبوعات هستند مؤظفند به رعایت چارچوب‌ها و این که نقش خودشان را در جامعه ایفا کنند. بایستی به کار خودمان واقف و آگاه باشیم.
مدیرکل ارشاد خوزستان در ادامه افزود: اگر مشکلاتی در موارد جزئی وجود داشته باشد به مرور زمان و با تعامل بیشتر و با ارتقاء فرهنگ قابل حل خواهد بود.
مدیرکل ارشاد خوزستان در ادامه از انتقاد سازنده در مطبوعات خوزستان استقبال کرد و اظهار داشت: اگر انتقادی مفید و سازنده باشد که برای رشد و تعالی جامعه مفید باشد از آن‌ها استقبال خواهیم کرد که خوشبختانه در استان خوزستان شاهد تعامل هستیم.
وی در ادامه در پاسخ به این که آیا تاکنون نشریه‌ای در خوزستان توقیف شده است، یادآور شد: تا الان چنین چیزی در استان خوزستان نداشته‌ایم و خوشبختانه از این مشکلات در خوزستان وجود نداشته و سال گذشته 25 نشریه به خانواده نشریات ما اضافه شد. درحال حاضر 6 روزنامه فعال داریم و چیزی نزدیک به 40 هفته نامه و 3 ماهنامه که در زمینه‌های مسائل خانوادگی ـ اجتماعی فعالیت دارند.
"بسی خواسته" در ادامه در مورد نشریات بوشهر خاطرنشان کرد: با توجه به سابقه دیرینه‌ای که استان بوشهر در نهادینه کردن فرهنگ به ویژه در عرصه فرهنگ مکتوب داشته هم اکنون نیز بالای 20 هفته‌نامه به صورت فعال کار می‌کنند ولی یک روزنامه در این استان وجود ندارد. امیدوارم مسئولین تجربه‌های ارزشمندی را کسب کنند به خصوص هفته نامه نصیر که امسال 10سالگی خود را سپری می‌کند بتواند به صورت حرفه‌ای در قالب روزنامه‌ منتشر شود.
لازم به ذکر است مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان در مورد بعضی سؤالات خبرنگار نصیر، ضد و نقیض پاسخ داد در پاسخ به یکی از سؤالات در مورد نشریات توقیف شده استان خوزستان به ما گفت: چنین چیزی تا الان در استان خوزستان اتفاق نیفتاده است، و این در حالی بود که سال گذشته دو نشریه در خوزستان توقیف شده است و دیگر این که در سال گذشته 19 نشریه مجوز انتشار یافته بودند که مدیرکل ارشاد به خبرنگاران نصیر 29 نشریه اعلام کرد! از موارد دیگر می‌توان به اختلاف داشتن با خانه مطبوعات اهواز و چند نشریه‌ی خوزستان اشاره کرد.
بنیان‌گذار شهر اهواز یک بوشهری بوده است
در سومین روز برگزاری نخستین جشنواره مطبوعات جنوب غرب کشور، دکتر زندیه باستان شناس و خوزستان شناس از غرفه نصیر بوشهر بازدید کرد که مصاحبه ای با ایشان انجام دادیم.
دکتر زندیه در این مصاحبه گفت: خوزستان یک بخش از دولت ایلام قدیم بوده است که خوزستان امروزی بر آن بنا شده است و اهواز نیز از ریشه کلمه "اوز" گرفته شده که نام قومی بوده است.
این باستان شناس در ادامه به ارتباط خوزستان و بوشهر در دولت ایلام اشاره کرد و اظهار داشت: وسعت ایلام آن موقع از جنوب تا بوشهر کشیده شده و بوشهر یکی از ایالت‌های تابع دولت فدرال ایلام بوده است که در آن زمان ایرانشهر می گفتند.
وی افزود: تاجران ایلامی سفال را از طریق بوشهر و خلیج فارس به هندوستان و افریقا می فرستادند و این ارتباطات از قدیم بوده است و همه جزء یک دولت بوده‌اند.
دکتر زندیه در ادامه پایه گذار شهر اهواز را یک بوشهری دانست و گفت: شهر اهواز در عصر ناصرالدین شاه قاجار به وجود آمد و به بندر ناصریه معروف شد که پایه گذار آن یک بوشهری بوده است.
وی اضافه کرد: سید میرآقا بوشهری معروف به "معین التجار" زنده کننده شهر اهواز در زمان ناصرالدین شاه بود که سرای معین التجار، باغ، بازار و کاروانسرای معین التجار ازآثار باقیمانده از این مرد بزرگ در شهر اهواز است.















این خوزستان شناس در ادامه یادآور شد: میرزا احمد مؤدب که اولین دبیر بوده و کسی که اولین دبیرستان را در شهر اهواز بنا کرد. به وسیله معین التجار از بوشهر آورده شد.
دکتر زندیه در ادامه به بندر تاریخی "سیراف" اشاره کرد و گفت: سیراف قدیمی‌ترین بندر ایران بوده است و یک نکته جالب توجه در مورد سیراف این است که سندباد بحری (سلیمان سیرافی ) اولین ایرانی بوده است که جهانگردی می‌کرده و این افتخار برای شما بوشهر‌ی‌ها‌ست. او از همان بندر سیراف به دیگر نقاط جهان می‌رفته و کالاها و سفال ایرانی را می برده است و از آن جا ادویه و کالاهای دیگر می‌آورده است.
وی در ادامه به دولت زنگبار یا حبشه کنونی اکثر ساکنانش را بوشهری و شیرازی‌ عنوان نمود و اظهار داشت‌: دولت زنگبار یا حبشه که یکی از کشورهای آفریقایی است اصل و جمعیت‌اش را بوشهری‌ها و شیرازی‌ها تشکیل‌ می‌دادند که رنگ پوست نسل‌ها‌ی بعدی، تحت تأثیر اقلیم تغییر یافت.
دکتر زندیه در پایان، زنده نگه داشتن این آثار و هویت ملی را برای نسل جوان مهم دانست و خاطر نشان کرد: نسل جوان را باید با هویتش آشنا کنیم. هر کشوری یا ملتی باید هویت داشته باشد و هویت ما همان آثار ادبی و تاریخ است که از نسل های گذشته به جا مانده و باید آن‌ها را احیا کنیم.
حاشیه های نخستین جشنواره مطبوعات جنوب غرب کشور
اتمام آخرین شماره منتشر شده‌ی نصیر در روزنخست
در روزنخست جشنواره استقبال بازدید کنندگان از غرفه نصیر به حدی بود که شماره آخر نصیر نایاب شد و اکثر بازدید کنندگان خواهان این شماره‌ی نشریه بودند، اما ما متأسفانه دیگر نشریه‌ای دراختیار نداشتیم.
نصیر، یکی از بهترین نشریات در جنوب غرب کشور
به نظر روزنامه نگاران خوزستانی و شهرستان‌های دیگر، نصیر بوشهر یکی از بهترین نشریات در جنوب غرب کشور بود که هفته نامه‌ای با رویکرد سیاسی در جشنواره شناخته شده بود.
تعریف و تمجید مدیرکل ارشاد خوزستان از نصیر بوشهر در حضور استاندار خوزستان
مدیرکل ارشاد خوزستان در بازدید از غرفه‌‌ی نصیر در حضور استاندار به تعریف وتمجید از نصیر بوشهر پرداخت و ویژگی‌های نشریه ما را برای آقای حجازی تشریح ‌کرد.
پرسش‌های شهروندان اهوازی در مورد تاریخچه بوشهر
شهروندان اهوازی هنگام بازدید از غرفه‌‌ی نصیر در مورد تاریخچه و نقاط دیدنی بوشهر از ما سؤالاتی می‌کردند و همچنین خواستار بروشوری از اماکن دیدنی بوشهر از ما بودند که ما به سؤالات آنها تا جایی که اطلاعات داشتیم پاسخ می‌دادیم.
تعجب مسئولان و مردم اهواز از فقدان روزنامه در بوشهر
به دلیل سابقه طولانی بوشهر در عرصه مطبوعات برای مردم و مسئولین اهواز جای تعجب داشت که با این قدمت چرا در بوشهر روزنامه وجود ندارد در صورتی که خوزستان به مراتب با قدمتی کمتر از بوشهر دارای چندین روزنامه است!
خانه مطبوعات خوزستان در جشنواره غرفه‌ای نداشت!
خانه مطبوعات خوزستان در جشنواره حضور نداشت. در این رابطه بعضی از دست‌اندرکاران نشریات استان خوزستان اطلاعی در مورد خانه مطبوعات نداشتند و بعضی دیگر نیز به اختلاف بین خانه مطبوعات و اداره کل ارشاد و همچنین ضعیف بودن این نهاد در حمایت از خبرنگاران و اصحاب مطبوعات اشاره داشتند.
بی برنامگی در شب اختتامیه جشنواره
اختتامیه نخستین جشنواره مطبوعات جنوب غرب کشور با تأخیر چندین ساعته آغاز شد. با توجه به شلوغی و ازدحام، مکان مراسم بسیار کوچک بود و همچنین مشخص نبود بازدید از نمایشگاه پایان پذیرفته است یا نه چرا که هنوز مردم از غرفه‌ها دیدن می‌کردند، اما این درحالی بود که بعضی از غرفه‌ها بسته بود. درشروع مراسم از خانم‌ها درخواست کردند در طبقه بالا‌ی سالن حضور داشته باشند و آقایان در طبقه پایین مستقر شوند که در آن ازدحام راهی برای بالارفتن خانم‌ها وجود نداشت.
تغییر دادن منتخبین جشنواره در روز اختتامیه
چند روز قبل از مراسم اختتامیه، اسامی برگزیدگان جشنواره اعلام شد و از بوشهر آقای احیایی از "مجله جدول و سرگرمی" نیز جزء کسانی بود که باید از ایشان تقدیر می‌شد، اما در روز اختتامیه از ‌اعلام نام ایشان خودداری شد، غرفه‌ی "کیمیای ایران" از استان چهار محال و بختیاری نیز به عنوان بهترین غرفه انتخاب شده بود که در روز آخر این عنوان به غرفه‌ی "قافله‌ی بختیاری" از خوزستان رسید!!

...

از آستینِ کوتاهِ دست نشان تا دست‌درازی! -  عبدالعزیز افتخاری

از آستینِ کوتاهِ دست نشان تا دست‌درازی!
مسئولین کجا هستید. بیایید به مردم جواب بدهید. آقای دو میلیون تومانی حرف بزن. بازیکن بی‌غیرت نمی‌خواهیم. خدایا من امشب سکته می‌کنم و مسئولیت آن هم به گردن مسئولین است.
مدیرعاملی که وظیفه‌اش را نمی‌داند چرا مسئولیت قبول می‌کند و .. خیلی شعارهای دیگر شنیده شد و عجز و لابه و گریه هواداران که خیلی‌ها را میخکوب کرده بود. اما بعضی‌ها هم یکی یکی با عینک‌های دودی که دنیای‌شان را غمی نبود رفتند. یکی از لیدرها هم برای ساعاتی بازداشت شد تا تیم شاهین و مسئولین آن از رختکن خارج شده و بعد آزاد شود تا مبادا او اعتراض کند و به بزرگواران کهکشانی شاهین توهین شود!
این‌ها گوشه‌ای از اعتراض‌ها و شعارهای هواداران بود که بعد از بازی شاهین و تربیت یزد اتفاق افتاد. راستی؛ از دکتر رضوی گرفته تا مدیران، مربیان، بازیکنان و همه‌ی کسانی که پیرامون شاهین می‌چرخیدند آیا یک روزی برای لحظاتی هم که شده شاهین و هوادارانش را به یاد خواهند آورد؟ قدر مسلم دکتر رضوی کار بسیار ارزنده‌ای برای فوتبال استان انجام داده که هیچ‌گاه فراموش نخواهد شد، اما باید پذیرفت که او یا در انتخاب آدم‌هایی که بتوانند این کار بزرگ را برای فوتبال استان به نتیجه برسانند اشتباه کرد یا آنهایی که برگزیده ی او بودند. خیلی ساده لوحانه و بسیار مبتدی جامه‌ی قهرمانی در لیگ یک و کت و شلوارِ حضور در لیگ برتر را برای خود و رفقای قدیمی‌شان دوختند. یکی شانزده میلیون تومان، دیگری بیست و پنج میلیون، دیگری دو میلیون و ... خلاصه در خواب‌های میلیونی با قالیچه حضرت سلیمان به پرواز درآمدند و فکر نکردند که روزی مثل امروز اگر از دست تماشاگران در می‌روند، جواب اعتماد دکتر رضوی را چگونه خواهند داد. خیلی سؤال‌ها وجود دارد که تا سال‌ها هم پرسیده می‌شود و هم در نشریات و کتاب‌ها درج خواهد شد. آیندگان ما هم خواهند نوشت که چرا دمشقی آمد و چرا رفت؟









ناصر رفیعی و احمد گزی چرا مسئولیت پذیرفتند؟ در واقع این دو با طناب خودشان به چاه رفتند! اعضاء هیأت مدیره و همه‌ی مسئولین منتخب ورزشی پارس جنوبی چرا مانند دانش‌‌آموزانی که جواب سؤالی را نمی‌دانند پشت سر یکدیگر پنهان می‌شوند تا آموزگار آنها را نبیند و نپرسد. آقای رضوی؛ از همه بپرس، از برگزیدگانت، چرا فوتبال بوشهر و تماشاگر بوشهری تنبیه شود؟ جناب دکتر؛ نمی‌دانم مقالات ورزشی، فریاد تماشاچی، اشک‌های بارانی و صدای گریه‌ی هواداران و دلواپسی‌های مردم را درک می‌کنید یا نه؟ شما کار بزرگی کردید! اما مسلم بدانید که آستین کوتاه دست نشان کار شما را خراب نکرد، بلکه آستین بلند و دست دراز بعضی از ناواردها فوتبال بوشهر را تا ورطه سقوط کشانیده است. آنها‌یی که ول کن تیم و فوتبال نیستند، دست پخت‌شان را هم دیگر کسی نمی‌چشد! شما درِ دیزی را باز گذاشتید اما این گربه‌های فربه و پشمالو دیگر روی حیا را هم کم کرده‌اند! از تماشاگری که شب روی شکم می‌خوابد تا هواداری که از خجالت هواداران رقیبش پیراهن به چهره می‌کشد و اشک خجالت می‌ریزد تا فوتبالیست پا برهنه‌ی بوشهری، همگی بر کار بزرگ و کرم بخشی شما صحه گذاشته‌اند. یقین بدانید که برای مجموعه‌ی شما اداره یک باشگاه شهرستانی کار سختی نیست. بیایید یک بار دیگر امتحان کنید برای ورزش عین صواب است. با یک مجموعه کار بلد از جنس فوتبال نه مدیرعاملی که بخواهد رفیق و رفقایش را پست دهد. نه مربی که همشهری‌هایش را تأیید کند و بوشهری‌ها را براند و نه یک مربی که بخواهد همه را راضی نگه دارد. کسانی که ابتدا پاسخگوی شما و بعد هم هواداران فوتبال باشند. اگر منتخبین شما کارنامه مردودی بر جای گذاشته‌اند آنها باید تنبیه شوند نه هواداران دل سوخته فوتبال بوشهر، که اسپانسر حق مردم و فوتبال بوشهر است. اگر این تیم رها شود شما فوتبال بوشهر را از زمین بلند کرده و به وسیله‌ی دوستان‌تان محکم بر زمین کوبیده‌اید.

...

حاج محمد دوانی رئیس هیأت فوتبال استان بوشهر : - حسن غریبی

حاج محمد دوانی رئیس هیأت فوتبال استان بوشهر :
نمی دانم در فصل بعد برای شاهین بوشهر چه اتفاقی خواهد افتاد
نصیر: در سالی که گذشت هیأت فوتبال استان در بحث آموزش چه کارهایی صورت داد؟
ـ از ابتدای کارمان آموزش را در اولویت اول کارمان قرار داده‌ایم و اطمینان داریم با تلاشی که در کمیته‌ی آموزش صورت گرفته یکی از استان‌های برتر کشور در بحث آموزش خواهیم بود. در سال 86کلاس D 3 کلاس C و تعداد 7 نفر را به استان‌های دیگر اعزام کرده‌ایم (به دلیل منطقه‌ای شدن آموزش‌ها) تعداد 4 نفر را به کلاس B و 2 نفر را به کلاس A اعزام کرده‌ایم. کلاس بدنسازی پیشرفته 2 نفر، فوتسال پیشرفته یک نفر و 2 نفر از خواهران را به کلاس C اعزام کرده‌ایم. 2 مرحله اعزام به کلاس تربیت مدرس داشتیم. یک نفر مربی به کلاس C زیر نظر کنفدراسیون آسیا از طریق فدراسیون فوتبال به کشور بنگلادش اعزام کرده‌ایم. 5 مرحله کلاس بدنسازی در شهرستان‌های مختلف استان برگزار کرده‌ایم. دو کلاس پیشرفته توجیهی توسط مجید جلالی، سفینی و محصص برگزار کرده‌ایم. جلسات توجیهی نیز با مسئولین کمیته‌های آموزش و مربیان استان برگزار شده است. یک نفر به کلاس مربیگری فوتسال ساحلی اعزام شده است. در ارتقاء 3 به 2 و 2 به 1 یک کلاس برگزار کرده‌ایم و تعدادی داور جهت ارتقاء به استان‌های دیگر اعزام کرده‌ایم.
نصیر: قرار بود در یک نشست مطبوعاتی تمامی مسائل اخیر را که در مورد هیأت فوتبال و باشگا‌ه‌ها اتفاق افتاده، در مورد اعتراض‌ها و همه مسائل مطرح شده جواب ‌دهید؟
ـ هیچ قراری نبوده و هیچ‌کس در این رابطه با ما صحبتی نکرده و بعضاً در برنامه‌ی "نشان" صدا و سیمای بوشهر حرف‌هایی زده‌‌اند به طور یک طرفه در حالی که متولیان فوتبال به جلسه دعوت نشده‌اند. خبرنگار یکی از نشریات با ما وعده گذاشت که جلسه‌ای با ما داشته باشند ما هم پذیرفتیم ولی آنها این موضوع را عملی نکردند. به هر حال هیأت فوتبال پاسخگوی مسائل مربوط به کار فوتبال خواهد بود.
نصیر: چقدر به اتمام عمر هیأت فعلی فوتبال استان باقی مانده، آیا مجدداً می‌توانیدکاندید شوید؟
ـ امسال سال آخر حضور این هیأت است و ما کارمان را تا روز آخر انجام می‌دهیم و انتخابات را هم برگزار می‌کنیم و سپس کار را تحویل مدیریت بعدی خواهیم داد.
نصیر: در جریان تفاهم‌نامه شاهین و پارس جنوبی هستید حقیقت دارد برای فصل جدید پارس جنوبی نمی‌خواهد از شاهین حمایت مالی کند؟
ـ تفاهم‌نامه شاهین و پارس جنوبی را‌ آقای استاندار، دکتر رضوی و مدیرکل تربیت بدنی امضا کرده‌اند و مدیریت باشگاه‌ شاهین. بنده در جریان آن نیستم ولی حرف‌هایی از ابتدای کار به آقایان مسئول گفته‌ام و ایراد و ابهام را هم تذکر دادم و به هر حال چون کار خیر و مهمی بوده و نیاز و حق استان است برای متولیان ورزش و فوتبال پذیرفتنی بوده است. این‌که در فصل بعد چه اتفاقی خواهد افتاد من نمی‌دانم و گمان نمی‌کنم در استان کسی اطلاعی از آن داشته باشد. این منطقه ویژه است که می‌تواند بخواهد یا نخواهد.
نصیر: برنامه‌های آتی هیأت فوتبال در سال جدید را عنوان می‌فرمایید؟
ـ بحمدا... تمامی مسابقات و برنامه‌های تنظیمی هیأت فوتبال در سال 86 تا قبل از اتمام سال به پایان رسید و هم نمایندگان استان برای فصل 88 ـ87 مشخص شده‌اند. برنامه آموزش داوری و مربیگری مسابقات شهری و استانی در نیمه دوم اردیبهشت ماه 87 تنظیم و در جلسه مجمع عمومی مطرح و پس از تصویب اجرایی خواهد شد. باز هم بحث آموزش و حمایت همه جانبه از نمایندگان استان، برگزاری مسابقات نوجوانان استان به صورت لیگ با شرکت 8 تیم، توجه به فوتبال ساحلی، مذاکره و تلاش جدی برای ارزیابی سهمیه‌ی داوران استان درلیگ‌های کشور و ادامه نظم و انضباط از اهم برنامه‌های سال جاری خواهد بود.

...

تمرینات تیم فوتسال شهید مجاهدی آغاز شد - حسن غریبی

تمرینات تیم فوتسال شهید مجاهدی آغاز شد
تیم پایگاه مقاومت شهید شهرام مجاهدی محله امیر المؤمنین (ع) بوشهر به صورت مستمر تمرینات آماده سازی خود را آغاز نموده است. این تیم هفته‌ای سه جلسه‌ تمرینات خود را با حضور بسیجیان انجام می‌دهد. تاکنون در هر مسابقه رسمی و غیر رسمی که حضور داشته‌اند، توانسته‌اند جام اخلاق بازی‌ها را به دست بیاورند. خضر‌ باژرنگ مسئول پایگاه مقاومت شهید مجاهدی به خبرنگار نصیر گفت: هدف از ورزش کردن و تشکیل تیم در پایگاه مقاومت شهید مجاهدی، تقویت روحیه‌ی ورزشی در میان جوانان این پایگاه مقاومت می‌باشد. در کنار سلامتی شخص ورزشکار به دنبال این هستیم که هم جوانان تحصیل کرده و هم با اخلاق داشته باشیم. ورزشکاران باید الگوهای خوبی برای جامعه خود باشند.

...

امروز، روزِ ما نبود؟! -  علیرضا محمدی

امروز، روزِ ما نبود؟!
بارسلون در جام قهرمانان در خانه به مصاف شالکه رفت و با بازی محتاطانه یک بر صفر به پیروزی رسید ولی اعتراض هواداران بارسا به سبک و شیوه ی بازی محافظه کارانه‌ای که با برد همراه شد درس‌هایی برای بینندگان تلویزیونی به همراه داشت. شاهین بوشهر اما، در خانه از تیم ته جدولی می‌بازد و با تیم میانه ی جدول مساوی می‌کند که فرقی با باخت ندارد. در بازی‌‌هایی که نه طراحی حمله‌های کار آمد نه جسارت و نه تغییر و تحولی که منجر به پیروزی در خانه شود را نداشت، می‌توان گفت ضعیف‌ترین و بی‌برنامه‌ترین بازی از این تیم، آن هم در زمین ـ خودی شاهد بودیم.
"امروز، روز ما نبود، ما به خودمان باختیم، تیم حریف خیلی شانس آورد"‍‌این‌ها همه توجیهات "ایران دوست" پس از کسب نتایج بسیار ضعیف خانگی است. وضعیت جدول که واقعیات را بهتر نشان می‌دهد، چیزی دیگر می‌گوید. جدول و رتبه ی نامناسب ما، بیانگر آن است که نه تنها امروز روز ما نبود بلکه قبلاً هم روزهایی بهتر از این نداشتیم! اما عقل می‌گوید باید در اندیشه ی چاره بود و دیگر زمان توجیه گذشته است. آقای مربی؛ این دیگر چه حرفی است؟ باور کنید که می‌شود و می‌توان ضعف‌ها را شناخت و برطرف کرد. اگر چنین نشود باید به افکار و ایده‌ها شک کرد، به مدیریت شک کرد. اگر مدیریت صادق باشد راه مشخص است و اگر واقعاً ریگی در کفش نیست، باید رده‌های بالای باشگاه در قبال این نتایج ناامید کننده عکس‌العمل کار‌ساز نشان دهند.
گزی، مدیر عامل سنتی باشگاه که تعدادی از علاقه‌مندان حاضر در ورزشگاه از عملکرد وی و دیگر اعضای هیأت رییسه، شدیداً ناراضی بودند، تا جایی که شعار‌هایی را بر علیه آنها به زبان آوردند، حین باخت خانگی ده دقیقه قبل از اتمام بازی قصد ترک ورزشگاه را داشت که برخی از هواداران شدیداً به او معترض شده و از او و سایرین توضیح می‌خواستند. یاد‌آور می‌شوم حرفه ی‌ ژورنالیستی ما ایجاب می‌کند که نقطه نظرات، انتقادات و دیدگاه‌های عموم را به مسئولان و مدیران متذکر شویم. عملکرد صدا و سیما نیز در پخش مستقیم بازی‌های شاهین بوشهر سؤال برانگیز است. در صورتی که در شبکه ی سراسری 2 سیما بارها شاهدیم که به علت پخش مستقیم فوتبال یا سایر رشته‌ها، اخبار ورزشی یا گاهی اخبار شبانگاهی ساعت 10 شب با تأخیر اجرا می شود، سؤال این جاست که آیا صدا و سیمای استان بوشهر برای احترام به علاقه مندانِ دیدارهای مستقیم شاهین بوشهر نمی‌تواند برنامه‌ اخبار را فقط 5 دقیقه با تأخیر اجرا کند؟
مهم‌تر از همه، در شکست‌های خانگی، انگشت اتهام بیشتر رو به سرمربی و مدیریت تیم است. در این راستا سؤالاتی که مطرح می‌شود این است که:
1ـ آقای ایراندوست؛ آیا شما با حضور چندین ماهه در شاهین بوشهر، هنوز به شناخت نسبی از این تیم دست نیافته‌اید که ترکیب تیم ثبات ندارد؟
2ـ استراتژی بازی در خانه ی خودی را چگونه تعریف می کنید و چرا جسارت در ارنج و ترکیب شما به چشم نمی‌خورد؟
3ـ آیا می‌دانید تبعات باخت در خانه با تیمی که همراه شما در ته جدول است و یا مساوی خانگی با تیم رده میانی جدول از شش امتیاز هم بیشتر است؟
4ـ مدیریت باشگاه چه عکس‌العمل قاطعی پیرامون کسب نتایج ضعیف خانگی دارد؟

...

سرآغاز

سرآغاز
س