نصیر بوشهر: در پی حرمت شکنیهای برخی عناصر حامی دولت و حمله شدید آنان طی روزهای گذشته به حضرت آیت ا... العظمی یوسف صانعی به دلیل نقد بر عملکرد دولت محمود احمدی نژاد، جمعی از مقلدین ایشان در استان بوشهر با تهیه طوماری این اقدام ناصحیح را محکوم نمودند.
متن این طومار که برای نصیر بوشهر ارسال شده است، بدین شرح میباشد:
«بسمه تعالی
متأسفانه این روزها شاهدیم که مراجع تقلید که در طول تاریخ حیات پر افتخار تشیع، همواره رکن رکین شیعه و مأمن بیپناهان و مظلومان بودهاند، به شکل غیر قابل تصوری مورد هجوم برخی عناصر مشکوک واقع شدهاند.
به راستی اگر چنانچه حرمت مراجع شکسته شود، کدام پناهگاه برای مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی باقی میماند.
بدینوسیله ما جمعی از مقلدین این مرجع عالیقدر ضمن اعلام حمایت قاطع خود از این یار دیرین امام راحل (ره)، انزجار خود را از این حرمتشکنیهای مشکوک اعلام میداریم.»
گفتنی است طی روزهای گذشته برخی از رسانههای حامی دولت طی اقدامی مشکوک و زنجیرهای در مطالب خود با به کار بردن «یوسف صانعی» جایگاه حوزوی ایشان را نیز نادیده گرفته و زیر سئوال بردهاند.
بُنا: مدیرکل اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر با ارسال گزارشی علیه حسن لاوری مدیرمسئول نشریه نصیر بوشهر و محمد باقر عباسی سملی و حسام مقدم به دادستانی عمومی بوشهر خواستار برخورد با آنان شد.
به گزارش «سایت خبری تحلیلی بُنا»؛ نصرا... شفیعی با برداشت نادرست مطالب منتشر یافته در نشریه نصیر بوشهر را ضمیمه نامهاش نموده و از دادستان تقاضای تعقیب کیفری کرده است. بنابر این گزارش، بازپرسی شعبه دوم دادسرای عمومی بوشهر حسن لاوری مدیرمسئول نصیر بوشهر، محمد باقر عباسی سملی و حسام مقدم را به آن بازپرسی احضار نموده است.
عبدالحسین شریفیان در سال 1305 در شهر بوشهر به دنیا آمد. نام پدرش غلامعلی و نام مادرش شهربانو بود. غلامعلی شریفیان تا کلاس دوم ابتدایی درس خواند و پس از مریض شدن پدرش، مدرسه را ترک کرد و به کار پرداخت. او زبان عربی، هندی و کمی هم انگلیسی می دانست. مدت ها حسابدار و امین اموال حاج رئیس بود. به عراق، مکه، مصر، لبنان و هند مسافرت نمود. آن ها در محله بهبهانی های شهر بوشهر ساکن بودند، جایی که هم اکنون در محوطه ی اداره بندر قرار دارد. مرحوم حاج حسین فروزانی می گفت: مادرش شهربانو، بسیار باحافظه بود و هوش سرشاری داشت، که احتمالأ هوش عبدالحسین به مادرش رفته است.
آنگونه که خودِ او می گوید: در سال 1312 وارد کلاس اوّل دبستان شدم. سال بعد، این مدسه، با نام فردوسی به محله جبری منتقل شد. من تا کلاس ششم دبستان در این مدرسه درس خواندم. مدیر مدرسه، سیّد محمود سعادت بود. کلاس ششم که بودم، سیّد محمود به برازجان منتقل شد و آقای یاسینی مدیر مدرسه گردید. در سنه ی 1318 به دبیرستان سعادت، که سیّد ضیاء بلادی مدیر آن بود رفتم. با خنده و طنز ادامه می دهد: در کلاس هشتم به علّت درس خواندن زیاد رفوزه شدم! و ادامه می دهد: من جز زبان انگلیسی به هیچ چیز علاقه نداشتم. کلاس هشتم که بودم، سیّدمهدی سعادت که تازه لیسانس گرفته بود، مدیر دبیرستان شد و تا کلاس نهم هم که تمام کردیم هنوز مدیر بود. در بین تمام دبیران و مدیران، تنها آدمی که قابل ستایش بود، همین سیّد مهدی سعادت بود. بسیار با سواد، روشن بین و رحیم بود. او اوّلین کسی بود که تئاتر را در بوشهر به راه انداخت. قبل از سیّد مهدی، هیچکس نمی دانست تئاتر چیست. او در مدرسه فردوسی هم معلّم کلاس ششم ما بود. بعد از پایان کلاس نهم، حدود یکسال و نیم، ترک تحصیل کردم. دبیرستان سعادت تا کلاس نهم، بیشتر نداشت. بعدأ به همراه آقایانِ شمسایی و فروزانی(حاج رجبعلی فروزانی)، برای ادامه تحصیل به شیراز رفتیم و در دبیرستان « حیات » شیراز مشغول تحصیل شدیم. مدرسه حیات در خیابان اهلی بود. در سال 1327، مدرک پنجم ادبی(که به آن دیپلم علمی می گفتند) گرفتم. تا آن زمان دیپلم کامل وجود نداشت و مدرک پنجم(کلاس یازدهم) داده می شد. پس از دریافت مدرک پنجم، کلاس ششم دبیرستان(کلاس دوازده) هم گذاشتند، که من نیز وارد آن شدم و در سال 1328 دیپلم کامل ادبی گرفتم. سپس به تهران، در دانشکده افسری، به نظام رفتم. در ارتش، کارهای ترجمه انجام می دادم. بعد از پایان سربازی، در مجلات فردوسی، امید ایران و چندتایی هم در کیهان هفته، مطلب می نوشتم. اوّلین کتاب ترجمه ام، در سال 1346، با نام «میراث شوم»، اثرِ «سالتیکوف شجدرین»، منتشر گردید.
دوره ی جنگ(جنگ جهانی دوم)، بایک گروهبان انگلیسی آشنا شدم و با پا و سرِ برهنه با او انگلیسی صحبت می کردم. آن گروهبان با حیرت به سر و وضع من نگاه می کرد و تعجّب می کرد که چگونه انگلیسی حرف می زنم!
بعد از پایان دوره سربازی، جهت کار، به شرکت نفت آبادان رفتم. در همین زمان، در امتحان نیروی دریایی، جهت اعزام به خارج، قبول شدم ولی نرفتم. سپس از آبادان به تهران رفتم و در شرکت ژاپنی«گوشو»، شغل مترجمی به عهده گرفتم. و بعدأ در شرکتِ دارویی آلمانیِ «هوخست» استخدام شدم. طیِّ این مدّت، کارهای ترجمه هم انجام می دادم و از همین شرکت هم بازنشسته شدم.
عبدالحسین شریفیان در سال 1338 با خانم «بی بی کوچک – فروغ-» دریابندری، خواهر آقای نجف دریابندری، نویسنده و مترجم نامدار معاصر، که عمرش درازباد، ازدواج می نماید. حاصل این ازدواج، دو دختر، به نام های «پردیس» و «افروز» است که دارای تحصیلات دانشگاهی بوده، ازدواج کرده و در نتیجه، آقای شریفیان، پدر بزرگ بودند. نوه های ایشان، پدر بزرگشان را « باپی » صدا می کردند که این موضوع، علاوه بر صمیمیّت زیادِ دوجانبه بینِ آنان، نشان از علاقه شدیدِ استاد، به زبان، فرهنگ و رسومِ منطقه خود می دهد. ایشان در ترجمه متون نیز، در موارد لزوم، به ویژه لغات مربوط به دریانوردی، از کلمات بوشهری و یا جنوبی، که قطعأ معادل دقیق آن در بخش های داخلی و مرکزی ایران وجود ندارد، نظیر، «جاشو»، «طفر» و ... استفاده می کرد. این موضوع، در همکاری ایشان با هفته نامه های آیینه جنوب، نسیم جنوب، نصیر بوشهر و سایر نشریّات محلّی استان بوشهرآشکار است. ترجمه کاری است بَس دشوار و به نوعی، سهل و ممتنع. استاد شریفیان، مترجمی توانا، دقیق و به معنای کاملِ کلمه، امانت دار بود.
استاد شریفیان در انجمن بوشهریان مقیم تهران عضو، و به قول خودش، بیشتر شنونده بود. ایشان اصولأ در مکان های رسمی، کم حرف بود و تا کسی ازاو نمی پرسید، چیزی نمی گفت، ولی در محافل دوستانه، واقعأ مجلس آرا بود. این موضوع را نیز، آقای نجف دریابندری، در مجلس بزرگداشت استاد، که به همّت مرکز بوشهر شناسی، نشریّات محلّی برگزار گردید، مورد تأکید قرار دادند. در اینجا لازم است از کلیّه مجریان و دست اندر کاران مراسم بزرگداشت و تجلیل استاد عبدالحسین شریفیان و همچنین سایر بزرگان علم و ادب استان، قدردانی گردد، چه بهتر که تجلیل از این بزرگان، در زمان حیاتشان صورت گیرد، زیرا رفتگان، بی نیاز از تجلیل اند.
زنده یاد عبدالحسین شریفیان، عقیده اش را راحت و صریح بیان می کرد ولی چون انسانی آزاد اندیش بود، هیچگاه دیده نشد و یا لاقل من نشنیدم که با عقیده دیگران به ستیز بنشیند. همیشه می گفت که عقیده هر کس برایش محترم است، و به این موضوع ایمان داشت و استدلال می کرد که هر کس و از جمله، من، ممکن است در جریان تحوّل فکری، تغییر عقیده دهد. پس، آیا منی که ممکن است در آینده، فکرم تغییر کند، آیا اجازه دارم، عقیده خودم را به دیگران تحمیل نمایم؟
از نکات بسیار جالب زندگی استاد، عدم گرایش ایشان به مکتب های سیاسی زمانه بود و این به معنای انزوا و گوشه نشینی نبوده، بلکه، او ضمن احترام به دیدگاههای دیگران، از جنجال های زمانه و غوغا سالاری دوری می جست، که این موضوع نشان از شناخت عمیق ایشان از محیطی بوده که در آن می زیسته است. این موضوع زمانی بیشتر اهمیّت می یابد که بدانیم ایشان در طول زندگی اش در بطن بزرگ ترین پیچش های مهم تاریخ معاصر ایران قرار داشته است. پیچش هایی که در آن ها، بسیاری از افراد، درگیرِ افکار، گرایش ها و رفتارهای متضاد و بعضأ کینه توزانه بودند و شاید هنوز نیز باشند. موارد فوق باعث گردیده بود که دوستان متعددی، با طیف فکری گوناگون، گردش جمع می شدند و ضمن استفاده از دانش و تجربیّاتش، از مصاحبت با او لذّت می بردند.
استاد شریفیان در طول حیات پر بارش، متجاوز از 58 عنوان کتاب ترجمه نمود. بسیاری از آثار هرمان هسه، کتاب هایی از ویلیام فاکنر، سامرست موام،آندره ژید، ایوان تورگنیف، هووارد فاست، جان تولند،ادیت همیلتون،دونا روزنبرگ، اچ.جی.ولز، و ...حاصل یک عمر تلاش پرثمر و خستگی ناپذیر این بزرگ مرد فرهنگی است. او به راستی بازرگان دانش بود. علاوه بر موارد فوق، ایشان، مقالات و نوشته های گوناگونی در روزنامه ها و نشریات مختلف، چاپ نموده است. چند طنز زیبا و یکی دو مورد ترجمه متن فیلم نیز در کارنامه استاد وجود دارد.
عبدالحسین شریفیان انسانی بسیار صمیمی، بی غل و غش، روراست و دوست داشتنی بود. به تعبیر زیبای دوست مشترکمان (عبدالرضا کرم زاده): او مثل بلور شفاف بود. ضایعه ی در گذشت این دانشور بزرگ را به خانواده محترم و سایر بازماندگانش و همچنین به مردم با فرهنگ استان بوشهر صمیمانه تسلیت می گویم.
روانش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
در آید عاقبت این دل به پرواز
نماید زندگی را از نو آغاز
رَوَد در پهنهی آن دشت آبی
شود با آن دگر همساز و همراز
تو میدانی که دارد آرزو دل
به پرواز آید آن باری چو شهباز
ببستی هر دری را روی این دل
خطا هست این بفرما گردد آن باز
تو نتوانی کنی زنجیر این دل
رهایش کن که دارد او بسی راز
چو گردد او رها از بند و زنجیر
یقیناً سر دهد بسیار آواز
جنگل ها که تعطیل شدند
در خشکسالی باران
برهوت سیب
تا ارتفاع سنگ ها
ادامه پیدا کرد
وقتی گلوهای سبز را
جراحی کردند
سانسور آنتن ها
از هجوم کلاغ ها
به غارغار افتادند
برکه ها بیوه شدند
همه پروانه ها شهید شدند
و هیچ کس سیاه نپوشید.
کبریت گناه چه کسی بود
وقتی که سایت قناری ها را
باد برد؟
بالِ همه تلفن ها بوق اشغال می زنند
بوق، بوق، بوق ...
با یک چراغ هم می شود
آسمان را اندازه گرفت
وقتی که روشنی
به سایه و دیوار سر نمی زند
با وفات کبوتران
آهنگ می سازند
و کلیپ های سرخ
در سایت هایی که
آفتاب را تشییع می کنند
حالا که درخت ها
بهار شده اند
با دست کدام جنگل
موهایم را گیلاس می کارند
و دست هایم را دستبند.
* سید جان فهمیدیم پی خدا هم خلوت میکنی، چه موقع بیده؟
ـ یه شو که تنهای تنها نشسه بیدُم/ دَرِه ری هر که جُز خُم بَسّه بیدُم
*سید جان هیچکه وِرت نبی، دوسی و قومی، خویشی؟
ـ نه، فقط خُم بیدُمو فکر و خیالُم/ خیالِ خالصو و صافو و زلالُم
*پس هیچکه وِرت نبیده؟
ـ چرا، خمو شعرمُ، خُمو احساس پاکُم/ دِلِ بدَبختو از غم چاک چاکُم
*سید دی غیر شعرلت چه بی؟
ـ خمو او فکرِله بِکری که هر شُو/ مِثه موری تو مغزُم میکنن رُو
*سید احساس میکنم هنی هم بیده؟
ـ بله، خمو صدتا سئوال بیجووام/ که عُمری دادِنه شوُ رو عزاووُم
* خب راس بگو کِسِه دیهیم بی؟
ـ بله، تویی ماوین یکی تنها ورُم بی/ که نورِ چشِهلُم، تاج سرُم بی
* سید گویا مهمون عزیزی داشتیه، ادامه بده تا پی بییریم.
ـ یکی که بختر از خوش هیچ کِسی نی/ رفیقش ری هُوا وری هِوس نی
*سید چه شکلیه؟
ـ یکی که ری شِه یی چیشُم ندیده/ ولی گاهی وُ دِل صحرا نبیده
* سید تو را به جان هرکه دوس داری تو انتظار نیِلِمون بگو کیه؟
ـ بُگم؟ باشه میگُم: همو یاری که مِهرِش لایزاله/ نِ مثِ باقی رفقیه ماه و ساله
* سید! عاصیمون کردی بگو دیه بگو کی وِرت بی؟
ـ باشه، باشه: فقط خُم بیدُم و پروردگارم/ خدا یانی همَّی دار و ندارم (بر جمال محمد صلوات)
* خب، خب، چه سعادتی. حالا چه کردی او شُو؟
ـ وُ خُم گفتم که امشو شُوشِه تا باز/ بُگمُ شعری که واوُو ماجراساز
* مِی میخواسی چه شعری بگی؟
ـ شعری که باش پتهی ارباب ری اُو بریزُم که وُ خُم گفتم که اُمشو شُوشِه از نو بریزم پتهی ارباب ری اُو
*مگه میخواسی پُی شعر چه بکنی؟
ـ ظالُم کشی کنم: بیفتُم باز اُمشو بختِ ظالُم/ وُ گرزِ شعر تو مازَش بمالُم
*سید جون آخه که چه واوُو؟
ـ که چه واوو؟ کُنم کاری که ظالُم هرکجا بو/ مُنه تا دی از ترسُم کِراوو
* خب بگذریم چه خدمت پروردگار عرض ادب کردی؟ چه گفتی؟
ـ گفتم: بویَس اُمشو بُگم سی یار جونیم/ همو حرفِلی که خُم دونُم و دونیم
*سید از چه و چه اموری میخواسی سی خدا گپ بزنی؟
ـ میخواسم بگم از کار بارِ زشتو و ناجور/ که دلِ از بردِن نومِش میا شوُر
*بیشتر منظورت چه کسِلی بی؟
ـ از مومن بیدین و ایمون/ مُسَلمون بِتر از نامسلمون
*سید از چِنه مومن؟
ـ بگم از کینه و بُخل و حسادت/ بُگم از عادت نومش عبادت
*سید جون ما که مردمون دینداریم دی چه میخواسی بگی؟
ـ از چه بگفتم؟ بُگم که دین ما ری نِک زوونه/ نهِ مثِ مال علی تو جسم و جونه
* سید دی چه داشتی که بگی؟
ـ بگم که لتهی غیرت هِلاوی/ مرّوت مرُد و مردی مُنحِلاوی
بگم که ما فقط مرد شعاریم/ عمل قَدّ سره سیزن نداریم
بگم که پردهی حُجب و حیا دِردْ/ بگم که مِرد زن واویده زن مِرد
*اولاد پیامبر قربون جدت برم، دی چییم بیده که نگفتیه؟
ـ میخواسم تازه بیلُم پامه پیشتر/ بگم از کارِله ناجور بیشتر
*خب تو که یی همه پی ارحمنالراحمین درد دل کردویدی بقیهی سیچه نگفتی؟
ـ سی چه: یهو دیدم که عقلُم پا نِها پیش/ نِهیوُم دا که اِی بَدوَخت درویش
*سید بیو محبت بکه و بگو عقلت چه وَت گفت؟
ـ عقلم؟ عقلم گفت: بگو ببینُم سری یا بُنه پیازی؟/ که ایقد میکنُی ریدوُ درازی
* خب سید دی عقلت چه گفت؟
ـ گفت: چه کاری داری که الان روزِ یا شُو/ چه کار داری که کی بیداره کی خُو/ چکار داری که بادنگون گیرونه/ چه کار داری فلونی رشوهسونه
*خب سید طالب جون وقتی یی حرفلِه از عقلت شنفتی چه کردی؟
ـ وا... راسِش چی که دِسُم نمییومَد که کنم اما کمی تو فکر رفتم و پُی خُم گفتم: نُکُه طالو تو اوقاتِ خته تَحل/ که نیسی بارِ ما ملت به جز جهل/ اگهِ میخِی که عمرت خَش سَرآوو/ مثه باقی تو هم کور و کَر آوو/ دُزی پستی خیانت هرچه دیدی/ مگو هیچی شتر دیدی ندیدی
*میخواسم وَش بپرسم که سید جون از خدا اوضِی امروزی ملت هم میپرسیدی که یَهو صِدی دلنواز موذن مسجد امام حسن مجتبی (ع) که پس از سالها از غربت بیرون اومد و رنگ و شکل مسجد گرفته و هر غروب و ظهر نماز جماعت درش برگزار میگردد بیدارم کرد وضو گرفتم برای اقامه نماز در هنگام نماز برای کلیه خیرین و عابدینی که دست هَمَّت بالا زدند و این مسجد را پس از سالها مُردَن، احیا کردن دعا کردم بهویژه حاج آقا مصلح، امام جمعه برازجان که انصافاً از بدو تشریففرمایی خود به اینگونه امور کمر همت بسته، خدا به همهی خادمین خانههای جودش توفیق تندرستی و پیشرفت بدهد.
آیا تا به حال فکر کردهاید چرا خواندن برخی آثار ادبی، سیاسی و اجتماعی جهان و مشاهده برخی فیلمهای خارجی و یا دیگر آثار هنری شما را به یک همذاتپنداری شدید با جهان روایت و راوی دچار میکند بدون شک پس از مطالعه و یا مشاهده اثر ادبی، هنری و …با این نوع تأثیر با خود فکر میکنید نویسنده و یا خالق اثر با شما چه خصوصیات مشترکی داشته و یا جغرافیای آن چه همگونی با جغرافیای زیست شما دارد؟ به تازگی کتابی از «ایوان کلیما» با عنوان «روح پراگ» منتشر شده که نویسنده برجسته چک در این اثر به مواردی اشاره میکند که به راحتی شما میتوانید نویسندهی آن را ایرانی فرض کنید و یا اتفاقات ذکر شده در کشور چک را در ایران لمس نمایید. از سوی دیگر اکثر فیلمهای ایتالیایی نیز فضایی بسیار شبیه ایران دارند. برای مثال فیلم «مالنا» ساختهی «جوزپه تورناتور» از لحاظ شخصیتپردازی و همچنین حتی بندری که در آن داستان فیلم به وقوع میپیوندد از لحاظ معماری و همچنین نوع باور و رفتار ساکنان آن شبیه بندرهای جنوب ایران مثل بوشهر است. چرا چنین است؟ به چه دلیل اشتراکات ما با این انسانهای ساکن در قارهی دیگر شباهتی چنین دارند؟ «هگل» فیلسوف نامدار آلمانی در فلسفهورزی خود به «روح آلمانی» اشاره میکند اما این روح را انگار ایرانیها، چکها، ایتالیاییها و …نیز دارند. گویا بایست روح آلمانی هگل را به روح استبداد و یا گستردگی روح توتالیتاریسم امتداد داد و نتیجه گرفت که استبداد وجه اشتراک این آدمیان در نگرش و رفتار است. بر این اساس شاید بتوان نتیجه گرفت این شباهتها نشأت گرفته از یک روح جهانی است و یک پارادایم (الگوی تاریخی) آنها را مشابه یکدیگر میسازد. استبداد، فاشیسم و توتالیتاریسم، نخی است که رابط اشتراکات جغرافیاهای همسان است و سرنوشتهای انسانها را در تراژیک بودن و یا وضعیت دیگری داشتن شباهت میدهد. نظامهای فاشیستی و استبدادی از آبشخور خانواده پدرسالار تغذیه میکنند و کودکان چنین جوامعی در فردای روز بزرگی خود استعداد تبدیل شدن به یک فاشیست را دارند و به همین دلیل، نوع نگاه آدمهای آثار کلیما، میلان کوندرا و یا فیلمهای تورناتور و دیگر آثاری که به نقد فاشیست و استبداد میپردازند همان مخاطبان ایرانی و یا دیگر کشورها یی است که دموکراسی در آن نهادینه نشده است. ایتالیا مؤثر از روند تکاملی تاریخ خود و اروپا به دموکراسی رسیده، اما هنوز گذشتهی فاشیستی آنها در آثار هنری برای ما ملموس و بهروز است!
اتمسفر اجتماعی و سیاسی مشترکِ متأثر از پارادایم توتالیتریسم میتواند در نوع نگاه و تولید غذا، آداب و رسوم، روابط خانوادگی، معماری، نگاه به زن و... تأثیر بسزا بگذارد و یا برعکس آن نیز صادق است.
بر این اساس میتوان از «ناخودآگاه جمعی» یونگ نیز وام گرفت که بسیاری رفتارهای آدمیان بر اساس نوعی وراثت مشابه یکدیگرند. با بررسی و نمور در تاریخ بشری میتوان به اوضاع و احوال سخت زیست نیاکان و گذشتگان در نظامهای استبدادی، میلیتاریستی پی برد و حتا «کارل گوستاویونگ» برای تعبیر و تفسیر خواب نیز تا قرنها به عقب باز میگردد!
بنابراین جدا از وراثتهای محلی و ملی، آدمی متأثر از وراثتهای جهانی است و نه تنها پدران عینی خود و نیاکان بر خاک خفتهمان که روح گذشتگان هنوز در وجودما محرک رفتار و نگرشهای ما هستند. فروید در آخرین اثر خود «ناخوشایندیهای فرهنگ» به خوبی اشاره میکند که: «رشد فرهنگی آدمیان و فرایند رشد فرهنگی خود فرد، منظماً با یکدیگر به اصطلاح مماس میشوند. از اینرو برخی ظهورات و خصایص رفتاری این سوپر اگو، نزد اجتماعی فرهنگی راحتتر میتوان بازشناخت تا نزد فرد انسانی»1
فروید در این اثر به متمدن شدن آدمی اشاره میکند که چگونه انسان غرایز خود را سرکوب میکند تا متمدن شود. مارکوزه نیز به صورت عمیق به این مهم اشاره میکند که تاریخ انسان، تاریخ سرکوب است و میتوان آدم اثرهی سرکوب را هنوز در کشورهای استبدادی دارای روح مشترک با آثار هنری و ادبی کشورهای گذر کرده از استبداد دید.
استبداد برای مردمان کشورهای دموکراتیک، سرکوب شده و به ناخودآگاه رفته و برای کشورهای غیر دموکراتیک در خودآگاه است. بر اساس همین است که آثار سانسور نشده و منتقدانه استبداد کشورهای دموکراتیک، شرح حال امروز مردمان اسیر نظامهای استبدادی است و همذاتپنداری از این منظر شکل می گیرد. بروز خاطرات آشوویتس، فاشیست، نازیست، یهودیستیزی و دیگر فجایع بشری در آثار هنری، ادبی و حتا فلسفه و سیاست کشورهای توسعهیافته و دموکراتیک برای یادآوری و تذکر است اما برای کشورهای درگیر توتالیتاریسم، بنیادگرایی و استبدادی شرح حال و زیست کنونیشان است.
روند دموکراتیزاسیون جهان اما به گونهای است که استبداد و توتالیتاریسم در حال خزیدن به ناخودآگاه و موزههاست و آینده کشورهای استبدادی نیز به گونهای رقم میخورد که سختیها و صعوبت استبداد به آثار هنری و ادبی و موزهها کشیده میشود و این قانون تاریخ است.
«بررسیحقوقی پخش اعترافات معترضان به نتایج انتخابات در جلسه دادگاه قبل از قطعی شدن و صدور حکم»
ماده 188 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1378 «محاکمات دادگاه علنی است به استثنای موارد زیر به تشخیص دادگاه: 1و 2 و 3
تبصره 1: منظور از علنی بودن محاکمه عدم ایجاد مانع جهت حضور افراد در دادگاه میباشد. خبرنگاران رسانهها میتوانند با حضور در دادگاه از جریان رسیدگی گزارشی مکتوب تهیه کرده و بدون ذکر نام یا مشخصاتی که معرف هویت فردی یا موقعیت اداری و اجتماعی شاکی و شتکی عنهی باشد منتشر نماید.
تخلف از قسمت اخیر این تبصره در حکم اختر است.»
تبصره 3: در موارد محکومیت قطعی به جرم ارتکاب اختلاس، ارتشا، مداخله یا تبانی یا اخذ پورسانت در معاملات دولتی، اخلال در نظام اقتصادی کشور، سوءاستفاده از اختیارات به منظور جلب منافع برای خود یا دیگری، جرایم گمرکی و سایر جرایم اقتصادی...به دستور دادگاه صادرکننده حکم قطعی خلاصه متن حکم شامل مشخصات فرد و... در یکی از روزنامههای کثیرالانتشار و عندالزوم یکی از روزنامههای محلی منتشر و در اختیار سایر رسانههای عمومی گذاشته میشود مشروط بر اینکه عواید حاصل از جرم بیش از یکصد میلیون ریال باشد.
این ماده قانونی در دوره حکومت جمهوری اسلامی ایران وضع شده و هماکنون نیز توسط محاکم ایران اعمال میشود لذا اعتبار آن به قوت خود باقیست و نسخ نشده است. از طرف دیگر چون نص قانون به صراحت و شفافیت بیان شده و دیگر هرگونه اجتهادی در خیال نص آن مردود و باطل است و هیچ مقام یا گروهی نیز نمیتواند با بخشنامه یا آییننامه از قدرت حاکمیت قانون مذکور بکاهد یا خدشهای به آن وارد نماید اما همانگونه که عموم مردم ایران ظرف چند روز گذشته از رادیو و تلویزیون ملی دیده و شنیدهاند پخش گفتهها و تصاویر افرادی است که به عنوان متهم به اتهامات مختلف در دادگستری تهران محاکمه میشوند در اینکه صدا و سیما دارای کارشناسان متعهد و حقوقی است شکی نیست؛ همچنین محال است که قاضی رسیدگیکننده به پرونده با ماده 188 و تبصرههای آن آشنایی نداشته باشد، اما چرا خلاف قانون به این بزرگی و حتا جرم توسط رسانه ملی و به طریق اولی توسط دادگستری که مهمترین وظیفه آن نظارت بر حُسن اجرای قوانین صورت میگیرد سئوال مهم و اساسی است که حقوقدانان مملکت بهویژه قضات روشنضمیر میبایست برای افکار عمومی پاسخ مستدل و مستند داشته باشند.
فلسفهی وضع قانون مذکور تضمین حقوق متهم و احترام به شخصیت انسانهایی است که تحت هر اتهامی محاکمه میشوند؛ چنانچه پس از اتمام دادرسی و صدور حکم بسیاری از افرادی که چهرهی آنها در تلویزیون مشاهده شده برائت حاصل نمایند یا حتا محکومیت معمولی و جزیی صادر شود چه کسی پاسخگوی حیثیت و آبروی بر باد رفتهی این افراد میباشد؟!
در دادرسی کیفری باید با توجه به اینکه ایراد و اتهام نسبت به متهم توسط دادستان و سایر نهادهای عمومی صورت میپذیرد، متهم نیز برای دفاع از خویش باید از ابزار و امکانات متناسب و عادلانه برای دفاع از خویش برخوردار باشد. در پخش اظهارات متهمان حاضر از طریق رادیو و تلویزیون «فارغ از مقوله جرایم سیاسی، اتهامات مطروحه امنیتی میباشد و نیروهای انتظامی ـ امنیتی، نهاد دادسرا و حتا قاضی دادگاه خواسته و ناخواسته فشار مضاعفی بر متهم روا میدارد به طوریکه در دادسرا نیز به صراحت مقررات آیین دادرسی کیفری از داشتن وکیل مدافع محروماند و پس از مدتها بازداشت با دستبند و بدون ارتباط با جهان بیرون در محاکمه حاضر میشوند. در چنین وضعیتی به تصاویر کشاندن چهرهی آنها و اظهارات آنها را از همان ابتدا در صدا و سیما بازی با حیثیت آنها و محکوم نمودن آنهاست. در تبصره ماده 188 اصلاً به دادگاه اجازه داده نشده است که در جریان دادرسی، فیلم محاکمات را منتشر کند. فقط در جرایم مفاسد اقتصادی آنهم پس از قطعیت حکم، اجازه داده شده است که خلاصهای از مفاد حکم را منتشر نمایند. بنابراین در هیچ نوع جرمی مطابق مقررات جمهوری اسلامی ایران، امکان پخش محاکمات متهمان وجود ندارد.
ماده 188 آنقدر گویا و شفاف میباشد که نیاز به تفسیر و توضیح ندارد و اعمال ماده مذکور در محاکمات حقوق مسلم هر فرد و متهمی میباشد حتا در خصوص مفاسد اقتصادی بزرگ و کلان نیز جناب آقای شاهرودی ریاست پیشین قوهی قضاییه کراراً مخالفت خود را بیان نام و جزییات دادگاه آنها اعلام نموده بود که تأثیر آن در فرار سرمایهها به خارج از کشور و لطمهی اقتصادی آن به کشور را جبرانناپذیر خوانده بود و بالمراتب پخش جلسات دادگاه فعالان سیاسی اخیر با عنایت به تجربهی چند سال گذشته قطعاً موجب فرار مغزهای سیاسی و علمی به خارج از کشور میشود که این نیز باعث فشارهای بیشتر افکار عمومی بینالمللی به نظام خواهد شد. زیرا اعترافات افراد مذکور و انتشار آن در رسانههای گروهی کشور فضای پس از رهایی این افراد را دچار پارادوکس رفتاری و اندیشهای خواهد نمود و چون در داخل راهی برای دفاع از آنچه در دادگاه اعلام شده ندارند به سوی کشورهای بیگانه سوق خواهند یافت. لطمهی فرار نخبگان سیاسی از کشور به مراتب بیشتر از فرار سرمایههاست.
تبصره 3: صرفاً جرائم مالی و اقتصادی را آن هم پس از قطعیت حکم و دستور دادگاه صادرکننده رأی قطعی همچنین خلاصه متن حکم در رسانهها را خلاف قانون نمیداند. حتا وضع تبصره مذکور هشت سال پس از ماده 188 به ناچار بوده است زیرا پس از افشای مسایل اقتصادی آقازادهها و سوءاستفادههای اقتصادی برخی مقامات و مسئولین تبصره کنونی به تاریخ 19/4/1385 به ماده 188 اضافه شد؛ بنابراین همانگونه که ملاحظه میفرمایید تبصره فوق در مقام بیان جرایم اقتصادی است نه سیاسی، آنهم پس از قطعیت حکم نه قبل از صدور حکم و باز هم خلاصه متن حکم نه جلسهی رسیدگی.
تخلفات خلاف آیین دادرسی فعلی که در دادگاه اینمتهمینرویدادهاست کمنیست. ازعدماطلاعبهوکلای متهمین گرفته تا محاکمه روحانی در دادگاه عموم و تقسیمبندی جدیدیکه مجموعآننمایندهدادستان در دادگاه بوده با عنوان 1.کیفرخواستعمومی2. کیفرخواست اختصاصی و... اما امیدوارم که مقامات قضایی در این جرم صدا و سیما که تخطی آشکار و زیر پا نهادن ماده 188 قانون آیین دادرسی کیفری میباشد و به نوعی ترویج و تبلیغ قانونگریزی و جرمزایی میباشد واکنش داده و پاسداری خود از قانون و حفظ حقوق شهروندان در این موضوع به عموم جامعه نشان دهند تا از آبروریزی متهمان در انظار عموم در هرحال (چه مقصر، چه بیگناه) خلاف شرع و قانون است جلوگیری شود.
روایاتی که دربارهی دوران طفولیت رضاشاه و چگونگی سفر مادر، او به تهران نقل شده کم و بیش مشابه یکدیگر است که اصیلترین آنها را ملکالشعرا بهار از زبان خود رضا شاه نقل کرده و مینویسد: «شاه سابق روزی میگفت: من طفل شیرخوار دو ماهه بودم که با مادرم از سوادکوه به تهران روانه شده بودیم. در سر گدوک فیروزکوه من از برف و سرما سیاه شدم و مادرم به خیال آنکه من مُردهام مرا به چاروادار سپرد که مرا دفن کنند و حرکت کنند. چاروادار مرا در آخور یکی از طویلهها با قنداق بر جا گذاشت و خود قافله به راه افتاده و به فیروزکوه رفتند. ساعتی دیگر قافلهی دیگر میرسند و در قهوهخانهی گدوک منزل میگیرند. یکی از آنها آواز گریهی طفلی را میشنود، میرود و کودکی را در آخور میبیند. او را برده گرم میکنند و شیر میدهند تا جانی میگیرد و سپس در فیروزکوه به مادرش تسلیم مینمایند.»
این واقعهای است که در دوران کودکی برای رضا شاه اتفاق افتاده و دیکتاتوری را در زمان کودکی از مرگ به حیات نو برای حکومت آینده برمیگرداند. البته این گونه حکایتها اغلب برای افراد دیکتاتور رخ داده است، اگر کسی تاریخ را برگ بزند خواهد فهمید که در زندگی این افراد از اینگونه موارد بسیار است و همین امر نیز به دیکتاتوری آنها کمک کرده است.
به هر حال در حکومتی که فرد بر مردم حاکم شود، میتوان گفت نوع حکومت استبدادی است و همان دیکتاتوری معروف را به خاطر ما میاندازد. در چنین حکومتهایی یک فرد برای تمام ملتش تصمیم میگیرد و اصلاً کاری به مردم ندارد ولی در حکومتهایی که اکثریت بر مردم است و در کل دموکراسی مینامندش همان آزادی بیش از حد مردم تلقی شده و دیگر یک فرد نمیتواند برای اکثریت تصمیم بگیرد، بلکه مردم هستند که در تمام امور (البته به صورت قانونی) دخالت میکنند. حال در کشورهای جهان سوم چه نوع حکومتهایی بر سر کار است باید بگویم بیشتر حکومتهای دیکتاتوری و پادشاهی که هر دو همان حکومت فرد بر مردم است. در آینده در مورد انواع حکومتها بهخصوص حکومت دموکراسی بحث خواهم کرد. البته با مثلهایی از تاریخ و...
این داستان از مرحوم زندهیاد نعمتیزاده شاعر گرانارج دورهی تحصیلی من بود. کلاس پنجم ابتدایی دبیرستان پهلوی نامبرده اهل ذوق و اهل فن در امور تدریسی هم بسیار قاطع و زبردست بود. از ایشان خاطرات شیرینی به یاد دارم، هر وقت که مقداری آرامش درستی پیدا میکرد بلافاصله داستانی میگفت. من هم چون به داستان زیاد علاقه داشتم مانند کامپیوتر آن را ضبط میکردم. نامش گرامی و یادش جاودان باد.
اما داستان...
روباهی بود از بس که جنایت کرده بود هر پرندهای، چه اهلی و چه وحشی او را میدیدیدند به دیگر پرندگان هشدار میدادند که روباه مکار دارد میآید. روباه هم به هر شکلی که در میآمد باز هم او را میشناختند. از آنجایی که روباه بسیار مکار و سیاستدار بود فکری به خاطرش رسید. دستمالی دور سر کرد، عَلَم سبزی هم به دست گرفت و روانه شد. به هرجا که میرسید این شعر را به آواز بلند میخواند: توبه کردم که کار بد نکنم، سر مرغ و خروس را نَکَنم، رو سوی خانه خدا آرم، که من بندهای گنهکارم، هر که آمد با من اندر راه، بگو بیا لااله الیا... .
این ابیات را میخواند و میرفت. دو اردک لب رودخانهای پرسه میزدند، به مجرد اینکه روباه را دیدند پریدند درون آب و با فریاد میگفتند: مواظب باشید روباه آمد. روباه شروع کرد به گریه و زاری و ابیات بالا را میخواند و میگفت: از کردهی خود پشیمانم، میخواهم بروم خانه خدا زیارت کنم شاید خدا گناهان مرا ببخشد و گریهی بسیار میکرد. خلاصه با حقهبازی آن جفت اردک از آب بیرون آمدند و به دنبال روباه راه افتادند. به حوالی دهکدهای رسیدند. خروسی کنار دیواری دانه میچید به مجرد اینکه روباه را دید پرید بالای دیوار و داد زد: روباه مکار رسید. مرغها و خروسها باخبر باشید. خروس خطاب به جفت مرغابی گفت: مگر شما روباه را نمیشناسید دنبال او چه میکنید. روباه شروع کرد به گریه کردن و میگفت: خدایا به درگاه تو خطاکارم. از تو امید دریای مغفرت دارم. و گریهی بسیار میکرد. خروس را هم به دنبال خود راه انداخت. خلاصهی مطلب تا نزدیک به غروب، پرندگان زیادی را به دنبال خود راه انداخت. آمدند تا به در غاری که از پیش دیده بود، ایستاد و گفت: امشب در این غار به عبادت میپردازیم، صبح زود حرکت میکنیم. هم شب است و هم دوستان خستهاند. به همراهانش گفت: بفرمایید استراحت کنید تا من بروم آبی برای وضو گرفتن پیدا کنم. پرندگان چون وارد غار شدند روباه گرسنه درب غار ایستاد. جفت اردک را صدا کرد و گفت: من عازم خانه خدا بودم. شما مرا دیدید چرا گفتید روباه مکار و حقهباز آمد. اردکها گفتند: قربان ما نمیدانستیم عازم خانه کعبه هستی، چون یقین کردیم که حضرتعالی از کار خود پشیمانید با تو همسفر شدیم. روباه گفت: خدا این گناه و توهین بزرگ شما را نخواهد بخشید. من هم شما را نمیبخشم با یک حرکت سر جفت اردک را کند. نوبت به خروس رسید. گفت: مرا دیدی روی دیوار پریدی و مرا مکار و جنایتکار خطاب کردی. خروس بیچاره هم دید عجب فریبی خورده راه فراری هم ندارد شروع کرد به التماس کردن. ولی سودی نداشت. خلاصهی مطلب با همین شیوه، هرچه پرنده به همراه او بودند سر کند. پرستو که پرندهای زیرک و سیاستمدار بود، گفت: آقا روباه جون با خوردن من گرسنگی تو به سیری مبدل نمیشود. من پرندهای آسمانی هستم. اجازه بده بروم بیرون آنقدر برایت پرنده بیاورم که مدت ها از شکار و آزار دادن به خودت راحت باشی. روباه به آن حقهبازی و کلک باور کرد و به پرستو اجازه داد تا از غار بیرون بیاید. وقتی که پرستو مقداری پرواز کرد لشگری انبوه با سگهای شکاری در آن صحرا مشاهده کرد. نزدیک شد. مرغی سخنگوی دید، گویا طوطی بوده گفت: این لشگر در این صحرا چرا راه افتادهاند؟چه چیزی جستوجو میکنند. طوطی جواب داد: سلطان مریض است. دکترها گفتهاند: جگر روباه پیر داروی درد سلطان است. پرستو گفت: بیایید تا جای روباه پیر را به شما نشان دهم؛ لشگر به دنبال پرستو به راه افتاد. چون به حوالی غار رسیدند، پرستو وارد غار شد به روباه گفت: از این غار بیرون برو که شکارچیان با سگهای شکاری دارند به این طرف میآیند. روباه بلافاصله از غار بیرون آمد و آماج تیرهای آتشین لشگریان سلطان شد. شکم او را دریدند و جگرش را برای مداوای سلطان بردند. این داستان به ما آموخت که نباید ظلم کرد حتا به ضعیفترین افراد زیردست، چون روزی دست انتقام از آستین کسی بیرون میآید و داد مردم را از ظالم میگیرد.
دلا از آه مظلومان بیندیش /مکن بد تا نیاید بد تو را پیش
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اگر در صدد نمایشی از حضور عینی و موثر زنان در عرصه سیاست باشیم، مجلس پنجم شروع و جایگاه این نمایش سیاسی است. حضور زنان در سطح نخبگان که شامل عضویت در مجلس قانونگذاری و نفوذ در نهادهای سیاسی می باشد تا قبل از مجلس پنجم، رسمیتی نداشت. کیفیت و کمیت حضور زنان در انتخابات دوم خرداد 1376، بیانگر این حقیقت بود که زنان ایران به دنبال سهمخواهی بیشتری در توزیع قدرت سیاسی و اجرایی بوده و طالب آن هستند که در بدنه حکومت و در ساختار سیاسی، حضور فعالتری داشته باشند. انتصاب زنان در سطوح کلان مدیریتی و در سطح حضور در کابینه، با موانع قانونی و شرعی روبرو نبوده، اما چالش بین شرع و سنت و عرف و حاکمیت نگاه مردسالارانه از سوی بعضی از دولتمردان در رأس قدرت و بعضاً زنانی با تفکر سنتی «زن خوب، زن خانهنشین» باعث گشته تا پس از دوم خرداد 1376 و حتی با وعدههای محمد خاتمی با هدف مجوز حضور قوی زنان در ساختار قدرت سیاسی، از حضور موثر و چشمگیر آنان در سطح فرهیختگان ممانعت شود. در زمینهی سهم زنان برای حضور در کابینهی دولت نظرات روحانیونی که در زمره برجستگان سیاسی و اجرایی هستند جالب و در خور توجه است. از جمله مرحوم علی موحدی ساوجی نماینده پیشین تهران در مجلس شورای اسلامی در این خصوص میگوید: بحث از حضور زن در کابینه ضرورت ندارد چرا که باید به معیارها و ملاکهای عضویت یک فرد در مجلس پرداخت نه جنسیت. اگر ملاکهای یک وزیر، در یک زن موجود باشد، باید ازاو در پست وزارت استفاده کرد.
آیتاله محمد یزدی رئیس اسبق قوهی قضاییه در اینباره اظهار میدارد: زن مسلمان حق دارد غیر از وظایف اولیه با توجه به جهات شرعیه در مسایل سیاسی مشارکت داشته باشد. او میافزاید: زنان ایران شایستگی خود را در فعالیتهای اجتماعی نشان دادهاند. محمد یزدی در ادامه میگوید: فعالیت زنان به نفع اجتماع است و مسایل بانوان در کشور به گونهایست که موانعی در سر راه آنها وجود ندارد. در قانون اساسی ایران، تبعیض جنسیتی برای احراز پستهای برجسته و مهم سیاسی اعمال نشده اما از آنجا که در نظام دینی و سیاسی ایران، زنان نمیتوانند در مقام اجتهاد و مرجع قضاوت، قرار گیرند اینگونه برداشت می شود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی زنان نمیتوانند دارای مناصب کلان سیاسی باشند. با توجه به تمام مولفههایی که قانون اساسی بر آن تأکید نموده و با توجه به آنها، منزلت و جایگاه خانوادگی و اجتماعی و سیاسی زنان را ارتقاء داده باز هم چالش قانون و عرف در حکومت دینی ایران و همچنین وجود تعابیر سلیقهای بعضی دولتمردان، از حقوق زنان، مانع از استیفای کامل حقوق سیاسی ـ اجتماعی زنان میشود. در این پروسه شگفتانگیزتر اظهارنظریه جدید و غریب یکی از زنان پیرامون حضور سیاسی زنان و همچنین حضورشان در کابینه محمود احمدینژاد است که به جرأت نظریهاش فراتر از سنت و می توان گفت در ردیف نظرات بنیادگرایان اسلامی خاورمیانهای است. اینکه حضور زنان در کابینه مساوی با جریان سکولاریزیم است از بدعتهایی است که تا به حال در هیچ جامعهی مترقی دینی و غیردینی اعلام نگشته، آنهم از سوی یک زن که داعیه نظریهپردازی در همهی زمینههای سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی را دارد. آیا دادن راهکار و برنامه از سوی یک زن طی چند سال اخیر آن هم به مقام ریاست جمهوری، حرکتی سکولاری و فمینیستی نیست. لااقل به زعم خود او.
به هرجهت محمود احمدینژاد تابوی محرومیت حضور زنان در کابینه را میشکند ! در این میدانی که عرصه چالش قانون و عرف برسرحضور زنان در کابینه است، محمود احمدینژاد جرأت نشان داده و تابوی ورود حضور به کابینه را برای اولین بار و احتمالا برای همیشه می شکند! معرفی سه زن در کابینه، آنهم مجلسی که تعداد نمایندگان زن در آن، بسیار اندک است و با توجه به اینکه طیف اکثریت را اصولگرایان تشکیل میدهند یک حرکت جسورانه سیاسی و اجرایی در بدنه حکومت محسوب میشود. اما آنچه که در جامعهشناسی سیاسی زنان ایران، مخصوصاً پس از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح بوده، توجه به دو ویژگی دائمی است. اول آنکه تاریخ انقلاب اسلامی گویای این حقیقت است که در طی این 30 سال همیشه زنانی توانستند در حد نخبه و فرهیخته به ساختار سیاسی و اجرایی متصل شوند که در مرکزیت این قدرت حضور داشته و از جهات گوناگونی، قبل از احراز مناصب کلان دولتی، به قدرت متصل بودهاند. حلقه این وصل، پیشینه خانوادگی، مذهبی، سیاسی، کیفیت انتساب آنان به دولتمردان، حضور در احزاب و گروهها، آن هم در بعد مکانی نزدیک به ساختار قدرت (پایتخت) بوده است. در این رابطه مریم بهروزی لیستی از زنان شایسته و نخبه را به محمود احمدی نژاد ارائه می دهد. حال در این لیست به جز زنانی که در مرکزیت قدرت حضور داشتهاند از زنان دیگر نخبه خبری نیست. دومین ویژگی ، توزیع نابرابر حضور زنان در کابینه و ساختار سیاسی کشور است. در تمام جریانات سیاسی که غالباً به صورت برگزاری انتخابات شکل میگیرد، زنان ایرانی در تمام نقاط نقش اولیه را به عهده داشته و باید گفت تجربه سیاسی دولتمردان ایرانی،ثابت کرده پله و سکوی پیشرفت و پرتاب آنان در انتخابات، فعالیت شبانهروز و دلسوزانه زنان در ستادهای انتخاباتی از ابتدا تا انتهاست. همچنین کم نیستند، زنان گمنام نخبه و شایسته در زمینههای گوناگون فرهنگی ـ اجتماعی ـ علمی ـ سیاسی که در چرخهی امور اجرایی کشور نقش بسزایی دارند. حال میبینیم برای حضور در کابینه نخبه بودن زنان تنها کافی نیست بلکه معروفیت، انتساب ها و انتصاب ها نزدیک بودن مکانی به حوزه قدرت و هم چنین مجراهای معرفی، از شاخصهای اصلی انتخاب زنان، از سوی رئیسجمهور میباشد و این به معنای توزیع نابرابر حضور زنان در کابینه است.
البته همانطور که اشاره شد محمود احمدینژاد تابوی حضور در کابینه را شکست. گرچه در معرفی زنان کابینه، توزیع نابرابر مشهود است. اما این حرکت شروع خوبی برای حضور قوی زنان در آینده خواهد بود. گرچه میبایست در کیفیت و کمیت آن از این پس، جامعهشناسان سیاسی کشور، کاری کارشناسانه انجام دهند تا آن زن گمنام فرهیخته علمی، فرهنگی مطمئن شود سهم او در آینده حفظ خواهد شد.
* الذین آمنوا و تطمدن قلوبهم بذکرا…تطمئن القلوب *
«روح بشر جز با یاد خداوند بزرگ آرام و قرار نمیگیرد»
ایمان به خداوند یکی از محکمترین پایههای سعادت بشر است. ایمان به خداوند سرچشمهی نیرومندی و قدرت روح است. ایمان به خداوند مایهی آرامش خاطر و اطمینان روان است. ایمان انسان را امیدوار بار میآورد، دلش به خداوند و رحمت او مطمئن میشود. قانون زندگی، قانون اعتقاد و ایمان است.
آرامش زندگی جز در سایهی ایمان میسر نیست. افراد باایمان هرگز در برابر سختیها و مصائب و آلام زندگی متزلزل نمیشوند و گرفتار یأس و ضعف نمیگردند.
کلید نجات از رنج و اضطراب ایمان است. ایمان باعث آرامش دل، قوت روح و بهترین پناهگاه برای نگهداری انسان است. بیایمانی و عدم توکل به خدا زیربنای استرسها و فشارهای روحی و روانی است. بیایمانی موجب پریشانی روح موجب بیماریهای تن و بیماریها سبب بدرفتاری است.
آنکه در اندرون خود جهنمی دارد بهشت بیرون چه سودی خواهد داشت. هستند افرادی که بهترین زندگی مادی را دارند، اما گرفتار طوفان افسردگی و ناامیدی و بدبینی هستند.
یک جمله تحریف نشده از انجیل است که «آه چه فایده دارد که انسان جهانی را به دست آورد ولی خود را ببازد!»
در اندرون من خسته دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و غوغاست
پیغمبر (ص) فرمود: «مومن از کوه های استوار قویتر است برای اینکه کوه را ممکن است قطعه قطعه کنند ولی مومن را نمیتوانند تحت نفوذ و تأثیر خود قرار دهند.»
برای اینکه جوانان همیشه شاداب و شادمان باشند، برای اینکه اعتماد به نفس پیدا کنند، برای اینکه آرامش و امید داشته باشند، برای اینکه از شکست، شکسته نشوند و شکست را پایههای موفقیتهای بعدی بدانند در آنها ایمان به وجود آورید.
دیل کارنگی روانشناس معروف میگوید:
«امروز جدیدترین علم یعنی روانپزشکی همان چیزهایی را تعلیم میدهد که پیامبران تعلیم میدادند، چرا؟به علت اینکه پزشکان روحی، دریافتهاند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین، نگرانی، تشویش و هیجان و ترس را که موجب بیشتر ناخوشیهاست از بین میبرد و انسان را گرفتار امراض عصبی نخواهد نمود.»
حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «الدعاء سلاحالمومن» دعا اسلحهی مومن است.
دعا بزرگترین عامل برای آرامش خاطر و تحمل درد و رنج و گرفتاریهاست.
دعا و نماز قویترین نیرویی است که انسان میتواند تولید کند، نیرویی است که چون قوهی جاذبهی زمین وجود حقیقی و خارجی دارد.
وقتی ما دعا میخوانیم، خود را به قوهی محرکهی پایانناپذیری که تمام کائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط میکنم.
ما دعا میکنیم که قسمتی از آن نیرو به حوائج ما اختصاص داده شود. به کمک همین استدعا نواقص ما مرتفع میشود و با قدرتی بیشتر و حالی بهتر از جا برمیخیزیم. هروقت ما با شور و حرارت خداوند را در دعا و نماز مخاطب میسازیم وهم روح و هم جسم خود را به وجهی احسن تغییر میدهیم. غیرممکن است مرد یا زنی تنها، یک لحظه به دعا و نیایش بپردازد و نتیجه مثبت و مفیدی از آن نگیرد.
نماز شفای روح و درمان همه دردهای درونی است. نماز بهترین غذای روح و بهترین وسیله نزدیک شدن به خدا و از خدا یاری خواستن و طلب راهنمایی کردن است.
یاد خدا مانند نور است و غیر خدا مانند سایهها. دل که از نور خدا پر شد در آن سایهای باقی نمیماند. ایمان به معنی پیوند قلب انسان و خداست. اگر جوانان را چنان تربیت کنیم که در هر حال با خدا مرتبط باشند، از بسیاری از استرسهای روانی جلوگیری کردهایم.
حق متکی به قوه ایمان است / آنجا که هیچ قوه مقاوم لازم نیست/ هر جا پلیس باطن ایمان است / آنجا پلیس ظاهر لازم نیست/ بیدینی اگر به علم شود دریا / منجی کشتی متلاطم نیست
منابع:
1. سوره رعد آیه 28
2. آیین زندگی، اصول کافی، جلد چهارم
بوشهر
10 ماه مه 1908
1ـ نامهای که گفته می شود از بوشهر فرستاده شده در روزنامه “ مجلس “ مورخه 8 آوریل به چاپ رسیده است . در این نامه نویسنده در مورد قاچاق اسلحه دو شیوه را پیشنهاد می کند : (الف) برای اینکه بتوان ممنوعیت قاچاق اسلحه را به طرزی موثر ادامه داد به مدیران گمرک باید اختیار و قدرت داد و در نتیجه دست مقامات فاسد و سایرینی که در این تجارت غیر قانونی دخالت داشته یا آن را تشوق می کنند، کوتاه ساخت.
(ب)یااینکه کلاً رفع ممنوعیت کرد زیرا تحت شرایط کنونی قاچاق اسلحه به ضرر منافع عموم با رونق و شدت ادامه می باید .
2ـ حکمران فردی را به نام عبدالرحیم که در قاچاق تعدادی هفت تیر و غیره دخالت داشته جریمه کرده و مبلغ 3000 قران از او وصول نموده و به اداره گمرک تحویل داده است . دو نفر دیگر هم که بهمراه عبدالرحیم دستگیر شده بودند هنوز در زندان بسر می برند . آنها محکوم به پرداخت 3000 قران یا تحمل سه ماه زندان شده اند .
3ـ افراد زیر از عضویت در انجمن محل استعفا داده اند: - (1) حاج سید محمد رضا (2) شیخ ناصر و (3) حاج عبدالرسول. اسامی نخست و آخر متنفذترین اعضا میباشند و اکنون انجمن محلی فقط دارای سه نفر عضو است و احتمالاً انجمن به علت عدم فعالیت منحل خواهد شد .
4ـ اعضاء انجمن “ صفا “ هم مشق نظامی را شروع کرده اند .
5ـ در اوایل هفته گزارش گردید که دریابگی به طور تلگرافی استعفاء خود را به دولت مرکزی تسلیم کرده است. او مدعی شده است که نمی تواند وظائف اداری اش را ادامه دهد زیرا کنسولگری های خارجی ، بخصوص انگلستان از او چیزهائی می خواهند که انجام آن از عهده اش برنمی آید. گفته شده است که استعفاء او مورد قبول واقع نشده واز او خواسته اند تا دلیل این اقدام را اعلام نماید . گزارش دیگری می گوید که دریابگی به تهران تلگراف کرده که او در بوشهر می ماند به شرط اینکه (الف) مستمری اش که به نصف تقلیل یافته تمام و کمال پرداخت شود (ب) اجازه یابد که نیروئی – پیاده و سواره – با حقوق مکفی و پوشاکی شایسته تشکیل دهد ،(پ) کارگزار فعلی ازکار بر کنار شود(ج) مسیر کاروان رو “شیف” بسته شود.
با وجود این گزارش دیگری می گوید که او احضار شده واین حرکات واعمال تنها سرپوشی است که می خواهد با آن مردم را از دریافت واقعیت دور نگهدارد .او مذبوحانه کوشیده روحانیون را وادارد تا در مورد ابقاء او به شاه ومجلس تلگراف بزنند . دو گزارش نخست توسط دریابگی ونایب حکمران عنوان گردید وتصور می شود که راجع به استعفاءِ او بین عالیجناب حکمران ودولت ایران تلگراف هایی رد وبدل شده است . با همه این ها تا کنون واقعیت امر معلوم نشده وبی تردید دریابگی در مورد جایگاه و موقعیت خود چندان خاطر جمع نیست .
6ـ موسیو براسه در روز یکم ماه جاری وارد بوشهر گردید.
7ـ موسیو کانستانت که از اکتبر 1907 مدیر کل گمرکات بود مسوولیت اداریش را در روز سوم ماه جاری واگذار کرد واعلام نمود که می خواهد بوشهر را با شناور “ تیکره “یا “سی سیلیا” ـ هر وقت یکی از این شناور هااز بصره برگشت – به مقصد بلژیک ترک کند . گزارش محلی می گوید که او از کار برکنار شده که با توجه به اینکه او دو هفته قبل از عزیمت ، مسئولیت خود را واگذار کرده ، محتمل بنظر می آید اما خودِاین جناب مدعی است که می خواهد به مرخصی برود .
8ـ شناور توپدار “ پرسپولیس “ در پنجم ماه رهسپار اروند رود گردید . موسیولیلوکس – بازرس کل گمرکات – هم با این شناور عازم منطقه گردید . او همزمان مسئولیت بازرسی کل و مدیریت گمرک محمره را به عهده خواهد گرفت و بجای موسیو استاس – که به عنوان مدیر کل به بوشهر خواهد برگشت – انجام وظیفه خواهد نمود .
“ اطلاعات محرمانه تجاری “
9ـ کشتی بازرگانی “ تیگره “ در ساعت 8 بامداد روز 8 ماه مه از اودسه وارد بوشهر گردید و درساعت 4 بعد از ظهر همان روز ، بعد از تخلیه 73 بسته محتوی قوری چای خوری و قماش و غیره به مقصد بصره بادبان افراشت .
10ـ شناور “ سی سیلیا “ وابسته به خط کشیرانی هامبورگ – آمریکا در ساعت 15/9 بامداد روز هشتم وارد بوشهر گردید و در ساعت 6 بعد از ظهر همان روز این بندر را به مقصد بصره ترک گفت . شناور فوق 230 بسته اقلام گوناگون از جمله 100 کیسه شکر – جهت حمل به کویت باشناور پست – در بوشهر تخلیه کرد .
ا. پی. تری ور
معاون اول نماینده سیاسی
(مسؤول وظائف جاری)
ویسنده : ویلم فلور / ترجمه: حسن زنگنه / تقدیم به : پروفسور ایرج نبیپور
جدا از خطرهای دریایی و هزینهی حمل و نقل دریایی، عوارضِ صادراتی 3 الی 5 درصدی و نیز عوارض وارداتی 8 درصدی هم در بوشهر و بندر ریگ بر روی کالا وضع میگردید.
در آن زمان امنیت بغداد از دو مسیر دیگر کمتر بود و این در حالی بود که عوارض رودخانهای "RIVER DUTIES"، از بصره به بغداد نیز بالغ بر 20 درصد برآورد میشد. بنابراین حدود یک سوم از منسوجات پشمی که به بصره وارد میگردید، سر از بازار ایران درمیآورد. از این روی، بمبئی اینطور نتیجه میگرفت که تجار ایرانی به آسانی میتوانستند قیمت بیشتری در بوشهر ـ که در آنجا با مسأله و مشکلی مواجه نبودند ـ بپردازند.
با توجه به این استدلالها، بمبئی احساس میکرد که ایک "EIC" ملزم و مجبور بوده که در آنجا تشکیلات بازرگانیاش "FACTORY" را، بازگشایی کند. بنابراین، ایک اظهار تمایل میکرد که تشکیلات بازرگانی مستحکمی، مانند تشکیلات بندرعباس، در بوشهر یا هر بندر دیگری داشته باشد، زیرا امنیت بصره روز به روز رو به کاهش بیشتری مینهاد.300
بمبئی نه تنها با لندن بلکه بیشتر با بصره آزرده و خشمگین بود، که کمیتهای را منصوب کرده بود تا بررسی کرده که آیا عملیات بصره را باید به بوشهر انتقال داده یا آن را به سطح رزیدنسی RESIDENCY، کاهش دهد. آقایان رنچ، جرویس و مارتین اعضای این کمیته بودند که به جز شخص اخیرالذکر، آنها از تجربهی گستردهای در خلیجفارس برخوردار بودند. آنها با اسکیپ و مارلی، که به تازگی از منطقهی خلیجفارس برگشته و گزارشهای خود را در سوم نوامبر 1769 تسلیم کرده بودند، مشورت میکردند. آنها در گزارشهایشان توصیه کرده بودند که در بوشهر هم باید تشکیلات بازرگانی مستحکمی، که همچون بصره مصون و بیخطر خواهد بود و از نظر تجاری و بهخصوص برای منسوجات پشمی نیز پسندیدهتر از آن است، تأسیس گردد. این کمیته بر این باور بود که اگر ابریشم خام به صورت قسطی خریده شود، کریمخان هم 2 الی 3 لک روپیه بابت منسوجات پشمی هدر خواهد داد.301
گفتنی است مدیران ایک در لندن راجع به اوضاع امنیت در خلیجفارس چنان ناراحت و دلواپس شده بودند که در سال 1769 آنها از دولت انگلستان درخواست کمک دریایی "NAVAL ASSISTANCE" کردند. ضمناً به دلیل کشمکش با حیدرعلی حکمران میسور و بگو مگوی بیامان با فرانسه در هند، بیش از حد مالیات بر منابع و ذخایر شرکت بسته میشد، از این روی شرکت قادر نبود که برای پرداختن به اوضاع در خلیجفارس، شناور و افراد بیشتری را به این امر اختصاص دهد. لذا بعد از مذاکرات طولانی، دولت انگلستان و ایک به توافقی دست یافتند که به موجب آن، ناوگان نیروی دریایی سلطنتی انگلستان "ROYAL NAVY"، جهت یاری دادن به شرکت در هند و خلیجفارس، به مشرق زمین اعزام گردید. فرماندهی این ناوگان، سِر جان لیندسی "SER JOHN LINDSEY" به عنوان نمایندهی تامالاختیار در خلیجفارس منصوب و به او مأموریت داده شد که: «به منظور انعقاد هرگونه قرارداد یا قراردادهای صلح، تجاری و انعقاد پیمانهای تهاجمی و تدافعی با کلیهی بزرگان یا سلاطین، قدرتها و کشورها در درون یا در مرزهای ایران و خلیجفارس، مذاکره کرده و آن را به انجام رساند».
با وجود این، موقعی که ناوگان تحت امر لیندسی در سال 1770 وارد هند گردید، ظاهراً اوضاع بحرانی برای شرکت هند شرقی کلاً آرام شده بود. قرارداد صلح و آشتی با حیدرعلی منعقد شده بود، تهدید فرانسه در بنگال در واقع دیگر تهدیدی به شمار نمیآمد و با مرگ میرمهنا و امضای آتشبس موقت با کعبیها، خلیجفارس هم آرام شده بود. بنابراین لیندسی تصمیم گرفت تا از به عهده گرفتن هرگونه عملیات نظامی علیه کعبیها یا کریمخان، خودداری کند. او حتا نکوشید تا قراردادی هم با آنها به امضا برساند، هرچند که به او برای این منظور اختیار داده شده بود و بنابراین او فقط به منظور حصول اطمینان از این که اوضاع آرام است، یک فروند شناور گشتی و اکتشافی "RECONNAISSANCE SHIP" به خلیجفارس فرستاد.
موقعی که بر این آرامش صحه گذاشته شد، او کلیه مسائل مربوط به خلیجفارس را به دست فراموشی سپرد، زیرا او میبایست به مسائل مهمتری در هند بپردازد. 302
در این اثنا، شیخ نصر راجع به برگشت ایک به بوشهر بسیار اظهار علاقه کرد و از این روی خواستار آن شد که شناورهای ایک، به منظور فروش منسوجات خود از آنجا عبور کنند، چه این شناورها بنا به دستورهای اکید بصره، که نمیخواستند کاری به کار ایران داشته باشند، از فروش منسوجات در این بندر اجتناب میورزیدند. بنابراین در سپتامبر 1769 نمایندگی بصره تصمیم گرفت تا برای همراهی کردن ناوگان تجاری حامل قهوه ایک از مسقط، که با کریمخان در حال جنگ بود، سازماندهی نکنند.
با وجودی که این تصمیم مغایر با آرا و نقطهنظرات نمایندگی بصره بود، معالوصف این نمایندگی به دستورهای بمبئی گردن نهاد. مضافاً در سال 1770 بمبئی به بصره دستور داد تا با شیخ نصر، که به کرات ایک را دعوت به بازگشت کرده بود، مکاتبه کند، مشروط بر این که کریمخان برای بازگشت ایک به طور کتبی درخواست کند تا به منظور مذاکره و تبادل نظر با او، یک نفر نمایندهی سیاسی اروپایی به آنجا اعزام گردد. اگر این امر تحقق مییافت، آنگاه آقای مورلی جمعی نمایندگی بصره، با همان دستورالعملهایی که به اسکیپ ابلاغ گردیده بود ـ منهای مواردی که به موضوع خارک میپرداخت اما به علاوه مواردی که مربوط به استرداد شناور اسپیدول و محمولهی آن بوده که میرمهنا آن را در سال 1768 ضبط کرده بود ـ میبایست رهسپار شیراز شود.303
بصره با پاسخ خود، این فرصت مناسب نسبت به ایران را از دست داد و در آن کارشکنی کرد: «ما به این دلیل در اعزام هیأتی به شیراز تأخیر کردهایم که فاقد پیشکش و مترجمی ورزیده جهت همراهی کردن با مورلی میباشیم، آیا میتوانید این دو را بفرستید؟»304
این شیوه مؤثر از کار در آمد، زیرا در اوت 1770 لندن بازگشت به بوشهر را قدغن کرد، زیرا این بازگشت به صرف هزینه و کشمکشهای تازه و بیوقفهای میانجامید.
افزون بر این، مدیران شرکت تردید میکردند که نتیجهی این اقدام به افزایش فروش منسوجات پشمی انجامد، هرچند فروش این مالالتجاره در بصره کاهش یافته بود. بنابراین آنها دستور دادند که به منظور مذاکره با کریمخان راجع به تأسیس تشکیلات بازرگانی در بوشهر نباید هیچ هیأت نمایندگی، فرستاده شود.305
آشوب و ناآرامی در خلیجفارس
اوضاع در خلیجفارس در پاییز سال 1770 چنان به طور غیرعادی آرام شده بود که بصره ادعا میکرد که استقرار دو فروند شناور جنگی در این آبراه، بیش از حد بسنده است.
علاوه بر این، حسین خان که میرمهنا را از خارک رانده بود، نامهای به نمایندهی شرکت نوشت و مراتب مودّت و مساعدت خود را نسبت به شناورهای ایک و نیز تأسیس یک تشکیلات تجاری در بندر ریگ اعلام کرد که پاسخی مؤدبانه به شرح زیر به او داده شد: در این هنگام شرکت قادر نیست در بندر ریگ اقامت گزیند.306
با وجود این، این دورهی دلپذیر و فرصت دلنشین چندان پایدار نبود، زیرا در سال 1771 اوضاع دوباره به روال گذشته برگشت.
گفتنی است گالیواتهای خارک بنا به دستور کریمخان به طرف جنوب بادبان افراشتند تا «بدون استثناء هر زمان که برایشان امکان به وجود آمد، به ضبط و مصادرهی شناورها (کذا) بپردازند». نمایندگی بصره توجه چندانی به این خبر معطوف نکرد، با وجود این، این خبر واقعیت داشت، زیرا در 22 ژوئن 1771 سه فروند گالیوات در حوالی کنگان (CONGOON) شناور "بریتانیا گالی"، که به یک نفر انگلیسی غیردولتی تعلق داشت و یک فروند کرجی بومیِ دودگلیِ "BOTELLA" و تعدادی قایقهای متنوع دیگر که متعلق به اهالی مسقط بود، ضبط و مصادره کردند. دزدان دریایی سعیشان بر این بود که این شناورها را به خارک انتقال دهند، اما به دلیل وزیدنِ باد شدید شمال غربی، این شناورها سر از بحرین درآوردند و آنگاه که شدت این باد کاهش یافت، آنها به مقصد بندر ریگ بادبان برافراشتند و در 27 ژوئن وارد این بندر شدند.
گفتنی است شناور "بریتانیا" در بندابِ "BAR" بندر ریگ گیر افتاد، اما نیمی از محمولهی آن تخلیه گردید و در ساحل به فروش رسید. مور در 9 ژوئیه راجع به این موضوع با خبر گشت که بلافاصله شناورهای "رزولوشن"، "اکسپریشن" و "دولفین" را به خارک و بندر ریگ فرستاد و به حسینخان هم نامه نوشت و از او تقاضا کرد تا شناور فوق و محمولهاش را آزاد کند. به شناورهای ایک دستور داده شده بود تا در صورت خودداری او از استرداد شناور و محمولهی آن یا شکست مذاکرات، تمامی گالیواتهای مستقر در خارک را منهدم کنند.
اگر همهی این موارد به شکست میانجامید، این شناورها میبایست رهسپار مسقط شده و هشدار میدادند و شناورهای انگلیسی را اسکورت کرده و آنگاه در حوالی خارک به گشتزنی میپرداختند. این ناوگروه در 12 ژوئیه راه افتاد، اما شناوری را نیافت و لذا در 14 ژوئیه وارد بندر ریگ شده و مترجم آن، برای تحویل نامهی مور، راهی ساحل گشت. چون مترجم به زودی برنگشت، لذا فرماندهی ناوگروه دو فروند شناور دیگر را جهت کسب اطلاعات راجع به جا و محل شناورها به بوشهر اعزام کرد. چون مترجم پاسخ رضایتبخشی از میرحسین دریافت نکرد، لذا او به بصره برگشت. به محض ورود به بصره، وکیل میرحسین از مترجم استقبال کرد و آنگاه او را به 2 الی 3 نفر از افراد کریمخان تحویل داد. آنها از او درخواست دریافت نامه کردند، اما او از تحویل آن به آنها خودداری کرد، زیرا نامه متعلق به میرحسین بود. آنها تهدید کردند که به زور نامه را از او بگیرند، اما چنین نکردند.
مثل باقی سنتهایمان که بیشترشان زیر بار سنگین این همه نو شدن و بهروزشدن تاب نیاوردهاند، اینروزها از آیینهای قدیمی و خاطره برانگیز رمضان هم چندان خبری نیست.
خودمان را به این دلخوش میکنیم که کارهای مهمتری داریم و فرصت نمیشود به یاد خودمان بیاوریم روزی روزگاری کمی آن سوتر یا اینسوتر رمضان ماهی بود پر از شور و رنگ و صدا.
حالا از همه سنتهای رمضان، تنها ربنای استاد را تجربه میکنیم؛ تازه اگر همان را هم در این ترافیک دم افطار فراموش نکنیم از رادیو خودرویی که در آن نشستهایم بشنویم.
در این ماه، شهر انگار از نو زنده میشود و این ربطی به ما ندارد که حواسمان به این زندهشدن هست یا نه. این زندهشدن خودش را بهمان میقبولاند؛ از همان نزدیک غروب تا خود سحر رنگ دارد و نور.
این است که تعجب نمیکنیم اگر سالها پیش طبل و دهل، این دو ندادهنده وقت افطار و وقت امساک، جزیی از رنگوبوی زنده نواحی مختلف ایران بوده باشد؛ در آن روزها و شبهای بیرادیو و بیتلویزیون که وقت شرعی را نمیشد از این دو همدم سرد و بیروح شنید.
هرچند دارد یادمان میرود، اما چندان دور نیستند روزهای نقارهزدن و بلندبلند روی پشتبام خانهها و مسجدها مناجات خواندن. با این حال این روزها چیزی از آن نقارهها و مناجاتها یادمان نیست؛ چه رسد به اینکه مسجد محلهمان را برای استقبال از این مهمانی بازسازی کنیم یا دستکم گردوخاکهایش را بگیریم؛ خاکهای این یکسال را.
فرار میکنیم از سرزنشکردن خودمان. تقصیری نداریم. ناگزیریم از هماهنگی با این همه شتاب و تعجیل و این همه منطق قرن 21. با همه این توجیهها و دلخوشکنکها، اما حسمان زیر بار این توجیهها نمیرود و چیز دیگری میگوید. دستکم می توانیم حرف بزنیم از آن همه ولولهای که در ماه رمضان میافتاد در خانههای دهات و خانههای شهرها. هرچند هنوز هم میتوان سراغ گرفت جاهایی که میشود رمضان را بو کرد و نفس کشید و مزمزه کرد.
نقاره
اینروزها تنها مردم مشهد و طبس هستند که با آوای نقارهها به استقبال اذان صبح میروند و روزه میگیرند. آستانه حرم حضرت امامرضا (ع) از معدود جاهایی است که هنوز هر سحر این رسم کهن ایرانی در آن اجرا میشود. اینها را هوشنگ جاوید در کتابش «موسیقی رمضان در ایران» نوشته است.
نقارهزنی قبل از اسلام هم به عنوان یک رسم کهن هنگام طلوع خورشید اجرا میشده است. گروه نقارهزنی در واقع نوعی ارکستر بوده که از سازهای کوبهای و بادی که با قوانین خاصی به نام «نوبت» نواخته میشده، تشکیل میشده است. تاورنیه، جهانگرد فرانسوی هم در سفرنامه ایران خود به نقارهزنی اشاره کرده است.
با آمدن اسلام به ایران، هنر نقارهزنی جلوه دیگری پیدا کرد و به سنتی برای زمان سحر و افطار ماه رمضان تبدیل شد و چهره یک هنر آیینی را به خود گرفت؛ جوری که در بعضی از مناطق ایران این کار به شکل یک سنت وقفی درآمد، اما امروز تنها در طبس به صورت اوقافی انجام میشود. نقارهزنیای که در حرم امام رضا برگزار میشود، گونهای تحولیافته از نقارهزنی باستانی در ایران است.
دهل و دف
دهلزنی و دفزنی هم در برخی از مناطق ایران براساس تفکرات و باورداشتهای قومی منطقهای به جای استفاده از نقارهزنی برای بیداری مؤمنان استفاده میشده است. در میان نواختن سازهای کوبهای، آوازها و نواهایی نیز خوانده میشده که مهمترین آنها مناجات سحر است.
دهل و دف زنی بهوقت سحر بیشتر در مناطق غربی و شمالغربی ایران رواج داشته است. به جای آن در مناطق مرکزی و جنوبی ایران، شیپور، کرنا و بوقزنی هنگام سحر رایج بوده که امروز از آنها هم تنها یادی باقیمانده است.
تا زمانی که کرنا و بوق صدفی و شاخی رایج بوده، از آنها استفاده میشده است. بعد از آن اما با واردشدن شیپورهای فرانسوی و سوئدی به ایران که بیشتر کاربرد نظامی داشتهاند، از این شیپورها بهره میبردند. گاه شیپور یا کرنا و بوق در کنار نقاره و دهل برای بیدارکردن مردم مورد استفاده قرار میگرفت.
دمدم سحری
دمدم سحری، آیینی است مخصوص ناحیه بوشهر. در بخشهایی از حومههای شهر بوشهر به آن گمگم سحری هم میگویند. این نامگذاری به دلیل صدای حاصل از دمامزنی است که صدایی شبیه به تلفظ واژه «گمگم» از آن به گوش میرسد. دمدم، نوعی دهل النگویی است که در بوشهر رایج است.
این سنت چنان در بوشهر جا افتاده و دیرینه شده که برخی از خانوادههایی که این رسم را در ماه رمضان انجام میدادهاند، «دمسحری» نام گرفتهاند. این رسم اما امروزه در بوشهر بسیار محدود شده است. در دوره پهلوی اول نواختن دمدم سحر ممنوع بود اما پس از سال 1325 اجرای دوباره آن توسط شخصی به نام محمد ابراهیم آغاز شد.
او در آهنگهای سحری تغییراتی به وجود آورد. دمدمنوازی در شبهای احیا نوای خاصی پیدا میکند که نوعی حزن در آن نهفته است. در عوض هرچه به پایان رمضان و عید فطر نزدیک میشود، نوایی شادتر پیدا میکند.
اجرای این رسم به این صورت است که 2 یا چند تن که بیشتر آنها از خانوادههای طبقه فرودست جامعه هستند، هنگام سحر و ساعتی به اذان مانده با یک دمدم پرسروصدا در کوچهها قدم میزنند و «والسلام یا شهر رمضان» میگویند و مردم را بیدار میکنند.
سحرخوانی
سحرخوانی یا مناجات سحری که در بعضی از نقاط کشور به آن شبخوانی هم میگفتهاند، از رسمهایی است که تقریبا در همه جای ایران به شیوههای مختلف اجرا میشده است. یک یا چند نفر از سحرخوانان بر بالای بام خانهها یا گلدستههای مسجد میرفتند و ساعتی به اذان مانده با صدای خوش و رسای خود شروع به خواندن مناجاتنامههای ویژه رمضان میکردند.
در این سحرخوانیها، اغلب از مناجات خواجه عبدالله انصاری استفاده میشده است. الحان مناجاتخوانی تاکنون مورد پژوهش و بررسی قرار نگرفته است. این الحان از زیباترین مجموعههای موسیقی آوازی ایران است. سحرخوانی در شبهای قدر تغییر میکند و به اصطلاح به آن «الصلوه» یا تیغ وبُرحیدری میگفتهاند.
حکایتخوانی
نوعی حکایتخوانی نیز در ماه رمضان رواج داشته است. گرچه حکایتخوانی همواره در ایران استفاده میشده، اما در ماه رمضان به شکلی بسیار زیبا، جلوهای دینی و مذهبی پیدا میکند که به شرح زندگانی، داوریها و سیره امام علی (ع) میپردازد.
نبردها و رادیهای آن شهید محراب و مولای مؤمنین در قالبی آهنگین توسط هنرمندان (چه با ساز و چه بدون ساز) بیان میشد؛ حکایتهایی چون قلعه خیبر، سلمان و شیر و علی و بند بربر از این قبیل حکایتها هستند.
منقبتخوانی نیز گونهای ستایشگری است که به 2صورت ضمنی و تلویحی در ماه رمضان خوانده میشده است. منقبتخوانان، مبلغان مذهبی و دینی بودهاند. منقبتخوانی نیز مثل دیگر آوازهای سحری در بیشتر نقاط ایران به گونهای متفاوت جریان داشته است.
ترکمنها
ترکمنها که از رنگینترین و شادابترین اقوام ایرانی هستند، برای رمضان هم برنامهها و آداب ویژه خود را دارند: نماز تراویح، روز خانهتکان، روز شیرینیپزان و نماز عید فطر. از جالبترین رسمهای این قوم، درستکردن جهیزیه دختران در شبهای ماه رمضان است.
۴۰ پیراهن ترکمنی و ۴۰ شلوار 7 تکه دختران دمبخت ترکمن در شبهای مبارک ماه رمضان دوخته میشود. در این ماه برای نوعروسان ترکمن که پیش از این ماه به خانه بخت رفتهاند، شیرینی میفرستند.
هنوز هم میتوان سراغ گرفت جاهایی که میشود رمضان را بو کرد و نفس کشید و مزمزه کرد.
در آستانه ماه مبارک رمضان توصیههای بهداشتی ذیل جهت رعایت روزهداران محترم تقدیم میگردد تا انشاءاله با رعایت این نکات و در نتیجه تندرستی شما عزیزان، امکان بهرهمندی بیشتر از معنویات این ماه مبارک فراهم گردد:
ـ قبل از شروع ماه رمضان با گرفتن روزههای مستحبی یا قضا، بدن خود را برای یک ماه روزهداری، کمکم آماده نمایید یا اینکه نزدیک ماه رمضان صبحانه را کامل میل کنید ولی نهار نخورید یا نهار را خیلی سبک میل نمایید و خوردن آن را به تأخیر بیندازید تا معده عادت نماید.
ـ با توجه به اینکه معده انسان در طی خواب، فعالیت ندارد ولی روده در طی خواب به فعالیت خود ادامه میدهد؛ بنابراین هیچگاه با شکم پر نباید خوابید. چرا که این امر باعث فساد غذا در معده و عدم هضم صحیح میگردد. باید بسته به نوع غذایی که میل میکنید و بازشناسی توان معده در هضم غذا، حدود یک الی دو ساعت بعد از خوردن غذا، حتماً بیدار باشید. این مسأله در خوردن افطار و سحری باید مورد توجه قرار بگیرد.
ـ برای کمتر شدن سختی روزه حتماً از روغنهای سالم همچون روغن کنجد، زیتون، دنبه و محلی استفاده کنید و از مصرف روغنهای مایع یا جامد نباتی جداً خودداری کنید.
ـ برای آب شرب، از آب بدون وایتکس (کلر) استفاده نمایید و به هیچوجه از آب لولهکشی که حاوی کلر میباشد استفاده نکنید.
ـ در طی روز به دلیل گرسنگی، حرارت بدن بالا میرود و پوست گرمتر شده که باعث لاغری و آب شدن چربی میشود. این امر برای افراد چاق مفید است، ولی افراد لاغر باید از هرچیزی که باعث گرمتر شدن آنها میگردد پرهیز کنند. در طی روز جلوی آفتاب نروند و محیط خود را خنک نگه دارند و در غذاهای خود از فلفل و ادویه استفاده نکنند. همچنین دوش آب سرد باعث گرمتر شدن بدن میگردد و باید برای خنک شدن، دوش آب ولرم بگیرید و همچنین افراد لاغر در فاصله افطار تا سحر، باید از غذاها و میوههای آبدار استفاده کنند و حتماً سحری بخورند. خوردن سحری به همه روزهداران توصیه میگردد.
*در ابتدا با مقداری نمک طعام دریا دهان خود را شور کنید تا میکروبهای داخل دهان از بین بروند، سپس آب جوشیده ولرم همراه با خرما یا عسل میل کنید و افطار خود را باز نمایید.
ـ با توجه به گرم بودن معده در افطار، از آب و نوشیدنیهای سرد به هیچوجه استفاده نکنید که باعث ایجاد مشکل در معده گردد. برای رفع تشنگی نیز سعی نکنید که عطش خود را به یکبار و با نوشیدنی زیاد از بین ببرید که در این صورت تشنگی برطرف نخواهد شد. برای رفع تشنگی، نصف لیوان آب را جرعه جرعه بنوشید و سپس مقداری نان میل نمایید؛ سپس نصف دیگر لیوان را به صورت جرعه جرعه و آهسته بنوشید.
*در افطار از غذاهای سهلالهضم و ترجیحاً شیرین همچون فرنیها، حلیم و آشها استفاده کنید.
*برای صرف شام، بهتر است در همان وعده غذایی افطار به حد سیری افطار میل شود، مگر آنکه با یک فاصله زمانی شام میل کنید که در آن صورت باید مراعات نمایید تا با شکم پر نخوابید.
*در سحر قبل از غذا آب ننوشید مگر آنکه گرم مزاج باشید. همراه با غذا خوردن نیز نباید آب خورده شود.
*از شیرینیهایی همچون خرما و حلوا استفاده کنید و اگر دیابتی هستید از عسل طبیعی استفاده کنید.
*برای جلوگیری از ضعف، حتماًدر وعده غذایی سحر از نان سبوسدار (نان سنگک و بربری) استفاده نمایید واگر نان سبوسدار در اختیار نداشتید، میتوانید یک یا دو قاشق سبوس گندم را در آب خورشت اضافه کنید.
*استفاده از غذاهای خورشی با گوشت چرب گوسفندی باعث میگردد تا در طی روز گرسنه نشوید.
*برای جلوگیری از ایجاد ضعف، از برنج استفاده نکنید.
*کسانی که در طی روز ضعف میکنند در کنار سحری باید یک قاش چایخوری نمک دریا بخورند.
*در پایان غذا با مقداری نمک طعام دریا دهان خود را شور نمایید.
*بعد از سحر یک فنجان شربت ولرم عسل میل نمایید.
*هیچوقت مخصوصاً در سحرها از نوشیدنیهای گازدار استفاده ننماید.
*از گوشتهای با طبیعت سرد همچون ماهی استفاده نکنید.
*در وعده سحر، همراه با غذای سحر از موادغذایی خام همچون کاهو یا میوه استفاده نکنید.
*خوردن ماست در کنار هرگونه غذای دارای گوشت قرمز یا سفید ممنوع میباشد.
*خوردن سحری بسیار مهم است و حتماً باید خورده شود، مخصوصاً برای افراد لاغر
چندین سال است که تیم قدیمی بوشهر در دسته دوم کشور دست و پا میزند. طی این سالها چندین مدیرعامل آمده و رفتهاند، هم مربی خارجی، هم داخلی و هم بوشهری در دسته دوم سکان هدایت ایرانجوان بوشهر را در دست گرفتهاند، ولی تنها هزینهای صرف شد و بدهکاری روی دوش باشگاه انباشته گردید.
فصل قبل با ابراهیمی پیرمرد تا نزدیکی لیگ یک آمدیم، ولی نردبان لغزش پیدا کرد و باز در دسته دو ماندیم. اگر قدری به گذشته برگردیم، به خوبی به آنچه که دست نیافتیم خواهیم رسید. ایرانجوان بوشهر نه بیمار است و نه سکته کرده، ایرانجوان خانهتکانی اساسی میخواهد. با تفکرات نو در این باشگاه مردمی، دلسوزان زیادی هستند همچون حاج علی وزیری که بخش اعظمی از زندگی خود را وقف ایرانجوان کرده بود و اگر امروز هم از وی دعوت به همکاری شود "یا علی" میگوید و وارد میدان میشود.
ساختار باشگاه ایرانجوان باید به کلی عوض شود. نیروهای جوان، خلاّق و تحصیلکرده که عاشق این باشگاه هستند میتوانند با حضور خود، گرمیبخش محفل همهی ایرانجوانیها شوند. ایرانجوان لیاقت حضور در بالاترین سطح فوتبال کشور را دارد. جای این تیم نیز در لیگ برتر خالی است. با پشتوانهی قوی به راحتی میتوان به قلهی فوتبال ایران رسید. حالا که به هر دلیل امتیاز لیگ یکی ایرانجوان قطعی شده، باید مشکلات گذشته کنار گذاشته شود و با اتحاد و همدلی، تیمی شایستهی نام ایرانجوان بوشهر بست و راهی لیگ یک کشور شد.
دل هر بوشهری به عشق تیمهای استان میتپد. امید است که پاقدم این باشگاه مردمی به دسته یک کشور، خیر باشد و در سال جدید جشن حضور در لیگ برتر را برای دومین تیم بوشهری نیز بگیریم.انشاءا...
و باز هم ایرانجوان، و اینبار امتیاز یک تیم شیرازی. مثل اینکه همین دیروز، پریروزها بود که حتا با مخالفت مشهدیها امتیاز «آدونیس» خراسان و سپس به لطف داشتن نفر در شورای شهر، امتیاز شهرداری بوشهر به ورطهی سقوط کشیده شد و در زمان «دفتریمنش» شصت میلیون تومان پول نفت و گاز پارس را در مدت تصدی «صالحیفروز» بر پارس جنوبی که در آن زمان پول کمی هم نبود مثل آب خوردن به باد فنا دادند و اینبار مساعدت "فرماندار بوشهر" و تلاشهای همهجانبهاش دست آدمهایی را که دیواری دور خود کشیده و درونش نشستهاند را گرفت تا از قافلهی دوقلوی جداشدهشان عقب نیافتند. اما از این آدمها نمیتوان فرشته ساخت! از کسانیکه در هر مجلس حساب میکنند تعداد شاهینیها و ایرانجوانیها را که مبادا شاهینیها تعدادشان بیشتر باشد! از اشخاصی که ناعادلانهترین تقسیم سهام را در باشگاهشان انجام دادند نمیتوان فرشته ساخت! افرادی که از هر جنبندهای توقع دارند اگر اسم شاهین را آوردند حتماًیک ایرانجوان هم بغل آن بگویند! سهامدارانی که یک بار هم دور یکدیگر ننشستهاند تا از داشتههای باشگاهشان درآمدزایی کنند! و انتظار دارند پست و مقام و سهام جزء لاینفک وجودشان باشد و دیگران پولش را بدهند نمیتوان فرشته ساخت. همین یکی دو هفتهی پیش بود که وقتی در ارتباط با رادیو «پسین ورزش» از مشکلات بودجهای شاهین سخنی به میان آوردم، کسانی را که وادارکردند تا به مدت یک ساعت بر ما بتازند که چرا اسم ایرانجوان را نیاوردهاید و ما با سابقهتریم. همین یکی دو هفته قبل بود که «محتشم» رئیس اداره استاندارد قصد اداره ایرانجوان را داشت و حتا اطلاعیهی هواداران مبنی بر «حمایت» از او هم صادر شد ولی آقایان کنار نرفتند. به نظر شما میتوان از این آدمها فرشته ساخت؟ آقایان برای خود قصهای ساختهاند که وردیانی میخواهد باشگاه را از چنگ ما بیرون آورد! غافل از اینکه وردیانی هم از سهامداران باشگاه است. اینکه بگوییم وردیانی میخواهد از طریق «محتشم» باشگاه ما را نابود کند حربهی باطلی است؛ چرا که شاهینیها هم شعار میدادند او نمیخواهد ما به لیگ برتر برویم و دیدید که چنین نشد. در فکر ما و به عقیدهی خیلیها این آقایان بیشتر میخواهند خودشان باشند تا ایرانجوان!! چرا که در احادیث دینی ما آماده است وقتی دو زن بر سر کودکی به نزاع برخاستند و هرکدام خود را مادر آن کودک مینامیدند حضرت علی (ع) دستور داد کودک را به دو شقه مساوی تقسیم و هر شقهای را به یک نفر بدهند و آن زنی که مادر اصلی کودک بود، گفت: من مادر او نیستم و او فرزند من نیست. با فداکاری کنار رفت تا فرزندش زنده بماند. حالا راست حسینی، کدامیک حاضرید کنار بروید تا فرشتهی نجات ایرانجوان شوید؟ به گمانم نمیتوان از این جماعت فرشته ساخت. حالا تلاشهای شبانهروزی جعفر پورکبگانی با پانصد میلیون تومانی که فعلاً کاری نداریم از کجا کمک شده به بار نشسته و به نجات ایرانجوان آمده، اما با چه طرز تفکری، با چه تدبیری و با چه امیدی؟ بودجه هدر دادن، امتیاز خراب کردن، سقوط کردن و عقبگرد نمودن که هنر نمیخواهد. و اگر نتوانید حرکت مثبتی انجام دهید و تکانی به خود بدهید و این امتیاز لیگ یکی را هم پایمال کنید چه جوابی برای جامعهی ورزش و هواداران متعصب ایرانجوان دارید؟ و بهتر است که فرماندار محترم بوشهر از همین حالا با این قضیه ریشهای وارد عمل شود. یعنی اینکه آدمهای مردود را کنار گذاشته و افرادی را که برای نجات ایرانجوان آستین همت بالا زدهاند را به میدان بیاورد نه آنهایی که میخواند نامشان باشد اما ایرانجوان صدبار هم جان بکند. و آقای کبگانی: مغازههای ساندویچی، چه میدانم پیتزافروشی، سالن بیلیارد و دیگر اتاقها را هم در اختیار درآورد و به قولی گربه را…و اینکه اگر این آدمهای منزوی را که به دعوت صدا و سیما در برنامه تجلیل از برنامهسازان و کارشناسان ورزشی دعوت میکنند، نمیآیند و حتا با اردیو هم ارتباط برقرار نمیکنند و از مطبوعات و خبرنگاران و همه طلبکارند را تکانی ندهید و تغییرات اساسی صورت ندهید و در یک کلام بگویید هرکس میخواهد ایرانجوان سربلند و زنده بماند کنار برود وگرنه: آب در هاون کوبیدهاید که نرود میخ آهنگی به سنگ و با عرض معذرت هیچگاه در این باشگاه نمیتوان فرشته ساخت.
هرچند معتقدم که ایرانجوان با اندکی تدبیر و دقت در بازی با فولاد نوین اهواز در فصل گذشته میتوانست به راحتی و با زور و بازوی توانای خود و با افتخار به لیگ یک جشن صعود را همراه با تماشاگران و هواداران متعصب خود برپا نماید ولی اتفاقات، حوادث، بیرحمی و بدشانسی در فوتبال هم گاهی مزید بر علت میشود و علیرغم تلاش و کوشش فراوان گاهاً همهی خواستهها و آرزویها به بار نمینشیند و به عبارتی تیر به هدف اصابت نمیکند. اما حال که رسیدن به هدف به این شکل و شمایل صورت پذیرفته است و هواداران فهیم و پرشمار ایرانجوان تیم محبوب خود را در لیگ یک میبینند و از حالا به بعد نیز فکر و آرزوی حضور در لیگ برتر را دارند، نباید مانند گذشته و با بیتدبیری این فرصت کسب شده هم سوزانده شود؛ زیرا همه به یاد دارند زمانی که امتیاز تیم فوتبال شهرداری به ایرانجوان واگذار گردید به دلیل عدم مدیریت و همچنین عدم حمایت جدی ایرانجوان به جای صعود راه سقوط را انتخاب نمود و اخذ آن امتیاز خاطرهی تلخی در ذهن و افکار ایرانجوانیها به جا گذاشت و اکنون آنها دیگر نمیخواهند که فقط برای خرید امتیاز تیم فوتبال "مرصاد شیراز" پایکوبی کنند و برای مدت کوتاهی خوشحال و راضی باشند و به همین خاطر برای حضور ایرانجوانی مقتدر و قوی در لیگ یک انتظار دارند که هیأت موسس با نهایت دقت اشخاص دلسوز، قوی، کارساز، مدبر و بادانش را جهت هیأت مدیره و کادر مدیریتی باشگاه انتخاب نماید تا با توجه به شرایط مهیا شده بتوانند جهت اعتلای فوتبال ایرانجوان با برنامهای مدون و منظم گامهای بعدی را با موفقیت و سربلندی پشت سر بگذارند و در همه حال یار و یاور تیم و باشگاه خود باشند نه افرادی باشند که در مواقع حساس و بروز بحران در باشگاه، فرار را بر قرار ترجیح داده و شانه را از زیر بار مسئولیت خالی نمایند و هرکس بخواهد خود را موجه و دیگری را مقصر قلمداد نماید باید هیأت مدیرهای انتخاب گردد که در صورت موفقیت و یا عدم موفقیت تمام اعضای آن مؤثر و یا مقصر باشند هرچند که نمیتوان منکر اختلاف سلیقه در بین اشخاص بهخصوص در کار گروهی شد؛ اما با توجه به شرایط گذشته و وضعیت کنونی باشگاه باید افرادی کاندید و انتخاب شوند که با وجود اختلاف سلیقه نیز بتوانند با اتحاد، همدلی و همفکری شخصیت باشگاه ایرانجوان را ارتقا دهند و بدانند که دیگر جای درنگ و اشتباه در این باشگاه وجود ندارد و اگر این موقعیت هم از دست رفت دیگر اعتماد و اعتبار باشگاه به خطر افتاده و بر همین حسب باز تکرار مینمایم که اولین و مهمترین گام دقت در انتخاب کادر و اعضای مدیریتی است. مطمئناً اگر تشکل قوی بر باشگاه حاکم باشد در انتخاب مدیری توانمند و خلاق هم تصمیم صحیح اتخاذ میگردد و وقتی که مدیر به تمام معنا برای این باشگاه حاکمیت یافت، خوب میداند که باشگاه نیاز به تشکیل روابط عمومی قوی، تعیین سخنگوی مقتدر، احترام، بهکارگیری و استفاده از تجارب و نظرات سازنده پیشکسوتان، تعامل و برقراری ارتباط با جامعهی رسانهای، ایجاد و تشکیل کانون هواداران، پایهگذاری اصولی و جدی به مدرسه فوتبال برای آیندهی باشگاه، اتحاد، رفاقت، هماهنگی و همکاری با دیگر تیم پرطرفدار بوشهر یعنی شاهین داشته و یقیناً با انتخاب کادر فنی مجرب و صاحب نام باشگاه ایرانجوان را به آنچه که مورد انتظار هوادارانش هست برساند، اما با انجام این امر نیاز به همکاری و حمایت جدی پیشکسوتان، تماشاگران، ورزشینویسان، رسانهها و از همه مهمتر مسئولان استانی نیز دارد. همانطور که بارها اشاره شده توجه و حمایت منطقی و کارساز به ورزش به اندک سرمایهگذاری و بهکارگیری مدیران عاشق و مدبر میتواند در ایجاد و تشکیل جامعهای سالم و بانشاط بسیار مفید واقع گردد و از هدر رفتن میلیاردها هزینه جهت مبارزه با مفاسد اجتماعی و عدم نتیجهگیری مطلوب هم جلوگیری می نماید. پس امید میرود که با حمایت همهجانبه از ورزش و بهخصوص تیمهای شاهین، ایرانجوان، پرسپولیس برازجان که در حال حاضر در لیگهای برتر، یک و دو کشور حضور دارند و همچنین کارگر بنهگز و گاز جم که در زیرگروه کشور فعالیت دارند، انگیزه و تلاش آنان را افزایش داده و از منحل شدن تیمهای ریشهدار مانند پرسپولیس گناه جلوگیری شود تا شور و اشتیاق جوانان استان به ورزش بیشتر گردد و در رقابتی سالم و سازنده بتوانند ضمن دفاع از حیثیت فوتبال استان بوشهر و در پیش گرفتن راه صعود و ترقی به امنیت و سلامت جامعه کمک شایانی کرده باشند، هرچند که همت و همکاری بخشهای پردرآمد و توانمند خصوصی نیز میتواند گرهگشای بسیاری از مشکلات ورزش استان گردد و با توجه به شرایط ویژه اقتصادی استان اگر هدف صرف فعل خواستن باشد به راحتی میتوان به مقولهی بسیار مهم و حیاتی ورزش در استان بوشهر یاری رساند.
یکی دیگر از تیمهای بااصالت و مردمی ایرانجوان بوشهر میباشد. یک تیم ریشهدار و قدیمی که افتخارات شایانی برای بوشهریها در میدان سبز فوتبال به دست آورده و طرفداران این باشگاه قدیمی حق دارند تیم را در شرایط بهتری ببینند. انتظارات مردم عزتمند بوشهر از هر دو باشگاه یعنی شاهین و ایرانجوان بالا رفته و توقع مردم بیجا نبوده و نیست و از طرفی چون ایرانجوانیها در شش دههی اخیر رقیب مفیدی برای شاهین بودهاند، هماکنون تلاششان برای لیگ یکی شدن قابل ستایش و تقدیر است.
در اردیبهشت ماه سال جاری و در ابتدای سال 88 برای فوتبال بوشهر خبرهای خوب و خوشحالکنندهای به همراه داشت؛ هرچند که ایرانجوان در کورس رقابت جا ماند ولی نشان از شور و عزم و ارادهی آنها در فصل گذشته بود که آن ر ابه فال نیک گرفتیم. میخواستیم حلاوت و شیرینی خبر خوشایند صعود شاهین به لیگ برتر را با صعود ایرانجوان به لیگ آزادگان را مزوج و خودمان را سرشار از شادی نماییم که یک اتفاق با کاوه صنعتی تهران بعد از تحلیل و تفسیرهای اولیه بساط طربمان را به نیمه تقلیل دادند. ولی امروز امام جمعه محترم و فرماندار فوتبالی بوشهر با اقدامی شجاعانه و قابل تقدیر ترجیح دادند برای پاسخ مثبت به علاقهمندان و طرفداران باشگاه مردمی و نزدیک بودن ایرانجوان به شاهین که موجب رشد و اعتلای هر دو تیم است؛ مصالح مردم خونگرم و با شور و شعور فوتبال بوشهر را درک و با احترام نسبت به روح بزرگ روانشادان برزین، کبگانیان، مشفقیان، میرزایی، جامعهدار، پژند، ماهینی و... شرایط این باشگاه برای حضور در رقابتهای لیگ دسته اول باشگاههای ایران را با خرید امتیاز تیم بسیج مقاومت فارس را فراهم سازند.
فوتبال بوشهر در لوای صلح، آرامش، همدلی، جوانمردی و رقابت مفید و با توجه به اینکه تمامی مسئولین از امامجمعه فوتبالی تا فرماندار و رئیس هیأت فوتبال و مدیرکل تربیتبدنی و اصحاب رسانه (ورزشینویسان، عکاسان، خبرنگاران) و مجریان ارزشمند برنامههای ورزشی رادیو و تلویزیون بوشهر همگی از جنس فوتبال بوده و هستند، راحتتر میتواند به موفقیت و مقام و جایگاهی که در فوتبال ایران و منطقه لایق آن است برسند. چون موفقیتها در سایهی همراهیها و همدلیها راحتتر به دست میآیند و بلندترین قلهها با اتکا به همراهی، حرکت دستهجمعی و آنچه که خارجیها به آن team work میگویند فتحشدنیتر است.
حالا بعد از چندماه تعطیلی باشگاه توقع مردم و کارشناسان و تماشاگران که به حق میباشد بالا رفتن سطح کیفی و فنی در ردههای مختلف باشگاه است و با اعتماد به نفس و متکی به تواناییهای علمی و دانش روز میتوانند بر مشکلات فائق آیند و فوتبال ما سرانجام نیکی را انتظار میکشد و آنان توانایی آن را دارند که تحسین همگان را برآورند.
توجه ویژه به ردههای سنی مختلف که مورد علاقه مردم است و در سنوات گذشته با تمام کمی و کاستی و عدم اعتبار کافی، این باشگاه در رده سنی پایین خوب کار میکردند و این کار پسندیده و ماندگار میبایست تداوم داشته باشد. تعطیلی مدرسه فوتبال در سال جاری تصمیم عاقلانهای نبود و نبودنش مردم را تحت تأثیر و نگران ساخت. ولی بودنش موجب خوشحالی و نشاط جوانان است و هماکنون دستاندرکاران باشگاه باید جدیتر پیگیری نمایند. و از کادر فنی و مربیان کاربلد و بادانش استفاده و کمیته استعدادیابی و فنی جوانان را تشکیل دهند. قطعاً هرکاری که در ردههای مختلف انجام میدهند ماندگار و حاصل کار کارشناسی و فنی است که هفتهنامهها و ورزشینویسان به جد به آن خواهند پرداخت. با محیط اطراف و پیرامون خود بهتر از گذشته تعامل و ارتباط برقرار کنید. تفکر پویا و مثبت و تکامل فکری و استفاده از تجارب قبل و سازماندهی جدید همراه با اعتماد به نفس به واقع میتواند موثر و پیروزیهای آینده باشگاه را تأمین و تضمین نماید.
در فصل جدید این تیم میبایست شرایط خوبی در جدول ردهبندی پیدا نماید و پیروزیهای پیاپی در سطح ایران شخصیت ایرانجوان شکل و باشگاه خودش را پیدا کند و برای تیمهای دیگر خطرناک جلوه نماید. شاخص و برند ایرانجوان همیشه مدرسه فوتبال، جوانان، امید و بزرگسالان این تیم بوده که در سطح ایران مطرح و پا توی کفش بزرگان کرده، هرچند که خود بزرگ بوده است.
حضور ایرانجوان از اهمیت خاصی در لیگ آزادگان برخوردار است و امید است در فصل جدید علاوه بر رشد کیفی و فنی بازیکنان و مربیان شاهد نیروهای توانمند و با اندیشه و بادانش بومی در بدنهی اصلی باشگاه باشیم.
حضور فوتبال تاریخساز ایرانجوان در لیگ آزادگان به نفع فوتبال جنوب بالاخص فوتبال بوشهر است و دعا میکنیم آقای فوتبال لیگ دسته اول ایران شوند.
سالیان بسیاری را مشتاقان این تیم در حسرت رسیدن به جایگاه دلخواهشان سپری نمودند تا بالاخره مردمی از جنس روزهای سخت و تلاش، که خود نیز سالیان بسیاری در کنار ورزشکاران بوده با همتی مثالزدنی سهمیه این تیم ریشهدار و مردمی را هدیهای به علاقهمندان ایرانجوان در لیگ دستهاول داد تا از این به بعد مسئولیت این تیم دوچندان سختتر و راهِ پرپیچ و خمی را که اکنون در ابتدای آن قرار دارند در قبال آن بیشتر نماید، با توجه به خیل عظیم علاقهمندان به فوتبال در استان این اتفاق میمون را به فال نیک گرفته و امیدواریم که هرچه سریعتر در جهت شروع و آمادهسازی صحیح و منطقی و تشکیل مدیر فنی قوی و توانمند در اجرای انجام تمام مسایل مربوط، همانگونه که عزیزان مستحضرند بازی در لیگ دسته اول به مراتب مشکل و برای پیشرفت و رسیدن به مراحل بالاتر یقیناً برنامهریزی گسترده و حساب شده میطلبد. امروز متأسفانه وجود پدیدهی ناپسند دلالیسم و تحمیل بازیکن و مربی به تیمها موجبات بروز مسایل و ناهنجاریهای بسیار گردیده. امیدواریم که مسئولین بهخصوص عزیزان در رأس ورزش با بررسی و نگاهی دقیق مانع از هرگونه مسایل اینچنینی در این تیم گردیده و نگذارند امانتی که به این مردم و هواداران رسیده را به سادگی از دست داده. در بحث فنی نیز داشتن پیشکسوتان و افراد باتجربهای که سالیان بسیار در کنار تیم و با کمترین امکانات بازدهی مثبتی داشتهاند میتواند در این زمینه نقطه روشنی برای این تیم باشد. تجارب سالیان اخیر که این تیم نتوانسته در لیگ دو به جایگاه واقعی برسد با نگاهی کامل و جامع و بدون هرگونه اما و اگر به نواقصاتی که داشتهاند میتواند کمک شایانی به آیندهی رو به رشد آن نماید. در پایان بار دیگر به همت و تلاش دوچندان همهی عزیزان و مسئولین این تیم نسبت به رفع کدورتها و نواقص موجود در جهت رشد و بالندگی این تیم دعوت مینماییم.
"جهان مانند آینه است، آینه همیشه انعکاس صورت خود انسان را نشان میدهد." (گاندی)
امروزه سازماندهی کنترل و مدیریت معتبرترین نیروهای سوقدهنده سازمانهای ورزشی در هر کشوری هستند. در حقیقت برای یک مجموعهی ورزشی موفق این سه عامل باید کاملاً هماهنگ عمل کنند تا با بالاترین سطح کارآیی و اثربخشی در حل مشکلات به وجود آمده دست پیدا کنند. یک سازمان یا موسسه ورزشی خوب ساختار منسجمی از بخشها و واحدهای بههم وابسته را سازماندهی میکند. اداره آن موسسه ورزشی موفق نیز عبارت است از تخصیص به موقع منابع انسانی و مادی موردنیاز برای تداوم بخشیدن به اداره کردن بدون مشکل یک سازمان. سپس با مدیریتی کارآمد هم برای حمایت و پیگیری فعالیتهای مختلف واحدها و هم برای برقراری ارتباط با کسانی که زیرمجموعه تیم هستند پیشبینی شود. مدیریت مناسب باشگاه سیستمی منسجم از رویههای تصمیمگیری را ایجاد میکند و به افراد برای ادامهی فعالیت انگیزه میدهد تا بتوانند در جهت تحقق کامل برنامهی راهبردی مجموعهی تیم تلاش کنند. ایرانجوان تیمی با سالها سابقهی درخشان در خدمت به جوانان این مرز و بوم در فصلی دیگر با شمایلی جدید پا به میدان میگذارد. البته سالهای سال تجربهی گرانقدر پیشکسوتان و بزرگان این باشگاه است که میتواند در کنار استفاده از دانش و علم نیروهای نسل جدید و جوان حرکتی مثمرثمر و مفید در مجموعه خود داشته باشد. حتا استفاده از تجربه لیگ برتری شدن شاهین نیز میتواند در پیشبرد اهداف هواداران این تیم موثر گردد. استفاده از بازیکنان کارآمد جوان و جویای نامی که در انتظار جولانگاهی برای درخشش خود است و با کمترین ادعا بیشترین کارآیی را دارد. بستن ترکیب تیمی با مجموعهای از چنین پتانسیلی البته با حمایتهای لازم مسئولین در پشتیبانی از نسل جدید ایرانجوان با تفکری جدید میتواند حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد. در این بین شاید حضور چند بازیکن فصل گذشتهی شاهین و جذب مهرههای تأثیرگذار دیگر نیز که با شرایط آب و هوایی و زندگی در بوشهر نیز خو گرفتهاند کمک قابل توجهی به ایرانجوان نماید.
اما از تجاربی که ایرانجوان در سال های گذشته کسب نموده را میتوان چنین نام برد:
1. حمایت لازم مالی در بستن تیم و پرداخت به موقع درصد قراردادها تا از این جهت هم خیال بازیکنان و کادر فنی از مسایل مالی راحت باشد و هم انگیزهای در ادامهی فعالیتهای خود داشته باشند.
2. جذب بهتر هواداران در حمایت تیم محبوبشان در دیدارهای خانگی با اشکال مختلف از جمله اهداء جوایز و...
3. انتخاب کادر فنی قوی و قابل اتکا
4. روشن شدن هرچه سریعتر وضعیت مدیریت باشگاه ایرانجوان
با حضور شاهین در لیگ برتر نگاهی ویژه به فوتبال میشود، خصوصاً توجه خاص نسل جوان که با حضور دیگر تیم محبوب بوشهری ایرانجوان در لیگ دسته اول به نوعی فوتبال در بوشهر جان تازهای میگیرد و با موفقیت این دو تیم بوشهری امیدواریم نسل جوان بیشتر به ورزش روی بیاورد و شاهد جامعهای سالم و پرنشاط باشیم. به امید موفقیت...
تازه هفته سوم لیگ برتر به پایان رسیده هنوز آغاز لیگ است. در مجمع فدراسیون فوتبال در بین تمامی مدیران لیگ برتری اعلام میداریم که بوشهر میخواهد بهترین تماشاگران ایران داشته باشد. در شروع لیگ مقابل ملوان بندر انزلی با پلاکارد بهترین تماشاگران ایران در ورزشگاه دور افتخار میزنیم ولی در عمل برعکس این را نشان میدهیم. کجا رفت آن اتحاد سال قبل هواداران واقعی شاهین بوشهر؟ کجا رفت آن کانون هواداران دلسوز شاهین که با تلاش و دوندگی فرهاد محمدپور به شاهین شخصیت داده بود؟ درست است باشگاهی که دارای مدیریت نمیباشد باید چنین هوادارانی نیز داشته باشد، ولی افسوس که فقط ما شعار محیط سالم میدهیم و خودمان بانی تمامی مشکلات فعلی شاهین هستیم. چه زمان میخواهیم الگوسازی کنیم؟ آیا در مکتب شاهین درس بیعدالتی و بیاخلاقی میدهند؟! چه کسانی میخواهند لیدر حمایتی هواداران باشند. به فوتبال حرفهای پا گذاشتهایم، ولی هنوز آماتور تشویق میکنیم. اوایل بازی شعار میدهید کمالوند یادت باشه کللیفرد سرورته. ولی وقتی دو گل عقب هستید شعار عوض میشود و کللیفرد میشود سیبل، در حالی که داور بازی هر کار که دلش خواست بر سر تیم شاهین آورد. هواداران عزیز شاهین، یک مقدار صبور باشید. اگر واقعبینانه فکر میکردید هیچوقت به سرمربی بومی خود حمید کللیفرد توهین نمیکردید. شاهین بیشتر هزینه کرده یا سپاهان اصفهان که طی سه بازی دو باخت داشته و یک برد؟ آیا هواداران سپاهان اینگونه مربی خود، امیر قلعهنوعی را به باد توهین میگیرند؟ شاهین بیشتر هزینه کرده یا مس کرمان که طی سه بازی آنها نیز یک امتیاز گرفتهاند. آیا پرویز مظلومی هم هُو شده؟ بگذارید کللیفرد کارش را انجام دهد. مشکل جای دیگری است. شاهین مدیرعامل ندارد، از چند هیأت رئیسه تشکیل شده که هرچند نفرش با هم قهر هستند. اگر رضوی برکنار نشده بود، امروز موسی سوری خودش را به کوچهی علیچپ نمیزد و بیخیال شاهین نمیشد! اگر هواداران این تیم حرفی دارند به مجموعه پارس جنوبی بزنند و هیأت رئیسهای که وجود خارجی ندارد. اگر اینگونه به داور، مربی حریف و مربی خودی توهین شود قطعاً محرومیت در پیش خواهید داشت. کمیته انضباطی سرش درد میکند که هواداران شاهین را محروم نماید. پس از حالا به بعد در ورزشگاه آرامش بیشتری داشته باشید. با تشویقهای سالم خود کمکحال تیم محبوب خود باشید، همانند گذشته یکصدا شاهین را مورد تشویق قرار دهید، "نه اینتر نه میلان فقط شاهین ایران" خیلی زیباتر میباشد. "از آسمان پسته میآید تبریز... میآید" با فرهنگ مردم بوشهر خیلی فاصله دارد. امید است که اخلاق و منش پهلوانی را سرلوحهی تمامی کارهایتان قرار دهید.
گلها: بازیاری (18، پنالتی)، احمدپوری (82) از شاهین بوشهر، محبی (23، پنالتی و 88) و نصرتی (60)، پولادی (67) از تراکتورسازی
داورها: رفیعی، شمس و طالقانی
بازیکنان تراکتورسازی: ثابتی، اکرامی، ترشیز، نصرتی، میرشفیان، کیانی، پیمینتا (75، زعفرانی)، پولادی، ابراهیمی (28، ابراهیمزاده)، اولروم (40، خیرخواه)، محبی
سرمربی: فراز کمالوند
بازیکنان شاهین: روشنگر، بازیاری، محمدی، هوشیار، ایراننژاد، پناهی (65، محمدی)، کرمی، ساندی، پترویچ (54، کیانی)، والنته، پورخسروانی (40، احمدپوری)
سرمربی: حمید کللیفرد
لحظات به ثمر رسیدن گلها
* دقیقه 15 فرار دیدنی والنته در محوطه جریمه تراکتور با برخورد ثابتی دروازهبان حریف یک پنالتی به شاهین رسید که دقیقه 18 بازیاری تور دروازه حریف را تکان داد و با خوشحالی بوسه بر بازوبند کاپیتانی خود زد.
*دقیقه 23 از اشتباه مسلم داور یک ضربه پنالتی بادآورده به تراکتور رسید، توپی که در شلوغی دروازه شاهین به سر هوشیار مدافع این تیم خورد پنالتی اعلام شد و محبی گل تساوی را به ثمر رساند.
* دقیقه 60 محمد نصرتی مدافع تراکتور از یک ضربه کاشته برای دومینبار دروازهی شاهین را باز کرد که اشتباه دروازهبان شاهین کاملاً مشهود بود.
* دقیقه 67 پولادی از تراکتور پشت یک ضربه کاشته ایستاد و از فاصلهی 45 متری برای سومینبار دروازهبان شاهین را غافلگیر کرد، کسی که بانی تمامی گلهای خوردهی این تیم بود.
* دقیقه 82 برگردان زیبای احمدپوری مهاجم ریزاندام شاهین، اندوختههای گل این تیم را به عدد دو رسانید، ولی شکست سنگین مقابل تراکتور جبرانناپذیر بود.
* دقیقه 88 محبی مهاجم تراکتورسازی از شکاف دفاعی شاهین گریخت و دومین گل خود و چهارمین گل تیمش را در این بازی به ثمر رساند.
لیل بوشهر: سرمربی تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز پس از پایان بازی با شاهین بوشهر گفت: بازی بسیار خوبی بود؛ گرمی هوا روی کیفیت کار تأثیر گذاشته بود. قبل از اینکه مقابل شاهین گل دریافت کنیم دو موقعیت صد در صد به خاطر بیدقتی بچههایمان از دست دادیم. به اعتقاد من تیم شاهین تیم بسیار خوبی است؛ در هفتهی گذشته مقابل ذوبآهن گلهای زیادی نزدیم. پیشبینی این را میکردیم اگر این توپها وارد دروازه میشد امکان داشت با نتیجهی پرگل ببریم. اما مقابل شاهین از موقعیت به دست آمده به خوبی استفاده کردیم و از بچههای تیم تراکتور سپاسگزارم. تیم شاهین عقبش با جلوش میزان نیست. خط هافبک و فرواردش خیلی خوب است ولی خط دفاعش بسیار ضعیف است. برای هواداران شاهین متأسفم که علیه مربی خودشان شعار میدادند. به عنوان یک همکار از ایشان حمایت میکنم. او از دوستان بسیار خوب ماست، یک مربی باشخصیت و زحمتکش است که باید به وی احترام بگذاریم.
لیل بوشهر: سرمربی تیم فوتبال شاهین پارس جنوبی بوشهر نیز پس از پایان بازی با تراکتورسازی گفت: ما امروز به اشتباهات فردی خودمان باختیم، تیم تراکتور بهتر از ما بازی کرد ولی نه به این صورت که ما فرصت نداشتیم. اگر یک مقدار حرفهایتر بازی میکردیم میتوانستیم برنده بازی هم باشیم. زمانی وارد نقل و انتقالات شدیم که بازیکنی باقی نمانده بود و نتوانستیم مدافع بهتری بگیریم نه این که نخواستیم. ما میدانیم که در دفاع مشکل داریم اگر در مرکز دفاع یک مقدار جمع و جورتر بودیم، شاید نتیجه بهتری میگرفتیم. پترویچ یکی از ضعیفترین بازیکنان ما بود. شاید یکی از ضعفهای ما در همین قسمت باشد. من اصلاً افسوس گذشته را نمیخورم. بازیکنان بزرگی دارم، امروز به اتفاقات فوتبال باختیم. چند اشتباه از دروازهبان خودمان، اشتباه داوری همه دست به دست هم داد و چنین نتیجهای رقم خورد. همین تماشاگران سال قبل تشویق میکردند در یک شکست، گذشته خودشان را فراموش کردند و جواب زحمات ما را به خوبی دادند. تیمهای استیلآذین، سپاهان اصفهان و ملوان انزلی شکستهای سنگینی خوردند، شکست در فوتبال وجود دارد. این باخت یک تجربه شد برای بازیهای آیندهی ما. حقیقت امر این است که تیم ما صاحب ندارد، یک عدهای منتظر هستند ما شکست بخوریم و مرا اخراج بکنند.
تیم فوتبال گاز فجر جم نماینده استان در زیرگروه کشور، وارد مرحله دوم آمادهسازی پیش فصل خود شد این تیم که در مرحله بعد از انتخاب و ثبت قراردادها 4 هفته را به بدنسازی و تمرینات سنگینی صبح و بعدازظهر اختصاص داده بود از اواسط هفته گذشته تاکتیک و بازیهای تدارکاتی را در دستور کار خود قرار داد.
رضا غریبی مربی تیم گاز جم نحوهی آمادهسازی این تیم را مطلوب و زمان آغاز تمرینات را که از نیمه خردادماه بوده است به دلیل تغییر 80 درصدی نفرات عنوان کرد و تصریح نمود: بازیکنان با توجه به اینکه برای هماهنگی تیمی و محیطی نیاز به زمان دارد وقت را غنیمت شمرده و برنامههای تمرینی خود را به خوبی جلو برده است. این مربی جوان که سال گذشته با گاز جم قهرمان لیگ استان شد در کنار واقف جعفردخت که تجربهی حضور در کنار فیروز کریمی و فرهاد کاظمی در لیگ برتر با تیمهای پیام خراسان، مس کرمان، صبا باطری و پاس تهران دارد انگیزه و جوانی را در کنار نشاط در فعل خواستن را مهمترین سلاح تیم خود در مقابله با حریفان عنوان کرد.
تیم گاز در اولین بازی تدارکاتی بعد از بدنسازی موفق شد تیم شاهین جم را با 4 گل شکست دهد و تا شروع فصل لیگ 3 حداقل 10 بازی تدارکاتی با تیمهای لیگ 1 و 2 و 3 کشور در دستور کار خود دارد و اردوی دور از خانه نیز به تشخیص جعفردخت در بوشهر، قشم، شیراز و تهران در برنامهی تیمی خود گنجانده است.
ناگفته نماند که در جلسهای که هفته گذشته در باشگاه گاز برگزار شد پیراهن و شماره بازیکنان در طول فصل به آنها داده شد و از سوی جعفردخت با تجربه، عرفان جم رتبه و عباس برزن به عنوان کاپیتانهای اول و دوم تیم به بازیکنان معرفی شدند.
مکث: بعد از قهرمانی تیم زیر 12 سالههای استقلال بوشهر در استان با مربی پرتلاش این تیم همکلام شدیم که صحبتهایش پیش روی شماست:نصیر: از نظر کمی و کیفی سطح مسابقات چگونه بود؟
ـ نسبت به سالهای قبل امکانات بیشتری مهیا شده بود. بازیها در زیر نور برگزار گردید که بازدهی خوبی هم داشت برای تیمها که کار فنی زیادی تا قبل از شروع بازیها انجام داده بودند زیر نوربازی کردن عالی بود. به خوبی مسایل تاکتیکی در زمین مسابقه لحاظ میشد نزدیک به شش ماه روی تیم کار کرده بودیم که به لطف خدا به مقام قهرمانی زیر 12 سال رسیدیم.
نصیر: اسپانسر خاصی هم تیم پایهای استقلال را حمایت میکند؟
ـ متأسفانه هیچ اسپانسری نداریم. همهاش از خودم هزینه میکنم. اما از کمکهایی که از لحاظ فنی توسط برادر عزیزم ولید صفری بر روی تیم میشد نمیتوان گذشت. همچنین دیگر دوستان میگلی، مالکی و محبی از نظر مالی اگر بگویم کسی باور ندارد نزدیک به شش میلیون از خودم هزینه کردم در حالی که هیچکدام از بچهها قرارداد رسمی با تیم ندارند تنها در شکوفایی این نونهالان ما نقش داریم. وقتی که به یک بازیکن ممتاز تبدیل شدند خریدار پیدا خواهند کرد.
نصیر: در حال حاضر قهرمان زیر 12 سال استان هستید، برنامهی آیندهتان چیست؟
ـ سعی میکنیم در تمرینات از تاکتیکهای بهروزتری استفاده شود. از تجارب ارزندهی ولید صفری به خوبی سود خواهیم برد، از لحاظ فنی بار تیم روی دوش ایشان میباشد. تمرینات را مدام دنبال خواهیم کرد تا در کشور نمایندهای شایسته برای استان باشیم.
نصیر: و صحبت ناگفته؟
ـ تشکر میکنم از هفتهنامهی وزین نصیر که در مسابقات شهرستان و استان در کنار تمامی تیمها بود و خبرهای بازی را به روز در سایتها و هفتهنامهها انعکاس میدادند. از هیأت فوتبال استان که در این دوره از بازیها سنگ تمام گذاشتند و کمیته داوران، کمیته آموزش هیأت فوتبال و خانوادهام و تمام عزیزانی که در این دوره کمکحالمان بودند سپاسگزارم.
اسامی بازیکنان زیر 12 سال استقلال قهرمان استان: سید محمد خدری، محمد پورشاکر، علیرضا کازرونی، پیام غلامیمطلق، رضا خدری، امیر محمودی، آرش علیزاده، پرهام نوروزی، علی معینی، احسان احمدی، شایان آقایانی، غلامرضا سرتلی، محمدرضا احمدی، مهدی زندهبودی، حسین قادریان، هادی یوسفی و مسعود شجاعی
سرمربی: حاج علی پورشاکر
طی روزهای گذشته و در ایام بیپولی شاهین همگان شنیدند که یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون تومان برای کمک این تیم تصویب شده است که قرار شد طی دو قسط پانصد و هفتصد و پنجاه میلیون تومانی به حساب تربیت بدنی بوشهر واریز شود. در آن آه و نالههای بیپولی میگلینژاد در ارتباط با پسین ورزش (رادیو بوشهر) خیلی شفاف اعلام کرد که مردم نگران نباشند. علاوه بر این یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون تومان طی مذاکره؛ آقای جشنساز و دیگر عزیزان وزارت نفت به آقای سوری اعلام شده است یک میلیارد تومان دیگر هم طی ماه آینده به شاهین بدهند. اما، اما با کمال تعجب از زبان سوری و با گوش خود از رادیو شنیدم که کل مبلغی که به شاهین اختصاص یافته یک میلیارد و هفتصد و پنجاه میلیون تومان است. یعنی در این میان پانصد میلیون تومان نیست و کمتر اعلام شده، شایعاتی است که پانصد میلیون تومانی که برای خرید امتیاز لیگ یکی ایرانجوان بوشهر اختصاص داده شده از همین منبع تهیه شده!! گرچه همین مبلغ هم برای روپا و زنده نگه داشتن و سربلندی ایرانجوان بسیار ناچیز است و این تیم باسابقه شایستگی کمکهای ارزشمند بسیاری است، اما یک نکته در این میان بیشتر از همه جلب توجه میکند. اینکه سوری که مدعی است او فقط شفاف صحبت میکند و هیچ کار دیگری از دستش بر نمیآید که به فوتبال و شاهین کمک کند و منتظر است که اگر پولی به او دادند او هم زحمت پرداخت آن را بکشد و معلوم شد که در شفافسازیاش نیز پانصد میلیون تومان از پول شاهین کم است. ما که نفهمیدیم در این شفافسازی پانصد میلیون شاهین چی شد! آقای سوری ما چشممان یک کمی عیب دارد لطفاً بیشتر شفافسازی کنید.
بعضی وقتها ما انسانها کارهایی انجام میدهیم که شاید روزی صدبار پشیمان شده، از خدا میخواستیم که ای کاش شاهین به لیگ برتر نمیرفت. بیرحمی به تمام معنی طغیان کرده است. فشار همهجانبه بر کادر فنی که همه احساسی بوده و نشانی از عقلانیت و تفکر ریشهای در آن دیده نمیشود.
در این اوضاع و احوال فقط یاد صنعت نفت میافتیم که چرا به لیگ برتر نمیرود یا اگر هم صعود میکند بلافاصله برمیگردد. با تحقیقات به عمل آمده، ضعف مدیریتی، کمظرفیتی هواداران و دخالت آنها در کادر فنی حتا ماهیفروشها و بالا رفتن سطح توقع آنان نسبت به گذشته درخشان این تیم، باعث شده که مربیان خوزستانی نظیر تقوی، قاسمپور و پرویز مظلومی نتوانند با شرایط یاد شده کار کنند و از خدمت به شهر خود منصرف شدند، حال و روز این تیم هم مشخص است.
حالا میرسیم به شاهین بوشهر...
از چارت سازمانیاش بگوییم از فرصت کم یارگیری و آمادگی صحبت کنیم، از بالا رفتن سطح توقع هواداران یا از بیرحمی داوران. این تیم به جای هیأت مدیره، هیأت رئیسه دارد. به جای مدیرعامل، مدیر اجرایی که هیأت رئیسه و متشکل از چهار نفر که هر کدام خود پادشاهی است و نه اینکه در اقلیمی نمیگنجند. حالا یک سازمان ملل هم نیازمند است تا عدهای از انها را با هم صلح دهد!! سوری هم که بر تخت ریاست پارس جنوبی نشسته منتظر است تا پولی از تهران بیاید و او به شاهین بدهد و دیگر هیچ! از مدیریت بر کار هیأت رئیسه امتناع کرده است! آنهم هیأت رئیسهی چهار نفرهای که تعدادشان زوج است!!
هیچکس یک لحظه فکر نمیکند که در هیچ جای دنیا در هفته سوم علیه مربی شعار نمیدهند. کسی ریشهای با مسأله برخورد ننموده که بابا بیانصافها! این تیم در حالیکه همهی باشگاههای لیگ برتری یارگیری کرده جهت آمادهسازی به اردو رفته بودند، از پلیآف به لیگ برتر رفته و تنها 28 روز فرصت یارگیری و آمادگی داشته آنهم در شرایطی که تازه مدیرعامل فعال پارسجنوبی عوض شده. جنگ مدیرعاملی و بیپولی بر همه مسایل غلبه نموده و دیگر بازیکن به درد بخوری در بازار نقل و انتقالات نبوده!!
حالا با این همه مسایل چون شاهین در سال گذشته به جز بازی با شاهین اهواز را که مساوی نموده، همه دیدارهایش را با پیروزی پشت سر گذاشته، سطح توقع آنان بیش از اندازه بالا رفته. بدون یک لحظه تفکر که اینجا لیگ برتر است و شرایط خاص خودش را دارد. خیلیها میخواهند مطرح شده روی آنتن باشند. عدهای در پی آناند تا زیر پای دیگری را خالی کرده، جنگ قدرت را ببرند. جنگ روانی مربیان، شرایط جوی و آب و هوایی و میزبانی، ضعف داوری نیز قوز بالا قوز میشود. در چنین وضعیتی بزرگترین مربیان دنیا هم نمیتوانند این تیم را جمع کنند! چه رسد به کللیفرد که آماج حملات هوادارانی که از کنترل باشگاه خارج شدهاند و عدهای که خود را در بازار بیپولی، به بیخیالی و بیمدیریتی زدهاند.
در بازی با تراکتورسازی هم رفیعی داور مسابقه که زودتر از بازیکنان از شدت گرما نای راه رفتن نداشت در سرنوشت بازی تأثیرگذار شد. وقتی در دو قدمی دروازه ثابتی دروازهبان تراکتور، پای والنته را کشید، رفیعی به جای کارت قرمز از نوع زرد استفاده کرد؛ بلافاصله پنج دقیقه بعد توپی را که به سر حبیب هوشیار اصابت نموده بود را پنالتی اعلام کرد و اشتباهات دیگری که بیتأثیر نبود.. و اصلاً انتخاب رفیعی برای این مسابقه اشتباه محض بود.
جوّ بد ورزشگاه در این حالات بحران و اشتباهات کودکانه روشنگر دروازهبان شاهین نیز باعث شد این تیم زیر فشار انواع عوامل داخل و خارج زمین له شود.
فقط خدا کند یک کسی به داد این تیم برسد که شاهین روزهای سختی را در پیش دارد.
زیادهخواهی هواداران، لشکر شکستخوردهی هیأت رئیسه و بیاهمیتی سوری مدیرعاملی پارسجنوبی و بیپولی باعث شده تا با خود بگوییم به راستی به روز تنگدستی آشنا بیگانه میگردد!
ساربان رفتهست
پر کشیده کاروان سالار
صبحدم، هنگام کوچ ایل
کاروان تنهاست.
آن بیابانی که میدانی نهایت را ندارد پیش
پیشِ روی کاروان گسترده بال خویش
ایل بیسردار
ایل در تشویش
باغبان رفته است
باغتنها مانده در پاییز
برگهایش زرد و پژمردهست
* * * *
کاروانسالار، اما
پیش از این بنموده راه دشت و صحرا را
بر یکایک همرهان کاروان خویش
و آن درختان تناور کو به بار آورد
ریشههاشان اندرون خاک بفشرده است
بذرهاشان نیز
منتظر تا بگذرد پاییز
تا زمستان بگذرد، آید بهاری نو.
1. «آگاهیِ نشانه شناختیی ما در امروز، میتواند فردا متضمنِ رهاییامان باشد.» (اُمبرتواکو)
احساس تنهایی و عزلتگرایی در نظامهای توتالیتر به گونهای مدلولِ واقعیی انباشتِ قدرت در دستِ جریانی مطلقگرا میباشد که به نوعی تهیشدگی فرد، روی دیگرِ فربه شدهگی هژمونیِ کسانی بر قدرت است. آنگونه که «میشل فوکو» از رسوخِ قدرت در کوچکترین روابطِ انسانی حرف میزند و معتقد است که ابزارها و روحِ حاکم بر روانپزشکی، پزشکی، علوم انسانی و …همگی، قصد دربند کردنِ روانِ انسان و سعی در نظمبخشی به تمامِ کنشهای او را دارند، لذا از این منظر به گونهای خودآگاهانه، نظامهای توتالیتر، باعثِ ایجاد خلأ و تهیشدگیِ شخصیت انسانی شدهاند آنچنان که به میزانی که قدرت متمرکز در نظامهای توتالیتری همبستهتر شده، تنهایی شهروندان آن جامعه نیز بیشتر گشته و «فرد» تبدیل به گونهای «اتم»هایِ از هم گسیختهای گشتهاند که هیچ تعامل و کنشی بین آنها موجود نیست. این احساس تنهایی فراگیر حتا به نوعی موجب زایش توتالیتاریسم نیز میشود. افزارهایی چون روح مسلط امر تلویزیونی، کتب روانشناسی موفقیت (از نوع بازاری آن)، احساسات رمانتیک به تاریخ گذشته و دیگر انواع آن، به این احساس تنهایی دامن زده و زندگیِ خلاق افراد در شرایط توتالیتاریستی را به سمت عزلتنشینی، تقیه، عرفانبازی و …تقلیل میدهد. آنچنان که قدرتهای خودکامه از رسانههای جمعی مانند تلویزیون «همچون هدیهی آسمانی (جعبه شیطان به زعم سالخوردگان ایرانی) سود میبرند تا ذهنِ جامعه را در دست بگیرند و اجازه ندهند تا ادبیات و نوشتارِ روشنگرانه ـ هرچند با سانسور و ممیزی ـ آنچنان اقبالی داشته باشد. نظامهای توتالیتری با بعیدبودگیِ فهمِ نوشتارِ روشنگرانه برای توده، به بمباران رسانهای جامعه، ذهن آنها را اسیر کرده و نیازهایِ روحی و غریزیِ اکثریتِ جامعه را با اکاذیب خود تأمین میکند.» از طرف دیگر، مشغول کردن توده به امر «خودسازی» و «خودشناسی» در موقعیتی که معنایِ «خود» و «خویشتن» به امری مجعول و کاذب در بازار ِ موفقیتهایِ سرمایهدارانه بدل شده، چگونه میتوان به اصیل بودنِ این عزلتنشینی و «خودسازی» باور داشت؟ و حتا به نوعی به سمت «توهم توطئه» کشانده نشد؟! یا در کنشی دیگر، افراد اتمیزه و مونادگونه به حسرتِ از گذشته و انفعال رمانتیکی در باب زندگی حال خود دچار میشوند که نتیجهای جز سستی و ناتوانی آنها در تصمیمگیری برای خود و جامعهی خود در پی نخواهد داشت. «جومونگ»، «قورباغه را قورت بده»، «پهلویگرایی»، «راز»، «نرگس»، «طالبانیسم» و …نشانههایی ست که در جامعهی ایرانی، به نوعی در پراکندنِ بذرهای تنهایی و اتمیزه کردن فرد ایرانی، میتوان به آگاهی از آن پرداخت و به زعم «اُمبرتواکو» با آگاهی از آن، راه رهایی از دلالتهای ذهنی مسلط بر آینده «فرد» را آفرید. دلالتهایی مشترک بین انسانهای رتمیزه، بهسان «فوبیا»؛ هراس بیمارگونه، «اضطراب» و «افسردگی»، که همهی این نشانهها در پیوند دادن به وضعیتِ فردی به شرایط حاکمیت توتالیتاریستی و خودکامهگی، همان نشانههاییست که امبرتو اکو از آن یاد میکند و ما را به آگاهی و شناخت آن رهنمون میشود.
2. «نوشتن؛ بیرون پریدن از صفِ مردگان است.» (فرانتس کافکا)
ادبیات و امر بعید نوشتن در وضعیت اضطراری، که همهی کنشها در محاقِ مرگ فرو رفتهاند، مسئولیت و تعهدی سنگین، بر دوش حمل میکند؛ او باید به زندگیِ خود ادامه دهد.
در جامعهی توتالیتاریستیای که نیاز به فرهنگ به زعم «واسلاو هاول» فقط در «چارچوبی از آگاهی اجتماعی دروغینی قرار میگیرد و از داد و ستدهای تجربهای اصیل از جهان، فقط صورت ظاهرش را دارا میباشد.» خلاصه میشود. نویسنده، خود را در صفی از مُردگان در مییابد که چه بسا با امرِ بعید نوشتن و خودانتقادی بتوان از آن به بیرون جهید حتا اگر به زعم «آنا آخماتووا» نوشتن، برای «کشوی میزمان باشد» قدرتِ توتالیتری میکوشد خودش را تدارکبینندهی یک زندگی معنادار و خلاق بنمایاند. آنچنان که «ایوان کلیما» می گوید: «قدرت توتالیتری، خودش را رهاننده و رهبر بشریت به سوی آیندهای بهتر میخواند (که همیشه از وضعِ موجود امور، ناراضی است). بنابراین قدرت توتالیتری مثل یک عامل فرهنگی عمل میکند و مدعی است که فرصتی بیسابقه برای پیشرفتهای فرهنگی، فراهم آورده است. «ایوان کلیما» تجربهی شخصی خود از زیست در وضعیت اضطراری توتالیتاریستی را شرح میدهد. او در تبیین این دروغ سلطهی حاکم میگوید که «]ممکن بود که[ استدلالهایش قانعکننده باشد اما ]با گذر زمان[ ماهیت واقعیاش را آشکار کرد و وقتی که نشان داد که نه تنها بیفرهنگ است بلکه خصم واقعیِ فرهنگ است» ادبیات و امر بعید نوشتن، زندگیی اضطراری خود را درک خواهد کرد. توتالیتاریسم و اِعمال زور و سانسور و بایکوت، تاریخی دراز و فضایی تیره دارد که در طول زمان و جغرافیاهای متنوع، خود را باز تولید کرده است. بازتولیدِ رفتارهای رندانه، تقیه، دروغ، ریا، فریب،…در تاریخ ادبیات فارسی، چه بسا از همین رهگذر بتوان آن را تبیین کرد.
آنجا که خودکامهگی مغولان، ترکها، اعراب و …بر کشور مسلط میشده، گسترشِ احساس نغزلی ـ عرفانی، در لاکِ خویش فرو رفتن و دیگر رفتارهای عافیتجویانه بوده که صفی از مردگان را شکل میبخشیده است. اما آگاهی به زندگیِ اضطراریِ ادبیات در وضعی خودکامهگی، زمانی و جایی را برای بیرون جهیدن از صف انتخاب میکند که در ایران؛ ادبیات مشروطیت، آغازگی این نوع پریدن بوده است. «پریدنی» که همچنان نیز ادامه دارد.
3. «توده؛ چیزی چون، انباشتِ ذرات پراکنده در خلأ، فضولاتِ امر اجتماعی، فضولاتِ انگیزشهای رسانهایست که همچون سیاهچالهای، امر اجتماعی را در کام خود فرو میبلعد.» (ژان بودریار)
جامعهی تودهای یا اتمیزه با محو هویتِ فردی و گروهی تکتکِ افراد، همراه است. افراد نمیدانند که خود را با چه معیاری تعریف کنند و چون تصوری از خود و اجتماعی که در آن زیست میکنند، ندارند لذا در قبال خود و اجتماعشان نیز، مسئولیتی احساس نمیکنند. خواستِ «آزادی»، «ضرورتِ مسئولیت» را برای خود به همراه میآورد و از آنجا که انسانی تودهای، «همسانی و یکسانی» را میستاید،لذا آزادی را که مستلزم تنوع است نه برایِ خود و نه برایِ جامعهی خود میپسندد. این وضعیت همطرازیِ افراد، به نوعی به سمت تبعیت از یک فرد میل میکند و آنگونه که «کارل مانهایم» این وضعیت را به «دموکراتیزه کردنِ منفی» تشبیه میکند و می نویسد «خودکامهگان میکوشند تا رعایایشان را همسطح سازند و همطرازیِ بسیار پیشرفته، به آسانی به خودکامهگی میانجامد.» از اینجاست که بعد از حذف هویت جمعی و سپس فردیِ توده، آنها سرنوشت خود را به قدرتی برتر میسپارند که این قدرت توتالیتر با القای ایدئولوژیِ ارعابگونهی خود، این همسانسازی را تداوم میبخشد، توده تشکیل صفوف منظمی را میدهند که نظم آن به زعم «میشل فوکو»؛ نظمی دارالتأدیبی و به زعم «جورجو آگامبن»؛ نظمی به شکل اردوگاه کار اجباریست، آنچنانکه در آلمان هیتلری، حتا «زبان» نیز به سمتِ همسانشدگیِ اجباری پیش رفت. به زعم «هانا آرنت»؛ توتالیتاریسم، نخست شخصیت حقوقی انسان را از بین میبرد، انسان را به دو نوعِ مشروع (خودی) و نامشروع (غیرخودی) تقسیم میکند، دوم کشتن شخصیت اخلاقی در انسان است و سوم نابودی فردیت و هویت منحصر بهفرد انسان است.» که در چنین وضعیتی، انسان، احساسِ زائد بودن و بیریشگی میکند. امر بعیدِ تمیز و نوشتن در وضعیتی که مناسبات تودهای بر کنشهای جامعه حاکم است. مصائبی را به همراه میآورد که باعث شد؛ «محمد مختاری» در خون غلتد، «ایساک بابل» محاکمه شود، «اورهان پاموک» به دادگاه کشیده شود، «فدریکو گارسیا لورکا» کشته شود، «والتر بنیامین» خود را در تنهاییِ غربت بُکُشد، «میلان کوندرا»از وطناش اخراج شود، «یانیس ریتسوس» خود را در زندان بیابد، «آریل دورفمان» خود را سانسور شده بیابد و …
همهی این بیرونجهیدهها از صف، فقط یک امید داشتهاند و آن هم چه امید کوچکی: «امید به اینکه به اَعمالشان بتوانند به قدرتمندان یادآور شوند که این قدرت از کجا آمده، مسئولیت آنان چیست و به تودهای که در صف مردگان ایستادهاند یادآوری کنند که اهداف آنان تا چه حد احمقانه است.»
یادداشتها:
* عنوان مقاله، نامِ یکی از کتاب های «علی باباچاهی»، شاعر، منتقد ادبی و نویسنده جنوبی میباشد.
منابع و مآخذ:
ـ کلیما، ایوان، «روح پراگ»، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران، نی، 1388
ـ محمدی مجد، داریوش، «احساس تنهایی و توتالیتاریسم»، تهران، روشنگران زنان، 1386
ـ اکو، امبرتو، «نشانهشناسی»، تهران، ثالث، 1388
ـ بشیریه، حسین، «تاریخ اندیشه سیاسی قرن بیستم»، تهران، نی، 1386
نگذارید مدعیان بیهنر امروز و قاعدین کوتهنظر دیروز به صحنه برگردند. (امام خمینی (ره))
در ابتدا در پاسخ دوست بزرگوارم جناب آقای نکیسا که از سر دلسوزی و درایت و خوشفکری متنی زیبا و متناسب با امروز انتخاب و در نشریه (هفتهنامه نصیر) به چاپ رسید اشاره کنم که: با اجازهی جنابعالی تنها یک جمله از متن زیبای شما را که در ابتدا آوردهام انتخاب تا به این واقعیت اشاره کرده باشم که: همین یک جملهی امام (ره) کافی بود تا از درون انسانهای دلسوز و زجرکشیدهای همچون جنابعالی متنی انتقادی زیبا، منصفانه و تأملبرانگیز گردد.
اما سئوال اینجاست که شما با که سخن گفتهای؛ از چه دیدگاهی و به چه گروهی هشدار دادهای؟ چه کسانی را مخاطب خود قرار دادهای؟ خوب میدانم که حرف دل زدهای؛ اما آیا نصیحت کردهای یا از سر دلسوزی بخشی از واقعیتهای کنونی را گوشزد نمودهای؟
ـ در پاسخ باید گفت: کدامین دیدگاه و تئوری نظری و عملی این برادران خط امامی است و در چارچوب اسلام ناب و بر اصول و موازین قانون اساسی است که اینگونه تاختهای و دلنگران شدهای؟ نمیدانم برای میهن دل میسوزانی؟ دلواپس اجرا نشدن فرامین امام (ره) و اسلام هستی، یا اینکه اول انقلاب و دوران جنگ و آتش و دود و خون را یادآوری میکنید؟ که این گروههای متحجر، مدعیان بیهنر و فراری از جبهه و جنگ مورد تکفیر امام (ره) هیچ نشانی از آن دوران در دفتر انقلاب ثبت نکردهاند! کدامیک از این به ظاهر دلسوزان انقلاب و نظام و روایتمدار!! شهید دادهاند یا حتا جبهه رفتهاند! یا دوران انقلاب مانند "بزرگان اصلاحات" که اینروزها به انواع تهمتها مورد اهانت قرار گرفتهاند، به زندان رفتهاند و در سلولهای انفرادی رژیم شاه خون دل خوردهاند! که اکنون بزرگان کشور و نظام و دلسوزانی همچون جنابعالی و تلاشگران جبههها و خدمتگزاران واقعی حتا شهیدان زندهای همچون "حسن لاوریها" و …را غیر خودی میپندارند و خودشان را انقلابی،خط امامی و مردمی قلمداد میکنند.
ـ راستی منظور شما اینهاست؟ آنانی که ملت را خس و خاشاک میپندارند؟ یا آنهایی که جوانان این مرز و بوم را در زندانها و خیابانها به خاک و خون میکشند؟ یا منظورتان تئوریپردازان رابطه با اسراییل است؟! نکند منظور شما از نااهلان و نامحرمان (تریبون محرمانی) است که خطبه می خوانند و مردم را تحدید میکنند؟!
شاید هم کسانی که به نام اسلام بعد از کشتن جوانانی چون روحالدینی، جوادیفر و …در نشریات و خبر آنها را مبتلا به مننژیت نسبت میدهند؟! یا برای هر "گزارش و خبر مستندی" توجیه میآورند و برعکس آنچه که فکر میکنند جامعه را ملتهبتر میکنند!
راستی اگر امام (ره) زنده بود با این افراد و گروهها چگونه رفتار میکرد؟ عجیب است: مگر همین مردم شهید ندادهاند؟ سالها انتظار فرزندان اسیر خود را تحمل نکردهاند؟ معلول و مجروح ندادهاند؟ که اکنون با آنها اینگونه رفتار میشود!
میدانم در دل جنابعالی و میلیونها نفر از اکثریت ملت فهیم که برای میهن، اسلام و انقلاب دل میسوزانند و اینروزها نگران و مضطرب هستند چه میگذرد. چه باید کرد؟ جز صبر،چرا که وعدهای الهی است که دروغ، عوامفریبی و ظلم و ستم به نام دین نه اینکه دوام ندارد بلکه به فرمودهی خداوند در قرآن کریم: «مثل حال آنان که خدا را فراموش کردهاند و غیر خدا را به دوستی برگرفتهاند حکایت خانهای است که عنکبوت بنیاد کند.» آری این وعدهی الهی است.
بر اساس قانون و مقررات تشکیل شوراهای اسلامی شهرها یکی از اصلیترین و مهمترین وظیفه نمایندگان مردم عزل و نصب شهرداران میباشد. بدینترتیب شوراها پس از رایزنیهای خود در جلسهای رسمی حضور یافته و بعد از تبادل نظر و رأیگیری نسبت به تعیین فردی که واجد شرایط لازم جهت تصدی پست شهرداری میباشد را به عنوان شهردار مشخص نموده و پس از انجام مصوبه دراین خصوص فرد مذکور را جهت صدور حکم انتصاب به استانداری معرفی مینماید. قانون به صراحت مشخص نموده است که استاندار موظف میباشد ظرف مدت 15 روز حکم انتصاب را صادر نماید و بعد از ان تاریخ شهردار میتواند رسماً شروع به کار نماید. بر اساس استعلامی که شهروندان آبپخشی از شورای شهر آبپخش به عمل آوردهاند حدود 80 روز از تاریخ مصوبه شورای شهر مبنی بر انتخاب شهردار میگذرد ولی متأسفانه هنوز صدور حکم از طرف استاندار انجام نشده است و مدت سرپرستی شهرداری نیز دو ماه است که به پایان رسیده است و به گفته شورا در حال حاضر اکثر کارهای عمرانی راکد مانده و بعضی کارها به صورت غیرقانونی انجام میشود. در ضمن فرد معرفی شده دارای 7 سال سابقه شهردار میباشد پرسشهایی مطرع میشود که جواب خوشایندی ندارد. 1. به نظر میرسد بین شورای اسلامی و استاندار تعامل وجود ندارد. 2. برخی افراد محلی که در استانداری نفوذ دارند در این کار دخالت دارند. 3. انجام پروژههای عمرانی در شهر که نقش بسزایی در رضایتمندی مردم به نظام دارد زیاد مدنظر مسئولین مربوطه نمیباشد.
شهروندی از آبپخش
جمعه مورخ 30/5/88
محل برگزاری: استادیوم شهید بهشتی بوشهر
ساعت بازی: 17:45
داور: رفیعی
کمکها: مجید شمس،حسین طالقانی
وضعیت جوی: آسمان صاف و آفتابی
سمت باد: جنوبی غربی تا جنوب شرقی
میزان رطوبت: 75 درصد
دمای هوا 36 درجه
شاهین آمار پایان بازی تراکتورسازی
12 خطا 17
0 کارت قرمز 0
0 کارت زرد 2
2 گل 4
1 کرنر 4
2 آفساید 10
1 شوت در چارچوب 2
5 شوت خارجاز چارچوب 1
67 پاسهای سالم 47
33 پاسهای غیرسالم 23
1 موقعیت سرزنی 1
3 موقعیت گل 3
11 پاسهای ارسالی 4
32 پرتاب اوت دستی 22
8 ضربه ایستگاهی 4
12 تعویض منطقه بازی 5
1 پنالتی 1
6 واکنش دروازهبان 6