صفحه نخست | بایگانی

...

خون تازه در رگ‌های صدرا؛عملیات ساخت 4 فروند نفتکش 113 هزار تنی به سفارش کشور ونزوئلا

نماینده بوشهر، گناوه و دیلم در مجلس شورای اسلامی در جمع فعالان سیاسی، اجتماعی بوشهر مطرح نمود:وقتی مدیریت استان قادر به قانع‌سازی مرکز نیست

معاون عمرانی استانداری بوشهر: شرایط لازم برای بازگشایی مدارس در استان بوشهر فراهم شده است

نماینده مردم، بوشهر، گناوه و دیلم: در بررسی صلاحیت وزرا قرعه به نام نمایندگان استان بوشهر نیفتاد

خطیب جمعه بوشهر: انسان با بحران گرفتاری‌های زندگی از مسیر معنویت دور می‌شود

مصاحبه در رؤیا با سیدطالب هاشمی شاعرِ شوریده‌حال و سید با کمال ادب و وقارِ دیار جنوب / بخش سوم - حسین رویین‌تن

نقش و تأثیر زنان در نمایشنامه‌نویسی ایران - شریعت غلامرضازاده

رویش...

سایه روشن - علی‌اکبر حق‌پرست

معرفی کتاب

گرانی، کودتا، فوتبال! - عبدا... لاوری‌فرد

روزی و روزگاری شاه عباس و کفش‌دوز - محمد سرخوش

هفته دفاع مقدس؛ یاد اخلاص و پاکی‌ها - ّبهرام نکیسا

جاده‌های توتالیتاریسم، منتهی به خیابان‌های دموکراسی - حمید مؤذنی

آقای استاندار؛ شما اشتباه می‌کنید، نه خبرنگاران! - علی زارعی

نقدرت‌ا… رحیمی ـ رئیس انجمن اسلامی معلمان بوشهر حذف اصلاح طلبان در نهایت به ضرر اصل نظام جمهوری اسلامی است - گزارش: سمیرا کیارش

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش: سمیرا کیارش

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش: سمیرا کیارش

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش : سمیرا کیارش

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛ حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش: سمیرا کیارش

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش: سمیرا کیارش

گزارش های بالیوزگری اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه "بالیوز" انگلیس در بوشهر / قسمت دویست و نهم - حسن زنگنه

حقیقت همیشه تلخ / شاهین را باید باور داشت. . . - حسن غریبی

زیر پا خالی کردن؛ از محمود یاوری تا حمید کللی! - عبدالعزیز افتخاری

این تساوی روحیه‌بخش بود - علی بکاء

...و هیجان سپیدپوشان بوشهری آغاز گردید - مجید اصلانی

پرسپولیس و شاهین چگونه گذشت؟! - علیرضا محمدی

پرواز شاهین - غلامرضا دریایی‌نژاد

«خنده و فراموشی»درباره‌ی همه‌ی واژگانِ توده؛ سوءظن، هراس، استبداد - اسماعیل حسام مقدم

در پاسخ به اظهارات جهانشیر یاراحمدی "اوضاع تئاتر استان بسیار نامطلوب است" - فرشید تربیت

غزال غزّه / تقدیم به غزّه‌ی مظلوم - قاسم درویشی

مسئولیت نمایندگان امسال بسیار سنگین است - احمد زیارتی

ادعای بزرگ و غیرواقعی مدیرکل فرهنگ و ارشاد بوشهر - حسین هاشمی

نامه‌ی یک شهروند بوشهری به ریاست علوم پزشکی استان بوشهر

حقوق، تاریخ و اخلاق پزشکی(4) - دکتر اسماعیل قاسمی

عید فطر در فرهنگ مردم دشتی - محمد هادی‌نژاد

قابل توجه استاندار محترم

تاریـخ بوشهـر / قسمت بیست و سوم - ترجمه: حسن زنگنه

نقش رئیس عبدالحسین رزمی دشتی در مبارزات مردم جنوب - غلامحسین هادی‌نژاد

نقدی بر مطالب تاریخی "ویلم فلور" درباره بندر ریگ

در شب عید، شاهین عیدی داد / شاهین 4 ـ مس 1

از خیابانی و حاج رضایی تا رضا بازیاری - عبدالعزیز افتخاری

...

خون تازه در رگ‌های صدرا؛عملیات ساخت 4 فروند نفتکش 113 هزار تنی به سفارش کشور ونزوئلا

نصیربوشهر: عملیات ساخت 4 فروند نفتکش افراماکس 113 هزار تنی به سفارش کشور ونزوئلا چهارشنبه 25 شهریور 88 با حضور جمعی از مدیران استان و مدیر کشتی‌سازی‌های ونزوئلا و مدیر پروژه از کشور ونزوئلا در شرکت صدرا آغاز به کار نمود.
این پروژه در آذرماه سال 84 طی تفاهم‌نامه‌ای میان کشورهای ایران و ونزوئلا منعقد شد. پس از تبادل اطلاعات میان دو کشور در تاریخ 2/10/85 این قرارداد به امضای طرفین رسید و در مورخ 6/4/86 پس از این‌که شرکت صدرا توانست ضمانت‌نامه‌های خود را پرداخت کند این قرارداد عملیاتی شد. در ابتدا مقرر گردید این کشتی‌ها با ظرفیت 104 هزار تن تولید شود ولی با مذاکراتی که با مسئولان ونزوئلایی صورت گرفت این ظرفیت به 109 هزار تن و نهایتاً نیز به 113 هزار تن افزایش یافت. سرانجام در سال 87 قراردادی با شرکتی لهستانی برای انجام کارهای مهندسی پروژه منعقد شد که به دلایل گوناگونی به خصوص مسائل فنی این قرارداد فسخ و مذاکراتی با شرکت‌های کره‌ای انجام و نهایتاً در خردادماه سال 88 قرارداد مهندسی این پروژه با شرکتی کره‌ای منعقد شد و در تاریخ 25 شهریور 88 steel cutting این پروژه صورت گرفت.
فعال‌سازی صنعت کشتی‌سازی نقش مؤثری در ایجاد اشتغال ایفا خواهد کرد
مدیرعامل شرکت صدرا در این مراسم با بیان این‌که در سایه‌ی روابط ایجاد شده میان دو دولت، صدرا می‌تواند پروژه‌های بسیار خوبی را اجرا کندگفت: تفاهم‌نامه‌های دیگری با کشور ونزوئلا در دست داریم که امیدواریم پس از شروع این کار و نشان دادن قابلیت اجرایی، کیفیت و وقت‌شناسی این تفاهم‌نامه‌ها را نیز به قرارداد برسانیم و ان‌شاءاله در آن زمینه‌ها نیز ایفای نقش کنیم.
مهندس جدیدی افزود: هرچند امروزه فعالیت کشتی‌سازی فعالیت سودآوری در کشور ما نیست ولی ما ظرفیت‌های بالقوه‌ای در کشور داریم که با استفاده‌ی بهتر از این ظرفیت‌ها می‌توانیم این صنعت را سودآور بدانیم.
وی با تأکید بر این‌که کشورهایی مانند کره، چین و ژاپن با اتکا بر دسترسی‌های دریایی‌شان توانسته‌اند این وضعیت را فعال و پویا کنند گفت: این کشورها صنعت دریایی را محور توسعه‌شان قرار داده‌اند و به نظر می‌رسد مزیت بیشتری از کشور ما ندارند. فقط کافی است پتانسیل‌ها را شناسایی و آن‌ها را پرورش دهیم و بسترهای لازم را برای داشتن صنعتی پویا و توسعه‌یافته در کشور فراهم کنیم.
وی تصریح کرد: در صنعت کشتی‌سازی 100 رشته‌ی صنعتی و تولیدی زیردستی وجود دارد که با فعال ساختن آن‌ها قطعاً می‌توانیم در ایجاد اشتغال در کشور نقش مفیدی را ایفا کنیم.
نقشی که صنایع دریایی ایران پس از انقلاب داشته بر هیچ‌کس پوشیده نیست
نماینده‌ی مردم بوشهر، دیلم و گناوه در مجلس شورای اسلامی در آغاز عملیات ساخت کشتی‌های 113 هزار تنی افراماکس گفت: صنایع دریایی ایران قریب به نیم قرن فعالیت در این بخش تخصصی را داشته و به عنوان مادر صنایع دریایی کشور در تاریخ ایران ثبت شده است.
وی با بیان این‌که نقشی که صنایع دریایی ایران پس از انقلاب ایفا کرده است، بر هیچ‌کس پوشیده نیست اظهار داشت: مدت زمانی این مجموعه با مشکل جدی مواجه شد و دغدغه‌ی خاطر همه‌ی مسئولان نظام بود.
نماینده‌ی مردم بوشهر، دیلم، گناوه در مجلس شورای اسلامی افزود: مکرر خدمت رئیس‌جمهور، وزیر صنایع و نفت می‌رسیدیم تا این‌که روزی رئیس‌جمهوری و مهندس قاسمی را در حال مذاکره برای برون‌رفت از وضعیت موجود صدرا مشاهده کردم و امیدوار شدم.
میگلی‌نژاد با اشاره به این‌که امروز شاهد شکوفایی و بالندگی این مجموعه عظیم هستیم، گفت: امیدوارم که در چند ماه آینده فعل و انفعالات و تحولات خوبی در این مجموعه رخ دهد که در خور شأن این نقطه از کشور اسلامی‌مان باشد.
هر 4 سهم صدرا در بورس،
معادل با یک آدامس اوربیت
رئیس هیأت مدیره شرکت صدرا در این مراسم اظهار داشت: ‌سرمایه‌گذاری در زیرساخت صنایع دریایی بسیار پرهزینه است و معمولاً کمتر بخشی موفق می‌شود هزینه‌ی زیرساخت در بخش صنایع دریایی را داشته باشد. مهندس قاسمی افزود: وضعیت بد آب و هوایی جنوب به علت مجاورت در کنار دریا و رغبت متخصصین کشور در زیست و فعالیت در مکان های خوش آب و هوا از دیگر عواملی است که موجب عدم رشد صنایع دریایی کشور می‌شود.
وی با بیان این‌که امروزه معادلات عدم رشد صنایع دریایی تا حدودی تغییر کرده است، گفت: مشکل سرمایه‌گذاری در بخش زیرساخت تا حد قابل توجهی برطرف شده و این سرمایه‌گذاری‌ها در بخش کشتی‌سازی در کشور صورت پذیرفته است.
رئیس هیأت مدیره شرکت صدرا در خصوص آموزش و تولید نیروی متخصص گفت: هم‌اکنون چندین مرکز دانشگاهی، مجتمع آموزش دریایی و حتا دبیرستان صنایع دریایی در کشور داریم. وی افزود: بسیاری از دانشگاه‌های مهم کشور نیز در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد متخصصینی را تربیت می‌کنند که این نشان از توجه جدی به بخش صنایع دریایی در سال‌های اخیر دارد.
فرمانده قرارگاه خاتم وابسته به سپاه تصریح کرد: ما در ده سال آینده باید 20 میلیارد دلار کشتی بسازیم. اگر فقط نصف این نیازمندی را در داخل کشور تولید کنیم یعنی سالی 1 میلیارد دلار باید برای کشتی‌سازی هزینه شود.
وی افزود: این حجم نیازمندی بسیار جدی است و نشان می‌دهد که ما باید دو نقطه‌ی بزرگ کشتی‌سازی‌مان (صدرا و خلیج فارس) را توسعه دهیم مشروط بر این‌که کشتی‌سازی‌ها به تعهد خود عمل کنند و کشتی‌ران‌ها هم به بخش داخلی اعتماد پیدا کرده و سفارشات خود را به بخش داخلی دهند.
رئیس هیأت مدیره شرکت صدرا در ادامه با اشاره به مشکلات شرکت صدرا در سال‌های اخیر گفت: در سال‌های اخیر صدرا با مشکلاتی مواجه شد که بیشتر مشکلات مدیریتی صدرا بود. سهام 4 هزار تومانی صدرا در بورس به 52 تومان رسید که هر 4 سهم آن معادل با یک آدامس اوربیت بود تا جایی که شرکت صدرا با هفتصد میلیون تومان بدهی رو به سوی انحلال می رفت و پس از مذاکره‌ی بنده با احمدی نژاد، سهام این شرکت را چند ماهی است که در اختیار گرفته‌ایم.
مهندس قاسمی افزود: امروز هم صدرا بدهی‌های بسیار و مشکلات پیچیده‌ای دارد که نباید فکر کنیم که به این زودی مشکلات صدرا حل شده است. وی خاطرنشان کرد: صدرا ظرف 3، 4 ماهی که با مدیریت جدید شروع به کار کرده توانسته اوضاع را تغییر دهد و با آغاز به کار این پروژه جرقه‌ی جدی آینده صدرا زده خواهد شد.
پروژه‌ی ساخت نفتکش‌های افراماکس، فرصتی تازه برای صدرا
مدیر کشتی‌سازی های ونزوئلا نیز در این مراسم گفت: رابطه‌ای که میان هوگو چاوز و محمود احمدی‌نژاد حاصل شده است انعقاد اسناد و توافق‌نامه‌های همکاری دوجانبه متعددی را موجب گردیده که این اسناد به نوبه‌ی خود اجرای پروژه های بزرگی را برای هر دو کشور با هدف تأمین نیازهای ملت‌هایمان میسر ساخته‌اند.
وی افزود: بدین گونه است که با پیشرفت در این راه هم‌اکنون در کارخانه‌ی کشتی‌سازی شرکت صنعتی دریایی ایران (صدرا)یکی از بزرگ‌ترین همکاری‌های دو کشور را آغاز می‌کنیم.
مدیر کشتی‌سازی‌های ونزوئلا تصریح کرد: پروژه‌ی ساخت 4 نفتکش افراماکس 113 هزار تنی فرصت دیگری است برای شرکت صدرا و تجربه‌ی تازه برای ما که از طریق فرآیند انتقال و آموزش فناوری در ساخت کشتی برای پرسنل فنی ما تحقق می‌یابد. فرآیندی که قبلاً در زمینه‌ی مهندسی پروژه آغاز شده است.
وی در ادامه افزود: بدین ترتیب پرسنل ‌ما صرفاً ناظر و تماشاگر این پروژه نخواهند بود، بلکه به عنوان جزیی دیگر از اجزاء شرکت صدرا در این فرآیند شرکت خواهند نمود که این امر یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته‌ی این پروژه می‌باشد.
در پایان با روشن ساختن خط تراشِ ورق به صورت نمادین، رسماً عملیات ساخت چهار نفتکش افراماکس در صدرا آغاز شد.

...

نماینده بوشهر، گناوه و دیلم در مجلس شورای اسلامی در جمع فعالان سیاسی، اجتماعی بوشهر مطرح نمود:وقتی مدیریت استان قادر به قانع‌سازی مرکز نیست

نصیربوشهر: نشستی سیاسی اجتماعی در بوشهر با حضور نماینده بوشهر، گناوه و دیلم در مجلس شورای اسلامی، فعالان سیاسی و جمعی از مردم در حسینیه ارشاد بوشهر برگزار شد.
گزیده‌ای از سخنان غلامعلی میگلی‌نژاد در این نشست سیاسی اجتماعی:
به خاطر شرکت صدرا شب‌ها خوابم نمی‌برد
پس از رایزنی‌های فراوان در مرکز و برگزاری جلسات مختلف با رئیس‌جمهور، خوشبختانه توانستیم چرخ فعالیت شرکت کشتی‌سازی صدرا را مجدداً به حرکت در آوریم.
وقتی می‌دیدم که شرکتی با 41 سال قدمت دچار رکود و تعطیلی شده است و نیروی انسانی آن که عمدتاً بوشهری هستند، بیکار شده‌اند و درآمدی ندارند، شب‌ها از فکر این موضوع خوابم نمی‌برد. اما حالا که می‌بینم همه‌ی تلاش‌ها جهت برون‌رفت از این وضعیت به ثمر نشسته و مجوز ساخت 4 فروند کشتی نفتکش برای کشور ونزوئلا گرفته شده است، احساس آرامش می‌کنم.
این آقایان با تخریب و پرونده‌سازی‌ها، غریبه‌پرستی را بر بومی‌نوازی ترجیح می‌دهند
اکنون استان بوشهر به همت و اراده‌ی مردم و مسئولانش به وزنی از اعتبار و درجه‌ای از اعتلای سیاسی، اقتصادی رسیده که این مسأله موجبات نگرانی و ناراحتی استان‌های همجوار را فراهم آورده است. آن‌ها نمی‌توانند استان بوشهر را توسعه یافته و مدرن ببینند. متأسفانه با توجه به این همه مشکلات، ردپای افرادی را در مرکز می‌بینم که همواره به دنبال سوء استفاده و منافع شخصی خودشان بوده و هستند و با ناجوانمردی و استفاده از نام ولایت فقیه، خود را مخلص، وفادار به انقلاب و نظام می‌پردازند و دیگران را ضدولایت فقیه و دست‌نشانده‌ی بیگانگان معرفی می‌کنند. اینان از یکسری اختلاف نظر‌های میان دوستان ولایتمدار سوء استفاده کرده و برای محقق نمودن اهداف خود به شدت در تلاشند. برخی افراد نمی‌توانند پیشرفت مدیران بومی را ببینند و سعی می‌کنند با تخریب و پرونده‌سازی‌ها، غریبه‌پرستی را بر بومی‌نواز ترجیح دهند. کسانی که در صدد حذف نیروهای معتقد و دلسوز استان هستند، یقین داشته باشند که با همدلی و انسجان نیروهای وفادار به نظام و ولایت فقیه، اجازه نخواهند یافت به اهداف خود دست یابند.
قول مساعد وزیر را جهت تسریع در پروژه‌های کلان عمرانی گرفته‌ام
به مسئولان وزارت راه گفته‌ام که راه آهن اصفهان به شیراز با پیوستن بوشهر و نقاط با اهمیت آن، توجیه و معنا می‌یابد. بدین‌منظور در چندین جلسه وزیر و معاونانش را قانع نمودیم که خط راه آهن بوشهر ـ شیراز ضمن تسریع در مسیری ادامه پیدا کند که شهرهای واقع در مسیر، از آن منتفع شوند؛ آزادراه بوشهر ـ شیراز نیز همین‌طور. در ادامه‌ی تعریض و چهارباند سازی آن پس از دالکی به سمت شیراز تسریع شود، موجبات برقراری ایمنی بیشتر نیز در آن فراهم خواهد شد، لذا از آن‌ها قول مساعد را گرفتیم تا در این پروژه تسریع لازم به وجود آید.
وقتی مدیریت استان قادر به قانع‌سازی مرکز نیست، آدم حسرت می‌خورد
چرا با توجه به این همه پتانسیل، استعداد، امکانات و مواهب طبیعی خدادادی، مدیریت استان نتوانسته به درک درستی از داشته‌ها و استعدادهای موجود در استان برسد؟
من غمگین می‌شوم هنگامی که می‌بینم مدیریت استان در طی این سال‌ها خیز لازم را جهت رشد همه‌جانبه‌ی استان برنداشته است. وقتی مدیران ما قادر به قانع‌سازی و توجیه مرکز نیستند و یا رغبتی برای این کار از خود نشان نمی‌دهند، آدم حسرت می‌خورد.
آقازاده‌ها در وزارت نفت چوب حراج به سرمایه‌ی کشور زدند
برای راه‌اندازی پارس شمالی چندین جلسه با وزیر پیشین نفت گرفتیم و وی اعلام نمود مشکلات مربوط به قرارداد کرنست سبب دغدغه‌ی مسئولان در انعقاد قرارداد با پیمانکار خارجی پارس شمالی شده است. در قرارداد کرنست با کشور امارات، آقازاده‌ها در وزارت نفت چوب حراج به سرمایه‌ی کشور زدند، این در حالی است که می‌توان با عبرت گرفتن از آن قرارداد خفت‌بار، با کشورهای طرف قرارداد، قرارداد منصفانه‌ای منعقد کرد.

...

معاون عمرانی استانداری بوشهر: شرایط لازم برای بازگشایی مدارس در استان بوشهر فراهم شده است

نصیر بوشهر: معاون عمرانی استانداری بوشهر در نشستی در جمع خبرنگاران گفت: با تدوین برنامه‌های مختلف، شرایط لازم را برای بازگشایی مدارس در استان بوشهر فراهم کرده ایم. مهندس نصوری گفت: با جمع‌آوری پسماندها از محیط تحصیلی دانش‌آموزان، بازسازی و بهسازی مکان‌های مناسب در مدارس، حضور فعال خدمتگزاران در واکاری فضای سبز در مسیر مدارس بخشی از اقدامات انجام شده در آستانه آغاز سال تحصیلی جدید است. وی افزود: یکی دیگر از برنامه‌های ما هماهنگی با پلیس راهور برای تردد روان و آسان و بالا بردن ضریب ایمنی ترافیک شهری است.
وی ادامه داد: با توجه به اهمیت عبور و مرور دانش‌آموزان در سطح شهر، ناوگان اتوبوسرانی و تاکسیرانی برای انتقال دانش‌آموزان ساماندهی شده است.
معاون عمرانی استانداری بوشهر در ادامه به صدور مجوز حفاری در مسیرهای اصلی مدارس که پیش از این موجب رنجش خاطر دانش آموزان را فراهم می‌نمود، اشاره کرد و گفت: علاوه بر نظارت و ساماندهی معابر، از هرگونه صدور مجوز حفاری در مسیرهای اصلی مدارس نیز جلوگیری شده است.
مهندس نصوری همچنین اعتبار اختصاص یافته جهت تعمیر و تجهیز مدارس بوشهر را 55 میلیارد ریال عنوان نمود و گفت: این میزان اعتبار جهت تعمیر و تجهیز مدارس، تأمین آب و برق، تجهیز مدارس در مقاطع تحصیلی و در سطوح مختلف هزینه خواهد شد.
وی اظهار داشت: سال گذشته نیز 43 میلیارد ریال برای تعمیر و تجهیز مدارس استان بوشهر اختصاص یافت.

...

نماینده مردم، بوشهر، گناوه و دیلم: در بررسی صلاحیت وزرا قرعه به نام نمایندگان استان بوشهر نیفتاد

نصیربوشهر: نماینده مردم بوشهر، گناوه و دیلم در مجلس شورای اسلامی در پاسخ به خبرنگار نصیر بوشهر مبنی بر این‌که چرا در طول 5 روز بررسی و ارزیابی کارنامه‌ی وزرای پیشنهادی دولت دهم نمایندگان بوشهر در بررسی صلاحیت‌ها سهمی نداشتند گفت: از آن‌جایی که نمایندگانی که موافق یا مخالف وزرا صحبت می‌کنند بر مبنای قرعه‌کشی مشخص می‌شوند ما به عنوان موافق و مخالف 9 نفر از وزرا نام‌نویسی کرده بودیم اما متأسفانه در قرعه سهمی شامل نمایندگان استان بوشهر نشد. میگلی‌نژاد افزود: ما در کمسیون‌ها به صورت فعال شرکت کردیم چون کمیسیون‌ها در اختیار خودمان بود و نیازی به قرعه‌کشی وجود نداشت و همچنین در صحن مجلس نیز سئوال‌ها مطرح شد و لاریجانی تأکید کرد که سئوال میگلی‌نژاد را پاسخ دهید که بخشی از آن نیز از سیما پخش شد. وی در ادامه با تأکید بر این‌که در رابطه با حوزه وزارت نفت و علی‌آبادی نیز اسم نوشته بوده اظهار داشت: اگر بخواهیم تک تک وزرا را نام ببریم وقت می‌گیرد اما اسم‌مان به عنوان مخالف و موافق در پرونده مجلس ثبت شده است.

...

خطیب جمعه بوشهر: انسان با بحران گرفتاری‌های زندگی از مسیر معنویت دور می‌شود

نصیربوشهر: نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر در خطبه‌های نماز عید سعید فطر به انحراف انسان از مسیر معنویت اشاره کرد و گفت: انسان با بحران گرفتاری‌های زندگی از مسیر معنویت دور می‌شود، اما خداوند با ضیافت الهی او را دوباره به قرب خود بر می‌گرداند و امروز اوج این قرب الهی است. آیت ا... صفائی بوشهری اظهار داشت: عید فطر بازگشتن به بهار معنویت است و در این روز دلها پر از معنویت، صفا و ارتباط با خداوند است.
وی گفت: کسی در ماه رمضان رستگار است که خود را از میل به گناهان پاک کند و در نهاد خود عبودیت خدا را قرار دهد.
وی افزود: انسانی که گناه می‌کند تمام اندوخته‌های معنوی خود را از بین می‌برد و با این وجود باید نورانیتی که خداوند در ماه رمضان به ما می دهد را حفظ کند. امام جمعه بوشهر خاطر نشان کرد: خدواند در ماه مبارک رمضان غفران و بخشش گناهان و مائده پر از ثواب از اعمالمان را به ما هدیه داد و کار مهم‌تر ما این است که این هدیه‌های خداوند را با اعمال نیک حفظ کنیم.

...

مصاحبه در رؤیا با سیدطالب هاشمی شاعرِ شوریده‌حال و سید با کمال ادب و وقارِ دیار جنوب / بخش سوم - حسین رویین‌تن

* سید جان، دیدمَک چنن؟‌
ـ دیدمک پرنده‌ای‌ست «شب‌گرد» که شب‌ها به پرواز در می‌آید و وقتی بر بالای شهر یا روستایی می‌گذرد آوازی سر می‌دهد که گویا می‌گوید «دیدِمش، دیدِمش» که به زبون محلی بعضی مناطق «تیترون» هم نام دارد. در فرهنگ محلی مشهور است که دیدمک یا تیترون همان‌طور که بالا پرواز می‌کند و دیده‌ی تیزبینی دارد وقتی دزد دید، سر و صدا می‌کند.
* طالب جان تو کِی با دیدمک مواجه شدی و چه وش گفتی؟‌
ـ تو یکی از افکارم و تو افکار مردمم که غوطه‌ می‌خوردم، چون هر شاعر مردمی مال خوش نیس مال مردمشه و بش گفتم:
باز اُمشو دیدمَک از نو چته؟‌/ هَی مَدد کَم کُن خفه کردی خُته/ داد بیدادت بسَی کردی وُ حَلق/ پاره واوی، مَی چه بَد دیدی وُ خلق؟!
* سید جان مگه دیدمک (تیترون) چه می‌کِرد؟‌
ـ سی چه هَی بالا و دوُمن می‌کنی/ مَث دَی کُر مُرده شیون می‌کنی
* خب وقتی ایطو می‌کرد تو چه وش گفتی؟‌
ـ گفتم: شک ندارُم دیدمک دُز، دیدیه/ ایقه تو هُول و وِلا اُفتیدیه
* فقط همیه وش گفتی؟‌
ـ نه اینم گفتم که:
ریم نَوِیمووت بگُم کردی کِرُم/ سر و صدا کَم‌تر بُکُه بُردی سرُم/ نَه نمی‌گُم هیچ نگو غوغا نُکُه/ یا که ری نامَردُمَل دَس وا نکه
* مَی تو وش خواسی که هیچ نگووه و اظهارنظر نکنه؟‌
ـ نه نه تازه بش گفتم: وَت نمی‌گم هرچه دیدی هیچ نگو/ مثل باقی فکرِ غیر اَز خُت نَبو/ نیّتُم نی تا که دلسردت کُنُم/ وَت بگیرُم سرُخی و زردت کنم
* پس سید جان اون‌قدر هم دیکتاتور نیسی که حق بیان از ایی پرنده بگیری؟‌
ـ نه، تازه تشویقش هم کِردُم و وش گفتم: دیدمک دادی خِوَر دَسِّت طِلا/ هم گُجیک قُروُونِتاوُو هم قِلا/ پاشِلَک هرچی هَسی وآوو فِدات/ صد قِلا سوُزک گِل آوو زیر پات/ دیدمک کارت دُرس بُنگِت قِشنگ/ قسمت خَصمت نُبو غیرِ فشنگ
* و تشکر ازش کردی، نه؟‌
بله بله، گفتم که: مُرغ نیت صاف مثِ خُم بی‌ریا/ جِی تشکر داره ایثارت اُما
* سید جان «اما»‌ چه؟‌
ـ اُما که: مَث کسی که بِر کُنه تِوسون تشی/ زحمت بی‌فُیده داری می‌کِشی
* آغی هاشمی «خب خِور داده اطلاع‌رسانی کرده» چرا بیهوده؟‌
ـ آخو، دُز، یکی دو تا نَی دیدمک/ تا فراریشون بِدی پُی هُی‌کمک/ خوب، وقتی نیسه تو صد تا یکی/ سادِه‌تر از خُم کمک میخَی وُ کی؟!
* خب، تصیحتش کردی نه؟
ـ نه خوشِه قاضی قرار دادُم و وش پرسیدم:
خُت بگو صد گرگ اَی زد قَد حَیون/ وَش چه کاری وَرمیا، تنها چوپون
* خب سید جان، ما که نباید مث انجمن حجتیه فکر کنیم که بزارید گناه زیاد بشه تا آغا بیاد، ما پیرو مکتب فاطمیه‌ایم، تنها هم باشیم باید افشاگری کنیم.
ـ آخو به دیدمک می‌گم:‌ دیدمک، اُمرو دارا تا فِقیر/ پاک دُزِن، نیسی تو لاشون دُز، بگیر
* آغی هاشمی عزیز با همه‌ی این تفاسیر باید حرف حق زد، چه باید کرد؟‌
ـ رَفت دُورونی که دُز مث دیو، بی/ زَهله‌دار و زشت و بَدترکیب بی/ اوسو که دُز، مث غولک بی ‌گذشت/ بَین خوش تا آدمی شک بی گذشت
* مگه الان دز، چطورین، میتری تعریفش کنی؟‌
ـ ایسو، اَی سیِل دُز و دارِش کنی/ سی کفش و کوت و شلوارش کنی/ سیل رفتنه مسجد و خوندن دعاش/ سیل کُر پا نشمنو دَسله هواش/ سیل یارب یارب موقِی خووِش/ سیل وِرد اُنداختن صُو تا شووِش
* خب سید جان، اینیه که دیدیم چه می‌کنیم؟‌
ـ میگووی به به، وُ دُز احسن وُ دُز/ آفرین صد مرحبا از من به دُز
* آخه سید عزیز چرا این‌طور شده. در فرهنگ دینی و انسانی ماه، دزدی خیلی زشته، مَی چه واویده؟‌
ـ به خاطر ایکه:‌ دیدمک مَردی وِلاوی، مِرد مُرد/ حِرص وِرمون هَر چی خوبی بید بُرد
حُبّ دنیا تا که تو دِل جا گرفت/ غیرت مردانگی از ما گرفت
* بازم سید جان جواب قانع‌کننده‌ای ندادی، گفتم مَی چه واویده؟‌
ـ به دلالیل مختلف، امام فرمود: حب‌الدنیا، رأس کل خطیئه و:‌ رشوه از روزی که اومِد بین ما/ قاتل و قاضی وُ هَم گفتن کُکا/ گرگ خوشو سگ قوم خویش واویدنه/ دشمن سرسختِ میش واویدنه
* سید جان مکر و حیله هم دخالتی داره؟‌
ها، ها: گُربه از بس پُی صحاوِش حیله کِرد/ موشک تو نوندون نونی تیله کرد
البته غافلن که: وَ مکرو مکرا…و ا…خیرالماکرین.
* حالا دیدمک راهنمایی کردی که دُزشناسِ کلاسیک آوو؟
ـ وش گفتم: دیدمک اونگُلی که مینی شوِ خوُوِن/ روز دیندِی مالِ دُزدی میدوون/ وز اگه چِشته مث ما واکنی/ بیش شو، دُز میتِری پیدا کنی
* خب دیه چه بش گفتی؟
ـ خیلی راهنمایی وش گفتم و گفتم که:‌ نصفِ شو، شُوگَرد، اِگر بینی تو دُز/ مینه طالُو روزِ روشن یُرغِه دُز/ دیدمک داری اگر وَم اعتقاد/ دادرسی نیسی، مِزَن بیهوده داد
* سید جان بالاخره حرف آخرت چه بی که وش بگی؟‌
ـ گفتم: وآ اگر بو هوش و گوشتِ مثلِ خُم/ گفتمت هَر چه که لازم بی بگم/ ها، رفیقم کُم بُکوب فولاد سَرد/ دُز زیادآویده دنبالش نگرد

قاضی در این‌جا به هر قضاوت‌کننده گفته می‌شود و صنف خاصی را در بر نمی‌گیرد، بلکه کلی است.

...

نقش و تأثیر زنان در نمایشنامه‌نویسی ایران - شریعت غلامرضازاده

به روایت پژوهشگران نمایشنامه سخت‌ترین گونه‌ی ادبی در میان سایر گونه‌ها هم‌چون داستان‌نویسی و …است. اما با این حال در کشور ما طرفداران بی‌شماری دارد. نمایشنامه‌نویسی بسیار زودتر از سایر گونه‌ها رایحه خوش تجددطلبی را در ایران سر داد. امروزه هرچند اغلب کتب ادبی در حوزه نقد و پژوهش، داستان‌نویسی را به عنوان نخستین گونه ادبی می‌دانند که پس از اشتیاق شورانگیز ما به غرب در ایران رنگ و بوی خاصی به خود گرفت. اما واقعیت آن است که بیش از پنجاه سال زودتر از آغاز حرکت‌های نوین در داستان‌نویسی تلاش‌ها در عرصه نمایشنامه‌نویسی آغاز شده بود. بنابراین «نمایشنامه» اولین گونه‌ی ادبی است که در ایران رایحه تجددطلبی سر داده است. در طول این مدت که بیش از 150 سال است، نمایشنامه‌نویسی فراز و فرودهای بی‌شماری را تجربه کرده است. گاه به اوج رفته، گاه نیز به زوال؛ اما در هر کدام هیچ‌گاه سال‌های متناوبی را پشت سر هم به یک نحو مطلوب سپری نکرده است.
اما پیش از آغاز بحث اصلی این مقاله باید گفت: نمایشنامه به آن شکلی که ایرانیان در دوره‌ی قاجار شناختند یک گونه‌ی ادبی غربی است و ما در تمام این سال‌ها هیچ‌گاه تلاش و کوششی برای ایرانی کردنش انجام ندادیم و به همین سبب امروز چیزی به نام تئاتر ملی و یا فراتر نمایشنامه ایران به تمام معنا نداریم.
از فتح‌علی آخوندزاده که پدر نمایشنامه‌نویس ایران است تا بهرام بیضایی که مشهورترین نمایشنامه‌نویس معاصر است آدم های زیادی از طیف‌های مختلف در این حوزه کسب تجربه کرده‌اند. حتا در دورترین نقاط کشور استان‌های خوش ذوق و سلیقه‌ای نمایشنامه‌نویسی را تجربه کرده‌اند.
در میان این عده بی‌شمار بوده‌اند و البته هستند زنانی که هم‌پای مرادن گام برداشته‌اند و آثار درخشانی را خلق کرده‌اند. تلاش این مقاله شناساندن مهم‌ترین این زنان است:
1. زنان و مشروطیت:
انقلاب مشروطه و گشایش فضای سیاسی کشور فرصت مناسبی برای تبلیغ و ترویج آراء و عقاید روشنگران ایران در مورد نوسازی و دگرگون‌سازی اقتصادی و اجتماعی جامعه‌ی ایران و از جمله درباره‌ی شرایط زندگی فردی و اجتماعی زن ایرانی فراهم کرد. در جریان انقلاب مشروطه از سوی زنان خواست‌های مشخصی مطرح نشد و آنان هم‌پای مردان از هدف‌های عمومی انقلاب پشتیبانی کردند و در این راه متحمل رنج‌ها و صدماتی نیز شدند، مثلاً در روز اول اغتشاش و یوم چهارشنبه بود که قریب به صد زن از خیابان پشت سبزه میدان می‌رفتند که آقای میر سید محمد طباطبایی را به مسجد بیاورند، عبورشان از در دیوان‌خانه بود. قزاق و سرباز و فراش، به خیال این که زن‌ها با دیوان‌خانه کار دارند، بر سر آن‌ها ریختند و با چوب و ته تفنگ و چماق آن‌ها را زده، سر دو زن را شکستند، این خبر که به آقایان رسید، بیشتر اسباب حیرتشان شد. (خسروپناه، 1381: 17)
بنا به گفته‌ی فوق نخستین حضور زنان همدوش مردان در اجتماع ایران در هنگام انقلاب مشروطه شکل گرفته است. پس از آن یعنی حوالی سال‌های 1285 هـ.ش زنان به شکل جدی‌تر وارد اجتماع شدند و ضمن مشارکت اجتماعی فراوان، یادداشت‌ها و مقالات خود را در شریان به چاپ می‌رساندند و از این طریق مطالبات خود از اجتماع را بیان می‌کردند.
در همان ایام نخستین تشکل سیاسی ایران با نام «اتحادیه غیبی نسوان» تشکیل شد. این اتحادیه وظیفه داشت در محافل زنانه فعالیت کند و به خاطر دلایل متعدد بیشتر فعالین آن مخفیانه عمل می‌کردند.
حضور زنان در هنگامه انقلاب مشروطه سبب شد تا مطالبات خود را جدی‌تر مطرح نمایند. شگفت آن‌که با سواد کردن دختران یا تأسیس مدارس دخترانه اولین درخواست آن‌ها بود یعنی در واقع تلاش برای روشن کردن مردم و به خصوص زنان جامعه.
نکته جالب توجه اتحادیه غیبی نسوان آن که علی‌رغم سیاسی بودن آن بیشتر تلاش‌ها و کوشش‌هایشان فرهنگی است.
به هر حال نخستین مدرسه دخترانه با نام دبستان دوشیزگان توسط بی‌بی خانم وزیرف (همسر موسی خان میرپنج) در تهران افتتاح شد و بعد از آن مدارسی همچون «مکتب دختران» تأسیس شدند و علی‌رغم مخالفت‌های فراوان در حوزه علم‌آموزی تلاش فراوان کردند.
زنان و مبارزه:
جامعه زنان از همان آغاز انقلاب مشروطه که با مردان همدوش شدند علاوه بر تلاش برای به سرانجام رسیدن این انقلاب باید با جامعه‌ی سنتی و البته صد در صد مردسالار نیز مبارزه می‌کرد. آن‌چه امروزه به عنوان مشکلات عدیده زنان در جامعه مطرح می‌شود حق و حقوقی هستند که پس از انقلاب مشروطه زنان پیشرو در نشریات مطرح کردند و سال‌ها و نسل‌ها به دنبال آن دویدند. البته تفکر مردسالاری را روز به روز کم‌رنگ کردند، اما واقعیت این است که در برخی موارد ابتدایی‌ترین حقوق اجتماعی زنان هم هنوز نادیده گرفته می‌شود.
یکی از مهم‌ترین راه‌های مبارزه زنان در همان ایام انقلاب مشروطه، نوشتن بود. نگارش مقالات متعدد که با مطالبات اجتماعی شروع شد و آرام آرام به سایر مقوله‌ها نیز رسید که یکی از مهم‌ترین این مقالات نگارش متون ادبی بود و متون ادبی یا شعر بود یا داستان و یا نمایشنامه. بنابراین اگر نوشتن همواره ریشه در اعتراض و مبارزه دارد یکی از مهم‌ترین دلایلش همین نکته یاد شده است که زنان، نوشتن را به عنوان یک راه مبارزه انتخاب کردند.
تئاتر، آشنایی، زنان:
اگر در انقلاب مشروطه نخستین حضور زنان در کنار مردان در اجتماع ایران را شاهد هستیم، باید گفت بیش از نیم قرن پیش‌تر ایرانیان با تئاتر آشنا شده بودند. بنابراین جامعه تجددطلب ما به خوبی تئاتر را می‌شناخت و به خوبی می‌دانست زودتر از سایر گونه‌های ادبی از آن‌سو به کشور وارد شده است. اما نکته مهمی که به این بحث ارتباط دارد این است که در آن زمان تئاتر هنری به شدت مردانه بود. البته طبیعی هم هست، تصور کنید وقتی زنان حق حضور در جامعه را ندارند چگونه می‌توانند در هنری به نام تئاتر حضور داشته باشند؟!
اما همین انقلاب مشروطه که به ناگاه زنان را وارد اجتماع کرد، به تئاتر نیز علاقه‌مندشان کرد. زنان چون تصور حضور در تئاتر را هم نمی‌توانستند کنند تلاش کردند تا در عرصه نوشتن این علاقه را نشان دهند و به همین سبب سرکار خانم «تاج ماه آفاق‌الدوله» نمایشنامه‌ای به نام «نادرشاه» اثر نریمان نریمانف را از ترکی به فارسی ترجمه کرد و با عنوان نامه نادری آن را به چاپ رساند.
در اسفندماه 1288 هـ. ش انجمنی به نام «انجمن مخدرات وطن» تأسیس شد و دختران و زنان ناصرالدین شاه به عضویت آن درآمدند.
مهم‌ترین اقداماتی که این انجمن انجام می‌داد و برای زنان جذاب بود برگزاری مجالس جشن و گاردن پارتی بود. در این مجالس گذشته از سخنرانی اعضای انجمن، نمایشنامه یا برنامه‌های تفریحی و سرگرم‌کننده اجرا می‌شد. (خسروپناه، 1381: 152)
بنابراین همان‌طور که در سطور بالا آمد زنان بدین شکل کم‌کم با نمایشنامه و نمایشنامه‌نویسی آشنا شدند. اما حضورشان بر روی صحنه تئاتر به قول هیوا گوران در کتاب کوشش‌های نافرجام، مدیون زنان ارمنی هستند. «زن‌های ارمنی نیز در بندِ پنهان شدن زیر حجاب و مقنعه و چارقد و چاقچور و چادر نبودند که خود پا به پای مردان به کسب و کار می‌پرداختند و همین‌ها بودند که پای زنان مسلمان را به تئاتر و همدوش با مردان باز کردند.» (گوران، 1360: 119)
و بدین‌سان زنان از انقلاب مشروطه آرام آرام وارد عرصه‌ی تئاتر شدند و روز به روز حضورشان پررنگ تر شد تا امروز که خود یکی از ویژگی‌های برجسته تئاتر ایران به شمار می‌روند.
زنان نمایشنامه‌نویس:
در موخره این نوشته با تعدادی از مشهورترین زنان نمایشنامه‌نویس ایران که نقش مهمی در تاریخ نمایشنامه‌نویسی کشور دارند، آشنا می‌شویم:
1. پری آقابایف (مادام پری)، مشهورترین آثار وی: الهه جشن گل‌ها، ملانصرالدین، دختران سیروس هستند.
2. صدیقه دولت‌آبادی، آثار مشهور وی عبارتند از: چرا زن نمی‌گیری؟‌، موسی و شبان 17 دی 1318، حس مادری، شیفته حافظ
3. فریده فرجام، از آثار بنام وی می‌توان از تاجماه، عروس، هوای مقوایی و خانه‌ی بی‌بزرگ‌تر نام برد.
4. خجسته‌کیا، نمایشنامه‌های مشهور وی عبارتند از: ستایش دریا، آهن، شهادتی بر محبت حلاج
5. مهین تجدد، خانم تجدد یکی از پرکارترین نمایشنامه‌نویسان ایران بوده است. نمایشنامه‌های کنار جاده، تولد، دیدار، ویس و رامین، خشت‌های رنگی، مانی، سواری درآمد رویش سرخ و مویش سرخ و لبش سرخ و دندانش سرخ و اسبش سرخ و نیزه‌اش سرخ، برخی از آثار مشهور وی به شمار می‌روند.

پی‌نوشت:
* خسرو پناه محمدحسین (1386)، هدف‌ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، نشر امروز، تهران

...

رویش...

سنگ در آینه‌ی آب نمی‌اندازم
چون که من می‌ترسم
نقش «مهتاب تَرَک بردارد»
با دلی سوخته
از سرزنش شب‌پره‌ها می‌گذرم
کرم شب‌تاب ولی
مونس شب‌های من است.
عندلیبی ز سحر تا دم صبح
بر سرِ بام فرو رفته‌ی دل می‌خواند
و دل عاشق من
همه شب منتظر رویش مهتاب
در اندیشه‌ی شب
می‌ماند…

...

سایه روشن - علی‌اکبر حق‌پرست

در سایه‌روشن
دیدم
خیابانی ـ که:
عشق را
بر آن
نقاشی
کرده بودند و…
زینت‌آرای هر ویترینی ـ‌
رنگین‌کمانی.
دیدم
خیابانی ـ که:
زندگی را صدا می‌زد:‌
نان خشکیه
نفت
گاز دارم ـ
گاز
و
می‌خواند
پیوسته
کسی
از زیرتابو بانک‌ها:
یا حسین
یاابو…
یا ا
و
نقش می‌زد ـ
هستی را

...

معرفی کتاب

عنوان: ‌در سایه‌سار سنگ
شاعر: محمد غلامی
ناشر: انتشارات نوید شیراز / چاپ اول: 1388/ تیراژ: 1500 جلد / قیمت: 1900 تومان

مجموعه‌ی «در سایه‌سار سنگ» سروده‌ی شاعر خوب و هم‌اقلیمی محمد غلامی است. این مجموعه دارای 100 قطعه شعر می‌باشد که در 109 صفحه به چاپ رسیده است.
با چاپ شعر «زندگی» از این مجموعه دوستان را به مطالعه این کتاب دعوت می‌کنیم:
در میان کلبه‌ی تاپول/ در پناه دست گرم نخل/ زیر چتر آسمان داغ/ می‌تپد آرام/ قلب‌های نازکی بر فرش نرم پَر/ می‌نوازد مرغکی/ بر تاج ـ برگی/ شادمان در باغ

...

گرانی، کودتا، فوتبال! - عبدا... لاوری‌فرد

برداشت اول: گرانی اصلاً وجود ندارد، لطفاً دروغ نگویید…
اصولاً وقتی اسم از گرانی به میان می‌آید، ذهن همه انسان‌ها به سوی برخی از اجناس می‌رود و با همین طرز فکر است که کشورهای جهان سوم همیشه در حالت سراشیبی قرار می‌گیرند. دنیا دو بار دچار مشکل بحران اقتصادی گردیده است یکی در زمان جنگ جهانی دوم و دیگری همین دوران فعلی. پس از پایان جنگ جهانی اول و در آغاز جنگ جهانی دوم دچار یک‌سری صدماتی شد که همین امر باعث سقوط کارخانه‌ها و شرکت‌ها و …گردید و این بحران تا جایی پیش رفت که تمام دنیا به خصوص کشور ایران را نیز در بر گرفت.
در آن زمان کشور ایران دچار ضعف اقتصادی بالایی شده بود، تا جایی که مردم برای خریدِ تنها یک قرص نان دست به چه کارهایی که نمی‌زدند و … حال آن دوران سپری شده، البته دوران هشت سال جنگ را نباید از یاد برد. آن زمانی که دنیا ما را تحریم کرده بود و تازه داشت انقلاب پا می‌گرفت که جنگی ناعادلانه بر ما حاکم شد؛ البته توسط همین کشور به ظاهر دوست خودمان یعنی عراق که خدا می‌داند این قوم چه نقشه‌هایی برای ملت شریف ما را در ذهن می‌پروارند. خوشبختانه تدابیر معمار بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی (ره) و راهکارهای نخست‌وزیر وقت «میرحسین موسوی» این بحران را به سادگی پشت سر گذاشت تا جایی که مردم اصلاً فکر گرانی نبودند. ولی بعد از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی و با وجود بحران اقتصادی جهان همچنان مقامات کشور می‌گویند بحث گرانی و تورم در ایران معنی ندارد!! حال می‌خواهیم بررسی کنیم که اصلاً تورم چیست؟‌ زمانی که قیمت اجناسی در کشوری بالا می‌رود و مسئولین نمی‌توانند جلوی سیر صعودی آن را بگیرند می‌گویند تورم رخ داده که البته این روند یک شبه به وجود نمی‌آید و در ضمن با ورشکستگی بانک‌ها، شرکت‌ها، کارخانجات و …همراه می‌باشد. کشورهای آمریکایی و اروپایی و حتا کشورهای حاشیه خلیج‌فارس به این رکود اقتصادی اعتراف کرده‌اند و تأثیر آن را بر سر سفره ملت‌شان نشان داده‌اند ولی همچنان در کشور ایران این بحث مفهومی ندارد. فرقی که بین ایران با کشورهای دیگر دنیا است، این مسأله است که در آن کشورها چون قدرت خرید برای شهروندان کم می‌شود مسئولین نیز اجناس را با قیمت‌های پایین‌تری روانه‌ی بازار می‌کنند ولی در ایران به جای این‌که اجناس با قیمت پایین به دست مشتری برسد ما هر روز شاهد بالا رفتن قیمت‌ها هستیم. البته مسئولین می‌گویند قیمت اجناس در زمینه ساخت و ساز پایین آمده، خوب درست می‌گویند زمانی که در کشوری کار ساخت و ساز انجام نشود و بانک‌ها نیز وامی پرداخت نکنند حتماً قیمت اجناسی مثل سیمان، گچ، آهن‌آلات و… پایین می‌آید ولی افسوس که از طرفی قیمت اجاره‌نشینی در کشور سر به فلک می‌زند، این به آن در…
حال چرا برخی می‌خواهند از طریق صدا و سیما روی برخی از کارها سرپوش بگذارند و ملت ایران را کم‌فهم جلوه دهند جای بسی سئوال است!!! بهتر است خودمان را گول نزنیم وقتی در ماه مبارک رمضان به جای این‌که اجناس به خاطر رفاه حال روزه‌داران نزول پیدا کند، برعکس عمل می‌شود. وقتی زولبیا و بامیه می‌شود کیلویی 3850 تومان و یا گوشت می‌شود کیلویی 8500 تا 12000 تومان آیا با این وجود واقعاً می‌توان حقیقت را کتمان کرد؟!! متأسفانه گران شدن اجناس آن هم در یک چشم بر هم زدن امید زندگی را از جوانان گرفته و باز هم افسوس که همین عوامل باعث به وجود آمدن معتادین گردیده است. حال شما خوانندگان خودتان قضاوت کنید کدام را باور کنیم؟‌ گمان می‌کنم همان مثل معروف دم خروس است…
برداشت دوم: کشف کودتای مخملی
راستی چند وقتی است جو مملکت آرام شده، دیگر خبری از کودتا نیست ولی آخر معلوم نشد چه مجازاتی برای عاملین در نظر گرفته شده فقط در حد حرف زدن بوده است. ولی باخبر شدیم برخی از صاحب‌منصبان قدرت گفته‌اند تمام این عملیات زیر سر رئیس‌جمهور پیشین یعنی سیدمحمد خاتمی بوده، البته با پول‌های مهدی هاشمی و دیگر فرزندان جناب هاشمی رفسنجانی. خوب شاید هم همین گونه است که می‌گویند، ولی سئوال این‌جاست که چرا وقتی آقایان می‌دانستند خاتمی در چهار سال اول ریاست جمهوری ـ البته به گفته احمدی‌نژاد در شب مناظره‌ی به یادماندنی ـ قصد خیانت داشته پس چرا شورای نگهبان وی را برای دور دوم تایید کرد و اصلاً چرا مردم آمارشان برای رأی دادن از دور اول بیشتر شد، واقعاً جای بسی سئول است. خوب سئوال من از مسئولین این است، حال که رهبر انقلاب گفته‌اند نباید به شایعات توجه شود و تا زمانی که مدرکی در دست نیست این قبیل حرف‌ها را بر زبان جاری نکنید، نمی‌دانم چرا باز هم ما شاهد بحث در مورد بگیر و ببند اصلاحات هستیم؟! تا جایی که سیدمحمد خاتمی مجرم اصلی وقایع شناخته شده است. بگذریم... حال که مشخص شده بهتر نیست افرادی را چون خاتمی، مهدی هاشمی و ...ـ آن‌هایی که حمایت کرده‌اند ـ را هرچه سریع‌تر دستگیر کنید تا مردم خیالشان راحت شود. من در تعجب هستم که چرا فقط برخی حرف می‌زنند و در عمل کوتاهی می‌کنند. اگر واقعاً به حرف زدن باشد، پس من هم می‌خواهم بگویم بهترین روزنامه‌نگار دنیا هستم و به هرحالا قبل از هر کاری باید از آقایانی که این حقایق را کشف کرده‌اند تشکر کرده باشم. به هرحال دلسوزان نظام خاتمی، رفسنجانی و …نیستند بلکه آن‌ها به دنبال قدرت و پول هستند اصلاً آن‌ها در این چند سال کجا بودند؟!
راستی قضیه‌ی افشا گری مهدی کروبی به کجا رسیده، کسی هم خبر دارد…؟!
برداشت سوم: فوتبال یا سیاست
متأسفانه امروزه در دنیا فوتبال شده یک عامل سیاسی برای برخی که به اهداف خود برسند. مثلاً نظامی‌ها می‌آیند و مخارج تیمی را می‌پردازند فقط به خاطر نشان دادن قدرت مالی خود و یا غیره. استان بوشهر از دیرباز با این ورزش آشنا بوده و شاید می‌توان گفت اولین بار توپ فوتبال در این استان به زمین نشسته است. در شهر بوشهر تیم‌های زیادی وجود داشته‌اند که در حال حاضر تنها دو تیم توانسته‌اند خود را نگه دارند. یکی تیم ایرانجوان و دیگری شاهین. این روزها ما شاهد راه‌یابی تیم شاهین به لیگ برتر بوده‌ایم که جای افتخار و غرور دارد، ولی نمی‌دانم چرا به جای بُرد و بالا رفتن در حال سقوط هستیم، البته به عقیده من بی‌مسئولیتی برخی از مسئولین در درجه اول قرار دارد. اگر تیمی با این همه زحمت خود را به این مقام برساند و بعد به خاطر برخی مسائل بخواهد در جا بزند، آیا واقعاً می‌توان خسارت آن را جبران کرد؟‌
خب بگذریم، تیم بعدی بوشهر یعنی تیم ایرانجوان که قدمت بالایی هم دارد از دسته دومی به دسته اولی راه یافته، البته با خرید امتیاز آن هم به کمک برخی از مسئولین خدمت‌گزار بوشهر. اولاً جای دارد از فرماندار و نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی تشکر کرده باشم، ولی آیا واقعاً این آقایان تا آخر پای این تیم‌ها می‌مانند؟ همه ما می‌دانیم که تیم ایرانجوان همیشه از نبودن بودجه کافی گلایه می‌کرده، خب حال آقایان تصمیم گرفتند این مشکل را حل کنند ولی آیا می‌توانند تا پایان همراه این تیم باشند؟‌
به هر حال شاهین یا ایرانجوان فرقی ندارد، مهم افتخار است که باید صورت بگیرد. آخر روزی ما به تاریخ فوتبال شهرمان می‌بالیدیم ولی امروز جای بسی افسوس دارد. ورزش فوتبال نباید جایی برای تفرقه و به قدرت کشیدن نمادها باشد، بلکه باید برای افتخار و سربلندی مردم شهر پا بر زمین بگذارند.
ان‌شاءا... که مسئولین فکر جدی برای ورزش این استان بکنند، البته خود شهر بوشهر تنها نیست بلکه تمام شهرستان‌های بوشهر مظلوم واقع شده‌اند. استان ما روی بزرگ‌ترین منابع نفت و گاز قرار گرفته ولی ورزشش برای پول باید گدایی کند. به امید موفقیت برای همه.

...

روزی و روزگاری شاه عباس و کفش‌دوز - محمد سرخوش

باز هم داستانی از آموزگار قدیم آقای نعمتی‌زاده که شرح آن در شماره پیشین ذکر گردید.
زنده و جاوید باد هرکه نکونام رفت…
گویند شاه عباس کبیر شب‌ها لباس درویشی می‌پوشید در کوچه ‌و پس‌کوچه‌های اصفهان می‌گشت شاید گرفتاری مظلومی داد خواهی باشد به داد او برسد. در یکی از همین شب‌ها از کوچه‌ای عبور می‌کرد، صدای طبل و نی و شادی از درون خانه‌ای به گوشش رسید. آمد تا درب حیاط، و دق‌الباب کرد. پیرمردی میان‌سال آمد، درب خانه را باز کرد و دید درویشی پشت در است. شاه عباس پس از سلام و علیک و چاق‌سلامتی پرسید: این خانه از کیست؟‌جواب شنید: از بنده. گفت: این سر و صداها چیست؟‌گفت:‌بزمی با دوستان داریم، چه کنیم دنیا محل گذر است باید تا زنده‌ای خوش باشی. شاه عباس گفت: درویشان را هم می‌پذیری؟ جواب شنید: قدم‌تان مبارک است. خلاصه درویش که همان شاه عباس بود وارد خانه شد. اوضاع را بررسی کرد، اسباب فقر و بدبختی در خانه دید. آخر شبی از صاحب خانه پرسید: چکارمی‌کنی؟‌درآمدت از کجاست؟‌ مرد جواب داد:‌ کفش‌دوزی دارم. کنار خیابان می‌نشینم و کفش‌های مردم را می‌دوزم، واکس می‌زنم. هرچه کار کردم شب‌ها با دوستان بزمی به پا می‌کنیم. درویش گفت: آمدیم فردا شاه عباس دستور داد کفش‌دوزها را از کنار خیابان جمع کنید، تکلیف چیست؟‌ مرد گفت: خدا کریم است. کاری دیگر می‌کنم.
فردا شاه عباس به مأمورین گفت:‌ بروید فلان جا اثاثیه‌ی کفش‌دوز را به دور بریزید، بگویی کفش‌دوزی ممنوع شده. مأمورین هم همین کار را کردند. یک هفته از این مقدمه گذشت، دوباره شاه عباس با آن وضعیت خاص آمد درب همان خانه. در زد. صاحب‌خانه آمد. شاه عباس گفت:‌ درویش می‌پذیرید؟‌ گفت: بفرمایید. شاه دید همان بزم، بلکه بهتر از اول برپاست. تعجب کرد. با سیاست صاحب خانه را به حرف آورد. او که سرش گرم بود گفت: ظلم شاه شامل حال من بی‌نوا هم شد. هرچه اثاثیه کفش‌دوزی داشتم تباه کردند. شاه عباس درویش پرسید: حالا چه می‌کنی؟‌ خرجت را از کجا تهیه می‌کنی؟‌ گفت:‌سطلی دارم با دو تا لیوان آب می‌فروشم. تابستان است و مردم هم تشنه. بد نیست بهتر از کفش‌دوزی‌ست. گفت: ‌شاید شاه عباس فردا دستور داد آب‌فروشی هم موقوف. باز مرد گفت: ‌خدا کریم است. پس از نیمه‌های شب که مجلس تمام شد و همه متفرق شدند شاه عباس هم به منزل بازگشت. اول صبح به مأمورین گفت: بروید شخصی آب می‌فروشد سطل و لیوان‌های او را خورد کنید. مقداری هم اذیت و آزارش کنید ولی نه شدید. مأمورین همین کار را کردند. بعد از یک هفته دوباره شاه عباس با لباس مبدل درویشی آمد و درب خانه را کوبید. مرد صاحب‌خانه در را باز کرد. دوباره درویش را دید با همان تعارفات درویش وارد منزل پیرمرد میان‌سال شد. دید عجب بزم باشکوهی برپا کرده. تعجب کرد و پرسید: امشب چه خبر است؟ ‌این بساط از شب‌های پیشین بهتر است. مرد که سرش گرم بود، گفت: شاه دستور داد سطل آبی و لیوان آب مرا خورد کردند. خودم را هم کتکاری نمودند. من هم به حال خود فکری کردم؛ گفت: ‌چه کردی؟‌ گفت: یک دست لباس کهنه مأمورین شاه پیدا کردم صبح می‌پوشم تا شب مردم را به عناوین مختلف تلکه می‌کنم. گفت: کجا هستی؟ اگر شد من هم بیایم کمکت کنم. مرد ساده‌لوح محل کارش را هم به شاه عباس نشان داد. صبح اول وقت مأمورین را فرستاد تا مرد را با پشت گردنی آوردند خدمت سلطان. شاه عباس لباس سلطنت پوشیده بود، و ریش و سبیل مصنوعی را از خود دور کرده بود. مرد کفش‌‌دوز او را نشناخت ولی از طرز صحبت کردن او بسیار شک داشت. مرد ساکت بود و شاه عباس پرخاشگر. یک مرتبه زبان مرد باز شد و گفت:‌ ای درویش هر کلکی‌ست زیر سر خودت است. اعلی‌حضرت شما بودید و با لباس مبدل می‌آمدید و من بیچاره را بیچاره‌تر می‌کردی. حق مهمان‌نوازی همین است؟‌ شاه عباس بسیار خندید و گفت:‌ چون آدم باهوشی هستی، دیگر لباس تقلبی مپوش. لباس اصلی به تو می‌دهم. پلیس رسمی مملکت باش و حقوق ماهانه نیز دریافت کن. مرد هم قبول کرد، لباس و کفش و شمشیر و حمایل در اختیارش گذاشتند. مشغول کار شد شاه دستور داده بود از دور مواظب او باشند. مرد تازه‌پلیس هر شب بزمی داشته به این‌طور زندگی عادت کرده بوده حالا درآمدی نیست. سی روز یک حقوق ناچیز چه کند فکر بسیاری کرد آمد خدمت نجار گفت: این شمشیر از من بگیرید یک شمشیر چوبی درست کنید تا درون این غلاف قرار دهم مبلغی به من قرض بدهید تا سر برج که حقوقم گرفتم قرضم می‌دهم تیغ می‌گیرم نجار هم قبول کرد چوبی تراشید درون غلاف شمشیر قرار داد مبلغی هم به کفش‌دوز تا پلیس شده داد مرد از دکان نجاری بیرون رفت. جاسوسان خبر به شاه عباس دادند شاه عباس بسیار خندید دستور داد: دست یکی به بندند و بیاورند چنین کردند گفتند: بروید یا رو بیاورید آوردند شاه عباس رو کرد به او گفت: این گناهکار است. حکمش هم اعدام است، چون ضرب دست تو بسیار خوب است می‌خواهم با یک ضربت شمشیر سر از پیکر او جدا کنی کفش‌دوز بیچاره واماند چه کند هرچه اصرار کرد قربان مرا معاف دارید. فایده نداشت گفت: شمشیر من کُند است. شمشیر دیگری بدهید. گفت: تو تازه به کار گماشته شده‌ای شمشیرت هم از نوع اعلاست زود باش تفره نرو الی خودت به جای این مرد می‌کُشم بنده خدا آمد کلک بزند. گفت: بار پروردگارا اگر این مرد گنهکار است من با یک ضربت شمشیر سرش جدا کنم اما اگر بی‌گناه است. شمشیر چوبی شود بلافاصله شمشیر کشید. گفت: ای مردم این شخص بی‌گناه است. شمشیر به قدرت خدا چوبی شد شاه عباس قاه قاه خندید گفت: ای نادرست چرا نمی‌گویی شمشیر پیش نجار گرو است برای خوش‌گذرانی شبانه حقه‌باز خیال کردی، سر شاه عباس هم می‌توانی شیره بمالی خودش روی دست و پای شاه انداخت عذرخواهی کرد گفت: به قبله عالم یک عمر به آن وضع سپری کرده‌ام محبت شما برای من بسیار است. اما من لیاقتش ندارم. اگر اجازه دهید همان زندگی فقیرانه خودم ادامه دهم. خلاصه مطلب شاه عباس مرد کفش‌دوز را عفو کرد و گفت: برو کاری به کارت ندارم ولی باید خودت را اصلاح کنی هرچند می‌دانم توبه گرگ مرگ است.

...

هفته دفاع مقدس؛ یاد اخلاص و پاکی‌ها - ّبهرام نکیسا

با عرض تبریک به مناسیت عید سعید فطر، در سالروز جنگی هستیم که در31 شهریور سال 59 به کشورمان تحمیل شد. جنگی که هشت سال به طول انجامید. جنگی که مردم با هدایت های امام (ره) وبا دفاع وایثار واز خود گذشتگی و با هزینه خود آن را شجاعانه به پایان رسانیدند.
مردمی که بنیانگذار جمهوری اسلامی امام خمینی (ره) بخوبی قدرشان را می‌دانست، آنان را ولی نعمت و میزان رای‌شان می دانست.
بنا بر وظیفه و احساس دین ومسئولیت نسبت به امام، شهدا، کشورومردم عزیزمان ایران، هر سال در ایام گرامی داشت این هفته، مطلبی را به این مناسبت تقدیم خوانندگان عزیز ومحترم می نمودم و به گونه ای یاد امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی، شهدا و ایثارگران آن دوران را با بیانی هرچند ناقص گرامی می داشتم و آن روز های تاریخی را مرور می نمودم چرا که انصافا بچه های ایران در آنروز کار بزرگی انجام دادند.
در ابتدای دفاع مقدس شهید چمران تمام تلاش وهمت خود را با سازماندهی نیروهای مردم در قالب جنگ‌های نامنظم در کنار نیروهای ارتشی وسپاهی بکار بست ودر مقابل دشمن متخاصم درخشید تا سایر یگانهای رزم مهیا شوند چرا که وقوع جنگ در سالهای اولیه جمهوری اسلامی بود و هزاران موانع ومشکلات در برابر این جمهوری نو پا تازه تاسیس شده، در واقع با مردم عزیز و به اصطلاح با مسئولین و نسل نو در این زمینه سخن می گفتم وقدری نیز به توصیه های بنیانگذار جمهوری اسلامی در خصوص پیشکسوتان خون وشهادت وعدم مداخله نظامیان در سیاست که بیشترین لطمه را به امنیت ملی کشور، همین دخالت نظامیان درامر سیاست، وارد می نماید، اشاره می نمودم.
هشت سال دفاع مقدس تجربه خوبی است برای توجه به نقش وقدرت مردم و مسئولین آن دوران در ماندگاری و پایداری این سرزمین و جمهوری اسلامی، که بسیار حائز اهمیت وعبرت آموزمی یاشد. چرا که در آن شرائط کشوررا مدیریت ومملکت را حفظ کردن ارزشمند بود وقابل تقدیر.
علی ایحال امسال با آن ایام گذشته قدری سخن باید گفت و درد دل کرد.
چرا که امسال بسیار به مردان سخت کوش آن روزهای این سرزمین، به مردان دیروز جنگ ومقاومت، متاسفانه جفا وکم لطفی انجام پذیرفت.
دفاع مقدس، سلام
یاد اخلاص و پاکی‌ها بخیر، یاد غیبت نکردن، تهمت نزدن و دروغ نگفتن و برادر بودن بخیر. یاد هویزه، پاوه، فکه وشلمچه، دهلاویه، دوکوهه، ذهند بخیر، یاد ماهینی، مهدوی، خوشبخت، گرد، مراد زاده، برادران رنجبر، زنده پی، بشکوه، همت، باکری، کریمی، کلاهدوز، فلاحی، فکوری، نامجو، جهان آر وصیاد شیرازی بخیر. یاد صدا وآوازه دلنشین و بیاد ماندنی بچه های آباده بخیر.
یاد تمامی گمنامان زمین ومعروفعین فی السما یاد آنان که در سراسر دنیا کوله بار مبارزه را بر دوش می کشیدند بخیر.
هنوزپیشانی بند سبزی را که به نام مقدس یا زهرا (س) مزین بود بر پیشانی مهندس میر حسین موسوی در کنگره بسیجیان و جبهه ها بیاد دارم که زیبا ودلنشین می گفت بسیج مدرسه عشق است. هنوز خطبه های آقای هاشمی را که خود در روزهای جمعه هر هفته یک عملیات در برابر دنیای پشت سر صدام بود که به مردم ورزمندگان مستقر در جبهه روحیه می داد فراموش نکرده ام و...
به هر تقدیر مردم هشت سال پای کشور، اعتقادات شان وتو ایستادنند و گروهی نیز در آن ایام خون به دل امام (ره) و رزمندگان میکردند توخود شاهد بودی که چه کسانی با آن پیر سفر کرده تا آخر خط ایستادند که متاسفانه امروز آنان را به بهانه هایی وبعضا نیز شاید نا خواسته واز سر غفلت درجهت و راستای تسویه حساب با آن عزیز، امام، مورد هتک حرمت قرار می دهند.
دفاع مقدس، تو، درنگاه آنان، که ایران مدیون ایثارشان است مردان حماسه وخون با جماعتی که امروز به غیراز خودشان کسی را قبول ندارند و با مصادره همه چیز وبدون توجه به تاریخ از آنان که عملا پایبندی خودشان را در میدان جهاد وشهادت به ولایت به اثبات رسانیده اند سینه چاک ترشده اند، متفاوت هستی.
درآن دفاع مقدسی که تاریخ می گوید و هنوز هم هستند بسیاری از مردم کشو مان که آن ایام را بیاد دارند، تو لاقل این آقایان را خوب می شناسی و به یاد داری:
آیت ا.. هاشمی رفسنجانی جانشین فرمانده کل قوا و رئیس مجلس شورای اسلامی وقت که بدلیل حضور مداوم ایشان در جبهه های جنوب وغرب کشور آیت ا.. اسدا.. بیات زنجانی نایب رئیس آن زمان مجلس عموما مسئولیت اداره جلسات مجلس شورای اسلامی را عهده‌دار بود.
آیت ا.. کروبی مسئولیت رسیدگی به خانواده های معظم ومعززشهدا ونماینده امام درامور حج و،آقای مهندس میرحسین موسوی که ابتدا وزیر امورخارجه دولت آقای رجایی بود وسپس نخست وزیر ایران شد نیز مسئولیت اداره کشور و پشتیبانی جبهه ها، آقای ناطق نوری وزیر اسبق کشور مسئول امنیت کشور، آقای سیدمحمد خاتمی نیز وزیر ارشاد و مسئول تبلیغات جبهه وجنگ و وزیر معین استان بوشهر در دوران دفاع مقدس به دلیل مرزی بودن استان بوشهر،آقای محسن رضایی به اتفاق فرماندهان محترم نظامی ارتش نیز مردان میدان جنگ، آری همین آقای محسن رضایی، نیز عهده دار وظایفی حسا س ومهم بودند.
این ها را گفتم تا حداقل خودم فراموشم نشود چرا که امروزه این پدیده فراموشی و قدرنشناسی متاسفانه دارد فراگیر می‌شود هر چند که تو و تاریخ فراموش نخواهید کرد که آن ایام بر اینان چه گذشت.
راستی امروز با این پیشکسوتان خون وشهادت چگونه رفتار می کنیم. مگر نه این بزرگواران عهده دار امور جنگ ودفاع مقدس بودند و مورد اعتماد مردم و از نزدیکان بنیانگذار جمهوری اسلامی امام خمینی (ره) محسوب می گردیدند. آیا در سایر کشور های نیز با بزرگانشان و افراد دلسوز کشورشان و فرماندهان دوران مقاومتشان این گونه رفتار می نمایند.
راستی؛ تخریب این مجاهدان و دست اندرکاران دوران دفاع مقدس از کجا آب می خورد وبا چه هدفی که متاسفانه بسیاری امروز غافل از این مهم تماشا می کنند.
اینان بودند که در کنار امام وهمواره همراه مردم در جبهه‌های جنوب وغرب کشور در حجله های خون وشهادت حضور داشتند و جبهه های جنگ را گرمی می بخشیدند وبه رزمندگان روحیه می دادند تا امروز برخی به راحتی فارغ از دغدغه و بحرانها ی اداره جنگ همه چیز وهمه افراد دلسوز را با عوام فریبی به گونه ای دیگری به جامعه معرفی نمایند.
دفاع مقدس...
همه اینها را که می بینم ومی شنوم به یاد جمله ای از شهید مظلوم بهشتی می افتم که جه زیبا و راست گفت:
که برای حفظ انقلاب هم باید خون داد و هم باید خون دل خورد و به تعبیری در این سیاره رنج باید صبور بود.
هفته دفاع مقدس که یاد آور ایثار ومقاومت ملت ایران می باشد بر تمامی خانواده معزز ومعظم شهدا، جانبازان، آزادگان، رزمندگان، فرمانده هان ومسئولین دوران دفاع مقدس وهمه مردم عزیز ایران، مبارک باد.

...

جاده‌های توتالیتاریسم، منتهی به خیابان‌های دموکراسی - حمید مؤذنی

آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات راهنمایی و رانندگی در جاده‌های ایران، وضعیت اضطراب‌آمیز و رکورد وحشتناک و مستمری را شکل داده که به گفته‌ی یک روزنامه‌نگار ـ احمد زیدآبادی ـ رانندگی در جاده‌های ایران، همانند حضور در خط مقدم جبهه‌ی جنگ، خطرناک و مرگ‌آفرین شده است. با این‌که پلیس راهنمایی و رانندگی ایران ظاهراً! تلاش خود را بر کاستن از این وضعیت گذاشته و هر سال خبرها و نویدهایی! در خصوص کسر شدن از این آمار نیز ارائه می‌کند، اما در پایان هر سال، باز مشخص می‌شود که این وضعیت دهشتناک و امنیت‌زدا، کمتر که نشده، هیچ، بر میزان و حجم آن نیز افزوده شده است. چه دلایلی را برای وقوع استمراری این فاجعه ـ ضایعه می‌توان برشمرد؟‌
چرا در خصوص رفع این معظل هیچ راهکار و راهبردی جواب داده نشده و هر سال بر آمار آن افزوده می‌شود؟ ناکارآمدی سیاست‌گزاری‌های رسمی به چه علت است؟‌ ‌چرا با این‌که به استانداردهای جاده‌ای و خودروها بیشتر توجه می‌شود و در برخورد با متخلفان رانندگی نیز سخت‌تر، گرفته می‌شود ـ تجویز جریمه‌های سنگین، ابطال گواهینامه‌ها و … ـ ولی هنوز هیچ‌کدام از این راهکارهای سه‌گانه نتوانسته است این معظل را حل نماید؟‌
پلیس، در کشورهای توسعه‌یافته و دیگر کشورها با مهار و کنترل و همچنین استانداردسازی این سه اصل مهم در رانندگی (جاده‌ای، ماشینی، انسانی) توانسته به خوبی از آمار تصادفات و مرگ و میر بکاهد، اما در ایران هنوز این مهم به وقوع نپیوسته و جاده‌های ایران روزبه‌روز به تصادفات افزوده می‌شود و کشته‌های آن بیشتر می‌گردد:
1. در سال 2008، در کشور آلمان فیلمی تولید شد با عنوان «ناشنا‌س‌: زنی در برلین» که به یک موضوع تاریخی از منظر روانشناسی اجتماعی توجه می‌کرد و به جنایات متفقین در زمان تصرف برلین در جنگ دوم جهانی اشاره می‌نمود. این فیلم بر اساس اسنادی تازه افشا شده، ساخته شده بود. بر اساس این اسناد، کشف گردیده بود که سربازان روس پیروز جنگ جهانی پس از فتح شهر برلین به صورتی خشن و وحشتناک به اذیت و آزار و تجاوز زنانِ آلمانی پرداخته‌اند. زنانِ آلمانیِ قربانیِ این شرایط، به ناچار این ترس و اضطرب را به واسطه عدم فشار بر شوهران و خانواده‌ی خود و همچنین ترس از اذیت و آزار بیشتر، درون خود نگه داشته و این فشار، تعادل روانی آن‌ها را بر هم زده بود. در آن سال‌ها، رکورد تصادفات راهنمایی و رانندگی زنان آلمانی تا مدت‌ها به رشد بی‌سابقه‌ای رسیده بود که تاکنون راز آن برکسی مشخص نگردیده بود اما یک پژوهشگر، رفتار سربازان روسی پس از فتح برلین با زنان آلمانی را، دلیل این تصادفات برشمرد. جدا از این براساس این تجربه‌ی تاریخی و آمارِ ارائه شده توسط برخی جامعه‌شناسان، مشخص شده که در نظام‌های توتالیتر (تمامیت‌خواه)، به واسطه فشار حاکمیت بر حوزه های خصوصی و عدم امنیت در حوزه عمومی، افراد تعادل روانی خودرا از دست می‌دهند و همچنین ثابت شده که جاده‌های این کشورها بیش از سایر کشورها در معرض تصادفات راهنمایی و رانندگی قرار دارند.با این اوصاف، به نظر می‌آید در جوامعی که حرمت انسانی پایمال گردیده، حوزه‌ی خصوصی به صورت مدام تفتیش شده و مورد تعرض قرار گیرد و حوزه‌ی عمومی فاقد امنیت باشد، شاخص امید در چنین وضعیتی افت کرده و افراد جامعه دچار ناامیدی و استیصال شده و ضمن این‌که اخلاق اجتماعی دچار انحطاط می‌گردد، شهروندان، خود نیز به عاملی برای تهدید دیگری تبدیل می‌گردند.
تحت تأثیر این شرایط، در چنین جوامعی؛ دروغ، ریا، تجاوز، قتل، اعتیاد، تصادفات راهنمایی و رانندگی سیر تصاعدی پیدا کرده و متأثر از آن، امنیت اجتماعی از عرصه‌ی خصوصی و عمومی رخت برمی‌بندد. «ایوان کلیما» روشنفکر برجسته‌ی چک در اثر خود با عنوان «روح پراگ» به تجربه حاکمیت توتالیتاریسم در کشور خود در زمان تسلط روس‌ها اشاره می‌کند و شرح می‌دهد که: «در زمانی که رژیمی جنایتکار، قواعد قانون را به کلی زیر پا می‌گذارد، در آن زمانی که جرم و جنایت مجاز شمرده می‌شود، در آن زمانی که عده معدودی که فراتر از قانون هستند، می‌کوشند دیگران را از شأن و کرامت و حقوق اولیه‌شان محروم کنند، اخلاق مردمان، عمیقاً آسیب می‌بیند. رژیم‌های جنایتکار به خوبی از این امر آگاهند، و آن را می‌شناسند و سعی می‌کنند با ایجاد وحشت، شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند». (روح پراگ، 25)
2. نوع عملکرد، تصمیم‌گیری، نظارت، کنش‌ها و واکنش‌های نظام تمامیت‌خواه بر عرصه‌ی عمومی و خصوصی، فشار روانیِ عظیمی را بر شهروندان وارد می‌سازد. مردم نیز به ناچار و از سر استیصال، قربانی این شرایط شده، عدوی یکدیگر می‌شوند و حوزه‌ی هرکس به دیگری لطمه می‌زند و این خصیصه در ادامه مشروعیت اجتماعی پیدا می‌کند. نتیجه‌ی چنین وضعیتی بدینصورت می‌شود که عرصه‌ی عمومی (جامعه) و عرصه‌ی رسمی با همکاری همدیگر به امنیت‌زدایی از جامعه روی می‌آورند. در نهایت، پس از مدتی عرصه‌ی عمومی و سطح اجتماع به عرصه‌ی وندالیسم (بزه شهری) و دگرآزاری و دگرکشی تبدیل می‌شود. در این وضعیت، همه گرگ یکدیگر می‌شوند و روزبه‌روز به خیل پیوستگان به این جمعیت افزوده می‌گردد. در واقع، شهروندان، همه گناهکارانی می‌گردند که خود را معصوم می‌پندارند و همه به گرگ‌هایِ خود بره‌پندار مبدل می‌شوند، در نتیجه هر نوع جرم، بزه، گناه و جنایت قبح‌زدایی می‌شود و عذاب وجدان از درون افراد رخت بر می‌بندد. همچنین تحت تأثیر شرایط فوق، اخلاق در بدترین وضعیت خود قرار گرفته و در این میان زنان و کودکان بیش از دیگر اقشار آسیب می‌بینند. به زعم «کلیما»، «هر جامعه‌ای که بنایش بر بی‌صداقتی است و هر جرم و جنایتی را تحمل می‌کند با این بهانه که این بخشی از رفتار عادی انسانی است، رفتاری منحصر به مشتی از نخبگان و گروه دیگری را هر قدر اندک و کوچک محروم می‌کند، از غرور و شرفش و حتا حق زندگی‌اش. خودش را دستی دستی محکوم به انحطاط اخلاقی و نهایتاً فروپاشی محض می‌کند.» این پروسه رو به انحطاط که از فروپاشی اخلاق در عرصه‌ی رسمی و فساد بوروکراسی آغاز گردیده و به فساد اجتماعی کشیده شده، وندالیسم (بزه شهری) را به اوج می‌رساند و سرانجام به سقوط توتالیتاریسم منجر می‌شود. این کلیت و تمامیت پروسه‌ای است که توتالیتاریسم ناخودآگاه و از سر نابخردی تا سقوط خود آن را امتداد می‌دهد.
3. در طول عمر نظام توتالیتر، انحطاط اخلاقی جامعه در جایی به مانع برخورد می‌کند. مردم مضطرب و دچار ترس مدام از توتالیتاریسم در جایی که برای تغییر حداقلی وضعیت، اقدام به کنش مدنی مسالمت‌آمیز و بدون هزینه می‌نمایند و توتالیتاریسم پاسخ آن‌ها را با دروغی دیگر باز پس می‌دهد، به ناچار بدون هماهنگی عرصه‌های جاده را رها کرده و در خیابان‌های شهر، پیاده از اتومبیل خود شعار می‌دهند و یا سواره‌ها نیز اتومبیل‌های خش برداشته، ضربه‌خورده، تصادفی و …خود را در خیابان‌ها روان کرده و بوق می‌زنند. شعارها و بوق‌ها، صداهای خسته از توتالیتاریسم هستند که اگر با صدای گلوله و باطوم سرکوب شوند، گرچه به خانه‌ها می‌خزند اما ناقوس آغاز پایان بی‌اخلاقی و انحطاط اجتماعی را به صدا درآورده‌اند. این لحظه، نقطه‌ی آتش‌سوزی مزرعه‌ی یکرنگی توتالیتاریسم است. در اصل، صدای دیگری طنین پیدا می‌کند و صدای توتالیتاریسم، خریداری ندارد که صدای ضد توتالیتاریسم، سطح جامعه را متوجه خود می‌کند. تغییرخواهی حداقلی در این وضعیت، تغییر مسیر می‌دهد و حالت حداکثری و پایان توتالیتاریسم را خواستار می‌شود. این درست، زمانی است که جامعه‌ی اتمیستی، فردیت پیدا می‌کند، اتحاد یافته و قهرمانی اخلاقی را برمی‌گزیند. امیدی که در وضعیت حاکمیت توتالیتاریسم در اوج ناامیدی به سر می‌برد، از جاده‌های ناامیدی به خیابان‌های امید سرازیر می‌شود، امیدواری شهروندان و ترس‌زدایی از جامعه، آغازگر انحطاط و سقوط توتالیتاریسم است. «ایوان کلیما»، تجربه‌ی خود را در «روح پراگ» چنین شرح می‌دهد که: «بر همگان معلوم شده که ترور و وحشت، وقتی که مردمان، ‌انگیزه‌ای برای رفتار اخلاقی دارند، نمی‌تواند به جایی برسد،‌یا چیزی را به چنگ آورد.» در نهایت جاده‌های توتالیتاریسم به خیابان‌های دموکراسی ختم می‌شود.
4. توتالیتاریسم، نماد غریزه مرگ است و جاده، نماد توتالیتاریسم است. در نظام‌های توتالیتر، تصادفات راهنمایی و رانندگی در اوج است و افراد خسته و مستأصل از زیست در این نظام، با اتومبیل خود، دیگری و خویشتن را به کام مرگ می‌فرستند. خودکشی و دگرکشی در جاده‌های توتالیتاریسم به تصادف تعبیر می‌شود.
اتومبیل، در نظام توتالیتر، به جای فردیت دادن به شهروندان، به طور مکرر مورد تعرض و تفتیش قرار می‌گیرد و تنها زمانی، اتومبیل فردیت می‌بخشد که پای عزراییل در کسوت پای راننده او را به سوی نیستی سوق می‌دهد و پس از آن است که در آمبولانس، جسد او فردیت می‌یابد. اما سرانجام کار توتالیتاریسم، از جاده‌ها به خیابان‌ها ختم می‌شود. دموکراسی، نماد غریزه زندگی است و خیابان، نماد دموکراسی است. شهروندان خسته از توتالیتاریسم، در نهایت به خیابان آمده و غریزه مرگ سرانجام تسلیم غریزه زندگی می‌شود. شهروندان در آخر عمر توتالیتاریسم، با گذار از غریزه مرگ، غریزه‌ی زندگی را فریاد می‌زنند و سرانجام جاده‌های توتالیتاریسم به خیابان‌های دموکراسی ختم می‌شود.

...

آقای استاندار؛ شما اشتباه می‌کنید، نه خبرنگاران! - علی زارعی

در جریان افتتاح 15 پروژه شهرداری بوشهر، «ابوطالب شفقت» در سخنانی گفته است: «متاسفانه برخی خبرنگاران استان یا نمی نویسند یا طوری می نویسند که فقط خودشان می فهمند چه نوشته اند! انتظار می رود در هفته دولت رسانه ها خدمات دولت را منعکس کرده و به مردم امید دهند، نه اینکه طوری برخورد کنند که انگار هیچ خبری در جامعه نیست.»
سخنان آقای شفقت اشاره به بی توجهی عمیق غالب نشریات و خبرنگاران استان نسبت به وی و کم اهمیتی است که ایشان در نزد مطبوعاتی ها دارند. حقیقت موضوع این است که اگر کسی بخواهد بیرون از استان فضای استان را رصد کند و پیگیر خبرها و فعالیت های درون استان بوشهر شود، فکر می کند که استان بوشهر بیش از یکسال است که استاندار ندارد برای اینکه غالب نشریات استان نه تنها خبری از استاندار بوشهر نمی زنند که حتا کمتر به نقد او نیز می پردازند و به نوعی او را نادیده می گیرند.
اما دلیل این موضع نشریات استان نسبت به آقای شفقت چیست؟ باید خطاب به ایشان گفت که وضعیتی که پیش آمده دقیقا حاصل عملکرد غلط و پر از اشتباه خود ایشان در فضای مطبوعاتی استان بوشهر است.
مدتی است که بر اثر سیاستهای غلط و ضد فرهنگی آقای شفیعی مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر و موانعی که او در راه فعالیت مطبوعات بوشهر ایجاد کرده است، بین مطبوعاتی ها و مدیرکل ارشاد بوشهر اختلاف و مشاجره و دعواست بطوریکه آقای شفیعی هیچ فرصتی را برای پرونده سازی بر علیه مطبوعات منتقد خود از دست نمی دهد که نمونه آخر آن شکایت وی از سه روزنامه نگار هفته نامه نصیر در موضوعی که به وی ربطی نداشت و به خاطر انتقاد آنان از دولت است. برای همین است که روزنامه نگاران هم آقای شفیعی و برنامه های او را تحریم کرده اند و حضور او را در منصب مدیرکلی ارشاد به ضرر فرهنگ استان بوشهر می دانند و اوائل که خواستار اصلاح رفتار وی بودند و حالا خواستار برکناری او هستند.
این اختلافات در زمان استانداری آقای افراشته هم بود، اما تدبیر و دوراندیشی آقای افراشته در زمان استانداری خودش باعث شده بود تا به عنوان مرجع بیطرف و متعادل کننده دو طرف باشد و نقش مهمی در تعادل اوضاع داشته باشد.
اما آقای شفقت بعد از انتصاب برای استانداری بوشهر در همان اول و هنگامی که با این موضوع روبرو شد راحت ترین و سهل ترین راه حل را انتخاب کرد و آن پشتیبانی از مدیر دولتی بود که دهها اشتباه را مرتکب شده بود. بعد از آن آقای شفیعی تندتر و با جسارت بیشتری به برخورد با مطبوعاتی ها و روزنامه نگاران بلند شد و داد همه را درآورد. استاندار بوشهر هم نه تنها مخالفتی با این کارهای ضد فرهنگی آقای شفیعی نکرد که با سکوت کردن در مقابل این کارها و حمایت نکردن از مطبوعات و روزنامه نگاران این فکر را در میان افکار عمومی انداخت که موافق این تهدیدها و برخوردها است و حتا در بین بعضی از هنرمندان و روزنامه نگاران این زمزمه هم افتاده که این تهدیدها و برخوردها با دستور استاندار بوشهر است که انجام می شود.
در این شرایط مطبوعات بوشهر هم ضمن دفاع از خودشان در برابر تهدیدها و برخوردهای مدیرکل فرهنگ و ارشاد از استاندار انتظار داشتند که به طور بیطرفانه و عادلانه به کنترل کردن آقای شفیعی و حل موضوع بپردازد که وقتی که دیدن استانداری کاری نمی کند و حتا با سکوت خود از اقدامات ضد فرهنگی مدیرکل فرهنگ و ارشاد دفاع می کند، به سوی تحریم خبری او رفتند.
بنابراین آقای استاندار این آشی است که خودتان برای خودتان پختید و دم کردید و باید منتظر این بی توجهی های مطبوعات هم می بودید. به جای اینکه در دوره استانداری شما مطبوعات رونق گرفته و پیشرفت کنند با سیاستهای مدیرکل فرهنگ و ارشاد شما روز به روز بیشتر دچار مشکل شدند. البته مطبوعات تنها اینطور نیستند بلکه اگر کمی زحمت به خودتان بدهید و به کنگان سری بزنید و وضعیت فرهنگی و هنری و ادبی این شهرستان را هم بررسی کنید به راحتی متوجه می شوید که چقدر در فقر فرهنگی و هنری و بی مهری و بی توجهی مدیرکل ارشاد شما قرار گرفته ایم. اگر می دانستید که وضعیت فرهنگی ما در اینجا چطور است مطمئن هستیم که به آقای شفیعی دستور می دادید که به جای اینکه این همه سر به سر مطبوعاتی ها بگذارد و هر روز بر علیه آنها پرونده سازی کند و آنها را به دادگاه بکشاند، بنشیند و کار خودش را انجام دهد و برای رفع فقر فرهنگی که ما در شهرستان کنگان و بقیه در دیگر شهرستانها گرفتار آن هستند، برنامه ریزی کند و فکر و وقت و امکانات اداره فرهنگ و ارشاد را به جای اینکه بر علیه فرهنگ بکار بیاندازد به نفع فرهنگ و برای رفع فقر فرهنگی ما بکار بیاندازد.
آقای استاندار در دوره استانداری شما نه تنها هیچ کار مهمی برای رفع فقر فرهنگی ما صورت نگرفته که با سنگ اندازی در مقابل روزنامه ها حتا نگذاشتید که آنها مشکلات فرهنگی و اقتصادی ما را منعکس کنند که شاید شما و دیگر مدیران از آنها با خبر شوید و برای آنها کاری کنید. نمی دانم نام روستای سهموی جنوبی و شمالی به گوشتان خورده است؟ مطمئنم که نمی دانید جوانان آنجا از بی توجهی مدیر فرهنگی شما، از اقل امکانات فرهنگی هم بی بهره هستند. نمی دانم که می دانید که بساتین کجاست؟ روستایی که بویی از مهرورزی دولت شامل حال مردمش نشده و جوانانش اوقات فراغت خود را نمی دانند چطوری بگذرانند. آقای استاندار، مدیرکل ارشاد شما باید به درد فرهنگی دهها هزار جوان شهرستانهای محروم کنگان و دیر و دشتی و تنگستان رسیدگی کند تا شاعرانش مجبور نشوند جلسات شعر خود را در قبرستان برگزار کنند. راستی از خودتان سوال کرده اید که آقای شفیعی به جز سنگ اندازی و مخالفت با اهالی فرهنگ و هنر چه کار دیگری کرده است؟ آیا در طی یکسال گذشته برنامه ای فرهنگی برای رفع فقر فرهنگی به شما ارائه داده است؟ آقای استاندار حتما می دانید که برنامه ریزی فرهنگی تلاشی است برای تغییر آگاهانه در زمینة بینش ها، احساسات، ارزش ها، اندیشه ها، عقاید و سلوک نسبتاً پایدار و بادوام یک جامعه، مطابق درخواست و الگوی ذهنی برنامه ریز. حالا از شما سوال می کنم که شما و مدیرکل ارشادتان در این جهت چه گامهایی برداشته اید؟
آقای استاندار اگر بپذیریم که فرهنگ زیر بنای جامعه است و اگر بپذیریم که هدف از فعالیت های فرهنگی و توسعه فرهنگی در یک جامعه، تغییر رفتار یا رفتارهایی از جامعه است؛ این پذیرش، شما و مدیرکل ارشاد و سایر دست اندرکاران را بر آن می دارد که برای دستیابی به اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی برنامه ریزی در حوزه فرهنگ را سرلوحه ی کار خود قرار دهید. بنابراین در نخستین گام شما و مدیرکل ارشادتان باید در این مدت مشخص می کردید که کدام رفتار یا رفتارها باید دستخوش تغییر قرار گیرند و رفتار مطلوب چه مشخصه هایی باید داشته باشد. پس از آن باید برای رسیدن به هدف تعیین شده سلسله فرایندهای مورد نیاز را طراحی و اجرا می کردید. از خود پرسیده اید که برای اینکار چه اقدامی کرده اید و از مدیرکل ارشادتان سوال کنید که چرا به فکر این مقولات نیست؟ آیا وظیفه او تنها برخورد و دادگاهی کردن روزنامه نگارانی مانند آقایان لاوری و عباسی حسام مقدم است؟ پس چه کسی باید به فکر فقر فرهنگی ما باشد؟ ای کاش وقت می کردید و سری به روستاهای اخند، بیدخون، کلات، چاه مبارک، هاله و بندو می زدید و به چشم می دیدید که مردم و جوانان این روستاها چگونه زیر فشار پارس جنوبی، دچار دوگانگی فرهنگی شده و معضلات فرهنگی چطوری دارد بر آنها فشار می آورد. شما وقت ندارید به آقای شفیعی بگویید تا بداند که کنگان و روستاهای آنجا هم در استان بوشهر قرار دارد و باید برای حل مشکلات فرهنگی آنها کاری کند.
آقای استاندار اینکه فرموده اید: «متاسفانه برخی خبرنگاران استان یا نمی نویسند یا طوری می نویسند که فقط خودشان می فهمدند چه نوشته اند» اشتباه شما و بسیاری از مدیرانتان است برای اینکه ما که در شهرستانهای دور افتاده استان زندگی می کنیم به خوبی می فهمیم چه می نویسند اما مثل اینکه شما درست نمی فهمید که چه می نویسند برای اینکه خیلی کم شاهد رفع مشکلاتی که خبرنگاران به آنها اشاره می کنند هستیم. آقای استاندار از شما انتظار داریم که دقت کنید تا بفهمید که خبرنگاران چه می نویسند برای اینکه اگر بخواهید مشکلات مردم محروم استان را حل کنید بهترین مرجع آگاهی از این مشکلات همین چیزهایی هستند که خبرنگاران می نویسند.

...

نقدرت‌ا… رحیمی ـ رئیس انجمن اسلامی معلمان بوشهر حذف اصلاح طلبان در نهایت به ضرر اصل نظام جمهوری اسلامی است - گزارش: سمیرا کیارش

مکث: بیش از سه ماه از انتخابات ریاست جمهوری ایران گذشته و کشور وارد فضای جدیدی شده است . فضایی که در آن به رغم اعلام شکست اصلاح طلبان، این جریان به عنوان یک جریان سیاسی زنده قادر به تاثیرگذاری در معادلات سیاسی است. معادلاتی که پس از انتخابات، دستگیری سران گروه های اصلاح طلب و تشکیل دادگاه های نمایشی به منظور حذف اصلاح طلبان به گونه ای دیگر رقم خورد. آیا امروز، روز حذف یکی از جناح های طرفدار نظام است؟ آیا با حذف اصلاح طلبان در حکومت، اصلاح طلبان در بین مردم هم حذف خواهند شد؟ آیا این حذف به نفع نظام می باشد؟ و نظر سیاسیون استان با اقدامات حکومت علیه اصلاح طلبان چیست؟ این ها سوالاتی بود که با تعدادی از اصلاح طلبان مطرح شد که متاسفانه چند تن از آنان از جمله ماشاءا...حیدر زاده، محمدباقر عباسی سملی، پرویز حاجیانی و سجاد بهزادی از مصاحبه خودداری نمودند.
قدرت‌ا… رحیمی ـ رئیس انجمن اسلامی معلمان بوشهر حذف اصلاح طلبان در نهایت به ضرر اصل نظام جمهوری اسلامی است
1. از نظر جامعه‌شناسی معمولاً یک جریان اجتماعی و فکری به عنوان یک فرآیند تعریف می‌شود و جریانات فکری که به صورت یک فرآیند است در جامعه تحت هیچ شرایطی قابل حذف‌شدن نیست. ممکن است افراد صاحب آن تفکر حذف فیزیکی شوند اما حکام تحت هیچ شرایطی نمی‌توانند صاحبان یک فکر را حذف اجتماعی یا تاریخی کنند، همان‌طور که در دوره‌ای از صدر اسلام حاکمیت جور کاری کرد که مولا علی (ع) در محراب عبادت به شهادت رسید و در کوچه و بازار می‌گفتند مگر علی هم نماز می‌خواند. ممکن است آن روز حضرت علی را حذف فیزیکی کرده باشند اما علی (ع) برای همیشه به عنوان یک انسان بزرگ تاریخ و کسی که محور و نماد عدالت است در تاریخ مانده و قابل حذف شدن نیز نیست. این را هم دوست می‌گوید هم دشمن .
2. به نظر بنده اصلاح‌طلبان در بین مردم نه تنها حذف نشدند بلکه هرچقدر با آن‌ها برخورد بیشتری شود و آن‌ها را منع کنند انسان‌ها به سمت آن‌ها حریص‌تر و محبوب‌تر می‌شوند (ما مُنعَ‌الانسانُ حَریصٌ).
3. اعتقاد من بر این است که دو جناح موجود در مملکت به عنوان دو بال فکری هستند نه اجرایی و در مشی حضرت امام نیز این‌گونه نبود که یک جریان را حذف کرده و یک جریان را حاکم مطلق قرار دهد. این اشتباه بزرگ و تاریخی حاکمان است که در صدد حذف اصلاح‌طلبان هستند و من معتقدم حذف اصلاح‌طلبان و به این شیوه برخورد کردن در نهایت به ضرر اصل نظام جمهوری اسلامی است.
4. من این را یک رفتار کاملاً ناپسند می‌بینم. کسانی که روزی در این مملکت وزیر، وکیل، معاون، رئیس‌جمهور و …بودند مورد اتهام هستند. اگر بنا باشد آن‌ها دست‌نشانده‌ی خارجی و به دنبال انقلاب مخملی و این‌گونه چیزها باشند پس زمان حیات امام کاملاً زیر سئوال است چون آن‌ها در زمان حیات امام مسئولیت داشته‌اند، کروبی در آن زمان امیرالحاج امام بوده و بقیه‌ی آقایان نیز در آن دوران مسئولیت داشته‌اند. میرحسین موسوی نیز ضمن این‌که مسئولیت داشته مورد حمایت جدی امام بوده است، حتا زمانی که قصد برخورد با میرحسین موسوی بود امام از ایشان حمایت کرد و من فکر می‌کنم این‌گونه برخورد کردن برخورد با خط امام (ره) است.
5. اصلاح‌طلبان ممکن است اشتباهاتی مرتکب شده باشند ولی در جریانات اخیر با آن‌ها به شیوه‌ی بسیار بدی برخورد شده است. من فکر می‌کنم اگر نظام به پایداری خود فکر می‌کند باید به نوعی در این قضیه تجدیدنظر کند و اجازه‌ی حضور اصلاح‌طلبان را داده و در یک فضای آزاد اجازه دهد مردم انتخاب کنند در غیراین‌صورت من فکر می‌کنم که در نهایت این رویکرد به رویگردانی و دل‌سرد شدن مردم از کل سیستم منجر می شود و نتیجه‌ی نهایی آن نیز به ضرر همه است. اصلاح‌طلبان به عنوان انسان‌های صاحب‌فکر و اندیشه و تحصیلکرده در نظام جمهوری اسلامی حق حیات و شهروندی دارند و تا زمانی که در چارچوب قانون اساسی در حال فعالیت هستند بایستی به آن‌ها اجازه‌ی فعالیت داده شود. تجمعات و اعتراض به شکل مسالمت‌آمیز در قانون اساسی وجود دارد و سلب هر کدام از آن‌ها خلاف قانون اساسی است و چه بسا پس از انتخابات اگر نظام در یک فضای آزاد و آرام حق اعتراض را به اصلاح‌طلبان می‌داد به تنش و درگیری نمی‌انجامید، این‌همه خسارت نیز از نظر حیثیتی در دنیا و در داخل به نظام جمهوری اسلامی وارد نمی‌شد. مسأله‌ی مهم دیگری که وجود دارد این است که همان‌طور که اصلاح‌طلبان و شخصیت‌های پیشین نظام را با شیوه‌های بسیار بد با دمپایی پلاستیکی در دادگاه جلوی دوربین به همه‌ی دنیا نشان دادند باید کسانی ‌که فاجعه‌ی کهریزک و کوی دانشگاه را ایجاد کردند و مسببین پشت‌پرده‌ی این قضایا محاکمه‌ی علنی شوند گرچه در جریانات 18 تیر گذشته یا قتل‌های زنجیره‌ای این کار صورت نگرفت.

...

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش: سمیرا کیارش

امان‌ا… شجاعی ـ عضو اصلاح‌طلب شورای شهر بوشهر:
رشدی که اصلاحات در روزهای اخیر داشته در زمان خاتمی هم نبوده است
1. اصلاح‌طلبان حتماً باید در حکومت حضور داشته باشند و اصلاحات همچنان ادامه خواهد داشت. اعتقاد بنده بر این است که هم‌اکنون اکثر قریب به اتفاق مردم ایران اصلاح‌طلب شده‌اند و رشد اصلاح‌طلبی در بین مردم به شدت بالا رفته است در نتیجه بنده بسیار امیدوارم.
2. به نظر بنده اگر دولت نیز آن‌ها را حذف کند که تمایل به این کار دارد مردم به سختی آن‌ها را در آغوش گرفته‌اند.
3. اصولگرایی آن نوعی که در انتخابات اقدام کرد به شدت به ضرر نظام بود ولی اصلاح‌طلبان همواره در چارچوب نظام عمل کرده‌اند و هیچ‌گاه دشمن نظام نبوده‌اند. این‌که می‌گویم اصولگرایان به روشی که در انتخابات عمل کرده‌اند به ضرر نظام هستند این است که همیشه این‌طور نیست کسی آن‌چیزی که دلش می‌خواهد را انجام دهد، این کار تدبیر می‌خواهد. بسیاری از اصولگرایان خود را طرفدار نظام می‌دانند چون می‌خواهند نظام فدای آن‌ها شود و در بعضی موارد می‌خواهند اسلام فدای آن‌ها شود و نه آن‌ها فدای نظام و اسلام در نتیجه حال دانسته یا ندانسته به نظام و اسلام یا به هر دو ضرر می‌رسانند. به نظرم می‌آید که در جریان انتخابات آن گروهی که انتخابات را برگزار کردند هم به نظام هم به اسلام ضربه زدند.
4. دقیقاً جنگ قدرت بود، هم‌اکنون نیز ادامه دارد و هیچ ارتباطی به نظام، اسلام و درست یا نادرست رفتار کردن اصلاح‌طلبان ندارد. مسائلی که پیش آمد تنها یک جوشش مردمی بود و هیچ ارتباطی با جهان خارج نداشت گرچه جهان خارج از خدا می‌خواهد که ایران ناامن باشد ولی آن‌ها به وجودآورنده نبودند آن‌ها نیز ادامه‌دهنده نبودند. جوش و خروش از درون خود ایرانیان و خود نظام بود، خود ایرانیان ادامه دادند و خود ایرانیان هنوز پیگیر هستند.به هر جهت نگاه مردم این گونه بود که خطایی صورت گرفته است و می‌خواستند اگر خلافی صورت گرفته آن را اصلاح کنند و قضیه به روش قانونی حل شود در نتیجه اصلاح‌طلبانی را که گرفتند کاره‌ای نبودند همان‌طور که ما در این شهر کاره‌ای نبودیم، هم‌اکنون نیز نیستیم. خود مردم جلو افتادند و اگر کسی به تظاهرات رفته به دنبال مردم رفته است.
5. بنده بسیار امیدوارم و هیچ‌گاه راجع به این قضیه بدبین نبوده‌ام. بسیار خوشبین هستم و به نظرم می‌آید که رشدی که اصلاحات در 70 ـ 80 روز اخیر داشته در زمان خاتمی نیز نبوده است.

...

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش: سمیرا کیارش

مکث: بیش از سه ماه از انتخابات ریاست جمهوری ایران گذشته و کشور وارد فضای جدیدی شده است . فضایی که در آن به رغم اعلام شکست اصلاح طلبان، این جریان به عنوان یک جریان سیاسی زنده قادر به تاثیرگذاری در معادلات سیاسی است. معادلاتی که پس از انتخابات، دستگیری سران گروه های اصلاح طلب و تشکیل دادگاه های نمایشی به منظور حذف اصلاح طلبان به گونه ای دیگر رقم خورد. آیا امروز، روز حذف یکی از جناح های طرفدار نظام است؟ آیا با حذف اصلاح طلبان در حکومت، اصلاح طلبان در بین مردم هم حذف خواهند شد؟ آیا این حذف به نفع نظام می باشد؟ و نظر سیاسیون استان با اقدامات حکومت علیه اصلاح طلبان چیست؟ این ها سوالاتی بود که با تعدادی از اصلاح طلبان مطرح شد که متاسفانه چند تن از آنان از جمله ماشاءا...حیدر زاده، محمدباقر عباسی سملی، پرویز حاجیانی و سجاد بهزادی از مصاحبه خودداری نمودند.
محمد محبوبی ـ فعال سیاسی:
‌ اصلاحات در تاریخ سیاسی ایران ثبت شده و به این سادگی قابل حذف نیست
1. رهبران جناح سیاسی اصلاح‌طلب با ذهنیتی خاص پا به عرصه‌ی انتخابات دهم ریاست جمهوری کشور گذاشتند. در بدو ورود با استراتژی انسجامی پرطمطراق در شعار و رفتارهای افتراقی به خیال خود مطمئن در عمل، در صدد فتح قله‌ی رفیع مدیریت کشور برآمدند. کاندیداهای اصلاح‌طلب نیز با غفلت از قدرت رقیب اصولگرای خویش و تنها به دلگرمی و حمایت احزاب اصلاح‌طلب قافله‌سالار مبارزات انتخاباتی درون توده‌ای شدند، لذا در میانه راه و بعد از مناظره‌ها با حرکتی الیگارشی و خروج از حوزه سیاسی و رقابت انتخاباتی و باز هم بدون نگاه سیاسی به حوزه‌ی قدرت مقابل خود، با ورود به مرحله خودبرتربینی و خوش‌باوری از مسائل پشت پرده برخی ایدئولوگ‌های درون ستادی خویش که در حوزه نیت آن‌ها فاعل به امور بودند، غافل مانده سرفصل جدیدی به نام جنگ تبلیغاتی به راه انداخته به تغییر هدف اندیشیدند. از این مرحله حرکت اصلاحی از شکل و شمایل رقابت انتخاباتی دو جناح سیاسی مقتدر درون خانوادگی یعنی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان خارج گردیده به دشمنی گرایید. مع‌الاسف، اصلاح‌طلبان موسوی‌پرست در گردابی آنارشیستی صف‌بندی‌ها و جدایی از نظام را مبرهن ساخته تعارض آریستوکراتی دور از ذهنیت خویش را در مقابله مستقیم با رکن‌های رکین نظام جمهوری اسلامی با توهم پیروزی، در جامعه اشاعه دادند. در این وادی بادآورده موج راهبری تجمعات و راهپیمایی‌های خیابانی به دست گروهی با نیت خاص افتاده معادله نتیجه معکوس را عاید کرد. نتیجه این‌که کاندیداها و سران اصلاحات از گردونه هژمونی به ورطه‌ی انفعالی افتادند تا گروه‌های طغیانگر از آن‌ها ناظرین پر سر و صدای بی‌اختیاری بسازند. زمانی که حرکت اصلاحی انتخاباتی بر خلاف جریان‌های تاریخی رهبری را در دست بی‌انسجام مردم دید و شعارها و گفتمان‌های اصلاحات رنگ خشونت به خود گرفت، پیامد کار را تشدید کرده بن‌بست اصلاحات رقم خورد. به هر روی علی‌رغم این‌که مهندس موسوی با عنوان و حمایت اصلاح‌طلبان کاندیدا و معرف بود، ولی متأسفانه برون تحلیلی آتیه‌نگر با مشاهده‌ی موج بی‌سرانجام به سمت خود با اعلام جنبش سبز، در رفتار عملی و گفتمان بیانی به صراحت و شفافیتی بسیار واضح خویشتن را بی‌نیاز و فارغ از حمایت جنبش اصلاحات نماد کرد. جای بسی تأسف و تعجب است، چرا او مورد پرسش قرار نگرفت که: کشیدن خط قرمز بر اصلاحات سی و یک سال با دست نوزادی تازه تولدیافته‌ای به نام جنبش سبز بدون هویت و با تجربه یک شبه به چه هدف و منظوری بوده است؟ از طرفی باید از مشارالیه پرسید؛ تعریف بی‌بدیل و زودهنگام جنبش در جنبش نشان از کمبود کدام مؤلفه‌های سیاسی، پپولیستی اصلاحات به منظور رسانیدن شما به کرسی آرمانی ریاست جمهوری ایران بوده است یا با استعانت از ذهن خلاق و مبتکر خویش و برپایی جشن تولد نوزاد خود قصد ابداع پدیده‌ای جدید و نوین با نوع حکومتی خاص در ایران را داشتید تا به جای توسعه اصلاح‌طلبی و رئیس‌جمهور شدن، خودمختاری و استقلال‌طلبی حضرتعالی از نظام و همه احزاب موافق و مخالف داخلی ثابت گردد. پس چنان‌چه ابرام شما بر نظر دوم معطوف بوده است و بر قدرت معجزه‌آسای نوزاد سبزپوش خود ایمان داشتید، پذیرش وصی و وزیر و وکیل بودن اصلاحات از جانب شما معنایی زیباتر از دماگوژیسم را به خود نخواهد گرفت. بنابراین و به غایت برآیند نهایی غوغاسالاری جنبش سبز درون اصلاح‌طلبی در رقابت دهم، زمینه و موجبات سعی و تلاش حاکمیت در حذف اصلاح‌طلبان از حکومت را فراهم کرد. از جهتی دیگر گرچه اصلاحات متضرر گشته جنبش سبز مستأصل گردید ولی محتوای بحران، موجبات تغییرات عمده‌ای در حوزه‌ی مناصب دولتی، ایجاد شکاف میان دولتمردان و مراجع و برای اولین بار اعلام حضور زنان در کابینه دولت دهم به پاسخگویی آزادیخواهان به ارمغان داشت.
2. وقتی شما دو واژه‌ی جامعه و مردم را به صورت کلی مراد نظر دارید، فحوای کلامتان جمعیت آماری به عدد هفتاد میلیون جمعیت ایرانی خواهد بود که با اندیشه‌ها، تفکرات و بینش‌های سیاسی متفاوت به نحوی از انحاء در کنه بحث و جدل‌ها و سود و زیان عمومی مبارزات رقابت دهم ریاست جمهور دخیل و ناظر بوده‌اند. لذا تأثیرگذاری، حذف و ماندگاری اصلاح‌طلبان، نزد هر فرد و گروهی از آنان به فراخور درک سیاسی و پایبندی او به اصول دموکراسی و علائق به نظام جمهوری اسلامی متفاوت خواهد بود. گرچه بدنه حکومت گروهی اقلیت از قدرت مردم است، اما جامعه پیوسته و در طول تاریخ محاسباتش در این زمینه با حکومت‌ها متفاوت بوده است. گرچه در بحران اخیر حکومت، قصد غضافت اصلاح‌طلبی در جامعه ایران را به دلایل عدیده سرلوحه‌ی اهداف خود دارد، اما او به عنوان خون جهنده در شریان‌های ملت تاریخ‌ساز ایران به هر عدد پایین، میانه یا بالا به حیات خود ادامه می‌دهد. قابل ذکر است که اگر چنین پدیده‌ی آزادی‌خواهی از جامعه حذف شوند تاریخ را محتوایی نیست و جامعه‌ی ایرانی از هویت پیشین خود بیگانه خواهد شد. معذلک، بدین سیاق چون اصلاحات و اصلاح‌طلبان در قلب تاریخ سیاسی جامعه ایران به ثبت رسیده‌اند به این سادگی و با حمله و خیزش دسپوتیسم از اذهان عموم مردم ایران زوال‌پذیر نیست. این‌که از قدرت حکومتی افتاده به انزوا بروند نظریه درست و منطقی است و احیاء دوباره‌ی آن ممکن ولی دورانی دیگر، بستر، زمینه‌های خاص و زمانی طولانی و دست توانای نسل‌های آتی منورالفکر و هدفمند را طلب می‌کند. بنابراین جامعه توده‌گرای ایران اصلاحات را نزد خود به امانت و عاریت به پشتوانه‌ی ضرب‌المثل فصیح؛ شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد؛ تا تحویل به نسل‌های آتی به تکمیل کار خواهد پرداخت.
3. ببینید، هر نحله فکری چه سیاسی، مبارزاتی، اجتماعی، علمی و غیره چون زاییده تفکر نخبگان، اندیشمندان و متخصصین اعصار جوامع مختلف هر ملتی هستند و در مقطعی از زمان به عنوان زنجیره‌های حرکتی زندگی عامه مردم ایفاگر نقش‌های عمده‌ای بوده‌اند، لذا حذف آن‌ها به سرعت و در کوتاه مدت ممکن است نفعی مقطعی و آرام‌بخش در جهت رضایت حاکمیت را رقم زند، اما در طول تصدی یک دولت و در درازمدت به رشد و توسعه و بالندگی جامعه در صحنه‌های دیپلماسی جهانی و امور داخلی ضررهایی را وارد خواهد کرد معذلک این مهم در مورد اصلاح‌طلبان کشور نیز مصداق بارز و عینی دارد. دگر مدعای قابل استناد این‌که دولت‌ها نیز در اسارت قدرت و حب و بغض‌های انسانی هستند و عوامل گوناگون درون و برون بر آن‌ها تأثیرگذارند. لذا عاری از خطا و اشکال نخواهند بود. بنابراین نقد صحیح و کارشناسانه تخصصی و هدفمند در حوزه‌های مختلف دولت به وسیله احزاب سیاسی به منظور احقاق حقوق مردم از ضروریات اجتناب‌ناپذیر حکومت‌های بشری بوده که حکومت ایران و اصلاح‌طلبان ما را نیز مستثنایی نیست.
به هر روی، اپوزسیون های غیر برانداز در نظام جمهوری اسلامی ایران وجودشان به نفع و عدم موجودیتشان به زیان نظام خواهند بود. بنابراین چون اصلاح‌طلبان تجربه هشت سال حکومت در نظام جمهوری اسلامی را محتوای کارنامه خود دارند تسلط بر حوزه نقد و ارائه راهکارهای راهبردی به دولت را دارند. از طرفی تحقق این امور، سرعت‌بخشی و سلامت اجراییات عمومی در چارچوب نظام را به فزون مثبت عاید خواهد کرد. با این توصیف، تثبیت و ماندگاری آن‌ها به نفع نظام است تا حوزه تعاریفی به نام فرار مغزها، خودزنی و خودسازی مخالفین نظام، چراغ سبز به ابرقدرت‌ها خلق نگردند.
4. قبل از بیان اقدامات حکوت علیه اصلاح‌طلبان باید علت‌العلل‌های واداری حاکمیت به چنین اقداماتی بررسی گردند، آن‌گاه عدالت‌فهمی و دموکراسی‌گزینی دولت را مورد مدّاقه قرار داد تا به دست مایه‌ای مطلوب و منطقی به سرشت و اهداف حکومت علیه اصلاح‌طلبان واقف آییم. چون اصلاحات از بدنه‌ی نظام و درون حاکمیت تولد یافته بود و خود را فرزند باکفایت نظام می دانست به همین نیت و به پشتوانه‌ی هشت سال تجربه، صلاحیت خود جهت تصدی بالاترین پست مدیریت کشور یعنی ریاست‌جمهوری را در ذهن شک نداشت. بنابراین با اتکاء به چنین تفکر و پایگاه مردم‌سالاری دینی، اما با تدوین استراتژی بسیار ضعیف و غیرتشکیلاتی بدون وحدت اجماعی به‌گونه‌ای سهم‌خواهی و نه دغدغه مردمی از درون خود دو کاندیدا را به رقابت دهم ریاست جمهوری معرفی کرد. برآیند چنین اقدامی به منزله‌ی عدم مخالفت اصلاح‌طلبان با نظام و پذیرش ساختار وجودی او با قانون اساسی کشور است. در این حوزه، نقد اصلاحی بر حاکمیت و قوانین جاری قابل قبول و محفوظ نظر است، حق اعتراض آن‌ها به شمارش آراء و اعلام نتایج انتخابات نیز امری مسجل و حقوق مسلم آن‌ها فرض یقین است. اما غفلت کاندیدها در راهبری مبارزات انتخابی و سپردن سکان هدایت آن به دست نوزادی به نام جنبش سبز و حذف نام و آثار اصلاحات در شعارها و نمادها، و تبدیل حرکت به جنبش تولد نوزاد سبز، مسیر حرکت به سمت کاخ ریاست جمهوری را بر آن‌ها مسدود نمود. از دگرسوی حاکمیت برای کنترل خشونت‌ها و تخریب حقوق شهروندی ملت، توسط نوزادی با سن تقویمی یک‌شبه‌ی جنبش سبز، ابتدا بر خوردهای ایضایی اجرایی همراه با موعظه و درخواست آرامش از طرفداران کاندیداهای اصلاح‌طلب موردنظر را در دستور کار داشت. لیکن بدین دلیل که اقدامات پیش‌برنده جنبش سبز کم‌تجربه ره گم کرده در به هم ریختن نظم خانه خودی قوام گرفته بود، موفق به گزینش روش‌های سیاسی و قانونی مناسبی جهت اثبات ضایع شدن حقوق انتخاباتی خویش نگردیده فرصت‌ها مغتنم شمرده نشد. خانه به شدت ناامن گردید و پل‌های پیش‌روی نسل‌های آتی اصلاحات فرو ریخت. استعمار بیگانه سوژه‌های خوبی در کنار ماجرا یافتند. هارمونی بدآهنگ سران ابرقدرت‌ها از آژانس‌های خبری تصویری و تحلیل تحلیل‌گران مخالف ایران به حمایت از جنبش سبز نواخته شد. جنبش سبز حزب اعتماد ملی را نیز بلعید. در این وادی دولتمردان و به غایت مقام معظم رهبری با تواضع و سپس با جدیت درخواست کنترل و برقراری آرامش را داشتند ولی جنبش سبز با ایدئولوژی کثرت‌باوری خویش گوش بدهکاری را نشان نداد. در این اثنا، سوءظن نظام بر اهداف جنبش سبز شدت وحدت فزاینده‌ای یافت تا متأسفانه و سرانجام دکترین دستگیری و زندان سران اصلاحات حمایتگر و نه مبتکرین جنبش سبز در دستور کار عملی نظام قرار گیرد. لازم به ذکر و مبرهن است که بشر برای حفظ امنیت خود نیروهای امنیتی و زندان را به عنوان یک حصار قانونی در زندگی خویش تعریف کرده پذیرفته است. قوانین و محاسباتی نیز در روش برخورد با متهمین نیز دارد. شکنجه ممنوع است و گرفتن اعتراف و رسیدگی به جرائم، قوانین حقوقی خاص خود را داراست، لذا آن‌چه بر کاغذ است زیباست و عاری از هر رعب و وحشتی است. لیکن در عمل آن‌چه در زندان بر متهم می‌گذرد به گونه‌ای است که بشر خود پذیرای او نیست و همیشه معترض است. در تاریخ حکومت های بشری پیوسته رهبران سیاسی، روشنفکران، دانشمندان، تحلیل‌گران راستین آزادیخواه و دموکراسی‌طلب در بند حاکمان بوده‌اند و از جان گذشته‌اند. پس اصلاح‌طلبان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. حکومت حق دارد هر مظنونی را با هر پیشینه و سوابق و شخصیت بازداشت کرده مورد بازجویی قرار دهد. در این ماجرا نیز به صلاح نظام و حکومت و ملت است اگر افرادی از زندانیان با هر موقعیت سیاسی اجتماعی و شغلی در بحران انتخاباتی دهم به زیان مصالح کشور ارتباطی و مراوداتی با سازمان‌ها، گروه ها و شخصیت‌های مخالف ایران با نیت براندازی در خارج از کشور را داشته باشند باید محاکمه و به مردم معرفی گردند. در غیر این‌صورت شایسته و بحق است در بازجویی و صدور حکم قضایی بر متهمین رعایت عدالت اسلامی در استیفاء حقوق آن‌ها لحاظ گردد. روش به‌کارگیری قوه‌ی قهریه بیگانه‌ستیزی با کسانی که فقط با عِرق ملی، بدون اطلاع و به جهت پیشبرد شور هیجان انتخاباتی به صحنه آمده‌اند، از طرفی مشاورت و معاونتی در بحران و بحران‌سازی علیه نظام جمهوری نداشته و به حقیقت آثار جاسوسی و خیانت به ملت ایران را در رفتارهای خود ندارند، با اصول حکومت دینی قرآنی جمهوری اسلامی ایران منافات دارد و باید تفاوت در رأفت و گذشت در قضاوت دادگاهی نمایان باشد از جهتی اگر عملکرد دادگاهی انتقام‌جویانه و حذفی باشد، نظام نیز حذف اصلاح‌طلبان را به بهایی گران خواهد خرید. ای کاش در بستری از زمان مبارزات، سران اصلاحات که خود را هضم شده در شعار جنبش سبز و هیچ‌کاره در نماد علمی جنبش نظاره‌گر بودند در حوزه‌ی اختیارباوری منشور سیاسی انتخاباتی خود را با سبزانگاره‌ها متباین می‌ساختند تا امروزه شاهد به ثبت رسیدن اعترافاتی به صحت یا به غلط در تاریخ حکومتی و سیاسی اصلاح‌طلبان نبودیم.
5. آنچه لازمه‌ی ساز و کار اصلاح‌طلبان در احیاء و ورود مجدد به عرصه سیاسی کشور است، زمینه‌سازی‌های سازندگی اعتمادبخشی و نخبه‌پروری در سطح کلان کشوری و گریز از سیاست مرکزگزینی انسانی است. به‌طور اختصار نظر کلی در مورد اصلاح‌طلبان به عبارت زیر است:
1. تعیین رهبری اصلاحات «معرفی کاریزمای اول»
2. تدوین مرامنامه خاص اصلاح‌طلبی «مرزبندی‌های پیوستن احزاب سیاسی به پدیده اصلاحات»
3. تعیین مواضع صریح و روشن در برابر نظام حکومتی
4. مطالعه، کارشناسی و تدوین برنامه‌ای درازمدت به منظور نهادینه کردن احزاب اصلاح‌طلبی در جامعه ایران
5. تربیت نیروهای سیاسی درون حزبی مرکزگریز در کلان کشوری به منظور مسئولیت‌پذیری در تصدی‌های مختلف
6. نهادینه کردن تفکر و اندیشه عملکرد فراجناحی در جهت احقاق حقوق فرزندان شایسته‌ی ایران

...

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش : سمیرا کیارش

مکث: بیش از سه ماه از انتخابات ریاست جمهوری ایران گذشته و کشور وارد فضای جدیدی شده است . فضایی که در آن به رغم اعلام شکست اصلاح طلبان، این جریان به عنوان یک جریان سیاسی زنده قادر به تاثیرگذاری در معادلات سیاسی است. معادلاتی که پس از انتخابات، دستگیری سران گروه های اصلاح طلب و تشکیل دادگاه های نمایشی به منظور حذف اصلاح طلبان به گونه ای دیگر رقم خورد. آیا امروز، روز حذف یکی از جناح های طرفدار نظام است؟ آیا با حذف اصلاح طلبان در حکومت، اصلاح طلبان در بین مردم هم حذف خواهند شد؟ آیا این حذف به نفع نظام می باشد؟ و نظر سیاسیون استان با اقدامات حکومت علیه اصلاح طلبان چیست؟ این ها سوالاتی بود که با تعدادی از اصلاح طلبان مطرح شد که متاسفانه چند تن از آنان از جمله ماشاءا...حیدر زاده، محمدباقر عباسی سملی، پرویز حاجیانی و سجاد بهزادی از مصاحبه خودداری نمودند.
عبدالرحیم مهرور، فعال سیاسی:
اگر امروز مخالفین دولت حذف شوند فردا هم نوبت آقایان است
1. اصلاح‌طلبان قبل از انتخابات هم از حکومت حذف شده بودند زیرا که قبل از انتخابات هم ما را به باد کتک گرفتند به‌طوری که به ستاد کروبی شبانه عده‌ای از نیروهای خودسر حمله کردند و به ضرب و شتم نیروهای ستادی پرداختند و تا پاسی از شب و فردای آن دو روز قبل از انتخابات با وجود این‌که به نیروهایمان هم کتک زده بودند و هم پرونده‌سازی کرده بودند و اگر نبود درایت دادستان بوشهر معلوم نبود اکنون چه سرنوشتی داشتند!
2. آفتاب آمد دلیل آفتاب. اصلاحات هرگز حذف‌شدنی نیست اصولاً اصلاحات دوره تکاملی هر انقلاب می‌باشد. اصلاحات پروسه‌ای از دموکراسی‌خواهی می‌باشد، بنابراین هرگز حذف‌شدنی نیست. باید بپذیریم که مردم آزادیخواه هستند. نمی‌توان مردم را با زوری پای‌بند به یک قانون یا دولت خود خوانده کرد. باز هم باید بپذیریم که می‌توان به سر نیزه تکیه کرد اما نمی‌توان روی آن نشست. بنابراین هرگز مردم تاریخ را فراموش نخواهند کرد، گرچه مردم زود به خواب می‌روند اما تاریخ نشان داده موقع بیداری طوفان به پا می‌کنند. بنابراین باید از مردم ترسید.
3. قطعاً حذف اصلاح‌طلبان به ضرر نظام است زیرا که تاریخ نشان داده اگر امروز مخالفین دولت حذف شوند فردا هم نوبت آقایان است، زیرا که با عوام‌فریبی و تخلف (خرید رأی از طریق سهام عدالت) و استفاده ابزاری از دین (هاله‌ای از نور) نه تنها نمی‌تواند به نفع نظام باشد بلکه به ضرر نظام است.
4. حذف گروه‌های منتقد برای یک حکومت مردمی بسیار نگران‌کننده است. دولتی که توانایی تحمل عقاید مخالف را ندارد چگونه می‌تواند به مردم تکیه کند و زندان‌هایش را تبدیل به دانشگاه کند. دولتی که حاضر نیست در چارچوب قانون اساسی مجوز یک راهپیمایی مسالمت‌آمیز را صادر کند و هر صدای مخالفی را در نطفه خفه می‌کند قطعاً دستگیری و زندانی کردن مخالفین را گرچه در کوتاه‌مدت به نفع خود می‌داند، اما در درازمدت به ضررش تمام می‌شود.
5. با احترامی که نسبت به سران اصلاحات از جمله خاتمی، کروبی و میرحسین قائلم (مثلث آزادی) اما نمی‌توان از ضعف‌های بعضی از اصلاح‌طلبان چشم‌پوشی کرد. زیرا که آن‌ها هم در مقطعی از زمامداری افکاری انحصاری دنبال می‌کردند، گرچه سران اصلاحات انتقادپذیرند برخلاف سران اصول‌گرایان که تمامیت‌خواه هستند. اصلاح‌طبان بداخلاقی‌های اصول‌گرایان را ندارند از جمله حذف مخالفین با پرونده‌سازی، زندان‌های انفرادی طولانی مدت، سانسور و توقیف مطبوعات و انحصاری کردن رسانه‌های ملی (صدا و سیما)…

...

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛ حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش: سمیرا کیارش

مکث: بیش از سه ماه از انتخابات ریاست جمهوری ایران گذشته و کشور وارد فضای جدیدی شده است . فضایی که در آن به رغم اعلام شکست اصلاح طلبان، این جریان به عنوان یک جریان سیاسی زنده قادر به تاثیرگذاری در معادلات سیاسی است. معادلاتی که پس از انتخابات، دستگیری سران گروه های اصلاح طلب و تشکیل دادگاه های نمایشی به منظور حذف اصلاح طلبان به گونه ای دیگر رقم خورد. آیا امروز، روز حذف یکی از جناح های طرفدار نظام است؟ آیا با حذف اصلاح طلبان در حکومت، اصلاح طلبان در بین مردم هم حذف خواهند شد؟ آیا این حذف به نفع نظام می باشد؟ و نظر سیاسیون استان با اقدامات حکومت علیه اصلاح طلبان چیست؟ این ها سوالاتی بود که با تعدادی از اصلاح طلبان مطرح شد که متاسفانه چند تن از آنان از جمله ماشاءا...حیدر زاده، محمدباقر عباسی سملی، پرویز حاجیانی و سجاد بهزادی از مصاحبه خودداری نمودند.
خلیل موحد، فعال سیاسی:
اقدامات هراس‌انگیز و رفتارهای هول‌ناک اخیر، در تضاد کامل با انسانیت، اخلاق، دین و قانون است
1. پدیده‌ی حذف و طرد نیروهای سیاسی کشور از عرصه‌ی تصمیم‌گیری، موضوعی خلق‌الساعه و بدون پیشینه نیست. این رویکرد درباره‌ی نیروهای اصلاح‌طلب از بهار سال 60 آغاز شد. در این مقطع و در گام نخست، در یک توافق عملی و عینی میان نیروهای چپ و راست درون حاکمیت، همه‌ی احزاب و نیروهای غیرحزبی ملی و ملی ـ مذهبی، چه تک و توک افرادی که سمت‌هایی داشته و چه کسانی که خارج از قدرت بودند نه فقط از سرای قدرت اخراج شدند، بلکه به همراه نیروهای سیاسی چپ غیرمذهبی آماج یورش‌های انتظامی، قضایی، رسانه‌ای قرار گرفتند.
مرحله‌ی دوم اجرایی تئوری «انقلاب فرزندان خودرا می‌خورد» حذف نیروهای چپ خط امامی بود که پس از درگذشت رهبر انقلاب و با انتخابات مجلس چهارم کلید خورد و چهل، ‌پنجاه نفر از آنان با گیوتین نظارت استصوابی شورای نگهبان رد صلاحیت گردیده و بسیاری دیگر از عناصر این طیف نیز به حاشیه‌ی قدرت رانده شدند.
کلنگ فاز سوم پروژه یا به تعبیر دقیق پروسه‌ی حذف، اما از انتخابات مجلس هفتم بر زمین زده شد. در این زمان، حاکمیت که تجربه‌ی 8 سال اصلاح‌طلبی دوره‌ی خاتمی و نیز عملکرد اصلاح‌طلبان مجلس ششم و شورای اول شهر، پیش روی خود داشت، به جد تصمیم گرفت به هر طریق که شده خیال خود را از شر اصلاح‌طلبان راحت کند تا به قول جنتی، دبیر شورای نگهبان با باز کردن پیچ رادیو، لرزه بر اندام محافظه‌کاران نیفتد. این ایده در انتخابات مجلس هفتم و هشتم، ‌شورای سوم شهر، انتخابات مجلس خبرگان، با اعمال گسترده‌تر نظارت استصوابی، عملیاتی گردید و انبوهی از عناصر شاخص اصلاح‌طلب از حق انتخاب شدن و میلیون‌ها نفر ایرانی از حق انتخاب کردن آن‌ها ـ بخوان از حق انتخاب آزادانه ـ محروم شدند.
سرنوشت مرحله‌ی نخست انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز با خواب معروف کروبی رقم خورد. داستان دنباله‌دار مقدمه، متن و نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری هم کماکان ادامه داشته و اغلب مردم ایران و آگاهان در جامعه‌ی بین‌المللی، کم و بیش از شکل و محتوای آن باخبر اند. الان تمام هستی میهن تاریخی ما تحت سیطره‌ی جناح راست و به خصوص دسته‌های افراطی است و قدرت تا اطلاع ثانوی با قاطعیت از ورود اصلاح‌طلبان به نهادهای شبه انتخابی جلوگیری خواهند کرد. در نهادهای انتصابی نیز اصلاح‌طلبان ـ که تقریباً همه‌ی آن‌ها از جنس اصلاح‌طلبان و محافظه‌کار و میانه هستند ـ را در اقلیت محض قرار داشته به نحوی که بود و نبودشان توفیری برای ملّت نخواهد داشت. در عرصه‌ی غیررسمی و مدنی نیز این‌گونه پیداست که روزگار بیش از پیش بر اهالی اصلاحات سخت‌تر خواهد شد.
به رغم شرح بالا، حاکمیّت امّا در برخی بزنگاه‌ها و از جمله در مراسم انتخابات برای افزایش مشارکت کمی، نیازمند به اصلاح‌طلبان بوده و از برگ برنده‌ی آنان در نزد افکار عمومی برای کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی استفاده خواهد کرد. اصولگرایان نیک می‌دانند که بدون حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات، به ویژه در انتخابات ریاست جمهوری، با وجود بمباران تبلیغاتی قادر نخواهند بود 50 درصد واجدین شرایط رأی را به حوزه‌های رأی‌گیری سرازیر کنند. در همین انتخابات اخیر نیز اگر شور و شوق تحول‌خواهی و اصلاح‌طلبی نبود و انتخابات بدون حضور کاندیداهای اصلاح‌طلب برگزار می‌شد، به قطع مشارکت به 50 درصد هم نمی‌رسید؛ زیرا انتخابات در غیاب کاندیداهای اصلاح‌طلب،‌به اصطلاح منطق، سالبه به انتفاع موضوع خواهد بود. نتیجه این‌که حاکمیت کمترین تمایلی برای به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان نداشته، بلکه فقط با یک نگاه کاملاً ابزاری، در مواقع حساس مانند انتخابات از آنان به عنوان سوخت گرم کردن تنور انتخابات بهره خواهد جست. اقتدارگرایان ‌دار و ندار سرزمین تاریخی ما را برای خود می‌خواهند و مردم ایران را برای حضور در انتخابات، راهپیمایی‌ها و دیگر مراسم رسمی، و آن هم بیشتر برای مصرف خارجی.
2. میان حضور در ساختار قدرت سیاسی با پایگاه اجتماعی، مناسبات علت و معلولی تمام عیاری وجود ندارد و به عبارت دیگر وجود و عدم پایگاه مردمی، تابعی کامل از متغیر حضور در حاکمیت نیست و چه بسا افراد و جناح‌هایی به رغم پشتوانه‌ی عظیم اجتماعی، از دسترسی به قدرت محروم و به‌عکس، عناصر و نیروهایی با وجود نامحبوبیت در بین اکثر جامعه، با تکیه بر متغیرهایی غیر از رأی آگاهانه و آزادانه‌ی مردم؛ سیاست، اقتصاد و فرهنگ یک کشور را در مالکیت خود داشته باشند. در ساختارهای دموکراتیک اما اوضاع به کلی واژگونه است؛ در این نظام‌ها، بین پایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی، رابطه‌ی علت و معلولی وثیقی وجود دارد؛ یعنی هر فرد، حزب و گروه سیاسی که وجهه و مقبولیت اجتماعی فزون‌تری داشته باشد، با پیروزی در همه‌پرسی و انتخابات آزاد، عادلانه و سالم می‌تواند قدرت را به دست آورده و برنامه‌هایی را که به ملت وعده داده عملیاتی کند.
پایگاه اجتماعی نیروهای اصلاح‌طلب در ایران ولی با پیش‌آمد اخیر، به نفع جبهه‌ی مقابل افت نخواهد کرد و مردمان تغییرخواه ایران از خانواده‌ی اصلاح‌طلبی به اردوگاه نگهبانان نظم مستقر کوچ نخواهند کرد. ولی رخدادهای اندوهبار و جانسوز پاییز و تابستان 88 و ادامه‌ی این روند مصیبت‌بار می‌تواند بیش از پیش مناسبات میان حاکمیت و بخش عمده‌ای از ملت را از هم گسسته و پریشانی ذهنی و یأس روحی فزاینده‌ای را بر جامعه‌ی ایران و به‌خصوص بر نوجوانان و جوانان که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند حاکم سازد، به نحوی که به کلی با صندوق‌های رأی وداع کرده و عطای شرکت در انتخابات را به لقای آن ببخشند. عزلت‌گزینی اغلب مردم از عرصه‌ی سیاست و بی‌تفاوتی در برابر سرنوشت ملک و ملت و مسئولیت‌های ملی و تاریخی، رویداد مبارکی نخواهد بود.
3. منطق کشورداری حکم می‌کند که حاکمان با عملکردی مثبت نسبت به شهروندان و نفی عملی تقسیم مردم به خودی و غیرخودی،‌ شهروند درجه یک و درجه دو، بر گستره‌ی هواداران خود بیفزایند؛ ولی گویا در مملکت ما همه‌چیز بر خلاف آیین حکمرانی خوب پیش می‌رود. امروز کار به جایی رسیده که حتا افرادی مانند خاتمی، کروبی و موسوی نیز عملاً غیرخودی و خارج از نظام معرفی شده و کم و بیش در تهدید به سر می‌برند و این البته رویکردی خردستیزانه است. حاکمیت باید در عمل بپذیرد که نقد سرتاپای قدرت و حکومت، از اصول بنیادین حقوق بشر و حق طبیعی و لغوناپذیر انسان‌ها و از جمله انسان‌های ایرانی است. بنابراین هیچ‌کس را نباید به خاطر نقد و اعتراض نامسلحانه به حکومت، مورد مواخذه قرار داده و حقوق سیاسی و اجتماعی آنان را پایمال کرد. تجربه‌های تاریخی به ما می‌آموزد که این‌گونه رفتار نه فقط گرهی از کار فروبسته‌ی کشورمان نخواهد گشود؛‌بلکه شکاف میان حاکمان و محکومان را ژرف‌تر خواهد نمود و زخمی غیرقابل التیام را بر تن و روان انسان‌ها خواهد نشاند. بدون تردید برای خردمندان، حکومت بر تن‌های رنجور، ارواح فرسوده و انسان‌های تحقیرشده هیچ دستاورد لذت‌بخش و نشاط‌آوی نخواهد داشت.
4. همان‌گونه که می‌دانیم، حکومت از بامداد روز شنبه 23 خرداد، یورش گسترده‌ای را به حاملان طیف اصلاحات آغاز و بسیاری از رهبران و کادرهای احزاب و سازمان‌های عمده‌ی اصلاح‌‌طلب و نیز برخی دیگر از هوادار اصلاحات که تعداد آن‌ها مطابق آمار رسمی 4000 نفر بود دستگیر و روانه‌ی زندان‌های بعضاً بی‌نام و نشان و وحشتناک مانند سوله‌ی کهریزک نمود. دانشجویان مظلوم و برخی مجتمع‌های مسکونی مورد تهاجم وحشیانه‌ی کسانی قرار گرفت که به گفته‌ی حمیدرضا کاتوزیان، عضو مجلس «به اسم دفاع از دین» و به صورت سازمان یافته و «با هدایت کانون‌هایی خاص و همراهی یک سری افراد جاهل و متعصب و به نام دفاع از اسلام و انقلاب و امام و رهبری» این فجایع سیاه را خلق کردند. دردناک‌تر این‌که به گفته‌ی مقامات، 36 نفر و به گزارش منابع غیررسمی، بیش از 70 نفر از هم‌وطنان ما در بیرون و یا درون بازداشت‌گاه‌ها جان باختند و خانواده‌هایی به خاک سیاه نشستند.
در زندان‌ها نیز بر فعالان سیاسی و رسانه‌ای شرایط طاقت‌فرسایی تحمیل گردیده است و خانواده‌های آنان دوران بحرانی پریشانی را می‌گذارنند. چند جلسه هم دادگاهی تشکیل داده و عده‌ای از ستمدیدگان سیاسی وطن‌پرست و شریف این سرزمین را وادار به خودزنی می‌کنند.
این اقدامات هراس‌انگیز و سایر رفتارهای هولناکی که شنیدن و یا دیدن آن‌ها، دل هر انسان آگاه، شریف، و ناسنگدلی را مالامال از غصه و درد می‌کند، همه در تضاد کامل با انسانیت، اخلاق، دین و قانون بوده و از مصادیق بی‌چون و چرای ظلم و بیداد در حق مردم این آب و خاک محسوب می‌شود.
آیا این است پاداش کسانی که در طول چند ماه قبل از 22 خرداد، با تمام توان مادی و معنوی خود وارد صحنه شده و مردم و به خصوص نومیدان جامعه را، به حضور در انتخابات تشویق و تهییج کردند تا به گفته‌ی مسئولان 40 میلیون نفر در انتخابات شرکت کنند؟‌
این اعمال خلاف شرع و قانون با هر هدفی و از جمله اگر به قصد خانه‌نشین کردن اصلاح‌طلبان انجام شده باشد، نه فقط به زیان ملت و میهن بوده، بلکه به آبروی اسلام و به خصوص به حیثیت تشیع خسارت جبران‌ناپذیری وارد کرده است. حال شرایط مملکت ما تجلی این سخن وحشی بافقی است که می‌گوید:
مضطرب، آشفته‌خاطر، تنگدل، ‌اندیشناک / هم وضیع و هم شریف و هم صغیر و هم کبار
در پایان این گفت و شنود اما، ما صادقانه از زبان حکیم قبادیان، ناصر خسرو به آقایان می‌گویم:
جهان را به آهن نشایدش بستن / به زنجیر حکمت ببند این جهان را

...

نصیر بوشهر در گفت وگو با فعالین سیاسی استان بررسی می‌کند؛حذف یا تداوم اصلاحات؟! - گزارش: سمیرا کیارش

مکث: بیش از سه ماه از انتخابات ریاست جمهوری ایران گذشته و کشور وارد فضای جدیدی شده است . فضایی که در آن به رغم اعلام شکست اصلاح طلبان، این جریان به عنوان یک جریان سیاسی زنده قادر به تاثیرگذاری در معادلات سیاسی است. معادلاتی که پس از انتخابات، دستگیری سران گروه های اصلاح طلب و تشکیل دادگاه های نمایشی به منظور حذف اصلاح طلبان به گونه ای دیگر رقم خورد. آیا امروز، روز حذف یکی از جناح های طرفدار نظام است؟ آیا با حذف اصلاح طلبان در حکومت، اصلاح طلبان در بین مردم هم حذف خواهند شد؟ آیا این حذف به نفع نظام می باشد؟ و نظر سیاسیون استان با اقدامات حکومت علیه اصلاح طلبان چیست؟ این ها سوالاتی بود که با تعدادی از اصلاح طلبان مطرح شد که متاسفانه چند تن از آنان از جمله ماشاءا...حیدر زاده، محمدباقر عباسی سملی، پرویز حاجیانی و سجاد بهزادی از مصاحبه خودداری نمودند.

مرتضی سراجی، دبیر حزب اعتماد ملی استان بوشهر:
اصلاح‌طلبان و اصولگرایان باید مشکل خود را به صورت دموکراتیک حل کنند
اگر از نظر حضور فیزیکی در چرخه‌ی قدرت بخواهیم بررسی کنیم کلاً قبل از این برخوردها نیز حذف شده بودند، بعد از این اصولاً دیگر چیزی در قدرت وجود ندارد. مردم و جامعه مقوله‌ای جدای از قدرت است. آن‌ها هستند و حضور دارند. اگر بخواهیم به سطح کلی نگاه کنیم رفتارهای اصلاح‌طلبی در خود حکومت و همین طیف غالب هم وجود دارد یعنی حکومت و دولت ناچار است به آن رفتارهای اصلاح‌طلبانه تن دهد. من به کارهای نمادین حضور زنان در چرخه‌ی دفتر کار ندارم ولی شکل ظاهری این جریان نشان می‌دهد که دولت راهی را در پیش گرفته که استفاده از رفتارهای اصلاح‌طلبانه‌ی حضور زنان در دولت است. به هر صورت این یک رفتار اصلاح‌طلبانه در این ساختار است و قبل از این‌ها وزیر زن نداشته‌ایم.
در حال حاضر این رفتار بخشی از نظام است که در طول سی سال اندک اندک از قدرت آن کاسته شده و همین چالشی برای نظام ایجاد کرده و متأسفانه حال در فضایی قرار داریم که هیچ راهی برای برون‌رفت از وضعیت موجود وجود ندارد جزء این‌که قدرتمداران به برادری دیروز خود تن دهند. در هر صورت ما بخشی از این قدرت را از آنِ اعضای نظام می‌دانیم، در جایی دیگر نیز می‌خواهیم با آن‌ها برخورد کنیم. اصولاً این برخورد و شیوه‌ی دوگانه‌ای که وجود دارد حتا در صحبت‌های اخیر رهبری نیز مشاهده می‌شود. بنده احساس می‌کنم که این‌گونه نیست و باید به پهنه‌ی سیاسی جامعه نگاه کرد که آیا صرفاً این گروه برای نظام مفید است. عیناً ثابت شده است که این جریان اصلاً مفید نبوده و عملاً به ضرر نظام تمام شده است. ما سعی کردیم که یک جریان را حذف کنیم و در نتیجه می‌توانیم بگوییم یک جریان یک قطبی ایجاد کردیم که این جریان یک قطبی نمی‌تواند چتر خود را بر سر همه‌ی مردم برافراشته کند. بنابراین مردم و اصلاح‌طلبان طبعاً از فضای موجود و از این روند ناراضی هستند. به هر صورت احساس می‌کنیم که این روند به صلاح نظام و مملکت نیست و امیدواریم که سران نظام به وجه اشتراکی دست یابند که نتیجه‌ی آن به نفع نظام، ملت و مردم باشد.
اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند طیف وسیعی از جامعه به شمار می‌روند حتا اگر 14 میلیون رأی موسوی را هم در نظر نگیریم و اصلاً کروبی هم رأی نداشت که این یک جفای تاریخی است و قابل بخشش نیست. چطور می‌توانیم در دولتی این همه ملت را نادیده بگیریم. تمایل نداشتم تشبیه کنم ولی کشوری مانند افغانستان در همسایگی ما با همه‌ی گرفتاری‌ها چگونه با ملت خود کنار می‌آید. عبداله عبداله معترض است نه او را گرفته‌اند، نه کشته‌اند و نه متهم کرده‌اند. هنوز هم معترض است. ما با این رفتارها چه را می‌خواهیم نشان بدهیم؟‌ چه می‌خواهیم بگوییم؟‌ من احساس می‌کنم که اعتراض باید در درون خود نظام باشد و به اعتراض در بدنه‌ی ملت نیز معتقد نیستیم. نخبگان نطام از تمام طیف‌ها باید بنشینند و رویکرد جدیدی را ایجاد کنند. اعتقاد من این است که اصلاح‌طلبان و اصولگرایان باید مشکل خود را به صورت دموکراتیک حل کنند و به برادر دیگر خود حق دهند که تنفس کند، اعتراض کند و اگر اعتراضی است پشت آن اتهام نباشد.
توصیه‌ی من به نیروهای اصلاح‌طلب این استان در این شرایط این است که حتماً همدیگر را پیدا کنند، اختلافات و برخوردهای زمان‌دار را کنار گذاشته و تا جایی که امکان دارد چراغ سبز‌هایی به قدرتمندان نشان دهند که این رفتارها درست نیست. اگر نتیجه‌ای حاصل نشد نشست‌های درازمدت برای حل مشکلاتشان برگزار کنند.

...

گزارش های بالیوزگری اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه "بالیوز" انگلیس در بوشهر / قسمت دویست و نهم - حسن زنگنه

بوشهر
17 ماه مه 1908
1ـ عطف به گزارش شماره 12 مورخه سوم ماه مه 1908، اکنون شیخ عبدالحمید و شیخ محمد حسین بنا به دستوری که دریابگی از وزیر امور داخله دریافت کرده، از زندان مرخص شده‌اند.
2ـ تحقیق پیرامون کتک خوردن پتروس ارمنی و شکایت کنسول آلمان بابت رفتار اهانت‌آمیز کارگزار هنوز هم ادامه دارد. کارگزار به ندرت در جلسه تحقیق شرکت می‌جوید اما کنسول آلمان بیشتر اوقات خود را با افسران مسئول این تحقیق می گذراند و این امر موجب شده تا نقطه نظرات نامطلوبی عنوان گردد. تصورمان این است که او به افسران رشوه داده است.
گزارش گردیده که دریابگی از طریق ناصر قلی خان (افسر ارتش) که ازدوستان اسقف ارامنه است پیشنهاد پرداخت رشوه به اسقف نموده با این نظر که او کتباً اعلام دارد که کارگزار (که دریابگی رابطه‌اش با او حسنه نیست) او را وادار نموده تا علیه حکمران شکایت کند اما گفته می شود حکمران این پیشنهاد را رد کرده است.
3ـ موتور لنج گیلان، جمعی گمرک، که به منظور تأسیس دوباره گمرک خانه ـ که زایر خضر خان ضابط تنگستان به زور آنرا تعطیل کرده بود ـ در روز سیزدهم بعد از استقرار مدیران گمرک در دلوار و عُمری به بوشهر مراجعت کرد. این شناور در موقع برگشت یکی از جهازات تنگستان که حامل گوسفند و گاو به مقصد بحرین بود و ناخدای آن فاقد اوراق گمرکی متداول بود ـ بازرسی و آن ‌را به بوشهر یدک کرد. مدیر گمرکات در بوشهر این شناور را با محموله‌ی آن ضبط و مصادره کرد و پیشنهاد نمود که آن ‌را حراج کند، اما سید مرتضی اهرمی ـ که از روحانیون برجسته است ـ می‌کوشد آن‌ را آزاد کند.
4ـ صفر علی خان (نایب حکمران لنگه) که به خاطر رفتار غیرمعمول و سرکوبگرانه‌اش نسبت به اهالی بحرینی و سایرین نماینده سیاسی خواستار برکناری او شده است در روز چهاردهم با شناور «نادری» وارد بوشهر گردید.
5ـ حاج محمد جعفر و شیخ عبدالنبی ( فخر الااسلام ) به عنوان اعضاء انجمن محلی به جای حاج عبدالرسول و حاج سید محمد رضا ـ که به ترتیب به عنوان نمایندگان تجارو اعیان استعفا داده بودند ـ انتخاب شدند. از شیخ ناصر خان خواسته شده است که فعلاً استعفایش را پس بگیرد.
6ـ مراسمی که قرار بود حکمران در روز پانزدهم به مناسبت سالروز تولد اعلیحضرت پادشاه ایران بر پا کند، در تبعیت از دستوری که دریابگی از تهران دریافت کرد از شرّ انجام آن خلاصی یافت. با وجود این، انجمن محل در آن شب برای افراد محلی مراسم پذیرایی تشکیل داد و آتش بازی به نمایش در آورد. حکمران هم در این مراسم حضور یافت و از مهمانان در دروازه پذیرایی نمود. اعضاء انجمن اتحادیه در این مراسم به عنوان گارد احترام انجام وظیفه نمودند.
7ـ کشتی توپدار «پرسپولیس» در روز سیزدهم از اروند رود برگشت.
«اطلاعات محرمانه تجاری»
8ـ نماینده خط کشتیرانی هامبورگ ـ آمریکا کالای کشتی « سی سیلیا » را بدون دخالت حمال‌باشی، به دلیل این‌ که کار او رضایت‌بخش نیست، تخلیه کرد. جامعه تجار به این اقدام آقای کرامپتر، اعتراض نموده است.
ا. پی . تری ور
معاون اول سیاسی
(مسؤول وظایف جاری)

بوشهر
24 ماه مه 1908
1ـ میرزا حسین منشی کنسولگری آلمان تعداد بیست دست به اصطلاح لباس فرم به اعضاء انجمن صفا ـ که به عنوان نیروی داوطلب ثبت نام کرده‌اند ـ اهدا نموده است. رنگ این لباس‌ها خاکستری است.
2ـ نمایندگان انجمن و انجمن عدالت تلگراف‌های تبریکی به ظل السلطان، در شیراز فرستاده و پاسخی دوستانه از شاهزاده دریافت کرده‌اند.
3ـ تعدادی تاجر عرب ساکن لنگه ظاهراًُ به تحریک سدید السلطنه (نماینده کنسولی روسیه) و صفر علی خان نایب حکمران معزول به بوشهر آمده‌اند تا با حکمران و اعضاء انجمن محلی ـ به‌منظور اینکه دوباره صفر علی خان به سمتِ گذشته اش دست یابد- وارد مذاکره شوند. همچنین گفته می شود آنها در نظر دارند تصویر نادرستی از "خان صاحب آقا بدِر" ، نماینده رزیدنسی در لنگه ، ارائه دهند.
اتفاقاً سه نفر آنها تحت الحمایه بریتانیا بودند لذا به رزیدنسی احضار و معاون اول نماینده سیاسی به آنها هشدار داد تا از دخالت در امور سیاسی محلی خودداری کنند و به آن‌ها گفته شد که اگر شکایتی علیه نماینده رزیدنسی دارند باید به نماینده سیاسی مراجعه کنند. از طرفی منظور دیگر آنها از آمدن به بوشهر این بوده که بکوشند تا به خصومت بین شیعه و سنی ـ که از زمان تأسیس انجمن آزاد بوسیله علاء السلطان مدیر گمرک سابقِ بدنام لنگه ـ به وجود آمده بود فیصله دهند.
4ـ شورای نمایندگان محل به تعدادی از انجمن ها اطلاع داده که چون آن‌ها فاقد جایگاهی رسمی هستند لذا نباید بطور مستقیم با دولت مکاتبه کنند. به این اظهارات توجه نگردیده بخصوص به این دلیل که حکمران (که علاقه‌ای به هیچ یک از این انجمن‌ها ندارد) انجمن‌ها را در انجام مکاتبات مستقیم تشویق می‌کند.
اِ . پی . تری ور
از طرف نماینده سیاسی انگلستان
در خلیج فارس

...

حقیقت همیشه تلخ / شاهین را باید باور داشت. . . - حسن غریبی

انگار همین دیروز بود که حمیدخان کللی‌فرد در ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر بر روی دوش هزاران هوادار شاهین بالا و پایین می‌رفت. وی را همانند بت پرستش می‌کردیم، کاپلو و یا هر نام بزرگی به وی لقب می‌دادیم چون آرزوی مردم را برآورده کرده بود. شاهین لیگ برتری شده بود. چیزی نگذشت که شاهین جدید با شکل و شمایلی جدیدتر به دنیا آمد با همان که یک فصل برایش خون و دل خورده بود، کللی‌فرد با زمان کم یک تیم بدون حاشیه بست؛ وقتی در کار نبود که دوران بدن‌سازی را به خوبی طی کند، خبری از اردو هم نبود هرچه زمان باقی بود در گرمای بوشهر از آن بهره برده شد و از شاهین لیگ برتری رونمایی گردید. با این‌که غول‌های لیگ برتر به اردوهای ترکیه، آلمان و اسپانیا رفته بودند ولی شاهین با مربی بومی خود از بوشهر دل نکند و در گرمای بوشهر به تمرینات آماده‌سازی خود ادامه داده تا این‌که چراغ لیگ برتر روشن شد. در زمان کوتاهی که کللی‌فرد کنار شاهین بود از هر نظر شاهین مقابل تیم‌های ملوان، سایپا، استیل آذین ابومسلم هم زیبا بازی کرد و هم مستحق برد بود، ولی بدشانسی دست‌بردارِ این تیم و کادر فنی‌اش نبود. همین عوامل باعث شد که اختلافات بی‌مدیریتی شاهین زبان باز کند و همه کللی‌فرد را سبیل اصلی ببینند در حالی که کللی‌فرد تیم خوبی بسته بود. وقتی ایشان را اخراج کردند و یاوری را آوردند همان شخصی که چند هفته قبل از اخراج حمیدخان در آب نمک خوابیده بود و در تمامی مطبوعات کشوری مصاحبه می‌کرد و از آمدن به بوشهر می‌گفت در هر صورت امروز تمامی امورات فنی شاهین بر عهده محمود یاوری پیرترین مربی فعلی کشور است. در مقابل پرسپولیس تهران در ورزشگاه آزادی شاگردان ایشان فوتبالی همانند دوران کللی‌فرد ارائه دادند اما در نتیجه‌گیری بهتر عمل نمودند. این شاهین را باید باور داشت، دست‌پخت کللی‌فرد به همراه تفکرات یاوری در شاهین جواب داد. پس باید به این تیم ایمان داشت که در بازی‌های آتی نتایج بهتری کسب خواهد کرد. از همین امروز باید مدیریت جدید شاهین مجید حسینی کنگانی تنش‌ها را از تیم دور کند، دوستی‌ها را بیشتر نماید، بر تمامی امورات باشگاه شاهین نظارت داشته باشد. اگر حاشیه وارد مجموعه تیمی شود آن هم در لیگ برتر جمع کردن آن کار هرکس نیست. درست است که به خوبی از کللی‌فرد حمایت نشد ولی یاوری را یاری کنید. چوب لای چرخ وی نگذارید، اگر دست به دست هم دهید شاهین به خوبی می‌تواند نتایج گذشته‌اش را فراموش کند و به روزهای آرمانی خود برسد.

...

زیر پا خالی کردن؛ از محمود یاوری تا حمید کللی! - عبدالعزیز افتخاری

اخیراً ناصر حجازی در اظهار نظری در اتریش گفته است: «این‌جا زیر پای کسی را خالی نمی‌کنند!» این حرفِ حجازی قدری قابل تأمل و بررسی است. این‌که تا حالا زیر پای کسانی را، عده‌ای خالی کرده‌اند درست باشد یا نه اثبات آن بسیار مشکل است. یادم می‌‌آید وقتی در جام ملت‌های آسیا در «جاکارتا» پایتخت اندونزی "محمود یاوری" با شایستگی تیم ملی را به دور بعدی رسانید به یک‌باره در مرحله دوم فرد دیگری به صورت غیرمنظتره جای او را گرفت که حقیقتاً تا حالا برای خودم مبهم مانده که گفته‌اند قضیه به «زیر پا خالی کردن» ختم‌ می‌شود! خیلی سال‌ها پیش هم روزی در ورزشگاه شیرودی (امجدیه) دیدم عده‌ای در یک طرف و کسانی در طرف دیگر جایگاه طومارهایی علیه منصور پورحیدری می‌نویسند که یک طرف طومارها به مقوله «زیر پا خالی کردن» منتهی می‌شد! یا این‌که وقتی علی پروین در آخرین سال‌های مربی‌گری‌اش سکان هدایت پرسپولیس را به دست داشت، گفته می‌شود آن‌قدر کیسه پول باشگاه خالی ماند که جولانگاه موش‌ها گشت. تا این‌که او با شعار لعنتی حیا کن و رها کن در ارتباط با زیر پا خالی کردن کنار رفته و به یک‌باره کیسه‌ای که محل تاخت و تاز موش‌ها بود هم برای آوردن «آری‌هان» و هم جهت هواپیمای اختصاصی از دبی تا تهران و بالعکس و صد البته تیم سرشناس بایرن مونیخ آلمان پر پول گشت! باز هم می‌گویند مسأله‌ی «زیر پا خالی کردن» بوده! ولی مخالفان ناصر حجازی خود او را هم از این قضیه جدا نمی‌دانند. شاید بتوان ردپایی نو در مصاحبه‌های حجازی در مورد مربیان استقلال و تیم ملی یا آوردن آتیلا پسرش و قرارداد نسبی با او به عنوان بازیکن یا آنالیزور جست‌وجو کرد. اما شاید در این سال‌ها چندان هم نیمکت مربیان استقلال بی‌حاشیه نبوده که از بین حجازی، قلعه‌نوعی، پورحیدری و مظلومی همیشه صحبت‌هایی بوده حتا مسأله زیر پا خالی کردن را می‌توان به نوعی در شعارها و رفتارهای لیدرها یافت! و این‌که حالا عده‌ای می‌خواهند این موضوع را به نوعی به منصوریان هم برسانند بماند! و شاید هم بتوان در این جمله که عده‌ای پول می‌گیرند تا علیه فلانی شعار دهند هم سر نخی یافت. به حمید کللی‌فرد و محمود یاوری که می‌رسیم مسأله طور دیگری است. البته «ایرج قلیچ‌خانی» از مربیان قدیمی مستقیماً موضوع زیر پای حمید کللی را فرد خالی کردن را «مستقیماً» به یاوری ارتباط داده و گفته است: یاوری آن‌قدر به بوشهر رفت و با مسئولین این تیم تماس گرفت تا این‌که زیر پای کللی‌فرد خالی و خود بر جای او نشست، اما ما چون خود تقریباً از نزدیک دستی بر آتش داریم انگشت اتهام را از روی یاوری برمی‌داریم، چرا که او در این مدت هیچ مصاحبه‌ای علیه کللی‌فرد ننموده و حرفی در این رابطه نزده. او یک مربی حرفه‌ای است و این حق را دارد که به جای هر مربی برکنار شده‌ی دیگری بنشیند. ولی خیلی‌ها معتقدند که بیشتر مسأله‌ی زیر پا خالی کردن کللی‌فرد و آوردن یاوری زیر سر شیک‌پوش‌ترین عضو دائمی باشگاه شاهین بوده. البته در این ماجرا کسان دیگری، که هم به کللی‌فرد و هم به "ایمان دشتی" لطمه زدند، آن‌هایی که بر لج کللی‌فرد چمن باشگاه را کوتاه نکردند، کسانی که به خاطر ده میلیون تومان رضا بازیاری ارزنده‌ترین بازیکن شاهین در این سال‌ها، قیصریه را به آتش کشیدند و خیلی مسائل را به وجود آوردند که این ده میلیون در پایان فصل، فقط گل ایستگاهی بازیاری به پرسپولیس نماید ده میلیارد تومان بیارزد. البته باید بدشانسی، ضعف داوری و کوتاهی زمان از پلی‌آف تا شروع لیگ برتر را نیز به آن‌ها اضافه کرد و چنین بود که زیر پای کللی‌فرد را هم خالی کردند تا در آینده زیر پای چه کسی خالی شود و این قرعه‌ی شوم به نام چه کسی افتد که هرچه باشد از «فیر پلی»‌به دور است.

...

این تساوی روحیه‌بخش بود - علی بکاء

قبل از تحلیل بازی جا دارد از زحمات مربی توانمند و بزرگ استان، حمید کللی‌فرد تشکر و قدردانی کنم، چون بی‌شک موجودیت فوتبال بوشهر مدیون این بزرگوار می‌باشد.
هرچند بنده هم اعتقاد داشتم بعد از راه‌یابی به لیگ برتر سکان تیم شاهین را به یک مربی باتجربه‌تری که پیچ و خم لیگ برتر را به خوبی بشناسد و بتواند ارتباط خوبی با عوامل اجرایی لیگ برتر داشته باشد، بسپارند؛ به هرحال در حالی که شاهین از 5 بازی 2 امتیاز کسب کرده بود و در بحران قرار داشت مسئولین رده بالای این تیم سرمربی از قبل برنامه‌ریزی کرده‌ی خود را وارد کردند و این شوک جواب داد و در روزی که پرسپولیس از قبل، 3 امتیاز بازی را به حساب خودش واریز کرده بود، ولی فوتبال بی‌رحم تمام معادلات این تیم را بر هم زد و مردان با غیرت و متعصب بوشهری با یک بازی منطقی و 2 گل به یادماندنی درس بزرگی به پرسپولیس و گزارشگر این بازی جواد خیابانی دادند تا یادشان باشد فوتبال بوشهر ریشه در فوتبال ایران دارد و می‌تواند خود را اثبات کند. تیم شاهین با سرمربی جدید خود، محمود یاوری با دو تغییر و چیدمان جدید در اَرنج خود و اتخاذ سیستم تقریباً 1 ـ 5 ـ 4 سعی در کنترل بازیکنان کلیدی پرسپولیس داشت. بازیکنانی چون باقری، شیری، پروین، نوروزی و میثم بائو که اولین تاکتیک شاهین پس از از دست دادن توپ بازی یک در مقابل یک و پرس در یک سوم میانی بود و با به دست آوردن توپ، حفظ توپ و کنترل و مدیریت بازی (که اوج مالکیت توپ در بازی در دقیقه 30 به نمایش گذاشته شد) شاهین موفق شد تعداد پاس‌های خود را به عدد 30 برساند و این یعنی اشراف بر بازی و نیم نگاهی هم به دروازه حریف داشتند در حالی که بازیکنان همدیگر را محک می‌زدند و ورزشگاه یک صدا تیم پرسپولیس را تشویق می‌کرد یک شوت ناگهانی از احمدپوری به قعر دروازه پرسپولیس رفت و ورزشگاهِ پرهیاهو، آرام گرفت. صدای تماشاگران متعصب بوشهری ورزشگاه را به وجد آورد، ‌شاهین یک پرسپولیس صفر. ولی یادمان باشد فوتبال، 90 دقیقه است و برای هر دقیقه باید برنامه داشته باشیم و هر وقت بازی را رها کنیم و یارگیری فراموش شود یک بازیکن فرصت‌طلب مثل نوروزی از غفلت مدافعین استفاده می‌کند و گل مساوی را می‌زند. نیمه اول با نتیجه یک بر یک تمام می‌شود و حالا نوبت به نیمه مربیان می‌رسد، پرسپولیس با کنترل بازی و بردن بازی به جناحین سعی در گشودن دروازه شاهین دارد ولی یک دروازه‌بان آماده همانند روشنگر تمام توپ‌های ارسالی را با کمک مدافعین خنثی می‌کند. البته اشکال تیم شاهین در دقایق پایانی عقب‌نشینی بیش از حد درون هیجده قدم بود و فرصت را به عناصر هجومی شاهین داد تا با فشار بیش از حد در یکی از حملات خود که مدافع شاهین با خطایی مشکوک به پنالتی داد داور در سوت خود بدمد و نقطه پنالتی را نشان دهد و در دقیقه 88 کریم باقری باتجربه، این پنالتی را به گل تبدیل کند. در این لحظات که شاهین همه چیز را از دست رفته می‌دید و الحق شایسته‌ی باخت نبود با استفاده از خلاقیتِ فردی کاپیتانِ خود عبدالرضا بازیاری در دقیقه 93 گل مساوی را وارد دروازه پرسپولیس کرد تا بار دیگر سکوت را در ورزشگاه بزرگ آزادی حکم‌فرما کند. البته شایستگی شاهین در این بازی قابل تحسین است، ولی یادمان باشد سال پیش فجر سپاسی شیراز هم پرسپولیس و هم استقلال را با نتایج خوبی شکست داد و خود را در جدول لیگ برتر اثبات کرد ولی ما در حال حاضر از 6 بازی 3 امتیاز داریم و از این به بعد باید امتیازات خانگی را کامل دشت کنیم و در نهایت این تساوی روحیه‌بخش تنها می‌تواند شروعی دوباره در لیگ برتر برای شاهین باشد و می‌توانم بگویم بازی شاهین با مس می‌تواند موجودیت شاهین را در لیگ برتر اثبات کند.

...

...و هیجان سپیدپوشان بوشهری آغاز گردید - مجید اصلانی

مرکزنشینان در هفته ششم دیدار پرسپولیس و شاهین را بدین صورت تصور می‌کردند «پیروزی بر شاهین بوشهر آسان‌ترین کاری است که سرخ‌پوشان می‌توانند به آن دست یابند.» و البته این شکل ذهنی آن‌ها بود و اما شاهینی‌ها بعد از تغییر در رأس کادر فنی به یک اعتماد به نفس با نشاط و طراوت و ذهنیت امتیازگری پا به میدان سبز آزادی در حضور بیش از 60 هزار تماشاگر گذاشته بودند و آن‌ها آمده‌اند که بگویند شرایط با گذشته فرق می‌کند و توصیه‌های یاوری بنا به تجربه‌اش که تیم‌های تحت رهبریش سازمان دفاعی را خیلی خوب در زمین اجرا می‌کنند و همه فشنگ‌هایش را از دقیقه صفر شلیک نمی‌کند و بوشهری‌ها با رعایت اصول دفاع تیمی و فردی به کلی نسبت به بازی‌های قبل متفاوت نشان دادند.
پس از پایان بازی و ثبت نتیجه مساوی دو برد و برای هر دو تیم نشان داد که در همین مدت کوتاه یاوری تأثیرات خود را در کوچینگ تیم گذاشته است. هرچند که در مجموع با احترام به این مربی، انگیزه بازیکنان و میل به امتیازگری و ارایه بازی زیبا و روان نمی‌توان تمام و کمال و تمام قد به حضور کوتاه مدت او نسبت داد، اما باز هم نشان داد که برای بزرگی کردن می‌بایست اسباب بزرگی فراهم نمود و شاهین با حضور وی در رأس تیم شرایط بهتری در ادامه بازی‌های لیگ را نوید می‌دهد.
در نیمه اول شاهد اجرای سیستم 1 ـ 4 ـ 1 ـ 4 و یا همان 1 ـ 5 ـ 4 چیدمان نفرات شاهین در برابر سرخ‌پوشان بودیم و برای این‌که بازی را اداره و مدیریت کننند مردان میانی را به صورت دو لایه نفوذی و تدافعی آرایش داد و یاوری از مهره‌های تکنیکی خود که قادر به حمل توپ بودند در نیمه اول بهره برد. بازیکنان شاهین با پاس‌های کوتاه و زمینی و نزدیک به هم استراتژی پرسپولیس به *** تعدد گل‌ها در سه 15 دقیقه نیمه اول به جز گل مساوی به خوبی متوقف ساختند و شاهینی‌ها با دوندگی و برتری عددی در میانه میدان شرایط مسابقه و جو استادیوم را به سود خود سوق دادند. گل زیبا و دیدنی احمدپوری که از فاصله 25 متری با شوت سنگین به ثمر رسید روی اشتباه غیرقابل بخشش بادامکی انجام پذیرفت.
در نیمه دوم که نیمه مربی‌ها بود هر دو مربی هم‌چون بازی‌های شطرنج با جابه‌جایی مهره‌های خود تلاش داشتند لحظه لحظه بازی را به نفع خود رقم بزنند ولی این سرمربی بوشهری‌ها بود که با یک بازی درگیرانه و با حوصله هرچند که جریان بازی از طرف پرسپولیس میل به بردن توپ به عرض زمین برای باز کردن مدافعین شاهین و با ارسال توپ از جناحین و پشت مدافعین و ارتکاب اشتباه از شاهین بود به جز یک پنالتی مشکوک سودی نبردند و بوشهری‌ها نشان دادند که برای این بازی برای هر منطقه از زمین یک بازیکن را مأمور مهار سرخ‌پوشان نموده‌اند و بدون برنامه نشان ندادند و در مجموع شاهین موفق شد با ارایه بازی تماشاگرپسند و رد و بدل کردن توپ‌های کوتاه و کم کردن فاصله نفر مدافع و نفر مهاجم و کاهش اشتباه تیمی و فردی به خوبی نسبت به اداره کردن بازی برآمدند و با یک تساوی میدان مسابقه را ترک نمایند.
و اما ضربه ایستگاهی و نمایشی کاپیتان بازیاری شما را حوالت می‌دهم به جمله جواد خیابانی گزارش‌گر این بازی‌:‌«…این بوشهری‌ها همه‌شان شوت‌زن هستند از خط حمله تا مدافعین آن‌ها» و به درستی کابوس سفید خواب سرخ‌پوشان را آشفته کرد و چه شور و حرارتی داشتند تماشاگران بوشهری در آزادی که در همه حال تیم محبوب خود را با علاقه‌مندی تشویق می‌نمایند.

...

پرسپولیس و شاهین چگونه گذشت؟! - علیرضا محمدی

در طول تاریخ فوتبال ایران، همیشه مبارزه با دو قطب رنگی فوتبال ایران برای سایر تیم‌ها حساسیت‌های خاص خود را داشته است. شاهین بوشهر که در هفته ششم به دلیل برخی مشکلات تنها با 2 امتیاز قعرنشین جدول بود، با تغییر سرمربی و حضور مدیرعاملی جدید در رأس امور خود محکوم به کسب نتیجه در مقابل پرطرفدارترین تیم ایران، پرسپولیس بود. هتل هویزه در تهران مکان استراحت تیم شاهین بود و رأس ساعت 18:30 دقیقه تیم به سوی ورزشگاه آزادی حرکت نمود. تماشاچیان مشتاق بوشهری که حدود 2 هزار نفر بودند در ابتدا به صورت پراکنده در قسمت بالایی ورزشگاه حضور داشتند که با صحبت‌های محمدرضا محمدی پیشکسوت شاهین با شهبازی ناظر دیدار، هواداران بوشهری به لاین پایین دست راست (قسمت استقلالی‌ها) منتقل شوند. علی پروین چهره‌ی محبوب پرسپولیسی‌ها با مجید فرخزاری سخنگوی باشگاه پرسپولیس در کنار هم در جایگاه ویژه (VIP) حضور داشتند که چند دقیقه قبل از شروع بازی انصاری‌فر مدیرعامل پرسپولیس هم به جمع آنان اضافه شد. از شاهینی‌ها و بوشهری‌ها در جایگاه ویژه بودند مهندس محمدی، مجید حسینی کنگانی (مدیرعامل شاهین بوشهر) محمدرضا محمدی حاضر بودند که با آمدن علی افراشته استاندار سابق بوشهر و زینبی که با استقبال چشمگیر مسئولان جایگاه ویژه قرار گرفتند به جمع بوشهری‌های جایگاه‌نشین افزوده شدند.
تشویق پرشور تماشاچیان پرسپولیس در ابتدای بازی باعث شده بود کمتر صدای هواداران خون‌گرم بوشهر به گوش برسد، پس از گل زیبای شاهین بوشهر در شوک پنجاه هزار پرسپولیس بود که صدای تشویق شاهینی‌ها در سکوت پرسپولیسی‌ها جو استادیوم را پر کرده بود.
در طول بازی محمو د یاوری به دروازه‌بان شاهین تذکر می‌داد که سریع پس از دریافت توپ بازی را به جریان بیندازد تا از ضد حمله‌ها بهتر استفاده شود. یکی دو بار هم که ایوان پترویچ جای خود را با ساندی در وسط زمین عوض می‌کرد با تذکر جدی سرمربی تیم همراه شد و به او اشاره کرد سر جای خودش بازی کند وگرنه او را تعویض می‌کند حضور 2 فروارد شاهین در جناحین خط وسط زمین هنگام ضربات کرنر پرسپولیس 4 دفاع را در زمین خودی متمرکز نگه می‌داشت.
از دقایق 70 به بعد پرسپولیسی‌ها با هو کردن بادامکی و تشویق آرفی سرمربی پرسپولیس کرانیکار را مجبور به آوردن آرفی به جای میثم بائو کردند جالب این‌که فقط یک توپ به پای آرفی در زمان ورود به بازی خورد.
پنالتی مشکوک پرسپولیسی‌ها با ضربه کریم باقری تبدیل به گل شد و پرسپولیسی‌ها انگار قهرمان جام جهانی شده‌اند آن‌چنان هورا می‌کشیدند و نتیجه را تمام شده می‌دانستند. ضربه‌ی ایستگاهی که در آخرین دقایق بازی برای شاهین به وجود آمد همه بوشهری‌ها می‌دانستیم که عبدالرضا بازیاری کاپیتان محبوب شاهین بوشهر ضربه را به تیر اول می‌زند و جالب این‌که پرسپولیس با آن‌همه ادعا کادر فنی حتا یک بازی شاهین را آنالیز نکرده بود و این مسأله را نمی‌دانست و پس از گلِ زیبای بازیاری تشویق بوشهری‌های حاضر در ورزشگاه وصف‌ناپذیر بود و تا یک ساعت پس از اتمام بازی ادامه داشت.
حضور آقای افراشته پس از پایان مسابقه در رختکن تیم شاهین و اهدای سکه بهار آزادی به مجموعه تیم قابل تقدیر و ستایش بود.
تماشاچیان در حالی که بازی زیبای شاهین را می‌ستودند و برخی‌ها نیز با اعتراض به بازی ضعیف پرسپولیس ورزشگاه را ترک می‌کردند.

...

پرواز شاهین - غلامرضا دریایی‌نژاد

کرد پرواز بر فراز پایتخت شاهینِ ما
صد هزاران آفرین و مرحبا
هی همی گفتند که شاهین را شکسته بال و پر
اوج شاهین را چو دیدند لب به تحسینش گشودند هم غریب و آشنا
هرچه را داشتند آوردند زمین سرخ‌جامگان
لاجرم تدبیر شاهین کل آن‌ها را نماییدش فنا
آن‌چه را خود لایقش بودند روا داشتند آن نابخردان
ختم چو گردید بازی جشن‌شان گردید عزا
زد شوت محکمی احمدپوری
حارس تیم حریف او را همیشه یاد باد
بازیاری باز استادی نمود
ضربه خود را چو زیبا گل نمود
تیر را چون‌که رها کرد از کمون
قلب سرخ پرسپولیس را تا همیشه داغ باد
شاد کردید مردمان شهرتان
بارالها جاده خوشبختی شاهین توی لیگ هموار باد

...

«خنده و فراموشی»درباره‌ی همه‌ی واژگانِ توده؛ سوءظن، هراس، استبداد - اسماعیل حسام مقدم

«به چرک می‌نشیند/ خَنده/ به نوارِ زخم‌بندی‌اش اَر/ ببندی./ رهای‌اش کُن/ رهای‌اش کن/ اگرچند/ قیلوله‌ی دیو/ آشفته می‌شود.»
(احمد شاملو ـ مجموعه ابراهیم در آتش)
«توده» و نشانه‌های موجود در بستر این مفهوم ـ واقعیت، کارکردی ساختارگرایانه در جامعه و ذهنیت روانی جامعه‌ ایرانی داشته است. به زعم این مقاله، تاریخ استبداد ایرانی با نشانه رفتن ذهنیت افراد و گروه‌ها، آنان را در وضعیت روانی پارانوئید (سوءظن) و فوبیا (هراس) چه از خود و چه از دیگری فرو برده و بر همین اساس، به بازتولید و بازنمایی خود در روابط ساختار «تاریخی ـ جغرافیایی» ایرانیان پرداخته است. ساختار و پیکربندی «تاریخی»‌ای که واژگانِ دروغ، رندانگی، ریا، تقیه، همرنگ شدن با جماعت و …را بازتولید کرده و حتا در شیوه‌ی تاریخ‌نگاری آن نیز تأثیر گذاشته، و در ساختار «فضا و جغرافیای» زندگی مردم ایران که نوعی معماری خاص در نظم ورودی منزل‌ها، اتاق‌های نشیمن، کوچه‌ها و نحوه‌ی قرار گرفتن منازل در کنار هم را به وجود آورده (کوچه‌های دالان‌گونه، باریک و پیچ در پیچ، دیوارهای بلند منازل و …) که به گونه‌ای از ذهنیت سوءظن ـ بدگمان مردم ایران نشأت می‌گرفته است. این فضا ـ زمان حاکم بر جامعه ایرانی که همچون روند و پروسه‌ی درازمدت و سخت جان «استبداد» در ایران تا زمان حال و معاصر نیز قابل ردیابی‌ست، شاهد قوت و نیروگیری‌های موقت اما مداوم در جامعه‌ی ایرانی می‌باشد که در رویکردی روانشناختی مبتنی بر شکستنِ این روال بازتولیدکنندگی «استبداد»، به زعم این مقاله باید با آفرینش خنده ـ شادی ـ دیالوگ و ادبیات کُمیک (آن‌چنان که در «دن‌کیشوت» یا در «انتظار گودو» در ادبیات غرب می‌یابیم)، به یادآوری و نگریستن به نظم حاکم بر زندگی جامعه‌ی «پارانوئید» «فوبیا»یی پرداخته و از رهگذر همین یادآوری روانکاوانه، با خنده و شادی به فراموش کردن و رها شدن از نظم تاریخی ـ جغرافیایی «استبداد» بپردازیم، آن‌چنان که جوامع آزاد، با همین ادبیاتِ رهایی‌بخش و کُمیک، فضای رهایی از هراسِ نهاد مذهب ـ سنت (کلیسا در اروپا) را آفرید و حتا آن‌چنان که تلاشِ ایرانیان از مشروطیت تا به حال در رها شدن از «استبداد»، «هراس» و «سوءظن» منجر به آفرینشِ نویسندگانی چون محمدعلی جمال‌زاده، علی‌اکبر دهخدا، رسول پرویزی، صابری فومنی، عمران صلاحی و خیلِ عظیم کارتونیست‌های ایرانی در سال‌های اخیر، نشانی از آگاهی به رهایی‌بخشی خنده و فراموشی در هم‌گسیختگی نظم استبدادی که مبتنی بر هراس و سوءظن شکل گرفته است، می‌باشد. جامعه‌ی استبدادی؛ جامعه‌ای «بسته» است که این سیستم بسته همچون سیکل بسته‌ای عمل می‌کند که در آن سالم‌ترین فرد؛ همان بیمارترین است و سربه‌راه‌ترین کارمند این نظام دیوان‌سالار و استبدادی عظیم‌الجثه؛ موجود مسخ‌شده‌ی حقیری‌ست که یک روز مانند «گریگور سامسا»ی بی‌نوایِ رمانِ «کافکا» از پسِ خوابی دشوار درمی‌یابد که به یک سوسک که به پشت در رختِ‌خوابش افتاده است، بدل شده است. از همین ساختار بسته، نظامِ تربیت و پرورشی شکل می‌گیرد که در نتیجه‌ی سخت‌گیری و تسلط‌جویی خانواده، کودک احساس کینه، سوءظن و بدبینی پیدا می‌کند و به نوعی چنان خودمدار و خودشیفته می‌گردد که خود را در خودش و یک سیستم فردی آسیب‌پذیر محصور کرده که به نظر او دیگری (others) بزرگ، دشمن است؛ بنابراین با آن‌ها درگیر می‌شود و بی‌شک اهل تعامل ـ دیالوگ هم نیست و با بی‌اهمیتی برای وجود دیگران، به تولید نوعی هذیانِ پایدار و غیرمنطقی توده‌ای می‌پردازد. انسان‌های پارانوئید (بدگمان) به زعم روانکاوان، توانایی «خندیدن» ندارند، آن‌ها نگرانی زیادی دارند که با «خنده» از قطعیت‌های موجود در روان و ذهنیت تاریخی‌شان حمایت نشوند و از آن فراتر بروند، همچون افراد قبایل و عشیره‌ها که از ترس و هراس این‌که جایی در ساختار قبیله نداشته باشند و از آن اخراج شوند و همین خروج به مثابه‌ی تلف‌شدگی و از بین‌رفتگی آن‌ها تلقی شود. به زعم «فروید»، اجتناب از بیان احساسات و شادی، از هراس و اضطراب سرچشمه می‌گیرد و آن را مانند محدودیتی در اعمال فرد که موجب به تعویق افکندن کنش‌های واقعی او می‌شود، می‌انگارد، فرد از آن‌جا که نمی‌خواهد خارج از هنجارهای حاکم اجتماع که در جوامع بسته و استبدادی چیزی جز حاکمیت نشانه‌ها و دلالت‌های عقده‌ی مرگ و رنج نیست، قرار گیرد، مجبور می‌شود این احساسات را به تعویق اندازد و به نوعی در جدالی بین عقده‌ی زندگی (اروس) و عقده‌ی مرگ (تاناتوس) گیر کرده و از همین هراس، قابله‌ای برای بازتولید استبداد در تاریخ و فضای جامعه بسته می‌شود. موقعیت شادی و خنده در جوامع توده‌ای ـ استبدادی؛ موقعیتی جدال‌برانگیز و اضطراری‌ست از آن‌جا که بیان احساسات، به نوعی اصلاح کردن ارتباطاتی‌ست که تا آن زمان بین جهان و سوژه (فرد) وجود داشته و حمله کردن به نظم مسلط بر گفتار، اَعمال و کنش‌های متقابل می‌باشد و گویا در جوامع استبدادی همواره برتر با عقده‌ی مرگ بوده است. ترس و هراس از خنده و فراموشی نظم حاکم، به صورت وسواس فکری مداومی بروز می‌کند که بر روی سیستم اخلاقی خاصی، شکل می‌گیرد. این نشانه‌ی جامعه‌ی بسته‌ی اخلاقی‌ست که خود را در خود محصور می‌کند و از قرار گرفتن در جریان نیروهای زندگی جلوگیری می‌کند و هنجارهای سفت دگم خود را یادآور می‌شود. هنجارهای هراس‌‌گونه، توهم توطئه‌انگارانه، بدبینانه و توتالیتاریستی شیوه گذران، آن‌چنان در دستگاه تبلیغاتی ـ هنری نظام‌های استبدادی یادآور می‌شود که فرد را در هراسی همواره نگه می‌دارد و از همین رهگذر برای آزادی و زندگی؛ باید فراموش کرد، خندید،‌ به سُخره گرفت و …هرچند که سیستم بسته‌ی استبدادی در حفظ و نگه داشتن دغدغه‌هایش از هر روشی استفاده می‌کند تا از به زعم خود در مقابل جرائم جدیدی چون خنده، تمسخر، فراموشی، …با ابداع قوانین جدید با انواع مزاحمت‌های اخلاقی، مزاحمت‌های جنسی، اعتراف‌گیری‌ها، خشونت‌های جسمانی و خشونت‌های روانی از بسط و گسترش این نگره جدید، ممانعت کند و با ایجاد سلطه‌ی گسترده قانون خود بر جامعه، افراد را به توده‌هایی پارانوئید، مضطرب، هراسان، بی‌مسئولیت، افسرده و …مبدل کند که به نوعی ضامن دراز عمری و سخت‌جانی «من استبدادی» خود باشد.
* عنوان مقاله، نام یکی از رمان‌های میلان کوندرا؛‌ نویسنده و روشنفکر چک است که این نویسنده نیز فضای استبدادی و هراسان جامعه‌ی بسته را تجربه کرده و با تبعید از وطن، از آن بی‌نصیب نمانده است.
منابع و مآخذ:
ـ موللی، کرامت‌اله، مبانی روانکاوی، تهران، نی، 1386
ـ فصل‌نامه فرهنگی ـ ادبی ـ هنری «سمرقند» ویژه‌ی پارانویا در ادبیات، شماره 12 ـ 11، زمستان 84
ـ فصل‌نامه فرهنگی ـ ادبی ـ هنری «سمرقند» ویژه‌ی اضطراب و ادبیات، شماره 14 ـ 13، بهار 85

...

در پاسخ به اظهارات جهانشیر یاراحمدی "اوضاع تئاتر استان بسیار نامطلوب است" - فرشید تربیت

1. گذشته‌ی تئاتر بوشهر از ان‌جا که یکی از دریچه های ورود تئاتر به ایران است و تاریخ معاصر نشان بر آن دارد که نمایش‌های برجسته‌ی اروپایی در این شهر به اجرا در آمده است، باید آن را روشن و موثر در روند فرهنگی و اجتماعی این مرز و بوم دانست. در گذر از زمان حضور اجانب در بوشهر، در دهه‌های 40 و 50 فعالیت تئاتری به گونه‌ای که اکنون اتفاق می‌افتد نبوده است. اما کیفیت آن به خاطر یکه‌تاز بودن هنر تئاتر در بین هنرهای دیگر، به خوبی به چشم می‌آمد. البته در تمام دوره‌های تاریخی ایران نسبت به معترض بودن هنر تئاتر پیشگیری‌هایی صورت می‌گرفته است و مختص زمان کنونی نیست. حضور و شکوفایی استاد ایرج صغیری به عنوان نقطه‌ی عطف تئاتر بوشهر و ایران را می‌توان یکی از درخشان‌ترین دوران تئاتر این شهر کهن دانست که البته نوع حمایت‌های دولتی و آزادی‌های هنری در بسط افکار هنرمندان در آن زمان را باید از هنرمندان آن دوره پرسید و واقعیت‌های نگفته را دانست.
2. تئاتر بوشهر در اکنون خود وضعیت بلاتکلیف دارد. بدین معنا که نه به گذشته وصل است و نه آینده‌ای روشن دارد. تئادر در اکنون خود مقهور اندیشه‌های دولتی و حکومتی است و چپ و راست کار باید از نگاه و خواست آن‌ها جاری شود. هنرمند نمی‌تواند تمام توانایی‌های خود را بروز دهد، چرا که یا هزینه‌ی کار را دریافت نمی‌کند یا مجوز کار یا اندیشه و خط فکری و جناحی‌اش زیر سئوال می‌رود یا توان‌مندی‌های هنری‌اش دست و پایش را به بند کشانده است. در دو دهه‌ی اخیر که دانشگاه تئاتر در این استان راه‌اندازی شده، شاهد آن هستیم که توانمندی‌های نمایشی هنرجویان هیچ‌گونه نمودی در مسایل هنری و فرهنگی استان نداشته است. گرچه در جشنواره‌های تئاتر متفاوت رتبه‌های خوبی کسب شده است اما این رتبه‌ها نماینده‌ی توانمندی‌های واقعی تئاتر این استان نیست.
3. آینده‌ی تئاتر این استان مبهم است و همه چیز بستگی به آن دارد که کسانی که رأس ادارات متولی تئاتر خود دغدغه‌ی تئاتر داشته باشند و تئاتر را به عنوان یک فعالیت تحول‌دهنده‌ی افکار و اندیشه‌های جامعه بداند و تلاش بکند که هنرمندان تئاتر را چون مردمک چشم عزیز بداند. آینده‌ی تئاتر علاوه بر مورد فوق‌الذکر بستگی به تلاش اهل تئاتر برای فراگیری جدی و عاشقانه‌ی علم تئاتر دارد. هماهنگی با روند تئاتر در جهان و به‌کارگیری تازه‌ترین متدهای نمایشی در هنر تئاتر و به‌روز کردن علم تئاتری خود دارد.
4. حمایت، حمایت، حمایت…کاش متولی تئاتر استان، ارشاد نبود. تئاتر باید به بخش خصوصی واگذار شود؛ چرا که دولت نمی‌تواند تفکرات و خواسته‌های بحق جامعه‌ی تئاتری را درک کند و اگر هم درک کند، دست و بال خود را آن‌چنان بسته است که نمی‌تواند شوق پرواز به وجود آورد.

...

غزال غزّه / تقدیم به غزّه‌ی مظلوم - قاسم درویشی

ای غزه در هر کوچه‌ات صد غزوه جاری
شب دود روز آتش پسین‌گاهت غباری
در پاره‌های هر دلی همراز با تو
گل می‌کند هر صبح عمری بی‌قراری
در سالگرد مرگ غیرت باز پر کرد
سرب سکوتی آن دهن‌های دلاری
پاسخ نمی‌خواد مسلمان در شبی سرد
از زیر خاکی غرق خون دستان یاری؟‌
تو زندگی‌بخشی خلیل‌آسا در آتش
در کوچه‌ات تا هست شوق سربداری
باد سحر می‌گفت با هر شاخه زیتون
سر می‌رسد یلدا شب چشم انتظاری
از دل که برخیزد پس از هر بمب‌ریزان
دیوار حایل بشکند آه قناری
پیروزیت را فاش دیدم؛ زخم‌ها را
چون با گل لبخند کردی سرشماری
شمشیر خون هر یتیمی زیر آوار
دشمن نمی‌فهمد که یعنی تیر کاری؟!
ای بام‌های بی‌کبوتر کرکس زشت
با قه‌قه‌ی پرواز می‌گردد فراری
چشم غزال غزه سرشار سرشک است
نیمی ز مستی مانده نیمی سوگواری!
بیتی، چراغی، قلوه‌سنگی ای برادر!
آیا زمانی مانده تا روز سواری؟‌
یا مانده تا قلاب سنگی دل درونش
از خفتگان روز بردارد خماری
ای شب؛ شب فردای تو سرشار توفان
این ریشه پوشد فصل گل رختِ بهاری

...

مسئولیت نمایندگان امسال بسیار سنگین است - احمد زیارتی

رخدادهای سال 88 را که بررسی می کنیم ملاحظه می کنیم که امسال از نظر سیاسی و اقتصادی، سال پر تحرک و مهمی است؛ مهم از این جهت که سرنوشت جامعه از نظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی رقم خورده و یا خواهد خورد.
در ابتدای امسال، قانون مدیریت خدمات کشوری به اجراء درآمد. این قانون اقتصاد حداقل سی درصد جامعه را می تواند رقم بزند.
انتخابات ریاست جمهوری با همه فراز و نشیب آن، در اوائل امسال برگزار شد و آثار آن تاکنون درهمه عرصه ها مشهود بوده است.
لایحه هدف مند کردن یارانه ها، بعد از آمد و شدها بین دولت و مجلس و جلسات مختلف، با مسکوت ماندن در مجلس، بناست در نیمه دوم سال جاری قانونی شود.
برنامه پنجم توسعه در دولت در حال نهایی شدن است؛ و در نیمه دوم امسال به بهارستان می رود تا برنامه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشوربرای پنج سال آینده، رقم بزند. لایحه بودجه سنواتی کشور، آخرین برنامه دولت و مجلس خواهد بود که امسال تنظیم، تصویب و برای اجراء ابلاغ خواهد شد.
اگر مجالی شد و امکان لازم فراهم شد، تلاش خواهم کرد در باره هر کدام از رئوس بالا اشاراتی داشته باشم؛ اما در این مجال، مختصر مقدمه ای خدمت خوانندگان گرامی و افرادی که دست اندرکار تعیین سرنوشت جامعه هستند خواهم نوشت و بقیه موارد را به وقت دیگر موکول خواهم کرد.
به مناسبت ماه مبارک رمضان و رسیدن به لیالی قدر و شهادت مولی متقیان امام علی (ع)، بهتر دیدم مقدمه را با فرازی از نامه مولی به مالک اشتر آغاز کنم. این فراز که سیاست های راهبری مولی علی (ع) در زمینه مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی است؛ برای توسعه ولایتی است که مالک به عنوان والی آن منصوب شده است.
" (اى مالک)بدان! مردم از گروههاى مختلف تشکیل یافته‏اند که‏ هرکدام جز به وسیله دیگرى اصلاح و تکمیل نمى‏شوند، وهیچ‏کدام ازدیگرى‏ بى‏نیازنیستند.(این گروهها عبارتند)از:
«لشکریان خدا»،«نویسندگان عمومى و خصوصى‏»،«قضات عالى‏و دادگستر»،«عاملان انصاف و مدارائى‏»(انتظامات داخلى)،«اهل جزیه و مالیات‏»اعم از کسانى که در پناه اسلامند و یا مسلمانند و«تجار و صنعتگران‏»و بالاخره‏«قشر پائین‏»یعنى نیازمندان و مستمندان،براى هر کدام از این‏گروهها خداوند سهمى را مقرر داشته و در کتاب خدا،یا سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم‏ که بصورت عهد در نزد ما محفوظ است، این سهم را مشخص و معین ساخته است.
اما«سپاهیان‏»با اذن پروردگار حافظان و پناهگاه رعیت، زینت ‏زمامداران، عزت و شوکت دین و راههاى امنیتند. قوام رعیت جزبوسیله اینان ممکن نیست؛ از طرفى برقرارى سپاه جز بوسیله خراج(مالیات‏اسلامى)امکان‏پذیر نمى‏باشد، زیرا با خراج براى جهاد با دشمن‏ تقویت مى‏شوند، و براى اصلاح خود به آن تکیه مى‏نمایند. و با آن رفع‏نیازمندیهاى خویش را مى‏کنند. سپس این دو گروه(سپاهیان و مالیات‏دهندگان)جز با گروه سوم قوام و پایدارى نمى‏پذیرند؛ و آنها عبارتند از:
«قضات‏»و«کارگزاران دولت‏»و منشى‏ها، زیرا آنها قراردادها و معاملات ‏را استحکام مى‏بخشند؛ ومالیات ها را جمع آورى مى‏کنند. و در ضبط امورخصوصى وعمومى مورد اعتماد و اطمینان هستند. و این گروهها بدون‏«تجار»و«پیشه‏وران‏» و «صنعتگران‏»قوامى ندارند، زیرا آنها وسائل زندگى راجمع آورى مى‏کنند؛ و در بازارها عرضه مى‏نمایند؛ و وسائل و ابزارى را با دست ‏خود مى‏سازند که در امکان دیگران نیست.
سپس‏«قشر پائین‏»نیازمندان و از کار افتادگان هستند که باید بآنها مساعدت وکمک نمود، و براى هر کدام بخاطر خدا سهمى مقرر داشت؛ و نیزهر یک از نیازمندان بمقدار اصلاح کارشان بر والى حق دارند؛ و هرگز والى ازاداى آنچه خداوند او را ملزم بآن ساخته خارج نخواهد شد، جز با اهتمام وکوشش و استعانت از خداوند؛ و مهیا ساختن خود بر ملازمت‏حق و شکیبائى ‏و استقامت در برابر آن،خواه بر او سبک باشد یا سنگین".
برنامه پنجم و بودجه سنواتی کشور ابتدا در مراکز استانها جمع بندی و پس از تصویب هیئت وزیران، به مجلس شورای اسلامی رفته و در آنجا این نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی هستندد که می توانند نقش خود را در چگونگی وضع اینگونه قوانین به خوبی ایفا نمایند.
نقش مسئولین استانی اکنون فقط در مورد بودجه سنواتی می تواند کارساز باشد و در بقیه موارد کار به دولت و مجلس رسیده و امیدواریم مسئولین استانی به خوبی ایفای نقش کرده باشند.
شاید دراین مجال بهتر باشد که خطابمان به نمایندگان محترم مردم استان در مجلس شورای اسلامی باشد زیرا مسئولیت نمایندگان امسال بسیار سنگین است و انشاالله که مسئولین استانی هم کمک کنند تا در برنامه پنجم، استان بوشهر به خوبی توسعه یابد و به حق خود برسد.

...

ادعای بزرگ و غیرواقعی مدیرکل فرهنگ و ارشاد بوشهر - حسین هاشمی

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر در افتتاح سینمای شهید آوینی در شهر بوشهر فرموده است: "با توجه به سابقه استان بوشهر در عرصه های فرهنگی و هنری و برخورداری این استان از هنرمندانی توانمند در عرصه فیلم و عکس، در دولت نهم توجه خاصی به بخش فرهنگ در این استان شده است."
البته ادعا کردن که این روزها اسان است و اگر به حرف باشد همه می توانند ادعاهای بزرگ کنند و فخر بفروشند و سینه سپر کنند و مدعی باشند اما هر وقت پای عمل به میان می آید آنوقت معلوم می شود که چه شده و چه نشده است. داستان اظهارات آقای شفیعی مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر هم همینطور است. او در حالی از توجه خاص به بخش فرهنگ در استان بوشهر سخن فرموده که بخش های مختلف فرهنگ در دوره مدیریت او دچار خسران عظیمی شده و نه تنها پیشرفتی نداشته که در بسیاری از زمینه ها عقب افتاده است. نمونه آن را می توانید به سادگی در بخش های مختلف هنری و ادبی و فرهنگی دید. مثلا در زمینه فعالیت مطبوعاتی به گفته روزنامه نگاران و خبرنگاران که تقریبا هر هفته در هفته نامه‌های استان بوشهر نوشته‌های آنها چاپ می شود در دوره مدیریت اقای شفیعی شاهد بدترین وضعیت برای روزنامه نگاران و خبرنگاران در طی دو دهه اخیر بوده ایم. نمونه آخر آن هم ارسال گزارش آقای شفیعی به دادسرای بوشهر در ارتباط با گزارش هفته نامه نصیر بوشهر که منجر به دادگاهی شدن مدیر مسئول و دو تن از نویسندگان آن شده است. بقدری اقای شفیعی به روزنامه نگاران و خبرنگاران فشار آورده که هر چند مدت شاهد طومار اعتراض آمیز آنها هستیم که باز آخرین آنها مگس دانستن تعدادی از مطبوعات بوشهر و باز هم طومار اعتراض خبرنگاران و نویسندگان نسبت به این توهین وی.
در زمینه ادبی نیز در دوره مدیریت اقای شفیعی اکثر انجمن های شعر و ادب استان تعطیل و یا به رکود و خموشی رفت و چند انجمنی نیز که جسته و گریخته به فعالیت مشغول هستند فقط به خاطر علاقه و عشق شاعران آنجاست و گرنه همان ها هم باید مدتها پیش تعطیل می شدند. حمایت نکردن آقای شفیعی از انجمن های ادبی بقدری آشکار است که بسیاری از شاعران و ادبای استان دیگر علاقه ای به شرکت در مراسم اداره فرهنگ و ارشاد بوشهر ندارند و تقریبا مراسم اقای شفیعی را تحریم کرده اند و نمونه آخر آن هم شرکت نکردن شاعران دشتستانی در مراسم شعر انجمن قلم بوشهر به خاطر مشارکت اداره فرهنگ و ارشاد بوشهر در این مراسم بود.
در زمینه هنری نیز در دوره اقای شفیعی شاهد عقب گرد در زمینه اجرای تئاتر و نمایش بودیم بطوریکه در دوره مدیریت او کمتر شاهد اجرای موفقیت آمیز نمایشی در بوشهر و مطرح شدن آن در سطح کشور بودیم. راستی بر سر آن نمایش و تئاترهای کشوری که از بوشهر ظهور کرده بودند در دوره اقای شفیعی چه آمد؟ آن همه هنرمند تئاتر و نمایش چرا غایب شدند و خاک صحنه را بوسیدند و به خانه رفتند.
در زمینه فیلم اوضاع از این هم بدتر است برای اینکه انجمن سینمای جوان بوشهر در دوره اقای شفیعی به روزمرگی افتاده و کمتر از این انجمن فعالیت در خوری می بینیم. فیلم های کوتاهی به کارگردانی اقای غریب زاده هم که موفق به مطرح شدن در سطح جهانی می شوند هیچ ربطی به اقای شفیعی نداشته و به طور خصوصی تهیه می شود و اداره فرهنگ و ارشاد بوشهر حتا نمی داند که این فیلم ها کی و چگونه تولید شده است.
موسیقی نیز در دوره مدیریت اقای شفیعی به طور کلی به دربهای بسته برخورد. نمونه آن جلوگیری از اجرای موسیقی محلی گروه مروارید لیان به سرپرستی آقای شریفیان در یکی از استانهای شمالی بود که بلاخره مشخص نشد که نقش آقای شفیعی در جلوگیری از اجرای آن چه بود. موسیقی محلی به شدت در دوره اقای شفیعی ضربه دید و به سوی نابودی رفت. از موسیقی سنتی هم حمایتی نشد و حتا جلوی موسیقی مذهبی نیز توسط اداره ارشاد گرفته شد. این موسیقی نیمه بندی هم که وجود دارد دولتی سر حوزه هنری و حمایت این حوزه از موسیقی است.
در زمینه های دیگر فرهنگی نیز اوضاع و احوال بهتر از این مصیبتی که خواندیم نیست و اوضاع شاید خرابتر هم باشد. شما فقط اوضاع فرهنگی شهرستان دشتستان را در دوره مدیریت اقای شفیعی ببینید و بسنجید که چقدر کار شده و اصلا چه کارهایی شده است تا بدانید که در بقیه شهرستانها هم وضعیت چگونه است.
با توجه به این اوضاع ای کاش اقای شفیعی می گفت که چگونه در دولت نهم توجه خاصی به بخش فرهنگ در این استان شده است؟! اگر منظور ایشان ساخت و ساز فرهنگی است که بسیاری از آن در دوره استانداری اقای تبادار و در دولت هشتم شروع شد و هنوز هم به پایان نرسیده است. طرحهای عمرانی هم که در دولت نهم در استان شروع شد در مقایسه با کشور چه جایگاهی دارد و چقدر آنها به افتتاح رسیده است؟
جالب این است که همین سینمایی را هم که اقای شفیعی افتتاح کرد تعطیل شد و تا کنون فیلمی در ان نمایش داده نشده است.

...

نامه‌ی یک شهروند بوشهری به ریاست علوم پزشکی استان بوشهر

ریاست محترم علوم پزشکی استان بوشهر
با عرض سلام و تقدیم احترام
احتراماً به استحضار می‌رساند والده ی اینجانبه، نسرین مصدق زاده به علت عارضه ی کلیوی و پس از یک سال دیالیز در سال 84 مجبور به انجام پیوند کلیه در بیمارستان سینا ی تهران شدند و از همان سال به عنوان بیمار خاص قلمداد می‌شوند. سپس در سال 87 بر اثر حادثه‌ای از ناحیه لگن دچار شکستگی شدید شدند و عمل پیوند پرتز را در بیمارستان دنای شیراز انجام دادند. برداشت عمومی این است که بنا به شرایط فوق‌الذکر ایشان از یک بیمار خاص نیز خاص‌تر هستند! کما اینکه پس از این دو پیوند مدت‌هاست به خوردن داروهای مهم و فراوانی ادامه می‌دهند و هر بار برای اخذ آن داروها از داروخانه، مجبور به تهیه‌ی تاییدیه‌ای از بیمه خدمات درمانی می‌باشم و همه‌ی مراحل فوق علیرغم ایجاد زحمت و خستگی برای خود و خانواده‌ام این حقیقت را به ذهن متبادر می‌سازد که داروهای فوق الذکر از اهمیت بسزایی برخوردار است که اینچنین تدابیر ی برای خرید آن‌ها اتخاذ می‌شود.
حال در این شرایط، دو ماه پیش به همراه سایر داروهای ایشان، داروی پرینزولون را طبق معمول و به تجویز آقای دکتر مهاجری – که رونوشت نسخه‌ی آن نزد اینجانب موجود است و مقدار هر قرص آن طبق تجویز پنج میلی گرم عنوان شده است – از داروخانه‌ی دکتر برنجکوب واقع در خیابان شهید مطهری خریداری نموده‌ام که مادرم هفتاد عدد از آن را مصرف نموده‌اند. از آن تاریخ به تدریج احساس سردرد و سرگیجه‌های شدید و دردی طاقت‌فرسا در چشمان و دست و پاهای خود می‌نمودند. میزان شنواییشان به شدت کم شده و لب‌هایشان کدر شده است. بدنشان کم کم متورم شد به گونه‌ای که تورم حد فاصل گردن و شانه‌هایشان را پر می‌کرد و حتی پس از یک آزمایش نیز مشخص نشد که چه اتفاقی در حال وقوع است. حال پس از دو ماه و با اشاره‌ی پزشک معالج‌شان یعنی آقای دکتر مهاجری، متوجه شدم که داروخانه‌ی دکتر برنجکوب به جای آن قرص پنج میلی گرمی، قرص پنجاه میلی گرمی را به بنده تحویل داده است. به گفته پزشکان این دارو حاوی مقدار زیادی کرتن است و شما بهتر می دانید که چه بلایی بر سلامتی ناقص و به زحمت به دست آمده‌ی مادرم آمده است. پرسشی دارم: اگر مادر جنابعالی این داروها را از آن داروخانه خریداری می‌کرد و مصرف می نمود چه برخوردی با مسئول آن داروخانه اتخاذ می‌کردید؟ مشتاقم بدانم اگر والده‌ی اینجانبه بر اثر افزایش روز به روز فشار چشم، بینایی خود را از دست می‌داد – که البته هنوز هم نتیجه آثار مخرب آن دارو از سوی پزشکان به صورت قطع مشخص نشده است – تاوان سلامتی از دست رفته‌شان چقدر بود؟
این داروخانه علیرغم فهم این مسئله که این دارو از اهمیت بسزایی بر خوردار است، سهل انگاری و بی‌تعهدی نموده و سلامت فیزیکی و روحی مادر و خانواده‌ام را به چالش کشیده است.
لذا تقاضا دارم در اسرع وقت دستور فرمایید نسبت به بررسی صلاحیت مسئول داروخانه‌ی فوق الذکر اقدامات لازم مبذول گردد و ضمناً خسارات مستقیم و غیرمستقیم وارد آمده بر والده‌ی اینجانبه را طبق مقررات علی‌الخصوص ماده 295 از باب اول و مواد 316، 317، 318 و 319 قسمت دیات از قانون مجازات اسلامی و همچنین ماده 5 از قانون مسئولیت مدنی مصوب 7/2/1339 که همگی به پیوست ضمیمه شده است، پرداخت نمایند تا هر روز هزار بار با خود نگویم که من که به خاطر پرستاری از مادرم و تنها به علت یک ماه مرخصی موجه، از دانشگاه پیام نور رانده شده و پست و شغل مرا به علت نبود هیچ قانونی که بتواند از موقعیت من دفاع کند و به علت وجدان قانون محور رییس محترم دانشگاه پیام نور می‌گیرند، ای کاش آنقدر فداکار نبودم که به خاطر مادرم این همه دچار خسران شوم و نیز مادرم هر ساعت وهر دقیقه با خود نگوید که این کارمند ناچیز دولت که سال‌ها مخلصانه خدمت کرده و بازنشست شده و در سن پنجاه سه سالگی دو پیوند انجام داده است، اینک بر اثر بی مبالاتی یک داروخانه، شخصیت و حضور انسانیش به سخره گرفته می شود و کسی نیست تا داد این مظلوم را بستاند و حقوق ضایع شده اش را احیا نماید.
با تشکر و سپاس قبلی
لیلا صدرایی

...

حقوق، تاریخ و اخلاق پزشکی(4) - دکتر اسماعیل قاسمی

تاریخ دندانپزشکی ایران از سال 1313 تاکنون دارای فراز و نشیب‌های فراوانی بوده، ظاهراً در همه‌جای دنیا اولین کسانی که به درمان بیماری‌های دهان و دندان اشتغال داشته‌اند، سلمانی‌ها بوده‌اند.
در انگلستان اتحادیه سلمانی‌ها و جراحان در سال 1540 میلادی تأسیس شد. و تا دو قرن ادامه داشت و تا سال 1796 میلادی به کالج سلطنتی جراحان انفکاک یافت. یعنی سلمانی از جراحان جدا شدند و دیگر چیزی به عنوان سلمانی وجود نداشت. در کشور خودمان نیز تاکنون در گوشه و کنار پیدا می‌شود. کشیدن دندان در قرن هفتم قبل از میلاد در آسیای صغیر معمول بوده و در قرون وسطی ظاهراً ابوالقاسم زهراوی (قرن 10 میلادی) یگانه کشی بوده که جراحی دندان را مورد توجه قرار داد. فرانسوی‌ها در علم دندان‌پزشکی پیشگام بوده‌اند. پیر فوشار فرانسوی (1678 تا 1766) را پدر دندانپزشکی می‌دانند. آکادمیک شدن در رشته دندان‌پزشکی و تأسیس دانشکده‌های دندان‌پزشکی در دنیا به قرن نوزدهم میلادی می‌رسد.
نخستین مدرسه دندان‌پزشکی در جهان در سال 1840 در التیمور آمریکا تأسیس شد. محمد بن زکریای رازی (250 تا 313 هجری قمری) از 114 کتابی که دارد در کتاب الحاوی جزء‌سوم از بیماری‌های دهان و دندان در حدود دو سوم آن مفصلاً توضیح دارد.
ابوعلی سینا (370 ـ 428 هـ. ق) در کتاب سوم از قانون به امراض لثه و دهان اشاره‌ای کرده و برای اولین‌بار در این کتاب درباره‌ی عصب‌کشی شرحی مفصل نوشته است.
در ایران از سال 1313 آغاز تحول علمی دندانپزشکی محسوب می‌شود ولی حتا تا سال‌های بعد از آن نیز نحوه‌ی کار و وسایل و ابزار هنوز جنبه‌ی ابتدایی و غیرعلمی داشت و اصطلاح‌های غلط به کار می‌رفت (کرم‌خوردگی دندان) که به جای پوسیدگی دندان به کار می‌رفت.
در تاریخ تمدن و فرهنگ ایران،‌یکی از افتخارات بزرگ، وجود دارالعلم‌ها و مدارس و خانقا‌ه‌ها و جوامعی است که در مدتی بیش از هزار سال بنا به مقتضیات زمان، مرکز دانش و بینش و مطالعه و تحقیق در انواع علم و تهذیب افراد بوده و هزاران پیشوا و عالم و مربی که اغلب آن‌ها در تاریخ ایران و جهان ارتقاء فکر و تعالی مدارج سیر و سلوک جامعه‌ی بشر پایگاه بلندی دارند تربیت نموده است. این تفوق و تعالی علمی چنان روزافزون و پرمایه بود که حتی در دوره سختی مردم ایران یعنی عصر مغول و تیموری هم دنباله‌ی آن قطع نشد. به طوری‌که در همین دوره در یزد، 23 باب مدرسه دایر شد. در سال 1501 میلادی (906 هـ. ق) در ایران حادثه‌ای روی داد که در حیات علمی کشور اثر بسیاری گذاشت و آن قیام شاه اسماعیل صفوی بود که ایجاد مذهب شیعه و یا به اصطلاح سیاست مذهبی بنا کرد.

...

عید فطر در فرهنگ مردم دشتی - محمد هادی‌نژاد

عید فطر، یکی از اعیاد مهم و بزرگ اسلامی است که مردم به آن توجه ویژه‌ای دارند و در برگزاری هرچه باشکوه‌تر آن اهتمام می‌ورزند و به شکرانه این که توانسته‌اند یک ماه رمضان را روزه بگیرند، سه روز اول ماه شوال را عید می‌گیرند. مردم چند روز قبل از فرا رسیدن عید فطر اقدام به خرید و تهیه مایحتاج عید می‌کنند. در شب عید و قبل از غروب آفتاب زکات فطریه خود را که معمولاً شامل پول می‌باشد، جدا و به فقرا و خانواده‌های بی‌سرپرست می‌دهند. مردم هگامی که صدای تکبیر را از مساجد و حسینیه‌ها شنیدند بلافاصله خود را آماده و برای خواندن نماز عید به مکان های مذکور می‌روند. پس از پایان نماز و ایراد خطبه‌های آن، نمازگزاران با یکدیگر روبوسی کرده و با گفتن جمله «تقبل‌ا… اعمالکم» عید را به یکدیگر تبریک می‌گویند.
افرادی که قبلاً از همدیگر کدورتی در دل داشته‌اند، در این روز با هم آشتی می‌کنند. مردم پس از اقامه‌ی نماز عید به دیدار خانواده‌هایی می‌روند که در طول سال عزیزی را از دست داده‌اند. این دسته از خانواده ها عید ندارند، و افرادی که از این‌گونه خانواده‌ها بازدید می‌کنند، فقط قبولی نماز و روزه آن‌ها را از خدای سبحان طلب می‌کنند. این خانواده ها در اولین روز عید مجالس عزاداری و روضه‌خوانی را برپا می‌کنند. مردم به قبرستان می‌روند و فرصتی را به یاد کردن از درگذشتگان خود اختصاص می‌دهند و برای شادی روح آن‌ها فاتحه می‌خوانند.
بازدید از همسایه‌ها و اقوام و به جای آوردن صله‌ارحام از برنامه‌های دیگر مردم در عید فطر محسوب می‌شود که از عصر روز اول عید تا سه روز انجام می‌گردد.

...

قابل توجه استاندار محترم

ما جمعی از ناشرین، بخش، فروش کتاب و با عنوان این‌که سال گذشته طی اعتراضی از سوی بیش از 16 ناشر و پخش مبنی بر این‌که متولیان فرهنگی استان می‌بایست در انجام امور فرهنگی موسسات، ناشرین، شرکت‌ها، پخش کتاب محلی را مورد حمایت قرار دهند. این عده عقیده داشتند که با توجه به این‌که قبل از برگزاری نمایشگاه علوم قرآنی، ما انتظار داشتیم در برگزاری نمایشگاه‌ از ما دعوت به عمل آید و از 100 درصد محل نمایشگاه، حداقل 20 درصد از آن فضا به ناشرین محلی واگذار گردد. هرکدام از ما ناشرین از تسهیلات بانکی استفاده نموده‌ایم و همه ماهه مبلغ قابل توجهی می‌بایست به بانک پرداخت نماییم. از استاندار محترم استدعا داریم که به این وضع خاتمه داده شود و اهمیت و ارزشی به این قشر فرهنگی که درآمدشان ناچیز و مشکلاتشان فراوان است و نقش مهمی در جامعه ایفا می‌نمایند، به این شکل برخورد نشود و این نوع بی‌اهمیتی، بی‌ارزشی و بی‌انصافی دور از شأن مدیران فرهنگی است و برای هیچ‌کس قابل قبول نیست!
پذیرفتنی نیست به علت عدم اتحادیه ناشران استان، سازمان آموزش و پرورش جداگانه با ناشران تهرانی، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان جداگانه با ناشرین قم قرارداد منعقد نمایند و در این میان توجهی به ناشرین محلی ننمایند.

...

تاریـخ بوشهـر / قسمت بیست و سوم - ترجمه: حسن زنگنه

موقعی که ناخدا دوم فارمر "FARMER" وارد بوشهر شد، شیخ به او هشدار داد که یا او بی‌درنگ باید آن‌جا را ترک کند یا خود و افراد تحت امرش بازداشت خواهند شد. شیخ مدعی بود که او از ترسِ افراد کریم‌خان در بوشهر، چنین کاری را انجام داده است، که با توجه به رفتار انسانی شیخ، برای نمونه رفتار با کارکنان شناور بریتانیا گالی که به شیراز فرستاده شده بودند، انگلیسی‌ها آن را می‌پذیرفتند. با توجه به قدرت ناوگان ایران، مور اظهار می‌کرد که ناوگان ایک هم باید متشکل باشد از یک فروند رزمناو ناو سنگین، یک فروند شناور بمب‌افکن و حدود 10 الی 12 فروند قایق‌های کوچک، جهت تعقیب گالیوات‌ها در آب‌های کم‌عمق و نیروی زمینی هم دست کم باید شامل 5000 سرباز اروپایی، انبوهی از آتشبار و تعداد 1500 الی 2000 سپاهی هندی باشد. او تأکید می‌کرد که این نیروی اعزامی نباید در مسقط متوقف گردیده، بلکه باید به صورتی غیرمنتظره عازم خلیج‌فارس می‌شد و نخست گالیوات‌های هرمز و آن‌گاه بقیه‌ی شناورهایی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شد، آن‌ها را ضبط و منهدم می‌کرد.
مور پیشنهاد میرحسین را در خور اعتبار نمی‌دانست و بر این باور بود که او تنها از راه دزدی دریایی می‌تواند به حیات خود ادامه دهد و خواه شیخ عامل تحریک می‌بود یا نه، میرحسین اجراکننده‌ی آن بود.307
در نوامبر 1771 که لندن از این نقشه مطلع گشت، بی‌درنگ آن را رد کرد و به بصره دستور داد تا این مسأله را از طریق مذاکره حل و فصل کند. طرح و نقشه‌ی پیشنهادی با توجه به امتیازاتی که به بار می‌آورد، بسیار گران و پرهزینه بود. اگر روش‌های آشتی‌جویانه مؤثر واقع نمی‌شد، آن‌گاه بصره می‌توانست از شناورهای جمعی نیروی دریایی سلطنتی انگلستان، مستقر در هند، به فرماندهی لیندسی، درخواست پشتیبانی دریایی کند. در این اثنا، بمبئی به مور دستور داد تا عملیات اسکورت شناورها را در مسقط سازماندهی کند و از شناورهایی که عازم بصره می‌باشند، حفاظت کند.308 به رغم این که اتخاذ تصمیم برای عدم برگشت به بوشهر برای ایک بسیار گران و پر هزینه بود، مع‌الوصف این اقدام گامی قابل فهم می‌نمود.
این تصمیم، به تجارت بین هند و بوشهر، به نحوی کارساز پایان داد و بر فروش منسوجات پشمی در حوزه‌ی خلیج‌فارس، تأثیر نزولی و رو به کاهش داشت. افول تجارت در بصره ـ به دلیل وقوع یک رشته رویداد بعد از سال 1773 ـ موجب گشت تا این تأثیر منفی استحکام بیشتری یابد.309 این تصمیم لندن، به دلیل این که ایک در سال 1770 در خلیج‌فارس در موقعیت دشواری قرار داشت، قابل درک بود. گفتنی است که ایک در خلال سال‌های 1770-1764 در تمامی جبهه‌ها (اعتبار، سرباز، شناور و پول) تباه شده بود. گذشته از این، ایک نتوانسته بود به کعبی‌ها و میرمهنا گوشمالی داده یا مانع از راه‌زنی‌های دریایی آن‌ها شود. مضافاً این شرکت نتوانسته بود به جزیره‌ی خارک دست یابد و از بوشهر کناره گرفته و با کریم‌خان هم کشمکش داشت که در نتیجه حتا نتوانسته بود تجارت امنی را در خلیج‌فارس دست و پا کند.
در واقع در سال 1770 بعد از وقفه‌ای کوتاه و توأم با آرامش، امنیت بدتر گردید که دلیل آن ناتوانی ایک بر تحمیل خود بر دشمنان متعدد بود. این دشمنان حتا حمله به شناورهای ایک را شروع کرده بودند و این چیزی بود که بی‌اندازه استثنایی می‌نمود. تلاش ایک برای اجرای اقدامات تأدیبی فقط به مصیبت و آبروریزی انجامیده بود (تلفات جانی، از دست دادنِ شناور و هدر دادنِ پول). امین با این نتیجه‌گیری مخالف است و استدلال می‌کند که ایک در بین سال‌های 1766 و 1770 می‌توانست به طرزی مؤثر از تجارت حفاظت کند در حالی که با عدم حضور خود موجباتی فراهم آورد که کعبی‌ها با کریم‌خان بتوانند بصره را به اشغال در آورند. متأسفانه همان طور که فوقاً شرح داده شد، واقعیت‌ها آن را تأیید نمی‌کند. درست است که اکثر شناورها به دلیل اسکورتِ ایک آزادانه و بدون مانع به مقصد می‌رسیدند اما هزینه‌ی این محافظت چنان سنگین بود که این بمبئی بود ـ و نه کریم‌خان ـ که برای برقراری امنیت بهتر در خلیج‌فارس و رهایی از بارِ سنگینِ هزینه‌های اسکورت شناورها، خواستار سازش و موافقت گردید.
علی‌رغم این محافظت‌ها، باز هم شناورهای انگلیسی‌ها و سایرین از راهزنی‌های دریایی رنج می‌بردند. علاوه بر این، اگر حضور انگلیسی‌ها، در واقع همان‌طور که امین مدعی است، حضوری باز دارنده بوده است، پس چرا کریم‌ها در ماه مه 1775 ـ با این آگاهی کامل که سه هفته قبل از حمله‌ی او، ایک با موفقیت توانسته بود شناورهای کعب را که قرار بود به قوای او ملحق شوند ـ به بصره حمله کرد؟ لذا این نه ایرانی‌ها یا کعبی‌ها بودند که به بصره حمله کردند، بلکه انگلیسی‌ها بودند که در آن هنگام به اندازه‌ی قوای مهاجم پی می‌بردند.
کشمکش ایران و عمان
در این تحقیق چندین بار به کشمکش ایران و عمان اشاره شده است. بنابراین باید علت این کشمکش را توضیح داد.
در سال 1769 کریم‌خان و امام مسقط ـ که تحت حمایت بنومعین ساکن هرمز و قشم قرار داشت ـ بنا به دلایلی که تاکنون روشن نشده است، با هم اختلاف پیدا کردند. عمان، جدا از پشتیبانی از شیخ عبداله در سال 1760 جهت اشغال قشم، در امور داخلی ایران هیچ دخالتی نکرده است. با توجه به این که کریم‌خان از امام مسقط استردادِ یک فروند شناور ایرانی ـ که از سال 68-1767 در اختیار او بوده و نیز پرداخت عقب‌افتاده‌ی خراج سالانه را ـ که در گذشته به نادرشاه پرداخت می‌گردیده ـ مطالبه کرده است، لذا به احتمال چنین به نظر می‌آید که این کشمکش عیناً ثمره‌ی سیاست کریم‌خان، در راستای برقراری دوباره‌ی روابط دست‌نشاندگی توسط کشور شاهنشاهی ایران، مانند دوره‌ی نادرشاه بوده است. نظر به این که نادرشاه بخش‌هایی از سرزمین عمان را بین سال‌های 1737 و 1748 به اشغال در آورده و امام آن‌جا خراج‌گزار حکمران ایران بوده، بنابراین طبیعی است که کریم‌خان هم خواستار برقراری دوباره‌ی این روابط دست‌نشاندگی، بوده است.
کریم‌خان راجع به خرید کشتی "فتح رحمانیه" استدلال می‌کرد که این شناور جمعی ناوگان نادرشاه بوده و لذا فروش آن توسط شیخ عبداله، حکمران هرمز، رعیت ایران، غیرقانونی بوده است.
کریم‌خان مذبوحانه کوشید تا بنی‌معین را در سال 1767 تحت انقیاد در آورد، بنابراین خطاب او، به امام مسقط، هم‌پیمان شیخ‌عبداله، شیوه‌ای غیرمستقیم برای دست یافتن به شخصِ اخیر بوده است.
افزون بر این، کریم‌خان اگر می‌خواست بر اعراب ساحلی فائق آید، به ناوگانی نیاز داشت. بنابراین تملک این شناور ایرانی می‌توانست عوامل تشکیل‌دهنده‌ی این ناوگان، به احتمال زیاد ناوگان بوشهر را تحکیم بخشد.
عمانی‌ها هم مدعی بودند که آن‌ها این شناور را در ازای تعداد اندکی گالیوات و مقداری وجه نقد از شیخ عبداله، حکمران هرمز، خریداری و با صرف هزینه‌ای سنگین تعمیر کرده‌اند و دیر زمانی‌ست که آن را در تملک دارند و لذا آن را تسلیم نخواهند کرد. راجع به خراج هم عمانی‌ها استدلال می‌کردند که آن‌ها در مورد نادرشاه ناگزیر بوده‌اند زیرا از او وحشت داشته‌اند. از سویی نادرشاه فردی جهان‌گشا بود، اما کریم‌خان فقط "وکیل" سه ایالت بود، و آن‌ها می‌بایست با توپ و گلوله به او پاسخ می‌دادند.310
کشمکش با مسقط ناامنی را در خلیج‌فارس افزایش داد، زیرا کریم‌خان به "ناوگان" تحت امرش دستور داده بود تا به عمانی‌ها ـ در صورتی که امام به قبول خواسته‌هایش سر باز می‌زد ـ حمله کند.

...

نقش رئیس عبدالحسین رزمی دشتی در مبارزات مردم جنوب - غلامحسین هادی‌نژاد

در مقاله پیشین به طور موجز و به اندازه وسع خویش به نقش خالو حسین بردخونی دشتی در مبارزات مردم سلحشور جنوب پرداختیم. در این مقاله بنا داریم به نقش رئیس عبدالحسین رزمی یکی دیگر از سرداران رهبر نیروهای دشتی اشاره کنیم. البته قبل از آن لازم می‌بینیم اشاره‌ای کوتاه به زندگی شخصی این فرمانده شجاع داشته باشیم.
رئیس عبدالحسن رزمی از طبقه مشهور «رزمی دشتی» است که در اصلِ این طایفه اختلاف است. گروهی اینان را از ایرانیان اصیل و لرنژاد معرفی کرده‌اند و گروهی نیز چنین معتقدند که اینان عرب و از بنی‌عباس هستند، قول دوم شهرت بیشتری دارد.
رئیس عبدالحسن فرزند زایر غلام فرزند زایر صالح فرزند محمد پهنادار فرزند حسین زمانی که پدران کدخدایی روستای دمنالو ـ امام آباد (فعلی) بر عهده داشت در اینجا متولد شد. پدرش زائر غلام از افراد بنام و مشهور دشتی است که نزد محمدخان دشتی و سایر خوانین بلوک دشتی دارای احترام ویژه‌ای بود و مومی الیه در به قدرت رساندن محمدخان دشتی و نیز تصرف خورموج و ضمیمه کردنش به خطه دشتی نقش بسیار بالایی داشته است.
بازی رئیس عبدالحسن در روستای دمنالو رشد و نمو نمود و در نوجوانی سوارکاری و تیراندازی فرا گرفت. بعد از پدر کدخدای دمنالو شد، سپس به قریه سنا در حدود پنج کیلومتری دمنالو نقل مکان نمود و کدخدایی آن‌جا را عهده‌دار شد. وی ابتدا ساکن قلعه کهنه واقع در غرب سنای فعلی بود، سپس به خاطر آب‌گرفتگی و طغیان رود مند به شرق آن قلعه، تغییر جا داد و قلعه‌ای جدید بنا نمود که تا همین اواخر پا بر جا بود.
رئیس عبدالحسن چندبار ازدواج کرد که حاصلش دوازده فرزند رشید رود که معروف‌ترین آن‌ها رئیس غلام رزمی دشتی و رئیس محمد علی است. وی کدخدایی قدرتمند و مقتدر بود. لذا روستاهای بادوله، اسماعیل محمودی، درگو، رزم‌آباد و لاور را جزو قلمرو خود نمود و کدخدایی آن مناطق را به پسرانش سپرد.
حال می‌پردازیم به مبارزات و فعالیت‌های رئیس عبدالحسن رزمی دشتی
الف) رئیس عبدالحسن رزمی و نهضت مشروطه جنوب ایران: سید مرتضی علم‌الهدی در زمان استبداد صغیر پس از دریافت فتوای آخوند خراسانی بر آن شد که بوشهر را از دست نیروهای محمد علیشامی خارج کند. لذا موضوع را با بزرگان آن روز در میان گذاشت و سپس از رئیس‌علی دلواری و خالو حسین دشتی خواست تا بوشهر را تصرف نمایند. در اول ربیع‌الاول 1327 ق رئیس‌علی با یک حمله شبانه بوشهر را متصرف و اداره گمرک را به دست گرفت. بعد از استقرار رئیس‌علی در بوشهر، رئیس عبدالحسن هم با نیروهای تحت امرش که به صورت سواره و پیاده بودند به منظور کمک به مشروطه‌خواهان و تقویت نیروهای مستقر در بوشهر، عازم آن‌جا شد.
رئیس عبدالحسین و نیروهایش چند ماه در بوشهر ماندند. سپس به دستور سید مرتضی علم‌‌الهدی رهبر جنبش مشروطه به دشتی مراجعت کردند. نقل است زمانی که سید مرتضی دستور بازگشت نیروهای مستقر در بوشهر، از جمله نیروهای رئیس عبدالحسن را صادر کرد یکی از سران دشتی به وی می‌گوید: «معاونت تفنگچیان که به مثابه قدرت اجرایی شماست برخلاف مصلحت است، عنقریب با خطر و مشکلات فراوان مواجه خواهید شد. تا آن‌جا که موجودیت شما در معرض تهدید و زوال قرار خواهد گرفت» اما سید مرتضی به این سخن اهمیتی نداد. اندکی بعد از مراجعت نیروها، سید مرتضی توسط دشمنان توقیف و به عراق تبعید شد.
ب) رئیس عبدالحسن و حمله به نیروهای مستقر در بوشهر
بعد از این‌که انگلیسی‌ها خانه حاجی علی محمد جعفر تنگستانی ـ کدخدای ریشهر ـ را بمباران و تمام دارایی‌اش را غارت کردند، علمای دشتی و دشتستان اعلان جهاد دادند. به دنبال این اعلان، رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی ـ که دارای 10 نفر سواره بود ـ خود را به گورک می‌رسانند تا همراه با نیروهای تحت امر شیخ حسین چاهکوتاهی و زایر خضر خان اهرمی به نیروهای انگلیسی مستقر در بوشهر حمله کنند. متأسفانه در حوالی سبزآباد به خطا تیری از جانب یکی از مجاهدین شلیک و یک تن شهید می‌گردد. مجاهدین این اتفاق را به فال بد گرفته بلافاصله مراجعت می‌کنند و در همین زمان آیت‌اله سید مرتضی علم‌الهدی هم دستور می‌دهد به احترام ماه مبارک رمضان فعلاً‌ حمله‌ای به بوشهر صورت نگیرد. ناگفته نماند در شبی که رئیس عبدالحسن و شیخ حسین و زائر خضر به طرف بوشهر حرکت کرده بودند رئیس‌علی هم محض کمک به آن‌ها به طرف سبزآباد حرکت می‌کند و عصر روز بعد با نیروهای انگلیسی درگیر و دو تن از افسران انگلیسی به نام‌های «اولینانت» و «رنگینک» را می‌کشد؛ سپس بعد از کشته و زخمی کردن سه سپاهی دیگر و پیش از سپیده‌دم به جانب گورک عقب می‌نشیند.
ج) رئیس عبدالحسن و نبرد دلوار
رشادت مردم دشتی که از اول قیام جنوب علیه تهاجم قوای انگلیسی در کنار سایر مجاهدین حضور مستمر داشتند، در این نبرد به اوج خود رسید. هم رؤسا و هم عامه مردم دشتی داوطلبانه و از روی رغبت از حمله قوای انگلیسی به طرف خشکی، در کنار رئیس‌علی به مبارزه پرداختند و اولین شهدا این نبرد هم از اهالی دشتی بودند.
باری بعد از کشته شدن دو افسر انگلیسی که نام بردیم، سران انگلیسی به تلافی آن حمله، تصمیم به نابودی دلوار گرفتند. لذا پنج هزار سرباز تا دندان مسلح به فرماندهی «کاپیتان ویک» آماده حمله به دلوار نمودند. چون رئیس‌علی از نیت دشمن آگاه شد به فکر تهیه نیرو و امکانات افتاد و چون از شجاعت و غیرت اهالی دشتی کاملاً باخبر بود از آنان خواست او را یاری کنند. رؤسای دشتی و توده مردم که تفنگچیان آن‌ها محسوب می‌شدند به ندای رئیس‌علی لبیک گفته و با جان و دل عازم دلوار گشتند.
یکی از آن رؤسا و سرداران رئیس عبدالحسن رزمی بود که با نیروی تحت امرش فوراً به طرف دلوار راه افتاد و در کنار رئیس‌علی و سایر رؤسا آماده نبرد شد. هنگامی که نیروهای دشمن پا به خشکی گذاشتند به شدت مورد تیراندازی نیروهای مجاهدین و در رأسشان دشتی‌ها قرار گرفتند. اما چون دشمن دارای اسلحه سنگین بود مجاهدان به ناچار به تپه‌های شرقی دلوار موقتاً عقب نشستند و دشمن هم سرانجام در اواخر رمضان 1333 ق دلوار متصرف شد.
اما این پایان ماجرا نبود، سران و تفنگچیان دشتی قسم یاد کردند که یا باید دلوار را آزاد کنند و یا در سنگرهایشان پاره پاره گردند نیز تنی چند عهد کردند که اگر کسی از جلو *** فرار کند باید زنش را طلاق دهد بالاخره با پایمردی مجاهدان خصوصاً نیروهای دشتی و کشته شدن فرمانده مهاجمان توسط تیرانداز شهیر دشتی یعنی زائر عبدالحسن فقیه معروف به زائر عبدالحسن بوجیکی، دشمن مجبور شد با دادان تلفات بسیار، دلوار را تخلیه و به طرف بوشهر عقب‌نشینی کند. متأسفانه در این نبرد مجاهدان سه شهید و دو زخمی داشتند که همگی از خطه دلاورخیز دشتی بودند. یکی از این شهدا علی‌بن ابراهیم معروف به علی بریمو از اهالی روستای درازی دشتی و یکی از زخمی‌ها هم سید محمود گلدانو از سادات گلستانه و ساکن جبری دشتی بود.
د) رئیس عبدالحسن و جنگ سربست چغادک
هنگام جنگ سربست چغادک، تبلیغات روحانیون و علما دشتی برای مقابله با قوای اشغالگر انگلیس به اوج خود رسید، ‌لذا جنگجویان و مجاهدان دشتی که در رأسشان برخی علماء و رؤسا قرار داشتند در قالب گروه‌های جداگانه به طرف معرکه نبرد حرکت کردند. از جمله این گروه‌ها، گروهی بود که رئیس عبدالحسن رزمی دشتی و فقیه حسین مظفری آن‌ها را رهبری می‌کردند. اما زمانی اینان به تنگستان رسیدند که جنگ خاتمه پذیرفته بود، لذا چند روزی توقف کرده برگشتند. علت تأخیر هم بعد مسافت، بیماری آنفلوانزا و سریع تمام شدن جنگ عنوان شده است.
به هرحال اهالی دشتی که در مراحل مختلف در کنار مجاهدان بودند در این برهه از زمان هم ثابت کردند که همواره دوستدار دین و میهن و مرد جنگ و کارزار با دشمن هستند.
هـ) ضابطی زائر عبداله فقیه بر دشتی و مخالفت رئیس عبدالحسن با او
چون به هنگام جنگ مجاهدین با نیروهای انگلیسی، جما خان امیرپنج ـ ضابط دشتی ـ کمک‌های قابل توجهی به مجاهدان نموده بود انگلیسی‌ها بعد از جنگ سربست چغادک و در حالی که سایر مجاهدان پراکنده شده بودند به فکر تلافی افتادند، لذا در ربیع‌الاول سال 1337 ق با دویست نفر سرباز نظامی انگلیسی و دو عراده توپ به خورموج مرکز دشتی حمله و بعد از دستگیری مرحوم جمال خان امیر پنج و پسرش حیدرخان، زایر عبداله خان فقیه حسنانی را به حکومت دشتی گماشتند و به مردم سپردند که باید از مشارالیه اطاعت و احکامش را گردن نهند.
خوانین و رؤسای دشتی بنا به عللی چند زیر بار نرفته و بعد از مشورت با همدیگر، تصمیم گرفتند کار زائر عبداله خان را یکسره کنند. از جمله کسانی که مصمم به این کار شد رئیس عبدالحسن رزمی بود. چون زایر عبداله از موضوع اطلاع یافت از سپاه انگلیسی کمک خواست. آنان یک هواپیمای جنگی به آسمان خورموج فرساتدند. این هواپیما مواضع نیروهای خوانین و رؤسای دشتی را بمباران نمود، لذا مجاهدان به ناچار خورموج را ترک کردند. سرانجام انگلیسی‌ها چون فهمیدند خوانین و رؤسای دشتی زیر بار حاکمیت زائر عبداله نمی‌روند، وی را از ضابطی دشتی برکنار و برای حفظ احترام، حاکم بندر لنگه نمودند.
و) بمباران قلعه رئیس عبدالحسن به جرم پناه دادن به شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی
در آن هنگام که قوای انگلیسی در تعقیب مجاهدان دشتستانی مخصوصاً غضنفرالسلطنه و شیخ محمدحسین برازجانی بودند شیخ محمدحسین که با اهالی دشتی نسبت خویشی و به غیرت و حوانمردی اهالی این خطه واقف بود به منطقه بلوک دشتی نزد علی خان بن حیدرخان و برادر جمال خان امیرپنج پناهنده می‌شود. علی خان با احترام از وی پذیرایی سپس برای آسایش و امنیت بهتر ایشان را با احترام به خورموج نزد پدرش جمال خان، می فرستد. چون خبر می‌دهند قشون انگلیسی جهت تعقیب وی به سوی خوروج در حرکتن بعد از مدتی از خورموج به روستای سنا نزد رئیس عبدالحسن رزمی می‌رود. انگلیسی‌ها چون از دستگیری شیخ ناامید شده بودند به ناچار از بوشهر طیاره‌ای به آسمان سنای دشتی فرستاده و قلعه سنا را بمباران و خراب می‌کند. در این حادثه کسی از بین نرفت و تنها یک گاو کشته شد. بعد از این حادثه شوم، رئیس عبدالحسن با احترام شیخ محمدحسین مجاهد برازجانی را به روستای فقیه حسنان که در آن زمان توسط فقیه زین‌الدین اداره می‌شد می‌فرستد، معظم له مدتی در آن‌جا اقامت نموده سپس به دشتستان بازمی‌گردد.
ز) رئیس عبدالحسن از جنگ کوه خاک (خک) تا وفات
بعد از این‌که مذاکرات نمایندگان فوج نادری با خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی منتج به نتیجه‌ای نشد سرهنگ احمدخان معینی فرمانده فوج نادری که در این زمان در اهرم اردو زده بود، فرمان حرکت به سوی دشتی جهت خلع سلاح آن منطقه را صادر می‌کند. روز دوازدهم ماه رمضان سال 1347 هـ . ق فوج نادری به طرف خورموج حرکت و شب هنگام به خورموج رسیده در شمال آن چادرها را برپا می‌کنند. از آن طرف هم خوانین و رؤسای دشتی از جمله رئیس عبدالحسن رزمی در مشرق روستای محمدآباد و در دامنه کوه خاک موضع گرفته و آماده نبرد می‌گردند. باری به واسطه دسیسه‌ی برخی از جمله شیخ عبدالرسول چاهکوتاهی ـ قاتل شهید غضنفرالسلطنه برازجانی ـ که دشمن سرسخت رئیس عبدالحسن و دشتی‌ها بود روز 15 ماه رمضان جنگی سخت در گرفت و نیروهای دشتی علی‌رغم مقاومت جانانه‌ای که از خود نشان دادند به علت شدت آتش نیروهای دولتی مخصوصاً آش سنگین توپخانه، شکست خوردند. رئیس عبدالحسن و پسرانش با ابناع خود به سوی کوه‌های لاور رو آوردند و خود را از مهلکه خارج ساختند. در این درگیری رئیس‌عالی کدخدای کناری و هم‌رزم رئیس‌علی در جنگ با انگلیسی‌ها مقتول و حسین خان دشتی بن جمال خان ضابط کاکی هم مفقودالاثر و بعدها جسدش را در حوالی میدان نبرد و درون شکاف کوه پیدا کردند.
درباره کوشش‌ها و فعالیت‌های رئیس عبدالحسن بعد از جنگ کوه خاک اطلاعات چندان دقیقی در دست نیست همین‌قدر می‌دانیم چند سالی قبل از فوت، به دعوت اسماعیل خان صوله‌الدوله قشقایی به استقبال سردار سپه ـ رضاخان ـ می‌رود و از جانب سردار سپه یک قبضه اسلحه سرپر هدیه می‌گیرد. وی بعد از این دیدار و بازگشت به روستای سنا مشغول امور روزمره خود می‌گردد تا این‌که سرانجام در سن پیری و بر اثر بیماری فوت می‌کند. جسدش به نجف اشرف حمل و در آن‌جا مدفون می‌گردد.
رئیس عبدالحسن از لحاظ ظاهری فردی متوسط القامه، گندمگون و مهر نگینش عبارت:‌ «بارها گفت محمد که علی یار من است» بود.

...

نقدی بر مطالب تاریخی "ویلم فلور" درباره بندر ریگ

با مراجعه جمعی از اهالی بندر ریگ به دفتر نشریه با اظهار این‌که مدت‌هاست سلسله مطالب و مقالاتی تحت عناوین گوناگون تکراری و با عناوین مختلفی از جمله تاریخ بوشهر و یا روابط هلندی‌ها با خلیج‌فارس از نویسنده‌ای دو رگه امریکایی ـ هلندی به نام «ویلم فلور» به صورت مستمر و بدون وقفه و با درج و انتشار بیشترین درصد، صفحه تاریخ را به خود اختصاص می‌دهد که این خود جای تأمل و تعجب می‌باشد.
با توجه به احترام و علاقه‌ای که برای آن هفته‌نامه قائل هستیم نظر به اعتراض‌های قبلی و از آْن‌جا که به درستی معلوم نیست سریال مزبور چه هدف و انگیزه‌ای را دنبال می‌نماید، ولی یقیناً در دراز مدت هزینه‌های سنگینی برای منطقه به ویژه بخش و اهالی بندر ریگ در بر خواهد داشت و احتمال این‌که در این میان از سوی مسئولین کشوری و استانی و یا سرمایه‌گذاران در تصمیم‌گیری‌های کلان در آن حدود تجدیدنظر نمایند و نتایج منفی در بر خواهد داشت. با وجودی که بسیاری از مؤلفین، محققین، تاریخ‌نویسان، پژوهشگران، مترجمین، سیاستمداران، ایران‌شناسان، سیاحان، جهانگردان، بزرگان شخصیت‌های فرهنگی، مذهبی و …با انصاف، تعهد، واقعیت‌گرایی و به دور از هرگونه تعصب و اهداف مادی و مالی که به بعضی از آنان می‌توان اشاره کرد از جمله مرحوم اسماعیل رائین، مرحوم منوچهر آتشی، مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقا علی دوانی، مرحوم دکتر نوربخش، دکتر احمد اقتداری، دکتر احمد فرامرزی، مرحوم نادر ابراهیمی، دکتر عبدالرسول خیراندیش، دکتر سید جعفر حمیدی، دکتر ایرج افشار، کارل مارکس و …که همگی آنان دشمن‌ستیزی میرمهنا، غیرت، شهامت، شجاعت مبارزه بی‌امان با استکبار و استعمار و مخالفت‌های همه‌جانبه او با نفوذ و مداخله کشورهای بیگانه استعمارگر اروپایی و قطع دست کشورهای استعمارگر هلند و انگلیس دفاع از حقوق همه‌جانبه مردم منطقه و پاک نمودن خلیج‌فارس از لوث وجود اشغالگران و استعمارگران متحدالقول هستند.
بارها و بارها با دشمنی این نویسنده معلوم‌الحال امریکایی ـ هلندی و بازنده استعمار و سیاست‌های کمپانی هند شرقی کتبی و شفاهی در جلسات مختلف به نوشته‌های او اعتراض نموده‌اند و در بعضی از جلسات بعضی از مؤلفین و نویسندگان متعهد علناً به شرکت او در جلسه اعتراض نموده که موجب به هم خوردن جلسه گردیده بود که از جمله می‌توان به جلسه‌ای که در بزرگداشت کنگره سیراف برگزار شده بود. جناب دکتر احمد اقتداری مستقیماً به نوشته‌های خلاف واقع و دور از واقعیت و تحریف تاریخ شدیداً به آقای فلور اعتراض نمودند.
همه آنانی که دارای اعتبار ایرانی هستند بدون اغماض به طور شفاف اعلام نموده‌اند که میرمهنا از محدود مبارزین راستینی است که با 15 سال مبارزه و نبرد بی‌امان با یاران اندک خود در مصاف با قدرتمندترین کشور استعمارگر، هلند عَلَم مبارزه برداشت و با افراشتن پرچم‌های سیاه بر روی کشتی‌های کوچک خود که جمله‌ی مقدس و مبارک «لااله‌الاا…» بر روی آن‌ها نقش بسته بود با قدرت معنوی که در خود سراغ داشت بر دشمنان سرزمین به‌خصوص خلیج‌فارس که مورد تعرض و تجاوز قرار گرفته بود، یورش برد و موفق شد به حضور مستمر و بیش از 140 سال استعمارگری کشور هلند که ادعای مالکیت خارگ را داشتند و از آن طریق نه تنها به جزیره خارگ بلکه بر تمامی نواحی بنادر و جزایر خلیج‌فارس تسلط کامل داشت و برای نیل به اهداف خود با چنگ و دندان مسلح بود، برای همیشه خاتمه دهد. بسیاری عقیده دارند که میرمهنا یکی فردی عادی نبود.
نماینده کشور استعمارگر هلند در جزیره خارگ فان کنیپ هاوزن که مردی عیاش و بسیار بی‌رحم بود، به حکم حاکم عثمانی به اتهام روابط نامشروع با زنان مسلمان پس از زندانی شدن و پرداخت 50 هزار روپیه با خفت و خواری از بصره اخراج شده بود.
وی که بی‌نهایت مورد حمایت کشور استعمارگر هلند ـ که از سایر رقبای استعمارگر وحشی‌تر و بی‌رحم‌تر بود ـ همه کشورهای استعمارگر برای رونق بخشیدن اوضاع اقتصادی کشور استعمارگر خود، برای رقابت و پیشی گرفتن از سایر دول استعمارگر در منطقه با سوء استفاده از ضعف و ناتوانی نیروی دریایی و وضعیت نابسامان دولت مرکزی وکیل‌الرعایا دولت استعمارگر هلند با جسارت بیشتری به منظور رونق بخشیدن به اوضاع اقتصادی و درآمد بیشتر با اغوا، حلیه و ترفند و با پرداخت مبلغ ناچیز با میرناصر پدر میرمهنا به منظور تأسیس تجارتخانه‌ای، جزیره خارگ را اشغال کرده و به تصرف خود درآورد.
فان کنیپ هاوزن بسیار خودخواه و مغرور بود و از پرداخت مبلغ مورد قرارداد طفره می‌رفت. وی با همکاری و حمایت کشور استعمارگر هلند در سال 1754 میلادی نسبت به احداث قلعه‌ای مستحکم اقدام نمود. در این اقدام فرماندهی کل کمپانی هند شرقی ژاکوب مرسل نسبت به احداث دژ معروف موسلستاین اقدام نمود.
بدون شک حضور کمپانی هند شرقی و گزارشات سیاسی اروپاییان در مورد دشمن‌ستیزی، مبارزات ضد استعماری میرمهنا بنا به دلایل سیاسی تاکنون مشکوک و در پرده‌ای از اغماض و تردید باقی مانده است. همان‌طور که شاهد هستیم متأسفانه با وجود پیشرفت‌های فرهنگی، ضعف شخصیت‌های فرهنگی، سیاسی موجب شد بسیاری از آنان در پی آن باشند که برای کسب واقعیت‌های تاریخی، شناخت و آشنایی با سرزمین، پیشینیان، فرهنگ، مبارزات سیاسی ـ نظامی و …از طریق مولفین و یا تاریخ‌نویسان بیگانه به ما معرفی شوند و همین افراد سعی بر ان دارند که از طرق مختلف اعلام نمایند که جناب ویلم فلور از جمله افرادی است که بر ما منت می‌گذارد و اقدام به پژوهش تاریخی در خصوص سرزمین ما می‌نماید و او را از هرگونه خطا و گناهی مبرا می‌دانند!
البته غیرت و مردانگی ویلم فلور در دفاع از پیشینیان کشور استعمارگر خود و متهم نمودن میرمهنا به کشتن بستگان خود، راهزنی دریایی او و …تحلیل‌ها، تفسیرها و تحریف تاریخی و غیرواقعی نشان دادن واقعیت‌ها و تمامی پرده‌پوشی‌های او ستودنی است و با عملکرد و سیاست برخی از مولفین و تاریخ‌نویسان بی‌تفاوت داخلی قابل مقایسه نیست. این عده عقیده داشتند که از نظر ما تمامی اراجیف‌های ویلم فلور که از تعصب به بزرگان اشغال‌گر خود در تألیف کتاب، مقاله و مطالب بسیار مشهود می‌باشد همگی به مانند سریالی تشابه دارد و آن را می‌توان با سریال دایی جان ناپلئون مقایسه نمود و فاقد هرگونه ارزش تاریخی است.
ویلم فلور خالق و مولف دو جلد کتاب به شرح ذیل می‌باشد: 1. هلندیان در جزیره خارگ 2. اختلاف تجاری ایران و هلند
که بر اساس همین دو جلد کتاب صدها جلد کتاب، مقاله، مطلب و …با عناوین مختلف آن هم فقط تنها جهت اصرار بر راهزنی‌های میرمهنا، به قتل رسانیدن بستگان، شورش و عیاشی و منفی نشان دادن مبارزات ضداستعماری میرمهنا و …توسط برخی به اصطلاح ایران‌شناسان، مولفین، پژوهشگران، تاریخ‌نویسان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای، مبتدی و غیرمبتدی به چاپ رسید و یا قرار است به چاپ برسد.
به دنبال تألیف دو جلد کتاب توسط ویلم فلور و در پی آن چاپ صدها مطلب و مقاله با عناوین گوناگون رحمت خدا نصیب پدر و مادر میرمهنا شد که اگر میرمهنا نبود، ویلم فلور پروفسور نمی‌شد و بسیاری هم به صورت فله‌ای پژوهشگر، مولف و تاریخ‌نویس نمی‌شدند.
به هرحال استعمارگر، استعمارگر است و اهداف‌ آنان بسیار واضح. تجاوز به آب و خاک، نوامیس، به یغما بردن و به غارت بردن سرمایه‌های ملی طبیعی است که با حمله تجاوز استعمارگران به هر سرزمینی دوستان و اطرافیان آن بیشتر دچار آسیب می‌شوند.
البته از کشورهای استعمارگر و بازماندگان سلف و خلف های استعمارگرزاده آنان نمی‌توان بیش از این انتظار داشت. در طول مبارزات مردم ایران، دشمنان قسم‌خورده تنها به منافع کشورهای استعمارگر خود می‌اندیشیدند و به زعم تاریخ‌نویسی چون ویلم فلور دفاع از آب و خاک و نوامیس و هرگونه اعتراض و مخالفت و مبارزه و رودر روی با تجاوز، غارتگری و… با آنان طبیعی است لقبی مهم‌تر از راهزن دریایی، سرکش، یاغی، شورشی و… دریافت نمی‌کند.
در پایان از وزارت محترم امور خارجه، وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان میراث فرهنگی انتظار داریم که از صدور هرگونه مجوز تحت هر عنوان به افراد مشکوکی همچون ویلم فلور دقت و مراقبت بیشتری اعمال گردد.

منابع:
1. دکتر سید جعفر، حمیدی، فرهنگ‌نامه بوشهر
2. فقیه، خورشید، زوال دولت هلند در خلیج‌فارس
3. واقعیت‌های تاریخی میرمهنا، هفته‌نامه نسیم، شماره 547
4. برگی از تاریخ پایان سلطه هلندی‌ها بر خارگ و خلیج‌فارس، هفته‌نامه نسیم، شماره 536
5. فلور، ویلم، حق با شماست، هفته نامه نسیم، شماره 531
6. تاریخ را بیش از این تحریف نکنید، هفته‌نامه نسیم، شماره 459
7. جهان‌گردان و دروغ‌های سفر، هفته‌نامه نسیم، شماره 539

شهروندی از بندر ریگ

...

در شب عید، شاهین عیدی داد / شاهین 4 ـ مس 1

لیل بوشهر: در شب عید سعید فطر شهر بوشهر نورباران بود در زیر نور پرژکتور ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر وخیل عظیم هوادران مشتاق شاهین شاگردان سرهنگ محمود یاوری با یک فوتبال زیبا و تماشاگر پسند خود مس میلیاردی را ذوب کردند.
شاهین که استارتی توفانی داشت در همان ابتدا بازی با یک حمله ناگهانی گلی را به ثمر رساند.عباس پورخسروانی که توانست بود خود را از دست دفاع مس خلاص کند در دقیقه ششم گلی را برای شاهین زد.بازی که بنظر می رسید باید با حمله مس همراه باشد با تعویض های اجباری مظلومی رو برو شد.بازی روال عادی خود را طی می کرد که پور خسروانی یک بار دیگر خودنمایی کرد و در ده دقیقه سوم بازی گل دیگری را زد.نیمه دوم بازی با حملات تیم پرویز مظلومی آغاز شد دفاع روحیه گرفته شاهین با درخشش دروازبانش توانست حملات را دفع کند.در دقایق میانی بازی ضربه ای خطای پشت محوطه جریمه گرفت شد و این رضا بازیاری بود که با تکرار ضربات سهمگین خود بازی را 3 بر صفر کرد.چند دقیقه بعد که بازی ادامه پیدا کرد توب در جلوی پای چپ بازیکن شوت زن و توب نگهدار تیم عبدال... کرمی قرار گرفت که او نیز به رسم همیشه گل دیگری را در دروازه مس کاشت.بعد از تعویض های دفاعی یاوری تیم شاهین که با حملات طبیعی مس روبرو بود با اشتباه ساده گلی را دریافت کرد.بازی در نهایت با نتیجه چهار بر یک به نفع شاهین خاتمه یافت.
شایان ذکر است شاهین بوشهر در جدال بعدی خود باید مقابل استقلال اهوازی قرار گیرد که در هفته‌ی هفتم لیگ برتر، با 5 گل از تیم ذوب‌آهن اصفهان شکست سنگینی را تجربه کرده است. هرچند ذوب‌آهن نیز دست کمی از استقلال اهواز ندارد، چرا که این تیم اصفهانی هم در هفته‌ی ششم لیگ 5 گل از مس کرمان دریافت کرد!
گفتنی است شاهین بوشهر و استقلال اهواز روز جمعه همین هفته در ورزشگاه تختی اهواز مقابل هم قرار خواهند گرفت.

...

از خیابانی و حاج رضایی تا رضا بازیاری - عبدالعزیز افتخاری

اعبدالرضا بازیاری کاپیتان و مدافع گلزن شاهین پارس جنوبی بوشهر در مقابل پرسپولیس خیلی‌ها را انگشت به دهان کرد. اما در این ماجرا و این چند روزه در همه‌ی رسانه‌ها از جمله صدا و سیما، نشریات و سایت‌ها وقتی کرانچار مربی پرسپولیس همگی به میثاق معمارزاده گیر داده و تساوی شکست‌نمای پرسپولیس برابر شاهین پارس جنوبی بوشهر را به او نسبت داده‌اند، ما هم جایگیری معمارزاده را بدو درست نمی‌دانیم، البته او اگر جایگیری خوبی هم داشت با شناختی که از بازیاری داشتیم برایش فرق نمی‌کرد. این‌که جواد خیابانی تنها با گذشت پنج هفته انتظار داشت پرسپولیس حتماً شاهین را شکست دهد و آن جمله تحقیرآمیز «اگر پرسپولیس شاهین بوشهر را نبرد پس کی را باید ببرد» را به کار برد. این‌که امیر حاج رضایی کارشناسی‌اش فقط برای پرسپولیس بود و هیچ‌چیز جز کم‌تجربگی برای تیم منتصب به پارس جنوبی نگفت و دائم در طول برنامه جام جم از پرسپولیس حرف زد بماند. اما تعجب این است که چرا از هوش و تجربه بازیاری نگفتند و به مانند خیابانی و حاج رضایی و خیلی‌های دیگر انگشت به دهان نشدند. اما بشنوید از بازیاری مدافع کهنه‌کار بوشهری. ‌او سال گذشته حدود 21 امتیاز در لیگ برتر برای شاهین به دست آورد و یکی از بازوهای توانمند کللی‌فرد در صعود به لیگ برتر بود. وی فصل قبل دو گل در دو بازی به همین شکلی که به معمارزاده زد، درون دروازه‌ی تیم‌های تراکتورسازی تبریز و تربیت یزد کاشت در حالی که آن دروازه‌بان‌ها جایگیری هم کرده بودند. در چند مسابقه نیز با پنالتی زدن باعث پیروزی تیمش شد و مهم‌ترین گل او به اتکا گلستان بود در حالی‌که دو تیم در دقیقه 90 با گل بازیکنان گلستان به تساوی 2 ـ 2 دست یافته بودند، این مدافع پیش‌تاخته در دقیقه 94 گل پیروزی‌بخش تیمش را استادانه درون دروازه اتکا جای داد و هواداران در غم فرو رفته‌ی بوشهری را به خیابان‌ها کشانید. در مقابل پرسپولیس در آن شب رمضان وقتی خطا صورت گرفت و بازیاری به تنهایی پشت توپ رفت اکثر بوشهری‌ها شانس گل تساوی‌بخش شاهین پارس جنوبی بوشهر را زیاد می‌دانستند و چون دیگران اطلاعاتی از تیم شاهین و بازیاری نداشتند مات شدند. اما از "امیر حاج رضایی" که کارشناس فوتبال است و باید از هر دو تیم حرف بزند، بعید بود. حداقل مردم استان بوشهر انتظار داشتند بعد از گل بازیاری او قدری هم از هوش بازیاری بگوید نه از جایگیری معمارزاده؛ چرا که به قول خیابانی اگر این تیم ضعیف بود در دقیقه 93 برابر 70 ـ 60 هزار تماشاگر و زدن آن گل استادانه به پرسپولیس هوش و تجربه‌ی زیادی می‌طلبید که او داشت و هیچ‌کس حتا کارشناسان فوتبال از رضا بازیاری حرفی نزدند و هنوز هم به معمارزاده چسبیده‌اند.

...