صفحه نخست | بایگانی

...

شنیدنی‌ها

کتاب‌های جدید حسن زنگنه منتشر شد

«بومرنگ» بار دیگر افتخار آفرید

پسرم؛پنجره را باز کن و سازت را بنواز - سید اسماعیل امام‌زاده‌ییان

«دو خواهر»؛ کپی‌برداری ناشیانه - دکتر افشین افراهی

چرخش - رضا محمدزاده

صبرِ صبور... - طاهره غم‌خوار نصیرمحله

دکتر رضا آذین ـ عضو هیأت علمی دانشگاه خلیج‌فارس:وقوع جنگ‌ها باعث تشدید آلودگی در خلیج‌فارس شده است

نتیجه‌ی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگی‌های نفتی در خلیج‌فارس؛ بحرانی دیگر در خلیج‌فارس!

نتیجه‌ی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگی‌های نفتی در خلیج‌فارس؛ بحرانی دیگر در خلیج‌فارس!

راهنمایی و رانندگی مردم را به چالش می‌اندازد - حسین ایرانپور

حکمت پرسش‌های الهی در قرآن مجید / بخش سوم - غلامرضا فرخی‌پور

معماری و طبیعت / بخش پایانی -  نگار بختیاری‌فرد ـ دانشجوی کارشناسی معماری

نامه ای سرگشاده به رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر؛ آیا به تخلفات رسیدگی می شود؟ - لیلا صدرایی

تاریـخ بوشهـر/ قسمت بیست و پنجم - حسن زنگنه

فضای سیاسی، اجتماعی کشور در گفتگو با روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی استان بوشهر مورد نقد و بررسی قرار گرفت؛ بخش دوم و پایانی

بهرام نکیسا ـ رئیس پیشین سازمان کار و امور اجتماعی استان بوشهر: تغییرات باید بر مبنای حقوق شهروندی و قانون اساسی صورت گیرد

در گفت‌وگو با حسین روئین سردبیر هفته‌نامه "سفیر دشتستان" به مناسبت سومین سال‌زاد توقیف؛ سفیر دشتستان از آغاز تا توقیف

حقیقت همیشه تلخ! / دعوت از مدیران استان و حمایت از دریانوردان - حسن غریبی / دبیر سرویس ورزشی

نکته‌های ورزشی / استفاده از شرایط میزبانی. . . - علیرضا محمدی

ایرانجوان و آغازی شیرین / ایرانجوان 3ـ داماش لرستان 1

تلنگر.../ جناب کنگانی؛ شاهین را باشگاه‌داری نمایید نه تیم‌داری! - رضا سیاهوشی

نصوری معاون عمرانی استانداری بوشهر: به دریانوردان بوشهر کمک مالی خواهد شد

یک چپ‌پا برای فوتبال بوشهر در حال ظهور است

راهنمایی و رانندگی مردم را به چالش می‌اندازد

انتقاد صریح معاون برنامه ریزی استانداری بوشهر از نحوه برخورد بانک ها با سرمایه گذاران: برای جذب سرمایه گذار باید از خود روی خوش نشان داد

کتاب یاحسینی جزو 12 اثر کاندید کتاب سال شد

ورود اولین کشتی آمریکایی حاوی احشام زنده به بندر بوشهر

حسادت می‌کنم... - علی اکبر حق پرست

بوی عشق - سکینه پورحسین چورس

نتیجه‌ی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگی‌های نفتی در خلیج‌فارس؛ بحرانی دیگر در خلیج‌فارس!

نتیجه‌ی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگی‌های نفتی در خلیج‌فارس؛ بحرانی دیگر در خلیج‌فارس!

حقوق، تاریخ و اخلاق پزشکی (7) - دکتر اسماعیل قاسمی

طرح اصلاح ساختار هم به پایان رسید؛ دیگر چه؟!

گزارش های بالیوزگری/ اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهردر سال 1907 میلادی به روایت روزانه/ "بالیوز" انگلیس در بوشهر/ قسمت دویست و دوازدهم - حسن زنگنه

فضای سیاسی، اجتماعی کشور در گفتگو با روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی استان بوشهر مورد نقد و بررسی قرار گرفت؛ بخش دوم و پایانی

پچ‌پچک گرگو برازگونی/ جرم گرگو

بیانیه انجمن زیست محیطی سُوز بوشهر/ جنگ و آلودگی محیط زیست آثار همسانی به بار می‌آورد

علی عالی‌نژاد، مدیرعامل کارگر بنه‌گز: اگر به کارگر بنه‌گز کمک مالی نشود هیچ قولی بابت صعود نمی‌دهیم

بانک صادرات بوشهر نائب قهرمان کشور شد

غوغای استقلال بوشهر در مسابقات رده سنی فراتر از قهرمانی استان بود!

دریانوردان، مازندران را هم غرق کرد/ دریانوردان بوشهر 4 ـ شهرداری مازندران 3

...

شنیدنی‌ها

سوری علیه رضوی
شنیده شده است سوری در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود علیه مدیرعامل سابق منطقه ویژه اقتصادی پارس جنوبی سخن گفته است.
شنیدنی ها حاکی است که وی اظهار داشته آقایان مدعی بومی زدایی در این سازمان شده اند، در حالی که آبدارچی هایشان را از مشهد و مناطق دیگری می آوردند. از میان 120 نفری که به استخدام پارس شمالی در آمده اند فقط 5 نفر بومی هستند، پس چرا رسانه های استان از آنها انتقاد نمی کردند؟
وی همچنین گفته آقایان برای خود مشاور پزشکی و امنیتی استخدام کرده بودند، من از این نوع اجحافات جلوگیری کرده ام و به همین دلیل است که هدف هجمه ی آقایان قرار گرفته ام. در ابتدای ورودم به سازمان متوجه شدم هیچ بودجه ای برای تیم شاهین وجود ندارد. طی نشست هایی با حضور مسئولان ورزش نفت نیز به بررسی این موضوع پرداختیم، ولی باز هم بودجه ای تعلق نگرفت و مشخص نیست این مبلغ و تعهد سازمان منطقه ویژه بر اساس کدام توافق نامه و مستندات بوده است. حال اگر افرادی مستنداتی در دست دارند که منطقه ویژه متعهد به پرداخت چنین مبلغی است آن را اعلام کنند تا پرداخت شود.
تغییرات مدیریتی و وعده استاندار
شنیده شده است استاندار بوشهر در ماه مبارک رمضان اظهار داشته که پس از پایان یافتن این ماه موج تغییرات آغاز می شود. شنیدنی ها حاکی است تاکنون مدیرکل کمیته امداد استان تعویض شده و تغییر مدیران کل تربیت بدنی، تأمین اجتماعی، بنیاد شهید استان و برخی از فرمانداران نیز مطرح شده است. همچنین گفته می شود رییس سازمان آموزش و پرورش استان با تمدید مأموریت وردیانی مدیرکل تربیت بدنی استان موافقت ننموده است.
حاجیانی نیز رفتنی شد
شنیده شده است که سوری مدیرعامل منطقه ویژه اقتصادی پارس جنوبی در کنفرانس خبری خود با خبرنگاران بوشهری اظهار داشته که اگر حاجیانی (رییس کار و امور اشتغال پارس جنوبی) رفت، به درخواست خود رفته است و این موضوع هیچ گونه ارتباطی به بومی زدائی و بنده ندارد.

...

کتاب‌های جدید حسن زنگنه منتشر شد

به زودی دو کتاب تازه از حسن زنگنه، مترجم نامی بوشهر منتشر شده و روانه‌ی بازار کتاب می‌شود. کتاب «عهد قاجار» نوشته «وانسه مارتین» محقق انگلیسی و کتاب «نقش ایرانیان در انقلاب مشروطیت» نوشته‌ی «حوری بربریان» محقق آمریکایی ارمنی‌تبار. لازم به ذکر است که بخشی از کتاب حوری بربریان پیش از این توسط جامعه ارمنیان ایران منتشر شده است.

...

«بومرنگ» بار دیگر افتخار آفرید

پنجمین دوره جشنواره فیلم حقوق بشر در کشور بولیوی در سه بخش کوتاه، نیمه‌بلند و بلند برگزار شد. فیلم بومرنگ ساخته داریوش غریب‌زاده که تاکنون جوایز بسیاری را در جشنواره‌های متعدد بین‌المللی و کشوری کسب نموده است، در بخش فیلم‌های کوتاه این جشنواره نیز برگزیده شد.
در این بخش بومرنگ از ایران اول، بولیوی دوم و برزیل سوم شدند. داوران این جشنواره از کشورهای بلژیک، هلند، سوئیس و بولیوی بودند. گفتنی است؛ ماه گذشته نیز این فیلم در جشنواره فیفاک 2009 تونس شاهین طلایی فیلم‌های کوتاه را از آن خود کرد.

...

پسرم؛پنجره را باز کن و سازت را بنواز - سید اسماعیل امام‌زاده‌ییان

آرشه بر روی سیم‌های ویولون نواخته می‌شد، بی‌شک طنین دلنوازش غبار غم و اندوه را از جان و روح پاک نموده و ذره ذره دل‌انگیزی روح‌افزایش جایگزین دلتنگی‌های آدمی می‌شود.
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
روبروی تراس همسایه، عصرها پنجره‌ای گشوده و جوانی که جای هر روزیش کنار آن پنجره می‌باشد با ویولون بر دست داشته‌اش بر صندلی خود قرار می‌گیرد. نیم نگاهی به تراس همسایه انداخته که در آن‌جا پیرمردی بعد از ظهرها بر روی صندلی راحتی خود نشسته و در تراس مشرف به کوچه‌ی ورودی پنجره در انتظار ویولون‌زن می‌باشد، خواسته یا ناخواسته با عینک ته استکانی‌اش نظری به پنجره می‌اندازد، حتماً انتظار دیدن جوان و شنیدن آهنگی از او دارد. چهارپایه‌ای هم که در برابر پیرمرد می‌باشد قفس طوطی سخنگویش بر روی آن گذاشته و گوشش در انتظا شنیدن صدای ویولون و چشمش به تماشای طوطی اسیر در قفس نقره‌ای رنگش هست. عالم از ناله‌ی عشاق مبادا خالی / که خوش آهنگ و فرح‌بخش هوایی دارد
فاصله تراس تا پنجره برابر با عرض کوچه که تقریباً هفت هشت متری بیش نبوده، گاهی هم نجوای طوطی با نوای ویولون آمیخته می‌شد، در این میان زیبایی نوای ویولون که چگونه آرشه مضراب‌ها را به نوایی دل‌انگیز متجلی می‌ساخت برای پیرمرد عادت شده بود که می‌بایست با صدای معجزه‌گرساز دل‌ها در میعادگاه عصرانه خود قرار گرفته و همدم سبزینه پرنده‌ی اسیر در لانه‌ی سیمی خود گردد. صدای ویولون داروی درد و تسلی خاطر پیرمرد بود شاید خاطرات گذشته اش تداعی می‌گردید و جز این نبود. بعضی مواقع آلبوم عکس‌هایش به دست می‌گرفت، ساعت‌ها مجذوب صفحات آن می‌شد با انگشتانش اشک‌های مروارید گونه‌اش را پاک می‌کرد. اگر لحظاتی صدا قطع می‌گردید نیم نگاهش به پنجره جوان معطوف شده و مجدداً با شنیدن صدا قدری دستش به عنوان تشکر بالا آورده و سری هم تکان می‌داد.
پیر دُردی‌کش ما گرچه ندارد زر و زور/ خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
ویولون‌زن از این‌که پیرمرد را به وجد می‌آورد لذت می‌برد و مفتخر بود که دل پُر درد مرد پیر روزگار چشیده را ساعاتی به شوق واداشته، مرد جوان هم که این‌گونه تماشاگر تراس همسایه بود و از صحنه و ارتباطی که با پیر زمانه به وجود آورده احساسی شاد و خوش داشت. اما ویولون‌زن از دل پیرانه مرد روزگار خبر ندارد که درون او چگونه است. ویولون‌زن قطرات اشک مروارید‌گونه و زمزمه‌هایی که با لب‌های لرزان مرد نجوا می‌شود با آن فاصله ندیده و نمی‌شنود. اما جوان می‌دانست که صدای ویولون او برای پیرمرد دارویی روح‌افزا گردیده. خاطراتش تازه و تداعی می‌گردد، جوانیش، زندگیش، تفریحاتش، و عشقش به یاد آورده، هر روز گوش‌هایش تیزتر نموده تا صدای دل‌انگیز موسیقی را بهتر بشنود و حال و هوایی تازه نماید. او مرد کهنسال و دردمند روزگار آرزومند آن‌که از میوه‌ی وجودش بهره‌مند گردیده و آرامش و آسایشی خوش احساس نماید. اما کجایند آنان جگرگوشه‌های نازنین کرده‌ی پدر؟‌باز پدر مانده و یک مشت امید، باز در خلوت و تنهایی و خیال. اگر رو در روی اتاق و تراس خانه اش پنجره‌ی خانه جوان نبود چهاردیواری پیرمرد برایش سلولی بود که خفقان سراپای وجودش فرا گرفته و فضای خلوت اتاق مثل فضای سیاهچالی وی را محصور نموده، برای کهنسال مردی که دیگر توان بالا پایین از پلکان خانه‌اش نداشت و قدرت جابجایی و خروج از خانه هم برایش مشکل بود همان بس که عصرها همراه طوطیش در تراس طبقه اول خانه بر روی صندلی راحتی جای گرفته و در انتظار باز شدن پنجره رو در رو باشد. دلش با دل جوان همسایه افسانه عشق شده، هر دو وابسته و شاید هم مدیون یکدیگرند.
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال/ پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند/ درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
طول کوچه فاصله‌ای که از ابتدا تا انتهای آن خاموش و وهم‌انگیز گردیده نه صدای بازی بچه‌ها و نه نوای ترانه‌خوان‌های عاشق. رهگذران دلمرده، همسایگان خاموش و یکی دو تا از خانه‌ها هم بیرق سیاه ماتم نشانه کرده‌اند. غم درون دیده‌ی سالخورده قطره قطره آب گردیده تمام هستی‌اش هم خراب شده اگر عصرهای دل‌انگیزش هم نبود، اگر صدای ساز جوان خوش‌ذوقش نبود و مرد پیر عصرها هم نمی‌توانست از اتاقش به تراس آمده و حال و هوایی تازه نماید در چهاردیواری زندان‌وار خانه‌اش دق می‌کرد. اتاق او برایش شده زندان، زندان دل، دور و بر پیرمرد پرُ از تنهایی‌ست. او فقط دلخوش به همین عصرهای طلایی‌ش است که در کنار قفس طوطی سخنگویش نوای موسیقی جوان را از آن سوی خانه‌اش بشنود:
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق / هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
ویولون‌زن جوان بر این عقیده بود که همیشه می‌بایست دلیل شادمانی دیگران بوده و نه قسمتی از شادی آن‌ها و همواره سهمی هم از غم کسانی همراه داشته باشند نه دلیل غم آن‌ها. همین‌که صدای جوان حال و هوای چهاردیواری پیرِ خانه‌نشین را مسرور و شاد می‌سازد اجر و پاداشی برای جوان خواهد بود. او می‌داند زمانی هم خود جای این روزگار چشیده‌ها قرار خواهد گرفت. آری، آدمی هرچه که بیشتر پیر و ناتوان گردد ضمن این‌که دلش کوچک‌تر گردیده بعضی مواقع هم احساس می‌نماید که فراق گم کرده‌ای در دل دارد که از خیالش هم دور نیست. انگار هرچه که غم دنیاست در دل پیر و ناتوان او ریخته باشند. اما پیرمرد این‌گونه هم تصور می‌دارد و می‌اندیشد که هرچه بیشتر پیر می‌شود خودش را به خدا نزدیک‌تر می‌کند و این هم تنها آمیخته خوب و نیکوی توانبخشی زمان کهنسالی پیرانه مرد روزگار است. جز این چه دارد و به چه بیندیشد و چگونه دلخوش باشد؟‌ پسرم هر روز پنجره‌ات را بگشا و مرا دریاب که مشتاقانه در انتظار نوای گرم ساز قشنگت هستم. ساز تو آرامش و دلگرمی می‌آفریند، هرچند پیر و ناتوانم اما همین‌که دلیل شادمانی‌م هستی چگونه این همه لطف و عنایت تو را جبران نمایم؟

...

«دو خواهر»؛ کپی‌برداری ناشیانه - دکتر افشین افراهی

فیلم سینمایی «دو خواهر» اولین فیلم سینمایی بلند «محمد بانکی» در مقام کارگردانی است. وی که متولد 1325 در اصفهان است، پیش‌تر به عنوان مدیر فیلمبرداری، فیلمبردار، تهیه‌کننده و بازیگر در سینما مشغول به کار بوده است.
فیلم، داستان مرد جوانی است که یک گالری هنری دارد و برای کسب درآمد و رفع بدهکاری‌های خود دست به یک‌سری شیادی‌ها می‌زند تا این‌که با زنی ثروتمند آشنا می‌شود و از خلأ عاطفی موجود در زندگی زن سوء استفاده کرده و خود را کاندید ازدواج می‌کند. ولی در همین سیر با خواهر او روبه‌رو گردیده، دلبسته‌اش می‌شود و مجبور می‌گردد تا در نقش بردار دوقلوی خود نیز بازی کند. ظاهراً نویسندگی فیلمنامه را حسین مثقالی و شعله نیک‌روش بر عهده داشته‌اند. این فیلم کپی‌برداری از یک فیلم سینمایی خارجی است که هرچند دقیقاً از نظر فیلمنامه، لوکیشن‌ها و شخصیت‌ها با نسخه خارجی خود برابری می‌کند، لیکن برعکس نسخ اصلی نتوانسته است هیچ موفقیتی در ارائه یک فیلم خوب و جذاب کسب نماید.
این نسخه‌برداریِ‌عمدی و در کل ناشیانه، به ظاهر راهی بوده است برای فرار از شکست اولین تجربه کارگردانی محمد بانکی. فیلم از نظر داستان، فیلم‌برداری، بازیگری و صحنه‌چینی کاملاً شبیه نسخه اصلی و خارجی فیلم است. تنها تفاوت‌های آن را بازی فوق تصنعی بازیگران حرفه‌ای و خوبی مثل محمدرضا گلزار، الناز شاکردوست، نیکی کریمی، حامد کمیلی، بهنوش بختیاری و ارژنگ امیرفضلی در نقش شخصیت‌های فیلم، جایگزینی بعضی از صحنه‌های غربی با صحنه‌های به اصطلاح خانوادگی و شرقی و نهایتاً اسپانسر بودن شرکت راین اسپورت و رستوران صوفی، می‌توان دانست.
متأسفانه به علت کارگردانی ضعیف، وی نتوانسته است از بازیگران فیلم خوب بازی بگیرد و بازی بدِ الناز شاکردوست، بهنوش بختیاری، ارژنگ امیرفضلی و حامد کمیلی فرای تصور است.
کپی‌برداری تمام و کمال، ضعف کارگردانی و نداشتن قدرت ترسیم صحنه‌های جذاب باعث گردیده است تا نه تنها در زمینه کمدی فیلم موفقیتی حاصل نگردد، بلکه در کل نتوان ارزیابی مثبتی از فیلم داشت.

...

چرخش - رضا محمدزاده

ترم آخر دانشکده بودم که یکی از بچه‌ها برای خودشیرینی و بیشتر واسه این‌که کفر منو در بیاره و منو بندازه تو هچل به رئیس جدید دانشکده که استاد زبانمون هم بود، گفته بود که آریانا قبلاً کار هنری کرده و تا حدودی به فیلمبرداری مسلطه و همین شد که رئیس جدید دانشکده که به شدت علاقه‌مند بود که در بدو ورودش خودی نشون بده و به همه ثابت کنه که نسبت به رئیس قبلی از لحاظ علمی خلاقیت بالایی داره پاپیچ من شد که باید برای تهیه یه فیلم مستند تحقیقاتی از صید آبزیان با یه لنج سنتی به دریا برم.
من که از مشکلات خاص رفتن با همچین شناورهایی تا حدودی آشنا بودم در ابتدا سعی کردم از رفتن امتناع کنم اما در آخر زور آقای رئیس چربید و من هم که دیدم دیگه نمی‌شه از زیرش در رفت در ازای گرفتن نمره زبان با نامه‌ای که رئیس دانشکده از شیلات تهیه کرده بود و دوربین دانشکده با یه لنج صیادی راهی دریا شدم.
روز اول و دوم سفرم یه کابوس به تمام معنا بود. دریازده شده بودم و مثل یه جنازه توی لنج افتاده بودم. اونایی که تجربه سفر دریایی و دریازدگی رو دارن می‌دونن که سرگیجه و حال تهوع و دریازدگی اون‌قدر شدید و غیرمنتظره‌ست که آدم حس نزدیک شدن به مرگ بهش دست می‌ده و دقیقاً حاضری که به پیشواز مرگ بری، ولی لااقل از اون حالت رها بشی به عبارتی میشه گفت زیاد تفاوت خاصی با حالت احتضار نداره.
صبح روز سوم کم‌کم حالت سرگیجه و تهوع من کمتر شد و آروم آروم داشتم به حالت عادی برمی‌گشتم و طرفای ظهر بود که دیگه برای از دست ندادن وقت نداشتم. دوربینو گذاشتم رو دوشمو از به تور انداختن جاشوها در آب تا انتار و همینطور دسته جمعی بالا کشیدن تور و شعر فولکلور هنگام بالا کشیدن تور که جاشوها با هم می‌خوندن و ….
خلاصه سعی کردم از جزیی‌ترین نوع اتفاقات زندگی‌شون بر روی دریا فیلمبرداری کنم و باید اقرار کنم که نوع زندگی‌شون و کارشون به شدت جذاب و شیرین و در نقطه مقابل سخت و طاقت‌فرساست. در میون جاشوها پسرکی حدوداً 22 ساله به اسم هاشم بود که بدنی استخوانی و قوی‌جثه و چهره‌ای نسبتاً سبزه داشت که گرمای آفتاب دریا داشت رنگ پوستشو از سبزی به سیاهی تغییر می‌داد. شور و هیجان خاصی در وجودش بود و می‌شه گفت انرژی زیادی که در وجودش بود باعث می‌شد که حتا یک لحظه هم یک جا بند نباشه و یه جورایی توی بذله‌گویی و شوخی مجلس گرم‌کن صیادان توی اون لنج بود و همه علاقه خاصی بهش داشتند و هاشم که در اون دو روزی که من از حال خرابم روی پام بند نبودم توی لوطی‌گری و مرام و معرفت هیچی واسه من کم نذاشته بود و هر کاری که از دستش بر می‌اومد برای بهتر شدن حال من انجام داده بود. با دیدن منِ دوربین به دوش و نوع فیلم‌برداری‌م بامزگی‌هاش دو برابر شده بود و هرجا که دوربین من می‌چرخید اونم به یه نحوی خودشو می‌رسوند جلوی زاویه دوربین و شروع می‌کرد به ادا و اطوارِ طبیعی و بعضاً مصنوعی درآوردن به طوری که من بارها از زور خنده مجبور می‌شدم برای جلوگیری از لرزیدن تصویرها دوربینو استپ کنم و همین چیزها باعث شده بود که بین منو اون رابطه‌ی گرم و صمیمی به وجود بیاد که بیشتر برمی‌گشت به نوع ارتباط برقرار کردن و خون‌گرمی اون پسرک که از خصائل ویژه مردان دریاست.
شب همون روز دریا طوفانی شد و چه طوفان غریبی. احتمالاً تا لحظه‌ای که در گور برم غربت و اعجاب اون طوفان از جلو چشمم محو نمی‌شه.
آسمون از شدت ابر زیاد رو به سرخی می‌زد و رعد و برق‌های سنگین همراه با باد و رگبارهای خشن باران و موج‌های سراسر طغیان دریا که لنج رو مثل یه ماهی پرنده از آب به هوا می‌برد و شلاق‌وار به سطح آب می‌کوبید. اضطراب خاصی رو در منی که اولین بار بود با همچین جریانی روبه‌رو می‌شدم به وجود آورده بود. با صدای هاشم به خودم اومدم که گفت: آریانا برو پیش ناخدا بشین هم خیال ما جمعه و هم اونجا راحت‌تری و من سریع خودم رو به قماره یا اتاقک مخصوصی که سکان لنج درش بود رسوندم و هنوز کنار ناخدا جا خوش نکرده بودم که با صدای یکی از جاشوها مثل برق گرفته‌ها سر جام خشکم زد که گفت: ناخدا افتاد تو آب!! هاشم افتاد تو آب، رو به سینه لنج! ناخدا موتورو خاموش کن تا تیک تیکه نشده! و ناخدا سریعاً موتور لنج رو علی‌رغم میلش برای جلوگیری از خرد و خمیر شدن هاشم در آب افتاده خاموش کرد و فریاد زد: هرچی بند دارین بندازین تو آب. یاا… بچه هااااا…یاا….
ناخداها که به نسبت موقعیت جغرافیایی و نوع زندگی‌شون اعتقادات به شدت خاصی دارن زیر لب زمزمه‌وار گفت: یا ابوالفضل هاشمو از تو می‌خوام. واقعیت اینه که می‌شه گفت اگر توی روز و هوای طوفانی کسی توی آب بیفته به شدت نجاتش سخته ولی اگر چنین اتفاقی در شب بیفته چیزی شبیه غیرممکنه. شاید کمتر از یه دقیقه طول داد که یکی از جاشوها نعره زد: ناخدا گرفتیمش، بندو گرفت و ناخدا از خوشحالی گفت: یا ابوالفضل قربونت برم که هیچ وقت رومو زمین ننداختی. من که توی بحبوحه اون اتفاق کم‌کم داشت شدت طوفان از یادم می‌رفت سریع دوربینو روشن کردمو از قماره زدم بیرون و ناخدا فریاد زد: کجا بچه؟
ـ فیلم ناخدا، فیلم گرفتن داره این صحنه.
ـ مواظب باش. اگه بیفتی حسابت با کرام‌الکاتبینه.
و من سریعاً خودم رو رسوندم به محل تجمع جاشوها که داشتن هاشمو می‌کشیدن بالا و یکی از پاهامو روی دیواره کوتاه لنج تکیه‌گاه کردم و سعی کردم از بالا اومدن هاشم فیلم بگیرم که با صدای عصبانی ناخدا به خودم اومدم که باز فریاد زد: آهای بچه، مِی نفهمیدی چه سیت گفتم؟‌ خوت بکش عقب. و من به دستور پدرانه ناخدا با دیواره فاصله گرفتم و در انتظار دیدن دوباره هاشم ماندم.
رفتم بالای خن یا همون جایی که ماهی‌ها رو بعد از صید داخلش می‌ذارن. می‌خواستم دقیقاً بتونم از بالا اومدنش فیلم بگیرم.
هاشم با کمک جاشوها بالا کشیده شد، به پشت بود. برگردوندنش تا آبای خورده رو بالا بیاره که یکی از جاشوها با ترس و با صدای یاعلی خودشو عقب کشید و دوربین من زوم شد روی صورت هاشم. چرا گفت یا علی؟! چرا ترسید؟! چرا خودشو عقب کشید؟!‌زوم، هم دوربین هم چشمای من. من قاطی کردم یا لنز دوربینم توی شب خراب نشون می‌ده؟!!! سریع چشمامو که داشت به زور تعجب از حدقه بیرون می‌اومد از ویزور دوربین کشیدن بیرون و با این‌که یاد گرفتم در همچین مواقعی برای ثبت درست تصاویر تحت هیچ شرایطی چشمم رو از پشت ویزور بر ندارم خیره شدم به…. وای خدای من! هنوز که هنوزه اگر اون فیلم رو نداشته باشم می‌تونم به اون لحظه و اون خاطره شک کنم. اونی که بالا کشیده بودن هاشم نبود. کی بود؟‌ناخدا که از همه باتجربه‌تر بود و از اون بالا فهمید چه اتفاقی افتاده به جای تعجب و مکث نعره زد: چرا مثل دیوونه‌ها خشکتون زده؟‌یکی‌تون اینو ببره کنار و بقیه‌ی بندها رو بندازین تو آب. این پسره هنوز تو آبه، مگه حالیتون نیست؟
چه تلاش بیهوده‌ای،‌ چه امید واهی در دل ناخدا و بقیه، چه اتفاق غریبی و چه تصویری از جابه‌جایی خلقت در چرخه خلقت در دوربین من جا ماند و دیگر دست هاشم به هیچ طنابی نرسید و هیچ طنابی دستان پسرک سبزه‌رویِ خوش‌مرام لوطی مسلک صیاد جنوبی رو نبوسید و من در حسرت تصویر نجات دوستی هنوز نیامده، رفته، ماندم. و من در تمام اون لحظات طوفانی دریا میان امید و ناامیدی به این فکر می‌کردم که چه خنده‌ای بکنیم با هم وقتی تصویر بالاکشیدنش را به اون نشان می‌دهم. اما حیف که زندگی هر از گاهی همچو رویایی به دست نیافتنی عمق جان انسان‌ها را از حسرت فراق و تنهایی و آرزوهای دست‌نیافتنی می‌سوزاند.
سر صبح فهمیدیم اون مرد یه جاشو که لنجشون توی دریا غرق شده و اون تنها بازمانده‌ی اون لنجه که به اراده خدا پنج روز در آب شناور بوده و زنده مونده بود!
صبح، دریا آروم شده بود و عزایی تکرارناشدنی در اشک چشمان و روح وسیع مردان دریا به جا مانده بود و من زانو در بغل در قماره مثل جنون‌زده‌ها کنار ناخدا نشسته بودم. سکوت سنگینی مابین ما حکم‌فرما بود و من که مات و مبهوت هرچه در ذهنم به دنبال منطقی از واقعیت می گشتم به بن‌بستی کور و گنگ و تلخ و عمیق برمی‌خوردم عاجزانه پرسیدم: یعنی چی ناخدا؟‌
ناخدا چشمانش از ناراحتی قرمز شده بود، آب گلوشو به سختی قورت داد و گفت: نمی‌دونم، چی بگم! هرکسی به هدفی میاد تو دنیا و شاید هدف هاشم هم همین بود که گذری کوتاه کنه و با رفتنش زندگی دوباره به کسی بده و آهی از سوز جان کشید و ادامه داد: خوش به حال اونا که نجات‌دهنده‌اند چه خواسته چه ناخواسته.
احتمالاً با این‌که هیچ وقت دوست نداشتم و نخواستم حرف هیچ‌کس در زندگی برام حکم باشه، ‌اما بدون شک آن لحظه آن‌قدر در یافتن جواب سئوالم به بیراهه رفته بودم که جواب ناخدا می‌توانست مرهم خوبی برای زخم مرگ دوستی باشه که تنها سه روز دیدمش. اما حس می‌کردم قداست آرمان خواسته یا ناخواسته مرگش آرزوی دیرین سال‌های زندگیم بوده و با تموم شدن جمله ناخدا سرمو گذاشتم رو تیرک قماره و بغضی رو که از سر شب توی گلوم به امید بازگشت دوباره هاشم نگه داشته بودم ترکوندم و ناخدا پدروارانه سرمو گرفت میون دستاش و من در حسادت به هدف آفرینش هاشم و آرزوی بر باد رفته‌ام از عمق جانم زار زدم.

...

صبرِ صبور... - طاهره غم‌خوار نصیرمحله

قطره قطره می‌چکد صبرِ صبور
موی او چون موی دریا بورِ بور
دانه‌هایش شکل مروارید بود
بوسه‌هایش گونه‌هایم را ربود
گفتمش ما را خدایی کرده‌ای
مثلِ مرغان هوایی کرده‌ای
مست و شیدا بودم از روزِ ازل
با تو می‌خواندم همه شعر و غزل
از دل من شعله‌ها سر می‌کشد
نقش ما را این کبوتر می‌کشد
مادرم با شور و شیدا می‌وزید
قلب او با لحظه‌هایم می‌تپید
این منم با یادِ تو عشق قشنگ
مثل غنچه این دل من گشته تنگ
کی می‌آیی ای بهارِ رفته‌ام
با تو هستم ای سوارِ رفته‌ام
دود کَشتی گرم گرمم می‌کند
درد را از روح من کم می‌کند
فال حافظ با نگاهش محشر است
زندگی هم روی ساحل بهتر است
این‌همه تور سپید آمد غریب
من که گم کردم همان یک باغ سیب
وای از دل‌ها اگر سنگی شوند
مثل این دنیا چنین رنگی شوند
مثنوی شکلِ گلِ یاسِ سپید
از دلِ دریا به جانم می‌رسید
یک پرنده روی چشمانم نشست
بوسه‌هایش آتش تب را شکست
آه مولانا بگو بالا کجاست
من از این‌جا نیستم، آن‌جا کجاست
مثل ققنوسی در آتش مانده‌ام
زنده‌ام! یا این‌که سرکش مانده‌ام؟‌
طبع شعر من همه بارانی است
غربتِ من چون شبی طولانی است
خوب می‌دانم که شاعر مانده‌ام
بعد از آن هم من که حاضر مانده‌ام
قطره قطره می‌چکد صبرِ صبور
موی او چون موی دریا بورِ بور

...

دکتر رضا آذین ـ عضو هیأت علمی دانشگاه خلیج‌فارس:وقوع جنگ‌ها باعث تشدید آلودگی در خلیج‌فارس شده است

1. محیط زیست یکی از محورهای اصلی توسعه پایدار است. بر اساس تعریف، توسعه پایدار به توسعه ای گفته می شود که نیازهای نسل حاضر را بدون تهدید کردن یا به خطر انداختن نیازهای نسل آینده تامین کند. بر اساس این تعریف، محیط زیست یکی از سرمایه هایی است که نه تنها به نسل حاضر متعلق است، بلکه به نسل‌های آینده نیز تعلق دارد و باید منافع نسلها را در گرو حفظ آن دید.
2. خلیج فارس به عنوان شاهراه اصلی انرژی جهان شاخته می شود. تمامی کشورهای پیرامون خلیج فارس در سواحل و مناطق فراساحل خود تاسیسات اکتشاف، استخراج، بهره برداری، فراوری، پالایش و انتقال نفت خام و گاز طبیعی و فراورده احداث کرده اند. مطالعات انجام گرفته توسط سازمانهای بین المللی حاکی از این است که حجم قابل توجهی از پسابهای صنعتی این تاسییسات به دریا هدایت می شود. به این امر باید پسابهای شهری و فاضلاب خانگی را نیز افزود. به عنوان مثال، فقط در سواحل شهر بوشهر فاضلاب خام تصفیه نشده از 21 نقطه وارد دریا می شود. در پاره ای موارد، وقوع جنگ ها باعث تشدید آلودگی ها به ویژه آلودگی ناشی از نفت خام و فراورده های نفتی در خلیج فارس می شود. آلودگی های نفتی رخ داده در جریان 3 جنگ اخیر در حوزه خلیج فارس (جنگ ایران-عراق، عراق-کویت و حمله امریکا به عراق) در شمار گسترده ترین حوادث و فجایع زیست محیطی دریاهای جهان قرار دارد. همچنین، خلیج فارس یکی از دریاهای جهان است که در آن نشت نفت به طور طبیعی از ساختارهای زمین شناسی زیر بستر دریا رخ می دهد.
3. تهدیدهای زیست محیطی توسعه عسلویه در دو بخش قابل بررسی است. در بخش دریا، سکوها و دکل های حفاری واقع در آبهای فراساحل و خطوط لوله انتقال گاز و میعانات گازی و در بخش خشکی، تاسیسات فراوری و پالایش گاز، مجتمع های پتروشیمی و تاسیسات شیرین سازی آب دریا به طور بالقوه واجد تهدیدهای زیست محیطی می باشند. به طور خلاصه، ارسال امواج لرزه نگاری، تخلیه گل حفاری و برشهای حفاری به دریا، تخلیه آب سازند آلوده به نفت و میعانات گازی به دریا بدون تصفیه کامل، و حوادث احتمالی خطوط لوله، از تهدیدهای زیست محیطی در بخش دریا می باشد. در بخش خشکی، سوزاندن گازهای همراه و گازهای اسیدی، سرازیر شدن پسابهای صنعتی و شهری تصفیه نشده به خلیج فارس، توسعه تاسیسات صنعتی و شهری در حاشیه دریا، گسترش عملیات صنعتی به پارک ملی خلیج نای بند (با اعطای مجوز حفاری به شرکت نفت) و به مخاطره انداختن زیست بوم این پارک می تواند تهدید زیست محیطی به شمار آید.
4. راهکارهای زیر می تواند به عنوان کاهش خطرات زیست محیطی پیشنهاد گردد:
الف) پای بندی کشورهای حاشیه خلیج فارس به پیمانهای بین المللی
ب) گسترش سطح همکاری های منطقه ای میان کشورهای حاشیه خلیج فارس
پ) جدیت در اجرای اصل 50 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
ت) تقویت نقش حاکمیت استان بر مناطق عملیاتی و نفتخیز
ث) فعالسازی سازمانهای مردم نهاد (NGO) فعال در حوزه محیط زیست
ج) گسترش سطح آگاهی و دانش عمومی در خصوص محیط زیست و خطرات آلودگی های نفت و گاز
چ ) اصلاح نگرش و دیدگاههای مدیران نفتی و غیر نفتی نسبت به محیط زیست
ح ) بر اساس یک جمله معروف در کشور نیجریه،" سازمان آلوده کننده باید هزینه های پاکسازی را بپردازد". بر این اساس، آخرین پیشنهاد برای برون رفت از شرایط فعلی و تصویر آینده ای بهتر، پیگیری های جدی برای ترمیم محیط زیست و پرداخت هزینه های پاکسازی و احیای محیط زیست توسط شرکت نفت و شرکتهای تابعه می باشد.

...

نتیجه‌ی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگی‌های نفتی در خلیج‌فارس؛ بحرانی دیگر در خلیج‌فارس!

مکث: چندی است که خطرات زیست محیطی بسیاری خلیج فارس را در بر گرفته است.سواحل و آب های خلیج فارس در سال گذشته با تهدیداتی مواجه گردید که از آن جمله می توان به پدیده کشند قرمز اشاره نمود.
به عقیده کارشناسان محیط زیست، حجم عمده آلودگی هائی که در خلیج فارس و تنگه هرمز ایجاد شده، ناشی از چاه های نفت و سکوهای نفتی فراوان است که خلیج فارس را به یکی از آلوده ترین خلیج های دنیا تبدیل کرده است.
با توجه به شرایط ایجاد شده منافع نسل آینده و سرمایه اصلی آن ها که محیط زیست است زیر سئوال می رود.طی جند روز اخیر نیز انتشار خبری مبنی بر قطع 13 هزار درخت در منطقه حفاظت شده دنا (!) به منظور احداث خط لوله عسلویه باعث گرید که به این بیندیشم که "آیا توسعه ی عسلویه تهدیدی برای محیط زیست استان و خلیج فارس محسوب می شود؟".بدن منظور با چند تن از صاحب نظران، کارشناسان و روزنامه نگاران استان به گفت و گو نشستیم که خلاصه ای از آن در پی می آید.
سئوالات طرح شده:
1. توسعه پایدار در چه نسبتی با محیط زیست قرار می گیرد؟
2. وضعیت محیط زیستی خلیج فارس را در چه سطحی ارزیابی می کنید؟
3. تهدیدهای محیط زیستی توسعه عسلویه برای خلیج فارس را چه می بینید؟
4. به نظر شما راه‌های برون رفت از شرایط تهدید آمیز ایجاد شده برای خلیج فارس چیست؟
* * *
حمید موذنی ـ روزنامه‌نگار و رئیس انجمن زیست‌محیطی سُوز:
توسعه‌ی پایدار وابسته به حفظ محیط زیست است

1. امروزه، حفاظت از محیط زیست به یک ارزش بشری تبدیل شده است. تا پیش از واقعه‌ی تروریستی یازدهم سپتامبر، سازمان ملل و دیگر نهادهای بین‌المللی و همچنین نشست‌های قدرت‌های بزرگ جهانی معطوف به برنامه‌ریزی و سیاست‌گزاری برای حفظ محیط زیست و فقرزدایی بود، اما با رویداد تروریستی یازدهم سپتامبر، گفتمان جهانی تغییر پیدا کرد و اولویت مبارزه با تروریزم، جای کلیه‌ی تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گزاری‌ها را گرفت. واقعیت اما این است که حفظ محیط زیست هنوز یک الزام به شمار می‌رود. در پاسخ پرسش شما، باید گفت که طرفداران توسعه پایدار کوشیده‌اند میان توسعه اقتصادی و ضرورت‌های مبرم حفاظت از محیط زیست و حفظ منابع، هماهنگی برقرار کنند. این موضوع نشان‌دهنده‌ی اهمیت حفظ محیط زیست و لزوم منظور آن در توسعه پایدار است. در واقع، توسعه اقتصادی نامحدود در کره‌ی زمین، محدود و غیرممکن به شمار می‌رود و محدودیت کره‌ی خاکی، کلیه فعالیت‌های مادی انسان را محدود می‌نماید. در یک گزارش اینترنتی در این مورد خواندم که فکر توسعه‌ی پایدار در سال 1970 ظهور کرد و بر رابطه‌ی میان جمعیت با محیط زیست و توسعه صنعتی توجه داشت. در سال 1987 نیز کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه سازمان ملل تأسیس گردید. این کمیسیون نیز گزارشی منتشر کرد تحت عنوان «آینده مشترک ما» که به گزارش «بلاند» معروف است و در آن به 5 اصل مهم برای توسعه پایدار اشاره شده است که این اصول عبارتند از: 1. تغییرات شیوه‌های عمل کنونی رشد اقتصادی، تکنولوژی، تولید و مدیریت که بر محیط زیست و جمعیت آثار منفی بر جای می‌گذارد. 2. تضمین اشتغال، غذا، انرژی، آب سالم و خدمات بهداشتی برای همه مردم 3. کنترل رشد جمعیت 4. حفظ منابع طبیعی برای نسل‌های آینده 5. ترکیب ملاحظات اقتصادی، زیست محیطی و جمعیتی به هنگام تصمیم‌گیری‌های مربوط به سیاست‌گزاری و برنامه‌ریزی. در اصل باید بشر به این مهم توجه نماید که یکی از موارد مهم شهرنشینی پایدار توجه به محیط زیست است. منظور از شهرنشینی پایدار، بالا بردن کیفیت زندگی از ابعاد اکولوژیکی، فرهنگی، سیاسی، ‌اجتماعی و اقتصادی است بدون این‌که باری به دوش نسل‌های آینده باشد. در این دیدگاه، توسعه اجتماعی و اقتصادی شهرها می‌تواند همراه با حمایت و حفاظت از منابع زمین برای نسل فعلی و نسل‌های آینده باشد.
با توجه به این تعاریف و این اوصاف فکر کنم مشخص است که توسعه پایدار به میزان زیادی وابسته به حفظ محیط زیست است.
2. وضعیت محیط زیستی خلیج فارس اسف‌بار، تأثربرانگیز و خطرناک است. هنوز مدت زیادی از معضل زیست محیطی «کشند قرمز» نگذشته و با این‌که در مورد آن به صورت حداقلی اطلاع‌رسانی شد، اما سرانجامِ آن مشخص نگردید و اخبار وقایع سیاسی پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری این موضوع را به فراموشی گسیل داد. گرچه اگر این رویداد سیاسی هم رخ نمی‌داد از مسئولین محیط زیستی این دولت توجه به این موارد بعید است. برای مثال مواردی متعدد از عملکرد دولت احمدی‌نژاد در تضاد با اهداف سازمان محیط زیست به وقوع پیوسته است. هنوز بی‌تفاوتی این دولت در خصوص دلفین‌های خودکشی کرده خلیج فارس فراموش نمی‌شود و همچنین رفتار عجیب و تأسف‌آور سازمان محیط زیست در سال گذشته که به یک سیرک حیوانات اجازه داد در محل سازمان محیط زیست اتراق کرده و برنامه اجرا کنند تأثیری منفی بر حامیان حقوق حیوانات و محیط زیست گذاشته است، فراموش نمی‌شود.
3. شاید مهم‌ترین معضل و مشکل برای خلیج فارس، توسعه‌ی منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی پارس جنوبی در عسلویه باشد. برنامه‌ریزی‌های پرخطر و تهدیدگر محیط زیست توسعه پارس جنوبی کاملاً در تضاد با توسعه‌ی پایدار است. با یک ذهن معمولی نیز می‌توان بر عدم نظارت محیط زیستی در برنامه‌های توسعه مناطق صنعتی عسلویه پی برد. مرگ دلفین‌ها، کشند قرمز و در آینده چه بسا خطرهایی افزون‌تر که سلامتی ساکنان همجوار را تهدید می‌کند از عواقب توسعه‌ی یک‌جانبه‌ی این منطقه‌ی اقتصادی است که در آن به انسان و محیط زیست هیچ‌گونه توجهی نمی‌شود. توسعه این منطقه برای نسل‌های آتی نیز خطرناک است.
4. به واسطه‌ی درگیری مدام انسان ایرانی با حاکمیت‌های استبدادی، هیچ‌گاه حفظ محیط زیست به یک دغدغه‌ی ملی تبدیل نشده است. شما نگاه کنید؛ به راحتی در روز "سیزده بدر" همگی به طبیعت سیر می‌کنیم اما بازگشت ما از این نیاز به دیدن طبیعت، آلوده کردن آن است. این موضوع در کنار جاده‌های خارج از شهر و جنگل‌ها و سواحل دریاهای ما همیشه به چشم می‌خورد. حجم آشغال‌های جمع شده در طبیعت ما نشان می‌دهد که ما تنها به لذت آنی آن فکر می‌کنیم و لحظه‌ای به نفر بعدی و یا نسل‌های آینده توجه نمی‌کنیم و در نتیجه رفتارِ مستمرِ ما آشغال‌های جا مانده نماد بی‌توجهی ما به محیط زیست است. این موضوع جدا از یک فرهنگ بی‌تفاوت ملی ما در خصوص محیط زیست یک خصیصه‌ی متأثر از پارادایم مردسالارانه نیز است. با بررسی تاریخی تکامل بشری متوجه می‌شویم طبیعت در دوران زن‌سالاری، سالم‌تر بوده و متأثر از نیاز به طبیعت و خصلت باروری آن به زمین و زن احترام ویژه قائل بوده و در نتیجه محیط زیست نیز سالم‌تر بوده. با پایان دوران زن‌سالاری و اقتدار مردان، احترام به محیط زیست نیز از بین رفت و عقل‌گرایی مردانه و دخل و تصرف نمودن خصلت مذکرانه، به تخریب محیط زیست کشید. همان‌طور که مردان در طول تاریخ به جنسیت و جنس زن تجاوز کردند، طبیعت نیز در طول این دوران مورد تجاوز گفتمان مردسالاری قرار گرفت. تجاوز به زندانیان یا وجود اتفاقاتی همچو بازداشتگاه کهریزک نشانه‌ی بی‌توجهی انسان و حاکمیت‌ها به انسان و طبیعت است. در اصل کهریزک نمود دیگری از تجاوز ما به طبیعت و انسان است. اکنون نیز جنبش "دفاع از حقوق زنان" و "دفاع از محیط زیست" بازتاب دفاع در برابر این تجاوز و ظلم تاریخی است. در واقع ما باید از فرهنگ مردسالارانه‌ی تجاوزگر و تخریب‌گرایانه طبیعت عبور کنیم و این تنها در یک وضعیت دموکراتیک و یا در یک نظام سیاسی باز شکل می‌گیرد و برعکس. در چنین شرایطی است که ما مثلاً مشاهده می‌کنیم مردم سوئد در یک نظام باز و دموکراتیک برای دفاع از محیط زیست از خرید اجناسی که بسته‌بندی پلاستیکی دارند خودداری می‌کنند و در نتیجه‌ی آن تولیدکنندگان نیز بسته‌بندی‌های خود را از مواد پلاستیکی به سوی موادی گسیل می‌دهند که جذب محیط زیست شوند. این روند منجر به این شد که پلاستیک‌هایی تولید شود از جنس الیاف ذرت و بلال که پس از مصرف جذب محیط زیست گردد. برای این مهم جامعه و حاکمیت بایست توأمان بدانند که زندگی بهتر و جامعه‌ی توسعه‌یافته‌تر وابسته به این تفکر است که: "1. پیشرفت کیفی را به جای توسعه کمی قرار دهند 2. توسعه بهتر از توسعه بیشتر مهم‌تر است 3. بر کیفیت زندگی توجه شود نه تولید مادی 4. توسعه با کیفیت بهتر است اما با شتاب بیشتر 5. از این‌ها مهم‌تر توسعه همراه با ارزش‌هاست، نه بدون پایه ارزشی".
متأسفانه تقابل‌های ایرانیان با حاکمان بیشتر به جنبش‌های هویتی ختم شده و مادام ایرانیت در تقابل با هویت‌های دیگر قرار گرفته و انسانیت فراموش شده است. بر همین اساس است که خلیج فارس توسط مردم و دولت آلوده می‌شود و هیچ حساسیتی ایجاد نمی‌شود. اما در برابر تغییر نام آن حساسیت ملی ایجاد می‌شود. این رفتار و باور یک جانبه‌گرایی و ناسیونالیست رمانتیک یک معضل ملی و یک فریب سیاسی است و همچنین نشانه‌ی بی‌تفاوتی ایرانیان به انسانیت و حرمت آدمی و زمین است.
اگر یاد بگیریم که هنگامی که در کنار خلیج فارس مشغول استراحتیم و یا شنا، بطری آب معدنی‌مان را آن‌جا نیاندازیم و نسبت به تغییر نام آن هم حساس باشیم، شهروندانی می‌شویم که پی‌ریز یک شهرنشینی پایدار هستیم وگرنه با این اوصاف تنها رعیت‌هایی هستیم ساکن روستا که تعصب نام ایران و خلیج فارس داریم، اما آن را آلوده می‌کنیم و در نتیجه نظام سیاسی نیز مادام توتالیتری است و استبدادی.
آلودگی خلیج فارس و توسعه‌ی صنعتی استخراجی نشانه حاکمیت دولت نفتی، استبدادی و توتالیتر است. باید توجه کنیم برای رفع استبداد باید حتا بطری‌هایمان را در سواحل نریزیم، آن‌موقع دیگر مستبد با شهروندی مسئول و آگاه روبروست و در نتیجه‌ی این رفتارها حاکمیت استبدادی و بسته به ناچار جای خود را به حاکمیت باز و دموکراتیک می‌دهد.

...

نتیجه‌ی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگی‌های نفتی در خلیج‌فارس؛ بحرانی دیگر در خلیج‌فارس!

مکث: چندی است که خطرات زیست محیطی بسیاری خلیج فارس را در بر گرفته است.سواحل و آب های خلیج فارس در سال گذشته با تهدیداتی مواجه گردید که از آن جمله می توان به پدیده کشند قرمز اشاره نمود.
به عقیده کارشناسان محیط زیست، حجم عمده آلودگی هائی که در خلیج فارس و تنگه هرمز ایجاد شده، ناشی از چاه های نفت و سکوهای نفتی فراوان است که خلیج فارس را به یکی از آلوده ترین خلیج های دنیا تبدیل کرده است.
با توجه به شرایط ایجاد شده منافع نسل آینده و سرمایه اصلی آن ها که محیط زیست است زیر سئوال می رود.طی جند روز اخیر نیز انتشار خبری مبنی بر قطع 13 هزار درخت در منطقه حفاظت شده دنا (!) به منظور احداث خط لوله عسلویه باعث گرید که به این بیندیشم که "آیا توسعه ی عسلویه تهدیدی برای محیط زیست استان و خلیج فارس محسوب می شود؟".بدن منظور با چند تن از صاحب نظران، کارشناسان و روزنامه نگاران استان به گفت و گو نشستیم که خلاصه ای از آن در پی می آید.
سئوالات طرح شده:
1. توسعه پایدار در چه نسبتی با محیط زیست قرار می گیرد؟
2. وضعیت محیط زیستی خلیج فارس را در چه سطحی ارزیابی می کنید؟
3. تهدیدهای محیط زیستی توسعه عسلویه برای خلیج فارس را چه می بینید؟
4. به نظر شما راه‌های برون رفت از شرایط تهدید آمیز ایجاد شده برای خلیج فارس چیست؟
* * *
سمیه احمدی ـ کارشناس ارشد شیلات: عدم رعایت استانداردها مهم‌ترین مسأله‌ی تهدیدکننده‌ی محیط زیست است
هفتاد درصد سطح کره زمین را دریاها پوشانده است و زمانی مردم بر این باور بودند که وسعت دریاها اجازه می‌دهد آلودگی‌های ایجاد شده توسط انسان‌ها عملاً توسط دریاها پاکسازی شود و دریاها را منبعی بی‌پایان برای ماهیگیری و صید دیگر جانوران می‌پنداشتند. امروزه شهرهای ساحلی جهان، میلیون‌ها نفر جمعیت دارند و بیش از 40 درصد از جمعیت زمین در کنار دریاها زندگی می‌کنند. میزان آلودگی‌هایی که وارد دریا می‌شود نیز به شدت افزایش یافته و دیگر نمی‌توان دریاها را مناطق آزاد دانست و آن‌ها را آلوده به انواع سموم و فضولات کرد و انتظار داشت که وضع طبیعی حیات حفظ شود.
آب‌های خلیج فارس حاوی تنوع بسیاری از گونه‌های آبزی و ذخایر زیرزمینی است که اخیراً دستخوش تغییراتی شده است. و مشکلاتی را به بار آورده است. رخداد مرگ و میر آبزیان در سواحل جنوبی ایران در خلیج فارس تراژدی تلخ و غمباری است که هرچند وقت یک‌بار تقریباً هرساله تکرار می‌شود. اما نه تنها مرگ و میر موجودات دریایی بلکه باعث تولد نوزادان ناقص‌الخلقه، عقیم شدن مردان و زنان ساحل‌نشین و افزایش نرخ ابتلا به سرطان شده است. آب سنگ‌های مرجانی متنوع‌ترین اکوسیستم‌های جهانی هستند. تخریب این ذخایر در خلیج فارس به شدت در حال افزایش است. این اکوسیستم‌ها بهترین شاخص سنجش سلامت آب دریاها هستند به شکلی که نسبت به تغییرات محیطی بسیار حساس بوده و ایجاد هرگونه تغییری در پارامترهای فیزیکی دریاها بر آن‌ها اثرگذار است. از جمله مواردی که باعث ایجاد مشکلات در آب‌های خلیج فارس شده است به شرح زیر هستند:
1. آلودگی‌های نفتی و نشت نفت از خطوط لوله: نفت‌کش‌ها در صورت آسیب دیدن سبب نشت مقادیر زیاد نفت به دریاها می‌شوند. نفت در این حالت بسیار لیز بوده و توسط باد و جریان‌های دریایی به سواحل می‌رسند و سبب مسمومیت ماهی‌ها، پرندگان و سپس انسان می‌شوند. از جمله سوانح دریایی، ریزش نفت و جنگ‌های منطقه‌ای مانند جنگ عراق، کویت و ریزش بیش از 12 میلیون بشکه نفت بزرگ‌ترین فاجعه زیست محیطی و آلودگی نفتی جهان بوده است. آلودگی نفتی و نشت نفت در سواحل خلیج فارس یکی از موضوعات بسیار مهمی است که بسیار گزارش شده است و هرچه سریع‌تر باید تدابیری برای تعویض خطوط لوله اندیشیده شود تا مشکلات زیست محیطی ایجاد نکند. آلودگی‌های نفتی از عوامل مهم نابودی مرجان‌ها می‌باشد که از جمله این‌ها استخراج نفت از سکوهای ابوذر و سلمان که به جزیره خارک جهت تصفیه منتقل می‌شوند، می‌باشد که پساب آن‌ها مستقیماً به دریا ریخته می‌شود.
2. یکی از عمده‌ترین منابع آلودگی خلیج فارس و دریای عمان مربوط به تردد کشتی‌ها و پس از آن تخلیه آب توازن آن‌هاست که باید مراکزی جهت دریافت ضایعات و آب توازن کشتی‌ها احداث شود.
3. خلیج فارس یک منطقه ویژه دریایی است که اوراق کردن کشتی‌ها می‌تواند اثرات زیست محیطی بسیار شدیدی بر آن داشته باشد. با اشاره به این موضوع که 3 تا 5 سال طول می‌کشد تا آب در منطقه خلیج فارس گردش کند باید سازمان حفاظت محیط زیست، احداث کارگاه‌های اوراق کردن کشتی‌ها را با رعایت ضوابط زیست محیطی انجام دهد که در این راستا شرح خدمات مکان‌یابی و امکان‌سنجی این امر به سازمان بنادر و دریانوردی ابلاغ شود.
4. روند رو به افزایش احداث صنایع بزرگ، احداث پالایشگاه، پتروشیمی، مجتمع‌های صنعتی و …از جمله عواملی هستند که مواد شیمیایی، فلزات سنگین (از جمله جیوه)، مقادیر انبوهی سود و …را درون دریا تخلیه می‌کنند و باعث ورود این مواد به بافت آبزیان و در نهایت پرندگان و انسان و مسمومیت و نابودی آن‌ها می‌شوند. منطقه عسلویه و خلیج نای‌بند که به عنوان پارک ملی محسوب می‌شود و محل مهاجرت پرندگان آبزی و کنار آبزی است باید از درجه حفاظتی بسیار بالا برخوردار باشند. صخره‌های مرجانی، جنگل های حرا در سواحل خلیج نای‌بند، حضور لاک‌پشت‌های دریایی و منطقه تخم‌گذاری آن‌ها از جمله ویژگی‌های زیست محیطی منطقه نای‌بند عسلویه است که به دلایل اقتصادی به منطقه بهره‌برداری و استقرار صنایع پتروشیمیایی تبدیل شده است. نقص تصفیه‌خانه مجتمع‌های پتروشیمی در عسلویه باعث شده که پساب این کارخانجات بدون تصفیه، مستقیماً به خلیج فارس ریخته شود و آلودگی‌های زیادی را به بار آورد و با افزایش شدید کدورت آب باعث نابودی بسیاری از مرجان‌ها شده است. برای جلوگیری از ایجاد این مشکلات، سازمان محیط زیست باید پیگیری کنند تا تصفیه‌خانه‌ها به طور کامل فعالیت کنند و پساب پس از تصفیه به دریا ریخته شود. اگر تصفیه‌خانه‌های مدرن ایجاد شود و پساب تصفیه شده به دریا ریخته شود تا آلودگی کمتری ایجاد شود، ضمن این‌که باید پالایشگاه‌ها و مجتمع‌های پتروشیمی به جهت استفاده از فناوری مدرن و سازگار با محیط زیست حرکت کنند. بنابراین باید به دنبال توسعه پایدار بود و تمام استانداردهای زیست محیطی را رعایت کرد. ساخت و سازهای بدون ارزیابی زیست محیطی مانند اسکله‌سازی، احداث پلت فرم، نصب خطوط انتقال نفت و گاز و دستبرد به این ذخایر و …موجب شده که بسیاری از مرجان‌های جنوب کشور نابود شوند. پروژه خشک کردن دریا نیز یکی از عوامل تخریب آبسنگ‌های مرجانی است که در این زمینه می‌توان به توسعه فرودگاه جزیره خارگ، اسکله‌سازی و بندرسازی طرح توسعه بندر شهید رجایی بندرعباس و شهید بهشتی چابهار که به شدت دریا را خشک کرده و مناطق مرجانی را زیر خاک برده، طرح توسعه بندر در شمال جزیره کیش، هتل‌سازی و ایجاد تأسیسات در شرق جزیره که بهترین منطقه مرجانی خلیج فارس است و …اشاره کرد. بزرگراه مانورهای نظامی، احداث جزایر مصنوعی در کشورهای جنوبی خلیج فارس، عدم نظارت کافی و ضعف کنترل‌های استاندارد معمول جهانی روی سیستم‌های حمل و نقل دریایی در آب‌های ساحلی کشور نیز مشکل دیگری می‌باشد که برخی مواقع ورود گونه‌های غیربومی موجودات ذره‌بینی و حشرات توسط کشتی‌ها و شناورهای مناطق دوردست باعث به هم خوردن زنجیره زیست محیطی جانوران می‌شود. از طرف دیگر، میزان تخلیه آب در منطقه خلیج فارس به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی این منطقه و کم‌عرض بودن دهانه تنگه هرمز به سبب عدم تخلیه مناسب آن در راستای کاهش تغلیظ عوامل شیمیایی و غیرطبیعی در این پهنه آبی است که بیش از پیش اکولوژی این منطقه را در برابر عوامل غیرطبیعی و مصنوعی آسیب‌پذیر کرده است. بنابراین عدم رعایت استانداردهای شناخته شده زیست محیطی دریایی از طرف طراحان، کاربران و بهره‌برداران اقتصادی و صنعتی خلیج فارس در حال حاضر مهم‌ترین مسائل تهدیدکننده اکولوژی و محیط زیست خلیج فارس است. بنابراین سازمان حفاظت محیط زیست باید در کنار توسعه اقتصادی صنایع، مدبرانه مسائل زیست محیطی را دنبال می‌کند و با ایجاد گارد ساحلی و تأمین امکانات و تجهیزات لازم، نظارت کاملی بر آب‌های خلیج فارس داشته باشد. از سوی دیگر، «حق برخورداری از محیط زیست سالم» به عنوان یک حق شهروندی به رسمیت شناخته شود و با رسانه و وسایل ارتباط جمعی، شهروندان ایرانی را درباره محیط زیست و خطرات نابودی جوامع بشری در اثر آلودگی‌های محیط زیستی آگاه سازند و در جهت حفاظت محیط زیست، فرهنگ‌سازی صورت پذیرد.

...

راهنمایی و رانندگی مردم را به چالش می‌اندازد - حسین ایرانپور

با توجه به روندی که اداره محترم راهنمایی و رانندگی برای تصادفات در پیش گرفته و هیچ تخفیفی هم در نظر نمی‌گیرد، لازم دانستم که با چند جمله‌ای مصدع اوقات شما گردم.
موضوع راجع به تصادف و توقیف خودروها در پارکینگ می‌باشد. با توجه به این‌که برای هر موضوع، قانونی وضع شده نمی‌دانم اداره‌ی راهنمایی و رانندگی از چه قانون و مقرراتی پیروی می‌کند. اگر از قوانین بین‌المللی پیروی می‌کند که رفتار و کردار پرسنل محترم راهنمایی و رانندگی با قوانین دنیا مغایرت دارد و اگر قانون ساخته و پرداخته‌ی مملکت عزیزمان، ایران است که قابل اصلاح بوده و آن هم از طرف ریاست محترم راهنمایی باید به مقامات بالا گزارش شود و نواقص و غیرقابل اجرا بودن آن و اجحاف به مردم را گزارش نماید ولی هم‌اکنون راهنمایی این قانون را به شدت درباره تصادفات اعمال می‌کند و هیچ گذشتی هم ندارد و حق مردم شریف را ضایع کرده و باعث سردرگمی شده است.
با این قانون مقصر صحنه در خانه و بی‌تفاوت می‌ماند و طرف مقابل باید حدود یک هفته بدود و مدارک جمع کند و خواهش و التماس کند و تملق بکشد تا با گناه ناکرده تازه وسیله‌ی نقلیه‌ی خود را از پارکینگ خارج و آزاد نموده و سپس به دنبال نقاشی و صافکاری بدود. برای صحت گفتارم واقعه‌ی فرزندم را مثال می‌زنم.
ایشان با خودروی اداری در مسیر امامزاده به بهمنی در حرکت بوده که ناگهان صدایی از پشت خودرو می‌شنود، متوقف می‌شود می‌بیند یک دستگاه موتورسیکلت با سه راکب (سه ترکه) همه زیر 15 سال سن در حال تک‌چرخ زدن بودند ـ که گشت نیروی انتظامی هم شاهد قضیه بوده ـ به عقب خودرو نیسان برخورد می‌کنند. کاردان فنی می‌آید و کروکی می‌کشد و دستور توقیف ماشین و موتورسیکلت را صادر می‌کند و می‌رود بدون آن‌که اعلام کند چه کسی مقصر است. پسرم فردا به اداره راهنمایی و رانندگی رفته و درخواست کروکی می‌کند؛ به او می‌گویند برود دو روز دیگر بیاید؛ چون کاردان فنی 24 ساعت کار و 48 ساعت استراحت می‌کند و کروکی نزد خودش می‌باشد.
دو روزِ دیگر هم‌چنان بدون ماشین صبر می کنیم؛ بعد از دو روز مجدد به اداره راهنمایی و رانندگی رفته و از افسر کاردان تقاضای کروکی می‌کند و ایشان می‌گوید: باید کروکی را به افسر کاردان دوم داده تا ایشان کشیده به شما بدهد. بروید فردا بیایید.
خلاصه کروکی کشیده می‌شود و برای تحویل کپی مدارک دوباره خواسته می‌شود. می‌گوییم کپی مدارک همه در پرونده موجود است؛ می‌گویند آن مربوط به پاسگاه است. برای ما کپی مدارک جدید بیاورید. با آن فاصله زیاد دوباره به شهر برگشته و کپی تهیه می‌کنیم و باز به اداره راهنمایی و رانندگی می‌رویم. بعد می‌گویند خلافی ماشین را گرفته و بیاورید. پس از گرفتن برگه عدم خلافی دوباره می‌گویند بروید از اداره مربوطه نامه بیاورید که خودرو ابواب جمعی اداره می‌باشد و پس از آن نیز می‌گویند نماینده اداره بیاورید، در این مورد سئوال می‌کنیم مگر ما اعلام سرقت کرده‌ایم، مگر اداره در تصادف ما شریک بوده است؟‌ این چه درخواستی است که دارید، اداره‌ی من عالی‌شهر است. جواب می‌دهند: اگر می‌خواهی ماشینت آزاد شود برو و نامه بیاور. این سفارش نیز انجام می‌شود. آخر جناب سروان مگر من مقصرم؟! شما می‌دانید که 9 روز است که ماشینم توقیف و خودم از کار بیکار شده و در تکاپو هستم و مخارج سنگینی متحمل شده‌ام در صورتی که مقصر هر سه در منزل هستند یا خیابان گز می‌کنند. به جای بازداشت آن‌ها مرا که هیچ‌گونه تقصیری ندارم گیر انداخته‌اید؟‌ تاکنون سه‌بار به شورای حل اختلاف رفته‌ام ولی آن‌ها حاضر نشده‌اند. تمامی مخارج خسارت ماشین، خسارت خوابیدن ماشین و گرفتن یک نیسان به صورت کرایه که بارهای اداره را به عالی‌شهر می‌برد و …همه به گردن من افتاده که مقصر نیستم و همه‌ی مدارکم نیز موجود است.
حالا از شما ریاست محترم راهنمایی و رانندگی سئوال می‌کنم:
اگر مسافری از شهری آمده باشد و کسی با او برخورد و تصادف کند و شخص مسافر مقصر نباشد شما مدت 8 یا 9 روز او را می‌دوانید و از زندگی ساقط می‌کنید و مقصر هم در کمال بی‌خیالی به زندگی‌اش می‌پردازد. سئوال این‌جاست که چرا افسر کاردان فنی کروکی صحنه‌های تصادف را همان روز تحویل نمی‌دهد و به 48 ساعت بعد موکول می‌کند.
حالا نمونه‌ای دیگر از این وقایع را می‌گویم. نیمه شبی یک کامیون بنز در کنار خیابان پارک کرده و صاحبش در منزل بود، ساعت دو نیمه شب وانت‌باری به سرعت به عقب کامیون پارک شده می‌زند. پس از پرسش صاحب کامیون را که در منزلش خوابیده بود پیدا کرده و همان ساعت از او خواستند تا کامیون را به پارکینگ ببرد، و راننده‌ی بیچاره هرچه می‌گفت: بار مردم در ماشین است و باید تحویل دهم هیچ‌کس اهمیت نداد. او می‌گفت: آخر کجای دنیا چنین قانونی است که ساعت دو نیمه شب در منزل خوابیده باشی و بیایند و به تو بگویند با ماشینت تصادف کرده‌اند و پلیس هم دستور توقیف ماشین شما را که هیچ تقصیری نداشتید بدهد!!!!
آیا این قانون نیاز به اصلاح ندارد؟‌یا شاید اصلاً این قانون این‌گونه نیست و شما خلاف قانون عمل می‌کنید؟‌ زمانی‌که موتورسوار با چندین خلاف: نداشتن گواهینامه، نداشتن کلاه ایمنی، نداشتن چراغ در شب، سه ترکه سوار شدن، استفاده از مخدرات و الکل، تک‌چرخ زدن، مخالف خیابان رفتن، در پیاده‌رو رفتن، نداشتن بیمه‌نامه که جمعاً 9 خلاف است دارد؛ آن‌ها را بازداشت نمی‌کنید و به دادگاه نمی‌فرستید و آن‌ها را مکلف به تهیه مدارک برای پاسگاه و داده نمی‌کنید و همه را بر گردن فردی که مقصر نیست انداخته تا بتواند ماشینش را آزاد کند.
با عرض پوزش باید این واقعیت را قبول کرد که پلیس راهنمایی و رانندگی فعلاً‌ فقط به فکر جریمه کردن و تمام کردن قبوض جریمه است و به رفاه حال مردم کاری ندارد. بعضی از افسران می‌گفتند که سخت می‌گیریم تا شما هوس تصادف نکنید، چه جواب درستی و در آخر پارکینگ ادیب زیرنظر راهنمایی و رانندگی می‌باشد یا نیروی انتظامی یا نه، شخصی بوده که قفلِ درِ پارکینگ را شکسته و بنزین‌های ماشین را تخلیه کرده‌اند؟
ریاست محترم راهنمایی و رانندگی بنزین سرقتی به نفع چه کسی می‌باشد‌؟‌ آیا به نفع افراد پارکینگ است و یا شما هم از این خبر اطلاعی ندارید؟‌
لذا معلوم می‌شود که جنابعالی به غیر از محوطه قرارگاه خود به هیچ جای شهر سر نمی‌زنید و از وقایع به وجود آمده خبر ندارید. این جاست که می‌گویند یک مدیر مدبر، مشکلات را به خوبی حل می‌کند و جای نقد برای کسی نمی‌گذارد. اگر ماشین مردم را توقیف می‌کنید و هر شب پول پارکینگ دریافت می‌کنید باید از آن مراقبت نمایید.
شما مسئولیت سنگینی بر عهده دارید و نباید این وظایف را سرسری بگیرید. همه‌چیز در جریمه کردن نیست و نظم با جریمه کردن زیاد به وجود نمی‌آید.

...

حکمت پرسش‌های الهی در قرآن مجید / بخش سوم - غلامرضا فرخی‌پور

معنی استفهام
الف‌ ـ «از نظر لغوی، عبارت است از: طلب فهم کردن و درخواست آگاهاندن از چیزی و یا امری است از کسی، که به معنی استخبار می‌باشد، یعنی خبر گرفتن از چیزی.»1
ب ـ‌ از حیث بلاغت: «یعنی طلب ارتسام چیز خارجی در ذهن که لازم است حقیقت نباشد، مگر آن‌جا که از طرف شاکی استفهام شده باشد که در نتیجه‌ی اعلام جواب، شک او برطرف شود. زیرا اگر غیر شاکّی استفهام کند، تحصیل لاز م می‌شود و اگر با اعلام جواب تصدیق نکند، فائده استفهام منتفی می‌گردد.»2
ج ـ معنای فلسفی: «یعنی پرسش و طلب کردن، که گاهی پرسش از شرح اسم است، و گاه پرسش از حقیقت و ماهیت شیء و زمانی پرسش از وجود آن و زمانی نیز مراد آثار و خواص چیزی و گاهی هم منظور علت وجود و یا علت اوصاف و آثار ذاتی آن می‌باشد.»3
د ـ مفهوم ادبی استفهام: یعنی پرسش و طلب فهم باشد از امری که سائل، جاهل بدان است و یا طلب حصول صورت چیزی است در ذهن.»4
کلمات استفهام:
کلمات استفهام عبارتند از: همزه (ء)، هل، ما، من، ام، ای، کم، کیف، این، انی، متی و ایان، که معنای هرکدام عبارت است از: هل (آیا)، ما (چه)، من (چه کسی)، امـ (آیا)، ای (کدام)، کم (چه‌قدر)، کیف (چگونه)، این (کجا)، انی (کجا، کی، چطور)، متی (کی) و أیان (کی، کدام وقت).
نقش و جایگاه هر یک از کلمات استفهام:
همزه و هل حروف استفهامند که بر سر جمله اسمیه و فعلیه در می‌آیند، اولی صدارت طلب است و حتا بر حرف عطف نیز مقدم می‌شود، به طور مثال:
«او کلما عاهدا و عهداً نبذه فریق منهم بل اکثرهم لایومنون:
چرا هرگاه پیمانی بستند گروهی از آنان آن را شکستند، آری بیشتر آنان ایمان ندارند»5 و با أم حذف می‌شود و حکم آن این است که مباشره پیش از مسئول عنه آورده شود. هل فقط بر سر جمله مثبت در می‌آید و اگر به وسیله آن نفی اراده شود، الا بر سر خبر در می‌آید، مانند: هل جزاءالاحسان الا‌ا لاحسان» آیا جزای نیکی جز نیکی خواهد بود؟»6 و هل با ام همراه نمی‌شود. 7
«همزه، برای طلب تصور و تصدیق هر دو می‌آید، برخلاف هل که فقط برای تصدیق است و سایر ادوات استفهام فقط برای تصور است.»8 همزه هم بر اثبات و هم بر نفی داخل می‌شود، مانند:
«أکان للناس عجباً أن اوحینا الی رجل منهم ان انذرالناس و بشرالذین امنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم قال الکافرون ان هذالساحر مبین:
آیا این برای مردم موجب شگفتی است که به مردی از آن‌ها وحی فرستادیم که مردم را انذار کن و به کسانی که ایمان آورده‌اند بشارت ده که برای آن‌ها پاداش‌های مسلم نزد پروردگارشان است، کافران گفتند: این جادوگری آشکار است.»9 و «الم نشرح لک صدرک: آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم.»10
و در این صورت دو معنی را می‌رساند: یکی تذکر و توجه دادن، مانند:
«الم تر الی ربک کیف مدالظل ولو شاء لجعله ساکناً ثم جعلنا الشمش علیه دلیلا: آیا نیندیشده‌ای چگونه پروردگارت سایه را گسترده؟‌ و اگر می‌خواست آن را ساکن قرار می‌داد، سپس خورشید را بر وجود آن دلیل قرار دادیم.»11
ادامه دارد…
پی‌نوشت‌ها:
1. جلال‌الدین سیوطی، الاتقان فی‌علوم‌القرآن، ج 2، ص 251
2. سید علی، کمالی دزفولی، قرآن ثقل اکبر، ص 168
3. سید جعفر، سجادی،‌فرهنگ معارف اسلامی، ج 1، ص 178، ذیل لغت استفهام
4. همان
5. بقره، 100
6. الرحمن: 60
7. خلیل جر، ترجمه سید حمید طبیبیان، لاروس، ج 1، ذیل لغت استفهام
8. جلال‌الدین، سیوطی، الاتقان فی علوم‌القرآن، ج 2، ص 506
9. یونس: 2
10. انشراح: 1
11. فرقان: 45

...

معماری و طبیعت / بخش پایانی -  نگار بختیاری‌فرد ـ دانشجوی کارشناسی معماری

دسترسی به آب یا گاهی از وجود آب در محیط باعث درک بصری و محسوس آب می شود. در گردشگاههای ساحلی و پارکهای آبی می توان بوسیله فضاها و نمادهای آبی به این مهم دست یافت. الگوی تغییر زندگی شهری، هم در سیر تکاملی حمل و نقل و هم در تأکید بر تفریح و استراحت، باعث تقاضای بیشتر استفاده از کنار دریا شده است و توجه را به قابلیت سازگاری اسکله ها و راههای آبی معطوف کرده است.
«آب باید محافظت شود، هویت طبیعی خود را نگه دارد، متحمل فرایندهای طبیعی باشد و آلوده نشود. آب معماری (یعنی: آگاهی از کیفیات معمارانه آب می تواند به زندگی شهری و فعالیتهای تفریحی با کیفیت بالاتر منتهی شود) درک عنصرآب در مفهوم معمارانه اش چه بعنوان یک فضای آبی و آب نماهای شهری و چه با تنوع فعالیتهای آبی، می تواند خصوصیات تجربی، فضائی، استاتیک و دینامیک آب را متجلی کند».
هدف یک مرکز تفریحی، خدمت کردن به کسانی است که اوقاتی برای فراغت و تفریح دارند. این مراکز تمایل به پیوستن به فعالیتها یا گروههای اجتماعی بخصوص دارند. مراکز تفریحی مأمنی جهت دوری از محیط یکنواخت روزانه اند و کناره دریاها و دریاچه ها محیط مناسبی برای استراحت بشمار می رود.
هدف مراکز تفریحی رسیدن به شخصیت معمارانه ای است که جوابگوی نیازهای ساکنین آنها باشد. ازدیاد ثروت و اوقات فراغت در قرن اخیر باعث بوجود آمدن مراکز تفریحی بزرگ در محیط های آبی شده است. در اوایل قرن هیجدهم اصالت و سادگی شهرهای ساحلی همان چیزی بود که موج نو بعنوان «سادگی روستائی» در انگلستان در نظر داشت، در قرن نوزدهم، دریا تبدیل به یکی از موضوعات مورد علاقه نقاشان و شعرای رمانتیکی مثل بایرون (Byron) و شلی (Shelley) شد. بعدها به دلیل خواص بهداشتی و علاقه به آب تنی در دریا، مفهوم «عالی» دریا بعنوان مظهری از طبیعت، علاقه به تاریخ طبیعی، باعث عوض شدن برداشت مردم از دریا و کناره شد.
در اینجا به ذکر دو نمونه مشابه مجموعه اقامتی ـ تفریحی ساحلی میپردازیم که علاوه بر نقش آب عوامل بالا در شکل گیری آن تأثیر داشته اند.
برج العرب در دبی
برج العرب همانند برج ایفل، مجسمه آزادی، مجسمه ابو الهول و پل لندن، با گونه ای تندیس پردازی مدرن در میان بناهای شگرف عجایب مدرن جهان خود نمایی میکند. امروزه این برج در سراسر جهان شناخته شده است و هیچ یک از ویژگی های آن را نمی توان نادیده گرفت. اولین ویژگی قابل توجه شباهت این عمارت به کشتی بادبانی است.
هدف از ساخت این هتل بر روی جزیره ای مصنوعی در فاصله 280 متری ساحل خلیج فارس و ایجاد راه ارتباطی از این جزیره به کناره دریا، فراهم ساختن مکانی دنج برای میهمانان است. برج‌العرب بخشی از مرکز تفریحی ساحلی جمیر است که توسط معمار اسکاتلندی به نام جاناتان اسپیرز طراحی شد. او این مجتمع را به سفارش مالک آن ـ شیخ محمد ـ ساخت.
در این مجتمع رستوران‌ها، باغ‌ها، استخرها و بناهایی وجود دارد که یکی از آنها در تمام سطوح منحنی شکل است و به همین دلیل آن را موج نام نهاده‌اند. بی‌گمان برج‌العرب به نماد چهره شهر دبی تبدیل شده است: شهری با آمیزه‌ای از آسمانخراشهای خارق‌العاده که تصویری از دریا (بادبان ها و موج ها) و نمونه‌ای از مرکز تجارت جهانی نیویورک (برج‌های دوقلو امارات) را در ذهن تداعی می‌کند. ساخت این هتل منحصر به فرد در سال 1994 آغاز شد و بی‌درنگ به معیاری برای تکنولوژی های مدرن شناخته شده تبدیل گشت. پایه‌های این آسمانخراش، در عمق 40 متری بستر دریا کار گذاشته شد و ساخت بادبان آن، مستلزم ساخت اسکلتی فولادی متشکل از سه پایه بزرگ بود که بر روی محور های عمودی پلانی مثلث شکل قرار داشتند.
از این پایه ها دو پایه همانند قوس منحنی شکل اند تا پایه مستقیم سوم در بالای برج تلاقی یابند. این سه پایه بوسیله خرپاهایی افقی به هم متصل می شوند که آنها را شاه تیرهای مشبک موربی تقویت می کند.
پشت این سازه از دیواره ی دوجداره ای با پوشش تفلون ساخته شده است که از این آسمانخراش در برابر گرما و نور شدید بیابان محافظت می کند.
این دیواره به دلیل شکل نوک تیزش، با سازه و نوک برج فاصله دارد. قبل از رسیدن به بالای برج، نماهای بیرونی، شکلی فوق مدرن به این بنا داده اند، آسمانخراشی که نماد پیشرفت و تجدد این کشور است.
بی تردید، در بنای بسیاری از آسمانخراشهایی که در آینده ساخته می شوند، از ساختاری مشابه این هتل استفاده خواهد شد.
رستوران معلقی در ارتفاع 200 متری سطح دریا در آن وجود داردکه بوسیله آسانسوری با دید پانورامیک ( چشم اندازی وسیع) سریعی در نمای بیرونی این آسمانخراش، قابل دسترسی است. این رستوران، چشم انداز شگرفی را بر فراز خلیج فارس و شهر دبی نمایان می سازد.
این هتل به دلیل فرم منحصر به فرد و سازه سفید رنگ و خیره کننده اش در روز، از دور قابل رؤیت است.
نمای این ساختمان به دلیل نور پردازی فوق العاده اش در شب تغییر می یابد. کاربرد گستره انواع رنگها و تعداد زیاد نورافکن ها، جلوهای تماشایی به این نما بخشیده است. تصاویر زنده ای که گویی ملهم از داستان های هزار و یک شب است تا واقعیت.
پارک مایومی ( Maumee park )
پارک مایومی در حاشیه جنوب خلیج مایومی در ضلع جنوب شرقی دریاچه اری (Eri lake ) در مرز میان ایالات میشیگان و اهایو (کشور ایالات متحده) واقع شده است. این پارک به عنوان یک پارک ایالتی دارای دو بخش اقامتی موقت شمال کمپینگ و سوئیتهای پیش ساخته کابین) می باشد که با فاصله ای نسبتاً زیاد از یکدیگر واقع شده اند. از دریاچه و سواحل آن جهت ماهیگیری و نیز قایقرانی (قایق‌های تفریحی اجاره ای) استفاده می گردد و دریاچه های کوچکی در داخل پارک احداث شده اند به منظور قایقرانی (قایق پارویی) و نیز شنا و ماهیگیری مورد استفاده قرار می گیرند. در این پارک مسیر ویژه دوچرخه نیز وجود دارد که تقریباً در تمامی سطح مجموعه گسترش یافته است.خدمات مرکزی پارک در حواشی دریاچه بزرگ داخلی به شکلی نیمه متمرکز مستقر شده اند. علاوه بر کاربریهای اقامتی و تفریحی که سطح وسیعی از پارک را به خود اختصاص داده اند فعالیتهای تحقیقاتی نیز در آن به چشم می خورند و در این حوزه مرکز تحقیقات دریاچه اری (وابسته به دانشگاه تولدو ) در بدنه شمال غربی مجموعه و نیز محدوده پارک حیات وحش در حاشیه شرقی آن به چشم می خورند.تصویر 1.15 (بالا) دسترسی اصلی پارک و نیز عرصه های فعالیتی پارک را به نمایش کشیده است، چنانکه ملاحضه می شود فعالیتهای چارگانه با وزنی متناسب با عملکرد کلی پارک (اقامتی – تفریحی ) در پارک استقرار یافته اند.
با توجه به شکل کلی مجموعه که نزدیک به مستطیلی کشیده می باشد، عرصه ها به صورت خطی در کنار یکدیگر چیده شده اند و دسترسی با آنها از طریق شبکه اصلی و از طریق اتصال مراکز آنها به هم تأمین شده است. کمپینگ و بخش تحقیقاتی نیز حائز دسترسی های مستقلی می باشند.
از الگوی تجریدی فعالیتهای مجموعه (تصویر 1.15 ) نیز نکات زیر قابل درک می باشند.
• عرصه های مختلف مجموعه به شکل متمرکز و مجزا قابل درک و تعریف هستند.
• عرصه اقامتی و تفریحی بیش از 70 درصد سطح پارک را پوشانده اند.
• دسترسی به مجموعه از طریق یک ورودی اصلی و چند ورودی فرعی صورت گرفته است.
• مسیر اصلی سواره تمامی عرصه ها را پوشش داده است.
• دسترسی به نقاط مختلف درون عرصه ها از طریق شبکه فرعی سواره ممکن می باشد.
• شبکه دسترسی اختصاصی دوچرخه امکان ارتباط بین بخشهای مختلف مجموعه را ممکن می نماید.
• مرکز مجموعه به شکلی تقریباً متمرکز در تقاطع دو محور اصلی سواره استقرار یافته است.
• مراکز عرصه ها به شکل خطی و در اطراف مسیرهای فرعی سواره مستقر شده اند.
با توجه به موارد فوق، سایت پروژه را در جایی انتخاب کردیم که مملو از ویژگیهای فرمی متفاوت و متنوع است. کشف و استفاده از توانائیهای بالقوه سایت یکی از مهمترین مسائلی است که در هر پروژه معماری توجه به آن اجتناب ناپذیر می نماید. توانائیها و انرژیهای سایت های مختلف بسیار متنوع می باشند که از جمله آنها می توان به حرکات فرمی زمین در سایت های مورد نظر (پستی ها و بلندی‌ها)، وجود دریا،تعامل اجتماعی، نیازهای افراد و عوامل اقلیمی اشاره کرد و از آنها در جهت فرم دهی نهایی پروژه بهره گرفت. آنچه که بیش از هر چیز در این طراحی باید مورد بررسی قرار گیرد، نیازهای افراد است و پس از آن به حرکات فرمی زمین و...می پردازیم.
دلبستگی و علاقه انسان به طبیعت و سیر انفس و آفاق،ریشه های عمیق در نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی او دارد.و به همین دلیل تلاش برای تامین آنها یکی از عوامل اساسی در تامین رضایت،آسایش، تعالی و سعادت انسان محسوب می شود.از این دیدگاه، تفریح یک تجربه چند بعدی و پیچیده انسانی است که هیچ پدیده دیگر نمی تواند جای آن را بگیرد.از طریق فعالیت گردشگری انسان در کانون ارتباطات مختلفی قرار می گیرد که در آن ارزشها و لذت های عاطفی،جسمانی، شناختی، اجتماعی،زیبا شناختی و غیره در هم می آمیزد و اثراتی پایدار و عمیق در زندگی انسان بوجود می آورد.
ساختن، آنهم از اولین قدم، تکیه کردن به طبیعت است. سیبیل مویی نای (Sybil Moholy ـ Nagi) می گوید: «محاسبات علمی، حتی در مجردترین فرم آن، نشانی از قوانین طبیعت دارد. اما در مقابل، سرمنشأ ساختمان، اراده انسان بوده که می خواسته خود را از محدودیت های طبیعت نجات داده و از امکانات دفاعی جمعی – که دیگر در دسترسش نبوده است – بی نیاز کند.
در مرحله آغاز و زمان شکل گیری اجتماعات انسانی، کشف دیوار، اطاق ها، گرما، نور و امکان نگهداری مواد غذایی همه جنبه «ژئومورفیک» داشته اند. استفاده از نعمت « ژئومورفیک» ـ متشکل از دو کلمه ژئو به معنی زمین و مورفی به معنی فرم – گویای این معنی است که اولین آبادی ها با شکل بسته، و با شرایط آب و هوایی همگن شده تطابق یافته اند اما به هر حال همیشه گویای یک انتخاب آزاد بین شرایط مختلف برای کنترل طبیعت بوده اند.»
رابطه میان باغ و ساختمان در انگلستان و فرانسه
بنابراین طبیعت و معماری در برابر هم قرار ندارند بلکه متقابلأ در هم ادغام شده و یکدیگر را تکمیل می کنند. چون ممکن نیست که هر خانه به تنهایی در میان یک باغ بزرگ واقع باشد پس به ناچار این وابستگی به طبیعت خود را تنها در میدان بسته ارتباط بیشتر فضاهای داخلی و خارجی نشان می دهد. مهم این است که هر دوی این عوامل متضاد حضور دارند چرا که تنها با حضور یکی است که دیگری قابل شناسایی کامل می باشد.
لذا عوامل مؤثر در ایده پردازی و رسیدن به فرم در این تحقیق و پروژه به شرح زیر است.
* طراحی بر اساس نیازهای افراد
* طراحی بر اساس تعامل اجتماعی موجود در سایت
* طراحی با توجه به پتانسیلهای سایت
* عوامل جوی و اقلیمی از قبیل جهت وزش باد،تابش نور خورشید
پروژه حاضر ضمن معرفی پتانسیل های استان بوشهر بعنوان یکی از قطب های مهم گردشگری، ناکافی بودن و کیفیت پایین واحد های تفریحی، اقامتی آنرا نیز تحلیل کرده، سپس به بررسی انواع امکانات گردشگری جهت رفع این کمبود پرداخته و مجموعه اقامتی و تفریحی را به عنوان مجموعه ای متشکل از فضاهای اقامتی، تفریحی و ورزشی در جهت خدمات رسانی به گردشگران داخلی و خارجی معرفی می نماید.
پروژه مجتمع اقامتی ـ تفریحی ساحل بوشهر تلاشی است برای رسیدن به مفاهیم فوق که هدف عالی آن فراهم آوردن محیطی امن و آرام برای اعتلای روحی و روانی مردم می باشد تا از این طریق در بالا بردن بهره وری فکری آنها و در نتیجه کارائی بیشتر گام بر دارد.
بطور خلاصه اهداف این پروژه عبارتند از :
ـ پایداری محیط زیست
ـ افزایش فرصت های شغلی
ـ جذب مشارکت بیشتر بخش خصوصی در توسعه گردشگری
ـ تعمیم و توسعه گردشگری در کشور
ـ ارتقاء سطح خدمات عمومی از محل توسعه گردشگری
ـ کیفیت بالای اقامت و زندگی (ارائه خدمات منطبق با استانداردهای جهانی)
ـ اقتصاد سالم (مقرون به صرفه)
ـ وجهه ملی و بین المللی
ـ افزایش استفاده مطلوب از ظرفیت های موجود
ـ افزایش جذب سرمایه گذاری
احداث مجموعه ای با عملکرد اقامتی ـ تفریحی در حاشیه کناری دریای خلیج فارس با سود جستن از مناظر و چشم اندازهای طبیعی و آرام بخش بستر دریای جنوب از سالیان پیش مورد توجه مسئولین بوده است.

...

نامه ای سرگشاده به رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر؛ آیا به تخلفات رسیدگی می شود؟ - لیلا صدرایی

ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر
با عرض سلام مجدد و تقدیم احترام
گمان آن می رفت که در قرن حاضر که توجه به حقوق بشر و تدوین قوانین مربوط و همچنین تعریف بهینه روز به روز مبانی شهروندی بیش از هر زمانی مطرح می شود، و همه علوم اعم از پایه، مهندسی و انسانی دست به دست یکدیگر داده اند تا علم پیشرفت کند و چرخ صنعت بچرخد و انسان ببالد و رشد کند مگر اینکه بتواند سلامتی جسمی و روانی خود را بیش از هر زمان دیگر حفظ کند، لا اقل پاسخی هرچند گذرا به نامه ی سرگشاده این شهروند بوشهری بدهید تا این تصور ایجاد نگردد که دانشگاه علوم پزشکی بوشهر از آنچه در دنیای امروز می گذرد غافل است. بنده چندی پیش به عنوان یک شهروند، که حق دارد طبق اصل بیست و نه از فصل سوم(حقوق ملّت) قانون اساسی از شرایط مساعد درمانی برخوردار باشد به شما از عملکرد داروخانه ای در بوشهر شکایت کردم، و پیرو مذاکره ای حضوری عرض نمودم ک سزاوار نیست که داروخانه ای، دارویی مغایر با آنچه در نسخه پزشک نوشته شده است به بیماری تحویل دهد و آن بیمار از آنچه که بوده است بیمارتر گردد و علاوه بر معاونت دارو، سازمانی نیز ناظر بر تخلفات پزشکی و دارویی باشد و به هنگام نیاز یعنی آن زمان که باید برای عمل کردن به اصول اساس نامه اش، تخلفات یک داروخانه را ارزیابی نماید، وجه نقدی را مطالبه نماید!
لیکن امروز نه به عنوانه یک شهروند بلکه به عنوان یک کارشناس مسائل حقوقی این نامه را تقدیم می کنم شاید یادآوری باشد بر قوانینی که از یاد رفته است.
1. همانطور که می دانیم وظیفه دانشگاه های علوم پزشکی سراسر کشور در مقابل مردم یکسان است و همچنین طبق اصل وحدت رویه قضایی با این شرط که قاضی یا هر کس که به عنوان حکم قرار می گیرد به لحاظ علمی و تخصصی بر دیگر افراد جامعه رجحان دارد و عقل سلیمی که آموزش های مشابهی را دریافت نموده و ملاک های مشابهی را برای قضاوت و داوری مورد توجه قرار می دهد، در عمل در موارد مشابه به حکم های مشابهی می رسد و بنا بر این اصل ساده می توان از آراء قضات دیگر در جرایم مشابه بهره برد، حال جای حیرت و تعجب دارد که چگونه است که در استان های دیگر مثل فارس یا قم معاونت غذا و دارو طبق کمیسون ماده ی بیست، خود را مکلّف به رسیدگی به تخلفات دارویی می داند و در چندین پرونده صدور حکم می نماید و حتّی آن را به اطّلاع عموم می رساند و برای شهروندانش در زمینه رسیدگی به شکایات، تلفن گویا قرار می دهد ولی معاونت غذا و دارو در استان بوشهر در جواب به شکایتی که از داروخانه ای متخلّف در شهرستان بوشهر نمودم، می گوید نمی تواند در مورد تخلفات دارویی اظهار نظر کند و رسیدگی به آن ها را در صلاحیت خود نمی داند! و البته فقط استان فارس و قم نیست که چنین مواردی در آن دیده می شود بلکه این تنها بوشهر است که دانشگاه علوم پزشکی آن نه تنها به این امور کاری ندارد بلکه از پاسخ دادن به یک نامه نیز خودداری می کند. جالب است بدانید کمتر از دو هفته پیش شکایت نامه ای علیه سازمان نظام پزشکی بوشهر به کمیسون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی تنظیم شد و پاسخ آن نیز دریافت گردید، ولی ظاهراً مشغله دانشگاه علوم پزشکی بوشهر از مجلس شورای اسلامی نیز بیشتر است !
2.طبق مفاد اساسنامه تشکیل سازمان نظام پزشکی، مخارج این سازمان باید از اعضاء این سازمان و کمک های مردمی تأمین گردد، حال چه شده است که این کمک ها به جبر بدل شده و روح مردمی این سازمان از یاد رفته است؟
3. رئیس بیمارستان فاطمه الزهرا به دستور جنابعالی انتخاب می شود، حال که ایشان به عنوان رئیس سازمان نظام پزشکی نیز منصوب هستند، بهتر نبود شخص دیگری را برای این پست اختیار می نمودید؟ آیا رئیس بیمارستان به عنوان یک مدیر نباید از حقوق کارمندانش که یک دسته از آنان پزشکان هستند دفاع کند؟ پس او چگونه می تواند در رأس سازمان نظام پزشکی به شکایت مردم که ممکن است علیهه همان بیمارستان باشد نیز رسیدگی نماید؟ مثل این می ماند ک شخصی را مجبور کرده باشید با خودش شطرنج بازی کند! حال در یک اجتماع این همان دور در قانون نیست؟؟
از طرفی در پی مراجعات مکرر بنده به شما و رئیس سازمان نظام پزشکی بوشهر، آقای دکتر قیصی زاده، مرتبا از اجرای قانون صحبت می کردید و اینکه ملاک و مبنی قانون است، هرچند اگر اشتباه باشد، پس چگونه است که آقای دکتر قیصی زاده علی رغم اینکه مدیر بیمارستان فاطمه الزهرا هستند و طرح تمام وقت را می گذرانند و طبق قانون نباید در این شرایط برای خود مطبی اختیار کنند، به راحتی هم رئیس بیمارستان هستند، هم رئیس سازمان نظام پزشکی و هم مطب شخصی خود را دارند؟
اگر پرداخت 39600 تومان که در اصل اساسنامه سازمان نظام پزشکی نیست و طبق تعرفه ای به آن الحاق شده است، یک قانون بی گریز است، و حتّی برای بیماران خاص که در بسیاری موارد، از پرداخت هزینه های درمانی معاف هستند نیز استثناء ندارد، چگونه است که قانون طرح تمام وقت که هر تازه کاری از آن مطلع است، به این سادگی نادیده گرفته می شود؟
4.از همه این ها گذشته معاونت غذا و دارو و سازمان نظام پزشکی مسئول رسیدگی به کیفیت عملکرد داروخانه ها هستند، و حتّی اگر شهروندی تخلفی را گزارش نماید و نخواهد که شاکی خصوصی شود این دو بازوی قانونی باید صحت و سقم آن را بررسی کنند و هیچ کجا در مواد قانون مربوطه نیامده است که این دو ارگان باید منتظر شکایت مردم باشند.
5. بنابر این اکنون که بیش از سه هفته از اطلاع بنده به دانشگاه علوم پزشکی مبنی بر مسمومیت دارویی مادرم از داروی "پردینز ولون" که از داروخانه دکتر برنجکوب خریداری شده است، می گذرد اگر معاونت غذا و دارو یا سازمان نظام پزشکی بوشهر مسئله را بررسی نکرده باشد و برای تخلف ایشان مجازاتی را در نظر نگرفته باشد، کوتاهی کرده است و کوتاهی و قصور خود پیگرد قانونی دارد و البته این قصور می تواند دلایل متعددی را به ذهن شهروندان متبادر سازد!
لذا بنا بر موادی که ذکر آن رفت و بسیاری دیگر که در اینجا مجال طرح آن نیست، معاونت غذا و دارو موظف است به این تخلفات رسیدگی نماید، و اگر تعداد شاکیان این داروخانه بیشتر از یک نفر شود جرم از حالت فردی خارج می شود و شکل اجتماعی به خود می گیرد و آن زمان معلوم نخواهد بود چه آینده ای در انتظار مردم مظلوم این شهرستان است. بنابر این تقاضا دارم نسبت به رسیدگی به امور فوق الذکر دستور مقتضی صادر فرمایید تا جنابعالی اولین مدیر علوم پزشکی و بهداشت و درمانی نباشید که این همه نامه سر گشاده را برای احقاق حقوق اولیه بشری دریافت می دارد و بنده نیز مجبور نباشم که در این روزگار، که مسایل پیچیدتر حقوقی گریبان بشریت را گرفته است به گذشته برگردم و برای اثبات خورشید تابان دلیل و برهان ارائه کنم.
و السلام علی من اتّبع الهدی

رونوشت: خدمت آقای دکتر شیبانی، معاونت محترم غذا و دارو وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی
رونوشت: خدمت آقای دکتر صدر، ریاست محترم کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی
رونوشت: خدمت آقای شفقت، استاندار محترم استان بوشهر

...

تاریـخ بوشهـر/ قسمت بیست و پنجم - حسن زنگنه

آیا شکست بصره به سود بوشهر بود؟
سقوط بصره دارای پیامدهایی بود که حتا از منافع خود شهر فراتر می‌رفت و بر روابط بین کریم‌خان و عثمانی هم تأثیر می‌گذاشت. از همه مهم‌تر این‌که اشغال ایران برای مدتی بصره را به عنوان یکی از بنادر بین‌المللی، از پای در آورده بود. یادآوری می‌گردد که در خلال یک سال محاصره، نه تنها فعالیت‌های تجاری از کار افتاده بود، بلکه در خلال اشغال ایران نیز ارتباط بصره با مناطق پس‌کرانه‌ای‌اش قطع شده بود و نمی‌توانست نقش عادی خود را به عنوان مرکزی برای صادرات و واردات کالا، ایفا کند. علاوه بر این، به دلیل جنگ ترکیه و روس در سال‌های 1774-1768 تقاضا برای کالهای هند، با کسادی و رکود مواجه شده بود. مضافاً تجار به دلیل ظلم و اخاذی، بصره را ترک کرده و در زوبارا "ZUBARA" اقامت گزیدند، طوری که در سال 1770 این شهر به بندری شکوفا و پررونق مبدل گشت و از بازی روزگار، این رشد و پیشرفتی بود که محاصره و اشغال بصره توسط ایرانیان، به آن شتاب بخشیده بود.352
بصره تنها بندری نبود که با اشغال ایرانیان آسیب دید، بلکه از قضای روزگار، بوشهر هم متحمل زیان شد و این به رغم استدلال‌های بعضی از مورخین است که شیخ نصر اول با 20 فروند از گالیوات‌هایش از محاصره ـ تا حدودی بی‌شک برای انهدام بصره و جلب تجارت این بندر به بوشهر ـ پشتیبانی کرده بود. با همه‌ی این‌ها، تجارت در بوشهر هم کساد بود و ایک در این بندر متحمل خسارت‌های عملیاتی گردید، هرچند میزان آن از خسارت در بصره در سال 1777 کمتر بود.
با وجود این، ایک در ماه مه 1776 به بصره برگشت و یک ماه بعد آماده‌ی انجام فعالیت‌های تجاری بود، اما اوضاع برای تجارت مناسب نبود و به دلیل رفتار علی‌محمدخان، حکمران زند بصره، ایک محبور شد تشکیلات تجاری‌اش را در آن‌جا برچیند و از کریم‌خان درخواست خسارت کند. این اقدام دارای پیامدی دلخواه بود، طوری که در 17 مارس 1777، که ایک پاسخ مثبتی دریافت کرد، دوباره تشکیلات تجاری‌اش را راه انداخت و این در حالی بود که در ژوئن 1777 هم، شرکت فرمان سودمند دیگری از کریم‌خان وصول کرد. متأسفانه تجارت چندان جالب و دلخواه نبود که بتوان آن را به رشته‌ی تحریر در آورد. مدیران شرکت در لندن، که از جبران خسارت و امتیازهایی که کریم‌خان اعطا کرده بود، ناآگاه بودند، در چهارم ژوئیه 1777 تصمیم گرفتند که از تجارت در خلیج‌فارس کلاً چشم پوشیده و به تمامی عملیات شرکت را در بوشهر و بصره، خاتمه دهند. نظر به این که مدیران پی می‌بردند که کریم خان اجازه نخواهد داد که ایک کارکنانش را از بوشهر بیرون کشد، بنابراین آن‌ها مصمم شدند که تشکیلات بصره را، که تمامی کارکنان آن به غیر از یک نفر به بوشهر رفته بودند، تعطیل کند. بعدها کارکنان این‌جا هم می‌بایست به یک نفر تقلیل یابد. این دستورهای مورخه 4 ژوئیه 1777 تقریباً یک سال بعد ـ به عبارتی در 30 آوریل 1778 ـ در بمبئی واصل گردید، زیرا در آن زمان جنگ با فرانسه محتمل می‌نمود، که در واقع بعدها درگرفت. بنابراین بمبئی در دوم اوت 1778 تصمیم گرفت که این دستورها را با توجه به اهمیت بصره به خاطر ارتباط زمینی با لوانت و از آن‌جا با لندن، اجرا نکند.
به هر حال بمبئی بیشتر کارکنان خود را از آن‌جا بیرون کشید و فقط دست کم یک نفر در بوشهر و در بصره ابقا کرد، تا در صورتی که یکی از آن‌ها درگذشت، بتواند دیگری را جایگزین کند. این وضعیت تا پایان قرن 18 ادامه یافت.353
بوشهر و بصره هر دو به دلیل رکود و کسادی تجارت، آسیب و صدمه دیدند و اندک تجارتی هم که هنوز وجود داشت باز به دلیل دخالت دولت در بوشهر و بصره در اواخر دهه 1770، متحمل ضرر و زیان شد.
«ما در بوشهر هم به اندازه‌ی بصره در معرض ظلم و ستم هستیم. شیوخ این‌جا بی‌اندازه در تجارت محل دخالت می‌کنند و ائتلاف اندک تجاری هم که در این‌جا حضور دارند ـ با هر مقدار دارایی ـ چنان بیش از حد توانِ ماست که نمی‌گذارند ما از امتیازات تجاری منحصرانه‌ی این‌جا چیزی نصیب‌مان گردد و در واقع اوضاع بصره از نقطه‌نظر تجاری به مراتب بهتر و برتر از اینجاست».354
ایک به منظور آرام کردن بعضی از موارد سخت و دشوار، ناگزیر بود به کریم‌خان که با او روابطی دوستانه داشت، متوسل شود. برای مثال ایک راجع به قانون‌شکنی و تخلفی که علیه این شرکت در بصره صورت گرفته بود به کریم‌خان شکایت کرد که خان هم بی‌درنگ دستورهایی قاطع و تحکم‌آمیز صادر کرد.355 او به کعبی‌ها هم دستور داد تا کالاهایی را که از تجار بوشهر در اوت 1777 گرفته بودند مسترد کنند که در 5 فوریه 1778 عملاً آن را پس دادند.356 در نتیجه به نقل از کارملیت‌های خوش‌بین بوشهر در سال 1777 «بندری بود که اکنون زیاد به آن رفت و آمد می‌کردند».357
گفتنی‌ست عقب‌نشینی قوای ایران از اشغال بصره در مارس 1779، برای توسعه‌ی تجارت در این بندر امیدی به وجود نیاورد. افزون بر این، بصره کماکان از غارت و چپاول کعبی‌ها رنج می‌برد.358 ضمناً کشمکش بین کعبی‌ها و بوشهر که در خلال محاصره و اشغال بصره توسط ایرانیان مسکوت مانده بود دوباره از سر گرفته شد که در نتیجه‌ی آن هیچ شناور بوشهری جرأت نمی‌کرد که در سال 1777 به مقصد بصره بادبان بیافرازد. با وجودی که ظاهراً اختلافات بین دو طرف در سال 1778 خاتمه یافته بود، مع‌الوصف کعبی‌ها کماکان از عناصری که دشمن شیخ‌نصر بوشهری بودند حمایت می‌کردند و حتا در سال 1779 آن‌ها حمایت‌شان را از اشغال بوشهر توسط تنگستانی، به منصه‌ی ظهور رساندند.359
به هر حال دهه 1770 با نشانه‌ای منفی برای شیخ‌نصر بوشهری به پایان رسید، زیرا آن پایانِ ناخوشایندی از این دهه بود، هرچند آغاز آن بسیار مطلوب و رضایت‌بخش بود. به رغم کشمکش سال 1774 راجع به پرداخت خراج، کریم‌خان قابلیت‌های شیخ نصر را بسیار می‌ستود و او را به عنوان سفیر حُسن نیت خود برای حل بحران مسقط، منصوب کرد. این انتصاب به دنبال مشارکتِ موفقیت‌آمیز او در محاصره‌ی بصره و بازگشایی تشکیلات بازرگانی ایک در بوشهر، صورت گرفت. شیخ‌نصر به دلیل این که دارای روابطی حسنه با حکمران زند بود و به عنوان بازوی دریایی او در شمال خلیج‌فارس عمل می‌کرد توانسته بود طرحِ ساخت ناوگان مختص به خود را پی‌ریزی کند. او در سال 1765 دارای فقط یک فروند کشتی، سه فروند گالیوات و دو فروند شناور از نوع بتیل "BATIL" بود.360 اما در سال 1769 او از تعداد دو فروند کشتی، 7 الی 8 فروند گالیوات، به علاوه‌ی تعداد بی‌شماری قایق، برخوردار بود. در خلال محاصره‌ی بصره در سال 1775 تعداد 20 فروند گالیوات ـ هر یک مجهز به 8 الی 10 عراده توپ ـ و تعدادی شناور تجاری به ظرفیت 40 الی 80 تن، که در قوه‌ی بحریه هم قابل استفاده بودند، به او تعلق داشت.361 در مناطق خشکی هم او دارای روابطی حسنه با ساکنان گناوه و عسلو ]عسلویه[ بود، که با توجه به دشمنی تنگستانی‌ها و ساکنان بندر ریگ با او، این روابط برای شیخ بسیار مفید و کارساز بود.
در سال 1778 کارملیت‌ها حتی بوشهر را خوش‌بینانه توصیف کرده بودند «بوشهر اکنون بندری است که به آن‌جا بسیار رفت و آمد می‌شود».362متأسفانه پیامد محاصره و اشغال بصره برای تجارت و در نتیجه برای شیخ‌نصر و اقتصاد بوشهر، بسیار ناخوشایند بود که شکست بحرین به نفع اعراب عتوب در سال 1777 هم به وخامت آن شدت بیشتری بخشید. در سال 1778 قواسم به منظور بازپس‌گیری بحرین به شیخ‌نصر ملحق شدند.363 در خلال این دوره‌ی سخت و دشوار، در دوم مارس 1779، کریم‌خان چشم از جهان فرو بست. به دلیل این که کریم در راستای تضمین انتقال صلح‌آمیز قدرت به جانشینی مشخص گامی کارساز برنداشته بود، لذا در بین اعضای درجه یک دودمان او، برای تکیه زدن به اورنگ کریم‌خان، جنگ در گرفت. در این جنگ قدرت، زکی‌خان فردی قدرتمند بود، اما صادق‌خان، برادر ناتنی‌اش که شیراز را به محاصره در آورده بود، او را به چالش گرفت. زکی‌خان پیکی نزد محاصره‌کنندگان فرستاد و به آن‌ها اطلاع داد که اگر به محاصره‌ی شهر پایان ندهند، او همسران و بچه‌هایشان را به قتل خواهد رساند. این هشدار دارای نتیجه‌ای دلخواه بود، زیرا محاصره‌کنندگان پراکنده شده و صادق‌خان نیز مجبور به فرار شد. با وجود این، به دلیل رفتار بعدی‌اش، او توسط افسران خودش به قتل رسید.364
ضمناً در آن هنگام به خاطر کنترل مسیرهای شناورها در خلیج‌فارس بین ساکنان مختلف ساحلی جنگ در گرفته بود، به خصوص جنگ بین امام مسقط و قواسم، به رهبری شیخ صفر بن راشد.365
اشغال بوشهر توسط
رئیس باقر تنگسیری [تنگستانی]
بعد از مرگ زکی‌خان در 14 ژوئن 1779، رئیس باقرخان تنگسیر ]تنگستانی[ «که آلت دست او برای بد رفتاری با زنان صادق بود، از اردوگاه فرار کرد». در 28 ژوئن ساکنان بوشهر مطلع شدند که او وارد بندر ریگ شده است. در 29 ژوئن رئیس حمید، فرمانده نیروهای تنگستانی، با وجودی که فردی نابینا بود، جهت دیدار با باقرخان، نیرویی به استعداد 2 الی 3 هزار نفر گرد آورد. بنا به دستور باقر خان، او این نیروها را به جای بندر ریگ، به بوشهر فرستاد، بنابراین اوضاع برای حمله به بوشهر، برای آن‌ها نویدبخش می‌نمود. در آن هنگام شیخ نصر اول در جده به سر می‌برد و حصار شهر هم نیمه‌تمام بود. ضمناً تنگستانی‌های مقیم بوشهر به رئیس حمید اطلاع داده بودند که به تازگی دو فروند گالیوات بوشهری، بندر را ترک کرده است تا شیخ نصر را از مسقط به بوشهر همراهی و اسکورت کند. با وجود این، این اطلاعات راجع به گالیوات‌ها نادرست بود، زیرا گالیوات‌ها قرار بود بوشهر را ترک کنند، اما به دلیل این که دریا در حال مد بود، اعزام آن‌ها به تأخیر افتاده بود، که چندان اهمیتی نداشت.
به درستی معلوم نیست که تنگستانی‌ها به چه دلیل بوشهر را مورد حمله قرار دادند، و شاید هم تمامی این اقدامات تصادفی بوده است، زیرا اگر شیخ می‌دانست که کریم‌خان چشم از جهان فرو بسته است، او به مسقط نمی‌رفت. مضافاً باقرخان در آستانه‌ی عزیمت شیخ‌نصر به او قول داده بود که از بوشهر حراست کند. کینه و دشمنی بین شیخ‌نصر و باقرخان، تنها دلیل و انگیزه‌ی این حمله نبوده، هرچند که بی‌تردید این خصومت نیروی محرک آن بوده است. چه بسا که اظهارات باقرخان صحت داشته که در یکم ژوئیه به طور علنی گفته بود که او از ترس خشم صادق‌خان فرار کرده و در بوشهر بیشتر از تنگسیر ]تنگستان[ احساسِ امنیت می‌کرده است.
با توجه به گزارش انگلیسی‌ها مبنی بر این‌که باقرخان دست‌نشانده‌ی زکی‌خان «برای بدرفتاری با زنان صادق‌خان بوده است»، لذا انتخاب بوشهر به عنوان پناه‌گاه توسط باقرخان، قابل فهم است. هرچند که انگیزه‌ی این حمله بوده باشد، تنگستانی‌ها از پیش برای حمله به بوشهر و اشغال آن تصمیم گرفته بودند، که بیان‌گر آن است که این تصمیم نسنجیده و ناگهانی نبوده است. آن‌ها قرار بود که زودتر در خلال فصل سرما (به عبارتی در نوامبر ـ دسامبر) برای دومین بار، دست به این کار بزنند، اما جاسوس‌هایشان در هر بار ـ به جز برای مرتبه‌ی سوم ـ به آن‌ها می‌گفتند که ساکنان بندر آماده‌ی مقابله با آن‌ها می‌باشند.366
شیوه‌ای که بر اساس آن اشغال بوشهر انجام گرفت، نشان می‌دهد که تنگسیرها ]تنگستانی‌ها[، نه بدون تأمل و نسنجیده، بلکه محتاطانه و با دقت، بوشهر را اشغال کرده بودند، زیرا آن‌ها می‌خواستند اطمینان یابند که احتمال خطر، اندک است. «رئیس HAMET ]حمید[ سه یا چهار گروه به طور متوالی به درون شهر فرستاده که همه به او اطلاع داده بودند که دروازه‌ها باز است، حصار شهر بی‌نگهبان است و همه در خواب می‌باشند. او قبل از آن‌که کسی از آمدنش آگاه باشد در شهر حضور داشته مگر بعضی افرادش که ساکن شهر بوده و به شهر خیانت کرده و در مورد بی‌دقتی‌اش به او هشدار داده بودند و در موقع ورود افراد به شهر مبادرت به گشودن آتش کرده بودند، اما از زمان استرداد بوشهر همه از آن‌جا فرار کرده بودند».

...

فضای سیاسی، اجتماعی کشور در گفتگو با روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی استان بوشهر مورد نقد و بررسی قرار گرفت؛ بخش دوم و پایانی

مکث: وقایع پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری؛ دستگیری‌ها، اعتراضات خیابانی،‌ اعترافات و اقاریر متهمان در دادگاه و …همه و همه باعث گردید تا یک فضای بسته‌ی سیاسی ـ اجتماعی بر کشور حاکم گردد.
1.مهم‌ترین راهکارهای برون‌رفت از وضعیت موجود برای اصلاح‌طلبان چیست؟‌
2. مردم در قبال وضع موجود چه وظایفی خواهند داشت؟‌
3. روشنفکران در موقعیت فعلی جامعه چه وظایفی بر عهده دارند؟‌
4. به نظر شما وظیفه دولت و حکومت در شرایط کنونی چه می‌باشد؟‌
* * *
سیروس بنه‌گزی ـ روزنامه‌نگار:‌ تمام اتفاقات اخیر حاصل کارکرد خود آنهاست

در پاسخ به سئوالات به نظرم باید ابتدا شرایط فعلی حاکم بر جامعه را توضیحی مختصر داد. چون آنچه که از عملکرد و بیانات دولتمردان دیده می‌شود نشانه‌های خوبی نیست. بگذارید راحت‌تر بگویم بوی استقرار راست رادیکال مشام هر صاحب نظری را آزار می دهد.
معتقدم که ادامه وضعیت موجود فضای سیاسی ـ اجتماعی ایران سخت‌تر از وضعیت پس از استقرار دولت نهم است؛ دولت نهم و دولت بعد از نهم هر دو یکی‌اند و هر دو بازخورد خطای بزرگ اصلاح طلبان است در دوران در دست داشتن دولت و مجلس و عدم داشتن بینش تاریخی و سیاسی از شرایط موجود آن روز است در محاسبه قدرت بالقوه راست رادیکال برای قبضه قدرت.
راست رادیکال چیست؛ راست رادیکال در تقابل با احتمال قدرت گرفتن اجتناب ناپذیر اندیشه‌های لیبرالیسم و چپ در دوران مدرن شدن جامعه به وسیله محافظه کاران سنتی به وجود آمده و حمایت شده و هنگام به قدرت رسیدن برادران بزرگتر را نیز فراموش می‌کنند و خود در اندیشه طرحی نو می افتند تا عقده‌های سرکوفته را باز گشایی نمایند{امروزه شاهدیم که چگونه نمایندگان محافظه کاران سنتی در مجلس و برخی علما محافظه کار از بدعهدی برادر کوچکتر می‌نالند}.
راست رادیکال از مردم سخن می‌گوید؛ ناسیونالیسم را اشاعه می‌دهد، از نبرد همیشگی احزاب چپ و راست در اقتصاد و سیاست و فرهنگ خسته است، و در ایران نوعی دیگری از شیعه‌گری را ارائه می‌دهد، فلسفه انتظار را به سود خود باز سازی می‌کند. هاله نور می‌سازد، سفره برای فرد غائب پهن می‌کند، فرش می‌گستراند و مسیر ظهور را چراغانی می‌کند، به مراجع می‌تازد، بیت رهبری انقلاب را هدف قرار می‌دهد، بزرگان و یاران انقلاب را از قدرت پیاده می‌کند، بهتان می‌زند و به هیچ جایی هم پاسخگو نیست. راست رادیکال توده‌های حاشیه شهری را بها می‌دهد، طبقه متوسط شهری خاص خود تولید می‌کند، از فعالیت احزاب جلوگیری می‌کند، مطبوعات آزاد را سرکوب می‌کند، گروه‌های صنفی را به رسمیت نمی‌شناسد، لباس شخصی می‌سازد و در نهایت راه‌های برون رفت احتمالی را برای معترضان و منتقدان به شدت مسدود می‌سازد.
وضعیت موجود را شرح دادم تا بگویم شرایط برای برون رفت آسان نیست و اصلاح طلبان، روشنفکران و مردم باید ساختاری را جستجو کنند که راحت‌تر بتوانند به یکدیگر دسترسی داشته باشند. در این ساختار آماده شده علاوه بر برنامه‌ریزی و توجه به اهمیت شکاف موجود در میان نخبگان حاکم بایستی بر نحوه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی مردم برنامه‌ریزی کرده و ضمن کم کردن اختلافات در اهداف نهایی میان گروه‌های مختلف، اقشار مختلف مردمی معترض را برای دستیابی به هدف و مطالبه مشترک که همانا در مرحله کنونی تغییر در رفتار مسئولین و برداشت ناثواب از قوانین موجود است، توجیه نمود که جنبش سبز می‌تواند الگوی خوبی برای این ساختار باشد به شرطی که رهبران جنبش همان گونه که تاکنون نشان داده‌اند در احقاق حقوق خود و مردم پا پس نکشیده و از همراهی روشنفکران از نحله‌های مختلف با خود نهراسند.
امروز شاهدیم که مقدمات این ساختار به صورت خودجوش مهیا گردیده است و جنبش سبز به پازلی تبدیل شده است که هر قطعه‌اش توسط گروهی آماده گردیده و به صورت خود جوش از رهبران فرمان می‌گیرند و موجب دستپاچه ساختن قدرت شده‌اند. نمونه‌اش حضور پر شور راهپیمایان سبز در مراسم روز قدس پس از اجرای سه ماه پروژه زندان رهبران و یاران و اعتراف‌گیری.
به نظر می‌رسد در فضای بسته کنونی و سیطره راست رادیکال بر تمام مقدرات کشور این بهترین راهکار موجود برای فشار بر قدرت برای باز کردن منفذ جدید برای تنفس نسیم اصلاح طلبی است. البته نباید از نظر دور داشت که امروز ما شاهد عصبانیت بیش از حد محافظه کاران سنتی از رفتارهای حذفی برادر کوچکتر نیز هستیم. محافظه کاران سنتی هنوز در خود احساس قدرت می‌کنند و روابط عاطفی خود را با یکدیگر حفظ کرده‌اند. اینان می‌توانند در هر مقطع تاریخی با رفتارشان ناخواسته نشانه‌هایی مثبت از شروع دوران گذار به دموکراسی را به نمایش بگذارند.
در پاسخ به پرسش آخر باید بگویم تمام اتفاقات اخیر حاصل کارکرد خود آنهاست. غیر از اینکه عقلای آنها به خود بیایند و خطر نپذیرفتن چنین وضعیتی از سوی جامعه ملل و مردم خود و سرانجام انزوای بین‌المللی و داخلی را حس کنند.

...

بهرام نکیسا ـ رئیس پیشین سازمان کار و امور اجتماعی استان بوشهر: تغییرات باید بر مبنای حقوق شهروندی و قانون اساسی صورت گیرد

پیش‌آغاز: در پی انتشار اخباری مبنی بر تغییرات در بدنه‌ی مدیریتی استان در رسانه‌ها طی گفت‌وگویی با بهرام نکیسا رئیس پیشین سازمان کار و امور اجتماعی استان بوشهر نظر ایشان را راجع به معیارهای تغییرات ایجاد شده در سطح استان، معیارهای انتخاب یک مدیر و آفت‌های مدیران بومی و غیربومی جویا شدیم که دیدگاه‌ها و پاسخ‌های وی را در پی میخوانید:
* * *
در ابتداسالروز شهادت دوستان عزیز مردان آبی جنوب در مصاف با نظامیان آمریکایی در خلیج فارس، شهیدان مهدوی، گرد، آبسالار، مبارکی، شفیعی، توسلی و سالروز عروج شهید سید جلال عین‌الملک را گرامی می‌دارم و یاد و خاطرشان بخیر.
در خصوص سئوال اول شما باید این را عرض کنم که از فرد یا افرادی که این تغییر و تحولات را انجام می‌دهند باید پرسید که بر مبنای چه معیارهایی اقدام نموده‌اند. چنان‌چه به لوازمات و مباحث مورد اشاره در قانون اساسی در خصوص حقوق شهروندی توجه نگردد فرقی نمی‌کند که مدیران استان بومی باشند یا غیر بومی. در وهله‌ی اول بایستی مبنا، توجه به حقوق شهروندی و قانون اساسی باشد.
قاعدتاً باید اولین معیارها راستگویی، امانتداری و صداقت و در واقع سلامت معنوی و مادی باشد. مضافاً این‌که، به موارد مذکور می‌توان حفظ کرامت و شأن مردم با دروغ نگفتن به آنان، رعایت حق و حقوق مردم نمودن بر مبنای قانون اساسی، حمایت از فعالیت و حقوق و آزادی قانونی رسانه‌ها و تفسیر به رأی ننمودن قانون. استفاده نکردن از امول عمومی و امکانات در اختیار برای استمرار قدرت، تشبیه نکردن نقدهای مردم به ویران‌سازی؛ نیز افزود که مواردی اصولی و اساسی می‌باشند. یک مدیر باید پاسخگو باشد بدون این‌که درددل برای سئوال کند پرونده‌ای جهت تسویه‌حساب باز نماید؛ چرا که در غیر این‌صورت فضای دیکتاتوری حاکم می‌شود و افرادی‌که به واسطه‌ی مردم بر سر کار آمده‌اند.
دروغگویی، خیانت در امانت مردم، چاپلوسی و تملق‌گویی که متأسفانه علی‌رغم نکوهش این پدیده شوم در توصیه‌های اخلاقی پیشوایان دینی این میکروب در جامعه شدیداً رشد نموده است و از همه بدتر فراموش نمودن خدا و روز جزا و باور پیدا نمودن و این‌که منصبی که در آن قرار گرفته‌اند مادام‌العمر می‌باشد و لذا باید پاسخگو بود، می‌تواند آفت‌های سیستم مدیریتی باشد.
از بعد از دولت آقای خاتمی تاکنون متأسفانه کمتر تغییر و تحولات به نفع استان و مردم بوده است.
به نظر بنده بعید می‌دانم البته مردم به ظاهر دارای نمایندگانی هستند که باید از آن آقایان محترم پرسید که تا چه حدود به نظارت آنان که به اصطلاح نماینده مردم هستند توجه می‌شود یا خیر. مگر چهار سال پیش که فله‌ای تعداد کثیری مدیر توانمند و باسابقه تغییر داده شد مردم راضی بودند و یا به نظارت مردم و یا حتا نمایندگان مردم توجه گردید.
امیدوارم مسئولیتی که امانت و حق و حقوق ملت است نه طعمه، به اهلش سپرده شود که در غیر این‌صورت روز مواخذه‌ای سخت در پیش است.

...

در گفت‌وگو با حسین روئین سردبیر هفته‌نامه "سفیر دشتستان" به مناسبت سومین سال‌زاد توقیف؛ سفیر دشتستان از آغاز تا توقیف

نصیر بوشهر: لطفاً خودتان را معرفی کنید.
ـ بسم‌ا... ن و القلم و ما یسطرون. حسین رویین‌تن، فرهنگی و اهل دشتستانم. اهل قلم و نگارشم.
نصیر بوشهر: روزنامه‌نگاری و نویسندگی خود را از چه زمانی آغاز کردید؟‌
ـ یاد می‌آید دوران ابتدایی هم که بودم وقتی همراه والدین یا مدرسه جایی جهت تفریح، اردو یا زیارت می‌رفتیم پس از برگشت خاطراتم را مکتوب می‌کردم و آن را به قلم و سطور می‌کشیدم. فراموش نمی‌کنم که از همان کودکی در مقابل کسری‌ها، کمبودها، اجحافات موجود یا هر ظلم و تعدی و ناهنجاری‌های موجود روحم آزرده می‌شد و اگر در توانم بود عصیانگری می‌کردم و نسبت به موضوع ناصواب واکنش نشان می‌دادم.
این روحیه ادامه یافت تا این‌که در سال های دوران جوانی که هنوز نشریاتی در استان نبود، سعی می‌کردم به هر شکلی که می‌توانم صدایم را علیه بی‌عدالتی به گوش مردم برسانم. اولین خروش نوشتاری‌ام که باعث خشم انجمن حجتیه شد صدور دو اطلاعیه علیه «نفوذ خطرناک انجمن حجتیه» در نهادها و ارکان نظام بود تحت نام «مرزبانان» انقلاب توزیع نمودم و در آن، اهداف و نیات شوم و برنامه‌های در دست اجرای اعضای مرموز آن را در کشور به ویژه در استان برملا کردم، البته از نشریه رویدادهای سپاه محترم پاسداران نیز در شناخت این انجمن کمک گرفتم. اطلاعیه‌ها در سطح وسیعی در «کشور و استان» پخش شد. اثر بسیار مطلوبی داشت، به شکلی که سازمان مرکزی انجمن حجتیه در همان سال با تشکیل جلسه‌ی سالانه‌ی خود در مشهد مقدس، به اعضاء خود در استان فارس اعلام کردند که بساط تبلیغاتی خود را در استان بوشهر به لحاظ افشاگریِ صورت پذیرفته جمع کنند، البته برای نویسنده بی‌هزینه هم نبود. مدتی بازداشت شدم و حکم انفصال از خدمت گرفتم اما با اقامه دلیل تبرئه شدم و امروز هم هرچه می‌کشم یقین دارم بازخورد آن عقده‌ای است که انجمن از من به دل گرفته و دارد انتقام‌جویی می‌کند:
پس از آن مقالاتم را با ایجاد همکاری با هفته‌نامه‌ی نصیر آغاز کردم و در سایر نشریات مثل اتحاد جنوب هم قلم زدم. اما همه‌ی موفقیتم در نویسندگی و پیشرفت در این مورد را مدیون نصیر بوشهر و مدیرمسئول آن که جانباز، متعهد، مومن و معتقد به اسلام و انقلاب و امام است، می‌دانم.
نصیر بوشهر: چه موفقیت‌هایی در روزنامه‌نگاری و نویسندگی داشتید؟‌
ـ مجدداً مراتب قدردانی و پاسداشت خود را از نصیر و مدیرمسئولش که فاکتور اصلی ارتقاء سطح علمی و تخصصی‌ام بوده ابراز می‌دارم. در جشنواره‌ی مطبوعات محلی کل کشور دوره یازدهم نفر اول شدم و از وزیر فرهنگ دولت اصلاحات لوح زرین و قلم بلورین گرفتم.
در اولین جشنواره‌ی تخصصی «طنزوک» استان بوشهر که به همت والای سازمان تبلیغات و دست‌اندرکاران متعهد و دلسوز و نویسندگی و طنز در رشته‌های مختلف برگزار شد مقام اول و تندیس جشنواره را به خود اختصاص دادم. در این‌جا جا دارد از خدمات صادقانه آنان که هنوز هم مجدانه پیگیر این رشته‌ی زیبای هنری هستند تشکر کنم.
نصیر بوشهر:‌ و چگونه «سفیر دشتستان» متولد شد؟‌
ـ در دشتستان همیشه خلأ وجود یک نشریه و تریبونی که مختص خطوط فکری اصلاح‌طلبان باشد و نقش ارگان این مجموعه را ایفا کند احساس می‌شد. این مهم در ذهن فعالین سیاسی اصلاح‌طلب دشتستان همیشه حضور داشت. نگارنده در هر محفلی که بودیم این کمبود را به عرض دوستان می‌رساندم تا این‌که حضرت حجت‌الاسلام حسینی مهری امام جمعه‌ای که 18 سال امامت جمعه و جماعت و سایر امور مردم را عهده‌دار بود و دارای خط فکری نواندیشانه و مردم‌سالاری دینی بود بر این خلأ صحه گذاشت تا این‌که در یکی از نشست‌های «صحرایی» مجمع فعالین در شاهزاده ابراهیم به صورت جدی مطرح شد و در همان شب این ایده‌ی شفاهی وارد فاز عملیاتی شد و پس از مدتی پیگیری برادران از جمله خود حاج آقا مهری، حاج حبیب پورمند و سایر دوستان حکم قطعی انتشار گرفته شد.
نصیر بوشهر: چرا سفیر؟‌ چرا دشتستان؟‌
ـ اتفاقاً در یکی از شماره‌های «سفیر دشتستان» به هر دو علت اشاره مبسوط شد. در جلسه‌ی صحرایی که اشاره شد به صورت خرد جمعی روی نام نشریه مشاوره شد. از جمله نام‌هایی مثل ندای دشتستان، صدای دشتستان، آوای جنوب و…. اما اینجانب نیز «سفیر» را به یاد «قیس بن مُسهّر» سفیر امام حسین (ع) پیشنهاد دادم که یاران حاضر به دلیل وسعت نظرشان جملگی به توافق روی همین اسم رسیدند اما دشتستان به دلیل مرکز انتشار پسوند قرار گرفت، زیرا سفیر مربوط به تمام آحاد مردم خوب خونگرم استان بوشهر بود.
نصیر بوشهر: و چگونه شما سردبیر شدید؟‌
ـ اول لطف و عنایت دوستانِ همراه و خرد جمعی مجموعه بود، البته همه‌ی عزیزان حاضر شایستگی و لیاقت و توان این عنوان را بیش از من داشتند، اما به لحاظ این‌که اینجانب کار بیشتری در این زمینه کرده بودم و علاقه‌ی وافری داشتم ماحصل خرد جمعی بر آن شد تا اینجانب به این افتخار نائل آیم.
نصیر بوشهر: و مقدمات چگونه چیده شد؟
ـ همه‌ی عزیزان با هرچه در توان داشتند اقدام کردند، آقای سعید شمالی انصافاً‌ سنگ تمام گذاشتند. مقدمات خیلی فقیرانه آغاز شد ولی پیگیری آقای شمالی و حاج حبیب پورمند و حاج آرمات و عنایت بعضی دیگر دوستان که خیلی موثر و مفید بود امور برپا شد. البته حاج حبیب عامل فعال اما خاموشی بود.
نصیر بوشهر: استقبال مردم چگونه بود؟‌
ـ ما تبلیغات را صادقانه و بی هیچ تجربه‌ای آغاز کردیم که شاید حرفه‌ای‌ترین سبک نمود یافت. دو هفته قبل نوشتم «سفیر» می‌آید و در تمام جای شهر نصب کردیم. همه از همدیگر می‌پرسیدند و حتا تلفن می‌زدند به مسئولان که سفیر «کیست»، «کی می‌آید» و «برای چه» می‌آید. 2 هفته بعد پلاکاردهای اولی جمع و دومی با عنوان «سفیر دشتستان» می‌آید نقش بست و با ذهن مردم کلنجار رفت. وقتی همه در آمادگی لازم قرار گرفتند اولین شماره‌ی سفیر دشتستان با تیتر بزرگ «سفیر دشتستان» آمده به چاپ رسید. باید بدون هیچ تعصبی و واقع‌بینانه بگویم که استقبال به حدی بود که با وجودی که انتشار هفته‌نامه دوشنبه‌ها بود افرادی از روز شنبه به کیوسک‌ها مراجعه می‌کردند و خواهان هفته‌نامه می‌شدند؛ می‌توانید این را از برادر بزرگوار و زحمت‌کش عرصه‌ی مطبوعات که حق عظیمی بر گردن مردم اهل مطالعه دارد حاج عباس اسلامیان بپرسید. علی ای‌الحال خاطرات تلخ و شیرینی در مورد استقبال گسترده‌ی همه اقشار مردم در همه‌ی مشاغل داشتیم که هنوز صلاح نمی‌بینیم به برخی از آن‌ها اشاره کنم فعلاً آن را در سینه‌ی خود «حبس» می‌کنیم تا روزش که رسید به صاحبان اصلی «سفیر» مردم عزیزمان آن را با آنان در میان می‌گذاریم.
نصیر بوشهر: چه کسانی در تحریر مطالب «سفیر دشتستان» با شما همکاری داشتند؟‌
ـ و این نیز جزء اسرار مگویی است که باید حسرت گفتنش در این فضا و شرایط، شاید به گور ببرم و جهت ابرازش در آرزوی انتظار زمان موعودش بنشینم. زیرا خیلی‌ها، از جمله از جاهایی با ما؟! انتظار همکاری داشتند که «خطر» می‌کردند و «بلا» می‌خریدند و به ما مشاوره می‌دادند و مقاله و سوژه می‌دادند. «خودی» بودند، دلسوز بودند با امام و انقلاب و اسلام بودند، اما چون ترس «جون» و غم «نون» داشتند و عیالوار بودند و زندگی تسقیطی داشتند، سوگندمان می‌دادند که «سِر نگهدارید» و ما تا بازنشسته نشده‌اند کلامی نمی‌گوییم. وفادار به عهدی که با آنان بسته‌ایم می‌مانیم و نان‌شان را «آجر» نکرده و نامشان را «مستور» می‌داریم و از همین‌جا از همکاری صادقانه و متعهدانه و جسورانه‌شان سپاسگزاری می‌کنیم. ان‌شاءاله نزد خداوند قادر مأجورند.
نصیر بوشهر: چه مشکلاتی در راه خود احساس می‌کردید که باعث کُندی حرکت‌تان می‌شد؟‌
ـ همه نوع مشکلات؛ فیزیکی، سیاسی،‌اداری، ‌اجتماعی. اول تهدیدها بود دوم ترور شخصیت دست‌اندرکاران سفیر بود که ناجوانمردانه با هزار انگ و تهمت در شهر معرفی می‌شدند. سوم تبلیغ سوء علیه هفته‌نامه در عدم خرید آن، چهارم تحریم هفته‌نامه به صورتی که هر کارمندی به صورت علنی به خواندن هفته‌نامه می‌پرداخت تهدید شغلی می‌شد و روی میز و گل‌میز هیچ اداره‌ی «سفیر دشتستان» به سفارش طالبان قدرت جایگاهی نداشت. پس از آن بود که رد و گذری و از گوشه و کنار خبرهایی می‌رسید که افراد خاصی که خود را وابسته به یک نهاد نظامی می‌دانند با جمع‌آوری «بریده‌هایی» از هفته‌نامه‌ی «سفیر دشتستان» و برای فضاسازی علیه «هفته‌نامه» و «دست‌اندرکاران» به نهادهای امنیتی و حتا تهران ارسال می‌گردد. البته چون ما ریگی در کفش نداشتیم واهمه‌ای نیز در کارمان نبود اما خب اعتراف می‌کنم که «ذهن‌مان» را مشغول می‌کرد و همین خود باعث کندی کارمان می‌شد. تا این‌که یک روز مستقیماً از وزارت ارشاد فردی تماس گرفت و گفت: این مطالبی که می‌نویسید بار حقوقی دارد. ان‌شاء‌اله که بتوانید روزی پاسخ دهید. پس از «سرچ» ماجرا معلوم‌مان شد که از این‌جا به آن‌جا سفارش می‌شود و با روابطی که بین «خودی‌ها» وجود دارد این در راستای همان حلقه‌های زنجیر اسارتی‌است که «چیدمانش» یک روز به دور گردن هفته‌نامه و مجریانش پیچیده خواهد شد.
نصیر بوشهر: ‌این مشکل چه زمانی صورت جدی به خود گرفت و عملیاتی شد؟‌
ـ ما اطلاعات دقیقی از گزارشات یکی از نهادها که آن را به جاهایی ارسال می‌داشت قرار می‌گرفتیم اما چون خود را سرباز نظام می‌دانستیم و از بدو انقلاب تا آن زمان سربازی خود را به ثبوت رسانده بودیم و هزاران بلای دیگر هم اگر سرمان بیاورند باز خود را سرباز انقلاب و امام و میهن می‌دانیم احساسی نداشتیم. اما قطعه‌ی پازل را آقای شفیعی مدیرکل فعلی اداره ارشاد تکمیل کرد و یک اخطاریه که هیچ ضابطه‌ی قانونی نداشت صادر کرد. اما دیگر احساس می‌کردیم که «جمع‌آوری بریده‌های هفته‌نامه» و ارسال آن به عنوان گزارش و اخطار وزارت‌خانه به صورت غیررسمی و تلفنی و تهدید و تحدید، نوید یک تهاجم است.
نصیر بوشهر:‌ این تهاجم فرضی کی عملی شد؟
ـ ما به صورت شفاهی خیلی تذکر و تهدید و تحدید شده بودیم چرا که روی هر سطر «سفیر دشتستان» حساسیت ویژه‌ای وجود داشت. کوچک‌ترین سطر خبری سفیر را برنمی‌تابیدند تا این‌که در شماره‌ی سی و یکم همه‌ی بغض‌ها ترکید و نقشه‌های از پیش طراحی شده، مهندسی و عملیاتی شد.
نصیر بوشهر: ‌مگر شماره‌ی سی و یکم حاوی چه مطالبی بود؟‌
ـ به‌گفته‌ای «هیچ» و به روایتی «همه‌چیز». خیلی آرزومندم مردم استان و کشور برای یک‌بار دیگر این هفته‌نامه را پیدا کنند و بخوانند، گرچه آن شماره نایاب شد و گفته شد در آن روز‌ها یک نسخه‌ی آن تا 2000 تومان خرید و فروش شده اما چه می‌شد اگر یک‌بار دیگر اجازه داده می‌شد فقط برای یک بار دیگر این شماره چاپ می‌شد و در اختیار مردم قرار می‌گرفت.
انصافاً آن شماره هیچ ساختارشکنی، هیچ تناقضی با قانون و مبانی اسلام و انقلاب جز تهدیدهای پایه‌های قدرت‌تشنگان قدرت نداشت.
نصیر بوشهر: روی کدام مورد اشکال جدی داشتند؟
ـ قبلاً گفتم که حتا روی آگهی‌های تبیغاتی «سفیر دشتستان» هم که عمدتاً شخصی بود و اصلاً آگهی دولتی به ما نمی‌داند حساس بودند و مشکل داشتند. اما «سفیر دشتستان»یک ستون داشت به عنوان «خنجغلوک عامو گزو» که تلنگری به سخنان مسئولین می‌زد اما طنزآلود، آقای ایرج ندیمی نماینده‌ی محترم مجلس گفته بود:‌رویه‌ای که مجلس در پیش گرفته یک «خودزنی آشکار» است. و عامو گزو گفته بود: درست مثل خودزنی عبداله نوری، مثل خودزنی دکتر سروش، مثل آسید هادی خامنه‌ای و بهزاد نبودی که ماشین‌نویس کم سن و سال ما و به دلیل تندی در عمل تایپ و ذهنیت، اسم سیدهادی را اشتباه تایپ کرده بود. اگر قرار است امتیازی داده شود این منم که نوشتم. اگر قرار است مجازاتی شود این منم که این اشتباه تایپی را بی‌هیچ فهم و درک و غرضی نوشته‌ام همین جواب را به دادستانی و بخش اطلاعات نیروی انتظامی داده بود، اما مطلب آن‌قدر واضح و مبرهن بود که هر بی‌غرضی که خدا را ملاک قضاوت قرار می‌داد می‌دانست که حقیقت همان چیزی است که حروف‌چین نشریه می‌گوید.
نصیر بوشهر: و عاقبت‌الامر؟‌
ـ و این شد که طبق نقشه‌های از قبل مهندسی شده و دکترین امام جمعه وقت «احیاء» و همفکرانش ترتیب یک راهپیمایی «خیلی آبکی خیلی خودی» پس از اقامه نماز جمعه داد شد که تعداد آنان از 30 نفر نمازگزار خیلی «خودی» تجاوز نکرد. شعار دادند و فشار سرِ فرماندار مطیع و مسلوب‌الاختیار آوردند و او برای اولین بار در تاریخ دشتستان حکم برگزاری جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی «شورای تأمین» را دادند و در آن جلسه دادستان محترم به عنوان مدعی‌العموم وارد ماجرا گشته و اینجانب بازداشت شدم.
نصیر بوشهر: و نتیجه‌ی نهایی؟‌
ـ با کوشش و مساعی همه‌ی دوستان و بعضی بزرگان بالا و استان از جمله عنایات و حمایت‌های بی‌بدیل و بی‌دریغ حضرت حجت‌الاسلام پورفاطمی نماینده شجاع و جسور و مردمی مردم دشتی، ‌تنگستان در مجلس شورای اسلامی و نماینده محترم ولی فقیه ر استان اینجانب با سپردن وثیقه‌ی 70 میلیونی آزاد شده و پس از 2 سال پرونده مختومه شد.
نصیر بوشهر‌: و این‌گونه مسأله خاتمه یافت؟‌
ـ خاتمه که نه، چون پس از مختومه اعلام شدن پرونده حوزه‌ی نمایندگی ولی‌فقیه و شخص آقای انصاری به نمایندگی از بسیج به تداوم شکایت پرداختند. به صورتی که از تاریخ 16/7/85 اولین روز برخورد تاکنون بنده به طور متناوب هر یک ماه یا دو هفته یک بار به دادگاه احضار شده‌ام به شکلی که آخرین آن 4/5/88 به دادگاه انقلاب و 5/7/88 می‌باشد.
نصیر بوشهر: و آخرین گفته؟‌
ـ از همه‌ی مردم شریف دشتستان و اطراف استان کمال تشکر را دارم که در کمال همدردی و همراهی‌شان تلخی این برخورد را بر من هموار ساختند. آنان با برخورد حضوری‌شان با پیامک و تلفن‌هایشان که قدردانی تلقی می‌شد خستگی روحی مرا برطرف می‌کردند. اما یک گله‌مندی دارم از هفته‌نامه‌های دوم خردادی و اصولاً اصلاح‌طلب استان که در این مدت یاد و خاطره‌ای از سفیر نکردند و نداشتند و باز هم جای تشکر و قدردانی از «نصیر بوشهر» مردمی که باز هم اثبات کرد که تنها نشریه شجاع و متعهد به دموکراسی و اخلاقی و انسانی و اصلاح‌طلبانه است.

...

حقیقت همیشه تلخ! / دعوت از مدیران استان و حمایت از دریانوردان - حسن غریبی / دبیر سرویس ورزشی

محله پرجمعیت صلح‌آباد بوشهر همیشه استعدادهای بسیاری درون خود داشته چه به عنوان مدیرکل ادارات چه دکتر و چه ورزشکار موفق در حد ملی، فوتبال و فوتسال در رگ و خون مردمان این محله می‌باشد.
در دهه‌های گذشته قدس (دریانوردان) فعلی با دلسوزی و زحمات بزرگانی همچون خانواده‌های طبیب‌نژاد، غلامی‌نژاد و هلال‌بحر ادامه حیات داد تا که تبدیل شد به یک قطب در فوتبال و فوتسال استان و اینک در سطح کشور هم فوتسال و هم فوتبال ساحلی دریانوردان حضور فعال دارد، این قدر که این‌ها دارند تلاش می‌کنند دیگر عوامل ورزشی استان کم‌کاری و عقب‌نشینی در حق این باشگاه مردمی می‌کنند؛ در فصل 87 تیم فوتبال ساحلی دریانوردان بوشهر در لیگ برتر ساحلی کشور که تیم‌های سرمایه‌داری هم‌چون توسعه کرج، پگاه گیلان، اصفهان، فارس، خوزستان و خراسان جنوبی حضور داشتند جوانان غیرتمند بوشهری خوش درخشیدند و مقام شایسته‌ی نائب قهرمانی را برای استان به ارمغان آوردند، ولی هیچ مقام و یا مسئولی از این قهرمانان تجلیل نکرد.
اداره کل تربیت بدنی، هیأت فوتبال، استاندار و یا دیگر نهادهای استان؟!
درست است که مردم بوشهر به خونگرمی و فروتنی در کشور معروف هستند ولی نباید این‌گونه به ورزشکاران مقام‌آور استان بی‌اعتنایی کرد و آن‌ها را فراموش نمود. طی این مدت که فوتبال ساحلی دریانوردان در کشور حکم‌فرمایی می‌کند یک نیروی بومی و ورزشی یک تنه حامی این باشگاه بوده. مهندس نصوری معاون عمرانی استانداری بوشهر بوده که هرچه از توانش برآمده انجام داده است و مردم و عاشقان تیم دریانوردان بوشهر قدردانی وی هستند و اما چه باید کرد؟ یک باشگاه مردمی که دستش به هیچ جایی بند نیست در سطح بالای کشور دارد تیم‌داری می‌کند. تا چه زمان باید بار مالی‌اش بر روی دوش خانواده طبیب‌نژاد باشد.
از مدیران منطقه ویژه اقتصادی، اداره بندر، تحقیقات استاندارد و نیروگاه اتمی دعوت به همکاری می‌شود. یک مقدار به کمک باشگاه‌هایی بیایند که توان مالی ندارند.
مهندس سیامک احمدی و مهندس امیرحسین محتشم هر دو از جنس ورزش هستند و می‌توانند کمک‌حال باشگاه دریانوردان بوشهر در کشور باشند. جوانان ورزشکار فوتبال ساحلی دریانوران بوشهر چشم به راه تمامی مدیران دلسوز و عاشق پیشرفت ورزش استان هستند. ان‌شاء‌اله که در میادین ورزشی حضور پیدا کنید تا فوتبال ساحلی دریانوردان بتواند با اقتدار در کشور مقابل حریفان قدر ادامه حیات دهد و به قهرمانی کشور دست پیدا کند.

...

نکته‌های ورزشی / استفاده از شرایط میزبانی. . . - علیرضا محمدی

ساخت استادیوم‌های مدرن یکی از بهترین راه‌ها برای سرمایه‌گذاری است و برای عملی شدن این قضیه تزریق پول در اولویت قرار دارد. برخلاف باشگاه‌ها و کشورهای بزرگ جهان که با سرمایه گذاری در فوتبال و تأسیس باشگاه‌های مدرن سودهای کلانی برده‌اند، اما در ایران چنین بستری وجود ندارد. تیم‌های فوتبال پرسپولیس و استقلال بزرگ‌ترین قطب‌های فوتبال ایران هستند و با وجود آن‌که میلیون‌ها هوادار دارند اما تاکنون نتوانسته‌اند یک ورزشگاه اختصاصی داشته باشند و از درآمدهای آن بی‌بهره مانده‌اند.
داشتن ورزشگاه‌های مدرن از جمله نشانه‌های بارزی است که می‌توان با بررسی علمی به پیشرفته یا سنتی بودن سیستم‌های فوتبال کشورها پی برد. امروزه برای کسب امتیاز میزبانی تورنمنت‌های بزرگ تیم‌هایی که در زمینه سخت‌افزاری و امکانات در سطح بالایی قرار داشته باشند می‌توانند در عرصه‌های بین‌المللی فوتبال پیشتازی کنند. تجربه نشان داده تیم‌هایی که استادیوم‌های مجهز دارند در جذب هوادار، امنیت و سود اقتصادی موفق‌تر بوده‌اند.
بسیاری از کارشناسان، سنتی بودن ورزشگاه‌های ایتالیا را یکی از دلایل افت آماری هواداران کالیچو (لیگ ایتالیا) می‌دانند و معتقدند با مدرن شدن استادیوم‌ها بار دیگر ایتالیایی‌ها در زمینه جذب هوادار موفق خواهند بود. برخلاف این سیر نزولی در ایتالیا،‌ شرایط انگلیس کاملاً برعکس است. یعنی طی ده سال گذشته هواداران لیگ برتر هر فصل بیشتر از فصل قبل به ورزشگاه‌ها آمده‌اند. در ایران نسبت به سایر کشورهای آسیایی علاقه بیشتری به فوتبال وجود دارد و کشاندن ایرانی‌ها به استادیوم کار چندان مشکلی نیست؛ اما این هواداران دوست دارند که در فضایی کاملاً حرفه‌ای مسابقات را تماشا کنند به همین دلیل می‌توان پیش‌بینی کرد با تأسیس استادیوم‌های مدرن بر شمار حاضرین در ورزشگاه‌ها افزوده شود و بازی‌ها نیز از نظر کیفی در سطح بالاتری برگزار گردد.
بوشهر نیز با ادارا بودن دو تیم شاهین و ایرانجوان به عنوان دو رقیب دیرینه با سابقه‌های طولانی طرفداران پرشماری دارند. حضور شاهین در لیگ برتر و استقبال پرشور هواداران در استادیوم مملو از تماشاچی نشان از عشق و علاقه‌ی وافر مردم این دیار به فوتبال است.
ایرانجوان هم با حضور در لیگ دسته اول سعی در جذب هواداران قدیمی خود دارد و امیدواریم با فراهم شدن بستری مناسب و تکمیل استادیوم پانزده هزار نفری بوشهر هرچه سریع‌تر همه‌ی فوتبالدوستان بوشهری بتوانند تیم محبوب خود را از نزدیک حمایت نمایند و بی‌شک این مهم کمک شایانی به کسب پیروزی و استفاده از شرایط میزبانی در مسابقات می‌کند.
به امید موفقیت…

...

ایرانجوان و آغازی شیرین / ایرانجوان 3ـ داماش لرستان 1

هفته اول لیگ دسته یک کشور ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر
دو تیم ایرانجوان و داماش لرستان هر دو با سیستم 2 ـ 4 ـ 4 به مصاف هم رفته بودند تا هر دو به هم زهر چشم نشان دهند که خواهان سه امتیاز بازی هستند. اما این ایرانجوان بود که در نیمه نخست عرصه را بر رقیب تنگ کرد ضربه کرنر محسن قائدپوری در دقیقه پس از اصابت به مدافع داماش به گل اول ایرانجوان دست یابد. بعد از این گل تیم داماش قدری به خود آمد و یکی، دو حرکت به روی دروازه ایرانجوان انجام داد که با درایت مدافعان این تیم برای مهمان بی‌نتیجه ماند. ایرانجوان مجدداً بازی و توپ را در اختیار گرفت تا در دقیقه 40 روی پاس زیبای مصطفی نجمی‌زاده و شوت دیدنی یوجی دقیقه 39، اولین گل فصل خود و دومین گل ایرانجوان را رقم بزند تا ایرانجوان نیمه اول را شادمانه راهی رختکن شود. با آغاز نیمه دوم شاگردان مارکار آقاجانیان در دقیقه 47 از فاصله و به هم ریختگی دفاع ایرانجوان بهره برده و توسط مهاجم خود، حامد کیانی‌راد به اولین و آخرین گل خود دست یافتند. بعد از این گل توپ و میدان در اختیار بچه‌های داماش بود که برای جبران گل خورده به آب و آتش می‌زدند که در این دقایق دفاع فشرده و چندلایه ایرانجوان اجازه‌ی عرض اندام به حریف نداد. دو تیم با طرح ضدحمله‌های پراکنده در لحظه‌هایی از بازی فشار را تقلیل می‌دادند و این فشار هنگام تعویض یوجی بر ایرانجوان دوچندان شد. بازیکنان ایرانجوان که از دقیقه 60 انرژی لازم را کم آورده بودند فقط به فکر دفع حملات بودند. زیر فشار حملات حریف با شتاب‌زدگی عمل می‌کرد با یک پاس زیبا و دقیق از سوی محمود بحرینی دروازه‌بان ایرانجوان به حکیم خرباوی را در موقعیت گل قرار داد تا این بازیکن جنگنده با زدن گل سوم هم بازی خوب خود را تکمیل کند و هم تیر خلاص به داماش لرستان بزند.

...

تلنگر.../ جناب کنگانی؛ شاهین را باشگاه‌داری نمایید نه تیم‌داری! - رضا سیاهوشی

بسیار امیدواریم که با اتنخاب حضرتعالی بعنوان مدیرعامل باشگاه بزرگ شاهین بتوانید با افکار و اندیشه منطقی و مثبت کارهای مهم، کارساز و آینده داری جهت پیشرفت و پویایی باشگاه انجام دهید و شاهین را به معنای واقعی باشگاه داری نموده تا با توجه به حرفه ای شدن ورزش کشور با سربلندی و افتخار حضوری چشمگیر همراه با موفقیت در ورزش کشور داشته باشیم. یقیناً انتخاب و بکارگیری افراد بادانش، کاردان، دلسوز، متعهد، عاشق می تواند شما را در ارائه و به انجام رساندن برنامه هایی که برای باشگاه در نظر گرفته اید یاری رسانده و مسیر راه توسعه و پیشرفت را هموار و آسان نماید. جناب مدیرعامل؛ درست است که باشگاه نیاز به روابط عمومی ؛تعیین و معرفی سخنگو؛تشکیل و تقویت تیم های پایه، حمایت کانون هواداران و موارد ریز و درشت فراوان دیگر جهت رسیدن به مطلوبیت خفته در ذهن شما داشته و دارد اما تصمیم گیری صحیح، منطقی و به دور از سفارشات و طبق ضوابط مهم تر از آن است.ضمن اینکه طی نشستی که با سران کانون هواداران داشتید قول های مبنی بر سروسامان دادن کانون هواداران - تعیین تکلیف، شرح وظایف ومشخص نمودن حق و حقوق لیدرها دادید، که امیدواریم از دستور کار تان خارج نشده باشد! و مورد دیگر؛ با توجه به عدم اعتنا و توجه مدیران سابق نسبت به احداث دفتری مناسب و شکیل جهت باشگاه و علیرغم صرف هزینه های فراوان در چندسال اخیر، از شما انتظار می رود که برای این مورد خاص هم تدبیری اتخاذ نموده زیرا با توجه به دو موقعیت تجاری مناسبی که باشگاه شاهین بوشهر در اختیار دارد (محل باشگاه و زمین تمرین) که نشان از هویت و اعتبار باشگاه هم می باشد میتوان به یکی از راه های کسب درآمد تبدیل نمود و سال های متمادی نیز مورد استفاده قرار گیرد. به راستی از صرف هزینه ایی نزدیک به 4 میلیارد در دوسال گذشته و 5 میلیارد در سال جاری که همه را باید سوخت شده دانست، نمی بایست مبلغی حداقل معادل رقم قرارداد دو بازیکن برای سروسامان دادن به باشگاه 60 ساله و پرطرفدار شاهین اختصاص داد و آینده آن را تضمین نمود؟! پس همانطور که تیم داری و اخذ نتایج خوب پیامدهای مثبتی دارد باشگاه داری و تشکیلات قوی و منظم هم عزت، عظمت و آبروی فوتبال و ورزش استانی را ارتقاء خواهد داد.

...

نصوری معاون عمرانی استانداری بوشهر: به دریانوردان بوشهر کمک مالی خواهد شد

نصیر بوشهر: تیم دریانوردان اسپانسر ندارد، چه کمکی در استان می‌شود به این تیم کرد؟‌
ـ ‌سال پیش برای دریانوردان بوشهر 25 میلیون تومان از محل اعتبارات «بند ب تبصره 117» کمک شد تا این تیم بتواند خودش را در کشور نشان دهد که به مقام دوم رسید. برای سال 88 هم به دنبال کمک به این تیم خوب خواهیم بود. به زودی اداره کل تربیت بدنی، 10 میلیون در اختیار تیم دریانوردان قرار خواهد داد و شهرداری بوشهر هم وسیله رفت و برگشت این تیم را برای مسابقه هفته سوم لیگ برتر فوتبال ساحلی آماده خواهد کرد.
نصیربوشهر: این مبالغ ناچیز است و حتا ذره‌ای از مشکلات این تیم را حل نخواهد کرد؟
ـ قرار است تمامی ادارات استان همانند نیروگاه اتمی، برق و گاز یک درصد از محل درآمد اعتبارات به ورزش کمک کنند که در حال پیگیری این موضوع بسیار مهم هستیم و امید است این مورد امسال قطعی شود. تیم فوتبال ساحلی دریانوردان بوشهر مسابقات کشوری خود را جدی بگیرد، حتماً کمک مالی خواهند شد.

...

یک چپ‌پا برای فوتبال بوشهر در حال ظهور است

فوتبال کشور همیشه از داشتن یک چپ در عذاب بود.
در گذشته برای شاهین و پرسپولیس تهران مجتبی محرمی چپ‌پای ایده‌آلی بود و یا مهرداد میناوند؛ ولی همیشه فوتبال از نداشتن این پست کمیاب می‌نالید.
در بوشهر هم این‌گونه بوده است. یک بازیکن ظهور می‌کرد ولی خیلی زود محو می‌گردید، اما امروز در تیم‌های پایه‌ای می‌توان مرواریدهای زیادی یافت.
در تیم فوتبال زیر 13 سال استقلال بوشهر یک بازیکن با فیزیک بدنی مناسب وجود دارد که از خانواده‌ای فوتبالی می‌باشد. قاسم آبین فرزند موسی آبین که سابقه بازی در تیم‌های استقلال و سپاهان بوشهر را دارا می‌باشد. این روزها در سمت چپ خط دفاعی 13 ساله‌های استقلال بوشهر قاسم آبین عالی بازی می‌کند و آینده خوبی خواهدداشت.
برای فوتبال بوشهر یک چپ‌پا در حال ظهور است. در آینده از این نوجوان بیشتر خواهید شنید. تیم زیر 13 سال استقلال بوشهر در سال 1388 توانست به مقام قهرمانی استان برسند که تا چند ماه آینده به مسابقات کشوری اعزام خواهند شد.

...

راهنمایی و رانندگی مردم را به چالش می‌اندازد

...

انتقاد صریح معاون برنامه ریزی استانداری بوشهر از نحوه برخورد بانک ها با سرمایه گذاران: برای جذب سرمایه گذار باید از خود روی خوش نشان داد

نصیر بوشهر: معاون برنامه ریزی استانداری بوشهر در جلسه کارگروه اشتغال و سرمایه گذاری استان بوشهر ضمن انتقاد از وضعیت موجود در استان برای سرمایه گذاری، نحوه برخورد بانک ها با سرمایه گذاران را نامطلوب دانست و گفت: بانک ها باید برای جذب سرمایه گذاران در سطح استان از خود روی خوش نشان دهند و طرح هایی را که دارای توجیه فنی و اقتصادی می باشند مورد حمایت خود قرار دهند.
مهندس زارعی اظهار داشت: ایجاد اشتغال، افزایش سرمایه گذاری واحدهای تولیدی و صنعتی کردن استان از اولویت های برنامه استان می باشد.
وی با تأکید بر هدف گذاری صحیح در رشد و توسعه بنگاه‌های اقتصادی کوچک و زودبازده گفت: اجرای این برنامه ها باید با جدیت پیگیری شود و طرح بنگاه های اقتصادی زودبازده از حرکت های خوب اقتصادی است که باید از تمامی ظرفیت ها خود در چارچوب های نظارتی صحیح در این زمینه استفاده کنیم.
رئیس سازمان کار و امور اجتماعی استان بوشهر نیز در این جلسه سرمایه گذاری را اصلی ترین مولفه بوجود آورنده اشتغال عنوان کرد و گفت: اگر تولید متکی بر مزیت ها هدف گذاری شود اشتغال مولد نیز به دنبال خواهد داشت.
حسین باشی زادگان افزود: تأمین منابع سرمایه ای از داخل و خارج می تواند هر کدام به پویایی اقتصاد و اشتغال استان کمک کند.
وی تصریح کرد: چنانچه سرمایه از داخل تأمین گردد می تواند علاوه بر اینکه از رشد نقدینگی به عنوان یک عامل فرایند تورم جلوگیری کند، موجب شکوفایی و رونق بازارهای مالی و سرمایه ای داخلی نیز شود و اگر از خارج یعنی از طریق جذب سرمایه های خارجی تأمین شود توان ظرفیت اقتصادی ما را دو چندان افزایش می دهد.
وی افزود: ما باید سرمایه گذاری کنیم تا به اهداف اشتغال زایی دست پیدا کنیم و سرمایه خود را حفظ و افزایش و به سود و بازده مناسب دست یافته باشیم.
وی در در ادامه به روند خوب طرح ارزیابی و تمام شماری بنگاه های اقتصادی استان اشاره کرد و گفت: فعالیت های صورت گرفته در راستای اجرای طرح و تجزیه و تحلیل آماری مثبت است.
وی خاطر نشان کرد: با اقدامات و هماهنگی های خوبی که ستاد استانی طرح با کمیته های مربوطه و ستادهای شهرستانی صورت گرفته و هم اکنون استان از نظر دسترسی به طرح ها و مشکلات نشانی طرح ها در حد مطلوبی قرار گرفته است که این امر در شاخص های ارزیابی رتبه استان تا حد قابل توجهی تأثیر خواهد داشت.

...

کتاب یاحسینی جزو 12 اثر کاندید کتاب سال شد

کتاب تاریخی «ظهور و سقوط خاندان تنگستانی» از سید قاسم یاحسینی مورخ و نویسنده بوشهری به عنوان یکی از 12 آثار برگزیده برای بخش مسابقه «انتخاب» کتاب سال جمهوری اسلامی انتخاب گردید.
یاحسینی پیش از این حدود 50 کتاب منتشر کرده و جوایز متعددی را در حوزه تاریخ و دفاع مقدس کسب نموده است.

...

ورود اولین کشتی آمریکایی حاوی احشام زنده به بندر بوشهر

نصیر بوشهر: کشتی اقیانوس پیمای آمریکایی که 2 هزار و 270 راس گاو شیرده را از بندر «ویل نینگ تن» ایالات متحده به ایران حمل کرد، چهارشنبه 15/7/88 در بندر بوشهر آرام گرفت، اما همچنان که انتظار می رفت نشانه‌ای رسمی از دشمن 30 ساله ایران به همراه نداشت و با پرچم کشور فلیپین وارد بوشهر شد.
این گاوهای شیرده به سفارش شرکت پگاه فارس در مرودشت از آمریکا بارگیری و در بندر بوشهر تخلیه شدند، اما این نشانه رسمی کشور فلیپین بود که روی کشتی اقیانوس پیما علم شد؛
پرچمی با دو رنگ آبی و قرمز و مثلثی در گوشه چپ که ستاره‌ای در آن جاخوش کرده است.
هر چند مهندس راستاد مدیرکل سازمان
بنادر و دریانوردی استان در گفت‌وگو با خبرنگاران حاضر نشد کشور مبدا این کشتی را بگوید.

...

حسادت می‌کنم... - علی اکبر حق پرست

حسادت می‌کنم
بر تو
از این‌که در تاریکخانه‌ای ـ و ـ
در قفس!
باز
می‌خوانی
حسادت می‌کنم ـ بر تو ـ
از این‌که دیوارهای سایه دراز ـ
بر سنگفرش کوچه‌ها شده آوار
و تو
سرودِ زندگانی!
حسادت می‌کنم بر تو
از این‌که بال و پر تو خونین
ولی
میزبانی
حسادت می‌کنم بر تو
از این‌که دشت‌بانان در کمین
و تو
می‌رانی

...

بوی عشق - سکینه پورحسین چورس

حافظا بوی عشق آمد ز شهرت به مشامم
آمد کرد ز جانم همه درد و عذابم
گفتم حافظا تو بکَِن درد ز جانم
آمد از تو جوابی که خودت کَن ز جانت
چه کنم من نتوانم که چنین بود جوابم
که تو شاعر قرن ندانی و نتوانی
من درمانده‌ی عاشق چه توانم چه توانم

...

نتیجه‌ی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگی‌های نفتی در خلیج‌فارس؛ بحرانی دیگر در خلیج‌فارس!

مکث: چندی است که خطرات زیست محیطی بسیاری خلیج فارس را در بر گرفته است.سواحل و آب های خلیج فارس در سال گذشته با تهدیداتی مواجه گردید که از آن جمله می توان به پدیده کشند قرمز اشاره نمود.
به عقیده کارشناسان محیط زیست، حجم عمده آلودگی هائی که در خلیج فارس و تنگه هرمز ایجاد شده، ناشی از چاه های نفت و سکوهای نفتی فراوان است که خلیج فارس را به یکی از آلوده ترین خلیج های دنیا تبدیل کرده است.
با توجه به شرایط ایجاد شده منافع نسل آینده و سرمایه اصلی آن ها که محیط زیست است زیر سئوال می رود.طی جند روز اخیر نیز انتشار خبری مبنی بر قطع 13 هزار درخت در منطقه حفاظت شده دنا (!) به منظور احداث خط لوله عسلویه باعث گرید که به این بیندیشم که "آیا توسعه ی عسلویه تهدیدی برای محیط زیست استان و خلیج فارس محسوب می شود؟".بدن منظور با چند تن از صاحب نظران، کارشناسان و روزنامه نگاران استان به گفت و گو نشستیم که خلاصه ای از آن در پی می آید.
سئوالات طرح شده:
1. توسعه پایدار در چه نسبتی با محیط زیست قرار می گیرد؟
2. وضعیت محیط زیستی خلیج فارس را در چه سطحی ارزیابی می کنید؟
3. تهدیدهای محیط زیستی توسعه عسلویه برای خلیج فارس را چه می بینید؟
4. به نظر شما راه‌های برون رفت از شرایط تهدید آمیز ایجاد شده برای خلیج فارس چیست؟

* * *
مهری کرمی ـ روزنامه‌نگار : وضعیت زیست محیطی خلیج‌فارس بسیار نابسامان و بحرانی است
1. یقیناً در طول زمان و ادوار مختلف مفهوم توسعه تغییر می‌کند. شاید در زمانی توسعه به معنی ساختن رباط‌ها، آب‌انبارها، کاروانسراها و در شهرها احداث مجموعه‌های بازار، حمام، تیمچه ها و حجره تعریف می‌شد ولی با وقوع انقلاب صنعتی که کارکرد ماشینی به جای انسان تحولی بزرگ در جوامع به وجود آورد ظن بهره‌گیری بیشتر از تکنولوژی در بهبود شرایط زندگی باعث تخریب محیط پیرامونی گردید. علاقه‌مندان به حفظ محیط زیست را به تأمل واداشت که تخریب بی‌رویه جنگل‌ها برای مصارف صنعتی و ایجاد شاهراه‌ها و راه‌آهن‌های سراسری، گرچه زندگی بشر را راحت‌تر می‌کند ولی از آن طرف باعث می‌شود که آدمی به تدریج از طبیعت دور شود و محصور در دود و دم کارخانه‌ها و ترافیک سنگین کلان شهرها به انواع بیماری های عصبی و روانی مبتلا گردد. بدون شک توسعه پایدار برای بهبود زندگی انسان‌هاست و این بهبود میسر نیست، مگر آشتی انسان با طبیعت.
2. وضعیت زیست محیطی خلیج فارس متأسفانه بسیار نابسامان و بحرانی است. پدیده کشند قرمز که بر اثر آلودگی آب‌های خلیج فارس به وجود آمد و خطرات آن برای انسان و آبزیان دریایی، نظر کارشناسان را به این نکته جلب کرد که اگر چاره‌ای نیندیشند با فاجعه بزرگ زیست محیطی مواجه‌اند. خودکشی دلفین ها در آب‌های خلیج فارس و نابودی حیات وحش خلیج نایبند که یکی از زیباترین زیستگاه‌های پرندگان و آبزیان گوناگون و بعضاً کمیاب است به دست انسان و ساخت و سازهای بی‌رویه و نامناسب و بعضاً بیهوده و فرصت‌طلبانه یکی از معضلات پیچیده‌ی ظاهراً حل‌نشدنی است که دامنگیر این منطقه خاص شده و اگر این رویه ادامه پیدا کند با نابودی کامل آن روبرو می‌شویم. تردد کشتی‌های نفت‌کش که به علت سهل‌انگاری یا نقص فنی سالانه ده‌ها تن مواد آلوده وارد دریا می‌کنند و این باعث می‌شود نه تنها محدوده خلیج فارس و دریای عمان که اقیانوس هند هم از این بلیه در امان نباشد. اگر تأثیر حرکت بال پروانه را در بروز پدیده‌های طبیعی و انسانی داشته باشیم به نوبه خود می‌تواند در تخریب یا حفظ محیط زیست نقش موثری داشته باشد.
3. راه‌اندازی میدان‌های گازی پارس جنوبی، عسلویه ظن به وجود آوردن هزاران فرصت شغلی و ایجاد درآمدهای کلان ارزی نقش موثری در پیشبرد توسعه اقتصادی ایران و منطقه ایفا می‌کند. ولی تأثیرات مخربِ پساب‌های صنعتی که به خلیج فارس می‌ریزد و نقش آن در تخریب محیط زیست را نمی‌توان نادیده گرفت. اتفاقاً یکی از دغدغه‌های اصلی دوستداران طبیعت و رسانه‌ها همین مسأله‌ی آلوده کردن بی‌رویه‌ی آب‌های خلیج فارس به بهانه توسعه است و من این سئوال را در نشستی که خبرنگاران خانه مطبوعات استان بوشهر با مدیر وقت پارس جنوبی داشتند در میان گذاشتم و ایشان در جواب گفتند که این معضل یکی از تبعات تکنولوژی است. وقتی با این پرسش مواجه شد که آیا هزینه‌ای برای دفن بهینه این ضایعات یا پالایش این پس‌آب‌ها قبل از ریختن به دریا در نظر گرفته نشده با سکوت ایشان مواجه شدیم به نظر می‌رسد برای رفع این معضل بزرگ هنوز اراده جمعی شکل نگرفته و پیگیری رسانه‌ها و انجمن‌های دوستداران محیط زیست بی نتیجه مانده است.
4. برای برون‌رفت از این تهدید بالقوه بی‌شک راهی هست و اراده جمعی را می‌طلبد نه تنها کشورهای حاشیه خلیج فارس،‌بلکه دوستداران محیط زیست و انجمن‌های سبزی که در ایران و سایر کشورهای جهان شکل می‌گیرند، در این زمینه مسئول‌اند که با هدایت و شکل‌دهی فشار افکار عمومی دولت‌ها را مجبور کنند که این شاهرگ حیاتی و استراتژیک که همه دنیا در منافع آن سهیم هستند را از خطرات به وجود آمده حفظ کنند. در این خصوص سازمان‌های غیردولتی و NGO ها، با روشنگری و پیگیری مستمر خود همچنان که تاکنون این چنین بوده کانون‌های صنعتی و شرکت‌های کشتیرانی که زوائد و تفاله‌های سمی خود را به آب‌ها می‌ریزند به وسیله دولت‌های متبوع خود وادار کنند، هزینه‌هایی برای دفع پس‌مانده‌های صنعتی یا پالایش آن در نظر بگیرند و کشتی‌هایی که در محدوده آب‌های خلیج فارس تردد می‌کنند و صورت وجود نقص فنی که باعث می‌شود مقداری از مواد سوختی که بسیار برای آبزیان و انسان خطرناک است در آب‌ها رها شوند جریمه‌های سنگینی در نظر بگیرند و همان‌طور که برای حوادث و سوانح دریایی شرکت‌های بیمه بودجه‌های کلانی در نظر می‌گیرند برای حفظ این ذخایر ارزشمند هم چاره‌ای بیندیشند.

...

نتیجه‌ی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگی‌های نفتی در خلیج‌فارس؛ بحرانی دیگر در خلیج‌فارس!

مکث: چندی است که خطرات زیست محیطی بسیاری خلیج فارس را در بر گرفته است.سواحل و آب های خلیج فارس در سال گذشته با تهدیداتی مواجه گردید که از آن جمله می توان به پدیده کشند قرمز اشاره نمود.
به عقیده کارشناسان محیط زیست، حجم عمده آلودگی هائی که در خلیج فارس و تنگه هرمز ایجاد شده، ناشی از چاه های نفت و سکوهای نفتی فراوان است که خلیج فارس را به یکی از آلوده ترین خلیج های دنیا تبدیل کرده است.
با توجه به شرایط ایجاد شده منافع نسل آینده و سرمایه اصلی آن ها که محیط زیست است زیر سئوال می رود.طی جند روز اخیر نیز انتشار خبری مبنی بر قطع 13 هزار درخت در منطقه حفاظت شده دنا (!) به منظور احداث خط لوله عسلویه باعث گرید که به این بیندیشم که "آیا توسعه ی عسلویه تهدیدی برای محیط زیست استان و خلیج فارس محسوب می شود؟".بدن منظور با چند تن از صاحب نظران، کارشناسان و روزنامه نگاران استان به گفت و گو نشستیم که خلاصه ای از آن در پی می آید.
سئوالات طرح شده:
1. توسعه پایدار در چه نسبتی با محیط زیست قرار می گیرد؟
2. وضعیت محیط زیستی خلیج فارس را در چه سطحی ارزیابی می کنید؟
3. تهدیدهای محیط زیستی توسعه عسلویه برای خلیج فارس را چه می بینید؟
4. به نظر شما راه‌های برون رفت از شرایط تهدید آمیز ایجاد شده برای خلیج فارس چیست؟
* * *
اسماعیل حسام مقدم ـ روزنامه‌نگار: به جای پرداختن به نام‌ها، باید به چگونگی وضعیت زیست در خلیج‌فارس پرداخت
* مشکل تصفیه‌خانه‌ی مجتمع‌های پتروشیمی عسلویه
* عدم راه‌اندازی یا ناقص بودنِ وضعیتِ تصفیه‌خانه‌ها
* عدم استفاده از تکنولوژی مدرن و سازگار با محیط زیست در مجتمع‌های صنعتی عسلویه
* آلودگی هوا و شرایط خطرناک برای نفس کشیدن در مناطق صنعتی جنوب و شیوع بیماری‌های تنفسی و پوستی
* مرگ آبزیان دریایی (خلیج فارس) و به وجود آمدن جلبک‌های قرمز در حاشیه‌ی خلیج فارس
* مشکل برای تخم‌گذاری لاک‌پشت‌ها و تهدید وضعیت مهاجرت پرندگان مهاجر به جنوب
* جلوگیری از ورود آب شیرین به جنگل‌های حرا و تهدید موجودیت منطقه‌ی نای‌بند و...
* وضعیت خطرناک است، محیط زیست انسانی ـ حیوانی ـ گیاهی در ورطه‌ی آلودگی‌های فراگیری قرار گرفته‌اند.
* « محیط زیست»؛ صرفاً جنگل و کوهستان و دریا نیست، بلکه زیست انسان شهری ـ روستایی نیز هست با تمامِ روابطِ اجتماعی‌اش، فعالیت‌های مدنی‌اش، کارِ اقتصادی‌اش و …بی‌شک آلودگی محیط زیست، تأثیری مستقیم بر زندگی فرد ـ جامعه خواهد نهاد.
* یورگن هابرماس؛ فیلسوف ـ جامعه‌شناس آلمانی، از «زیست جهان» و «عقلانیت مفاهمه‌ای» در مقابل «نظام» و «عقلانیت ابزاری» استفاده می‌کند که به نظر او زیست انسان معاصر مورد تهدیدات «نظام» مستعمره‌ساز و توتالیتر جهت دستیابی به اهداف مکانیکی ـ ابزاری ـ صنعتی خود واقع می‌شود و از این جاست که گفت‌وگو ـ مفاهمه ـ زیست مسالمت‌آمیز به جنگ ـ آلودگی ـ فقر تبدیل می‌شود.
* توسعه‌ی صنعتی و مدرنیزه کردن «زندگی ـ جامعه» در جوامع پیرامونی (جهان سوم همچون ایران) که فقط دارای مواد خام زیرزمینی هستند، به انحراف از هدف اصلی توسعه‌ی پایدار که همان بهبود زندگی مردم و جامعه‌ی خود می‌باشد، کشیده می‌شود. اساساً فراموش می‌شود که اصلِ فعالیت‌های صنعتی ـ اقتصادی برای بهتر کردن زندگی و زیست جهان شهروندان‌ است. در این کشورها با پشتوانه‌ی صنایع آلوده‌کننده‌ی زیست جهان شهروندان، دولت، خود را وامدارِ مردم ندانسته و با منابع رانتی‌ای که در اختیار دارد، به خواسته‌های مدنی ـ اعتراضات سیاسی ـ‌ فعالیت‌های اقتصادی آنان هیچ‌گونه وقع و اعتنایی نمی‌نهد و به آلودگی محیط زیست ادامه می‌دهد و شرایط زندگی را برای انسان‌ها، حیوانات، گیاهان، آبزیان و …در وضعیتِ اضطراری قرار می‌دهد.
* «بزرگراه خلیج فارس»، «شبکه‌ی خلیج فارس»، «تاریخ خلیج فارس»، «جنگ خلیج [فارس]»، جام «خلیج فارس»، همه‌ی این واژه‌سازی‌ها در پی انحراف از واقعیت ماجرایند. وقتی که همه‌ی دستگاه‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای نظام‌های غیرکارآمد مدنی ـ سیاسی ـ اقتصادی به جای پرداختن به جغرافیای رو به وخامتِ «خلیج فارس»، به تاریخ‌سازی و پرداختن به کلمات و اسامی روی می‌آورند، بی‌شک وضعیت اضطراری برای اکولوژی (زیست‌بوم) «خلیج فارس» پیش خواهد آمد. آن‌چنان در پی اسامی و تبلیغات تحمیق‌ساز ایدئولوژی‌شان گرفتار شده‌اند که اصل مسأله که همان زندگی در «خلیج فارس» است را فراموش کرده و دست به ایجاد ادبیاتی زده‌اند که کاملاً ضد انسانی ـ ضد اخلاق می‌باشد. همواره دیده‌ایم که منازعه بر سر اسم و رسم‌های تاریخی به جنگ ـ کشتار جمعی ـ نسل‌کشی ـ آلودگی محیط زیستی و … انجامیده است.
به نظر می‌رسد به جای پرداختن به نام‌ها و تاریخ‌های رسمی، باید به چگونگی وضعیت زیست در این مناطق پرداخت.
* در جامعه‌ای که زیست در آن با آلودگی گسترده‌ی محیط روبه‌رو است، «زبان» هم دچارِ آلودگی و انحراف می‌شود. آن‌جا که خلبان یا کاپیتان می‌گوید: «ساحل نیلگون خلیج فارس» یا «دریای آبی و زیبای…» یا …همه‌ی این ترکیب‌ها چیزی جز دروغ و فریب و پوشاندن واقعیت نیست. به نظر می‌رسد حتا «زبان» و «واژگان» در این‌چنین جوامعی هم دچار آلودگی وسیعی می‌گردند و برخی واژگان از معنا و دلالت تهی می‌شوند و از همین رهگذر است که دروغ، ریا، فریب در جوامعی که زیست محیط آن‌ها آلودگی بیشتری دارد، بیشتر نمود پیدا می‌کند.
* قواعد و قوانین توسعه، نسبی (با توجه به شرایط مکانی ـ زمانی) است ولی قواعد و قوانین اخلاقیِ زیست به زعم ایمانوئل کانت به نوعی جهانی و فراگیر است. آن‌چه که در دولت‌های توسعه‌گرای بدون اخلاق دیده می‌شود، عکس قاعده‌ی فوق جاری است. در این جوامع، همه‌ی نظام‌های اخلاقی ـ سیاسی ـ دینی ـ اقتصادی ـ اجتماعی در اختیار توسعهِ «مطلق» جامعه و مقتدر شدن و باشکوه شدن آن قرار می‌گیرد و «زندگی روزمره‌ی» مردم در حاشیه و فرع قرار می‌گیرد و چه بسا حتا فراموش می‌شود و زیستِ اخلاقی‌شان را از یاد می‌برند.
* آیا تاریخ رو به پیشرفت و تکامل (به زعم مارکسیست‌ها و دین‌داران) است؟‌ با توجه به رخدادهای وحشتناکی که در تاریخ قرن بیستم (جنگ‌های جهانی ـ بیماری‌های واگیردار ـ‌ بمب اتمی ـ جنگ‌های طایفه‌ای ـ نسل‌کشی‌های گسترده ـ …) به وقوع پیوسته است، در مورد «پیشرفت تاریخ» اگر نمی‌توان چیزی گفت اما در مورد «جغرافیای زیست مردم» به طور قطع می‌توان گفت هیچ‌گونه پیشرفتی که ایجاد نشده بلکه با وخیم‌تر شدن وضعیتِ زیستِ مردم در حکومت‌های توتالیتر (خودکامه)، از بین رفتن روابط اجتماعی و سرمایه اجتماعی بین مردم، نادیده انگاشتن حق اقلیت‌های سطح آب دریاها و اقیانوس‌ها و در خطر قرار گرفتن زندگی در خشکی‌ها، پدیده سوراخ شدن لایه اوزون و افزایش بیماری‌های پوستی، مرگ آبزیان، آتش‌سوزی‌های گسترده‌ی جنگل‌ها و از بین رفتن پوشش گیاهی زمین، ایجاد رانش‌ها و سیل‌های متعدد به دلیل عریانی سطح زمین، همگی نشانه‌هایی برای ایده‌ی «عدم پیشرفت ـ تکامل جغرافیا» می‌باشد:
* «محیط زیست»، «صلح»، «زیبایی»، «زندگی»، «انسانیت»، «آزادی» و «دموکراسی»؛ واژه‌هایی‌اند که در هم تنیده شده‌اند. و با هرگونه عدم توجه به یکی از آ‌ن‌ها، دیگر واژگان نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند و از یاد خواهند رفت.

...

حقوق، تاریخ و اخلاق پزشکی (7) - دکتر اسماعیل قاسمی

این قسمت در واقع نسخه درمان است، خود نیاز به چند مقوله دارد تا بررسی شود. علل و عوامل مشکلات دندان‌پزشکی و دندان‌پزشکان در جامعه و راه‌حل‌های آن؛ تجارب نشان داده و یک حقیقت را آشکار می‌سازد و آن این‌که هر زمان اتفاق و وحدت‌نظر و همدلی بوده دندان‌پزشکان توانسته‌اند برنامه‌های لمی و خدمتی خود را به نحو بهتری عملی کنند. در زمان‌هایی ‌که نفاق و تنگ‌نظری بر دندان‌پزشکان و روابط آن‌ها حکمفرما باشد، حرفه‌ی دندان‌پزشکی صدمه می‌بیند. بنابراین عامل اصلی و مهم همانا همبستگی و اتحاد و یگانگی و همفکری بین دندان‌پزشکان است. در مرحله‌ی بعد عوامل مؤثر دیگری وجود دارد که مورد بحث قرار می‌گیرد.
دیروز کمتر بود، ولی امروز دندان‌پزشکان در مواردی که لازم است با همدیگر مشورت نمی‌کنند و گذشته از این تبادل نظر علمی و تجربی همدیگر را هم تا جایی که امکان دارد می‌کوبند و به قول معروف ضایع می‌کنند.
علم و به طور کلی عمل دندان‌پزشکی در تمام امورات آن یک جراحی به تمام معنی است؛ جراحی در برخی موارد احتیاج به مشورت و کمک می‌طلبد. بقال و یا بزاز نمی‌تواند کمک کند جز این‌که همکار و همفکر او یعنی دندان‌پزشک باید به داد رفیقش برسد که امروز این‌طور نیست ـ ما رفقایی داریم که خیلی خوبند و از این مقوله خارج‌اند ـ.
خیلی پیش‌تر از ایران، ترکیه و پاکستان از نظر تولید ابزار و تجهیزات دندان‌پزشکی جلو بوده‌اند و اکنون نیز وزارت صنایع آن در این مورد فعال است.
که دولت باید در تولید یک فورپس که در قدیم به آن می‌گفتند کلبتین ناتوان باشد و آن‌چه که دارد مونتاژ است و اگر هم باشد مرغوب نیست.
امروزه در کشور ما باید دولت مراقب باشد که این شرکت‌ها تولیداتشان را بالا برده و با کیفیت خوب لوازم‌شان را عرضه کنند.
متأسفانه دندان‌پزشکان ما هرچه دارند از دانشکده‌ خوانده و یاد گرفته یا نگرفته تمام شده و الان مطالعه‌ی علمی ندارند و در دانشکده‌ها هم استادان، دلسوز نیستند فقط هدف نمره است. دیگر به تحقیق و پژوهش و تجربه و تبحر اهمیت بسزایی نمی‌دهند، لذا دانشجویان کم‌تجربه از دانشگاه وارد بازار کار می‌شوند و بیچاره مردم!
وضع تحقیق و تفحص در این علم، در کشور به صورت شایسته و بایسته در نیامده و بودجه کافی در اختیار این قافله نیست. به گمان من این رشته از قافله پزشکی تا به حشر لنگ است.
اگرچه کنگره‌ها، سمینارها، جلسات و همایش‌های متعدد و متفاوت در کشور حتا در بوشهر گاهی برگزار می‌شود، ولی بیشتر جنبه‌ی اقتصادی و تفریحی دارد و گرفتن امتیاز مطب؛ و تنها چیزی که در آن مطرح نیست و چنگی به دل نمی‌زند علم و تجربه است.

...

طرح اصلاح ساختار هم به پایان رسید؛ دیگر چه؟!

 جانباز بهمنیار روستا

با درود و سلام به روح ملکوتی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (ره) و سلامتی رهبر کبیر و پرچمدار ولایت، حضرت آیت‌اله خامنه‌ای و ضمن تبریکِ فرا رسیدن هفته‌ی دفاع مقدس بر بسیجیان و سنگرنشینان بی‌سنگر.
شرکت کشتی‌سازیِ صدرا همان شرکتی که به عنوان مادر تمامی شرکت‌های شاخه‌ای صدرا تلقی می‌شود به علت پاره‌ای از مشکلات مجبور به اجرای قانون طرح ساختار شد و متأسفانه در این راستا تعداد زیادی از پرسنل رسمی گریبان‌گیر این طرح شدند و مدت یک سال است که با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. هم‌اکنون که به پایان مهلت این قانون رسیده‌ایم شروع به شایعاتی کرده‌اند که گفتن آن برای پرسنلی که هرکدام آنان فنی و برای چرخ مملکت مفید می‌باشد گران تمام می‌شود. دام‌هایی چون اخراج، تمدید یا سالی 75 روز برایشان پهن کرده‌اند. یادمان نرود اینان همان سربازان گمنامی بوده‌اند که قایق‌های شناور اروند و الفجر 8 و کربلایی 4 را ساختند، همان عزیزانی که در جبهه‌های حق علیه باطل قسمتی از بدن‌شان را از دست دادند و جوانیِ خود را به پای جبهه و جنگ گذاشتند.
آقای استاندار، فرماندار، شورای شهر بوشهر و نماینده‌ی کارگر در استان! آیا شما علت این‌همه درد کارگران صدرا را به گوش مسئولین رسانده‌اید؟‌ آیا شما اطلاع دارید که شرکت صدرا چندی پیش تقاضای 1500 کارگر جدید برای استخدام کرده است، در صورتی که تعداد زیادی از کارگران خود خانه‌نشین شده‌اند و بیمه‌ی بیکاری دریافت می‌کنند؟!
مگر اینان گناهشان چیست؟‌ یادمان نمی‌رود شهیدان «بیرمی»، «بهمنش‌»ها و چندین و چند تن دیگر از شهیدان این شرکت که از فرماندهان مناطق جنگی بوده‌اند. این کارگران همان هم‌رزمان این شهیدان می‌باشند.
آقای استاندار! مگر خود شما همان رزمنده‌ی دوران دفاع مقدس نبودید؟ همان پاسدار سلحشور مناطق جنگی نبوده‌اید؟‌ چرا این مشکلات را به گوش مسئولین دلسوز مملکت نمی‌رسانید که چه فاجعه‌ای در پیش است‌؟‌ کارگران طرح ساختار به گفته‌ی خودشان کسانی هستند که همگی چیزی برای بازنشسته شدن نداشتند،‌ چرا باید این‌طور شود؟‌
دست به دست هم دهیم و نگذاریم این پیشکسوتان خون و شهادت که گفته‌ی امام (ره) می‌باشد در زندگی به فراموشی سپرده شوند.
متأسفانه تعدادی از مسئولین شرکت صدرا فکر می‌کنند آخرتی وجود ندارد، فکر می‌کنند حساب و کتابی در پایان عمر نیست. ولی به آن عزیزان هم می‌گویم شما نیز زمانی کارگر بوده‌اید، درک کنید که کارگر یعنی چه! پس کاری نکنید که گناهتان در پیش‌گاه پروردگار بزرگ نابخشودنی شود.

...

گزارش های بالیوزگری/ اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهردر سال 1907 میلادی به روایت روزانه/ "بالیوز" انگلیس در بوشهر/ قسمت دویست و دوازدهم - حسن زنگنه

بوشهر ـ 14 ژوئن 1908
1ـ در 10 ژوئن حکمران بخشنامه‌ای بصورت تلگرافی از شاه دریافت‌کرد تا آنرا به انجمن ابلاغ‌کند. دراین بخشنامه‌اعلیحضرت‌تصریح‌کرده‌بود با وجودیکه‌پادشاه مشروطه‌است‌و به‌قانون‌اساسی‌وفادار می‌باشد مع‌الوصف او از دردسرهائی که بعضی از افراد بدخواه با تفکرات انقلابی مرتکب می شوند، ناراضی است. لذا اعلیحضرت پادشاه ایران به حکمران دستور و اختیار داده تا با کسانیکه صلح و آرامش را بهم می‌زنند، برخورد کند.
2ـ در همان روز مردم بوشهر از مردم گیلان تلگرافی دریافت کرده که در آن آمده بود که شاه کلاه سرِ ما گذاشته و لذا از بوشهری‌ها می‌خواهیم که به قول و وعده‌های شاه توجه نکنند.
3ـ مردم شیراز تلگرافی با لحنی تند به سید مرتضی اهرمی از روحانیون تندرو بوشهر فرستاده و پیشنهاد کرده‌اند که چون محمد علی شاه، پادشاهی شایسته نیست لذا برابرقانون اساسی باید شاه جدید انتخاب کرد.
4ـ درپی تلگراف فوق تعدادی از تجار جزء بوشهر از سید مرتضی اهرمی درخواست کردند تا به پشتیبانی از مجلس و حزب مورد علاقه مردم تظاهراتی را رهبری کند. پایه‌گذاران این حرکت پیشنهاد کرده‌اند که باید کوشید و مانع از کار بانک و گمرک گردید. این گروه مبارز بعد از بحث و تبادل نظر به سرپرستی میرزا علی کازرونی ـ رئیس انجمن محلی ـ و سید باقر، تالار اجتماعات انجمن محلی را به اشغال درآورند و از مردم بوشهر خواستند تا مغازه هایشان را ببندند.
5ـ یک بخشنامه تلگرافی از هیئت سیاسی انگستان دریافت گردیده دایر بر اینکه برای رسیدن به توافقی صلح‌آمیز چشم اندازی مثبت دیده می‌شود. بنابراین معاون اول نماینده سیاسی پیامی به حکمران فرستاد و این موضوع را به اواطلاع داد و تصریح کرد که اگر آن عالیجناب صلاح می‌داند باید این داد و بیدادهای بیهوده را آرام ساخت.
ا . پی . تری ور ـ از طرف نماینده سیاسی در خلیج فارس

...

فضای سیاسی، اجتماعی کشور در گفتگو با روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی استان بوشهر مورد نقد و بررسی قرار گرفت؛ بخش دوم و پایانی

مکث: وقایع پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری؛ دستگیری‌ها، اعتراضات خیابانی،‌ اعترافات و اقاریر متهمان در دادگاه و …همه و همه باعث گردید تا یک فضای بسته‌ی سیاسی ـ اجتماعی بر کشور حاکم گردد.
1.مهم‌ترین راهکارهای برون‌رفت از وضعیت موجود برای اصلاح‌طلبان چیست؟‌
2. مردم در قبال وضع موجود چه وظایفی خواهند داشت؟‌
3. روشنفکران در موقعیت فعلی جامعه چه وظایفی بر عهده دارند؟‌
4. به نظر شما وظیفه دولت و حکومت در شرایط کنونی چه می‌باشد؟‌
* * *
طاهره غم‌خوار نصیرمحله، روزنامه‌نگار:‌
اصلاح‌طلبان هرگز جایگاه واقعی، حقوقی و حقیقی خود را از دست نداده و نخواهند داد

1. اصلاح‌طلبان چه می‌خواهند، چه چیزی را می‌خواهند اصلاح کنند و تغییر دهند. فضای بسته و خفقان‌آور را، یا اقتصاد و سیاست مملکت را که به آشفته‌بازاری بیش شبیه نمی‌باشد. رهایی از این وضعیت نا به هنجار که دور از شأن ایران و ایرانی می‌باشد همت والایی را می‌طلبد، نه جنگ و شعار علیه همدیگر و در کل نظام ـ حکومت نمی‌تواند نفی اصلاح‌طلبان کند؛ چرا که در تاریخ کشور ما چهره‌ی درخشانی دارند و با عملکردشان خود را به اثبات رسانده‌اند. می‌شود با گفتمان‌های دوستانه و نشست‌های غیرجنگی و فریادهای خیابانی، و نسبت ندادن تهمت‌های ناروا به یکدیگر «همنوع خود» به دستاوردهای تازه‌تری در تمام زمینه‌های مهم؛ از جمله اقتصاد، سیاست و آبادانی ایران عزیز دست یافت، در غیر این‌صورت وضع فردایمان بدتر از امروزمان خواهد بود. ولی اصلاح‌طلبان هرگز و به هیچ‌وجه جایگاه واقعی، حقوقی و حقیقی خود را از دست نداده و نخواهند داد ـ هرچند وضعیت کنونی جامعه‌ بسیار تلخ، تیره و اسفبار است ـ پس در این برهه از زمان، اصلاح‌طلبان وظیفه‌ای بسیار سنگین تا سر حد گذشت از جان و مال خود دارند.
2. یکی از عمده‌ترین عیوب مردم هر جامعه‌ای، مخصوصاً جامعه‌ی بسته‌ی ایرانِ ما این است که فقط به پای صندوق‌های رأی رفتن و رأی دادن اکتفا می‌کنند و به دلایل مختلف و مناسبت‌های جور واجور و به شکل فرمایشی در صحنه‌ها حضور پیدا می‌کنند و فکر می‌کنند مدینه‌ی فاضله را فتح کرده‌اند، اما هرگز این زحمت را به خود نمی‌دهند و حاضر نمی‌شوند که هر از گاهی به انتقاد از عملکرد مسئولین بپردازند و یا جاهایی را که در انجام وظایف‌شان کوتاهی می‌کنند و کار خود را به درستی انجام نمی‌دهند زیر سئوال ببرند و به آن‌ها هشدار بدهند و حق و حقوق خود را طلب کنند. این نشانه‌ی تأثیرگذاری این شعارهای بی سر و ته بر افکار مردم است که تنبل شده‌اند و بی‌تفاوت نسبت به سرنوشت خود و کشور ـ البته مردم و دولت با یک آرمان و اعتقاد دارند به سمتی می‌روند که معلوم نیست ـ چرا که وقتی می‌گوییم آرمان‌گرایی، یعنی: آرمان‌گرایی همراه با عملکردی مثبت، که متأسفانه هیچ نشانه‌ای از آن در جامعه نمی‌بینیم ـ اما دنیای معاصر و پیشرفته حرف دیگری می‌زند. باید با پیشرفت‌های زمان همگام شد و حرکت کرد ـ دیگر زمان جنگ و جدال و از این جور چیزها گذشته است ـ واقعاً آدم دلش از صدای این گلوله‌ها و آدم‌کشی‌ها و خون و خون‌ریزی و قهر بودن با صلح و آشتی و مهربانی می‌گیرد، خیلی هم می‌گیرد!
3. روشنفکران نباید به این تریبون‌ها و سخنرانی‌ها اکتفا کنند و بعد بروند توی خانه‌هایشان بنشینند و توی این سایت‌ها دنبال سوژه بگردند و بعد بیایند هی گیر بدهند به این و به آن. مگر نه می‌گوییم روشنفکران، یعنی: چراغ فکرشان خیلی خیلی روشن است ـ پس باید این روشنی را انعکاس دهند، باید در صحنه باشند و از این انزوای کشنده خود را بیرون بشکند، بیایند و تمام مسائل عمیق و روزمره‌گی را در عین آرامش، صلح و صفا، مثل همیشه به مردم و مسئولین کشوری گوشزد کنند. شعار ندهند که هیچ نتیجه‌ای نخواهد داد! در یک صف متحد باشند و در یک کلام؛ با مردم یکدل و صادق باشند و به این داشته‌هایی که امروز دارند فکر کنند و به مرحله‌ی عمل برسانند. وظیفه‌ی روشنفکران به مراتب سنگین‌تر، زیباتر، و آسمانی‌تر از دیگر آحاد یک جامعه است. پس روشنفکران نباید مکث کنند. باید حرکت کنند به سمت چراغی که در پیش رو دارند...
4. دولت و حکومت حاضر باید بداند که این نظام به آسانی و سادگی که آنان فکر می‌کنند به دست نیامده است. پس نباید دوگانگی را در میان مردم ترویج کنند ـ این نظام با خون فرزندان این مرز و بوم به ثمر رسیده است و هنوز که هنوز است با به نمایش گذاشتن پلاک‌هایشان؛ تصویرهای معصوم‌شان، دل هر بیننده‌ای را پر از خون می‌کند و چشم‌های همیشه ابری‌شان را پر از باران... برای این‌که نظام جمهوری اسلامی تداوم داشته باشد. دولت و حکومت باید به فکر یک زیربنای اساسی برای رهایی از این هرج و مرج‌‌ها باشند و شکل طبقاتی جامعه را، فاصله‌هایشان را، کم و کم‌تر کنند تا واژه‌ی دردناک من و نیم من حرفی برای گفتن نداشته باشد، و دیگر این‌که دولت فعلی خود بهتر از هرکسی می‌داند که مردم و جامعه نیاز به آرامش، آسایش و امنیت دارند و این خواسته‌ی به حق، و حق طبیعی هر اجتماع و جامعه‌ای می‌تواند باشد.

...

پچ‌پچک گرگو برازگونی/ جرم گرگو

اَی نِچی، همّه بَهضِتن، سَر قضّا خدا وُ مَردُم میره دا، وُ مونَم میره دا! میره یَله مَردُم مین سفیده تو ماس میکشن صحرا، پِکَر، چُلمَنگ، کِتِه کَلّه، شُمپیت، عَقَو اُفتاده…، دی هاسی ثاوُت ویمی که زَن ذلیلم، شهرو ذلیلُم، تو سری خوارُم وُ رَگه غیرتُم وَر خوارد: و جدیّت گفتم: شهرو؟‌
بُر نِدا و جواو دا:‌شهرو و حُنّاق شهرو و زهر مار شهرو کلاشنیکُف چِته؟‌ دی حرفی سی زدن هم داری؟
گفتم: شهرو آخه مُجرم‌ترین مُجرم تو دادگاه الهی حقِّ دقاع از خَس و ایکه بفهمه جُرمش چنه داره، حالا جُرم مو چنه؟
مُو دیدُم شهرو پاکته ماسی و پنیری اُورد ورُم و گف: می تو چِش نداری؟‌ می تو عقل تو کَلَّت نی؟‌ ایی چنه؟
راس میگف، هم ماسکو هم پنیرکو، کِفَک زدِوی، اومدم از خُم دفاع کنم که مو توشه خو ندیدمه!
گف: نِگوَت توشه ندیدی، ریشه خو دیدی، سَی بُکُه، تاریخ مصرفش 3 مُیه گذشته سِیکو تولید کیه پایان کیه؟
ایی ماجرا تِموم واوی یه شوُوی وَم گف: مو اُمشو میخوام بَرم «سنگِ سیاه» فاتحه‌ایی سی «بووام» بدُم وَختی مییِی یه نیم کیلو آش پی خُت بیا، سی واگشتن تو یه کاسی نازُکی آش رِخت و 500 تُمن و ما اِسه، اومدیم خونه تا شهرو اومده دِسه پلنگمون شُشتیم و نمازی ادا کردیم و پیچ تلویزیون واز کردُم دیدم تا آغِی احمدی نجاد هاسِی صُحوَت می‌کنه و میگو که گیرونی سراسریه وُ کشور تو حال پیشرفت، یه عده‌ایی نِمیِلن مو کارلِمه دُرُس انجام بدم کارشکنی می‌کنن، میخوام نُوم دُزله بیارم چَنتا رفیق شفیقُم نمیِلن و وختی رفتیدم عُراق وَختی اُمریکئی یَل فهمیدن که مُو میخوام هزار میلیارد دلار کمک بلاعوض و برادران عراقیمون به خاطر دست مریزادی که اونا ایی همه جوونِله تک و تم نظیر مانه شهید کردن بدُم، تا اومدنه نَقشی دُزدیدنه مُونه طراحی کردنه!! مونُم و رانندِی طیّارَمون گفتم کیچه یله بن‌بست وُ خل واپیچ برو و حرکت زیگزاگی بِزه تا نقشه‌شونه برَ آو کنیم خلاصه وختی مو اومدم ری آسمون بهمن‌شیرِ آبادان اوسُو اونا فهمیدن که ری دَس خواردِنه، مو تو ایی فکر غرق واویدم که ای‌خدا ایی اُمریکئی‌یله پست و رذل و طماع و ضد بشریت همه‌چی بدردشون میخواره حالا شما دِنیَه یه صُحاو واویدنه دی ایی محمود مانه میخواسین چه وش کنین، خینُم جوش اومدوی که «کَفن» بپوشم بَرم دمه فرمونداری برازگون تحصن کنم و اعلام کُنم و حقوق بشر که...
یه مرتِوه یادم اومه ایی پامِ دمه فرمونداری رسی عامو غلومرضا تلفن مزینه تهرون و شیراز که بیاین که هزاران نفر میخوان ساختمون فرمونداری بچه بَندری توریسه در بیارن مو وقتی یادم افتاد و او کُلَه سوزلی که سی جریان تحصن انتخاوات اوُردیدن اَفت کردم که شهرو صدا زه:‌گرگو! بَندبَندِ کمرم مثه هزار پا شرو کهِ موج انداختن، ایسو که شهرو اومه تا یه جونِوره عجیوُالخلقه تو دسشه، گفتم: ایی یه تو طَویلی خُرمون اُوردیه؟‌گف: نه تا دِتا چِشت دَر بیا! ایی تو آشِت بیدا، آغا دنیا دور سرم زُر خوارد اوردش نزیک تا کَلمو کیه؟‌ گف: وَری وَری یه امشوی غذا پُی تو بی راساوو برو دو تا سامدبیچ بیار، ما رفتم تا دِتا جوون تو گفتن شهرو سام دبیجیه یکیش مینه سرَش قد مینه سوگُلو وُ خیرو خُمو بی یکی دیِ‌یش ریششه نازک کردوی وختی گپ میزه یا می‌خندِس کِش میمه که نزیک بی بُپُکه و دو تا چی مثه ماینه دکترل تو گوشش بی همیزاتی که سی مو سامدبیچ میگرف پاش میرقصی، یه بو بدی و مغازیکو میمه ما صحرا واودیدیم اومدیم خونه.
شهرو گف: نِشاوه نُوُردی؟
‌گفتم:‌ نه پُی ماس دو دُرُس کُه، آغا شهرو قچ سومی که زه یه لیکی زه و اُفتا رفتم ورش گفتم چته چته، یه اشارِی و پلاستیک سامدبیچ کرد و از حال رف. آغا چشتون روز بد نِوینه تا یه سوسکی تو پلاستیک سامدبیچیه قدِّ یه بچه گُجیکی ما خودِ لنگِ مِلکی و دَکّو و دَسّی هِونگ هرچی زدیم ری سر سوسک، قوی بی فرار کِه، زنگ زدم سی آجانس، بله بفرمایید: های هی دَسُم به دامنتون سرویس بیسی کنین سرویس سرویس، مَردک خیلی بی‌خیال و آروم و خین‌سرد گف: بوَخشین سرویس داریم،‌ اُما بنزین نداریم.
یادم اومه که هفتِی پیش دو نفر تو بیمارستان برازگون که یکیش بواسیر داشته یکی دیه فتق عوضی جراحی کردنه از قید بیمارستان گذشتم.
یه تنگی اُو سردی تو یخچال دِر اُوردم رختم ری شهرو، آغا شهرو مثه وختی که قبض او و برقمونه می‌وینه سیخی مو سیخ راساوی، شرو کِه و دُوار نکوهش مُو کردن، گفتم زن مُو چه جرمی دارم جرُم مو ایی‌یه که وُ نظامُم و اداره‌جاتِ نظامم و بهداشت نظامُم و ادارِی اماکن عمومی نظامُم و کُلّ نظامم اعتماد دارم و اعتماد کردمه؟‌
چطو فرمونداره برازگون سی اشتباه چاپی هفته‌نامِی سفیر دشتسون جلسه تأمین و شورای تأمین تشکیل دا که واقعاً تو تاریخ دشتسون بی‌ساوِقه بی، اُما نمی‌تِرَن سی سلامت مردم سی عدم سلب اعتماد مردم نه جلسه بگیرنا، دستور بدن تا مأمورله بهداشت نظارت بیشتری کُنن، دقت بیشتری کُنن، نمی‌فهمم اوشو شبکی یک ساعت 10 و 45 دقیقه برنامه «چراغ خاموش» سی کردین؟‌ واقعاً برنامِی عالیجنابی یه چی یَلی نشون میدا که واقعاً تکون‌دهنده بی در مورد همی جنایت و جرمی که در مورد خوراک و مأکولات مردم بی برنامه داش.
شهرو گف: ای تو سامدبیچ زن یکی از مسئولل هم سوسک بره ساکت می‌شینین؟ گفتم: شهرو شهرو محض رضِی خدا دیگه چیزی نگو!

...

بیانیه انجمن زیست محیطی سُوز بوشهر/ جنگ و آلودگی محیط زیست آثار همسانی به بار می‌آورد

زمین در آغازگاه هزاره سوم پس از میلاد مسیح، در وضعیتی مبهم و مه‌آلود زمان می‌گذراند. توسعه‌یافتگی و رشد کشورهای جهان در سایه اضطراب‌آور گسترش اپیدمی‌های خطرناک، گازهای گلخانه، تخریب لایه اوزون، به هم خوردن توازن در چرخه طبیعت، جنگ‌های استراتژیک پسامدرن، هژمونی وانموده‌های رسانه‌ای، کم‌آبی و قحطی مفرط و …سوژه‌ی انسان توسعه‌یافته معاصر را دچار عارضه‌ی نزدیک‌بینی کرده است. نژاد بشر در ورطه‌ی واقعیت‌های مجازی هر روز و شب، دست و پا می‌زند و متوجه‌ی زیست‌بوم خویش نیست. هرچند تشکل‌ها و سازمان‌های زیست محیطی و حقوق بشری در سطح جهان به انتقاد از تداوم و حداکثری شدن وخامت وضعیت موجود می‌پردازند اما نیاز به ایجاد و برپایی گفتمانی در سطح جهان و به خصوص ایران می‌باشیم. چالش نسل فردای بشر، گویا در گستره‌ی متلاطم و چندوجهی این موقعیت تعریف خواهد شد.
چند وجهی و تکثرگونگی، از آن جهت که این مسأله در مجامع مختلف جهانی مورد بحث و گفت‌وگو قرار گرفته است تا آن‌جا که در چند سال اخیر از هزاره سوم مباحث مطروحه در گردهمایی‌های بین‌المللی، جوایز آکادمی‌ها و جشنواره‌ها و …تا آن‌جا که دو سال پیش از این، در سال (2007 م) آکادمی سلطنتی سوئد، جایزه‌ی صلح نوبل را به یک فرد و یک تشکل زیست محیطی بین‌المللی اهدا کرد. اهدای جایزه صلح نوبل به فعالیت‌های زیست محیطی کارکردی دوگانه دارد؛ کارکردی تقابل‌جویانه با میلیتاریست‌ها (جنگ‌طلب‌ها) و از سوی دیگر کارکردی عمیق در مسأله‌ی وضعیت زیست جهان شهروندی، که هر دوی این کارکرد، دو روی یک سکه‌‌اند. جنگ و آلودگی در زیست‌بوم چنان آثار همسانی به بار می‌آورد که تمایز این آثار به سادگی نخواهد بود. NGO محیط زیستی سوز در بوشهر، نگرانی جهانی ـ محلی خود از وضعیت نامتعین و دهشت‌زای کنونی را به نگرانی و اضطراب از نادیده انگاشتن وضعیت زیست محیطی حاشیه خلیج فارس با راه‌اندازی طرح‌های توسعه‌ی میادین گازی عسلویه و راه‌اندازی نیروگاه هسته‌ای بوشهر پیوند می‌زند و به برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیران ملی و بین‌المللی از بابت در خطر بودن گونه‌های مختلف گیاهی و حیوانی، زندگی سالم شهروندی، امنیت زندگی انسانی و سرمایه اجتماعی هشدار می‌دهد. این انجمن محیط زیستی با الهام از حرکت‌های اعتراضی به این وضعیت و اهدای جایزه صلح نوبل به فعالان محیط زیست، تلاش خود را برای ایفای نقش پیش‌قراول ممانعت از جنگ و تخریب محیط زیست در منطقه اعلام می‌دارد و از همه‌ی فعالان در این حوزه‌ها استمداد یاری و همراهی می‌نماید.
حمید مؤذنی
مدیر انجمن محیط زیست سوز

...

علی عالی‌نژاد، مدیرعامل کارگر بنه‌گز: اگر به کارگر بنه‌گز کمک مالی نشود هیچ قولی بابت صعود نمی‌دهیم

نصیر بوشهر: وضعیت فعلی تیم فوتبال کارگر بنه‌گز چگونه است؟‌
ـ وضعیت فعلی شکر خدا خوب است و تمرینات تیم مرتب دنبال می‌شود. داریم خودمان را جهت حضور هرچه بهتر در مسابقات زیرگروه کشور آماده می‌کنیم.
نصیر بوشهر: سرمربی جدید هم منصوب شد، با ایشان به دنبال چه جایگاهی در کشور هستید؟‌
ـ ارتقاء کیفیت فنی تیم و صعود تیم به لیگ 2 کشور که امید است محقق گردد.
نصیر بوشهر: مشکلات مالی باشگاه مرتفع گردید؟‌
ـ مشکلات مالی متأسفانه همچنان گریبان‌گیر تیم می‌باشد؛ امیدواریم که مسئولین استان و شهرستان تنگستان، ما را در این امر یاری نمایند.
نصیر بوشهر: چه انتظاری از نماینده مردم تنگستان در مجلس شورای اسلامی دارید؟‌
ـ اولاً با توجه به این خود پورفاطمی ورزشی می‌باشد و سابقه طولانی در مجلس شورای اسلامی دارد انتظار بالا می‌رود ولی ما با حداقل همکاری ایشان نیز راضی هستیم. متأسفانه تاکنون فقط وعده داده است. امیدوارم که وعده ایشان حداقل به درد امسالمان بخورد که برای سال بعد دور می‌باشد. ثانیاً با توجه به این که کمک‌های مالی جذب شده جهت تیم‌های ایرانجوان و شاهین بوشهر به نام خود می‌نامد حداقل در فکر تیم حوزه انتخابیه خود نیز باشد و من فکر می‌کنم کارگر بنه‌گز نیز در حوزه انتخابیه وی می‌باشد و شاید ایشان جای کارگر بنه‌گز با بقیه‌ی تیم‌ها اشتباه گرفته باشد. مردم تنگستان از وی انتظار بیشتری دارند.
نصیر بوشهر: از سال قبل چقدر بدهی روی دوش تیم باقی مانده و برای فصل جدید چگونه تیم‌داری خواهید کرد؟‌
ـ از سال قبل 50 میلیون تومان بدهی باقی مانده است و تمام امیدمان به خدا و همت مسئولین استان می‌باشد که ما را یاری نمایند.
نصیر بوشهر: فکر می‌کنید با این بضاعت فعلی کارگر بنه‌گز بتواند صعود کند؟‌‌
ـ با توجه به این‌که تیم نسبتاً خوب بسته شده است و تمام امکانات جهت صعود آماده می‌باشد اگر کمک مالی نشود هیچ قولی جهت صعود نمی‌توان داد.

...

بانک صادرات بوشهر نائب قهرمان کشور شد

مسابقات فوتبال بانک صادرات سراسر کشور که در کردان کرج با حضور تیم‌های مازندران، تهران، همدان، خراسان جنوبی، یزد، سیستان و بلوچستان و بوشهر برگزار شده بود با قهرمانی مازنداران و نائب قهرمانی بوشهر به پایان رسید. بازی‌ها در دو گروه انجام گردید که از گروه «الف» بوشهر و مازندران و از گروه «ب» تهران و یزد چهار تیمی بودند که به نیمه نهایی راه پید کردند. تهران مقابل مازندران مغلوب شد و بوشهر بر یزد پیروز گردید. دو تیم مدعی بانک صادرات بوشهر و مازندران به بازی فینال راه پیدا نمودند. در بازی پایانی استقبال خوبی از بازی شده بود، مدیران و جمعی از بازنشستگان بانک صادرات از این دیدار دیدن نمودند، در حالی که دو تیم بوشهر و مازندران مقابل هم‌دیگر صف‌آرایی کردند در ترکیب تیم مازندران تعداد زیادی از بازیکنان سال‌های نه چندان دور منتخب مازندران و نساجی حضور داشتند که تجربه آن‌ها کافی بود که بر تیم خوب و بانظم بانک صادرات بوشهر پیروز شوند، قهرمانی به مازندران رسید و بانک صادرات بوشهر به مقام نائب قهرمانی کشور دست پیدا کرد، که جا دارد تشکر ویژه‌ای شود از مدیرکل بانک صادرات بوشهر سلیمان‌پور که با حمایت‌هالی مالی خود تیم خوبی راهی مسابقات کشوری نمود. اسامی بازیکنان تیم فوتبال بانک صادرات بوشهر بدین شرح می‌باشد:
عبدالرحیم عیساوندی، حسن ملک‌زاده، عبدالرضا کرمی، جابر پورمند، رضا ابراهیمی، نعمت‌اله تنگستانی، موسی خضری، عبدالحسین فولادی، سید محسن حسینی، عبداله پاک‌چشم، سهراب عبدی‌زاده، علی بزم جهانی، علی باقرزاده، حسن رزم‌آور، حسین کرمی، عبدالرضا خدری، عبدالرحیم عیساوندی (مربی)، پیمان اسکندری (سرپرست)، محسن شهابی (مدیر)

...

غوغای استقلال بوشهر در مسابقات رده سنی فراتر از قهرمانی استان بود!

مسابقات فوتبال قهرمانی رده سنی زیر 13 سال در مرحله پایانی باحضور 5 تیم از شهرستانهای گناوه، جم، برازجان و بوشهر برگزار شد و این تیم فوتبال استقلال بوشهر بود که توانست با همت بازیکنان و درایت مربیان، سرپرست و مدیریت باشگاه با شایستگی حریفان را یکی پس از دیگری در هم بکوبد و قهرمانی زود هنگام خود را جشن بگیرد و با به ثمر رساندن 20 گل در 4 بازی با میانگین 5 گل در هر بازی ضمن قهرمانی بهترین خط دفاع و حمله و بهترین گلزن و بهترین بازیکن (مهدی قائدی) و بهترین کادر فنی و مربی را به خود اختصاص دهد و با اقتدار کامل بر سکوی قهرمانی تکیه زند. تیم استقلال در بازی پایانی که یک بازی تقریباً تشریفاتی بود با اعتماد به بازیکنان ذخیره و با هدف میدان دادن به بازیکنان تعویضی و شریک کردن آنان در قهرمانی پا به میدان مسابقه گذاشت. در نیمه اول این تیم برازجان بود که از این فرصت استفاده و توانست با دو گل از حریف خود پیش بیافتد؛ اما درنیمه دوم این تیم استقلال بود که باز طوفان حملات گسترده خود را شروع کرد و با زدن 3 گل پی در پی کفه ترازو را به نفع خود تغییر داد و در پایان تیم برق برازجان با زدن گل پایانی از شکست گریخت و بازی را به تساوی کشاند. شایان ذکر است که این بازی در ورزشگاه شهرستان دشتستان انجام گرفت وتیم رده سنی زیر 13 سال استقلال بوشهر بدون شکست وبا اقتدار فاتح مسابقات شد.
اسامی بازیکنان تیم استقلال بوشهر رده زیر 13 سال: علی جوشن، محمود فرید، فرشاد حسن زاده، متین کریم زاده، محمد جمالیان، مهدی قائدی، زین‌الدین شاهخوره، محمدرضا میرشکاری، محمدامین هاشمی، احمد خسروی، علیرضاسیاهوشی، مرتضی انگوتین، محمد محبی، قاسم آبین، محمد مشایخ، محمدحسین زال‌زر، محمد کرمی، میلاد دریایی، رضا غلامی، مهرزاد برزگار، مهران جمشیدی/ مربی: میگلی/ سرپرست: سیاوشی/ کادر مدیریت تیم: علی پورشاکر و ولید صفری.

...

دریانوردان، مازندران را هم غرق کرد/ دریانوردان بوشهر 4 ـ شهرداری مازندران 3

17 مهرماه 88 ورزشگاه اختصاصی فوتبال ساحلی بوشهر/ تماشاگر: 1000 نفر
در روزی که بیش از یک هزار هوادار شاهد دیدار دو تیم دریانوردان بوشهر و شهرداری مازندران بودند، تعدادی از مسئولین استان از جمله فرماندار، معاون عمرانی استانداری، رئیس شورای شهر بوشهر، مدیر کل اداره تربیت بدنی که پاقدم‌شان برای تیم دریانوردان خوش‌یمن بود هم به تماشای بازی آمده بودند. در هر صورت شاگردان عباس طبیب‌نژاد در یک بازی دیدنی و پرگل موفق شدند در هفته دوم لیگ برتر فوتبال ساحلی بر حریف قدر خود پیروز شوند و با دو برد پیاپی بر صدر گروه تکیه بزنند. در این بازی کیانی و ایوبی هر دو با زدن چهار گل در پیروزی شیرین تیم خود نقش پررنگی داشتند. این دیدار از مسائل حاشیه‌ای زیاد رنج می‌برد که برای فدراسیون فوتبال کشور، جای بسی تأسف داشت. تیم مازندران یک دست لباس داشت، لباس دوم این تیم را بوشهر تهیه کرد که شماره نداشت و با خودکار شماره‌گذاری گردید. داوران بازی با هم هماهنگ نبودند، یکی خطا می‌گرفت و دیگری برعکس نظری نداشت. نه مأموری بود و نه آمبولانس سر وقت رسید تا بازی با 50 دقیقه تأخیر آغاز شود. در هر حال دریانوردان، مازندران را هم غرق کرد تا بر صدر جدول تکیه بزند.

...