خاموش کردن موبایل
در اعتراض به عدم نصب آنتن
شنیده شده است با وجود وعدههایی که از زمان استانداری علی افراشته به اهالی روستایی جایینک از توابع دلوار جهت نصب آنتن موبایل در این روستا داده شده است و فرماندار بوشهر نیز در نیمهی شعبان سال جاری در بازدید از این روستا گفته بود که این آنتن تا دو ماه آینده در این روستا نصب خواهد شد، هنوز هیچگونه اقدامی جهت اجرای آن صورت نگرفته است.
شنیدنیها حاکی است ساکنین این روستا در اعتراض به این موضوع تصمیم به خاموش کردن سه هزار و پانصد خط موبایل خود و عدم استفاده از هرگونه تلفن همراه به مدت یک هفته نمودهاند.
یک شب رویایی برای بوشهر
شنیده شده است پس از بازی شاهین با پرسپولیس و پیروزی تاریخی شاهین موج شور و شعف استان بوشهر را فرا گرفت.
شنیدنیها حاکی است موتور سواران و اتومبیلها ساعاتی را با به صدا درآوردن بوقهای موتورسیکلت و اتومبیلهای خود در خیابانهای بوشهر شادمانی خود را بروز دادند.
توقیف نشریه انجمن اسلامی
دانشجویان دانشگاه خلیج فارس
شنیده شده است نشریهی «مدارا» نشریه دانشجویی انجمن اسلامی دانشگاه خلیج فارس بوشهرتوسط هیأت نظارت آن دانشگاه توقیف شد. شنیدنیهاحاکی است اولین شمارهی این نشریه که ویژه 16آذرماه بود، پس از تشکیل انجمن اسلامی در سال جاری چاپ شده بود.
عدالتورزی از نوع شفیعی؛
هرکس بامش کمتر برفش بیشتر!
شنیده شده است پس از تحریم تعدادی از مطبوعات محلی توسط ارشاد مجدداً سهمیه سوبسید مطبوعات محلی بوشهر برقرار گردیده است. گفته میشود آن نشریاتی که منظم چاپ نکردهاند از نشریاتی که مرتب و منظم منتشر کرده سوبسید بیشتر دریافت نمودهاند.
هرکس» بامش کمتر، برفش بیشتر»بر ارشاد شفیعی مصداق دارد.
تماشاگران فوتبال 8 صبحی
شنیده شده است ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر ساعت 8 صبح روز شنبه به طور بیسابقه و تاریخی شاهد تماشاگران زیادی بوده که گفته میشود ساعت 11 الی 12 درهای ورزشگاه به علت ازدحام جمعیت بسته میشود. بازی پرسپولیس تهران و شاهین بوشهر ساعت 15:30 بعد از ظهر در ورزشگاه شهید بهشتی برگزار گردید. گفته میشود بعضی از سیاسیون استان نیز برای دیدن بازی پرسپولیس و شاهین از تهران و بوشهر به ورزشگاه شهید بهشتی هجوم آوردهاند.
نصیر بوشهر: حیدر لاوری مدیر انجمن بیماران کلیوی استان بوشهر در گفتوگویی با نصیر بوشهر گفت: یکی از خیرین به نام «عبدالحمید کریمی» ساکن برازجان کلیهی خود را به طور رایگان به یکی از بیماران کلیوی اهدا کرد.
وی گفت: این بیمار در بیمارستان تهران مورد تحت عمل جراحی قرار گرفت و حال هر دو مساعد است.
لاوری افزود: پس از 16 سال که از تأسیس انجمن بیماران کلیوی در استان میگذرد این اولینبار است که فردی خیر دست به چنین اقدام خداپسندانهای میزند و امید است این نقطهی آغازی برای گامهای بیشتر در این امر خیر باشد. مدیر انجمن بیماران کلیوی استان بوشهر ضمن قدردانی از عبدالحمید کریمی، اهداکنندهی خیّر از تمامی مردم نجیب، شریف و نوعدوست استان بوشهر تقاضا کرد که برای این امر دریغ نکنند.
به گزارش خبرنگاران، تذکرات کتبی نمایندگان مجلس به مسئولان اجرایی کشور روز یک شنبه در صحن علنی مجلس قرائت شد که در این میان حجتالاسلام والمسلمین پورفاطمی نماینده مردم دشتی و تنگستان حضور قابل توجهی را در این تذکرات قرائت شده داشت که در ادامه به آنان اشاره خواهد شد:
او در تذکری به وزیر بازرگانی لزوم عادلانه میزان وثیقه دریافتی توسط بانکها جهت خرید تسهیلات گندم به کارخانجات آرد را خواستار شد.
نماینده مردم دشتی و تنگستان در تذکری جداگانه به همراه دو نماینده دیگر استان پاپری مقدم و میگلینژاد به وزرای بازرگانی و جهاد کشاورزی لزوم خرید توافقی محصولات گوجه فرنگی از کشاورزان استان بوشهر را درخواست کردند.
نام پورفاطمی همچنین در لیست نمایندگان تذکردهنده به وزرای کشور و اطلاعات شنیده شد.
«سنگچین» تازهترین مجموعهی شعر شاعر توانای معاصر ـ سعید بیابانکی ـ میباشد که نشر «علم» آن را منتشر ساخته است. این مجموعهی شعر از دو فصل، تشکیل شده است. فصل نخست، شامل تازهترین چهارپارههای شاعر است و فصل دوم نیز دربردارندهی آخرین غزلهای وی میباشد.
* نگاه اول:
تجربههای موفق شعری نشان داده است که در کنار قالبهایی همچون مثنوی و قطعه «چهارپاره» نیز قالبی است که برای «روایت» شاعرانه مناسب و دلپذیر است. منظور من از روایت در اینجا، آمد و شدی است که شاعر، در لحظهی سرودن میان دو نقطهی «ذهنیت» و «عینیت» در بستر زمان و مکان، ایجاد میکند که در این صورت با توالی و تداوم یک جریان و بسط و گسترش شاعرانهی یک اتفاق، روبهرو میشویم. از روایتهای شاهنامه گرفته تا حکایات حکیمانهی سعدی در قطعه سرودههای وی و نزدیکتر به زمانهی خود ما دنبال کردن مسیر نگاه شاعرانی چون توللی، مشیری، نادرپور، فروغ و …در چهارپارههایی که پس از انقلاب سروده شدهاند به تفاوتهای روشنی دست مییابیم. از نظر ساختار بیرونی، غالب چهارپارههایی که مثلاً در مجموعههای «رها» از «توللی»، «چشمها و دستها» از نادرپور، «کوچ و کویر» از نصرت رحمانی و «ابر و کوچه» از فریدون مشیری و …آمده است در وزنهایی سروده شدهاند که بیشتر متناسب غزل و قصیده است یا به عبارت دیگر در وزنهای بلند ارایه شدهاند؛ و ما در ادبیات، غزلها و قصاید فراوانی در این اوزان سراغ داریم. در حالی که بعد از انقلاب با تغییر مخاطبان این قالب ـ که بیشتر به کودکان و نوجوان اختصاص یافت ـ اوزان کوتاه برای این قالب، انتخاب شد که بسیار نیز مناسب و موفق عمل کرد.
از دیگر سو تکصدایی ناشی از سلطهی بیش از حد «من» در چهارپارههای شاعران نامبرده سبب شده بود که احساس و تجربهی شاعر بر خواننده تحمیل شود بیآنکه به مخاطب اجازه داده شود که خود بتواند عنصر نقشآفرین روایت شود و در اجتماع کلمات و اشیا و …خود را نشان دهد؛ اما در اغلب چهارپارههایی که ما در بعد از انقلاب، خواندهایم و با روی آوردن به مخاطبان کودک و نوجوان سروده شدهاند با اینهمانی شاعر و اشیا و طبیعت و …روبهرو هستیم. در این موارد، مخاطب، خود را از شاعر دور نمیبیند و با شعر یکی میشود و حضوری آگاهانه پیدا میکند. مجموعه شعرهای «یک سبد بوی بهار» از افشین علا و «مثل چشمه، مثل رود» از قیصر امینپور و …نمونههای موفقی در این زمینه اند.
اینها مقدمهای بودند تا برسیم به چهارپارههایی که شاعر ارجمند، سعید بیابانکی در «سنگچین» سروده است و نمونههای موفقی است از چهارپارههایی که با روی آوری به مخاطبان بزرگسال سروده شده و آنان را به تفکر و حضور در روایتهای شاعرانهی خود «بچه جوادیه» که به زندهیاد «عمران صالحی» تقدیم شده است و در وزن «مفعول، فاعلات، مفاعیل، فاعلن (فاعلات)» سروده شده بقیهی چهارپارهها در اوزان سه رکنی ـ اوزان کوتاه ـ سروده شدهاند که این امر نشانگر آن است که بیابانکی خوب میداند که چهارپاره با توجه به فرم و ساختار بیرونیاش اگر در اوزان کوتاه سروده شود بیشتر تأثیر خواهد گذاشت.
به اعتقاد من، انتخاب اوزان کوتاه در چهارپاره به لحاظ بسترهایی که در هر بند قرار است شکل بگیرد و نیز رفتار آزادانهتر شاعر با قافیه در هر بند به حرکت روایت، کمک میکند و در نهایت به انسجام کلیت کار منتهی میشود که از این حیث، بیابانکی بسیار موفق عمل کرده است. نکتهی دیگر آنکه حدود 15 قطعه از این چهارپارهها در یک وزن سروده شدهاند: فاعلاتن، مفاعلن، فعلات (فعلن) که از وزنهای کوتاه و خوشطنینی میباشد که همواره یک شاعر قوی در این وزن، مخاطب را درگیر اتفاقات و رفتارهای ناگهانی میسازد و شکوه آوایی خاصی دارد که معمولاً در روایتهای جزیینگرانه، بسیار به شاعر کمک مینماید. جالب اینجاست که بیابانکی، موضوعات متنوعی را در این وزن ارایه داده است که هر یک رنگ و بوی شاعرانگی خود را دارد. او شاعری است که بیتفاوت از کنار یک اتفاق عبور نمیکند. هر اتفاق سادهای که به نوعی بتواند او را درگیر خود سازد و وی را به یک خاطره یا رویا یا آرزو و …پیوند دهد به شعری زیبا تبدیل میشود: از ساعت شنی گرفته تا یخچال لم داده در حاشیهی خیابان ویا لغو شدن پرواز اصفهان ـ مشهد و …و این جای تحسین دارد؛ چرا که این امر، بیانگر آن است که شعر او در یک زمینهی تجربی رخ میدهد که این زمینه با فراهمسازی عناصر مکانی وزمانی به حرکت عینی روایت کمک مینماید:
آشنا بود لهجهاش اما/ چهرهاش را غریب میدیدم/ چپقش را به من تعارف کرد/ گفت دودی بگیر خندیدم/ پیرمرد از محلهی گمنام/ ساکن کوچهای قدیمی بود/ پیرمرد از تبار خوبیها/ مثل باران شب صمیمی بود/ داغ بود و صمیمی و ساده/ مثل احوالپرسی گرمی/ اتوبوس از حرارت سخنش/ داغ شد مثل کرسی گرمی…(ایستگاه بعدی ص 43) یا: لنگ انداخت زیر پاهایم/ مرد گرمابهدار کیسه به دست/ برد از پلهها مرا پایین/ در حمام را به رویم بست/ صبح جمعه چقدر میچسبید/ سیرت و صورتی صفا دادن/ مثل ماهی درآمدن از تنگ/ توی حوض بلور افتادن/ شوخ چشمانه برد شوخ از من/ کنج گرمابه مرد حمامی/ روی دیوار مات من شده بود/ شاه با چشمهای بادامی… (گرمابه ص 23)
بیابانکی به خوبی به نقش هر بندر در چهارپاره در راستای تداوم و رعایت توالی روایت، آگاه است به همین دلیل در شعرهای وی هر بندی در تکمیل بند پیش از خود میآید و ورودیهای برای بند بعد میشود. شگفتی شاعرانه اینجا رخنمون میشود که گاه یک فضاسازی عادی و معمولی را در نهایت با یک تغییر مسیر شاعرانه به یک فضای مهم اجتماعی، سیاسی، تاریخی و ملی و …پیوند میدهد اینجاست که مخاطب لذت میبرد از چنین حرکت غافلگیرانهای و درمییابد که باید این کار را جدیتر بخواند و برگردد و علت این تغییر ناگهانی و ورود عناصر جدید را دریابد تا آنگاه بتواند همسو با شاعر به آن اندیشهی برتر و دغدغهی فکر اجتماعی، سیاسی، تاریخی و ملی و … پی ببرد. ادامهی شعر «گرمابه» نمونهی زیبایی از تبیین گفتهی فوق است آنجا که در ادامه، کمکم مخاطب درمییابد که شاعر به اینهمانی زیبایی دست زده است به گونهای که در نهایت راوی و امیرکبیر را حاضر میبیند و ذهنیت وی را با فضای تاریخی و اتفاقات دورهی مربوط به این عنر فعال شعری گره میزند:…همهسو چشمهایش میچرخید/ توی آیینهای زنگاری/ سقف آیینهکاری حمام/ باغ بادام بود انگاری/ تیغ برداشت تا صفا بدهد/ صورتم را که گرد غربت داشت/ تیغ لغزید و مرد حمامی/ گل سرخی به گونههایم ریخت/ در میان بخارها میشد/ از لب زخمی انار نوشت/ یا که آرام رفت و بر دیوار/ شعر سرخی به یادگار نوشت/ آن طرف در میان کاشیها/ شاه با چشمهای تلخ اسیر/ این طرف در میان آینهها/ سایهی زخمی امیرکبیر…(گرمابه ص 24)
با بررسی روند شکلگیری تصاویر شعری در چهارپارههای «سنگچین» درمییابیم که زمینههای تکوینی خیال در این شعرها بیشتر بر اساس «تشبیه» و «تشخیص» استوار است. عناصری که حتا در شعر کودک و نوجوان نیز بیشتر از بقیهی عناصر اعم از: استعار و مجاز و کنایه و …کارکرد موثری دارند؛ این امر سبب شده است که در این کتاب نیز مخاطب، خود را در حضور اشیاء و کلمات ببیند و هرگز خود را در سایهی تاریکیهای غیبت معنا و مفهوم، اسیر و سردرگم نیابد: ناگهان کارخانه سوت کشید/ طرحی از یک غروب محزون ریخت/ کارگرهای ناامیدش را/ مثل مشتی تفاله بیرون ریخت/ قز قز چرخ دندهای نورد/ داشت آرام بند میآمد/ زنگها بیصدا و گوش به زنگ/ بوی شعری بلند میآمد…(ذوب آهن ص 11) یا: آب شد برف زرد کوه سپید/ تکه یخها به گریه افتادند/ تکه یخها چه سر به زیر و صبور/ جای خود را به چشمهها دادند/ چشمهها آمدند پایینتر/ دامن کوهسار را شستند/ بین آن راههای پیچاپیچ/ کم کَمک راه خویش را جستند…(زندهرود ص 41) و در این راه، البته زبان ساده و صمیمی شاعر نیز به این آشنایی و برقراری ارتباط شاعرانه کمک نموده است. به هرحال به اعتقاد من چهارپارههای این دفتر از نمونه شعرهای موفقی به حساب میآیند که در طی این چندسال، سروده شدهاند با ویژگیهایی که مخصوص نگاه شاعرانهی سعید بیابانکی است و این امر نتیجهی نگاه متفاوت او با دیگران در برابر این قالب و نیز مخاطبان این گونهی شعری به شمار میرود.
* نگاه دوم:
اما فصل دوم دفتر شعر «سنگچین» در بردارندهی 36 قطعه از تازهترین غزلهای شاعر هم میباشد. در برخورد با مقولهی غزل، همواره بیشتر از سایر قالبها بحث دِمده شدهی کهنه و نو پیش میآید و در این راستا عناصر مهمی نقش دارند که از جملهی آنها میتوان به زبان، تصویر، اندیشه و نزدیکتر به زمانهی ما حتا ساختار و …اشاره کرد. عناصری که شاید از دید بسیاری از رهروان جریان غزل جوان یا دههی هفتاد و یا دیگر نامگذاران جریان غزل امروز، چندان قابل دفاع نباشد چرا که روایتمندی، شیگرایی، گفتارمحوری و پرهیز از ادبیت زبان و حضور شدید لحن راوی و …از مولفههایی است که بیشترین کارکرد در غزل جوان امروز داشته است ـ و البته بیان این موارد نشانهی رد یا پذیرش چنین جریانی از جانب من نیست ـ این در حالی است که به اعتقاد عدهای دیگر عشق، جریان مستمر هستی است که چندان با تغییرات همگام نمیشود تا بحث نو و کهنگی در میان آید، چنانکه آتشی میگوید: «چیزی به نام «غزل مدرن» یا «مثنوی مدرن» وجود ندارد یا من از آن غافلم و غزل، هرچه هم با طراوات، همان ظرف بسته و محدود عواطف غزلی و اشراقی است و حوصلهی بیش از اینها را ندارد» (باران برگ ذوق ـ ص 11) و این سخن نشانهی آن است که آتشی غزل را با همان رنگ و بوی اشراقیاش میپسندد و البته دیدگاه وی به تندی نگاه «نادر نادرپور» نیست که اعتقاد دارد: «من غزل نگفتهام یا کم گفتهام، زیرا دوست نداشتهام. به گمان من عمر «تغزل» جاوید است اما روزگار «غزل» به سر آمده است و…» (سرماه خورشید ـ ص 11) اگرچه من موافق این سخن نیستم که عمر غزل به سر رسیده باشد؛ اما به نقش موثر تغزل در تداوم حرکت شاعرانهی این قالب شعری باور دارم. نکتهی مهمی که جای آن در بیشتر غزل های شاعران جوان امروز، خالی است. خون تازه و پررونقی که نگاه شاعر را به سمت کشف فضاهای تازه سوق میدهد.
با نگاه به غزلهای سعید بیابانکی در مجموعهی سنگچین میتوان به این نتیجه رسید که وی نیز به حضور گرم تغزل و بینش اشراقی در غزل اعتقاد دارد:از شرم گونههاش گل انداخت آب شد/ یک باره تنگ نیمه پری از شراب شد/ یک عمر پشت پرده ی صندوقخانه ماند/ گل بود و بس که پردهنشین شد گلاب شد/ در حافظیه در عرق نسترن چکید/ با بوی زلف خواجه درآمیخت ناب شد/ یک بوسه نذر حافظ پشمینهپوش کرد/ با شاعران روی زمین بیحساب شد. (تاریخ ـ ص 75) یا: از چشمهایت میروم آهو بچینم/ یا نه چراغستانی از جادو بچینم/ باید پی تکرار تو تا بینهایت/ آیینهها را با تو رو در رو بچینم/ فانوسهای روشن دلتنگیام را تا کی در این دالانِ تو در تو بچینم؟…(کندو ـ ص 59) این غلبهی شاعرانهی اشراق در غزلهای بیابانکی شعر وی را در برخی موارد شخصی شاعر ساخته است و با ایجاد فاصله میان دالها و مدلولهای موجود در شعرهایش، به چندلایگی معنایی دست زده تا مخاطبان خود را در فضای غیبت و حضور شاعرانهی معنا نگاه دارد: مستان خوشند امشب و هشیارها خوشند/ دفها به رقص آمده و تارها خوشند/ یادش بهخیر یک دم از این دشت رد شدی/ خوش باش ای نسیم که نیزارها خوشند/ این خشتها چقدر ترک خورده اند آه/ اینجا چه کوچهای است که دیوارها خوشند/ تا این کلاغهای سیاه چرده زندهاند/ با آنکه ناخوشند سپیدارها خوشند. (کفتارها ـ ص 124) که مخاطب میتواند با حضور خود در بطن شعر، دالهای «کوچه» و «دیوار» و «کلاغ» و «سپیدار» و …را به مدلولهایی که به نوعی با احساس و بینش وی و گاه حتا او را به یک زمینهی تاریخی و فرهنگی میکشاند ارجاع دهد. این نوع برخورد شاعرانه به تداوم شعر کمک بسیار میکند و در یک فضای فرامتنی، مخاطبان گستردهای را به خواندن شعرها فرا میخواند.
از میان غزلهای این دفتر، 21 غزل با ردیفهای فعلی سروده شدهاند که به اعتقاد من این امر، میل بیابانکی را به نزدیکسازی زبان شعر خود به شکل بیان امروز، اثبات میکند؛ وی در چهارپارههایش نیز نشان داده بود که بسیار به نزدیکسازی زبان شعر به گفتارمحوری و امروزی ساختن بیان اعتقاد دارد: غزل با ردیفهای فعلی سروده شدهاند که به اعتقاد من این امر، میل بیابانکی را به نزدیکسازی زبان شعر خود به شکل بیان امروز، اثبات میکند؛ غم درون سینهام یکباره شور انداخته است/ کودکی سنگی در این حوض بلور انداخته است/ کاش با ته جرعهای جان مرا روشن کند/ او که در پستو شراب از جنس نور انداخته است…(حوض بلور ـ ص 86) یا: دوباره از لب دیوار من بهار گذشت/ بهار خسته و دلخون و داغدار گذشت/ اگرچه سوت کشید از هزار فرسنگی/ دوباره آمد و خالیترین قطار گذشت…(بهار آمد ـ ص 102) یا: خدا کند که بهار رسیدنش برسد/ شب تولد چشمان روشنش برسد/ چو گرد بر سر راهش نشستهام شب و روز/ به این امید که دستم به دامنش برسد/ هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ/ که آن انارترین روز چیدنش برسد…(انارترین ـ ص 90).
از نظر محتوایی نیز باید گفت که شور و عشق و انتظار و …بیشترین مضامینیاند که در کنار دیگر مضامین شعری در غزلهای بیابانکی به چشم میآید شور و انتظاری که در زمینههای آرمانی و گاه دینی، جنبههای قدسی و اشراقی به خود میگیرد و به نوعی با باور آیین وی گره میخورد: مبتلا کرده است دلها را به درد دوریاش/ نرگس پنهان من با مستیاش مستوریاش/ آه میدانم که ماه من سرک خواهد کشید/ کلبهی درویشیام را با همهی کم نوریاش/ آسمانی سر به سر فیروزه دارد در دلش/ گوشها مست تغزلهای نیشابوریاش…(نقیضین ـ ص 106) یا: …بر این مشام و بر این جان چه میشود یا رب/ نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد/ خدای من دل چشمانتظار من تا چند/ به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟/ چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن/ خدا کند که از آن دور توسنش برسد (انارترین ـ ص 90) یا: گرفته بوی تو را خلوت خزانی من/ کجایی ای گل شببوی بینشانیِ من/ غزل برای تو سر میبرم عزیزترین/ اگر شبانه بیایی به میهمانی من/ چنین که بوی تنت در رواقها جاری است/ چگونه گل نکند بغض جمکرانی من…(جمکرانی ـ ص 129)
* * *
در پایان باید بگویم که از دید من مجموعه شعر «سنگچین» یکی از موفقترین دفترهای شعر زمانهی ما میتواند باشد. حضور ساختار قوی، تصاویر تازه، شاعرانگی فضا و سادگی بیان و تجربهگرایی و …در این دفتر نشان میدهد که سعید بیابانکی با جدیت شعر را دنبال میکند و بر سر آن است که در ادامه حرکت های مثبت شعریاش که در دفترهای پیشین وی دیده میشود به حرکت خود جهت کشف شاعرانگیهای ناب دیگر ادامه دهد.
* عنوان مقاله برگرفته از بیت بیابانکی: از چشمهایت میروم آهو بچینم/ یا نه چراغستانی از جادو بچینم.
منابع:
1. بیابانکی، سعید، سنگچین، چاپ اول، تهران، علم، 1387
2. زنگویی، عبدالمجید، باران برگ ذوق، چاپ اول، تهران، قلم آشنا، 1380
3. نادرپور، نادر، سرمهی خورشید، چاپ دوم، تهران، مروارید، 1348
تکیده بود و خوشتراش. با موهای سیاه و چشمهای به غایت سیاه و تیز. نگاهت که میکرد، ناچار میشدی سر به زیر اندازی یا نگاهت را بدزدی. انگار همیشه حق به جانب او باشد. و تو تکلیف را در برابرش انجام نداده باشی. سر کوچه دو، سه زن او را محاصره کرده بودند، یکی میگفت: خجالت نمیکشد با این قد و قوارهی پلاستیک دزدی میکند؟سلطنت خانم زن دوم رجب کچل، دهان گشادش را به تمامی وا کرده و مدام بد و بیراه میگفت: «حرومزاده دریده، صبح و شام تو این کوچه و آن کوچه ولو میگرده و پلاستیک دزدی میکنه». زینب بیآنکه دستش را از لای چادرش بیرون آورد، تپانچهای در هوا بر او زد و زیر لب گفت: بدبخت و بیچاره دختری که اسیر توی نامرد بشه! جوان که نوزده ساله و نو خط مینمود، برّ و بر او را تگاه میکرد و هیچ نمیگفت فقط یک بار دهان گوشید و نالید: لعنت به این زندگانی سگی، اگر کار پیدا میشد، دیگر این همه سرکوفت و تحقیر نمیشدم. من کجا پلاستیک دزدی میکنم! تو کوچه پس کوچهها میگردم و تو کوفت و زهرمار دست میبرم مگر تکه پلاستیکی پیدا کنم. پیروز خان بچه حاج نعمت، با ماشین آخرین مدلش، روزی مرا ده بار زیر میگیرد. هنوز شانزده سالش نشده، برایش زن گرفتهاند. ده تا خانه و باغچه دارد. اما مدام دنبال اوباش و اراذل است، مگر یکی ترتیب او را بدهد. اگر من به خواسته او تن میدادم، حالا مثل چهارصد تا کارگر مرغداری پدرش بودم و کارم به اینجاها نمیکشید. میگویند ماشین زیر پایش شصت میلیون تومان میارزد. پدر سگ سیر مونی ندارد، هر بار که میبینمش دختر خوشگلی ور دستش نشسته یا پشت ترک موتورسیکلت یکی از الواط نشسته کی به من بدبتخ زن میدهد مردهشور این زندگی سگی را بُرد. سه خواهر دارم و دو برادر، نمیدانم این همه بچه برای چه میخواست؟ پدرم یتیم مقنی بود، سر صبح تا بنگ سگ کار میکرد، اگر مادرم کلفتی نمیکرد، نان برای خوردن نداشتیم. اوسای مقنی هروقت دلش میخواست، او را با یک اردنگی بیرون میانداخت. آخر هم توی چاه افتاد و سقط شد. حالا زن و بچهاش رو دل من افتادهاند…
آرام آرام زیر لب مینالید و اشک میریخت. زینب هم آرام آرام گریه میکرد.
کمکم همسایهها دور و برشان جمع شده و با تعجب به آنها نگاه میکردند، اما هیچ نمیگفتند. سلطنت خانم با تشر و بیرحمی خاصی غرید و گفت: خوبه خوبه! به آقای محلهمان بد میگویی بدبخت بیچاره؟…به او حسودیت میشود…شب و روز زحمت میکشد تا چهارصد تا آدم نان دهد آنقدر زحمت میکشد تا مرض قند گرفته. طفلکی آرزوی یک لقمه غذای حسابی دارد. تو اکبیری کجا و بچه نازنین او کجا؟ زینب میان حرفش دوید و با لحنی التماسگونه نالید: سلطنت خانم خدا را در نظر بگیر، این بیچاره باباش تو چاه افتاده و مرده. حیف از کرامات تو، روز قیامت هم هست. این بیچاره شب و روز تو گند و گهها میگرده شاید تکه پلاستیکی پیدا کند و بفروشد. هفت تا شکم باید سیر کند…سلطنت خانم بیآنکه به زینب نگاه کند پشت چشم نازک میکند پلکها را بر هم میگذارد و با عصبانیت و بیاعتنایی میغرد: گند و گه بدتر از خودش کجا پیدا میشه…؟
در این هنگام حاج نعمت با ماشینش وارد کوچه میشود. و یک راست به سمت جمعیت میراند. میانسال و سیهچرده، با تبختر و افاده رو به جمعیت میکند: چیه اینجا جمع شدهاید، معرکه گرفتهاید؟ این پسرده باز هم پیداش شد؟و رو میکند به جوانک، ره خر بداصل و نسب تو این کوچه چه می خواهی؟ مدام مثل سگ پرسه میزنی. تو زبالهها چه پیدا میکنی؟ زود گورت را گم کن والا میدهم پوست از تنت بکنند؟ جوانک بیآنکه توجهای به حاج نعمت کند اراده خروج از دیواره محاصر جمعیت میکند.
سلطنت خانم میپرد و یقهاش را میچسبد تا مانع خروج او شود. بیبته! آنچه دزدیدهای بگذار و آنوقت گورت را گم کن! جوانک بیآنکه هراسی به دل راه دهد رو به سلطنت خانم میکند: من دزد نیستم…
اگر دزد بودم مثل این آقا اشاره به حاج نعمت الان سوار ماشین بنز بودم نه اینکه تو این کوچه و آن کوچه به قول سلطنت خانم تو گند و گهها پوزه بگردانم برای یک تکه پلاستیک و آت و آشغالهای دیگه. ولم کن زنکه هرزه…چه از جانم میخواهی یا یقهام میچسبی یا دست میکنی توی پر و پاچهام. برو خدا جای دیگه حوالهت بدهد. من اهل این کارها نیستم و در همان حال یقهاش را از دست سلطنت خانم رها میکند، رنگ از چهرهی سلطنت خانم میپرد. بیحیاوار سر برمیدارد و رو به جوانک میکند: این بدبخت افتاده به یاوهگویی. پسرهی بیحیا هر چه از دهنت درمیآید و لایق مادرت است به من میگویی؟!
دزدی میکنی و بهتان میزنی؟ بیآبرو. بدجایی گیر افتادهای. حاج نعمت در حالی که رنگش تیرهتر مینمود و با دست تهدید میکرد پیش آمد: میدهم چارمیخت بکشند و در همان حال محکم میخواباند توی گوش جوانک. جوانک فریاد نمیکشد اما با نگاه عجیبی سراپای حاج نعمت را برانداز میکند و سرزنشوار و حق به جانب میگوید: حق داری بزنی تو هم مثل سلطنت خانم یک درد و خواسته از من داری.
خجالت بکش مردیکهی …. مگر میخواهی همینجا افشایت کنم تا رسوا و بیچاره نتوانی پیش زن و فرزندت سر بلند کنی.
حاج نعمت با شنیدن این تشر عقب مینشیند و کنار سلطنت خانم میایستد. رنگ پریده و سر به زیر. جمعیت متعجبانه دعوای بین جوانک از یک طرف و سلطنت خانم و حاج نعمت را از طرف دیگر مینگرند. سلطنت خانم رنگ پریده و پریشان رو به حاج نعمت میکند: حاج آقا تو برو توی ماشینت بشین خودم حساب این نامرد را میرسم.
جوانک آرام و صبور سر به زیر میاندازد و در حالی که کیسه پر از پلاستیکهای کهنه در دست چپ دارد از جمعیت دور میشود. جمعیت با نگاه دلسوزانه او را بدرقه میکند. سلطنت خانم همچنان میغرد و با تکان دادن دست، جوانک را تهدید میکند. زینب هم همچنان اشک میریزد و دعا میکند.
ـ برو خدا کمکت کند جوان!
پیشکش به: آسمان که آرام گریه میکند
طاهره غمخوار نصیرمحله
بارانهای این حوالی
رنگینکمانها را
روی بالِ پرندگان جوان
چراغانی میکنند.
آوازهای سپیدهدمان
از گلوی کودکان، سبز که میخوانند
بیهوده نمیوزند ـ
سرشکستگی ماه را
مگر در خواب ببینی!
چینهای بلند دامن زنی
در شعلههای بالِ ققنوسی
در سایهروشنهای خاکستری
ستاره میبارد
روی شانههای تاریخی معبدی
در فراموشی عصرهای خستگی
در مهگرفتگی جادّهها
کسی گم میشود
که خشتها را
به دیوارههای دریا میپاشد
و آدم برفیهای خاموش
هرگز به خاطر ندارند
راز چهار فصل عشق را!
باغ گیسوانِ دختر جنگل
در رویاهای این جهان
میان خلوتی که سرگردان است
پرسه میزند / تمنای قطرههای باران را
این آخرین ترانهام باشد / شاید
هیچ نمیدانم
نمیدانم
نمیدانم
ولی، اولین ترانهام را
باز باران با ترانه انتخاب کردهام
تا گوهرهایش را
روی نگاه کودکان ده ساله
تکهتکه نکنند ـ
نشانیام را مگر / جان جانان…
در خواب ببینی ـ
نمیخواهم نهالها بپوسند
در تحلیلهای نقابی
که به چلچلههای باد شمال
میگوید:
پرهیز، پرهیز!
نه، نه هیز است، هیز…
نمیخواهم
تکنیک این دل
رقص این دستهای معصوم
برقی بشوند / سیمانی بشوند.
جراحی قلب / بدون بیهوشی
در خیابانهای پر از فریاد
در فصل سبزِ اتفاق
به یادگار میگذارد / دردهای نانوشته را ـ
جلد چتری / در میان دستهای پیغمبری
که تازه است
و کتاب مقدسش / که بین زمین و آسمان / زیر چاپ ناله میکند
هواییام کرده
هواییام کرده
هواییام کرده!
و قطره قطره خون / از نگاهم گرفته تا اینجا…
تا مغز استخوانم ـ
تو که نبودی / نبودی / نبودی!
این روزها،
شعرهایم خیلی بلند شدهاند
بغضهایم خیلی تنها ـ
چهرهای شفاف میخواهم / زلال
ای باران / باران / باران…
انسان فقط نامیست
از بینامیِ بنبستها
بی هیچ شکل انسانی!
مشترک دردهای تو/ در دسترس نمیباشد
لطفاً بعد از شنیدن بوقهای تکراری
و دروغهای ضربدری
پیامتان را/ به حال خود بگذارید!
از آسمان عبور میکند
قامت بلند زنی/ قیامت میشود
میگریند تمام درختها،
زن گم نمیشود/ گم نمیشود/ گم نمیشود…
ولی، هرگز نمیآید.
در سرای مهر و مرهم
در میان بستر درد
در کنار قلبها ـ
که میتپند
تا آفتاب دوبارهای برتابند
بال بر بال ساییدهام
نیز در انتظار
تا دستان پر مهر و پر مرهم
برسند دیگربار
و
برچینند از سر راهم
هر سرفهای را ـ
که ملالآور است.
تاریخ سینمای بوشهر نوشته
"حمید موذنی" منتشر میشود
کتاب «تاریخ سینمای بوشهر» نوشته «حمید موذنی» بهزودی منتشر میشود. این کتاب که هماکنون زیر چاپ میباشد به چهار فصل تقسیم شده که نویسنده در بخش اول آن به چیستیِ سینما میپردازد. فصل دوم و سوم کتاب به خلاصهی تاریخچهی سینمای جهان و ایران میپردازد و فصل چهارم به تاریخ سینمای استان بوشهر اختصاص دارد. در بخش اصلی کتاب که به هنر هفتم در بوشهر پرداخته شده، موذنی به تاریخ سالنهای سینما، تاریخ سینمای آزاد و سینمای جوان، کانونهای فیلم، صدا وسیمای بوشهر و همچنین فیلمهای مستند و سینمایی که در بوشهر ساخته شده و یا در مورد بوشهر بودهاند اشاره کرده است. در این کتاب که مولف در حدود 5 سال بر روی آن تحقیق و پژوهش کرده همچنین اسناد و عکسهای منتشر نشده از سینماگران و سالنهای سینمای بوشهر دیده میشود.
به زودی این کتاب در 700 صفحه جلد گالینکور توسط انتشارات شروع منتشر و به مخاطبان عرضه میشود. لازم به ذکر است که کتاب مجموعه عکس حمید موذنی با عنوان «لنگرگاه همیشگیام بوشهر» نیز به زودی و پس از انتشار این کتاب به بازار عرضه میشود.
قبل از شروع مطلب خود میخواستم از اینکه بدون اجازهی استاد سری به مقالات چاپ شده از وی در سایتها و مجلات تاریخی کشور زدهام و جویای زندگانی وی شدهام عذرخواهی کنم. انشاءاله که من را ببخشند، به خاطر کنجکاوی که صورت گرفته در ضمن از این همه خاکی بودن استاد شرمنده هستم، واقعاً او نشان داد که یک ایرانیِ واقعی است و در کنار مردم تا آخر ایستاده است.
شخصیت استاد را نمیتوان در چند خط خلاصه کرد، واقعاً اگر هزاران صفحه هم سیاه شود باز هم کم است. او استاد آواز ایران است، سالهاست که ایرانیان با صدای او زندگی میکنند. او یک ایرانیِ عاشق است که نام ایران را با موسیقی در دنیا پرآوازه کرده است. طی 69 سال زندگی پربرکت توانست نام ایران را در عرصهی موسیقی دنیا پرآوازه کند….
او در امور خیریه هم همیشه از بانیان است، فراموش نمیکنیم که او در زمان زلزله بم چه زحماتی کشید و چگونه توانست با اجرای کنسرتهایش، برای زلزلهزدگان پول زیادی جمعآوری کند.
بله، او استاد آواز ایران است. محمدرضا شجریان که از شش سالگی، با تلاوت قرآن، زندگی پُر برکت هنری خود را آغاز کرد.
شجریان استاد مسلم آواز ایرانی است نه تعریف و تمجید من و امثال من چیزی بر قدر او میافزاید و نه انتقاد و بدگویی دوستان و دشمنانش از ارزش کار او میکاهد. من به عنوان یک مخاطب سالهاست که با آثار شجریان زندگی کردهام.
شجریان را دوست دارم برای «ربّنا»، برای کاست «راست پنجگاه»، به خاطر گوش دادنش به پاواروتی و امکلثوم و به خاطر خطاطی و گلکاریاش، دوستش دارم و برای او آرزوی سلامتی و طول عمر میکنم.
در اولین روز مهرماه سال 1319 همان روزی که مدارس در سراسر کشور باز میشد، محمدرضا شجریان در شهر مقدس مشهد دیده به جهان گشود. پدربزرگش «علیاکبر» از مالکان بزرگ مشهد بود و به زیبایی آواز میخواند. پدرش، مهدی هم از صدای پرطنین و رسایی برخوردار بود، اما او که در جوانی آواز خواندن را آغاز می کند، پس از مدتی به قرائت قرآن رو میآورد و تا آخر عمر یعنی در هجدهم آذرماه سال 1375 در سن 85 سالگی همین کار را ادامه میدهد.
او به شاگردان زیادی تلاوت قرآن را یاد داد که یکی از همان شاگردان پسرش محمدرضاست که او را از دوران کودکی با تلاوت قرآن آشنا میکند تا جایی که محمدرضا در 12 سالگی شهره عام و خاص در مشهد میشود و در مجامع بزرگ مذهبی تلاوت قرآن اول برنامه با او بود.
استاد میگوید در سال 1324، زمانی که پنج ساله بودم و در خلوت کودکانهام آواز میخواندم. در سال 1326 به کلاس اول دبستان رفتم و از سال 1328، زمانی که 9 ساله بودم در مجمع تلاوت قرآن مشهد شرکت کردم. آن سالها در دبستان فرخی مشهد تحصیل میکردم…در سال 1331 زمانی که 12 ساله بودم به دعوت رئیس رادیو خراسان در رادیو قرآن تلاوت کردم.
آن زمان به فوتبال علاقه داشتم، از این رو در سال 1334 در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد شرکت کردم. آن زمان 15 ساله بودم، تلاوت قرآن را همچنان ادامه میدادم و به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همهی اعضا و دانشآموزان مدرسه و مردم بودم.
در سال چهارم دبیرستان برخلاف خواستهام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی را در پیش گرفتم و به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و از 20 سالگی به معلمی در روستای استان خراسان درآمدم. آنجایی که من تدریس میکردم بخش رادکان بود. دبستان خواجه نظامالملک … و اینگونه شد که استاد به معلمی روی آورد.
بگذریم و کمی جلوتر را بازبینی کنیم.
در سال 1346 و در شب جمعه 15 آذرماه همان سال اولین برنامه او از رادیو پخش شد. کار او در رادیو با نام مستعار «سیاوش بیدکانی» تا سال 1350 آغاز شد، اما پس از این سال با نام خود برنامه اجرا کرد. آشنایی او با اسماعیل مهرتاش و شرکت در کلاس آوازش، کمکهای شایانی به او کرد.
در سال 1347 از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی انتقال یافت، در همان سال به کلاسهای خط استاد حسن میرخانی رفت و خط خوش را هم فرا گرفت.
او در کشیدن نقاشی هم استاد بود. استاد او، «فرامرز پایور» بود؛ ضمن اینکه در سال 1349 از انجمن خوشنویسان ایران مدرک قبولیِ خود را اخذ کرد.
در سال 1350 و آشنایی او با استاد فرامرز پایور فصل جدیدی در زندگی هنری او بود. او طی سالها فعالیت در رادیو و تلویزیون به شدت مشهور شد و در جامعهی قبل از انقلاب توانست پرچم موسیقی سنتی را همچنان برافراشته نگه دارد و در همان سالها بود که دعای «ربنّا» را تلاوت کرد، دعایی که در ایام ماه مبارک رمضان پخش میشد و پس از گذشت 40 سال هنوز در ذهن تمام ایرانیان مانده است. البته مایهی تأسف است که امسال صدای ایشان همراه روزهداران نبود، واقعاً باید افسوس خورد آن هم به خاطر برخی تندرویهای جامعه که عاقبت خوشی هم ندارد و اگر اختلافی بین سران سیاسی هم است ما نباید مردم را از گوش دادن به نوای ربنا که اصلاً ربطی به سیاست هم ندارد وا بداریم و ….
در سال 1353 بود که تصمیم گرفت کنسرت برگزار کند، در کشورهایی همچون هند، پاکستان و افغانستان.
در سال 1366، کنسرتهایش را در اروپا آغاز کرد و این آغاز همکاری او با گروه عارف بود.
هیچ خوانندهی ایرانی مانند او تاکنون نتوانسته در خارج از کشور، کنسرتهای متعدد برگزار کند و هیچ خوانندهای هم نتوانسته مانند او این همه آلبوم موسیقی روانه بازار کند.
هیچ خوانندهای در ایران نتوانسته مانند استاد، جوایز بسیاری را نصیب خود کند.
استاد در سالهای اخیر در کنسرتهایش، پسرش همایون و دخترش مژگان را در کنار خود داشت. حال که صحبت از فرزندان وی شد بهتر است بحث را کمی خانوادگی کنیم.
استاد 21 ساله بود که ازدواج کرد. استاد میگوید: «با دختری ازدواج کردم که او هم معلم دبستان بود، همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. عقدکنانم با فرخنده گلافشان در 21 مهرماه سا 1340 بود و در 20 مرداد سال 1341 ازدواجمان را در مشهد جشن گرفتیم، زندگی خانوادگی که حاصل آن سه دختر و یک پسر بود…».
پس از ازدواج، استاد از بخش رادکان به روستای شاهآباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاهآباد مشغول به کار شد. دختر بزرگش «راحله» در مهرماه سال 1342 در مشهد به دنیا آمد، دومین دخترش «افسانه» در اردیبهشت ماه سال 1344 در مشهد به دنیا آمد. (افسانه شجریان بعدها با مرحوم پرویز مشکاتیان ازدواج کرد). در همان سال بود که از شاهآباد به مشهد منتقل شد و به تدریس در دبستان پرداخت. آن زمان والیبال هم بازی میکرد و در مسابقات والیبال معلمان مشهد حضور یافت. پس از تدریس در دبستان عبداللهیان مشهد در سال 1345 به تهران منتقل شد و به تدریس در دبیرستان صفوی پرداخت. در اردیبهشت سال 1348، دختر سومش «مژگان» به دنیا آمد. (مژگان نوازنده سهتار است) و در اردیبهشت ماه سال 1354 نیز پسرش «همایون» چشم به جهان گشود.
استاد در سال 1371با همسر دومش کتایون خوانساری ازدواج کرد که ثمره این ازدواج یک پسر به نام «رایان» است که او نیز درسال1376در ونکوور کانادا به دنیا آمد.
* * *
امیدوارم که توانسته باشم به طور خلاصه و جامع مروری هرچند کوتاه بر زندگی استاد برای شما خوانندگان بزرگوار ارائه کرده باشم.
استاد محمدرضا شجریان واقعاً یک ایرانی است، شخصیتی که متأسفانه در جامعهی امروزی خیلیها از وی غافلاند و قدر ایشان را به خوبی نمیدانند. استاد ثابت کرد که دلش برای ایران و ایرانی میتپد، خصوصاً در جریانات اخیر. استاد خود خالق ساز میباشد؛ وی تاکنون چند ساز به جامعهی هنری ارائه کرده است که خود قابل ستایش است. هرگاه استاد بخواهد کنسرتی اجرا کند، حال در هرکجای دنیا که باشد، فوراً بدون فوت وقت بزرگترین سالنها در اختیارش قرار میگیرد و در یک چشم بر هم زدن سالن پُر میگردد.
خود من بارها در تهران تلاش کردم که برای کنسرت وی بلیط تهیه کنم ولی هرگز موفق نشدم حتا از بازار آزاد هم ناموفق بیرون آمدم.
در عالم موسیقی، استاد بینظیر است همانطور که شخصیت وی مثالزدنی است؛ کسی که هیچگاه زیر بار ظلم نرفته و نخواهد هم رفت. کسی که تمام غمش سربلندی برای ایرانی سبز و شاد است، کسی که همیشه خود را برادر کوچک مردم میخواند، واقعاً نمیدانم که جملهی در قالب ایشان میگنجد.
استاد، شاگردان فراوانی را تربیت کرده است؛ لذا شاگرد استاد محمدرضا شجریان بودن افتخار است.
امیدوارم که روزی استاد کنسرتی در شهر بوشهر و در کنار خلیج همیشه فارس اجرا کنند تا صدای ایشان در کوچهپسکوچههای بافت قدیم بوشهر بپیچد و نوای باد آن را به گوش همهی جهانیان برساند.
هنوز هم با صدای استاد به خواب میروم، انشاءاله که صدساله شوی و صدای تو جزو ماندگارترین صداهای دنیا باشد. با تمام وجود دوستت دارم.
در هفته های گذشته خوشبختانه شاهد پهلو گرفتن چند فروند کشتی بزرگ حامل کانتینر در بندر بوشهر بودیم که باعث گردیده امروز بندر مایه افتخار وامیدواری برای استان در بخش حمل نقل دریایی باشد.
جا دارد از استاندار و نمایندگان دور اندیش دولت اصلاحات ومجلس شورای اسلامی در دوره ششم استان، مدیران عامل اسبق وسابق سازمان بنادر ودریانوردی و مدیرکل سابق بنادرودریانوردی استان که متاسفانه در این ایام کمتر در این زمینه نام ویادی از آنان می شود، ومدیرکل فعلی اداره کل بنادر ودریانوردی استان، که پروژه توسعه اسکله پهلو گیری کشتی ها، کانال دسترسی بندر، ترمینال کانتینری وتامین تجهیزات برای بندر با جدیت این موضوع را طرح، دفاع، آغاز، دنبال و به انجام رسانیدند تقدیر و تشکر به عمل آید.
ان شاا.. به امید روزی که بعد از بندر شاهد رونق صنعت بوشهر نیز باشیم.
بر کسی پوشیده نیست که بندر یکی از پتانسیلهای قوی استان وشهر بوشهر می باشد آرزو داریم که شاهد رونق وشکوفائی سایر بنادر استان نیز باشیم چرا که سواحل وبنادر استان بوشهر محل مناسبی برای ایجاد چنین تاسیسات مهم اقتصادی می باشد.
اگر موضوع بندر بوشهر و سایر بنادر استان را در اطلس اشتغال استان جدی بگیرم، البته ضمن رعایت وتوجه به حفظ محیط زیست، با توجه به مشاغلی که مستقیم وغیر مستقیم در این بخش نهفته ( بندر وحمل ونقل دریایی )، شاهد رشد خوبی در اشتغال و بازار کار استان خواهیم بود.
البته این را هم باید بیان داشت که توسعه بندر بدون توجه به توسعه راه های دسترسی وراه آهن چشم انداز خوبی بهمراه نخواهد داشت و در درازمدت مرگ تدریجی بندر را بدنبال خواهد داشت.
در حال حاضر نیز شهرداری بوشهر واداره کل راه وترابری استان شایسته است برای ترافیک بیش از حد کامیونها و عدم قابلیت سرویس دهی مناسب به کامیونهای حامل کانتینر که از درب اصلی بندر تردد می نمایند تدبیری اندیشه نمایند. اکنون که بندر بوشهر اززیر ساخت نسبتا مطلوبی در راستای توسعه استان برخوردار گردیده، سر دخانه ها وتجهیزات مجهزی در بندر ایجاد وتامین شده است با عنایت به مزیتهای نسبی استان پیشنهاداتی به نظرمی رسد که تقدیم می گردد:
ایجاد کارخانه مجهز بسته بندی خرما در بندر بوشهر و یا منطقه ویژه، ضمن اینکه بندر بوشهر به دلیل وجود سردخانه در بندر،تبدیل به بندر واردات میوه گردیده، بوشهر را می تواند به قطب اصلی صادرات خرمای کشور مبدل نماید.
از آنجا که وارد کنندگان محترم میوه یقینا به تجارت آزاد معتقد می باشند وبعضا خود نیز روزی صادر کننده دست اول میوه کشور بوده اند و انسانهای خوش ذوق، تلاشگر، وطن پرستی ونیک اندیشی می باشند، فکر کنم می توانند با پرداخت نیم درصد از مبلغ کل وارداتشان به حساب کمیته ویژه صادرات و یا اطاق بازرگانی و یا با تاسیس شرکتی جدید که خود در راستای توسعه صادرات تشکیل می دهند نسبت به احداث کارخانه بسته بندی خرما که توان رقابت بین المللی را دارا باشد اقدام کنند تا ضمن اینکه خرمای استان را بشکل مرغوبی بسته بندی می نمایند، حتی محصولات خرمای استانهای همجوار را نیز پس از بسته بندی صادر نمایند.
مشابه این اقدام را می تواند در زمینه ایجاد کارخانه تولید رب گوجه نیز درمناطق ویژه بوشهرانجام دهند. چرا که متاسفانه سالانه خسارات غیر قابل جبرانی به محصول گوجه استان و استانهای همجواروارد می گردد که در واقع با این خسارتها از توان کشاورزان کاسته می شود و بیکاری نیز بدنبال خواهد داشت. بدلیل اینکه کارخانه ای در منطقه وجود ندارد.
مطلب دیگر اینکه هموطنان وهم استانیهای عزیز بنا بدلایلی بعضا تمایلی به استفاده ازبرخی آبزیان آبهای استان و کشور ندارند درصورتیکه در کشورهای دیگر از اینگونه آبزیان درسبد غذایی شان استفاده می شود که در این زمینه نیز چنانچه اشکالات وایرادات بهداشتی وجود نداشته باشد نیز می توان این گونه آبزیان عمل آوری نمود و صادرکرد.
باید توجه مسئولین محترم و دست اندر کاران امور را به این مطلب معطوف داشت که بندر و یا حد اقل بندری با ویژگیهای بندر بوشهر که بحث در خصوص آن به زمانی دیگر نیازمند است، بایستی قابلیت و توانمندی تبدیل به شرائط مختلف را داشته باشد.
نکته دیگر اینکه مثلا با دعوت از مدیران یکی از شرکتهای خارجی بزرگ که در بازار جهانی تولید لوازم صوتی، تصویری وخانگی را انجام می دهد و بازار خوبی نیز در ایران پیدا نموده و بعضا محصولات این شرکت نیز شاید از بندر بوشهر وارد کشور گردد که این امریعنی واردات بی رویه کالا بیکاری بخش عظیمی از نیروی کار وتعطیلی کارخانه های داخلی را هم بدنبال داشته است، به استان وبا در اختیار قرار دادن تسهیلات ویژه به آنان در منطقه ویژه که متاسفانه در حال حاضر از رونق چندانی نیزاکنون برخوردار نمی باشد علاوه بر ایجاد اشتغال وتولید محصولات مذکور در داخل کشور شاهد کاهش قیمت محصولات مذکور برای مصرف داخلی خواهیم بود، و بخشی از آن محصولات هم با بازاریابی همان برند معتبر از بندر بوشهر به سایر کشورها صادر خواهد گردید.
نباید هدف اصلی ایجاد مناطق ویژه را از یاد برد. هدف غائی ایجاد مناطق ویژه اقتصادی درکشور و بوشهر، وحتی شاید یکی از هدفهای توسعه بندرنیز همین بوده است یعنی تولید وصادرات. نه افتخار به واردات موز و پرتقال وانگور و... از یک سو وبیکاری و زیان کشاورزان و تعطیلی کارگاه ها وکارخانه ها از سوی دیگر.
باید به بندر بوشهر متفاوت از بندری با تفکر سنتی و واردات محض نگریست بلکه به بندر بوشهر با نگاه لجستیکی وصنعتی با توجه به مزیتهای نسبی استان وایجاد توان رقابت صادرات محصولات صنعتی اندیشید که در واقع ارزش افزوده بدنبال داشته باشد.آنگاه است که می توان ادعا کرد نقش مهمی را در تولید ناخالص ملی کشور ایفا می نمائیم.
امید است در صنایع مرتبط با دریا وسایر بخشهای صنعت دربنادر استان نیز شاهد توجه به این مهم باشیم. البته ناگفته نماند با توجه به اقدامات خوب انجام گرفته در دوران دولت اصلاحات به ریاست آقای خاتمی در منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس جنوبی، عسلویه، خوشبختانه به این مهم دربندر عسلویه بخوبی توجه و تاکید گردیده آن هم به دلیل اقدامات صورت گرفته در زمینه ایجاد واحداث زیر ساختها وپالایشگاهای گاز وتبدیل آن به محصولات پتروشیمی، و لذا اکنون صادرات مطلوبی از استان در آن منطقه انجام می پذیرد وحتی می توان بیان داشت که بندر عسلویه در استان بوشهر تنها بندری در جنوب شاید باشد که کانتینر خالی وارد و کانتینر پر صادر می گردد و بخوبی در آن منطقه به این موضوع مهم یعنی ارزش افزوده توجه می شود. از نظر میزان جابجای کانتینر در حال حاضر بندر عسلویه استان بوشهر دومین بندر کانتینری کشور بعد از بندر شهید رجایی می باشد.
باید توجه داشت که ان شاا.. در سالهای آتی مزیت نسبی بسیار بزرگ دیگری به سایر مزیتهای نسبی استان در زمینه تولید انرژی برق در نیروگاه اتمی بوشهر افزوده خواهد شد که در کنار سایر مزیتهای عنوان شده استان می تواند، توان رقابتی استان را به میزان قابل توجهی افزایش داده واین ایده و نگاه صنعتی شدن استان را به واقعیت نزدیک و تقویت نماید.
فراموش نباید کرد ما کشوری هستیم جوان ومستعد باید بپذیریم که بیکاری تنها واژه به ظاهر آبرومندی است که بواسطه واردات بی رویه به کشور از آن استفاد می کنیم چرا که حاصل واردات بی حد و مرز واژه های درد آور دیگری نیز می باشد. امید است به ازاء ورود هر کشتی حامل کالای وارداتی گروهی از نیروی کار، از کشتی کشور عزیزمان پیاده نشوند.
لذا برای اینکه در جامعه شاهد آن واژه های نامیمون و عوارض سوء آنها نباشیم برای اشتغال، ازدواج و رفاه خیل عظیم جوانان مستعد، فعال، با نشاط وسبز استان وکشوربارویکرد توجه ویژه به صادرات به ویژه صادرات غیر نفتی تدبیری اندیشیده شود.
چرا که شهروندان فاقد توان مالی بدلیل بیکاری و... مشتریان خوبی، حتی برای محصولات وارداتی هم نخواهند بود.
شاید بدلیل شنیدن پاسخها و جوابهای تکراری دیگر شاهد مراجعات بیکاران جویای کارو شنیدن داستان پر غصه آنها نمی باشیم ولی آیا واقعا به عواقب این معضل وسکوت وخاموشی آن اندیشیده ایم. پس اگر در اندیشه حل این معضل دردناک هستیم همه باید قدری جدی ومصمتر عمل نمایند. آری مثل زمان جنگ.
با توجه به وجود منابع عظیم خدادای گاز در کشور عزیزمان و به کاراندازی ان به دست توانانی مهندسین و کارگران بومی استان که همراه شد با توسعهی این صنعت ارزشمند که بیشترین مناع آن در پایتخت انرژی (استان بوشهر) قرار دارد، توسعه آن موجب آسایش و آرامش خانوادههای هماستانی و عملکرد مفید آن در صنایع کشور که نقش حیاتی دارد که ما را از وابستگی وارداتی آن بینیاز میدارد و چندین دهه (نزدیک به قرن) از موهبت خدادادی بهرهمند میشویم.
در هفتههای گذشته شاهد افتتاح جایگاه سی ان جی در شهر بوشهر بودیم و این نیاز اجتماعی قطعاً در سبد انرژی شهروندان بوشهری قرار گرفت، موجب خشنودی مردم و نشانهی تلاش مسئولین گاز استان بود که مشکل سوخت خودروها به نسبت کم و کمتر شده است و در جهت استفادههای مختلف در زمینهی خودروهای شخصی و کرایهای در جابهجایی نقش بسزایی در تسهیلات مردم دارد. ضمن قدردانی از توجه همهجانبهی مسئولین گاز استان و بقیهی عوامل که در سال جاری شاهد گازرسانی به اکثر روستاها و شهرهای توابع استان در زمان بسیار کم انجام گرفته است که خود نشان از توانمندی در ارایهی خدمات جهت استفادهی هماستانیهایمان میباشد. به موازات پیدایش صنعت عظیم تکنولوژی گاز مربوط به دهه 1920 میلادی است که همزمان با بحرانهای نفتی در سال های 1974 و 1979 جهان صنعتی به سمت و سوی گاز طبیعی رویکردی نشان داد که باعث جلوگیری از افزایش آلایندههای شهری در کشورهای مختلف جهان به معضلاتی تبدیل شده بود. استفاده از این سوخت به شکل جدیتر مورد توجه قرار گرفت. ایتالیا اولین کشوری بود که از سوخت گاز طبیعی در بخش حمل و نقل استفاده کرد و در ایران نیز از سال 1352 اولین نمونهی خودروی گازسوز کشور در قالب تحقیقاتی به منظور جلوگیری از آلایندههای وسائل نقلیه توسط دکتر تقی ابتکار در کارگاه اتومکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران ساخته شد و در سال 1356 شورای پاکسازی شهریش از طرح گازسوز کردن خودروها به صورت آزمایشی و با تبدیل کردن 1200 دستگاه خودروی سواری به مرحلهی اجرا گذاشته شد و به موازات آن در سال 1366 طرح مذکور در مشهد و در سال 1371 در تهران شرکت واحد اتوبوسرانی تحقیقاتی در زمینهی گازسوز کردن اتوبوسها آغاز شد که در سال 1375 به بهرهوری رسید. بنابراین مشکلات زیستمحیطی، آلودگی هوا، هزینهی بالای تهیه سوخت، هزینه کمتر تهیه گاز طبیعی نسبت به بنزین و گازوییل و نیز منابع محدود نفت در کشورهای مختلف باعث شد تمایل به استفاده از گاز طبیعی به عنوان سوخت خودروها در جهان افزایش یابد و در کشور ما نیز این صنعت نیز در حال بهرهبرداری است.
از یک واحد کوچک اجتماعی چون خانواده گرفته تا اداره یک کشور احتیاج به یک چارچوب مستحکم دارد تا امور اداره جامعه در یک قالب نسبت به صیانت حقوق افراد موظف و متعهد بوده و همه را با یک نگاه به بیند در زمانه ی ما این قالب با نام قانون اساسی شهرت یافته، قانونی که جامعه بر اساس آن مدیریت میشود/ دستهبندی سیستمهای حکومتی با پیشوند یا پسوندهایی معمولن همراه است مانند: دینی، مشروطه، استبدادی، کمونیستی، امپریالیستی، دمکراتیک و غیره/ درون همین نامهاست که دولتها از انواع حاکمیتهای یاد شده شکل میگیرند و عمل می کنند. متاسفانه در قرن اخیر بعضی از ممالک فارغ از رای و نظر ملت خود تصمیم به انتخاب نوع حکومت میگیرند و چون تصمیم گیرندگان به هر دلیل خود را واجد شرایط لازم برای تعیین سرنوشت یک ملت میدانند و از لحاظ عملی و نظری فکر میکنند از احاد نفوس کشور موجهتر و حتی برتر هستند، لذا به خودبزرگبینی ابتلا یافته و با روشی خشن احساس میکنند صاحب اختیار هستند، پس در همه شئون مُلک و ملت دخالت مینمایند. حال این قانون چگونه برابر «عدالت برای همه و حفظ حقوق فرد، فرد مردم کشور» می ایستد بحثی است طولانی/ ذات قانون و قانونمندی نمی تواند بد باشد، پس عواملی در بد شدن آن نقش دارند مانند الف: تدوین قانونی که با اوضاع اخلاقی، فرهنگی، دینی و سنت های اقوام سنخیت نداشته باشد ب: عملکرد بد مجریان قانون. به تبع چنان اتفاقی مردم در برابر یک فرآیند غیر قابل پیش بینی از موج ایجاد شده به موارد زیر تن می دهند مانند آنچه در کوبا و روسیه اتفاق افتاد. شورش مسلحانه دانشجویان کوبایی به مرور حمایت مردم را بدست آورد تا جایی که چگوارا» نماد یک انقلابی جوان در میان جوانان به یک سنبل تبدیل شد. تصمیم به پذیرش ریاست یک فرد بر جامعه در زمانی خاص/ هم چون قبولی فیدل کاستر از سوی مردم کوبا یک انقلاب فرهنگی با تبعات متعالی بود. آیا کوبایی ها کاسترو و سیاست هایش را برای همیشه خواستار بوده اند که وی به خود اجازه میدهد با عبور از شعور، تفکر و نظرهای متنوع و متفاوت مردم، برادرش را جانشین خود سازد، به حدی که حاضر نشد حتی به یک همه پرسی نمایشی دست بزند. جالب است این اتفاق در یک جمهوری سوسیالیستی که مجلسی قانون گذار آن را رهبری می کند اتفاق می افتد. کوبا در سال 1902 به استقلال رسید اما مجلس برای یکبار هم تا امروز نتوانسته است انتخاباتی/ ظاهری/ برگزار کند چون در برابر اپوزسیون ضعیف است و قدرت سرکوب رژیم نیرومند.
رهبران سیاسی روسیه حدود یک قرن پیش با ساختار نظامی متکی بر مشارکت ملت، جمهوری سوسیالیستی را بنیاد نهادند که امروز به عنوان فدراسیون روسیه مطرح است و همواره یک پای مجادلات و کشمکشهای سیاسی جهان هستند. آن ها با داس و چکش قدم به کرملین نهادند اما نه تیزی داس و نه قدرت کوبندگی چکش هیچکدام نتوانستند افکار دهقانی و کارگری را حتی در لایه های زیرین سیاست کمونیست های مدعی هواداری کارگر و کشاورز یا جنبش های حق طلبانه و آزادیخواهانه ملل مختلف، مبارزه با کاپیتالیسم و زدودن فقر و تبهکاری از ملت روس و به طور کلی رعایت بخش هایی از حقوق بشر مثل فضای آزاد برای تفکر و اندیشه ملت، رسانه ها و غیره را نهادینه کنند/ چالش های جدی دولت کنونی روسیه علیه حقوق بشر هرگز قابل توجیه نیست، کما اینکه تا امروز صدای حق طلبانه و آزادی خواهانه ای از آن ملت بگوش نرسیده و این خود گواهی است تا گفته شود مردم روس با آزادی های کنترل شده از سوی پلیس و عوامل امنیتی در کمای سیاسی هستند، تنها فاکتور مثبت آنان در بُعد جهانی زرادخانهی قابل اعتنایی است که با تکیه بر آن برابر غرب توانستهاند تا حدی موازنهای برقرار نمایند کما اینکه دعوت آنان در گردهمایی کشورهای «G8» صرفاً از بُعد نظامی بود نه اقتصاد متزلزل آنها. نگاهی کوتاه به روند فروپاشی شوروی نشان میدهد که ایدههای خردمند بزرگ اجتماعی قرن بیستم «میخاییل گورباچف» برای سیاستمداران سنتی روس که تنها در رویای مکتب واپس گرا و بسته کمونیستی سیر میکنند مورد تایید قرار نگرفت/ در همین راستا، پس از حوادث کودتا امور کشور روسیه به سیاستمداری درجه سه بنام «ولادیمیرپوتین» میرسد، شخصی که نه صلابت «خروشچف» را داشت، نه پایبندی «کاسگین» و نه شخصیت و وزانت «برژنف» را، و ایکاش این پوتین، راسپوتین «RASPOOTINE» کرملین بود، زیرا وی با همهی تبهکاریهایش از تایید افعال خود رویگردان نبود. او در زمانهای سیاستهای مسکو را دستور میکرد که هنوز کمونیزم متولد نشده بود و روسیه در دست «تزارها» بود. راسپوتین راهب و حادثهجویی فوقالعاده بود که در دربار نیکلای دوم به اوج شهرت و قدرت رسید تا جایی که هیچ امری از امور بدون مجوز او انجام نمی شد، جاه طلبی و بلندپروازیهایش سبب شد تا شاهزاده «پوسوپف» در سال 1916، آن مکار حقه باز را به قتل رساند.
به هر روی عمود خیمه بلوک شرق یعنی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سال 1993 شکست و کشورهای اقماری آن مانند: لتونی، لیتوانی، آلمان شرقی، رومانی، چک واسلواکی، اوکراین و.... یکی بعد از دیگری رهایی خود را از زیر نفوذ شوروی جشن گرفته و بدنیای آزاد پیوستند/ خیزش مهمتر درون نظام، برافراشته شدن علم استقلال کشورها و سرزمین هایی بود که طی جنگ های ایران و روسیه در سال های 1218 و 1243 ه. ق ( زمان فتح علیشاه ) برای همیشه از ایران جدا شدند و در آن اوضاع آشفته و هرج و مرجی که جهان را در بر گرفته بود ضمیمه خاک روسیه شد/ جهان آن روز در برابر آن عمل غیر قانونی ساکت ماند/ اما دیری نپایید که تاجیکستان، گرجستان، آذربایجان، ناحیه قفقاز و.... و.... و...... با شور و شعف از دل «اتحاد» ساختگی جماهیر شوروی خارج شدند تا امروز بنام دولت هایی مستقل در عرصه جهانی حاضر باشند، مناطق زرخیزی که نه تنها بلحاظ ارضی به ایران تعلق داشت، بلکه وجوه اشتراک هایی چون نژاد، زبان، دین و تمدن، همه آنها را پاره ای از ایران بزرگ می دانند. آیا قانونی که در آن شرایط حاکمیت ارضی ایران را نقض نمود از بی قانونی بدتر نبود؟ بدیهی است هر چیزی که قهراً به تصرف آید غیر قانونی است. (یادآوری این نکته ضرورت دارد که سازمان ملل تا آن روز تاسیس نشده بود اما کشورها در یک چارچوب تدوین شده تعهداتی را پذیرفته بودند).
بهر روی با تغییرات آشکاری که در مدیریت جهانی بوجود آمد و دولت ها منطبق با نظم نوین جهانی سیاست های خود را بر پایه ی خرد، آزادی و اندیشه های فلسفی بنیاد نهادند، «گورباچف» با درایت و خردمندی شجاعانه، آخرین حلقه های دولت مستبد، دیکتاتور و پلیسی جهان را فرو ریخت و با عبور از بحران سیاه کمونیستی مجالی به نو اندیشان داد تا روسیه نوین را بسازند اما تقدیر بر بخت پوتین لبخند زد تا این مامور سابق (ک، گ، ب) پس از دستیابی به قدرت جعبه دکترین و طراح «پروستریکا» را به بندد و به لحاظ فرهنگی و سیاسی کشور را به سمت دوره ی استالینی هدایت کند. وی با تغییر مصالح، روسیه را در حصاری بازسازی شده با همان شاخصه های (نظامی ـ امنیتی) سابق قرار داد/ در حالیکه توسعه عملی اندیشه «پروستریکا»ی گورباچف نه تنها روسیه را از زیر فشار در حال تزاید کشورها و ملیت های مختلف «اتحاد جماهیر» نجات میبخشید، که روسیه را با رویکردی عالمانه با توجه به دگرگونیهای جهان آزاد به خط کشورهای دمکرات می کشانید. گورباچف خود در همین راستا می گوید «ما به قدر کافی بستگی و پیوستگی خود را با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و ثمرات و نتایج آن ابراز نداشته ایم!! ما به این موضوع کاملا واقف بوده ایم، اما امروز روحیه و طرز تفکر ما کاملا روشن و مشخص شده است، به علاوه آنکه، تحقق واقعی بشر مستلزم تضمین های قضایی ـ اقتصادی است».
درست نقطه مقابل وی، سیاست های پوتین است، نگاه شود به کشتار مردم «چچن» جنگ علیه نیروهای گرجستان و اوسیتیای جنوبی، فشار بر اقوام جان به لب رسیده «آبخازیا» و زشترین برخورد با مردمان «اوکراین» که متمایل به غرب هستند، به بهانه افزایش قیمت انرژی، گاز را در دمای 15 درجه زیر صفر «کیف» بر مردم اوکراین قطع کرد.
روسیه بسیار کوشید تا برابر دنیای غرب مرکز بلوک سیاسی آزاد و حتی دمکراتیک تر از غرب را به جهان معرفی کند حال آنکه دنیا شاهد بود وقتی پوتین برابر قانون نانوشته و درهم ریخته کرملین نتواست مجددن کرسی ریاست را تصاحب کند با تعاملی سری با مجلس «دوما» آنها را وادار کرد تا تمهیدات لازم را برای پیروزی «مدودف» آماده نمایند وی پس از اطمینان از نتیجه انتخابات آینده، اول حکم نخست وزیری خود را از رئیس جمهور جدید گرفت، سپس از طریق انتخاباتی غیر دمکراتیک و با نتیجه ای از پیش معلوم و ترفندهای خاص مدودف را بر کرسی ریاست روسیه نشانید، آیا این جمهوری همان است که ملت های آزاده از آن بهره مندند؟ آیا این قانون، قانون بد نیست، که فردی، زمان، قانون و مردم را به نفع آراء و نظرات خود مصادره نماید/ تازه اگر انتخابات آزاد هم برگزار میشد و شخص مدودف منتخب مردم بود آشکارا نقش و عملکرد پوتین، نابسامانیهای روسیه را نشان می داد، مگر نفس جمهوری نفی استبداد، خودکامگی، دیکتاتوری و حکومت یک فرد بر جامعه نیست؟ پس این چگونه جمهوری است که یک نفر همه ی امکانات مملکت را بسیج می کند تا آنچه خود مصلحت می داند اجرا شود و ثمر دهد، در چنان شرایطی مردم و افکارشان چه جایگاهی دارند؟
پروستریکا در اصل و پایه، بر مبنای برنامه و تئوری فلسفی استوار است که بر طبق آن، هر نوع طرح و شکل تصنعی ولو با حسن نیت که بار دیگر مسئله «دستور از بالا» را بر جامعه تحمیل نماید مردود است. خط مشی کلی و جهت یابی آن مبتنی بر رها سازی نیروهای زنده و حیات بخش ملت از قید و بندهای (اسارت و قیمومیت) می باشد، که به افراد امکان می دهد تا با آزادی کامل، خوشبختی و سعادت خود را پی ریزی و بنا نمایند و نیز راه زندگی خود را به سوی آینده نه بر مبنای جزمیت «دگم» بلکه در پرتوی ارزش های انسانی و دنیایی که طی قرن ها توسعه و پیشرفت در جهان مهیا شده است، بیابند و ترسیم نمایند، تسلط مطلق بر مالکیت دولتی استالینیسم تداوم یافت هر چند گاهن نتایج مهمی را حاصل بود اما همان فشارهای فوق العاده موجب فرسایش شد و به مرور سلامت جامعه را جوید و تحلیل برد تا عاقبت ظرف دهها سال کشور به ورشکستگی کشانیده شد، بحران عظیمی که در آن گرفتار آمدیم روی داد و آن چیزی نبود جز ادامه، مدل قدیمی، تئوری ـ عملی سوسیالیسم که بر کشور تحمیل شده بود و صرفا یک بحران در یک بخش خاص نبود بلکه از خود سیستم و حتی از مدل «سوسیالیزم نظامی» ناشی می شود تا آنجا که شوروی را بلعید زیرا نقش های ایدئولوژیک همانقدر که در حزب ریشه دوانیده بود، در جامعه نیز پر نفوذ بود، بیماری مهلکی که ظاهراً قابل تصور نبود، منافع مردم، فعالیت های اقتصادی و تولیدی سیر نزولی می پیمود، اقتصاد از توسعه و پیشرفت های علمی و تکنیکی به مرور جدا شده و کشور در ضعف و ناتوانی مفرط بود عواملی که سقوط تدریجی را در نگاه واقع بینانه ترسیم کرد).. روسیه نوین اقتصادی را حفظ کرد که منافع گاز و نفت آن را تا حدی تامین می کند و گرنه از دید اکونومیست اقتصاد روسیه زیر ساختی مطمئن و پویا را دارا نیست.
گورباچف در روزهای سیاه کودتا «علیه خودش» در اولین پیام رادیویی گفته بود: «جز دمکراسی راهی نمی بینیم»! وی بعد از چیره شدن بر کودتا چیان تغییرات بنیادی خود را بر پیش برد «پروستریکا» نهاد، برنامه ای که روسیه سخت نیازمند آن بود.
گواه ناکار آمدی رژیم های کمونیستی که در فضایی محدود و بسته عمل می کند همانا وضعیت کلی آنها در بین نظامهای شناخته شده ی جهان هستند، که در امور اقتصادی اجتماعی و فرهنگی پیشاپیش ملتی بازنده می باشند، نگاهی آماری کوبا را کشوری فقر زده و بدون پشتوانه ارزی قوی، با افزایش بیکاری، فراوانی مواد مخدر، قاچاق، فساد گسترده و محدودیت آزادیهای افراد جامعه نشان می دهد که با چه مصایب و مشکلات پیچیده ای درگیر هستند! و چون سرکوب و اختناق فوق العاده بر جامعه حاکم است صدای معترضان شنیده نمی شود.
آنچه در بالا آمد محصول گزارش، بازتاب، بررسی و تجزیه سازمانها و موسسات آگاه به مسایل جهانی می باشد/ با این یادآوری که دولتهایی چون: زیمبابوه، کره شمالی، لیبی، ونزوئلا، بلاروس و... به لحاظ عدم تمکین از حقوق بشر، شیوه زمامداری، سیاست و اقتصاد/ کم و بیش شرایط بحرانی و خطرناکی دارند که در رویدادهای آینده چهره واقعی آن دولت ها و رهبرشان آشکار خواهد شد و آن روزی است که جامعه به صورت ریشه ای با حوادث تلخ و اثر گذار سیاست های دولت های خود آگاه شود و البته به تحلیل و بررسی جداگانه نیاز دارند.
1. با برداشت و تغییراتی از کتاب کدوتا، حقیقیت و عبرت نوشته میخاییل گورباچف
مکث: در طول هفتههای گذشته و همزمان با اعتراضات و تجمعات خیابانیِ روز عاشورا، لفظ «محارب» در میان مسئولین، سیاسیون و اصولگرایان باب شد. آنها مخالفان و معترضان را محارب خوانده و خواستار مجازات آنها شدند، در حالی که طبق ماده 183 قانون مجازات اسلامی «هرکس برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب و مفسد فیالارض میباشد» و همچنین طبق مادهی 27 قانون اساسی «تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».
حال چگونه به اشخاصی که طبق قانون اساسی آزاد و مجاز به شرکت در اعتراضات و تجمعات هستند واژهی محارب نسبت داده میشود و هدف از آن چیست؟
در راستای بررسی و موشکافی این موضوع با چندتن از وکلای صاحبنام بوشهری به گفتوگو نشستیم که پرسشها و پاسخهای آنان در پی میآید:
1. به نظر شما اصطلاحات سیاسی چقدر می توانند بار حقوقی داشته باشند؟ و آیا هر اصطلاح سیاسی می تواند بار حقوقی و قضایی داشته باشد؟
2. اصطلاح محارب را از نظر حقوقی تعریف کنید؟
3. به چه کسانی محارب گفته می شود؟
4. به نظر جنابعالی تعریفی که امروزه از محارب می کنند با تعریف حقوقی آن چه تفاوت هایی دارد؟
* * *
مسائل قضائی نباید رنگ و لعاب سیاسی به خود بگیرد و هر پرونده ی قضائی بدون هرگونه تعلق خاطر سیاسی باید رسیدگی شود. کوچکترین گرایش سیاسی قضاوت را به لحاظ شرعی و قانونی خدشه دار می کند. سیاست تدبیر بشر است و قضاوت تشریع الهی، بنابراین خلط این دو مبحث خطاست. تدبیر بشری دارای محاسباتی براساس منافع مادی و دنیوی است و چنین تدبیرهایی را نباید جزء تشریع به حساب آورد. سیاست مقررات متغیر احکام شرع ثابت و معین شده است، اصولاً دانشکده ی قضا با دانشکده ی سیاست یکی نیست. بلاغت سیاسی رشتهی تحصیلی پرطرفداری است که موضوعات آن با موضوعات قضائی فرق دارد. در بلاغت سیاسی، سیاستمدار مسئلهی جمهوریت سخنوری، فرهنگ عمومی و بصری، دموکراسی، گفتمان بلاغی، هویت، اختلاف، ائتلاف، انشعاب و مقولاتی از این قبیل را یاد می گیرد و بافت سیاسی بیش از هر چیز بر گردهی کلام سوار است و سیاستمدار بودن به معنی سخنوری و ورزیدگی در چالش های زبانی است. سیاستمدار یک زبانآور ورزیده و یک سخنور آگاه و نافذ الکلام است که پژواک سخنش دلها را آرام یا ناآرام میکند و اما قضاوت بر پایهی عدالت، حق و قانون است، بلااستثناء وجود تعدد نظام های مختلف حقوقی دانشکده های حقوق چگونگی برپایی عدالت را به دور از منافع دنیوی و شخصی به قاضی می آموزند. قضاوت یعنی داوری براساس فطرت پاک بشری، منبعث شده از ذات اقدس الهی، لذا دادگاه سیاسی برپایه سیاست و با وابستگی به تصمیمات سیاسی داوری می کند. دادگاه سیاسی ابزار نظام های خودکامه است، یا اینکه خود به خدمت منافع سیاسی در میآید. ولی دادگاه قضایی برپایهی حق و قانون و به منظور برپایی عدالت داوری می کند. قضاوت سیاسی حافظ منافع سیاستمداران می شود و با دور افتادن از محور عدالت به خدمتگذاری منافع سیاسی در می آید، با مخالفان سیاسی با پوشش حقوق کیفری به مبارزه برمیخیزد و از طرف دیگر بزه، جرم و کردار قانون ستیزانه هم مسلکان یا همراهان سیاسی خود را یا پنهان ساخته یا نادیده میگیرد. این قضاوت علی گونه نیست و فاقد ارزش حقوقی و قضایی است و یا داشتن بار سیاسی اصولاً استقلال قاضی در قضاوت و اصل تفکیک قوا را لگدمال می نماید. و اما محاربه چیست و محارب کیست؟ بحث جذاب و دامنه داری است که در این نوشتار نمی گنجد، می بایست در یک فرصت مناسب محارب را در قرآن و در فقه و قانون مورد بررسی قرار داد. اما برای خالی نبودن عریضه باید گفت که روایات فراوانی در خصوص این مورد آمده است که ترجیحاً به آیه ی شریفه 33 سوره ی مائده می پردازیم و سپس نظری به قانون خواهیم انداخت. والذین یحاربون و رسوله و یسعون فی الارض فساداً...
در این آیه دو قید ذکر شده است: «محاربه الله و الرسول» و دیگری: «و لفساد فی الارض».
محاربه از ماده حرب گرفته شده و نقیض کلمه سلم (صلح) است. محاربه به معنای سلب و گرفتن است. اطلاق واژهی حرب بر کسی که برای جنگیدن یا ترسانیدن دیگران سلاح کشیده باشد به این اعتبار است که او می خواهد جان یا مال یا قدرت یا ملک دیگری را بگیرد. اضافه کردن لفظ محاربه به الله و رسول در آیه ی مبارکه به معنای عصیان و مخالفت با حکم خدا و رسول است. پس باید گفت محارب کسی است که با دست بردن به اسلحه علیه حکومت اسلامی قیام نموده باشد یا اینکه به قصد ارعاب امت اسلام سلاح کشیده باشد و یا اینکه با اتکاء بر سلاح سلب امنیت و آسایش عموم را فراهم نموده باشد. برهمین اساس به بررسی موادی چند از قانون مجازات اسلامی می پردازیم.
در حقوق هر جرم دارای سه عنصر است؛ مادی، معنوی، و عنصر قانونی ـ مواد 183 و 185 و 186 ـ را عیناً ذکر و عناصر سه گانهی جرم محاربه در این سه ماده را ملاحظه خواهیم نمود.
«هرکس که برای رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد فی الارض است.» عضو قانونی محاربه متن قانون است که بیان شد و موردی نیز ندارد. آنچه که بحث برانگیز میباشد عنصر مادی و روانی است که به آن توجه داده می شود، عنصر مادی محاربه در این ماده قانونی دست بردن به اسلحه و عنصر روانی آن قصد و نیت شخص است که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم است. باید اضافه نمود که محاربه جرمی است مقید که به صرف دست بردن به اسلحه تحقق پیدا نمیکند. به صرف دست به سلاح بردن یا صرف ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت به تنهایی برای تحقق جرم کافی نیست. دست به سلاح بردن بایستی نتایج بعدی را در پی داشته باشد. به بیان دیگر ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت باید نتیجه دست به سلاح بردن باشد. و اما در ماده ی 185 قانون مجازات اسلامی آمده است؛ «سارق مسلح و قطاع الطریق هرگاه با اسلحه امنیت مردم یا جاده را بر هم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند محارب است.»
این ماده آنقدر شفاف است که نیازی به بحث ندارد جز اینکه در این ماده نیز به جرم علیه امنیت مردم به صورت مسلحانه تاکید شده است.
و ماده ی در مادهی 186 قانون مجازات اسلامی نیز آمده است؛ «هرگروه یا جمعیت متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام کند مادام که مرکزیت آن باقی است، تمام اعضاء و هواداران آن... محاربند.» در این ماده باز تاکید بر دست بردن به اسلحه مشهود است و عنصر مادی این مادهی قانون نیز قیام مسلحانه علیه حکومت است. به بیان دیگر دست بردن به سلاح و قیام مسلحانه مدنظر قانونگذار می باشد و افعال تصریح شده در قانون مصداق محاربه است و لاغیر. پس ملاحظه می شود که هم در شرع و هم در قانون محارب کسی است که با دست بردن به اسلحه باعث ایجاد رعب و هراس و سلب امنیت مردم در شهرها و جاده ها گردد و با قیام مسلحانه درصدد براندازی حکومت اسلامی باشد و همایش ها، تجمعات، اعتراضات در چارچوب قانون را در برنمیگیرد و حتی تجمعات اعتراضآمیز خارج از حصول شرایط قانونی نیز نمی تواند از مصادیق محاربه باشد و اطلاق لفظ محارب بر معترضین فاقد وجه شرعی و قانونی است. وجه تمایز بین جرم سیاسی با محاربه میتواند بر شفافیت موضوع بیفزاید.
مکث: در طول هفتههای گذشته و همزمان با اعتراضات و تجمعات خیابانیِ روز عاشورا، لفظ «محارب» در میان مسئولین، سیاسیون و اصولگرایان باب شد. آنها مخالفان و معترضان را محارب خوانده و خواستار مجازات آنها شدند، در حالی که طبق ماده 183 قانون مجازات اسلامی «هرکس برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب و مفسد فیالارض میباشد» و همچنین طبق مادهی 27 قانون اساسی «تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».
حال چگونه به اشخاصی که طبق قانون اساسی آزاد و مجاز به شرکت در اعتراضات و تجمعات هستند واژهی محارب نسبت داده میشود و هدف از آن چیست؟
در راستای بررسی و موشکافی این موضوع با چندتن از وکلای صاحبنام بوشهری به گفتوگو نشستیم که پرسشها و پاسخهای آنان در پی میآید:
1. به نظر شما اصطلاحات سیاسی چقدر می توانند بار حقوقی داشته باشند؟ و آیا هر اصطلاح سیاسی می تواند بار حقوقی و قضایی داشته باشد؟
2. اصطلاح محارب را از نظر حقوقی تعریف کنید؟
3. به چه کسانی محارب گفته می شود؟
4. به نظر جنابعالی تعریفی که امروزه از محارب می کنند با تعریف حقوقی آن چه تفاوت هایی دارد؟
* * *
1. در پاسخ به سوال نخست باید بدانید از بزرگترین دستاوردهای بشر که در نتیجه بلوغ فکری انسان، طی سالها تلاش و مبارزات سیاسی به دست آمده است، اصل تفکیک قواست. لذا هرقدر در جامعه ای قوای سه گانه منفکتر باشند حقوق اشخاص بیشتر تضمین خواهد شد و بلعکس، هر قدر این انفکاک کمتر باشد، وابستگی قوا به یکدیگر، بیم تضییع حقوق شهروندان را به نام حفظ منافع عمومی و مانند آن به دنبال خواهد داشت. لذا یکی از دغدغه های فکری انقلابیون در سال 57 بر همین اساس بود و بسط اصولی همچون منع مداخله پرسنل نظامی در امور سیاسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی یکی از سازوکارهایی بود که درجهت تامین این مهم توسط مدونین این اصول و انقلابیون مد نظر قرار گرفت که تجربه عدم التفات به آن قبلاً در سالهای حکومت منحوس پهلوی به خوبی دیده شده بود.
حال عنایت داشته باشید وقتی نظامیان تا این حد از مداخلات سیاسی منع می شوند، چقدر اولی تر است که قوه قضا از امور سیاسی منع گردد. دلیل آن نیز واضح است، سیاست به معنی علم قدرت است و قدرت با مصلحت نگری ملازمه ای تنگا تنگ دارد. این در حالی است که عدالت مصلحت نمی شناسد و هر جا حقی ناحق گردد بدون هیچ تسامحی، از طریق متولی خود، یعنی قوه قضاییه موظف به دادخواهیست. لذا آفت حقوق زمانی فرا می رسد که مرز میان پلوتیک(سیاست) و حق شکسته شود و نگرش سیاسی در تفسیر مواد قانونی جایگزین تفاسیر حقوقی گردد. نمونه این بازی کثیف و ناجوانمردانه را می توان در برخورد سیاسی شورای امنیت سازمان ملل با پرونده هسته ای ایران مثال زد که با جایگزینی تفسیر سیاسی به جای حقوقی، صاحب حق از حق خود محروم می گردد. لذا به راحتی می توان نتیجه گرفت که چه در حقوق داخلی و چه در حقوق خارجی هر گونه بهره برداری سیاسی و جهت دار از مفاهیم حقوقی، حقوق را از غایت خود که همانا عدل و حقیقت است،کاملاً منحرف می نماید.
2 و 3. محارب در معنی لغوی از ریشه حرب و جنگیدن می آید و اتفاقاً در عالم حقوق نیز از معنی تحت اللفظ و لغوی خود دور نیفتاده است و به کسی گفته می شود که با در دست داشتن اسلحه به قصد ترساندن و ایجاد محیط رعب و وحشت در جامعه اقدام می نماید و یا اینکه با گروهی که با نظام اسلامی دارای عداوتهایی همراه با به کار گیری سلاح هستند و هنوز مرکز این گروه باقیست همکاری موثر داشه باشد. هچنین گاهی سارق مسلح و راهزن نیز مشمول این جرم خواهد بود، لذا شخصی مشمول این جرم خواهد شد که الزاماً همراه سلاح باشد و انگیزه او از دست بردن به اسلحه، با اهدافی علیه نظام باشد نه به کارگیری علیه شخص خاص. بنابراین تصفیه حسابهای شخصی مشمول این قائده نیست. همچنین گاهی در دو مورد اخیر نیز ممکن است، شخصی به عنوان محارب شناخته شود.
4. از آنجایی که پرونده برخی از بازداشت شدگان اخیر که کیفر خواستشان با تفهیم اتهام محارب به دادگاه ارسال شده، مورد مطالعه بنده قرار نگرفته و از کم و کیف ماجرا، خصوصاً اینکه آیا افراد مذکور دست به اسلحه برده اند یا خیر و یا با دسته های نظامی که علیه نظام فعالیت داشته اند و هنوز مرکز این دسته ها باقیست همکاری کرده اند یا خیر اطلاعی ندارم. لذا در صحت یا سقم کیفر خواست صادره نیز اظهار نظری ندارم. اما در مورد برداشتی که در سایتها و برخی رسانه ها دیده می شود، متاسفانه تفاسیر افراطی منشعب از دیدگاههای سیاسی نیز دیده می شود که البته این تفاسیر تنها نظرات شخصی اشخاص است و خوشبختانه هیچ الزامی برای قوه قضاییه ایجاد نمی کند و امید است متصدیان اجرای عدالت بدون هیچگونه گرایش سیاسی مرز قانون را با رعایت اصول حاکم بر تفسیر مقررات، خصوصاً تفسیر مضیق قوانین جزایی، به اجرا گذارند و در زیرذره بین افکار عمومی روسفید بیرون آیند.
مکث: در طول هفتههای گذشته و همزمان با اعتراضات و تجمعات خیابانیِ روز عاشورا، لفظ «محارب» در میان مسئولین، سیاسیون و اصولگرایان باب شد. آنها مخالفان و معترضان را محارب خوانده و خواستار مجازات آنها شدند، در حالی که طبق ماده 183 قانون مجازات اسلامی «هرکس برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب و مفسد فیالارض میباشد» و همچنین طبق مادهی 27 قانون اساسی «تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».
حال چگونه به اشخاصی که طبق قانون اساسی آزاد و مجاز به شرکت در اعتراضات و تجمعات هستند واژهی محارب نسبت داده میشود و هدف از آن چیست؟
در راستای بررسی و موشکافی این موضوع با چندتن از وکلای صاحبنام بوشهری به گفتوگو نشستیم که پرسشها و پاسخهای آنان در پی میآید:
1. به نظر شما اصطلاحات سیاسی چقدر می توانند بار حقوقی داشته باشند؟ و آیا هر اصطلاح سیاسی می تواند بار حقوقی و قضایی داشته باشد؟
2. اصطلاح محارب را از نظر حقوقی تعریف کنید؟
3. به چه کسانی محارب گفته می شود؟
4. به نظر جنابعالی تعریفی که امروزه از محارب می کنند با تعریف حقوقی آن چه تفاوت هایی دارد؟
* * *
1. حقوق کیفری از ارزشهای والای جامعه دفاع میکند و بدیهی است که مواردی که در عالم سیاست مطرح و نیاز به ضمانت کیفری داشته باشد در حقوق جزو جرایم به حساب آید و با ورود این پدیده به حقوق جزا تعریف خاص خود را پیدا میکند و چه بسا لزوماً با ماهیت اصلی خویش تفاوت داشته باشد.
2. قانونگذار در ماده 183 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370، هرکسی را برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت «مردم» دست به اسلحه میبرد، محارب قلمداد کرده است و این تعریف با تعریف فقهای عظام که اظهار داشته اند: مَنْ جَرَّدَ اسلاح لِاَخافه النّاس یکسان است.
3. محاربه، جرمی است علیه امنیت عمومی جامعه و منظور از امنیت هم در اینجا امنیت داخلی است نه خارجی و شامل کسانی است که با کشیدن سلاح موجب تشویش و هراس مردم میشوند، بر اساس نظر مشهور فقهای امامیه، محارب اعم از مسلمان، کافر، ایرانی، خارجی، انفرادی و گروهی است.
4. با توجه به پاسخ سئوال 2 روشن شد که تعریف فقهی و حقوقی از جرم محاربه یکسان است. به نظرم با توجه به قابل گذشت بودن مجازات قتل عمد در حقوق اسلام و مجازات حدی محاربه مستنداً به آیه 33 از سورهی مائده در قرآن مجید (کتابا…) دایر بر مصلوب کردن، قطع دست و پا به طور مخالف، «نفی بلد» مرتکب است بر خلاف حقوق عرفی، شدیدترین جرم در حقوق اسلام همین جرم محاربه باشد به ویژه که از عمل محاربه در ابتدای آیهی یاد شده به جنگ با خدا و رسول خدا تعبیر شده است. پس به خاطر «حد» بودن محاربه و مجازات شدید آن حوزهی محاربه باید بسیار محدود باشد به ویژه با مشمولیت قاعدهی «درء» در فقه که با کوچکترین شبهه باید از اعمال مجازات حدی درباره متهم صرفنظر نمود. متأسفانه در بیان مصادیق قانونگذار در کتاب تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده و در قانون مجازات ذات جرایم نیروهای مسلح از تعریف قانونی خود در محاربه تجاوز کرده و کسانی را که در مقابل امام و حکومت اسلامی طغیان کردهاند، محارب شمرده است، حال آنکه به این افراد، باغی میگویند نه محارب و برخورد و مجازات باغی و محارب از نظر شرعی بسیار متفاوت میباشد و میتوان گفت که جرایم بغات، امروزه به جرایم سیاسی نزدیک است که اعضای مجلس خبرگان در تصویب قانون اساسی در اصل 168 قانون اساسی جمهوری اسلامی رسیدگی آن را منوط به حضور هیأت منصفه در محاکمه عمومی دادگستری دانستهاند صرفنظر از این که تداخل غیرقابل توجیه در مقررات قانونی، در جرایم بغات که در اثر تعمیم و توسعه جرم محاربه پیش آمده، قانونگذار دو معیار را در این تعمیم رعایت کرده است؛ یکی اثر و نتیجه جرم که شکست جبهه اسلام را در بر داشته باشد و دیگری قصد مرتکب که به قصد اخلال در نظام اقتصادی کشور و یا براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی باشد. مسائلی که اخیراً توسط مقامات قوه مجریه، دادستانی کل کشور، دادستانی تهران و بعضاً رئیس محترم قوه قضاییه مطرح و اعلام کیفرخواست شده است بیشتر صبغه سیاسی دارد تا حقوقی. و اظهارات این مقامات رسمی با تهیج افکار عمومی مردم و سایر مسئولین منجر به فشار غیرمتعارف به فضای علمی، حقوقی محاکمه شده و چه بسا بیطرفی و استقلال قاضی را در صدور رأی خداپسندانه مخدوش نماید والّا در شرایط عادی ابراز مخالفت فرد یا افرادی به هر طریق بدون استفاده از سلاح و یا تهیه سلاح و بدون قصد براندازی و بدون مخالفت با امام مسلمین حتا از نظر مقررات فصلی حقوق جزای خودمان، محاربه تلقی نمیشود زیرا محاربه جزو جرایم حدود شرعی است و با تغییر فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بنا به خواست افراد اعم از حقیقی و حقوقی قابل تغییر و تبدیل نیست.
مکث: در طول هفتههای گذشته و همزمان با اعتراضات و تجمعات خیابانیِ روز عاشورا، لفظ «محارب» در میان مسئولین، سیاسیون و اصولگرایان باب شد. آنها مخالفان و معترضان را محارب خوانده و خواستار مجازات آنها شدند، در حالی که طبق ماده 183 قانون مجازات اسلامی «هرکس برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب و مفسد فیالارض میباشد» و همچنین طبق مادهی 27 قانون اساسی «تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».
حال چگونه به اشخاصی که طبق قانون اساسی آزاد و مجاز به شرکت در اعتراضات و تجمعات هستند واژهی محارب نسبت داده میشود و هدف از آن چیست؟
در راستای بررسی و موشکافی این موضوع با چندتن از وکلای صاحبنام بوشهری به گفتوگو نشستیم که پرسشها و پاسخهای آنان در پی میآید:
1. به نظر شما اصطلاحات سیاسی چقدر می توانند بار حقوقی داشته باشند؟ و آیا هر اصطلاح سیاسی می تواند بار حقوقی و قضایی داشته باشد؟
2. اصطلاح محارب را از نظر حقوقی تعریف کنید؟
3. به چه کسانی محارب گفته می شود؟
4. به نظر جنابعالی تعریفی که امروزه از محارب می کنند با تعریف حقوقی آن چه تفاوت هایی دارد؟
* * *
1. این موضوع میتواند رنگ و بوی فلسفی نیز بگیرد اما به طور اختصار میتوان عنوان نمود، اصطلاحات حقوقی در نظامهای حقوقی جهان دارای اوصاف و ویژگیهای مشخص و بارزی است. به طور کلی الزامآور بودن، تضمین اجرایی از ناحیه حاکمیت و داشتن ضمانت اجرایی کافی و موثر از ویژگیهای اصطلاحات حقوقی است؛ به عبارت دیگر به دلیل اینکه یکی از منابع و سرچشمههای اصلی حقوق را «قانون» تشکیل میدهد و قانون با توجه به تشریفات وضع آن و اعتبار خاص که هر دولت حداقل در ظاهر برای اجرای آن ابراز و اعلام میکند میتوان گفت به نوعی وضعی متفاوت از اصطلاحات سیاسی دارد، اما نباید از این مطلب نیز گذشت که یکی از نیروهای سازندهی حقوق، آرمانهای سیاسی است به نحوی که سیاست و اصطلاحات سیاسی به کیفیات مختلف آثار مستقیم و غیرمستقیم خود را به طور مثبت و یا منفی در وضع قانون به عنوان منبع اصلی حقوق میگذارند. پس نتیجه میگیریم اصطلاحات سیاسی تا در وضع قانون لحاظ نشوند نمیتوانند بار حقوقی داشته باشند و مرز دقیق این تفکیک ورود یا عدم ورود اصطلاحات سیاسی در ساختارهای قانونی و قانونگذاری است و به این ترتیب علوم سیاسی در مطالعه قواعد حقوق سهم بسیار موثری دارند، زیرا حقوق زاییدهی قدرت عمومی است و تنها با تحقیق در چگونگی این قدرت است که میتوان به روند ایجاد و اساس هدف قواعد حقوقی پی برد.
2. قبل از اینکه پیرامون اصطلاح محارب از نظر و دیدگاه حقوقی به تحقیق بپردازیم لازم است در خصوص جرایم سیاسی مطالبی را مطرح کنیم. به اختصار اصولاً برای تشخیص جرم سیاسی سه ضابطه وجود دارد ضابطهی ذهنی که به آن ضابطهی ذاتی هم گفته میشود، در این شیوه علت تمایز جرم سیاسی از عادی، هدف و انگیزه ارتکاب جرم است؛ یعنی جرم زمانی سیاسی است که هدف و غرض و انگیزهی آن سیاسی باشد. این ضابطه عملاً دارای اشکال است، زیرا عدم امکان سنجش افکار در سیاست مجرمانه است، چگونه اهداف پست، حقیر و غیرانسانی را از اهداف آرمانی و حقطلبی مبارزه با ظلم تشخیص دهیم؟ ضابطه ی مادی، معیار دیگری است که ضابطه ی موضوعی نیز نامیده می شود. باید به طبیعت موضوع و طبیعت حقی که مورد تجاوز قرار گرفته است توجه کنیم، زمانی جرم سیاسی است که حقوق دولت مورد تجاوز باشد یا حقوق یکی از افراد به لحاظ موقعیت سیاسی آنها مورد تجاوز قرار گیرد پس باید جرم متوجه دولت باشد آن هم بهطور مستقیم.
ثانیاً: حقوق و منافع سیاسی و اجتماعی دولت و به تبع آن حقوق کشور مورد تعرض واقع شده باشد این ضابطه علیرغم محاسن نسبت به ضابطهی ذهنی دارای ایراداتی است، زیرا استفاده از آن با فلسفه و مبنای جرم سیاسی منافات دارد به این دلیل که علت و فلسفهی نظام ارفاقی در جرم سیاسی، حالت ذهنی و روانی مرتکب است که به آن توجهی نشده است.
ثالثاً: هرگاه جرم عمومی بدون انگیزهی سیاسی، صدمه و ضرر به دولت وارد کند، بر اساس این ضابطه باید جرم سیاسی محسوب شود!
نهایتاً ضابطهی سومی تحت عنوان ضابطهی مرکب با توجه به حیات مثبت و منفی هر یک از ضابطههای مذکور وجود دارد و میتوان نتیجه گرفت اعمال هریک از این ضوابط دامنهی جرم سیاسی نسبت به برخی از جرایم متغیر خواهد شد و به خصوص ضابطهی مرکب تعدادی از جرایم مشمول مقررات عادی میشوند. حال با این مقدمه میتوان در خصوص اصطلاح محاربه از نظر حقوقی توضیح داد ظاهراً قانونگذار در مواد 183، 185، 187، 188 قانون مجازات اسلامی تلاش نموده تا ضوابط و معیارها و مصادیق تحقق جرم محاربه را تبیین نماید به نحوی که در ماده 183 یک تعریف از محاربه ارائه نموده: «هرکس که برای رُعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب و مفسد فیالارض میباشد».
همانطور که ملاحظه میکنیم از یک ضابطهی ذهنی و تا حدودی ضابطهی مادی استفاده شده زیرا قصد و نیت فرد باید ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم باشد و از سوی دیگر دست به اسلحه ببرد، پس جرم مطلقی است که نیاز به نتیجه هم ظاهراً ندارد. در ماده 185 به سارق مسلح و قطاعالطریق با رعایت شرایطی مصداق محارب محسوب شده لازم به توضیح است بزه موضوع این ماده ناظر به سرقت نیست زیرا سرقت از دسته جرائم علیه اموال است و در ماده 186 قیام مسلحانه علیه حکومت اسلامی را نیز از مصادیق محارب محسوب نموده است و در ماده 187 به کسانی که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و اختیار امکانات مالی موثر و یا وسایل کار و سلاح در اختیار آنها بگذارد به عنوان محارب شناخته شدهاند و در نهایت ماده 188 که نامزد شدن در پستهای حساس طرح براندازی حکومت اسلامی را نیز از موارد محاربه محسوب نموده است.
آنچه وجه اشتراک حقوقی و قانونی مواد مربوط به محاربه را تشکیل میدهد این که اصولاً، این جرم از جرایم علیه امنیت محسوب میشود ولیکن قانونگذار موفق به ارائه یک تعریف جامع و مانع از واژه محاربه نشده است، لذا میتوان از معنای لغوی محاربه که از ریشهی «حرب» گرفته شده و متضاد کلمهی «سلم» به معنی صلح و دوستی است استنباط نمود که: جنگیدن با دیگران یا ترسانیدن مردم با سلاح اعم از سرد و گرم و به قصد گرفتن جان یا مال یا امنیت دیگران.
با توجه به مصادیق مذکور قانون مجازات اسلامی مناسب است. لازم به ذکر است این واژه در آیهی مبارکه 33 سوره مائده که اصلیترین آیه در بحث از محاربه به آن استفاده میشود ما را به تعریف مذکور نزدیکتر میکند.
3. به دلیل اینکه نظام حقوقی ایران خود را پایبند به اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها میداند و در اصول مختلف قانون اساسی از جمله اصل 36 و ماده 2 قانون مجازات اسلامی بر آن تایید نموده است و از سوی دیگر بر اساس اصل 167 قانون اساسی در مواد سکوت، ابهام، اجمال قانون عادی باید به فتوا و منابع معتبر فقهی رجوع کنیم؛ لذا این تعارض ظاهری به نوعی مورد انتقاد حقوقدانان قرار گرفته است؛ اما در وضعیت فعلی و با توجه به توضیحات مندرج در بند قبلی و رعایت میثاق های بینالمللی مدنی و سیاسی که ایران بدان ملحق گردیده است لازم است در چارچوب همان مواد مذکور در قانون مجازات اساسی (183، 185، 187 و 188) نسبت به تبیین و شناسایی محاربین از دیدگاه حقوقی تأکید نماییم.
4. از نظرگاه فقهی مفهوم محاربه به معنای گستردهتری از جنگ مستقیم و شخصی است؛ آن معنا یکی از این دو امر است: 1. هرگونه عصیان و مخالفت با حکم خدا و رسول است و ظاهراً عبارت علامه طباطبایی در «تفسیرالمیزان» همین معنا است.
2. مراد از محاربه با خدا و رسول او، محاربه با مسلمانان است ولی به منظور بزرگ جلوه دادن آن توجه دادن به اهمیت امت اسلامی و اینکه جنگ با امت اسلام به منزله جنگ با خدا و رسول است لفظ محاربه در آیهی مبارکه مذکور به خدا و رسول خدا اضافه شده است، زیرا امت اسلام نسبت به خدا و پیامبر و تحت ولایت آنهاست و بر خلاف احتمال اول و استعمال لفظ محاربه در مطلق معصیت و مخالفت با امر و نهی شارع است، این معنای دوم هرگونه محاربهای با مسلمانان معنای مجازی لحاظ شده است، پس نتیجه میگیریم چه از دیدگاه فقهی و چه از دیدگاه حقوقی محارب تحقق جرم محاربه دارای ضوابط و معیارهای مشخص و معین است و آنچه امروزه بعضاً از برخی محافل سیاسی پیرامون واژه محاربه و انطباق آن با برخی رفتارها ابراز میشود، کاملاً متفاوت با معیارهای فقهی و حقوقی است و این تفاوتها با اصطلاحات و واژگانی که در ماده 183 به بعد قانون مجازات اسلامی نفقه شده قابل درک است استفاده از اسلحه، ایجاد رعب و هراس در مردم، سلب آزادی و امنیت مردم، تشکیل جمعیت در برابر حکومت اسلامی همراه با قیام مسلحانه، نامزدی موثر در طراحی حکومت کودتای علیه حکومت اسلامی تفاوتهای بارز و چشمگیر و قابل توجه است.
در نیمه دوم قرن 19، همراه با گسترش محبوبیت چای، بخصوص در شمال و مرکز ایران، چای خانهها به حق قهوهخانه نامیده میشدند و همچون قرن 17، تعدادشان بطور فزایندهای در روستاها یافت میگردید.
هم در داخل و هم در خارج از تهران تعداد زیادی چایفروش در محوطه های روز فعالیت میکردند و در میان نوکران متمولین و ثروتمندان هم «قهوهچی» اکنون از مهمانان با چای پذیرایی میکرد. مدتی گذشت تا چای در جنوب ایران رواج یافت. چه درواقع تنها در دهه 1870 بود که استفاده از این محصول در این منطقه عمومیت یافت. به رغم اینکه مدتها بود نوشیدن چای رواج یافته بود اما به نقل از بینینگ «BINNING» ـ ضمن اشاره به اوضاع شیراز در سال 1850 ـ او از رفتن به قهوهخانه، که در لوانت بسیار متداول بود، محروم میشود. او میگوید «در شیراز یا تصور میکنم در سایر شهرهای ایران هم حتی قهوهخانهای وجود نداشته باشد». او میافزاید بنابراین ایرانیها در کاروانسراها یا باغهای عمومی به حرفهای خالهزنکی میپردازند. تحویلدار، یکی از مقامات اصفهان، جایگاهی که چای در شهر او به سال 1877 اشغال کرده بود، به شرح زیر به تصویر میکشد: «در این ایالت حرفه «چایفروشی دورهگرد» کلاً رایج نیست و قهوهخانه هم متداول نمیباشد. در گذشته یک باب قهوهخانه دولتی در وسط «چار باغ کهنه» وجود داشت. اکنون چند سالی است که نوشیدن چای بسیار رواج یافته و تعدادی قهوهخانه هم بنا شده است. اما مردم نوشیدن چای را در قهوهخانه زشت و «قبیح» میدانند. اما دیری نخواهد گذشت که به آن عادت خواهد کرد و نوشیدن چای عمومیت خواهد یافت. اهمیت آن به بیگانگان و مسافران بستگی دارد.
در سال 1890 اصفهان دارای 10 باب قهوهخانه بود. در کاشان نیز هنوز چای نوشابهای پرطرفدار نبود، هرچند ثروتمندان و طبقه متوسط در دهه 1870 به کرات چای مینوشیدند. همانطور که تحویلدار پیشبینی کرده بود یک دهه بعد در جادههای جنوب چایخانهها همهجا پراکنده بودند که دلیل آن این بود که چای به صورت نوشابهای رایج درآمده بود و در سال 1890 نیز بیش از 186 نفر «شکرفروش و چایفروش» در اصفهان وجود داشت. اعتمادالسلطنه در سال 1889 تائید کرده بود که در نیمه نخست دوره قاجار مصرف چای فقط محدود به گروه کوچکی بود. در مرز ایران ـ ترکیه در حوالی سال 1885 تلقی مردم این بود که «قهوه در ایران کمتر شناخته شده چای نوشابهای مرجع است و مانند تنباکو در خانه مستمندان و فقرا از قلم نیفتاده است. آنها سه لیوان چای در صبح و بعدازظهر و همین مقدار هم در شب مینوشند.
در سال 1892 ژنرال کنسول هلند در تهران گزارش کرده بود که «ایران به صورت یکی از ملل چای خور پیشرو در آمده است. چای کالایی بسیار ضروری است وایرانیها بدون آن نمیتوانند زندگی کنند.»
در سال 1898 ژانپارتر، مدیر مغازه خرده فروشی هلند در تهران، مصرف سرانه چای را در ایران 5/1 کیلو برآورده کرده بود ـ برخلاف قهوه که مصرف سرانه آن 3/0 کیلو بود. ضمناً در آن هنگام رفتن به قهوهخانه هم عملی نکوهیده و ناپسند تلقی نمیگردید. گفتنی است دلیل این زشتی و قباحت هیچ ربطی به چای نداشت بلکه دلیل آن نوشیدن مشروبات الکلی و کشیدن تریاک و سایر مسائل دیگر از جمله حضور زنان و پسران رقاص در قهوهخانه بود. دولت گاهبهگاه قهوهخانه ها را تعطیل میکرد اما دیری نمیپائید که دوباره آنها را دایر میکردند.
همین پدیده راجع به روسپیخانهها هم صادق بود. البته هنوز هم روحانیونی بودند که قهوهخانه را لانه رذالت و شرارت میدانستند اما آنها اغلب اندک بودند.
برای نمونه، اعتمادالسطنه در مورد «آقا سیدرضا» سخن به میان میآورد که هنوز او معتقد بوده رفتن به قهوهخانه رفتاری غیراخلاقی است.
دلیل دیگری که نوشیدن چای را محدود میکرد اظهارات «محمد شفیعقزوینی»، یکنفر منتقد اجتماعی بود، که در دهه 1880 ادعا میکرد عادت به نوشیدن چای مردم را به خاک سیاه مینشاند. علیرغم اینکه قهوهخانهها هرازگاهی بسته میشدند با وجود این نوشیدن چای در خانه ها و نیز در خیابانها که توسط قهوهخانههای روباز و چایفروشان دورهگرد عرضه میگردید ـ، بیوقفه ادامه یافت. دو گوبینو با اشاره به اوضاع در پایان دهه 1850 گزارش میکند که دولت قهوهخانهها را ـ که بنا به گفته او نهادی نوپا در ایران بوده و در آنجا نمایشنامه هم به اجرا در میآمده ـ تعطیل کرده است زیرا در آنجا بحث های سیاسی زیادی انجام میگرفت. این قهوهخانهها دوباره باز نمیشدند. احتمالاً به همین دلیل بود که اورسل «ORSOLLE» در سال 1885 گزارش میکند که دولت ایران قهوهخانهها را ـ که او هم آنها را نهادی نوپا میداند ـ بر نمیتابد. ناصرالدین شاه در سال 1879 بعد از مراجعت از اروپا اجازه داد تا تعدادی از این قهوهخانهها شروع به کار کنند. در سال 1880 قهوهخانهها عملاً در تهران باز و مشغول به کار بودند. استاک قهوهخانههای تهران را «آشکارا ایرانی توصیف میکند. این قهوهخانه به باغهای پشت راه دارند و در میان درها میزهای گرد و کوچک، سماورها، فنجانها و قبلیانها ـ که روبروی چشم اندازی از برگهای سبز درختان و آبشاری کوچک چیده شدهاند ـ قابل رویت میباشند. در حال حاضر میتوان از کنار قهوهخانهای به شیوه اروپایی که از نیمکتها، آینهها و وسایل نوشیدنی موزون و خوشساخت برخوردار است، عبور کرد. این گفته تصور و گمان کنت (دومونته فورت، رئیس نظمیه) است.» در سال 1888 این قهوهخانه دیگر موجود نبود زیرا که تبدیل به مسجد شده بود. بنجامین نخستین سفیر آمریکا در ایران (85ـ1883) شرح گیرا و دلکشی از چایخانههای تهران بدست میدهد و یادآوری میکند که این اماکن «از هر جهت و با هر کیفیتی از مرتبه و میزان تطابق محدود بودند با وجود این همه آنها به یک اندازه به عنوان پاتوقی برای استراحت و سرگرمی به شمار میآمدند. در این چای خانهها رقاصهای عمومی دیده میشوند که طبق قانون الزاماً باید مرد باشند با وجود این زنانی با سوء شهرت هم گهگاه در حرمسراها ظاهر میگردند. آنچه که در این چایخانهها بیش از رقص و پایکوبی توجه اروپاییها را به خود جلب میکند بازخوانی اشعار شعرا میباشد. در این چای خانهها اشعار حافظ به گوش میرسد و تمامی اشعار حماسی فردوسی با پردههایی پرطنین خوانده میشود که شنوندگان با شیفتگی و شور و جذبه، به آن گوش فرا میدهند. اعتمادالسلطنه در سال 1889 تحت عنوان «افتتاح مغازههای مخصوص فروش هم قسم چای» که «به تازگی معامله آن تحت نظارت (دولت) درآمده گزارش کرده است که قبل از آن فروش این کالاها همراه با هم قسم بینظمی و اغتشاش بوده است». آن نظارت دولتی که اعتمادالسلطنه به آن اشاره میکند نظارتهای تدوین شدهای بود که رئیس نظمیه، دومونت فورت، به طرزی ناکارآمد آنرا به کار میبست. گفتنی است رئیس نظمیه دستور داده بود تا کلیه تابلوهای نقاشی و تصاویر را در چایخانه بربرآباد، که مراسم شرفیابی به حضور ملوکانه، تختجمشید، ملکه سبا و رقصها را به نمایش می گذاشتند، پاره کنند. دومونت فورت خود سوار بر اسب شده و به چایخانه میرود و با شمشیر بعضی از تصاویر را پارهپاره میکند. اعتمادالسلطنه اظهار نظر کرده که او نمیدانسته شاه در این باره چه میاندیشد. متاسفانه او بعدها هم راجع به این موضوع گزارش نکرده است. بنا به گفتهی ویلز «WILLS» در سال 1886 قهوهخانهها چنان محبوب و پرطرفدار شده بودند که جمعیت ذکور شد بطور مرتب به آنجا رفتوآمد میکردند. درنتیجه: «چند هفته قبل گروهی از زنان تهران به قصر شاه رفته و شاکی شده که قهوهخانهها (که به تازگی تعداد بیشماری باز شده بودند) موجب شدهاند تا همسرانشان همه پولهایشان را به مصرف نوشیدن چای و قهوه و کشیدن قلیان برسانند. با همه اینها نوشیدنیها صرفاً چای و قهوه بود. شاه با زنان تهران احساس همدردی کرد و لذا فوراً وارد عمل گردید و گفته میشود به عنوان مسئول کشوری اسلامی تحت شرائط مشابه اقدام کرده است. او دستور میدهد که تمامی قهوهخانههای پایتخت باید تعطیل گردند که تعطیل هم شدند. روز بعد بنا به گفته حکم هما یوفیتمامی قهوهخانهها در ایالات هم تعطیل شدند و لذا همه آنها اکنون بسته میباشند. راجع به تعطیلی قهوهخانهها در شوال 1303/ژوئیه 1886، اعتمادالسلطنه در روز یکشنبه هشتم شوال/10 ژوئیه 1886 نوشته است که: «آنطور که شنیدهام دلیل تعطیلی قهوهخانهها این است که یک نفر مسگر در ملاءعام (در قهوهخانهای ؟) حرفهای شدیدالحنی {راجع به دولت ؟} زده است. ضمناً اعتمادالسلطنه اظهار نموده که قهوهخانهی واقع در قصر فجر در 13 اکتبر 1886 هنوز باز بوده است. با وجود این، بنظر میآید که قهوهخانههای خوزستان هنوز دایر بودند. زیرا در گزارش دهم سپتامبر نظمیه ثبت شده که مسافری که از نجف آمده بود اظهار داشته که ساکنان ایالت خوزستان راجع به حکم شاهانه در مورد تعطیل قهوهخانهها در تهران و ایالات بسیار خرسند شدهاند. افزون بر این او یادآور شده بود که ساکنان ایالت خوزستان میخواهند از حکمران خود بخواهند تا او هم همین کار را در ایالت آنها انجام دهد. به رغم این حکم ممنوعیت تقاضاهای زیادی برای ارائه خدمات توسط قهوهخانه وجود داشت و مردم هم هنوز در خانهها یا از طریق چایفروشهای دورهگرد، چای مینوشیدند اما مجاز به رفتن به قهوهخانه نبودند. با توجه به این درخواست های روزافزون، باز هم نظمیه تهران میبایست دخالت کرده و بارها حکم ممنوعیت را در سال 1887 به اجرا درآورد. در هشتم فوریه 1887 نظیمهی تهران متوجه میشود که شخصی در اصطبل خود چای تهیه کرده و به نوعی قهوهخانهای را دایر کرده است. لذا نظمیه کلیه اسباب و ادوات او ا نابود ساخت و به او گوشزد نمود که دایر کردن قهوهخانه ممنوع شده است...
در فوتبال کشور ضعف مدیریت باعث شده که در باشگاهها هیچ چیز جای خودش نباشد، اینقدر بیبرنامگی وجود دارد که جای گفتن باقی نمانده است.
مدیری که تیمش قهرمان ایران میشود شب میخوابد، صبح اول وقت عوض میشود.
در تیمهای آبی و قرمز پایتخت سال به سال صندلی مدیریت دست به دست میشود. تیمهای شهرستانی که خود داستانی دارند در همین فصل در لیگ برتر خانهتکانی بسیاری داشتیم. پاس همدان، سایپا کرج، صبای قم و شاهین بوشهر هر تیم یک مدیر و ابومسلم خراسان هر هفته یک مدیر تغییر دادهاند.
در فوتبال کشور، تنها تیمی که هم بینالمللی است و هم ثبات مدیریتی دارد "سپاهان اصفهان" است که دارای چارت تشکیلاتی قوی میباشد؛ باشگاهی که تفکرات مجموعهاش حرفهای و فراتر از آسیاست. ولی دیگر تیمهای حاضر در لیگ برتر از نداشتن مدیریت ورزشی میلنگند و در باشگاهداری نیز موفق نیستند. داشتن یک مدیرعامل فوتبالی یک نعمت برای هر تیم است، ولی اکثریت تیمهای فوتبال ما از مدیران سیاسی و غیر ورزشی بهره میبردند، مدیرانی که آگاهی خیلی کمی از فوتبال دارند و پای مربیانی به تیمهای خود باز میکنند که در گذشته یا منشوری بودهاند و یا اخراجی؛ به هر دلیل با پر کردن جیب خود از پولهای ناصواب و کثیف شکم خود و دیگر دلالها را سیر کردهاند. فوتبال ما امروز شاهد چنین افرادی میباشد.
هزینههای سرسامآور، آوردن بازیکنان خارجی بیمصرف، باج دادن به تعدادی از مطبوعات کشوری و خیلی از موارد دیگر که باعث شده فوتبال ما آلوده شود، که بانی اصلیاش همین مدیرانی میباشند که کیلویی وارد فوتبال شدهاند.
ای کاش در ورزش حکم مدیریت نه کیلویی میدادند و نه متری، مدیران باید روی لیاقت، کاردانی و ورزشی بودن حکم بگیرند. این روزها داریم میبینم که مدیران سیاسی نه ورزشی روی صندلی مدیریت لم دادهاند و پولهای بیتالمال را میسوزانند نه به دنبال آوردن اسپانسری هستند و نه درآمدزایی میکنند. مدیران هزینه وقتی تریبونی پیدا میکنند شروع میکنند به انتقاد و آنهایی که باج نمیگیرند را میکوبند. ولی وقتی کسانی که دلسوز باشگاهشان هستند راهکار میدهند و دلسوزانه مینویسند را دشمن خود میدانند پس باید به این مدیران گفت: به دنبال لغزش صندلی خود باشید؛ چون مدیران کیلویی باید از ورزش بروند. البته ما میدانیم که بعضی از این مدیران آمدند تا از سر صدقه فوتبال معروف شوند و یا از بیپستی به این صندلی پناه آوردند.
البته هدفشان شاید این فوتبال بیچارهای بلاتکلیف نباشد شاید هم شورای شهر، نمایندگی مجلس و شاید هم...
مشکل، در تعریف مدیریتی فاصله بین نقطه موجود و مکان مطلوب تلقی میشود و در ساختار یک سازمان موفق با بررسی دقیق وضعیت کنونی با برنامهریزی کارشناسانه به نسبت امکانات، منابع مالی، تواناییها و هدفگزاریها جهت رسیدن به مکان مطلوب، مجموعه ساختاری را سازماندهی و در راه پیشرفت سوق میدهند. شاهین پارس جنوبی بوشهر با سابقهای بیش از 60 سال هماکنون آوردگاه بزرگ فوتبال ایران (لیگ برتر) راه یافته است و میدانیم برای تیمهایی که تازه به رده بالاتر صعود میکنند هدفگزاری در سال اول تنها بقا و ماندگاری در آن جایگاه است. که معمولاً سال دوم و سوم به فکر تثبیت موقعیت و جایگاه تیم و رسیدن به ثبات سازمان یافته در آن رده هستند و با توجه به شرایط مالی و اختصاص بودجه سالیانه، در سالهای بعد به فکر رسیدن به ردههای بالای جدول و درخشش بیشتر هستند. این یک اصل منطقی و غیرقابل انکار در فوتبال امروزی است. هواداری پس از برد روحیهبخش شاهین مقابل مس کرمان با نتیجه چهار بر یک ضمن بروز احساس شادی و هیجان مفرط اینگونه میگفت: «اگر 50 امتیاز بگیریم امسال میرویم آسیا!!» پرسش اینجاست، آیا امکان مطلوب شاهین در اولین حضور خود در لیگ برتر راهیابی به جام ملتهای آسیاست؟! حتا یونتوس نیز سال گذشته پس از بازگشت به لیگ برتر در سال اول حضور مجدد به حفظ و بقا میاندیشید... سطح انتظارات هواداران که سرمایههای واقعی باشگاه شاهین هستند را در حد منطقی و قابل قبول نگه داریم. حال کارشناسانی که با تحلیل و تفسیرهایی شخصی، سعی در کمک به بقای شاهین در لیگ برتر دارند ای کاش در قالب اتاق فکری هدفمند با ارائه راهکارهای پیشنهادی همه با هم برای یک هدف علاوه بر انتقادهای سازنده، جهت رسیدن به نقطه مطلوب حرکت نماییم. در این بین حتا ممکن است برخی ایدهها و تفکرات متفاوت و یا در برخی مواقع متضاد نیز باشد لذا با تکیه بر خرد جمعی و استفاده از تمام پتانسیل موجود میتوان به موفقیت امیدوار تر بود. به امید موفقیت...
علی دایی سرمربی پرسپولیس پس از پایان بازی مقابل شاهین، در جمع خبرنگاران گفت: پرسپولیس حرفی برای گفتن نداشت. بازیکنان ما بیخیال بودند. من واقعاً متأسفم، این شکست بدترین شکست عمر من بود. خیلی بد بودیم. برای این پرسپولیس و بازیکنانش متأسف هستم.
دایی در ادامه اظهار داشت: 4 گل خوردیم و چندگل دیگر هم نخوردیم. برای این پرسپولیس علی دایی هم دردی دوا نمیکند.
پیشآغاز: این روزها دروازهی تیم جوانان توحید توسط یک جوان جویای نام حفاظت میشود؛ جوانی که از یک خانوادهی فوتبالی به این عرصه پا گذاشته است.
پدرش که نیازی به معرفی ندارد؛ مربی پرافتخار تیم ملی فوتبال هفت نفره جانبازان و معلولین...
با هم پای صحبتهای این سنگربان جوان، جسور و آیندهدار دیار بوشهر مینشینیم:
* * *
نصیر بوشهر: خودتان را به صورت کامل معرفی کنید؟
ـ سید حسین بکاء هستم، متولد سال 1370 بوشهر، 3 سال است که به طور حرفهای فوتبال بازی میکنم، دو سال در تیم قائم بوشهر بودم و در حال حاضر هم در خدمت تیم توحید و دانشجوی رشتهی کامپیوتر هستم.
نصیر بوشهر: مشوق اصلی فوتبال چه کسانی بودند؟
ـ مشوقان اصلی من هم در زمینهی ورزش و هم در درس پدر و مادرم بودند و هستند که پدرم در امر ورزش بیشتر مرا برای این کار تشویق می کند و از این کار بسیار خوشحالم که پدری ورزشکار دارم.
نصیر بوشهر: انگیزهی شما از ورزش کردن چیست؟
ـ ورزش کردن تفریح بسیار سالمی است و میتواند ضامن سلامتی و تندرستی باشد. ورزش کردن انسان را از رفتن به سوی تفریحات ناسالم منع میکند و همین دلایل باعث ایجاد انگیزه در من میشود.
نصیر بوشهر: به چه دلیل دروازهبانی را انتخاب کردید؟
ـ از کودکی پست دروازهبانی را دوست داشتم و به حرکات و شخصیت دروازهبانان در زمین علاقهی زیادی داشتم و همین هم باعث شد که این پست را انتخاب کنم.
نصیر بوشهر: به کدام باشگاه ایرانی و خارجی علاقهمندید؟
ـ چند سالی است که لیگ ایران را جدی دنبال نمیکنم ولی تیم استقلال را دوست دارم و در بین باشگاههای خارجی بارسلونا تیم مورد علاقهام است.
نصیر بوشهر: سقف آرزوهای حسین در فوتبال کجاست؟
ـ هر بازیکنی دوست دارد روزی پیراهن تیم ملی یا یکی از باشگاههای معتبر را بر تن کند و من هم خیلی دوست دارم که این راه را ادامه دهم تا به هدف نهایی برسم.
نصیر بوشهر: نقش تیم توحید در شکوفایی شما چقدر بوده؟
ـ بازی کردن در تیم توحید یکی از بزرگترین و معروفترین باشگاههای استان و کار کردن در کنار مربی خوبی مثل عادل بلامزاده باعث افتخار است و زحمات ایشان بود که من توانستم خودم را به این مراحل برسانم.
نصیر بوشهر: سقف آرزوهایت در تحصیلات کجاست؟
ـ تحصیلاتم را تا جایی که امکان داشته باشد ادامه میدهم و هیچگاه درس را فراموش نمیکنم و سعی میکنم با تحصیل کردن و در کنار آن فوتبال بازی کردن آیندهی خوبی را برای خودم رقم بزنم.
نصیر بوشهر:حرف آخر؟
ـ تشکر میکنم از پدر و مادرم که خیلی برای من زحمت کشیدند، همچنین از تمام مربیانی که مرا در راه ورزش راهنمایی کردند و همچنین تشکر ویژهای از هفتهنامهی نصیر که جوانان ورزشکار را مطرح میکند.
مرغ دل آرام در کنج قفس
بیخیال از کسی و از هر هوس
خواب بود و ناگهان بیدار شد
از پیامت ناگهان هشیار شد
بار دیگر در تلاطم اوفتاد
از قفس آمد برون راه اوفتاد
کرد پرواز و روان شد سوی تو
بال زد آمد به سوی کوی تو
تا چه سازی با دل دیوانهام
منتظر هستم بیایی خانهام
نام کتاب: حق با کلاغ بود (مجموعه شعر)
شاعر: علیرضا عمرانی
چاپ اول: مهرماه 1388
انتشارات: شروع
شمارگان: 1000 نسخه
این مجموعه شامل 37 قطعه شعر (12 غزل و 25 شعر سپید) شاعر و منتقد ادبی و نامآشنای هماقلیمی علیرضا عمرانی است که در 86 صفحه به چاپ رسیده است.
با چاپ غزلی از این مجموعه، دوستان را به مطالعه این کتاب دعوت میکنیم:
چنـد روزیست دلم تنگ شده است
با نگــاه تـو همـاهـنگ شـدهاست
در پــس پــردهای از دلـتـنــگـی
آسمـان، طـبل بدآهـنگ شـدهاست
بـس کـه فـریاد زدم از شـب و نان
بغض در حنجرهام سنگ شـدهاست
دفتــر ســـادهی نقــاشـی مــن
خـالی از همـهمهی رنگ شده است
نامــهها فاقــد پیوســت و کــلام
بوسـهها لکـهای از ننـگ شده است
پیش از این رسمی از این دست نبود
عشـق ، آلـودهی نیـرنگ شده است
1. پرسشهای خداوند از کدام نوع است؟
پرسش، ممکن است از مصادر مختلفی صادر شود، از جمله: از ناحیه خداوند که گاهی مستقیماً از پیامبر و یا مردم سئوال میکند و گاهی از زبان پیامبر از مردم میپرسد.
باید گفته شود که «استفهام از طرف پروردگار، استفهام حقیقی نیست، زیرا خداوند دانای نهان و آشکار و بینیاز از پرسش است. بلکه به تناسب مورد، معنی و هدف دیگری دارد.»1
استفهامهای خداوند اشکال مختلفی دارد، یا از نوع تقریر است، همانگونه که در زبان روزمره نیز هنگام شروع یک خبر مهم از این استفهام استفاده میشود که در این صورت استفهام مقدمهی بیان یک خبر مهم میباشد. مثل آیه: «هل أتیک حدیث موسی: آیا خبر موسی به تو رسیده است؟»2 و برای جلب نظر و اندیشه، به حقایق عبرتانگیز مثل آیه: »الم تر الی الملاء من بنیاسرائیل من بعد موسی اذ قالوا النبی لهم ابعث لنا ملکاً نقاتل فی سبیلا… آیا مشاهده نکردی جمعی از بنیاسرائیل را بعد از موسی که به پیامبر خود گفتند: زمامدار برای ما انتخاب کن تا در راه خدا پیکار کنیم…؟»3 و یا از نوع توبیخ و سرزنش است، و این نوع سئوال را تحضیض گویند، مثل آیه: «الا تتبعن افعصیت امری: از من پیروی نکردی؟ آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!«4 و یا از نوع انکار که بیشتر پرسشهای الهی از این نوع میباشد مثل آیه: »أفمن یخلق کمن لایخلق افلا تذکرون: آیا کسی که میآفریند همچون کسی است که نمیآفریند؟آیا متذکر نمیشوید؟!»5
گاهی نیز از زبان پیامبر (ص) از مردم میپرسد، مثل آیه: «قل هل من شرکائکم من یبدوالخلق ثم یعیده قلا… یبدؤ الخلق ثم یعیده أن تؤفکون: بگو: آیا هیچیک از معبودهای شما آفرینش را ایجاد و سپس بازمیگرداند؟ بگو: تنها خدا آفرینش را ایجاد کرده سپس بازمیگرداند ، با این حال چرا از حق روی گردان میشوید؟»6
پرسشهای خداوند انواع دیگری نیز دارد که در این بحث نمیگنجد. مثلاً یکی از شیوههای تبلیغ، بیان دلیل در قالب سئوال از مخالف است.7
یک وقت نیز ممکن است مصدر سئوال پیامبران باشند مانند آیه: «قالت رسلهم أفی ا… شک فاطرالسموات و الارض یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یؤخرکم الی اجل مسمی…: رسولان آنها گفتند: آیا در خدا شک است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده؟! او که شما را دعوت میکند تا گناهانتان را ببخشد و تا موعد مقرری شما را باقی گذارد…»8 و یا ملائکه مانند آیه: «و اذقال ربک للملائکه انی جاعل فیالارض خلیفه قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء…هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: آیا کسی را در زمین قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟…»9
و یا صدیقین و مؤمنین مانند آیه: «یسألونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین و ابنالسبیل و ما تفعلوا من خیر فانا… به علیم: از تو سئوال میکنند: چه چیز انفاق کنند، بگو هر خیر و نیکی که انفاق میکنید، برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باید باشد و هر کاری خیری میکنید، خداوند از آن آگاه است.»10
و یا مشرکین و کفار باشند، مانند آیه: «و قالوا اذا کنا عظاماً و رفاتاًء انا لمبعثون خلقاً جدیداً: و گفتند: آیا هنگامی که ما استخوانهای پوسیده و پراکنده شدیم دگربار آفرینش تازهای خواهیم یافت؟11» که مصادیق آن در قرآن آمده است و سئوال پیامبران به صورت درخواست میباشد و با لفظ «کیف» میآید که از خصوصیات وجود سئوال میشود نه اصل وجود.»12
2. فرق پرسشهای خداوند با پرسشهای انسانها:
سئوال پنجگونه است: 1. تحقیقی 2. توضیحی 3. سرزنشی 4. انکاری 5. تقریری
«سئوال خداوند برای کشف مطلب پنهان و پوشیدهای نیست، چرا که او از اسرار درون و بیرون آگاه است، و ذرهای در آسمان و زمین از علم بیپایان او مخفی نیست، بنابراین سئوال خداوند به خاطر تفهیم به خود مخاطب است، تا به زشتی اعمال خود و یا به اهمیت موضوع و حقایق واقف گردد.»13 لذا از نوع دوم میباشد، و مفهومش این است که عمل انجام شده نادرست و غلط بوده، مثل اینکه به کسی که عهد خود را بیدلیل شکسته، میگوییم: «تو چرا عهدشکنی میکنی؟»
هدف این نیست که توضیح بخواهیم، بلکه هدف آن است که ایراد بگیریم. مسلماً این نوع سئوال در افعال خداوند حکیم معنی ندارد و اگر گاهی از کسی سر بزند، حتماً به خاطر ناآگاهی است. ولی جای اینگونه سئوال در افعال دیگران بسیار است و اگر کسی سئوالی از نوع دوم داشته باشد دلیل بر آن است که هنوز خداوند را به خوبی نشناخته و از حکیم بودنِ او آگاه نیست. ولیکن سئوال توضیحی و تحقیقی یعنی اینکه انسان از مسائلی بیخبر است و مایل است حقیقت آن را درک کند، حتا با علم و ایمان به اینکه کار انجام شده، کار صحیحی بوده باز میخواهد نکته اصلی و هدف واقعی آن را بداند، اینگونه سئوال در افعال خدا نیز جایز است، بلکه این همان سئوالی است که سرچشمهی کاوشگری و پژوهش در جهان خلقت و مسائل علمی محسوب میشود، و از اینگونه سئوالات چه دربارهی عالم تکوین، و چه تشریع، یاران پیامبر و امامان (ع) بسیار داشتند. حتا سئوالات بسیار و بعضاً به جای انسانها از پیامبران الهی نیز از همین نوع بوده است.
«همانگونه که در آیاتی از قرآن کریم آمده است، «برخی از یهودیان به بهانهجو و لجوج زمان حضرت موسی (ع) و همچنین بعضی از مسلمانان مومن و نیز مشرکین و منکرین، از رسول گرامی اسلام (ص) سئوالات فراوان و بعضاً بیجا میکردند.»14
3. پرسش پیامبران از خداوند چه نوع پرسشی است؟
چنان که پیش از این اشاره شد پرسش پیامبران به ویژه پیامبران اولوالعزم از خداوند سئوالاتی از نوع تحقیق و توضیحی است، و نیز به صورت درخواست که بیشتر با لفظ «کیف» آغاز میشود که از خصوصیات وجود سئوال میشود، نه اصل وجود. همانند سئوالی که حضرت ابراهیم (ع) از خداوند در مورد زنده کردن پرنده کرد. یا در جای دیگر حضرت نوح (ع) از خداوند درخواست کرد که فرزندش را نجات دهد، که بلافاصله با پاسخی تکاندهندهی روشنگر از سوی خداوند روبهرو شده و خداوند میفرماید: «از اهل تو نیست، بلکه او عملی است غیرصالح، فرد ناشایستهای که بر اثر بریدن پیوند مکتبیاش از تو، پیوند خانوادگیاش به چیزی شمرده نمیشود، حال که چنین است، چیزی را که به آن علم نداری از من تقاضا مکن، من به تو موعظه میکنم تا از جاهلان نباشی.»15 نوح دریافت که این تقاضا از پیشگاه پروردگار درست نبوده و هرگز نباید نجات چنین فرزندی را مشمول وعده الهی بر نجات خاندانش بداند،لذا رو به درگاه پروردگار کرد و گفت: «پروردگارا من به تو پناه میبرم از اینکه چیزی از تو بخواهم که به آن آگاهی ندارم، و اگر مرا نبخشی و مشمول رحمتت قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود.»16
گرچه انبیاء از سوی خداوند مأموریت یافته و برگزیده شدهاند و او را به خوبی میشناسند، لیکن برای یقین قلبی خویش از ساحت درگاهش طلبآیت و معجزه مینمایند و این طلب و درخواست ظاهراً به صورت پرسش میباشد و خداوند نیز استجابت فرموده و پاسخ مقتضی به آنان میدهد.
پیامبران سئوال بیجا از خداوند نمیکنند، بنابراین بایستی گفت که اساساً پرسش از خداوند صحیح است یا خیر؟ که در اینجا می توان گفت چنانچه پرسش برای تحقیق و توضیح بشد جهت تحصیل حقیقت اشکالی ندارد، که غالباً به صورت درخواست میباشد. لکن چنانچه سئوال از نوع انکار باشد صحیح است، «زیرا خداوند به آنچه هست و آنچه نیست عالم است.»17
4. مخاطب خداوند عموم مردم هستند:
خداوند در قرآن کریم عموم مردم را مورد خطاب قرار داده، میفرماید:
«الم تروا انا… سخر لکم ما فیالسموات و ما فیالارض و ءاسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه و منالناس من یجادل فیا… بغیر علم و لا هدی و لا کتاب منیر:
آیا نیندیشدهاید که خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر شما کرده و افزون ساخته است؟ ولی از مردم کسی هست که بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب
1. محمدتقی شریعتی، تفسیر نوین، جزء 30، سوره ماعون، آیه 1
2. طه: 9
3. بقره: 246
4. طه: 93
5. نحل: 17
6. یونس: 34
7. محسن قرائتی، تفسیر نور، جلد 3، ص 236
8. ابراهیم: 10
9. بقره: 30
10. بقره: 215
11. اسراءک 49
12. سئوال حضرت ابراهیم در مورد زنده کردن پرنده
13. حجر: 92
14. ابوعبداله محمدبن عمر بن حسین طبرستانی (فخر رازی)، تفسیرالکبیر، جلد 12، ص 104، ذیل آیه 2 ـ 101 مائده
15. هود: 46
16. یونس: 47
17 . محمد صافی، اعرابالقرآن، جلد 9، ص 221
دندانپزشکی اطفال
برای عموم (1)
دکتر اسماعیل قاسمی
تعداد و ترتیب رویش دندانهای شیری اطفال
سنِ روزیش اولین دندان شیری اطفال از 6 تا 18 ماهگی است و تا 36 ماهگی ادامه مییابد. اطفال کلاً در هر فک 20 دندان شیری دارند، یعنی در هر فک 10 دندان که عبارتند از 4 دندان پیش و 2 دندان نیش و 4 دندان آسیای شیری. رویش دندانهای شیری طبق جدول زیر صورت میگیرد:
(1)
نام دندان زمان رویش
دندانهای پیش 6 الی 9 ماهگی
اولین دندان آسیای شیری 12 الی 15 ماهگی
دندانهای نیش 18 الی 20 ماهگی
دومین دندان آسیای شیری 24 الی 36 ماهگی
ترتیب رویش دندانهای شیری اطفال
البته این ترتیب در همهی اطفال یکسان نیست، ولی میتوان گفت در بیشتر آنها به همین نحو است.
ترتیب افتادن دندانهای شیری و جایگزین شدن دندانهای دایمی
اولین دندان شیری بین 6تا 7سالگی میافتد و تا سن12 الی 13 سالگی تمام دندانهای شیری میافتند و جای خود را بهدندانهای دایمی میدهند. درجدول شماره 2 ترتیب رویش دندان به طور مشرح توضیح داده است:
(2)
نام دندان زمان رویش
اولین دندان آسیای بزرگ 5/5 الی 6سالگی
اولین دندان میانی پیش پایین 6 الی 7 سالگی
دومین دندان کناری پیش پایین 7 الی 8 سالگی
اولین دندان میانی پیش بالا 7 الی 8 سالگی
دومین دندان کناری پیش بالا 8 الی 9 سالگی
دندانهای نیش پایین 9 الی 10 سالگی
اولین آسیاهای کوچک بالا 10 الی 11سالگی
اولین آسیاهای کوچک پایین 10 الی 12سالگی
دومین آسیاهای کوچک بالا 10 الی 12سالگی
دندانهای نیش بالا 11 الی 12سالگی
دومین آسیاهای کوچک پایین 11 الی 12سالگی
دومین آسیاهای بزرگ 12 الی 13سالگی
دندانهای عقل 16 تا 21 سالگی
از جدول شماره ی 2 نتیجه میگیریم که:
1. هر فرد 32 دندان دایمی در هر دو فکِ خود دارد که 20 از این دندانها جانشین 20 دندان شیری میباشند و مابقیِ دندانهای دایمی جایگزین دندانی نیستند بلکه جای مستقل دارند.
2. بین 5/5 تا 6 سالگی زمان رویش اولین دندانهای آسیای بزرگ دایمی، پشت دندانهای آسیای شیری است. اغلب والدین تصور میکنند این دندانها شیریاند. در صورتی که این دندانها دایمی هستند و جایگزین هیچ یک از دندانهای شیری نیستند. در بعضی از موارد دیده شده است که هنگام رویش دندان دایمی، لثهی کودک متورم میشود ولی دندان در زمان رویش خود خارج نمیشود و رویش به تأخیر میافتد. علت این امر مقاومت لثه در مقابل رویش دندان است در چنین مواقعی باید به دندانپزشک مراجعه کرد تا با یک جراحی ساده، مسیر رویش دندان را باز کند. همچنین افرادی هستند که به طور ارثی و ژنتیکی فاقد بعضی از دندانهای دایمیاند. این موارد بیشتر شامل دندانهای عقل و پیش و آسیاهای کوچک میباشد.
عوامل موثر در پوسیدگی دندانها
* میکروبها:میکروبها یا جانوران کوچک ذرهبینی که بعضی درمحیط دهان وجود دارند و بعضی همراه مواد خوراکی وارد دهان میشوند، یکی از مهمترین عوامل موثر درپوسیدگیهایدندانیهستند. میکروبها انواع مختلفی دارند و هر نوع از آنها با توجه به تغذیهای که دارند و تعدادشان، اثرهای متفاوتی در قسمتهای مختلف دندان میگذارند و موجب انواع پوسیدگی میشوند. به هرحال هرقدر تعداد میکروبها کمتر باشد میزان پوسیدگی دندانها نیزکمتر است.
* بزاق: بزاق مایعی است که از ترشحات غدد بزاقی بزرگ، بناوشی، تحت فکی، زیرزبانی و ترشحات غدد بزاقی کوچک، مخاط دهان و همچنین مایع لثهای که از ترشحات غددی نیست، تشکیل میشود. بزاق بلع را آسان میکند، دهان را مرطوب نگه میدارد، حس چشایی را تقویت میکند و به جهت اینکه حرکات لب و زبان با وجود بزاق بهتر صورت میگیرد حرف زدن آسانتر میشود بزاق حاوی موادی است که روی نشاسته اثر میگذارد و غذا را برای بلع و هضم صاف و چرب میکند. علاوه بر این چون بزاق با غذاها مخلوط میشود اگر بهداشت دهان و دندانها به دقت رعایت نشود، این مواد به مرور به صورت لایهی نرم و چسبندهای در میآید که از مقادیری میکروب و مواد شیمیایی حاصل از فعل و انفعالات میکروبی تشکیل شده است و (پلاک میکروبی) نام دارد. این لایه بر روی دندان مینشیند و با آب از روی آن پاک نمیشود. پلاک رنگ طبیعی و شفاف دندان را عوض میکند و سبب پوشیدگی دندانها و بیماری لثه میشود و دهان را بدبو و بدطعم میکند و بالاخره به مرور تبدیل به جرم سختی در اطراف دندان میشود.
* مصرف مواد قندی: نوع و مقدار و تکرار مصرف مواد قندی در کودکان یکی از مهمترین عوامل موثر در پوسیدگی دندانهای اطفال است. کنترلِ مقدار مصرف مواد قندی از قبیل شیرینی و شکلات و آدامس و دفعات مصرف این مواد در روز بر عهدهی والدین است که متأسفانه والدین کمتر توجه میکنند. بیشتر مادران عزیز به نوزادان خود در شب هنگام خواب شیر میدهند و یا انواع و اقسام نوشیدنیهای شیرین مانند شیرکاکائو، آبقند، چای شیرین، بیسکویت همراه چای، شیر خشک، شیر شیرین یا شیر و عسل را با شیشه به کودک میخورانند با این کار مواد قندی این خوراکیها به مدت طولانی روی دندانهای کودک باقی می ماند و باعث پوسیدگیهای وسیع دندانی میشود. برای پیشگیری و درمان این مورد به مادران عزیز توصیه میشود که یا هنگام خواب به کودکان خود شیر ندهند و یا بعد از مصرف شیر مقداری آب به کودک بدهند و با پارچه تمیز و یا گاز استریل روی دندانهای کودک را پاک کنند و حتیالامکان از خوراندن شیر و نوشیدنیهای شیرین با شیشه آن هم به دفعات زیاد و مدت طولانی به کودک خودداری نمایند.
مدتها بود که به فکر مطلبی درباره بازارچه سید محمد رضا کازرونی بودم تا اینکه شبی دستب کار شدم آنچه را که شنیده بودم و به چشم می دیدم در کنار هم جمع نمود تقریباً بعد از یک یاداشت مطالب به چشم خود دیدم که زیر یکی از گذرهای بازارچه داربست فلزی نصب مینمایند و به گفته برخی کسبه آنجا اداره اوقاف که مالکیت این محل را عهدهدار میباشد قصد آن دارد که سقف چندلی آن را بردارد و گویا میخواهند ایرانیت به جای آن نصب نمایند سریعاً مطالب خود را همراه با گزارشی کوتاه از آنچه گذشته بود همراه پیشنهادی به هفتهنامهی نصیر جنوب تحویل دادم اما همزمان با چاپ این مطلب خبر ریزش بخشی ازسقف به عللی (؟!) بازارچه را شنیدم و به محل رفتم موضوع حقیقت داشت؛ گویا شمارش معکوس صد وچند سال قدمت این بنای عظیم با سرعت زیادی به حرکت افتاده است و نمیدانم تا هفته آینده که این مطالب چاپ می شود سرنوشت این بازارچه به کجا میانجامد.
این اتفاقات در حالی است که تا هنوز سیاست مشخصی ازاداره میراث فرهنگی در قبال این بازارچه دیده یا شنیده نشده است آیا عملیات بازسازی و مرمت این بنادر کوتاه مدتی آغاز و پایان مییابد؟ و یا آیا مسئولین این اداره علاقهای به بازسازی و مرمت بناهای کمهزینه ندارند و یا دوست دارند که یک بنا کاملاً ویران شود بعد به فکر تأمین بودجه چند میلیاردی آن شوند و زمان ساختی که سالها به طول انجامد روی خوش نشان میدهند.
ولی تکلیف ما دوستداران میراث فرهنگی چیست؟
در مورد جواب این پرسش باید بگویم که: همانگونه که ما عملکردهای ضعیف و قوی گذشتگان را با خوبی و بدی یاد میکنیم آیندگان نیز بر بیعرضگی و باعرضگی ما در قبال داشتههای شهرمان سنجش و به قضاوت میگذارند فکر کنید با این روند بی توجهی یا کم توجهی که پیش می گیریم نزد آنها از چه کارنامه ای برخوردار می شویم؟ آیا از همین امروز مُهر… بر پیشانی ما نقش بسته است؟
تنها راه ممکن که بتوانیم از این بن بست بیتوجهی و کم اهمیت دادن به مسائل ملی بیرون رویم نیاز شدیدی به داشتن یک انجمن غیردولتی میراث فرهنگی در استان داریم که عملکردهای شفاف و متداوم از خود نشان دهد و سایر شهروندان را درمورد حفظ و حراست بهتر این آثار ملی بیشتر آشنا نماید و عملکرد نابخردانه مسئولین را دائم به آن ها گوشزد نمایند.
آموزش و پرورش بوشهر و شیرهای فاسد مدارس
مرضیه منصوریزاده
یکی از عوامل افزایش بازدهی مغز برای یادگیری کودکان تغذیه مناسب مخصوصاً در ساعات اولیه روز است که بحمدا… در سالهای اخیر طرح توزیع تغذیه رایگان در مدارس نتایج مثبتی داشته است. در سال جاری طرح توزیع شیر شامل مدارس غیرانتفاعی و مهدکودکها نیز شده است. قبلاً فقط در مدارس دولتی توزیع میشد. اخیراً نان غنی شده نیز به شیر اضافه شده که از گرسنگی کودکان در مدرسه جلوگیری میکند و واقعاً بعضی از دانشآموزان به علت فقر مادی به این اقلام نیازمند میباشند، بگذریم که برخی دانشآموزان شیرها را به قیمت 100 تومان به فروشگاهها فروخته که به قیمت 300 تومان در اختیار مشتریان قرار میگیرد.
کیفیت این موادی که به دانشآموزان داده میشود، خیلی مهم است. در صورت فاسد بودن عواقب ناگواری را در پی دارد که باعث مسمومیت کودکان میشود. بعضی از این مواد توزیعی دارای کیفیت نامناسب هستند علاوه بر اینکه مقادیر فراوانی آب در شیرها وجود دارد که این جای خود را دارد. بعضی مواقع نیز شیرها تاریخ گذشته هستند.
فرزند من، علاقهی فراوانی به شیر داشت و هر روز شیر میخورد؛ از وقتی که شیر در مدرسه توزیع میشود از شیر متنفر شده است. هربار که در مدرسه شیر میخورد، دل درد میگیرد تا بالاخره شیر خوردن را ترک کرد. چندبار شیرها را به منزل آورد و گفت بدطعم هستند، نمیخورم.
من شیر را امتحان کردم، دیدم ترش است. تاریخ آن را نگاه کردم دیدم یک ماه از تاریخ آن گذشته است. چندبار این اتفاق افتاد، فرزندم شیرهای تاریخ گذشته را به منزل میآورد. میگفت مدیرمان گفته کاری به تاریخ آن نداشته باشید، آن را بخورید. ممکن است بعضی اوقات شیرها به هنگام توزیع به ما، مانده باشد و تاریخ مصرف آن تمام شود ولی یک ماه از تاریخ مصرف بگذرد و این شیر در اختیار دانشآموزان قرار بگیرد این واقعاً فاجعه است. مخصوصاً در سازمان آموزش و پرورشی که محل ترویج علم و دانش میباشد. بهتر است مسئولین مدارس شیرها را بررسی کرده و از توزیع شیرهای تاریخ گذشته در بین دانشآموزان مدارس جلوگیری کنند.
«…نقشِ روشنفکر این نیست که به دیگران بگوید چه باید بکنند. روشنفکر به چه حقی میتواند چنین کند؟ و به یاد آورید تمامِ آن پیشگوییها، نویدها، حکمها و برنامههایی که روشنفکران در دو سدهی گذشته بیان کردند و اکنون اثرها و نتیجههایشان را میبینیم». (میشل فوکو)
* * *
حمید موذنی؛ نویسنده و منتقد فرهنگی، مقالهای با عنوان «پایان شبِ سیه، سیاه است» در شمارهی پیشین هفتهنامهی محلی «نصیر بوشهر» و مجلهی مجازیِ ادبیات و اندیشهی «دانوش» (danoush.net) به نگارش در آورده، که در بابِ «سرنوشت مردم در انقلابهای رهاییبخش» بوده است.
* * *
گفتار من در اینجا، نقدی بر نتیجهگیریاش در واپسین پاراگراف این مقاله است. موذنی به درستی از عدم رهاییبخشی مردم در انقلابات تودهایشان، صحبت به میان میآورد و تکرارِ تراژدی بازتولید استبداد، در اینچنین وضعیتهایی را شرح میدهد. اما پس از اشاره به فاکتهایِ تاریخیِ متعددی در این زمینه (که البته موردِ «ایران ـ بدون ذکر نام، در تمامِ سطوح مقاله به چشم می خورد)، در نتیجهگیری خود با ارائهی ایدهی تشکیل جامعهی مدنیِ واقعی و راستین، و همچنین ایدهی «رهبرِ بزرگ» در مقابلِ «دشمنِ بزرگ»، به زعم من، به همان سطحِ گفتمانیِ جوامع تودهای رجعت می کند.
* * *
از این نتیجهگیری، پرسشهایی میتواند شکل بگیرد، به این معنا که اساس مفهومِ «جامعهی مدنیِ واقعی و راستین» در گفتمانِ تودهگرایانهی عصرِ انقلاب واجدِ چه معناهایی میتواند باشد؟ چه بسا در همان جامعهی آسمانیِ دورهی وایمار؛ قبل از ظهورِ نازیستها، توده برای نیلِ به جامعهی مدنی بر مبنای معیارهای خاص گفتمان آن دوره، انتخاب «رهبر بزرگ»؛ هیتلر را برگزید تا به سروری برسد و حقارتهایِ تاریخیشان را با جنگافروزی به فراموشی بسپرد. همین ایدهی جهانشمول، «جامعهی مدنیِ واقعی و راستین» در درونِ خود، قدرت را به دستِ گروهِ قدرتمندی سپرد که حقوقِ گروههایِ خاص (اقلیتی، قومیتی، جنسیتی، نژادی، مذهبی و …) را در اجماعِ عمومی ملت؛ به مثابهی یک گزارهی دُگمِ گفتمان مدرن، مستحیل کرد و توتالیتاریسمِ مدنیای شکل گرفت، به هر صورت به زعم ژیل دلوز؛ «در دلِ هر ایدهای، فاشیسم رشد میکند»؛ حالا هر ایدهای که وجهی جهانشمول داشته باشد.
و یا در ایدهی «رهبرِ بزرگ» بیدارکننده در تقابل با «دشمن بزرگ» مغفولکننده، که اساسن نشأت گرفته از همان تقابلهای دوتایی؛ خوب / بد و …است که شالودهی تفکریِ قدرتهایِ مستبد را در دورهی پیشامدرن و نیز در دورهی مدرن شکل داده است. آیا این تقابلِ: سفیدی / سیاهیِ مطلق، همان فریبی نبود که گفتمانهای مقتدر در هر عصر و دورهای، به قدرتِ خود حقیقتِ ذاتی میبخشید و آن را به مثابهی گوهرِ ذاتیِ حکومت و اقتدارِ خود، حقیقتی پایدار و جهانشمول میپندارد؟
* * *
من در این گفتارِ انتقادی، در بابِ امکانِ رهایی چیزی نمیتوانم بگویم که اگر با مفروضاتِ تفکرِ مبتنی بر تقابلهای دوتایی، این مقاومت در جهتِ رهاییبخشی شکل گیرد، فاکتهایِ مقالهیِ موذنی نشاندهندهی عدم رهایی است. اما من، سطحِ توصیفِ مقاومت را به سطحِ دیگری از واکاوی و تحلیل هدایت میکنم. این واکاوی را من در مقالهی ممیزی شدهی «قلب های استبداد را جریحهدار کردن» در شمارههای پیشینِ «نصیر بوشهر» صورتبندی کردهام اما در این گفتار در پی بیانِ روششناسیِ این نوع واکاویها ـ تحلیلها هستم که در ادامه به توصیفِ روشهایِ «تبارشناسی» و «مطالعات فرهنگی» میپردازم.
* * *
به زعم من، در برخوردِ رهاییبخش؛ سوژههای انقلابی در درونِ گفتمانِ حاکم بر جامعه (همان گفتمانی که هم مشروعیتبخش نیروهای رهاییبخش است و هم نیروهایِ توتالیتر سرکوبکننده) در تقابل با توتالیتاریسم (قدرت متمرکز ایدئولوژیک) قرار میگیرند. سه تضاد موقعیت، قابلِ روگیری است؛ سوژههای انقلابی، نظام توتالیتر و گفتمان مسلط. این سه موقعیت، با روشهایی متناسب با آنها باید تحلیل و واکاوی شود تا نظاممندیِ درونیِآنها، خود را نمایان کند.
* * *
فوکو؛ درین رابطه از نقش روشنفکر و منتقد، اینچنین یاد میکند: «کار روشنفکر این نیست که ارادهی سیاسیِ دیگران را شکل دهد، کارِ روشنفکر این است که از رهگذرِ تحلیلهایی که در عرصههایِ خاصِّ خود ]سوژهی رهاییطلب، نظامِ اقتدار و گفتمان در نهادها و موسسات[ انجام میدهد، امور بدیهی و مسلم را از نو موردِ پرسش و مطالعه قرار دهد، قاعدهها و شیوههایِ عمل و اندیشیدن را متزلزل کند؛ آشناییهایِ پذیرفته شده را بزداید، قاعدهها و نهادها را از نو ارزیابی کند؛ و بر مبنایِ همین دوباره مسئله کردن (که در آن روشنفکر، حرفهی خاصِّ روشنفکریاش را ایفا میکند) در شکلگیریِ ارادهی سیاسی (که در آن میبایست نقش شهروندیاش را ایفا کند) شرکت کند».
* * *
با توجه به روششناسیِ فوق، برایِ جامعهی تودهای که بارها تجربهی رهاییبخشی را با شکست به پایان برده است، راهحلها، نویدها و برنامههای کلانِ روشنفکران، خود، در تداومِ گفتمانی عمل میکند که از قضا همان احکام و گزارههایی است که به این نظامِ مقتدرِ توتالیتر «بودن» بخشیده و سوژههایِ رهاییطلب را تبدیل به «توده» نموده است؛ لذا در این کنشِ روشنفکرانه و منتقدانه، باید با تحلیل ـ واکاوی ـ فاصلهگذاری با این گفتمانِمسلط تاریخی، در پی شناخت و توصیفِ ساز و کارهایی بود که به تحمیق سوژه و اقتدار نظام توتالیتر منجر میگردد.
* * *
تبارشناسی؛ آشکارکنندهی اختلاف و پراکندگی در پشتِ یکسانی و ذاتی بودنِ مصنوعیِ خاستگاه و منشأ واحد ]نظامهای توتالیتر[ است، تبارشناسی نشان میدهد که توتالیتاریسم برایِ پنهان کردنِ خطاها و ضعفها و گسستهایِ معرفتیِ خود، چگونه با ذاتی و بنیادی انگاشتن و القاء کردنِ ریشههای خود به مثابهی یک حقیقتِ جهانشمول و همواره زنده، توده را تبدیل به ابژه ]مفعول[یِ قدرت و دانشِ (ایدئولوژی) خود میکند. درکِ این هژمونی و سلطهی ایدئولوژیک ؛ که به عنوانِ قلبِ تداومبخشِ استبداد عمل میکند، با نقد و موردِ پرسش قرار دادنِ «زندگیِ روزمرهی» توده و مردمی امکان مییابد که در تمامِ حوزههای زندگیاشان حتا مقاومتاشان و رهاییطلبیاشان، رسوخ کرده است. برای مطالعهی این رسوخِ گزارهها و احکامِ قدرت / حقیقت / ایدئولوژی نظامهایِ توتالیتر، روشِ «مطالعات فرهنگی» به کار میآید که به چگونگیِ تأثیرگزارههایِ شکل گرفتهی گفتمان بر شیوه و الگویِ زندگیِ روزمرهی مردم و همچنین به چگونگیِ معنابخشیِ گفتمانهای مقتدر به زندگیِ مردم و توده میپردازد.
* * *
آنچه که عیان است این است که موذنی در سنتِ انتقادی ـ تحلیلیِ خود، با استفادهی خلاقانه و مکرر از ابزارِ «مطالعات فرهنگی»، به نوعی به فربه شدنِ این حوزه در ادبیاتِ انتقادیِ کمکِ شایانی کرده است ولی همواره با ارائهی راهحلها و حکمهایِ مختلفِ برساخته شده در همین فضایی که موردِ نقد و واکاویاش قرار گرفته، «دیالکتیک روشنگریِ» انتقاداتِ خود را در متنِ خود آفریده است. این همان انتقادی است که من به مناسبتِ انتشارِ کتابِ «بازنگریِ انتقادی» اثرِ موذنی، در ویژهنامهای به همین دلیل در هفتهنامهی «اتحادِ جنوب»، ذیلِ عنوانِ «تناقضِ هابرماس / بودریار» به آن پرداختهام و از موذنی خواستهام نسبتِ خود را با این معرفتشناسیهایِ متضاد، روشن کند.
* * *
توده به واسطهی آموزه و احکامِ گفتمانِ مسلط بر زندگیِ روزمرهاش، به سمتِ یکسانی ـ همسانی پیش میروند، چنان که همواره ابژهی معرفت / حقیقتِ نظامِ سلطه میشوند. به نظر میرسد نشانه رفتنِ «قلبهایِ استبداد» جز در پرتوی تبارشناسیِ گفتمانِ حاکم بر جوامع رهاییطلب و همچنین مطالعهی فرهنگیِ سوژهها و نظامِ مقتدر، بیاثر و چه بسا در خطرناک زندگی کردن باشد. باید به نقد و واکاویِ آن ساز و کارهایی پرداخت که به بازتولیدِ استبداد و توتالیتاریسم در هر شکلی از آن در جوامع مشغولاند. همواره، شناخت از چگونگیِ عملکردِ تحمیقسازِ گفتمانهایِ مسلط، خود، مجراهایِ مقاومت را در زندگیِروزمرهی مردم به طورِ خلاقانهای میآفریند بدونِ اینکه کسی از برجِ عاجِ خود به «رهبری بزرگ» تبدیل شود که در این مقاومتِ خلاقانه، هر فردی یک رهبر است و اینجاست که دیگر، انقلابهایِ بزرگ و جهانشمول برای رهاییِهمهی انسانها، از معنا تهی میشوند.
*سرعت اینترنت برای حافظه خطرناک است
بر اساس آخرین تحقیق صندوق مهر رضا که با همکاری مخابرات و وزارت دفاع در ایران صورت گرفته و به تایید آزمایشگاه علمی گوانتانامو نیز رسیده است، نگاه به اینترنت به ویژه فیلمهای موبایلِ منتشر شده در سایت یوتیوب از تجمعات و خشونتها و همچنین عکس افراد کتک خورده و یا بیانیههای شمارهدار و برخی اسامی مثل کروبی، موسوی، منتظری و یا اصطلاحاتی همچون جنبش سبز، دموکراسی، پلورالیسم، آزادی، تکثر، فیمینیسم برای حافظه انسان مضر و خطرناک است. این دو آزمایشگاه در نهایت به این نتیجه رسیدند که راه حل کمک به رفع این معضل خطرناک کم کردن سرعت اینترنت و یا فیلترینگ این فیلمها، نامها و اصطلاحات است. بر همین اساس در آخرین نظرسنجی در تاریخ دی ماه 88 مشخص گردید که مردم ایران از خرداد 88 پس از کم شدن سرعت اینترنت و فیلترینگ تاکنون از حافظه بهتری نسبت به قبل برخوردار هستند. نتیجه این نظرسنجی به برخیکشورهای آمریکای جنوبی وآفریقا نیز ارسالشده و قرار است درپارلمان و مجلس این کشورها طرح گردد در صورت کسب آرا این قانون در آنجا نیز مصوبه و اجرا شود. فیدل کاسترو، در این زمینه گفت: دمتونگرم! ای ول! کاشکی زودتر میگفتید! هوگو چاوز همگفت: ایکاش این طرح پیش از اینارائه میشد.کشورهایاوروگوئه، کوبا، چین،مغولستان؛پرو،نیکاراگوئه،ونزوئلا، کره شمالی، عربستان، زیمبابوه، نیجریه، تونس و... از این طرح استقبال نمودهاند.
*هندوانههای جدید به بازار آمد
بر اساس تغییراتی که در دانهی هندوانه صورت گرفته است، هنداونهی جدیدی به بازار عرضه شده که پوست آن قرمز و گوشت داخل آن سبز است. این تغییر و جابهجایی رنگ به سفارش مشترک دفتر ریاست جمهوری و نیروی انتظامی است که در مرکز آزمایشگاهی رویان با همکاری وزارت دفاع و وزارت کشاورزی صورت گرفته است. این کشف بزرگ کشاورزی توسط وزارت امور خارجه در نشست NPT مطرح شد و وزیر امور خارجه نیز آن را در راستای صلح و مودت جهانی و بهرهوری از حق مسلم انرژی اتمی خواند. وزیر کشور نیز هندوانههای پوست قرمز را مهم برشمرد و گفت: هنداونههای قرمز برای آرامش در جامعه بسیار مهم است زیرا رنگ قرمز، گرمیدهنده و عشقافزاست و به بازار جلوهی بهتری میدهد؛ در صورتی که هندوانههای قبلی با پوست سبز موجب دعوا، زد و خورد و خشونت در بین بازاریان و نظامیان میشد. حسین طائب نیز در خصوص این هندوانهها گفت: از نمونههای کوچک آن توسط نیروهای برجستهی ما تست زده شد که جواب مثبت گرفته شده است. روزنامه کیهان نیز عکس این هندوانه را در صفحهی اول خود کار کرده و نوشته از این به بعد شب یلدا با این هندوانهها مشروعیت مییابد. با همهی این اوصاف قاضی مرتضوی ابراز داشته که هنوز این هندوانه کاملاً مورد تایید نیست و گوشت داخل آن نیز باید به رنگ دیگری درآید. وی عکس هندوانهی سالم و قاچ نشده را فاقد تخلف دانست اما گفت در صورت مشاهدهی چاپ عکس رنگی از هندوانه قاچ شده با فرد متخلف به شدت برخورد میشود. همچنین فروش این هندوانهها به شرط چاقو جرم شمرده میشود.
*بخش کیفیتیابی محصولات باغداری در وزارت کشاورزی
وزارتبازرگانی با همکاریوزارتکشاورزی و نیروی انتظامی طرحکیفیتدهی به محصولاتکشاورزیایرانرا برای ارتقاء سطحکیفی محصولات کشور و ابراز وجود در بازارهایجهانی ارائه کردند. بر اساس این طرح هر مغازهدار و یا باغداریکهمیوهیکالو نارسخود را که سبز است به بازار ارائه نماید و موجباً افت کیفی محصولات ایران شود به 60 الی 70 ضربه شلاق و تبعید به کویر و یا آسایشگاه عشرتآباد و کهریزک منتقل میشود. حسین شریعتمداری از ارائهدهندگان این طرح، آن را نشانهی حضور قدرتمند ایران در بازارهای جهانی دانست و گفت که میوههای نارس و کال سبز باید معدوم (اعدام) شوند.
*نمایندگان رنگی یا بیرنگ بوشهر
یک مرکز آزمایشگاهی درلندن اعلام کرد که رنگها تأثیر مهمی در روان اجتماعی و همینطور تقویت صنعت توریسم دارند. بر همین اساس است که لندن به شهر قرمز معروف شده است و تاکسیها، باجههای تلفن، اتوبوسها، صندوقهای پستی و... در لندن همه قرمز هستند و یا اینکه نیویورک شهر زرد است و تاکسیهای زرد آن معروف است. در ایران نیز این موضوع مدنظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی قرار گرفته است اما آنها نتایج آزمایشگاهی لندن را مردود میشمارند و به نتایج آزمایشگاه، گوانتانامو که به رنگ نارنجی است، توجه کردهاند. نکتهی مورد توجه نمایندگان مجلس به کشف این دانشمندان این است که دانشمندان گوانتانامو نتیجه گرفتهاند که باید فرد با ضد رنگ به مقابله با هیجانات روحی خود اقدام نماید تا از راه این والایش بتواند به آرامش بهتر و بیشتری دست یابد. ساختمان پارلمان ایران و دکوراسیون آن سبز است و این رنگ برخلاف دیدگاههای نمایندگان است. بر همین اساس نمایندگان یک راهپیمایی علیه رنگ سبز را در خارج از پارلمان انجام دادند تا اعلام نمایند که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت نشو بلکه علیه جماعت شو. در این بین همه نمایندگان بودند و البته نمایندگان بوشهری، حضوری قدرتمند و باشکوه داشتند: […]. میگلینژاد که خود را مستقل میخواند و ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد بود در صف اول و همدوش رئیس پارلمان خود را نمایش داد که ز هر چه رنگ آزاد نیست به جز سبز! بقیه نمایندگان بوشهر هم در این راهپیمیای ضد سبز حاضر بودند و... البته این نمایندگان در تنفیذ و تحکیم و تقدیم و... همه و همه حاضر هستند تا مردم به فکر فرو روند که اینها وکیلالمله هستند یا وکیلالدوله؟!
*تصحیح متون ادبی قانونی شد
بر اساس طرحی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی به دولت ارائه کرده و این طرح در طرح توسعه پنجم نیز مصوب شده است. برخی متون ادبی شامل شعر و نثر در کتب درسی میبایست تصحیح شده تا رعیت که بهتر از شهروند است در جامعه شکل گیرد. روز گذشته این طرح توسط حسین طائب و حداد عادل در صحن مجلس ارائه گردید و با اکثریت آرا به تصویب رسید نمایندگان استان بوشهر نیز فرصت را غنیمت شمرده و ایدههای بکر و شاعرانهای را ارائه کردند. یکی از نمایندگان استان بوشهر به عنوان موافق این طرح سخن خود را با شعری تصحیح شده گفت: «برگ درختان سرخ در نظر هوشیار/ هر ورقش دفتری است معرفت کردگار» قرائت این شعر با احسنت احسنتِ نمایندگان روبهرو شد. پس از وی نیز غلامعلی میگلینژاد نماینده بوشهر، گناوه و دیلم نیز با این مطلع سخن آغاز کرد که: زبان سبز، هر سری را میدهد بر باد/ از این رنگِ بدرنگ، فریاد فریاد» این سخن نیز با نظر مساعد دیگر نمایندگان مواجه شد. نماینده دشتستان نیز ضمن تأکید بر دیدگاه دو نماینده دیگر استان بوشهر از خلاقیت هنری و قدرت سرایش شعر آقای میگلینژاد به نیکی یاد کرد و گفت بوشهر مظهر شعر و ادب است. جلالیان دیگر نمایندهی این استان در آغاز سخنان خود گفت: مرگ بر فلفل سبز/ مرگ بر فلفل دلمه/ آه دلم گرفته/ از این تندی و شیرینی/ این دلتنگی نه از فلفلهاست که مصیبت از رنگ آنهاست/ مرگ بر سیب سبز، انگور سبز/ درود بر میوههای غیر سبز». این شعرِ سپید نماینده کنگان نیز با تشویق ممتد نمایندگان روبهرو شد. نمایندهی همدان نیز از ریاست مجلس وقت گرفت و اعلام کرد که طرفدار تیم شاهین بوشهر است وی با انتقاد از تیم پاس همدان گفت تا زمانی که این تیم رنگ لباس خود را عوض نکند، بنده طرفدار شاهینام و یا هر تیم دیگری. در این جلسه از طرف علی افراشته مدیر داخلی مجلس شورای اسلامی ماژیک و خودکارهای آبی و قرمز به نمایندگان داده شد و گفت که به یاد دوران مدرسه روی میزها و صندلیهای سبز خود نقاشی کرده و یا خط خطی کنید.
تلویزیون به عنوان بخش دیداری سازمان و صدا و سیمای جمهوری اسلامی، همواره نقش تعیینکننده و سرنوشتسازی در القاء اموری خبری، تبلیغی و …ایفا کرده است. با توجه به دشواریها و مشکلات خاص استفاده از سیستم ماهوارههای شخصی در منازل و نیز نبود حداقل یک کانال تلویزیون خصوصی در کشور، تلویزیون با بهرهگیری از کانالهای متعدد و رو به تزاید توانسته است کماکان در امر جذب مخاطب به ویژه عامه مردم، میدانداری و یکهتازی کنند. برای عامه مردم خصوصاً آنهایی که میانه چندانی با مطالعهی نشریات سیاسی و اجتماعی ندارند و فقط با جنبهی احساسی سیاست ـ و نه عقلانی آن ـ ارتباط برقرار میکنند حرف تلویزیون و القائات و موضع گیریهای هیجانیاش، حجت است و بدون چون و چرا آن را میپذیرند. این نقیصهی بزرگ رفتارشناسی در تمام کشورهایی که در روند نهادینه شدن دموکراسی در ابتدای راهی طولانی قرار دارند به چشم میخورد و چیز عجیبی هم نیست!
جای سئوال اینجاست که در کشوری که عدالتمحوری و تحقق عدالت علوی را شعار و سرلوحهی برنامههای خود قرار داده تلویزیون به عنوان یک رسانهی ملی (!) که طبعاً باید متعلق به عموم مردم اعم از تمامی ادیان و مذاهب و البته در رأس آن اسلام و تشیع باشد و به علایق و سلایق گوناگون توجه نشان دهد، چقدر توانسته است در مسیر انصاف و عدالت گام بردارد و رضایت خاطر عموم را مدنظر قرار دهد؟! پرواضح است که پخش برنامههای مورد علاقهی مخاطبین فقط یک روی سکه است و روی دیگر آن، این است ما کاری نکنیم که موجبات آزار و رنجش و تکدّر خاطر قشر یا اقشاری از مخاطبین را فراهم کنیم! اصرار بر تکرار برخی برنامهها از جمله برنامههای سرگرمکنندهی بیارزش یا پخش بیش از حد مسابقات فوتبال و …ممکن است به مخاطبگریزی بینجامد اما پخش مکرّر و خستهکنندهی برنامههای سیاسی، نظیر انواع راهپیماییها و تظاهرات و اخبار جنگها و مناقشات در کشورهای دیگر، مخاطبین را به ملال و کسالت میکشاند! هرچیز کمش خوب است و خروج از دایرهی اعتدال و ورود به حیطهی افراط، به ویژه برای مخاطبی که فقط به تلویزیون کشور دسترسی دارد عذابآور و جانکاه است!
و اما عیب بزرگ و زیانباری که سیمای جمهوری اسلامی اگر برطرف و یا لااقل آن را تعدیل نکند لطمات جبرانناپذیری به اهداف نظام و اعتبار کشور وارد خواهد ساخت. در بسیاری از موارد، پخش موارد منکر و نادرست است. به عنوان مثال پخش جریان پاره کردن تصویر امام راحل (ره) و یا انعکاس حرکات تخریبگرانه و غیرموجه برخی از معترضین در روز عاشورای امسال به هیچ عنوان کار پسندیده و اقدامی عقلانی محسوب نمیشود! آیا انعکاس حرکات منکر و ناپسند در تلویزیون، خود به مثابه رواج منکر نیست؟! آیا درست است که ما به بهانهی برخورد با منکر، اینهمه جار و جنجال به پا کنیم؟ آیا این خود، ناخواسته ترویج منکر نیست؟ آیا ما مجازیم به هر دلیل، برخورد با امور فاحش و زشت و منکر را چنین علنی کنیم؟ گرچه آن حرکات زشت و ناهنجار از ناحیه هرکس که باشد محروم و مطرود است!
تلویزیون به عنوان رسانهی ملی یک کشور باید بر مبنای عقلانیت و خردورزی و به دور از هرگونه جنجال احساسی و غوغاورزی، تلاش کند بنیانهای وحدت ملت را تحکیم بخشد و از دامن زدن به طرح احساسی مسائل و مشکلات به شدت پرهیز نماید. البته تلویزیون به عنوان مدافع یک حکومت بایستی ابراز احساسات سالم و منطقی مردم را منعکس کند، اما دامن زدن مداوم و مکرر به طرح مسائل تفرقهافکنانه و هجمهی انبوه به تفکر درست یا نادرست! بخشی از مردم بدون آن که فرصت دفاع متقابل و پاسخگویی به آنان داده شود، ناعادلانه است و بدون شک تبعات منفی به همراه خواهد داشت! آیا درست است تلویزیون مصاحبه با فردی را پخش کند که مثلاً بر اثر جریحهدار شدن احساساتش ـ که همین تلویزیون آن را تشدید کرده است ـ در مسند یک قاضی با تأکید تمام، حکم به اجرای اشدّ مجازات (اعدام) برای یک تظاهرکنندهی مخالف حکومت دهد؟!
در میان برنامههای تلویزیونی، بخش خبری تحلیلی 20:30 در احراز چنین جایگاهی، رتبهی نخست را داراست که برخلاف سالهای اولیهی شکلگیری که اهدافی منتقدانه داشت اینک با تمام قوا وظیفهاش را بر پوشاندن ضعفهای دولت و تخریب و تحقیر منتقدان او متمرکز کرده است.
بیتردید چنین تصمیمات احساسی و غیرعقلانی، شایستهی صدا و سیمای «نظام برخاسته از خون شهیدان» نیست! شهیدانی که جانشان را هدیه کردند تا نظام جمهوری اسلامی را بر پایه عدالت علوی تحقق و استمرار بخشند و در بستری مناسب از استقلال و آزادی به حکومت عدل و جهانشمول امام مهدی(عج) پیوند زنند.
ئی که دارم سیتون وازگو میکنم مربوط ویمو به زمان رضا قردُل، تازه معلم واویدیم که بووام گف بوا تا از بانک شاهی آریا سیت وام بگیرم و دختِرِ عامو بهِزاد آسَکْ چین سیت طِلَو کنم، مُو سی ایکه تو فرهنگ دورهی ستمِ رضا پالونی تربیت واویدیدم گرچه دِلُم جَی دیه گیر بی، اُما طِفق آموزهیله دینیمون دسه اطاعت بوویه تو سینی نهادیم و بوآ، رَف 170 قرنی از صندوق مهر آریا وام گرف و شهرو که اُوم تازه معلم واویدوی از بواش خواستاری که.
ما دو تا معلم با وام «مهر آریا» زندگی مشترکمون آغاز کردیم یه 3 سال گذشتوی از حقوق خمو دوتا یه پیکان صفری خریدیم 1200 تمن، کم کم خداوند زندگی مانه با حیات دو فرزند وارد مرحلهی شیرینی کِه کمکم فکر آلونکی، کپری پاشُلینی افتادیم. 7 سال بَهد خدا کمک کرد با حقوقِ حلال معلمی ما صاحو یه چاردیوارینی واویدیم، زندگی الحمد… شیرین و با حلاوت سپری ویمی، گاهی هم جُل کُل خُم و عیال و بچییل کُهنه نو ویمی گِنج فراخ ـ کوت ـ پتلون، جلسه، جوتی، کلکی، مینار، شَدّه، لچک ـ اثاثیهی خونه مثه تیر، خون، نگین، تووه، قدح، جُفته، جُفنه کِرَن، لاغه تویزه، تاپو، نِمد، جاجیم، باویزون، گلیم و وسایل بازی بچییل هم مثه کیوار کلیل ترقو، کلی و دارکلی، هیلو، مختک، رون تیرکمون، کلاف کن.
خو اوضاع همی زاه بر وفق مراد میگذشت تا دی مو و پیرزن پاوسن زدیم و دولت و حکومت پهلوی سرنگون واوی الحمدا…
بچییل هم روز به روز قد میکشیدن و یی پیشرفت علم و صنعت و تکنولوجی تِوَقُشون میرف بالا و هرساله هم تو هفتِی دولت هر وزیری از هر وزارتخونه مثل وزارت مالیه، حالیه، عدلیه، فضلیه، قهریه، شهریه میمدن تو صندوق اهواز همو رادیو و تلبیزیون میگفتن که ما 900400 از برنامه جلوویم.
و انُبر دسشون بی و پس سر هم طرحله عملیاتی واویده و به تولید انبوه رسیدیه افتتاح میکردن به طوری که تو تمام ایی سالل اگه یک چهارم روبانلِه کَل کَل واویده رآس بی، آلمان و بریتانیا و نمیفمم چللواکی بُیَد بیومدن وره ما تنکولوجی میخریدن ولی روز به روز روزگار معلم و کارمند و بازاری و کشاورز و آهنگر و حّمال و جلدوز و پینهدوز، تیره و تارتر ویمی به سیاقی که دیِم مُشک تو تا پو آردی معلم سفید نویمی، تُو ایی آخری هم که سخنش شبیه سخنان آسمونیه و هالی مثه خرمن ماه دور سرش پیدا ویمو و بگفیه یه گُتری اطاعت از او اطاعت از خدیه، آسمون ور کشیده که بچییله متولد سال 84 رمون ری وُ ئی طرف آرزو دارن بفهمن اصلاً بارون چنه و دَی بواشونم دی یادشون رفته که حتا سیشون زوونی تعریفش کنن. چنان آسمون بر زمین شد بخیل/ که لب تر نکردن زرع نخیل
بگذریم ـ بچمون گُت واویدوی، زنی زنبیلی میخواس، زنَک گف چه کنیم، هرکمومون 25 سال ساوقه داشتیم گفتیم از موهبت الهی معجزه هزاره سوم به گفته «فاطی»استفاده کنیم و بازنشستِی نهی موعد بگیریم تا از مطالواتمون زنی بدون خونه سی بچمون بیگیریم. پی آرزو، ئی سراب تقاضا کردیم، پذیرفته واوی بِحد 6 ماه انتظار دولت مهرورز اعلام کرد که مطالواتِ فرهنگیلِ بازنشسته با واگذاری سهام پرداخت ویم.
کمرم بَندبَند بُری، زنک که دی هم مال گچ تابلو خواردن آسمی و سینه تنگی واویدوی چِشلِش هم دی مال تصیح اوراق کمسو واویدوی قوزک پاشَم مال سرپا ویسادن سرکلاس استخون اضافی اُوردوی پی عصا راه میرف گف: گرگو سهام عدالتمون ری «اداره امور عشایر» نهادن یانی چه؟ گفتم یانی گوسفندلِ عشایر پِشکِل بندازن ئی پشکللِه وُ کشاورزل بفروشن سودِ مانِه بدن، یهو زنک گف ایسو اومدیم بُزله عشایر پِشکِل نرختن گفتم خت حدیث مفصل بخون ازین…
خلاصه در کمال ناامیدی به سر میبردیم که یه شوی زنَک دلش خواش بی اومه گف: گرگو! گفتم بگو، گف: فهمیدیه وُ اینِی که یه مدتی تو کهریزک بازداشت بیدنه و آسیو جسمی دیدن مبلغ 20 میلیون تمن 4 ساله با سود 3 درصد وام میدن، گفتم: خب که چه؟ گف: ای کاش تُنم الان برفتی تا وامکو گیرِ تُنَم بیومه. تا سی بچمون پاش زن بگرفتیم!یه سِیلی وش کردم گفتم زن تو دلت میا مونه تو پیری عاقوت نوخیری کنی، گف: چتو؟ گفتم: چتوش بیل تا تو دِلُم بومونه.
سرعت اینترنت برای حافظه خطرناک است
بر اساس آخرین تحقیق صندوق مهر رضا که با همکاری مخابرات و وزارت دفاع در ایران صورت گرفته و به تایید آزمایشگاه علمی گوانتانامو نیز رسیده است، نگاه به اینترنت به ویژه فیلمهای موبایلِ منتشر شده در سایت یوتیوب از تجمعات و خشونتها و همچنین عکس افراد کتک خورده و یا بیانیههای شمارهدار و برخی اسامی مثل کروبی، موسوی، منتظری و یا اصطلاحاتی همچون جنبش سبز، دموکراسی، پلورالیسم، آزادی، تکثر، فیمینیسم برای حافظه انسان مضر و خطرناک است. این دو آزمایشگاه در نهایت به این نتیجه رسیدند که راه حل کمک به رفع این معضل خطرناک کم کردن سرعت اینترنت و یا فیلترینگ این فیلمها، نامها و اصطلاحات است. بر همین اساس در آخرین نظرسنجی در تاریخ دی ماه 88 مشخص گردید که مردم ایران از خرداد 88 پس از کم شدن سرعت اینترنت و فیلترینگ تاکنون از حافظه بهتری نسبت به قبل برخوردار هستند. نتیجه این نظرسنجی به برخیکشورهای آمریکای جنوبی وآفریقا نیز ارسالشده و قرار است درپارلمان و مجلس این کشورها طرح گردد در صورت کسب آرا این قانون در آنجا نیز مصوبه و اجرا شود. فیدل کاسترو، در این زمینه گفت: دمتونگرم! ای ول! کاشکی زودتر میگفتید! هوگو چاوز همگفت: ایکاش این طرح پیش از اینارائه میشد.کشورهایاوروگوئه، کوبا، چین،مغولستان؛پرو،نیکاراگوئه،ونزوئلا، کره شمالی، عربستان، زیمبابوه، نیجریه، تونس و... از این طرح استقبال نمودهاند.
هندوانههای جدید به بازار آمد
بر اساس تغییراتی که در دانهی هندوانه صورت گرفته است، هنداونهی جدیدی به بازار عرضه شده که پوست آن قرمز و گوشت داخل آن سبز است. این تغییر و جابهجایی رنگ به سفارش مشترک دفتر ریاست جمهوری و نیروی انتظامی است که در مرکز آزمایشگاهی رویان با همکاری وزارت دفاع و وزارت کشاورزی صورت گرفته است. این کشف بزرگ کشاورزی توسط وزارت امور خارجه در نشست NPT مطرح شد و وزیر امور خارجه نیز آن را در راستای صلح و مودت جهانی و بهرهوری از حق مسلم انرژی اتمی خواند. وزیر کشور نیز هندوانههای پوست قرمز را مهم برشمرد و گفت: هنداونههای قرمز برای آرامش در جامعه بسیار مهم است زیرا رنگ قرمز، گرمیدهنده و عشقافزاست و به بازار جلوهی بهتری میدهد؛ در صورتی که هندوانههای قبلی با پوست سبز موجب دعوا، زد و خورد و خشونت در بین بازاریان و نظامیان میشد. حسین طائب نیز در خصوص این هندوانهها گفت: از نمونههای کوچک آن توسط نیروهای برجستهی ما تست زده شد که جواب مثبت گرفته شده است. روزنامه کیهان نیز عکس این هندوانه را در صفحهی اول خود کار کرده و نوشته از این به بعد شب یلدا با این هندوانهها مشروعیت مییابد. با همهی این اوصاف قاضی مرتضوی ابراز داشته که هنوز این هندوانه کاملاً مورد تایید نیست و گوشت داخل آن نیز باید به رنگ دیگری درآید. وی عکس هندوانهی سالم و قاچ نشده را فاقد تخلف دانست اما گفت در صورت مشاهدهی چاپ عکس رنگی از هندوانه قاچ شده با فرد متخلف به شدت برخورد میشود. همچنین فروش این هندوانهها به شرط چاقو جرم شمرده میشود.
بخش کیفیتیابی محصولات باغداری در وزارت کشاورزی
وزارتبازرگانی با همکاریوزارتکشاورزی و نیروی انتظامی طرحکیفیتدهی به محصولاتکشاورزیایرانرا برای ارتقاء سطحکیفی محصولات کشور و ابراز وجود در بازارهایجهانی ارائه کردند. بر اساس این طرح هر مغازهدار و یا باغداریکهمیوهیکالو نارسخود را که سبز است به بازار ارائه نماید و موجباً افت کیفی محصولات ایران شود به 60 الی 70 ضربه شلاق و تبعید به کویر و یا آسایشگاه عشرتآباد و کهریزک منتقل میشود. حسین شریعتمداری از ارائهدهندگان این طرح، آن را نشانهی حضور قدرتمند ایران در بازارهای جهانی دانست و گفت که میوههای نارس و کال سبز باید معدوم (اعدام) شوند.
نمایندگان رنگی یا بیرنگ بوشهر
یک مرکز آزمایشگاهی درلندن اعلام کرد که رنگها تأثیر مهمی در روان اجتماعی و همینطور تقویت صنعت توریسم دارند. بر همین اساس است که لندن به شهر قرمز معروف شده است و تاکسیها، باجههای تلفن، اتوبوسها، صندوقهای پستی و... در لندن همه قرمز هستند و یا اینکه نیویورک شهر زرد است و تاکسیهای زرد آن معروف است. در ایران نیز این موضوع مدنظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی قرار گرفته است اما آنها نتایج آزمایشگاهی لندن را مردود میشمارند و به نتایج آزمایشگاه، گوانتانامو که به رنگ نارنجی است، توجه کردهاند. نکتهی مورد توجه نمایندگان مجلس به کشف این دانشمندان این است که دانشمندان گوانتانامو نتیجه گرفتهاند که باید فرد با ضد رنگ به مقابله با هیجانات روحی خود اقدام نماید تا از راه این والایش بتواند به آرامش بهتر و بیشتری دست یابد. ساختمان پارلمان ایران و دکوراسیون آن سبز است و این رنگ برخلاف دیدگاههای نمایندگان است. بر همین اساس نمایندگان یک راهپیمایی علیه رنگ سبز را در خارج از پارلمان انجام دادند تا اعلام نمایند که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت نشو بلکه علیه جماعت شو. در این بین همه نمایندگان بودند و البته نمایندگان بوشهری، حضوری قدرتمند و باشکوه داشتند: […]. میگلینژاد که خود را مستقل میخواند و ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد بود در صف اول و همدوش رئیس پارلمان خود را نمایش داد که ز هر چه رنگ آزاد نیست به جز سبز! بقیه نمایندگان بوشهر هم در این راهپیمیای ضد سبز حاضر بودند و... البته این نمایندگان در تنفیذ و تحکیم و تقدیم و... همه و همه حاضر هستند تا مردم به فکر فرو روند که اینها وکیلالمله هستند یا وکیلالدوله؟!
تصحیح متون ادبی قانونی شد
بر اساس طرحی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی به دولت ارائه کرده و این طرح در طرح توسعه پنجم نیز مصوب شده است. برخی متون ادبی شامل شعر و نثر در کتب درسی میبایست تصحیح شده تا رعیت که بهتر از شهروند است در جامعه شکل گیرد. روز گذشته این طرح توسط حسین طائب و حداد عادل در صحن مجلس ارائه گردید و با اکثریت آرا به تصویب رسید نمایندگان استان بوشهر نیز فرصت را غنیمت شمرده و ایدههای بکر و شاعرانهای را ارائه کردند. یکی از نمایندگان استان بوشهر به عنوان موافق این طرح سخن خود را با شعری تصحیح شده گفت: «برگ درختان سرخ در نظر هوشیار/ هر ورقش دفتری است معرفت کردگار» قرائت این شعر با احسنت احسنتِ نمایندگان روبهرو شد. پس از وی نیز غلامعلی میگلینژاد نماینده بوشهر، گناوه و دیلم نیز با این مطلع سخن آغاز کرد که: زبان سبز، هر سری را میدهد بر باد/ از این رنگِ بدرنگ، فریاد فریاد» این سخن نیز با نظر مساعد دیگر نمایندگان مواجه شد. نماینده دشتستان نیز ضمن تأکید بر دیدگاه دو نماینده دیگر استان بوشهر از خلاقیت هنری و قدرت سرایش شعر آقای میگلینژاد به نیکی یاد کرد و گفت بوشهر مظهر شعر و ادب است. جلالیان دیگر نمایندهی این استان در آغاز سخنان خود گفت: مرگ بر فلفل سبز/ مرگ بر فلفل دلمه/ آه دلم گرفته/ از این تندی و شیرینی/ این دلتنگی نه از فلفلهاست که مصیبت از رنگ آنهاست/ مرگ بر سیب سبز، انگور سبز/ درود بر میوههای غیر سبز». این شعرِ سپید نماینده کنگان نیز با تشویق ممتد نمایندگان روبهرو شد. نمایندهی همدان نیز از ریاست مجلس وقت گرفت و اعلام کرد که طرفدار تیم شاهین بوشهر است وی با انتقاد از تیم پاس همدان گفت تا زمانی که این تیم رنگ لباس خود را عوض نکند، بنده طرفدار شاهینام و یا هر تیم دیگری. در این جلسه از طرف علی افراشته مدیر داخلی مجلس شورای اسلامی ماژیک و خودکارهای آبی و قرمز به نمایندگان داده شد و گفت که به یاد دوران مدرسه روی میزها و صندلیهای سبز خود نقاشی کرده و یا خط خطی کنید.
دوست خوبمان که این روزها بیشتر از هر خبرنگاری نزدیک تیم شاهین است به عنوان روابط عمومی و پل ارتباطی مدیرعامل باید قدری به گذشته برگردد و به مقالاتی که در مورد شاهین مینوشته رجوع کند، اول اردیبهشت 7 مطلب «امروز، روز ما نبود» و یا 18 فروردین 87 «سیزده فوتبال بوشهر، بِدَر»؛ محمدیِ جوان با حضور در جایگاه روابط عمومی شاهین کارهای مثبتی انجام داده است، ولی ورزشنویس برای نوشتن مطالب آزاد است که دیدگاه خودش را بیان کند. امروز هر تحلیلی از شاهین میشود از سر دلسوزی است. هیچکدام از ورزشنویسان به دنبال سهمخواهی نیستند و دلشان به حال تیم شهرشان میسوزد.
این اتاق فکری که این روزها تشکیل شده و یکی به یکی ورزشنویسان دعوت میشوند همانند اتاق خواب میماند. اگر کارتان درست است، نشست مطبوعاتی برگزار کنید و تمامی ورزشنویسان را زیر یک سقف دور هم جمع کنید و راهکارهای ارزشمند را بشنوید و استفاده کنید. قطعاً شاهین از سردرگمی فعلی نجات پیدا میکند.
شاهین پارس جنوبی بوشهر 4 پرسپولیس تهران 1
گلها: ناصر شکرون، احمدپوری، سلیمانی، کیانی (شاهین) ـ هوار محمد (پرسپولیس)
از سری مسابقات فوتبال لیگ برتر ایران، بعدازظهر شنبه شاهین در خانهی خود میزبان قرمزپوشان پایتخت بود که چند هفتهایست بر روی نیمکت خود علی دایی را به عنوان سرمربی میبینند. در نیمهی اول بازی پرانتقاد پرسپولیس باعث شد که شاهین به 2 گل پیاپی برسد. ناصر شکرون و مهدی کیانی با دو گل شاهین را پیش انداختند. یک مرحله نیز احمدپوری تک به تک با میثاق معمارزاده توپ را به بیرون زد.
فرارهای دیدنی عبدی و محسن حمیدی، دفاع آشفتهی پرسپولیس را به هم ریخته بود.
پرسپولیس در نیمهی اول همانند کبریت بیخطر میماند، آنچنان که هیچ موقعیت گلزنی نداشتند.
در نیمهی مربیان، باز توپ و میدان در اختیار تیم یکدست شکوفا شدهی شاهین بوشهر بود. دوندگی بیامان بازیکنان باتعصب شاهین باعث شده بود که پرسپولیسیها فقط نظارهگر باشند. دو حملهی تهاجمی از سوی عبدی و پتروویچ، 2 گل دیدنی دیگر را از سوی احمدپوری و سلیمانی به دست آورد تا پرسپولیس 4 تایی شود و شکستی سنگین در کارنامهی مربیگری علی دایی ثبت شود.
در دقایق پایانی پرسپولیس به یک گل رسید، ولی خوردن 4 گل آن هم در بوشهر مقابل شاهین، برای قرمزپوشان پایتخت عذابآور بود.