صفحه نخست | بایگانی

...

نماینده‌ای که زود فراموش می‌کند! فاصله‌ی حمایت تا مخالفت! - محمد حسین بکنی

شندنیها

فعالان سیاسی استان بوشهر تأکید کردند: امام خمینی (ره) قافله‌ سالار اتحاد ملی‌ست

فریاد استان بوشهر 36 آقای صدا و سیمای بوشهر به کجا چنین شتابان؟! - دکتر عبدالرحیم مهرور

بیت‌المال / اموال دولتی -  حشمت‌ا... غضنفر

ما منتظر دومی هستیم!!

گفت و گوی اختصاصی "نصیر" با " منوچهر بهروزیان" - امید غضنفر

انجمن اهل قلم برگزار کرد:نشست نقد و بررسی داستان "دخیل بر دستار شروه" از مجموعه‌داستان "هیچ"

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی! -  رضا زال‌پور

انواع رژیم‌های سیاسی بر مبنای میزان مشارکت مردم در حکومت -  رمضان خضری

خرداد؛ ماه ایثار و اراده -  احمد شیخ‌ذاکر

نماینده‌ای که زود فراموش می‌کند! فاصله‌ی حمایت تا مخالفت! - محمد حسین بکنی

گفت و گو با "خواجه حافظ شیرازی"! -  سیاه پوش

نشست مطبوعاتی مؤسس باشگاه فرهنگی و ورزشی لیان - حسن غریبی

مدیرکل گمرکات استان بوشهر در گفت‌وگوی اختصاصی با نصیر بوشهر: کالاهای چینی، عامل رونق گمرک بوشهر است - زهرا رکنی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

تخصیص بیش از 400 میلیارد تومان اعتبار برای شهرداری بندر بوشهر - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

صادرات میعانات گازی فازهای یک تا پنج میدان گازی پارس جنوبی از مرز 234 میلیون بشکه گذشت

کشف 500 کیلوگرم مواد مخدر در استان بوشهر - زهرا رکنی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

920 تن ماهی صید و صادر شده است - زهرا رکنی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

خبرهای کوتاه

کسب رتبه دوم توسط شرکت مخابرات استان بوشهر در رقابت‌های کشوری تحقق برنامه‌های مخابراتی

مدیر عامل شرکت هواپیمایی آسمان: با درخواست دکتر شجاع، پرواز بوشهر ـ مشهد و بالعکس تصویب گردید

اداره برق: بودجه کافی برای جابجایی تیر برق نداریم - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

سرعت و آهستگی -  عبدالرضا امانی‌فر

نگاهی به زندگی و آثار استاد عبدالحسین خرمایی -  عبدا... لاوری‌فرد

تراژدی دانشگاه آزاد! -  دانشجوی رشته‌ی عمران

مژده

تندروی از منظر دو جریان سیاسی -  دکتر عباس حاتمی

دسته‌گل‌های ورزشی!! (2) -  عبدالعزیز افتخاری

گزارش مسابقات آمادگی جسمانی بانوان - حسن غریبی

در بوشهر غریب بودم! -  احمد رزمی

حق گرفتنی است، نه دادنی! نامه‌ی جمعی از پیشکسوتان و هواداران باشگاه شاهین بوشهر

وضعیت مطلوب / وضعیت نامطلوب!؟ -  محمدرضا محمدی

مهدی صالحی‌زاده رئیس هیأت دو و میدانی

شروع به فعالیت مدرسه فوتبال ایرانجوان بوشهر از نیمه خرداد

...

نماینده‌ای که زود فراموش می‌کند! فاصله‌ی حمایت تا مخالفت! - محمد حسین بکنی

نماینده‌ای که زود فراموش می‌کند! فاصله‌ی حمایت تا مخالفت!
نگاهی به تناقضات در موضع‌گیری‌های عطارزاده
روزهای انتخاب استاندار بوشهر سوژه‌های بسیار داغی مخصوصاً برای اهالی مطبوعات بود و هر نماینده‌ای برای مسند استانداری گزینه‌ای را انتخاب کرده بود. در این میان، عطارزاده نیز سنگ افراشته را به سینه می‌کوبید، البته اگر یادش نرفته باشد.
بعد از گذشت مدتی از شروع به کار آقای افراشته، مهم‌ترین حامی آقای استاندار ـ یعنی عطارزاده ـ شروع به مخالفت با ایشان کرد که برای مردم سؤالاتی به وجود آمد.
اینجانب به عنوان عضو کوچکی از اهالی مطبوعات استان بر خود لازم دیدم واقعیاتی را به یاد عطارزاده بیاورم تا وی فراموشکاری‌اش برطرف شود. در مرحله‌‌ی اول چکیده‌ای از صحبت‌ها و نوشته‌های "عطارزاده" را در حمایت وی از آقای "افراشته"، و در مرحله‌ی دوم صحبت‌های وی و نوشته‌هایش در مخالفت با استاندار را مورد بررسی قرار می‌دهم:
«از آن‌جا که استاندار جدید بوشهر تازه منصوب شده است، تا بخواهد ساختار اداری مناسب را به وجود بیاورد باید فرصت و زمان مناسبی را پیدا کند. قاعدتاًٌ با توانایی که در استاندار منصوبِ آقای احمد‌ی‌نژاد می‌بینیم شاهد پیشرفت و توسعه در همه‌ی زمینه‌های مختلف در استان خواهیم بود. من اطمینان دارم که آقای افراشته پس از یک سال کار می‌تواند چهره‌ی استان را دگرگون کند و ایشان در گذشته هم توان‌مندی‌های خود را به اثبات رسانده است. از زمانی که استاندار جدید آمد کار آب‌رسانی نیز شکل تازه‌ای به خود گرفته است و پروژه‌هایی که ممکن بود چندین ماه طول بکشد با سرعت در حال تکمیل است.»
«نشریه‌ی لیان ، دوشنبه 1384/10/5 ، سال هفتم ، شماره‌ی 338، صفحه 3 »
در قسمت دیگری از همین شماره در صفحه‌ی 2 می‌گوید: «افراشته استاندار بوشهر که فعالیت‌های خوبی در 50 روز گذشته انجام داده است عالی است، حتی در روز شنبه پس از بارند‌گی‌ها که سیل خانه‌های مردم را محاصره کرده با حضور خود در آن‌جا سعی در تسریع موضوع داشت که خود جای تمجید و سپاس دارد».
عطار‌زاده در نشریه لیان ـ مورخه‌ی دوشنبه 12/10/1384، شماره 339، سال

هفتم، صفحه 3ـ در ادامه‌ی حمایت‌هایش از آقای افراشته می‌نویسد:
«... و اکنون پس از حدود 2 ماه از آغاز به کار استاندار جدید بوشهر برادر عزیزم آقای افراشته،‌‌‌ خیلی از سیاه نمایی‌ها رنگ باخته و فضای کار و امیدواری در جامعه حاکم شده است. از ابتدای انتصاب استاندار جدید عده‌ای راه افتاده و این‌گونه القاء کردند که افراشته چهره‌ی فرهنگی است و در کار اجرایی موفق نخواهد بود. عده‌ای هم که از دوستان افراشته بودند و هستند با توجه به این جَو تخریبی حتی نمی‌توانستند اظهار بدارند که افراشته یک چهره‌ی فرهنگی است. چون بیان این جمله، این‌گونه تداعی می‌کرد که استاندار فردی اجرایی نیست. امروز با گذشت قریب به 60 روز از مسئولیت استانداری بوشهر، فضای کار و امید در استان موج می‌زند. امضای قرارداد اعطای کمک یکصد میلیارد تومانی نفت به استان بوشهر، تسریع در روند بازسازی فرودگاه بین‌المللی بوشهر و ایجاد فضای لازم جهت تردد در خیابان منتهی به آن، رفع مشکلات بانکی سرمایه‌‌گذاران و تولید کنندگان، اهتمام به عقب‌ماندگی‌های مردم شهرهای مختلف استان در سفرهای پر خیر و برکت شهرستانی‌، برخورداری مردم جزیره‌ی خارگ از حق مالکیت بر منازل مسکونی بعد از گذشت 60 سال انتظار، اخذ مجوز بهره‌برداری از بخش بزرگی از زمین‌های نیروی دریایی برای ساخت بیمارستان و منازل مسکونی و مجتمع‌های فرهنگی، از صدها اقدام ارزنده‌ی آقای افراشته است که همه‌ی مخالفان را متحیر و زبان اعتراف به اشتباه را در همه‌ی آنان گشوده است. من به عنوان مهم‌ترین حامی افراشته در ورود به این مسئولیت نمی‌توانم خوشحالی خودم را از این انتخاب شایسته و کارآمد پنهان کنم. یکی از نشریات استانی با یک تیتر هدف‌دار با این عنوان «نماینده‌ای در کسوت استاندار» سعی در القای این مطلب را داشت که استاندار تابع عقاید دیگران است و بنده‌ی نوعی ـ عطارزاده‌ـ برای وی تصمیم‌گیری می‌کند، در حالی که این جماعت افراشته را نشناخته‌اند که او در تصمیم‌گیری فردی کاملاً با‌ اراده و مستقل و تابع هیچ احدالناسی در تصمیم‌سازی نیست و وسواسی که افراشته در انتخاب همکاران خود به خرج می‌دهد در بعضی از مسئولیت‌ها و عدم انتخاب نیروهای همراه، موجبات بروز مشکلاتی برای شخص ایشان فراهم ساخته است. همه‌ی این‌ها نشان‌گر اراده‌ی شخص استاندار و عدم تبعیت از فشارهای موجود می‌باشد و باعث خوشحالی اینجانب است که جمع کثیری از عزیزان که در روزهای اولیه‌ی ورود استاندار جدید با دل نگرانی این موضوع را تعقیب کرده ـ حتی بعضاً مخالف این گزینش بودند ـ ولی با گذشت زمان و درک ‌صداقت و کارآیی آقای افراشته، به دوستان همراه ایشان تبدیل شده‌اند.»
در همین شماره‌ی نشریه، عطارزاده می‌نویسد: «بنده به عنوان نماینده‌ی مردم، دست همه‌ی نیروهای کارآمد شهرهای مختلف را برای مساعدت ایشان می‌بوسم».
نوشته‌هایی که از نظر شما خوانندگان منصف گذشت به قلم "عطارزاده" بود که همه‌ی آن‌ها در نشریه‌ی "لیان" به چاپ رسیده است و طرفداری و حمایت بی‌چون و چرای وی از استاندار کاملاً واضح است. حالا در مطالب بعدی مواضع "عطارزاده" را در مخالفت با آقای افراشته مورد بررسی قرار می‌دهیم.
"عطارزاده" در تاریخ 21 دی ماه در خانه مطبوعات اعلام کرد که افراشته باید استعفا بدهد تا نمایندگان بتوانند به گزینش دیگری دست بزنند و این مطلب شروع علنی مخالفت‌های عطارزاده با استاندار بود که روزی سنگش را به سینه می‌کوبید. ادامه‌ی ماجرا را بخوانید:
«افراشته را از زمانی که مسئول امور تربیتی دیلم بودم و ایشان نیز مسئول امور تربیتی اهرم بود می‌شناختم... زمان گذشت تا سال 73 که برای ادامه تحصیل به بوشهر آمدم و براساس اتفاق گفتم سری به ایشان بزنم که آن موقع مدیر کل ارشاد شده بود. او پیشنهاد کرد به ارشاد بیایم و او را کمک کنم. آن روزها دستگاه‌های اطلاعات استان و نیروهای حزب ‌الهی نگاه [مطلوبی] به او (افراشته) نداشتند. در حقیقت در آن روزه‌ها من چتر حمایتی برای او درست کردم. که در مسئولیت حراست اداره‌ی کل ارشاد، اگر حمایت من نبود یک روز دوام نمی‌آورد و هر روز باید خطاهای او را رفع و رجوع می‌کردم دستگاه مالی اداره‌ی کل ارشاد آلوده به رشوه‌خواری بود. ذی‌حساب یکی از مسئولین مالی و یکی از پیمانکاران را با روش خاص در یک نقل و انتقال و رشوه‌خواری شناسایی کردم (نوار کاست آن موجود می‌باشد). در سفر آقای ناطق نوری به استان بوشهر، "ارشاد" زیر سؤال نیروهای مذهبی و اطلاعاتی شهر رفت که این همه هزینه‌ی چاپ پوستر و خرید گل و شیرینی با کدام بودجه و اعتبار مالی انجام می‌گیرد؟ ... از سال 75 تا سال 83 به مدت 8 سال شاید دو الی سه بار ایشان را دیدم و هیچ‌گونه ارتباط فکری و کاری نداشتیم. او همه‌ی دوستانش را که در زمان حضور در بوشهر برای آبروی او در کنارش ایستادگی کرده بودند به فراموشی سپرده بود و در آب و هوای شمال به خوشی روزگار می‌گذراند. لذا مردم حق دارند که این سؤال را بپرسند که فردی که آن‌گونه از استان رانده شده و برای فرار از دست مأموران حکومتی مجبور شده بود به دامن دوستانش در صدا و سیما بیفتد تا سر از مجتمع تفریحی "زیبا کنار" درآورد چگونه برگشت تا استاندار بوشهر شود... چند روز قبل از انتخاب افراشته در یکی از پَستوهای صحن علنی مجلس با حضور آقای "آشوری" نماینده‌ی محترم هرمزگان با پافشاری بر انتخاب آقای "سید قاسم حسینی" از 3 نماینده‌ی استان خواستم که همدلی و همراهی نمایند که مـتأسفانه در آن سفر آقای شجاع که اصرار بر فرد دیگری داشت از این خواسته حمایت نکرد و این آخرین شانس ما بود و وقتی که آن اتفاق نیفتاد آن چه که باید بر سرمان نمی‌آمد آن گونه رقم خورد... من پرونده‌ی آدم‌ربایی، شکنجه و اذیت و آزاری که برادر و پسر خواهر استاندار بر سر یک پیرمرد 55 ساله‌ی آذری زبان ساکن بوشهر در آوردند را به ریاست محترم جمهوری تحویل داده‌ام. در تاریخ سابقه ندارد که با اطلاع استاندار فردی را در باغ استانداری به درخت بسته و شکنجه نموده باشند. من شواهدی دارم که افراشته با بدگویی و تحقیر احمدی‌نژاد، خود اعتقادی به احمد‌ی‌نژاد نداشته و آن‌چه بروز داده است از روی نفاق بوده است. او مهره‌ی کسان دیگری است که وارد این دولت شده است. احمد‌ی نژاد که پیروز شد او هم (افراشته) برای سهیم شدن در دولت به سراغ من آمد و التماس و خواهش کرد که او را مدیر کل صدا و سیما بگذاریم. مطالبی را که خودش آماده کرده بود من و قیصر صالحی امضاء کردیم و وقتی آن را به آقای پورفاطمی دادیم او نخوانده امضاء کرد و وقتی متوجه نام افراشته شد امضایش را خط زد. آقای شجاع هم امضاء نکرد. لذا با دلشکستگی به خانه رفت و بعد از چند روز سر و کله‌اش پیدا شد و به آب و آتش می‌زد که جایی برای خودش پیدا کند. از دست او نه شب آرامش داشتیم نه روز، در دفتر و خانه‌ام خیمه زده بود. روزی در منزل امام جمعه بوشهر جلسه داشتیم. این سؤال مطرح شد که چه کسانی برای استانداری مطرح هستند. در آن موقع تنها کسی که نام "افراشته" را بر زبان آورد من بودم و همه از این که چنین فردی مفید باشد شک و تردید داشتند ولی با هر التماس و خواهشی که بود در لیست قرار گرفت و آن زمان که وزیر کشور به دلایل واهی از پذیرش آقای "سیدقاسم یاحسینی" خودداری کرد، بین استاندار فعلی و یکی دیگر از کاندیدها باید یک نفر انتخاب می‌شد که با رایزنی‌ من کسی بر مسند استاندار‌ی بوشهر نشست که نتیجه‌اش این گونه شد.»
«نشریه‌ی لیان ،دوشنبه 21/12/1385 ،شماره 293 ، صفحه 6»
بعد از دیدن این همه تناقض در سخنان و نوشته‌های عطار‌زاده چه برداشتی از موضع‌‌گیری‌های این فرد می‌توان داشت؟!
وی عنوان می‌کند که از آقای افراشته شناخت کافی دارد و اطمینان دارد که افراشته می‌تواند دگرگونی‌ای در پیشرفت استان به وجود بیاورد و درجایی دیگر از صحبت‌هایش افراشته را براساس اتفاق دیده است. در گفته‌های دیگرش خود را "چتر حمایتی" برای افراشته جهت رفع و رجوع کردن کارهای غیر قانونی وی معرفی می‌‌کند. عطارزاده به مردم حق می‌دهد که بپرسند کسی که از استان رانده شده چگونه باز بر مسند استانداری تکیه زده است؟ او خود را مهم‌ترین حامی افراشته و برادر عزیزش می‌داند و در جایی دیگر پافشاری برای انتخاب آقای سید قاسم یاحسینی را گوشزد می‌کند. عطارزاده اطلاع دارد که برادر و پسر خواهر استاندار با اطلاع وی فردی را ربوده و مورد شکنجه و اذیت قرار داده‌اند و در جایی دیگر می‌گوید این جماعت افراشته را نشناخته‌اند و از اراده و وسواس افراشته در انتخاب همکاران و مدیران‌اش می‌گوید و در جایی می‌گوید همه برای این‌که چنین فردی برای مسند استانداری مفید باشد، شک داشتند.

عطارزاده در مورد صداقت، کارآیی، اراده، وسواس و مردمی بودن افراشته نکات بسیاری را بیان کرده که خدای را سپاس همه‌ی آن‌ها ثبت گردیده است. او افراشته را مهره‌ی کسان دیگری می‌داند. اگر وی اطلاع داشت که آقای افراشته چنین سوابقی دارد چرا از او حمایت می‌کرد؟!
آقای عطارزاده؛ شما شخص فراموش‌کاری هستید و من به عنوان یک روزنامه‌نگار که وظیفه‌ام اطلاع‌رسانی به مردم دیارم می‌باشد این تعهد خود را به جای آورده و دوگانگی مواضع شما را برای مردم روشن کردم. من نه برای به

انزوا کشاندن شما این مطالب را نگارش می‌کنم بلکه فقط وظیفه‌ام را در قبال تعهدی که به عنوان یک روزنامه‌نگار دارم انجام می‌دهم. برای آگاهی مردم استانم از فردی که ادعا دارد حرف ناحق نمی‌زند، خود را مظلوم می‌داند و منتقدانش را به گروهک‌ها می‌چسباند، چند سؤال دارم.
آقای عطارزاده؛ شما که از خطاهای آقای افراشته در زمان مدیر کلی ایشان اطلاع داشتید، شما که در جریان خروس بازی‌های وی در شمال بودید، شما که افراشته را معتقد به احمدی‌نژاد نمی‌دانید، شما که افراشته را مهره‌ی کسان دیگری می‌دانید، شما که به قول خود چتر حمایتی برای آقای افراشته بودید و به هر صورت طبق اظهارات خود، آگاهی نسبتاً کاملی از شخصیت ایشان داشتید، چرا نوشتید از افراشته اطمینان دارم، نوشتید شناخت کافی از توانایی ایشان دارم، نوشتید صداقت و کارایی و مردمی بودن افراشته قابل تحسین است، نوشتید افراشته به کارهای در حال اجرا شتاب داده است؟
در پایان به آقای عطارزاده می‌گویم که مردم نسبت به آقای افراشته دید نسبتاً خوبی دارند و کارهای ایشان را مردم دیده‌اند و تا به حال استاندار خوب کار کرده است.
من نتیجه‌گیری این بحث را به عهده‌ی مردم می‌گذارم، چرا که مردم بهترین قاضی هستند.

...

شندنیها

مشاور فرهنگی یا مشاور سیاسی
شنیده شده است یکی از اقوام دکتر شجاع که مدتی است به عنوان مشاور فرهنگی مدیر کل صدا و سیمای استان بوشهر منصوب شده بیشتر به مسائل سیاسی و خط دهی جناحی می‌‌پردازد تا به مسائل فرهنگی. شنیدنی‌ها حاکی است نامبرده یکی از مخالفان دکتر شجاع نماینده دشتستان می‌باشد که مدیر کل صدا و سیما وی را به عنوان مشاور فرهنگی خود منصوب نموده است.

تعویض محل دفتر عطار‌زاده
شنیده شده است به علت مراجعات مکرر به ساختمان واقع در خیابان پاسداران (تهران) و مزاحمت برای همسایگان، عطا‌ر‌زاده دفتر خود در پاسداران را به مکان دیگری منتقل نموده است.

اخلاق در سیاست
شنیده شده است "عطار‌زاده" اصولگرا برای بیرون کردن افراشته از استانداری و همچنین بر کناری بعضی از مدیران استان، از تهمت‌های غیر اخلاقی و جنسی استفاده می‌کند.

بزرگراه پارس شمالی
شنیده شده است پورفاطمی نماینده دشتی و تنگستان در مجلس در افتتاح موج‌شکن و اسکله بندر ابوالخیر اظهار داشته است: به دلیل اهمیت پارس شمالی و آماده نمودن زیر ساخت‌های آن و همچنین به علت غیر استاندارد و کم عرض بودن جاده فعلی و نیز تلفات زیاد جاده بوشهر ـ دیّر، مسئولین باید هر چه زودتر بزرگ‌راه پارس شمالی را شروع نمایند.

نشست تبادار در گناوه
شنیده شده است مهندس تبادار ـ استاندار اسبق بوشهرـ در نشستی با تعدادی از سرمایه‌داران و فعالان سیاسی و بعضاً نزدیک به رهیافته در منزل ن. خ در گناوه شرکت کرده است. گرچه این نشست رسمی برای انتخابات مجلس هشتم نبوده، اما چهره‌های دعوت شده به این نشست حاکی از حضور تبادار در عرصه انتخابات مجلس هشتم در حوزه بوشهر، گناوه و دیلم است. یدا… قائدی فرماندار سابق گناوه، دیّر و کنگان و امان‌الله شجاعی از اعضای شورای شهر بوشهر، تبادار را همراهی کرده‌اند.

فعالیت قائدزاده برای مجلس
شنیده شده است حسن قائد‌زاده نیز تلاش‌های گسترده‌ای را در گناوه جهت شرکت در انتخابات مجلس هشتم شروع کرده است. قائد‌زاده با توجه به گستردگی اقوام و آشنایانش در گناوه و دیلم شانس بسیار خوبی دارد و در این راستا فعالیت‌هایی را انجام داده است.

شهردار جدید گناوه
شنیده شده است شورای شهر گناوه ، "سید علی‌ حسینی" حقیقی مدیر دبیرستان علامه‌طباطبایی گناوه را برای پست شهرداری گناوه انتخاب کرده است.

گناوه بدون معاون عمرانی
شنیده شده است فرمانداری گناوه فاقد معاون عمرانی و برنامه‌ریزی است. گفته می‌شود بعد از این که یوسفی رییس فعلی جهاد کشاورزی جم از این معاونت عزل شد، فرماندار نتوانسته از یک معاون مقتدر و قوی در حوزه‌ی برنامه‌ریزی و عمرانی بهره‌مند باشد.

شهردار جدید کاکی
شنیده شده است احمد زارع رییس سابق آموزش و پرورش کاکی به عنوان شهردار جدید کاکی معرفی شده است. شنیدنی‌ها حاکی است بالاخره معاون سیاسی استانداری بوشهر موافقت خود را با شهرداری وی اعلان داشته است.

کاندیدای جدید در دشتستان
شنیده شده است حجت‌‌الاسلام رستگار رییس پیشین سازمان تبلیغات استان بوشهر قصد دارد به عنوان کاندیدای نمایندگی مردم دشتستان وارد انتخابات شود. گفته می‌شود وی از اصولگرایان دشتستان می‌باشد.

تغییرات در ائمه جمعه استان
شنیده شده است که بعضی از ائمه جمعه شهرستان‌های استان به زود جابه‌جا خواهند شد. شنیدنی‌ها حاکی است ائمه جمعه خورموج و دیلم به زودی تغییر خواهند کرد.

...

فعالان سیاسی استان بوشهر تأکید کردند: امام خمینی (ره) قافله‌ سالار اتحاد ملی‌ست

سیاسی استان بوشهر تأکید کردند: امام خمینی (ره) قافله‌ سالار اتحاد ملی‌ست
خبرگزاری فارس: تنی چند از فعالان سیاسی استان بوشهر با اشاره به نقش غیرقابل انکار حضرت امام (ره) در برقراری وحدت میان همه احزاب و دستگاه‌ها ایشان را سردمدار و قافله‌سالار اتحاد ملی می‌دانند.
مدیرمسئول هفته‌نامه نصیر بوشهر در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در بوشهر گفت: بیانات امام با توجه به شناختی که از جامعه و احزاب داشتند، موجب می‌شد که گروه‌ها و شخصیت‌ها و همه آحاد ملت در چارچوب منافع ملی و نظام جمهوری اسلامی باهم متحد باشند.
حسن لاوری افزود: امام معتقد بود در جامعه ما، طرفداران نظام دارای سلایق و بینش‌های متفاوتی هستند. به طور مثال با فعالیت مجمع روحانیون مبارز در کنار جامعه روحانیت مخالفتی نداشت و این اقدام هیچ‌گاه مانع اتحاد نبود.
وی اضافه ‌کرد: مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت نیز با اشراف بر این موضوع که امام هیچ‌گونه خط مشی سیاسی ندارد، بیانات ایشان را به عنوان یک شخصیت برجسته و بی‌طرف قبول داشتند.
روزنامه‌نگار و فعال سیاسی بوشهری با اشاره به این‌که امام وابسته به هیچ حزب سیاسی نبود، گفت: امام هیچ وقت از یک گروه خاص طرفداری نمی‌کرد و همه احزاب و گروه‌های سیاسی در چارچوب منافع ملی با سلایق مختلف فعالیت می‌کردند و این سلایق مانع اتحاد ملی نبود.
لاوری افزود: بیانات امام خطاب به گروه‌ها و احزاب و مردم همیشه امیدبخش بود و عاملی بود که مردم، گروه‌ها و اشخاص برای کشور و نظام بیشتر تلاش کنند و رهنمودهای ایشان همیشه گرمابخش صحنه‌های مختلف نظام و انقلاب بود.
مدیرمسئول هفته‌نامه نصیر یادآور شد: امام با این عقیده که در نظام اسلامی افراد با نظریات مختلف حضور دارند، موافق بود و به همه احترام می‌گذاشت و از آنها حمایت می‌کرد، به گروه‌های مخالف نظام نیز توصیه می‌کرد به جای مخالفت با کشورشان به نظام و مملکت خود خدمت کنید.
دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی استان بوشهر نیز در خصوص نقش اندیشه‌های امام در تقویت اتحاد ملی به خبرنگار فارس در بوشهر گفت: امام راحل در سخنان خود قبل از پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی، همواره به اتحاد و وحدت مردم ایران و مسلمین تأکید فراوان داشتند و همیشه امت اسلامی و ملت ایران را به وحدت و انسجام در برابر بیگانگان دعوت می‌کردند.
صدرالله محمدی باغملایی افزود: ایشان همیشه مسلمانان را از تفرقه و اختلاف‌افکنی در داخل و خارج کشور برحذر می‌داشت و اگرچه توطئه‌‌ها و دسیسه‌های دشمنان علیه وحدت و یکپارچگی مسلمانان قدمتی طولانی دارد اما ایشان همواره بر حفظ اتحاد و همدلی میان مسلمانان در همه ابعاد تأکید داشتند.
محمدی باغملایی بر این عقیده است که آرمان حفظ وحدت در جهان اسلام و بازگشت به روزهای طلایی اتحاد مسلمانان در زمان پیامبر (ص) اگرچه همواره در ذهن و جان بسیاری از علما و اندیشمندان و مبارزان مسلمان وجود داشته ولی پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی توسط حضرت امام خمینی (ره) نمود عینی‌‌تری یافت و بیش از پیش مورد توجه و تأکید آن امام راحل قرار گرفت.
این فعال سیاسی گفت: نامگذاری فاصله میان 2 روز 12 و 17 ربیع‌الاول که 2 روایت از روز میلاد پیامبر اکرم (ص) نزد اهل سنت و شیعیان است به نام هفته وحدت از سوی امام نمادی برای فراخواندن تمامی مسلمانان جهان برای چنگ زدن به ریسمان الهی و عقد برابری و برادری است.
محمدی باغملایی با اشاره به سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی گفت: اتحاد ملی از هیچ معبری جز وحدت در عین کثرت و خودانتقادی گذر نخواهد کرد.
وی افزود: اتحاد ملی بیش از هرچیز نیازمند بسط دامنه مشورت‌پذیری دولت با تمام جناح‌های سیاسی معتقد به قانون اساسی است. همچنین اتحاد ملی مستلزم پرهیز جناح‌های سیاسی از تخریب یکدیگر است که تصمیم‌ گروه‌های حاکم برای خودداری از تخریب گذشتگان می‌تواند نخستین گام باشد.
عضو شورای شهر بوشهر نیز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در بوشهر گفت: یکی از اهداف اصلی امام، بحث اتحاد و همدلی بود و همیشه به احزاب و گروه‌ها این همدلی و وحدت را توصیه می‌کرد.
مسعود شکوهی گفت: نقش امام در برقراری اتحاد ملی غیر قابل انکار است، به طور مثال هرگاه احساس می‌کرد، موضوعی باعث تفرقه و اختلاف میان احزاب کشور شده است با رهنمودها و توصیه‌های خود اختلاف به وجود آمده را برطرف می‌کرد.
شکوهی با یادآوری این نکته که تفرقه چیزی است که دشمن به نحو احسن از آن استفاده می‌کند، گفت: امام (ره) هم همیشه دغدغه ایجاد تفرقه میان گروه‌ها و احزاب را داشتند و این نگرانی و دغدغه‌ دور از انتظار نبود.
عضو شورای اسلامی شهر بوشهر افزود: امام (ره) با یک دید جامع‌نگر نیاز به اتحاد ملی را سال‌ها پیش تأکید کرده بودند و امروز همه باید به اتحاد و وحدت فارغ‌ از جناح‌بندی‌های سیاسی نگاه کنند.
شکوهی خاطرنشان کرد: نباید یک حزب را خارج از قدرت بنگریم و نباید با خارج کردن حزب‌هایی به غیر از حزب حاکم حلقه دوستداران نظام را تنگ‌تر کنیم.
وی خاطرنشان کرد: همه باید در حاکمیت حق داشته باشند، همان‌طور که امام همه را به یک چشم نگاه می‌کرد و هرکس را که خارج از حیطه موردنظر عمل می‌کرد، آنها را نصیحت می‌نمود و هرجا که تشخیص می‌داد کسی اشتباه می‌کند، تذکر می‌داد و این نشان‌دهنده آن است که رهبری نظام جمهوری اسلامی به هیچ جناحی وابسته نبوده و نیست.

...

فریاد استان بوشهر 36 آقای صدا و سیمای بوشهر به کجا چنین شتابان؟! - دکتر عبدالرحیم مهرور

فریاد استان بوشهر 36 آقای صدا و سیمای بوشهر به کجا چنین شتابان؟!
نگاهی به مصاحبه‌ی اخیر رییس سازمان صدا و سیمای استان بوشهر
در صدا و سیمای بوشهر مردی پا به عرصه‌ی ریاست گذاشته که خود را یکه‌تاز میدان محسوب می‌کند زیرا مدعی است که وقتی وارد صدا و سیما‌ی بوشهر شده، چهارچوب برنامه‌سازی این مرکز در حد برنامه‌‌های روزمره ساده با کیفیت جیم و دال بود (نقل به مضمون از مصاحبه با هفته نامه‌ نسیم جنوب) از یک طرف وی می‌خواهد ارتباطی دو سویه همراه با دریافت پیام با مخاطب خود داشته باشد و از طرفی دیگر می‌گوید این جسارت را داشتم که پخش نی‌انبان را قطع کنم!!
آقای رحیم‌زاده، مدیر کل تازه به دوران رسیده‌ی صدا و سیمای مرکز بوشهر؛ شما چه کاره هستی که این‌گونه با فرهنگ و آیین مردم جنوب بازی می‌کنی؟ مگر نمی‌دانی که نی‌انبان شهرت جهانی دارد؟ مگر نمی‌دانی که موسیقی محلی ریشه در فرهنگ کهن این استان دارد؟ مگر نمی‌دانی که نی‌انبان برگرفته از امواج خروشان دریاست؟ به شما چه ربطی دارد که ما چگونه زندگی می‌کنیم؟ مردم شعور دارند، بینش دارند، حلال و حرام هم می‌توانند تشخیص دهند. مگر شما قیم مردم هستی که بتوانی فرهنگ آن‌ها را حذف کنی؟
این آقا می‌خواهد با قطع موسیقی محلی به پیشرفت استان فکر کند!!! یا این‌که به عنوان یک پل ارتباطی میان مسئولین و مردم، مطالبات آن‌ها را طلب کند. زهی خیال باطل! شما چه کاره هستی که بخواهی به پیشرفت استان فکر کنی؟ اگر راست می‌گویی و صداقت داری فریادهای افرادی مثل نگارنده را از صدا و سیما پخش کن.
اکنون نگاهی به "سیما"‌ی خود داشته باش با آن سریال‌های کذایی که بی‌ریشه بودن برنامه‌های سیما را هویدا کرده است. حال اگر صداقت داری چرا دمام‌زنی را که با یک حالت رقص نواخته می‌شود و از آفریقا وارد شده از سیمای‌تان حذف نمی‌کنی؟ می‌دانم چرا؛ چون رنگ مذهبی به خود گرفته و اشکال شرعی ندارد، اما نی‌انبان چون در مراسم جشن و شادی کاربرد دارد، از لحاظ شرعی حرام است و جزء گناهان کبیره محسوب می‌شود!!
آقایی که می‌خواهی براساس ارزش‌‌ها و اعتقادات مردم کار کنی!!! از کدام اعتقاد دفاع می‌کنی؟ اعتقادات مردم یا آن‌هایی که حقوق بگیران کلان هستند و به شما امر و نهی می‌کنند؟ اگر وفادار به اعتقادات مردم هستی که تمامی مردم جنوب، موسیقی محلی و نی‌انبان را به عنوان موسیقی نشاط‌آور که آرام‌بخش روح انسان است پذیرفته‌اند. آقای رییس طلبکارمان‌ هم هست زیرا که می‌گوید «من انتظار داشتم بابت این کار همه از من تشکر کنند چون جسارت داشتم که پخش نی‌انبان را قطع کنم»!!!
اکنون بدان که نه تنها از شما تشکر نمی‌کنیم بلکه شاکی شما هم می‌شویم.
سؤال 1: آیا ما می‌توانیم با فرهنگ محلی شما بازی کنیم و "ساز و دهل" که موسیقی "لری" است را به تمسخر بگیریم؟!!
سؤال 2: آیا مشکل جامعه‌ی امروزی ما "نی‌انبان" است یا مواردی چون بی‌عدالتی، تبعیض و رانت‌خواری؟

...

بیت‌المال / اموال دولتی -  حشمت‌ا... غضنفر

بیت‌المال / اموال دولتی
بازرس اداره اموال و اوراق بهادار خزانه معین استان بوشهر
بخش دوم
وقایع تاریخی بعد از دوره‌ی خلافت مولا علی (ع) و شهادت آن اُسوه‌ی تقوا و نماد عدالت که ناظر بر حاکمیت خلفای اُموی و عباسی و استیلای سلسله‌های پادشاهی بود هرگز نتوانست عُرق مذهبی و اصول شریعت را از روح و روان مردم ایران زمین بزداید و به علت وجود مبارک ائمه اطهار (ع) و حضور جانشینان بر حق ولایت در دوران حکومت سلاطین و اقتدای پیروان مسلمانان از آن بزرگواران، همواره فرامین و دستورات الهی و سیاست‌های حکیمانه و مدبرانه‌ی اولیاء الهی، دربار حاکمان و ستمگران را تحت الشعاع قرار می‌داد و گرچه امامان معصوم، خلافت ظاهری و دنیوی نداشته و به لحاظ فشارهای حکومتی در حصر و حبس بودند، اما قاطبه‌ی مردم گوش به فرمان رهبران دینی و مُقتدای‌شان داشتند و همین وفاداری و تأسی و تقلید امت مسلمان، یکی از علل مهم ماندگاری ریشه‌‌های دینی ـ اسلامی و اصول و فروع آن و آیین‌ها و مراسم مذهبی و تثبیت ادبیات مربوط به آن شد و لذا چهار چوب و محتوای خزائن و اموال و دارایی‌های مسلمانان نزد دولت و حاکمیت اسلامی کماکان تحت عنوان "بیت‌المال" معروف و استفاده‌ی کلامی و نوشتاری آن خاصه در زمان حال و موقعیت زمامداری جمهوری اسلامی ایران نیز رواج بیشتری یافته و متداول گردیده است.
در خطبه‌ها و سخنرانی‌ها، جلسات اداری و اقتصادی، مقاله‌هایی که در ارتباط بامسائل پولی و مالی نگاشته شده و در سمینارها و مناسبت‌های مختلف به این مقوله اشاره شده و آن را بسیار حائز اهمیت می‌دانند، با این حال در مکاتبات و بخش‌نامه‌ها و دستور العمل‌های صادره‌ی کشوری و به طور رسمی کم‌تر به این واژه پرداخته شده و لغات و مفاهیم مشابهی در باب منابع مالی و درآمدزای کشور مانند: درآمد‌های وزرات‌خانه‌ها و مؤسسات دولتی، مالیات، سود سهام شرکت‌های دولتی، درآمد‌های خاص از محل انحصارات و مالکیت، سپرده‌ها، هدایا، سایر در آمد‌های عمومی و اختصاصی، وجوه عمومی، نقدینه‌ها، اوراق بهادار، اوراق قرضه … به کار گرفته می‌شود که مجموعاً کلیه‌ی منابع مالی مذکور به انضمام ذخائر ارزی و ریالی، منابع طبیعی و جنگل‌ها و مراتع، منابع نفت و گاز و معادن، بناها و تأسیسات دولتی، اقلام منقول و غیر منقول تاریخی و باستانی (میراث فرهنگی‌) و سایر مشترکات عمومی حجم عمده‌ای از دارایی‌ها و سرمایه‌های کلان این سرزمین (بیت‌المال) را شامل می‌گردد. علاوه بر موارد مذکور در تهیه و تنظیم بودجه‌ی کل کشور و شرح جزئیات بودجه‌ی عمومی دولت، بخش قابل توجهی از اعتبارات مصوب و تخصیص یافته، به خرید و ابتیاع تجهیزات و لوازم و خودروهای سبک و سنگین و زمین و ساختمان مورد نیاز اختصاص داده می‌شود که در واقع شکل دیگری از تبدیل سرمایه‌‌های نقدی به غیر نقدی و جنسی بوده و با نام "اموال دولتی" فصل مهمی از مسئولیت‌ها و تکالیف‌ شرعی و قانونی را بر عهده‌ی کارگزاران نظام محول می‌نماید و با عنایت به اداره‌ی امور مملکت، براساس تعالیم عالیه‌ی دین مبین اسلام و فرامین و دستورات الهی اهمیت و ویژگی‌های صیانت از بیت‌المال و اموال دولتی دو چندان شده و در رأس وظایف و تکالیف مدیران و مسئولین نظام جمهوری اسلامی قرار می‌گیرد.
رسالت خطیری که در این بخش فوق‌العاده مهم و حساس بر شانه‌های ایشان سنگینی می‌کند، همانا تجلی انوار حق و نهیب پر صلابت و مقتدرانه‌‌ی مولای متقیان حضرت‌ علی (ع) بر سر مفسدان و صاحبان زر و زور است.

...

ما منتظر دومی هستیم!!

دست نوشته‌های یک فهمیخته
ما منتظر دومی هستیم!!
بالاخره بعد از 30 سال ایران اینا حاضر شد با آمریکا‌اینا سر یک میز بشینه و نسکافه و موز و کیوی بخوره و بعد هم یه ناهار توپ بزنه تو رگ و بعدتر یه مذاکره‌‌ای هم بکنه!
دو کلمه هم از آدم خوبه بشنوید: آمریکا 40 بارخواهش کرد تا این که بالاخره حاضر شدیم با اونا سریه‌میز بشینیم. البته شاهدهای عینی می‌گن آمریکا به غیر از خواهش و تمنا کلی هم ضجه زده و گفته: اگر نیان عراق دور هم بشینیم هم خودمون و هم مردم عراق‌رو خودکشی می‌کنیم!. خُب، ما هم که نمی‌خواستیم این اتفاق بیفته، پس چی شد؟ مذاکره شد! کلی هم خوش گذشت، برای این‌که از همین حالا متکی برای دور بعد نقشه چیده و گفته اگر شرط مارو قبول کنید، دور دوم هم در خدمت هستیم. (توضیح: ما منتظرِ دومی هستیم!) اما عرب‌ها تازه شست‌شان خبردار شده که این قضیه یا این‌وری (ایرونی) یا اون وری (آمریکایی) می‌شه اگر اون وری بشه که ای... می‌گذرونن اما اگر این وری بشه اتفاقی می‌افته که دوست ندارن. افتادن تو وُلک وُلک که آقا ای جمعیت بیست و هشت میلیونی عراق درسته که بیشترشون شیعه هستند اما عرب‌اند. ما کار نداریم که توی ایران کی پا رو دم کی می‌ذاره. اما خواهشاً پا رو دم ما نذارید

...

گفت و گوی اختصاصی "نصیر" با " منوچهر بهروزیان" - امید غضنفر

گفت و گوی اختصاصی "نصیر" با " منوچهر بهروزیان"
شاعر و نویسنده‌ی بوشهریِ مقیمِ سوئد :در سوئد هم پیرو اصولی هستیم که نشأت گرفته از فرهنگ ایرانی‌ست
حال اگر اجازه دهید به حضور شما در سوئد بپردازیم. چه سالی به سوئد مهاجرت کردید و با توجه به تفاوت‌های فرهنگی و شرایط اقلیمی چه دشواری‌هایی در آغازین روزهای اقامت در این کشور داشتید؟
ـ من در سال 1366 به سوئد مهاجرت کردم و هر چند پس از شش سال سکونت در آن‌جا به آمریکا رفتم و در حدود هفت سال هم در آن جا اقامت داشتم اما از سال (2001) 1380 مجدداً به سوئد برگشته و تا این تاریخ کماکان در این کشور ساکن هستم.
در اولین روزهای اقامت، من هم مثل بسیاری از هموطنان با دشواری‌هایی روبه‌رو بودم، اما از آن جا که انسان خیلی زود می‌تواند خود را با شرایط محیط وفق دهد توانستم بر مشکلات فائق آیم و زندگی را به روال‌ عادی برگردانم.
اولین دشواری من نه سرمای زیاد‌ آن کشور یا عدم آشنایی با زبان مردم آن جا که دقیقاً ـ همان‌گونه که شما اشاره کردید ـ تفاوت‌های فرهنگی بود. فرهنگ مردم سوئد به کلی با فرهنگ ما فرق داشت. من حقیقتاً نمی‌توانستم بعضی از عادات، آداب و رسوم سوئدی‌ها را بپذیرم چرا که در بعضی از نمودهای فرهنگی آن‌ها نوعی عنصر بی‌بند و باری را می‌دیدم، ولی با گذشت زمان و شناخت فرهنگ عام آن‌ها، هسته‌های معقول آداب و رسوم آ‌ن‌ها را پذیرفتم. در حال حاضر،‌ مشکل چندانی نداریم زیرا لااقل در چهارچوب خانه و خانواده خود پیرو اصولی هستیم که نشأت گرفته از فرهنگ ایرانی‌ست.
فضای فرهنگی و اجتماعی را در سوئد چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ـ "سوئد" کشور دمکراتی است که به محور دموکراسی در فضای فرهنگی و اجتماعی خود خیلی‌ بها می‌دهد اما اگر به این مقوله نگاهی عام گرایانه نداشته باشیم بلکه فضای فرهنگی و اجتماعی سوئد را با عینک فرهنگی خودمان و در زیر‌ ذره‌بین نقد بنگریم، خواهیم دید که در پاره‌ای از مناسبات فردی و اجتماعی ایراداتی وجود دارد که به زعم مردم سوئد نه تنها هیچ عیب و ایرادی نیست بلکه باید این چنین باشد اما به اعتبار فرهنگ فردی و اجتماعی ما پسندیده نمی‌نماید. دقیقاً به خاطر همین ناهمخوانی دو فرهنگ است که ما ایرانی‌ها نمی‌توانیم به صورت صددرصد در جامعه‌ی سوئد جذب شویم.
از ایرانیان موفق در سوئد، در حوزه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی بگویید.
ـ هر چند در مقایسه با آمریکا، کانادا و حتی بعضی از کشورهای اروپایی، تعداد ایرانیان ساکن در سوئد چندان زیاد نیست، اما کم نیستند ایرانیانی که در این کشور به خصوص در حوزه‌ی فرهنگی موفق بوده و باعث افتخار سایر هموطنان هستند. ما پزشکان، مهندسان و به ویژه استادان دانشگاه سرشناسی در سوئد داریم که هر کدام وزنه‌ی سنگینی در معادلات صنعتی، اجتماعی و فرهنگی سوئد هستند و حتی چند نماینده ایرانی نیز به نمایندگی جامعه‌ی ایرانی‌های مقیم سوئد و حتی سوئد‌ی‌ها در پارلمان این کشور مشغول به خدمت هستند.
نوع نگاه و برخورد مردمان این کشور با ایرانیان و در مجموع مهاجران را چگونه دیده‌اید؟
ـ دو سه دهه بعد از پایان جنگ دوم جهانی موجی جدید از نازیست‌های جوان آلمانی که به "نئونازیست‌ها" معروف بودند در آلمان قد علم کردند و متأسفانه ارتباطاتی با جوانان سایر کشورهای اروپایی از جمله کشور سوئد برقرار کردند و توانستند لایه بسیار نازکی از جوانان نژاد پرست سوئد را به خود جلب کنند. هر چند این لایه، بسیار نازک و غیرقابل اعتنا بود ولی به هر حال دردسرهایی برای خارجی‌های مقیم سوئد از جمله ایرانی‌ها به وجود آورد. به غیر از این گروه از جوانان نژاد پرست سوئدی، می‌توان گفت اکثریت قریب به اتفاق مردم آ‌ن‌جا نه تنها هیچ‌گونه خصومتی با مهاجران نداشته بلکه پذیرای آن ها بوده و هستند.
وضعیت نشر در سوئد چگونه است، آیا ممیزی و سانسور اعمال می‌شود؟
ـ می‌‌توانم با قاطعیت بگویم که در سوئد به هیچ عنوان ممیزی و سانسور اعمال نمی‌شود مگر این‌که از سوی دولت یا ارگان‌های ذی‌صلاح تشخیص داده شود که چاپ و نشر مطلب یا مطالب خاصی در مقاطعی به صلاح مملکت و مردم نیست. البته با توجه به حق اعتراض و شکایت از سوی نویسنده یا نویسندگان، دولت یا ارگان‌های ذی‌صلاح باید دلائل محکمه‌پسندی را در جلوگیری از چاپ و نشر مطلب مورد نظرشان ارائه دهند.
در سوئد به غیر از کانال‌های رادیو و تلویزیون خصوصی، سه کانال وجود دارد که غیرخصوصی هستند، اما دولتی هم نیستند زیرا مردم ماهیانه حق‌اشتراک جهت اداره‌ی آن‌ها پرداخت می‌کنند لذا می‌توان گفت به معنای اخص کلمه "ملی" و متعلق به مردم‌اند. این سه کانال تلویزیونی همانند مطبوعات، ناظر بر اعمال دولت به ویژه در زمینه‌ی سانسور می‌باشند و چون وابستگی به هیچ حزب و ارگانی ندارند به راحتی عملکرد دولت را نقد می‌کنند. در سوئد، رادیو و تلویزیون و مطبوعات صاحب قدرت فائقه هستند.
وضعیت‌مطبوعات در سوئد را تشریح‌کنید؟
ـ سوئد کشوری‌ست که نسبت به جمعیت، بیشترین روزنامه و مجله‌خوان را در دنیا دارد و به همین جهت است که در این سرزمین انواع و اقسام روزنامه، هفته‌نامه، ماهنامه، فصل‌نامه و سالنامه را بر پیشخوان روزنامه‌ فروشی می‌بینید.
دمکراسی عمیق و نهادینه شده‌ی این کشور اجازه هیچ‌گونه سانسور را به دولت نمی‌دهد لذا می‌توانم به جرأت ادعا کنم که آزادی مطبوعات کاملاً تضمین شده است و هیچ هراسی در نگارش وقایع و رویدادها، اخبار و تفاسیر در دل نویسنده راه نمی‌یابد. هر حزبی دارای ارگان یا ارگان‌های مطبوعاتی خاص خود است و مجاز است هر گونه انتقادی را که لازم می‌داند از دولت یا حکومت مطرح کند. مطبوعات غیرارگانی نیز در سوئد فراوان است و همین تنوع است که فضای سیاسی را کاملاً در این مملکت باز نگه داشته است.
آیا اطلاعی از فعالیت‌های سوسن تسلیمی در عرصه‌ی سینما و تئاتر دارید؟
ـ خانم "سوسن تسلیمی" یکی از مفاخر جامعه‌ی ایرانی ساکن سوئد هستند. ایشان تاکنون چندین فیلم کوتاه و بلند کارگردانی کرده و خوشبختانه همه‌ی آ‌نها نیز با موفقیت روبه‌رو شده‌اند.دو سه فیلم از ایشان اخیراً از برخی کانال‌های تلویزیونی سوئد پخش شده و مورد توجه صاحب‌نظران عرصه‌ی سینما قرار گرفته است.
از شاعران و نویسندگانی که به کشورهای اروپایی مهاجرت کرده‌ا‌ند، کدام یک به شکل جدی و مؤثر در حوزه‌های شعر و ادبیات داستانی فعالیت دارند؟
ـ به نظر می‌رسد اکثر شعرا و نویسندگان ایرانی در کشورهای اروپایی به خصوص آلمان، انگلستان و فرانسه ساکن هستند و تنها عده قلیلی به سوئد آمده باشند، اما همین عده نیز با همکاری انتشاراتی مانند "نشر باران" توانسته‌اند کتاب‌های خود را به چاپ برسانند و توفیقاتی نیز به دست‌ آورده‌‌اند. اما فعال‌ترین نویسندگان و شعرای ما در آلمان و فرانسه ساکن هستند و به کمک مراکز انتشاراتی به خصوص نشر نیما مرتباً اقدام به نشر و توزیع کتاب‌های خود به زبان فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسه می‌نمایند.
از کسانی که در زمینه‌‌های ادبیات داستانی، فلسفه و تاریخ فعالیت مستمر دارند می‌توان از نسیم خاکسار، علامه‌زاده، عباس معروفی، دکتر علی میرفطروس، دکتر محمدرضا فشاهی، داریوش آشوری و محمد‌رضا نیکزاد نام برد.
در سال‌های اخیر جریانی با عنوان «ادبیات پست مدرن» در ایران شکل گرفته که در واقع دنباله‌رو ادبیات پست مدرن در غرب است. در حال حاضر این رویکرد را در ادبیات غرب چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ـ در روزگار جوانی ما جریانی در شعر به وجود آمد که «موج نو» نامیده شد و چند صباحی خودی نشان داد و سپس فروکش کرد. این موج نو همانند بسیاری از جریانات شعری ریشه در شوره‌زاری داشت که بعضی از بذرها را نگه ‌داشت و برخی را پوساند. در حال حاضر رگه‌هایی از همان موج نو وجود دارد که نسبت به اوائل پیدایش بسیار منطقی‌تر، اصولی‌تر و قابل قبول‌تر است.
اما به نظر می‌رسد "ادبیات پست مدرن" جریانی‌ست که مطلقاً ریشه در نمک دارد. این ادبیات، جنین بسیار نارسی است که با همه‌ی نواقصی که دارد عجله دارد زودتر متولد شود. شاید به نوعی بشود در اروپا و آمریکا پست مدرنیسم را با همه‌ی گنگی، نامفهومی، بی‌ثباتی و نواقصی که دارد کم و بیش پذیرفت ولی در ایران که اعتقادات، باورها، تفکرات و اندیشه‌ها ریشه در سنت دارد چگونه می‌شود ادبیات آن را که بستر و محمل دو سه هزار ساله دارد وارد عرصه‌ی پست مدرنیسم کرد که خود مرحله بعد از مدرنیسم است!
در جایی خواندم که یکی از معتقدان به پست مدرن نوشته‌ای را خوانده و آن را مردود دانسته بود چرا که به رغم ایشان آن نوشته دارای "معنی" بوده است. به این ترتیب به باور معتقدین به پست مدرنیسم، هر چیزی که دارای معنی و مفهوم باشد نمی‌تواند در این مقوله‌ بگنجد!
در شعر و ادبیات آمریکا و اروپا و به طور کلی غرب، هیچ اثری که با نامفهومی و مبهم‌گویی همراه باشد مورد تأیید نیست و اصولاً کسی با این‌گونه ادبیات همخوانی نشان نمی‌دهد.
در پایان، یک جمله که حاوی احساس شما درباره‌ی بوشهر باشد؟
ـ بوشهر آن قدر برای من عزیز است که در فرجام عمر، می‌خواهم در این شهر آرام بگیرم.
و سخن آخر؟
ـ سخن آخر، سپاس از شماست که به من فرصتی دادید تا با همشهریانم ارتباط برقرار کنم، عزیزانی که قلبم به خاطرشان می‌تپد.

...

انجمن اهل قلم برگزار کرد:نشست نقد و بررسی داستان "دخیل بر دستار شروه" از مجموعه‌داستان "هیچ"

انجمن اهل قلم برگزار کرد:نشست نقد و بررسی داستان "دخیل بر دستار شروه" از مجموعه‌داستان "هیچ"
مجموعه داستان «هیچ» از "سعید بردستانی" در سال جاری روانه‌ی بازار کتاب شد و این انگیزه‌ای برای گرد هم آمدن دوستان و نقد داستان‌های این مجموعه در انجمن اهل قلم بوشهر شد.
سه‌شنبه‌ی هفته‌ی گذشته نیز داستان «دخیل بر دستار شروه» مورد نقد و بررسی قرار گرفت. نویسندگان و منتقدین بندر دیّر از مهمانان این جلسه بودند، همچنین منوچهر بهروزیان ـ از نویسندگان بوشهری ساکن در سوئد ـ محسن شریف نویسنده نام آشنای بوشهری، ماشارضازاده، امید غضنفر و سیامک برازجانی در این نشست حضور داشتند.
در ابتدا "فرشید جان احمدیان" مسئول جلسات داستان انجمن اهل قلم به مهمانان و حاضران خوش آمد گفت و سپس "سعید بردستانی" داستان «دخیل بر دستار شروه» را قرائت کرد. در ادامه "فرزین خجسته" نقد خود را با نام « گلاب گل زبان» به حاضرین ارائه کرد که در بخشی از آن آمده بود: در داستان‌های بردستانی هر آن چه آمده در نهایت شلیک می‌شود، هر چه ما در این داستان‌ها می‌شنویم همان پژواک صداست. مجموعه داستان "بردستانی" حاصل سال‌ها تجربه و لجاجت ادبی است. احساس موجود در فضای داستان به خواننده تزریق می‌شود. هیچ کدام از داستان‌های مجموعه سطحی نیستند. موضوع داستان هرگز فراموش نمی‌شود. تکنیک زبان در داستان‌ها و کتاب به سادگی رسیده است و زبان تا بدین سادگی و آراستگی نرسد نمی‌تواند به شاعری و شاعرانگی برسد. در این‌جا زبان به شعر می‌رسد و این شاعرانگی را در زبان "صفدری" هم می‌بینیم.
در ادامه، میخوش ولیزاده نیز در خصوص ویژگی‌های این داستان گفت: نثر داستان شبیه به نثر هدایت است اما اتفاقی که در این‌جا می‌افتد این است که نویسنده قدم به قدم داستان را فاش می‌کند. همچنین در این داستان رئالیسم جادویی شکل می‌گیرد.
پس از آن "محمود سعیدنیا" به جزییات بیشتری از این داستان اشاره کرد. وی ضمن اشاره به پاراگراف‌های موجود در داستان، کارکردهای آنها و وابستگی هر یک به دیگری را شرح داد و گفت: در پاراگراف 4 عملاً به ایده‌ی اصلی داستان می‌رسیم و اگر قرار است نقد جامعه شناختی اتفاق بیافتد در همان پاراگراف 14 است. همچنین پاراگراف‌های 16 و 17 دارای یک واریاسیون بر یک تم می‌باشند که می‌توانست در یک پاراگراف خلاصه و داستان کوتاه‌تر شود. وی در ادامه گفت: اگر بخواهیم برای داستان نقصی قایل شویم همان پاراگراف‌های اول و دوم است که دست خود را رو می‌کند و بر اساس نقد جامعه شناختی، همه چیز آشنا و لو رفته است. "سعیدنیا" با اشاره به ساختار داستان گفت: در این داستان با توجه به این‌که راوی دانای کل همه چیز را می‌داند و همه‌ی اطلاعات را می‌دهد و هیچ چیز را برای کشف مخاطب باقی نمی‌گذارد، اما باعث نمی‌شود ما با یک داستان کلیشه‌ای روبه‌رو شویم و این را مدیون زبان داستان هستیم.
"مینا درعلی" از منتقدان انجمن اهل قلم بوشهر در خصوص این داستان گفت: بازهم اعتقادات غلط یا درست مردم حادثه آفرین می‌شود. وی در ادامه گفت: داستان با فضای قصه واری شروع می‌شود: «اگر گربه‌ی سیاهی ....»، و بعد راوی فضای واقعی داستان را در پاراگراف بعد روایت می‌کند: «زلیخا را زمینگیر خانه‌ی برادر می‌کند...». در این داستان زلیخا قربانی باورهای مردم می‌شود و زندگی بدشگون خود را در تنهایی خود در خانه‌ی برادر می‌گذراند. انگار همیشه تابوها قربانی می‌خواهند و این بار زلیخا، بار گران این تاوان را بر دوش می‌کشد: «اگر گربه‌ی سیاهی، که شاید گربه نباشد، چندک‌زده توی سیاهی را، دختر شیطانی با سنگ نشانه بگیرد، آن وقت است که زلیخا کور شود». داستان زندگی زلیخا قصه‌ی شور بختی‌زنی است تنها، بی‌یاور و بی‌پناه که بی‌امانی در روستایش او را به کنج خانه کشانده و دست در دست دختری قرار می‌دهد که شاید فردایش همان باشد. "درعلی" همچنین با اشاره به زبان داستان گفت: زبان ویژه‌ی داستان است که فضای قصه‌وار را تبدیل به فضای قصه‌ی مدرن کرده است و این ویژگی در نوع روایت اعم از جابه‌جایی زمان روایت، تصویرهای ارائه شده و بار معنایی تولید شده در واژه‌ها شکل گرفته است. همچنین پاراگراف 11 این داستان یکی از زیباترین قسمت‌های داستان است که با توجه به کور بودن زلیخا شور چشمی‌اش باعث رنج و عذاب مردم شده و آنها را وادار کرده که از چشمی که وجود ندارد بترسند و از آن فرار کنند: «هیچ کس نباید بداند بعد از مرگ مادر، چشم‌های زلیخا چرا باید شور شود...»
در ادامه‌ی‌ جلسه، "موسی درویشی" از منتقدان دیر ضمن بی‌ارزش خواندن نقد‌های جامعه شناختی و روانشناسی و گونه‌های دیگر نقد در عرصه‌ی ادبیات گفت: فقط زبان است که می‌تواند در یک اثر ادبی مورد کنکاش قرار گیرد و اگر بخواهیم کتاب بردستانی را یک کتاب بومی بدانیم، اشتباه کرده‌ایم. وی افزود: سعید بردستانی نمی‌خواهد یک داستان بنویسد که اقلیم خود را بالا ببرد. او فضای داستان را می‌سازد و در پی آن است که یک فرم داستانی را شکل دهد. در این‌جا آن چیزی که برای بردستانی مفهوم ندارد لذت بردن خواننده از داستان است و قرار هم نیست که خواننده از داستان لذت ببرد. درویشی در ادامه گفت: پایان داستان‌های سعید بردستانی خوب نیست، اما شروع آن‌ها خوب است و در این داستان ضرب‌آهنگ و ریتم در حال اتفاق است. اگر ذهن عادت کند که با ضرب‌آهنگ حرکت کند و داستان را جلو ببرد معنا را دریافت نمی‌کند و اما ما باید دریابیم که چگونه این واژه‌ها ساخته شده و لحن آفریده شده است.
"سینا برازجانی" از دیگر منتقدانی بود که در این جلسه به بررسی داستان «دخیل بر دستار شروه» پرداخت. وی گفت: ما در ابتدا باید بدانیم چگونه می‌توان یک داستان را خواند. آیا نسخه‌ای از قبل پیچیده شده وجود دارد که انواع خوانش داستان و یا گونه‌های مختلف نقد داستان را در بر بگیرد؟ از نظر من نسخه‌ی واقعی وجود ندارد که بتوان با آن داستان نوشت و یا آن را خواند. ما با متنی روبه‌رو هستیم که می توانیم از طرق مختلف آن را نقد کنیم. در داستان «دخیل بر دستار شروه» زبان و روایت در هم تنیده شده‌اند. این داستان ساختار آماده‌ای دارد. یک روایت عمودی در کل داستان وجود دارد که می‌توان از این روایت و روایت‌های جزیی به چند هدف برسیم، از جمله: معرفی شخصیت زلیخا، فضاسازی، چالش، کنش و تنش.... که تمام این‌ها فضایی را ساخته‌اند تا داستانی ساخت‌مند تولید شود. داستان‌های ساخت‌مند داستان‌هایی هستند که کاملاً وابسته به ایده‌ی اصلی هستند و آن را پرورش می‌دهند.
برازجانی در ادامه گفت: پرش‌های زمانی باید به ایجاد ساختار کمک کنند و در خدمت بیشتر داستان باشند و چون سرنوشت داستان‌های ساخت‌مند محتوم است ما نمی‌توانیم یک ضد داستان را روایت کنیم. در داستان‌های بردستانی ما با چند خرده روایت روبه‌رو هستیم، اما یک ایراد اساسی در کار این است که این خرده روایت‌ها تحت تأثیر روایت مطلق و عمودی قرار می‌گیرند. در این داستان این خرده روایت‌ها آنقدر در هم تنیده شده‌اند که در پایان داستان نتیجه این است که حول محور ایده‌ی اصلی نتیجه‌گیری می‌شوند.
در پایان جلسه "فرشید جان احمدیان" ضمن جمع بندی نظرات منتقدین گفت: در این داستان ما با راوی باهوش و زرنگی روبه‌رو هستیم که به خوبی می‌داند روایتی را باید بازگو کند که بارها تکرار شده اما باید یک بار دیگر و با زبانی دیگر روایت شود، به همین منظور او در پی یافتن زبانی‌ست که برای مخاطب تازگی داشته باشد. بر همین اساس ما با زبانی روبه‌رو می‌شویم که به شعر نزدیک است و از نثری استفاده شده که قسمت‌هایی از آن درخشان است. استفاده از افعال مثبت و منفی در کنار یکدیگر برای پیشبرد زمان روایت از شگردهای زیبایی است که بردستانی از آن استفاده کرده است. به این طریق زمانی طولانی را در یک پاراگراف حاضر می‌کند بدون آن که ماوقعی از آن کم شده باشد. وی افزود: همچنین راوی می‌داند دوران رساندن پیام به صورت شفاف در یک اثر هنری به پایان رسیده، بر این اساس سعی شده اشاره‌ای به پیام اصلی نشود، هر چند که نویسنده نتوانسته آن ذوق و وابستگی به رساندن پیام را در اثر خود کتمان کند و در پایان داستان ناخواسته دست به این کار می‌زند.
جان احمدیان در ادامه گفت: داستان کوتاه عرصه‌ای نیست که دارای زوائد باشد، بنابراین بارها گفته شده داستان کوتاه باید دارای ایجاز باشد اما متأسفانه در قسمت‌هایی از این داستان ما با مواردی برخورد می‌کنیم که هیچ ارتباطی با روند داستان ندارند و یا توضیحاتی که در بعضی موارد اضافه هستند و بر پیکر بندی داستان خدشه وارد کرده‌اند.
در پایان "جان احمدیان" ضمن تشکر از حضور شرکت کنندگان برای "سعید بردستانی" آرزوی موفقیت کرد.

...

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی! -  رضا زال‌پور

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی!
پس از پیروزی انقلاب در کشورمان ـ با توجه به سیاست‌هایی که وجود داشت و دارد و احتمالاً خواهد داشت ـ عرصه بر هنر و هنرمند به خصوص در حوزه‌ی موسیقی، تنگ و تنگ‌تر شد تا بدان‌ جا که استادان نامی موسیقی ما به اصطلاح سکوت اختیار کردند که: ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده! و به قفل سکوتی که طی بازی حساب شده‌ای بر دهان ایشان زده شده بود، قفل دیگری زدند که: سکوتِ ما سرشار از ناگفته‌هاست! ناگفته‌هایی که طی سال‌های متمادی زمینه را برای فعالیت و بسط افکاری فراهم آورد که امروزه با تأسف شاهد تبعات آن هستیم. سکوتی که ضربه‌ای بزرگ بر پیکره‌ی موسیقی وارد آورد. سکوتی که استادان ما گویا رسالت خود می‌دانستند و در نتیجه این اشتباه بزرگ تاریخی را رقم زد که البته با توجه به پیشینه‌ی تاریخی ایرانیان دور از انتظار نیست. سکوتی که به نمایش عقده‌های فرو خورده‌ی افرادی انجامید که امروزه همه‌ی ما چه خاص و چه عام شاهد احتضار موسیقی ناشی از عملکرد چنین افرادی هستیم.
افرادی که فعالیت هنری را عامل بقای خویش می‌دانند و نه بقای هنر.
سکوت استادانی چون شجریان، لطفی و کسایی که خود شاگردان مکتب استادانی بزرگ چون دوامی، صبا و وزیری و ... هستند و به اندازه‌ی کافی و به طور کامل از محضر استادانی بزرگ استفاده کرده‌اند، خطایی بزرگ و نابخشودنی به حساب می‌آید، هر چند که قلم شدن انگشتان و شکستن سازهاشان و ... را بهانه قرار می‌دهند، ولی آینده در مورد ایشان قضاوت خواهد کرد. به طور مثال، یک بار که افتخار حضور در محضر "استاد کسایی" را داشتم از ایشان سؤال کردم که: استاد، تکلیف ما جوانان که علاقه‌مند به استفاده از محضر شما به طور حضوری هستیم، چونان خود شما که از محضر استادانی بنام بهره گرفته‌اید، چیست و چرا دست افرادی چون من و ما را نمی‌گیرید که این رسالت و وظیفه‌ی شماست نه بیشتر. ایشان در جواب من فرمودند: من کار خود را کرده‌ام و شما می‌توانید از نوارهایم استفاده کنید! با این پاسخ، سریعاً این سؤال در ذهن من ایجاد شد که تا چشمه هست چرا از پایین رود آب بخوریم و .... و صد افسوس که موضع بزرگانی چون ایشان به باز شدن در‌های طلاییِ فرصت و مجال به روی افرادی منجر شد که من از آن‌ها در عرصه‌ی موسیقی به عنوان چسبیده‌های به کالبد موسیقی یاد می‌کنم که خون موسیقی را ذره ذره می‌نوشند و در نهایت با خلق اثری به ظاهر عامه پسند (البته با احترام به نظر عوام) مورد تعریف و تمجید کسانی قرار خواهند گرفت که خود نیز مقامی والاتر از این افراد ندارند.
افرادی که به سادگی می‌توانید شاهد ضربه زدن آنان بر پیکره‌ی بی‌رمق موسیقی باشید و چه بسا در حضور طرفداران این افراد و افکار نمی‌توانید سکوت را بشکنید و پرده دری کنید و آن‌گاه به نجات موسیقی می‌شتابید که دیگر دیر شده است.
البته شایان ذکر است که این استادان (لطفی و شجریان) چند سالی است کلاس‌های کارگاهی خود را پس از 2 دهه دایر نموده‌اند و به اصطلاح در زمینه‌ی بسط موسیقی ‌فعال شده‌اند که به راستی قسم، دیگر دیر است. بیش از دو دهه از سکوت ایشان گذشته و این سؤال در ذهن ایجاد می‌شود که: تا به حال کجا بوده‌‌اید؟!

...

انواع رژیم‌های سیاسی بر مبنای میزان مشارکت مردم در حکومت -  رمضان خضری

انواع رژیم‌های سیاسی بر مبنای میزان مشارکت مردم در حکومت
قسمت دوم
نوع دیگر از این رژیم‌ها‌ "دموکراتیک" می‌باشد. "دموکراسی" واژه‌ای‌ست یونانی به
معنی "حکومت مردم بر مردم"، لذا از دموکراسی تعاریف گوناگونی به عمل آمده که وجه اشتراک آن‌ها عبارت است از: نوع حکومتی که به موجب آن، اکثریت مردم کنترل سیاسی جامعه را به دست داشته باشند. عام‌ترین معنای آن، برابری فرصت‌ها برای افراد یک جامعه به منظور برخورداری از آزادی‌ها و ارزش‌های اجتماعی است و محدودترین معنای این واژه، شرکت آزادانه‌ی افراد در تصمیم‌های سیاسی مهم جامعه هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیر مستقیم است. اصول عمده‌‌ای که مبنا و اساس دموکراسی قرارگرفته‌اند عبارتند از: اول، پیروی از عقل و منطق به این معنا که انسان همیشه از عقل و منطق پیروی می‌کند، بنابراین تصمیماتی که در یک حکومت دموکراتیک گرفته می‌شود توأم با تفکر و احساس مسئولیت خواهد بود. دومین اصل، پیروی بشر از اخلاق است زیرا که بشر موجودی اخلاقی است و حقوق دیگران را در نظر می‌گیرد و قادر است که تعادلی بین مطالبات جامعه با خواسته‌های خودخواهانه‌ی خویش به وجود آورد. سومین اصل، برابری است. آن‌چه بیشتر مورد توجه انسان‌ها می‌باشد نظریه‌ی‌ برابری است، نه تنها برابری در حق رأی‌ بلکه شامل برابری در حقوق مدنی مانند محل سکونت، آموزش و پرورش، بهداشت، برابری در پذیرش دستگاه‌های دولتی و برابری در دسترسی به دادگستری برای حفاظت از حقوق و منافع فردی نیز می‌گردد. چهارمین اصل دموکراسی، توانایی بشر برای نیل به پیشرفت است. این اصل عبارت است: از امکان ترقی بشر به وسیله‌ی خود او، یعنی بشر می‌تواند بدون هیچ‌گونه راهنمایی و هدایت سطوح مادی، فکری و معنوی خویش را بالا ببرد. پنجمین اصل، آزادی افراد و گروه‌هاست. این آزادی که در دموکراسی مطرح است، اگر آزادی به معنای غربی باشد، با آن نوع آزادی که در اسلام مطرح است کاملاً مغایرت دارد. آزادی در فلسفه‌ی دموکراسی بیشتر به معنای آزادی فردی به کار می‌رود. تاریخ دموکراسی در جهان نشان می‌دهد که تا کنون هیچ‌کدام از این اصول به اجرا در نیامده و همیشه به نام دموکراسی و آزادی چه فجایعی اتفاق افتاده است. رژیم‌های به اصطلاح دموکراتیک جهان به ویژه عمده‌ترین و مشهورترین آنان در عمل نه تنها تعهد و پای‌بندی خود را به اصول دموکراسی اثبات نکرد‌ه‌اند بلکه سیاست‌های خود را درست در جهت مخالف این اصول به اجرا درآورده‌اند. به عنوان مثال می‌توان از رفتار آمریکا با سیاهان و سرخپوستان در داخل کشور خود و نیز با مردم کشورهای دیگر از جمله ویتنام عراق و افغانستان و نیز رفتار فرانسه با مستعمرات خود بالاخص الجزایر و رفتار انگلیس با مستعمرات خود یاد کرد.

...

خرداد؛ ماه ایثار و اراده -  احمد شیخ‌ذاکر

خرداد؛ ماه ایثار و اراده
متأسفانه و یا خوشبختانه در کشور ما خوب و یا بد اتفاقات زیادی افتاده است. در این مطلب می‌خواهم به دور از جناح بازی، دو مطلب را که در ماه خرداد رخ
داده، به عنوان یک جوان مطرح نمایم. من جزء نسلی هستم که وقتی به دنیا آمدیم جنگ بود و تا کمی بزرگ‌تر شدیم دعواهای سیاسی آغاز شد و به جرأت می‌توان گفت بخش‌ عمده‌ای از عمر ما و همسالان ما به دور از آرامش روحی بوده‌ است که این آرامش هم از داخل و هم از خارج سلب شده است.
سوم خرداد، یادآور رشادت‌های جوانان پاک این مرزوبوم است، کسانی که برای ارزش‌های اعتقادی‌‌شان، جان‌شان را به خطر انداختند و حاصل آن دفاع جانانه، خیل شهیدان و جانبازان غیور است، جانبازانی که در حال حاضر نیز رنج و درد زیادی را تحمل می‌کنند. من اعتقاد دارم ایثار شهیدان کشورمان را که از انسان‌های پاک بودند باید از هر ایرادی که به مسئولین وارد است دور نگاه داریم، چرا که هدف آنها حفظ خاک و ناموس و تمدن ما بود و هرگز نباید از خون شهیدان سوء استفاده‌ی سیاسی کرد. به هر جهت امیدوارم خداوند شهیدان را غریق رحمت خویش گرداند و جانبازان را شفا عنایت کند.
"خرداد" ما را به یاد روز دوم این ماه و حضور پرشکوه مردم نیز می‌اندازد. روزی که اکثریت مردم در انتخابات شرکت کردند و با آرای قاطع رئیس جمهور را انتخاب کردند، اما بعضی که منافع شخصی خودشان را در خطر ‌دیدند، با مردم قهر کردند و دائم موانعی فرا روی دولت ‌گذاشتند و با هر ترفند غیر اخلاقی کارهایی بر خلاف مصالح مردم انجام ‌دادند. البته بعضی از انتقادات به دولت وارد بود و بعضی از انتقادات هم غیر منصفانه.
به یاد دارم آن سال برای اولین بار بود که می‌خواستم در انتخابات شرکت کنم و برای یک انتخاب خوب سردرگم بودم چرا که تجربه نداشتم اما حضور در این انتخابات را یک وظیفه می‌دانستم. مردم با حضور گسترده‌ در انتخابات دوم خرداد حرف‌های بسیاری داشتند، حرف‌های بسیاری که در هیاهوی جناح بازی‌ها، به فراموشی سپرده شد امید که مسئولان با بازگشت به آن حضور با شکوه در دوم خرداد 76 ، آن مطالبات و خواسته‌های بحق مردم را به یاد بیاورند، مرور کنند و ارج نهند.

...

نماینده‌ای که زود فراموش می‌کند! فاصله‌ی حمایت تا مخالفت! - محمد حسین بکنی

نماینده‌ای که زود فراموش می‌کند! فاصله‌ی حمایت تا مخالفت!
نگاهی به تناقضات در موضع‌گیری‌های عطارزاده
روزهای انتخاب استاندار بوشهر سوژه‌های بسیار داغی مخصوصاً برای اهالی مطبوعات بود و هر نماینده‌ای برای مسند استانداری گزینه‌ای را انتخاب کرده بود. در این میان، عطارزاده نیز سنگ افراشته را به سینه می‌کوبید، البته اگر یادش نرفته باشد.
بعد از گذشت مدتی از شروع به کار آقای افراشته، مهم‌ترین حامی آقای استاندار ـ یعنی عطارزاده ـ شروع به مخالفت با ایشان کرد که برای مردم سؤالاتی به وجود آمد.
اینجانب به عنوان عضو کوچکی از اهالی مطبوعات استان بر خود لازم دیدم واقعیاتی را به یاد عطارزاده بیاورم تا وی فراموشکاری‌اش برطرف شود. در مرحله‌‌ی اول چکیده‌ای از صحبت‌ها و نوشته‌های "عطارزاده" را در حمایت وی از آقای "افراشته"، و در مرحله‌ی دوم صحبت‌های وی و نوشته‌هایش در مخالفت با استاندار را مورد بررسی قرار می‌دهم:
«از آن‌جا که استاندار جدید بوشهر تازه منصوب شده است، تا بخواهد ساختار اداری مناسب را به وجود بیاورد باید فرصت و زمان مناسبی را پیدا کند. قاعدتاًٌ با توانایی که در استاندار منصوبِ آقای احمد‌ی‌نژاد می‌بینیم شاهد پیشرفت و توسعه در همه‌ی زمینه‌های مختلف در استان خواهیم بود. من اطمینان دارم که آقای افراشته پس از یک سال کار می‌تواند چهره‌ی استان را دگرگون کند و ایشان در گذشته هم توان‌مندی‌های خود را به اثبات رسانده است. از زمانی که استاندار جدید آمد کار آب‌رسانی نیز شکل تازه‌ای به خود گرفته است و پروژه‌هایی که ممکن بود چندین ماه طول بکشد با سرعت در حال تکمیل است.»
«نشریه‌ی لیان ، دوشنبه 1384/10/5 ، سال هفتم ، شماره‌ی 338، صفحه 3 »
در قسمت دیگری از همین شماره در صفحه‌ی 2 می‌گوید: «افراشته استاندار بوشهر که فعالیت‌های خوبی در 50 روز گذشته انجام داده است عالی است، حتی در روز شنبه پس از بارند‌گی‌ها که سیل خانه‌های مردم را محاصره کرده با حضور خود در آن‌جا سعی در تسریع موضوع داشت که خود جای تمجید و سپاس دارد».
عطار‌زاده در نشریه لیان ـ مورخه‌ی دوشنبه 12/10/1384، شماره 339، سال

هفتم، صفحه 3ـ در ادامه‌ی حمایت‌هایش از آقای افراشته می‌نویسد:
«... و اکنون پس از حدود 2 ماه از آغاز به کار استاندار جدید بوشهر برادر عزیزم آقای افراشته،‌‌‌ خیلی از سیاه نمایی‌ها رنگ باخته و فضای کار و امیدواری در جامعه حاکم شده است. از ابتدای انتصاب استاندار جدید عده‌ای راه افتاده و این‌گونه القاء کردند که افراشته چهره‌ی فرهنگی است و در کار اجرایی موفق نخواهد بود. عده‌ای هم که از دوستان افراشته بودند و هستند با توجه به این جَو تخریبی حتی نمی‌توانستند اظهار بدارند که افراشته یک چهره‌ی فرهنگی است. چون بیان این جمله، این‌گونه تداعی می‌کرد که استاندار فردی اجرایی نیست. امروز با گذشت قریب به 60 روز از مسئولیت استانداری بوشهر، فضای کار و امید در استان موج می‌زند. امضای قرارداد اعطای کمک یکصد میلیارد تومانی نفت به استان بوشهر، تسریع در روند بازسازی فرودگاه بین‌المللی بوشهر و ایجاد فضای لازم جهت تردد در خیابان منتهی به آن، رفع مشکلات بانکی سرمایه‌‌گذاران و تولید کنندگان، اهتمام به عقب‌ماندگی‌های مردم شهرهای مختلف استان در سفرهای پر خیر و برکت شهرستانی‌، برخورداری مردم جزیره‌ی خارگ از حق مالکیت بر منازل مسکونی بعد از گذشت 60 سال انتظار، اخذ مجوز بهره‌برداری از بخش بزرگی از زمین‌های نیروی دریایی برای ساخت بیمارستان و منازل مسکونی و مجتمع‌های فرهنگی، از صدها اقدام ارزنده‌ی آقای افراشته است که همه‌ی مخالفان را متحیر و زبان اعتراف به اشتباه را در همه‌ی آنان گشوده است. من به عنوان مهم‌ترین حامی افراشته در ورود به این مسئولیت نمی‌توانم خوشحالی خودم را از این انتخاب شایسته و کارآمد پنهان کنم. یکی از نشریات استانی با یک تیتر هدف‌دار با این عنوان «نماینده‌ای در کسوت استاندار» سعی در القای این مطلب را داشت که استاندار تابع عقاید دیگران است و بنده‌ی نوعی ـ عطارزاده‌ـ برای وی تصمیم‌گیری می‌کند، در حالی که این جماعت افراشته را نشناخته‌اند که او در تصمیم‌گیری فردی کاملاً با‌ اراده و مستقل و تابع هیچ احدالناسی در تصمیم‌سازی نیست و وسواسی که افراشته در انتخاب همکاران خود به خرج می‌دهد در بعضی از مسئولیت‌ها و عدم انتخاب نیروهای همراه، موجبات بروز مشکلاتی برای شخص ایشان فراهم ساخته است. همه‌ی این‌ها نشان‌گر اراده‌ی شخص استاندار و عدم تبعیت از فشارهای موجود می‌باشد و باعث خوشحالی اینجانب است که جمع کثیری از عزیزان که در روزهای اولیه‌ی ورود استاندار جدید با دل نگرانی این موضوع را تعقیب کرده ـ حتی بعضاً مخالف این گزینش بودند ـ ولی با گذشت زمان و درک ‌صداقت و کارآیی آقای افراشته، به دوستان همراه ایشان تبدیل شده‌اند.»
در همین شماره‌ی نشریه، عطارزاده می‌نویسد: «بنده به عنوان نماینده‌ی مردم، دست همه‌ی نیروهای کارآمد شهرهای مختلف را برای مساعدت ایشان می‌بوسم».
نوشته‌هایی که از نظر شما خوانندگان منصف گذشت به قلم "عطارزاده" بود که همه‌ی آن‌ها در نشریه‌ی "لیان" به چاپ رسیده است و طرفداری و حمایت بی‌چون و چرای وی از استاندار کاملاً واضح است. حالا در مطالب بعدی مواضع "عطارزاده" را در مخالفت با آقای افراشته مورد بررسی قرار می‌دهیم.
"عطارزاده" در تاریخ 21 دی ماه در خانه مطبوعات اعلام کرد که افراشته باید استعفا بدهد تا نمایندگان بتوانند به گزینش دیگری دست بزنند و این مطلب شروع علنی مخالفت‌های عطارزاده با استاندار بود که روزی سنگش را به سینه می‌کوبید. ادامه‌ی ماجرا را بخوانید:
«افراشته را از زمانی که مسئول امور تربیتی دیلم بودم و ایشان نیز مسئول امور تربیتی اهرم بود می‌شناختم... زمان گذشت تا سال 73 که برای ادامه تحصیل به بوشهر آمدم و براساس اتفاق گفتم سری به ایشان بزنم که آن موقع مدیر کل ارشاد شده بود. او پیشنهاد کرد به ارشاد بیایم و او را کمک کنم. آن روزها دستگاه‌های اطلاعات استان و نیروهای حزب ‌الهی نگاه [مطلوبی] به او (افراشته) نداشتند. در حقیقت در آن روزه‌ها من چتر حمایتی برای او درست کردم. که در مسئولیت حراست اداره‌ی کل ارشاد، اگر حمایت من نبود یک روز دوام نمی‌آورد و هر روز باید خطاهای او را رفع و رجوع می‌کردم دستگاه مالی اداره‌ی کل ارشاد آلوده به رشوه‌خواری بود. ذی‌حساب یکی از مسئولین مالی و یکی از پیمانکاران را با روش خاص در یک نقل و انتقال و رشوه‌خواری شناسایی کردم (نوار کاست آن موجود می‌باشد). در سفر آقای ناطق نوری به استان بوشهر، "ارشاد" زیر سؤال نیروهای مذهبی و اطلاعاتی شهر رفت که این همه هزینه‌ی چاپ پوستر و خرید گل و شیرینی با کدام بودجه و اعتبار مالی انجام می‌گیرد؟ ... از سال 75 تا سال 83 به مدت 8 سال شاید دو الی سه بار ایشان را دیدم و هیچ‌گونه ارتباط فکری و کاری نداشتیم. او همه‌ی دوستانش را که در زمان حضور در بوشهر برای آبروی او در کنارش ایستادگی کرده بودند به فراموشی سپرده بود و در آب و هوای شمال به خوشی روزگار می‌گذراند. لذا مردم حق دارند که این سؤال را بپرسند که فردی که آن‌گونه از استان رانده شده و برای فرار از دست مأموران حکومتی مجبور شده بود به دامن دوستانش در صدا و سیما بیفتد تا سر از مجتمع تفریحی "زیبا کنار" درآورد چگونه برگشت تا استاندار بوشهر شود... چند روز قبل از انتخاب افراشته در یکی از پَستوهای صحن علنی مجلس با حضور آقای "آشوری" نماینده‌ی محترم هرمزگان با پافشاری بر انتخاب آقای "سید قاسم حسینی" از 3 نماینده‌ی استان خواستم که همدلی و همراهی نمایند که مـتأسفانه در آن سفر آقای شجاع که اصرار بر فرد دیگری داشت از این خواسته حمایت نکرد و این آخرین شانس ما بود و وقتی که آن اتفاق نیفتاد آن چه که باید بر سرمان نمی‌آمد آن گونه رقم خورد... من پرونده‌ی آدم‌ربایی، شکنجه و اذیت و آزاری که برادر و پسر خواهر استاندار بر سر یک پیرمرد 55 ساله‌ی آذری زبان ساکن بوشهر در آوردند را به ریاست محترم جمهوری تحویل داده‌ام. در تاریخ سابقه ندارد که با اطلاع استاندار فردی را در باغ استانداری به درخت بسته و شکنجه نموده باشند. من شواهدی دارم که افراشته با بدگویی و تحقیر احمدی‌نژاد، خود اعتقادی به احمد‌ی‌نژاد نداشته و آن‌چه بروز داده است از روی نفاق بوده است. او مهره‌ی کسان دیگری است که وارد این دولت شده است. احمد‌ی نژاد که پیروز شد او هم (افراشته) برای سهیم شدن در دولت به سراغ من آمد و التماس و خواهش کرد که او را مدیر کل صدا و سیما بگذاریم. مطالبی را که خودش آماده کرده بود من و قیصر صالحی امضاء کردیم و وقتی آن را به آقای پورفاطمی دادیم او نخوانده امضاء کرد و وقتی متوجه نام افراشته شد امضایش را خط زد. آقای شجاع هم امضاء نکرد. لذا با دلشکستگی به خانه رفت و بعد از چند روز سر و کله‌اش پیدا شد و به آب و آتش می‌زد که جایی برای خودش پیدا کند. از دست او نه شب آرامش داشتیم نه روز، در دفتر و خانه‌ام خیمه زده بود. روزی در منزل امام جمعه بوشهر جلسه داشتیم. این سؤال مطرح شد که چه کسانی برای استانداری مطرح هستند. در آن موقع تنها کسی که نام "افراشته" را بر زبان آورد من بودم و همه از این که چنین فردی مفید باشد شک و تردید داشتند ولی با هر التماس و خواهشی که بود در لیست قرار گرفت و آن زمان که وزیر کشور به دلایل واهی از پذیرش آقای "سیدقاسم یاحسینی" خودداری کرد، بین استاندار فعلی و یکی دیگر از کاندیدها باید یک نفر انتخاب می‌شد که با رایزنی‌ من کسی بر مسند استاندار‌ی بوشهر نشست که نتیجه‌اش این گونه شد.»
«نشریه‌ی لیان ،دوشنبه 21/12/1385 ،شماره 293 ، صفحه 6»
بعد از دیدن این همه تناقض در سخنان و نوشته‌های عطار‌زاده چه برداشتی از موضع‌‌گیری‌های این فرد می‌توان داشت؟!
وی عنوان می‌کند که از آقای افراشته شناخت کافی دارد و اطمینان دارد که افراشته می‌تواند دگرگونی‌ای در پیشرفت استان به وجود بیاورد و درجایی دیگر از صحبت‌هایش افراشته را براساس اتفاق دیده است. در گفته‌های دیگرش خود را "چتر حمایتی" برای افراشته جهت رفع و رجوع کردن کارهای غیر قانونی وی معرفی می‌‌کند. عطارزاده به مردم حق می‌دهد که بپرسند کسی که از استان رانده شده چگونه باز بر مسند استانداری تکیه زده است؟ او خود را مهم‌ترین حامی افراشته و برادر عزیزش می‌داند و در جایی دیگر پافشاری برای انتخاب آقای سید قاسم یاحسینی را گوشزد می‌کند. عطارزاده اطلاع دارد که برادر و پسر خواهر استاندار با اطلاع وی فردی را ربوده و مورد شکنجه و اذیت قرار داده‌اند و در جایی دیگر می‌گوید این جماعت افراشته را نشناخته‌اند و از اراده و وسواس افراشته در انتخاب همکاران و مدیران‌اش می‌گوید و در جایی می‌گوید همه برای این‌که چنین فردی برای مسند استانداری مفید باشد، شک داشتند.

عطارزاده در مورد صداقت، کارآیی، اراده، وسواس و مردمی بودن افراشته نکات بسیاری را بیان کرده که خدای را سپاس همه‌ی آن‌ها ثبت گردیده است. او افراشته را مهره‌ی کسان دیگری می‌داند. اگر وی اطلاع داشت که آقای افراشته چنین سوابقی دارد چرا از او حمایت می‌کرد؟!
آقای عطارزاده؛ شما شخص فراموش‌کاری هستید و من به عنوان یک روزنامه‌نگار که وظیفه‌ام اطلاع‌رسانی به مردم دیارم می‌باشد این تعهد خود را به جای آورده و دوگانگی مواضع شما را برای مردم روشن کردم. من نه برای به

انزوا کشاندن شما این مطالب را نگارش می‌کنم بلکه فقط وظیفه‌ام را در قبال تعهدی که به عنوان یک روزنامه‌نگار دارم انجام می‌دهم. برای آگاهی مردم استانم از فردی که ادعا دارد حرف ناحق نمی‌زند، خود را مظلوم می‌داند و منتقدانش را به گروهک‌ها می‌چسباند، چند سؤال دارم.
آقای عطارزاده؛ شما که از خطاهای آقای افراشته در زمان مدیر کلی ایشان اطلاع داشتید، شما که در جریان خروس بازی‌های وی در شمال بودید، شما که افراشته را معتقد به احمدی‌نژاد نمی‌دانید، شما که افراشته را مهره‌ی کسان دیگری می‌دانید، شما که به قول خود چتر حمایتی برای آقای افراشته بودید و به هر صورت طبق اظهارات خود، آگاهی نسبتاً کاملی از شخصیت ایشان داشتید، چرا نوشتید از افراشته اطمینان دارم، نوشتید شناخت کافی از توانایی ایشان دارم، نوشتید صداقت و کارایی و مردمی بودن افراشته قابل تحسین است، نوشتید افراشته به کارهای در حال اجرا شتاب داده است؟
در پایان به آقای عطارزاده می‌گویم که مردم نسبت به آقای افراشته دید نسبتاً خوبی دارند و کارهای ایشان را مردم دیده‌اند و تا به حال استاندار خوب کار کرده است.
من نتیجه‌گیری این بحث را به عهده‌ی مردم می‌گذارم، چرا که مردم بهترین قاضی هستند.

...

گفت و گو با "خواجه حافظ شیرازی"! -  سیاه پوش

آنتراکت
گفت و گو با "خواجه حافظ شیرازی"!
توضیح: اخیراً "خواجه حافظ شیرازی" طی سفری به کُره‌ی زمین، به خوابِ خبرنگارِ "آنتراکت" آمد و در یک گفت‌وگویِ اختصاصی با وی از رازهایِ خود پرده برداشت و به ابهام‌زدایی از سروده‌هایش پرداخت. خواجه‌ی شیراز، ضمن اعتراف به ارتباط با ضعیفه‌ای به نام "شاخه نبات" و نیز نوشیدنِ انواع مُسکرات و ترویجِ لهو و لعب و شاهد بازی، تأکید کرد که این اعمال در ایام جوانی وی اتفاق افتاده و او نیم‌ساعت قبل از درگذشت‌‌اش کاملاً متحول شده و یکی از "شاهدان" نیز شاهدِ این ادعاست! این گفت‌وگو را می‌خوانید:
خبرنگار: با سپاس از این‌که که به خوابِ بنده تشریف آوردید، لطفاً به شکلی اجمالی بیوگرافی خود را بیان نمایید.
حافظ: می‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز/ وان کس که چو ما نیست در این شهر، کدام است؟!!
خبرنگار: جناب حافظ! در دوران تحصیل، به ما می‌گفتند بنویسید «حافظ بزرگ‌تر است یا سعدی»!آن موقع، ما می‌دانستیم شما و سعدی با هم مشکلات اساسی دارید، در نتیجه به خاطر این که نَه سیخ بسوزد و نَه کباب، می‌نوشتیم‌ «عبید زاکانی»!
حافظ: بحثِ بلبل برِ حافظ مکن از خوش سخنی/ پیشِ طوطی نتوان نامِ "هزار آوا" بُرد!
خبرنگار: حالا اگر صلاح می‌دانید به ارتباط‌تان با آن ضعیفه‌ یعنی "شاخه نبات" بپردازیم.
حافظ: رازِ حافظ بعد از این ناگفته بِه/ اِی دریغ آن رازداران یاد باد!
خبرنگار: ولی شما باید پاسخ‌گوی افکارِ عمومی باشید.
حافظ: در رهِ عشق نشد کس به یقین محرمِ راز/ هر کسی بر حَسب فَهم، گمانی دارد!
خبرنگار: خوب، من هم همین را می‌گویم. پس برای این که گمان‌ها و شایعات از بین برود، بهتر است اصل ماجرا را از زبان شما بشنویم.
حافظ: باز گویم نَه در این واقعه حافظ تنهاست/ غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر!
خبرنگار: بَه بَه، چشم‌‌مان روشن! یعنی می‌فرمایید "شاخه نبات" هم مثل "لیلی" و "شیرین" سادیسم داشت و از سرِ کار گذاشتن مردانِ فلک‌زده لذت می‌برد؟
حافظ: غیرتم کُشت که محبوب جهانی، لیکن/ روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد!
خبرنگار: به هر حال شگردی، راهکاری، ترفندی .... می‌توانستید او را هفته‌ای یک بار برای تفریح به ویلای "شاه شجاع" در شمال ببرید، یا برای او یک اسبِ مشکیِ متالیکِ تمام اتوماتیک بخرید، یا روزی یک گلدان گُل به او هدیه دهید!
حافظ ]با گریه[: هزار حیله برانگیخت حافظ از سرِ فکر/ بدان هوس که شود آن نگار رام و نشد!
]در این لحظه، موبایل خبرنگار به صدا درمی‌آید. یک S.M.S از سوی "شاخه نبات" ارسال شده است.[
S.M.S از شاخه نبات:
Pak Kon Chehreye Hafez Be Sare Zolf Ze Ashk. Var Na In Seyle Damadam Bebarad Bonyadam!
جوابِ حافظ:
Hafez Az Jore To Hasha Ke Begardanad Rooy. Man Az An Rooz Ke Dar Bande Toam Azadam!
جوابِ شاخه نبات:
Bordam Az Rah Dele Hafez Be
Daf-o Chang-o Ghazal. Ta Jazaye Man-e Badnam Che Khahad Boodan!
]خبرنگار به دلیل رعایت مسائل اخلاقی، موبایل را آف می‌کند و گفت‌وگو را ادامه می‌دهد[
خبرنگار: در این ماجرا، اصلی‌ترین رقیبِ شما چه کسی بود؟
حافظ: گویند رقیب را سگِ یار/ او را سگِ یار نام شد، حیف!
خبرنگار: جناب حافظ! گویا شما کشفیاتی هم در عرصه‌ی پزشکی داشته‌اید، لطفاً در این باره توضیح دهید.
حافظ: دوایِ تو، دوایِ توست حافظ/ لبِ نوش‌اش، لبِ نوش‌‌اش، لبِ نوش!
خبرنگار: لطفاً بحث را به انحراف و موضوعات مبتذل نکشانید! منظورِ من درمان بیمارانِ صعب‌العلاج به ویژه بیماران دیابتی بود؟
حافظ: شفازِ گفته‌یِ شکر فشان حافظ خواه/ که حاجت‌ات به علاجِ گلاب و قند مباد!
خبرنگار: بگذریم!... گفته می‌شود شما با "باد صبا" بر سرِ کشف حجاب مشکلاتی داشته‌اید. چه پیامی برای ایشان دارید؟
حافظ: مکن اِی صبا مشوش سرِ زلفِ دلبران را/ که هزار جانِ حافظ به فدایِ تار مویی!
خبرنگار: گویا مدتی هم درگیرِ یک ماجرای عاطفی با یک تُرکِ شیرازی بودید، ولی او تحویل نمی‌گرفت. چه توصیه‌ای برای او دارید؟
حافظ: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دلِ ما را/ به خالِ هندویش بخشم سمرقند و بخارا را!
]در این هنگام، فَکسی از سوی "سوزنی سمرقندی" و "عمعق بخارایی" می‌رسد که در متن آن نسبت به این بخششِ حافظ ـ که حتا یک اتاق در"قاآنی کهنه" هم برای بذل و بخشش ندارد ـ واکنش نشان داده‌اند[
متنِ فکس: حافظ چو ترکِ غمزه‌ی تُرکان نمی‌کنی
دانی کجاست جای تو؟ خوارزم یا خُجند!
خبرنگار: به استناد برخی مدارک، یک بار به دلیل این که سلطانِ وقت، مدح شما را زیاد تحویل نگرفت، از او گله کردید. گله‌یِ منظوم‌تان از این ناسپاسی به خاطرتان هست؟
حافظ: بدین شعرِ ترِ شیرین زِ شاهنشه عجب دارم
که سرتاپایِ حافظ را چرا در زَر نمی‌گیرد!
خبرنگار: ... و بعد هم که درویش شدید و بی‌خیالِ سیم و زَر و بیانیه صادر کردید: که یک جو منّتِ دو نان به صد من زر نمی‌ارزد! اما بعد از درویش شدن، باز گریزی به "شاه یحیا" زدید و نکته‌ای را یادآور شدید. آن نکته یادتان هست؟
حافظ: گویی برفت حافظ از یادِ شاه یحیا/ یا رب به یادش آور درویش پروریدن!
خبرنگار: این تناقض‌ها را چطور توجیه می‌کنید؟
حافظ: رندی حافظ نَه گناهی‌ست صعب/ با کَرمِ پادشهِ عیب پوش!
خبرنگار: البته در جایی "کِرِم پادشه" آمده که گویا کِرِم مخصوصی‌ست که آن زمان، هر نوع عیبی را با آن می‌پوشانده‌اند. بگذریم!... جنابِ حافظ؛ رویکردِ سیاسی شما کاملاً دوگانه و ابهام برانگیز است. در دوره‌یِ شما که اصلاح‌طلبان و راست‌گرایانِ اولیه نیز در پیِ کسبِ قدرت به هر قیمت و با استفاده‌ی ابزاری از احساسات و صداقت مردم بودند، شما خطاب به آن‌ها گفتید: یاد باد آن که به "اصلاح" شما می‌شد "راست"! آخر تکلیف ما با شما چیست؟
حافظ: حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان می‌نوشت/ طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود!
خبرنگار: برای هم ولایتی‌هایی که کار و زندگی ندارند و فقط به فکر جدایی عسلویه از استان بوشهر هستند، چه پیامی دارید؟
حافظ: به جز این نکته که حافظ زِ تو ناخشنود است/ در سراپایِ وجودت هنری نیست که نیست!
خبرنگار: توصیه‌ی شما به افرادی که در برخی "مجالس" خاص، به برخی شخصیت‌ها توهین و بی‌‌احترامی می‌کنند، چیست؟
حافظ: حافظا علم و ادب وَرز که در "مجلس" خاص/ هر که را نیست ادب، لایق صحبت نَبُود!
خبرنگار: در پایان لطفاً از زبانِ "جوان قزوینی"، احساسِ او را نسبت به "کاندولیزا رایس" در دو بیت بیان کنید.
حافظ: آن سیه چرده که شیرینیِ عالم با اوست/ چشم میگون،‌‌ لبِ خندان، رُخِ خُرّم با اوست/ با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل/ کُشت ما را و دمِ عیسیِ مریم با اوست!
خبرنگار: و سخنِ آخر!
حافظ: صوفیان جمله حریف‌اند و نظرباز ولی/ زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد!

...

نشست مطبوعاتی مؤسس باشگاه فرهنگی و ورزشی لیان - حسن غریبی

نشست مطبوعاتی مؤسس باشگاه فرهنگی و ورزشی لیان
اشاره: مدیری جوان، پرتلاش و خستگی‌‌ناپذیر از محله‌ قدیمی امام‌زاده بوشهر. فوتبال را در باشگاه ایرانجوان آغاز کرد و در کنار فوتبال، هندبال نیز بازی می‌کرد. این جوان خستگی‌‌ناپذیر کسی نیست به جز "عبدالمالک برازجانی" که سمت مؤسس و رییس مؤسسه فرهنگی ورزشی لیان استان بوشهر را بر عهده دارد. در یک نشست صمیمانه که در خانه مطبوعات استان بوشهر با حضور دبیران سرویس ورزشی و ورزشی‌ نویسان هفته نامه‌های استان بوشهر و گروه ورزش صدا و سیما ـ مرکز بوشهر در 2 خرداد ماه 86 برگزار شد، برازجانی در نشستی خبری به تشریح عملکرد باشگاه لیان پرداخت.
در این نشست آقایان رسول حیدری،
اسکندراحمدنیا، مهدی صالحی‌زاده، احمد خالق‌پناه، حسن غریبی و عبدالحسین قاسمی به عنوان ورزشی‌‌نویس حضور داشتند که هر یک سؤالاتی در مورد جلسه فوق و هیئت‌های تحت پوشش مؤسسه لیان استان بوشهر از عبدالمالک برازجانی پرسیدند که برازجانی باحوصله و بردباری پاسخ تک به تک حاضرین را داد در هر صورت باید از بانی چنین مجلسی تقدیر و تشکر گردد. گفتنی‌ست دو جلسه‌ای که ورزشی‌‌نویسان مطبوعات محلی در هفته‌نامه‌های نصیر بوشهر و خلیج‌فارس بوشهر برگزار کردند موجب برپایی این جلسه گردید.امیدواریم که چنین جلساتی تداوم داشته باشد. گزارش این نشست را در ذیل می‌خوانید:

هدف اصلی مؤسسه‌ی لیان،
پرتو افشانی آفتاب ورزش استان
در مقاطع ملی و جهانی است

رییس مؤسسه فرهنگی ورزشی لیان استان بوشهر با بیان این که سابقه تشکیل این مؤسسه فرهنگی ورزشی به سال 1381 و به رشته ورزشی هند‌بال بر می‌گردد، انتخاب عنوان "لیان" بر مؤسسه را به واسطه نام اسطوره‌ای، تاریخی و جاویدان بوشهر دانست و گفت: این عنوان برگرفته از معنای آفتاب تابان می‌باشد و تلاش و هدف اصلی مؤسسه‌ی لیان پرتو افشانی آفتاب ورزش استان در مقاطع ملی و جهانی است.
وی در ادامه بیان کرد: در اوایل سال 85 بود که طی مشورت با جمعی از دوستان و همچنین به دلیل این که بنده سابقه فعالیت در امور تشکیلاتی نیز داشتم اساسنامه باشگاه را که در سال تأسیس (1381) آماده داشتیم به سمت عملیاتی شدن سوق دادیم که برای این مهم نیاز به تشکیل هیئت امنای 4 نفره بود. در این راستا باشگاه را به مؤسسه تبدیل کردیم و بعد از چندین بار صحبت با دوست عزیزم جناب آقای "دکتر شجاع" که مایه‌ی مباهات و افتخار استان بوشهر است، ایشان قبول کردند که عضو هیئت امناء مؤسسه شوند. بعد از دکتر شجاع مشورت را با آقای عطار‌زاده آغاز کردیم که ایشان نیز قبول کردند. سپس بنا به مواد اساسنامه بنده و آقایان دکتر سید عبدالمجید شجاع، حاج شکر‌اله عطار‌زاده و مهندس عباس تبرکی عضو هیئت امناء شدیم که می‌بایست رییس هیئت امنا و رییس هیئت مدیره و مدیر عامل از سه نفر هیئت امنا انتخاب شوند. لذا بعد از چندین بار صحبت کردن، آقای دکتر شجاع رییس هیئت امناء و آقای عطار‌زاده رییس هیئت مدیره و مهندس تبرکی مدیر عامل مؤسسه گردیدند. ترکیب‌ هیئت مدیره نیز شامل مؤسس، رییس هیئت امناء، رییس هیئت مدیره، مدیر عامل و آقایان مهندس تجمیدی، مهندس راستاد، مهندس اسکندری، مهندس معروف، مهندس احمدی، حاج عبدالله یونسی، و مهندسی مرحمتی می‌باشد.
رییس مؤسسه‌ی لیان استان بوشهر در ادامه به تشریح وظایف و جایگاه اعضا پرداخت و بیان کرد: مؤسسه‌ی فرهنگی ورزشی لیان استان بوشهر بنا به اساسنامه خود حوزه‌ی‌ اجرایی‌اش، مدیر عامل و معاونین و مدیران او می‌باشد و تیم‌های ورزشی مؤسسه، مدیران‌شان با پیشنهاد معاون ورزشی مؤسسه به عنوان مدیر عامل انتخاب و منصوب می‌گردد. بنابراین دلیل اجرایی کردن مصوبات و تصمیم‌گیری‌های اولیه برای مؤسسه در حوزه‌ی مدیر عامل می‌باشد. مدیر عامل طرح‌ها، برنامه‌