ممانعت از مراسم معارفه مدیر جدید آموزش و پرورش کاکی
شنیده شده است مراسم معارفه و تودیع مدیر جدید و قدیم آموزش و پروش کاکی توسط عدهای از حامیان مدیر قدیم بر هم زده شده است. شنیدنیها حاکی است نوروزی مدیر آموزش و پرورش خارگ به عنوان مدیر جدید آموزش و پرورش کاکی منصوب شده بود و اسکندری مدیر پیشین آموزش و پرورش بود. در سالن برگزاری مراسم با زنجیر و قفل بسته شده بود و عباسی رییس سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر را تهدید کرده بودند که: اگر به کاکی آمدید با شما برخورد خواهد شد. همچنین شنیدنیها حاکی است اتاق روابط عمومی آموزش و پرورش توسط اخلالگران به آتش کشید شد. لازم به ذکر است مأمورین انتظامی حاضر در محل که توسط مأمورین اعزامی از خورموج تقویت شده بودند، هیچ گونه حرکتی جهت جلوگیری از آشوب به عمل نیاوردند. اخلالگران پس از رسیدن به هدفشان (عدم برگزاری مراسم) بدون این که فردی از آنان دستگیر شود از سالن خارج شدند. گفته میشود تعدادی از اخلالگران از روستاهای اطراف به کاکی آمده بودند.
کاندیدای جدید در حوزه دیر و کنگان و جم
شنیده شده است مجید حسینی کنگانی قصد دارد کاندیدای نمایندگی در حوزه دیر، کنگان و جم شود. شنیدنیها حاکی است نامبرده به صورت جدی رایزنیهای خود را شروع نموده است. گفته میشود وی سابقه مدیریت در آموزش و پرورش دیلم، آموزش و پرورش کنگان و نوسازی مدارس استان بوشهر را دارد.
دکتر سیدحسن موسوی کاندیدا میشود!
شنیده شده است دکتر سید حسن موسوی خود را برای کاندیداتوری حوزه انتخابیه بوشهر، گناوه و دیلم آماده میکند. وی عضو اولین شورای اسلامی شهر بوشهر، رییس شورای شهرستان و عضو شورای حل اختلاف بوده است.
کسانی که استعفاء داده و یا میدهند
شنیده شده است یوسفی فرماندار جم، رییس بانک سپه، حجتالاسلام رستگار نمایندگی ولی فقیه در سپاه استان بوشهر برای کاندیداتوری مجلس از سمتهایشان استعفاء دادهاند.
تغییر در آموزش و پرورش
شنیده شده است مدیر آموزش و پرورش خارگ به مدیریت آموزش و پرورش کاکی، مدیر کاکی به مدیریت بردخون و یاسره نیز به مدیریت آموزش و پرورش خارگ منصوب میشوند. گفته میشود عباسی رییس سازمان آموزش و پرورش استان نیز به علت بازنشستگی جای خود را به شخصی دیگر خواهد داد.
رییس جدید حوزه هنری
شنیده شده است "شاهپیری" رییس حوزه هنری جای خود را به "عبدا… رئیسی" از کارشناسان سازمان تبلیغات داده است. شنیدنیها حاکی است شاهپیری به سمت مشاور رییس حوزه هنری مرکز منصوب شده است.
قیمت بازار سیاه بنزین در بوشهر
شنیده شده است قیمت بازار سیاه بنزین که توسط برخی اشخاص فروخته میشود لیتری 400 تا 500 تومان میباشد.
اعتبارات برای حوزه میراث فرهنگی و گردشگری
شنیده شده است حجتالاسلام پورفاطمی نماینده دشتی و تنگستان با تلاش و فعالیت زیاد توانسته است اعتبارات زیادی را برای مرمت و بازسازی آثار فرهنگی و تاریخی استان از مسئولین بگیرد. گفته میشود حجم این اعتبارات: 130 میلیون تومان برای قلعه زایر خضرخان، 130 میلیون تومان برای موزه رئیسعلی دلواری، 320 میلیون تومان برای بنگه و شیرینه، 200 میلیون تومان برای قلعه محمد خان دشتی و 130 میلیارد برای مجتمع بین راهی قبل از پل موند میباشد.
تیر اندازی در پمپ بنزین
شنیده شده اشخاصی در هفته گذشته در پمپ بنزین گناوه و همچنین پمپ بنزین بردخون وارد شده و تیراندازی نموده و فرار مینمایند.
سبحانی هم کاندیدا میشود
شنیده شده است سبحانی رییس ستاد انتخابات کروبی در تنگستان قصد دارد کاندیدای مجلس در حوزه دشتی و تنگستان شود.
رایزنی قائدزاده با جمعی از اصلاحطلبان در گناوه
قائدزاده که با آمادگی کامل در حال ورود به عرصه انتخابات مجلس هشتم میباشد رایزنی خود را با جمعی از اصلاحطلبان و ورزشکاران و فرهنگیان و نوازندگان و هزاران گناوهای در منزل محمد ـ ح از فعالین سیاسی این شهرستان آغاز کرده است. قائدهزاده گفته است برای ورود به مجلس هشتم باید تلاش جدی کنیم و مشارکت حداکثری شهروندان در این انتخابات سرنوشت ساز است. برخی از حاضرین به نقد اصلاحات در گذشته و حال پرداختند و خواستار حضور و انسجام نیروهای اصلاحطلب در سطح استان و شهرستانها و همچنین خواستار تک روی و پرهیز از هر گونه تخریب یکدیگر در این عرصه مهم شدند. حاضرین در این نشست از توان و مدیریت قائدزاده در عرصه مدیریت در سطح استان تجلیل کردند.
گزارشی از سفر رییس جمهور به استان بوشهر
رییس جمهور به منظور افتتاح بزرگترین مجتمع پتروشیمی طرح آروماتیک جهان در عسلویه و همچنین افتتاح سد مخزنی دو قوسی رییس علی دلواری که در شمال شرق استان واقع شده است و خط آبرسانی محرم در بوشهر به همراه وزیر نیرو، وزیر امور خارجه و وزیر نفت برای چهارمین بار به استان بوشهر سفر کرد.
"محمود احمدینژاد" این بار به همراه مهمان خارجی خود "هوگوچاوس" رییس جمهور ونزوئلا به عسلویه آمد تا کلنگ احداث طرح مشترک متانول ایران و ونزوئلا را در منطقهی ویژهی اقتصادی انرژی پارس عسلویه به زمین بزند.
با تأسیس شرکت مشترک پتروشیمی در ایران و ونزوئلا، یک واحد متانول در منطقهی عسلویه و یک واحد نیز در کشور ونزوئلا در منطقهی صنعتی "زیگما" احداث خواهد شد.
رییس جمهور در جمع اهالی شبانکاره به طرح سهمیهبندی بنزین ـ که یکی از مباحث داغ در حال حاضر است ـ اشاره کرد و گفت: با تصویب مجلس، بالاخره صرفهجویی در مصرف بنزین اتفاق افتاد. مردم خودشان آگاه و دلسوز کشور هستند. احمدینژاد در ادامه گفت: امسال که قیمت نفت بالاست، کل فروش نفت ما حدود 48 میلیارد دلار در طول یک سال بوده است. وی خاطر نشان کرد: ما در کشور 55 میلیارد دلار انرژی مصرف میکنیم هر روز نیز به این مبلغ اضافه میشود که 60 درصد آن مربوط به بخش حمل و نقل است.
احمدینژاد گفت: نمیشود که هی ما ناله بزنیم، هی بگوییم ای داد مردم، مصرف بنزین این قدر است. 40 هزار میلیارد تومان یارانه میدهیم ناله بزنیم که چه شود. درستش این است که دست به دست هم بدهیم.
وی در ادامه اضافه کرد: گزارشهای این چند روزه نشان میدهد مصرف بنزین پایین آمده که این امر نشان دهندهی این است که وقتی یک ملت تصمیم بگیرد میتواند انقلاب به پا کند. یک زمان انقلاب سیاسی است که نظام را عوض میکند یک زمان انقلاب در مصرف انرژی است.
احمدینژاد افزود: طرح سهمیهبندی بنزین دو طرح جانبی دیگر دارد که اگر اجرا شود ما تا سال آینده به
صادرکنندهی بنزین تبدیل میشویم.
وی سپس به مصرف بالای برق اشاره کرد و گفت: ما سه میلیون واحد تجاری صنفی و 17 میلیون خانوار داریم که روی هم میشود 20 میلیون و اگر فقط در ساعت پیک مصرف هر خانواده یا هر واحد تجاری صنفی یک لامپ 100 را خاموش کند، ما شاهد صرفهجویی برق نزدیک به 2000 مگاوات خواهیم بود که برابر با ظرفیت دو نیروگاه اتمی مانند نیروگاه بوشهر است.
وی طرح سهمیهبندی بنزین را موفق دانست و افزود: در برق هم میشود این کار را کرد، البته وزارت نیرو باید به سرعت نیروگاه را بسازد.
وی خاطر نشان کرد: در مصرف آب هم میشود چنین کاری انجام داد، حجم آبی که سالانه به طور متوسط
در کشور میبارد یک حجم مشخصی است. هر چقدر درست مصرف کنیم، کمتر مصرف کنیم، بیشتر میتوانیم مصرف کنیم.
احمدینژاد خطاب به همهی مردم ایران گفت: روزی یک لیوان آب کمتر بنوشید، میشود 20 میلیون لیوان، 20 میلیون لیوان یعنی مصرف 5 میلیون آدم!
رییس جمهور در پایان گفت: یک روز، مأموریت ما ایستادگی در مقابل استعمار بود، یک روز مأموریت ما بر پایهی انقلاب در مقابل حکومت طاغوت بود، امروز نیز مأموریت ما ساختن ایران و مصرف درست انرژی و استفاده از ثروت ملی بر اساس عدالت است.
حاشیهی شبانکاره
احمدینژاد در جواب این سؤال که آیا از عملکرد افراشته راضی است یا نه، گفت: همه باید دست به دست هم بدهند و به مردم بوشهر خدمت کنند و اصلاً سؤال شما اشتباه است!
غیبت عطارزاده نمایندهی مردم بوشهر در این مراسم علیرغم تبلیغات وی کاملاً مشهود بود. گویا رییس جمهور نخواسته بود او را دعوت کند.
دکتر شجاع ـ تنها نمایندهای که رییس جمهور و دیگر مسئولان را همراهی میکرد ـ صحبت احمدینژاد را حمایت از افراشته دانست و در خصوص آینده خودش در دشتستان گفت: به قول خودم، دشتستانیها بچهشان را تنها نمیگذارند. وی پیرامون اختلافش با عطارزاده گفت: من اختلاف با کسی ندارم.
حاشیهی عسلویه
به نقل از خبرگزاری فارس، مسئولان منطقه پارس جنوبی در زمان حضور رییس جمهور ونزوئلا به گردن وی چفیه انداختند.
سخنان ضدآمریکایی "چاوس" در نشست خبری موجب شد "احمدینژاد" به تشویق وی بپردازد.
رییس جمهور خطاب به مخالفان گفت: « از این موضوع ناراحت باشید و از ناراحتی بمیرید!» این جمله، موجب تمجید "چاوس" شد که وی نیز احمدینژاد را تشویق کرد!
وزیر نیرو در بوشهر: نیروگاه بوشهر میتواند برق این استان و استانهای همجوار را تأمین کند
وزیر نیرو هنگام عزیمت به تهران در جمع خبرنگاران گفت: در فصل گرما مشکلات آب و برق بیشتر نمایان میشود اما در نیمهی دوم سال نه در آب و نه در برق با مشکلی مواجه نیستیم. پرویز فتاح گفت: برای رفع مشکل برق سعی داریم نیروگاه بوشهر را وارد مدار کنیم، نیروگاه بوشهر میتواند برق این استان و استانهای همجوار را تأمین کند. وی افزود: ما به این هم اکتفا نکرده و احداث نیروگاه 1000 مگاواتی در عسلویه را در دستور کار خود قرار دادهایم.
فتاح افزود: برای بهربرداری کامل از این نیروگاه تا سال آینده 960 مگاوات برق وارد مدار میشود که این میزان انرژی قادر خواهد بود کمبود برق و شرق استان بوشهر و خود منطقه را تأمین میکند.
وی افزود: مشکلی که وجود دارد در بخش توزیع است، به دلیل شرایط جوی و آب و هوای بوشهر شبکهها زودتر فرسوده میشوند اما دولت برای شبکهی توزیع نمیتواند اعتبار بگذارد. قانون نیز این اجازه را نمیدهد زیرا شرکتهای توزیع "غیر دولتی" تعریف شدهاند و باید از نظر مالی روی پای خودشان بایستند و با فروش برق و انرژی، کسب درآمد کرده و به اصلاح شبکه بپردازند. وی اضافه کرد: در استان بوشهر پایینترین نرخ فروش انرژی را داریم. در کل کشور 14 تومان و در بوشهر 9 تومان میباشد. وی افزود: شرکت توزیع برق استان میگوید برای حل معضلات برق مشکلاتی داریم. استاندار و دیگر مدیران باید تدبیری بیندیشند. فتاح با اشاره به مصرف بالای انرژی در استان گفـت: مصرف برق در بوشهر نسبت به کل بوشهر خیلی بالاست. میگویند به دلیل گرمی هوا است. در خوزستان و هرمزگان نیز شرایط جَوی به همین صورت است اما مصرفشان به اندازهی بوشهر نیست.
وزیر نیرو در پایان اظهار داشت: هر نوع تغییر تعرفه باید با مجوز دولت و در صورت لزوم مجلس باشد وزارت نیرو راساً نمیتواند هیچ تصمیمی بگیرد.
کوچههای خاکی چهار محله چشم انتظارِ آسفالت!
هربار که برای تهیهی خبر به شورا میرفتم به عینه شاهد بودم هر هفته یکی از شهروندان از محلات جنوبی (رایانی، سرتل، ریشهر، امامزاده) به شورا مراجعه میکردند و از مشکلات خود و اینکه مورد بیمهری مسئولان قرار میگیرند سخن میگفتند. طرح این مشکل از سوی مردم در شورا موجب شد تا جهت تهیهی یک گزارش به محلات یاد شده بروم.
پس از اینکه با ماشین از خیابانهای محلهی ریشهر گذشتیم به ورودی محلهی رایانی رسیدیم. در باورم نمیگنجید هنوز محلهای اینچنین وجود داشته باشد. اولین تیتری که در ذهنم خطور کرد «محلهای با کوچههای خاکی» بود. گفتنی است قدمت این چهار محله بیش از 4 هزار سال است و به گفتهی اهالی، 4360 سال از عمر قلعهی ریشهر میگذرد.
یکی از اهالی محلهی رایانی میگوید: اسفند ماه نامهای خطاب به استاندار نوشتیم و در این نامه، مشکلات محل را مطرح کردیم و تقاضای آسفالت حداقل دو کوچه را داشتیم. ایشان نیز موضوع را به معاون عمران خود یعنی مهندس نصوری محول کردند. بر همین اساس و بنا به دستور استاندار اولین سهشنبه بعد از تعطیلات نوروزی یعنی7/1/86 جهت دیدار با مهندس نصوری و طرح این مشکل به استانداری رفتیم. منشی ایشان اعلام کرد به دلیل اینکه روزهای سهشنبه ملاقات عمومی دارند نمیتوانند با شما ملاقات کنند، نشست بعدی را برای بعدازظهر (بعد از اذان مغرب و عشاء) هفته آینده تعیین میکنیم، اما تا الان هم هنوز وقتی تعیین نشده است و ما نتوانستیم با ایشان صحبت کنیم. یکی دیگر از اهالی نیز میگوید: به ما پروانهی ساخت در محل نمیدهند، اگر هم بدهند به درد نمیخورد. قرار است با پروانه به مردم تسهیلات بانکی برای ساخت و ساز داده شود. به دلیل مشکلاتی که از قبل محلات با آن دست به گریبان بودند هر کسی مراجعه میکند اول به او پایان کار میدهند و میگویند جریمه پرداخت کنید، بانک هم به پروانهی جریمه دار وام پرداخت نمیکند.
انگار استاندار نیز از وضعیت این محلات کاملاً باخبر است زیرا یکی از اهالی میگوید: استاندار از شهرداری میخواهد ظرف مدت یک هفته وضعیت آسفالت کوچههای این چهار محله را مشخص کند. شهرداری نیز در جواب میگوید بابت آسفالت کوچهی محلهی رایانی 300 میلیون تومان اعتبار نیاز است، 50% از این مبلغ هم سهم همیاری مردم است یعنی 150 میلیون تومان برای 126 خانوار و به عبارتی سهم هر یک خانوار بیش از یک میلیون تومان میشود.
شورایار محلهی رایانی نیز میگوید: مهندس حیدری یک ماه قبل از من خواست از ساکنان سه کوچه و از هر خانوار 100 هزار تومان پول بگیریم. الان یک ماه میگذرد من به جای سه کوچه از ساکنان 10 کوچه پول جمع کردهام اما از آسفالت کوچه خبری نشده است. او به شوخی میگوید: نوبت به ما که میرسد قیر تمام میشود. مهندس حیدری نیز میگوید: برای آسفالت نشدن کوچههای رایانی دلیل دارم. در سال 84 نماینده محلهی ریشهر آمد و تقاضای آسفالت کرد. در سال 85 اولین محلهای که آسفالت میشود محلهی ریشهر است.
قدرت تفکر
واژهی "فکر" معانی مختلفی دارد مانند: آگاهی، اندیشه، ذهن و ... منظور از فکر آن بخش از فعالیت مغزی است که به انسان کمک میکند تا با استفاده از اطلاعات گوناگونی که از جهان در اختیار دارد به تجزیه و تحلیل پدیدههای طبیعی بپردازد و با توسعهی شناخت خود از محیط و جنبههای مادی و معنوی آن، بتواند مسائل زندگی خود را حل کند. موفقیت، شکست، ثروت، ازدواج، پیری، تحصیل و اشتغال و پارهای از این مسائل به رویدادهایی کاملاً عینی مربوط میشوند، ولی مسائلی چون یأس، امید، بدبختی یا خوشبختی، احساسات و هیجاناتی هستند که در درون ما رخ میدهند و لذا امور ذهنی یا روحی محسوب میشوند. برای اشراف بر چنین مسائلی نه تنها باید شناخت کافی از مسائل بیرون از خود داشته باشیم، بلکه لازم است به «قدرت فکر» یعنی به تواناییهای عظیم روحی خود نیز پی ببریم.
قدرت تفکر ما ضمیر باطن ما را تشکیل میدهد و ضمیر باطن ما کتاب زندگی ماست. ضمیر باطن ما اگر در جهت مثبت حرکت کند، میتواند تمام مشکلات ما را حل کند، بیماری را شفا دهد و یا خوشبختی را به ارمغان آورد، زیرا قدرت تفکر است که ضعفهای ما را به ما میشناساند و میل به تغییر را در ما ایجاد میکند. به عبارتی دو عامل وجود دارد که افراد را به ایجاد تغییر در خود تشویق میکند: رنج و ملال و دیگری آگاهی فکری. وقتی که افراد به حد کافی رنج دیدند، وقتی که سالها به در بسته زدند و خسته شدند، وقتی که راه بخصوصی را رفتند و سودی نبردند، وقتی که از نظر جسمی و روحی سقوط کردند، سرانجام لحظهای فرا میرسد که میگویند «دیگر بس است»، این زمان آنها آماده شدهاند و میخواهند تغییر کنند.
ملالت هم باعث میشود که مردم بخواهند تغییر کنند. آنها مدام عمرشان را با جملهی «خُب که چی؟» میگذرانند تا آنکه بالاخره فریاد میکنند و مصرانه میگویند که زندگی باید چیزی بیش از این باشد.
سومین چیزی که مردم را وادار میکند تا تغییر کنند آگاهی فکری است و کشف این مطلب است که میتوانند با فراگیری دانش و «تحلیل رفتار متقابل» چه از طریق مطالعه و چه رسانه امکانات تازهای را به وجود آورند تا آنها را به موفقیت نزدیک کند. قدرت تفکر و تحلیل رفتارمان به ما کمک میکند که فقط به عادات موجود در زندگی تکیه نکنیم زیرا در یکنواختی زندگی روزمره، آن حالت باشکوه تحیر بچگانه را که روزگاری داشتیم از دست میدهیم. در انداختن "طرحی نو" در زندگی در جهت مثبت فقط با اعجاز "قدرت تفکر" میسر است. "روزمرگی و عادت" دشمنِ تغییر و "جهل" ریشهی آن است.
در سوگ نیانبان یا سیبزمینی و یا مرگ خوانندگان لوسآنجلسی!
پاسخی به مقالات تهدید آمیز "لیان" در دو هفتهی اخیر
چیزی که زندگی را زیبا می کند "هنر" است و چیزی که هنر را زیبا میکند "زندگی" است. "مدیریت" هنری است که همهی انسانها نمیتوانند با آن هنرمندی نمایند زیرا که هر انسانی براساس هوش، ذکاوت و انسان بودن خود استحقاق و خلاقیت خود را بروز میدهد. بر این اساس کارها و مسئولیتهای سنگین را باید به آنها که اهلش هستند سپرد و ادلهای نیست که یک لیسانس، مهندس و یا پزشک باید روند ارتقاء تا سطح مدیریت را طی نمایند، یا این که فلان دوست و آشنا به خاطر اینکه همفکر آن آقای صاحب منصب غصبی گردیده حتماً باید براساس روابط، یک شبه راه صد ساله راطی کند. اگر چنین باشد ـ که اکنون هست ـ جامعه دچار تلاطمها، گردبادها و توفانهایی میشود که همگی ما را به ورطهی نابودی میکشاند. حکایت استان ما هم اینچنین است، به خصوص گروه شناخته شدهی قیم مآب که روزی استاندار را با سلام و صلوات وارد عرصهی مدیریت میکنند و فردای آن روز با هزاران انگ و جفنگ و با تهدید و ارعاب برای تحقق خواستههای شخصی، حاضر میشوند جامعه را به سوی بحران سوق دهند. هر چند که نگارنده هم از استاندار انتقاد دارد اما عملکرد ایشان را در یک سال گذشته موفق میداند. مثلاً یک روز این مدیران بدون اطلاعرسانی قبلی بحران بنزین میآفرینند ـ هر چند که موافق سهمیهبندی هستم اما نه به این شیوه ـ و روزی دیگر عدهای کاسهی داغتر از آش در استان در مخالفت با نیانبان به فرهنگ مردم جنوب توهین کرده و به بهانهی اینکه این ساز همراه با لهو و لعب و از گناهان کبیره است، زمین و زمان را به هم میدوزند و خود را کاتولیکتر از پاپ محسوب کرده و با اطلاعیهای ساختگی به نام "هنرمندان و طلاب بسیجی" مخالفین این تفکر را با تهدیدها و تهمتها اگر بتوانند یا از صحنه بیرون کنند و یا صدایشان را در نطفه خفه کنند.
قسمتی از بیانیهی جمعی از هنرمندان، طلاب و روحانیون بسیجی در هفتهنامهی لیان شماره 404 مورخه 4/4/86 را بخوانید:«جنجال آفرینی عدهای از افراد که تلاش میکنند برای بازسازی سیاسی خود به هر اقدامی انگ سیاسی بزنند علیه این مدیر مجرب و ارزشی آغاز شده. البته نویسندگان مقالات مذکور علیه مدیر کل صدا و سیمای بوشهر هویتی آشنا و سوابقی روشن!!! دارند که پاسخ دادن به آنها فقط اهمیت دادن به برخی چهرههای مسئله دار در عرصهی فعالیتهای فرهنگی استان است»!
امروزه در حالی که دشمن، تهاجم فرهنگی خودش را با فیلمهایی امثال 300 نشان میدهد، مسئولین ما هم با تخریب فرهنگ بومی بهانه به آنها داده و "نیانبان" که موسیقی سنتی مردم جنوب ایران است و شهرت جهانی داشته را به جرم اینکه موسیقی غنایی است به ورطهی نابودی میکشانند. در حالی که انسان همواره در تلاش است تا زندگی را به سمت روزمرگی نکشاند، اما عدهای از مدیران با عملکرد ضعیف و سطحیشان، مردم را به سمت نارضایتی سوق میدهند. در عصری که اکثر خانوادهها از اینترنت و ماهواره استفاده میکنند، مدیر صدا و سیمای بوشهر در یک اقدام ناپسند، مبادرت به قطع پخش صدای نیانبان میکند. آقای رییس؛ شما از کدامین قبیلهای؟ در کدامین جامعه زندگی میکنی؟ و به جای موسیقیمحلی کدامین برنامهی شاد را میخواهی جایگزین کنی؟ مگر نمیدانی که امروزه عدهای در مرگ خوانندگان لوسآنجلسی به سوگ نشستهاند!؟ با کدامین سلاح میخواهی به جنگ آنها بروی؟
اکنون چند نصیحت و سؤال از طراحان آن بیانیه، که اگر نبود تعهد و تعصبم نسبت به استان بوشهر هرگز دست به قلم نمیشدم اما مینویسم، مینویسم آنچه که باید بنویسم.
1ـ یکی از معیارهای حقوقی شهروندی، ارزش گذاشتن به آزادی بیان در چارچوب قانون اساسی است.
2ـ یک "هنرمند" به جامعه شوق، انگیزه و نشاط میبخشد نه ارعاب و تهدید و یک"طلبه" جامعه را به قانون مداری دعوت میکند نه بیقانونی.
3ـ نیانبان با امواج دریا عجین است، اگر توانستید امواج دریا را از ما بگیرید میتوانید نیانبان را هم بگیرید.
4ـ مشکل جامعهی کنونی ما نیانبان است یا سیبزمینی و مسکن. شما فقر را درمان کنید، نیانبان غنایی هم خود به خود اصلاح میشود.
5ـ شما که از نوشتن نام و چاپ تصویر خودتان گریزانید، چگونه به نام "بسیج" قلمفرسایی میکنید و ما را تهدید میکنید زیرا بسیجی شهامت این را دارد که هویت خودش را در تمام عرصهها به اثبات برساند.
6ـ در شرایط حساسی که کشور نیاز به آرامش دارد، چرا به بحرانها دامن میزنید؟ در کدام استان موسیقیهای خاص آن منطقه را حذف کردهاند به جز این استان؟ لازم به یادآوری است که در یک ماههی گذشته از شبکههای سراسری صدا و سیما و در جشنواره تولیدات سیما به صورت مکرر نوای نیانبان پخش شده و میشود.
7ـ هنرمندی که حقوق شهروندی را تهدید میکند "بیهنر" است.
8ـ در شرایطی که اکثر کشورهای استعمارگر کمر به نابودی انقلاب بستهاند چرا خودمان بهانه به آنها بدهیم و چرا مدیرانی در مسند قدرت بگذاریم که بحرانزا هستند؟
9ـ متأسفم که تفکر شما انتقاد را انتقام و تخریب را اشتباه میبیند.
10ـ فراموش نکنید که با حذف و تخریب دیگران به قدرت رسیدهاید نه در یک انتخاب آزاد.
11ـ رییس صدا و سیما مگر خودش نمیتواند جوابگوی اعمالش باشد که شما وکیل مدافع او شدهاید؟ مدیری که در مدیریت ناتوان است بهتر است هر چه سریعتر استعفاء دهد.
12ـ بهتر نیست به جای پرداختن به نیانبان، بپردازیم به گرانی سیبزمینی و مسکن و چگونگی استثمار کارگران و رانتخواری عدهای گردن کلفت و مفتخور زالوصفت؟
بیتالمال / اموال دولتی
بخش ششم
بر اساس تعریف ارائه شده (تعریف قانونی اموال دولتی مطابق مفاد آیین نامه اجرایی) و شرح جزئیاتی که تاکنون در این مقال بیان گردیده است، دولت از طریق خرید تجهیزات و وسائل و ابزار مورد نیاز و تهیه و تدارک مکانهای مناسب برای استقرار واحدهای اداری و اسکان شاغلین زیر مجموعه، احتیاجات خود را تأمین و تملیک مینماید. بدون تردید اقلامی که در این مرحله و با جذب اعتبارات و بودجهی تخصیص یافته به صورت داراییهای جاری و ثابت به دولت تعلق مییابد، با نگاهی به جمعآوری و ذخیره سازی منابع مالی ـ در آمدی کشور در بودجهی سنواتی دولت (مالیات و عوارض وصولی) و اِعمال هزینههای مذکور به آحاد مردم نیز متعلق بوده و در واقع میتوان دولت را بخشی از جامعه قلمداد نمود. در همین رابطه دولت (state) عبارت است از:«جمعی از افرادی که در سرزمین معینی اقامت گزیده و از قدرت حاکمهای که فوق کلیهی قدرتهای آن سرزمین است اطاعت مینمایند.» بنابر این نظریه دولت در برگیرندهی کل مجموعه: جمعیت (ملت)، سرزمین (قلمرو) و قدرت حاکمه (حکومت) میباشد و مترادف قوهی مجریه بیان گردیده است. دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی در "ترمینولوژی حقوق" و از نظر گاه حقوق عمومی و حقوق عام ملل تعریف مشابهی داشته و میگوید: دولت، جمعی از افرادند که در خاک معینی زندگی میکنند و تابع یک قدرت عمومی از خود میباشند. دولت دارای شخصیت حقوقی در حقوق عمومی است و در زبان فارسی به معنای هیأت وزراء یا هیأت دولت هم به کارگرفته میشود، لذا اموال دولتی با نگرشی دو سویه به عموم مردم نیز تعلق داشته و در واقع دولت به نیابت و نمایندگی از سوی جامعه مأمور حفظ و حراست و نگهداری و مراقبت آن است، حتی از طُرق دیگری هم که غیر از اعتبارات جاری و خاص و طرح تملک داراییهای سرمایهای (پروژههای عمرانی) دولت نسبت به تأمین و تملیک اموال اقدام مینماید، به نحوی از انحاء در ارتباط با مردم بوده و در طرف دیگر معادله افراد قرار دارند. عمدهترین عناوین اموالی که به استثناء اقلام ابتیاعی درید مالکیت دولت قرار میگیرد عبارتند از:
الف: هبه «صلح» که از طرف اشخاص حقیقی یا حقوقی کالا، خودرو و سایر اقلام با ارزش به دولت اهداء گردیده و یا به اصطلاح صلح مینمایند.
ب: اموالی که برابر مقررات جاری و یا بر اثر اجرای احکام دادگاههای صالحه به تملک دولت درآید. از مهمترین موارد این بخش، کالای متروکه، کالای قاچاق، کالای صاحب متواری، کالای مکشوفه و مصادرهای را میتوان نام برد.
ج: اموالی که بابت مطالبات دولت اخذ میگردد، مانند بدهیهای مالیاتی و سایر مطالبات دولت. در اینگونه موارد، دولت از طریق توقیف اموال و سپس فروش آن یا ضبط داراییهای اشخاص اقدام به تأدیه بدهی و وصول مطالبات مینماید. توقیف اموال تابع فرآیند خاصی است که با در اختیار گذاشتن زمان مناسب و اخطاریههای مکرر و متعدد به مؤدی و طی مراحل قانونی انجام پذیرفته و به نوعی با آرامش و ارتباط انسانی، وجدانی با شخص صورت میگیرد و خارج از هر گونه فشار و تحکم است.
د: اموال بلاصاحب یا مجهولالمالک، که با توجه به بررسیهای قانونی(مقررات ثبتی و..) و مرور زمان و کاوش در موضوع انجام شده و نتیجتاً صاحب آن ملک یا دارایی مشخص نگردیده و در مواردی مشابه، هویت مالک در ابهام قرار داشته و مجهول میماند. اموال مجهولالمالک به موجب ماده 3 قانون تأسیس سازمان جمعآوری و فروش اموال تملیکی و اساسنامه آن در اختیار ولی فقیه (حاکم) بوده و با اذنِ کلی ایشان در اختیار سازمان قرار میگیرد، نگهداری فروش و اداره آن حسب دستور معظمله و استفاده از عواید فروش و هر گونه تصرف در این اموال منوط به فرمان ولی فقیه یا نماینده خاص آن مرجع است.
هـ : اموال بلا وارث. قانون امور حسبی در این مورد میگوید: اموال بلاوارث تا مدت ده سال مناط اعتبار رسیدگی بوده و به وراث متوفی تحویل میگردد، اما پس از مدت ذکر شده ماترک به خزانه دولت تسلیم و از آن به بعد هیچ نوع اعتراض و ادعایی نسبت به ماترک از سوی هیچ کس پذیرفته نخواهد شد.
و: اموالی که در اجرای قوانین و مقررات خاص به تملک دولت درآید.
به طور کلی دولت تصدی اموال دیگری را نیز به عهده دارد که به لحاظ آشنایی خوانندگان گرانقدر با کلیات و جزییات مهم این نوشتار و به علت عدم تأثیر در مفاهیم و درک مطلب از ذکر آن اجتناب میگردد.
هرگز نَشه فراموش یه لیوان آب کمتر بنوش!
از اونجا که مردم از سهمیهبندی بنزین خیلی راضیاند و با خوشحالی مشغول قدم زدن در خیابانها هستند، میلیاردها دلار هم پول به خزانه سرازیر شده
است، ماشینها هم با خوشحالی و بوقزنان مشغول تردد هستند، آدم خوبه تصمیم گرفت آب و برق را هم سهمیهبندی کند که خوشحالی مردم دو چندان شود. فعلاً «یک لیوان کمتر آب بنوشید، یک لامپ صد هم خاموش کنید» قطعاً اطلاعات بیشتر را به سمع و نظر مردم عزیز خواهند رساند.
و اما یادتان هست روزی که دکتر الهام (توضیح: همون که خیلی حرف میزنه) به دلیل مشکلات مالی چهار شغله شد. همان روزها هم روزنامهی شرق توقیف شد، اما حالا مشکلات مالی الهام بیشتر شده و مجبور است شغل پنجم هم اختیار کند و بشود رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا!!
روزنامهی هممیهن هم که خوابنما میشه و از خواب بزرگان مینویسه "توقیف" شد ...همین!
روز زن؛ آرمانگرایی یا واقعیت
تصویری که در جامعهی کنونی ما از زن ارائه شده تصویری آرمانگرا و نمادین است که با واقعیت و زندگی اجتماعی مطابقتی ندارد و در عرصهی عمل مناسباتی پیچیده و متناقض را به وجود آورده است. تصویر واقعی، زن ایرانی را در برابر نوعی رسالت و نوعی اجبار به سازش با جهان مدرن قرار میدهد.
تصویر دینی در نمادگرایی، شخصیتهای مقدسی در تاریخ اسلام همچون حضرت خدیجه(س)، حضرت فاطمه(س)، حضرت زینب و حضرت معصومه را با صفاتی چون تقدس، مهربانی، از خودگذشتگی، شجاعت، عدالتخواهی، شرم و حیا، پوشیدگی و عفاف، پیش روی زن ایرانی قرار میدهد.
سه دهه است که در ایران سالروز تولد حضرت زهرا(س) ـ دختر پیامبر اسلام ـ به عنوان "روز زن" نامگذاری شده است. آن بزرگزن تاریخ که برای احقاق حق خویش در برابر خلیفه قرار گرفت و حقوق خود را مطالبه نمود. زهرا (س) در حوزهی سیاست زنی فعال بود که پا به پای بزرگان اسلام به پیش میرفت و سرانجام توسط جناحهای مخالف در دوران حکومت اسلامی به شهادت رسید. هماکنون که زهرا(س) به عنوان الگوی زنان ایرانی معرفی شده است، عملاً در زندگی آنان جاری نیست و حضوری ندارد. تنها چیزی که از "زهرا" مانده شعار است و پوستهای آراسته، که در مجالس روضهخوانی و سفرههای مذهبی خلاصه میشود. بعد از گذشت سی سال از عمر انقلاب و ارائهی شعارها و سخنانهای زیبا هیچ الگویی از حضرت زهرا برای دختران جوان ارائه نشده است. کسی که بخواهد حضرت زهرا(س) را بشناسد، تنها منبع وی کتاب «فاطمه فاطمه است» از "دکتر علی شریعتی" مربوط به چهل سال قبل است. تولد حضرت زهرا به عنوان "روز زن" شناخته شده ولی عملاً هیچ طرح و الگو و کتاب و فیلمی از زندگی وی تهیه نشده است. اگر بخواهیم فرزندانمان را با حجاب و آموزش اسلامی آشنا کنیم، در مراکز فرهنگی ما هیچ الگویی موجود نیست. اگر ما فیلمی را برای دختر بچههایمان بخواهیم تهیه کنیم فوری دهها فیلم و کارتون غربی را جلو ما ردیف میکنند: فوکوانتس، راپانزل، آناستازیا، سیندرلا موجود است! جهان غرب الگوهای زنانه را از قصهها و اساطیر کهنشان ساختهاند و الگوی زن غربی معرفی کردهاند، بچههای ما نیز به ناچار باید اینها را ببینند. ما در ویدئو کلوپها، نوار فروشیها و ... الگوی زن غربی را برای دخترانمان داریم. غرب، فرهنگ خود را در کوچه پس کوچههای ما گسترش داده است. فرزندان ما در ارتباط با جهان مدرن از طریق اینترنت، ماهواره و ... با دنیای دیگر و واقعیتی دیگر روبهرو هستند. این در حالیست که ما از زن مسلمان برای فرزندانمان هیچ الگویی ارائه ندادهایم. فقط و فقط شعار بوده و حرفهای زیبا ، در حوزهی عمل هیچ اتفاقی نیفتاده است. زن ایرانی میان سنت و مدرنیته در تعارض قرار گرفته است. هنرمندان ما چند فیلم از سودابه، رودابه و تهمینه تهیه کردهاند؟ چه فیلمی از ایراندخت و پوراندخت موجود است؟ فرزندان ما از شاهدختها و اساطیر و کهن زنان ایرانی چه میدانند؟ فرزندان ما با الگوهای زن ایرانی و اسلامی بیگانهاند.
اخیراً سریال کرهای از شبکهی دوم سیما به نام «جواهری در قصر» پخش میشود. در این فیلم با چه ظرافتی الگوی یک زن فعال و مصمم که برای پیشرفت کشورش تلاش میکند به تصویر کشیده شده است. حتی کتاب آشپزی "یانگوم" نیز به فارسی ترجمه و به بازار آمده است. این کشورها چگونه فرهنگ خود را به دنیا عرضه میکنند، ولی ما در ایران یانگومها داشته و داریم که کسی آنها را معرفی نکرده است
حضور زن ایرانی در عرصهی اقتصادی و سیاسی نیز کمرنگ است. حضور اقتصادی زنان قبل از انقلاب در حدود 11 تا 12% بود، پس از انقلاب این نرخ کاهش یافت و سرانجام بار دیگر به نرخ اولیه نزدیک و هم اکنون در حد 10% میباشد. حضور زنان در مشاغل با کیفیت بالا به خصوص ردههای مدیریتی به شدت پایین است، به همین دلیل نمیتوان انتظار داشت که این حضور منشأ تحولات عظیمی باشد.
در تمام کشورهای دنیا از آمریکا و اروپا گرفته تا کشورهای شرق آسیا، زنان حضور چشمگیری در عرصهی سیاست دارند. حتی در کشورهای جهان سوم و عقب ماندهترین آنها یعنی عراق و افغانستان که همسایگان غربی و شرقی ما هستند، وزیران زن در کابینهی دولت حضور دارند، اما در کشور ما که مرتب سخن از "برابری زن و مرد" است حتی یک زن در هیئت دولت وجود ندارد.
تاریخ کشور ایران وزیر زن به خود ندیده است. در ردهی مدیریتی پایین و میانه نیز جای زنان خالی است.
بعضی چنین توجیه میکنند که زنان هنوز تجربه و توانمندی لازم را برای احراز پستهای مدیریتی ندارند. مگر نه این است که بسیاری از مدیران دولتی، بخشداران و فرمانداران، تجربهی مدیریتی آنها، مدارس راهنمایی و دبیرستان است، و چه بسیارند زنانی که توانمندی و تجربهای بالاتر از مردان دارند و میتوانند در عرصهی اجتماعی و سیاسی پیشتاز باشند.
زنان در عرصهی آموزش تقریباً برابر با مردانهستند، حتی به تدریج در حوزهی تحصیلات عالی، شمار زنان بر مردان فزونی گرفته است. دختران که انرژی، جوانی و سرمایهی خود را صرف آموزش دانشگاهی نمودهاند بعد از فارغالتحصیلی با مشکلی به نام "بیکاری" مواجه هستند، صرفنظر از اینکه تحصیلات باعث بالا رفتن انتظارات آنها از موقعیتهای شغلی میشود. این در حالی است که حتی در موقعیتهای شغلی پایینتر زمینهی مناسبی برای حضور گستردهی زنان وجود ندارد. چه بسا زنان تحصیل کردهای داریم که در خانه نشسته و در تداوم موقعیت اجتماعی خویش در وضعیتی دوگانه قرار دارند: از یک طرف ذهنیت یک فرد تحصیل کرده را دارند و از طرف دیگر واقعیتی به مثابه یک زن خانهدار. این وضعیت باعث شده که نتوانند به هویتی مشخص دست یابند.
با سهمیهبندی سوخت، فعالیتهای اجتماعی و رفتوآمدهای بانوان نیز محدود شده است. به علت افزایش نرخ کرایهی تاکسی و کاهش فعالیت آژانسها، تعدادی از خانمها مجبور به ترک کلاسهای مختلف به علت بُعد مسافت شدهاند. ای کاش در زمینهی فرهنگی، بسترسازی مناسبی برای وسایل جایگزین خودرو انجام شده بود، مثلاً دوچرخه سواری نقش مهمی در جابهجایی افراد دارد که هم به عنوان ورزش است و هم نیازی به سوخت ندارد. بعضی از فعالیتها نه منع شرعی دارد و نه حکومت مانعی برای آنها به وجود آورده است، تنها عرف حاکم بر جامعه است که با تعصبهای غلط و کورکورانه مانع انجام فعالیتی مثبت میگردد. در این گرمای 40 درجه، سیاه بودن چادرها و مانتوها علت دیگری است که پیادهروی را در این گرما محدود کرده است. پوشش و حجاب نوعی مصونیت و امنیت برای زن محسوب میشود، ولی برای نوع رنگ آن حدودی در دین مشخص نشده است. تنها عرف جامعه است که رنگ مشکی را برای حجاب در عرصهی عمومی برگزیده است.
اگر زن ایرانی همچنان در جامعه محدود ودر حاشیه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی قرار گیرد، زادروزحضرت زهرا که به عنوان الگوی زن ایرانی معرفی شده است و از فعالین سیاسی و اجتماعی عصر خود محسوب میشود، آغازی است برای زن ایرانی و مسلمان که با تأسی به این بزرگ بانو، جایگاه واقعی خود را در عرصهی تصمیمگیریهای اساسی به دست آورد تا زنان و مردان به طور یکسان از امکانات بهرهمند شده و نابرابری در روابط قدرت کاهش یابد.
معایب و محاسن سهمیهبندی بنزین
اعلام سهمیهبندی بنزین از بخش اخبار شبانگاهی رسانهی ملی همچون زلزلهای بود که دامنهی آن سراسر کشور را در بر گرفت. هنوز دقایقی از زمان اعلام این خبر نگذشته بود که جایگاههای عرضهی بنزین با خیل عظیم مردمی مواجه میشوند که سراسیمه و شتابان در تلاشند تا در آخرین لحظات باقیمانده، مخازن خودروهای خود را از بنزین آزاد سیراب کنند. هر چه ساعات پایانی شب نزدیک میشود، بر ازدحام و شلوغی خودروها، موتورسیکلتها و حتی افراد فاقد وسایط نقلیهی بنزینی که گالنهای خالی در دست داشتند، افزوده میشود. از درگیری و تنش بین متقاضیان بنزین و متصدیان پمپ بنزین گرفته تا صفهای طولانی و چند کیلومتری ماشینها که بدون قاعده و نظم شکل گرفتهاند و اخلال در آمد و شد در خیابانهای نزدیک و منتهی به جایگاههای سوخت رسانی، همه حاکی از بیبرنامگی و نبودن مدیریت منابع از سوی مجریان و عدم آمادگی پذیرش آن از سوی عموم مردم است.
صبح روز بعد، خیابانهای شهر در کاهش تردد خودروها نفسی تازه میکشند و از ترافیک همیشگی خبری نیست، گویا شهر در هیاهوی بنزین به خواب سنگین فرو رفته است؛ مردم اما، در حسرت وسیلهی نقلیهای که آنها را به مقصد و محل کار خود برساند برجای ماندهاند و متعجب از این که کسی پاسخگوی این وضعیت نیست.
اما شب بعد تلویزیون صحنههایی را نشان میدهد که بعضی از اموال عمومی در برخی شهرها توسط عدهای تخریب شده و تعدادی از جایگاههای سوخت نیز به آتش کشیده شدهاند. از زمانی که دولت با ارائهی لایحهی واردات بنزین در آبان ماه 85 اجازهی برداشت 5/3 میلیارد دلار از ذخایر ارزی را از مجلس شورای اسلامی درخواست کرد، توپ این پروژهی جنجال برانگیز را به زمین مجلس فرستاد. قوهی مجریه ترجیح داد تا داروی تلخ واقعی شدن قیمت بنزین و هدفمند کردن یارانهها، خود به اقتصاد بیمار ایران نخوراند و در عوض بر شیپور تبلیغیاش بدمد که: دولت نهم از سرِ عدالت گستری و مهرورزی قصد گران کردن سوخت را ندارد. پس از کش و قوسهای فراوان و فراز و نشیب زیاد، سهمیهبندی بنزین تنها گزینهای بود که مجلس آن را پیش روی دولت قرار داد و از دولت خواست که آن را در موعد مقرر به اجرا بگذارد. حساسیتهای زیاد و تبعات منفی این موضوع باعث شد تا دولت دست به عصا حرکت کند و اجرای آن را به تأخیر بیندازد و از همین رو بود که معاون اول رییس جمهور اعلام کرد تا دولت اطمینان حاصل نکند که اجرای طرح سهمیهبندی بنزین مشکلی برای مردم به وجود نمیآورد، آن را عملی نخواهد کرد. سخنگوی دولت نیز در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خود در سال 86 که مورخ 28/1/86 در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی برگزار گردید، بر ابهامات اجرای این طرح افزود و اعلام کرد: «زمان اجرای سهمیهبندی بنزین قطعی نیست». وی به خاطر این که توپ را همچنان در زمین مجلس نگهدارد، افزود: «دولت بر اساس مصوبهی مجلس کارهای اجرایی مربوط به توزیع کارت هوشمند را اجرا کرده است» (ایران 29/1/86) . این موضع گیری دولت، مجلس را بر آن داشت تا جبههگیری کند و در اولین جلسهی علنی، "حداد عادل" رییس مجلس، از دولت خواست تا هر چه سریعتر به مصوبهی مجلس که در قالب تبصرهی 13 لایحهی بودجهی 86 لحاظ شده است، تن دهد. مشکلات به وجود آمده در توزیع کارت هوشمند سوخت که به سبب آن بسیاری از دارندگان خودرو در موعد مقرر موفق به دریافت آن نشده بودند و مجهز نشدن برخی از جایگاههای سوخترسانی به این سیستم، دلایلی بود که دولت، مصوبهی مجلس را از ابتدای خرداد 86 به مرحلهی اجرا نگذاشت.
این تصمیم دولت کافی بود تا این بار 151 نفر از نمایندگان مجلس در بیست و سوم خرداد ماه در نامهای به رییس جمهور از وی بخواهند تا دربارهی سیاست قطعی سهمیهبندی بنزین و دلایل و ضرورتهای اتخاذ این تصمیم و روشهای اجرای آن اطلاع رسانی دقیق کند. آنان به دولت اطمینان دادند مجلس، آمادهی هر نوع همکاری و هماهنگی در اجرای درست و مؤثر این تصمیم است. (آفتاب یزد 14/3/86) اما عدهای از نمایندگان در موضعگیری متفاوت و مخالف، عقیدهی دیگری داشتند. قدرتا…ایمانی نمایندهی مردم خرمآباد در مجلس شورای اسلامی، یکی از این نمایندگان است. او میگوید: «اجرای طرح سهمیهبندی بنزین مردم را با مشکل جدی مواجه خواهد کرد» و ضمن مخالفت صریح خود با این طرح معتقد است:« تا زمانی که طرح جامع کامل و مردم پسندی در خصوص بنزین تهیه و تدوین نشود سهمیهبندی نباید صورت گیرد.» (همان منبع)
در طیف اصولگرایان و حامیان دولت نیز سازِ مخالف شنیده میشود. "رشید جلالی جعفری" از این دسته است. او معتقد است: «در تصمیمگیری برای بنزین، مردم بزرگترین غایب هستند». این عضو فراکسیون اصولگرای مجلس، اضافه میکند: «تصمیمگیری شتابزده و بدون مطالعه در مورد بنزین در پشت درهای بسته انجام میشود و مردم هیچ نقشی در آن ندارند. مسألهی بنزین مثل یک ملعبه در دستان دولت، مجلس و وزارت نفت تبدیل به یک موضوع سیاسی شده است؛ نفت و نان چنان که در تاریخ دیده میشود میتواند حکومتها را پایدار کند؛ لذا چه طور میتوان در یک مدت 20 دقیقهای در مورد آن تصمیم گرفت».
این اظهار نظرها و پارهای مسائل دیگر دست به دست هم میدهند تادولت مصوبهی مجلس را بعد از گذشت یک ماه از تاریخ شروع آن، باز هم به تعویق بیندازد.
این بار دو نمایندهی سرشناس مجلس به میدان میآیند، اولی "باهنر" نایب رییس مجلس است که تذکری به دولت میدهد:«مجلس تعویق سهمیهبندی را از طرف دولت نمیپذیرد» (ایران 31/3/86) و دومی "احمد توکلی"، رییس مرکز پژوهشهای مجلس است که در نامهای به رییس جمهور مینویسد: «برخی مخالفان دولت با ایجاد جنگ روانی کم سابقهای علیه دولت، طرح سهمیهبندی سوخت با کارت هوشمند را به شکلی غیرمنصفانه تخطئه میکنند» و از وی میخواهد که هر چه زودتر این طرح را به مرحلهی اجرا بگذارد. بالاخره در ساعت 24 مورخه 5/4/86 طرح سهمیهبندی بنزین کلید خورد.
این طرح جدای از نگاههای سیاسی و افراط و تفریطهای منتقدان و طرفداران، محاسن و معایبی بر آن مترتب است.
محاسن:
1ـ بهینهسازی مصرف سوخت و به دست آمدن مصرف واقعی آن
هنوز آمار دقیقی از مصرف واقعی سوخت به ویژه بنزین در دست نیست. اجرای این طرح به دستیابی به آمار واقعی جهت برنامهریزی کمک میکند. بانک جهانی در گزارشی مصرف انرژی در ایران را معادل 1556 میلیون بشکه نفت خام اعلام کرده است (فرهنگ جنوب 4/2/86)
2ـ جلوگیری از قاچاق سوخت
سالانه 8/1 میلیارد لیتر از فرآوردههای نفتی به ارزش یک تریلیون و 80 میلیارد تومان از کشور قاچاق میشود. در همین زمینه سودجویان، گازوئیل را لیتری 5/16 تومان میخرند و به قیمت 300 تا 400 تومان در خارج از مرزها میفروشند (ایران 3/4/86)
3ـ هدفمند شدن یارانههای بخش انرژی
نظام یارانهای موجود در بخش انرژی به ویژه بنزین، نیازمند هدفمند کردن آن است. بنا به اعلام بانک جهانی بیش از ده درصد تولید ناخالص داخلی صرف یارانهی بخش انرژی میشود.
4ـ کاهش واردات و صرف جویی ارزی
کارشناسان معتقدند با اجرای طرح سهمیهبندی بنزین، واردات آن به طور قابل ملاحظهای کاهش خواهد یافت. در همین رابطه معاون وزیر نفت معتقد است: «استفاده از کارت هوشمند سوخت، منجر به کاهش واردات تا میزان 30 درصد خواهد شد»
5ـ کاهش ترافیک و آلودگی شهرها به خصوص در کلان شهرها
عرضهی بنزین به صورت سهمیهبندی موجب کاهش تردد وسایل نقلیهی شخصی و استفاده از وسایل نقلیهی عمومی خواهد شد که در نتیجه کاهش ترافیک و آلودگی را در پی خواهد داشت.
معایب:
1ـ افزایش قیمت کالاها و خدمات به ویژه در بخش حمل و نقل و کرایه
تجربهی سالهای گذشته نشان میدهد افزایش اندک قیمت بنزین تأثیر بسزایی بر روی افزایش اجناس و خدمات داشته و این افزایش همیشه دستاویزی برای گرانی سرسامآور بوده است. محاسبات نشان میدهد که به ازای هر 20 مسافر، یک لیتر بنزین مصرف میشود که از این رو تاکسیها و مسافرکشها باید به تناسب این افزایش قیمت از هر مسافر تنها 10 ریال بیشتر دریافت کنند، اما واقعیت این است که کرایهها به صورت سرسامآور و افسار گسیخته افزایش یافته است.
2ـ عدم اعلام نرخ آزاد بنزین همزمان با اعلام سهمیهبندی آن
مدیر عامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی معتقد است:«نظر دولت، عرضهی بنزین به صورت تک نرخی است (ایران 12/3/86)، اما با توجه به نیاز مردم به بنزین بیشتر، دولت ناچار خواهد شد علاوه بر عرضهی بنزین به صورت سهمیهبندی، آن را به صورت آزاد در اختیار آنها قرار دهد که اگر این نرخ همزمان با سهمیهبندی صورت میگرفت موجب آرامش روانی بیشتر جامعه میگردید.
3ـ عدم اجرای برنامهریزی دقیق و مهیا نبودن سازوکار
اغتشاش، ناامنی و درگیریهای به وجود آمده در بعضی از شهرها حکایت از عدم بستر سازی مناسب برای این طرح دارد. علاوه بر آن صدها هزار نفر صاحبان خودرو بنا به دلایل متعددی هنوز موفق به دریافت کارت سهمیهبندی هوشمند سوخت خود نشدهاند.
4ـ مناسب نبودن زمان اجرای طرح
این طرح درست قبل از سفرهای تابستانی اجرا گردید. علاوه بر آن اجرای طرح سهمیهبندی، دو روز قبل از برگزاری کنکور سراسری موجب سرگردانی تعداد زیادی از داوطلبان در روز برگزاری آزمون شد که این نشان از کم سلیقگی مجریان طرح دارد.
5ـ ذخیره و انبار کردن بنزین در منازل مسکونی
گزارشها حاکی از انبار کردن بنزین توسط عدهای در منازل مسکونی است که این مسأله خطرات زیادی در پی خواهد داشت. این موضوع باعث شد نیروی انتظامی اعلام کند که با انبار کنندگان سوخت برخورد خواهد کرد (ایران5/4/86).
6ـ عدم رعایت عدالت در سهمیهبندی و بلاتکلیفی گروهی از مصرف کنندگان بنزین
در جدول سهمیهبندی گرچه تلاش شده است که گروهها به تناسب نیاز خود از عرضهی بنزین بهرهمند شوند، اما عدالت براساس مصرف و نیاز آن چنان که لازم است در آن لحاظ نشده است. ضمن این که سهمیهی خاصی برای بعضیاز گروههای مصرف کننده مانند آژانسهای مسافربری هنوز در نظر گرفته نشده است.
7ـ عدم استفاده از نظرات کارشناسان، صاحبنظران مستقل و استادان مجرب دانشگاهها
استفاده از نظرات صاحب نظران و متخصصان ضمن کمک به اجرای بهتر طرح، معایب و کاستیهای آن را به نحو چشمگیری کاهش میداد.
چوبک؛ اسطورهی داستاننویسی
12 تیر ماه سالروز درگذشت صادق چوبک - پیشگام داستان نویسی مدرن ایران - در حالی سپری شد که در رسانه ها به این رویداد تاریخی ادبی کمتر اشاره ای شد. در این میان حتی در شهر زادگاه او نیز هیچ نشانهای از یادآوری این رویداد به چشم نمیخورد. در این بین در رسانهها شنیدیم کشور "تاجیکستان" اسکناسهای خود را به عکس "ابنسینا" مزین کرده و این دنبالهی پروسهایست که سالهاست ادامه دارد و قصد دارند هویت ایرانی مشاهیر سرزمین ما را زیر سؤال میبرند؛ همانگونه که رودکی ، مولانا و حتی فردوسی از این قاعده جدا نبودهاند و چندی نخواهد گذشت که حتی معاصرین را که نام آنها در ادارات ثبت احوال شهرهای مختلف ایران به ثبت رسیده به خود منسوب کنند. حال این سؤال پیش میآید: به کجا میرویم؟
در معرفی "صادق چوبک" همین نکته کفایت میکند که وی فرزند آقا اسماعیل بازرگان در سال 1295 در بوشهر متولد شد. از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران و تأثیرگذارترین نویسندهی نسل اول بر نسلهای پس از خود بوده است. آثار چوبک به زبانهای مختلف ترجمه شده و از وی و صادق هدایت به عنوان مطرح ترین و شناخته شده ترین داستان نویسان ایرانی در عرصهی ادبیات داستانی جهان نام برده می شود. کتاب و مقالات بسیاری از سوی منتقدین بر آثار وی نوشته شده است. چوبک دارای دو رمان « تنگسیر» ،«سنگ صبور» ومجموعه داستان های « خیمه شب بازی »، «چراغ آخر » ، « شب اول قبر » و « انتری که لوطیش مرده بود» است.
نکتهی جالب در زندگی چوبک، وفادار بودن او به هویت خود بود، به گونهای که هر چند از شش سالگی از بوشهر جدا شده بود اما در همهی آثار خود از بوشهر نام برده و رمان جاودانهی «تنگسیر» را خلق نمود که شاید اوج این وفاداری باشد و با این کار بوشهر را دارای اسطورهای به نام «شیر محمد » کرد. چوبک با این کار، منتقدین را وادار ساخت هرگاه از وی نام میبرند از "بوشهر" نیز نام ببرند.چوبک در سال 1377 در شهر برکلی امریکا و در حالی که 82 سال داشت بدرود حیات گفت.
حال جای این سؤال باقیست: ما به عنوان همشهریان چوبک در مقابل آن حس وفاداری چه کردهایم؟ کدام یک از خیابانهای شهر را به نام او نامگذاری کردهایم؟ در سال روز تولد و درگذشت او چه ویژه برنامهای داشتهایم؟
امروز خانهای که او در آن متولد شد به ویرانهای تبدیل شده و هیچ نهاد و مؤسسهای به این فکر نیفتاده که این خانه، هویت بوشهر است ، همانگونه که خانهی منوچهر آتشی، محمدرضا نعمتیزاده و محمد بیابانی هویت بوشهر هستند. این در حالیست که درتمام کشورها به هنرمندان خود جدا از مسائل عقیدتی و سیاسی، بهایی ویژه میدهند، چرا که این نکتهی پذیرفته شدهایست که هنر مقولهای مستقل و قائم به ذات خود و تافتهای جدا بافته از دیگر پدیدهها است. میخوانیم و میشنویم خانهی هنرمندانی که امروز در ردیف مهمترین موزههای جهان شناخته شدهاند . موزههای پوشکین ، داستایوسکی ، ویکتور هوگو، همینگوی ، تاگور و..... در کشورهای مختلف جهان مراکز اصلی تحقیقات ادبی در آن کشورها بوده و هر ساله به مناسبتهای مختلف مراسمی در این موزهها بر پا میشود و همواره توجه هزاران توریست را به خود جلب میکنند . در امریکا در سال روز تولد "همینگوی" به شبیهترین افراد به او جوایز ویژه ای میدهند. عصای "چارلی چاپلین" بارها دست به دست گشته و هر بار صدها هزار دلار به قیمت آن افزوده می شود و این نه به دلیل با ارزش بودن آن عصا، بلکه به دلیل وابستگی آن به چاپلین بزرگ است.
این حقیقتی انکار نشدنیست که بوشهر در تاریخ معاصر، کانون اصلی ادبیات ایران بوده است . شعر و داستان این منطقه، مرزهای جغرافیایی ایران را در نوردیدهاند و این در حالیست که نمونهی آن را در هیچ یک از دیگر استانهای ایران نخواهیم یافت. شما در کدام یک از دیگر مناطق ایران میتوانید این تعداد شاعر و نویسندهی مطرح را یک جا گرد آورید؟ نام ببرم ؟
"منوچهر آتشی" شاعر بزرگ ایران ، "علی باباچاهی" مطرحترین و نو اندیشترین شاعر حال حاضر ایران، "محمدرضا نعمتیزاده" نیمای جنوب (هرچند که این تشبیه کم کردن ارزشهای نعمتی است) ، "محمد بیابانی" حماسه سرای بزرگ ، "حاج علی مرادی" خالق منظومهی کلاخا (اثری که نه تنها هم ردیف حیدر بابای "شهریار" شناخته شده بلکه در مواردی غنیتر از آن است)، دکتر "حمیدی" چهرهی شناختهی شده دانشگاهی ایران، "ایرج شمسیزاده" و "فرج کمالی" محلی سرایان بنام و بدین ترتیب طوماری می توان تهیه نمود از خیل شاعران استان بوشهر.
از داستان نویسان بوشهر هم می توان بسیار نام برد:
"صادق چوبک" اسطورهی داستان نویسی جنوب، "رسول پرویزی" آن نقال شیرین سخن (به راستی کدام یک از ما هر گاه به شیراز رفتهایم در هنگام زیارت آرامگاه حافظ به یاد داشتهایم که کمتر از پنجاه متر ـ دقیقاً کمتر از پنجاه مترـ آرامگاه پرویزی قرار دارد و نیاز به فاتحهای)، "محمدرضا صفدری" مطرحترین نویسندهی حال حاضر ایران، "منیرو روانیپور" شاخصترین نویسندهی زن پس از انقلاب ، "حبیب احمدزاده" نویسندهی بزرگ ادبیات دفاع مقدس ، "محسن شریف" نویسندهی توانای بوشهر ، احمد آرام ، حسین زارع ، .....این فهرست هم پایانی ندارد.
در عرصههای هنری هم میتوان از چهرههای بزرگ بسیاری نام برد، و نه تنها در عرصهی ادبیات و هنر، بلکه در تمام رشتهها و علوم میتوان نام مفاخر بزرگی را فهرست نمود: چهرههای دینی ، سرداران بزرگ دفاع مقدس، مجاهدین ضد استعمار، محققین، مترجمین ، مورخین و روزنامه نگاران.
سخن کوتاه کنیم . بیایید تا دیر نشده و هنوز زمان از دست نرفته این بزرگان را ارج نهیم. موزهی "صادق چوبک" میتواند مرکز مطالعات ادبیات داستانی بوشهر و شاید ایران شود. جایزهی داستاننویسی "چوبک" میتواند بزرگترین و باارزشترین جایزهی داستان نویسی ایران شود. موزه وآرامگاهِ "آتشی" میتواند سیل دوستداران ادبیات را از سراسر ایران و جهان به خود جلب کند. نصب تندیس این بزرگان در میادین و یا پارکها، نسل امروز و فردا را از هویت خود دور نمی سازد و باور میکنند در این دور افتادهترین نقطهی ایران زمین هم میتوان شاهد حضورِ بزرگترینها بود.
باور کنید انجام این موارد ، کاری ساده است و میتوان با کمترین هزینهی و با یاری دوستداران و اهالی هنر به سرانجام رساند؛ البته اگر کمی از سوء تفاهمها کم کنیم و سعهی صدر داشته باشیم .
بخش سوم
دو سپاه رو به روی هم صف کشیدهاند و چشم به راهند، تا کی به دیدار پهلوان خویش شادی آغازند؛ یا از خبرش به سوگ نشینند. هر دو سو پریشان و منتظرند؛ اما یک سوی به اندیشه و بیمی افزونتر گرفتارند، آن ایرانیاناند که دل به مهر رستم سپردهاند و به نیروی او پایدارند. اما در آن سو که تورانیاناند، کسی را دل به مهر سهراب نیست.
دو پهلوان بنا را برآن نهادهاند که از سپاه به یک سو شوند؛ و خود تقدیر هر دو لشکر را بسازند، تا زمانه از داوری و آشوب برآساید. اما اکنون ایرانیان دلمشغولند که مبادا رستم در این نبرد تقدیر خویش را ساخته باشد.
نبرد به درازا کشیده شد، و روز کم کم فرو میرود و از بازگشت رستم خبری نیست. چند تن از پهلوانان ایران، به آوردگاه روی میآورند تا دریابند کار به کجا انجامیده است:
دو اسب اندر آن دشت بر پای بود
پَر از گرد رستم دگر جای بود
گو پیلتن را چو بر پشت زین
ندیدند گردان بر آن دشت کین
گمان شان چنان بد که او کشته شد
سر نامداران همه کشته شد
اما بیرون از گمان اینان، واقعه به گونهای دیگر رخ داده است، ماجرایی بر دو پهلوان رفته است که ناکامی هر دو میباشد، هیچ یک از نبرد پیروز نیامده است. شکستی بر رستم رسید که حاصل سهراب از جهان است؛ و ستمی بر سهراب رفته که تقدیر رستم است. زمان برآوردگاه این دو تاخته، و هر دو را به مصیبت کشانده است؛ و سپاهیان نیکی و بدی را از آن آگاهی نیست. شاید بیهوده نبود که رزم این دو به دور از سپاه است؛ و دو سپاه به هنگامی از فرجام نبرد با خبر میشوند که کل فاجعه را در مییابند.
دو پهلوان مرگی ناگزیر و گزیننده را فرا خواندهاند، و چگونگی سیطرهاش را بر خویش برگزیدهاند. پدر و پسر رو به روی هم قرار گرفتهاند، راهی که پسر گزیده و پیش پای پدر کشیده و فرجامی که پدر برای پسر برگزیده است، گزینش آن دو از تقدیر است. اما نهیب تقدیر، برآن دو یکی را شایستهی رنجی افزونتر دیده، و از او دست بازداشته است تا در فاجعهی ماندن خویش بماند. جوان را به کمند نابودن گرفته و پیر را به دامِ بودن گرفتار، و انگار تقدیر اینکه برجای ماند نیز، از تقدیر آن که بر جای نمانده، دردناکتر است. سهراب جوانی است نوخواه؛ ستوده و میدان سرنوشت را به مهربانی و نوآیینی پیموده است؛ به رستمی رسیده که خنجر را بر تُهیگاه او فرود آورده است و دردم مرگ نیز صلحخواه و دل به مهر مانده است. از رستم میخواهد که گزندی به تورانیان نرساند، زیرا آنان را در این نبرد بیتقصیر میداند، اما رستم روشنایی چشم ایران زمین است، توش و توان حیات ایرانیان و تعادل بخش نظم زندگی آنهاست، برآیند آرمانهای دیرینه است. دانسته یا ندانسته، دل از مهربانی شسته است تا تمامیتی از این فاجعه سود برند که خود نیز جزء مشخصی از آنهاست.
اگرچه موضوع حماسی "رستم و سهراب" موضوعی جهانی است، اما هر فرهنگی به اقتضای شرایط ذهنی و خصایص کلی موقعیت خویش، ساخت ویژهای برای آن آفریده است. ساخت این داستان و پرداخت این شخصیتها و روابط و موقعیتهای آن صرفاً ایرانی است، به همین دلیل، تحلیل آن باید مطابق همین ساخت صرفاً ایرانی صورت پذیرد. سهم هر عامل و دخالت هر کنش و موقعیت هر شخصی و رابطه، قرار، انگیزه و انتظام هر مرحله از رویداد را در همین ساخت ویژه باید به حساب آورد و شناخت و پیشرفت حادثه را نیز در جهت فرجام تراژیکش باید با وجود چنین ساختی بازیافت. بدین سبب هر گونه برخوردی غیر از این، خواه ناخواه حق حماسهی تراژیک ایرانی را به تمامی ادا نمیکند.
این داستان، یک رابطهی ساده میان دو دلاور، در پرتو ساختِ برخوردی هر چند پیچیده، اما صرفاً میان پدر و پسر نیست، تا گرهگاهش نیز تنها در لحظهی روبهرویی آن دو گشوده شود، بلکه اینجا، گره در برخورد رشتههای گوناگون موقعیت، حرکت و شخصیت شکل گرفته است. حادثه از چند بُعد به سمت تکامل خود میرود تا برخورد پدر و پسر به نهایتی از یک تمامیتی ویژه بیانجامد.
سهراب از همان آغاز هدفی دیگر دارد و کارکردهای تازهای برای پهلوان اندیشیده است. آنچه سهراب را به حرکت واداشته است، تنها یافتن پدر نیست بلکه یافتن پدر به منظور هدفی است که تا آن زمان سابقه نداشته است.
به منظور هدفی؟ آری! حرکت سهراب به جستجوی پدر، از یک خرق عادت، یک نوآوری ذهنی در فرهنگ پهلوانی، و یک بحران مربوط به نظم اجتماعی در اندیشههای قومی ایرانی خبر میدهد. سهراب در جمع پهلوانان حماسهی ملی یک نو آیین است؛ و بیگانگیاش در نوآیینی اوست. همهی پهلوانان و کاووس و افراسیاب نیز این را میدانند. او نظمی را نمیپذیرد که همهی پهلوانان پذیرفتهاند. او جهان را برای جهان پهلوانِ مُسخّر (رستم) میخواهد که پیش از او به مخیّلهی هیچ پهلوانی خطور نمیکرد که میتوان بر جای پادشاه قرار گرفت. چنان که پیش از او نامداران و سران ایران، بارها به سام، زال و رستم، آن هم در بدترین شرایط نا بسامانی ایران زمین، پیشنهاد پادشاهی میکنند، اما آنان نمیپذیرند. تا آن جایی که سام میگوید: «من میپذیرم که زنی از تیرهی شاهی پادشاه شود، اما من هرگز؛ حتی در این زمان که نوذر پسر منوچهر کشور را به تباهی کشیده است». بدین سان پهلوان کار کرد معینی داشت، که سراسر شاهنامه بدان استوار است و هیچ بر نمیگزیدند پادشاهی را، حتی در زمان جور؛ که این روند ادامه مییابد تا ظهور سهراب.
مرتب بگو سلام!
شعرهایم را بنویس / به روی صفحهای / که علیالطلوع خورشید را / میبارد و برق میزند / سپید!با خبر شدیم در روزهای اخیر، شاعر، منتقد و روزنامهنگار دیر آشنا و ارج مندمان "اسکندر احمدنیا" تن به تیغ جراح سپرد و اکنون دوران استراحت را در منزل سپری میکند.
بیش از سه دهه از حضور تأثیر گذار و ارزشمند این بزرگ مردِ فروتن و صمیمی و سرایندهی مجموعه شعر "سرگردان ساعت چهار" در عرصهی سرایش میگذرد و با نیرویی ستایش انگیز، همچنان عاشق و پویا راه میرود و راه مینُماید.
"اسکندر احمدنیا" در عرصهی نقد و شعر و در حوزهی روزنامهنگاری نیز بسیار فعال است و با نشریات وزین استان سالهاست همکاری گستردهای دارد. حضورش را ارج مینهیم و هم نفس و هم آوا با تمامی یاران و دوستدارانش در عرصهی قلم و اندیشه، بهبودی هر چه سریعتر و حضور دگر بار و هماره سبزش را در جمع اهالی قلم از ایزد یگانه خواهانیم.
هشدار؛ مواظب انجمن حجتیه باشید
حرکتهای اصیل همواره توسط جریانهای پنهان و پشت پرده و باندهای طالب حضور دائمی در قدرت به انحراف کشیده میشوند. یکی از این جریانات در کنار سایر باندهای فرصتطلب "انجمن حجتیه" میباشد.
این مطلب را "بهرام نکیسا" عضو مجمع نیروهای خط امام در جمع گروهی از جوانان و نیروهای سیاسی استان بوشهر بیان داشت.
وی افزود: این باندها و جریانات، افراد و عواملی دارند که متناسب با شرایط و فضای جامعه برای مصادره کانونهای قدرت چه انتصابی و چه انتخابی در زمان لازم وارد میدان مینمایند و با این شیوه، آنان را که بر مبنای اعتقادات و اندیشههایی ناب و مردمی با حمایت مردم توانستهاند تحولی را در جامعه شکل دهند، حذف مینمایند و آن تحول را از مسیری که در پیش گرفته منحرف میسازند.
نکیسا در ادامه گفت: جریانات و باندهای پشت پرده با نفوذ نیروهای خود در طیفهای راست و چپ به اهدافشان دست مییابند. این جماعت پردهنشین در استان بوشهر علیرغم این که در دوم خرداد با شکست مواجه گردیدند ولی بعدها باز با فشار و نفوذ توانستند حتی متأسفانه در دولت اصلاحات نیز به اهدافشان برسند و علاقهمندان به امام، مردم و تفکر اصلاحطلبی را از صحنه خارج نمایند تا آنجا که حاصل و نتیجهی آن، این شد که اکنون در استان مشاهده مینمایید.
وی خاطر نشان کرد: افرادی که در پرتو قدرت گرفتن جناح راست البته با حمایت نظارت استصوابی در دورههای چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی پیمان همراهی و همکاری با راست را امضاء نمودند، در دوران اصلاحات نیز بعضاً شاهد حضورشان در مناصب بودید که این مهم در غفلت نیروهای سیاسی و مردمی انجام پذیرفت.
نکیسا گفت: مجلس چهارم که تشکیل گردید مجلسی صد در صد وابسته به جناح راست بود، گر چه سکوت برخی گروهها و افراد خاص در آن مقطع نیز به تشکیلِ یک دستِ مجلس آن روز کمک نمود و بعدها نیز همان گروهها و افراد خود هزینهی این سکوت را پرداخت کردند. لکن انحراف و حذف، و اجرای نظارت استصوابی اول با حمایت کسانی رونق گرفت که بعدها خود تاوان آن حمایت را پرداختند. نمایندگانی که با حمایت جریان راست در آن زمان از استان بوشهر وارد مجلس شورای اسلامی شدند آقایان خواجهپور، رازقی و شهریاری بودند. وی افزود: جریان راست در استان خواهان عزل سریع استاندار وقت و سه فرماندار وی بودند. آن روز جریان راست آقایان صحرائیان استاندار و شرفی فرماندار کنگان و شریعتی فرماندار دشتی و قائدزاده فرماندار پیشین بوشهر ـ که در آن ایام فرماندار دشتستان بود ـ را مانع هماهنگ شدنشان در استان میدانستند و لذا سریعاً این چهار نفر را در اولویت اولِ تغییر قرار دادند. گر چه در انتخاب استاندارِ جایگزین به اهدافشان نرسیدند ولی از سویی افرادی را در سیستم مدیریتی استان جای دادند که باز در دولت اصلاحات نیز با فشار افراد جناح راست و گروههای غیر رسمی وابسته به آنان در استان در مصادر امور قرار گرفتند و آنانی که با تلاش و پشتکار و حمایت و همراهی مردم توانسته بودند فرزند فاضل و معنوی امام (ره) آقای خاتمی را انتخاب نمایند توسط آنهایی که با فضای حاکم بر مجلس چهارم و پنجم عهدهدار امور در استان شده بودند ـ که به دلیل عملکردشان دوم خرداد شکل گرفت ـ حذف شدند و باز آن شد که بود و با یک بازگیری، مسیر اصلاحطلبی مردم را به همان راهی برگرداندند که مردم در دوم خرداد به آن "نه" گفته بودند.
بهرام نکیسا در ادامه تصریح کرد: در واقع نیروهایی که بر مبنای تفکر اصلاحطلبی، هزینه روی کار آمدن دولت اصلاحات را پرداخته بودند چون با جریانات پشت پرده و کانونهای قدرت ـ که همیشه در اندیشه حضور عواملشان در مصادر امور میباشند ـ ارتباط نداشتند، نتوانستند در مناصب حضور یایند و حماسهی دوم خرداد نیز مثل همهی حرکتهای اصیل که همواره توسط جریانهایی به انحراف کشیده میشود و توسط فرصت طلبها و معاملهگرهاـ که در استان خودمان نیز در دوران اصلاحات کم نبودند ـ در آخر مصادره گردید تا روزگاری بتوانند از افتخار حضور در دولت آقای خاتمی و دولت اصلاحات بدون توجه به پیام و هدف اصلاحات در زمان کسادی بازار جریانات و باندهای پشت پرده که ریشه در راست و حجتیه دارند از آن استفاده و بهرهگیری نمایند.
وی یادآور شد: در طول تاریخ صدها مورد بوده است که هر حرکت و تحولی که خواستهی به حق مردم بوده، به واسطه افرادی که توانستهاند خود را در کانون تصمیمگیریها نفوذ دهند، منحرف و آنگونه که خود میخواسته جلوه دادهاند. فکر میکنید اگر نیروهای واقعی اصلاحطلب عهدهدار امور شده بودند فرجامی چنین را شاهد بودیم؟
وی افزود: ضرورت هشیاری نیروهای اصلاحطلب و روشنفکر جامعه مبنی بر جلوگیری از احیای مجدد تفکر انجمن حجتیه و جناح تمامیتخواه کاملاً احساس میشود، چرا که یکی از مأموریتهای اصلی انجمن حجتیه نفوذ در مراکز قدرت و تصمیمگیری است که امام (ره) همواره نسبت به نفوذ آنان دغدغه و دلمشغولی داشتند. بر دوستداران جمهوری اسلامی، امام، شهیدان و مقام معظم رهبری که در اندیشهی خدمت به ایران زمین و خواهان احیاء مجدد تفکر اصلاحطلبی در کشور و استان بوشهر هستند، واجب است که فریب افراد فرصت طلب را نخورده و مواظب و مراقب بوده تا اهداف انجمن حجتیه در استانمان محقق نگردد. چرا که جریاناتی پشت پرده وجود دارد که مرکزیت آن به عوامل انجمن حجتیه ختم میشود و اینها برای رسیدن به اهداف خود از همهی ابزار و افراد و عوامل استفاده میکنند تا با جریان خط امام و اصلاحطلب و انقلابی و روشنفکر ایران تسویه حساب نمایند. این تفکر (انجمن حجتیه) برای به انحراف کشیدن مسیر اصلاحطلبانهی مردم ایران برنامههای عوام فریب فراوان دارد که نمونههای آن را دیدهایم.
عضو مجمع نیروهای خط امام تأکید کرد: به فرموده حضرت امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی، نباید از این مارهای خوش خط و خال غافل شد. حضرت امام(ره) صریحاً نسبت به رشد و نفوذ انجمن حجتیه و متحجرین هشدار میدهند و ایشان تا در قید حیات بودند جلوی نفوذ آنان را گرفته بودند.
وی افزود: این مهم ( جلوگیری از رشد حجتیهایها و متحجرین و مقدس مآبها و فرصتطلبها) حساسیت، دقت و هوشیاری نیروهای اصلاحطلب و آزاد اندیش استان را میطلبد.گرچه متأسفانه در فضای سیاسی به ویژه انتخاباتها همیشه این آفت، یعنی حضور افرادی که بدل نیروهای سیاسی واقعی هستند پیدا میشود و آقایان قضایا را با زیرکی همیشه طوری مدیریت مینمایند که متأسفانه بعد از تمام شدن زمان، قضایا و معاملاتشان لو میرود، لکن باید قبل از اینکه فرصت از دست برود نسبت به روشنگری جامعه اقدام گردد تا حقیقتی ذبح نگردد. مثلاً آقای استاندار فعلی نمایندهی همین دولت فعلی (آقای احمدینژاد) است، ولی متأسفانه امروز برخی از افرادی که ادعای اصلاحطلبی نیز دارند سنگ او را به سینه میزنند، دلیلشان هم این است که آقای استاندار با آقای نمایندهای که او را استاندار کرده ـ والا کسی ایشان را نمیپذیرفت ـ به ظاهر مخالف است. هر چند به اعتقاد بنده این یک سناریو است تا نیروهای اصلاحطلب استان را نسبت به عملکرد ضعیف مدیریتی استان منفعل نمایند و بتوانند به اهداف سیاسی خود دست یابند. وی در ادامه گفت: آنها میدانند که آقای افراشته نمایندهی آقای احمدینژاد در استان است ولی متأسفانه کتمان حقیقت میکنند و این باعث گردیده اگر احدی حرف حقی نیز داشته باشد به او انگ همراهی با نمایندهی بوشهر، گناوه و دیلم میزنند. مثلاً آقای استاندار و معاون سیاسیاش اندکی به نظرات تنها نمایندهی اصلاح طلب استان در مجلس شورای اسلامی (آقای پورفاطمی) توجه نمینمایند و کسی نیست بگوید چرا آقای استاندار و معاون سیاسی به نظرات این آقای نماینده توجه نمینمایند، که البته واضح است چون ایشان از یاران و همراهان آقای خاتمی و آقای کروبی است و از معدود نمایندگان اصلاحطلب موجود در مجلس است و برای این که ایشان را در حوزهی انتخابیهاش به دلیل تفکر اصلاحطلبیاش ناکار آمد جلوه دهند، به نظرات این بزرگوار توجه نمینمایند تا مردم به کسانی که هم فکر و یا با هماهنگی آقای استاندار و معاون سیاسی او در حوزهی دشتی و تنگستان کاندیدا میشود رأی دهند.
نکیسا با اشاره به همایش نخبگان استان و همزمانی آن با روز انتخاب احمدینژاد، خاطر نشان کرد: آقای استاندار باید حتماً در روزهای دوم و سوم تیر ـ سالروز انتخاب آقای احمدی نژاد ـ بیاید همایشی تحت عنوان نخبگان استان را طراحی نماید و تشکیل دهد، چون روز انتخاب رییس دولتی است که او نمایندهاش در استان است.
این در حالی است که چندی پیش در همین استان در تداوم برنامهریزی که در دولت اصلاحات انجام پذیرفته بود دومین همایش "دانایی محوری" برگزار گردید لکن بدون توجه ویژهی همین آقای استاندار علاقهمند به نخبگان، چون شاید در دوم و سوم تیر ـ سالروز انتخاب آقای احمدینژاد ـ روز برگزاری آن همایش پیشنهاد نشده بود.
وی افزود: یا مثلاً آن آقایانی که در انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی گروهی از مقلدین امام را در استان رد صلاحیت نمودند تا عطارزاده به مجلس برود و ایشان نیز آقای افراشته را استاندار کند تا استان به یمن حضور و همراهی آنان شاهد تصویب حوزه نفوذ پارس جنوبی در استان باشد، چون حالا ایشان با آقای نماینده به ظاهر مشکل پیدا کردهاند کسی حرفی نمیزند که در این مصوبه چرا حق مردم استان باید نادیده گرفته شود. از این مصوبه نیز که بگذریم آیا این آقایان به جز پرداختن به امور ظاهری چه گام مفیدی برای استان برداشتهاند؟ هر چه که بهره برداری و افتتاح میشود ـ البته به جز 30 دستگاه اتوبوس که سال گذشته به استان اختصاص دادهاند ـ همه از برکات دولتهای پیشین بوده است. لذا نباید به دعواهای ظاهری آقایان عطارزاده و افراشته توجه نمود. این در استان درد است که هرکه عطارزاده مخالفاش بود، او میشود اصلاحطلب، هر چندآن فرد استاندار دولت احمدینژاد باشد. آیا این ظلم بر تفکر اصلاحطلبی نیست. چرا مردم و گروههای سیاسی سراغی از آنان که کلی از نیروهای وفادار به مردم، کشور و جمهوری اسلامی را رد صلاحیت کردند نمیگیرند؟
نکیسا در خاتمه گفت: علیای حال هوشیاری و مراقبت نیروهای دلسوز اسلام و جمهوری اسلامی در این شرایط ضروری است تا حداقل در استان بوشهر که همیشه از استانهای پیشتاز در تفکرات آزاداندیشی و اصلاحطلبی بوده است انجمن حجتیه به عنوان پردهنشیان قدرتطلب جناح راست استان وارد میدان نشود و در استان رشد و ریشه ندواند. گرچه این آقایان (پردهنشیان قدرت طلب که ریشه در جریات سیاسی راست دارند) گزینههایی را برای انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی بر سر زبانها توسط عواملشان جاری کردهاند، لکن این موضوع دلیل نمیشود که اصلاحطلبان به اشتباه افتند و سکوت نمایند.
ایران؛ ژاپن اسلامی؟!
اصولاً در کشورهای جهان سوم یا در حال توسعه، روش و شعارهای پوپولیستی و هیجان برانگیز هنوز کارآیی خود را از دست نداده و اینچنین شعارها و روشها بیشتر احساسات مردم را برمیانگیزد. از این رو این راهکاری است برای دولتمردان چنین کشورهایی که قصد حکومت بر مردمان جامعهی خود را دارند. اما باید توجه داشت که این شعارها و روشها به مرور زمان و با به نتیجه نرسیدن برخی از سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رنگ میبازند که خود باعث آگاه شدن مردم از وضع موجود میگردد و این آگاهی موجب میشود مردم به این نتیجه برسند که دروغ شنیدهاند و یا گاه پیش میآید که دولتمردانِ خود را در عرصههای بینالمللی رها کرده و هیچگونه حمایتی از سوی آنان نسبت به مسئولین جامعه صورت نمیپذیرد. از این رو مهمترین شاخصه برای یک سیستم یا نظام سیاسی که بتواند پایههای حکومت خود را چه در عرصهی داخلی و چه در عرصهی بینالمللی مستحکم کند و دارای قدرت و پایگاهی در عرصهی جهانی شود، اقتصادی پویا و دارای رشدِ روزافزون است که این میتواند یکی از مهمترین شاکلهی تشکیل یک حکومت باشد. لذا باید توجه داشت که اساس و پایهی یک اقتصاد نوین، برنامهریزی دقیق و یک سیاست بسیار آرام در عرصهی داخلی و خارجی است. با این تفاسیر وقتی به کشور خویش نگاه میکنیم، شعارهایی از این قبیل که: ایران را به "ژاپن اسلامی" تبدیل میکنیم، نفت را بر سرِسفرههای مردم میبریم، قیمتها را تثبیت میکنیم و ... باعث شادی بسیاری از مردم میشود چرا که با این شعارها خود را همردیف کشورهای صنعتی میبینند، اما با گذشت زمان وقتی با واقعیات روبهرو میشوند، میبینند که وضع موجود اقتصادی ـ سیاسی هیچگونه سنخیتی با شعارهای مطرح شده از سوی دولتمردان ندارد. تورم بالای کالا نسبت به درآمد سالانهی کارگران و کارمندان، مبدل شدن بازار داخلی به بازار خارجی، وارد کردن سیبزمینی و مرکبات تا این که به نقطهای برسیم که حتی سنگ قبرمان را هم از خارج وارد میکنیم و صدها موارد دیگر نمونههایی از عدم سنخیت وضع موجود در شعارهای مطرح شده است. لذا این سؤال پیش میآید که در چه زمانی و با چه شرایطی این قبیل شعارها میتواند به وقوع بپیوندد؟ همانطور که پیشتر اشاره شد یک برنامهریزی دقیق اقتصادی ـ سیاسی لازم است تا به این مهم دست یابیم. اول اینکه کارهای اقتصادی را باید از زیر بنا پایهگذاری کرد و از کارهای غیر کارشناسانه و شتابزده پرهیز شود و دوم اینکه سیاست داخلی و خارجی کشور باید یک سیاست کاملاً آرام و به دور از درگیریهای فیزیکی و روانی باشد و باید از هر گونه سیاست و ادبیات پرخاشجویانه چه در عرصهی داخلی و چه در عرصهی خارجی دوری گزینیم تا بتوانیم به پیشرفتهای اقتصادی دست یابیم. سیاستها و شعارهایی از این قبیل که: شمارش معکوس برای نابودی اسرائیل آغاز شده، در صورتی که وزیر امور خارجه ایران عنوان میکند که یک بچه مدرسهای هم میداند که نمیتوان کشوری را از روی نقشه حذف کرد. این که "هولوکاست" یک دروغ محض است، در حالی که رییسجمهور پیشین اندونزی عنوان میکند که: «من با آنکه دوست خوب احمدینژاد هستم، اما ناچارم اذعان کنم که او در اشتباه است. من از موزهی هولوکاست در آوشویتس دیدن کردهام و با چشم خود کفشهای مردگان بسیاری را دیدهام. از این رو معتقدم هولوکاست روی داده است.»
ممکن است رییس جمهور پیشین اندونزی هم خیلی معتقد به هولوکاست نباشد، ولی وی با یک سیاست بسیار زیرکانه به مصالح کشور و مردمش میاندیشد و از اصرارهای نابجا و نبش قبر مواردی که در گذشته رخ داده خودداری میکند. از این رو با طرح چنین سیاستهای جنگطلبانه چگونه میتوان جامعهی جهانی را قانع کرد که برنامهی هستهای ایران صلحآمیز است؟ با چنین اعمالی، کشورهای صنعتی جهان از ایران دوری میگزینند و موجب تحریمهای اقتصادی میشود که فقط مردم باید تبعات آن را متحمل شوند. نکتهای که باید بدان توجه کرد این است که فروپاشی نظام اقتصادی مردم، میتواند مشروعیت یک نظام سیاسی را زیر سؤال ببرد و به نظر نگارنده این توصیه "کاسترو" به "اورتگا" را نباید فراموش کرد که در دوران جدید، ادبیات آمریکا ستیزانه را گفتار رسمی نسازد. این بدان منظور نیست که به آمریکا دست رفاقت بدهد بلکه روش و گویش باید تغییر کند.
تنها راه برای بهبود وضع اقتصادی ـ سیاسی فقط "اصلاحات" به معنای واقعی است: اصلاح برخی از قوانین اقتصادی و سیاسی. اصولاً کسانی هم هستند که در مقابل چنین تغییر ساختاری قد علم میکنند. این افراد را می توان به سه دسته تقسیم کرد: دستهی اول کسانی هستند که از طریق زد و بندهای سیاسی و از طریق رشوه دادن، به منابع اقتصادی دست پیدا میکنند و مانند هشت پا بر این منابع خیمه میزنند. دستهی دوم کسانی هستند که قدرت سیاسی را در دست گرفته و از هر گونه کاسته شدن اختیارات در قدرت سیاسی جلوگیری میکنند و دستهی سوم ـ که از همه مهمتر است ـ نظامیانی هستند که در امور اقتصادی ـ سیاسی دخالت میکنند و بر اساس منافع خود، مانع از بعضی تغییرات در قوانین اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میشوند. از این رو به این نکته باید توجه داشت که تغییر وضع موجود فقط با اصلاحات واقعی قابل وصول است و این اصلاحات میتواند مواردی از قبیل: 1ـ برنامهریزی دقیق اقتصادی از سوی اقتصاددانان 2 ـ ایجاد یک بازار رقابتی داخلی و کاستن واردات بیش از اندازه 3ـ خارج ساختن بازار خارجی از حالت تک قطبی به حالت چند قطبی 4 ـ جلوگیری از خروج سرمایههای مملکت چه در قالب کمکهای بلاعوض یا به صورت وامهای دراز مدت به کشورهای مسلمان یا غیر مسلمان 5ـ داشتن یک سیاست معتدل در عرصهی بینالمللی 6ـ جلوگیری از ورود نظامیان به مسائل اقتصادی ـ سیاسی، 7 ـ تقلیل دادن اختیارات برخی نهادهای اداری ـ سیاسی، و سایر مواردی که طرحشان فرصتی دیگر را میطلبد.
رازِ آن جنایت
در 18 تیر ماه سال 1378 تعدادی از دانشجویان شجاع، روشنفکر و آزاداندیش در اعتراض به تعطیلی روزنامه "سلام" رو به روی دانشگاه تهران اقدام به برگزاری تجمع آرام بدون حمل سلاح و درگیری نمودند، اما در حوالی نیمه شب و در حالی که در خوابگاه در حال استراحت بودند به ناگاه مورد شبیخون گروهی قرار گرفتند که بسیار سازمان یافته و تشکیلاتی بودند. هر چند «خودسر» نامیده شدند، اما مشخص بود کاملاً "خودی" هستند. در خصوص آن جنایت، هر چند کتابهای فراوانی نوشته شد و تحلیلهای بسیاری ارائه گشت اما هنوز نیمههای پنهان زیادی برای طالبان حقیقت و زخم خوردگان آن دوران به جای مانده که سخت تشنهی عیان شدن آن هستند.
1ـ روزنامه "سلام" به علت چاپِ نامهای از "سعید امامی" در خصوص تغییر قانون مطبوعات (توسط مجلس پنجم) به محاق توقیف رفت. هر چند اولین و تنهاترین روزنامهای نبود که در آن دوران توقیف میشد، اما در خصوص توقیف آن نظرات مختلفی وجود داشت. عدهای اعتقاد داشتند روزنامهی "سلام" نطفهی اولیهی تفکر اصلاحطلبی و دگراندیشی را در ایران بعد از انقلاب منعقد نمود، به نحوی که راستگرایان (محافظهکاران) عامل اصلی شکست خود را در خرداد 76 روزنامهی سلام و کادر آن میدانستند و میبایست تعطیلش میکردند. گروه دیگری باورداشتند هر چند "سعید امامی" مرده، اما اعضای باند او آنچنان قدرتمند هستند که نگذارند "موسوی خوئینیها" به حیاط خلوت آنها سرک کشیده و اقدامات سرّی پیشوای آنان را برملا سازد. اما هر چه بود تلافی آن هزینهای بود که دانشگاه و دانشجو داد.
2ـ هر چند که در روزهای اولیهی این فاجعه، همه افراد و گروههای حکومتی به طرفداری و حمایت از دانشجویان، حرکت مهاجمان را محکوم نمودند اما با گذشت زمان نه تنها آمران و عاملان محاکمه نشدند و به سزای عمل خود نرسیدند، بلکه جای شاکی و متشاکی عوض شد تا آن جا که دانشجویان به حبسهای طویلالمدت محکوم و متعرضان به ساحت دانشگاه و دانشجو با آرامش خاطر در جاهای دیگر مشغول فعالیت شدند. نه مشخص شد گروه خودسر چه کسانی هستند و از کجا میآیند نه قاتلِ شهید کوی دانشگاه "عزت ابراهیمنژاد" مشخص گردید نه آنانی که یا زهرا و یا حسین گویان، دانشجویان را بیرحمانه از طبقهی سوم خوابگاه به پایین پرتاب کردند شناسایی شدند؟ اما در پایان پس از رسیدگیهای طولانی آن جنایت بزرگ ـ که با فاجعهی "تیان من" مقایسه میشد ـ با محکومیت یک سرباز وظیفه به جرم سرقت ریش تراش یکی از دانشجویان ختم به خیر گردید!
3ـ هر چند حادثهی 18 تیر ضربهی بزرگی به پیکرهی جنبش دانشجویی وارد کرد، اما در بهمن ماه همان سال، دانشجویان مستقلترین و آزاد اندیشترین نمایندگان را راهی مجلس ششم نمودن