صفحه نخست | بایگانی

...

استاندار بوشهر : 150 دستگاه اتوبوس به زودی وارد استان می‌شود - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

تجمع اعتراض‌آمیز آژانس‌های تاکسی‌تلفنی مقابل استانداری بوشهر - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر

بیت‌المال / اموال دولتی میراث فرهنگی (3) - حشمت‌ا... غضنفر بازرس اداره اموال و اوراق بهادار خزانه‌ی معین استان بوشهر

گفت‌و گو با آهنگساز و نوازنده‌ی مطرح ویولن "رامین تاجدینی":

رستم و سهراب؛ رمز یگانگی و بیگانگی -  احمد آزاد مهر

رژیم‌های سیاسی براساس تقسیم وظایف بین مقامات حکومتی - رمضان خضری

چنین کنند مدیران... ! اندر آداب مدیریت - سیاه‌پوش

سی سال انتظار -  حسین حشمتی

شهردار بوشهر در مصاحبه‌ی اختصاصی با نصیر بوشهر : - عبدالکریم شیخی‌شتان ـ خبرنگار نصیر بوشهر

امان‌ا…‌شجاعی: دانایی اولین گام برای رسیدن به آزادی و آزادگی است - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

عملیات اجرایی نخستین جایگاه سوخت CNG در استان بوشهر آغاز شد

مدیر سابق بازرگانی استان بوشهر : به خواست خودم می‌روم - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

استاندار بوشهر: رسانه‌ی ملی باید با مسیر شتابان توسعه‌ی استان‌ها همراه باشد

سمینار"آینده‌شناسی؛ ضرورتی برای ورود مقتدرانه به فردا" در خورموج برگزار شد

بیوتکنولوژی چیست؟ -  مهندس علیرضا احمدی خرّم

اداره ارشاد و کتابخانه عمومی چغادک -  احمد سلیمی

دست‌نوشته‌های یک فهمیخته

بُنتوک - زاغو قلندری

نگاهی به تاریخ معاصر آبیاری و زهکشی استان بوشهر - جهانگیر کدخداپور ـ رییس هیئت مدیره و مدیر عامل

نگاهی به مجموعه اشعار "سرگردان ساعت چهار"، "بی‌باتویی‌ها " -  علی باباچاهی

یادبادِ بدرودِ احمد شاملو شاعرِ کبیرِ ملی ایران

شعر

چه کسی مسؤول است؟ - دکتر عباس حاتمی

متن دفاعیه‌ی مهندس عباسی‌سملی در دادگاه مطبوعات استان بوشهر

روابط هلندی‌ها با خلیج‌فارس - حسن زنگنه

کشکول نصیر - حسن زنگنه

خبرهای کوتاه استان

نفت، همه را آتش زد! - حسن غریبی

مثلاً فیر پلی -  عبدالعزیز افتخاری

شورای شهر گناوه به کجا می‌نگرد؟! - حسن غریبی

نیما کشتکار هم بوشهری است

خبرهای ورزشی

اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر - حسن زنگنه

...

استاندار بوشهر : 150 دستگاه اتوبوس به زودی وارد استان می‌شود - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

استاندار بوشهر : 150 دستگاه اتوبوس به زودی وارد استان می‌شود
استاندار بوشهر در خصوص طرح سهمیه‌بندی شدن بنزین گفت: همه‌ی ما معتقد هستیم که این کار باید صورت می‌گرفت. این طرح، جزو برنامه‌ی چهارم توسعه‌ی کشور بود اما کمی با تأخیر انجام شد. علی افراشته افزود: هم اکنون دولت با جرأت، تن به این کار سنگین داده است. ما نیز از شرکت‌هایی مثل صدرا و انرژی اتمی خواسته‌ایم برای خودشان تمهیداتی پیش‌بینی کنند و اتوبوس‌های دیگری را جایگزین اتوبوس شهری کنند.
وی افزود: برای رفع مشکلات رفت و آمد مردم طی یک برنامه‌ریزی از ادارات خواسته‌ایم ماشین‌ها و مینی‌بوس‌های خود را در اختیار اتوبوس‌رانی قرار دهند تا بتوانند با سرعت بیشتری سرویس دهی انجام دهند.
وی خاطر‌نشان کرد: 150 دستگاه اتوبوس که از مصوبه‌ی هیئت دولت باقی مانده است به زودی وارد می‌شود. تأخیر آن نیز به دلیل درخواست اتوبوس در کل کشور بوده است.
افراشته اضافه کرد: در سال گذشته اعتبارات زیادی برای خرید اتوبوس اختصاص داده شد. شهروندان می‌توانند با قرار دادن سند خانه در اختیار بانک، یک دستگاه مینی‌بوس کولر‌دار خریداری کنند. وی افزود: برای سهولت کار با پرداخت اولین قسط که به بانک داده می‌شود کارخانه به نام بانک سند می‌زند و سندی که در ابتدا در اختیار بانک قرار داده شده بود آزاد می‌شود.

...

تجمع اعتراض‌آمیز آژانس‌های تاکسی‌تلفنی مقابل استانداری بوشهر - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر

تجمع اعتراض‌آمیز آژانس‌های تاکسی‌تلفنی مقابل استانداری بوشهر

برداشت اول: روبه‌روی ساختمان استانداری بوشهر
مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر: برای چندمین بار روز سه‌شنبه هفته گذشته عده‌ای به نشانه‌ی اعتراض روبه‌روی استانداری تجمع کردند. طبق معمول ما نیز به جمع معترضین ملحق شده تا دلیل اعتراض‌شان را بدانیم.
تعداد زیاد ماشین‌های پارک شده روبه‌روی استانداری گواهی می‌داد که تجمع کنندگان، راننده‌های آژانس‌های تاکسی تلفنی و بعضاً تاکسی‌های بین شهری هستند و می‌خواهند به این طریق اعتراض‌شان را نسبت به وضعیت بنزین نشان دهند.

رضایی نماینده‌ معترضین گفت: به ما می‌گویند راننده‌های شما باید متأهل، بی‌کار یا بازنشسته باشند. این موضوع خود ایراد دارد. وضعیت موجود بنزین و قیمت‌های نامناسب کفاف چرخاندن یک زندگی کامل را نمی‌دهد. آژانس به عنوان شغل چندم افراد می‌باشد.
رضایی اضافه کرد: با این همه مشکلات، متأسفانه شرکت نفت به ما هوا می‌فروشد. 15 الی 20 لیتر بنزین می‌زنیم اما 12 لیتر دریافت می‌کنیم. با فرمانداری، استانداری صحبت کرده‌ایم نتیجه نگرفته‌ایم. می‌گویند از دست ما خارج است.
مهندس نصوری رییس کمیسیون سوخت هم می‌گوید به من ربطی ندارد. یکی از رانندگان گفت: چند روز بعد از سهمیه‌ای شدن بنزین، مقامات استانی به ما حواله بنزین می‌دادند. با استفاده از این حواله روزی 15 لیتر بنزین می‌زدیم تا این روز (30 تیر) دادن حواله منتفی شد. یکی دیگر از رانندگان گفت: اختلاف بین شرکت نفت و فرمانداری باعث شد که حواله را قطع کنند. حواله‌ی اتحادیه‌ها به امضا‌ی فرمانداری می‌رسید، شرکت نفت نیز نسبت به این قضیه معترض بود.
یکی دیگر از راننده‌های معترض گفت: 20 لیتر (لیتری 500 تومان) بنزین خریدم، هنوز پول بنزین را در نیاوردم. اگر 50 تومان اضافه‌تر بگیرم، می‌گویند گزارش می‌دهیم. وی اضافه کرد: می‌گویند سهمیه‌ی کارت شخصی خودتان را پیش خور کنید. من از کارت شخصی خودم استفاده کردم. الان 158 لیتر بنزین دارم یعنی سهمیه‌ی شش ماهم را در طول یک ماه تمام کردم. چه کار باید بکنم!؟ اصلاً برایم صرف نمی‌کند که بنزین آزاد بزنم. یکی از راننده‌ها نیز گفت: به ما گفتند ماشین‌ها رو شطرنجی کنید. ما هم قبول می‌کنیم، حتی حاضریم خودمان را شطرنجی کنیم اما نتیجه بگیریم.



برداشت دوم: نگهبانیِ استانداری بوشهر
به همراه دو تن از دوستان خبرنگار (نسیم جنوب، اتحاد جنوب) منتظر هماهنگی‌های لازم برای ورود به استانداری هستیم. خانمی که پشت میز نشسته‌ است، گوشی تلفن را بر می‌دارد و آهسته شروع به صحبت می‌کند. رو به ما: اول برید حراست!
یکی از خبرنگاران که شوخ طبعی‌اش گل می‌کند می‌گوید: ـ اگر نریم حراست چی می‌شه؟
ـ باهاتون برخورد می‌شه!
بعد از چک شدن واکمن و دوربین در اتاق حراست به اتاق رییس دفتر استانداری مراجعه می‌کنیم و از ایشان می‌خواهیم به دلیل حساسیت موضوع همین امروز وقت مصاحبه با استاندار تعیین کند. متأسفانه ایشان نیز به به دلیل حساسیت خیلی زیاد موضوع ما را به اتاق دیگری راهنمایی کرد. آقای عیوضی ـ مدیر روابط عمومی استانداری بوشهر ـ بعد از این که به یادم انداخت سال گذشته چه چیزهایی می‌نوشتیم به ما فهماند که کاری از دستش بر نمی‌آید. ما نیز تنها فکری که به ذهن‌مان خطور کرد این بود که سر راه "جناب استاندار" اتراق کنیم و بساط‌مان را که شامل کاغذ، قلم و واکمن بود در راه‌ پله‌ی راهروی استانداری پهن کنیم. بعد از دقایقی انتظار و رفت و آمد فراوان نیرو‌های حراستی، آسانسور باز شد و چشم‌مان به جمال استاندار محترم روشن شد. ایشان با همان لبخند همیشگیِ خود به سؤالات متعدد ما پاسخ داد و گفت: بنزین در کل کشور یک ساختار تعریف شده دارد، استان بوشهر نیز جدا از استان‌های دیگر نیست. آژانس‌ها خود نیز سهمیه دارند، اما هنوز به آنها داده نشده و اقدامات لازم برای صدور کارت سوخت آژانس‌ها انجام شده است. ما هم اعلام کردیم در این فاصله‌ی زمانی که کارت‌شان صادر می‌شود از سهمیه‌ی شخصی خود (روزی سه لیتر) پیش خور کنند. آقای افراشته اضافه کرد: در حال حاضر نیز نمی‌توانیم حواله بدهیم. در شرایط بحرانی روزهای اول به دلیل این‌که کارت سوخت بعضی از راننده‌‌های آژانس نیامده بود، حواله صادر کردیم تا رفت و آمد مردم دچار مشکل نشود، در حال حاضر آن شرایط بحرانی را پشت سر گذشتیم.
وی در ادامه گفت: هر آژانسی که به این دلیل به مردم سرویس ندهد و به اصطلاح در خدمت رسانی به مردم کم‌کاری کند، امتیازش لغو می‌شود.

برداشت آخر: ساعت 9 شب در دفتر نشریه
بعد از تنظیم کردن گزارش تصمیم گرفتم با آژانس به خانه بروم:
ـ الو آژانسِ … لطفاً یک سرویس به آدرس… بفرستید.
ـ خانم سرویس نداریم!
ـ الو آژانس … سرویس دارید؟
ـ نه متأسفانه!
ـ الو آژانس … سرویس دارید؟
ـ نه خانم بنزین نداریم که سرویس بدهیم!
ـ اگر یکی مریض داشته باشه چی؟
ـ زنگ بزنه آژانسِ 115!

...

بیت‌المال / اموال دولتی میراث فرهنگی (3) - حشمت‌ا... غضنفر بازرس اداره اموال و اوراق بهادار خزانه‌ی معین استان بوشهر

بیت‌المال / اموال دولتی میراث فرهنگی (3)
بازرس اداره اموال و اوراق بهادار خزانه‌ی معین استان بوشهر
بخش نهم
تمدن کهن و غنی ایرانیان، معروفیت و اشتهار ایشان در زمینه‌های گوناگون هنر و معماری، دارا بودن فرهنگ هم زیستی و روابط اجتماعی و کشور داری و سایر آداب و سنن مردم این مرزوبوم، همواره و از قرون گذشته تاکنون مورد توجه و عنایت جهانیان بوده است. شاهکارهای بی‌نظیر و منحصر به فردی که در نواحی مختلف ایران به جای مانده، حاکی از نبوغ و خلاقیت خاص این مردم شریف و خلاق و خردمند است . آثار ارزشمندی که نظر جهانیان را به خود جلب نموده و باعث گردیده تا برخی از این گونه یاد‌گارها و مجموعه‌های تاریخی مانند بنای تخت جمشید و ابنیه‌ی میدان امام اصفهان در زمره‌‌ی میراث فرهنگی جهانی هم به ثبت برسد. اهمیت فوق‌العاده و ارزش معنوی سرمایه‌های باستانی در اختیار که به مثابه‌ی پلی محکم و استوار موجب ارتباط بین سایر فرهنگ‌ها و ملت‌ها و ترغیب و تشویق سیاحان و گردشگران برای ورود به خاک میهن شده، به تدریج و بالاخص از دو سده‌ی اخیر (مقطع ایجاد رابطه و آشنایی با جهان غرب و سایر فرهنگ‌ها) بستر لازم را برای آگاهی و تحول فکری در این امر مهم فراهم و صاحبان و میراث‌داران این ثروت وصف‌ ناشدنی و هنگفت را به فراست حفظ و حراست از آن واداشت. تفکر و تدبر در احوال شناسنامه‌ای و پیشینه‌ی‌ تاریخی ایران ـ که ناگزیر مکلف و مؤظف به ثبت و حفظ و نگهداری آن بوده و هستیم و تحکیم هویت و خود‌باوری ملی را به موازت آن در بر دارد ـ ضرورت ایجاد و تأسیس نهادها و ارگان‌های مسئول و مرتبط با موضوع را اجتناب ناپذیر نموده و حتی فراتر از آن در حد وظیفه‌ای ملی، میهنی و شرعی جلوه می‌دهد، زیرا به نظر می‌رسد تحکیم و اقتدار فرهنگی با توجه به تنوع اقوام متعدد در نواحی مختلف و ریشه‌های سنتی و وسعت سرزمینی و موقعیت جغرافیایی خاص کشور پهناورمان از عهده و انحصار یک یا چند دستگاه اجرایی خارج بوده و نیاز به همکاری و تعامل گسترده‌ای در همه‌ی سطوح دارد. سازماندهی امور مربوط به میراث فرهنگی در قالب تشکیلات اداری با استفاده از تجارب تاریخی و عرف و باورهای جامعه می‌تواند سبب انس و الفت مردم با این مقوله شده و در تبیین و اجرای صحیح وظایف و عملکرد اجرایی دولت و همراهی مردم در قبال این ودیعه‌ی ملی مؤثر واقع گردد.
متولی کنونی ثبت و شناسایی، آموزش و معرفی وحراست و نگهداری آثار و ابنیه‌ی تاریخی که با نام "سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری" از واحدهای زیر مجموعه‌‌ی نهاد ریاست جمهوری و در مراکز استان‌ها نیز با همین نام (نام استان مربوطه به دنبال آن اضافه می‌گردد) مشغول به فعالیت است، دارای سوابقی مسبوق به یک صد سال است و همان طور که در ابتدای این بخش بیان گردید، بیدار‌ی و هوشیاری آحاد مردم و استعداد و ذوق بی‌حدو حصر‌شان در زمینه‌ها‌ی هنری و فرهنگی و سابقه‌ی دیرینه‌ی‌ خلق آثار، اندیشه‌ی حفظ و حراست و پیشگیری از نابودی و محو این میراث را به موضوعی مهم و قابل توجه بدل نمود.
پژوهش‌های به عمل آمده از همکاران مطلع و کارشناسان سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر نشان می‌دهد که این خواسته‌ی عام (ایجاد تشکیلات سازمانی حفظ و احیای آثار باستانی) در سال 1286 شمسی با تشکیل «وزارت معارف، اوقاف و صنایع مستظرفه» به منصه ظهور رسید و برای نخستین بار وظایف دولت در این باب مشخص گردید. تشکیل موزه‌ی ملی ایران در سال 1295 شمسی و اداره‌ی عتیقات در سال 1297 شمسی، این تشکیلات را مستحکم نمود و تا سال 1343 تغییر محسوسی انجام نپذیرفت. در این سال با تشکیل وزارت فرهنگ و هنر و ایجاد معاونت میراث فرهنگی در چارت سازمانی آن، این موضوع قوام بیشتری یافت. این وضعیت تا اوایل وقوع انقلاب اسلامی ایران ادامه داشت و با انحلال وزارت فرهنگ و هنر در سال 1358 و تشکیل وزارت فرهنگ و آموزش عالی، امور مربوط به میراث فرهنگی به وزارتخانه‌ی یاد شده انتقال و در آن جا متمرکز شد.

...

گفت‌و گو با آهنگساز و نوازنده‌ی مطرح ویولن "رامین تاجدینی":

گفت‌و گو با آهنگساز و نوازنده‌ی مطرح ویولن "رامین تاجدینی":
موسیقی ایرانی قابلیت مطرح شدن در سطح جهانی را دارد
پیش‌آغاز: "رامین تاجدینی" ـ متولد 19مرداد 58 ـ هنرمند ارجمند عرصه‌ی موسیقی و نوازنده‌ی مطرح ویولن، فارغ‌ التحصیل رشته‌‌ی "برق " با گرایش "قدرت" از دانشگاه آزاد بوشهر است. او فرزند آقای عبدالحمید تاجدینی ـ از هنرمندان پیشکسوت عرصه‌ی موسیقی و از نوازندگان بنام "سنتور" ـ است که سال‌هاست موسیقی را به شکل تخصصی و حرفه‌ای دنبال می‌کند. یکی از درخشان‌ترین بخش‌های کارنامه‌ی هنری "رامین تاجدینی" در سال‌های اخیر، بی‌تردید آهنگ سازی بر روی شعر جاودانِ "آهنگِ دیگر" استاد آتشی‌ست که با صدای غلامرضا وزان، تارِ استاد فر‌یوسفی و تنظیم بابک شهرکی، اثری ماندگار را برای مردمان این اقلیم و جامعه‌ی هنری به ارمغان آورد.
این هنرمند پر توان هم اقلیمی، اکنون ساکن شیراز است. در سفر اخیرش به بوشهر، صمیمانه دعوت سرویس هنری هفته‌نامه "نصیر بوشهر" را برای یک گفت‌و گو پذیرفت که بخش اول این گفت‌و گو را می‌خوانید:

...

رستم و سهراب؛ رمز یگانگی و بیگانگی -  احمد آزاد مهر

رستم و سهراب؛ رمز یگانگی و بیگانگی
بخش پایانی
ذهن ملی، گریز گاهی از تقدیر ازلی برای خود اندیشیده است، اما مدخل آن را به تقدیر اجتماعی خاصی سپرده است. نوش دارو در اختیار کسی است که رستم او را مصداق شاهی آرمانی نمی‌شناسد؛ اما پیرو اوست و کاووس نیز از توان و کنش رستم در بیم است. این جا به جایی تقدیر ازلی با تقدیر اجتماعی بسیار هوشمندانه است. تبلور خودآگاه و ناخود‌آگاه قومی است، که گاه به عامل و علت مصیبت و سرنوشتش نزدیک می‌شود؛ اما قادر به حل تناقض‌های درونی خویش نیست.
اما ستمگر بذر مرگ می‌پاشد، پادشاه بیدادگر سبب ویرانی و نابودی می‌شود، پس نمی‌تواند زندگی بخش باشد؛ شاید از همین روی، «نوش‌دارو» در اختیار پادشاه‌ است که امید زندگی بخشی از او می‌رود، اما کاووس، بیدادگر و ستمکار است و فرّه از او گسسته، و از خرد نیز دور گشته، پس نمی‌تواند زندگی بخش باشد، بلکه مرگ آفرین نیز می‌شود.
نوشدارو را از سهراب دریغ می‌کند. گودرز پیغام را می‌رساند و کاووس تضاد و تناقض این بینش را آشکار می‌کند، پس پاسخ کاووس منفی است
اگر یک زمان زو به من بد رسد/ نـسازیـــم پـاداش او جـز بـه بـد/ کجا گنجد او در جهان فراخ/ بدان فرّ و آن برز و آن یال و شاخ؟/ شنیدی که او گفت کاووس کیست/ گر او شهریار است پس توس کیست؟
اساس ترس کاووس از جهان پهلوان است؛ و اندیشه‌ای این گونه ‌بی‌ریشه نیست. کاووس از سهراب می‌هراسد؛ اما بیشتر از او انگار از خود رستم بیم‌ناک است. از این بیم‌ناک است که اگر پشت رستم بر زمین رسد، هستی او به مخاطره افتد. این اندیشه‌ی ساده‌ای نیست. آرزو‌های ملی و تنش‌های درونی در آن گره خورده است.
کاووس در شاهنامه‌، تند‌خویی، بی‌خرد است. اما هر آن چه او را در پایان داستان سهراب و رستم، به این تصمیم‌ قطعی می‌کشاند، تنها نشان منش نابسامان او نیست، بل نشان اراده‌ی شاهی او نیز هست، و این منطق قدرت است که پیش پای او می‌گذارد. تندخویی او را وابسته به این رفتار و کنش رستم و سهراب کرده است.
رستم این جا در حقیقت در موقعیت بحرانی احساس و اندیشه‌ی ملی است؛ حد تعارض او و کاووس، تناقض درونی بینش ایرانی را تعیین می‌کند. به همین سبب نیز اگر چه تالبه‌ی تضاد کشیده می‌شود، به یک ستیزه کشانده نمی‌شود. اما ستیز میان رستم و سهراب، به تبعیت از ستیز کاووس و سهراب روی می‌دهد. تراژدی در این است که کسانی با هم می‌ستیزند که می‌توانند تضادی نداشته باشند، و بر عکس تعارضی که از نگاه سهراب می‌تواند به ستیز تبدیل شود، از نگاه رستم فقط در حد یک بر آشفتن باقی می‌ماند. بر آشفتن پدرانی که پسران خویش را در راه و سنت خویش قربانی می‌کنند، و به رسم و راه خویش وفادارترند تا به پسران خویش .
سهراب در یک پیچیدگی اجتماعی، به گره روان‌شناختی پدر ـ پسر نزدیک می‌شود. در این پیچیدگی به راستی موقع و موضع رستم نیز، از آن موقع و موضع روانی، ساده‌تر نیست. رستم با سهراب به ستیزه می‌رسد، چرا که تابع نظمی است که سهراب آن را نپذیرفته است، و در پی بر هم زدن آن ا‌ست. رستم با کاووس نیز به تعارض می‌افتد، چرا که کاووس در خور نظمی نیست که رستم بدان وفادار ا‌ست و از این جهت انگار رستم به سهراب حق می‌دهد. اما رستم بنا‌بر سنت خویش، نمی‌تواند بدعت سهراب را برتابد. او از کسی چون کاووس برآشفته و خشمگین می‌شود، اما قادر به شوریدن بر او نیست.
ولی سهراب در چنین تنگنایی بر نیامده است. منطق او ساده است، دچار پیچیدگی‌های یک رفتار و آیین اجتماعی نشده است که مانع او در برابر مخالفت و انکار باشد.
سهراب آرمانی بیرون از نظام است، اگر چه از دل آن بر آمده و نصیبش از این نظم، چیزی جز نفی و مرگ نیست.
از آغاز داستان، هر یک از عوامل و عناصری که به او مرتبط می‌شوند، به نوعی مخرب، او را متأثر می‌سازند و یا از راستی و سادگیش در راه نیت‌‌های پلید خویش سود می‌جسته‌اند. افراسیاب در پی بهره‌گیری از حاصل نبرد میان او و رستم است. گرد آفرید، به چاره از دست او می‌رهد. «هجیر» با برانگیختن رحم و شفقت او، جان خود را به خواهش باز می‌خرد، و به جای کشتن، به بندش می‌کشد، اما هجیر به هنگام لزوم، رستم را به او نمی‌شناساند و به دروغ متوسل می‌شود، تا این که نوبت به خود رستم می‌رسد که با فریب از دست او می‌رهد.
پس از نخستین زور آزمایی، سهراب با رستم نیز به مهر و سادگی و بارویی گشاده، می‌خواهد رستم را بر سر مهر آورد:
زِ رستم بپرسید خندان دو لب/ تو گفتی که با او به هم بود شب/ که شب خون بُدت، روز چون خواستی/ ز پیکار بــر دل چـــه آراســتی/ زکف بفکن این گُرز و شمشیر کین/ بـزن جنــگ و بیداد را بر زمین/ نشینیم هر دو پیاده به هم/ بـه می‌تازه داریــم روی دژم/ بمان تاکس دیگر آید به رزم/ تو با من بساز و بیارای بـزم/ دل من همی بر تو مهر آورد/ همی آب شرمم به چهر آورد
رستم نه تنها سخن او را نمی‌شنود، بل در پی ستیز هم هست که مهربانیِ او را فریب می‌خواند:
نگیرم فریب تو، زین در مکوش
رستم به همین نیز بسنده نمی‌کند بلکه از خامی و دل به مهریِ سهراب سود می‌جوید، و چون بار نخست در کُشتی به زمین می‌خورد، از رسمی موهون سخن به میان می‌آورد، و جوانِ دل به مهر را فریب می‌دهد و جان خود را می‌رهاند.
ایرانیان و دیگر حریفان هم از چاره بهره‌ورند. تجربه‌ی آنان از زندگی بیشتر است. اما صافی و زلالیِ سهراب، او را به مرگ می‌کشاند. زندگی همان گونه که هست، آمیخته و ناپالوده در دست این تجربه اندوختگان بهتر دوام می‌آورد، تا در دست سهراب. گویی آن چه پسر می‌جوید، در زلال درخشانی آشکار است، حال آن که آن چه پدر می‌خواهد در پس سایه‌های تو در توی وجود خود او نهفته می‌ماند، یا شاید هم در حال محو شدن است.
سهراب حتی در برابر مرگ هم به چاره‌ای مجهز نیست؛ تنها به نیروی خود متکی است و به دل خویش وفادار. اما دیگران مرگ را به چاره از خود دور می‌کنند. حال آن‌که این چاره، از هر چه که می‌خواهد باشد، حتی از آن گونه که کارکرد و حقیقت وجود‌شان را نیز نفی کند و رستم نیز در این نظم و چاره‌جویی، درست مانند دیگران عمل می‌کند و ادامه‌ی رفتار افراسیاب و گردآفرید و هجیر و کاووس را کامل می‌کند.
با این همه، دایره‌ی کنش ذهنیت آیینی با پیدایش سهراب و اندیشه‌ی نو آیین‌اش، مرکز‌یت می‌یابد. پس کاووس و افراسیاب و پهلوانان ایران و توران و در نتیجه خود رستم نیز همه در یک کلیت منفی و بیگانه، به نفی او می‌پردازند و در پی بر‌اندازی ذهنیت سهراب‌اند.
اراده‌ای افراسیاب با کشته‌شدن سهراب شکست می‌خورد و باز می‌ماند، اما اراده‌ی کاووس با شکست سهراب به تحقق می‌انجامد و پیروز است. در این میان، اراده‌ی رستم، تجسم پیچیده‌‌ی ستم نیکان بر نیکان است.
اما اراده‌ی کاووس در پایان، همان اراده‌ی افراسیاب در آغاز است، با این تفاوت که افراسیاب بر آن بود که رستم را به یاری سهراب از میان بردارد تا بر کاووس چیره شود، ولی کاووس بر سر آن است که سهراب کشته شود و رستم در بند نظم ذهنی‌اش بماند، تا خود او برجا بماند.
دو شاه تباه، در این قرارداد ذهنی و تازه که هم نیکان آن را پذیرفته‌اند و هم بَدان، از بن با سهراب و رستم در تضاد‌ند و در روابط حماسه، آن دو را به ستیز‌ وا می‌دارند تا خود برهند. پس حاصل رستم، مکافات خود اوست که زاری او را پایانی نیست.
حاصل جهانش همین قدر محتوم است که جهان را خود در پیش چشم خویش تیره می‌کند و کاووس نیز تنها به تزویر بر سرنوشتش می‌گرید،. اما از سپردن نوش‌دار و به او دریغ می‌ورزد و صدای سهراب در همه‌ی عُمر در خاطرش طنین می‌افکند که :
بدو گفت ایدون که رستم تویی/ بکشتی مرا خیره از بد خویی/ ز هر گونه‌ای بودمت رهنمای/ نجنبید یک ذره مهرت ز جای
باری! منظومه نیز پایان می‌پذیرد و اگر چه در بستر تقدیر فرو مانده است، اما خشم خود را از رستم فرو نمی‌پوشاند، و در آخرین دم و فرجام خویش می‌سراید:
یکی داستان است پر آب چشم/ دل نازک از رستم آید به خشم

منابع و مآخذ :
1ـ فردوسی، داستان رستم و سهراب، تصحیح مجتبی مینوی ، بنیاد شاهنامه / 2ـ کاسیرر، ارنست، زبان و اسطوره، ترجمه‌ی محسن ثلاثی، نشر نقره / 3ـ یونگ، کارل گوستاو، انسان و سمبول‌هایش، ترجمه‌ی ابوطالب صارمی، انتشارات امیر کبیر / 4ـ نولدکه، تئودور، حماسه‌ی ملی ایران، ترجمه‌ی بزرگ علوی، انتشارات سپهر/ 5ـ مینوی، مجتبی، فردوسی و شعر او، تهران 1354 / 6ـ مختاری، محمد، حماسه در رمز و راز ملی، نشر قطره 1368 / 7ـ کارنوی، اچ. جی، اساطیر ایرانی، ترجمه‌ی احمد طباطبایی / 8ـ صفا، ذبیح الله، حماسه سرایی در ایران،انتشارات امیر کبیر / 9ـ بهار، مهرداد، اساطیر ایران، انتشارات طوس

...

رژیم‌های سیاسی براساس تقسیم وظایف بین مقامات حکومتی - رمضان خضری

رژیم‌های سیاسی براساس تقسیم وظایف بین مقامات حکومتی
قسمت هشتم 
شکل حکومت در اسلام با هیچ‌کدام از اشکال حکومت‌های جهان مطابقت ندارد. اگر چه ممکن است در مواردی برخی تشابهات بین

حکومت اسلامی و بعضی از ویژگی‌های اشکال دیگر حکومت‌ها باشد، ولی این تشابهات جزیی بوده و موجب قرار گرفتن حکومت اسلامی در هیچ یک از رده‌های قبلی نمی‌گردد. مهم‌ترین و اساسی‌ترین تفاوتی که بین این حکومت‌ با حکومت‌های دیگر وجود دارد، یک اختلاف پایه‌ای و بنیادی است و همین تفاوت است که عمدتاً پدید آورنده‌ی سایر تفاوت‌ها می‌باشد و آن این است که در حکومت اسلام مبنای تشکیل حکومت و همچنین اهداف آن با سایر حکومت‌ها فرق می‌کند، به این معنا که در اسلام همه چیز از جمله حکومت از "خدا" سرچشمه گرفته و به او ختم می‌شود. این یک اصل است که مبنای تمام تفکرات و اعمال در اسلام بوده و در سایر مکاتب و سایر اشکال حکومت‌ها نه تنها مبنا و اساس نبوده، بلکه اصلاً و به طور مطلق مطرح نیست زیرا ویژگی‌های حکومت اسلامی حاکمیت خدا بر مردم است.
لذا دو واژه‌ی "حکومت" و "حاکمیت" از نظر معنوی از ریشه‌ی "حکم" مشتق شده‌اند و حکم هم دارای معانی گوناگونی است که به یکدیگر نزدیک می‌باشند، از جمله فرمان دادن، قضاوت کردن و جلوگیری کردن. حاکم یعنی کسی که بر جامعه مسلط است. اوست که فرمان می‌دهد و از تجاوز جلوگیری می‌کند وحکومت به معنای فرمان دادن و قضاوت کردن می‌باشد. میان مفهوم تسلط و مفهوم مالکیت رابطه‌ای آشکار و صریح وجود دارد یعنی اگر نسبت به چیزی تملک و مالکیت پیدا شود تسلط به وجود می‌‌آید و پس از این که تسلط به وجود آمد، دستور یا فرمان یا امر هم می‌تواند وجود داشته باشد، در نتیجه، فقط کسی می‌تواند بر چیزی فرمان براند که مالک آن باشد و انسان بر خودش مالکیت ندارد و آفریننده و سازنده‌ی خویش نیست و مالک او دیگری است. پس آن مالک می‌تواند برای انسان تکلیف مشخص کند، نه انسان برای خودش. بنابراین حاکمیت از آن خداوند است، چون او نه تنها مالک بلکه آفریننده و خالق انسان نیز می‌باشد زیرا که در قرآن کریم سوره‌ی مائده آیه‌ی هفدهم می‌فرماید: مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و هر چه بین آن‌هاست از آن خداوند است. هر چه بخواهد خلق می‌کند و خداوند بر همه چیز تواناست.

...

چنین کنند مدیران... ! اندر آداب مدیریت - سیاه‌پوش

چنین کنند مدیران... ! اندر آداب مدیریت
پیش آغاز: با توجه به این که معمولاً در انتخاب مسئولان و مدیران کل سازمان‌‌ها و ادارات، "تخصص" و "مدیریت" محلی از اِعراب ندارد و ممکن است حتا بنده خدایی را از بقالیِ فلان آبادی ـ که 12 ساعت با آسفالت فاصله دارد ـ بردارند و مستقیم پُشتِ میز ریاست بنشانند، تصمیم‌ گرفتیم "آداب مدیریت" را برای این عزیزانِ دل تشریح نماییم تا اگر زمانی ـ دور از جان ـ در میان مردم ظاهر شدند، مردم خدای ناکرده‌ فکر نکنند با یک آدم ساده‌ی عادی روبه‌رو هستند و در نتیجه نحوه‌یِ رفتار با یک مسئولِ غیر عادی را رعایت کنند!


1ـ بلافاصله بعد از مراسم معارفه، اولین حرکت شما به عنوان یک "مسئول" طبیعتاً این است که موبایل خود را خاموش کنید. در دسترس نبودنِ شما و تکرار جمله‌یِ "مشترک مورد نظر در دسترس نیست" توسط آن ضعیفه، به شما ابهت می‌بخشد و به شهروندان می‌آموزد که با چه غولی طرف هستند. سعی کنید فقط به تماس‌های اهل بیت، استاندار، فرماندار و مدیران ِهم ردیفِ خود پاسخ دهید. مکالمه‌یِ شما ـ دور از جان ـ با افرادِ عادی، دور از شأن و شخصیتِ شماست!
2ـ تمامی گذشته‌ی خود را از ذهن‌تان دیلیت کنید. فراموش کنید چه کسی بوده‌اید و از کجا آمده‌اید و روزی شما هم یکی از بندگان عادی خدا به شمار می‌رفته‌اید. حال را عشق است که از صدقه‌یِ سرِ همین مردم، در اوج ناباوری به جایگاه و موقعیتی رسیده‌اید که قبلاً حتا اگر به آن فکر می‌کردید، پلیس شما را بازداشت می‌کرد! سعی کنید طوری رفتار کنید که انگار بعد از تولد و بلافاصله بعد از بُریدنِ ناف‌تان، به شما حُکم ریاست داده‌اند!
3- قطرِ شکم و تعداد لایه‌هایِ غبغب، عامل تعیین کننده‌ای برای پرستیژ و کلاسِ شماست. سعی کنید روزی 13 وعده غذا بخورید و شکم را گورستان مرغ، ماهی، گوشت قرمز و میگو نمایید و ضمناً بعد از هر بار بلع غذاهای گوشتی، چکه‌یِ اشکی هم به یادِ گرسنگان بریزید، مطمئن باشید ضرر ندارد! ضمناً سایزِ کمرِ شما باید حداقل 5 سانت نسبت به دوره‌یِ قبل از ریاست افزایش یابد و بعد شکم‌تان را ـ هر چه هست ظاهر و باطن ـ باید بر روی کمربند انداخته تا حجمِ آن بیشتر جلب توجه نماید. افزایشِ وزنِ شما بر افزایش تعدادِ لایه‌هایِ غبغب‌تان نیز تأثیرگذار خواهد بود. سعی کنیدلایه‌های غبغبِ‌تان همیشه یک لایه کمتر از افراد مافوق و چند لایه بیشتر از معاون‌تان باشد تا در نتیجه سلسله مراتبِ اداری رعایت شود!
4ـ اگر مدیر کل "ارشاد" هستید، می‌توانید در موقع تعامل با یک هنرمند، تماس بگیرید تا از جایی دیگر بیایند و او را ارشاد کنند و بعد می‌توانید در نشریاتِ خودی این ماجرا را تکذیب کنید. سعی کنید اعتماد به نفس داشته باشید، چون شما به هیچ شخصی پاسخگو نیستید!
5ـ یکی از مهم‌ترین موارد در دوره‌ی مدیریت شما، توجه ویژه به "وعده درمانی" است. در اولین گام باید تا می‌توانید به مدیران پیش از خود ناسزا بگویید و

تمام کاسه کوزه‌‌ها را بر سرِ آنان بشکنید و نسبت به عدمِ تحققِ وعده‌هایِ آنان ابراز تأسف کرده و با مردمِ شریف همدردی کنید. سپس فهرستی از مطالبات و نیازهای مردم را ـ که مربوط به حوزه‌ی مدیریتی شماست ـ تنظیم کنید ودر هر نشستِ مطبوعاتی، وعده‌ی تحقق آنها را در آینده‌ای نزدیک، ساندویچ کرده و به خوردِ خلق الله دهید. الحمد ا... مردم ما هم که بسیار قانع و صبور هستند و حتماً خواهند پذیرفت، تازه چه کسی یادش می‌مانَد که شما چه گفته‌اید. ضمناً مطمئن باشید که شما بعد از هر "وعده درمانی" مانند "پینوکیو" نخواهید شد! با این روش ساده، شما می‌توانید در کمال آرامش به "کسب و کار" و "درآمدزایی" مشغول باشید و تا مراسم تودیع، ‌خوش به حال‌تان خواهد شد. از یادتان نرود که حتماً دعا کنید به جانِ آن جماعتی که شما را از "ملات آباد" به میزِ ریاست رساندند!
6ـ سعی کنید اکثر اوقات یا در جلسه باشید یا تظاهر کنید که در جلسه هستید. استادانِ رشته‌ی "مدیریت" می‌گویند: مدیری که حداقل هفته‌ای 35 بار در جلسه نباشد، مُفتش هم گران است! جلسات شما حتماً نباید

در راستایِ بیان موضوعاتِ جدّی و طرحِ مشکلات و مسائلِ اداری تشکیل شود، بلکه می‌توانید جلساتی نیز به صرف شام و شربت و شیرینی و مبادله‌ی جوک و S.M.S برگزار کنید! ضمناً به منشی خود تأکید کنید جمله‌یِ "آقای رییس جلسه دارند" را روزی 50 بار بنویسد!
7ـ از وظایف شما ـ که البته در "شرح وظایف"‌تان پیش‌بینی نشده ـ برگزاری همایش‌های خنثی و صد من یک غاز می‌باشد که مهم‌ترین خاصیتِ آن حیف

و میلِ بیت‌المال است. مثال: پولِ قلمبه‌ای در حساب اداره‌یِ شماست و حیران مانده‌اید که با این پول چه کنید. به شما توصیه می‌شود سریعاً با حضور معاون، مشاور و مسئول روابط عمومی‌تان، جلسه‌ای بگیرید و طرح برگزاری یک همایش را تصویب و اجرا کنید با عنوان: تأثیر پیامدهای 11 سپتامبر در تعویق اجرای پروژه‌ی فاضلاب شهری و نقشِ سُرنگ در تکثیر معتادان پسامدرن و چالش‌های پیش رویِ سَهمیه‌ بندی بنزین در راستایِ افزایشِ خودروهایِ انتحاری"!
در این همایش، ابتدا یک بیلان کار اساسی به جماعت ارائه دهید. چند سخنران را هم می‌توانید دعوت کنید تا بیایند خاطره تعریف کنند. بعد هم یک میان پرده و شعبده‌بازی و پذیرایی با کیک و آب میوه و ختمِ نمایش ـ ببخشید ـ همایش!
8ـ نحوه‌یِ سخن گفتن شما نباید مانند افرادِ عادی باشد. سعی کنید موقع حرف زدن با زیر دستان، چشم‌های خود را بدرانید تا لرزه بر بدن‌شان بیفتد و شما حالش را ببرید. کلمات را از ته گلو ادا کنید، مثل وقتی که خارِ ماهی در گلویتان گیر کرده ومی‌خواهید آن را به بیرون از محوطه‌یِ دهان هدایت کنید. سعی کنید به جای "بله" و "خیر" از کلّه‌تان کار بکشید و در هر موقعیت، کلّه را به بالا یا پایین حرکت دهید!
9ـ در نوع پوشش شما، علاوه بر شلوار، "کُت" یک پوششِ حیاتی و الزامی‌ست که شما با آن شناخته می‌شوید، به ویژه در فصل تابستان که همه تک پوش یا پیراهن می‌پوشند و مردم از شدت گرما "کولر" بغل می‌کنند، حضور شما با "کُت" در مراسم تشییع، ختم و مراسم دیگر، نشانه‌ی "مسئول" بودنِ شماست. همیشه به خاطر داشته باشید که مردم، شما را با "کُت" می‌شناسند، پس از پوشیدن البسه‌یِ دیگر به ویژه کاپشن و اُورکُت جداً خودداری کنید!
البته مشاهده شده که برخی مدیران در دفتر کارشانِ، ضمنِ پوشیدنِ کت و شلوار، از دمپایی استفاده می‌کنند که این امر نشانه‌ی مردمی بودنِ آنان است. پیروی از این عمل برخی مدیران، جداً برای بقیه‌ی مدیران توصیه می‌شود!
10ـ اصلاً به فقدان یا پایین بودن مدرکِ تحصیلی‌تان توجه نکنید. یک ماه بمانید، مدرک فوق لیسانسِ شما با پُست پیشتاز برایتان ارسال خواهد شد. متن سخنرانی‌هایتان را هم که مسئول روابط عمومی برای شما می‌نویسد. یک امضا پای برگه‌ها می‌مانَد که در این مرحله هم اگر مشکل دارید، می‌توانید انگشت بزنید!

...

سی سال انتظار -  حسین حشمتی

سی سال انتظار

------ حاشیه ای بر دیدار از نیروگاه اتمی بوشهر ------

روز دوشنبه یکم مرداد ماه هشتاد و شش وقتی به اتفاق جمعی از یاران مطبوعاتی جهت دیدار از نیروگاه اتمی بوشهر واقع در حومه شهر رفتیم و در سالن کنفرانس آنجا با یاراحمدی مسئول با نزاکت روابط عمومی آشنا شدیم هیچ فکر نمی‌کردم ایشان در مورد اتم هم دارای اطلاعات وسیعی است، تا آن اندازه که بتواند به مدت یک ساعت تأخیر حضور رییس نیروگاه را پر کند و در خصوص چگونگی شکافتن مولکول های اتم و خاصیت آب‌های سنگین و سبک آن‌چان کنفرانس بدهد و تعریف نسبتاً جامعی از ساخت نیروگاه به اطلاع اصحاب رسانه‌ی مکتوب استان برساند و این البته جای تعجبی هم ندارد، چون قاعدتاً مدیر روابط عمومی هر دستگاهی باید از ساز و کار و وظایف سازمان متبوعش اطلاعات جامعی داشته باشد.
مهندس جعفری رئیس نیروگاه اما با یک ساعت تأخیر در جمع میهمانان روزنامه نگار حاضر شد و مستقیماً پشت تریبون رفت و بابت دیر آمدن عذر خواست و دلیلش را هم گفت که در جلسه‌ای بوده و نمی‌توانسته نیمه‌کاره‌اش بگذارد، لابد مطمئن بوده که مدیر روابط عمومی کارکشته‌اش جبران مافات را می‌کند؟! به هر حال او نیز در بیانات صادقانه و در یک جوّ دوستانه با روزنامه‌نگاران حاضر در سالن به گفتگو پرداخت و به تشریح عملکرد عمرانی و اقداماتی که در زمینه‌ی رفاه عمومی اهالی هلیله و بندرگاه به عنوان "همسایگان" نیروگاه به عمل آمده، پرداخت و تقریباً به تمام سئوالات فنی و متفرقه‌ی دست‌اندرکاران مطبوعات محلی با خوش‌رویی پاسخ گفت و اگرچه در یک مورد، یعنی بحث بومی‌گرایی و به‌کارگیری نیروهای محلی، جدال لفظی مختصری بین ایشان و برخی از میهمانان در گرفت اما با تدبیر و متانت میزبان و سعه‌ی صدر مدعوین سؤال‌کننده، سوءتفاهم حاصله به خیر گذشت.
و اما در این میان مهم‌ترین نکته از سخنان مشروح مهندس جعفری که ذهن مرا به خود مشغول کرد این بود که مردم ایران سی سال است دستیابی به انرژی هسته‌ای را انتظار می‌کشند و به همین دلیل هم هست که شعار معروف "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست" را در سخنرانی‌های ریاست جمهور سر می‌دهند.
تنها همین یک کلمه مرا از آن جمع به وادی دیگر کشاند و اندیشیدم که انتظار در باور دینی و اعتقادات مذهبی ملت ایران ریشه‌ای عمیق و جلوه‌ای شکوهمند دارد تا آنجا که شعرا و بزرگان ایران زمین در باب آن نکته‌های ناب و ظریفی گفته‌اند. اصلاً چرا راه دور برویم، مگر نه این است که ما همیشه منتظر ظهور آقایمان حضرت مهدی موعود (عج) هستیم؟ مگر نه هر روز پنجشنبه‌ای که از راه می‌رسد به حضرتش التماس می‌کنیم تا چشمان بی‌فروغ ما را به نور جمالش منور فرماید؟ اما وقتی روز جمعه هم به پایان می‌رسد و آن جان جانان تشریف نمی‌آورند با شنیدن اذان مغرب مثل بچه‌ها بغض می‌کنیم و اشک‌هایمان بی‌اختیار سرازیر می‌شود، سبک که شدیم زیر لب زمزمه می‌کنیم که آقاجان این جمعه هم گذشت و نیامدی، عیب ندارد تا جمعه‌ی آینده و اصلاً برای همیشه منتظرت می‌مانیم.
رئیس نیروگاه داشت به سخنرانی و پرسش و پاسخ ادامه می‌داد و گه‌گاه دوستان بغل دستی بیخ گوشم حرفی می‌زدند که متوجه نمی‌شدم اما به ظاهر با لبخند و تکان دادن سر به اصطلاح پاسخ می‌دادم در حالی که ذهن خیال‌پردازم در دنیای دیگری سیر می‌کرد و به مصداق این شعر:
هرگز حضور حاضر و غایب شنیده‌ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
در آن جلسه هم بودم و هم نبودم و در ادامه آن تخیل به این نتیجه رسیدم که الان ماه رجب است، بعدش ماه شعبان می‌رسد و پانزدهمین روز آن ماه، میلاد با سعادت حضرت ولیعصر (عج) است و آرزو کردم که در آن روز خجسته انتظار فرجش به پایان برسد و بی‌اختیار زمزمه کردم که آقاجانم:
همه هست آرزویم که تو از کرم بیائی
چو بیامدی بگویم به تو از غم جدائی
هر که هرچه می‌خواهد در مورد این «حدیث نفس» بگوید و بنویسد، فقط امیدوارم مهندس جعفری عذر مرا بپذیرد و این گزارش را به عنوان حاشیه‌ای بر دیدار از مجموعه‌ی تحت مسؤولیتش قبول کند.

...

شهردار بوشهر در مصاحبه‌ی اختصاصی با نصیر بوشهر : - عبدالکریم شیخی‌شتان ـ خبرنگار نصیر بوشهر

شهردار بوشهر در مصاحبه‌ی اختصاصی با نصیر بوشهر :ضعف موجود، ناشی از عدم توجه و حمایت دولت از شهرداری‌های کشور است
: شهردار بوشهر گفت: شرح خدمات جدیدی را از بدو ورود آغاز نمودیم که طی نامه‌ای به شورای شهر بوشهر بعد از تصویب مناقصه‌ی عمومی از اوائل شهریور‌ ماه شروع خواهیم کرد.
"شاهپور رجایی" در اولین مصاحبه‌ی مطبوعاتی خود اظهار داشت: در شرح خدمات جدید تغییرات قابل توجهی را نسبت به وضع موجود لحاظ نموده‌ایم.
وی در گفت‌و گو با نصیر بوشهر افزود: وضعیت موجود راضی کننده نیست و به هیچ عنوان در حد شأن شهر بوشهر به لحاظ مسائل زیست محیطی، بهداشت معابر و جوی‌های سطح شهر عمل نشده است. به همین منظور برنامه‌هایی پیش بینی‌شده از جمله بحث سیستم مکانیزه‌ی بازیافت زباله، یعنی در جمع‌آوری، انتقال و بازیافت یک سیستم کاملاً مکانیزه ایجاد کنیم و این یک الزام قانونی است.
وی تصریح کرد: یکی از معضلات این شهر را در مسائل زیست محیطی می‌دانم که البته این معضل ناشی از عدم توجه و حمایت دولت از شهرداری‌های کشور بوده است.
رجایی، با اشاره به این که بیشتر کارها در سطح شهر کارشناسی نبوده و این ناشی از ضعف فنی در اجرای عملیات توسط شهرداری‌ست، گفت: شهرداری در هر زمانی مؤظف است پاسخگو باشد و اصلاحات را در امور گذشته انجام دهد.
وی همچنین در خصوص به تعویق افتادن حقوق کارگران گفت: با پیگیری‌های مستمری که انجام شده است هم اکنون این وضعیت سامان یافته و حقوق کارکنان شهرداری با کارکنان شرکت‌های خدماتی هم زمان پرداخت شده است.
وی اظهار امیدواری کرد که تأخیر در پرداخت حقوق کارکنان شرکت‌های خدماتی که در بخش حمل و نقل زباله مشغول به فعالیت هستند حداکثر در 2 ماه آینده بر طرف شود.
وی در خصوص عدم حضور خود در یکی از جلسات فرمانداری که موجب درگیری میان ایشان و فرماندار بوشهر شده بود، اظهار داشت: این که شهردار نمی‌تواند در همه‌ی جلسات حضور پیدا کند، عادی است و این ناشی از برخورد سلیقه‌‌ای شهردار نیست. در مورد این که بنده نمی‌خواستم در این جلسه حضور یابم، فرماندار اشتباه برداشت کرده است. ممکن است جلساتی که فرماندار می‌گذارد با جلسات استانی‌ام در شهرداری تداخل یابد یا اولویت بالاتری داشته باشد.
شهردار بوشهر ضمن اشاره به ادعاهای برخی از افراد در مورد این که وی توانایی اداره‌ی شهرداری را ندارد گفت: ارزیابی‌های زود هنگام در خصوص توانمندی‌های یک مدیر درست نیست. بنده ادعایی ندارم ولی مطمئن باشید اگر این توانایی را نداشتم چنین مسئولیتی را نمی‌پذیرفتم. کما این که مسئولیت‌های قبلی که در دو استان بزرگ کشور داشتم، کمتر از این جایگاه نبوده است. این افراد بدانند می‌توانستم مسئولیت‌های بالاتری را در حوزه‌ی وزارت نیرو بپذیرم، منتها با توجه به علاقه‌ی خود و توانمندی که احساس می‌کردم قبول مسئولیت نمودم.
وی اضافه کرد: بعضی‌ها فکر می‌کردند که با آمدنم دست به یک سری کارهایی بزنم که جنبه‌ی نمادین داشته باشد، منتها چون اعتقاد به کار برنامه‌ای دارم و هم آکادمیک هستم و هم اجرایی قطعاً چنین وضعی پیش نخواهد آمد.
رجائی در پاسخ به این سؤال که آیا احتمال تغییرات در ساختار مدیریتی شهرداری وجود دارد، گفت: تیم مدیریتی را متناسب با آن چه که انتظار دارم تنظیم خواهم کرد. این که دست به ترکیب نزنم این گونه نیست. شهرداری را مجموعه‌ی توانمندی می‌دانم منتها به دنبال توانمندسازی بیشتر آن هستم و احتمال تغییر در بعضی‌ حوزه‌ها وجود دارد اما این را بدانید که تغییراتی که ایجاد می‌‌کنم بنا به نیاز شهرداری است، نه دیدگاه شخص رجایی.
وی ادامه داد: عمده سوابقم اجرایی است و با نگاه اجرایی به شهرداری نگاه می‌کنم و نگاه سیاسی را در کارهایم دخالت نمی‌دهم.
وی خاطر نشان کرد: شهرداری غیر از بدهی 4 میلیاردی که دارد، با بدهی‌های بسیار زیاد دیگری نیز روبه‌روست. شهرداری دیونی‌ را به اشخاص داشته که پرداخت نکرده، بعد از چندین بار اجرائیه که صادر شده باز هم پرداختی صورت نگرفته است و می‌توان گفت این معضلات بنا به دید‌گاه‌های مدیریتی یا شاید ضعف مالی که شهرداری داشته، منجر به بلوکه شدن حساب‌ها شده است.
شاهپور رجائی با تأکید فراوان بر لزوم تعامل رسانه‌ها با شهرداری گفت: عملکرد شهرداری باید از همه نظر مورد ارزیابی قرار گیرد. مطبوعات می‌توانند هم از جنبه‌ی اطلاع رسانی و هم ارائه‌ی نقطه نظرات نقش اصلی را ایفا نمایند.
وی افزود: رویه‌ای که تاکنون دنبال نمودم این بوده که با مطبوعات تعامل خوبی را در زمینه‌ی اطلاع رسانی برقرار کنم.
شهردار بوشهر ضمن تقدیر از تلاش‌های خبرنگاران و مطبوعات استان در زمینه‌های مختلف یاد‌آور شد: مطبوعات هم می‌توانند انتقاد پذیر باشند و هم انتقاد کننده. زمانی که خارج از استان بودم، تعدادی از نشریات را از طریق سایت‌ها دنبال می‌کردم و باید تبریک گفت زیرا انصافاً از لحاظ کیفیت اخبار و مطالب، پیشرفت چشمگیری داشته‌اند.

...

امان‌ا…‌شجاعی: دانایی اولین گام برای رسیدن به آزادی و آزادگی است - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

امان‌ا…‌شجاعی: دانایی اولین گام برای رسیدن به آزادی و آزادگی است
رییس شورای اسلامی شهر بوشهر در جلسه‌ی علنی روز یکشنبه‌ی هفته‌ی گذشته از مصوبه‌ی اخیر در رابطه با قطع درختان خبر داد و گفت: مصوب شده است هیچ کس بدون هماهنگی با شهرداری به سراغ درختان نرود.
وی اضافه کرد: سازمان همیاری نیز باید جبران خسارت کند. اردشیر محمدی‌‌باغملایی این مصوبه را خوب توصیف کرد و گفت: باید خودمان را در سطح شهر اثبات کنیم تا هیچ دستگاهی جرأت نکند به سراغ درختان برود.
امان‌ا… شجاعی یکی دیگر از اعضای شورای شهر گفت: آن چه مربوط به زندگی و رفاه حال مردم و مهندسی اجتماعی‌ست باید در شهر وجود داشته باشد.
شجاعی افزود: اولین مسئله‌‌ی امنیت اجتماعی، عدم آزادی قلم و آزادی بیان است. برای رسیدن به آزادی و آزادگی، اولین گام "دانایی" است. پس آموزش و فرهنگ سازی و ارتقاء سطح دانش و بینش مردم جزء حقوق اولیه‌ی آنان است.
وی اضافه کرد: قانون اساسی، میثاق بین مردم و نظام است. در حقیقت عهد‌نامه‌ای است که باید طرفین قبول داشته باشند و به نفع طرفین هم اجرا شود. مردم نیز باید از حق و حقوق خود برخوردار باشند.
شجاعی اظهار داشت: دولت قدرتش زیاد است و به زور هم که شده حق خود حتی بیشتر را هم می‌گیرد ولی مردم چنین قدرتی ندارند.
وی خاطر نشان کرد: شورای شهر بوشهر از طریق کمیسیون برنامه‌ریزی به این قضیه وارد شده و حقوق شهروندان را پیگیری می‌نماید.
وی افزود: شورای شهر گرچه نمی‌تواند همه‌ی موارد را پیگیری کند ولی در پی روشن کردن چراغی است تا محیط‌های تاریک را روشن کند و مردم را نسبت به حقوق خود آگاه سازد.
مسعود شکوهی نیز با اشاره به تغییر و تحولاتی که در آموزش و پرورش استان و شهرستان رخ‌داده، گفت: تغییر و تحولات حق مدیر است، باید انجام شود، اما روال و شیوه‌ای که هم اکنون پیگیری می‌شود خیلی خوشایند نیست. آقایی در مأموریت به سر می‌برد، حکم ابلاغ‌اش را لغو می‌کنند. شکوهی اضافه کرد: مشخص نیست بر اساس چه ملاک و میزان، قوت و ضعف مشخص می‌شود؟ آیا ارزیابی خاصی اتخاذ می‌شود؟ مشخص نیست.
وی افزود: این تغییر و تحولات، آموزش و پرورش را با چالش روبه رو می‌کند.
نصر‌ا… اسدی یکی دیگر از اعضای شورا نیز با اشاره به حقوق به تعویق افتاده‌ی کارگران خدماتی شهرداری گفت: طبق قانون و قرار دادی که بین شهرداری و شرکت پیمان‌کار بسته می‌شود، پیمان‌کار مؤظف است تا سه ماه حقوق پرسنل خدماتی خود را بپردازد. کارگران شهرداری، زحمت‌کش‌ترین قشر جامعه هستند، نباید بگذاریم تحت فشار قرار گیرند.

...

عملیات اجرایی نخستین جایگاه سوخت CNG در استان بوشهر آغاز شد

عملیات اجرایی نخستین جایگاه سوخت CNG در استان بوشهر آغاز شد
روز شنبه با حضور مدیر گازرسانی شرکت ملی گاز ایران؛ کار ساخت اولین جایگاه خصوصی سوخت CNG در استان بوشهر آغاز شد.
به گزارش روابط عمومی استانداری بوشهر این جایگاه در زمینی به مساحت 1600 متر مربع و با اعتباری بالغ بر 900 میلیون تومان در نزدیکی ترمینال بوشهر واقع در بزرگراه خلیج‌فارس احداث می‌شود. همچنین 800 متر مربع نیز برای کارگاه تبدیل در نظر گرفته شده است.
"جهانبخش مصلحی" مدیر این جایگاه گفت:
400 میلیون تومان وام بلاعوض برای تهیه‌ی پمپ و مخازن و دستگاه‌های مورد نظر دریافت شده و 500 میلیون تومان هم بخش خصوصی سرمایه گذاری کرده است.
وی افزود: این جایگاه دارای 4 پمپ و 8 شلنگ است که هر شلنگ در هر 5 دقیقه یک ماشین سواری را سرویس دهی می‌کند.
مصلحی اظهار امیدواری کرد این پروژه در 22 بهمن امسال به بهربرداری برسد.

...

مدیر سابق بازرگانی استان بوشهر : به خواست خودم می‌روم - مریم خوئینی ـ خبرنگار نصیر بوشهر:

مدیر سابق بازرگانی استان بوشهر : به خواست خودم می‌روم
هفته‌ی گذشته با حضور "علیخانی" معاون اداره مالی سازمان بازرگانی کشور و"غلامحسین کرمی" معاون امور مالی و برنامه‌ریزی استانداری بوشهر، مراسم تودیع "مهدی اصفهانی" و معارفه‌ی "سید حسین حسینی" برگزار شد.
مهدی اصفهانی رییس سابق سازمان بازرگانی استان بوشهر گفت: با آرامش خاطر و به خواست خودم می‌روم. اگر به خواست دیگری بود شاید دو سال پیش این اتفاق پیش می‌آمد. این امر نشان دهنده‌ی نگاه باز وزیر بازرگانی و معاونین‌اش است. وی اضافه کرد: پایانه‌ی صادراتی استان سمت شمال (بازرگانی) سمت جنوب (نفت و گاز) است و میانه‌ی استان نیز قابلیت لازم برای پایانه‌ی صادراتی دارد. اصفهانی افزود: سازمان اتاق بازرگانی را نیز مد نظر قرار دهد. وی با تأکید بر این که نود درصد از قول‌های وزیر بازرگانی در استان بوشهر اجرایی شده است گفت: اسکله‌ی والفجر نیز متأسفانه ضرر می‌دهد. وزیر بازرگانی دو بار قول داده است که مشکل را بر طرف کند اما این قول هنوز عملی نشده است.
معاون امور مالی استانداری بوشهر گفت: در سال‌های گذشته تجار و بازرگانان معرف بوشهر بودند، بوشهر نیز به واسطه‌ی تجارت و بازرگانی در خیلی از جوامع شناخته شده بود. سخنگوی استانداری ضمن تشکر از زحمات اصفهانی رییس سابق سازمان بازرگانی بوشهر گفت: ما چند درخواست از آقای حسینی داریم. ابتدا از ایشان می‌خواهم از شعار دادن و نوشتن روی کاغذ خود‌داری کند و با برنامه‌ی‌ عملیاتی وارد عرصه‌ی عمل شود و بگوید در چه زمانی و به کجا می‌خواهیم برسیم. غلامحسین کرمی اضافه کرد: برای رسیدن به یک نقطه‌ی مطلوب نیاز به باز‌نگری است. سند توسعه‌ی بخش بازرگانی و برنامه‌ی چهارم توسعه‌ی استان در بازرگانی نیاز به بازنگری دارد. وی خاطر نشان کرد: اجرایی شدن اصل 44 و بنگاه‌های زود بازده و بحث توسعه‌ی صنعت که در استان به شکل جدی پیگیری می‌شود، یک فرصت جدید است. وی همچنین اضافه کرد: ارتباط با سایر کارگروه‌ها باید سرلوحه‌ها‌ی کارها قرار گیرد. تجارت بدون توسعه‌ی صنعت و توسعه‌ی کشاورزی امکان پذیر نیست. وی تأکید کرد: پرهیز کنید از بخشی‌نگری، اگر یک بُعدی نگاه کنیم دچار مشکل می‌شویم. تجار نیز بحث تجارت الکترونیک را جدی بگیرند. دیگر نیاز نیست همه جا خودمان دوندگی کنیم، با تجارت الکترونیک، دنیا در اختیار ماست.

...

استاندار بوشهر: رسانه‌ی ملی باید با مسیر شتابان توسعه‌ی استان‌ها همراه باشد

استاندار بوشهر: رسانه‌ی ملی باید با مسیر شتابان توسعه‌ی استان‌ها همراه باشد
استاندار بوشهر گفت: رسانه‌ی ملی باید با مسیر شتابان توسعه‌ی استان‌ها همراه باشد تا این روند سریع روز به روز ادامه یابد.
به گزارش روابط عمومی استانداری بوشهر، علی افراشته در جلسه‌ی تودیع و معارفه‌ی مدیر کل و صدا و سیمای مرکز بوشهر افزود: عملکرد مثبت رسانه‌ی‌ ملی باعث همراهی و مشارکت مردم در توسعه‌ی ملی و استانی‌ شده است.
وی اظهار داشت: صدا و سیما باید در بخش اداره‌ی رسانه‌ها و هدایت رسانه‌های استان اعم از مکتوب و تصویری یک هدایت تهیه کنندگی داشته باشد. افراشته ادامه داد: صدا و سیما باید در تهیه‌ی برنامه‌های تولیدی فاخر بتواند حجم قابل توجهی از شبکه‌های سراسری را پوشش دهد.
استاندار بوشهر به ضرورت توجه به فضیلت‌های دینی در تولیدات و برنامه‌های هنری تأکید کرد و گفت: ضمن این که باید مفاهیم عمیق قرآنی، مبنای عمل هنرمندان باشد، از ظرفیت‌ها و توانمندی‌‌های جامعه‌ی روحانیت استان در تهیه‌ی برنامه‌‌ها نیز باید استفاده شود.
افراشته بر شناسنامه‌دار کردن تولیدات رادیویی و تلویزیونی و تطبیق آنها با افق رسانه‌ی ملی تأکید کرد.
معاون امور مجلس و استان‌های سازمان صدا و سیما نیز در این جلسه گفت: حفظ رعایت بی‌طرفی در برنامه‌های انتخاباتی مجلس هشتم به عنوان یک اصل اساسی در صدا و سیما مطرح است. دکتر علی دارابی افزود: در آستانه‌ی انتخابات مجلس هشتم، وظیفه‌ی رسانه‌ی ملی، تلاش در جهت روشنگری و تبیین معیارهای نمایندگی اصلح است. وی اضافه کرد: رسانه‌ی ملی تلاش می‌کند زمینه‌ی حضور گسترده‌ی مردم را در انتخابات فراهم کند. دارابی با بیان این که در هفته‌ی دولت، صدا و سیما برنامه‌های متعددی را برای انعکاس برنامه‌های دولت خدمتگزار دارد، اظهار داشت: حجم برنامه‌های شبکه‌های استانی در ایام سفرهای استانی هیأت دولت، سه هزار ساعت بوده است. وی حفظ ارزش‌ها و پاسداشت شهدا و امام راحل را سر لوحه‌ی کار رسانه‌ی ملی عنوان کرد.
رییس مجمع نمایندگان استان بوشهر نیز در این مراسم گفت: رسانه‌ی ملی در دوران جنگ و دوران سازندگی نقش سازنده‌ی خود را به خوبی ایفا کرد. "قیصر صالحی" بر شناسایی ظرفیت‌ها و توانمندی‌های سرمایه گذاری استان بوشهر از طریق صدا و سیما تأکید کرد.
در این جلسه "منصور لاوری‌منفرد" به عنوان مدیر کل جدید صدا و سیمای مرکز بوشهر معرفی و از تلاش‌های "حجت‌اله رحیم‌زاده" مدیر کل سابق این مرکز تقدیر شد.

...

سمینار"آینده‌شناسی؛ ضرورتی برای ورود مقتدرانه به فردا" در خورموج برگزار شد

سمینار"آینده‌شناسی؛ ضرورتی برای ورود مقتدرانه به فردا" در خورموج برگزار شد
انجمن آینده سازان توسعه‌ی جنوب روز یکشنبه 28 تیر ماه 86 در تالار ارشاد خورموج نشستی را تحت عنوان سمینار «آینده شناسی؛ ضرورتی برای ورود مقتدرانه به فردا»برگزار نمود. در این سمینار که مسئولین، فرهیختگان، استادان و دانشجویان نیز حضور داشتند، در ابتدا فرماندار دشتی به ضروت برنامه‌ریزی بلند مدت و آینده‌نگری برای رسیدن به توسعه و فردایی بهتر اشاره کرد و گفت: این شهرستان دارای پتانسیل‌های بالقوه‌ای است که اگر همه‌ی نخبگان و دانشگاهیان و همه‌ی افراد که توانمند هستند و توانایی دارند، در جهت توسعه و پیشرفت این شهرستان کمک کنند روند توسعه و پیشرفت این شهرستان سریع و چشمگیر خواهد بود. وی در ادامه مهم‌ترین زمینه‌‌های پیشرفت منطقه را توجه به صنعت نفت و گاز، تجارت و کشاورزی دانست. ایشان در پایان از برگزار کنندگان این سمینار به ویژه دانشجویان شهرستان تقدیر و تشکر نمود.
در ادامه‌ی این سمینار، عبدالحسن بهرامی (دبیر سمینار) به تشریح اهداف و موضوعات مورد بحث در سمینار پرداخت. وی گفت: هدف ما از توصیه‌ی آینده‌نگاری و ترویج آینده اندیشی، متأثر بودن از آینده و تغییر مبنای تصمیم از گذشته و حال به آینده است. وی در ادامه با اشاره به سابقه‌ی آینده‌نگاری در جهان و کشور به تعریف آینده نگاری، و ویژگی‌ها و ضرورت استفاده از آن در اتخاذ تصمیمات لازم برای آینده پرداخت.
سخنران بعد دکتر "حسن دانایی فرد" عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس تهران بود که به بیان مقاله‌ی خود در رابطه با «دولت در آینده» و تأملی بر شعور کاذب جهانی پرداخت و گفت: در جهان آینده هر کشوری که دارای نیروی متخصص و علمی باشد صاحب ثروت و قدرت خواهد بود. در جهان آینده با توجه به رشد خارق‌العاده‌‌ی علم و دانش فرصت‌های سریعی به دست می‌آید و اگر ما کُند حرکت کنیم، آینده می‌آید و فرصت‌ها از دست می‌رود. به گفته‌ی دکتر دانایی‌فرد، ایران اسلامی با توجه به دانشِ جوانان مستعد و خلاق می‌تواند با تکیه بر نیروی انسانی ماهر و متخصص آینده‌ای روشن و تأثیرگذار در سطح جهان داشته باشد.
"مازیار عطاری" عضو مرکز تحقیقات و سیاست‌های علمی کشور و رییس گروه آینده شناسی بنیاد "توسعه‌ی فردا" به عنوان سخنران بعدی در جایگاه حضور یافت. وی به بررسی روش‌های آینده‌نگاری و جایگاه آن در برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری پرداخت و گفت: در حال حاضر متأسفانه موضوع مهمی مانند آینده‌نگاری در جامعه‌ی ما در معرض خطر تبدیل شدن به «مُد» است. نگرش مُد گونه به این مسأله آفت‌های متعددی می‌تواند با خود به همراه بیاورد که مهم‌ترین آن کنار گذاشتن ابزار و مفاهیم ارزشمند پس از فروکش کردن تب اولیه است. من فکر می‌کنم باید مطالعات‌‌مان را در این زمینه به صورت مستمر دنبال کنیم، بدون این‌که انتظارهای جامعه را افزایش دهیم.
در ادامه دکتر "عبدالمجید مصلح" عضو هیأت علمی دانشگاه خلیج‌فارس به بیان بررسی آینده‌نگاری در منطقه در دو موضوع تحولات عصر دانایی و روند تحولات محلی پرداخت. ایشان سه محور اصلی برای نجات منطقه و شهرستان را بها دادن و تقویت آموزش و پرورش و سرمایه‌گذاری روی دانشگاه‌ها و مراکز علمی و آموزش‌های فنی و حرفه‌ای تخصصی دانست. ایشان در ادامه تنها مزیت اساسی که می‌تواند منطقه را متمایز از نقاط دیگر جلوه دهد، نیروی انسانی کارآمد برشمرد.

...

بیوتکنولوژی چیست؟ -  مهندس علیرضا احمدی خرّم

بیوتکنولوژی چیست؟
قسمت پایانی
بیوتکنولوژی ریشه در تاریخ دارد و تکوین آن از سال‌های بسیار دور آغاز شده و تا به حال ادامه یافته است.
در تقسیم‌بندی زمانی می‌توان سه دوره برای تکامل بیوتکنولوژی قائل شد:
1) دوره‌ی تاریخی که بشر با استفاده ناخود‌آگاه از فرآیندهای زیستی به تولد محصولات تخمیری مانند نان. مشروبات الکلی، لبنیات ترشیجات و سرکه و ... می‌پرداخت. در شش هزار سال قبل از میلاد مسیح، سومریان و بابلی‌‌ها از مخمرها در مشروب سازی استفاده کردند. مصری‌ها در چهار هزار سال قبل با کمک مخمر و خمیر مایه نان می‌پختند. در این دوران فر‌آیندهای ساده و اولیه بیوتکنولوژی و به ویژه تخمیر توسط انسان به کار گرفته می‌شد.
2) دوره اولیه قرن حاضر که با استفاده آگاهانه از تکنیک‌های تخمیر و کشت میکروارگانیسم‌ها در محیط‌های مناسب و متعاقباً استفاده از فرمانتورها در تولید آنتی‌بیو‌تیک‌ها، آنزیم‌ها، اجزاء مواد غذایی، مواد شیمیایی آلی و سایر ترکیبات، بشر به گسترش این علم مبادرت ورزید. در آن دوره این بخش از علم نام میکروبیولوژی صنعتی به خود گرفت و هم اکنون نیز روند استفاده از این فرآیندها در زندگی انسان ادامه دارد. لیکن پیش‌بینی می‌شود به تدریج با استفاده از تکنیک‌های بیوتکنولوژی نوین بسیاری از فرآیندهای فوق نیز تحت تأثیر قرار گرفته و به سمت بهبود و کار آمدی بیشتر تغییر پیدا کنند.
3) دوره نوین بیوتکنولوژی که با کمک علم ژنتیک در حال ایجاد تحول در زندگی بشر است. بیوتکنولوژی نوین مدتی است که رو به توسعه گذاشته و روز به روز دامنه وسعت بیشتری به خود می‌گیرد.
این دوره زمانی از سال 1976 با انتقال‌ ژن‌هائی از یک میکروارگانیسم به میکرو‌ارگانیسم دیگر آغاز شد. تا قبل از آن دانشمندان در فرآیندهای بیوتکنولوژی از خصوصیات طبیعی و ذاتی (میکرو) ارگانیسم‌ها استفاده می‌کردند لیکن در اثر پیشرفت در زیست‌شناسی مولکولی و ژنتیک و شناخت عمیق‌تر اجزا و مکانیسم‌های سلولی و مولکولی متخصصین علوم زیستی توانستند تا به اصلاح و تغییر خصوصیات (میکرو) ارگانیسم‌ها بپردازند و (میکرو) ارگانیسم‌هایی با خصوصیات کاملاً جدید به وجود آوردند تا با استفاده از آنها بتوان ترکیبات جدید را با مقادیر بسیار بیشتر و کارایی بالاتر تولید نمود.

...

اداره ارشاد و کتابخانه عمومی چغادک -  احمد سلیمی

اداره ارشاد و کتابخانه عمومی چغادک
در سال 82 بالاخره پس از بلاتکلیفی بلند مدت، ساختمان احداث شده کتابخانه عمومی چغادک ـ تنها مرکز فرهنگی شهر ـ افتتاح شد.
از سال 83 یکی از کارمندان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، به عنوان سرایدار در این ساختمان مستقر گردید.
از آن جا که کتابخانه‌های عمومی از اداره ارشاد جدا شد و زیر نظر نهاد کتابخانه‌های عمومی فعالیت نمود و سرایدار کتابخانه هیچ گونه تعهد در قبال حفاظت از کتابخانه نداشت و حتی هزینه آب و برق را نیز پرداخت نمی‌کرد ـ و طبق قانون مسئول کتابخانه موظف به حراست از اموال کتابخانه می‌باشد ـ از سال 84 پیگیری‌های مسئول کتابخانه برای واگذاری سرایداری به کتابخانه عمومی آغاز شد.
به دلیل آن که سکونت مسئول کتابخانه در سرایداری باعث حفاظت بهتر از اموال کتابخانه، دو نوبته شدن کتابخانه و برگزاری کلاس‌های فوق‌ برنامه‌ در این تنها مرکز فرهنگی شهر می‌شد شورای اسلامی چغادک نیز پیگیری‌هایی را انجام داد.
مکاتبه با مدیر کل ارشاد (10/6/84)، استاندار (20/1/85)، نماینده مجلس شورای اسلامی (15/2/85)، دبیر خانه انجمن کتابخانه عمومی استان (4/10/85)، دادگاه عمومی انقلاب (4/10/85) و مکاتبات شورای اسلامی شهر با بخشدار، فرماندار و معاون محترم سیاسی استاندار، سلسله‌ پیگیری‌هایی بود که انجام شد.
آقای شفیعی مدیر کل اداره ارشاد که در اوایل پیگیری، این موضوع را مربوط به نهاد کتابخانه عمومی می‌دانست، پس از دستور دبیر نهاد مبنی بر خروج کارمند ارشاد از سرایداری کتابخانه که سودی نداشت و پس از بی‌توجهی به دستور بخشدار محترم و صدور حکم تخلیه توسط قاضی محترم دادگاه، دخالت نموده و به بهانه عدم رعایت سلسله مراتب توسط مسئول کتابخانه، خواستار ابطال حکم توسط قاضی شد.
از آنجا که در سال جدید مجدداً مدیر کل ارشاد به درخواست فرمانداری برای تخلیه‌ی سرایداری توجهی نکرد و آن را منوط به واگذاری منازل سازمانی به ایشان دانست، شورای اسلامی شهر طی نامه‌ای از مدیر کل ارشاد خواست کارمند ایشان پس از دو هفته ساختمان سرایداری را تخلیه نماید که نه تنها هیچ عکس‌العملی مشاهده نگردید بلکه با گذشت بیش از یک ماه و تماس‌های مکرر شورای شهر با اداره ارشاد، همچنان کارمند اداره با چتر حمایتی مدیر کل از ساختمان سرایداری کتابخانه عمومی چغادک استفاده می‌نماید.
امید است مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی به این حکایت خاتمه دهد تا پیگیری‌های شورای شهر به مراکز دیگر کشانده نشود.

...

دست‌نوشته‌های یک فهمیخته

شهر در امن و امان است!

اگه چراغ بنزین ماشین‌‌تون روشن شده و شما هم سهم شش ماه تون را در عرض یک ماه تمام کردید، بدونید که جزء اون 5 درصدی هستید که مشکل بنزین دارند (توضیح: می‌خواستید

جزو آن 95 درصد بشید که مشکل ندارند). اگه شما هم سر هر ماه نصف حقوق‌تون‌رو مثل علف خرس تقدیمِ صاحب‌خونه می‌کنید و در رؤیای خونه دار شدن سیر می‌کنید، بدانید که علتش یک سری اقدامات روانیه!
اگه خدای ناکرده نبض اقتصاد رو گرفتید، دیدید داره تند می‌زنه، کمی هم متورم شده، بدونید باز هم علتش یک سری اقدامات روانیه... همین!
اگه فکر می‌کنید کسی از وضعیت موجود راضی نیست، همه‌ش به خاطر ناظم برنامه‌ریزی شصت ساله بود. اگه همش می‌شنوید که چند هزار نامه در سفرهای استانی نوشته شده، علتش کم کاری مسئولین دولت قبله نه کس دیگه.
اگه نگران وضعیت نیروگاه هستید، دیگه نگران نباشید، آخه آقای آدم خوبه گفت: مگه اتفاقی افتاده؟! اگه سیصد قطعنامه‌ی جدید هم صادر بشه مردم ما نمی‌ترسند! (توضیح: یعنی مردم ما بسیار شجاع و صبور هستند.)
اگه شما هم مشتاق هستید از شغل جدید دکتر الهام (توضیح: همون که زیاد حرف می‌زنه) با خبر بشید، بهتون بگم فعلاً خبری نیست، اِی زندگی می‌چرخه!!
اگه فهمیدید وقتی درآمد نفتی بالا می‌ره، چه کارهایی باید انجام بشه و چه طوری و کجا، حتماً به آقای آدم خوبه خبر بدید (توضیح: این سؤالی بود که آقای آدم خوبه مطرح کرد) حالا جایزه می‌ده یا نه ... نمی‌دونم!

...

بُنتوک - زاغو قلندری

" بهترین نعمت خدا سلامتی است"... این حرف شهسوار در جواب احوال پرسی رفقایش جنب دکه‌ی همیشگی بازنشستگان است. شهسوار محض احتیاط یک چوب معمولی که معلوم نیست از جنس چیست، به عنوان عصا در دست گرفته و با اتکاء به آن حرف می‌زند و بعضی وقت‌ها هم یک

چرخی در هوا می‌دهد تا شاید با این عصا دوست شود و یار. احمدزاده یکی از کم حرف‌‌ترین بازنشستگان جمع آن جاست. اگر بگوییم در تمام عمرش یک کلمه حرف با هیچ بنی بشری نزده، پرت نگفته‌ایم. اصلاً احمد‌زاده لال مادر‌زاد است و بازنشسته‌ی اداره فرهنگ و هنر سابق و ارشاد کنونی. بنده خدا این آخری‌های خدمتش در فرهنگ و هنر، مسئول سمعی بصری بود و با پروژکتورهای قدیمی، فیلم مبارزه با بیماری مالاریا و تارزان در جنگل سیاه و تاج‌گذاری شاه سابق را در روستاهای اطراف نمایش می‌داده و حالا در جمع دوستان هر کس هر حرفی می‌زند، احمد‌زاده فقط در ‌خنده با آنها شریک است و شهسوار این دفعه گیر‌داده به احمد‌زاده که: شرکت مخابرات برای اپراتوری 118 نیروی بازنشسته استخدام می‌کنه، و حالا از احمد‌زاده می‌خواهد برود استخدام شود. بنیادی رو به شهسوار کرد و گفت: چه کار این بنده خدا داری، این قدر اذیتش نکن. ماشا‌ا… 118 خودش شصت تا بلبل سر زبان‌دار آماده به خدمت داره. کافیه زنگ بزنی و شماره‌ی بخواهی فوراً از آن طرف گوشی اول دِنگ دِنگ قشنگی می‌شنوی، بعد یک آدم آهنی شماره مورد نظر را برایت دیکته می‌کنه، بعد هم که شماره را گرفتی، معلوم می‌شود در شبکه موجود نمی‌باشد، تا بعد از چند مرتبه شماره گرفتن خوشبختانه در شبکه موجود می‌باشد!
شهسوار زد زیر خنده و گفت: اتفاقاً من هم همین را می‌گویم. اگر قرار باشد یک آدم آهنی بگوید "موجود نمی‌باشد" خُب کی بهتر از احمد‌زاده! و همه زدند زیر خنده به خصوص بنده خدا احمد‌زاده. بنیادی رو کرد به طرف شهسوار و گفت: خب شهسوار! چه خبر از پای راستت. ـ واله چه بگم، بهتره بپرسی چه خبر از بیمارستان. ـ چه طور مگه؟ ـ هیچی! موقعی که ما را بردن بیمارستان یک نفر بی‌هوش آوردن جنب ما می‌گفتند کارگر کیلویی شهرداری است، ببخشید کارتی یعنی همان‌هایی که پیمانکار طرف قرارداد شهرداری می‌گیره برای لجن کشی کانال‌‌های سر پوشیده، ظاهراً بنده خدا داخل کانال دچار گاز گرفتگی می‌شه و غش می‌کنه می‌افته توی لنج‌ها و چند جرعه آب لجن نوش جان می‌کنه. نماینده‌ی پیمانکار هم دستپاچه می‌شه و می‌اندازه عقب وانت بار می‌آورد بیمارستان. تا دو کیلومتری بوی خیابان سنگی می‌داد. پرسیدم مگر ماسک و وسائل ایمنی نداشته؟ ناظر پروژه گفت: چرا ماسک و وسائل ایمنی داره ولی تو‌ی مغازه‌ی فروشنده‌ی وسائل ایمنی روی طاقچه جا ماند. تو دلم گفتم ای واویلا همه مون مثل همیم. داشتم از درِ بیمارستان می‌آمدم بیرون، از بس که تشنه‌ام بود رغبت نکردم تو‌ی بیمارستان تقاضای آب کنم. گفتم بروم بیرون از دکه‌ی روبه‌رو آب میوه بخرم. چشم‌تان روز بد نبینه اولاً سه چهار تا دکه توی پیاده رو مستقر کردند و هر کدام یک حکمی می‌کنند چه از لحاظ قیمت چه ریخت و قیافه و چه ایجاد سد معبر و اشغال پیاده‌رو. تازه اگر از این‌ها بگذری یک عده‌ای همراه بیمار هم پتو فرش کرده‌اند بین این دکه‌ها و قلیان چاق و فلاسک چایی برقرار. یک عده‌ای قلیان رد و بدل می‌کنند بقیه هم لم داده‌اند یا در خواب عمیق به سر می‌برند و عابر پیاده هم توی خیابان جولان می‌زند. پیش خودم گفتم چه اشکالی داره؟ فرض کنیم عابر پیاده که حالا مجبوره توی خیابان راه بره یک ماشینی ناغافل بهش بزنه، حداقل بیمارستان دم دستش هست، فوراً میره مداوا می‌شه، مهم خیابان سنگی و فلکه قدس و جاهای دیگر است که تا بنده خدا را بخواهی برسانی بیمارستان، فاتحه‌اش خوانده است. داشتم توی مسیر جلو ایستگاه آتش نشانی رد می‌شدم چشمم افتاد به تابلویی که روش نوشته بود "اول ایمنی بعداً کار" با خودم گفتم حتماً بعدش هم بیمارستان!
همه زدند زیر خنده و با صدای مهیب برخورد یک موتور سوار جوان به سنگ جدول خیابان همه‌ی نگاه‌ها برگشت به آن طرف و زنی جوان در پیاده رو یکدفعه جیغ کشید و گربه‌ی سیاه داخل سطل زباله بیرون پرید و پا به فرار گذاشت و موش‌ها جشن گرفتند!

...

نگاهی به تاریخ معاصر آبیاری و زهکشی استان بوشهر - جهانگیر کدخداپور ـ رییس هیئت مدیره و مدیر عامل

تا قبل از سال 1317، آبیاری اراضی در استان بوشهر به صورت سنتی انجام می‌شد.
در سال 1317 بانک کشاورزی و پیشه و هنر ایران (بانک کشاورزی کنونی)، مأمور شد تا برای تأمین آب مورد نیاز منطقه شبانکاره بر روی رودخانه شاپور سدی بسازد.
با تشکیل بنگاه مستقل آبیاری در سال 1318 عملیات ساخت سد و شبکه آبیاری آغاز شد.
در سال 1320 ساختمان سد شبانکاره و قسمتی از شبکه آبیاری احداث شد ولی مشکلات ناشی از جنگ جهانی دوم و اشغال کشور توسط بیگانگان، مانع از تکمیل تأسیسات آبیاری شد.
پس از پایان جنگ و در سال 1327 مجدداً تکمیل تأسیسات آبیاری شروع شد.
بنگاه مستقل آبیاری شبانکاره علاوه بر احداث تأسیسات آبیاری و ساختمان اداری، ساختمانی نیز جهت دبستان ساخته و به اداره فرهنگ برازجان تحویل داد.
همچنین جاده آبپخش به برازجان به طول 15 کیلومتر ساخته و شن‌ریزی شد.
در دهه چهل با تشکیل وزارت آب و برق و سازمان‌های آب منطقه‌ای، بنگاه‌های مستقل آبیاری به این وزارتخانه پیوست. در طی این سال‌ها حوزه فعالیت اداره آبیاری از منطقه شبانکاره فراتر رفت و نظارت بر بهره‌برداری از کانال‌های آبیاری در منطقه دالکی و تنگستان نیز در دستور کار قرار گرفت. تا سال 1370 این تشکیلات تحت عنوان آبیاری ناحیه دشتستان و تحت نظر سازمان آب منطقه‌ای فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد فعالیت داشت، هزینه‌های جاری این مجموعه از محل اعتبارات سازمان آب تأمین می‌شد. آب‌ بهای وصولی از کشاورزان نیز (که رقم قابل توجهی نبود) به حساب در‌آمد آب منطقه‌ای واریز می‌شد. در طول این سال‌ها، به ویژه دهه شصت و هفتاد سرمایه‌گذاری عظیمی در بخش آبیاری و زهکشی در سطح استان انجام شد که مهم‌ترین آنها سد انحرافی کانال‌های آبیاری تنگستان، سد انحرافی سرقنات و کانال آبیاری دالکی، شبکه‌های زهکشی دالکی و شبانکاره و نهایتاً سد مخزنی رئیسعلی دلواری می‌باشد.
در سال 1370 در راستای برنامه خصوصی ‌سازی دولت و به منظور واگذاری مدیریت بهره‌برداری و تعمیر و نگهداری شبکه‌ها و تأسیسات آبیاری و زهکشی به مردم، شرکت‌های بهره‌برداری از شبکه‌های آبیاری و زهکشی (سهامی خاص) تشکیل شد. شرکت بهره‌برداری استان بوشهر نیز که به همین منظور در سال 1370 تأسیس شد، به علت کمبود امکانات و ماشین آلات و عدم توازن بین افزایش نرخ آب‌‌بها و افزایش قیمت‌ها و هزینه‌های عمومی در جامعه و هزینه‌های زیاد تعمیر و نگهداری تأسیسات آبیاری و زهکشی همواره با مشکلات زیادی روبروست.
لازم به یاد‌آوری است که شرکت بهره‌برداری از شبکه‌های آبیاری و زهکشی استان بوشهر یک شرکت سهامی خاص بوده و هیچ گونه اعتباری جهت تأمین هزینه‌های پرسنلی و عملیات تعمیر و نگهداری تأسیسات از دولت دریافت نمی‌نماید.
از طرف دیگر متوجه به سوابقی که ذکر شد کشاورزان منطقه هنوز این شرکت را به عنوان یک اداره دولتی می‌شناسند. که همین امر باعث شده کشاورزان توقعات و خواسته‌های بحق ولی‌ غیر قابل اجرا از شرکت بهره‌برداری داشته باشند. از آن جا که در حال حاضر در بودجه عمرانی دولت اعتباری جهت تعمیر و نگهداری تأسیسات آبیاری و زهکشی اختصاص داده نمی‌شود و تنها منبع مالی تعریف شده برای تعمیر و نگهداری، در‌آمد حاصل از فروش آب است. بنابراین تنها راه موجود جهت تأمین منابع مالی، تلاش در جهت افزایش تولید محصول، تضمین بازار و قیمت محصولات کشاورزی و تعیین نرخ معقول و عادلانه برای آب می‌باشد.
در پایان یادآوری می‌شود که شرکت بهره‌بردای استان بوشهر (مستقر در شهر آبپخش) وظیفه‌ نظارت بر بهره‌برداری از منابع آب‌های سطحی استان بوشهر (رودخانه‌ها، کانال‌های آبیاری و زهکشی و سایر آب‌های سطحی) و تعمیر و نگهداری تأسیسات آبیاری و زهکشی را بر عهده دارد.
این شرکت دارای سه واحد امور آبیاری در شهرهای اهرم، سعد‌آباد و آبپخش می‌باشد که مجموعاً آب مورد نیاز حدود 1700 هکتار نخلستان و زمین زراعتی را از طریق کنال‌های آبیاری تأمین می‌کنند.

...

نگاهی به مجموعه اشعار "سرگردان ساعت چهار"، "بی‌باتویی‌ها " -  علی باباچاهی

نگاهی به مجموعه اشعار "سرگردان ساعت چهار"، "بی‌باتویی‌ها "
و " نخند داوینچی، می‌خواهم برای گریه رنگی پیدا کنم"
نیمه‌های پُر لیوان‌ها

1- سرگردان ساعت چهار، اسکندر احمدنیا، 1385، نشر شروع
همین دیروز بود، دیروزِ چهل سال پیش که"اسکندر" روی یکی از نیمکت‌های کلاسِ یکی از دبیرستان‌های بوشهر رو به روی من می‌نشست. من معلمی بودم جوان و پر شر و شور و اولابد نوجوانی که مثلاً دانش‌آموز کلاس من بود. ادبیات درس می‌دادیم ما! از در و دیوارهای بوشهر آن سال‌ها شعر بود که می‌بارید و من عاشق

باران بودم. "آتشی" می‌گفت: در شعرهای "باباچاهی" آدم خیس می‌شود. "احمدنیا" انشاء‌نویس و انشاء خوان درجه اول کلاس بود. ساکت هم بود به گمانم! بدجنس که نه، از همان آغاز امادرگیر سر به زیری‌های خودش بود. در این سر به زیری اما گاه بدش نمی‌آمد که گیری هم بدهد به ما، کُنجیری مثلاً ! "اسکندر" پرید از جا ناگهان و دید که کلاه برای افتادن از پشتِ سر درست نشده، پس محو تماشای کوه‌ها، افق‌ها، آسمان‌ها و آسمان‌ خراش‌هایی شد که مسئله آموز صد مدرس بودند. خلاصه، بهار بود، اسکندر بود و محسن پزشکیان (زنده‌یاد) بود، ابوالقاسم ایرانی بود، عبدالباقی دشتی‌نژاد (زنده‌یاد) بود، شیرزاد آقایی (زنده‌یاد) بود، پرویز پروین(زنده‌یاد) بود، علی گلزاده بود، خورشید فقیه بود، احمد آرام بود، مجله‌ی "تکاپو" بود، حسن زنگنه، ایرج صغیری و غلامرضا محمودی بوده بودند، دکتر سید جعفر حمیدی بود و محمد‌رضا نعمتی‌زاده بود وَ بود وَ بود وَ
غوغای کودکانِ وطن «آتشی» خوش است / ما دل بر این ترانه‌ی زیبا نهاده‌ایم

ـ پرانتز (حُب وطن ـ شهرودیار ـ حدیثی است قدیم، با سعدی اما در مصراع بعدی موافق ترم که .. وَ بگذریم). به رغم این همه اما خوشحالم که بوشهر، همیشه گوشه‌ای از شعر امروز ایران را، آن هم با زیاده‌‌طلبی، در تصرف خود داشته است. از پس این همه سال‌های کمر شکن، حالیا نیز با چهره‌هایی جوان و غیر جوان روبه‌روییم که ناظر بر و حاضر در متن رویدادهای شعری‌اند. گاه اما منطقه‌گرایی، مانع بینشی منطقی در ارزیابی موقعیت شعر امروز ایران شده و برخی از شاعران جنوب را به «واپسگرایی» و «واپسسرایی» سوق داده است تا جایی که «باغ ملا»ی عزیز، در شعر این عزیزان، گوی سبقت را از جزایر قناری هم ربوده است! حال آن که هم قناری می‌تواند خوب و دلنشین باشد، هم کاکایسو!

صحبت از مجموعه شعر «سرگردان ساعت چهار» اسکندر احمدنیا در میان است (و البته دو مجموعه شعر دیگر که از شاعران همشهری‌ام به دستم رسیده است).
صحبت از شاعر 56 ساله‌ای است که گر چه کمی دیر، ولی با فراست، ضرورت فاصله‌گیری از شیوه‌های بیان شعر دهه‌های 40ـ 50 را دریافته است. از مطلقیت امور می‌پرهیزد، به حاشیه خوانی‌‌ها و جز‌ء‌نگاری‌ها روی می‌آورد. بیان مسلط شعر آن سال‌ها را سرمشق قرار نمی‌دهد، خود را لزوماً درگیر معناهای درشت و یا ظاهراً معتبر نمی‌کند و توجه به عینیت را با نوعی ابهام درمی‌آمیزد.
این‌جا خیابانی است / صدا می‌کند / موج‌ها را/ و پارکی / صدای دریاست / از آن سو‌های ناپیدا / مردی است در صبح / نگاهش به کاغذها / به روزنامه‌ها / به دریا / به خط‌هایی که سرخ‌اند/ این‌جا / خیابانی است / غوغاست/ صدا می‌کند / موج‌ها را (سرگردان ساعت چهار، ص 18)
بعضی از شعرهای احمدنیا با چند دایره به هم پیوند می‌خورد: پناه شدن برای پرنده، ماه شدن برای ...، توأم با بیانی نامتعارف که بر جذابیت شعرش می‌افزاید، رها شدن از پایان بندی‌های معمول، با پایانی که همچنان ادامه می‌یابد:
بر بساط شبی / که قرار است ماه بمیرد / پناه می‌شوم / برای پرنده‌ای / که هرگز نمی‌خواند/ ماه می‌شوم/ برای سیاره‌ای / که خورشید را نمی‌بیند / در تلألو فانوسی چپ دست / عریضه‌ای می‌نویسم / برای رنده‌ای که قرار است / جنازه‌ی درخت را بتراشد / گرم می‌شوم / و بخار می‌شوم / و می‌بارم / تا دوباره / بر بساط شبی که قرار است ... (همان، ص 22)
اسکندر، دیگر یاد گرفته که لزوماً تهاجمی و خطابی ننویسد، عرض حال هم ننویسد یا کمتر بنویسد، پرش و جهش و اشاره‌های گذرا را از یاد نبرد، واقعیت‌های معمول را کم و بیش از شعرش حذف ‌کند، به امکانات نهفته در "نوعِ دیگر نویسی" توجه کند، نزدیک کند خود را به روایت‌های پیچاپیچ و حلقوی، ساده بنویسد، اما با ساده نویسی‌های رایج، سازگاری نشان ندهد، و نوعی تغزل را بپاشد بر شعرش بی آن‌که شعر مقصدی تغزلی داشته باشد:
در تابیدن تو / دیوانه‌ نخواهد شد جهان / و ماه فرو نخواهد ریخت / و مرگ، وحشت نخواهد بود / حتی اگر که رفته باشی / و سایه انداخته باشد / تا خماریش را با من / دشت کند / در تابیدن تو / دیوانه نخواهد شد جهان / و روزگار / دست من است / اگر چه دست‌ها همه / کج بنویسند ! (همان، ص 26)
"احمدنیا" خوب فهمیده که «بندر» دیگر بندر زی (تی) تری نیست و شعر امروز ایران با نقطه‌چین‌های غیر لازم در تضاد است، از این رو به راحتی اسم شاعرانی نامحرم را ـ گیرم همگی مُرده ـ بر زبان می‌آورد: آنا آخماتوا، ماریاریلکه، و فروغ فرخزاد خودمان و با نوعی طنز که به کار می‌بندد، شعری تغزلی را رقم می‌زند، تغزلی کتمان شده و «لو» نرفته، هر چند با پایان این شعر تکلیفم چندان روشن نیست:
از امروز / یک نمره‌ی بیست / یک بیست تمام / از آن بیست‌هایی / که «آنا آخماتوا»/ و «ماریاریلکه» هم نگرفته‌اند / و فروغ فرخزاد / تا بیست‌ و چهارم بهمن ماه آن سال / به چشم خود / زیر هیچ یک از کتاب‌هایش ندیده... (ص 28-29)
همان طور که حدس می‌زنید، هدف نقدِ تک تکِ شعرهای اسکندر نیست که هم مُشت، نمونه‌ی خروار است، هم صفحات ادبیات روزنامه اجازه نمی‌دهد وَ هم این‌که به جاهای دیگری باید سر زد. عذر بدتر از گناه! ورنه یک ده آباد بهتر از...
بگذریم و نگذریم از این نکته که چرا شاعر 56 ساله‌ی ما در این همه مدت کم کار بوده است؟
این‌که فرضاً احمدنیا در پستوی خانه چند گونی شعر ذخیره کرده است، جواب محکمه پسندی نیست! کدام محکمه؟! به هر حال او باید از فرصت‌های از دست رفته عذرخواهی کند و از این پس ...
اگر اجازه بدهید این یادداشت‌ را بدین گونه به پایان می‌برم:
دفتر شعر ایشان را ورق می‌زنم و یادداشت‌هایی را که با مداد در کنار صفحات به اختصار و برای یادآوری خودم نوشته‌ام در این‌جا می‌آورم:
 ص 30، شعر 10، نوعی طنز!
 ص 32 ، شعر 11، با این آغاز زیبا:
دو سال از من کوچک‌تر است / با کفش‌هایش / که ضرب آهنگ چرخ‌های نفتکشی ست / در مسیر باستان بوشهر ...
 ص 36، شعر 13، شعر کوتاه قشنگی است. حیفم می‌‌آمد آن را در این‌جا بازگو نکنم:
منهای سیگارم / همه چیزم / برای شما / دست‌ها و پاها / و کفِ خالی جیب / تا ته سوراخ جوراب‌هایم / دستی از مهر؟ / این را هم نخواسته‌ام! / نانی خشک / و ته جا پنیری را / اگر دور نریزید / راضیم / ریشخندها را/ عاطفانه می‌پذیرم / تا با عاشقیم / تمام شوم.
 ص 77، شعر 33: این شعر را با کمی دست‌کاری می‌پسندم
 ص 83، شعر 36 و این آغاز غافلگیر کننده‌ای است:
اگر خورشید یخ بزند / باز هم دوشنبه / روزی است / که بوی تو را می‌دهد
وَ ... اسکندر! بیشتر بجنب !
2ـ بی‌ با ‌تویی‌ها، امید غضنفر، 1384، تبلیغات و گرافیک نی‌لبک / نشر شروع
در یک گفت‌وگوی تلفنی، «امید» ‌از برگزاری جلسه‌ی نقد و بررسیِ «بی‌با تویی‌ها» در بوشهر خبر می‌داد. از چند و چون آن جلسه که جویا شدم با صراحت تمام گفت‌ که: نظر بیشتر دوستان جنوبی بر این بود که زیادی تحت تأثیر شعرهای شاملو هستم!
خُب! البته این که جاذبه‌ی اندیشه و نوشتار و حتا رفتار شاعر یا غیر شاعری، شاعری دیگر را به سوی خود فرا ‌خوانَد، پدیده‌ی تازه‌ای نیست و گناه کبیره‌ای هم محسوب نمی‌شود. در تاریخ ادبیات ایران و جهان با مغناطیس‌های هوش ربای بسیاری مواجه می‌شویم، اما در نهایت می‌بینیم که با یک حافظ روبه‌روییم، (و نه با دو حافظ)، با یک مولانا روبه‌روییم. به بیان دیگر حافظ و مولانای دوم روی دست‌مان می‌ماند! جاذبه‌ی ظرفیت‌های به قول قدما محبوب یا معشوق را باید به انرژی فردی تبدیل کرد. بلندپروازی را باید از افق پیش رو یاد بگیریم! امید غضنفر گاه آن‌قدر آینه است که… او چندی پیش به من می‌گفت که: در سال‌های کمی دور که صفحات شعر مجله‌ی «آدینه» زیر نظر شما اداره می‌شد نامه‌ای به دستش رسیده که تا می‌توانی از این غول زیبا (احمد شاملو) فاصله بگیر! بنابراین دلبستگی «امید» ما به «الف. صبح» امروزی نیست!
این موضوع اما آنقدر غبطه برانگیز است که باید گفت: خوشا نظر بازیا که تو آغاز ‌می‌کنی (احمد شاملو)
و اما نیمه‌ی پُر لیوان‌ها!
در شعرهای امید غضنفر، «دانایی» و «شور» دست یکدیگر را گرفته‌اند، گاه آرام و رام و گاهی با نوعی موسیقیِ آشنا، حرکتی به کتف و بازوی خود می‌دهند و آن یکی در گوش دیگری می‌گوید:
من همچنان عبور می‌کنم / از هنوز / به همیشه / تا هیچ! (بی با تویی‌ها، ص 45)
نمی‌دانم اما «شور» به «دانایی‌» می‌گوید یا «دانایی» به «شور» که: باید فکری به حال امید غضنفر کرد، دهن مردم را که نمی‌شود به این سادگی‌ها بست، ولی خودمانیم «ده فرمان» امید چه ربطی به لحن و بیان خطابه‌های شاملوی عزیز دارد؟
ـ ده فرمان؟
ـ بله، همان که در صفحه‌ی 24 کتاب آمده، گیرم که ... ولی الحق:
فرمان نخست را که شنیدی/ با چشمان بسته / بیدار می‌شوی / به دومین فرمان / با تلخند مرگ / گریستن می‌آموزی / به فرمان سوم/ بر هجوم رنگ‌ها / چشم می‌گشایی / به فرمان چهارم .... / به فرمان پنجم .../ وَ … به شنیدن دهمین فرمان / با چشمانی گشوده / به خواب می‌روی.
دانایی می‌گوید: به آغاز و پایان و به فضای کلی «اندوهِ ژوکوند – ص 51» نگاه کن! خوب نگاه کن! آیا بازی‌های زبانی این شعر که بازی به خاطر بازیِ صِرف نیست به شاعر ما اختصاص ندارد؟ و این تأثر به تو منتقل نمی‌شود وقتی که مونالیزا، لئورناردو را (خالق خود را) از یاد می‌برد؟:
ـ دستان مهربانت کو / دستان مهربان‌ات؟/ ـ به لئوناردو سپردم‌اش / گفتم که دستانم را / از شانه‌های مرگ / بیاویز/ ـ و لئو/ ـ آه / به فراموشی سپردم‌اش!

حالا سه نفره راه افتاده‌ایم، «من» و «دانایی» و «شور»!
ـ درست است، دقیقاً این همان چیزی است که شما «دریافت» کرده‌اید!
دریافتِ «دریافت ـ ص 53» را به حساب استقلال شعریِ امید غضنفر می‌گذاریم.
این همان چیزی است که اسمش را می‌گذارند «بازی‌های زبانی»:«تو» که با «من» بازی می‌کند، «من» که با «تو» بازی می‌کند، «تن‌ها» که با «تن» یا «تنها» بازی می‌کند.
«دانایی» از «من» می‌پرسد: با این حساب، شعر یعنی بازی‌های زبانی! و شعر «دریافتِ» امید، با نوعی «بازی» درست شده؟ می‌گویم: درسته! شور می‌پرسد: ولی ریش سفیدهای قوم می‌گویند «بازی‌های زبانی» اَخه! می‌گویم: من مخلص ریش سفیدهای قوم هستم، ولی من تعریفی از بازی زبانی در جایی ارائه کرده‌ام که به نشنیدنش! می‌ارزد. دانایی می‌گوید: این که گفتی خودش نوعی بازی زبانی نیست؟ می‌گویم: هست! و اما:
«وقتی صحبت‌ بازی زبانی پیش می‌آید، کم و بیش چیزی نظیر «لفاظی»، «صنعت‌گرایی افراطی» و بالاخره به بازی گرفتن کلمات به قصد تهی کردنِ آن‌ها از معنا و در نهایت مهمل‌نگاری به ذهن متبادر می‌شود. در حالی که این نوع مؤلفه در واقع مبارزه‌ای است با قدرت سرکوبگرِ زبان حاکم. زبان حاکم، تجسم اقتداری است که در حوزه‌های سیاسی ـ اقتصادی تولید شده و توسط زبان به فرهنگ وارد می‌شود. از این دیدگاه، "شاعران" مبارزانی هستند که جامعه را از اقتدار یک معنای خاص تهی می‌کنند. از دیدگاهی دیگر، هر نوشتاری درصدد اِعمال قدرتی است، حتا نوشتار عاشقانه‌ نمی‌تواند فاقد چنین خصوصیتی باشد و در نقش سخن مسلط، ظاهر نشود». سر به سر سخن مسلط گذاشتن نیز خود یک بازی زبانی است. ] نگاه کنید: حافظ پژوهی، دفتر ششم، 1382، ص 42، حافظ و فرهنگ بازی‌های زبانی، علی باباچاهی/ نیز نگاه کنید: بیرون پریدن از صف، 1385، علی باباچاهی،‌ص 382 [
وقت آن است که «دریافت» را به گونه‌ای که در مجموعه شعرِ "امید" آمده با هم بخوانیم:
تو در توی تو / من/ به جست و جوی من‌ام/ در مأمن من /تو/ به جست و جوی تویی/ من و تو / ما را می‌یابیم/ نه در تن‌ها / که در تنی/ تنها.
«دانایی»، کتاب را از دست « من» می گیرد، ورق می‌زند آن را، می‌گوید: نمی‌خواهی درباره‌ی «تراژدی» یا در مورد «666» چیزی بگویی؟ « شور» که مواظب گوشه‌ی روسری‌اش هم هست که مبادا، باد، بازیگوشی کند می‌گوید: فکر می‌کنم که حداقل بچه‌های جنوب می‌دانند که "امید" نگاهی دراماتیک دارد. باباچاهی بیشتر به این فکر است که فردیت‌های زبانی او را نشان بدهد، مگه نه؟ «من» نگاهی به چشم‌های همچنان پرسش‌آمیز «شور» می‌اندازد: (سکوت)
ـ لبخنده‌ات کو/ مونالیزا / لبخنده‌ات؟

ـ یافتم! یافتم!
تکنیک کار که به دستت بیاید از کلمات ساده‌ی دوروبرت، کار ساده‌ای ارائه